برچسب: کتاب

  • بهاریه‌های «فریاد»؛ خیز ای ساقی پیمان شکنان باده بیار

    بهاریه‌های «فریاد»؛ خیز ای ساقی پیمان شکنان باده بیار

    به گزارش خبرنگار مهر، پارسی سرایان از دیرباز تاکنون به مناسبت آغاز بهار و چرخش طبیعت از سرما و رخوت به زندگی و سرخوشی اشعاری سروده‌اند که به بهاریه شهرت دارد.
    وصف نوروز در شعر کهن فارسی، باعث تحول معنایی واژه «بهار» نیز شد و به همین دلیل نیز در طول سالیان فرهنگ و تمدن ایرانی «بهاریه‌ها» با توجه به اوضاع سیاسی و اجتماعی هر دوره قابلیت خوانش‌های متعدد را پیدا کردند، اما به هر حال معنای ظاهری ابیات نیز اهمیت ویژه داشت.

    نوروز جشنی است یادآور روزگاران کهن که در سنت اسلامی نیز پذیرفته شد. بنابراین نو شدن طبیعت هم نوستالژی تمدن کهن را در دل شاعران و مردم زنده می‌کرد و هم همسو با تفکرات اسلامی بود و بهاریه‌ها نیز مشحون از معانی مرتبط با این دو خط معنایی است.

    در ذیل تازه‌ترین بهاریه‌های سروده شده توسط حسن گل‌محمدی (فریاد) را می‌خوانید که برای مهر ارسال کرده است. فریاد، شاعر و پژوهشگر ادبی و مترجم است. دیوان اشعار او در سال ۱۳۹۵ توسط نشر کومش با مقدمه‌ای از عبدالرفیع حقیقت منتشر شد.

    او همچنین مصحح «دیوان کامل اشعار شاطرعباس صبوحی قمی» و «دیوان کامل ناصرالدین شاه قاجار» است. با پژوهش او کتاب‌های «امیرهوشنگ ابتهاج؛ شاعری که باید از نو شناخت»، «نیما چه می‌گوید؟»، «با کاروان مولوی از بلخ تا قونیه» و «دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید» نیز منتشر شده‌اند.
    ۱
    روز نو آمد و از راه رسیدست بهار
    خوش بود بر لب جوی و می ناب و لب یار
    این اشارت بُوَد از آمدن فصل بهار
    که رود عمر و در این دیر نماند دیّار
    چشم ما بسته شد از دیدن گلزار و دمن
    نکند هیچ تفاوت نه قفس نه گلزار
    ناصحا ترک مناهی به خدا مشکل نیست
    مشکل آنست که تو ترک نکردی این کار
    چون شکستند حریفان همگی توبه خود
    خیز ای ساقی پیمان شکنان باده بیار
    باده پیش آر که غم از دل یاران ببرد
    تا زمستی نکند فرق مرا لیل و نهار
    باده پیش آر مبادا که زنند طبل رحیل
    وای از آن وقت که ما را گذرد کار از کار
    بانگ و «فریادِ» بپا خیز رسد تا به فلک
    خفتگان را نکند بانگ رحیلی بیدار
    ۲
    بهار آمد ولی شور بهاران در دلم نیست
    صفای صحبت دیرین یاران در دلم نیست
    پیام عشق می‌پیچد میان جنگل و دشت
    طنین دلنشین آن هزاران در دلم نیست
    شبابی بود و شوری بود و ما را هم قراری
    دگر یادی ز جمع بی‌قراران در دلم نیست
    جوانی رفت و شور و حال همراهش چه شد آخر
    وفای عهد آن شب زنده داران در دلم نیست
    شب تنهایی و صحبت فراموش گشته یاران را
    خیال گفتگو با گل عذاران در دلم نیست
    گل رویت امیدی بود غم‌های دلم را
    غمی دیگر به یاد غمگساران در دلم نیست
    همه شب شستشو می‌داد دل ما را زلال اشک
    دگر اشکی چون آب جویباران در دلم نیست
    خداوندا جدا کن غصه‌ی «فریاد» را از او
    که چیزی جز غم این روزگاران در دلم نیست
    ۳
    مخور غم ای دل حزین بهار می‌آید
    به قلب خسته‌ی عاشق قرار می‌آید
    نوید وصل و وصالت رسد به زودی زود
    ای خسته جان به کنارت نگار می‌آید
    غرق شکوفه شود شاخه‌ها به روی درخت
    آن بلبل رمیده به شاخسار می‌آید
    ز بعد سردی سخت این زمستان‌ها
    بنفشه‌ها به لب جویبار می‌آید
    هر شب سرم هوای تو می‌کند عزیز دلم
    آیا شود که ببینم نگار می‌آید؟
    به گلشن و به گلستان ز شور و شوق بهار
    صدای بلبل و بانگ هزار می‌آید
    وزد نسیم فرودین و با وقار تمام
    گل امید و شقایق بر این دیار می‌آید
    دهید مژده که همراه این نسیم امسال
    بهار فاتح این روزگار می‌آید
    خبر ببر به پرستو بگو که باغبان خجل
    آید به باغ خودش لیک شرمسار می‌آید
    «فریاد» را رسد آن روز که بر عروس سخن
    از هر کجای جهان خواستگار می‌آید
    ۴
    مه من سال نو آمد چکنم با غم نو
    من و سرمای شدید و نگه بی پرتو
    تکیه بر اختر بد می‌کنم از تنهایی
    با غم دل چکنم نیست دلم حرف شنو
    حاصل عمر گرانمایه زیان بود زیان
    کشت ما را نَبُوَد حاصلی هنگام درو
    خبری من نشنیدم ز کسی یا ز کتاب
    حاصل کار نداشت ارزشی بیشتر ز دو جو
    در پی کسب معاش عاقبت از ناچاری
    قلم و کاغذ و تالیف همه رفتند به گرو
    اندرین فصل بهار شکوه‌ای از بختم نیست
    از کریمی خداوند تو نومید مشو
    شد فلک سبز و جهان گشت به یکباره جوان
    کنج این خانه رها کن سوی گلزار برو
    همچو «فریاد» ز دل، کینه و غم را بزدا
    سخن اهل نظر را ز ره صدق شنو
    ۵
    بهار آمد رو به صحرا کن
    گل و گلزار را تماشا کن
    هر بهاری پیام آور ماست
    در دلت آن پیام پیدا کن
    بینی چه جان پرورست باد بهار
    در درون شور و شوق برپا کن
    با نسیم و ترنمش در باغ
    نعره سر کن خروش و غوغا کن
    پاک کن سینه را ز کین و حسد
    دل خود بهر عشق احیا کن
    عمر ما همچو برق می‌گذرد
    طی شد امروز فکر فردا کن
    غم رفته مخور نیامده نیز
    همچو گل شاخه را شکوفا کن
    چه کسی راست عمر جاویدان
    نقش خود خوب و نیک اجرا کن
    لب پیمانه بوس چون لب یار
    جام می نوش و ترک دنیا کن
    چیست «فریاد» در این جهان هدفت
    آن هدف بر صحیفه مانا کن
     

  • هیچ وقت ابرها را دست کم نگیر

    هیچ وقت ابرها را دست کم نگیر

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ:

    نوروز امسال شاید خاص‌ترین نوروزی باشد که در دو سه دهه اخیر ایران به خود دیده است. نوروزی که به دلیل شیوع بیماری کرونا و بحران اجتماعی بهداشتی پیوست با آن جامعه ایرانی را در نوعی بهت و شک فرو برده است. با این همه و به روایت تاریخ شاید نه به این ابعاد اما در ساختاری متفاوت‌تر این اولین نوروزی نیست که ایران و ایرانیان با بحران روبرو می‌شوند و انسان ایرانی در گذر جبری تاریخ روزگارش را در آن سپری می‌کند. یادداشت‌های که در بخش «روایت بحران» در خبرگزاری مهر طی روزهای اخیر منتشر می‌شود، نگاهی است متفاوت از سوی هنرمندان اهل قلم به زیست و زندگی خود در بحران. روایت‌هایی که گاه عاشقانه است و گاه تلخ. گاه گزارش‌گونه است و گاه کاملاً حس‌برانگیز.

    آنچه در ادامه می‌خونید بخشی از روایت خاطره یک روز حضور یوسف قوجق از نویسندگان شناخته شده معاصر ایران و ترکمن صحرا در ماجرای بحران سیل نوروز سال ۹۸ در استان گلستان است. این روایتی است مستند از نگاه یک نویسنده از بحران

    … لابد می‌پرسید مگر به گردنم گذاشته بودند که یک روز مانده به عید نوروز، یعنی درست روز ۲۸ اسفند ۱۳۹۷ بروم گنبد و همان روز بخواهم برگردم؛ آن هم به شهری که در نبود پدر و مادرم، برایم جالب نیست؟

    حالا … لطفاً کمی حوصله کنید، تا به شما بگویم آن روز چی شد.

    … از آزادشهر که گذشیتم و سر ماشین را که کج کردیم سمت گنبد، تقریباً مطمئن شدم. مطمئن شدم که به‌قول همشهری‌هایم، آن ابرها را نباید کشکی دید! ندیده بودم. ابرهایی که بین راه، درست مقابل‌مان، یعنی سمت گنبد دیده بودیم، حالا خزیده بودند و آمده بودند بالای سرمان. همان موقع، شست‌مان خبردار شده بود که این ابرها را نباید الکی گرفت. نباید کشکی گرفت. نگرفته بودیم یعنی.

    «لابد میکائیل جان، ته‌دیگ زیاد خورده!»

    این را با خنده، گفتم به خودم، توی دلم، که وقتی رسیدم به گنبد، با پسرعمویم دُردی سر شوخی را باز کنم که سال‌ها بود ندیده بودمش. بگویم بهش که «نشنیده‌ای مگر، که قدیمی‌ها گفته‌اند ته‌دیگ اگر بخوری، روز عروسی‌ات برف خواهد بارید!» بگویم بهش که «اگر از همان سال‌های نوزادی میکائیل، (یعنی چند سالی قبل از سال ۱۳۷۰)، کنارش بودم و بزرگ‌شدنش را می‌دیدم، نمی‌گذاشتم ته‌دیگ بخورد!» به شوخی از همسرش «جمیله گلجه» هم گله کنم که چرا گذاشته آن همه ته‌دیگ بخورد که در عروسی‌اش برف که نه، سیل راه بیفتد!

    یاد آن سال‌ها که می‌افتم، مزه شیرین هم‌بازی شدن‌هایم با میکائیلِ کودک، مقابل چشمانم زنده می‌شود. میکائیل حالا دیگر خیلی بزرگ شده. حالا شده دندانپزشک خانواده قوجق‌ها و من نمی‌دانم از کودکی‌هایش با من، آیا چیزی به یادش مانده یا نه، از زمانی که پسرعمویم دُردی در تهران، در خوابگاه دانشگاه تربیت مدرس زندگی می‌کرد و میکائیل نوزاد بود و من دانشجوی دانشگاه علامه. پس بی‌دلیل نیست که با شنیدن خبر عروسی‌اش در ۲۹ اسفند، یک روز مانده به آخرین روز سال، از تهران حرکت کرده بودم تا همان شب هم بتوانم برگردم.

    برای من، سیلوی گنبد، نقطه آغاز شهر گنبد است. چند صد متر نرسیده به پل ابتدای گنبد، کمی از سرعتم می‌کاهم. مثل هربار، به آن‌جا که می‌رسم، مسیر نگاهم ناخودآگاه به سمت راست جاده می‌رود. محوطه‌ای که زمانی محل نگهداری کپسول‌های گاز شرکت «ایران‌گاز» بود و پدرم سال‌ها نگهبان آن‌جا بود. دو سالی می‌شود پدرم در آرامستان آن سوی جاده، نزدیک انبار کپسول‌های گاز، آرمیده است. جایی که سال‌های قبل از بازنشستگی‌اش، لابد خودش بارها از کنار همان‌جا می‌گذشته است.

    تا برسم به سیلوی گنبد، بارش کمتر شده. باران می‌بارد و نمی‌بارد اما آسمان‌غرنبه‌ای هم نیست. حالا هم ایستاده‌ام در صف ماشین‌های ورودی به شهر گنبد. چهار پنچ ردیف ماشین کنار همیم. نه این‌که بعد از رفتن پدر و مادرم به دیار باقی، خیلی کم به گنبد می‌آیم، هربار که می‌آیم، به شدت حسرت دیدن همشهریانم را دارم. با لذت، نگاه به ماشین‌ها و سرنشین‌هایش می‌کنم.

    ماشین سمت چپ، وانت است. راننده‌اش مردی میانسال است که کلاهی پشمی سرش کرده. مرد کنار دستش از آن مردان جافتاده و سرد و گرم روزگار چشیده ترکمن است. این را چشم‌های بادامی و پف‌کرده‌اش، محاسن سفیدش، عرق‌چین خوش‌نقش و نگار بالای سرش و چشمان مهربان و ابروهای پُرپشتش می‌گوید. کمی که جلوتر از من می‌روند، چشمم می‌افتد به اندام کشیده اسبی که پشت وانت است. افسارش را به باربند وانت بسته‌اند. نمد روپوش اسب، خیس آب است و سر اسب، بیرون روپوش، با گوش‌هایی که نوک‌شان رو به جلو است و انگار که حاضر و قبراق. لابد صاحبش دارد می‌برد به دشتی بیرون از گنبد تا آماده‌اش کند برای مسابقات اسبدوانی کورس بهاره.

    عبور از پل، خیلی کند پیش می‌رود. کمی که می‌گذرد، موبایلم زنگ می‌خورد. نوشته روی صفحه را می‌خوانم. پسرعمویم است. دکترای بیوشیمی بالینی دارد و محل کارش در بابل و خانه‌اش در گنبد است و … حالا هم دارد عروس‌دار می‌شود. نگران جاده و باران است.

    به هر شکلی بود، از پل گذشتم و رسیدم به میدان اول که سه راه داشت. خیابانی که مستقیم می‌رفت به سمت مرکز شهر که ماشین پلیس لابد به خاطر بالاآمدن آب، آن‌جا را بسته بود. خیابان سمت راست، جاده کمربندی بود که می‌رفت به سمت مینودشت و خیابان سمت چپ هم می‌رسید به «چای‌بویی»، منطقه‌ای که همان‌طور که از اسمش پیداست، کناره رود بود و معلوم بود با آن همه آبی که روی خیابان را پوشانده بود، مردم آن‌جا چه وضعی داشتند.

    از جاده کمربندی، خودم را رساندم به میدان اصلی و رفتم سمت خانه پسرعمویم که نزدیک میل گنبد بود. نشانی سرراستی داشت. تا به آن‌جا برسم، شدت بارش بیش‌تر شده بود و خیابان‌ها و کوچه‌ها، همه پر از آب شده بودند و ماشین‌ها اغلب تا سینه، در آب بودند. به هر شکلی که بود، رسیدم به خانه پسرعمویم. همه در تدارک برپایی جشن بودند و مهمان‌ها را به داخل خانه هدایت می‌کردند. کمی آن‌طرف‌تر حیاط مدرسه‌ای را هم برای مراسم جشن، تهیه دیده بودند. به حرمت پسرعمویم بوده لابد، که می‌دانستم اکثر فرهنگیان را می‌شناخت و از قدیم، بین‌شان حرمتی داشت.

    چند ساعتی که آن‌جا بودم، همه را دیدم و با خیلی‌ها نشستم به صحبت. بسیاری از خویشان دور و نزدیک، آمده بودند و خیلی‌ها هم در راه بودند و خیلی‌ها هم هر چه تماس می‌گرفتم در دسترس نبودند.

    کمی که گذشت، دیدیم آب تمام کوچه‌ها و خیابان‌ها را گرفته و حرف از آوردن قایق برای تردد مهمانان و اهالی آن محله است! اگر برنامه‌ای برای بازگشت داشتم، نباید درنگ می‌کردم و باید می‌رفتم. با همه خداحافظی کردم و حرکت کردم. تا خودم را برسانم به پل ابتدای شهر، با دیدن آن همه آب در خیابان‌ها، سخت ترسیدم. انگار تمام خیابان‌های شهر، رفته رفته داشت می‌رفت زیر آب و همه چیز داشت گم می‌شد.

    بعد از پل، داشتم از شهر می‌رفتم بیرون که چشمم افتاد به خیابان بدون آسفالتی که می‌رفت سمت آرامستان. اگر باران به آن شدت نمی‌بارید، قطعاً سری به آن‌جا می‌زدم تا فاتحه‌ای بخوانم که نشد. رسیدم به محلی که وانت حامل اسب را دیده بودم. ماشین یکهو افتاد روی برآمدگیِ سرعت‌گیر و تکان شدیدی خوردم. تصویر یال زیبای اسب ترکمن، افتاده بود روی شیشه ماشین مقابل. نمی‌دانم چرا همان موقع صدای شیهه اسب شنیدم و ناله غمگین تارهای دوتار، که در دست‌های لرزان دوتارزنِ ترکمن به خودش می‌لرزید.

    اگر هم قبل از آن شک داشتم، دیگر هیچ شکی برایم نمانده. می‌فهمم بارانی که دارد می‌بارد، غیرعادی است و مثل دفعات پیش نیست. باران یک‌ریز می‌بارید و من داشتم به همه همشهریانم فکر می‌کردم. به لبخندها و اندوه‌های عریان از شدت سادگی‌شان، به رمه‌هایشان، اسب‌هایشان، به قالیچه‌هایشان و دارهای قالی‌شان فکر می‌کردم و اینکه با آن همه آب، چه خواهند کرد؟

  • چند رباعی با طعم کرونا

    چند رباعی با طعم کرونا

    به گزارش خبرنگار مهر، رضا اسماعیلی شاعر معاصر همزمان با ایام سال نو و شیوع بیماری کرونا اقدا به سرایش چند رباعی با موضوع این بیماری کرده است. این رباعی‌ها که برای انتشار در اختیار مهر قرار گرفته است به این شرح هستند:

    ۱

    با شادی عاشقانه‌ها می‌مانیم
    با بوی خوش جوانه‌ها می‌مانیم
    تا شاهد حال خوب مردم باشیم
    «نوروز» درون خانه‌ها می‌مانیم

    ۲
    تهران و قم و شمال زیبا، قرمز
    حال زن و مرد و پیر و بُرنا، قرمز
    آمد «کرونا» و جز درونِ خانه
    شد وضعیت تمام دنیا قرمز!

    ۳
    هشدار! به دوستان خود غم ندهی
    بیماری و درد، جای ماتم ندهی
    «نوروز» مرو ز خانه ات بیرون، تا
    عیدی «کرونا» به خلق عالم ندهی!

    ۴
    عید است، ز عهد خود گسستن، ممنوع
    در محفل و انجمن نشستن، ممنوع
    روی لب ما تا «کرونا ویروس» است
    لب را به گلاب بوسه بستن، ممنوع

    ۵
    پشت در خانه‌ی شما می چرخد
    یک جانور هزار پا می چرخد
    در خانه قرنطینه بمان، محبوبم
    در شهر، بلای «کرونا» می چرخد

    ۶
    «سعدی» که هوای باغ و بستان می‌کرد
    در روی زمین سفر فراوان می‌کرد
    گر از «کرونا» شنیده بود اوصافی
    خود را به حصار خانه زندان می‌کرد!
     

  • جایزه ۳۵۰ هزار دلاری شارجه فراخوان داد

    جایزه ۳۵۰ هزار دلاری شارجه فراخوان داد

    به گزارش خبرنگار مهر، همزمان با برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب شارجه مراسم اعطای جایزه به بهترین ناشر سال، بهترین کتاب تألیفی سال و بهترین کتاب ترجمه شده از زبان عربی به یکی از زبان‌های خارجی، از جمله زبان فارسی برگزار می‌شود.

    در همین زمینه این نمایشگاه از ناشران مختلف در سراسر جهان خواسته است تا آثار ترجمه شده خود را از مبدا زبان عربی را برای حضور در این جایزه معرفی و ثبت‌کنند.

    برای دوره آتی این نمایشگاه نیز از ناشران خواسته شده است تا آثاری که تاریخ چاپ اول ترجمه آنها در بازه زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ باشد و در موضوع علوم انسانی و مطالعات اسلامی تألیف شده باشد را در این رویداد ثبت‌نام کنند.

    لازم به توضیح است هر ناشر می‌تواند چند عنوان کتاب ترجمه شده خود را نامزد کند ولی تنها یک عنوان برگزیده می‌شود.

    زمان ثبت‌نام در این جایزه تا تا اول ماه آگوست سال ۲۰۲۰ معادل یازدهم مرداد ماه سال ۱۳۹۹ اعلام شده و زمان اهدای جایزه نیز ماه نوامبر سال ۲۰۲۰ معدل آبان ماه سال ۱۳۹۹، همزمان با زمان برگزاری نمایشگاه کتاب شارجه خواهد بود.

    این جایزه رقم مبلغ جایزه: ۱.۳ میلیون درهم امارات (حدود ۳۵۰ هزار دلار) را شامل می‌شود که ۷۰ درصد مبلغ جایزه به کتاب ترجمه شده و ۳۰ درصد مبلغ جایزه به کتاب اصلی، عربی، تعلق می‌گیرد

  • اعلام جزئیاتی از مسابقه داستانک‌نویسی کلمات علیه کرونا

    اعلام جزئیاتی از مسابقه داستانک‌نویسی کلمات علیه کرونا

    به گزارش خبرنگار مهر، مسابقه داستانک نویسی «کلمات علیه کرونا» همزمان با شیوع بیماری کرونا از سوی نشر صاد و نشرسرای خودنویس و با همکاری خبرگزاری مهر در دست برگزار قرار گرفته است.

    قاسم صفایی نژاد مدیر مؤسسه نشر صاد و نشرسرای خودنویس در گفتگو با مهر درباره این رویداد عنوان کرد: سال گذشته ما تجربه خوبی در برگزاری یک مسابقه داستان‌نویسی با عنوان خودنویس را تجربه کردیم که در آن بیش از ۴۵۰ اثر از شرکت‌کنندگان در سراسر کشور داوری و مورد بررسی قرار گرفت. برنامه ما برگزاری دوره دوم این مسابقه و اعلام فراخوان آن در پایان سال جاری بود که به دلیل شیوع کرونا به این نتیجه رسیدیم که این مسابقه را با در قالب فراخوانی برای خلق داستانک‌هایی با موضوع کرونا برگزار کنیم.

    وی ادامه داد: این مسابقه در حال حاضر از طریق شبکه‌های اجتماعی خود به نشانی @khodnevis_ir در شبکه اجتماعی تلگرام و نیز @khodnevis99 در شبکه اجتماعی اینستاگرام و نیز نشانی پست الکترونیکی info@khodnevis.ir در حال برگزاری است و علاقه‌مندان می‌توانند داستانک‌های خود را که باید حجمی معادل حداکثر یکصد کلمه داشته باشد با این نشانی‌ها به مسابقه ارسال کنند.

    وی ابراز امیدواری کرد این مسابقه که تا پایان فروردین‌ماه در دست برگزاری است بتواند میزبان آثاری از نویسندگان سرشناس ایران و نیز علاقه‌مندان به داستان‌نویسی در سراسر کشور بوده و در نکنار آن بتوان از ظرفی برگزاری آن به پیشی برای گردآوری تجربه‌های ایرانیان در مواجهه با بیماری کرونا دست پیدا کرد تا هم موجبات نگارش اثری در این زمینه فراهم شده و هم از تحلیل آنها برای تولیدات فرهنگی دیگر نیز بهره برد.

    ص‌فایی‌نژاد تاکید کرد: این مسابقه در واقع آغازی است بر برنامه سراسری ما برای حمایت از تولیدات ادبی توسط تمامی ایرانیان. در این برنامه هدف ما این است که هر کسی در هر جای ایرانی اثری را نوشت که حس کرد قابلی انتشار دارد، را دریافت و بررسی کرده وبه او خدمات مشاوره‌ای و سایر خدمات در این زمینه را ارائه کنیم.

  • هر شکوفه چشمک فرشته‌هاس/که میگن تموم میشه روزای سخت

    هر شکوفه چشمک فرشته‌هاس/که میگن تموم میشه روزای سخت

    به گزارش خبرنگار مهر، همزمان با آغاز سال ۱۳۹۹، محمد مهدی سیار شاعر و ترانه‌سرا تازه‌ترین ترانه نوروزی خود را که با حال و هوای بهار سروده شده است برای انتشار در اختیار خبرگزاری مهر قرار داد.

    متن این ترانه به شرح زیر است:

    صف کشیدن همه ی دقیقه‌ها
    که میخواد نو بشه روز و روزگار
    این پا اون پا میکنن ثانیه‌ها
    واسه دیدن گل روی بهار

    این پا اون پا میکنن ثانیه‌ها
    خبرای خوبو دس به دس کنین
    به همه بگین داره بهار میاد
    حرفای زمستونی رو بس کنین

    یه ساله نشسته دل به انتظار
    که تو از راه برسی بهار بهار
    وقتشه هوامونو عوض کنی
    بیا و قدم رو چشممون بذار

    توی آستینت هزار تا معجزه س
    تا میای لبا پر از خنده میشن
    روی شاخه‌ها چه ذکری میخونی؟
    که یکی یکی دارن زنده میشن

    با همون ساز قدیمی بیا تا
    زندگی با تو خوش آهنگ بشه
    توی کوچه هامون از شادی بخون
    نمیذاریم نفست تنگ بشه

    تن نداده به زمستون و خزون
    برگای تازه شو رو کرده درخت
    هر شکوفه چشمک فرشته هاس
    که میگن تموم میشه روزای سخت

    خوش به حال اون که مهربونی رو
    توی باغچه‌ی دلش کاشته باشه
    داشته باشیم هوای همدیگه رو
    که خدا هوامونو داشته باشه

  • آه ای دمی که همدم عیسی‌بن ‌مریمی

    آه ای دمی که همدم عیسی‌بن ‌مریمی

    به گزارش خبرنگار مهر، سعید بیابانکی شاعر و ترانه‌سرای معاصر همزمان با آغاز سال نو و شیوع بیماری کرونا شعری را خطاب به پرستاران و پزشکان ایرانی که از آنها به عنوان «مدافعان سلامت» یاد کرده است سرود. متن این شعر به شرح زیر است:

    باغ سپید پوش که بسیاری و کمی
    بر برگ برگ خاطر من لطف شبنمی

    با هر نفس، بهار مرا تازه می‌کنی
    تقویم سبزِ خاطره در شادی و غمی

    سال جدید را به تو تحویل می‌دهیم
    ای یارِ مهربان که بهارِ مُجَسّمی

    تا در بهشت خانه‌ی خود زندگی کنم
    خاموش و بردبار، میان جهنّمی
    .
    دادی به جان میهن من خون تازه‌ای
    سبز سپید پوشی و همرنگ پرچمی

    از پا نمی‌نشینی و قد خَم نمی‌کنی
    چون سرو، استواری و چون کوه، محکمی

    ما خانه مانده‌ایم و تو شمشیر می زنی
    یعنی شهید زندهی خطّ مقدّمی

    بعد از خدا سلامت ایران به دست توست
    آه ای دمی که همدم عیسی ابن مریمی….
    .

  • بهاریه بازار صابر؛ آب و هوای نوروز نبض زنانه دارد

    بهاریه بازار صابر؛ آب و هوای نوروز نبض زنانه دارد

    به گزارش خبرنگار مهر، بازار صابر (درگذشته به سال ۲۰۱۸) یکی از مشهورترین و اثرگذارترین شاعران تاریخ ادبیات تاجیکستان است. او که در سال ۱۹۳۸ پا به عرصه گیتی گذاشت، پس از پایان تحصیلات خود در دانشگاه ملی تاجیکستان در سال ۱۹۶۲ فعالیت‌های سیاسی و مطبوعاتی در پیش گرفت. او از شاعران مردمیِ پیش از فروپاشی شوروی سابق بود و بعد از آن نیز نماینده مجلس شد اما در نهایت به خاطر دیدگاه‌اش که ایران را قبله تاجیکان می‌دانست، به زندان افتاد و سپس به آمریکا فرار کرد.

    بازار صابر البته زندگی در آمریکا را نیز تاب نیاورد و رنج دوری از وطن جسمش را فسرد. در ایالات متحده او مقاله‌ای با این تیتر نوشت: «تُف بر این هیکل آزادی!» منظور بازار صابر از هیکل همان مجسمه آزادی است. در اواخر عمر نیز به دعوت رییس جمهور به کشور خود بازگشت.

    بازار صابر در ایران توسط زنده‌یاد رحیم مسلمانیان قبادیانی، فرهیخته تاجیک که در ایران حضور داشت و سال‌ها در دانشگاه‌ها تدریس کرد، معرفی شد. مجموعه‌ای از اشعار او نیز با برگردان قبادیانی از خط سیریلیک به فارسی در دسترس مخاطبان ایرانی قرار گرفت. بعدها نشر تبارک نیز در سال ۱۳۸۳ مجموعه شعری از بازار را با عنوان «فصل زنانه» منتشر کرد.

    در ذیل بهاریه بازار صابر را که از «فصل زنانه» انتخاب شده، می‌خوانید:

    این چشمه را نگاه کن
    یک لحظه ترک راه کن
    این چشمه می‌زند چشم
    چشم زنانه دارد

    این لاله‌زار گل جوش
    سرخیده تا بنا گوش
    این را مکن فراموش
    شرم زنانه دارد

    این بید و لرزه را بین
    این نازوغمزه را بین
    یک پایه می کند رقص
    رقص زنانه را بین.
    باران شیشه واری
    عطارک بهاری
    در شیشه حبابش
    عِطر زنانه دارد

    شب-باده را شمیدم
    چون باده دم کشیدم
    شب- باده پگاهی
    بوی زنانه دارد

    رنگین کمان به رنگِ-
    این ارغوان شکفته
    این ارغوان به رنگِ-
    رنگین کمان شکفته،
    این کندل بخاری
    فصل زنانه دارد

    در غله می‌چرد چشم
    چو گله می‌چرد چشم
    این کشت تازه و تر
    زلف زنانه دارد

    نبض هوا به دست‌ام
    مانند نبض آدم،
    آب و هوای نوروز
    نبض زنانه دارد

  • نامه‌ای به محبوبم

    نامه‌ای به محبوبم

    خبرگزاری مهر -گروه فرهنگ:

    نوروز امسال شاید خاص‌ترین نوروزی باشد که در دو سه دهه اخیر ایران به خود دیده است. نوروزی که به دلیل شیوع بیماری کرونا و بحران اجتماعی بهداشتی پیوست با آن جامعه ایرانی را در نوعی بهت و شک فرو برده است. با این همه و به روایت تاریخ شاید نه به این ابعاد اما در ساختاری متفاوت‌تر این اولین نوروزی نیست که ایران و ایرانیان با بحران روبرو می‌شوند و انسان ایرانی در گذر جبری تاریخ روزگارش را در آن سپری می‌کند. یادداشت‌های که در بخش «روایت بحران» در خبرگزاری مهر طی روزهای اخیر منتشر می‌شود، نگاهی است متفاوت از سوی هنرمندان اهل قلم به زیست و زندگی خود در بحران. روایت‌هایی که گاه عاشقانه است و گاه تلخ. گاه گزارش‌گونه است و گاه کاملاً حس‌برانگیز.

    آنچه در ادامه می‌خوانید روایتی است از شهریار عباسی نویسنده معاصر درباره حضورش در یکی از همین بحران‌ها. او نامه‌ای عاشقانه در بحبوه ایام پایانی سال ۶۷ خطاب به محبوبش می‌نویسد و در آن از آنچه در آن روزگار می‌گذراند، از زیست و جنگ و نوروز در میان بمباران شیمیایی سخن به میان می‌آورد.

    عزیزترینم سلام

    امیدوارم حالت خوب باشد و گرد تلخی‌های این روزها بر چهره‌ات نشسته و صورت ماه گونه‌ات همچنان پرخنده باشد.

    دوست دارم نامه‌هایم را با حرف‌های خوب و اتفاق‌های شیرین شروع کنم اما چه کنم که این روزها همه چیز بد و تلخ است. حتماً در اخبار شنیده‌ای که صدام در آستانه سال نو شهر حلبچه را بمباران شیمیایی کرده است. باور کردنش سخت است که رهبری مردم خودش را این گونه وحشیانه به خاک و خون بکشاند. ما اینجا در سد بوکان تلویزیون نداریم و فقط از طریق رادیو می‌شنویم که مردم عادی حلبچه در بمباران شیمیایی قتل عام شدهاند.

    واقعاً تلخ و ناگوار است. نمی‌دانم این جنگ به کدام سو پیش می‌رود و قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ آینده در نظرم بسیار مبهم و حتی تاریک است. این روزها اتفاق‌هایی می‌افتد که باورشان دشوار است ولی اگر چشم‌هایمان را باز کنیم خواهیم دید آنچه اتفاق می‌افتد کاملاً واقعی است.

    محبوب نازنینم! شاید وقتی نامه‌های من به دستت برسد که همه چیز تغییر کرده باشد. ممکن است همین فردا اینجا بمباران شیمیایی بشود، یا ما به حلبچه اعزام بشویم، یا اینکه به عکس فردا جنگ تمام بشود، یا به زودی من کنار تو باشم یا…

    پس بهتر است آن اتفاق خوب را تصور کنیم. فردا را کسی ندیده و بدترین کار مغز انسان فکر کردن به فردای ناراحت کننده است.

    نازنینم! خودم و تو را تصور می‌کنم در فردایی بدون جنگ و بمباران در سرزمینی وسیع و سرسبز.

    شاید برائت خنده‌دار باشد. ولی دوست دارم یک مزرعه بزرگ و وسیع داشته باشیم و یک باغ پر از درختان انار. هر روز صبح با صدای خروس از خواب بیدار شویم و در هوای آزاد کنار آتش بنشینیم نان داغ بخوریم و چای کنار آتش در استکان کمرباریک بنویشیم.

    دلم می‌خواهد روزمان را با راه رفتن در مزرعه شروع کنیم و دست در دست یکدیگر به زیبایی‌های طبیعت خیره شویم.

    دوست دارم درخت‌های تنومند و پربار داشته باشیم و در دو طرف درخت گردویی از پشت دست یکدیگر را بگیریم و حرف‌های عاشقانه بزنیم.

    چقدر خوب می‌شود تو را قلندوش بگیرم و از نهر آبی شفاف و روشن عبور کنیم بی آنکه پاهای تو خیس شود.

    دوست دارم هیچ حیوانی از ما نگریزد و هیچ موجودی از ما آزار نبیند. کاش بشود هر دو با طبیعت یکی شویم و تا ابد در آن بمانیم.

    عاشق ابدی تو

    ۲۷ اسفند ۱۳۶۶
    سد بوکان

  • مسابقه داستانکِ «کلمات علیه کرونا» ادامه دارد

    مسابقه داستانکِ «کلمات علیه کرونا» ادامه دارد

    به گزارش خبرگزاری مهر؛فراخوان مسابقه داستانکِ «کلمات علیه کرونا» همچنان ادامه دارد. این ابتکار از سوی نشر سرای خودنویس برگزار می شود.

    در متن فراخوان این مسابقه آمده است:

    این روزها ایرانِ عزیزمان هم مثل کشورهای دیگرِ جهان، درگیر ویروس کروناست. ویروسی ناشناخته که هنوز برای آن درمانی پیدا نکرده‌اند و ما را روزهای طولانی در خانه‌هایمان قرنطینه کرده است. برای گذراندن این اوقاتِ فراغتِ اجباری، راه‌های زیادی توصیه شده. کتاب خواندن و فیلم دیدن و دورهمی با اعضای خانواده به شرط رعایت نکات بهداشتی و … .
    نشرسرای خودنویس نیز برای تحرک بخشیدن به ذهن مردم و استفاده‌ی بهتر از این زمان قرنطینه، مسابقه‌ای متفاوت تدارک دیده است: نوشتن داستانک

    برای شرکت در این مسابقه، از داستان‌نویسان عزیز در هر نقطه‌ی ایران، دعوت می‌شود که در قالب داستانک (زیر ۱۰۰ کلمه)، با موضوع ویروس کرونا آثار خود را از طریق راه‌های ارتباطی زیر ارسال کنند.

    ۱-ارسال به پست الکترونیک
    info@khodnevis.ir

    ۲-از طریق دایرکت اینستاگرام instagram.com/khodnevis۹۹

    ۳-از طریق تلگرام و به آی دی
    @khodnevis_admin

    ۴-همچنین با انتشار داستانک‌های خود در اینستاگرام با هشتگ #کلمات_علیه_کرونا، در مسابقه شرکت داده خواهید شد.

    مهلت ارسال داستانک‌ها از همین امروز تا ۳۱ فروردین

    همه‌ی آثارِ تایید شده به صورت روزانه در کانال تلگرام و اینستاگرام نشرسرای خودنویس منتشر می‌شوند.
    پس از پایان زمان مسابقه، به سه داستانک برتر، جوایز نقدی یک میلیون تومان، ۷۰۰ و ۵۰۰ هزار تومانی اهدا می‌شود.