برچسب: غلامرضا مصباحی مقدم

  • جریاناتی که مدعی‌اند رئیس‌جمهور اختیار ندارد، وارد انتخابات نشوند

    جریاناتی که مدعی‌اند رئیس‌جمهور اختیار ندارد، وارد انتخابات نشوند

    حجت الاسلام غلامرضا مصباحی‌مقدم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگو با خبرنگار مهر، ضمن تبریک سال نو در رابطه با بخشی از بیانات نوروزی مقام معظم رهبری پیرامون انتخابات و میزان اختیارات رئیس‌جمهور اظهار داشت: امیدوار هستیم انتخابات ۱۴۰۰ انتخاباتی پرشور باشد و رئیس‌جمهوری توانا، آگاه و بصیر نسبت به مسائل، اقتصاد ایران و ظرفیت‌های کشور روی کار بیاید که اگر انتخاب خوبی صورت گیرد شاهد خواهیم بود مسیر انقلاب اسلامی می‌تواند به خوبی و با دلگرمی مردم استمرار پیدا کند.

    وی با بیان اینکه سخن از اختیار نداشتن رئیس‌جمهور، همواره از ناحیه کسانی مطرح می‌شود که به تصور خودشان می‌خواهند از کارآمدی رئیس‌جمهور مورد نظر خود دفاع کنند و ضعف‌های بروز و ظهور پیدا کرده آن را بپوشانند، عنوان کرد: حقیقت این است که در کشور ما سه قوه وجود دارد که حکومت را اداره می‌کنند و رهبری بالای سر آنها سه قوه را هماهنگ می‌کنند.

    عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با تاکید بر اینکه قوه مجریه از نظر وسعت امکانات و اختیارات، وسیع‌ترین و قوی‌ترین قوه است و اصلاً با دو قوه دیگر قابل مقایسه نیست، تصریح کرد: به دلیل اینکه چندین سال در تصویب و بسته شدن بودجه حضور داشتم، شاهد بودم منابعی که در اختیار دولت قرار می‌گیرد بالای ۹۰ درصد منابع عمومی است و کمتر از ۱۰ درصد منابع عمومی در اختیار سایر قوا است.

    مصباحی‌مقدم بیان کرد: از نظر امکانات نیروی انسانی با توجه به اینکه حدود ۳ و نیم میلیون جمعیت شاغل در بخش عمومی داریم، از این تعداد شاید حدود ۵ هزار نفر در قوه مقننه و حدود ۲ برابر در قوه قضائیه هستند؛ بقیه این جمعیت در اختیار قوه مجریه است که نشان می‌دهد از نظر امکانات مالی و امکانات نیروی انسانی، قوه مجریه وسیع‌ترین امکانات و وسیع‌ترین نیروی انسانی را در اختیار دارد.

    وی افزود: این‌طور نیست که کسی بتواند ادعا کند دست دولت بسته است و چیزی در اختیارش نیست و اختیاراتی ندارد. همانطور که رهبر انقلاب اشاره کردند، کار سنگین است و به همین دلیل کسی از عهده این کار بر می‌آید که شبانه‌روز پای کار باشد. اگر کسی بخواهد کشور را با پشت میز نشستن و اتو کشیده اداره کند، بدون اینکه آستین‌های خود را بالا زده باشد حتماً ضعف‌هایش آشکار می‌شود و بروز پیدا می‌کند.

    عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرد: اینگونه اظهارات اصلاً قابل قبول نیست. بخش مهمی از مدیریت اجرایی کشور طی این ۴۲ سال گذشته از کمبود اختیارات ننالیدند و سختی نگفتند بلکه سعی کردند همان ظرفیت‌هایی که وجود دارد را به کار بگیرند و توفیقات بزرگی هم داشتند.

    مصباحی‌مقدم گفت: آنچه اهمیت دارد، مدیریت، خلاقیت، ابتکار و بکارگیری ظرفیت‌ها و چشم ندوختن به کمک‌های بیگانگان است. به نظر من این صحبت‌ها فرافکنی و دفاع بی معنا و غلطی است که صورت می‌گیرد. رئیس‌جمهور اختیارات و امکانات کافی در اختیار دارد.

    وی در پایان خاطرنشان کرد: اگر کسانی مدعی هستند که چنین اختیارات و امکاناتی نیست، بهتر است صحنه انتخابات را واگذار کنند. البته من معتقد نیستم جریان‌های سیاسی باید صحنه انتخابات را ترک کنند بلکه معتقد هستم باید از این ادعاهای بی معنا دست بردارند و اگر افراد توانایی دارند، آنها را به میدان بفرستند.

     

    اخبار سیاسی |

  • تفکر غرب‌گرایی را از حاکمیت اقتصادی اخراج کنیم / ۸۰ درصد اقتصاد ما داخلی است

    تفکر غرب‌گرایی را از حاکمیت اقتصادی اخراج کنیم / ۸۰ درصد اقتصاد ما داخلی است

     

    تفکر غرب‌گرایی را از حاکمیت اقتصادی اخراج کنیم / ۸۰ درصد اقتصاد ما داخلی است

     

    اعتمادآنلاین| سعید شمس- اقتصاد ایران این روزها به زعم اکثر کارشناسان حال و روز بدی دارد. این بد بودن حال اقتصاد به حدی پررنگ شده است که بخش‌های مختلف اقتصادی روز به روز وضعیتی به‌هم ریخته‌تر پیدا می‌کنند.

    غلامرضا مصباحی‌مقدم، فعال سیاسی اصولگرا،‌ در گفت‌وگو با اعتمادآنلاین در این‌باره اظهار داشت: اگر اقتصاد ایران وضعیتی شلخته دارد، به این دلیل است که بعد از جنگ ایران و عراق از تفکری اقتصادی‌ برخوردار شدیم که این تفکر بر اساس اقتصاد نئوکلاسیک بود. اقتضاء‌ این نوع تفکر در اقتصاد این است که ایران با اقتصاد جهانی هم‌پیوستگی داشته باشد که این هم‌پیوستگی در صورت برقراری این امکان را به کشور ما می‌دهد که بخشی از ثروت جهانی را با موافقت سایر کشورهای تاثیرگذار به خود اختصاص بدهد.

    عضو کمسیون اقتصادی مجلس‌های هشتم تا دهم در ادامه گفت: بر اساس این تفکر اگر ایران به اقتصاد جهانی نپیوندد،‌ نمی‌تواند رشد و پیشرفت اقتصادی را شاهد باشد. این گزاره طی سال‌های پس از جنگ باعث شد تا همواره نگاه دولت‌مردان ما به ارتباط با غرب باشد که مُرادشان هم به طور عمده اقتصاد آمریکا و اروپا است. آن هم در شرایطی که اقتضای پیوستن به اقتصاد جهانی و گرفتن سهمی از اقتصاد موجود در جهان، چیزی جز این نیست که با رویکردهای سیاسی غرب در مناسبات داخلی و بین‌المللی همراهی کنیم. یعنی پیوستن به اقتصاد جهانی الزام می‌کند که مثلا مشروعیت اسرائیل را به رسمیت بشناسیم، نیروهای قدس را تروریسم تلقی و همهِ همکاری‌ با کشورهای آزادی‌خواه را قطع کنیم. ناگفته پیداست، این حالت،‌ حالتی بعید است.

    او همچنین تصریح کرد: اصرار برای وابستگی به غرب در شرایطی است که ۸۰ درصد اقتصاد ما داخلی است و ۲۰ درصد به مناسبات بین‌المللی ربط پیدا می‌کند. اما غرب‌گراها فقط به این ۲۰ درصد توجه می‌کنند و با ۸۰ درصد ظرفیت داخلی کاری ندارند. انقلابی که در سال ۵۷ توسط مردم به سرانجام رسید،‌اقتضائاتی داشت و لازم است همه به پای آن اقتضائات بایستیم که محور مقاومت در راستای همین ایستادگی تشکیل شد.

    مصباحی‌مقدم‌ در ادامه افزود: همچنین این را هم باید در نظر بگیریم،‌ حتی اگر قرار بر همراهی همه‌جانبه با غرب داشته باشیم بازهم سهم زیادی عایدی‌مان نخواهد شد. در واقع کشورهای غربی در شرایطی با ایران رابطه‌ای تنگاتنگ در اقتصاد خواهند داشت که به ظرفیت‌های داخلی ما احتیاج داشته باشند. حالا در شرایطی که اقتصاد ایران به دلیل بی‌توجهی به سهم ۸۰ درصد داخلی اقتصادی به‌هم ریخته است، بالطبع برای کشورهای صاحب‌اقتصاد جذابیتی ندارد.

    وی توضیح داد: شرح این شرایط نشان می‌دهد باید در مرحله اول به واسطه ارتباط با همسایگان، ظرفیت‌های اقتصادی‌مان را به رونق برسانیم تا کشورهای قوی در زمینه اقتصادی اراده کافی برای برقراری تعامل با اقتصاد ایران را داشته باشند. اما چون تفکر نئوکلاسیک مانع شکوفایی اقتصاد داخلی شده است، اقتصاد ایران آمادگی لازم را ندارد، نمی‌تواند نیازهای مردم را تامین کند و جامعه ناگزیر به سمت بحران معیشتی می‌رود.

    غلامرضا مصباحی‌مقدم‌ در پایان گفت‌: تا زمانی که تصمیم‌گیران نسبت به ظرفیت‌های اقتصاد داخلی بی‌توجه باشند،‌ در به همین پاشنه خواهد چرخید و چرخ اقتصادمان همچنان لنگ خواهد زد. لازم است، تفکر غرب‌گرایی را از حاکمیت اقتصادی اخراج کنیم.

    چکیده گفت‌وگو با غلامرضا مصباحی‌مقدم‌

    -اقتصاد ایران وضعیتی شلخته دارد

    -تفکر اقتصادی بعد از جنگ ایران و عراق بر اساس اقتصاد نئوکلاسیک بنا شد

    -همواره نگاه دولت‌مردان ما بعد از جنگ به ارتباط با غرب بوده است

    -پیوستن به اقتصاد جهانی الزام می‌کند که مثلا مشروعیت اسرائیل را به رسمیت بشناسیم

    -۲۰ درصد اقتصاد ایران به مناسبات بین‌المللی ربط پیدا می‌کند و غرب‌گراها تنها به این ۲۰ درصد توجه می‌کنند

    -لازم است همه به پای اقتضائات انقلاب بایستیم

    -ظرفیت‌های اقتصادی ایران را از طریق ارتباط با همسایگان به رونق برسانیم

    -تفکر نئوکلاسیک مانع شکوفایی اقتصاد داخلی شده است

  • مصباحی مقدم :جایگاه جامعه مدرسین و جامعه روحانیت از سال۷۶به بعد تضعیف شد/اقتصادکشور نه دست اصولگراها بوده نه اصلاح طلبها

    مصباحی مقدم :جایگاه جامعه مدرسین و جامعه روحانیت از سال۷۶به بعد تضعیف شد/اقتصادکشور نه دست اصولگراها بوده نه اصلاح طلبها

    بخشی از این مصاحبه را می خوانید:

    تا انتخابات مجلس پنجم، جامعه روحانیت در جناح راست نقش محوری داشت و پیشتاز بود و این پیشتازی در انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم هم تکرار شد. اما در سال‌های پس از آن، شاهد افول نقش این تشکل سیاسی میان جریان راست یا اصولگرایان هستیم تا جایی که زمستان سال گذشته، آقای طلایی نقل کرد که برخی از جریان‌های حاضر در شورای ائتلاف، نقش داوری جامعه روحانیت مبارز در تعیین فهرست نهایی را قبول ندارند. شما کاسته شدن از نقش جامعه روحانیت را در سال‌های اخیر نسبت به دهه ۶۰ یا ۷۰  می‌پذیرید؟

    جامعه روحانیت جایگاه بسیار تأثیرگذاری در انقلاب اسلامی، شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی، در همراهی با امام خمینی(ره) و بعد از آن در حوادث سیاسی مختلف نظام داشته است. طبیعتاً در شرایطی که بنیانگذاران این جامعه حضور داشتند و فعال بودند، این تأثیرگذاری بیشتر بود زیرا آنان شخصیت‌های کاملاً شناخته شده‌ای در سطح ملی بودند؛ شخصیت‌هایی مانند شهید مفتح، شهید بهشتی، مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی، مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی و دیگران. یا حتی در دوره ریاست جمهوری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و سپس دو دوره ریاست جمهوری مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، باز هم می‌بینیم که نقش بزرگان جامعه روحانیت برجسته و محوری است. جامعه روحانیت مبارز در شکل‌گیری مجالس هم بسیار تأثیرگذار بود. اما قبول داریم که آرام آرام با رشد احزاب و پیدایش گروه‌های جوان تر، این نقش کمرنگ‌تر شد. در دور اخیر تقاضای شورای ائتلاف این بود که جامعه روحانیت نقش نظارت و داوری را به عهده بگیرد. سه نفر هم به نمایندگی از جامعه روحانیت در جلسات شورای ائتلاف حضور پیدا کردند که اولاً نقش ناظر و نهایتاً نقش داور را داشته باشند. اما برخلاف نظر شما، کسی مخالفتی نداشت. اما در نهایت فرایند ائتلاف به‌گونه‌ای رقم خورد که امکان داوری فراهم نشد. به‌عبارت دیگر، با اختلافی که میان شورای ائتلاف و حزب پایداری رخ داد، این اختلاف در نهایت یک یا دو روز مانده به انتخابات به تفاهم منجر شد و وقتی این تفاهم صورت گرفت، موقعیت و جایگاهی برای اینکه این اختلاف به داوری ارجاع شود، فراهم نشد. اما درباره خود جامعه روحانیت مبارز، با استفاده از رهنمودی که رهبرمعظم انقلاب ۱۰ سال قبل به جامعه داشتند، مبنی بر اینکه «عقبه خود را تقویت کنید» از یک سال و نیم پیش با تجدیدنظر در اساسنامه جامعه و تشکیلات، قدم‌هایی برای این امر برداشته شد. در دوره جدید فعالیت جامعه روحانیت مبارز، در تهران ۱۰ منطقه احیا شدند که در ۸ منطقه آن انتخابات برگزار و نمایندگان آنها برای حضور در شورای مرکزی معرفی شدند. در استان‌ها، شهرستان‌ها و شهرها هم این برنامه‌ها در دستور کار قرار دارد.

    تا سال ۷۶ نیروی محرک عرصه سیاست در جمهوری اسلامی، دو تشکل مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت مبارز بودند. اما همان‌طور که اشاره کردید، با مطرح شدن نیروهای جدید، از وزن و تأثیر این دو تشکل کاسته شد. آیا می‌توان از این اتفاق به‌عنوان کاسته شدن از نقش نهاد روحانیت در عرصه سیاسی یاد کرد؟

    من پاسخ شما را دادم که بله، با مرور زمان این اتفاق افتاده است، اما به این معنی نیست که جامعه روحانیت در نقطه قبلی خود متوقف شده باشد. از یک سال قبل درحال احیای ظرفیت کامل خود در تهران و کشور هستیم و از این جهت انتظار می‌رود در زمان نه چندان دور، موقعیت جامعه روحانیت به گونه‌ای شود که در سطح ملی نیز تأثیرگذار باشد. البته باید به این نکته مهم اشاره کنم که جامعه روحانیت مبارز هیچ گاه خود را یک تشکل حزبی تلقی نکرد، بلکه یک تشکل علمایی است که کارکرد صرفاً سیاسی ندارد، بلکه هم کارکرد سیاسی، هم کارکرد دینی و اجتماعی و هم کارکرد اخلاقی دارد. اما همه این نقش‌ها تا حدودی کمرنگ شده بود که درصدد است موقعیت نخستین خود را احیا کند. آنچه در گذشته اتفاق افتاد، این بود که احزاب و جمعیت‌های همسو در انتخابات مختلف به جامعه روحانیت و جامعه مدرسین اقبال می‌کردند. به‌عبارت دیگر، احزاب و جمعیت‌های همسو نوعی بازو و کمک برای تصمیماتی بودند که در جامعتین اتخاذ می‌شد. امیدواریم با توجه به جایگاهی که روحانیت و علما باید در نظام جمهوری اسلامی داشته باشند بار دیگر آن ظرفیت و جایگاه احیا شود.

    ضرورت احیای این ظرفیت و جایگاه چیست؟

    زیرا در تاریخ سیاسی ایران تجربه تلخی را شاهد بودیم. به‌عبارت دیگر، در مشروطیت علما به میدان آمدند و سپس مردم هم با اعتماد به علما به میدان آمدند و انقلاب مشروطیت رخ داد، اما بعد از آن روشنفکران و تکنوکرات‌ها تلاش کردند علما به خانه و مسجد بازگردند و خودشان میداندار شدند و نتیجه این شد که به حکومت رضاخان و دیکتاتوری او منتهی شد. امروز انقلاب اسلامی چهل و یکمین سال خود را پشت سر گذاشته است، باوجود این، آن تجربه تلخ هست و این نگرانی وجود دارد که اگر از روحانیت فاصله بگیرد، مجدداً شاهد نوعی انقلاب در کنش و رفتار باشیم که در نتیجه آن، انقلاب به ضد خودش تبدیل شود. البته با توجه به جایگاه ولایت فقیه در جمهوری اسلامی که جایگاهی قطعی، رسمی و قانونی است، این نگرانی کاهش می‌یابد، اما هرگز به این معنی نیست که رهبری را فارغ از یک پشتوانه بزرگ اجتماعی از روحانیت بدانیم. امروز علما در حوزه‌های علمیه و در سایر عرصه‌ها حامی نظام هستند و از این جهت موقعیت خوبی برای جایگاه روحانیت در نظام است. اما درعین حال باید کاری کرد که نقش روحانیت در مسائل اعتقادی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی قوی‌تر و پررنگ‌تر از امروز شود. حتی در انتخابات اخیر درست است که جامعه روحانیت تهران در حاشیه قرار گرفت، اما روحانیت کشور در حاشیه قرار نگرفت. علمای بلاد در انتخابات بسیار تأثیرگذار بودند، به این صورت که غالباً افراد و نامزدهایی به میدان آمدند که مورد حمایت علمای شهرستان‌ها بودند و علمای شهرستان‌ها هم کمک و معرفی کردند، یا اگر نامزدها تقاضا کردند که اگر ما را قبول دارید، از ما حمایت کنید، از آنان حمایت کردند. البته این مسأله زیاد نمود پیدا نکرد، اما حقیقت این است که این یک تأثیرگذاری روشن است که اتفاق افتاد.

    بنابراین شما قائل هستید که الان در جریان اصولگرا، همچنان زعامت روحانیت برقرار است و تکنوکرات‌های اصولگرا میداندار اصلی در جهت دهی به این جریان نیستند؟

    نمی خواهم بگویم که آنان تأثیرگذار نیستند، تأثیرگذار هستند، اما خودشان اقبال می‌کنند تا روحانیت آنان را تأیید کنند. زیرا می‌دانند که جریان مؤمن و متدین جامعه همواره به این مسأله نگاه می‌کند که چه جریانی مورد حمایت روحانیت هست.

    اگر بخواهیم از یک نگاه جامعه شناسانه به جریان اصولگرایی نگاه کنیم، به نظر شما این جریان چه فراز و فرودی داشته است؟

    اتفاقی که از ۷۶ به این سو افتاد، طبعاً تضعیف جایگاه محوری روحانیت، اعم از روحانیت مبارز و جامعه مدرسین در جریان اصولگرایی بوده است. به عبارت دیگر، در بدنه جریان انقلابی و اصولگرا، یک نوع فاصله گرفتن نسبت به جامعتین رخ داده است. البته نتیجه این امر این بود که کمتر توانسته‌اند به وحدت روشن و جامع دست یابند. به‌عنوان مثال در انتخابات مجلس هشتم و نهم، با ظهور و بروز جریان پایداری شکافی در این جریان پدید آمد. البته دوستان (پایداری) استدلال می‌کردند حالا که جریان اصلاح‌طلب به حاشیه رفته، ما نیازمند رقابت در جریان اصولگرا هستیم تا شور انتخابات بالا برود. پاسخ ما این بود که آنچه مطلوب است، وحدت و یکپارچگی است و اگر شکافی پدید بیاید، این نگرانی وجود دارد که این شکاف عمق پیدا کند. بعداً معلوم شد که این نگرانی بیراه هم نبود. اما جامعه روحانیت همواره درصدد بود بتواند دوباره این وحدت و یکپارچگی را پدید بیاورد، البته گاهی موفق بوده و گاهی نه. اکنون هم ما خود را متعهد به منشور اصولگرایی می‌دانیم که به امضای مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله محمد یزدی رسید. در این منشور بر ۴ اصل اسلام، انقلاب، هدایت‌های امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب و قانون اساسی تأکید شد و به‌دنبال آن، ۲۴ شاخص هم معرفی شد. اگر شاخص‌های این منشور نیازمند بازنگری و ارتقا است، هیچ منافاتی ندارد، اما اصول عوض نمی‌شود، به این معنی که ما می‌خواهیم کار سیاسی خود را در راستای حفظ این نظام و انقلاب و به‌عنوان بازوی در خدمت نظام و رهبری باشیم. داعیه هم نداریم که خودمان قدرت را به دست بگیریم، بلکه داعیه این را داریم که چه خدمتی از دست ما برمی‌آید و همان خدمت را انجام دهیم. براین اساس انتظار ما این است که اگر جریان‌هایی می‌خواهند درون جریان اصولگرایی فعالیت کنند، پایبند به اصول و این شاخص‌ها فعالیت کنند. معتقدیم اگر پایبندی به این اصول اتفاق بیفتد، نظام جمهوری اسلامی صیانت شده و استمرار می‌یابد.

    با توجه به اینکه اغلب چهره‌های جبهه پایداری روحانی هستند و بزرگ این جریان هم یک چهره فقهی و فلسفی در حوزه است، چرا این جریان بعد از سال ۸۴ احساس کرد می‌تواند نیروی مستقلی میان اصولگرایان باشد و چرا خودشان را ذیل جامعه روحانیت که نهادی قدیمی‌تر و سنتی بود تعریف نکرد؟

    این را نباید از ما بپرسید، باید از آن دوستان بپرسید، حتماً توضیحی دارند.

    تفاوت در چه بود؟ آیا می‌توان گفت که آنان معتقد بودند و هستند که ما در آن چهار اصل از جامعه روحانیت، جلوتر و پیشروتر هستیم؟

    این سخن را ادعا کردند. گفتند ما می‌خواهیم اصولگرایی را ناب و خالص دنبال کنیم و احیاناً معتقد بودند سایر جریان‌هایی که ادعای اصولگرایی دارند، از این مقدار خلوص و ناب بودن برخوردار نیستند. اما ما هیچ گاه یک بحث جدی با هم نداشتیم که ببینیم واقعاً چه تفاوتی وجود دارد که ادعای ناب بودن می‌کنند و احیاناً جریان اصیل انقلاب اسلامی در قالب جامعه روحانیت مبارز از آن خصوصیت برخوردار نیست.

    چشم‌انداز شما نسبت به آینده چیست و آیا این دو جریان پایداری و جامعه روحانیت مبارز می‌توانند به هم نزدیک شوند؟

    از ناحیه جامعه روحانیت مبارز همواره آغوش باز برای نشستن، گفت‌وگو و با هم هماهنگ کردن نسبت به اهداف و حرکت وجود داشته است. در انتخابات اخیر هم برادران عزیزی از شورای مرکزی جبهه پایداری خدمت آیت‌الله موحدی کرمانی رسیدند و دیدگاه‌های خود را برای همکاری و همراهی مطرح کردند. بنابراین این نشان می‌دهد نه از سوی ما و نه از طرف دوستان نگاه شقاق، شکاف و جدایی وجود دارد.

    وجود این دو شاخصه روحانی در میان اصولگرایان، چه تأثیری بر نقش نهاد روحانیت در زعامت اصولگرایان خواهد داشت؟

    جبهه پایداری رسماً خود را یک حزب اعلام کرده است و جایگاه قانونی حزبی دارد. اما جامعه روحانیت مبارز هیچ گاه خود را در سطح احزاب تعریف نکرده است. براین اساس، از آنجایی که فعالیت‌های این دو نهاد در دو سطح در حال انجام است، معتقدیم اصطکاکی باهم ندارند و می‌توانند با هم همکاری داشته باشند.

    امروز کشور درگیر مشکلات بسیاری از حوزه‌های اقتصادی و بانکی تا اشتغال است. به‌عنوان نماینده سه دوره مجلس و حالا هم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، این مشکلات محصول عملکرد یک جریان سیاسی است یا ناشی از ناکارآمدی مدیریتی ما؟

    واقعیت این است که در سال‌های پس از انقلاب، اقتصاد کشور نه به دست جریان اصولگرا – به صورت خاص- مدیریت شد، نه به دست جریان چپ، البته به استثنای دوره نخست‌وزیری آقای موسوی، بلکه اقتصاد کشور به دست جریان معتقد به اقتصاد نئوکلاسیک افتاد. در ۸ سالی که آقای موسوی نخست‌وزیر بود، تفکر چپ بر اقتصاد کشور حاکم شد که باعث شد بسیاری از مسائل اقتصادی بر دولت متمرکز شود. بخشی از این امر ناشی از اقتضای شرایط جنگ هم بود، اما افزون بر این اقتضا، از آنجایی که باور دولت وقت این بود که بازار نباید نقش اول را در اقتصاد کشور داشته باشد، دولت حاکمیت بازار را به رسمیت نشناخت و آن را به حاشیه راند. نتیجه این شد که در دوره جنگ، کشور با تأمین حداقل‌های نیازمندی‌های مردم با توزیع کوپن و با حداقل درآمد ارزی اداره شد. اما این شرایط باید پس از جنگ تغییر می‌کرد و اصلاح می‌شد. اما به جای اینکه این تغییر و اصلاح به سمت اقتصاد اسلامی به معنای خاص آن متمایل شود، متأسفانه به سمت راست لیبرالی شیفت کرد. از این‌رو در دو دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی مدیران کشور تکنوکرات‌های دانش آموخته اقتصاد غرب به معنای نوکلاسیک آن بودند. این تفکر چه در وزارت اقتصاد، بانک مرکزی یا سازمان برنامه، تفکر محیط و غالب بر اقتصاد کشور شد. البته نگاهی که مرحوم هاشمی رفسنجانی به اقتصاد داشت، ترکیبی از تلاش برای زیرساخت‌ها هم بود. همچنان که خود ایشان می‌گفت ما می‌خواهیم سازندگی را برقرار کنیم. البته امام(ره) هم دستورالعملی برای سازندگی نوشته بودند که بخش مهمی از خواسته‌های آقای هاشمی تأمین می‌شد، اما درعین حال اقتصاد در این دوره از سوی کسانی مدیریت شد که باورشان به اقتصاد سرمایه‌داری بود. به همین دلیل نوعی اقتصاد نئوکلاسیک بر جامعه حاکم شد. در نتیجه ما همان دوره شاهد بودیم که شکاف فقر و غنا در جامعه بروز و ظهور کرد. در پایان دوره ۸ ساله مسئولیت ایشان، خدمات بسیاری صورت گرفت که غیرقابل انکار است که اگر نمی‌بود، ما امروز صنایع فولاد و آلومینیوم یا زیرساخت‌های تأمین آب برای صنعت و کشاورزی را نمی‌داشتیم، اما درعین حال شکاف درآمدی غنی و فقیر هم بشدت افزایش یافت.

    در دوره اصلاحات و آقای احمدی‌نژاد چه تفکری حاکم بود؟

    در دوره اصلاحات تفکر اقتصادی دوره آقای هاشمی رفسنجانی ادامه پیدا کرد و غالباً کسانی سر کار بودند که در دوره آقای هاشمی هم سر کار بودند. در دوره آقای احمدی‌نژاد یک بهم ریختگی و تغییر رخ داد. آقای احمدی‌نژاد در پی حمایت و تقویت طبقات کم درآمد جامعه بود و از نظر سازندگی نیز توسعه زیرساخت‌های کشور بویژه در شهرهای کوچک‌تر و روستاها را دنبال می‌کرد. انصافاً در روستاها و شهرهای کوچک ساخت و سازهای خوبی صورت گرفت. هدفمندی یارانه‌ها هم به او کمک کرد و ما می‌بینیم در دوره ایشان شکاف ثروت و فقر نسبتاً کاهش پیدا کرد. اما در دوره ایشان استفاده از ارز کشور به‌صورت گسترده و تبدیل آن به ریال باعث پمپاژ نقدینگی در کشور شد و باعث شد دوباره تورم افزایش یابد. در ابتدای فعالیت دولت آقای احمدی‌نژاد تورم به ۳/۱۰ رسیده بود، اما در پایان دوره ایشان به ۳۵ درصد و بالاتر هم رسید. به این ترتیب دستاوردهای دوره ایشان یعنی کاهش ضریب جینی، در خود دوره ایشان تحت‌الشعاع قرار گرفت. به عبارت دیگر، نیات بهبود یافت و روش مناسب‌تر شد، اما عملکرد به گونه‌ای نبود که خروجی مطلوب داشته باشد.

    علت این تغییرات آن هم در یک دوره ۸ ساله را چه می‌دانید؟

    این مسأله به یک مشکل ساختاری در اقتصاد کشور باز می‌گردد که حتی امروز نیز وجود دارد. یکی از اتفاقاتی که طی ۵۰ سال در اقتصاد ایران افتاد، اتکای بودجه به درآمد نفت بود. از سال ۵۳ به بعد که قیمت نفت به‌صورت جهشی رشد کرد، اگر از این درآمد برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های توسعه‌ای استفاده می‌کردیم، ایران امروز یکی از جایگاه‌های برتر جهانی اقتصاد را می‌داشت. زیرا طی این مدت حدود ۲۵۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم. اما وقتی این درآمد وارد بودجه دولت می‌شود، کارکرد برعکسی پیدا می‌کند. زیرا اگر درآمد نفت را به‌ صورت ارزی استفاده کنیم جای نگرانی ندارد، اما اگر به ریال تبدیل کنیم، مشکل آفرین است. وقتی درآمد ارزی وارد بودجه می‌شود، در ماه نخست سال، دولت به بانک مرکزی می‌گوید معادل این مقدار ارز که در بودجه برای ما دیده شده، به ما ریال بدهید. این نقطه آغاز رشد نقدینگی و خلق پول است. رشد نقدینگی یعنی رشد تورم و رشد تورم یعنی شکاف بیشتر ثروت در جامعه که فاصله فقر و غنا را تشدید می‌کند. الان ضریب جینی ما ۴۲صدم است که یعنی وضعیت طبقات کم درآمد جامعه بدتر و تعداد فقرا افزون‌تر شده است. ریشه این مسأله به رشد نقدینگی باز می‌گردد که به نوبه خود تورم می‌آفریند و یکی از کارکردهای تورم هم انحراف منابع از تولید به سمت واسطه گری و کارکرد دیگر، رشد نابرابر درآمد در جامعه است. پس بهترین راه برای جلوگیری از رشد نقدینگی، این است که درآمد نفت به بانک مرکزی داده نشود، بلکه به صندوق توسعه ملی داده شود. در چهار دهه گذشته به طور متوسط میزان خلق پول بیش از ۲۵ درصد بوده است. وقتی رشد اقتصادی دو یا سه درصد هست، باید رشد نقدینگی هم با آن متناسب باشد.

    مردم از آقای مصباحی مقدم که سه دوره نماینده مجلس بود و حالا هم در مجمع تشخیص هم هست، یعنی در نظام تصمیم‌گیری کشور حضور داشته و دارد، می‌پرسند چرا این مباحث را در سطوح عالی کشور به بحث نگذاشتید تا از خلال این بحث‌ها به یک دستوراالعمل یا شیوه اداره کشور برسیم که اگر دولت‌ها عوض می‌شوند، این دستورالعمل عوض نشود؟

    درست که است که سه دوره نماینده مجلس بودم، اما در نظام تصمیم‌گیری کشور، جایگاه یک نماینده با جایگاه رئیس جمهور، رئیس بانک مرکزی یا جایگاه رئیس سازمان برنامه و بودجه یکی نیست، بلکه صرفاً جایگاه یک نفر از ۲۹۰ نماینده است. من این حرف‌ها را در مجلس هم گفته ام، اما اگر کسی حرف ما را نشنید چه؟ عموماً نمایندگان مجلس در اقتصاد صاحبنظر نیستند و شاید متوجه این حرف‌های کارشناسی نمی‌شوند، برای آنان مهم این است که هنگام تصویب بودجه، آیا این بودجه پاسخگوی خواست‌های منطقه انتخابیه آنان هست یا نیست، نگاه نمی‌کنند که سال دیگر یا ۶ ماه دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد. ببینید! وقتی دولت آقای احمدی‌نژاد بودجه سال ۸۵ را به مجلس ارائه کرد که اتکا به درآمد نفت در آن افزایش یافته بود، طی جلسه‌ای خصوصی که در مجلس داشتند، به ایشان گفتم. بنابراین این طور نیست که من آنجا ساکت شده باشم، بلکه یک نماینده تأثیرگذاری ندارد.

    اما مردم کارنامه آقای مصباحی مقدم، احمد توکلی، محمدرضا عارف یا حتی علی لاریجانی را از هم تفکیک نمی‌کنند. مردم می‌گویند نظام حکمرانی و حکمرانان ما در ۴۰ سال گذشته این طور تصمیم گرفته‌اند که به اینجا رسیده است. یا می‌گویند جمهوری اسلامی در دوره‌ای با ایجاد حساب ذخیره ارزی، نشان داد که نسبت به پیامدهای این مسأله آگاه است، بعد هم صندوق توسعه ملی ایجاد شد، پس چرا نتوانست این مسأله را به یک رویه و خط مشی تبدیل کند؟

    بله، نظام جمهوری اسلامی تصمیم گرفت حساب ذخیره ارزی ایجاد کند که بسیار هم عالی بود، اما دولت‌ها و مجلس‌های وقت تا آخرین دلار این حساب را جارو نکردند، دست برنداشتند. تا اینکه در سیاست‌های ابلاغی برنامه پنجم، رهبر معظم انقلاب راه‌اندازی صندوق توسعه ملی را پیشنهاد کردند، مجمع تشخیص هم تصویب کرد و وارد مجلس شد.

    اما برداشت از صندوق توسعه ملی هم زیاد است.

    منابع صندوق توسعه ملی هم دارد جارو می‌شود. صندوق توسعه ملی راه افتاد تا سالانه درصدی از درآمد نفت به آن واریز شود، اما همواره یا دولت با لایحه یا رأساً از این صندوق برداشت کرد یا مجلس برای برداشت از صندوق مداخله کرد. بابت این مسأله بارها به رئیس مجلس تذکر دادم که این خلاف قانون اساسی است. این صندوق برای حمایت از بخش خصوصی و تعاونی است، نه اینکه دولت را بزرگ کنیم. بنابراین آنچه مهم است، صرف سیاستگذاری نیست، بلکه پایبندی به این سیاست‌ها در دولت و مجلس است. متأسفانه ناچار شدم در یک جلسه خصوصی از رهبر معظم انقلاب بپرسم که آقا! چرا شما با برداشت از صندوق توسعه ملی موافقت می‌کنید؟ خیلی جسارت به خرج دادم. اما ایشان (نقل به مضمون) فرمودند «چه کنم، اضطرار درست می‌کنند.» بنابراین وقتی این اضطرارها ایجاد می‌شود و از صندوق توسعه ملی برداشت می‌شود، همان اتفاقی می‌افتد که اخیراً افتاد. اخیراً اجازه برداشت یک میلیارد یورو از این صندوق از رهبری گرفته شد، دولت این مبلغ را به بانک مرکزی داد و معادل آن یعنی ۱۸ هزار میلیارد تومان نقدینگی به جامعه پمپاژ می‌شود. نکته این است که این پول ضرب در ۷ می‌شود، زیرا ضریب فزایندگی پول در شرایط حاضر ۷ است، آیا این خدمت به کشور است؟

    به مسأله بی‌ثباتی سیاستی در کشور اشاره کردید. حتی در سال ۷۲ هم ترمز سیاست تعدیل اقتصادی دوره آقای هاشمی کشیده شد و این سیاست تداوم نیافت. یا برنامه چهارم به‌دلیل شکاف میان نخبگان درنهایت خمیر شد، اما از آن سو، برنامه سوم به این دلیل بخوبی اجرا شد که نخبگان کشور درباره آن اجماع داشتند. چرا ما در جمهوری اسلامی اجماع سیاستی نداریم یا به تعبیر دیگر، اجماعی که در برنامه سوم دیده شد، بار دیگر تکرار نشد؟

    سیاست در دو سطح مطرح است؛ سیاست‌های کلی و دیگری سیاست‌های اجرایی. سیاست‌های کلی از سوی رهبری تدوین می‌شود که پس از مشورت با مجمع، ابلاغ می‌کنند. این سیاست‌ها باثبات بوده و نگاه بلندمدتی هم بر آن حاکم است. آنچه تغییر می‌کند سیاست‌های اجرایی است که در اختیار دولت‌ها است. دولت است که ممکن است با رویکردهای متفاوت سیاست‌های اجرایی خود را تغییر دهد. این سیاست‌ها تصمیمی کلان و حاصل اجماع نخبگان در کشور نیست، ضمن اینکه نگاه دولت‌ها ۴ ساله یا ۸ ساله است، نگاه مجالس هم که اساساً ۴ ساله است. پس نگاه دولت و مجلس بلندمدت نیست، اما نگاه رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام بلندمدت است. اما این سیاست‌ها باید به اهداف، اهداف به برنامه‌ها و برنامه به قوانین سالانه تبدیل شود، این جا است که می‌بینیم دستخوش تغییر و تحول می‌شود. رؤسای جمهور هرکدام می‌گویند من این‌طور به مردم وعده کرده ام، پس سیاست‌ها باید این‌طور باشد. درحالی که باید گفت این اشتباه است که نامزدهای ریاست جمهوری به مردم وعده‌هایی بدهند که در چارچوب سیاست‌های کلی نظام نیست. مبنای وعده‌های انتخاباتی ریاست جمهوری و مجلس باید سیاست‌های کلی نظام باشد. در این صورت دستخوش این تغییر و تحولات نخواهیم شد.

    اگر قرار باشد یک گفت‌وگو یا اجماع سیاستی در کشور شکل بگیرد، بر چه مبنایی باید باشد؟

    قانون اساسی میثاق ملی است و معمولاً دست نخورده باقی می‌ماند. آنچه می‌ماند، سیاست‌های کلی است که ما امروز به فرموده رهبری درصدد بازنگری در آن هستیم تا به روز شود. آنچه باید مبنای گفت‌وگو باشد، اولاً قانون اساسی و ثانیاً سیاست‌های کلی ابلاغی است. ما در این چارچوب می‌توانیم گفت‌وگوی ملی و بین جریانی داشته باشیم.

    زیرا تجربه دوره‌های مختلف نشان می‌دهد اگر اجماعی میان عاملان کشور باشد، سیاست‌ها بهتر اجرا می‌شود، درغیر این صورت، هم انرژی سیاسی و اقتصادی کشور از دست می‌رود و هم به اهداف تعیین شده نمی‌رسیم.

    امروز شرایط اقتضا می‌کند تا امید به جامعه تزریق شود، زیرا اگر ناامیدی حاکم شود، امکان بهم ریختگی اجتماعی وجود دارد. به این دلیل که امروز از تورم و بیکاری بالا، نوسان قیمت‌ها و فقر گسترده در جامعه رنج می‌بریم و تحریم و کرونا هم به این مسائل اضافه شده‌اند، این مجموعه اوضاع بسیار نگران‌کننده و تنش آفرینی به وجود آورده است که مسئولان کشور هم این نگرانی را داشته باشند و به فکر اصلاح بیفتند. اما سؤال این است که آیا امیدی برای اصلاح وجود دارد؟ چطور می‌توان پیام یا سیگنال مثبتی مبنی بر بهبود شرایط برای جامعه فرستاد؟ در جلسه گذشته کمیسیون زیربنایی مجمع تشخیص، مطرح کردم که باوجود قرارداشتن در این شرایط ناگوار، جای ناامیدی نیست و می‌توان شرایط را اصلاح کرد. اما این اصلاح، الزامات و شرایطی دارد. نخست اینکه مدیریت کشور این باور که بخواهد مشکلات را با رویکرد به حمایت غرب حل کند، از ذهن خود خارج کند. تجربه دوره اخیر به ما نشان داد که نمی‌توانیم نسبت به رویکرد تعاملی و مثبت و همکاری غرب با ایران دل ببندیم. منظور من قطع رابطه نیست، اما دل نبندیم و بنا را بر این بگذاریم تا از ظرفیت‌های کشور استفاده کنیم. ظرفیت نخبگی جوانان ما یکی از این ظرفیت‌ها است که باید استفاده کنیم. ظرفیت دیگر کشور انرژی است که بدرستی از آن بهره‌برداری نمی‌کنیم، دیگری ظرفیت منطقه یا همسایگان است، اوراسیا، ارتباط با چین یا روسیه. ارتباط ایران و چین می‌تواند بسیار راهگشا باشد. مسأله دیگر استفاده از پول دوجانبه ایران و کشورهای طرف تجارت ما است که ما را از ارزهای جهان  بی‌نیاز کند. کنار گذاشتن نفت از بودجه عمومی به طور کلی و اتکا به درآمدهای مالیاتی راهکار دیگر است. امروز حدود ۵۰ درصد اقتصاد کشور مالیات نمی‌دهد، زیرا مالیات بر عایدی سرمایه نداریم، درحالی که مالیات بر عایدی سرمایه به‌عنوان تجربه‌ای که در ۱۷۰ کشور اجرا می‌شود، می‌تواند جلوی رشد قیمت ارز، طلا و مسکن را بگیرد، اساساً با مالیات بر عایدی سرمایه می‌توانیم هزینه‌های عمومی را تأمین کنیم. اگر این اتفاقات بیفتد جلوی رشد نقدینگی هم گرفته می‌شود و پول ملی ما تقویت می‌شود که در این صورت، دلگرمی مردم به پول ملی بیشتر شده و تقاضای ارز هم کاهش می‌یابد.

    درباره مسأله دلبستگی به غرب، اکنون از رئیس جمهوری تا سایر چهره‌های دولت، همه افرادی هستند که هویت خود را از جمهوری اسلامی دارند و سال‌ها در مسندهای مختلف بوده و برای نظام کوشیده‌اند. اما وقتی آنان را دلبسته غرب می‌نامیم، به نوعی به آنان برچسب می‌زنیم و با این برچسب زنی، راه گفت‌وگو و تفاهم را می‌بندیم.

    صراحت لهجه خصلت من است و حتماً بزرگواران مخاطب من می‌بخشند. واقعیت این است که این دلبستگی بسیار روشن است. گاهی می‌خواهیم تنش زدایی کنیم، به این معنی که آنچه منشأ نگرانی بیگانگان شده است را برطرف کنیم که این نیازمند شفاف‌سازی است، مانند آنچه در مسأله هسته‌ای رخ داد و اتفاقاً نظارت پیاپی و پرحجم آژانس بین‌المللی انرژی اتمی حکایت از این دارد که شفاف‌سازی کردیم. اما وقتی سخن از ارتباط با امریکا و اروپا می‌شود، ما وعده باغ سبز و سرخ می‌دهیم، وعده بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور می‌دهیم، این وعده دادن‌ها حکایت از نوعی دلبستگی است. همین امروز ما می‌خواهیم با چین رابطه راهبردی داشته باشیم، اما حتی چین هم نباید الگوی عجیب و غریبی تلقی شود که از نوعی دلبستگی حکایت کند، بلکه این روابط هم روابط اقتصادی و سیاسی یا صرفاً روابط جامع است. نباید این احساس به مخاطب دست بدهد که احساس کنیم در باغ سبزی به روی ما گشوده می‌شود. اگر هم بواقع (دولتمردان) چنین نگاهی (به غرب) نداشته باشند، از رفتارشان چنین امری برداشت می‌شود که به غرب تعلق خاطر دارند. درحالی که واقعیت این است که با بهبود رابطه ما با غرب یا امریکا، مشکلات ما حل نمی‌شود، به این دلیل که ایران جزو حلقه‌های نظام سرمایه‌داری نیست و چون این طور نیست، انتظار نداشته باشیم در باغ سبزی به روی ما گشوده می‌شود. اما ما با این وضعیت، اکنون جامعه را در حالت صبر و انتظار نگه داشته‌ایم. بنابراین رفتار دولتمردان ما گاهی نشانه این است که ما نسبت به ارتباط ویژه با غرب دلبستگی داریم. که همین ارتباط ویژه با غرب باعث می‌شود چین از ما حالت رمیدن پیدا کند و سرمایه‌گذاری ای که می‌خواست، انجام ندهد.

    اما  در همین دولت سند همکاری ۲۵ ساله با چین دارد تدوین می‌شود.

    این امر هم بعد از این است که رهبری پیام خاصی و فرد خاصی را (به چین) فرستادند و با رئیس جمهوری چین گفت‌وگو کردند. تا پیش از این، این عزم در رفتار دولت ما دیده نشد؛ چه نسبت به چین، چه نسبت به روسیه. طبعاً این دو کشور هم تا کشوری با آنان ارتباط راهبردی نداشته باشد، روابطی نخواهند داشت.

    اما اقتصاد کشور چین هم بشدت با اقتصاد دنیا درهم تنیده است.

    کاملاً قبول دارم، مگر چین هم جدای از دنیا است؟ مگر می‌خواهیم با دنیا قطع ارتباط کنیم؟ اتفاقاً این یکی از اتهاماتی است که مرتب مطرح می‌شود که «ما نمی‌توانیم در قطع ارتباط با دنیا زندگی کنیم» چه کسی گفته است با دنیا قطع رابطه کنیم؟ حتی با امریکا هم ما قطع رابطه نکردیم، این امریکایی‌ها بودند که رابطه سیاسی خود را با ایران قطع کردند. در برجام که انعطافی نشان داده شد و قرار شد مذاکره صورت بگیرد تا تحریم‌ها برداشته شود، برای این بود که روابط ایران و غرب که به نحوی قطع شده بود، تعدیل و اصلاح شود. پس انعطاف به خرج داده شد، اما آنان به جای اینکه استفاده درست کنند، این تصور در آنان ایجاد شد که ما در موضع ضعف هستیم و بنابراین می‌توانند هرچیزی را به ما تحمیل کنند و متأسفانه دیدیم که تحریم‌ها درنهایت تشدید شد. به نظر می‌رسد نوعی ذوق زدگی در اظهارات مسئولان ما درباره برجام اتفاق افتاد که این مسأله دشمن را از امضای این توافقنامه پشیمان کرد. (دشمنان) با خود گفتند پس معلوم می‌شود ما خیلی باختیم و ایرانی‌ها خیلی بردند، بنابراین ورق را برگردانیم و ورق را هم برگرداندند.

    ۱۷۳۰۲

    منبع : خبرآنلاین

  • مصباحی مقدم :جایگاه جامعه مدرسین و جامعه روحانیت از سال۷۶به بعد تضعیف شد/اقتصادکشور نه دست اصولگراها بوده نه اصلاح طلبها

    بخشی از این مصاحبه را می خوانید:

    تا انتخابات مجلس پنجم، جامعه روحانیت در جناح راست نقش محوری داشت و پیشتاز بود و این پیشتازی در انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم هم تکرار شد. اما در سال‌های پس از آن، شاهد افول نقش این تشکل سیاسی میان جریان راست یا اصولگرایان هستیم تا جایی که زمستان سال گذشته، آقای طلایی نقل کرد که برخی از جریان‌های حاضر در شورای ائتلاف، نقش داوری جامعه روحانیت مبارز در تعیین فهرست نهایی را قبول ندارند. شما کاسته شدن از نقش جامعه روحانیت را در سال‌های اخیر نسبت به دهه ۶۰ یا ۷۰  می‌پذیرید؟جامعه روحانیت جایگاه بسیار تأثیرگذاری در انقلاب اسلامی، شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی، در همراهی با امام خمینی(ره) و بعد از آن در حوادث سیاسی مختلف نظام داشته است. طبیعتاً در شرایطی که بنیانگذاران این جامعه حضور داشتند و فعال بودند، این تأثیرگذاری بیشتر بود زیرا آنان شخصیت‌های کاملاً شناخته شده‌ای در سطح ملی بودند؛ شخصیت‌هایی مانند شهید مفتح، شهید بهشتی، مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی، مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی و دیگران. یا حتی در دوره ریاست جمهوری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و سپس دو دوره ریاست جمهوری مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، باز هم می‌بینیم که نقش بزرگان جامعه روحانیت برجسته و محوری است. جامعه روحانیت مبارز در شکل‌گیری مجالس هم بسیار تأثیرگذار بود. اما قبول داریم که آرام آرام با رشد احزاب و پیدایش گروه‌های جوان تر، این نقش کمرنگ‌تر شد. در دور اخیر تقاضای شورای ائتلاف این بود که جامعه روحانیت نقش نظارت و داوری را به عهده بگیرد. سه نفر هم به نمایندگی از جامعه روحانیت در جلسات شورای ائتلاف حضور پیدا کردند که اولاً نقش ناظر و نهایتاً نقش داور را داشته باشند. اما برخلاف نظر شما، کسی مخالفتی نداشت. اما در نهایت فرایند ائتلاف به‌گونه‌ای رقم خورد که امکان داوری فراهم نشد. به‌عبارت دیگر، با اختلافی که میان شورای ائتلاف و حزب پایداری رخ داد، این اختلاف در نهایت یک یا دو روز مانده به انتخابات به تفاهم منجر شد و وقتی این تفاهم صورت گرفت، موقعیت و جایگاهی برای اینکه این اختلاف به داوری ارجاع شود، فراهم نشد. اما درباره خود جامعه روحانیت مبارز، با استفاده از رهنمودی که رهبرمعظم انقلاب ۱۰ سال قبل به جامعه داشتند، مبنی بر اینکه «عقبه خود را تقویت کنید» از یک سال و نیم پیش با تجدیدنظر در اساسنامه جامعه و تشکیلات، قدم‌هایی برای این امر برداشته شد. در دوره جدید فعالیت جامعه روحانیت مبارز، در تهران ۱۰ منطقه احیا شدند که در ۸ منطقه آن انتخابات برگزار و نمایندگان آنها برای حضور در شورای مرکزی معرفی شدند. در استان‌ها، شهرستان‌ها و شهرها هم این برنامه‌ها در دستور کار قرار دارد.

    تا سال ۷۶ نیروی محرک عرصه سیاست در جمهوری اسلامی، دو تشکل مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت مبارز بودند. اما همان‌طور که اشاره کردید، با مطرح شدن نیروهای جدید، از وزن و تأثیر این دو تشکل کاسته شد. آیا می‌توان از این اتفاق به‌عنوان کاسته شدن از نقش نهاد روحانیت در عرصه سیاسی یاد کرد؟

    من پاسخ شما را دادم که بله، با مرور زمان این اتفاق افتاده است، اما به این معنی نیست که جامعه روحانیت در نقطه قبلی خود متوقف شده باشد. از یک سال قبل درحال احیای ظرفیت کامل خود در تهران و کشور هستیم و از این جهت انتظار می‌رود در زمان نه چندان دور، موقعیت جامعه روحانیت به گونه‌ای شود که در سطح ملی نیز تأثیرگذار باشد. البته باید به این نکته مهم اشاره کنم که جامعه روحانیت مبارز هیچ گاه خود را یک تشکل حزبی تلقی نکرد، بلکه یک تشکل علمایی است که کارکرد صرفاً سیاسی ندارد، بلکه هم کارکرد سیاسی، هم کارکرد دینی و اجتماعی و هم کارکرد اخلاقی دارد. اما همه این نقش‌ها تا حدودی کمرنگ شده بود که درصدد است موقعیت نخستین خود را احیا کند. آنچه در گذشته اتفاق افتاد، این بود که احزاب و جمعیت‌های همسو در انتخابات مختلف به جامعه روحانیت و جامعه مدرسین اقبال می‌کردند. به‌عبارت دیگر، احزاب و جمعیت‌های همسو نوعی بازو و کمک برای تصمیماتی بودند که در جامعتین اتخاذ می‌شد. امیدواریم با توجه به جایگاهی که روحانیت و علما باید در نظام جمهوری اسلامی داشته باشند بار دیگر آن ظرفیت و جایگاه احیا شود.

    ضرورت احیای این ظرفیت و جایگاه چیست؟

    زیرا در تاریخ سیاسی ایران تجربه تلخی را شاهد بودیم. به‌عبارت دیگر، در مشروطیت علما به میدان آمدند و سپس مردم هم با اعتماد به علما به میدان آمدند و انقلاب مشروطیت رخ داد، اما بعد از آن روشنفکران و تکنوکرات‌ها تلاش کردند علما به خانه و مسجد بازگردند و خودشان میداندار شدند و نتیجه این شد که به حکومت رضاخان و دیکتاتوری او منتهی شد. امروز انقلاب اسلامی چهل و یکمین سال خود را پشت سر گذاشته است، باوجود این، آن تجربه تلخ هست و این نگرانی وجود دارد که اگر از روحانیت فاصله بگیرد، مجدداً شاهد نوعی انقلاب در کنش و رفتار باشیم که در نتیجه آن، انقلاب به ضد خودش تبدیل شود. البته با توجه به جایگاه ولایت فقیه در جمهوری اسلامی که جایگاهی قطعی، رسمی و قانونی است، این نگرانی کاهش می‌یابد، اما هرگز به این معنی نیست که رهبری را فارغ از یک پشتوانه بزرگ اجتماعی از روحانیت بدانیم. امروز علما در حوزه‌های علمیه و در سایر عرصه‌ها حامی نظام هستند و از این جهت موقعیت خوبی برای جایگاه روحانیت در نظام است. اما درعین حال باید کاری کرد که نقش روحانیت در مسائل اعتقادی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی قوی‌تر و پررنگ‌تر از امروز شود. حتی در انتخابات اخیر درست است که جامعه روحانیت تهران در حاشیه قرار گرفت، اما روحانیت کشور در حاشیه قرار نگرفت. علمای بلاد در انتخابات بسیار تأثیرگذار بودند، به این صورت که غالباً افراد و نامزدهایی به میدان آمدند که مورد حمایت علمای شهرستان‌ها بودند و علمای شهرستان‌ها هم کمک و معرفی کردند، یا اگر نامزدها تقاضا کردند که اگر ما را قبول دارید، از ما حمایت کنید، از آنان حمایت کردند. البته این مسأله زیاد نمود پیدا نکرد، اما حقیقت این است که این یک تأثیرگذاری روشن است که اتفاق افتاد.

    بنابراین شما قائل هستید که الان در جریان اصولگرا، همچنان زعامت روحانیت برقرار است و تکنوکرات‌های اصولگرا میداندار اصلی در جهت دهی به این جریان نیستند؟

    نمی خواهم بگویم که آنان تأثیرگذار نیستند، تأثیرگذار هستند، اما خودشان اقبال می‌کنند تا روحانیت آنان را تأیید کنند. زیرا می‌دانند که جریان مؤمن و متدین جامعه همواره به این مسأله نگاه می‌کند که چه جریانی مورد حمایت روحانیت هست.

    اگر بخواهیم از یک نگاه جامعه شناسانه به جریان اصولگرایی نگاه کنیم، به نظر شما این جریان چه فراز و فرودی داشته است؟

    اتفاقی که از ۷۶ به این سو افتاد، طبعاً تضعیف جایگاه محوری روحانیت، اعم از روحانیت مبارز و جامعه مدرسین در جریان اصولگرایی بوده است. به عبارت دیگر، در بدنه جریان انقلابی و اصولگرا، یک نوع فاصله گرفتن نسبت به جامعتین رخ داده است. البته نتیجه این امر این بود که کمتر توانسته‌اند به وحدت روشن و جامع دست یابند. به‌عنوان مثال در انتخابات مجلس هشتم و نهم، با ظهور و بروز جریان پایداری شکافی در این جریان پدید آمد. البته دوستان (پایداری) استدلال می‌کردند حالا که جریان اصلاح‌طلب به حاشیه رفته، ما نیازمند رقابت در جریان اصولگرا هستیم تا شور انتخابات بالا برود. پاسخ ما این بود که آنچه مطلوب است، وحدت و یکپارچگی است و اگر شکافی پدید بیاید، این نگرانی وجود دارد که این شکاف عمق پیدا کند. بعداً معلوم شد که این نگرانی بیراه هم نبود. اما جامعه روحانیت همواره درصدد بود بتواند دوباره این وحدت و یکپارچگی را پدید بیاورد، البته گاهی موفق بوده و گاهی نه. اکنون هم ما خود را متعهد به منشور اصولگرایی می‌دانیم که به امضای مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله محمد یزدی رسید. در این منشور بر ۴ اصل اسلام، انقلاب، هدایت‌های امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب و قانون اساسی تأکید شد و به‌دنبال آن، ۲۴ شاخص هم معرفی شد. اگر شاخص‌های این منشور نیازمند بازنگری و ارتقا است، هیچ منافاتی ندارد، اما اصول عوض نمی‌شود، به این معنی که ما می‌خواهیم کار سیاسی خود را در راستای حفظ این نظام و انقلاب و به‌عنوان بازوی در خدمت نظام و رهبری باشیم. داعیه هم نداریم که خودمان قدرت را به دست بگیریم، بلکه داعیه این را داریم که چه خدمتی از دست ما برمی‌آید و همان خدمت را انجام دهیم. براین اساس انتظار ما این است که اگر جریان‌هایی می‌خواهند درون جریان اصولگرایی فعالیت کنند، پایبند به اصول و این شاخص‌ها فعالیت کنند. معتقدیم اگر پایبندی به این اصول اتفاق بیفتد، نظام جمهوری اسلامی صیانت شده و استمرار می‌یابد.

    با توجه به اینکه اغلب چهره‌های جبهه پایداری روحانی هستند و بزرگ این جریان هم یک چهره فقهی و فلسفی در حوزه است، چرا این جریان بعد از سال ۸۴ احساس کرد می‌تواند نیروی مستقلی میان اصولگرایان باشد و چرا خودشان را ذیل جامعه روحانیت که نهادی قدیمی‌تر و سنتی بود تعریف نکرد؟

    این را نباید از ما بپرسید، باید از آن دوستان بپرسید، حتماً توضیحی دارند.

    تفاوت در چه بود؟ آیا می‌توان گفت که آنان معتقد بودند و هستند که ما در آن چهار اصل از جامعه روحانیت، جلوتر و پیشروتر هستیم؟

    این سخن را ادعا کردند. گفتند ما می‌خواهیم اصولگرایی را ناب و خالص دنبال کنیم و احیاناً معتقد بودند سایر جریان‌هایی که ادعای اصولگرایی دارند، از این مقدار خلوص و ناب بودن برخوردار نیستند. اما ما هیچ گاه یک بحث جدی با هم نداشتیم که ببینیم واقعاً چه تفاوتی وجود دارد که ادعای ناب بودن می‌کنند و احیاناً جریان اصیل انقلاب اسلامی در قالب جامعه روحانیت مبارز از آن خصوصیت برخوردار نیست.

    چشم‌انداز شما نسبت به آینده چیست و آیا این دو جریان پایداری و جامعه روحانیت مبارز می‌توانند به هم نزدیک شوند؟

    از ناحیه جامعه روحانیت مبارز همواره آغوش باز برای نشستن، گفت‌وگو و با هم هماهنگ کردن نسبت به اهداف و حرکت وجود داشته است. در انتخابات اخیر هم برادران عزیزی از شورای مرکزی جبهه پایداری خدمت آیت‌الله موحدی کرمانی رسیدند و دیدگاه‌های خود را برای همکاری و همراهی مطرح کردند. بنابراین این نشان می‌دهد نه از سوی ما و نه از طرف دوستان نگاه شقاق، شکاف و جدایی وجود دارد.

    وجود این دو شاخصه روحانی در میان اصولگرایان، چه تأثیری بر نقش نهاد روحانیت در زعامت اصولگرایان خواهد داشت؟

    جبهه پایداری رسماً خود را یک حزب اعلام کرده است و جایگاه قانونی حزبی دارد. اما جامعه روحانیت مبارز هیچ گاه خود را در سطح احزاب تعریف نکرده است. براین اساس، از آنجایی که فعالیت‌های این دو نهاد در دو سطح در حال انجام است، معتقدیم اصطکاکی باهم ندارند و می‌توانند با هم همکاری داشته باشند.

    امروز کشور درگیر مشکلات بسیاری از حوزه‌های اقتصادی و بانکی تا اشتغال است. به‌عنوان نماینده سه دوره مجلس و حالا هم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، این مشکلات محصول عملکرد یک جریان سیاسی است یا ناشی از ناکارآمدی مدیریتی ما؟

    واقعیت این است که در سال‌های پس از انقلاب، اقتصاد کشور نه به دست جریان اصولگرا – به صورت خاص- مدیریت شد، نه به دست جریان چپ، البته به استثنای دوره نخست‌وزیری آقای موسوی، بلکه اقتصاد کشور به دست جریان معتقد به اقتصاد نئوکلاسیک افتاد. در ۸ سالی که آقای موسوی نخست‌وزیر بود، تفکر چپ بر اقتصاد کشور حاکم شد که باعث شد بسیاری از مسائل اقتصادی بر دولت متمرکز شود. بخشی از این امر ناشی از اقتضای شرایط جنگ هم بود، اما افزون بر این اقتضا، از آنجایی که باور دولت وقت این بود که بازار نباید نقش اول را در اقتصاد کشور داشته باشد، دولت حاکمیت بازار را به رسمیت نشناخت و آن را به حاشیه راند. نتیجه این شد که در دوره جنگ، کشور با تأمین حداقل‌های نیازمندی‌های مردم با توزیع کوپن و با حداقل درآمد ارزی اداره شد. اما این شرایط باید پس از جنگ تغییر می‌کرد و اصلاح می‌شد. اما به جای اینکه این تغییر و اصلاح به سمت اقتصاد اسلامی به معنای خاص آن متمایل شود، متأسفانه به سمت راست لیبرالی شیفت کرد. از این‌رو در دو دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی مدیران کشور تکنوکرات‌های دانش آموخته اقتصاد غرب به معنای نوکلاسیک آن بودند. این تفکر چه در وزارت اقتصاد، بانک مرکزی یا سازمان برنامه، تفکر محیط و غالب بر اقتصاد کشور شد. البته نگاهی که مرحوم هاشمی رفسنجانی به اقتصاد داشت، ترکیبی از تلاش برای زیرساخت‌ها هم بود. همچنان که خود ایشان می‌گفت ما می‌خواهیم سازندگی را برقرار کنیم. البته امام(ره) هم دستورالعملی برای سازندگی نوشته بودند که بخش مهمی از خواسته‌های آقای هاشمی تأمین می‌شد، اما درعین حال اقتصاد در این دوره از سوی کسانی مدیریت شد که باورشان به اقتصاد سرمایه‌داری بود. به همین دلیل نوعی اقتصاد نئوکلاسیک بر جامعه حاکم شد. در نتیجه ما همان دوره شاهد بودیم که شکاف فقر و غنا در جامعه بروز و ظهور کرد. در پایان دوره ۸ ساله مسئولیت ایشان، خدمات بسیاری صورت گرفت که غیرقابل انکار است که اگر نمی‌بود، ما امروز صنایع فولاد و آلومینیوم یا زیرساخت‌های تأمین آب برای صنعت و کشاورزی را نمی‌داشتیم، اما درعین حال شکاف درآمدی غنی و فقیر هم بشدت افزایش یافت.

    در دوره اصلاحات و آقای احمدی‌نژاد چه تفکری حاکم بود؟

    در دوره اصلاحات تفکر اقتصادی دوره آقای هاشمی رفسنجانی ادامه پیدا کرد و غالباً کسانی سر کار بودند که در دوره آقای هاشمی هم سر کار بودند. در دوره آقای احمدی‌نژاد یک بهم ریختگی و تغییر رخ داد. آقای احمدی‌نژاد در پی حمایت و تقویت طبقات کم درآمد جامعه بود و از نظر سازندگی نیز توسعه زیرساخت‌های کشور بویژه در شهرهای کوچک‌تر و روستاها را دنبال می‌کرد. انصافاً در روستاها و شهرهای کوچک ساخت و سازهای خوبی صورت گرفت. هدفمندی یارانه‌ها هم به او کمک کرد و ما می‌بینیم در دوره ایشان شکاف ثروت و فقر نسبتاً کاهش پیدا کرد. اما در دوره ایشان استفاده از ارز کشور به‌صورت گسترده و تبدیل آن به ریال باعث پمپاژ نقدینگی در کشور شد و باعث شد دوباره تورم افزایش یابد. در ابتدای فعالیت دولت آقای احمدی‌نژاد تورم به ۳/۱۰ رسیده بود، اما در پایان دوره ایشان به ۳۵ درصد و بالاتر هم رسید. به این ترتیب دستاوردهای دوره ایشان یعنی کاهش ضریب جینی، در خود دوره ایشان تحت‌الشعاع قرار گرفت. به عبارت دیگر، نیات بهبود یافت و روش مناسب‌تر شد، اما عملکرد به گونه‌ای نبود که خروجی مطلوب داشته باشد.

    علت این تغییرات آن هم در یک دوره ۸ ساله را چه می‌دانید؟

    این مسأله به یک مشکل ساختاری در اقتصاد کشور باز می‌گردد که حتی امروز نیز وجود دارد. یکی از اتفاقاتی که طی ۵۰ سال در اقتصاد ایران افتاد، اتکای بودجه به درآمد نفت بود. از سال ۵۳ به بعد که قیمت نفت به‌صورت جهشی رشد کرد، اگر از این درآمد برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های توسعه‌ای استفاده می‌کردیم، ایران امروز یکی از جایگاه‌های برتر جهانی اقتصاد را می‌داشت. زیرا طی این مدت حدود ۲۵۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم. اما وقتی این درآمد وارد بودجه دولت می‌شود، کارکرد برعکسی پیدا می‌کند. زیرا اگر درآمد نفت را به‌ صورت ارزی استفاده کنیم جای نگرانی ندارد، اما اگر به ریال تبدیل کنیم، مشکل آفرین است. وقتی درآمد ارزی وارد بودجه می‌شود، در ماه نخست سال، دولت به بانک مرکزی می‌گوید معادل این مقدار ارز که در بودجه برای ما دیده شده، به ما ریال بدهید. این نقطه آغاز رشد نقدینگی و خلق پول است. رشد نقدینگی یعنی رشد تورم و رشد تورم یعنی شکاف بیشتر ثروت در جامعه که فاصله فقر و غنا را تشدید می‌کند. الان ضریب جینی ما ۴۲صدم است که یعنی وضعیت طبقات کم درآمد جامعه بدتر و تعداد فقرا افزون‌تر شده است. ریشه این مسأله به رشد نقدینگی باز می‌گردد که به نوبه خود تورم می‌آفریند و یکی از کارکردهای تورم هم انحراف منابع از تولید به سمت واسطه گری و کارکرد دیگر، رشد نابرابر درآمد در جامعه است. پس بهترین راه برای جلوگیری از رشد نقدینگی، این است که درآمد نفت به بانک مرکزی داده نشود، بلکه به صندوق توسعه ملی داده شود. در چهار دهه گذشته به طور متوسط میزان خلق پول بیش از ۲۵ درصد بوده است. وقتی رشد اقتصادی دو یا سه درصد هست، باید رشد نقدینگی هم با آن متناسب باشد.

    مردم از آقای مصباحی مقدم که سه دوره نماینده مجلس بود و حالا هم در مجمع تشخیص هم هست، یعنی در نظام تصمیم‌گیری کشور حضور داشته و دارد، می‌پرسند چرا این مباحث را در سطوح عالی کشور به بحث نگذاشتید تا از خلال این بحث‌ها به یک دستوراالعمل یا شیوه اداره کشور برسیم که اگر دولت‌ها عوض می‌شوند، این دستورالعمل عوض نشود؟

    درست که است که سه دوره نماینده مجلس بودم، اما در نظام تصمیم‌گیری کشور، جایگاه یک نماینده با جایگاه رئیس جمهور، رئیس بانک مرکزی یا جایگاه رئیس سازمان برنامه و بودجه یکی نیست، بلکه صرفاً جایگاه یک نفر از ۲۹۰ نماینده است. من این حرف‌ها را در مجلس هم گفته ام، اما اگر کسی حرف ما را نشنید چه؟ عموماً نمایندگان مجلس در اقتصاد صاحبنظر نیستند و شاید متوجه این حرف‌های کارشناسی نمی‌شوند، برای آنان مهم این است که هنگام تصویب بودجه، آیا این بودجه پاسخگوی خواست‌های منطقه انتخابیه آنان هست یا نیست، نگاه نمی‌کنند که سال دیگر یا ۶ ماه دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد. ببینید! وقتی دولت آقای احمدی‌نژاد بودجه سال ۸۵ را به مجلس ارائه کرد که اتکا به درآمد نفت در آن افزایش یافته بود، طی جلسه‌ای خصوصی که در مجلس داشتند، به ایشان گفتم. بنابراین این طور نیست که من آنجا ساکت شده باشم، بلکه یک نماینده تأثیرگذاری ندارد.

    اما مردم کارنامه آقای مصباحی مقدم، احمد توکلی، محمدرضا عارف یا حتی علی لاریجانی را از هم تفکیک نمی‌کنند. مردم می‌گویند نظام حکمرانی و حکمرانان ما در ۴۰ سال گذشته این طور تصمیم گرفته‌اند که به اینجا رسیده است. یا می‌گویند جمهوری اسلامی در دوره‌ای با ایجاد حساب ذخیره ارزی، نشان داد که نسبت به پیامدهای این مسأله آگاه است، بعد هم صندوق توسعه ملی ایجاد شد، پس چرا نتوانست این مسأله را به یک رویه و خط مشی تبدیل کند؟

    بله، نظام جمهوری اسلامی تصمیم گرفت حساب ذخیره ارزی ایجاد کند که بسیار هم عالی بود، اما دولت‌ها و مجلس‌های وقت تا آخرین دلار این حساب را جارو نکردند، دست برنداشتند. تا اینکه در سیاست‌های ابلاغی برنامه پنجم، رهبر معظم انقلاب راه‌اندازی صندوق توسعه ملی را پیشنهاد کردند، مجمع تشخیص هم تصویب کرد و وارد مجلس شد.

    اما برداشت از صندوق توسعه ملی هم زیاد است.

    منابع صندوق توسعه ملی هم دارد جارو می‌شود. صندوق توسعه ملی راه افتاد تا سالانه درصدی از درآمد نفت به آن واریز شود، اما همواره یا دولت با لایحه یا رأساً از این صندوق برداشت کرد یا مجلس برای برداشت از صندوق مداخله کرد. بابت این مسأله بارها به رئیس مجلس تذکر دادم که این خلاف قانون اساسی است. این صندوق برای حمایت از بخش خصوصی و تعاونی است، نه اینکه دولت را بزرگ کنیم. بنابراین آنچه مهم است، صرف سیاستگذاری نیست، بلکه پایبندی به این سیاست‌ها در دولت و مجلس است. متأسفانه ناچار شدم در یک جلسه خصوصی از رهبر معظم انقلاب بپرسم که آقا! چرا شما با برداشت از صندوق توسعه ملی موافقت می‌کنید؟ خیلی جسارت به خرج دادم. اما ایشان (نقل به مضمون) فرمودند «چه کنم، اضطرار درست می‌کنند.» بنابراین وقتی این اضطرارها ایجاد می‌شود و از صندوق توسعه ملی برداشت می‌شود، همان اتفاقی می‌افتد که اخیراً افتاد. اخیراً اجازه برداشت یک میلیارد یورو از این صندوق از رهبری گرفته شد، دولت این مبلغ را به بانک مرکزی داد و معادل آن یعنی ۱۸ هزار میلیارد تومان نقدینگی به جامعه پمپاژ می‌شود. نکته این است که این پول ضرب در ۷ می‌شود، زیرا ضریب فزایندگی پول در شرایط حاضر ۷ است، آیا این خدمت به کشور است؟

    به مسأله بی‌ثباتی سیاستی در کشور اشاره کردید. حتی در سال ۷۲ هم ترمز سیاست تعدیل اقتصادی دوره آقای هاشمی کشیده شد و این سیاست تداوم نیافت. یا برنامه چهارم به‌دلیل شکاف میان نخبگان درنهایت خمیر شد، اما از آن سو، برنامه سوم به این دلیل بخوبی اجرا شد که نخبگان کشور درباره آن اجماع داشتند. چرا ما در جمهوری اسلامی اجماع سیاستی نداریم یا به تعبیر دیگر، اجماعی که در برنامه سوم دیده شد، بار دیگر تکرار نشد؟

    سیاست در دو سطح مطرح است؛ سیاست‌های کلی و دیگری سیاست‌های اجرایی. سیاست‌های کلی از سوی رهبری تدوین می‌شود که پس از مشورت با مجمع، ابلاغ می‌کنند. این سیاست‌ها باثبات بوده و نگاه بلندمدتی هم بر آن حاکم است. آنچه تغییر می‌کند سیاست‌های اجرایی است که در اختیار دولت‌ها است. دولت است که ممکن است با رویکردهای متفاوت سیاست‌های اجرایی خود را تغییر دهد. این سیاست‌ها تصمیمی کلان و حاصل اجماع نخبگان در کشور نیست، ضمن اینکه نگاه دولت‌ها ۴ ساله یا ۸ ساله است، نگاه مجالس هم که اساساً ۴ ساله است. پس نگاه دولت و مجلس بلندمدت نیست، اما نگاه رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام بلندمدت است. اما این سیاست‌ها باید به اهداف، اهداف به برنامه‌ها و برنامه به قوانین سالانه تبدیل شود، این جا است که می‌بینیم دستخوش تغییر و تحول می‌شود. رؤسای جمهور هرکدام می‌گویند من این‌طور به مردم وعده کرده ام، پس سیاست‌ها باید این‌طور باشد. درحالی که باید گفت این اشتباه است که نامزدهای ریاست جمهوری به مردم وعده‌هایی بدهند که در چارچوب سیاست‌های کلی نظام نیست. مبنای وعده‌های انتخاباتی ریاست جمهوری و مجلس باید سیاست‌های کلی نظام باشد. در این صورت دستخوش این تغییر و تحولات نخواهیم شد.

    اگر قرار باشد یک گفت‌وگو یا اجماع سیاستی در کشور شکل بگیرد، بر چه مبنایی باید باشد؟

    قانون اساسی میثاق ملی است و معمولاً دست نخورده باقی می‌ماند. آنچه می‌ماند، سیاست‌های کلی است که ما امروز به فرموده رهبری درصدد بازنگری در آن هستیم تا به روز شود. آنچه باید مبنای گفت‌وگو باشد، اولاً قانون اساسی و ثانیاً سیاست‌های کلی ابلاغی است. ما در این چارچوب می‌توانیم گفت‌وگوی ملی و بین جریانی داشته باشیم.

    زیرا تجربه دوره‌های مختلف نشان می‌دهد اگر اجماعی میان عاملان کشور باشد، سیاست‌ها بهتر اجرا می‌شود، درغیر این صورت، هم انرژی سیاسی و اقتصادی کشور از دست می‌رود و هم به اهداف تعیین شده نمی‌رسیم.

    امروز شرایط اقتضا می‌کند تا امید به جامعه تزریق شود، زیرا اگر ناامیدی حاکم شود، امکان بهم ریختگی اجتماعی وجود دارد. به این دلیل که امروز از تورم و بیکاری بالا، نوسان قیمت‌ها و فقر گسترده در جامعه رنج می‌بریم و تحریم و کرونا هم به این مسائل اضافه شده‌اند، این مجموعه اوضاع بسیار نگران‌کننده و تنش آفرینی به وجود آورده است که مسئولان کشور هم این نگرانی را داشته باشند و به فکر اصلاح بیفتند. اما سؤال این است که آیا امیدی برای اصلاح وجود دارد؟ چطور می‌توان پیام یا سیگنال مثبتی مبنی بر بهبود شرایط برای جامعه فرستاد؟ در جلسه گذشته کمیسیون زیربنایی مجمع تشخیص، مطرح کردم که باوجود قرارداشتن در این شرایط ناگوار، جای ناامیدی نیست و می‌توان شرایط را اصلاح کرد. اما این اصلاح، الزامات و شرایطی دارد. نخست اینکه مدیریت کشور این باور که بخواهد مشکلات را با رویکرد به حمایت غرب حل کند، از ذهن خود خارج کند. تجربه دوره اخیر به ما نشان داد که نمی‌توانیم نسبت به رویکرد تعاملی و مثبت و همکاری غرب با ایران دل ببندیم. منظور من قطع رابطه نیست، اما دل نبندیم و بنا را بر این بگذاریم تا از ظرفیت‌های کشور استفاده کنیم. ظرفیت نخبگی جوانان ما یکی از این ظرفیت‌ها است که باید استفاده کنیم. ظرفیت دیگر کشور انرژی است که بدرستی از آن بهره‌برداری نمی‌کنیم، دیگری ظرفیت منطقه یا همسایگان است، اوراسیا، ارتباط با چین یا روسیه. ارتباط ایران و چین می‌تواند بسیار راهگشا باشد. مسأله دیگر استفاده از پول دوجانبه ایران و کشورهای طرف تجارت ما است که ما را از ارزهای جهان  بی‌نیاز کند. کنار گذاشتن نفت از بودجه عمومی به طور کلی و اتکا به درآمدهای مالیاتی راهکار دیگر است. امروز حدود ۵۰ درصد اقتصاد کشور مالیات نمی‌دهد، زیرا مالیات بر عایدی سرمایه نداریم، درحالی که مالیات بر عایدی سرمایه به‌عنوان تجربه‌ای که در ۱۷۰ کشور اجرا می‌شود، می‌تواند جلوی رشد قیمت ارز، طلا و مسکن را بگیرد، اساساً با مالیات بر عایدی سرمایه می‌توانیم هزینه‌های عمومی را تأمین کنیم. اگر این اتفاقات بیفتد جلوی رشد نقدینگی هم گرفته می‌شود و پول ملی ما تقویت می‌شود که در این صورت، دلگرمی مردم به پول ملی بیشتر شده و تقاضای ارز هم کاهش می‌یابد.

    درباره مسأله دلبستگی به غرب، اکنون از رئیس جمهوری تا سایر چهره‌های دولت، همه افرادی هستند که هویت خود را از جمهوری اسلامی دارند و سال‌ها در مسندهای مختلف بوده و برای نظام کوشیده‌اند. اما وقتی آنان را دلبسته غرب می‌نامیم، به نوعی به آنان برچسب می‌زنیم و با این برچسب زنی، راه گفت‌وگو و تفاهم را می‌بندیم.

    صراحت لهجه خصلت من است و حتماً بزرگواران مخاطب من می‌بخشند. واقعیت این است که این دلبستگی بسیار روشن است. گاهی می‌خواهیم تنش زدایی کنیم، به این معنی که آنچه منشأ نگرانی بیگانگان شده است را برطرف کنیم که این نیازمند شفاف‌سازی است، مانند آنچه در مسأله هسته‌ای رخ داد و اتفاقاً نظارت پیاپی و پرحجم آژانس بین‌المللی انرژی اتمی حکایت از این دارد که شفاف‌سازی کردیم. اما وقتی سخن از ارتباط با امریکا و اروپا می‌شود، ما وعده باغ سبز و سرخ می‌دهیم، وعده بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور می‌دهیم، این وعده دادن‌ها حکایت از نوعی دلبستگی است. همین امروز ما می‌خواهیم با چین رابطه راهبردی داشته باشیم، اما حتی چین هم نباید الگوی عجیب و غریبی تلقی شود که از نوعی دلبستگی حکایت کند، بلکه این روابط هم روابط اقتصادی و سیاسی یا صرفاً روابط جامع است. نباید این احساس به مخاطب دست بدهد که احساس کنیم در باغ سبزی به روی ما گشوده می‌شود. اگر هم بواقع (دولتمردان) چنین نگاهی (به غرب) نداشته باشند، از رفتارشان چنین امری برداشت می‌شود که به غرب تعلق خاطر دارند. درحالی که واقعیت این است که با بهبود رابطه ما با غرب یا امریکا، مشکلات ما حل نمی‌شود، به این دلیل که ایران جزو حلقه‌های نظام سرمایه‌داری نیست و چون این طور نیست، انتظار نداشته باشیم در باغ سبزی به روی ما گشوده می‌شود. اما ما با این وضعیت، اکنون جامعه را در حالت صبر و انتظار نگه داشته‌ایم. بنابراین رفتار دولتمردان ما گاهی نشانه این است که ما نسبت به ارتباط ویژه با غرب دلبستگی داریم. که همین ارتباط ویژه با غرب باعث می‌شود چین از ما حالت رمیدن پیدا کند و سرمایه‌گذاری ای که می‌خواست، انجام ندهد.

    اما  در همین دولت سند همکاری ۲۵ ساله با چین دارد تدوین می‌شود.

    این امر هم بعد از این است که رهبری پیام خاصی و فرد خاصی را (به چین) فرستادند و با رئیس جمهوری چین گفت‌وگو کردند. تا پیش از این، این عزم در رفتار دولت ما دیده نشد؛ چه نسبت به چین، چه نسبت به روسیه. طبعاً این دو کشور هم تا کشوری با آنان ارتباط راهبردی نداشته باشد، روابطی نخواهند داشت.

    اما اقتصاد کشور چین هم بشدت با اقتصاد دنیا درهم تنیده است.

    کاملاً قبول دارم، مگر چین هم جدای از دنیا است؟ مگر می‌خواهیم با دنیا قطع ارتباط کنیم؟ اتفاقاً این یکی از اتهاماتی است که مرتب مطرح می‌شود که «ما نمی‌توانیم در قطع ارتباط با دنیا زندگی کنیم» چه کسی گفته است با دنیا قطع رابطه کنیم؟ حتی با امریکا هم ما قطع رابطه نکردیم، این امریکایی‌ها بودند که رابطه سیاسی خود را با ایران قطع کردند. در برجام که انعطافی نشان داده شد و قرار شد مذاکره صورت بگیرد تا تحریم‌ها برداشته شود، برای این بود که روابط ایران و غرب که به نحوی قطع شده بود، تعدیل و اصلاح شود. پس انعطاف به خرج داده شد، اما آنان به جای اینکه استفاده درست کنند، این تصور در آنان ایجاد شد که ما در موضع ضعف هستیم و بنابراین می‌توانند هرچیزی را به ما تحمیل کنند و متأسفانه دیدیم که تحریم‌ها درنهایت تشدید شد. به نظر می‌رسد نوعی ذوق زدگی در اظهارات مسئولان ما درباره برجام اتفاق افتاد که این مسأله دشمن را از امضای این توافقنامه پشیمان کرد. (دشمنان) با خود گفتند پس معلوم می‌شود ما خیلی باختیم و ایرانی‌ها خیلی بردند، بنابراین ورق را برگردانیم و ورق را هم برگرداندند.

    ۱۷۳۰۲

    منبع : خبرآنلاین

  • مصباحی مقدم: اصلاح‌طلبان برای انتخابات ۱۴۰۰ وضعیت خوبی ندارند

    مصباحی مقدم: اصلاح‌طلبان برای انتخابات ۱۴۰۰ وضعیت خوبی ندارند

    مصباحی مقدم: اصلاح‌طلبان برای انتخابات ۱۴۰۰ وضعیت خوبی ندارند

    حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا مصباحی‌مقدم، عضو جامعه روحانیت مبارز، در این ‌باره اظهار داشت: این صحیح نیست که عده‌ای از فردای انتخابات اسفندماه سعی دارند چنین وانمود کنند که مردم رأی ندادند. بله، توقع این بود که مردم در انتخابات مجلس مشارکتی بالای ۵۰ یا ۶۰ درصد داشته باشند که آمار ۴۲ درصد به ثبت رسید. بنابراین نمی‌شود گفت مردم رأی ندادند.

    این فعال سیاسی در ادامه گفت: پایین آمدن رأی مردم در اسفند ۹۸ نوعی واکنش به عملکرد دولت فعلی و مجلس قبلی بود. البته شاید عوامل دیگری هم باعث شد مشارکت در انتخابات مجلس یازدهم پایین بیاید. به هر حال جامعه به اتفاق‌ها واکنش نشان می‌دهد و بر اساس آنچه اتفاق می‌افتد، تصمیم به رأی دادن یا رأی ندادن می‌گیرد.

    مصباحی مقدم: اصلاح‌طلبان برای انتخابات ۱۴۰۰ وضعیت خوبی ندارند

    او همچنین تصریح کرد: درباره اینکه چه کاری لازم است انجام شود تا مردم در انتخابات ۱۴۰۰ رأی‌های زیادی به صندوق بریزند باید گفت، مجلس یازدهم در این یک‌ سالی که تا روز انتخابات ریاست‌جمهوری باقی مانده است باید با تمام توان قدم‌های خوبی بردارد و همچنین تصمیم‌هایی مناسب بگیرد تا بلکه از این طریق اعتمادسازی کند و مردم بیشتری برای رأی دادن ترغیب شوند.

    نماینده ادوار مجلس همچنین با توجه به شرایط جریان اصلاحات افزود: بسیاری از اصلاح‌طلبان هم در تحلیل‌هایشان اذعان دارند، برای انتخابات ۱۴۰۰ موقعیت و شرایط مناسبی ندارند چه رسد به اینکه بخواهند کاندیدا هم معرفی کنند. به هر حال آنچه مهم است اینکه مردم به صورت عمومی هر اتفاقی که در پایان دوره مجلس و دولت رخ بدهد،‌ در انتخابات واکنش خودشان را نسبت به شرایط پیش‌آمده نشان می‌دهند. حتماً در این چند سال اتفاق خوبی نیفتاده است که مردم در اسفند سال گذشته تصمیم گرفتند در انتخابات مشارکت نکنند.

    غلامرضا مصباحی‌مقدم در پایان صحبت‌هایش گفت: در پایان باز هم تاکید می‌کنم، اینکه گفته می‌شود مردم در انتخابات اسفند رأی ندادند غلط و غیرواقعی است.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • مجلس یازدهم با دولت مسامحه نمی‌کند/ مجلس دهم، دولت را تنبل کرد

    مجلس یازدهم با دولت مسامحه نمی‌کند/ مجلس دهم، دولت را تنبل کرد

    مجلس یازدهم با دولت مسامحه نمی‌کند/ مجلس دهم، دولت را تنبل کرد

     

    حجت‌الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگو با خبرنگار مهر، در رابطه با ارزیابی خود از آغاز به کار مجلس یازدهم و تعامل آن با دولت، اظهار داشت: با توجه به سخنان آقای قالیباف رئیس مجلس، به نظر می‌رسد مجلس یازدهم بنای تعامل با دولت را دارد نه بنای تقابل و این در صراحت کلام ایشان آمده بود.

    وی افزود: البته هرگز معنای این سخن این نیست که مجلس در مقابل اقدامات ضعیف دولت مسامحه می‌کند، بلکه مطالبه می‌کند و این مطالبه هم با قوت ادامه پیدا خواهد کرد. از این جهت جای نگرانی نسبت به تعارض مجلس یازدهم و دولت وجود ندارد.

    وی تصریح کرد: مجلس دهم به نوعی تعامل همراه با انفعال را دنبال می‌کرد و تعامل همراه با انفعال چه بسا به جای اینکه به حال دولت مفید باشد مضر است و او را دچار نوعی رخوت و تنبلی می‌کند، اما تعامل همراه با انتقاد سازنده و همراه با ایجاد تحرک در دولت، منجر می‌شود دولت تحرک بالاتری را نشان دهد.

    عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: البته مدت همکاری دولت دوازدهم و مجلس یازدهم یکسال است اما در این یکسال هم کارهای کلیدی و اساسی بسیاری می‌توان انجام داد. به عقیده من اگر مجلس بتواند این کارهای کلیدی خصوصاً در مسائل اقتصادی را در دستور کار خود قرار دهد موفق خواهد بود.

    مصباحی مقدم تاکید کرد: توصیه من به مجلس یازدهم این بود که حداقل یک برنامه چهار ساله و یا بیشتر، برای آینده مجلس داشته باشد و بنا را بر این نگذارد که مقلوب شرایطی باشد که بر اثر باقی ماندن طرح‌ها و لوایح قبل از این مجلس ممکن است پدیدار شود.

    وی در پایان گفت: اگر مجلس بتواند ابتکار عمل به خرج بدهد و با یک نگاه اساسی چهار سال آینده را رقم بزند و برنامه‌ریزی کند، می‌تواند کمک بزرگی هم برای ایجاد تحرک لازم در دولت باشد و هم شایستگی‌های خود را برای چهار سال آینده نشان دهد و هم برای تشکیل دولت آینده تاثیرگذار باشد.

    منبع : مهرنیوز

  • بهزاد نبوی: دولت اصلا از برجام خارج نشود/مافی: حرکت دولت در بورس جسورانه بود /پیشنهاد نفتی مرعشی به روحانی/رفیقدوست: از قانون کار خوشم می‌آید

    بهزاد نبوی: دولت اصلا از برجام خارج نشود/مافی: حرکت دولت در بورس جسورانه بود /پیشنهاد نفتی مرعشی به روحانی/رفیقدوست: از قانون کار خوشم می‌آید

    بهزاد نبوی: دولت اصلا از برجام خارج نشود/مافی: حرکت دولت در بورس جسورانه بود /پیشنهاد نفتی مرعشی به روحانی/رفیقدوست: از قانون کار خوشم می‌آید

    گزارش خبرآنلاین، حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی روز دوشنبه در دیدار جمعی از فعالان و نخبگان سیاسی درباره موفقیت ها و دستاوردهایی که در زمینه مبارزه با کرونا بدست آمده است، اهمیت سرمایه اجتماعی و تقویت آن، اقدامات دولت یازدهم در زمینه بهداشت و درمان و اجرای طرح تحول سلامت، توسعه فضای مجازی و شبکه ملی اطلاعات و حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان و همچنین حمایت دولت از بورس صحبت کرد.

    در این دیدار حجت‌الاسلام مصباحی مقدم، مهندس بهزاد نبوی، پروانه مافی، مهندس محسن رفیق‌دوست، رمضانعلی سبحانی فر، سیدحسین مرعشی، الیاس حضرتی و سیاستمداران دیگری حضور داشتند که در سخنانی با تقدیر از مدیریت شایسته دولت و وزارت بهداشت در مقابله با ویروس کرونا دیدگاه‌ها و پیشنهادات خود را در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی با رئیس‌جمهور در میان گذاشتند. در ادامه بخشی از اظهارات سیاسیون را می خوانید.

    راهکارهای اقتصادی مصباحی‌مقدم برای شرایط پساکرونا

    حجت الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم در این دیدار با بیان این‌که سیاست مهار رشد نقدینگی در سال ۹۹ باید انجام شود، اظهار کرد: در سال گذشته رشد نقدینگی خیلی بالا بود و الان دارد نتایج خود را نشان می‌دهد که باید کنترل شود و آن‌قدر بالا نباشد. همچنین اگر سیاست اقتصاد باز و سیاست‌های انقباضی پولی توسط بانک مرکزی اعمال شود و در کنارش آن اوراق ودیعه که در شورای فقهی بانک مرکزی تصویب شده و پیش از این در جلسات سران قوا مطرح شده، اعمال شود خیلی موثر خواهد بود.

    بنابر گزارش ایسنا، وی افزود: همچنین سیاست انبساطی مالی با فروش اوراق بدهی برای تامین مالی پروژه‌های مولد و در کنارش هدایت سرمایه‌های سرازیر شده به سمت بازار بورس برای افزایش سرمایه‌گذاری شرکت‌های بورسی و واگذاری سهام دولت در شرکت‌های دولتی به مردم از طریق بورس از دیگر اقدامات لازم برای کاهش رشد نقدینگی است.

    این کارشناس مسائل اقتصادی تاکید کرد: ایجاد صندوق‌های مدیریت ریسک در بورس که بودن‌شان اجازه نمی‌دهد شاخص بورس خیلی سقوط کند، همچنین سیاست ارزی مدیریت شده برای جلوگیری را جهش نرخ ارز هم در شرایط فعلی بسیار اهمیت دارد. ادامه حمایت‌ها از رشد شرکت‌های دانش‌بنیان با هدف جذب نخبگان ایرانی و نیز مهار هزینه‌های جاری دولت در کنار ادامه حمایت مالی از نیازمندان و کسب‌وکارهای خرد در شرایط فعلی ضروری است.

     دولت سیاست برجامی را حفظ کند

    بهزاد نبوی در دیدار سیاسیون با رییس‌ جمهور با بیان این‌که «مهمترین مشکلات کشور از ابتدای روی کار آمدن دولت روحانی مشکلات اقتصادی بود»، اظهار کرد: دولت روحانی با امضای توافقنامه برجام که به اعتقاد من بزرگترین دستاورد بین‌المللی کشور است، کار بزرگی انجام داد اما از همان ابتدا دوستانی در داخل و بعد با روی کارآمدن ترامپ در آمریکا شرایطی به وجود آمد که نتوانستیم از دستاوردهای برجام برای حل مشکلات اقتصادی کشور استفاده کنیم.

    بنابر گزارش ایسنا، نبوی با یادآوری این‌که «تنها یک سال از عمر دولت روحانی باقیمانده است»، ادامه داد: توصیه من به دولت این است که در این یکسال باقیمانده هم سیاست برجامی خود را حفظ کند؛ چراکه مشکلات اقتصادی امروز کشور نیز دقیقاً با این بحث سیاست خارجی گره خورده است.

    وی تصریح کرد: توصیه می‌کنم که به هیچ عنوان به خروج از برجام رضایت ندهید؛ چراکه به مراتب مشکلات اقتصادی کشور را بدتر می‌کند و به مشی اعتدالی در سیاست خارجی را رها نکنید و به روابط خود با اروپا، روسیه و چین را حفظ و گسترش دهید.

    نبوی در پایان اظهار کرد: به رفتارهای تندوتیزی که در گوشه و کنار می‌شود گوش ندهید که بخواهید برای این‌که از آنان عقب نمانید، تندتر از ایشان موضع بگیرید. اگر این اتفاقات بیفتد ان‌شاالله مشکلات داخلی هم می‌تواند کم شود.

    حفظ اعتماد ایجاد شده نسبت به بازار بورس مورد توجه قرار گیرد

    پروانه مافی در دیدار جمعی از فعالان سیاسی با رئیس جمهور گفت: در یکی دو ماه اخیر کارهای خوبی  صورت گرفته که یکی از آن‌ها حمایت و حرکت جسورانه دولت در بازار بورس و سرمایه است. شاید ما انتظار این جسارت را ا زدولت نداشتیم ولی دولت خیلی خوب و مناسب در این بازار وارد شد و توانست جلب اعتماد کند و سرمایه‌های خرد را جذب کند. در حال حاضر اعتماد مناسبی در بازار بورس و سرمایه ایجاد شده که حفظ آن مهمتر است و دولت باید این اعتماد را قویا حفظ کند. به نظر من اگر این اعتماد حفظ شود حتی به افزایش سرمایه اجتماعی هم کمک می‌کند.

    بنابر آنچه ایسنا نوشته است، این عضو حزب کارگزاران سازندگی اضافه کرد: حرکت خوب دیگری که دولت اخیرا داشت تغییر در مدیریت وزارت سمت بود. البته این کار برای بخشی از مجلسی‌ها کمی دیر شده بود و زودتر انتظار می‌رفت که انجام شود ولی بالاخره انجام شد و نوری در دل مردم روشن کرد. ما در پس خواسته‌های مردم هستیم و می‌بینیم که چند قدمی که سرپرست وزارت خانه اخیرا برداشته توانسته مردم را امیدوار کند.دولت باید خیلی مراقب این امیدهایی باشد که دارد جوانه می‌زند و باید حواسش باشد که این هارا حفظ کند.

    از قانون کار خوشم می‌آید چون به نفع طبقه کارگر است

    محسن رفیق‌دوست در دیدار سیاسیون با رییس‌ جمهور با بیان این‌که «رشد نقدینگی فقط با هدایت سرمایه به سمت تولید قابل کنترل است»، اظهار کرد: برای تحقق شعار جهش تولید که مورد تأکید رهبری است باید آسان‌گیری افزایش پیدا کند. امروز کارگروه‌هایی در دولت هست که سرمایه‌گذار را در میانه راه پشیمان می‌کند.

    بنابر گزاش ایسنا، وی افزود: من از قانون کار خوشم می‌آید چون به نفع طبقه کارگر است اما در این قانون کار ما هیچ تشویقی برای سرمایه‌گذار جهت ایجاد کاری که کارگربر باشد، نداریم و هرکس می‌خواهد کاری شروع کند می‌رود می‌گردد که ببیند چطور می‌توان آن کار را با کارگر کمتری انجام داد.

    این فعال اقتصادی ادامه داد: در حالی که با حفظ همه آن محسناتی که قانون کار برای حمایت از کارگر دارد، می‌توان این نقاطی ضعف را هم برطرف کرد. موانع تولید را بردارید که همین موضوع راه‌حل همه مشکلات کشور اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.

    رئیس جمهور مظلوم واقع شده است

    رمضانعلی سبحانی فر در نشست فعالان سیاسی با رئیس جمهور اظهار کرد: دولت یازدهم دولت تدبیر و امید نام گذاری شد و به حق با تدبیر و امید در دولت یازدهم موفق بودید اما چه شد که سرمایه اجتماعی ما امروز دچار آسیب شده است. من می‌گویم مظلوم واقع شدید. خود اعضای دولت نمی‌آیند کارنامه‌شان را تبیین کنند و آن را در ویترین بگذارند. فرماندار و استاندار و وزیر شما نمی‌آیند از عملکردشان دفاع کنند. مشکل اینجاست. و خود شما یک تنه جلو می‌برید.

    بنابر گزارش ایسنا، نماینده مردم سبزوار در مجلس خطاب به رئیس جمهور یاد آور شد: من از شخص جناب عالی تشکر می‌کنم که در  ۴ ماه اخیر پرانرژی بوده‌اید آن قدر که برای همه زبان زد شده‌اید. ما اطلاع داریم که مرتب و حتی روزهای جمعه با وزرا تماس  می‌گیرید. این انرژی را در یک سال پیش رو داشته باشید.

    دولت پت‌های نفتی را با دریافت سکه و ارز از مردم به آنان بفروشد

    حسین مرعشی در دیدار سیاسیون با رییس‌ جمهور با بیان این‌که «کرونا اقتصاد داخلی و بین‌المللی را به رکود تهدید می‌کند»، اظهار کرد: تورم ناشی از رشد نقدینگی و نیز رکود با رفتن منابع مالی به سمت بورس و خبرهای خوبی که در این زمینه شنیده می‌شود می‌تواند کنترل شود.

    وی افزود: ده شرکت اول بورس ایران تقریبا یک سوم کل ارزش این بازار را تشکیل می‌دهند و اگر اراده‌ای از سوی دولت وجود داشته باشد می‌توان این شرکت‌ها را مکلف کرد که به اندازه پنجاه درصد از ارزش بازارشان، پروژه جدید آغاز کنند.

    بر اساس آنچه ایسنا نوشته است، مرعشی تاکید کرد: این پروژه‌ها هم می‌تواند در حوزه تخصصی خودشان انجام شود و هم اگر چنانچه این حوزه‌ها کشش کافی را ندارد، در حوزه‌های تازه انجام شود که به طور کلی در صورت انجام این کار باعث جمع شدن ۷۵۰ هزار میلیارد تومان منابع از بازار بورس می‌شود که هم فشار را از بازار کم می‌کند که شاهد افزایش غیرمنطقی نباشیم و این منابع در طرح‌های جدید استفاده شود. همچنین این ۷۵۰ هزار میلیارد تومان سرمایه‌گذاری، کسری سرمایه‌گذاری دولت در بخش عمرانی را جبران می‌کند، به بازار رونق فوق‌العاده‌ای می‌دهد و به بورس عمق می‌بخشد.

    مرعشی تاکید کرد: برآورد این است که چیزی حدود ۳۰ میلیارد دلار، اسکناس دلار و یورو و سکه در دست مردم است و حالا اگر دولت می‌توانست نفت خود را بفروشد رقمی نزدیک به ۲۰ تا ۲۵ دلار در هر بشکه بود حالا چه اشکالی دارد که وزارت نفت، پت‌های نفت را با سکه یا دلار و یورو به مردم خودمان با تحویل سه سال دیگر بفروشد؟

    با ارز دیجیتال مثل ماهواره و ویدیو برخورد نکنید

    الیاس حضرتی در نشست فعالان سیاسی با رئیس جمهور اظهار کرد: ما باید در این اوضاع و احوال دست به ابتکاراتی بزنیم. ارز دیجیتال در حال حاضر موضوع مهمی در دنیا است. چین ماه گذشته حقوق ۳۰۰ میلیون کارگر را با ارز دیجیتال پرداخت کرده است. ما در کشور گاز ارزان داریم و می‌توانیم از آن برق خوب تولید کنیم. و از آن برق  می‌توانیم ارز دیجیتال استخراج کنیم.  ما مثل  برخورد با ویدیو و ماهواره و رادیو و گرامافون همچنان این قضیه را کش می‌دهیم در حالی که با این کار می‌توان سالیانه ۵ تا ۷ میلیارد درآمد ارزی ایجاد کرد.

    بنابر گزارش ایسنا، وی افزود: این امر برای خیلی از افراد ایجاد انگیزه می‌کند که نیروگاههای بزرگی بسازند . وزارت نیرو می‌تواند در ساعات پیک مصرف برق را دراختیار شبکه سراسری برای تامین برق خود قرار دهند و در ساعات غیر پیک آن را در اختیار این افراد بگذارد که بتوانند ارز دیجیتال استخراج کنند. در حال حاضر دنیا در این زمینه کار می‌کند و این برای ما که در تحریم هستیم ضروری‌تر ازهر چیزی است.

    قائم مقام حزب اعتماد ملی با بیان این‌که «دولت و مجموعه نظام در جنگ با کرونا خوب عمل کرده است» اظهار کرد: برای اولین بار بعد از چندین سال ، شاید بعد از ده یا ۲۰ سال بخش حاکمیتی نظام توانست یک هماهنگی مختصر اولیه را به نمایش بگذارد. صدا و سیما مطالب و صحبت‌های رئیس جمهور را خوب منعکس کرد و همه فکر کردند اگر آقای روحانی از ۵ -۶ سال قبل رئیس جمهور است چرا خبری از بیانات ، رهنمودها و مدیریت ایشان نداشتیم. یا صدا و سیما خوب شده یا آقای روحانی و در یکی از آن‌ها تغییر ایجاد شده است.

    حضرتی با اشاره به رونق بازار بورس گفت: یک نهضت تامین مالی در کشور ایجاد شده و این یک نکته مثبت دولت آقای روحانی است. باید از وزیر اقتصاد تشکر کرد که محکم ایستاده است. ما حرکتی از بانک محور بودن به سمت بازار محور بودن کردیم و اقتصاد مردمی را ترویج می‌کنیم.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • افزایش جمعیت به سیاست‌های تشویقی دولت نیاز دارد

    افزایش جمعیت به سیاست‌های تشویقی دولت نیاز دارد

     

    افزایش جمعیت به سیاست‌های تشویقی دولت نیاز دارد

     

    حجت‌الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به ششمین سالروز ابلاغ سیاست‌های کلی جمعیت از سوی رهبر معظم انقلاب اظهار کرد: متاسفانه آماری که اخیراً از نرخ زاد و ولد در کشور ما منتشر شد بسیار نگران کننده و بیانگر آن است که نرخ خالص رشد جمعیت در کشور زیر یک درصد شده و این وحشتناک است.

    وی عنوان کرد: علت کاهش نرخ خالص رشد جمعیت این است که سن ازدواج به تاخیر افتاده و میانگین آن به گونه‌ای بالا رفته است که دختران و پسران در پذیرفتن مسئولیت‌های زندگی تعلل می‌کنند و متاسفانه فرهنگ زندگی مجردی رو به گسترش است.

    عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح کرد: از طرف دیگر افرادی که ازدواج می‌کنند نیز به داشتن یک یا دو فرزند قناعت می‌ورزند و فرهنگ غلط و نادرستی تحت عنوان «فرزند کمتر زندگی بهتر» پدید آمده است که البته در اثر تبلیغات دورانی است که سیاست دولت، سیاست کنترل جمعیت بود زیرا ما رشد ۳/۲ درصدی را قبل از سال ۱۳۶۷ داشتیم و این موجب شد دوره‌ای سیاست کنترل جمعیت داشته باشیم.

    مصباحی مقدم ادامه داد: سیاست کنترل جمعیت بسیار تأثیرگذار بوده و از نظر فرهنگی هم تاثیرات خود را داشته و این اتفاق افتاده است که بسیاری از خانواده‌ها مایل به داشتن بیش از یک یا دو فرزند نیستند و با تأخیر هم آماده فرزندآوری می‌شوند.

    وی طولانی شدن زمان بندی زایمان‌ها را نیز از دیگر عوامل موثر در کاهش جمعیت عنوان کرد و گفت: زمان بندی در زایمان‌ها نیز بسیار طولانی شده و فاصله سنی فرزند اول و دوم حدود ۱۰ سال می‌شود در صورتی که می‌بایست میان فرزندان بیش از حداکثر ۳ سال فاصله نیافتد. تعداد زایمان در هر زندگی مشترک نیز باید حداقل به چهار فرزند برسد تا نرخ جانشینی که ۲/۱ درصد است محقق شود و ما همواره با یک جمعیت جوان روبرو باشیم.

    عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بیان کرد: اگر نرخ جانشینی و افزایش جمعیت جوان در کشور اتفاق نیافتد ممکن است متاسفانه ما نیز به برخی از کشورهای اروپایی که پیرسالی بر آنها حاکم شده است، شباهت پیدا کنیم.

    وی تاکید کرد: باید هرچه زودتر سیاست‌های حمایتی و تشویقی از ناحیه دولت، وزارت بهداشت و درمان و مراکز درمانی خصوصاً مراکزی که زنان باردار در آنها مورد حمایت قرار می‌گیرند، به صورت قوی‌تر و جدی تری اعمال شود تا نرخ زاد و ولد در کشور اصلاح شود.

    مصباحی مقدم در پایان اظهار داشت: سیاست‌های جمعیتی که رهبر انقلاب ابلاغ کردند باید این ضرورت را ایجاد کند که حداقل به نرخ جایگزینی برسیم تا بتوانیم در آینده جمعیت قابل قبولی در کشور داشته باشیم.

    منبع : مهرنیوز

  • جلسه  کمیسیون سیاسی دفاعی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست شمخانی

    جلسه  کمیسیون سیاسی دفاعی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست شمخانی

    جلسه  کمیسیون سیاسی دفاعی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست شمخانی

     

    کمیسیون سیاسی دفاعی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام، به ریاست علی شمخانی تشکیل جلسه داد. اعضای کمیسیون سیاسی دفاعی و امنیتی مجمع در این جلسه به بررسی «سیاست های کلی برنامه هفتم توسعه» پرداختند.

    همچنین پیش از ظهر امروز(شنبه)، جلسه کمیسیون زیربنایی و تولیدی مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز به ریاست  غلامرضا مصباحی مقدم، تشکیل شد.

    در این جلسه، که معاون وزیر صنعت و مدیرعامل صنایع کوچک نیز حضور داشت، موضوع «تدوین الزامات جهش تولید و آثار کرونا بر بخش تولید» مورد بررسی قرار گرفت.

    ۲۱۷۲۱۷

    منبع : خبرآنلاین

  • بررسی دو موضوع در کمیسیون‌های سیاسی و زیربنایی مجمع تشخیص مصلحت

    بررسی دو موضوع در کمیسیون‌های سیاسی و زیربنایی مجمع تشخیص مصلحت

    بررسی دو موضوع در کمیسیون‌های سیاسی و زیربنایی مجمع تشخیص مصلحت

    به گزارش خبرگزاری مهر، کمیسیون سیاسی، دفاعی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام صبح امروز (شنبه) به ریاست دریابان علی شمخانی تشکیل جلسه داد.

    اعضای کمیسیون سیاسی دفاعی و امنیتی مجمع در این جلسه به بررسی «سیاست های کلی برنامه هفتم توسعه» پرداختند.

    همچنین پیش از ظهر امروز، جلسه کمیسیون زیربنایی و تولیدی مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز به ریاست حجت الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم، تشکیل شد.

    در این جلسه، که معاون وزیر صنعت و مدیرعامل صنایع کوچک نیز حضور داشت، موضوع «تدوین الزامات جهش تولید و آثار کرونا بر بخش تولید» مورد بررسی قرار گرفت.

    منبع : مهرنیوز