“Lاگر چنین قرعهکشی است،” سر جف هرست در حالی که چهرهاش از احساسات در یک صبح سرد و پر از حرکت پر از حرکت میچرخد، میگوید. مکاشفات و بینش های شگفت انگیز بسیار فراتر از سال ۱۹۶۶، زمانی که او هت تریک معروف خود را به ثمر رساند که به انگلیس کمک کرد جام جهانی را حقیقتی سخت می داند. ما دختر بزرگمان، کلر را بر اثر تومور مغزی از دست دادیم. چگونه با آن کنار می آیی؟»
مکثی وجود دارد زیرا هرست در خانه در چلتنهام به پایین نگاه می کند. او در ۸ دسامبر ۸۰ ساله میشود، اما قدرت و آرامش به او اجازه میدهد تا اسطورههای سال ۶۶ را از بین ببرد و نشان دهد که چگونه خود واقعی او توسط شکوه و تراژدی، شهرت و عادی شکل گرفته است. هرست سر تکان می دهد و دوباره به بالا نگاه می کند. “این چیزی است که باید با آن کنار بیای زیرا زندگی ادامه دارد.”
همانطور که او وارد دهه نهم زندگی خود می شود، می تواند در مورد خوش شانسی و از دست دادن ویرانگر با آرامش فکر کند. هرست به من یادآوری می کند که او تا سالی که اولین – و هنوز هم تنها – فوتبالیست تاریخ شد که در یک فینال جام جهانی مردان سه گل به ثمر رساند، برای انگلیس بازی نکرد. در طول مسابقات، تنها در یک چهارم نهایی بود که هرست جای مصدوم را گرفت جیمی گریوز، فوتبالیستی که در دوران کودکی و جوانی حرفه ای به او احترام می گذاشت اسکس زندگی آنها به شیوه های متضادی تغییر کرد و او از فرصت غیرمنتظره خود نهایت استفاده را کرد و ۴۹ بار برای انگلیس بازی کرد و ۲۴ گل به ثمر رساند. هرست همچنین در بیش از ۵۰۰ بازی برای وستهم و استوک سیتی ۲۱۰ گل به ثمر رساند.
هورست همیشه بیشتر از یک فوتبالیست بوده است. او با عصبانیت درباره کریکت یک کانتی به من می گوید مسابقه ای که او در سال ۱۹۶۲ در کنار جیم لیکر بزرگ برای اسکس انجام داد. “آن مسابقه در برابر لنکاوی، در آیگبرث در لیورپول بود، و من هیچ نتیجه ای نداشتم.”
او از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱ هدایت چلسی را بر عهده داشت و سعی کرد یوهان کرایف و کوین کیگان قبل از اخراج. او توسط حشره کشیده شد و در انتها به سرش رسید. هرست به راه خود ادامه داد و زندگی جدیدی در بیمه ساخت. او اکنون به تحقیرهای کوچکی که به عنوان فروشنده خونه به خونه مبتدی متحمل شده بود، می خندد که توسط بسیاری به عنوان یک فوتبالیست حقیر سابق مورد تمسخر قرار می گیرد و توسط دیگرانی که نمی توانستند باور کنند “” جف هرست بیمه فروخته شده را باور نمی کردند، می خندد.
خاطرات برادر کوچکترش، رابرت، که در سال ۱۹۷۴ جان خود را از دست داد، بارها و بارها بازگشت. و سپس، هنگامی که کلر در دوران بارداری به سرطان مبتلا شد، جف و همسرش، جودیت، با هم در کف آشپزخانه خود گریه کردند. اما کلر ۱۰ سال دیگر زندگی کرد – تا دسامبر ۲۰۱۰.
اوایل دسامبر، با نزدیک شدن به این سالگرد وحشتناک و نزدیک شدن به کریسمس، همیشه زمان تأمل درهم تنیده است. هرست ادامه می دهد: «مسائلی مانند سلامتی یک قرعه کشی است. جودیت به گورستان میرود تا گلهای قبر کلر را عوض کند و وقتی برمیگردد همیشه میگوید که به سنگ قبرها نگاه کرده است. او از تعداد جوانان [که مردهاند] متحیر شده است.”
جودیت ممکن است با احساس نزدیکی دوباره به کلر آرامش پیدا کند، اما هرست سرش را تکان میدهد وقتی از او میپرسم که آیا او به آنجا میرود یا خیر. کنار قبر «نه، برای من برعکس است. من نمی توانم با آن روبرو شوم.
او و جودیت «در ۱۳ اکتبر ۱۹۶۴ ازدواج کردند و چند سال قبل از آن با هم بودیم. ما بهطور شگفتانگیزی خوشحال بودهایم.»
با توجه به درد دلی که آنها با هم داشتند، آیا او هرگز ایمان خود را به زندگی از دست داده است؟ “من اینطور فکر نمی کنم. برای مدت طولانی نمی خواستم در مورد هیچ چیز مربوط به خانواده در جمع صحبت کنم. اما من سه دختر داشتم و بزرگترینم، کلر، ۱۱ سال پیش درگذشت. در کریسمس سال ۲۰۱۰. برای مدت طولانی صحبت کردن در مورد آن سخت بود. dcr-1b267dg”>
هرست اکنون معتقد است که “تلاش برای پنهان کردن درد دل صرفاً به اندوه بیشتر منجر می شود”. او پس از ۸۰ سال زندگی با پستی و بلندی های شدید می گوید: «زندگی باید ادامه پیدا کند. اما شما هرگز به یاد نمی آورید. شما هرگز از عزاداری دست نمی کشید. ما در مورد اینکه او چگونه بود و چیزهایی که گفت و کرد صحبت می کنیم. عکسهای او در آپارتمان ما در اینجا خاطرات بسیار خوبی است.
من سکوت را با این پیشنهاد میکنم که چنین خاطراتی ما را حفظ میکند. پیش پا افتاده به نظر می رسد اما هرست با مهربانی لبخند می زند. “آنها دارند، بله.”
یک خاطره دیگر به مرگ برادرش، رابرت، مربوط می شود، و این خاطره تمام هفته با من بوده است. هرست توضیح میدهد که رابرت در یکی از افسردگیهای سیاه خود که خوشبختانه هرگز مرا فرا نگرفت، جان خود را از دست داد. او اضافه می کند که “رابرت چهار سال از من کوچکتر بود و متأسفانه در سال ۱۹۷۴ خود را زیر قطار در ایستگاه چلمسفورد انداخت.” اخراج و یک دوره کوتاه با تکیه بر مزایای بیکاری، «من در شرق آنگلیا – نوریچ، ایپسویچ، پیتربورو و کمبریج، کارهای تخصصی انجام می دادم و بازی ها را پوشش می دادم. احتمالاً برای آخر هفته ۶۰ پوند می گرفتم، که به سختی می توانست من و خانواده را در آسایش نگه دارد.
«در اوایل سال ۱۹۸۲ با قطار برمی گردم. از نورویچ و آن خط در واقع از طریق چلمسفورد به خیابان لیورپول میرود. یکشنبه بود و تعداد کمی از مردم در قطار بودند. من خودم توی کالسکه بودم و غذاخوری نبود. فروشنده بلیط پرسید که آیا یک فنجان چای میل دارم؟ گفتم: این از شما خیلی خوب است. متشکرم.» از یک رهبر ارکستر بسیار شگفتانگیز بود.”
هورست میتوانست یک فنجان چای را به عنوان یکی از امتیازات نادر جهان بودن بچشد. برنده جام. او به زودی یک حقیقت تلخ را می شنید.
“او بعد از پنج دقیقه برگشت و گفت: “چای ات هست، جف.” اما او همچنین گفت: “من داشتم روی آن کار می کردم. قطار آن روز، برادرت تمام آن سالها پیش از جلوی آن پرید.”
هرست در حالی که آن لحظه تکاندهنده را دوباره زنده میکند، مکث میکند. من خوشحال شدم که یک فنجان چای برایم آورده بود. اما بعداً دیدم، وقتی او به ارتباطش با برادرم اشاره کرد، این موضوع در زندگی او به عنوان یک رهبر ارکستر بسیار مهم بود.” پیشنهاد میکنم یک حرکت بسیار انسانی بود.
هورست به آرامی میگوید: «خیلی زیاد است.
این است. تنها از سال ۱۹۹۶ است که موفقیت های هرست و تیم قهرمان جام جهانی او دلیلی برای جشن ملی پایدار شده است. هنگامی که انگلستان در سال ۱۹۶۶ پیروز شد، سرخوشی محدود شد و زندگی به زودی به حالت عادی بازگشت. با این حال، زمانی که یورو ۹۶ در انگلیس برگزار شد، میلیونها نفر این «فوتبال به خانه بازگشت» و «۳۰ سال صدمه» را خواندند. این آهنگ و احساسات در تابستان گذشته دوباره بازگشتند، زیرا انگلیس در فینال یورو ۲۰۲۰ در ضربات پنالتی شکست خورد.
وقتی با هرست صحبت میکنید، تمام آواز خواندن درد، بر سر فوتبال، متفاوت به نظر میرسد. وقتی در برابر درد تغییر دهنده زندگی که او تحمل کرد، بی اهمیت به نظر می رسد. هرست وقتی از او پرسیده می شود که آیا تا به حال تسلیم تلخی شده است، با خونسردی پاسخ می دهد. “اصلا. یاد گرفتم که در فوتبال و زندگی به یک نگرش خوب نیاز دارید. من مطمئناً بهترین بازیکن جهان نبودم، اما نگرش بسیار خوبی داشتم.
«بعد از فوتبال وارد بیمه شدم و در آنجا در حال شکست خوردن بودم. من چند داستان خنده دار در مورد روزهای اولیه ام برای فروش بیمه گارانتی به نمایندگی های خودرو دارم. بدون قرار قبلی به نمایندگی فورد رفتم و منشی را دیدم. کارتم را به او دادم و گفتم: «قرار نداریم، اما آیا میتوانم رئیس را ببینم؟» او به دفترش رفت، کارتم را به او داد و او در عرض پنج دقیقه بیرون آمد و کارت را به سمت من پرتاب کرد. از روی میز روی زمین پرید و او گفت: “ما با فوتبالیست های سابق کار نداریم.” شفاف مثل یک زنگ ابی لایف با ورود به تجارت بیمه، برنامه القایی خوبی داشت. یکی از درس ها قرار گذاشتن تلفنی با مردم بود. یک دفترچه تلفن برداشتید، به طور تصادفی چند نام را انتخاب کردید و سعی کردید با آنها قرار ملاقات بگذارید. با یک شماره تماس گرفتم و خانمی جواب داد. گفتم: “من جف هرست در ابی لایف هستم.” روال استاندارد را انجام دادم و او گفت: “متاسفم اما شوهرم با این کار برخورد می کند.” شوهر آمد پشت تلفن و گفت: “اگر تو” جف هرست، نام من مریلین مونرو است.’
«من با سرگرمی و شگفتی به این دوران نگاه می کنم. در روزهای اول روی جودیت تمرین می کردم. از گاراژ می گذشتم و در آشپزخانه را می زدم. جودیت آن را باز می کرد و من در مورد فروش بیمه با او صحبت می کردم. او در را به هم میکوبید و میگفت: «برو.» اما او مرا روی زمین نگه داشت و این در یک رابطه بسیار مهم است.»
هرست در حال مقایسه کردن زندگی است و ورزش، در آن زمان و اکنون، زیرا کتاب جدید او هشتاد در هشتاد. این جشن ۸۰ ورزشکاری است که هرست بیش از همه آنها را تحسین کرده است و این فهرست از محمد علی، راد لاور و لیونل مسی گرفته تا پله، گری سوبرز و زین الدین زیدان گسترده است.
این یک برنامه است. خواندنی لذتبخش و پر از تکههای شخصی – از حالت چرخاندن انگشتان جیم لیکر زمانی که هرست آن بازی را در ایگبورث انجام داد تا علی در فینال جام جهانی ۱۹۶۶. هرست در فصل آغازین کتاب حروف الفبای خود در میان ۸۰ داستان ورزشی می نویسد که علی “هنوز انتخاب شماره ۱ من بود” حتی اگر آنها را “به ترتیب عظمت” فهرست می کرد.
علی کمتر شیفته فوتبال بود و هرست تأیید می کند که بزرگترین در اکثر بازی های اضافی ۴-۲ انگلیس خوابید شکست زمانی آلمان غربی. او و جودیت به روشی کاملاً متفاوت به مرحلهای رسیدند که «مایل نبودند بیرون بروند، زیرا میدانستیم در مقطعی یک غریبه کاملاً غریبه سؤال ترسناک «آیا توپ بالای خط بود؟» میپرسد.
او همیشه سهام خود را الف می داد پاسخ دهید که نتیجه از ۲-۲ به ۳-۲ تغییر کرده است “پس حتماً یک گل بود” – در حالی که او به واکنش “همیشه صادق و منصف” اعتقاد داشت راجر هانت که هرست در مورد ۱۹۶۶ می گوید: “مردم از من می پرسند: “آیا از صحبت کردن در مورد آن خسته شدی؟” “راحت ترین پاسخ نه است’. این بخشی از زندگی من است.”
He با اشتیاق درباره بابی مور و مارتین پیترز – و کتاب به آنها با وجود اینکه او و مور به هم نزدیک بودند، کاپیتان او همچنان یک معما باقی ماند. هرست پیشنهاد میکند: «هیچکس بابی مور واقعی را نمیشناخت،» اما تحسین او از فوتبالیست «باحال و باوقار» که «یکی از بزرگترین مدافعانی بود که جهان تا به حال دیده بود» طنینانداز شد. چرا مور ناشناخته به نظر میرسید؟
هرست که حتی برای یازدهم دوم اسکس با مور کریکت بازی کرد، پاسخ میدهد: «نمیدانم». «توصیف آن دشوار است. مردم از من می پرسند که بت من کیست و معمولاً به کسی فکر می کنی که ۲۰ سال قبل بازی کرده است. بت من، بابی مور، هشت ماه از من بزرگتر بود. من از ۱۵ سالگی با او بزرگ شدم و دیدم که او خیلی سریعتر از من پیشرفت کرد. او بازیکن ارشد وستهم بود و انگلستان چهار سال زودتر از اینکه من به تیم اصلی راه پیدا کنم. اما ما جفت خوبی بودیم و من او را دوست داشتم. او فوقالعاده، یک رهبر بزرگ و یک مرد بیعیب و نقص بود.
هرست از اینکه فوتبال «به بابی پشت کرد» عصبانی است و این به این معنی بود که مور تبدیل به «نمایش فرعی…» مجبور شد زندگی در حاشیه را خراش دهید». او «نفاق بیمارگونه» مجسمهها، کتابها و مستندهایی را که پس از مرگ مور به وقوع پیوست، با شیوهای مقایسه میکند که فوتبال آلمان از استعدادهای فرانتس بکنباوئر تجلیل کرده و از آنها استفاده کرده است.
“ هرست میگوید در این کشور، بسیاری از بازیکنانی که در سطح بالا و نامهای بزرگ حضور داشتند، پس از پایان کار، بازگشت به باشگاههای خود دشوار بود. من زمانی سفیر یک شرکت شیشه دوجداره بودم که حامی وستهم بود و یک شب از ورود به دروازه اصلی آپتون پارک خودداری کردم. دختری که جلوی من را گرفت ۱۰ یاردی پشت سرم به مدیر بازرگانی نگاه کرد تا به من اجازه ورود بدهد. او فقط سرش را تکان داد. این غیرعادی نبود بسیاری از بازیکنان بزرگ دیگر با من در مورد این واقعیت صحبت کردند که پس از پایان بازی نتوانستند وارد باشگاه خود شوند. البته اکنون به شدت تغییر کرده است.”
نزدیک ترین دوست او پیترز بود – که در فینال ۱۹۶۶ نیز یک گل به ثمر رساند و آنقدر بازیکن رویایی بود که آلف رمزی او را چنین توصیف کرد. “۱۰ سال جلوتر از زمان خود”. او و پیترز همچنین در زمینه بیمه با هم کار می کردند و همسران آنها جودیت و کتی پس از تقریبا ۶۰ سال با هم دوست هستند. پیترز، که در دسامبر ۲۰۱۹ درگذشت، به بیماری آلزایمر مبتلا بود.
«ما خیلی به مارتین نزدیک بودیم. وقتی هر دوی ما در سال ۱۹۶۴ ازدواج کردیم، ۵۰۵۰ پوند برای خانه ام در هورنچرچ پرداخت کردم. مارتین برای خانه اش ۴۹۵۰ پوند پرداخت کرد. باغ او پشت به باغ من بود. یک کریسمس حال مارتین خوب نبود، بنابراین جودیت پخت و بشقاب های شام را به کتی داد تا به او غذا بدهد. کتی و جودیت هنوز هم هر روز، گاهی سه بار در روز صحبت می کنند. ما تا حد ممکن به خانواده ای نزدیک بودیم که با زوال عقل زندگی می کردند. آلزایمر به تازگی افزایش یافته است.”
آیا چند ماه آخر زندگی پیترز برای هرست دردناک بود؟ “خیلی گوش دادن به صحبت های دختران هر روز تفسیری از این بیماری هولناک بود. It was bitterly disappointing for Kathy, her family and for us.”

Bobby Charlton was diagnosed with dementia last November. “We haven’t spoken to him for a while,” Hurst says. “I began to get concerned when we didn’t see Bobby on television. Normally at all the Man United games they would show him in the crowd but for a few months prior to the announcement there was no mention or picture of Bobby. I guessed then.”
So many of their teammates have succumbed to dementia or Alzheimer’s and, while Hurst remains mentally sharp, does Judith worry about him? “I don’t think she’s overly concerned. She does joke and laugh at me sometimes when I make the odd mistake as an old person. But that’s normal.”
Hurst, Charlton and George Cohen are the only surviving members of the 1966 team. “I see George occasionally,” Hurst says. “I always joke about George that he should be dead but I spoke to him only a few weeks ago. He had bowel cancer not long after he was playing and it then came back again. It was so serious that they were asked to see the specialist and he said: ‘You’d better get your affairs in order.’ Daphne [Cohen’s wife] said: ‘George is going nowhere.’
“Of course, she nursed him through that. He’s on crutches now but mentally he is fine. I spoke to both him and Daphne and it reminded me George was the nicest guy in the team. When people bump into George they always tell me the same thing: ‘What a lovely man he is.’”
Just days from his 80th birthday Hurst says: “I’m still trying to keep fit and enjoy life. I walk in the park for 50 minutes and do 20 minutes of a Joe Wicks video. I made sure I did it early this morning so I could fit you in. I have a pacemaker but it’s not a big deal and I had my six-weekly check-up last week. Everything is OK.”
Hurst tells me about his youngest granddaughter who is only four. “Rose is absolutely hilarious. I went round the other day and at the table she said: ‘Geoff, I love you.’ Everybody just screamed with laughter at her calling me Geoff from nowhere.”
It’s easy to drop the “Sir” and just call him Geoff too because Hurst is so warm and likable. He hopes England might win a second World Cup next December. “They’re doing very well as a World Cup semi-final and Euros final the last few years shows. They’re a good, terrific bunch of young players under Gareth Southgate and luckily we’ve forgotten the really awful times. Remember the Iceland game? Goodness me, that was shocking. So I’m hopeful for next year. People say: ‘I bet you don’t want England to do it again’ but that’s rubbish. I’m an England fan so I hope we can do it.”
Hurst admits that his family love the fact that he holds the record as the only footballer to have scored a men’s World Cup final hat-trick. “I’ve got five grandchildren and the second eldest is Jack, who is the son of Claire. Jack is now 30-odd. In the 1998 World Cup final Zidane had scored two and then he was substituted. As soon as he walked off the field, within seconds, I had a text from Jack: ‘Grandpa, great, you’ve still got the record.’”
Hurst laughs again even as we think of that lost time when Claire was still alive. He leans back in his chair and, remembering how there has been so much more good than bad in his own life, Hurst smiles and says: “I’ve had a very good run … I’ve had a fantastic run.”
Eighty at Eighty by Sir Geoff Hurst is published by Pitch


