برچسب: ایران

کشور جمهوری اسلامی ایران

  • اجاره

    اجاره

    اجاره

     

    به گزارش خبرگزاری مهر، حجت‌الاسلام حسن روحانی روز سه شنبه هنگام دریافت استوارنامه «سیگو الدتومین هائوگر» سفیر جدید نروژ در کشورمان، گفت: روابط دو کشور همواره صمیمی و دوستانه بوده و در گفتگوهای مقامات دو کشور نیز همواره بر وجود زمینه‌های فراوان همکاری در عرصه‌های اقتصادی، علمی و فناوری و نیز گسترش تعاملات و روابط دو جانبه تأکید شده است.

    وی با اشاره به حمایت مؤثر نروژ از برجام، اظهار داشت: فرصت حضور نروژ در شورای امنیت سازمان ملل متحد فرصتی مغتنم برای تقویت چندجانبه‌گرایی و گسترش همکاری جهانی در زمینه صلح و ثبات در عرصه بین‌الملل است.

    «سیگو الدتومین هائوگر» سفیر جدید نروژ نیز در این دیدار با تشکر از حمایت کشورمان از عضویت نروژ در شورای امنیت سازمان ملل متحد، اظهار داشت: نروژ همواره حمایت قاطع خود را از برجام اعلام کرده و از شرکای ساز و کار مالی اینستکس است و با وجود تغییر شرایط عرصه بین‌المللی در سال‌های اخیر همواره تلاش کرده شریکی قابل اعتماد در زمینه چندجانبه‌گرایی در جهان باشد.

     

    اخبار سیاسی |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • ارمنستان و آذربایجان اراده‌ای برای حل مناقشه قره‌باغ ندارند

    ارمنستان و آذربایجان اراده‌ای برای حل مناقشه قره‌باغ ندارند

    ارمنستان و آذربایجان اراده‌ای برای حل مناقشه قره‌باغ ندارند..

     

    اعتمادآنلاین| محسن پاک آیین با اشاره به درگیری اخیر میان آذربایجان و ارمنستان گفت: درگیری هایی که از روز یکشنبه آغاز شد قابل پیش بینی بود در واقع تا زمانی که مناقشه قره باغ در منطقه حل نشود، می توان همیشه انتظار این قبیل درگیری ها را داشت.

    وی خاطرنشان کرد: عامل اصلی ناامنی منطقه جمهوری خود خوانده قره باغ است که باعث شده هم رژیم صهیونیستی و هم کشورهای غربی از وجود این بحران استفاده کنند و نفوذ خود را در منطقه افزایش دهند، همچنین رژیم صهیونیستی به بهانه این موضوع در حال فروش سلاح به آذربایجان و ارمنستان است، در واقع جنگ افروز این ماجرا رژیم صهیونیستی است.

    این دیپلمات پیشین کشورمان با تاکید بر این که بعید است این جنگ، به جنگ فراگیر و طولانی تبدیل شود، اظهار کرد: البته بعید به نظر می‌رسد که چنین درگیری در آینده هم تکرار نشود، قابل تکرار است، اما راه حل این مسئله در اراده جمهوری آذربایجان و ارمنستان است که ظاهرا هر دو اراده ای برای حل این معضل ندارند و برای خالی نبودن عریضه درگیری ایجاد و موضوع را زنده نگه می دارند.

    پاک آیین یادآور شد: در نتیجه همین شرایط، تلاش هایی که از سوی ایران، روسیه و گروه مینسک (نمایندگان آمریکا، فرانسه و روسیه) انجام می شود چون اراده سیاسی دو کشور ارمنستان و آذربایجان برای حل مسالمت آمیز مناقشه نیست، بی نتیجه مانده است.

    وی همچنین بیان کرد: کاری که ایران می تواند انجام دهد این است که دو کشور را به خویشتنداری دعوت کند که همین مساله از طرف وزیر خارجه و رئیس جمهوری کشورمان هم انجام شده است.

    سفیر سابق کشورمان در جمهوری آذربایجان افزود: در هر حال حل مساله قره باغ بستگی به دو کشور آذربایجان و ارمنستان دارد اما با توجه به این که هر دو به دلیل منافعی که دارند احساس می شود راضی نیستند.

    پاک آیین در ادامه در خصوص فعالیت های گروه مینسک (آمریکا، فرانسه و روسیه) گفت: این گروه بیش از ۲۰ سال است که از طرف ارمنستان و آذربایجان به عنوان میانجی شکل گرفت، اما علی رغم این که این کشورها از اعضای شورای امنیت هستند و در این مدت هم قطعنامه هایی صادر شده اما هیچ فشار و اصراری برای اجرای قطعنامه ها انجام نداده‌اند و کاری جز طولانی شدن این مساله نداشته اند.

    وی در پایان خاطر نشان کرد : به نظر می رسد راه حل مناقشه قره باغ منطقه ای است و کشورهای منطقه از جمله ایران، روسیه و ترکیه می توانند در این موضوع ایفای نقش کنند گرچه از بین این سه کشور ایران بیشترین ظرفیت را دارد.

    منبع: ایسنا

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • تاثیر شرایط کرونایی در رویارویی ارمنستان و آذربایجان چیست؟

    تاثیر شرایط کرونایی در رویارویی ارمنستان و آذربایجان چیست؟

    تاثیر شرایط کرونایی در رویارویی ارمنستان و آذربایجان چیست؟

     

    اعتمادآنلاین| ارمنستان و آذربایجان در حالی بار دیگر بنا را بر رویارویی با یکدیگر گذاشتند که این‌بار به دلیل شرایط کرونایی، دلایل متفاوتی برای پررنگ شدن فضای مجادله بین دو کشور مطرح می‌شود.

    شعیب بهمن، کارشناس مسائل آسیای مرکزی و قفقاز، در گفت‌وگو با اعتمادآنلاین در این‌باره اظهار داشت: شعله‌ورشدن فضای اختلاف و درگیری بین ارمنستان و آذربایجان به نوعی در امتداد همان چالش قدیمی این دو کشور به شمار می‌رود. درگیری‌های بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان ناشی از علل و انگیزه‌های داخلی این کشورها و همچنین مسایل مربوط به منطقه است. یکی از مسایلی که در دوره‌‌های مختلف فضای فی‌مابین ارمنستان و آذربایجان را به فضای مجادله نزدیک می‌کرد، نیاز داخلی رهبران دو کشور بود. به این معنا که آنها از طریق رویارویی با یکدیگر به دنبال پوشش کاستی و ضعف‌ها در داخل بودند تا از این مناقشه برای انحراف افکار عمومی بهره برند.

    این استاد دانشگاه در ادامه گفت: در شرایط امروز با توجه به مشکلات اقتصادی ناشی از شیوع ویروس کرونا،‌ تصمیم‌گیران ارمنی و آذری با این هدف با هم به مقابله می‌پردازند تا شرایط‌شان در مواجهه با مردم در این روزهای دشوار و پرمانع تغییر کند و به نوعی بتوانند با مطرح کردن درگیری،‌ فراری رو به جلو داشته باشند.

    او همچنین تصریح کرد: البته این را نباید فراموش کرد که اراده‌های منطقه‌ای هم در به وجود آمدن چنین فضایی بی‌تاثیر نیستند. به عنوان مثال می‌توان به انگیزه‌های ترکیه اشاره کرد و همچنین درباره منفعت اسرائیل از این رویارویی سخن گفت. رژیم صهیونیستی درگیری ارمنستان و آذربایجان را بهانه‌ای می‌داند که می‌تواند تمرکز ایران و روسیه را از خاورمیانه دور کند،‌ آن هم در روزهایی که اسرائیل با هدایت آمریکا تلاش‌هایی جدی برای برقراری رابطه رسمی دیپلماتیک با کشورهای عربی منطقه دارد.

    این کارشناس مسائل آسیای مرکزی و قفقاز در ادامه افزود: ترکیه و به طور مشخص رجب طیب اردوغان هم در این مناقشه نقش پررنگی دارد. به هر حال ترکیه بعد از درگیری چند ماه پیش،‌ به برگزاری رزمایش مشترک با آذربایجان اقدام کرد و نیروهای نظامی خود را از این کشور خارج نکرد. همین مساله باعث تحریک ارمنستان و شعله‌ور شدن آتش اختلاف شد. چون ارمنی‌ها این کارها را حمایت آشکار ترکیه از آذربایجان می‌دانند.

    شعیب بهمن در پایان گفت: نکته مشخص این است که بازیگران متعدد و با دلایل مختلف به این مناقشه ربط پیدا می‌کنند. اما به نظر می‌رسد شرایط به نوعی مدیریت خواهد شد که درگیری بیشتر از چند روز طول نکشد. با این حال، اختلاف ارمنستان و آذربایجان همچون آتش زیر خاکستر باقی خواهد ماند.

    چکیده گفت‌وگو با شعیب بهمن

    -رهبران ارمنستان و آذربایجان از این مناقشه برای انحراف افکار عمومی بهره می‌برند

    -اراده‌های منطقه‌ای در دعوای ارمنستان و آذربایجان تاثیرگذار است

    -اختلاف ارمنستان و آذربایجان همچون آتش زیر خاکستر باقی خواهد ماند

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • نفت‌کش‌های ایرانی بار دیگر به ونزوئلا رسیدند

    نفت‌کش‌های ایرانی بار دیگر به ونزوئلا رسیدند

     

    نفت‌کش‌های ایرانی بار دیگر به ونزوئلا رسیدند

     

    اعتمادآنلاین| بلومبرگ نوشت: اولین کشتی از کاروانی دیگر از کشتی های ایرانی، وارد ونزوئلا شد

    این ارسال کشتی ها عزم و اراده هردو کشور را برای تضعیف تلاش های آمریکا برای منزوی کردن تهران و کاراکاس نشان می دهد

    براساس اطلاعات ردیابی تانکرها، تانکر ایرانی فارست اوایل امروز وارد آب های ونزوئلا شد و این یکی از سه کشتی است که صدها هزار بشکه سوخت را به ونزوئلا می برند

    انتظار می رود طی روزهای آینده دو تانکر دیگر وارد آبهای ونزوئلا می شوند

    محموله های ایران علیرغم تلاش های آمریکا برای جلوگیری از چنین همکاری هایی نشان از متعهد بودن تهران برای کمک به متحد آمریکای جنوبی خود است.

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • ساختار دولت‌داری در ایران ساختاری معیوب است

    ساختار دولت‌داری در ایران ساختاری معیوب است

    ساختار دولت‌داری در ایران ساختاری معیوب است

     

    اعتمادآنلاین| حسن روحانی این روزها چه رویایی را در سر می‌پروراند؟‌ آیا روحانی هم مثل سه رئیس‌جمهوری پیشین در دوران بازنشستگی باید حرف و حدیث و حاشیه‌های آن چنانی را به جان بخرد؟

    محمد غرضی، فعال سیاسی، در گفت‌وگو با اعتمادآنلاین در این‌باره اظهار داشت: حسن روحانی هم مثل بقیه روسای دولت‌هایی که پاستور را ترک کردند،‌ مجبور به ترک مسئولیت خواهد شد و احتمالا مثل بقیه آنها به یک گرفتاری خاصی بر خواهد خورد.

    این چهره سیاسی که در دولت‌های جنگ و سازندگی حضور داشته است، در ادامه سخنانش گفت: دولت‌ها همچنین در ایام پایانی دوره، به محض اینکه با مشکل یا بحرانی روبرو می‌شدند،‌ به دیدار رهبری رفته و از ایشان تقاضای کمک می‌کردند. مقام معظم رهبری هم معمولا طرف‌های مقابل را دعوت به همراهی با دولت‌مردان می‌کردند.

    وی افزود: از مشروطه تا به امروز معمولا دولت‌ها نمی‌توانستند کشور را اداره کنند و تنها راه خود را پناه بردن به قدرت سیاسی می‌دیدند. قدرت سیاسی هم برای دوری از حاشیه‌‌ها و هزینه‌سازی‌های احتمالی معمولا دولت‌ها را سر جای خود نگه می‌داشتند. به عنوان مثال با وجود اشتباه‌های فراوان دولت هویدا، محمدرضا پهلوی او را عزل نکرد.

    او تصریح کرد: مدیریت هشت ساله روسای دولت در جمهوری اسلامی، برای کشور و برای مردم دستاورد و حتی برای خودشان آورده‌ چندانی نداشت تا معلوم شود ساختار دولت‌داری در ایران ساختاری معیوب و مملو از اشکال و اشتباه است.

    کاندیدای انتخابات یازدهمین دوره ریاست‌جمهوری تاکید کرد: مشخصا آقای روحانی هم برای پیروزی در انتخابات از اعتبار چهره‌هایی چون مرحوم هاشمی رفسنجانی، سیدمحمد خاتمی، سیدحسن خمینی و آقای ناطق نوری استفاده کرد و توانست رای‌های لازم را برای رئیس‌جمهور شدن به دست بیاورد.

    چکیده گفت‌وگو با محمد غرضی

    -دولت‌ها تنها راه خود را پناه بردن به قدرت سیاسی می‌بینند

    -از مشروطه تا به امروز معمولا دولت‌ها نمی‌توانستند کشور را اداره کنند

    -مدیریت هشت ساله روسای دولت آورده‌ چندانی نداشت

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • رئیس ایستگاه سیا به ابراهیم یزدی گفته بود صدام قصد حمله به ایران را دارد / استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند / گرایش صدام به فرانسه بود نه آمریکا

    رئیس ایستگاه سیا به ابراهیم یزدی گفته بود صدام قصد حمله به ایران را دارد / استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند / گرایش صدام به فرانسه بود نه آمریکا

    رئیس ایستگاه سیا به ابراهیم یزدی گفته بود صدام قصد حمله به ایران را دارد / استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند / گرایش صدام به فرانسه بود نه آمریکا

     

     

    اعتمادآنلاین| مجتبی حسینی، سردبیر اعتمادآنلاین- چهل سال از صدور فرمان تجاوز صدام حسین به ارتش بعثی عراق به ایران می‌گذرد، جنگی که حدود یک میلیون از بهترین مردمان ایران را به درجه شهادت و جانبازی و اسارت رساند تا وطن، وطن باقی بماند. هر چند بیش از سه دهه از قطعنامه ۵۹۸ می‌گذرد اما سه پرسش کلیدی همچنان باقی است :

    پرسش اول- جنگ چرا و چگونه به ایران تحمیل شد ؟

    پرسش دوم- جنگ چرا و چگونه توسعه یافت ؟

    پرسش سوم- جنگ چرا و چگونه با قطعنامه ۵۹۸ به اتمام رسید ؟

    محمد درودیان از معدود مورخان و پژوهشگران تاریخ جنگ ایران و عراق است که این سه پرسش کلیدی را با او مطرح کردم .

    درودیان کارشناسی تاریخ از دانشگاه شهید بهشتی است. محمد درودیان پیش از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ فعالیت‌های سیاسی خود را علیه رژیم پهلوی با مشارکت محسن رشید آغاز کرده و با آغاز جنگ ایران و عراق به همراه محسن رشید، ابراهیم محمدزاده و هادی نخعی، اقدام به ایجاد تشکیلاتی برای ثبت و حفظ اطلاعات تاریخی جنگ نمود. این فعالیت‌ها منجر به تأسیس مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ شد که البته این مرکز بعدها به نام مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس تغییر نام یافت. این مورخِ تاریخ جنگ چندین دوره مسئولیت مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ را بر عهده داشته‌ و تاکنون پانزده جلد کتاب درباره تاریخ جنگ از ایشان به چاپ رسیده است. درودیان جزو برگزیدگان سی‌ویکمین دوره جایزه کتاب سال (۱۳۹۱) و برنده جایزه کتاب سال دفاع مقدس است. بر همین اساس پاسخ‌های او به سه پرسش کلیدی درباره جنگ  قابل تامل است. درودیان در این مصاحبه تنها به پرسش اول پاسخ داد و البته در تحلیل و توضیح پاسخش به مسائلی همچون عدم خیانت بنی‌صدر در جنگ، نقش فرانسوی‌ها در آغاز جنگ، مسکوت گذاشتن سندی که جورج کیو، مامور سازمان سیا، به ابراهیم یزدی مبنی بر تصمیم عراق برای حمله به ایران داد و… اشاره کرده است. هر چند وقتی در مصاحبه به نقش‌آفرینی و سهم‌القدر ارتش و سپاه در جنگ، به ویژه ماجرای اشغال و آزادی خرمشهر، رسیدیم، آقای درودیان میکروفون یقه‌اش را برداشت و از جا بلند شد و گفت: والسلام علیکم و رحمه‌الله برکاته. مشروح کامل این گفت‌وگوی ویدئویی به شرح زیر است. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

    ***

    *آقای درودیان سلام و عرض ادب مجدد. ممنون از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و این فرصت را در اختیار ما و مخاطبان این برنامه قرار دادید. هفته دفاع مقدس است. تقریباً ۴۰ سال پیش در چنین ایامی شاهد حمله نظامی صدام و رژیم بعثی به ایران بودیم. من می‌خواستم مصاحبه را از اینجا با حضرتعالی شروع کنم که نسل جدید بر خلاف نسل ماهایی که در ایام دفاع مقدس دوران کودکی‌مان را پشت سر می‌گذاشتیم و امتحان‌هایمان را حتی در پناهگاه یا در سنگر در مدارس برگزار می‌کردند، نگاه نوستالژیکی به قصه جنگ ندارد. ما حداقل، خودم را عرض می‌کنم و هم‌نسل‌های خودم، قطعاً در هر محله‌ای بودند کسانی که شهید شدند همسایه‌ یا فامیلشان بودند، اما نسل جدید نگاه نوستالژیکی به جنگ ندارد و وقتی این نگاه را ندارد با احساسات و عواطفش به پدیده جنگ نگاه نمی‌کند. برای ماهایی که صدای آژیر خطر جنگ را شنیدیم، دوران جنگ، دوران پر از ارزشی است. حتی نسل قبل از ما که درگیر جنگ بودند و این نسل جدید درباره جنگ و دفاع مقدس سه پرسش کلیدی دارد و با نگاه منطقی و نگاه عقلانی به پدیده جنگ نگاه می‌کند. به عنوان شخصیتی که فکر می‌کنم بیش از ۳۰ سال است، یعنی از همان قصه شروع جنگ شما تاریخ‌نگاری جنگ را شروع کردید، از نزدیک شاهد خیلی از مسائل بودید. پژوهش مدون و مشخصی در این حوزه داشتید و به جد می‌شود گفت آقای محمد درودیان یکی از مراجع اصلی پژوهشی در حوزه تاریخ جنگ است. می‌خواستم این پرسش را برای شروع گفت‌وگو از محضرتان داشته باشم که این سه پرسش اصلی نسل جدید را که چرا جنگ به وجود آمد؟ چرا جنگ توسعه پیدا کرد و چرا جنگ با آن شکل و شمایل به اتمام رسید [پاسخ دهید]؟

    بسم‌الله الرحمن الرحیم. من هم خوشحالم خدمت‌تان رسیدیم. باز هم عذرخواهی می‌کنم از تاخیری که شد و دوستان معطل شدند. بحث و طرح مساله‌ای که شما کردید ۲ بخش است. یک بخش به پیدایی سوال، تغییر نسل و مسائلی [توجه] دارد [که] اشاره کردید. یک بخش هم به قول معروف به هر جهت نسل جوان را نمایندگی کردید و نسل جدید را گفتید و فرمودید سه سوال دارند و این سه سوال را طرح کردید. حالا می‌توانیم بحث را شروع کنیم بعد از هر کجایی که فکر کردید باید بحث بیشتر باز شود می‌توانیم در آن مورد صحبت کنیم. ولی چند چیز را مقدمتاً عرض کنم. مقدمه اول این است که ما باید متذکر این نکته باشیم که وقتی در مورد جنگ صحبت می‌کنیم، بین واقعه در زمان وقوع و حرف‌هایی که ما در مورد آن واقعه می‌زنیم ۲ امر متفاوت است. حالا خاصیت این تذکر و این توضیح چیست؟ خاصیتش این است که فهم ما منطبق با امر واقع نیست- چه در زمان واقعه، چه بعد از آن- ما از واقعه برداشت می‌کنیم. بنابراین نوعاً مساله را تفسیر می‌کنیم. بنابراین خاصیت این تذکر این است که بدانیم اینهایی که از جنگ روایت شده، دلایل و اسنادی دارد و نسل جدید می‌تواند پرسش‌هایش را پژوهش کند، طرح کند، در این زمینه تحقیق کند و روایت جدیدی را بیان کند. این نکته اول است .

    نکته دوم این است که من همیشه وقتی از این موضوع صحبت می‌شده که به هر جهت این سوال وجود دارد که نسل کنونی چه نسبتی با آن تجربه تاریخی دارد؟ اگر کسی در شهریور سال ۵۹ به دنیا آمده باشد، امروز ۴۰ سالش است. درست است؟ یعنی هیچ چیزی نمی‌داند. اگر ۴۵ سالش باشد یک چیزهایی را به یاد دارد. من یک نظرخواهی و کار تحقیقاتی با جوانان مختلف انجام می‌دادم. تمام جوانانی که در این سن بودند تنها چیزی که به یاد داشتند ۲ چیز بیشتر نبود. ۱- می‌گفتند به یاد داریم در محلات ما شهدا را که می‌آوردند می‌گفتند از جنگ آوردند. ۲- می‌گفتند صدای آژیر می‌آمد ما را به پناهگاه می‌بردند. یعنی از جنگ شهرها می‌گفتند. آن هم کسانی این را به یاد داشتند که مثلاً از سال ۶۵ به بعد، یعنی از خود وقوع جنگ نه، [نبودند]. پس نسلی که از آن صحبت می‌کنیم دلیلی ندارد که مثل ما به گذشته نگاه کند. ما وقتی درگیر انقلاب بودیم- من خودم متولد سال ۳۸ هستم- یعنی وقتی درگیر انقلاب شدیم، از سال ۵۶ درگیر شدیم، ۱۸ سالم بود. اصلاً داستان ۱۵ خرداد سال ۴۲ که امام می‌گوید این منشاء انقلاب امروز را بشناسید، چه بکند چه نکند، نه این برای ما موضوعیت داشت، نه دعوای ملی- مذهبی‌ها و ۳۰ خرداد و آن داستان‌هایی که بود. حالا ۲۰ شهریور و سقوط رضاخان و بحث‌های قبل که اصلاً به سن ما نمی‌خورد [بماند]. پس به همان دلیلی که وقتی ما درگیر انقلاب شدیم، گذشته به آن معنی برایمان معنا نداشت، نباید انتظار داشته باشیم که نسل جدید با ما [در این مورد تفاوت داشته باشد]، چرا؟ من معتقدم که هر نسلی تاریخ خودش را می‌سازد و تاریخ خودش برایش موضوعیت دارد. بنابراین گذشته به اعتبار نسبتی که با امروزش دارد برایش موضوعیت دارد .

    نسل کنونی از مساله جنگ یک پیش‌فرضی دارد که اگر ما آن را در روایت‌هایی که می‌کنیم اصلاح نکنیم، ارتباطش با جنگ و این تجربه تاریخی برقرار نمی‌شود

    اما نسل کنونی از مساله جنگ یک پیش‌فرضی دارد [که] اگر ما این پیش‌فرض را در روایت‌هایی که می‌کنیم اصلاح نکنیم، ارتباطش با جنگ و این تجربه تاریخی برقرار نمی‌شود و یک نوع گسست ایجاد می‌شود و ابهام ایجاد می‌کند یا بی‌توجه می‌شود یا مسائل مختلف [پیش می‌آید]. آن نکته هم این است، پیش‌فرض نسل کنونی این است که این یک جنگی بوده که هیچ نتیجه‌ای نداشته و می‌شده که نشود. بیخودی شده. می‌شده ادامه پیدا نکند، بیخودی ادامه دادند و جز خسارت چیزی نداشته است.

    جنگ از تمامیت ارضی و هویت ایران و ایرانیان دفاع کرده است

    خب، کسی که در مورد یک واقعه تاریخی چنین پیش‌فرضی داشته باشد، طبیعتاً نه تعلقی به آن دارد، نه ارزش‌هایش را قبول دارد، نه حاضر است با آن ارتباط برقرار کند، نه به حرف‌هایی که زده می‌شود، گوش دهد. اگر ما بخواهیم با این نسل ارتباط برقرار کنیم یک الزاماتی دارد. آن الزامات هم این است که اگر ما قادر باشیم بگوییم نه، این جنگ کارکرد داشته و کارکرد این بوده که از موجودیت این نظام، تمامیت ارضی این سرزمین و هویت ایرانی و ایرانی بودن دفاع کرده.

    من یک نکته بگویم. چون من تاریخ خواندم، دکتر اسدالله بیات- خدایش بیامرزد- در بحث مغول استاد ما بود، می‌گفت، می‌خواهم بگویم تجاوز و اشغال چه بلایی سر یک ملت و هویتش می‌آورد. ایشان می‌گفت مغول در زبان مغولی، آقا و خانم- عذرخواهی می‌کنم- خانم به زن ناسالم می‌گفتند. امروز بهترین کلامی که ما به کسی می‌گوییم خانم است. اگر غیر از این بگوییم حس می‌کند به او بی‌احترامی شده است. اشغال و تجاوز می‌تواند هویت یک ملت را این‌طوری تغییر دهد و ما امروز اگر به یکی بگوییم مرد است، ناراحت می‌شود. باید آقا و خانم بگوییم. خانم فلانی، آقای فلانی. ببینید چه کار می‌کند. یا شما بخشی از ترکیب چهره ایرانیان که الان شما می‌بینید به نام ایرانیان هستند، [را ببینید]. اگر به بعضی از مناطق بروید می‌بینید یا شبیه پرتغالی‌ها هستند یا شبیه خوارزمشاهی‌ها هستند یا [شبیه] مغول‌ها هستند، چشم‌های کشیده بادامی و پاهای کوتاه. یعنی این بلاها را سر ما آورده است.

    بنابراین جنگ، اگر در برابر حمله عراق این دفاع نبود، هویت این کشور، سرنوشت و سرشتش تغییر پیدا می‌کرد. بنابراین چون امروز چیزی به نام اشغال سرزمین نداریم، اینکه این مناطقی از ایران تجزیه شده باشد مساله تجزیه نداریم، نسل امروز مسائل حل‌شده دیگر مساله‌اش نیست. چیزهای دیگری مساله آنها شده است. در عین حال، اگر ما توضیح صادقانه، مستدل و مستند بدهیم که این ملت با دفاع جمعی در برابر تجاوز دشمن، تفکر استراتژیک در ایران، خرد دفاعی، فرهنگ استراتژیک ایران را در حوزه دفاع در برابر متجاوز تغییر داد؛ یعنی کشوری که در دوره مغول ۲۰۰ سال اشغال شده بود- اجداد ما بودند کسی دیگری نبودند، پدران ما بودند- ۲۰۰ سال یعنی اگر مبنای نسل را ۲۵ سال قرار دهیم هشت نسل است، یعنی اگر کسی می‌گفته بابام اینها را گفت، می‌گفت بابام اینها را گفت و بعد از این هیچ چیز دیگری نبود. پس آنچه که با دفاع صورت گرفته، این کارکردها را داشته. حالا اگر ما به جای بیان صادقانه، مستدل و مستندی هر جا اشتباه کردیم اشتباه را بیان کنیم و صداقت داشته باشیم، بیاییم از این بحث‌ها استفاده سیاسی کنیم و در بیان مسائل صداقت نداشته باشیم، این نسل اینها را می‌فهمد و نمی‌تواند ارتباط برقرار کند.

    امام می‌گفت «جنگ»، آقای منتظری «تحمیلی» را به آن اضافه کرد

    *با قدسی‌سازی چطور؟

    اولاً باید ببینیم قدسی‌سازی در چه امری است- به نظر خودم در سایت خودم همین را توضیح دادم چون مورد اتهام بودم- من خودم هر جا می‌روم لفظ جنگ ایران و عراق را به کار می‌برم. خیلی جاها هم اعتراض کردند.

    *چرا؟

    گفتند چرا نمی‌گویید دفاع مقدس. من ۲ سه ادله آوردم. یک ادله تاریخی آوردم گفتم خود امام می‌گفت جنگ. بعداً آقای منتظری تحمیلی را اضافه کرد. وقتی ما وارد خاک عراق شدیم، امام فرمود این دفاع، دفاع مقدس است؛ یعنی به نظرم تا آن تاریخ، یعنی وقتی می‌‌خواستیم مشروعیت ادامه جنگ را بحث کنیم، به بحث دفاع پرداختیم. همچنین وقتی‌ هیات‌های صلح می‌آمدند، به اینها می‌گفتند از تعیین متجاوز عبور کن، زمانی که دشمن در سرزمینت است ببین. اینها را اگر نسل جدید بداند که اگر یک روزی دنیا وقتی می‌گفت جنگ تمام شود، نه تکلیف تعیین متجاوز را روشن می‌کرد و می‌گفت اول آتش‌بس. یعنی هر کسی سر جایش هر جا هست بماند اول آتش‌بس. بعد چه کار می‌کنیم؟ می‌نشینیم مذاکره می‌کنیم ببینیم چه کار ‌کنیم. می‌گفتند اگر آتش‌بس دادیم این مردم و این لشگرها به خانه‌هایشان برگشتند، از این تحریک ایستادند، بعد به توافق نرسیدیم چه کار کنیم؟ یعنی این مدیران کشور، این جامعه، جنگ را با یک ملاحظات و یک عقلانیت و یک محاسباتی اداره کرده و نگذاشته این اتفاقات بیفتد. از جمله [آنها] تجزیه این سرزمین بوده.

    ما باید به این جنبه‌ها از جنگ نگاه کنیم. وقتی ما می‌گوییم کلیتش جنگ ایران و عراق است، یعنی بین ۲ کشور. دفاع مقدس اینجا چه معنایی دارد؟ دفاع مقدس در واقع اطلاق می‌شود بر عمل جامعه ما در برابر تجاوز. خب، هر دفاع مقدسی در همه عالم، یعنی هر کشوری با هر عقیده‌ای مورد حمله قرار گرفت، کمونیستی- چه استالینگراد چه لنینگراد- مقاومتش دفاع مقدس است. چون دشمن آمده هویت، موجودیت آن سرزمین و همه چیز آن جامعه و جسم و روح آن جامعه را تصرف کند.

    *ولی وقتی شما دفاع می‌کنید و متجاوز را به عقب برمی‌گردانید و وارد خاکش می‌شوید ما آنجا باید بگوییم دفاع مقدس یا…؟

    آن بحث دوم ماست. ما اول بگوییم معنای دفاع مقدس چیست، بعد بگوییم واقعیت‌های جنگ در نسبت با این معنا چیست و این اصطلاح درست است یا خیر.

    امام به آقای یزدی گفته بود به کشورهای غیرمتعهد بگویند اعلام کنند صدام متجاوز است، من اعلام می‌کنم جنگ را تمام کنیم

    *پس شما خودتان برای اینکه ثبت شود قائلید که جنگ ایران و عراق [است]. یعنی اعتقادی به دفاع مقدس به جهت معنایی ندارید؟

    آن چیزی که بین ما و عراق اتفاق افتاده جنگ است. امام هم یک جایی می‌خواهد استدلال کند، [همین را می‌گوید] هیات‌های صلح آمدند، به ایران می‌گویند که [جنگ را تمام کنید]. به یک نکته تاریخی توجه کنید. این را خود مرحوم آقای یزدی در یک ملاقاتی که برای پرسش‌هایم داشتم به من گفت و هیچ جا هم این را نگفت که ضبط و پخش شود. من هم از این جهت تعجب می‌کنم. ایشان به من گفت من چند سال بعد از جنگ یا وسط جنگ از ایران رفته بودم بیرون که یکی از اعضای غیرمتعهدها را ملاقات کردم. بعد او به من گفت. گفت ما در یکی از ملاقات‌هایی که با امام داشتیم، رفتیم به امام گفتیم تصمیم بگیرید جنگ را تمام کنید. چون نسل جوان، همه، پیشنهاد دادند اصلاً ما به کسی محل نگذاشتیم. جنگ را ادامه دادیم. هر چقدر هم که می‌گوییم باور نمی‌کنند و می‌گویند نه این‌طوری نبوده. او جزو هیات‌های غیرمتعهدها بود. به آقای ابراهیم یزدی گفته بود، ایشان هم به من گفت. گفت، ما گفتیم جنگ را تمام کن. امام گفت، من یک شرط دارم شما انجام دهید، من تصمیم می‌گیرم و اعلام می‌کنم جنگ را تمام ‌کنیم. گفتیم آن شرط چیست؟ گفت شما از اتاق من بیرون بروید پشت در و اینجا اعلام کنید صدام متجاوز است. همین که شما اعلام کردید، من اعلام می‌کنم آتش‌بس و جنگ تمام می‌شود.

    زمانی صدام را متجاوز اعلام کردند که به کویت حمله کرد

    می‌گوید ما آمدیم با کشورهایمان تماس گرفتیم هیچکدام موافقت نکردند. خب، این چه معنایی دارد؟ وقتی یک کشور مورد تجاوز قرار گرفته است، در حمله عراق به کویت ۲۴ ساعت طول نکشید هم صدام را متجاوز اعلام کردند، هم بحث غرامت مطرح شد و دنیا تصمیم گرفت نفت عراق را فروختند در یک جایی پول کویت را دادند. خب، چرا در مورد ما این کار را نکردند؟ کِی اعلام کردند صدام متجاوز بوده؟ بالاخره اعلام کردند. کِی اعلام کردند؟ بعد از اتمام جنگ. چرا اعلام کردند؟ اگر صدام متجاوز بود، چرا آن موقع که حمله کرد اعلام نکردید؟ چرا ما که این همه به هیات‌های صلح می‌گفتیم هیچ کاری نکردید؟ چرا هیچ قطعنامه‌ای در زمان جنگ صادر نشد که بگوید صدام متجاوز است؟

    می‌خواهم یک عرضی را بگویم. زمانی صدام را متجاوز اعلام کردند که صدام به کویت حمله کرد. و می‌خواستند به عراق حمله کنند، اول آمدند مشروعیت صدام را زیر سوال ببرند. گفتند این کسی است که هم به ایران تجاوز کرده هم به کویت. متجاوز است و متجاوز را باید سرکوب کرد.

    اگر صدام پس از اتمام جنگ در راستای منافع آمریکا و اسرائیل اقدام می‌کرد هرگز متجاوز اعلام نمی‌شد

    *یعنی با یک رویکرد سیاسی صدام را… اگر صدام تصمیم به حمله کویت نداشت ممکن بود هیچ‌وقت صدام و عراق را به عنوان متجاوز معرفی نکنند.

    واقعاً. اگر صدام بعد از اتمام جنگ در چارچوب منافع آمریکا عمل می‌کرد، در چارچوب منافع اسرائیل عمل می‌کرد، من معتقدم پدیده‌ای به عنوان اعلام صدام به عنوان متجاوز شکل نمی‌گرفت، و خیلی تحولات تغییر می‌کرد.

    *می‌خواهم کمی به عقب برگردم. تصمیم صدام حسین برای حمله به ایران هو به ما هو تصمیم شخصی خودش بود یا اینکه محصول تغییراتی بود که در موازنه قدرت در بلوک غرب اتفاق افتاده بود؟ چون ما در آن مقطع می‌بینیم که چند ماه قبل پیمان ماستریخت اتفاق می‌افتد و در آن مقطع فکر می‌کنم یک شخصیتی مثل ژاک شیراک وزیر اقتصاد فرانسه است، در عراق رفت و آمد داشتند و داشتند برنامه‌ریزی می‌کردند اتحادیه اروپا شکل بگیرد و اختلافاتی در بلوک غرب افتاده بود و همه آمدند پشت سر عراق برای اینکه حمله به ایران اتفاق بیفتد. تصمیم صدام حسین بود یا تصمیم قدرت‌های جهانی بود که این جنگ به ما تحمیل شود؟

    این یکی از سه سوال اساسی شماست که اول اشاره کردید. در مورد وقوع جنگ الان ۲ نظریه شکل گرفته. در واقع، به این سوالات در چارچوب دستگاه‌های نظری یا یک رویکرد خاص پاسخ می‌دهند. هر کدام هم به شواهد و قرائنی استناد می‌کنند. نهضت آزادی معتقد است و در بیانیه‌اش هم ذکر کرده [و] می‌گوید این جنگ اجتناب‌پذیر بود، یعنی می‌شد جنگ نشود و دلایلی هم ذکر می‌کند که می‌شود در مورد این دلایل بحث کرد.

    صدام با اشاره آمریکایی‌ها به ایران حمله نکرد

    *مثل خاطراتی که وجود دارد که پیغام آوردیم. آقای دعایی هم اخیراً اعلام کردند…

    خیلی بحث می‌شود. اما در مورد سوال شما یک روایتی وجود دارد. از زمان جنگ هم بود. یعنی وقتی صدام حمله کرد. صدام را یک شخص آمریکایی می‌دانست و معتقد بود که صدام با اشاره آمریکا به ایران حمله کرده است. من به ۲ ادله معتقدم که این تحلیل غلط است و همان زمان هم معتقد بودم صدام آمریکایی، به معنی‌ای که حاکمان بعضی از کشورهای عربی را می‌گویند، این‌طور نبود.

    صدام در نامه‌ای به امام گفته بود: ما هم مثل شما هستیم

    *بیشتر نزدیک به کشوری مثل فرانسه نبود؟

    نه. آن هم هست، ولی من معتقدم که شخصیت صدام بود. آنهایی که این تحلیل را داشتند صدام آمریکایی بود، حتی حمله به کویت را هم می‌گویند با چراغ سبز آمریکا بود. من این تحلیل را قبول ندارم. با بعضی از دوستان هم ۲ سه ساعت بحث کردیم. صدام یک شخصت خاص بود و در این نامه‌نگاری‌هایی هم که با امام کرده بود یک بار به امام گفته بود ما مثل خود شما هستیم، ما هم در آن کوچه‌ها بودیم و حکومت را این‌طوری به دست گرفتیم. یعنی می‌خواست بگوید ما را کسی دیگر نیاورده است.

    صدام پیش از ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران قصد حمله به ایران داشته و این خبر را رئیس ایستگاه سیا به آقای ابراهیم یزدی می‌دهد

    *یعنی به قصه نگاه ایدئولوژیک داشت یا خیر؟

    حالا اجازه دهید من آن سوال شما را باز کنم. وسطش که بپرسید من نمی‌توانم پاسخ‌تان را بدهم. چارچوب بحث از دستم خارج می‌شود. بعد من هرکدام اینها بود عرض می‌کنم.

    بنابراین یک بخشی شخصیت صدام است که در این قصه به نظرم موثر است و نقش داشته که به این اعتبار معتقدم که نه، این‌طوری نبوده. یک بخش دیگر تاریخی بسیار مهم وجود داشته [این است که] صدام قبل از تصرف سفارت آمریکا می‌خواسته به ایران حمله کند و این جزو اخباری است که رئیس ایستگاه سیا در ایران- جورج کیو- می‌آید با ابراهیم یزدی ملاقات می‌کند و این خبر را به او می‌دهد. من با آقای یزدی ملاقات کردم، گفتم، چنین خبری هست و تایید کرد و بعداً هم آقای مارک گازیوروسکی، که به ایران آمد و من با او ملاقات کردم، کتاب منتشر کرد و این را توضیح داد. خب، حالا که ما نه سفارت گرفتیم نه چیزی و آمریکایی‌ها با دولت وقت موافقند کار کنند هماهنگ هستند…

    بین ما و عراق به دلیل اختلافات تاریخی همواره در آینده احتمال جنگ وجود دارد

    *جلسات برگزار می‌شود…

    بله. پس اینجا اگر صدام آمریکایی‌ است، قبل از تصرف سفارت چرا می‌خواست حمله کند؟ بنابراین من این را با این ۲ ادله، شخصیت صدام و این واقعه تاریخی، قبول ندارم. اما جنگ‌ها یک شبه بر اساس تمنیات یک فرد شکل نمی‌گیرد. [در مورد] ساختارها و زمینه‌هایی که جنابعالی اشاره کردید، من معتقدم بین ما و عراق به دلیل اختلافات تاریخی‌ای که وجود دارد همواره در آینده احتمال جنگ وجود دارد، [اما] مشروط به این است که ساختار سیاسی در ایران یا عراق تغییر کند…

    اگر بعثی‌ها در عراق کودتا کنند و قدرت بگیرند حتماً دوباره با ایران وارد جنگ خواهند شد

    *راجع به آینده صحبت می‌کنید؟

    کلاً معتقدم هر موقع بین ما و عراق جنگ صورت گرفته یا ساختار ایران یا عراق تغییر پیدا کرده، [سال] ۷۵ درگیری‌ که قبلاً بود، کودتا شد، عبدالکریم قاسم آمد، بعد بعثی‌ها آمدند، بعد جنگ شد. بعد از ۷۵ روابط ایران و عراق عادی شده بود، فرح آنجا رفت، این همه معاملات صورت می‌گرفت. قبل از پیروزی انقلاب روابط ایران و عراق عادی شده بود. انقلاب که در ایران شد دوباره زمینه برای جنگ به وجود آمد. یعنی چه؟ یعنی ساختار سیاسی در ایران یا عراق اگر تغییر کند یک متغیر است؛ یعنی امروز اگر بعثی‌ها در عراق کودتا کنند قدرت را به دست بگیرند، حتماً بدانید در تقدیر روابط ایران یک جنگ مجدد هست.

    دوم شرایط منطقه و بین‌الملل است که بیاید پشت این داستان باشد. امروز عربستان وقتی پشت استراتژی فشار حداکثری ترامپ می‌آید، امارات وقتی یک پیوند استراتژیک با اسرائیل برقرار می‌کند و امکان یک مانور استراتژیک را توسط اسرائیل در برابر ایران فراهم می‌کند، اینها همان متغیرهای منطقه‌ای [و] بین‌المللی است. پس جنگ یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. زمینه و دلایل دارد. در مورد عراق به طور خاص معتقدم هر موقع ساختار در عراق عوض شود، یعنی موازنه به هم بخورد و شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی تغییر کند، امکان یک جنگ مجدد هست. به دلیل زمینه‌های تاریخی و اختلاف سیاسی- حقوقی که بین دو طرف وجود دارد.

    جنگ یک اجماع بین‌المللی علیه انقلاب و نظام ایران بود

    *به این نکته اشاره کردید [که] تغییر موازنه قدرت‌های جهانی در بلوک غرب چقدر نقش داشت؛ یعنی مثلاً فرانسه چه نفعی می‌برد از اینکه نقش ب‌کمپلکس را برای صدام حسین بازی کند و صدام را مجاب کند و برای حمله به ایران تشویق کند؟ در اسناد چیزی وجود دارد؟

    آن چیزی که اتفاق افتاده، در واقع آن نظریه‌ای که جنگ را در چارچوب انقلاب توضیح می‌دهد، بر چند چیز تاکید می‌کند. ۱- انقلاب، نظم حاکم بر منطقه را تغییر داد. بنابراین سیاست قدرت‌های بین‌المللی اعاده نظم پیشین بود. [در] منطقه‌ای که نفت هست، تجارت هست، موقعیت و رقابت‌های ژئوپلیتیک وجود دارد، یک انقلاب که قابلیت و خاصیت توسعه دارد، آن نظم را به هم می‌زند. بنابراین برای مهار آن انقلاب ائتلاف ایجاد می‌شود. یک نظریه‌ای هم وجود دارد که اساساً انقلاب‌ها را با جنگ می‌شود مهار کرد. بنابراین این نظریه‌هایی که با این مولفه‌ها شکل گرفته معتقد است که یک ائتلاف بین‌المللی در حمایت از صدام و تحریک صدام برای حمله به ایران وجود داشته، اطلاعات نظامی‌ را سلطنت‌طلب‌ها و ارتشی‌هایی که ضدانقلاب بودند و از ایران فرار کردند- بعد از پیروزی انقلاب- رفتند و اطلاعات‌شان را به عراق دادند، عربستان اطلاعاتی را که از کانال‌های مختلفی بود به عراق داد؛ یعنی جنگ حاصل یک اجماع بین‌المللی علیه انقلاب و نظام بعد از انقلاب بود. این‌طوری مساله را تعبیین می‌کنند و نظریه‌ای که دلایل زیادی وجود دارد که صدام هم بعد از اینکه جنگ تمام شد، تحت فشار قرار داشت. قبل از حمله گفت شما از ما خواستید به ایران حمله کنیم و ما در حمله به ایران خط مقدم منافع شما بودیم؛ یعنی بخشی از آن توافقات ضمنی و موافقت‌های عینی و ضمنی [را] که وجود داشت صدام بیان کرد.

    *من چون می‌دانم شما کار درخشان و درجه یکی را در حوزه تاریخ انجام دادید…

    درجه یک و درخشان نیست. واقعاً می‌گویم. یک کارهایی شده…

    *یک کارهایی در حد بضاعت‌تان برای نسل ما که قابل تامل و مهم است. من می‌خواهم به عنوان کسی که در این حوزه کار کردید و پژوهشگر و مورخ هستید، [بگویید]. شما فرمودید آمریکا طرفدار جنگ و حمله صدام حسین به ایران نبود…

    نه، نمی‌گویم نبود. قبل از تصرف سفارت آمریکا…

    معتقدم شوروی واقعاً مخالف جنگ بود

    *من می‌خواهم اهم و فی‌الاهم کنم؛ یعنی می‌خواهم درصد بدهم. در آن مقطع انگلستان، فرانسه، شوروی، آلمان و آمریکا اگر بخواهید سهم‌القدر هر کدام از اینها را مشخص کنید که فرانسه نقش موثرتری داشت در اینکه صدام حسین برای حمله به ایران مصمم‌تر شود یا آمریکا یا آلمان یا شوروی، شما اگر بخواهید سهم‌القدرشان را مشخص کنید برای نسل جدید که بدانند چه فرایندی طی شده که بتوانند شرایط امروز [را] هم درک کنند که کدام کشورها چه منافعی داشتند این را چطوری برایمان مشخص می‌کنید؟

    من در اندازه مطالعات خودم می‌گویم. من بر خلاف بعضی‌ها معتقدم شوروی واقعاً مخالف جنگ بود. بعضی‌ها می‌گویند نه. من، به دلایلی، از نظر خودم شوروی مخالف جنگ بود.

    استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند

    *اینجا این سوال ایجاد می‌شود که چرا بعدش شوروی این‌قدر به صدام کمک کرد؟

    نه، آنها بعد از جنگ بود. در وقوع جنگ شوروی مخالف بود تا فتح خرمشهر شوروی سلاح نداد، اگر هم دادند متحدین دادند، حال با چراغ سبز یا بدون چراغ سبز. به هر جهت نگذاشتند ساختار ارتش عراق یا ساختار آمریکایی بشود. ما قبل از حمله عراق هم تمام منابعی که نشان می‌داد موضع شوروی چیست بخشی از آن خطی بود که در روزنامه مردم حزب توده بود- این خط شوروی هم بود- حزب توده معتقد بود یک جریان آمریکایی در عراق حاکم می‌شود. حزب کمونیست دارد توسط صدام سرکوب می‌شود و صدام تمایل به غرب دارد و شوروی‌ها چون [در] ایران انقلاب شده بود و از مدار قدرت آمریکا خارج شده بود، آن حلقه سنتو- سیتو که می‌آمد، ناتو می‌آمد تا بعد می‌شد ترکیه، ایران، پاکستان و حلقه‌ای بود که نمی‌گذاشت شوروی به آب‌های آزاد برسد، این حلقه درش گسست شده بود و شوروی‌ها واقعاً مایل نبودند ایران دوباره به دامن آمریکا برگردد و ایران بخشی از استراتژی آمریکا بود، مکمل استراتژی آمریکا در منطقه خلیج‌فارس بود، مکمل استراتژی آمریکا برای مقابله با شوروی بود. بنابراین جنگ می‌توانست ایران را تضعیف کند و روابطش را دوباره با آمریکا تنظیم کند و شوروی‌ها مایل نبودند و اعلام هم کردند گفتند جنگ را نوعاً دیوانه‌ها شروع می‌کنند. من معتقدم شوروی نبود. این سهم شوروی.

    من در مورد اینکه انگلیس چقدر نقش داشته، اسنادی را مطالعه نکردم، ولی این را می‌دانم که حمله به جزایر و تصرف جزایر سه‌گانه در یک دوره‌ای بخشی از طرح‌های صدام بوده و رسماً هم اعلام می‌کردند می‌خواستند به نمایندگی از اعراب علیه ایران بحث سه جزیره را دنبال کنند و در طرح‌هایشان هم یک چیزی برای پیاده کردن بوده. آنجا بعضی از کشورها مخالفت می‌کنند، احتمالاً انگلیس در این بخش مخالف بوده.

    در مورد فرانسه من مطالعاتی که کردم گرایش صدام به سوسیالیست‌ها، سفر اریک لو، خبرنگار فرانسوی که می‌آید و نقشی که در آن دوره داشته، معتقدم که زمان وقوع جنگ چون آمریکایی‌ها درگیر تصرف سفارت و انتخابات بودند تمرکز آنچنانی نداشتند و این احتمال وجود دارد که در آن دوره فرانسوی‌ها نقش داشتند. چنانچه بعد از اینکه جنگ شروع شد، [و] شوروی تسلیحات نداد، طارق عزیز به فرانسه سفر کرد. چون تسلیحات‌شان از آمریکایی‌ها نبود. استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی و نقش فرانسه در جنگ با این سفر طارق عزیز زده شد و حتی فرانسوی‌ها منافقین را به صدام وصل کردند. بنابراین این‌قدر فرانسه نقش داشت.

    بیشترین منافع را آمریکا از جنگ برده است

    *حتی بعد از آن ۱۲ هزار نیروی مستشاری به عراق فرستاد.

    بله، اما معتقدم مهم‌ترین نقش را آمریکا داشته به دلیل منافع…

    *بعدا به اسرائیل هم اشاره کنید.

    بله. منافع چیست؟ منافع، در واقع وقتی می‌گوییم، اینجا به این میز لگد زدند به پایین انداختند یا از اتاق بیرون رفتیم [و] آمدیم یا یک قتلی اتفاق افتاده، اولین کاری که پلیس می‌کند می‌گوید شما با چه کسی اختلاف داشتید؟ چه کسی در این کار منفعت دارد که شما را تخریب کند و شما را آزار دهد؟ از این شروع می‌کند. با این استدلال بخواهیم شروع کنیم بیشترین منفعت را آمریکا داشته. چرا؟ به ۲ دلیل…

    *در طول جنگ؟

    در وقوع جنگ. چون سوال ما وقوع جنگ است. هر موقع رفتیم ادامه آن هم بحث می‌کنیم. بیشترین منفعت را آمریکا داشته چرا؟ به دو دلیل: ۱- خلاء قدرت شاه در ایران یک مساله استراتژیک برای آمریکا و شاه شد و ۴۰ سال [است] این مساله را آمریکا دارد؛ یعنی منطقه‌ای که بر اساس یک موازنه ۲ ستونه انجام می‌شد، یعنی عربستان و ایران که بعد از شکست آمریکا بر جنگ ویتنام توسط کسینجر طراحی شده بود، این یک پایه‌اش که ایران بود فرو ریخت و نظم منطقه‌ای به هم ریخت و هنوز برقرار نشده و آمریکا مجبور شد با حضور مستقیم این نظم را برقرار کند. چه در درگیری با ایران چه در درگیری با عراق.

    بنابراین آمریکایی‌ها: ۱- در بحث انقلاب منفعت داشتند. یک پایگاه استراتژیک را در شمال خلیج‌فارس و جنوب شوروی از دست دادند و پایگاه چابهاری که آمریکایی‌ها تاسیس کرده بودند و این همه بود برای چه بود؟ برای ما نبود. امکاناتی که داده بودند تا در شمال خلیج‌فارس بر منطقه مسلط شوند. بنابراین: ۱- این را از دست داده بود. ۲- ما سفارت آمریکا را در خصومتی که با آمریکا داشتیم و نگرانی‌ای که از سفر شاه و تکرار کودتای ۲۸ مرداد داشتیم، وقتی سفارت را گرفتیم در واقع، اقتدار آمریکایی که شاه را از دست داده و بعد سفارتش گرفته شده و نمی‌تواند کاری کند این اقتدار فرو ریخته در نظام دوقطبی.‌

    آمریکایی‌ها به کودتای نقاب توجه نداشتند، اما به حمله نظامی به ایران فکر می‌کردند

    *و امیدش را ناامید کردیم که می‌تواند با دولت موقت کار کند و با رژیم بعد ایران می‌تواند کار کند.

    حالا با کم‌وبیش. این توضیحاتی که می‌فرمایید چه نکته‌ای دارد؟ نکته این سوال شماست که چه کسی منفعت داشته؟ ما یکی‌یکی بازیگرها را می‌گوییم. آمریکا بیشترین منفعت را داشته. شواهد و قرائن چه می‌گوید؟ کسانی که آن کودتای نقاب را کردند می‌گویند انقلاب که پیروز شد آن شبکه‌ای که بخشی در ارتش بود بخشی هم بیرون بود می‌گوید ما رفتیم اروپا، آمریکایی‌ها یک چراغ سبز ندادند چون به نظرم دولت موقت بود می‌خواستند ببینند چه می‌شود. کارتر می‌گوید من وقتی سفارت را گرفتم مشاوران من پیشنهاداتی دادند که ما می‌توانستیم ایران را با خاک ویران کنیم، ولی من به دلایلی این کار را نکردم. پس آمریکایی‌ها به کودتا توجه نداشتند، اما به حمله نظامی فکر می‌کردند. کارتر موافق نبود. کودتاچی‌ها می‌گویند از اسفند سال ۵۸ یعنی حدود سه ماه بعد از تصرف سفارت و اینکه آمریکا نمی‌تواند حمله نظامی کند، می‌گویند به ما چراغ سبز دادند کودتا را شروع کنیم. ما از اسفند کودتا را شروع کردیم. بنابراین پنج ماه طول کشید تا برای کودتا آماده شدند. ۱۹ فروردین آمریکایی‌ها قطع رابطه با ایران را اعلام کردند. صدام هم بلافاصله اعلام کرد ما آمادگی نظامی داریم. همه اختلافات نظامی‌ای [را] که با ایران داریم با زور حل کنیم؛ یعنی جنگ کنیم، ولی چون آمریکایی‌ها امیدوار بودند به کودتایی که قبلاً طراحی کرده بودند هنوز خودشان به طور مستقیم گزینه جنگ را انتخاب نکرده بودند و گزینه‌های دیگری که داشتند. ۵ اردیبهشت عملیات طبس را داریم. هدفش آزادی گروگان‌ها بود. یعنی مشکل را از طریق نظامی حل کنند. نشد. ۲۲ تیر، یعنی ۷۰ روز قبل از حمله مستقیم عراق به ایران،، کودتای نقاب شد که صدام و عراق در آن مشارکت داشتند برابر اسناد. بنا بوده پایگاه بدهند، تجهیزات بدهند، از طریق رادیوعراق حمایت کنند و بحث‌های مختلفی که بوده. پس چه کسی پشت کودتاست؟ چه کسی پشت اقدام نظامی است؟ در اسناد بحث می‌کنند. به نتیجه می‌رسند که ابزاری غیر ابزار نظامی علیه ایران وجود ندارد. منتها اینها را نمی‌توانند اعلام کنند به این دلیل که مسئولیت رسمی جنگ را هیچ کشوری نمی‌تواند بپذیرد و آمریکا نمی‌تواند این را بپذیرد، آن هم در منطقه خلیج‌فارس و با امنیتش و در ایران با مسائلی که دارد.

    بنابراین در این مورد بعضی از اسناد منتشر نشده. بنابراین در میان این بازیگران آمریکا بیشترین منافع را داشته در حمایت از صدام و صدام هم بیشترین منافع را داشته که به ایران حمله کند در یک فرصت تاریخی که ایران با آمریکا رودررو شده دچار تنش است و ایران حمایت بین‌المللی ندارد.

    اسرائیل منفعتی در آغاز جنگ ایران و عراق نداشت/ صدام گفته بود تهدیدهای عراق، اسرائیل و ایران هستند/ مساله اصلی اسرائیل، عراق بود نه ایران

    *اسرائیل چطور؟

    من معتقدم اسرائیل، تا این تاریخی که ما داریم بحث می‌کنیم، اسرائیل منفعتی در جنگ ایران و عراق ندارد، اما می‌خواهد از فرصت‌هایش استفاده کند. آن فرصت‌ها چیست؟ بین عراق و اسرائیل اسنادی که منتشر شده صدام در نواری که در آن سند است، می‌گوید: رفقای حزب بعث به یاد دارند. من در سال ۷۷، یعنی ۲ سال بعد از قرارداد ۱۹۷۵، ۲ سال قبل از حمله به ایران، رفقا در آن جلسه به یاد دارند که من بحث کردم. وقتی در قرارداد ۷۵ صلح می‌کند، یک بحثی را در حزب بعث در مورد اولویت‌ تهدیدها دارد. صدام می‌گوید رفقا به یاد دارند من آنجا [گفتم] اول تهدید اسرائیل بعد ایران؛ یعنی به جمع‌بندی رسیده بود که حالا که با ایران صلح کرده اولویت اولش اسرائیل است، با مناقشه‌ای که بین اعراب و اسرائیل بود. می‌گوید آن را رفقا به یاد دارند. امروز این را می‌گویم، ایران اول است و اسرائیل دوم. بنابراین صدام بعد از پیروزی انقلاب اولویت تهدیداتش را از اسرائیل به ایران تغییر می‌دهد و اسنادی که آقای دعایی می‌گوید و اسنادی که از کنسولگری عراق به دست آوردیم در خرمشهر، وقتی سامرایی در کتابش می‌گوید که کمیته تشکیل شد و طرح‌هایی آماده کردیم، منابع را جذب کردیم و برای اقدام در داخل ایران سازماندهی کردیم، پس انقلاب ایران و تاثیراتی که داشته برای عراق، برای حمله به ایران یک فرصت بود و اولویت‌ها را هم تغییر می‌دهد از اسرائیل به ایران. [این بخش از گفت‌وگو قابل انتشار نیست] …به هر جهت اسرائیل خودش انجام داد. اما نکته‌ بسیار مهمی که من معتقدم اسرائیل در این مرحله مایل به حمله عراق به ایران نبود و مساله اصلی عراق بود نه ایران، آن خبری [است] که [جورج] کِیو می‌آید و به آقای ابراهیم یزدی می‌دهد، این خبر را منابع اسرائیل از عراق استخراج می‌کنند که عراق می‌خواهد به ایران حمله کند و به کارتر می‌دهند و در عالی‌ترین سطح آمریکا بحث می‌شود که این خبر را به ایران بگویند که آماده باشد عراق حمله نکند. من به این ۲ دلیل معتقدم در آن مقطع، اسرائیل منفعتی در حمله عراق به ایران نداشته، چرا؟ چون عراق را به یک قدرت برتر منطقه‌ای تبدیل می‌کرد و این جزو آن چیزهایی است که می‌گویند یکی از اهداف عراق در حمله به ایران این بود که به یک قدرت منطقه تبدیل شود و جایگزین مصر شود. این بود و اگر این اتفاق می‌افتاد، یک هویتی را در برابر اسرائیل به قدرت کشورهای عربی می‌داد که این به زیان اسرائیل بود، بنابراین اسرائیل و نگرانی‌ها، البته نه نگرانی از ما و نه دلیلش، دنبال حمایت از ما بود…

    *نگرانی از اینکه تهدید…

    صدام، چون مساله اسرائیل قدرت صدام بود و تلاش صدام برای عراق، برای اتمی شدن، در آن مقطع نگرانی‌ای که داشت عراق بود.

    *برای اینکه در منطقه هژمونی نشود.

    احسنت! بله. بنابراین منفعتی در آن زمان نمی‌بیند که از عراق در حمله به ایران حمایت کند.

    آلمان نقش بسیار بزرگی در تجهیز صدام به سلاح شیمیایی داشت

    *آلمان چطور؟

    من آلمان را مطالعه نکردم ولی جنایتی که آلمان کرد در جنگ برابر اسنادی که هست، [وجود دارد]. وقتی صدام شروع به شیمایی زدن کرد، آلمان نقش بسیار بزرگی در تجهیز صدام و کارخانه زدن داشت، ولی یکی از جنایات غیراخلاقی‌ای که کردند این بود وقتی مجروح‌های ما برای مداوا به آلمان می‌رفتند، آلمانی‌ها و پزشکان آلمانی مطالعاتی که روی عوارض این سلاح شیمایی می‌کردند، از نظر پزشکی، این دانش پزشکی و نتیجه‌ای که داشت را می‌دادند به دانشمندانی که در زمینه شیمایی بودند و به عراق کمک می‌کردند که این سلاح‌های شیمایی‌ را علیه ما اصلاح کند.

    *پس با این تفاسیری که حضرتعالی فرمودید جنگ ایران و عراق یا حمله نظامی عراق به ایران اجتناب‌ناپذیر بود. یعنی باید اتفاق می‌افتاد. با نگاه تاریخی و با تغییر موازنه‌ای قدرت که در منطقه و آرایش بین‌المللی اتفاق افتاده بود.

    احسنت! وقتی ما از اجتناب‌پذیری یا اجتناب‌ناپذیری یک امر تاریخی صحبت می‌کنیم. بحث تاریخی نمی‌کنیم، مجادله می‌کنیم. وگرنه امر تاریخی اگر اجتناب‌ناپذیر بود، یعنی می‌شد نشود، نمی‌شد. پس می‌شد بشود که شده. انگار شما بگویید درودیان آمدن شما اشتباه بود. می‌شد نیایید. اگر می‌شد نیایم که نمی‌آمدم. پس وقتی من آمدم همه چیز از سلامتی، خودرو، سردبیر محترم، هماهنگی‌ها، تعهد ما به قولی که دادیم، همه اینها جمع شده که ما آمدیم. بنابراین نمی‌شد نیایید؟ اگر می‌شد نیاییم که نمی‌آمدیم. پس آمدیم، شده که آمدیم. در واقع مجادله است.

    *2 سوالم در میانه بحث گم شد. یکی اینکه صدام حسین….

    کجای سوال گم شد؟ چون شما یک سوال محوری دارید که در مورد وقوع جنگ است.

    *نه یک سوال راجع به صدام است که…

    اینکه آیا جنگ اجتناب‌ناپذیر بود یعنی می‌شد جنگ نشود؟ من توضیح دادم خود جنابعالی نقش‌ها را گفتید من بیان کردم که اجتناب‌ناپذیر بود. یعنی سوال اول را جواب دادیم.

    آقای دعایی گفت، امام نپذیرفت صدام به ایران بیاید

    *بله، شبهه‌ای که ایجاد می‌شود آقای دعایی هم اخیراً یک فایل صوتی و تصویری هم از خودشان منتشر کردند گفتند یک خیانت تاریخی در حق حضرت امام می‌شود که صدام پیام فرستاد که بیایید با هم صلح کنیم، بنشینیم و امام قبول نکرد و منجر به وقوع جنگ شد، چرا صدام در همان ماه‌های ابتدایی پیروزی انقلاب، می‌خواست با ایران ارتباط دیپلماتیک برقرار کند و آقای دعایی می‌گوید من به خدمت امام آمدم، گفتم آقای هاشمی را معرفی کنید امام گفتند که بگذارید دولت تشکیل شود، مجلس تشکیل شود، دولت رسمی ایران مذاکره کند. این شبهه را ایجاد کردند که اگر امام آن پیشنهاد دیپلماتیک را قبول می‌کرد ممکن بود جنگ اتفاق نیفتد.

    این بحث سوال شما ۲ بخش است. یکی روایت‌های آقای دعایی است و دیگری موضع امام و قضاوتی که در موردشان می‌شود. آقای دعایی ۲ روایت کرده است؛ یعنی یک بار یک راویت می‌کند نقطه مقابل این روایت و بازتاب آن روایت اول، سوال دوم شد. می‌گوید من رفتم عراق، صدام مرا صدا زد. من بر اساس آن کتاب «نقد و بررسی پرسش‌های اساسی جنگ» پیش آقای دعایی هم رفتم بزرگواری کردند و مرا پذیرفتند داستان عراق را گفت که مسائل چه بود وقتی سفیر بود، چه اتفاقاتی افتاده. بعد از آن هم یک جایی نقل می‌کنند من خودم نقل‌شان را خواندم. ایشان می‌گوید مرا صدام خواست. مایل بود به ایران بیاید و من رفتم خدمت امام که ایشان را ببینم. امام قلب‌شان بیمار بود و در بیمارستان بودند و وقتی به بیمارستان رفتم، موضوع را گفتم. امام فرمودند برو من بعداً جواب می‌دهم و من بعد که رفتم، امام نپذیرفت صدام به ایران بیاید و تعبیرشان این بود که او می‌خواهد از مشروعیت ما استفاده کند؛ یعنی یک کشور انقلابی برای توجیه حکومتش آنجا. بعد آقای دعایی بازتاب این حرف و استنادی که به ایشان کردند- در همین سوالی که شما کردید- این روایت را تکمیل کرد یا اصلاح کرد یا بازبینی کرد. پس اینکه آقای دعایی چه گفتند…

    امام به صدام اعتماد نداشت

    *کدامیک دقیق‌تر و صحیح‌تر هستند؟

    [برای] من مرجع یک روایتی که صدام چه کسی را صدا زده، چه گفته، آمده نزد امام چه شنیده، یک کسی است به نام آقای دعایی. این ۲ روایت می‌کند. صحت این روایت و میزان تطابقش را باید خود ایشان پاسخگو باشد. ما نمی‌توانیم به جای آقای دعایی جواب دهیم. باید خود آقای دعایی بگوید آن بیان اول‌شان چه بود؟ وقتی بازتاب پیدا کرد بیان دوم‌شان چه بود؟ این مربوط به خودشان است، اما در مورد موضع امام که اینجا چه بوده و بعضی‌ها می‌گویند اگر صدام را می‌پذیرفت جنگ نمی‌شد، من این را قبول ندارم. توضیح هم می‌دهم.

    اولاً من معتقدم امام اساساً به صدام اطمینان و اعتماد نداشت و همیشه این بی‌اعتمادی را بیان می‌کرد. حتی به کشور عربی نصیحت کرد گفت مساله‌اش با ما حل شود، به سراغ شما می‌آید و شناختی که از صدام داشت حالا یک دید الهی داشت یا…

    صدام به هیچ تعهدی پایبند نبود مثل ترامپ/ صدام دنبال جنگ بود

    *یا به خاطر حضورشان در آن مقطعی که در عراق بودند….

    بله، یا سیاسی بود، برداشت درستی از صدام داشت. یعنی صدام به هیچ تعهدی پایبند نبود و نشان هم داد؛ مثل شخصیت ترامپ. در این چهار سال با چه کشوری توافق کرده است؟ با نزدیکانش توافق کرده به هم زده، خب، ما هم اگر توافق کنیم بی‌اعتمادی محض است.

    اما اینکه تصور کنیم صدام می‌آمد نمی‌شد، من معتقدم نیست. صدام دنبال جنگ بود. با یک درخواست ملاقات و اینکه اگر می‌آمد جنگ نمی‌شد، قضاوت عجولانه‌ای است. صدام دنبال جنگ بود منتها می‌خواست یک سفری کند از مشروعیت این سفر و اتفاقاتی که می‌افتد برای حمله استفاده کند و بگوید دیدید رفتم مذاکره کردم و مطالبات داشتم، نشد. مطالبات صدام از ایران چه بود؟ یک چیزی بود ما باید ببینیم می‌توانستیم آن را بدهیم یا نه. می‌گفت من قرارداد ۷۵ را در موضع ضعف امضا کردم. صراحتاً هم گفته. آشکار گفته که من در موضع ضعف بودم، موضع ضعیفی بود، الان باید تغییرش دهیم.

    اگر قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را لغو می‌کردیم، نسل امروز نمی‌گفت عرضه نداشتید از قراردادی که شاه بسته و صدام را سر جایش نشانده بود، دفاع کنید؟

    *می‌خواست انتقامش را از شاه بگیرد.

    بارک‌الله. ما می‌توانستیم تغییر دهیم؟ حالا این نسلی که می‌گوید چرا جنگ شد، اگر ما رفته بودیم با صدام قرارداد ۷۵ را لغو کرده بودیم، همین نسل نمی‌گفت عرضه نداشتید از قراردادی که شاه بسته بود و صدام را سر جایش نشانده بود، دفاع کنید و رفتید این را دادید؟ این سوال را می‌پرسید. این یک.

    دوم صدام کِی به ملاقات با امام می‌آید؟ اسفندی که امام در بیمارستان است. درست است؟ ۱۸ شهریور سال ۵۸ آقای یزدی با صدام در هاوانا ملاقاتی داشت و از این ملاقات سه روایت وجود دارد. یک ملاقات آقای لواسانی می‌کند که از طریق وزارت خارجه در روزنامه چاپ شد که من خواندم. یک روایت صلاح عمر علی می‌کند که بعداً سفیر عراق در سازمان ملل می‌شود. یک روایت هم آقای یزدی می‌کند که به من گفت. می‌گوید رفتم در اتاق نشسته بود پایش را انداخته بود یک سیگار برگ می‌کشید. می‌گفت با تبختر به من می‌گفت شما تاریخ عراق را می‌دانید؟ می‌گفت، من هم گفتم شما تاریخ حوزه هزار ساله نجف را می‌دانید؟ که من به شوخی گفتم پس شما هم که انقلابی جواب دادید. ایشان خندید. و داستانی می‌گذرد که باید دوستان به سایتم مراجعه کنند.

    صلاح عمر علی گفت: صدام به من گفت از سیاست هیچ چیز نفهمیدی، این فرصت هر صد سال یک بار برای عراق فراهم می‌شود

    *خلاصه‌ای از آن را بگویید به نظرم بد نیست.

    خلاصه این است که صلاح عمر علی می‌گوید، وقتی این هیات آمد، وقتی رفتند من خیلی خوشحال شدم گفتم اختلافات ما با عراق حل می‌شود. می‌گفت، در دستگاه وزارت خارجه عراق بعضی‌ها مخالف این ملاقات بودند، ولی من ملاقات را درست کردم. می‌گفت، صدام کنار یک استخری بود مرا صدا کرد [و] گفت بنشین. گفت از این ملاقات چه ارزیابی‌ای‌ می‌کنید؟

    *از ملاقات با آقای یزدی؟

    بله، البته هیات ایرانی می‌گوید. من ترجمه این را در سایتم که الجزیره مذاکره کرده زدم. می‌گفت، من خیلی خوشحال بودم گفتم خیلی خوب شد و این مساله با ایران حل می‌شود. می‌گفت، مرا تحقیر کرد گفت تو از سیاست هیچ چیزی نفهمیدی. کاری با ایرانی‌ها خواهم کرد مثل تشتی که از آسمان به زمین می‌افتد صدایش همه جهان را می‌گیرد، صدایش همه عالم را بگیرد. یک فرصت تاریخی برای عراق به وجود آمده که صد سال یک بار تکرار می‌شود. صدامی که سال ۵۸ و قبل از تصرف سفارت آمریکا، به وزیر خارجه ما این را در ملاقات می‌گوید، اسفند آمده که با امام توافق کند که جنگ نشود، باید اینها که ادله تاریخی هستند را کنار هم گذاشت. هر تک‌‌خبری را مبنا قرار دهیم، اگر این ملاقات می‌آمد جنگ نمی‌شد، ما باید اسناد و ادله تاریخی را ببینیم و مبتنی بر این قضاوت کنیم.

    گرایش صدام به فرانسه بود، نه آمریکا

    *فقط یک نکته دیگر. شباهت شخصیت صدام حسین و رژیم حاکم در عراق در آن مقطع زمانی چقدر شبیه گفتمان انقلابی ما بوده؟ یعنی صدام یک چهره ایدئولوژیک‌محور بوده یا اینکه نه؟

    من چون روی این تحقیق نکردم چیزی برای گفتن ندارم. من روی شخصیت صدام تحقیق نکردم که عرض کنم به چه ترتیب بوده. ولی یک نکته تاریخی را بگویم به این بحث کمک کند. ببینید تحولات داخل عراق- آن خطی که شوروی‌ها با منابعی که داشتند و حزب توده در روزنامه به مردم می‌گوید- جریانی که در عراق اتفاق می‌افتد با جابه‌جایی‌ها، سرکوب کمونیست‌ها، حذف نیروهای کمونیست توسط صدام، نشانه گرایش صدام به غرب است که به نظرم این گرایش به فرانسه بوده تا آمریکا و این گرایش در آن تقویت می‌شود.

    اصلاً چرا حسن البکر را برکنار کردند صدام آمد؟ صدام که قرارداد ۷۵ را هم امضا کرد و همه می‌گفتند مردم دوم عراق! من معتقدم یک اختلاف نظری در درون حزب بعث بود که با ایران به توافق برسیم یا استفاده کنیم از فرصت انقلاب در ایران که مساله‌ تاریخی‌مان را با ایران حل کنیم.

    حسن البکر دارای نظر اول بود و لذا در آن دوره‌ای که بود تندروی نکرد. برکناری حسن البکر در تیر یا مرداد سال ۵۸، نشانه آشکاری از تغییر راهبرد عراق در برابر ایران، از یک رقابت، برخورد تساهل، خصومت در مسائل مختلف، به جنگ با آمدن صدام شد. چنانچه کمتر از ۲ ماه بعد از این خبری که ما در شهریور داشتیم که عراق در حال آماده شدن است دلالت دارد بر یک دوگانگی که در درون عراق بود و صدام که نماینده جنگ بود. منتها این شائبه‌ای که فکر می‌کنند در جنگ، ایران مقصر بوده- مثلاً خود نهضت آزادی و کتاب‌های‌ آقای منوچهر پارسادوست را باید دوستان بخوانند- این بحث‌ها را طرح کردند که بله، این شعارهایی که ما دادیم؛ یعنی درست حرف عراق را می‌زنند. ادله‌ای که عراق برای حمله به ایران استناد می‌کند همین‌ها را می‌گوید. من یک بار از این دوستان سوال پرسیدم. گفتم جنگ چه سالی تمام شد؟ گفتند ۶۷. صدام که عراق را اشغال کرد آمریکا چه زمانی به صدام حمله کرد؟ ۲ سال فاصله زمانی است. در این فاصله‌ای که تا آمریکا به عراق حمله کند و تا صدام ساقط شود، یک فاصله زمانی است. ما در این فاصله زمانی مقر منافقین را بارها هواپیما رفت و خمپاره زدیم. چرا بین ما ایرانی‌ها جنگ نشد؟ شعار موجب جنگ می‌شود، ولی حمله به مقر آمریکا در خاک عراق، پایگاه اشرف در عمق خاک عراق، چرا موجب جنگ نمی‌شود؟ پس شعار و اینها که دلیل جنگ نمی‌شود. یک.

    دوم ادله خود صدام این است که ما قرارداد ۷۵ را امضا کردیم، بحث اروند بوده و یک سری مناطقی که در زین القصیم بوده و ایران عقب‌نشینی نکرده. ما به این دلیل حمله کردیم. این ادله هم جواب دارد. اولاً قرارداد ۷۵ کامل‌ترین قرارداد حقوقی است که مناقشات ۲ کشور را پیش‌بینی می‌کند. قرارداد مکمل دارد که در آن مکمل می‌گوید ایران و عراق اختلافات‌شان را چطوری حل کنند. بعد هم می‌گوییم بسیار خوب، نشد، می‌خواستید به ایران حمله کنید. حمله باید محدود به تصرف نظامی همان مناطق مورد اختلاف باشد. حمله سراسری به عمق خاک ایران، به تمام فرودگاه‌های ایران، این با آن چه نسبتی دارد؟ پس بنابراین ما نباید اگر چیزی ناراحت‌مان می‌کند، کسی را قبول نداریم، روایتی را بپذیریم که آن روایت مبنای تاریخی ندارد و سوالات را از آن خاستگاه بگوییم.

    آقای یزدی تا روزی که زنده بود نتوانست از خودش دفاع کند که چرا خبر رئیس ایستگاه سیا مبنی بر قصد حمله عراق را به هیچ‌کسی از جمله امام منتقل نکرده است

    *صدام با این نیت، با این شکل و شمایل و با آن منافعی که قدرت‌های جهانی داشتند به ایران حمله می‌کند و یک سوالی که اینجا پیش می‌آید و شبهه زیادی را همچنان علی‌رغم اینکه پاسخ‌های زیادی را فرمانده‌های نظامی و مقامات ارشد سیاسی دادند [ایجاد می‌کند]. با توجه به اینکه آقای دعایی پیغام آورده بود، ما آمادگی دفاع در برابر حمله صدام را داشتیم یا خیر؟

    سوال خیلی خوبی پرسیدید، یعنی در واقع ما چه ادراکی از این پیغام و پسغام‌ها و ملاقات‌ها داشتیم؛ مثلاً یکی از نکات بسیار مهم تاریخی که بعداً بی‌بی‌سی هم روی آن کار کرد مارک گازیوروسکی [بود] که کتابش هم منتشر شد. آقای یزدی را متهم کردند به اینکه این خبری را که جورج کِیو می‌دهد که عراق می‌خواهد به ایران حمله کند، به هیچ مسئول سیاسی از جمله امام این خبر را نمی‌گوید. آقای یزدی-خدایش بیامرزد- تا روزی که زنده بود، نتوانست از این اتهام دفاع کند که بله، من خبر را به کجا دادم. وقتی هم من رفتم ملاقات کنم، اولین چیزی که به او گفتم، گفتم چنین خبری وجود دارد. چون این خبر را گازیوروسکی به من داد در ملاقاتی که با رئیس دستگاه سیا برای پروژه کودتای نقاب کرده بود. من وقتی این را گفتم اصلاً آقای یزدی جا خورد که من این خبر را از کجا به دست آوردم، چون به غیر از خودش کسی این خبر را کسی نداشته، اسناد وزارت خارجه هم تا به حال منتشر نشده که آقای یزدی این خبر را به شورای انقلاب داده یا به امام داده، به هیچ‌کس نداده است.

    *به وزارت خارجه هم اعلام نکرده بود؟

    آقای یزدی باید می‌گفت که من دادم. باید می‌گفت من به عنوان وزیر خارجه به امام دادم و تا روزی که زنده بود این کار را نکرد. پس اگر کرده بود باید وزارت خارجه یک سندی را منتشر کند [که] نه، آقای یزدی این کار را کرده بود. آقای یزدی در دفاع از خودش این را بیان نکرد. بنابراین بعضی از اخبار و بعضی از مسائل به ما رسیده مثل این کاری که گفتم. آقای یزدی این کار را نکرده.

    من معتقدم که ۲۰ ماه از پیروزی انقلاب، عراق در مرز ما بمباران کرد، نیرو فرستاد داخل ایران، کار اطلاعاتی و اقدام امنیتی کرد تا حمله سراسری- جنگ در اول شهریور شروع شد نه ۳۱ شهریور- ۳۱ شهریور حمله سراسری است. در بعضی جاها جنگ از اول شهریور شروع شد. قطع نشد تا حمله عراق.

    بنابراین سوال این است که ما از این تحرکات عراق چه ادراکی داشتیم؟ آیا پیش‌بینی می‌کردیم که جنگ بشود یا پیش‌بینی نمی‌کردیم؟ الان ۲ نظریه وجود دارد.

    سپاه مدعی است که ما جنگ را پیش‌بینی کرده بودیم

    *اصلاً آمادگی جنگ داشتیم یا نداشتیم؟

    آمادگی تابع ادراک از مساله است؛ یعنی اگر ما نگرانی نداشتیم، نیازی نیست آماده باشیم. بنابراین باید ببینیم که آیا نگران بودیم یا نبودیم و آنچه که داشت اتفاق می‌افتاد را چطوری پیش‌بینی می‌کردیم. چه تحلیلی داشتیم. من یک مجموعه تحقیقات ۲ جلدی را انجام می‌دهم که جلد اول منتشر شده و نقد و بررسی مسائل اساسی جنگ در آثار ارتش و سپاه است؛ یعنی ارتش و سپاه که در آثارشان که تا به حال منتشر شده، از مسائل اساسی جنگ مثل تهدید، بازدارندگی، پیشگیری، دفاع و تهاجم چه چیزی را در آثارشان نوشتند. فقط می‌خواستم این را بررسی کنم. سپاه چون یک نیروی امنیتی و نظامی در مسائل اساسی است همین تغییر ساختارش مسائل اساسی است و مسائل مختلف.

    الان در آثار ارتش و سپاه که بررسی کردم ۲ نظریه در مورد جنگ وجود دارد. سپاه مدعی است که ما جنگ را پیش‌بینی می‌کردیم و به بنی‌صدر هم گفتیم. این را آقای رحیم صفوی می‌گوید، آقای رضایی، مسئول اطلاعات سپاه می‌گوید، آقای شمخانی می‌گوید، از شهید برودجردی نقل می‌کنند. می‌گویند ما در خوزستان و در غرب شواهد و قرائنی می‌دیدیم دال بر جنگ، بنی‌صدر نمی‌پذیرفت. یعنی می‌گویند این مساله را فهمیده بودیم و به بنی‌صدر منتقل می‌کنند.

    در ارتش هم تقریباً شبیه این بحث را می‌گویند که ما پیش‌بینی کرده بودیم که جنگ می‌شود، مسئولین سیاسی نمی‌پذیرفتند که باید هر کدام از اینها زمانی را که پیش‌بینی ‌کردند…

    در منابع ارتش هیچ سندی را ندیدم که قبل از شهریور ۵۹ وقوع جنگ پیش‌بینی شده باشد

    *در ارتش چه کسانی بودند آقای ظهیر‌نژاد و…؟

    ارتش بر شخص تکیه نمی‌کند. یعنی من هیچ منابع ارتشی ندیدم بگویند. فقط یک سند وجود دارد آقای کتیبه در خاطراتش نوشته که ضداطلاعات ارتش بوده ظاهراً که ما کردیم. تاریخی که ایشان می‌گوید، در پیش‌بینی مساله مهم تاریخ است. در منابع ارتش من هیچ سندی را ندیدم که قبل از شهریور وقوع جنگ را پیش‌بینی کرده باشد. در صورتی که از اول شهریور جنگ در خوزستان شروع شده بود. سپاه زمانی که می‌گوید قبل از شهریور است.

    *یعنی چقدر قبل‌تر؟

    خیلی نیست. منابعی هم که از ارتش منتشر شده نیروی زمینی ارتش یک روزشماری را می‌دهد که متاسفانه از اول شهریور است. در صورتی که باید از ۱/۱/۵۹ باشد که ببینیم این ۶ ماه اول سال چه اتفاقاتی افتاده. چون از فروردین این‌قدر مساله ایران و عراق حاد می‌شود که به ارتش دستور می‌دهند سر مرز برود. ولی بعد به دلایلی می‌گویند عراق دیگر تهدید نیست، برگردید؛ یعنی یک بحث‌هایی که در سند ابهام وجود دارد که نمی‌شود داشت یا امیر تراب ذاکری که افسر اطلاعات لشگر ۹۲ است با مجله صف مصاحبه کرده می‌گوید، وضع اطلاعاتی ما به ‌گونه‌ای به هم ریخته بود که از بیش از عمق ۵۰ کیلومتر از خاک دشمن نمی‌توانستیم اطلاعاتی به دست بیاوریم. یعنی ساختار اطلاعاتی‌مان فرو ریخته بود.

    این سوال به وجود می‌آید وقتی سیستم اطلاعاتی تا عمق ۵۰ کیلومتر را بیشتر نمی‌تواند، تعامل استراتژیک ما با آمریکا به هم خورده، دیگر اطلاعاتی از آنجا نمی‌آید، تعاملی با سرویس‌های دنیا نداریم. بنابراین با اطلاعات تاکتیکی در مرز و عمق ۵۰ کیلومتر که نمی‌شود به نتیجه رسید.

    سپاه می‌گوید نه، ما با تانک‌هایی که در مرزها مستقر کرده بودیم [پیش‌بینی کردیم]. بنابراین می‌خواهم این را عرض کنم [که] یک مناقشه‌ای وجود دارد با استناد به اسناد و مدارک مختلف که می‌گویند پیش‌بینی کردیم، گفتیم، توجه نشد. کی توجه نکرد؟ بنی‌صدر و سایر مسئولینی که بودند. کل داستان ادراک ما از تهدیدها این بود.

    حالا این مناقشه که در این مورد صورت می‌گیرد نشان می‌دهد که چون ما جنگ را پیش‌بینی نمی‌کردیم آمادگی هم نداشتیم. بر فرض هم اگر پیش‌بینی می‌کردیم آمادگی نداشتیم، آن پیش‌بینی چه ارزشی دارد؟ یعنی پیش‌بینی زمانی ارزش دارد که وقتی عراق حمله کرد در نقطه صفر مرزی عراق را شکست دهیم. وقتی نتوانستیم ارتش عراق را در نقطه صفر مرزی شکست دهیم، نزدیک ۲۰ هزار کیلومتر به مدت ۲۰ ماه از خاک کشور ما اشغال شده، آن هوشیاری چه ارزشی دارد؟ بنابراین [در مورد] این بحث مناقشه‌آمیزی که در اسناد سپاه و ارتش وجود دارد نیروهای سیاسی می‌گویند مثلاً یک دعوایی بوده که الان در اسناد کم‌رنگ شده…

    دولت موقت پاسخی برای این پرسش ندارد که چرا ارتش را آماده نکرده بود

    *بین چه کسانی؟

    بین نیروهای انقلابی و دولت موقت و نهضت آزادی که می‌گفتند چه کسی موجب جنگ شد؟ بی‌کفایتی دولت موقت که کشور را آماده جنگ نکرد. حالا خود نهضت آزادی چه جوابی می‌دهد؟ اتفاقاً نهضت آزادی تنها موضعی که در این مورد می‌گیرد و از خود دفاع می‌کند درست بعد از فتح خرمشهر است؛ یعنی تا فتح خرمشهر نهضت آزادی هیچ پاسخی به این سوال نمی‌دهد که تقصیری که داشته؛ یعنی در زمان دولت موقت عراق داشته آماده می‌شده چه کاری کرده برای آمادگی ارتش. من بحث‌های مناقشه‌ای را می‌گویم. واقعیت‌ها، میزان آمادگی ما، بحث‌های این‌طوری بحث متفاوت است.

    *نهضت آزادی ادله‌های دیگری می‌آورند که کشور…

    ببینید اینجا سه بحث وجود دارد. یکی واقعیات است. همان اول گفتم. یکی برداشت‌ها و پرسش‌های ما در مورد آن واقعیات است. اینها ۲ بحث متفاوت است. من معتقدم ما به دلیل شرایطی که داشتیم وضعیت ارتش که درگیر یک بحران هویتی بود که انقلاب پیروز شد، حالا می‌خواهند این ارتش باشد یا نمی‌خواهند…

    *سازمان کن فیکون شده بود.

    حالا، می‌خواهند یا نمی‌خواهند این ارتش باشد. نیرویی که در ارتش هست، رأس ارتش زده شده، ارتش ندارد؛ یعنی ساختار دفاعی ما مورد حمایت نبوده با وجودی که امام می‌گفت ارتش بیاید و رژه سراسری در سراسر کشور کند و به ارتش هویت داد و ماموریت دادند که در کردستان برود با ضدانقلاب مبارزه کند و واقعاً رفت. من از نظر خودم، اگر آمادگی به این معناست که بازدارندگی از عراق ایجاد کند…

    هیچ قدرت نظامی در ایران نبود که با مانور آن قدرت نظامی، عراق از حمله به ایران منصرف شود

    *که این‌قدر راحت نیاید ۲۰ هزار کیلومتر خاک ما را بگیرد…

    نه. به این معنا که عراق قدرت ما را باور کند و از حمله به ایران امتناع کند، ما هیچ کاری در مورد بازدارندگی نمی‌توانستیم بکنیم. هیچ قدرت نظامی‌ای در ایران نبود که با مانور آن قدرت نظامی، اراده عراق از حمله به ایران سلب شود؛ یعنی در محاسبات بین دستاوردها و هزینه‌ها به این نتیجه رسیدند هزینه بیش از دستاوردهاست؛ یعنی اگر ما به عین‌الاسد موشک زدیم، ترامپ از بغل این رد شد، می‌توانست آن شب سه تا پایگاه ما را در مقابله به مثل بزند. چرا نزد؟ باور داشت که ما پاسخ می‌دهیم، این اراده در وجود ما هست و پاسخ ما به آمریکا هزینه می‌دهد و بعد [اگر] جواب دهد، وارد یک سیکل درگیری می‌شویم. این را می‌گویند قدرت بازدارندگی؛ یعنی شما اراده‌ات را بر طرف مقابل تحمیل می‌کنید و باز بدارید از تصمیمی که می‌خواهد به نفع خودش [داشته باشد] و آن تصمیم را به نفع شما بگیرد. به نظر من چنین چیزی نداشتیم.

    اما در مورد اینکه آیا ما می‌توانستیم کاری کنیم که عراق ۲۰ هزار کیلومتر از خاک ما را اشغال نکند، من معتقدم می‌توانستیم. چرا؟ دلیلش این است که این عراقی که سه روز یا هفت روزه می‌خواست بیاید اهداف نظامی‌اش را به ایران تحمیل کند، چرا شکست خورد؟ برای اینکه یک نیرویی مقابلش ایستاد. ارتش، سپاه، مردم، یک مقاومت جمعی شکل گرفت و مکمل هم بود. نه ارتش به تنهایی می‌توانست، نه سپاه به تنهایی، نه مردم به تنهایی. روحیه، ابزار، تجهیزات، اراده، یک چیزی ظهور کرد و آن چیزی که در محاسبات عراق در حمله به ایران نبود، آن چیزی بود که با حمله عراق و دفاع در ایران شکل گرفت.

    بنابراین اگر ما توانستیم ارتش عراق را از تامین اهدافش باز بداریم که سه روزه یا هفت روزه به اهدافش نرسد، پس می‌توانستیم این کار را بکنیم. چرا نشدش مورد بحث است. اختلاف سیاسی در کشور، در بالاترین رأس و مناقشه بسیار جدیدی که صورت گرفته بود، ۱۷ شهریور، یعنی جنگ شروع شده بود، ۱۳ روز به حمله سراسری عراق مانده بود، بنی‌صدر در میدان شهدا سخنرانی گذاشت و قرار بود حمله کنند و سازمان مجاهدین انقلاب را [که] در میدان بهارستان سمت راست یک جایی داشت تصرف کنند، حزب جمهوری و تلویزیون، کشوری که در آستانه این تنش‌ها و درگیری‌ها بود، نمی‌تواند از پتانسیلش استفاده کند و دفاع را شکل دهد.

    حالا که بنی‌صدر نیست نباید همه چیز را گردن او بیندازیم

    *یعنی آقای بنی‌صدر با این رفتارش خیانت کرد؟

    من قضاوت نمی‌کنم.

    *چون راجع به این [مورد] خیلی بحث است که اصلاً در خلق‌الله جا افتاده که می‌گویند آقای بنی‌صدر می‌گفت ما مثل روش ساسانیان می‌گذاریم عراق وارد شود، بعد قیچی‌شان می‌کنیم، بعد می‌گویند خیانت کرد، توجهی نکرد، ولی آقای شمخانی را که در برنامه تلویزیونی دعوت‌شان کردند دفاع کرد، گفت، من می‌توانم شهادت بدهم که آقای بنی‌صدر در قبال حمله هیچ خیانتی نکرده است.

    ارزش‌گذاری خدمت- خیانت بحث من نیست. بحث من یک تحلیل تاریخی و روایت‌هایی [است] که از این واقعه و استنادها و استدلال‌ها می‌شود. قضاوت اینکه چه کسی خدمت کرد، خیانت کرد را باید کسی که می‌شنود داشته باشد.

    *درست رفتار کرد یا نه؟ واکنش درستی نشان داد یا نه؟

    در مورد بنی‌صدر اولاً ما با یک بنی‌صدر مواجه نیستیم، همان‌طور که با یک امام مواجه نیستیم. امام قبل از انقلاب در نجف، امام که می‌آید از پاریس به ایران، بعد از پیروزی انقلاب، قبل از جنگ، بعد از جنگ، بعد از قطعنامه، بنی‌صدر هم همین‌طور است. من معتقدم بنی‌صدر با محاسباتی که داشت تصور می‌کرد- با اسنادی که من خواندم- جنگ نمی‌شود. آن کسانی که در مورد حمله و خطر جنگ بحث می‌کنند، اینها بیشتر اهداف سیاسی دارند؛ یعنی در چارچوب دعوای سیاسی با رقیب می‌بینند. این بزرگ‌ترین اشتباهش بود که در این مساله صورت می‌گرفت. نظام محاسباتی‌‌اش نظامی نبود که این بشود. حالا بنی‌صدر این بود. آیا کس دیگری غیر از بنی‌صدر در این کشور بود که محاسباتش درست بود.

    *سران حزب جمهوری…

    آن هم نبود. چه کسی در این کشور پیش‌بینی کرده است؟ آن هم نبود. شما وقتی بنی‌صدر را می‌گویید مگر دیگران هم بودند؟ چه کسی پیش‌بینی کرده بود جنگ می‌شود؟ بنابراین حالا که بنی‌صدر نیست نباید ما همه چیز را به گردن او بیندازیم. این مطلب اول.

    اما وقتی جنگ شروع می‌شود در دفاع و آن ایده‌ای که ما در مورد ارتش عراق [داریم باید] چه کار کنیم. بله، یک چیزی را نقل می‌کنند که این بحث مال خود بنی‌صدر نیست، دیگران به او می‌دهند و حتی آن آدمی که این را دادند اسمش معلوم است که تحلیل چه کسی بوده.

    *تحلیل چه کسی بوده؟

    حالا… به هر جهت این را باید بروند مطالعه کنند. بنابراین می‌خواهم بگویم این حرف را…

    *زکات العلم نشرها…

    نه، زکات علم نیست. می‌خواهم بگویم که چهلمین سال جنگ است باید نگاهی به جنگ داشته باشیم که ناظر بر کلیت این جنگ باشد که بالاخره اینها چه بودند تا ببینیم امروز بالاخره باید چه کار کنیم. ما سراغ دعواهای این‌طوری و تک‌اطلاعات و تک‌اسم‌هایی که بخواهیم بلوا به پا کنیم و حواس شنونده و بیننده را به اینها پرت کنیم [نمی‌رویم]، خدمتی به بحث در…

    بنی‌صدر در فهم اشتباه کرد، خیانت نکرد

    *چون این جمله منتسب به بنی‌صدر است، شما می‌گویید این تحلیل کس دیگری است و اسمش هم مشخص است…

    من معتقدم که بنی‌صدر در فهمش اشتباه کرد و خیانت نکرد به این معنی که مایل باشد عراق به ایران حمله کند. در آزادسازی مناطق اشغالی، بنی‌صدر واقعاً مایل بود که دشمن از سرزمین ما بیرون برود و واقعاً در این زمینه خیانت نکرد و این حرفی که به آقای شمخانی نسبت دادید، من سند تاریخی دارم که آقای شمخانی آن حرفی را که در آن مصاحبه با جنابعالی زده…

    اگر تجربه واگذاری فرماندهی کل قوا به بنی‌صدر، تجربه خوبی از آب درمی‌آمد ساختار قدرت سیاسی و نظامی در ایران سرشت دیگری پیدا می‌کرد

    *نه، با من نزده. آقای شمخانی هم گفتند آقای بنی‌صدر خیانت نکرده.

    بله. عین این حرف را آقای شمخانی در زمان قبلش هم گفته؛ یعنی در همان زمان هم گفته و این حرف را تکرار کرده. این‌طور نبوده که حرف جدیدی را زده باشد و ایشان موضع ثابتش این بوده. یک ادله هم دارد. اگر به آن ادله توجه کنید باورپذیر می‌شود که بنی‌صدر در آزادسازی مناطق اشغالی خائن نبوده.

    آن [ادله] هم این بوده که بنی‌صدر فرمانده کل قوا بوده؛ یعنی در تنها دوره‌ای که امام فرموده کل قوا را واگذار می‌کند حتی بعداً به آقای هاشمی هم نداد، جانشین فرمانده کل قوا را به بنی‌صدر داد و من معتقدم اگر این تجربه موفق می‌شد که امام فرمانده کل قوا را به رئیس‌جمهور بدهد، ساختار قدرت سیاسی و نظامی در ایران سرشت دیگری پیدا می‌کرد و این‌قدر آن تجربه و شکستش به ما آسیب زده و بنی‌صدر به عنوان فرمانده کل قوا و رئیس‌جمهور که یک ایده‌ای داشت برای استقرار یک نظام در ایران که ما درگیرش بودیم که چه نوع نظامی بعد از انقلاب باشد، بنی‌صدر مایل بود [در] این جنگ پیروز شود، [و] با پیروزی رقبای سیاسی‌اش را حذف کند. پس همه منافع بنی‌صدر در پیروزی بوده. چطوری می‌توانیم بگوییم بنی‌صدر خیانت کرده؟ بنابراین من با این ادله معتقدم که نمی‌شود نسبت خیانت به او داد.

    *یک سوال دیگری که وجود دارد این است که جنگ از یک نقطه کوچک شروع شد. چرا به سرعت کل مناطق مرزی ما در منطقه غرب را در بر گرفت؟

    از کدام نقطه کوچک؟

    براندازی نظام ایران جزو اهداف حمله عراق بود

    *یعنی از اهواز و آبادان و…

    همه مرز را، نزدیک ۱۲۰۰ کیلومتر عراق در شمال‌غرب، ضدانقلاب را فرستاده بود کومله و دموکرات و… برای عراق کار می‌کردند، پول و تجهیزات از عراق می‌گرفتند، قوای ما را مشغول کردند، در جبهه میانی که خود عراق بود، در جنوب هم که خود عراق بود. یعنی در تمام این مناطق بود. اتفاقاً می‌خواهم بگویم یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات عراق در حمله به ایران همین بود که کل قوایش را در سراسر مرز توسعه داد و این نشان می‌دهد که عراق بیش از تجزیه خوزستان دنبالش بوده. براندازی نظام جزو اهداف عراق بوده وگرنه دلیلی نداشت در سراسر مرز به ما حمله کند که یک شوکی به کشور وارد شود که یک بحثی دارد که چون شما به آن ورود نکردید و نپرسیدید من وارد آن بحث نمی‌شوم.

    *لطفاً به آن اشاره کنید.

    آن اشاره این بحث است که اهداف عراق از حمله به ایران چه بوده است؟ یعنی ما یک دلایل جنگ داریم، یک چگونگی وقوع جنگ داریم، یک بحثی درباره اهداف و استراتژی عراق داریم و بعد اینکه چرا این استراتژی شکست خورد؟ چه عاملی باعث شکست عراق شد؟ اینها تکه‌های بحث است که باید بشود خود واقعه.

    لغو قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، تجزیه خوزستان و سقوط نظام از اهداف صدام برای حمله به ایران بود

    *حالا مختصر و کوتاه بفرمایید اهداف عراق از حمله به ایران چه بوده است؟

    در مورد اهداف عراق حداقل بین ۶ تا هفت [هدف] را دیدم که محققین می‌گویند. خودم هم به سه و نهایتاً چهار هدف بیشتر قائل نیستم که از این سه چهار تا ۲ تا را اصلی می‌دانم. هدف اول و اولویت عراق لغو قرارداد ۱۹۷۵ بوده که صدام امضا کرد و انگیزه شخصی داشت و رسماً پاره کرد و اعلام هم کرد ما این را در موضع ضعف امضا کردیم، الان هم در موضع قدرت هستیم، شما ضعیف هستید، باید تغییر پیدا کند و هر چه هم می‌گفت با ایران مذاکره کند مطالبه‌اش این بود؛ یعنی بیایید بنشینیم پای میز مذاکره و قرارداد ۷۵ را قبول کنید؛ مثل همینی که ترامپ در مورد برجام می‌گوید. برجام می‌گوید با آمریکا مذاکره کنیم چه چیزی را می‌گوید؟ می‌گوید بیایید این را لغو کنید. نمی‌گوید بیایید کار دیگری کنیم. آیا ما می‌توانیم این کار را کنیم؟ و اگر این کار را کردیم چه اعتباری وجود دارد که یک بار قرارداد کردیم، او پایبند نبوده دوباره قرارداد کنیم پایبند باشد؟ پس نمی‌شود اعتماد کرد. ما با صدام نمی‌توانستیم مذاکره کنیم. ولی یک اشتباهی کردیم. چون مذاکره نکردیم از نظر تاریخی همیشه این سوال بود که اگر مذاکره می‌کردیم، می‌شد و ما باید این را می‌کردیم، نشدنش از نظر تاریخی بماند. بنابراین لغو ۷۵ به نظرم اولویت عراق بود.

    دوم تجزیه خوزستان است. درست بعد از حمله عراق به ایران، مقامات عراقی می‌گویند پنج ایران کوچک بهتر از یک ایران بزرگ است. این را رسماً عراقی‌ها گفتند. پس نشان می‌دهد به تجزیه فکر می‌کردند. مقامات فلسطینی بودند یا عرفات وقتی آمده بود با آقای هاشمی ملاقات کرده بود گفته بود من نقشه جنگی عراق را تا کجاها دیدم و همین بحث‌ها را کرده بود؛ یعنی اهداف عراق بیش از این بود.

    سوم سقوط نظام در ایران بود. منتها من در مورد سقوط نظام معتقدم که از نظر نظامی امکان‌‌پذیر نبود و عراق از نظر نظامی هیچ طرح نظامی برای ساقط کردن نظام با هدف نظامی نداشت. صدام فکر می‌کرد- این حرف را رها کرده بودم، شما فرمودید توضیح دهید- که یک طرحی بزرگ علیه ایران وجود دارد که در حمله به ایران او عهده‌دار بخشی از آن است و بخشی دیگر [را] آمریکایی‌ها دارند با سایر ظرفیت‌ها و کشورهای غربی و آن براندازی نظام سیاسی است. چون بختیار فعال شده بود و بسیاری از جریان‌های نظامی دیگر، پس باید بیش از حمله نظامی باشد. فکر می‌کرد مثلاً یک مناطقی تصرف می‌شود و به دست بختیار می‌دهند مثلاً دولت خودمختار اعلام می‌کند. چون همه این اسناد نیامده نمی‌شود گفت، ولی صدام به نظرم یک محاسبات این‌طوری داشت که یک چیزی بیش از اینها وجود دارد.

    فکر می‌کردند شوک ناشی از حمله نظامی به ایران، نظام سیاسی ایران که دچار چالش‌های درونی شدید هست را دچار فروپاشی می‌کند. به این معنا، اسقاط نظام به این معناست، نه [اینکه] با قدرت نظامی دولت عوض کند و دولت بگذارد؛ مثل کاری که آمریکا با برداشتن صدام در عراق کرد.

    هدف چهارم که من دیگر بیش از این قائل نیستم همان چیزی بود که در بحث اسرائیل گفتم. صدام به شخصیتش می‌خورد که به دنبال یک رهبر جهان عرب بود؛ یعنی فکر می‌کرد حمله به ایران و پیروزی، به او یک موقعیتی در اعراب می‌دهد که از یک رهبری برخوردار شود. به نظرم غیر از این چهار هدف، نمی‌شد گفت که ۲ تا مستقیم با جنگ ارتباط داشت. سقوط نظام می‌توانست نتیجه جنگ باشد. برتری صدام و رهبری جهان عرب که هدف چهارم بود می‌توانست نتیجه و دستاوردهای پیروزی صدام در جنگ باشد.

    امام، جنگ را جایگزین انقلاب کرد

    *یک بحثی که وجود دارد این است که حمله سراسری آغاز شد ما هم آمادگی نداشتیم، پیش‌بینی هم نکرده بودیم، استراتژی دفاعی ایران چطوری یکدفعه سروسامان پیدا کرد؟ ما در چه مقطعی به تمرکز و به فهم استراتژیک رسیدیم و فهمیدیم که چه اتفاقی افتاده و چطور توانستیم این دانه‌های دفاعی را با نخ تسبیح به هم وصل کنیم و مقابل پیشروی بیشتر صدام را بگیریم. این- نمی‌دانم از چه واژه‌ای باید استفاده کنم- چه چیزی صدام را متوقف کرد؟

    به نظرم اگر بخواهیم سطوح را بگوییم و تقسیم کنیم، من معتقدم اساساً دفاع جمعی بر اساس یک خرد جمعی در ایران برای دفاع در برابر تجاوز در امتداد درکی که مردم از انقلاب، حضور در انقلاب و ایجاد یک نظام داشتند، بود؛ یعنی اگر جامعه ما پنج سال بعد از انقلاب مورد حمله قرار می‌گرفت شاید اینطوری نمی‌شد و شاید اصلاً به ایران حمله نمی‌شد. بنابراین من معتقدم که اگر مساله واکنش جمعی مردم ایران باشد که ضرورت دفاع را باور کردند، انجام دادند، ضرورت مقاومت و پذیرش هزینه جنگ را هم پذیرفتند به نوعی به این دلیل بود که قبلش این مردم در کف خیابان‌ها یک نظام را ساقط کرده بودند و موجب پیروزی یک انقلاب شده بود. این سطح اول.

    من برای پایه اصلی و شاکله مفهوم جنگ و دفاع و پیروزی‌مان در جنگ سه رکن قائل هستم. ۱- مردم. دوم امام است، البته دوم و اول را نمی‌شود از هم تفکیک کرد. در واقع، امام یک درکی از ماهیت این حمله داشت که آمد جنگ را جایگزین انقلاب کرد و از ۲ مفهوم استفاده کرد. یکی از این ۲ مفهوم این بود که نسبت حرکت صدام را با آمریکا برقرار کرد. گفت این دست آمریکاست [که] از آستین صدام بیرون آمده؛ یعنی این آمریکاست که به ما حمله می‌کند. چون ما در اوج درگیری با آمریکا بودیم، وسط درگیری با آمریکا بعد از تصرف سفارت آمریکا، عملیات طبس، کودتای نوژه و اتفاقات مختلف، یک کشوری آمده به ما حمله کرده که در چارچوب [آن] منافع آمریکا را تامین می‌کند. دوم امام گفت این جنگ اسلام و کفر است. به نظرم بر اساس این ۲ پایه‌ای که امام مفهوم ضرورت دفاع را شکل داد و جنگ را جایگزین انقلاب کرد، درکی را برای دفاع به مردم منتقل کرد که آن درک مردم را وارد صحنه کرد…

    بدون مشارکت ارتش امکان دفاع نبود

    *و فقدان نهادهای دفاعی و نظامی‌ای که نبودند را…

    نه، فقدان نیست. این نهادهای نظامی، من معتقدم که ارتش با تمام امکاناتی که داشت و قدرت بسیج‌کنندگی‌ای [که] داشته در دفاع مشارکت کرده، بینی و بین‌الله، اشهد بالله، این را نه به کسی می‌فروشم، نه به کسی وام می‌دهم و نه مبالغه می‌کنم. من اعتقادم این است که بدون مشارکت ارتش در دفاع امکان دفاع نبود. دفاع بدون تجیهزات، بدون سازماندهی نمی‌شود. تنها نیروی دفاعی و سازماندهی‌شده در آن زمان، ارتش بوده و ارتش با همه ظرفیت‌هایش آمده.

    سپاه در شهرها ماموریت امنیتی داشت

    *از چه تاریخی به بعد سپاه وارد جنگ شد؟

    اجازه بدهید. اصلاً سپاه آنجا نیرویی نداشته. ماموریتی نداشته. سپاه چه بوده؟ یک نیروی غیرامنیتی که به دلیل نگرانی‌های امنیتی که در شهرهای مرزی بوده، آمده… اصلاً سپاه چرا آمد درگیر جنگ شد؟ سپاه در شهرها ماموریت امنیتی داشت. در خوزستان آقای شمخانی، فرمانده بود. در غرب کسانی دیگر بودند، بروجردی بود. اینها فکر امنیتی داشتند. اینها قبل از انقلاب مبارز بودند. وقتی آمدند رفتار عراق را ارزیابی کردند به یک نظریه رسیدند. آن نظریه امنیتی این بود: تا مرز را نبندیم نمی‌توانیم اقدامات ترور و تخریبی عراق را مهار کنیم.

    سپاه از نگرانی‌های امنیتی به مرزها آمد

    *نمی‌توانیم جلوی گروهک‌‌ها را بگیریم.

    بنابراین به مرز آمدند. مرزی که ژاندارمری رها کرده بود. ماموریت استقلال در مرز با ژاندارمری بود. به عنوان پرده پوشش تا ۲۴ ساعت، اگر حمله شد برابر آن مصوبات نیروهای ارتش بیایند. خب، ارتش بخشی از نیروهایش را آورده بود در مرز مستقر کرده بود. در جنوب بعضی از تیپ‌های لشکر ۹۲ آمده بودند. فکر می‌کنم سه تیپش آمده بودند. تیپ ۳۷ شیراز آمده بود. در غرب همین‌طور. آمدند و مکمل ارتش شدند. سردار رئوفی و سردار رشید به دزفول آمدند و به ارتش کمک کردند. در مرز فکه، شمال فکه، شوش و… آمدند.

    بنابراین سپاه از مسیر نگرانی‌های امنیتی به مرز آمد. ماموریت رسمی نداشته- اجازه بدهید من به این پاسخ بدهم چون یادم می‌رود- سپاه ماموریت مرزی نداشته. پس بنابراین چه کسی دفاع کرد؟ مردم در شهرها. شما کتاب «خرمشهر در جنگ‌های طولانی» را بخوانید. آقای عبدالله نورانی که آنجا بودند یک آتش‌نشان بود، شغلش آتش‌نشانی بود. آمده یک محور مقاومت شکل داده. شهید جهان‌آرا، فرمانده سپاه بوده، سپاه را بسیج کرده. امیر سیاری از نیروهای تکاور را به خرمشهر فرستادند. شهید نامجو بچه‌های دانشگاه افسری را برده. ما باید باور کنیم مقاومت، مقاومت ملی، مردمی و همه‌جانبه بود. بر اساس این باور که این دشمن آمده این نظام برآمده از این انقلاب و تمامیت ارضی کشور را از بین ببرد و تا این را باور نکنیم، ادبیاتش را تولید نکنیم و مناقشه کنیم، اینکه این بود یا آن بود، چیزی نه به سود مردم است، نه به سود نیروها و نهادها. ارتش و سپاه، «من بودم تو نبودی، تو بودی من نبودم»، نه به سود ارتش و سپاه است، نه به سود مردم، نه با واقعیت جنگ منطبق است.

    پیام‌های امام را بخوانید. امام در صحیفه تا هفتم مهر، چهار پیام می‌دهد. ارتش عراق، ملت عراق، ارتش ایران، ملت ایران. در پیام‌های اول می‌گوید مردم ایران! ارتش را خطاب نمی‌کند و به مردم می‌گوید: مردم نروید بریزید سر پادگان‌ها که فکر کنید ارتش است… شایعه شده بود که… چون فضا کودتایی شده بود. گفت، نه، ارتش عراق حمله کرده است. و مردم را از این کار بازداشت. این‌قدر فضا مسموم بود. این‌قدر نگرانی‌ها وجود داشت.

    این مقاومت، یک مقاومت ملی بود

    *حالا به جهت تاریخی…

    اما این مقاومت یک مقاومت ملی است. یک مقاومت مردمی است. یک مقاومت همه‌جانبه است. همه بودند. ما در صورتی می‌توانیم از این درس بگیریم و از دستاوردها استفاده کنیم که این مقاومت ملی را خرد نکنیم به این سازمان، آن سازمان، این فرد، آن فرد؛ کاری که الان می‌کنیم.

    من هم اگر در این زمینه کاری کردم- خدا مرا ببخشد- ولی من کاری در این زمینه نکردم که این کار را بکند. اگر هم تحقیقاتی کردم بعداً گفتم به این اسناد اضافه می‌کنم و اصلاحش می‌کنم و هر کسی این کار را بکند من معتقدم خدا او را نمی‌بخشد.

    *یعنی کلاً صورت‌مساله‌ها را با این توضیح شما پاک کنیم؟

    شما بفرمایید مساله چیست؟

    *جلوتر به آن می‌رسیم. می‌خواهم بدانم که به جهت تاریخی…

    من از شما سوال دارم…

    *الان جایمان کمی برعکس است آقای درودیان. من می‌خواهم یک سوال بپرسم. اصلاً نمی‌خواهم سوال حاشیه‌داری بپرسم. می‌خواهم بدانم که تا قبل از اینکه سپاه به عنوان نیروی امنیتی که توضیح دادید به یک نیروی نظامی تبدیل بشود که بتواند بخشی از سازماندهی مقاومت مردمی را به عهده بگیرد، چقدر و چه مدت زمانی بار جنگ روی دوش ارتش بود؟

    همه بار جنگ روی دوش ارتش بوده.

    *تا چه مدت و در چه بازه زمانی؟

    همان هفته اول مقاومت که شما می‌گویید.

    *سپاه از چه زمانی وارد می‌شود؟

    نه، سوال من از شما این است. اول واقعیات جنگ است که ما در آن زمان بودیم و شنیدیم. دوم اسناد و مدارک است که من مطالعه کردم. سوم روایت‌هایی است که ارتش و سپاه در کتاب‌هایشان می‌گویند که به آن اشاره کردم. چهارم سوال شماست. شما باید برای سوال‌تان یا به واقعیت استناد کنید [و] بگویید چه بوده- خب، شما و هر کسی که همسن شماست در آن زمان نبودید. وقتی آدم نیست، ۵۰ سال دیگر هم ما نیستیم، وقتی نیستیم که مسئول پاسخگویی نیستیم- یا بگوییم برابر این اسناد و مدارک من حرف می‌زنم و سوال می‌کنم، یا باید بگویید به این روایتی که ارتش و سپاه کرده من نقد دارم و این را می‌گویم. نمی‌شود که منهای اینها شما طرح پرسش کنید. پرسش بی‌مبنا می‌شود.

    *من که می‌گویم می‌خواهم بعدش به اینجا برسم. خب، اختلافات بین ارتش و سپاه که دو هد مشخص دارد درگیری و اختلاف آقای محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی.

    اینها ربطی به مقاومت ندارد. من هفته اول را می‌گویم. سوال اول شماست که جنگ آیا اجتناب‌ناپذیر بود یا خیر؟

    *فکر می‌کنم سوءبرداشت شده.

    اگر بخواهیم در مورد سوال‌ها متمرکز بحث نکنیم، نمی‌توانیم در هیچ بحثی به نتیجه برسیم.

    *من فکر می‌کنم نتوانستم سوالم را درست منتقل کنم.

    اگر شما هزار سوال داشته باشید ولی سه سوال از آن را بگویید و آن را سه سوال را روشن کنیم بهتر از این است که به همه سوال‌ها سُک بزنیم. عرض من این است. تا اینجای بحث شما فرمودید سه سوال اساسی وجود دارد. سوال اول شد آیا جنگ اجتناب‌ناپذیر بود؟

    *این را پاسخ دادید.

    وارد بحث شدیم همه ابعادش را روشن کردیم. الان شما وارد مقاومت شدید. استراتژی ما در مقاومت، در هفته اول، چه بود؟ و چرا ارتش عراق شکست خورد؟ بعد اجازه دهید این بحث روشن شود بعد برویم سراغ سوالات مختلف.

    *بفرمایید.

    شهید صیاد و آقای محسن رضایی [از لحاظ زمانی] بعد از ثامن‌الائمه و بعد از فتح‌المبین می‌شوند، ربطی به این دوره ندارد.

    بدون ارتش امکان دفاع و شکست عراق وجود نداشت

    *من می‌خواستم بازه زمانی را بدانم که سپاه در آن مقطع زمانی نبود. چقدر از بار آن دفاع در یک هفته، ۱۰ روز اول روی دوش ارتش بود؟ فرمودید همه بار روی دوش ارتش بود. سوالم این بود که سپاه کی وارد شد؟

    من می‌گویم بار دفاع روی دوش کسی بود که هواپیما داشت. ۱۴۰ پرواز تحت عنوان عملیات البرز بود. روی دوش کسی بود که ناوچه داشت و توانایی داشت ناوچه‌های عراق را بزند. روی دوش آن کسی بود که نیروی سازماندهی داشت، اما آیا به تنهایی قادر بود؟ هرگز و هیچ‌کس هم در ارتش این را نمی‌گوید. فقط ما می‌توانستیم. همه آن دوستان می‌گویند مردم باید می‌آمدند.

    در خرمشهر که به طور مشخص من ۲ سال رفتم تحقیق کردم، نیروهای تکاور بوده، نیروهای دانشکده افسری بوده و بچه‌های خرمشهر. من برابر اسناد معتقدم که همه اینها بودند، ولی نقش اصلی را نیروی بومی و سپاه خرمشهر داشتند. برابر اسناد هم هر کسی که حاضر باشد حاضرم با او بحث کنم. مقاومت در شهر توسط کسی امکان‌پذیر است که شهر را بشناسد. چه کسی شهر را می‌شناخته؟ نیرویی که در آن شهر زندگی می‌کرده. چه کسی رعب ایجاد می‌کرده برای پیشروی ارتش عراق؟ آن کسی که در کوچه پس‌کوچه‌ها قادر بوده فرار کند و تانک بزند و عراقی بزند از ساختمان‌ها… بنابراین ما ۲ جور می‌توانیم بحث کنیم، یک مناقشه و تعیین سهم که شما دنبالش هستید…

    *نه من دنبالش نیستم. من سوالم بزنگاه تاریخی بود. فکر می‌کنم سوءتفاهم شد. می‌خواهم بدانم که سپاه از چه زمانی تبدیل به یک سازمان منسجم تشکیلاتی شد و توانست کنار ارتش برود؟

    نه، سوال شما این نبود.

    *فکر می‌کنم درست نتوانستم منتقل کنم.

    نه، سوال شما این بود که بالاخره وقتی عراق حمله کرد این استراتژی و آرایش ما در دفاع چه بوده؟ آن‌وقت سپاه می‌شود جزوی از این سوال، نه اینکه همه سوال. این سوالی که شما می‌پرسید می‌گویم من تحقیقاً برایم حاصل شده که ۱- مقاومت، مقاومت ملی و همه‌جانبه است. نباید خردش کنیم و سهم‌خواهی کنیم؛ کاری که الان می‌کنیم و این پرسش‌هایی را به وجود می‌آورد که کلیت آن دفاع را مخدوش می‌کند و نسل فعلی اصلاً نمی‌فهمد که چه کسی در این مناقشه چه کار کرد. هیچ کس سود نمی‌برد.

    ۲- من معتقدم که بدون تجیهزات ارتش، بدون اراده ارتش، بدون حضور همه‌جانبه ارتش، با همه نواقصی که ارتش داشته، فرماندهی‌اش مستقر نبوده، ناهماهنگی بوده، امکان دفاع و شکست عراق وجود نداشته. بدون مقاومت شهری [این امکان وجود نداشته]. سپاه در خرمشهر، تکاورها، بچه‌های دانشکده افسری در خرمشهر، در پادگان دژ که اصلاً قبلش خط مقاومتش شکسته بود، ولی به هر جهت نقش داشته…

    این‌طوری بگویم! اصلاً در مورد شکست ارتش عراق سه نظریه وجود دارد. من معتقدم که این سه نظریه را باید از یک نگاه دیگری بررسی کنیم تا معلوم شود که چه اتفاقی افتاده. یک نظریه این است که متاسفانه الان این‌طوری شده ارتش صرفاً می‌گوید ما بودیم. من معتقدم که بخشی از این حرف درست است چون ارتش بوده. این نیست که کلاً ارتش بوده، نه. دلیلش مقاومت‌هایی است که در جاهای مختلف شده. کل مقاومت بعضی از یگان‌های ارتش، برابر کتاب نیروی زمینی ارتش که به نام دفاع مقدس نوشته شده، ۲۴ ساعت بیشتر نبوده. در صورتی که ما تا ۴۵ روز با ارتش عراق در خرمشهر تا جاهای دیگر جنگیدیم؛ یعنی ارتشی‌ها ۴۵ روز تا ۲ ماه طول کشیده تا متوقف شود. پس یگانی که در کتاب‌های ارتش می‌نویسند ۲۴ ساعت مقاومت فعال داشتند، اگر نبوده، پس کی مقاومت کرده؟ من این را قبول ندارم که به تنهایی ولی بدون ارتش امکان‌پذیر نبوده. این یک نظریه است.

    نظریه دوم که در واقع سپاه می‌گوید مقاومت مردمی [است]. مقاومت مردمی در خرمشهر واقعاً محاسبات ارتش را به هم زد و در این کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» و در کتاب «خونین‌شهر تا خرمشهر» عدد و رقم آوردیم. من با آن کسی که افسر یا فرمانده گردانی بود که به او گفته بودند برو خرمشهر را اشغال کن، اسیر شده بود، با خودش مصاحبه کردم- سال ۶۱- گفت، به ما گفتند سه گردان نیروی مخصوص بود. ۲ گردان احتیاط در بصره گذاشتند. یک گردان هم من بودم. به من گفتند ما با خمپاره و گلوله خرمشهر را می‌زنیم، شما فقط عبور می‌کنید و می‌روید. ارتش عراق که یک گردان فرستاده بود و نهایتاً فکر می‌کرد با یک تیپ نیروی ویژه می‌تواند خرمشهر را با آتش پشتیبانی بگیرد، بمباران کند و مردم فرار کنند، ما در کتاب «خونین‌شهر تا خرمشهر» محاسبه کردیم بیش از یک لشکر نیرو آورده. خب، حالا وقتی ما می‌گوییم مقاومت مردمی که نظریه سپاه است، ادله‌اش چیست؟ می‌گوید این مقاومت مردمی محاسبات عراق را در تخصیص نیرو به هم زد؛ یعنی عراق اگر فکر می‌کرد با این نیرو تا اهواز می‌آید و با این نیرو خرمشهر و آبادان را می‌گیرد، و با این نیرو می‌آید اندیمشک را می‌گیرد، جاده دزفول را می‌گیرد، محاسباتش به هم خورده. شواهد و قرائن چیست؟ یکی از اسرای عراقی که معاون تیپ یک بود و در غرب کرخه پیشروی کرده، آمد و ما با او گفت‌وگو کردیم. گفت، به ما گفته بودند که این اهداف را تامین کنید، ما در چهار روز به غرب کرخه رسیدیم. در منابع ارتش هفت روز است، ولی او می‌گوید ما چهار روزه رسیدیم. می‌گوید، وقتی ما آمدیم وسط راه رسیدیم و در امامزاده عباس نشستیم یک استراحتی کنیم، به ما گفتند که چرا اینجا نشستید؟ ما را مذمت کردند که بلند شویم و برویم. نقشه‌هایی را به ما نشان دادند که مسجدسلیمان در نقشه بود. می‌گوید ما به غرب کرخه رسیدیم. این‌قدر به سرعت به غرب کرخه رسیدیم، آمدیم عبور کنیم. به ما گفتند که عبور نکنید. این عبور که موفق بود، چرا عبور نکند؟ چون محورهای تهاجم‌ عراق گسترده بود و محاسباتش به هم ریخته بود.

    اینکه یک لشکر عبور کند عقبه می‌خواهد، نیروی پشتیبان می‌خواهد، دیگر اینها وجود نداشت. بنابراین محاسبات عراق در حمله به ایران به هم ریخت. این محاسبات از نقطه‌ای به هم ریخت که عراق پیش‌بینی نمی‌کرد: ۱- نوع واکنش ارتش که تمام منابعی که بعد از کودتا از ارتش فرار کرده بودند اطلاعات‌شان را از ارتش داده بودند، آن چیزی که با ارتش در جنگ اتفاق افتاد، آنها خلاف این را داده بودند. ارتش آماده نیست، هر کسی کودتا کند ارتش دفاع می‌کند، عزیز مرادی جزو کسانی بود که معاون تیپ ۲ یا یکی از تیپ‌های لشگر ۹۲ است. از کادر کودتا بود. وقتی فرار می‌کند می‌رود، خب، آخرین اطلاعاتش را می‌دهد. بنابراین اینها محاسبات عراق را رفتار ارتش به هم زد.

    دوم نقش مردم و حضور مردم [بود] که در شهرها سازماندهی شدند و در محاسبات‌شان نبود. سوم فکر نمی‌کردند با اختلاف سیاسی‌ای که در مرکزیت ایران وجود دارد و توانمندی امام که در واقع یک پیرمرد بود، [این اتفاقات بیفتد]. قدرت فهم عمق و ماهیت این تجاوز، تبیینش برای مردم و بسیج‌کنندگی جامعه ایران برای دفاع، اینها محاسبات‌شان را به هم زد.

    یک نظریه‌ای هم وجود دارد که نظریه کارشناسان غربی است. می‌گویند علت شکست ارتش عراق- در واقع این دو عامل را نمی‌گویند- این بود که ارتش عراق درست اهداف را انتخاب نکرده بود، استراتژی مناسبی نداشت، تخصیص نیروی مناسبی نداشت. یک کتابی است اخیراً ارتش ترجمه کرده، حتماً این را بخوانید. نزار الخزرجی که رییس ستاد ارتش عراق بود این کتاب را نوشته است. نکته بسیار جالبش این است. می‌گوید، وقتی ما شنیدیم می‌خواهد جنگ شود، ما مخالف بودیم. دلیل مخالفت‌مان هم این بود که می‌گفتیم ارتش عراق با کُردها جنگیده، خسته است و ما در این زمان نمی‌توانیم به ایران حمله کنیم. اگر هم می‌خواهید به ایران حمله کنیم ما یک سال زمان نیاز داریم تا آماده شویم. ولی صدام به دلایلی عجله داشت که حمله شود. پس نشان می‌دهد این تحلیلی که کارشناسان می‌گویند ارتش عراق آماده نبود، درست تخصیص نیرو نداشت، استراتژی غلطی داشت، این تحلیل هم درست است. بنابراین این‌طوری می‌شود جمع کرد و من به عنوان آخرین کلامم چون من دیگر فکم شل شده… از صبح… دیگر اصلاً قادر نیستم…

    صدام استراتژیست نبود، یک فرد سیاسی بود که به لحاظ نظامی در حمله به ایران اشتباه کرد

    *چون راجع به خرمشهر هم صحبت کردید می‌خواهم فقط به این نکته اشاره کنم…

    اجازه بدهید یک جمع‌بندی کنم. از این سه سوال، ما به سوال اول شما پرداختیم. ۲ جلسه دیگر را بگذارید برای سوال دوم و سوم. بنابراین آنچه که ارتش عراق را شکست داد ترکیب این سه بود؛ یعنی محاسباتی که عراق نداشت و با حمله عراق به ایران، قدرت جدیدی در ایران ظهور کرد که حاصل ترکیب حضور مردم، روحیه شهادت‌طلبی و ساختار نظامی ارتش و اراده‌ای بود که در ارتش شکل گرفت و اینها قبلش شاید قابل محاسبه و مشاهده نبود و عراقی‌ها اینها را نمی‌دیدند و از طرفی اشتباهات صدام برای استفاده از ارتشی که هنوز آماده جنگ نبود، صدام هیچ جنگ بزرگی نکرده بود و محاسبات سیاسی کرد. لذا آنهایی که در مورد صدام حرف می‌زنند، می‌گویند صدام یک استراتژیست نبود. یک فرد سیاسی بود، به لحاظ نظامی اشتباه کرد در این کاری که کرد. والسلام علیکم و رحمه‌الله. شما را به خدا می‌سپارم.

    *دست شما درد نکند.

    عذرخواهی می‌کنم. بسیار خسته بودم. بیش از این نتوانستم توضیح بدهم. ۲ سوال دیگر ما می‌ماند بدهی ما به شما در گفت‌وگوهای دیگر.

    *ان‌شاءالله که این فرصت را در اختیار ما و مخاطبان قرار دهید که به زودی [در] بحث این سوال دوم و سوم هم از محضرتان استفاده کنیم. خیلی ممنون از شما عزیزان هم که زمان گذاشتید این برنامه را دیدید. گرچه می‌دانم خیلی از پرسش‌هایی که شاید در ذهن‌تان باشد بی‌پاسخ مانده. امیدواریم طبق اوفوا بالعهد که آقای درودیان به آن قائل هستند ما جلسه دوم و سوم را در خدمت‌شان باشیم و پرسش‌هایی که در خصوص جنگ است را مطرح کنیم. تا برنامه بعد خدانگهدار.

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • ایران با فشار حداکثری پای میز مذاکره با آمریکا نمی‌رود

    ایران با فشار حداکثری پای میز مذاکره با آمریکا نمی‌رود

    ایران با فشار حداکثری پای میز مذاکره با آمریکا نمی‌رود

    ایران با فشار حداکثری پای میز مذاکره با آمریکا نمی‌رود

     

     

    ایسنا/خراسان رضوی عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس می گوید آمریکایی‌ها درک درستی از منافع آمریکا و جهان ندارند و نمی‌توانند با اعمال فشار حداکثری ایران را پای میز مذاکرات بیاورند .

    جلیل رحیمی جهان آبادی با اشاره به ادعاهای اخیر مقامات آمریکایی مبنی بر اینکه با سیاست فشارحداکثری ایران را پای میز مذاکره می کشانند، گفت: ترامپ در مدتی که رئیس جمهور آمریکا بود تلاش زیادی کرد تا قرارداد برجام را لغو کند و توافقی که بین ایران، آمریکا و کشورهای غربی در ارتباط با فعالیت‌های هسته‌ای ایران بود را بی ارزش جلوه بدهد و به دنبال آن تحریم‌های سختی را علیه مردم ایران اعمال کرد .

    نماینده مردم تربت جام، تایباد و باخرز در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: اینکه مقامات آمریکایی از جمله ترامپ و پمپئو می گویند با اعمال تحریم ها و سیاست فشار حداکثری ایران را پای میز مذاکرات می کشانند در واقع هذیان گویی‌ها ترامپ به واسطه فشار انتخاباتی است. آمریکا تا امروز نتوانسته ایران را پای میز مذاکره ببرد و در آینده نیز چنین نمی شود .

    وی بیان کرد: ترامپ در شرایط کیش و مات قرار دارد؛ از یک طرف ایران تسلیم فشارها نشده، حاضر به مذاکره و بستن قرار داد جدید نیز نشده و از سوی دیگر به انتخاباتی  رسیده که برای دفاع از خود نمی تواند  شکست دیپلماتیک و نظامی خود را در مقابله با ایران توجیه کند. فشار انتخابات باعث شده حداقل مشاعر ترامپ و سایر مقامات آمریکایی از بین برود.

    اروپا نه با سیاست فشار حداکثری همراه شد نه مفاد برجام را اجرا کرد

    این نماینده مجلس تاکید کرد: حرف آمریکایی ها پایه و اساس عقلی و منطقی ندارد و مانند رفتارهایی که در این مدت انجام داده اند به منافع ایران، آمریکا و کل جهان آسیب وارد کردند و آمریکا در انزوای کامل قرار گرفت. به نظر می رسد اکنون نیز در همین مسیر حرکت می کنند.

    رحیمی جهان‌آبادی در این باره که پمپئو از عدم همراهی اروپایی ها در اعمال فشار حداکثری به ایران گله مند است، گفت: این درست است که اروپایی ها در سیاست فشار حداکثری با آمریکایی ها همراه نشدند اما آنها حتی به تعهدات خود در برجام نیز عمل نکردند تا فشار بر ایران کاهش پیدا کند.

    به گزارش ایسنا و به نقل از خانه ملت، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با بیان اینکه اروپایی‌ها به دنبال حفظ برجام هستند، بیان کرد: رفتار اروپایی‌ها در مقابل برجام عاقلانه تر و با درک درست تری از شرایط ایران است، برجام به عنوان توافقنامه بین المللی ارزشمند است اما ترامپ از عقل سیاسی لازم و درک درست از منافع آمریکا، جهان و ایران برخودار نیست و این باعث آسیب زدن به جهان، آمریکا و ایران شده است .

    انتهای پیام

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • علیه سیاست‌ستیز

    علیه سیاست‌ستیز

    علیه سیاست‌ستیز

     

    اعتمادآنلاین| احمد غلامی- چیزی به انتخابات ۲۰۲۰ ریاست‌جمهوری آمریکا نمانده است؛ انتخاباتی که بیش از هر دوره دیگری هم‌زمان بر سرنوشت مردم آمریکا و خاورمیانه تأثیرگذار است؛ دو کاندیدای رئیس‌جمهوری، ترامپ و بایدن، با دو رویکرد متفاوت.

    اصلاح‌طلبان باور دارند انتخابات آمریکا در مسائل ایران اثر دارد؛ اثری که جناح‌های سیاسی دیگر چندان به  آن قائل نیستند یا هستند و بر زبان نمی‌آورند. در همین زمینه با عباس عبدی گفت‌وگویی کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

    *اولین سؤال این مصاحبه برای من خیلی راحت است، چون مسئولیتی را متوجه من نمی‌کند و پرسشی ساده است، اما به نظرم جواب‌دادنش برای شما می‌تواند واجد مسئولیت باشد. ارزیابی شما از انتخابات پیش‌‌روی آمریکا چیست و به نظرتان چه اثری بر سیاست داخلی ما دارد.

    شاید پاسخی که می‌دهم برایتان کمی تعجب‌آور باشد. بنده خبرهای انتخابات آمریکا را مثل مردم عادی می‌خوانم و بیشتر از آن پیگیر مسائل آن نیستم؛ چرا‌که اولا نمی‌توانیم تأثیرگذار باشیم، دوم اینکه اگر قرار باشد به شکل تخصصی آنجا را پیگیری کنیم -‌‌که به نظرم غیرممکن است‌- از پیگیری مسائل داخلی بازمی‌مانیم. بنابراین پیگیر مسائل انتخابات آمریکا نیستم و ارزیابی خاصی هم ندارم. تنها در این حد که می‌خوانم یا می‌شنوم رأی هرکدام چند درصد بالا و پایین شده و خیلی هم روی اینها حساب باز نمی‌کنم. ولی در مجموع می‌توان گفت اگر کسی غیر از ترامپ در انتخابات حضور می‌داشت، شاید برای ایران خیلی فرق نمی‌کرد کدام نامزد روی کار بیاید. حتی می‌شود گفت فشار دموکرات‌ها به دولت ایران می‌تواند بیشتر از جمهوری‌خواهان باشد، اما ترامپ فرق دارد و او حتی مسئله‌اش فقط ایران نیست؛ با کل جهان به شکل جدیدی برخورد می‌کند و این اهمیت دارد و به نظرم نه‌فقط ایران بلکه کل جهان به این انتخابات حساس است. شخصا دوست دارم بایدن انتخاب شود؛ به دلیل اینکه نظام جهانی را به جایگاهی که قبلا بود، برگرداند و کمی از این فضای تنش بیرون بیاورد. البته واقعیت این است که در زمان ترامپ در مقایسه با دوران بوش یا اوباما، جنگی اتفاق نیفتاده است و شاید این نکته مثبت ترامپ باشد. نباید فراموش کرد که مردم جهان از تنش‌ بیزارند. من به‌عنوان کنشگر برای مسئله داخلی ایران تنش‌زدایی را بهتر می‌دانم، اما اینکه بگویم انتخابات آمریکا تأثیر تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت ما دارد، فکر نمی‌کنم این‌طور باشد. البته این هم از ضعف ما شده است که مدام نگاهمان به این باشد که مردم دیگر کشورها چه تصمیمی می‌گیرند؟ البته اینجا می‌گویند این‌طور نیست ولی واقعیت این است که کمابیش همین است و همین نقطه‌ضعف ماست؛ چرا‌که مسئله ما، مسئله داخلی است. در مصاحبه قبلی با «شرق» هم این نکته را مفصل توضیح دادم که از سه‌گانه سیاست داخلی، سیاست اقتصادی و سیاست خارجی، شاید اصلاح سیاست خارجی ساده‌تر از همه باشد، اما بدون اصلاح سیاست داخلی، اصلاح در سیاست خارجی پایدار و عمیق نخواهد بود و مسئله اصلی ما تغییر در سیاست داخلی خودمان است.

    *استیفن والد، از تحلیلگران معتبر آمریکایی، در مقاله‌ای ۱۰ نشانه از اقتدارگرایی ترامپ را برمی‌‌شمارد که عبارت بودند از تلاش سیستماتیک برای ارعاب رسانه‌ها، ایجاد شبکه‌ رسمی رسانه‌ای طرفدار ترامپ، سیاسی‌کردن خدمات نظامی گارد ملی یا نهادهای امنیتی، استفاده از نظارت دولت علیه مخالفان سیاسی، استفاده از قدرت برای پاداش و مجازات دوستان و دشمنان، اعمال نفوذ در دیوان عالی، اجرای قا نون فقط برای یک طرف، جعل سیستم (تقلب در انتخابات)، تجربه ترساندن مردم و شیطان‌دانستن مخالفان. تحلیلگر سیاست داخلی ایران الزاما نباید حتما این مقاله را خوانده باشد تا در جریان این اتفاقات قرار گیرد؛ همین عناوین تجربه تاریخی او را تحریک می‌کند تا به مشابهت‌هایی دست یابد. چکیده عناوین را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد؛ سوءاستفاده از قدرت. شاید اگر ترامپ نمی‌آمد، به‌راحتی نمی‌شد باور کرد در کشوری که حرف اول و آخرش احترام به دموکراسی است، چنین تصمیماتی هم دور از ذهن نیست. کاری به آمریکا ندارم. با چنین نشانه‌هایی، ما برای حفظ و احیای همین دموکراسی نیم‌بند داخل کشورمان چه باید بکنیم؟

    مولوی حکایتی دارد به این مضمون که مردی را برای به‌خاک‌سپاری به گورستان می‌بردند. بازماندگانش پشت سر تابوت گریه می‌کردند و می‌گفتند خدایا پدرمان را به جایی تاریک و نمور می‌برند، جایی که پر است از مور و موریانه و مار. نه آب و غذا هست و نه هیچ چیز دیگر، نور نیست و سرد است. پسر فقیری که همراه پدرش شاهد ماجرا بود، خطاب به پدرش گفت مگر این جنازه را به خانه ما می‌برند؟ قضیه ترامپ هم این‌طور است. ۱۰ گزاره‌ای که شمردید، برای ما به‌عنوان یک ایرانی حساسیت ایجاد می‌کند. البته باور نمی‌کنم اتفاقاتی مثل آمدن ترامپ بدون هیچ پیش‌زمینه اجتماعی بتواند شکل بگیرد؛ اینها حتما ریشه در ساختارها و موازنه قوای اجتماعی دارد.

    هنوز هم ترامپ رأی درخور توجه ثابتی دارد که با این همه دروغ، دغل‌بازی و لجن‌پراکنی این حداقل آرایش تکان نمی‌خورد. مطمئنا جامعه آمریکا به وضعیت دوقطبی خطرناکی رسیده که به هر حال اتفاقی نبوده و حتما در بطن جامعه ایالات متحده تحولاتی رخ داده که به اینجا رسیده است. این را باید صاحب‌نظران آشنا به جامعه آمریکایی توضیح دهند. اما نکته‌ این است که ما هم باید به این ریشه‌ها توجه کنیم و اینکه چه اتفاقاتی باید در زمینه موازنه قوای سیاسی و اجتماعی رخ دهد که احیانا دچار عوارضی که شما به درستی برشمردید، نشویم. به نظرم نیازمند گفت‌وگوی صریح‌تر میان روشنفکران و کنشگران ایرانی هستیم. باید این ذهنیت را کنار بگذاریم که گروهی می‌تواند گروه دیگر را حذف کند.

    متأسفانه در فضای دوقطبی این اتفاق می‌افتد و همه فکر می‌کنند با حذف یک گروه، مملکت گل‌و‌بلبل می‌شود. اما بعد از تحمل هزینه‌های بسیار، وقتی این اتفاق می‌افتد، تازه معلوم می‌شود که بدتر از قبل شده است. این اولین چیزی است که همه باید به آن برسیم. وقتی حذف را کنار بگذاریم، ادبیاتمان متفاوت می‌شود، نگاهمان و حتی تحلیلمان از رفتارهای همدیگر هم متفاوت می‌شود. اجازه دهید نکته‌ای را بگویم. می‌توانیم خیلی از آدم‌ها را به‌عنوان ظالم معرفی کنیم اما همیشه فکر کرده‌ام که می‌توانیم جور دیگری هم نگاه کنیم. به این معنا که آنها هم به نحوی قربانی هستند. اگر این‌طور نگاه کنیم، کینه و نفرت از بین می‌رود و رفتار و نگاهمان به مسائل تا حدی متفاوت می‌شود. آن موقع تغییر شرایط برایمان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند تا تغییر افراد. کسی که بیرون از ساخت قدرت است، به‌راحتی می‌تواند در دفاع از آزادی حرف بزند ولی وقتی همین آدم در ساخت قدرت باشد، هیچ تضمینی نیست بدتر از کسانی که هستند عمل نکند. بنابراین با تغییر جایگاه افراد، نمی‌توان تحول چندانی در جامعه ایجاد کرد. آنچه مهم است تحول در ساختار است. باید بگوییم این ساختارها چیست؟ به نظرم بحث مفصلی باید در سه حوزه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی صورت گیرد. باید با تک‌تک این عوامل و تحولات آنها آشنا شویم و به توافق برسیم و در این چارچوب عمل کنیم.

    این گفت‌وگو مستلزم نگاه مشترک همه نیروها به برخی از اصول و ویژگی است. اخیرا این نکات را نوشته‌ام و سعی می‌کنم به‌طور خلاصه به آنها اشاره کنم. هر نیرویی به‌ویژه اگر اصولگرایان این موارد را نادرست می‌دانند، بسیار خوب خواهد بود که با ذکر شواهد و دلایل آن را رد کنند. در غیر این صورت بد نیست که تجدید‌نظری در روند موجود کشور صورت گیرد؛ زیرا سرنوشت و پایان هر سیاستی که این ویژگی‌ها را دارد، محکوم به شکست است.

    ویژگی‌ای که تقریبا در اکثر اظهارات هر دو طرف و به‌ویژه اصولگرایان و مواضع آنان دیده می‌شود و اخیرا به طرح‌های مجلس نیز رسیده است، سیاست «ستیز» یا تقابل و حذف است. تقابل و شدت عمل و گفتار در سیاست خارجی، در تقابل با دولت و در تقابل با نیروهای سیاسی و اجتماعی دیگر. با اطمینان می‌شود گفت در گفتار و کردار غالب آنان، کمتر جمله‌ای پیدا می‌شود که در آن نوعی ستیزه‌جویی یا دشمنی یا تقابل دیده نشود. از منظر آنان دیگران در هر قالبی که باشند، نوعی دشمنی و خطر تلقی می‌شوند. جالب اینکه نگرش مزبور در عمل تعمیم داده می‌شود و به‌نوعی گریبان خودشان را نیز می‌گیرد و با هم‌فکران خود نیز همین‌گونه برخورد می‌کنند، زیرا این نگرش به اخلاق و فهم ثانویه یک نیروی سیاسی تبدیل می‌شود و اقتضای طبیعت یا سیاست آنان می‌شود. همه رویدادها و مواضع را ذیل و در چارچوب سیاه و سفید تحلیل می‌کنند. اگر با من نیستی پس علیه من هستی و باید حذف شوی. این فرایند را با تعبیر تقسیم بر دو می‌توان توصیف کرد که در هر مرحله باید عده‌ای را حذف و از قطار پیاده کرد. این ویژگی از یک‌سو در ساخت قدرت قابل‌دیدن است و از سوی دیگر در ادبیات مخالفان افراطی حکومت دیده می‌شود.

    آنچه می‌توانم در این مصاحبه محدود بگویم، این است که کینه، نفرت و ادبیات خشن را باید کنار بگذاریم و ایمان داشته باشیم که این شرایط نمی‌تواند با این سیاست ادامه پیدا کند، نه به این دلیل که ما بخواهیم آن را بازداریم بلکه این وضعیتی نیست که حتی در شرایط عادی هم بتوان آن را تحمل کرد و تا پایان ادامه داد. مشکل این است که قبل از آن وارد درگیری و خشونت نشویم. اگر همین یک مورد را بپذیریم و در موردش توافق کنیم، شاید بتوانیم در ادامه راه هم توافق جدی‌تری را در دستور کار قرار دهیم.

    *به دو نکته مهم اشاره کردید. اول اینکه ترامپ برخاسته از شرایط اجتماعی آمریکاست، دوم اینکه جامعه آمریکا دوقطبی شده است و این‌گونه شرح دادید که گویا در جامعه ایران نیز نوعی دوقطبی وجود دارد، البته این استنباط من از حرف‌های شماست. به نظرم جامعه ما از حالت دوقطبی خارج شده است یا حداقل از شکل سنتی آن یعنی رقابت بین دو قطب اصلاح‌طلب و اصولگرا. در جامعه کنونی ما هیچ‌کدام از جناح‌های سیاسی دست بالا را ندارند بلکه دست بالا را طبقات تهیدست‌ و بخش عمده‌ای از طبقه متوسط دارند که از جناح‌های سیاسی و وعده‌ دولت‌هایی که روی کار آمده‌اند خیری ندیده‌اند. اگر بخواهیم صورت‌بندی کلی از جامعه کنونی ایران به دست دهیم، می‌توانیم از جامعه سیال نام ببریم؛ جامعه‌ای که گروه‌های اجتماعی آن به دلایل مختلفی می‌توانند جزء طبقات ناهمنام باشند، حتی در برخی موارد بدون هیچ منافع استراتژیک. فقط به این دلیل که یک درد مشترک دارند؛ بی‌عدالتی. شما بهتر از من می‌دانید بی‌عدالتی برای طبقه تهیدست نداشتن نان شب و برای طبقه متوسط هم نداشتن نان شب و منزلت از‌دست‌رفته است. نمی‌خواهم بگویم طبقه فرودست به منزلت خود حساسیت ندارد، اتفاقا فشار روی طبقه فرودست در چند دهه گذشته به قدری افزایش پیدا کرده که آنان به این آگاهی انتقادی رسیده‌اند که در کنار عدالت اقتصادی، عدالت در برابری فرصت‌ها هم باید باشد. نکته اساسی این است که هیچ‌یک از جناح‌های داخلی این دو طبقه را نمایندگی نمی‌کنند. شاید اگر انتخابات آمریکا برای کنشگران سیاسی ایران این‌قدر مهم شده است و آن را در سرنوشت جامعه ما اثرگذار می‌دانند، به‌نوعی فرافکنی واهی باشد. سؤالم را تکرار می‌کنم؛ ارزیابی شما از جامعه کنونی ما چیست و چقدر انتخابات آمریکا می‌تواند در مسائل داخلی ما نقش داشته باشد.

    برداشت‌تان از صحبتم را اصلاح می‌کنم. درباره بحث دوقطبی درست می‌فرمایید؛ ولی به این معنا نیست که دوقطبی اصلاح‌طلب و اصولگرا منظورم است. آنها درصد محدودی از جامعه را تشکیل می‌دهند یا نمایندگی می‌کنند. دو‌قطبی مد‌نظرم فراتر از این ماجراست و دو‌قطبی اصلاح‌طلب و اصولگرا در گذشته معنا داشته و غالب بوده است. این دو قطب حتی امروز هم نمی‌توانند عرصه سیاسی را بیش از ۲۰، ۳۰ درصد پوشش دهند؛ بنابراین به‌هیچ‌وجه منظورم از دوقطبی، به اصولگرا و اصلاح‌طلب محدود نیست؛ اما با قسمت دیگر تحلیل شما که بی‌عدالتی و تبعیض را مبنا می‌گیرد، مسئله دارم. آنچه شما به‌عنوان بی‌عدالتی و تبعیض می‌بینید – که هم واقعی است و هم خیلی مهم است – ریشه در یک ناهنجاری دیگر دارد. ریشه آن در ظلم نیست که بگوییم یک‌عده با ظلم حق عده دیگری را می‌خورند. ظلم وصف تبعیض و بی‌عدالتی است. تناقض و دوقطبی اصلی در جامعه ما را باید در دو محور سنت – مدرنیته و آزادی – استبداد جست‌وجو کرد که خودش را در قالب ناهنجاری‌های گوناگون از‌جمله تبعیض و بی‌عدالتی بازتاب می‌دهد. در یک جامعه برخوردار از آزادی بیان، مشارکت گسترده عمومی، برابری حقوقی و سیاسی، قاعدتا تبعیض و بی‌عدالتی مد‌نظر شما محلی از اعراب نخواهد داشت. در شرایط کنونی نه‌تنها به طبقات پایین و میانی؛ بلکه به طبقات بالا هم ظلم می‌شود یا دچار تبعیض می‌شوند. ممکن است افرادی با همه ثروت و تحصیلاتی که دارند، نتوانند در حوزه سیاست جامعه‌شان مشارکت داشته باشند. چطور می‌شود که وقتی می‌خواهند وزیر انتخاب کنند، مجبور می‌شوند باز هم بین چهار، پنج نفر محدود بگردند و به افرادی که قبلا بوده‌اند، رجوع می‌کنند. معنایش این است که سیستم دچار فرسایش انسانی شده که ناشی از تبعیض‌هایی است که گفتم. فرسایش نیروی انسانی و حذف نظام‌مند افراد، آثارش را در سیاست خارجی، سیاست اقتصادی، فساد و سایر حوزه‌ها نشان می‌دهد. فرض کنید فقرا و آنهایی که فشار سنگین تورم روی دوش‌شان است، بخواهند امور را اصلاح کنند. چه چیزی را می‌خواهند اصلاح کنند؟ یک مقدار پول از یک‌عده بگیرند؟ اصلا پولی به این شکل وجود ندارد که بگیرند یا اگر بگیرند، مگر مسئله‌شان حل می‌شود. مسئله در جای دیگری است که عرض کردم. اساسا این‌طور نیست که فکر کنیم کسی را که برای آزادی بیان، آزادی رسانه، پاسخ‌گویی حکومت، شفافیت و مشارکت عمومی تلاش می‌کند، می‌توانیم از طبقات فقیری که محتاج نان شب‌شان هستند، جدا کنیم. آنها درواقع در خدمت به همین طبقات فقیر نیز رفتار می‌کنند؛ اما چرا به این روز رسیدیم؟ به دلیل اینکه اصلاحات مد‌نظر محقق نشده است. این نکته‌ای است که باید مورد توجه قرار گیرد. الان به‌هیچ‌وجه مسئله اصلی فقر و غنا نیست. این‌طور نیست که ثروتمندان خون فقرا را می‌‌مکند. مسئله اصلی ساختار ناکارآمدی است که اتلاف منابع می‌کند. ثروتمندان هم دو جور هستند. عده‌ای ثروتمند رانتی هستند که اساسا نامرئی‌اند، می‌خورند و می‌برند؛ اما شما آنها را نمی‌بینید. آنان از این وضع سود می‌برند؛ ولی عده دیگری از ثروتمندان که کار و کوشش می‌کنند و خلاق و تولید‌کننده هستند، آنها هم در این مملکت ضربه می‌بینند. آنها در جامعه فقیر چه سودی می‌برند؟ جز بدبختی و فلاکت چیزی نصیب کسی نخواهد شد.

    اینجاست که با ویژگی منفی دیگر و غالب یعنی ویژگی «توزیع‌محور» مواجه می‌شویم. ویژگی دوم را می‌توان سیاست «توزیع‌محور» در برابر سیاست «تولید‌محور» تعریف کرد. در همین چند ماه گذشته اگر نگاه کنید، همه بحث‌ها این است که امکانات موجود را چگونه تقسیم کنیم یا بفروشیم؟ یارانه‌ها، خودرو، پول و… به طور قطع سیاست توزیعی باید عادلانه باشد؛ ولی در‌هر‌حال این سیاست در مقایسه با سیاست تولید‌محور باید فرعی و مکمل باشد. در غیر‌این‌صورت و با کوچک‌شدن کیک اقتصاد کشور چه فرقی دارد که چگونه توزیع شود؟ در‌حالی‌که پس از چندی اصولا کیکی وجود نخواهد داشت که برای تحقق عدالت توزیع شود. این ویژگی در اصلی‌ترین شعار دولت احمدی‌نژاد که آوردن نفت بر سر سفره‌های مردم بود، دیده می‌شد و تا‌کنون نیز ادامه داشته است. جالب است که آنان هیچ‌گاه نکوشیدند که دوره ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ را بر‌اساس میزان رشد تولید و رشد اشتغال و سرمایه‌گذاری توضیح دهند و از آن دفاع کنند و همیشه از توضیح این موارد پرهیز کرده و به توزیع یارانه‌ها بسنده کرده‌اند. آنها همواره به قیمت‌ها اعتراض دارند؛ در‌حالی‌که رشد قیمت‌ها اگرچه مهم است؛ ولی مهم‌‌تر از آن کمبود کالا و تولید است. به رشد قیمت‌ها معترض هستند و در‌عین‌حال سیاست‌هایی را که متضمن تزریق نقدینگی و توزیع پول است، پیشنهاد می‌دهند. این سیاست سنتی است و سیاست مدرن بر محور تولید بیشتر و سپس توزیع متعادل‌تر تأکید دارد.

    اما انتخابات آمریکا برای من از این زاویه مهم است که کسی آنجا بیاید که توجه ما به داخل برگردد و اجازه ندهیم فشار و درگیری خارجی، تعاملات و رقابت‌های داخلی را تحت‌الشعاع قرار دهد؛ وگرنه بقیه موارد در درجه دوم اهمیت است؛ اما امروز شرایط به‌گونه‌ای است که بخشی از تنش‌های خارجی از طرف ایران و بخشی هم از طرف ایالات متحده تشدید می‌شود و ثبات و پایداری داخلی ایران را تحت خطر قرار می‌دهد؛ بنابراین من از آن نوع انتخابات آمریکا که به ثبات داخلی ما کمک کند، استقبال می‌کنم و طبعا از معکوس آن هم استقبال نمی‌کنم و امیدوارم اتفاق نیفتد؛ هرچند نتیجه آن در اختیار ما نیست.

    *من درستی استدلال شما را فرض می‌گیرم و ادامه می‌دهم. شما دو دوگانه ساختید. دوگانه سنت – مدرنیته و آزادی – استبداد؛ اما ربط وثیق این دوگانه‌ها را با بی‌عدالتی روشن نکردید. البته انتظار ندارم در این فرصت کم بشود به شکل وسیع به این موضوعات پرداخت؛ اما گذر از آن هم بحث را در ابهام فرو خواهد برد. اگر برای‌تان امکان دارد، مختصری درباره این دوگانه‌ها توضیح دهید.

    نخست، بحث سنت و مدرنیته را می‌گویم. نگاهی که یک فرد مدرن به جامعه دارد، نگاه سیستماتیک است. جامعه برای او یک نظام در‌هم‌تنیده است و نه مجموعه افراد مستقل در کنار هم. او می‌داند که بدون بازتوزیع عادلانه نه رشد اقتصادی خواهد داشت و نه ثبات اجتماعی؛ در‌حالی‌که یک فرد سنتی اساسا به موضوع این‌طور نگاه نمی‌کند. جامعه برایش متشکل از افراد است. فقر برای او مسئله اخلاقی است و نه ساختاری. فقیر هم که زیاد باشد، برایش مسئله‌ای نیست. فوقش این است که از طریق مواسات به او کمک می‌شود. در مدیریت نیز این تفاوت میان دو نگاه بسیار واضح و روشن است. یک نیروی مدرن وقتی به مسئله اقتصاد می‌پردازد، کلا نگاهش متفاوت است با نیرویی که سنتی به ماجرا نگاه می‌کند. این در همه حوزه‌ها هست، نه‌فقط در اقتصاد. مثالی واضح‌تر می‌زنم که مهم است. برای یک نیروی سنتی، زن، موجود درجه دو محسوب می‌شود و نقش مهمی در جامعه ندارد. فقط وظیفه خانه‌داری و زاد و ولد را بر‌عهده دارد و این نگاه یکی از عوامل کندی رشد اقتصادی ایران است.

    در‌حالی‌که یک نیروی مدرن می‌داند زن و مرد در این قضیه فرقی ندارند و هر‌کدام نیمی از موتور توسعه هستند. به هر میزانی که شرایط اجتماعی برای‌شان امکان رشد را فراهم کند، نقش خواهند داشت. به‌همین‌دلیل می‌داند باید زمینه اجتماعی را برای زن فراهم کند تا رشد و ارتقا یافته و حضور مؤثر در اجتماع داشته باشد. تفاوت این دو نگاه در وضعیت اقتصادی، رشد اقتصادی و همین‌طور سیاست خارجی بسیار تعیین‌کننده است. یک نیروی مدرن می‌داند که همبستگی جهانی متفاوت از گذشته است. حتی استقلال، مفهومی متفاوت از گذشته دارد، تعامل با نهادهای بین‌المللی، بسیج نیروها در قالب نهادهای مدنی، همه معرف تفاوت‌هایی است که بین این دو فرهنگ و نگرش وجود دارد و روی توسعه اقتصادی اثر می‌گذارد. در بحث آزادی و استبداد هم همین دوگانه به شکل دیگری وجود دارد. در یک نظام استبدادی مدیریت‌ها براساس ارادت‌سالاری به افراد، توزیع رانت، فقدان صلاحیت‌های حرفه‌ای و فقدان شفافیت و پاسخ‌گویی شکل می‌گیرد. همه اینها زمینه‌ را برای کندی رشد اقتصادی و حتی برعکس‌شدن آن فراهم می‌کند. در یک نظام استبدادی شما ریسک‌های بالایی را تجربه می‌کنید که به‌هیچ‌وجه در یک جامعه مدرن پذیرفته نیست؛ بنابراین هم آزادی و هم مدرنیته که به‌نوعی لازم و ملزوم یکدیگرند، در برابر استبداد یا سنت قرار می‌گیرند. البته در صحبت از این دوگانه منظورم این نیست که سنت باید از بین برود یا به آزادی حداکثری برسیم. اگر این دوگانه‌ها در چارچوبی به نسبت رقابتی شکل بگیرند، در نقاط بهینه‌ای با هم سازش می‌کنند و جامعه در آن نقطه بهتر می‌تواند به جلو حرکت کند؛ اما وقتی مبنای‌شان ستیز باشد و نخواهند همدیگر را تحمل کنند و به هر قیمتی همدیگر را حذف کنند، خشونت، فقر، تبعیض، بی‌عدالتی و همه موارد دیگر به وجود می‌آید.

    ویژگی دیگر که تمایز این دو نگاه را نشان می‌دهد، اصرار بر «محدودیت‌ها» به جای آزادی و خلاقیت‌ها است. در نگاه مدرن، همبستگی اجتماعی مبتنی بر تمایز و تفاوت است. اینکه ما با دیگران و دیگران با ما فرق دارند، موجب کدورت و دشمنی نمی‌شود. ما می‌توانیم مکمل هم و موجب همبستگی بیشتر باشیم. اینکه افراد متفاوت فکر می‌کنند، نقطه ضعف یک جامعه مدرن نیست. اینکه حتی ارزش‌های متفاوتی را کمابیش داشته یا تبلیغ کنند، نقطه ضعف نیست. تمایزها براساس ملیت، نژاد، رنگ و پوست شکل نمی‌گیرد؛ بلکه همه اینها می‌تواند مبنای یک اتحاد و همبستگی جدید تلقی شود. در‌حالی‌که نگاه سنتی کاملا متفاوت است و همه را یک شکل می‌خواهد، همه یک‌جور بپوشند، یک‌جور نگاه کنند، کاملا همبستگی مکانیکی می‌خواهد که با واقعیت‌های جامعه مدرن سازگاری ندارد.

    *ممنون از توضیح‌تان؛ اما اینجا نکته‌ دیگری هم مغفول ماند. اینکه نگفتید وضعیت جامعه کنونی ایران چگونه است. من از جامعه سیال نام بردم و چون فعلا کسی در آن دست بالا را ندارد، اپوزیسیون تلاش می‌کند از این خلأ هژمونیک داخلی استفاده کرده و نیروهای اجتماعی ایران را سازماندهی کند. به نظرم زمان و مکان را درست تشخیص داده‌اند؛ اما فکر می‌کنم جز زمان و مکان مناسب، برای سازماندهی به عوامل دیگری هم نیاز است. نظر شما چیست؟

    اینکه اپوزیسیون دنبال چنین چیزی هست، قبلا هم بوده و طبیعی است. ممکن است الان به لحاظ مخالفت‌هایی که در داخل با سیاست‌های موجود وجود دارد و دسترسی بهتر به رسانه، شرایطی را برای‌شان فراهم کرده که بتوانند بهتر فکر و برنامه‌ریزی کنند؛ اما همان‌طور که شما هم گفتید، اینها کفایت نمی‌کند و نکات دیگری هم مثل چشم‌انداز باید وجود داشته باشد. می‌دانیم که هیچ‌کدام از آن نیروها هیچ چشم‌انداز روشنی را ترسیم نمی‌کنند؛ حتی اگر ترسیم کنند، توضیح نمی‌دهند که این چشم‌انداز با چه ضمانتی و به چه قیمتی قرار است به دست بیاید. تقریبا در هیچ‌کدام از مطالب‌شان ندیده‌ام. همه‌اش نفی وضعیت موجود است. البته در نفی وضعیت موجود اتفاق نظر هست. حتی در ساخت قدرت هم درباره وضع موجود اعتراض وجود دارد؛ اما درباره اینکه وضع جامعه چگونه است، نمی‌دانم تعریف شما از جامعه شناور چیست. آنچه می‌توانم بگویم، این است که در غلیان جو حیرت، سرگردانی و ناامیدی و اینکه هیچ‌کس هیچ ایده‌ای ندارد، وجود نوعی بن‌بست حس می‌شود. این حس در ابتدا به نظر منفی می‌آید و طبعا هم همین‌طور است؛ اما واقعیت این است که می‌تواند فشار را به همه نیروها اضافه کند تا بلکه به اجماع و تفاهمی برای عبور از این وضعیت برسد. من با اینکه نیروها شناور هستند و هرکسی می‌تواند آنها را جذب کند، خیلی موافق نیستم. مهم این است که کسانی بتوانند چشم‌انداز روشن و امیدبخشی را نشان دهند که عبور از وضع موجود به آن چشم‌انداز هم خیلی پرهزینه و پرریسک نباشد.

    هنوز هیچ نیروی مسلطی این را ارائه نکرده ولی تصورم این است که هرچه جلوتر می‌رویم، بن‌بست‌ها از درون هم بیشتر می‌شود و زمینه برای رسیدن به چنین تفاهمی احتمالا بیشتر خواهد شد. آقای مصباحی‌مقدم در صحبت‌های اخیرش به چهار، پنج سال گذشته اعتراض ندارد بلکه به مجموعه سی‌و‌یکی، دو سال گذشته معترض است و فکر می‌کند با این وضع نمی‌توان ادامه داد. در این مدت چهار رئیس‌جمهور با گرایش‌های کاملا متفاوت آمده‌اند، اما ایشان همه اینها را یک‌کاسه می‌کند؛ یعنی چیزی فراتر از گرایش‌های متفاوت رؤسای جمهور در جامعه جاری است که مسیر حرکت را تعیین می‌کند. معتقدم وضعیتی که برای توصیف بهتر تصویر کردم، نیاز به همفکری و گفت‌وگوی بیشتر دارد.

    *بحث را ادامه می‌دهم. برای اینکه خوانندگان تصویر روشن‌تری از گفت‌وگوی ما داشته باشند، از دو پاسخ اخیرتان استفاده کرده و توضیح مختصری می‌دهم. راستش تعریفتان از دوگانه‌های آزادی – دیکتاتوری و سنت – مدرنیته و ارتباط آن با عدالت و بی‌عدالتی قانعم نکرد. به نظرم نکات مهمی در این دوگانه‌سازی‌های شما مبهم ماند. همه مفاهیمی را که از آن نام بردید، می‌توان ذیل جامعه مدنی گنجاند یا حداقل برداشت من از تحلیل شما چنین بود. البته تعبیر جامعه مدنی نابسنده است، اما غلط نیست. وقتی از سنت و مدرنیته و ارتباط آن با عدالت حرف می‌زنیم، تلقی‌مان این است که بگوییم چه چیزهای ناعادلانه را سنت عادلانه می‌پندارد و چه چیزهای عادلانه‌ را ناعادلانه قلمداد می‌کند. البته اشاره خیلی کوتاهی درباره جایگاه زن و مرد در جامعه سنتی انجام دادید، اما این مثال دربرگیرندگی ندارد. مثلا ما در سنت چیزی به نام انصاف داریم. انصاف به معنای موثق هم در قضاوت و هم در اقتصاد کارکردی نسبی دارد. بگذریم که حالا بعضی موقع‌ها این انصاف از سوی صاحب‌منصبان دلبخواهی می‌شود. حالا این انصاف در مواجهه با دنیای مدرن چگونه تغییر شکل داده است. چه بر سرش آمده است. ما در مواجهه با سنت و مدرنیته چه چیزهایی را از دست داده‌ایم و چه چیزهایی را که قرار بود به دست بیاوریم، نتوانستیم به دست بیاوریم و چرا؟ درباره آزادی و استبداد هم همین است. آیا آزادی حتما منجر به عدالت می‌شود یا استبداد عاری از عدالت است؟ و چرا؟ اینها پرسش‌هایی است که در بحث ما به آنها پرداخته نشده و جای خالی آن محسوس است. اما درباره جامعه امروز ایران، اینکه همه جریا‌ن‌ها صرفا کارشان نفی وضعیت موجود است، اگرچه در ظاهر این درست به نظر می‌رسد، با کمی دقت بتوانیم بگوییم همه جناح‌های موجود، وضعیت موجود را نفی می‌کنند، اما چشم‌اندازی هم اگر ارائه می‌دهند، حداقل افق‌های دوری را نشان می‌دهد. کاری ندارم این افق‌هایی که آنها نشان می‌دهند چقدر واقعی و چقدر واهی است، اما نکته مهم این است که در شرایط و بزنگاه‌هایی همین چشم‌اندازهای واهی یا واقعی می‌توانند با مردم چفت‌و‌بست شوند و حرکتی را ایجاد کنند. سؤال مهم‌تر این است که آیا جریا‌ن‌های داخلی صرفا در اندیشه این ‌هستند که نیروهای اپوزیسیون نمی‌توانند چشم‌اندازی ارائه دهند؟ اگر زمانی چشم‌اندازهای ارائه‌شده با مردم چفت‌و‌بست شدند، چه باید کرد؟ آیا نیروهای داخلی سیاسی ایران چشم‌اندازی دارند که بتوانند در شرایط مساعد و مناسبی آن را با توده‌های مردم چفت‌و‌بست کنند و این چشم‌اندازها چه مواردی می‌تواند باشد؟ اینها سؤال‌های مهمی است که متأسفانه به آنها پرداخته نشده است.

    درباره بخش اول سؤالتان عرض می‌کنم که تفاوت سنت و مدرنیته در همه حوزه‌ها هست. برای مثال در حوزه فلسفه حقوق، فلسفه حکومت، نظام قانون‌گذاری، مفهوم و مصداق جرم، حق حکومت‌کردن و… در نگاه سنتی همه اینها متفاوت از نگاه مدرن است. اگر من مثال زنان را زدم، برای این بود که دربرگیری آن زیاد است. شما چه چیزی را جرم می‌دانید و چه چیزی را نمی‌دانید. از چه مجازاتی با چه کیفیتی باید استفاده کنیم. حقوق انسان‌ها چگونه است، چه کسی حق حکومت‌کردن دارد. اینکه فلسفه حکومت هدایت‌کردن مردم است یا حاکمیت کارگزار مردم است؟ اینها دو جواب کاملا متفاوت دارند. حکومت از طرف مردم انتخاب می‌شود، بعد ادعا دارد که می‌خواهد مردم را هدایت کند. این خودش متناقض است. وضعیت ایران محصول این تناقضات است که در قانون اساسی، اندیشه و خیلی چیزهای دیگر وجود دارد و این تناقض بین بخشی از نگاه سنت و مدرنیته هست و البته در عمل آن بخش سنت در ساخت قدرت دست بالا را می‌گیرد و می‌خواهد با یک ماشین پر از تناقضات راه برود و لک‌ولک کند، اما نمی‌تواند. این تناقضات در مقاطعی خودش را شدیدا بروز می‌دهد. بنابراین اگر بخواهیم درباره همه این موارد صحبت کنیم، باید ببینیم تفاوت این دو نگاه چیست و چگونه خودش را در وضعیت عمومی و اداره کشور بازتاب می‌دهد و چگونه منجر به این بدبختی‌ها و فلاکت‌ها می‌شود. اما در مورد اینکه چشم‌اندازی وجود ندارد یا ممکن است چشم‌اندازها ضعیف باشند، مخالفتی با شما ندارم. فعلا کاری هم به اپوزیسیون داخل و خارج ندارم و این تفکیک را انجام نمی‌دهم؛ حداقل در بحث امروزمان نمی‌خواهم تفکیک کنم. هرکس بتواند چشم‌اندازی را نشان دهد، حتی کسی که در ساخت قدرت است، بیشتر از جانب مردم تحویل گرفته خواهد شد؛ مشروط بر اینکه بتواند چشم‌اندازی با قابلیت اجرائی ارائه کند.

    حال اگر ارائه کرد، ما هم حمایت می‌کنیم و اگر نقد داشتیم، می‌گوییم. اگر بتوانیم خودمان یا دیگران این چشم‌انداز را ارائه دهیم، باید انجام دهیم. اما با وضعیتی که برای اصلاح‌طلبان به وجود آمده و با انسدادی که در ساخت سیاسی شکل گرفته، خیلی سخت است که اصلاح‌طلبان در داخل بتوانند چنین چشم‌اندازی را فعلا ارائه کنند. نه خودشان آمادگی‌اش را دارند و نه افق گسترده‌ای پیش‌روی آنان وجود دارد که بتوانند در این چارچوب چشم‌اندازی را ارائه کنند. شخصا ناامید نیستم و به نظرم این انسداد و رکود می‌تواند مقدمه گشایش‌های جدید باشد. در باب تفاوت دو نگاه سنت و مدرنیته هم می‌توانم درباره جرم، مجازات، فلسفه حقوق و فلسفه حکومت توضیح دهم که تفاوت‌ها چیست و آثارش چگونه است.

    سنت کلا از زاویه بیعت نگاه می‌کند، در‌حالی‌که مدرنیته موضوع را از زاویه قرارداد نگاه می‌کند. آنها حکومت را دست می‌گیرند تا هدایت کنند، در‌حالی‌که اینها حکومت را کارگزار می‌دانند. آنها جرم و مجازات را در حیطه گناه و مسائلی از این قبیل می‌دانند، در‌حالی‌که اینها امری نسبی و مرتبط با نظم اجتماعی می‌دانند. آنها مجازات‌ها را ابدی و ازلی می‌دانند، در‌حالی‌که اینها مجازات را مرتبط با شرایط اجتماعی می‌دانند و هرچه جلوتر برویم مجازات‌های خشن را کمتر می‌پذیرند و بیشتر مجازات‌های ترمیمی را ترجیح می‌دهند. در نظام مدیریتی روابط با جهان خارج نیز این تفاوت‌ها را می‌توان تک‌تک توضیح داد.

    منبع: روزنامه شرق

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • ترامپ: توافق با ایران بعد از انتخابات سخت خواهد بود

    ترامپ: توافق با ایران بعد از انتخابات سخت خواهد بود

    ترامپ: توافق با ایران بعد از انتخابات سخت خواهد بود

     

    اعتمادآنلاین| «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا روز جمعه با طرح یک ادعای جدید، از دشوار شدن شرایط ِ توافق با ایران و ونزوئلا در صورت پیروزی خود در انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا سخن گفت.

    وی که درجمع شهروندان لاتین‌تبار در شهر «دورال» ایالت فلوریدا سخنرانی می کرد، گفت: «این را به شما بگویم خواه ایران باشد یا ونزوئلا، آنها می‌خواهند [با آمریکا] وارد گفت‌وگو شوند. همه می‌خواهند گفت‌وگو کنند».

    وی اضافه کرد: «من می‌خواهم تا بعد از انتخابات صبر کنم، چون گفته‌ام صبر کنید. یک سال پیش گفتم یک انتخاب پیش رو دارید: می‌توانید الان گفت‌وگو کنید یا بعد از انتخابات. اما بعد از انتخابات، توافق بسیار سخت‌تر خواهد بود».

    این ادعای ترامپ در حالی مطرح می شود که وی ظاهراً در راستای عمل به وعده های انتخاباتی خود، در هجدهم ماه مه ۲۰۱۸ بطور رسمی از توافق هسته ای ایران موسوم به برجام خارج شد.

    دولت آمریکا نه تنها به این خروج اکتفا نکرد، بلکه با پیگیری سیاست «اعمال فشار حداکثری» بر ایران کوشید تا تهران را برای عقد توافقی جدید و مورد پسند واشنگتن به پای میز مذاکره بکشاند؛ تلاشی که تاکنون با ایستادگی ملت ایران ناکام مانده است.

    همچنین از دیگر اقدامات تحریک آمیز آمریکا علیه ایران می توان به ترور سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اشاره کرد.

    در عرصه داخلی آمریکا نیز ترامپ به دلیل نداشتن راهبردی مشخص در قبال تهران، انجام اقدامات تنش آلود در رابطه با ایران و یکه تازی و جدایی از متحدان اروپایی خود بارها مورد حمله منتقدان قرار گرفته است.

    منبع: مهر

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • جنگ چگونه آغاز شد؟

    جنگ چگونه آغاز شد؟

    جنگ چگونه آغاز شد؟

     

    اعتمادآنلاین| محمد درودیان، پژوهشگر تاریخ جنگ، در گفت‌وگوی ویدئویی با اعتمادآنلاین با اشاره به اینکه «بنی‌صدر در جنگ خیانت نکرد» گفت: قرار نیست حالا که بنی‌صدر نیست ما همه چیز را گردن او بیندازیم. به گفته او، «در وقوع جنگ شوروی مخالف بود، چون آمریکایی‌ها درگیر تصرف سفارت و انتخابات بودند تمرکز آن‌چنانی نداشتند و این احتمال وجود دارد که در آن دوره فرانسوی‌ها نقش داشته باشند.»

    بخش‌هایی از این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

    *بنی‌صدر در جنگ خیانت نکرد

    *معتقدم بین ما و عراق به دلیل اختلافات تاریخی‌ای که وجود دارد در آینده همواره احتمال جنگ وجود دارد

    *وقتی می‌خواستیم در مورد مشروعیت ادامه جنگ صحبت کنیم به بحث دفاع پرداختیم

    *هر جا که می‌روم لفظ جنگ ایران و عراق را به کار می‌برم، خود امام هم می‌گفت جنگ

    *دنیا وقتی می‌گفت جنگ تمام شود متجاوز را تعیین تکلیف نمی‌کرد و می‌گفت اول آتش‌بس! خب، وقتی به توافق نرسیدیم چه کار کنیم؟

    *در وقوع جنگ شوروی مخالف بود، چون آمریکایی‌ها درگیر تصرف سفارت و انتخابات بودند تمرکز آن‌چنانی نداشتند و این احتمال وجود دارد که در آن دوره فرانسوی‌ها نقش داشته باشند

    *خلاء قدرت شاه در ایران یک مساله استراتژیک برای آمریکا شد و چهل سال است آمریکا این مساله را دارد

    *جورج کیو {مامور سازمان سیا در ایران} به آقای ابراهیم یزدی خبر می‌دهد منابع اسرائیل از عراق استخراج کرده‌اند که می‌خواهد {به ایران} حمله کند

    *صدام می‌گفت قرارداد ۱۹۷۵ را در موضع ضعف امضا کردم و باید آن را تغییر بدهیم، اما آیا ما می‌توانستیم تغییر بدهیم؟

    *صدام می‌خواست انتقامش را از شاه بگیرد

    *وقتی نتوانستیم ارتش عراق را در نقطه صفر مرکزی متوقف کنیم و شکست بدهیم و ۲۰ ماه نزدیک ۲۰ هزار کیلومتر از خاک ما اشغال شده، آن هوشیاری چه ارزشی دارد؟

    *قرار نیست حالا که بنی‌صدر نیست ما همه چیز را گردن او بیندازیم

    *«من بودم، تو نبودی، تو بودی، من نبودم» نه به سود ارتش و سپاه است و نه به سود مردم و نه با واقعیت جنگ منطبق است

    *صدام یک استراتژیست نبود، یک فرد سیاسی بود که به لحاظ نظامی در کاری که کرد اشتباه کرد

    **مشروح این گفت‌وگو را روز یکشنبه، ۶ مهر ۱۳۹۹، در اعتمادآنلاین ببینید.

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان