برچسب: مجله مهر>گزارش ویژه

  • فاتحه مجازی؛ برسد به روح مرحوم!

    فاتحه مجازی؛ برسد به روح مرحوم!

    فاتحه مجازی؛ برسد به روح مرحوم!

    خبرگزاری مهر؛ گروه مجله _ مرضیه کیان: چند ماهی است که ویروس وحشتناک کرونا خواب راحت را از چشمان جهان ربوده، تمام زوایای زندگی بشر تحت تأثیر قرار گرفته و در این بازار آشفته کرونایی، بیشترین آسیب را کسانی می‌بینند که عزیزشان را از دست می‌دهند، فرقی ندارد کرونا باعث شده تا دیگر در میان ما نباشد یا دلیل دیگری داشته است.

    بدترین چیزی که کرونا باعث آن بوده، این است که حتی نمی‌توان مراسمی برای تازه درگذشته گرفت که کمی از غم غربت این لحظه‌ها بکاهد.

    چند ماهی است که مجازی گردی به واسطه‌ی دوران قرنطینه رشد زیادی پیدا کرده است، به این دلیل همه چیز را به صورت مجازی تجربه کردیم: کلاس‌های مجازی دانشگاه، مداحی مجازی، مولودی مجازی، گپ و گفت های خبری مجازی و مورد عجیبی که به تازگی دیدم، ختم‌های آنلاین است که به جرأت می‌توان گفت یکی از حرکت‌های مورد نیاز بوده است.

    با ختم آنلاین می‌توان برای چند لحظه هم که شده در کنار دوست یا اقوام بود و با بیان جمله‌ای تسلای خاطر بازماندگان شد.

    به بهانه‌ی برگزاری مراسم ختم مجازی برای یکی از نزدیکان با یکی از سایت‌ها که خدمات ترحیم آنلاین ارائه می‌دهد تماس گرفتم تا از کیفیت و هزینه‌های مراسم با خبر شوم. فرد پاسخ دهنده بعد از عرض تسلیت به شرح خدمات مجموعه‌ی خود پرداخت:

    در مراسم ختم مجازی، امکان حضور پیدا کردن در مراسم اختصاصی تازه در گذشته طبق ساعتی که در آگهی ترحیم‌های چاپ شده اعلام می‌شود وجود دارد. آگهی‌هایی که تفاوتش با آگهی‌های ماقبل کرونا در نبود آدرس مسجد و زمان یک ساعت و نیم است؛ چون که پیشنهاد خودشان مراسم نیم ساعته است تا کیفیت حضور پایین نیاید.

    پس از پخش آگهی تحریم، شروع مراسم ختم آنلاین در شبکه یا سایتی که معرفی می‌شود مانند مجالس ترحیم مساجد، با تلاوت آیات قرآن توسط قاری آغاز می‌شود، با این تفاوت که قاری در مکانی خالی از جمعیت مشغول به قرائت قرآن است، بعضی از این مؤسسات هم سنت شکنی می‌کنند و بنا بر درخواست مخاطب تلاوت قرآن را برگزار نمی‌کنند، غافل از اینکه اجر و ثوابی که با خواندن آیات قرآن به متوفی می‌رسد، نادیده گرفته می‌شود!

    پس از تلاوت قرآن، سخنرانی یا مداحی شروع می‌شود که طبق معمول مراسم ترحیم، سخنران برای تسلای بازماندگان، به تازه درگذشته ادای احترام می‌کند و بین ۱۰ دقیقه تا یک ربع زمان می‌برد.

    از ویژگی‌های مراسم‌های ختم در بستر آنلاین، باز بودن دست بازماندگان در انتخاب منو است، یعنی چه؟ یعنی بازماندگان می‌توانند با هر سلیقه و دیدگاهی که دارند مراسم خود را پیش ببرند و این مؤسسات با توجه به علایق و سلایق بازماندگان، نظرات را تأمین می‌کنند.

    انتخاب مداح با سلیقه‌ی بازماندگان است که هم می‌توان از مداحانی که خود موسسه‌ها معرفی می‌کنند بهره جست و هم می‌توان مداح مورد نظر را به استودیوی مؤسسه جهت فیلمبرداری معرفی کرد.

    برخی از بازماندگان تاکید دارند که لوکیشن مراسم همان مسجد یا حسینیه‌ای باشد که مد نظرشان است و از این رو فیلمبرداری در محل مورد نظر مخاطب انجام می‌شود که البته این موارد هزینه‌ی جداگانه ای دارد.

    در قالب لیست‌های پیشنهادی این مراسم نی و دف و کمانچه یا سازهای سنتی مخصوص سوگواری هم وجود دارد. مراسمی که در هیچ آئینی وجود ندارد، حتی در فرهنگ استان‌های مختلف که موسیقی خاص خود را دارند هم چنین مراسمی در ختم برگزار نمی‌شود؛ چرا که هیچ پاداشی برای متوفی در نظر گرفته نمی‌شود و بدین ترتیب با وجود چنین آپشنی، دقایقی از مراسم آنلاین به اجرای مراسم نی و کمانچه می‌گذرد که به صورت زنده اجرا می‌شود و هزینه‌ی آن از ۴۰۰ هزار تومان شروع می‌شود.

    همچنین دعوت برخی از خوانندگان سنتی یا پخش ویدئو کلیپی از آنان نیز از ویژگی‌های ختم آنلاین است که با توجه به گروه موسیقی که دعوت می‌شود و زمان برنامه، هزینه تغییر می‌کند.

    در طی این مراسم، مؤسسه بنا به درخواست برگزار کننده مراسم می‌تواند کلیپ یادبودی را به نمایش بگذارد که با عکس‌ها و ویدئوهای ارسال شده آن را تهیه کرده است.

    عکس‌ها و ویدیوهایی که خاطرات مشترک را زنده می‌کند و یاد مرحوم یا مرحومه را در یاد اقوام و آشنایان زنده می‌کند و این مورد از آن دسته قابلیت‌هایی است که در مجالس ختم روتین که به صورت حضوری برگزار می‌شد، وجود نداشت.

    برخی از این مؤسسات آپشن های بیشتری دارند و امکان سفارش و ارسال دسته گل و تاج گل سوگواری را برای بازماندگان فراهم می‌کند و این تنها چیزی است که از جانب بازماندگان به صورت فیزیکی حس می‌شود و گل جای حضور دوستان و آشنایان را می‌گیرد، تاج گل‌هایی که به اسم دوستی که سفارش داده است به دستشان می‌رسد.

    هزینه‌ی برگزاری مراسم ختم مجازی از حدود ۸۰۰ هزار تومان به بالا است که سقف قیمت ندارد؛ چون که هر ایده‌ای از جانب مخاطبین قابلیت اجرایی شدن دارد و بنا به هر ایده هزینه بالا می‌رود. این بخش از داستان، ماجرای تجمل گرایی را در این گونه موارد (با تمام محاسنی که این طرح دارد) بالا می‌رود که باعث تغییر فرهنگ عزاداری و سوگواری می‌شود که امید داریم بعضی از این موارد بعد از تمام شدن دوران کرونا باب نشود.

    شاید مراسم ختم آنلاین، هیچ وقت جای مراسم حقیقی ترحیم را نگیرد! شاید هیچ وقت پیام‌هایی که برای عرض تسلیت ارسال می‌شود جای یک لحظه در آغوش گرفتن دوست و تسلا دادن را نگیرد! اما در این شرایطی که به وجود آمده است و فاصله گذاری اجتماعی که سبب فاصله گیری های شاید چند صد کیلومتری هم شده است، مراسم ختم آنلاین بهترین راهی است که می‌تواند اندکی به دل بازماندگان تازه سفر کرده التیام بدهد…

  • ماجرای تلخ من با کلاس مجازی پسرم

    ماجرای تلخ من با کلاس مجازی پسرم

    ماجرای تلخ من با کلاس مجازی پسرم

    ماجرای تلخ من با کلاس مجازی پسرم
    ماجرای تلخ من با کلاس مجازی پسرم

    خبرگزاری مهر؛ مجله مهر – مرضیه کیان: با رعایت فاصله‌ی اجتماعی، پشت طلق پلاستیکی که راننده از این طرف تاکسی تا آن طرف تاکسی کشیده بود نشسته بودم. صدای ضعیف رادیو می‌آمد، موضوع برنامه، کلاس‌های آنلاین دانش آموزان ابتدایی بود؛ اول خانمی تماس گرفت و از وضعیت مالی در این دوران گفت: «شوهرم کارگر ساختمانی است که به خاطر شیوع کرونا بیکار شده و دولت برنامه‌ای برای حمایت از آنها ندارد. متأسفانه با توجه به اینکه کارگران ساختمانی کارفرمای ثابت و قرارداد بیمه‌ای ندارند، مشمول بیمه بیکاری هم نیستند. ما تا چند روز پیش پول غذا و مایحتاج روزمره را با خرده پس اندازی که از قبل داشتیم تأمین می‌کردیم، چند روزی هم به چند نفر رو انداختیم و با قرض داریم روزمان را شب می‌کنیم، جدا از این، دغدغه‌ی هزینه‌ی اینترنت کلاس‌های مجازی پسرم شده یک داستان جدید، دانلود فایل‌های صوتی و تصویری هم که هزینه را بیشتر می‌کند.»

    صحبت این خانم که تمام شد، خانمی که کنارم نشسته بود انگار داغ دلش تازه شد و بقیه‌ی بحث را دست گرفت: «دختر من ۱۰ سالش هست و با کلاس‌های مجازی که براشون برنامه ریزی کردند خیلی به مشکل برخوردیم. خانم معلم شأن توقع دارد بچه‌ها ساعت ۹ صبح سر کلاس با وویس حضور بزنند، خودتان هم که بچه‌های این دوره و زمانه را می‌شناسید؛ زیر بار هیچ حرفی نمی‌روند! تازه خیلی اصرار دارند که برای کلاس‌ها از تلگرام استفاده کنند. به هیچ وجه هم قبول نمی‌کنند که این کلاس در واتساپ برگزار شود! نمی دانم این اصرارهای عجیب و غریب از کجا میاد.

    از طرفی این کلاس‌ها صرفاً فقط به صورت فایل صوتی است و هیچ جذابیتی برای دانش آموز کلاس چهارم ابتدایی ندارد؛ چون که ارتباط یک طرفه است. معلم‌ها خلاقیتی در برگزاری این کلاس‌ها ندارند و بعضی معلم‌ها هم توانایی برگزاری کلاس آنلاین را ندارند.

    زد رو دست من که هیجان صحبت‌هایش را منتقل کند (که من با ترس دستم و جمع کردم و خودم را به در ماشین نزدیک کردم که مبادا ویروسی روی دستم بنشیند) و گفت: خانم تازه همه ی مادرها که نمی‌توانند خیلی راحت با این شبکه‌های اجتماعی کار کنند، تو همین تهران هم خیلی از خانم‌ها هستند که گوشی اندروید دارند ولی در حد تماس و پیامک و گرفتن ۴ تا عکس از گوشی استفاده می‌کنند.

    تازگی برنامه‌ی شاد را معرفی کردند که آن هم مشکلات خودش را دارد، اولاً که روی هر گوشی نصب نمی‌شود. مثلاً گوشی‌های آیفون این برنامه را کلاً ندارند، تازه صدا و تصویرش هم یکی نیست؛ وقتی هم صدا و تصویر خانم معلم ریاضی با هم هماهنگ نباشد، کل کلاس مختل می‌شود.

    به نظرم برنامه‌های تلویزیونی خیلی بهتر است، هم از لحاظ ساعت‌های کلاس‌ها و هم معلم‌های خلاقی که انتخاب کردند و هم دوره کردن درس‌های قبلی.»

    به مقصد رسیده بودم که کرایه را حساب کردم و پیاده شدم. حتماً این آقای راننده در طول روز خیلی از این حرف‌ها می‌شنود که چرا نباید اینترانت به عنوان شبکه ملی اینترنت مشکل هزینه‌ی خیلی از خانواده‌ها را حل کند یا وزارت ارتباطات بستری مناسب و کم هزینه در اختیار دانش آموزان قرار دهد؟ یا اینکه سیستم آموزشی کشور دچار دوگانگی عجیبی شده است، از طرفی دانش آموزانی که به دلیل مشکلات مالی از ساده‌ترین خدمات آموزشی بی بهره می‌مانند و از طرفی دانش آموزانی که در رفاه هستند!

  • باران همدلی؛ سبقت برای خدمت در مکتب حاج قاسم

    باران همدلی؛ سبقت برای خدمت در مکتب حاج قاسم

    خبرگزاری مهر؛ مجله مهر _ مرضیه کیان: مکتب او مکتب عشق بود! مکتبی از جنس حسین (ع)؛ تنها مکتبی که برای خدمت کردن از هم سبقت می‌گیرند!

    مکتبی برای همه! از همه رنگ و از همه نژاد؛ عرب و عجم و سیاه و سفید برایش فرقی نداشت، فرق نمی‌کرد این عشق را در حلب و سوریه خرج کند یا در یمن و فلسطین! فرق نمی‌کرد این عشق و انسان دوستی را با جنگ علیه داعش بروز دهد یا در سیلاب خوزستان تا زانو در گِل باشد و با لبخند جاودانه اش، کمر همت به خدمت ببندد.

    پویش «راه سلیمانی»، راه حاج قاسم است، با همان پیش زمینه‌های فکری حاجی.

    پویش «راه سلیمانی» را مجموعه‌ای از بچه‌های اهل دل تهرانی از بچه‌های جنوب شهر گرفته تا بچه‌های شمال شهر و شهرک غرب تشکیل دادند. با هر تیپ و مقامی! مهم دل است؛ چرا که بچه‌ها، بچه‌های مکتب حاج قاسم اند. بچه‌هایی که به دنبال اسم و رسم نیستند، بچه‌هایی که بیشترشان همسفر کربلا بودند و دوستی شأن از کربلا و پشت خاکریزها با خاطرات مشترک از حاج قاسم شروع شد، می‌گفتند اگر خودش بود یقیناً پای کارترین بود در این راه!

    ۱۰۷ روز از نبود سردار دل‌هامان می‌گذرد ولی در هر شرایط و سختی که بعد از نبودش پیش آمد، یاد و خاطره مجاهدت‌های اوست که شاه کلید راه است.

    عکس بنر و بسته‌های ارزاق که از درب مسجدالرضا بیرون می‌آمد و تصویر حاج قاسم بر آن نقش بسته بود، باعث شد که با شور و اشتیاق و اصرار وارد مسجد شوم و از نزدیک علت جوشش این شور را مطلع شوم. این گزارش را از زبان محمد آقا روایت می‌کنم:

    رقابت بر سر خدمت!

    پیشینه پویش راه سلیمانی به هیأتی بر می‌گردد که مجالس مذهبی خانگی برگزار می‌کرد و در شرایط و بحران‌های مختلف، کارهای فرهنگی را در پیش می‌گرفت، مثل خدمت در جریان زلزله کرمانشاه و سیل خوزستان و لرستان که بعضی از دوستان حدود ۷۰ روز در منطقه می‌ماندند و با وجود اینکه کارمند بودند و از سوی محل کار توبیخ هم می‌شدند اما با جان و دل پای کار بودند.

    ما هر سال اربعین، کاروان وار با اهل و عیال راهی کربلا می‌شویم و خیلی از دوستی‌های عمیق ما در این راه شکل گرفت، خیلی از بچه‌ها همرزم سوریه بودند و خاطرات مشترکی با هم دارند.

    همه راه مکتب حاج قاسم را درک کرده‌اند. خدمت و جهاد را فقط پشت خاکریزها و سنگرها محدود نکرده‌اند و با الگو قرار دادن مجاهدت‌های حاج قاسم، هر جا که نیاز باشد، از جان و دل مایه می‌گذارند.

    باران همدلی؛ سبقت برای خدمت در مکتب حاج قاسم
    باران همدلی؛ سبقت برای خدمت در مکتب حاج قاسم

    سجاده‌ها، سنگرهای روزهای کرونا

    از مدت‌ها قبل تصمیم داشتیم تا فعالیت‌های هیأت را گسترش دهیم. امسال بنا شد منسجم‌تر و پیشرفته‌تر، با نام و خط فکری حاج قاسم «گروه جهادی راه سلیمانی» را در جهاد سازندگی به ثبت برسانیم.

    ابتدا کار را در این ایامی که ویروس کرونا شیوع پیدا کرده از ضدعفونی کردن معابر و محله‌ها شروع کردیم و با همفکری همکاران و دوستان قرار شد به نیت امیرالمومنین با کمک خیرین، ۱۱۰۰ بسته ارزاق برای نیازمندان تهیه شود و اگر کمک‌ها بیشتر از این هم شود ما آمادگی تهیه بسته‌های بیشتری را داریم؛ چرا که روحیه جهادی خستگی ناپذیر است.

    برای این طرح به محیطی نیاز بود تا کارهای بسته بندی در آنجا انجام شود و پک ها را در آنجا نگه داری کنیم که به مرحله توزیع برسیم. خدا را شکر هیئت امنای مسجد الرضا، این امکان را برای ما فراهم آوردند.

    تمام سعی ما بر این بود که به دلیل کمیت، کیفیت فدا نشود، از این جهت دغدغه‌ی گروه بر این بود که هر چه سر سفره‌های خودمان است و استفاده می‌کنیم در این بسته‌ها قرار دهیم.

    پک ها شامل مواد غذایی (۳ عدد روغن، ۲ بسته ماکارونی، چای، قند، سویا، خرما، حلوا شکری، ۲ بسته پنیر، تن ماهی، عدس و نمک) و مواد شوینده (مایع دستشویی، مایع ظرفشویی، محلول ضدعفونی کننده دست، محلول ضدعفونی کننده سطوح و پودر شوینده) می‌باشد که بر اساس نیاز یک ماه خانواده ۴ نفره در نظر گرفته شد و ارزش هر بسته حدود ۳۰۰ هزار تومان می‌باشد.

    مخالف صد در صدی «گدا پروری» هستیم

    هدف ما از تشکیل این گروه جهادی، محدود به تهیه و توزیع پک‌های ارزاق نیست، ما با توجه به شرایط پیش آمده و به فراخور نیاز، طرح توزیع پک ارزاق را ارائه می‌دهیم و قرار نیست ادامه دار باشد؛ چرا که عقیده ما، مخالفت صد درصدی با گداپروری است.

    از آنجایی که فعالیت‌های گروه جهادی راه سلیمانی مقطعی نیست، تصمیم داریم توزیع این بسته‌ها به خانواده‌های نیازمند را راهی برای برقراری ارتباط بیشتر با این خانواده‌ها و مطلع شدن از وضعیت فرهنگی و اقتصادی آنها برای اجرای گام‌های بعدی “راه سلیمانی” قرار دهیم.

    برای اینکه گستره بیشتری را پوشش بدهیم و زمینه کاری بیشتری داشته باشیم، در مرحله مجوز گرفتن به صورت جغرافیا محور اقدام کردیم و کمیته شناسایی و توزیع از طریق لینک‌هایی که در شهرستان‌ها و استان‌های مختلف دارند، در صدد شناسایی درست و اصولی خانواده‌های نیازمند هستند تا یا از طریق پست این بسته‌ها را ارسال کنیم عزت خانواده‌ها حفظ شود و یا از طریق همین افرادی که واسطه‌ی ما در استان‌ها و شهرستان‌ها هستند، بسته‌های ارزاق را بدون اینکه اجحافی صورت بگیرد به دست مستحقش برسانیم.
    این مؤسسه به دنبال تهیه دارو برای خانواده‌هایی که بیمار دارند و آموزش در زمینه‌های مختلف با توجه به نیاز خانواده‌ها و استان‌ها و کارهای فرهنگی متنوع در مراحل بعدی است.

    راه حاج قاسم از کوچه‌های حلب تا مسجد الرضای دیباجی با روحیه جهادی حاج قاسم ادامه دارد…

  • مساجد باز است/ عبادت به جز خدمت خلق نیست

    مساجد باز است/ عبادت به جز خدمت خلق نیست

    مساجد باز است/ عبادت به جز خدمت خلق نیست
    مساجد باز است/ عبادت به جز خدمت خلق نیست

    خبرگزاری مهر؛ گروه مجله-مرضیه کیان: از وقتی با بچه‌های محله‌ی جدیدمان آشنا شدم، در هفته چند روزی برای نماز جماعت می‌رفتیم مسجد سر کوچه؛ مسجد قدیمی که حیاط با صفایی دارد، حوض بزرگ آبی فیروزه‌ای که با چهار گلدان سفالی شمعدانی گل قرمز در گوشه‌های حوض دلبری می‌کند. از خانه وضو نمی‌گرفتم تا بهانه‌ای باشد کنار حوض مسجد وضو بگیرم.

    روح آدم تازه می‌شود در این حیاط! رنگ‌های آبی و قرمز و سبز و زرد شیشه‌ی پنجره‌ها کنار دیوارهای آجری چنان حسی را درونم به پا می‌کند که انگار به دنیایی از رنگ و آرامش قدم گذاشتم.

    اما باید اعترافی کنم! کم همتی می‌کردم و با وجود تمام حس و حال خوبی که می‌گرفتم، هر روز برای نماز جماعت نمی‌رفتم، البته ناگفته نماند، هر بار که می‌رفتم تا روزها من را سرحال و شاداب نگه می‌داشت. یک جورهایی مسجد برایم جایگزین بی نظیری برای کافه و سینما و پارک بود!

    برنامه‌های فرهنگی، علمی، اجتماعی و چیزهای دیگر هم از جمله کارهای فوق برنامه‌ی مسجد بود که هم برای من و هم برای دوستانم بسیار جذاب بود. از برگزاری مناسبت‌های مذهبی، جشن و سرور و سیاسی مثل تبدیل شدن به شعبه‌ی محل اخذ رأی در روزهای انتخابات گرفته تا کلاس‌های خیاطی و گلدوزی برای خانم‌ها…

    از اوایل اسفند که این ویروس لعنتی آمد و کار و کاسبی همه را کساد کرد، کم کم نماز جمعه‌ها لغو شد و داشت خبر لغو برپایی نمازهای جماعت مساجد هم به گوش می‌رسید، ولی اصلاً فکرش را نمی‌کردم که روزی توفیق نماز جماعت از من گرفته شود، تا روزی که نماز جماعت مسجد محله‌ی ما هم لغو شد.

    مستأصل شده بودم، چند روزی بود دیگر مسجد نمی‌رفتم، حال دلم خوب نبود، دلم برای حیاط باصفای مسجد تنگ شده بود، برای شوخی کردن با حاج آقا، برای حس و حال خوب بعد از نماز، برای درس‌های کلاس‌ها. تمام پارک‌ها و سینماها و کافه‌ها هم تعطیل شده بود، هرچقدر تو گوشی و واتساپ و اینستاگرام چرخ می‌زدم حالم سر جایش نمی‌آمد، عید هم که این‌طوری دلگیر و غمزده شروع شد، نه دید و بازدیدی بود و نه ماچ و بوسه با دایی و خاله و عمو و عمه!

    همان روز اول عید بود که علی (یکی از بچه‌های مسجد) زنگ و زد و بعد از چاق سلامتی گفت: “اگر کاری نداری و جایی نرفتی، دوست داشتی بیا مسجد! چند روزی هست که کانون فرهنگی برای مبارزه با کرونا دارد فعالیت می‌کند و نیروی کمکی می‌خواهیم” همین طور که علی داشت صحبت می‌کرد و گوشی را بین گوش و کتفم گرفته بودم، لباس پوشیدم و خودم را رساندم مسجد…

    شاید باورش آسان نبود، اما در روزهایی که قرنطینه زدگی همه را خانه نشین کرده بود، فعالیت‌های جهادی و دلی مردمی، کلی از اهالی را با هر سن و سالی از بچه‌ی ۱۲ ساله تا پیرمرد ۶۸ ساله را با صورت ماسک زده و دستکش به دست در مسجد دور هم جمع کرده بود و همه پای کار بودند.

    از سمت خانم‌ها صدای چرخ خیاطی می‌آمد که گفتند مشغول دوختن ماسک و گان هستند، این طرف هم پک های ارزاق برای مناطق و خانواده‌های محروم آماده می‌شد؛ داخل پک ها مواد شوینده، ماده ضد عفونی کننده، مواد غذایی و ماسک و دستکش قرار می‌دادند و کارتون‌ها را چسب می‌زدند و گوشه‌ای می‌چیدند. داخل حیاط چند تا از بچه‌ها داشتند محلول ضدعفونی کننده آماده می‌کردند و داخل گالن‌های ۴ لیتری و بطری‌های یک لیتری برای توزیع بین مردم و ضدعفونی کردن معابر می‌ریختند.

    گوشه‌ای حاج آقا داشت با تیم شناسایی خانواده‌های نیازمند صحبت می‌کرد تا پک های ارزاق هنگام توزیع به مستحقش برسد. و بعد آماده شد تا روانه غسالخانه بشود و برای امواتی که از بیماری کرونا جان خود را از دست داده‌اند، غسل میت انجام دهد.

    یاد خاطرات پدرم افتادم که داشت آلبوم جنگ را ورق می‌زد و از دوستان شهیدش می‌گفت. پرسیدم چطوری اعزام شدید؟ گفت: “اون روزها مسجدها کانون اصلی تحولات جنگ در پشت جبهه‌ها بودند و همین مسجدها بود که جوان‌ها را در دل خودش جمع می‌کرد و خیلی از بچه‌ها بعد از ثبت نام، از طریق همین مسجدها به جبهه اعزام می‌شدند.”

    لابلای حرف‌های پدر، مادرم می‌گفت: “ما هم با خانم‌ها جمع می‌شدیم داخل مسجد، موادغذایی برای رزمنده‌ها بسته بندی می‌کردیم و هرکسی چرخ خیاطی داشت می‌آورد و لباس می‌دوخت براشون، پیر زن‌ها هم شال و کلاه می‌بافتند.”

    خلاصه اینکه گروه‌های مردمی مختلف باز هم با ظاهری متفاوت در سنگر مسجد جمع شدند تا دوش به دوش یکدیگر، این بار برای مقابله با ویروس کرونا بسیج شوند و در برابر این بیماری سربلند بیرون آیند و چراغ مسجد را روشن نگه دارند.

  • نابرده رنج «جای پارک» میسر نمی‌شود!

    نابرده رنج «جای پارک» میسر نمی‌شود!

    نابرده رنج «جای پارک» میسر نمی‌شود!

    خبرگزاری مهر؛ مجله مهر_مرضیه کیان: هرسال به اسفند ماه که می‌رسیدیم جای تکان خوردن و راه رفتن در خیابان و مترو نبود، اسفندی که گذشت اما حکایت دیگری داشت، متفاوت‌تر از تمام اسفندهایی که آمد و رفت.

    جدا از چهره‌ی متفاوت خانم‌ها و آقایان که بدون استثنا دستکش به دست و ماسک زده بودند، متروی دروازه شمیران و امام خمینی تا حدی خلوت شده بود که می‌شد بین صندلی‌های خالی، ده بیست سی چهل کنی و یکی را انتخاب کنی! تازه برای تنوع در ایستگاه بعدی صندلی ات را عوض کنی!

    راستش همه از همین جنس شدیم، دروغ نگفتم اگر بگویم همه ترسیدیم که نکند کرونا حنجره ما را هم بگیرد. دل به دریا زدیم و بنزین سه هزار تومانی به خیک خودرو بستیم و با طرحی که مسئولان وضع کردند و ساعات طرح ترافیک را پایین آوردند، خیابان را گز کردیم تا به محل کار برسیم.

    اوایل که این طرح اجرا شد، اوضاع خوب و با خیال راحت و دور از چشم کرونا، فضای قرنطینه را در اتومبیل شخصی ایجاد کردیم تا کمتر در اماکن عمومی مثل بی آر تی و مترو و تاکسی باشیم.

    کم کم زمانی که احساس خطر جهانی و داخلی نسبت به مسئله‌ی کرونا حادتر شد، ستاد مقابله با ویروس کرونا، طرح ترافیک خودروها را برداشت که تا مادامی که وسایل نقلیه عمومی با وجود شیوع کرونا نمی‌توانند مانند سابق نقش خود را به صورت مطلوب ایفا کنند، مردم از وسایل نقلیه خصوصی استفاده کنند.

    اما برداشته شدن طرح خودروها جدا از محاسنی که دارد، معضل بزرگی به نام جای پارک را به خصوص در مرکز پایتخت به وجود آورده است. موضوع جای پارک در این روزها به حدی رسیده است که این بار بازی «صندلی بازی» را با تعداد ماشین‌ها و جای پارک در حوالی و گوشه کنار خیابان‌های انقلاب و ولیعصر و میدان فردوسی تجربه می‌کنیم؛ هر خودرویی زودتر برسد، بازی را برده و کاپ قهرمانی پارک کردن خودرویش را می‌گیرد.

    از آنجایی که سالانه ۵۰۰ هزار خودرو به خودروهای کلانشهر تهران اضافه می‌شود، کمبود چند ده هزاری پارکینگ‌ها نسبت به تعداد خودروها موجب شده تا شهروندان خودروهای خود را دوبله و سوبله در معابر شهری پارک کنند، حتی گاهی در پیاده روها و خیابان فرعی و کوچه پس کوچه‌ها هم جای سوزن انداختن نیست.

    پیدا کردن جای پارک باعث سرگردانی و مصرف سوخت شده؛ حتی در صورت بودن پارکینگ طبقاتی یا مسطح یا پارکینگ چرخ و فلکی، باز هم مردم مجبورند وقت خود را در صف خودروها تلف کنند.

    یکی دیگر از دلایل تلف شدن وقت کارمندان در این مدت شگفت زده شدن آنهاست از اینکه رانندگی در کوچه و خیابان‌های جدید را تجربه می‌کنند؛ پیش از این روزها، از بس با وسایل حمل و نقل عمومی به محل کار آمده بودند، یا اصلاً این راه را بلد نیستند و یا از سر ذوق با دور دور کردن در کوچه‌ها و خیابان اطراف اداره حداقل دقایقی از وقت خود را سپری می‌کنند و با تأخیر در اداره حضور می‌خورند.

    از جایی که معلوم نیست ویروس کرونا تا چه زمانی مهمان ما است و بدجوری هم جا خوش کرده، می‌تواند این عدو، سبب خیر شود تا اقداماتی صورت بگیرد و معضل جای پارک که قبل از این جریان هم خیلی مورد بحث بوده حل شود، مثلاً می‌توان از بافت و اراضی فرسوده نهایت بهره را برد و پارکینگ طبقاتی ایجاد کرد که جای کمتری بگیرد و تعداد بیشتری از خودروها را در دل خودش جا بدهد. در این زمینه باید از ارائه پیشنهادها و راهکارهای سازمان‌های مرتبط و سیاست گذار استفاده کرد و از آنها به عنوان بخش‌های نخبگی و دانشگاهی، برای ارائه ی بهترین راهکارها به دستگاه‌های اجرایی و مجری برنامه‌ها بهره برد.

  • کرونا و کلاسهای مجازی؛ خوب یا بد؟

    کرونا و کلاسهای مجازی؛ خوب یا بد؟

    کرونا و کلاسهای مجازی؛ خوب یا بد؟
    کرونا و کلاسهای مجازی؛ خوب یا بد؟
    خبرگزاری مهر؛ مجله مهر_مرضیه کیان: در اواخر بهمن ماه که بازار کرونا داغ‌تر و شرایط خیلی حاد شد، شاهد تغییرات بسیار زیادی در روند بازار، آموزش و پرورش و وزارت علوم شدیم.
    هرجایی حداقل یک دانشجو می‌بینیم که موبایل به دست در مترو و تاکسی و محل کار، یا در منزل با لباس راحتی بدو بدو مقنعه سر می‌کند یا با شلوار اسلش پیراهن می پوشد، ببخشید می‌گوید و هر از گاهی چند دقیقه‌ای زل می‌زند به صفحه گوشی…
    اینکه واقعاً این کلاس‌های مجازی تا چه حد می‌تواند کارآیی داشته باشد، حس کنجکاوی را در من ایجاد کرد تا با دو نفر از دانشجویان در رشته‌های مختلف گپ و گفتی داشته باشیم و جالب است که نظر این دو دانشجو بسیار با هم متفاوت است:
    هر چه سنگ کروناست! برای پای لنگ دانشجوهاست
    پریسا دانشجوی رشته حسابداری، در ابتدا گله خود را از عدم دسترسی آسان به برنامه adobe connect که اساتید از طریق این برنامه کلاس‌های مجازی را برگزار می‌کنند شروع کرد: “لینکی به شماره ما پیامک شد که از این راه برنامه را دانلود کنیم، حالا اگر کسی سیم کارتش را عوض کرده باشد، هیچ دسترسی برای دریافت لینک دانلود ندارد، در برنامه بازار یا google store هم این برنامه نیست که بتوانیم دانلود کنیم.
    این دانشجوی سال آخر از پایین بودن سرعت اینترنت شکایت داشت و گفت: “برنامه راحت بالا نمی‌آید، هزینه‌های اینترنت هم که برای ما دانشجوها خیلی زیاد هست. تا پایان اسفند ۹۸، صد گیگ اینترنت دادند ولی متأسفانه در سال جدید تمدید نشد. به نظرم اگر برنامه‌های بومی طراحی شود و مبتنی بر شبکه ملی اطلاعات باشد که نیاز به اینترنت نداشته باشد خیلی خوب می‌شود.”
    او در ادامه گفت: “شیوه تدریس برخی از دروس مثل درس‌های عملیاتی و محاسباتی مثل ریاضی و مالیاتی اصلاً مناسب نیست؛ ما وقتی سر کلاس هستیم مطالب را کامل متوجه نمی‌شویم، وای با الان که غیر حضوری است. اساتید از یک صفحه کتاب عکس می‌گیرند و می‌گویند که این صفحه را بخوانید! “
    پریسا در خصوص شهریه واحدها در این ترم تحصیلی چالش برانگیز گفت: “شهریه‌ها هیچ تغییری نکرده است، با توجه به کیفیت تدریس و خروجی کلاس‌ها که بسیار پایین است، شهریه به صورت کامل دریافت می‌شود و من و خیلی از دوستانم به احتمال زیاد این ترم را حذف می‌کنیم.”
    کرونا سبب خیر شود! اگر…
    امیر دانشجوی رشته جامعه شناسی، از برگزاری کلاس‌ها به صورت مجازی رضایت دارد و می‌گوید: “برگزاری کلاس‌ها به صورت مجازی، خیلی از هزینه‌های دانشگاه و دانشجو را پایین آورده است؛ دانشگاه‌ها در هزینه اساتید، سوبسید یارانه ناهار، سوبسید یارانه انتشارات و… و دانشجوها را در کاهش هزینه رفت و آمد، رزرو غذا، کپی جزوه و کتاب و… کمک کرده است.
    وی در ادامه گفت: کاهش رفت و آمد دانشجوها و اساتید باعث خلوت شدن اماکن عمومی و کم شدن ترافیک خیابان‌ها شده است، که نقش بسزایی را در کم شدن آلودگی هوا و کمک به محیط زیست کرده است.
    امیر در رابطه با ادامه داشتن کلاس‌های مجازی در صورت ایجاب کردن شرایط در ترم تحصیلی بعد گفت: “کلاس‌های مجازی باعث می‌شود که محدودیت فضای کلاس و ظرفیت کلاس‌ها دیگر وجود نداشته باشد.”
  • سنگ کرونا و پای دانشجویان!

    سنگ کرونا و پای دانشجویان!

    سنگ کرونا و پای دانشجویان!
    سنگ کرونا و پای دانشجویان!

    خبرگزاری مهر؛ مجله مهر_مرضیه کیان: در اواخر بهمن ماه که بازار کرونا داغ‌تر و شرایط خیلی حاد شد، شاهد تغییرات بسیار زیادی در روند بازار، آموزش و پرورش و وزارت علوم شدیم.

    هرجایی حداقل یک دانشجو می‌بینیم که موبایل به دست در مترو و تاکسی و محل کار، یا در منزل با لباس راحتی بدو بدو مقنعه سر می‌کند یا با شلوار اسلش پیراهن می پوشد، ببخشید می‌گوید و هر از گاهی چند دقیقه‌ای زل می‌زند به صفحه گوشی…

    اینکه واقعاً این کلاس‌های مجازی تا چه حد می‌تواند کارآیی داشته باشد، حس کنجکاوی را در من ایجاد کرد تا با دو نفر از دانشجویان در رشته‌های مختلف گپ و گفتی داشته باشیم و جالب است که نظر این دو دانشجو بسیار با هم متفاوت است:

    هر چه سنگ کروناست! برای پای لنگ دانشجوهاست

    پریسا دانشجوی رشته حسابداری، در ابتدا گله خود را از عدم دسترسی آسان به برنامه adobe connect که اساتید از طریق این برنامه کلاس‌های مجازی را برگزار می‌کنند شروع کرد: “لینکی به شماره ما پیامک شد که از این راه برنامه را دانلود کنیم، حالا اگر کسی سیم کارتش را عوض کرده باشد، هیچ دسترسی برای دریافت لینک دانلود ندارد، در برنامه بازار یا google store هم این برنامه نیست که بتوانیم دانلود کنیم.

    این دانشجوی سال آخر از پایین بودن سرعت اینترنت شکایت داشت و گفت: “برنامه راحت بالا نمی‌آید، هزینه‌های اینترنت هم که برای ما دانشجوها خیلی زیاد هست. تا پایان اسفند ۹۸، صد گیگ اینترنت دادند ولی متأسفانه در سال جدید تمدید نشد. به نظرم اگر برنامه‌های بومی طراحی شود و مبتنی بر شبکه ملی اطلاعات باشد که نیاز به اینترنت نداشته باشد خیلی خوب می‌شود.”

    او در ادامه گفت: “شیوه تدریس برخی از دروس مثل درس‌های عملیاتی و محاسباتی مثل ریاضی و مالیاتی اصلاً مناسب نیست؛ ما وقتی سر کلاس هستیم مطالب را کامل متوجه نمی‌شویم، وای با الان که غیر حضوری است. اساتید از یک صفحه کتاب عکس می‌گیرند و می‌گویند که این صفحه را بخوانید! “

    پریسا در خصوص شهریه واحدها در این ترم تحصیلی چالش برانگیز گفت: “شهریه‌ها هیچ تغییری نکرده است، با توجه به کیفیت تدریس و خروجی کلاس‌ها که بسیار پایین است، شهریه به صورت کامل دریافت می‌شود و من و خیلی از دوستانم به احتمال زیاد این ترم را حذف می‌کنیم.”

    کرونا سبب خیر شود! اگر…

    امیر دانشجوی رشته جامعه شناسی، از برگزاری کلاس‌ها به صورت مجازی رضایت دارد و می‌گوید: “برگزاری کلاس‌ها به صورت مجازی، خیلی از هزینه‌های دانشگاه و دانشجو را پایین آورده است؛ دانشگاه‌ها در هزینه اساتید، سوبسید یارانه ناهار، سوبسید یارانه انتشارات و… و دانشجوها را در کاهش هزینه رفت و آمد، رزرو غذا، کپی جزوه و کتاب و… کمک کرده است.

    وی در ادامه گفت: کاهش رفت و آمد دانشجوها و اساتید باعث خلوت شدن اماکن عمومی و کم شدن ترافیک خیابان‌ها شده است، که نقش بسزایی را در کم شدن آلودگی هوا و کمک به محیط زیست کرده است.

    امیر در رابطه با ادامه داشتن کلاس‌های مجازی در صورت ایجاب کردن شرایط در ترم تحصیلی بعد گفت: “کلاس‌های مجازی باعث می‌شود که محدودیت فضای کلاس و ظرفیت کلاس‌ها دیگر وجود نداشته باشد.”

  • فرزند زمانه ات باش…

    فرزند زمانه ات باش…

     

    فرزند زمانه ات باش…

    خبرگزاری مهر؛ گروه مجله_مرضیه کیان: معصومه خانم، همسایه ی طبقه‌ی بالایی ماست. تقریباً هر چند روز دو سه ساعتی میاد پیش مادرم و کلی از دو تا دختره‌اش گله می‌کند. هر دفعه هم با این جمله حرف را شروع می‌کند که: “خوش به حال شما که دخترت همه چیز تمام است” و از این تعریف‌ها!
    دختر بزرگ معصومه خانم، هدیه متولد ۷۵ و دختر کوچکش مهتاب، متولد سال ۸۰؛ هدیه دختری با تیپ پسرانه، همیشه شلوار لی پوشیده با یک پیراهن چهارخونه ی گشاد و کتونی، که همیشه یک گردنبند با نمادهای آریای_ایرانی یا هِوی متالی روی لباسش دارد، دائماً هندزفری سفیدش به گوشش هست و تو همه ی شبکه‌های مجازی فعالیت عجیبی دارد. اما مهتاب را همیشه با شلوار کلاسیک، کفش پاشنه ۵ سانت و مانتوی رسمی و یک روسری گره خورده می بی نم که گوشی معمولی دارد و هیچ ارتباطی با فضای مجازی ندارد.

    گلایه‌ی همیشگی معصومه خانم این است که هدیه اصلاً در خانه کار نمی‌کند، دست به سیاه و سفید نمی‌زند، اصلاً در جمع‌های خانوادگی شرکت نمی‌کند، از صبح تا شب سرش تو گوشی است، برای خودش می خندد و یک وقت‌هایی هم همین طوری به صفحه‌ی گوشی نگاه می‌کند و حرف می‌زند.

    از اوایل اسفند ماه هم بحث تازه ای به گله و شکایت‌هایش اضافه شد، آن هم موضوع تعطیلی دانشگاه‌ها و کلاس‌های مجازی دخترهایش بود. تقریباً از اواسط اسفند ماه تا همین یکی دو روز پیش وقتی شروع می‌کرد به صحبت کردن طبق معمول این طوری شروع می‌کرد و می‌گفت: «خوش به حالتان که دخترتان همه چیز تمام است! و انقدر مثل من حرص نمی‌خورید، از وقتی این کرونای وامونده آمده هدیه بدتر از قبل شده و تا چیزی ازش می‌خواهیم می‌گوید: وا مامان من سر کلاسم! از آن طرف مهتاب اصلاً در هیچکدام از کلاس‌ها حضور نخورده و می‌ترسم این ترم حذف بشه. خوش به حالتان که دخترت هم در کارهای خانه کمکتان می‌کند، هم به درس و مشقش می‌رسد.»

    هر دفعه که معصومه خانم می‌آید و می‌رود، با خودم فکر می‌کنم کجای کار ایراد داشت که این بنده خدا را آنقدر در دردسر انداخته؟!
    قبلاً فکر می‌کردم که یک دختر ایرانی باید شاگرد اول کلاس باشه، آشپز خوبی باشد، و در کل کد بانوی خوبی باشد. اما وقتی معصومه و دغدغه‌هایش را با دخترهایش دیدم متوجه شدم فقط کد بانوی خوب بودن برای دختر جوان سال ۹۹ کافی نیست، از طرفی دختری با داشتن روحیه ی صرفاً دنیای الکترونیک و دور از حقیقت کانون خانواده و جامعه هم مطلوب نیست.
    به نظرم معصومه خانم گذشته را خوب برای فرزندانش توضیح نداده و با توجه به روند جامعه و نیاز روز آینده را هم به درستی نشان نداده.
    هدیه و مهتاب صفر و صد بودند…

  • از امید دادن برای ادامه حیات تا بدرقه کردن به دیار باقی

    از امید دادن برای ادامه حیات تا بدرقه کردن به دیار باقی

    خبرگزاری مهر؛ گروه مجله_مرضیه کیان: برای کمک به بیماران کرونایی آمده بود، وقتی وارد شد پاکت پلاستیکی را دستش دادند که داخل آن یک دست لباس آبی بود با دو تا ماسک.

    با چادر مشکی داخل رختکن شد و وقتی برگشت شبیه آدم‌های توی عکس‌های این روزها سر تا پا کاور سفید و آبی بود، با چهره‌ای که فقط دو تا چشم از آن معلوم بود. سه روز اول هفته را با این شکل و ظاهر سپری می‌کرد و سه روز بعد را با کاور سر تا پا زرد و چکمه‌هایی که به آن متصل بود و دستکش‌های پلاستیکی نارنجی رنگ…

    البته او تنها نبود، بلکه گروهی ۴۰، ۵۰ نفره بودند که از طلبه و دانشجو داشت تا افراد خودجوش و اهل دل.

    این شور جهادی و فعالیت بی وقفه و روحیه ی خستگی ناپذیرعلتی شد تا به گپ و گفتی با زهره زاهدی، طلبه‌ی قمی بپردازیم:

    تا حالا داخل غسالخانه رفته بودید یا در بیمارستان همراه بیمار شده بودید؟

    نه! هیچکدام از اعضای گروه تقریباً ۵۰ نفره ی ما این تجربه و تخصص را نداشتیم. ما به عنوان همراهان بیماران کرونایی، در بیمارستان حاضر می‌شویم تا خدماتی همچون دادن دارو و غذا به بیماران را انجام دهیم و پای درد و دل آنها بنشینیم. بسیاری از این بیماران کرونایی تنها هستند و حتی خانواده شان هم حاضر نشدند آنها را همراهی کنند، برخی خانواده‌ها شماره تماس گذاشتند که اگر بیمار ما بهبود یافت به ما اطلاع دهید و اگر فوت شد هم ما را مطلع کنید.

    چطوری شما و خانواده تان با این شرایط خاص غسالخانه و بیمارستان کنار آمدید؟

    راستش آرزو داشتم پسر بودم تا می‌توانستم کنار مدافعان حرم به سوریه بروم یا در جریان سیل و زلزله، کاری برای مردم انجام دهم اما متاسفانه به لحاظ شرایط فیزیکی این امکان فراهم نبود.

    انجام کار جهادی بزرگ، همیشه بزرگترین دغدغه من بود و این فرصت نشانی از رزق و روزی خداوند بود که به جمع ما عطا شد.

    با وجود این روحیه باز هم اوایل کار کمی ترس و استرس در وجودمان وجود داشت اما وقتی در بیمارستان با بیماران همراه هستیم و کد ۹۹ را پیج می‌کنند، یعنی بیماری از میان ما رفته است، بیماری که او را دیده بودیم و مراقبش بودیم. این جریان باعث می‌شد که آمادگی داشته باشیم. البته روحیه‌ای هم که داشتیم و به خاطر آن بود که به این عرصه پا گذاشتیم، وقف کردن خودمان در این راه بود، پس باید بر ترس غلبه می‌کردیم.

    در لحظه شستشو و تکفین خود را در مقام دختر متوفی می بی نم و این حس همدردی و نیاز است که روند کار را رضایت بخش می‌کند ما در مقابل جسم بی جانی قرار می‌گیریم که تنهاست و حتی کادر غسالخانه هم راضی نمی‌شوند او را تغسیل کند، در این شرایط ذکر گفتن و قرآن خواندن ما را آماده می‌کند تا در مدت زمان مشخصی میت را غسل دهیم و کفن کنیم، میتی که به چشم اینکه مادر و عزیز کسی است به او نگاه می‌کنیم.

    در لحظه شستشو و تکفین خود را در مقام دختر متوفی می بی نم و این حس همدردی و نیاز است که روند کار را رضایت بخش می‌کند.

    در ابتدا خانواده ام هیچ رضایتی برای انجام این کار نداشتند و خیلی نگران بودند که سلامت خودم به خطر نیفتد، اما بعد از گذشت چند روز و در جریان قرار گرفتن خانواده ام با این شرایط حساس، خودشان گفتند که اگر از لحاظ جسمی مشکلی نداشتیم حتماً همراه من می‌شدند.

    و در پایان هم حس اینکه کاری را انجام دادیم و بر استرس‌ها قالب شدیم، حس بسیار مطلوبی است و به تعبیر خودم حس سلوک پیدا می‌کنیم.

    از روزهایی که اینجا بودید چه خاطره‌ای دارید که اگر سال‌ها بعد به آن فکر کنید، آن را به یاد می‌آورید؟

    از تلخی این روزها اگر بخواهم بگویم تنهایی این بیماران است که در نبودن خانواده‌ها در کنارشان رنج می‌برند، خیلی از آنها هیچ امیدی به ادامه‌ی حیات ندارند و ما علاوه بر خدمت رسانی، به پای حرف‌ها و درد و دل‌هایشان می‌نشینیم تا مرهمی باشیم برایشان.

    روزهای اولی که در بیمارستان بودم، خانمی بود که آلزایمر داشت و مرا اکرم صدا می‌زد، راستش نمی‌دانستم اکرم خانم چه نسبتی با او داشت ولی من تا آخر شیفت، اکرم این خانم بودم.

    یک بار هم به عنوان همراه مادربزرگی بودم که شرایط خیلی خوبی نداشت، شیفت که تمام شد تمام روز را به او فکر می‌کردم، در سه روز آخر هفته که به غسالخانه رفتیم و آماده شدم برای تغسیل و تکفین، وقتی کاور را باز کردم دیدم همان مادربزرگ است که این بار در این شکل و ظاهر او را برای خانه‌ی ابدی همراهی کردم.

    مردم در برابر این حرکت شما چه واکنشی نشان دادند؟

    تقریباً از اوایل سال ۹۸ شاهد چهره‌های جدیدی از خروجی‌های حوزه علمیه و طلاب در جریان کمک رسانی مشکلات مربوط به سیل و زلزله تا همین مسئله‌ی کرونا بودیم. این پویشی جدید است تا طلاب فقط بر روی منبرها و در قالب سخنرانی کردن دیده نشوند، و در میان مردم با درد آنها ملموس باشند.

    مردم فارغ از مذهبی یا غیر مذهبی بودن در برابر این جریانات و حضور ما در وسط میدان مبارزه با کرونا بسیار استقبال کردند و وقتی افرادی را دیدند که با ترس از این ویروس مواجه شدند و حالشان خوب است جذب این جریانشدند.

    بعد از این فعالیت چه تغییر و نظراتی را در صفحه‌ی اینستاگرام دیدید؟

    بعد از مستندی که با اسم «دختر ایران» از من در شبکه سه پخش شد، تقریباً ۶ هزار نفر به صفحه اینستاگرام من اضافه شدند.

    در جمع تقریباً ۵۰ نفره ی ما کسی این کار را نکرده و فقط من بودم که این کار را انجام دادم و برای این مطرح شدن دلیل داشتم، من کار بر حقی را انجام می‌دهم پس باید آن را در بوق و کرنا کنم تا این حرکت خودجوش مسکوت نماندو ترویج شود روز اول که برای مددکاری بیمارستان رفتم دیدم گروهی مستند ساز قصد فیلمبرداری و مصاحبه گرفتن را دارند، از جایی که اعتقاد من بر این است که چهره ام در جایی دیده نشود، ولی لازم دیدم این کار را انجام دهم.

    در میان تمام عزیزانی که در صفحه‌ی اینستاگرام من هستند فقط یک نفر بود که به کار بنده نقد وارد کرد و گفت اگر این کار را برای ثواب انجام می‌دهید چرا با اعلام کردن آن، ریا می‌کنید؟ راستش از دیدن این نظر بسیار خوشحال شدم و دم شما گرمی گفتم و ادامه دادم: در جمع تقریباً ۵۰ نفره ی ما کسی این کار را نکرده و فقط من بودم که این کار را انجام دادم و برای این مطرح شدن دلیل داشتم، من کار بر حقی را انجام می‌دهم پس باید آن را در بوق و کرنا کنم تا این حرکت خودجوش مسکوت نماندو ترویج شود. انتشار این فعالیت به مصلحت جامعه است و در شرایطی که برخی پزشکان و پرستاران به مرخصی رفته اند و عرصه را خالی گذاشتند، یا کادر غسالخانه که مسئولیت تغسیل و تکفین اجساد کرونایی را به عهده نمی‌گیرد حضور ما بسیار مفید است. از جایی که با شیوع ویروس کرونا تقریباً کسی با تضمین در امان نیست و احتمال ابتلا به این ویروس بسیار بالاست، پس اشاعه‌ی این پویش در قالب رسانه و صفحات مجازی بسیارمهم است.

  • رئیس قلابی نظام پزشکی کاشان از سوئد نگران کرونا در ایران شد

    رئیس قلابی نظام پزشکی کاشان از سوئد نگران کرونا در ایران شد

    خبرگزاری مهر – گروه مجله: در شرایطی که این روزها مردم کشور با معضل ویروس کرونا دست و پنجه نرم کرده و با مشکلات بسیاری در مسیر مقابله با این ویروس ناخوانده مواجه شده‌اند، جریان همواره شکست خورده سلطنت طلب و منافقین در یک همکاری آشکار اقدام به تهیه اخبار فیک و غیر واقعی در خصوص اخبار کرونا کرده و قصد ایجاد رعب و وحشت در میان مردم کشور را دارند.

    البته مسئله “فیک نیوزها” و اکانت‌های غیر واقعی ایجاد شده در شبکه‌های اجتماعی مربوط به امروز و دیروز نبوده و مدت هاست که منافقین و سلطنت طلب‌ها با حمایت دلارهای سعودی، فعالیت خود را در قالب جنگ نرم آغاز کرده و در جبهه فعالیت جدید خود، از قدرت رسانه و فضای مجازی علیه مردم ایران استفاده می‌کنند.

    در جدیدترین اقدام، ویدوئی در سطح گسترده در فضای مجازی منتشر شده که فردی که “رئیس سازمان نظام پزشکی کاشان” معرفی می‌شود، با دروغ خواندن آمار اعلامی از سوی وزارت بهداشت، مدعی می‌شود که کرونا در حال قتل عام مردم ایران است.

    جستجوهای مهر نشان می‌دهد فردی که بعنوان پزشک و رئیس نظام پزشکی کاشان معرفی شده، شخصی به نام “حسن خواجه عبداللهی”، یک پناهنده ایرانی ساکن سوئد است که هزاران کیلومتر آن طرف تر با ضبط ویدئوهای هراس افکن، بنا کرده تا از یک سو در روند فعالیت دستگاه‌های مختلف در راستای مبارزه با کرونا اختلال ایجاد کند و از سوی دیگر نیز با انتشار اخبار سراسر دروغ، در میان مردم رعب و وحشت ایجاد کند.

    شواهد و پیگیری‌ها حکایت از این دارد که این فرد سالهاست که نه تنها در ایران زندگی نمی‌کند، بلکه از جمله سلطنت طلب‌های خارج نشینی است که همگام با منافقین مستقر در آلبانی به دنبال تخریب باورهای مردم ایران و ایجاد یاس و ناامیدی در ایشان است.

    جستجویی ساده در فضای وب نیز نشان می‌دهد که وی پیش از این نیز کلیپ‌های متعددی را در مناطق مختلف اروپا از خود ضبط و منتشر کرده است. وی در ویدئوهای متعددی که در روزهای اخیر از خود در فضای مجازی منتشر کرده، تلاش کرده تا با معرفی کرونا بعنوان یک “قاتل بزرگ”، رعب و وحشت در دل ایرانیان بیاندازد.

    خواجه عبداللهی در مطالبی که پیشتر منتشر کرده، در موارد متعددی با توهین به مقدسات مردم ایران، بویژه حضرت اباعبدالله (ع)، به تمسخر عزاداری برای آن حضرت پرداخته و آرزو کرده که روزی مجالس روضه خوانی تبدیل به محافل رقص و پایکوبی شوند.

    انتشار گسترده مطالب جعلی ای از این دست نشان می‌دهد که دشمنان ایران و ایرانی، از هر فرصتی حتی در این ایام که مردم کشورمان با یک بیماری فراگیر دست و پنجه نرم می‌کنند، برای ایجاد ناامیدی و سیاه نمایی بهره می‌گیرند. اما به نظر می‌رسد مردم کشورمان نیز می‌بایست با هوشیاری بیشتری اخبار این روزها را پیگیری کرده و اطلاعات و اخبار را فقط از طریق رسانه‌های معتبر دنبال کنند.