برچسب: پول
-

هر آنچه باید قبل از صعود به بیس کمپ اورست بدانید
هر آنچه باید قبل از صعود به بیس کمپ اورست بدانید
بیس کمپ اورست یا اردوگاههای پایه اورست جایی است که همه علاقهمندان به طبیعتگردی و کوهپیمایی بهخوبی میشناسند ولی بیشتر آنها هرگز آن را نمیبینند. بیس کمپ اورست در ابتدای مسیر صعود به کوه اورست قرار دارد که کوهنوردان برای شروع صعود خود به آنجا میروند. البته اینجا در بین کوهپیمایانی که به دلیل هزینههای بالا یا شرایط سخت و دشوار، قصد صعود به اورست هم ندارند، محبوب است و در آنجا میتوانید از دیدن کوهستان هیمالیا لذت ببرند. قبل از این که راهی این سفر شوید، چند نکته وجود دارد که باید بدانید.
هم بیس کمپ شمالی و هم بیس کمپ جنوبی وجود دارد

حقیقتی که کمتر کسی در مورد آن اطلاع دارد این است که در واقع دو بیس کمپ در اورست وجود دارد یکی بیس کمپ شمالی و دیگری بیس کمپ جنوبی و هرکدام از آنها در دو طرف مخالف اورست واقع شدهاند. بیس کمپ جنوبی در نپال قرار دارد و در ارتفاع ۵۳۵۴ متری واقع شده است. این بیس کمپ با پرواز یا مسیر کوهپیمایی از کاتماندو تا فرودگاه لوکلا و سپس یک مسیر پیادهگردی دیگر بهسمت کمپ قابل دسترسی است.
بیس کمپ جنوبی در تبت و در طرف چینی آن قرار دارد و در ارتفاع ۵۱۵۰ متری واقع شده است. این بیس کمپ از طریق یک جاده ۱۰۰ کیلومتری از بزرگراه فرندشیپ در نزدیکی شلکار قابل دسترسی است.
هر دوی آنها موضوع گمانهزنیها و شایعات زیادی هستند که بعضی از آنها درست و برخی دیگر نادرست است. در ادامه نگاه دقیقتری به آن میاندازیم
شایعاتی در مورد بیس کمپ اورست
۱. بیس کمپ اورست شلوغ و پرازدحام است
این شایعه نادرست است. در فصلهای شلوغ تعداد زیادی چادر را خواهید دید که در بیس کمپ اورست برپا شدهاند؛ ولی تقریبا در فاصله ۳٫۵ کیلومتری که پیاده هم قابل طی کردن است، مهمانخانههایی هم وجود دارد. در حالی که ازدحام جمعیت ممکن است یکی از مشکلات کوهنوردان در مسیر صعود به اورست باشد؛ ولی در بیس کمپ این مشکل رایجی نیست.
۲. در مسیر، زبالهها و ضایعات انسانی وجود دارد
این شایعه هم درست و هم نادرست است و در مکانهای مختلف کوه، متفاوت است. در حالی که گزارشهای زیادی از حجم زیاد زباله در کمپهای ارتفاعات بالاتر کوه وجود دارد، ولی در طول مسیر تا حد زیادی تقریبا هیچ زبالهای نیست. علاوه بر این، دولت نپال طرحی دارد که بر اساس آن به ازای هر سفر مبلغ ۴۰۰۰ دلار بهعنوان گرو نگه میدارد تا از این طریق گروههای کوهنوردی را وادار کند که زبالههای خود را باز گردانند. بر اساس این طرح لازم است که هر کوهنورد هفت کیلو زباله را با خود پایین بیاورد. عدم انجام این کار به معنای از دست دادن پولی است که گرو گذاشته شده است.
یک مجوز زیست محیطی نیز معرفی شده است که بر اساس آن تیمهایی که در پاکسازی کوه مشارکت کنند، میتوانند مجوزهایی بدون محدودیتهای تعداد دریافت کنند. در نتیجه این طرحها، فوربس در ماه مه سال ۲۰۱۹ گزارش داد که در مسیر صعود بهجای زباله و ضایعات انسانی بیشتر برف مشاهده میشود که این نشانهای از این است که تلاشهای دولت تاثیرگذار بوده است.
۳. بیس کمپ اورست به روی گردشگران بسته است
این شایعه درست نیست. بیس کمپی که در طرف تبت قرار دارد، برای کسانی بسته است که مجوز ندارند. کوهنوردانی که مجوز دارند اجازه دارند به بیس کمپ راه پیدا کنند؛ ولی فقط ۳۰۰ مجوز در سال صادر میشود. لازم به ذکر است که بیس کمپ نپال هنوز باز است و مثل حالت عادی برای همه قابل دسترس است. اما محدودیت از طرف تبت بدون شک منجر به افزایش تمایل کوهنوردان برای طی کردن مسیر از سمت جنوب خواهد شد.
۴. جایی برای جشن و مهمانی است
این مورد واقعیت دارد. البته اگر توانایی پرداخت هزینههای آن را داشته باشد. مهمانی گرفتن و دورهمی در مهمانخانههای بیس کمپ بسیار رایج است و حتی دیجیها و اجراکنندههای مشهوری در اینجا برنامه زنده اجرا کردهاند. بسیاری از مهمانخانهها تلویزیون ندارند و مهمانان برای اینکه از وای فای استفاده کنند یا وسایل الکترونیکی خود را شارژ کنند باید هزینههای بیشتری بپردازند. بنابراین جشن و دورهمی بهترین و ارزانترین راه برای تفریح است.
قبل از آغاز مسیر باید چه نکاتی را بدانید

۱. یک بیس کمپ واقعی و یک بیس کمپ قلابی وجود دارد
آخرین مهمانخانه قبل از دسترسی به بیس کمپ اورست، مهمانخانه Gorak Shep نام دارد. غالبا کوهنوردان همه وسایل خود را اینجا میگذارند و مسیر سه و نیم کیلومتری برای رسیدن به بیس کمپ اورست را طی میکنند. در این جا صخرههای بزرگی را خواهید دید و پرچمهایی با رنگ روشن با علامت EBC؛ در حالی که تعداد زیادی از کوهپیمایان اینجا جشن میگیرند و سلفی میاندازند.
از آنها صرفنظر کنید و به مسیر خود ادامه دهید و هقت دقیقه دیگر طی کنید و در نهایت به یک تپه از برف میرسید که با یخچالهایی احاطه شده است و چند پرچم دارد. اینجا بیس کمپ واقعی است. اینجا جایی است که میتوانید سلفی بگیرید و نفس راحتی بکشید. توسط مسافرانی که تحقیقات کافی و درست انجام ندادهاند، گول نخورید.
۲. منتظر افزایش نفخ با دلایل متعدد باشید
یکی از مشکلات رایجی که کوهپیمایان در مسیر با آن مواجه میشوند افزایش پدیدهای است که آن را bodily wind مینامند و به معنای افزایش مقدار گاز و نفخ در دستگاه گوارش است. این مشکل ممکن است بهخاطر غذاهای غنی از کربوهیدراتی باشد که در مسیر مصرف میکنید. دال بات یک غذای رایج است که بهعنوان ناهار و شام سرو میشود و با عدس و برنج سفید تهیه میشود و کاری سبزیجات دارد. نفخ ممکن است بر اثر مصرف آب هم ایجاد شود و هرچه در مسیر بالاتر میروید، آب کدرتر میشود. به همین دلیل باید احتیاط کنید و قرصهای تصفیه آب یا فیلترهای قابل حمل تصفیه همراه داشته باشید. این فیلترها از اشعه فرابنفش برای تصفیه آب در سی ثانیه استفاده میکنند.
۳. از مصرف گوشت اجتناب کنید
جامعه شرپاها این کوه را مقدس میدانند. به همین دلیل در این کوه نباید حیوانی کشته شود. این نکته یعنی اگر میخواهید گوشتی مصرف کنید باید توسط شرپاها به بالای کوه منتقل شود. روزها طول میکشد تا شرپا این مسیر را طی کند؛ بنابراین هیچ ضمانتی وجود ندارد که گوشتی که به دست شما میرسد سالم و تازه باشد و بتوانید مصرف کنید. بهترین انتخاب شما این است که دال بات را بیشتر مصرف کنید و هر چیز دیگری که برای خوردن وجود دارد. مطمئنا دوست ندارید که در سفر به اورست دچار مسمومیت غذایی شوید یا با مشکلات معده و دستگاه گوارش دست و پنجه نرم کنید.
۴. فرودگاه لوکلا یکی از خطرناکترین فرودگاههای دنیا است
یک راه برای رسیدن به بیس کمپ نپال پرواز از کاتماندو به فرودگاه لوکلا است. فرودگاه لوکلا همواره در فهرست خطرناکترین فرودگاههای دنیا قرار دارد. باند این فرودگاه به زحمت به ۱۶۰۰ متر میرسد که در نهایت به یک پرتگاه ۲ هزار فوتی یا ۶۱۹ متری منتهی میشود. قرار داشتن این فرودگاه در منطقه کوهستانی به این معنا است که میزان دید خلبان در آن بسیار کم است و آبوهوا به سرعت تغییر میکند. همین مسائل باعث شده که این فرودگاه بیشترین نرخ تصادفات و حوادث را داشته باشد؛ ولی اگر شجاعت آن را دارید که این پرواز را تجربه کنید و از طریق این پرواز خودتان را به مقصد برسانید، نباید از نظر زمانبندی سفر دچار محدودیت باشید. چون بسیار رایج است که پروازهای این فرودگاه حتی تا یک هفته هم بهخاطر شرایط جوی عقب بیفتد.
جایگزین دیگر این هواپیما که البته گرانتر است؛ پرواز با هلیکوپتر است که باز هم خطرآفرین و پر از ریسک است. با وجود این اگر بلیط خود را از طریق آژانسهای سفری در کاتماندو رزرو کرده باشید، میتوانید با آنها صحبت کنید که آیا میتوانند بلیط هواپیمای خود را تغییر دهند و بلیط هلیکوپتر بهجای آن بگیرند یا نه. بین اپراتورهای حمل و نقل در نپال، روابط خوب و احترام متقابلی وجود دارد؛ بنابراین کاملا امکانپذیر است که اگر با فرد صحیح وارد مذاکره شوید و مذاکره درستی داشته باشید، بتوانید هلیکوپتر را جایگزین کنید. مطمئن باشید چشماندازهای رمزآلود از هیمالیا ارزش زحمت و هزینه اضافه را دارد.
۵. یخچالها زیبا و باشکوه ولی مرگبار هستند
وقتی بهسمت بیس کمپ اورست بالا میروید، یخچالهایی را خواهید دید که مسیر را احاطه کردهاند. این یخچالها دیدنی و زیبا هستند و مشاهده آنها لذتبخش است؛ ولی اگر زیاد نزدیک آنها شوید میتوانند کاملا مرگبار باشند. معمولا یخهای در حال ذوب شدن استحکام کافی ندارند و تکههای بزرگ یخ ممکن است جدا شود و روی شما بیفتد. همچنین احتمال لیز خوردن و افتادن داخل شکافهای عمیق آنها وجود دارد.
-

پاییز در قم
پاییز در قم


این روزها فارغ از آلودگیهای مکرر هوا که منجر به تعطیلی چند روزه مدارس شد، روزهای پایانی فصل پاییز در شهر قم حال و هوا و طراوت دیگری را برای مردم به ارمغان آورده و برگ ریز درختان فرصتی را برای استفاده بیشتر از پارکها و بوستانهای شهر ایجاد کرده است.
-

قلعه شوش یا آکروپل
قلعه شوش یا آکروپل، قلعه ای ساخته شده از آجرهای باستانی
قلعه شوش
قلعه شوش ۱۲۰ سال قدمت دارد و در دوره قاجار به خواست دمورگان ساخته شد و معماران قلعه دزفولی بودند
قلعه شوش یا آکروپل یکی از زیباترین قلعههایی است که در ایران ساخته شده است. این قلعه که به قلعه فرانسویها نیز مشهور است قدمتی حدود ۱۲۰ سال دارد و در دوره قاجار ساخته شده است. برخی از کسانی که از تاریخ ساخت قلعه مطلع نیستند، تصور میکنند این قلعه قدمت بیشتری دارد. در حالی که آنچه سبب شهرت این قلعه زیبا شده است، علاوه بر معماری زیبا و چشمانداز خاص قلعه، آجرهایی است که از کاخ داریوش به دست آمده و در ساخت قلعه شوش استفاده شده است. برخی از آجرهای به کار رفته در این قلعه منقوش به خط میخی زیگورات چغازنبیل هستند که به دست معماران دزفولی بنا شدهاند. یکی از معماران اصلی قلعه، با نام مصطفی دزفولی شناخته میشود.
فرانسویها و قلعه شوش
اولین حرکتهای باستانشناسی در محوطه تاریخی شوش در سال ۱۸۵۱ توسط کنت لفتوس انگلیسی آغاز شد. مدتی بعد، ژان و مارسل دیولافوای فرانسوی فعالیتهای او را ادامه داده و کارشان توسعه پیدا کرد. تپههای شوش نظر دمورگان را بسیار به خود جلب کرد و با هدف یک تحقیق دراز مدت کار خود را شروع کرد.
چون در این زمان آثار ارزشمندی از این منطقه کشف شد و امنیتی برای حفظ این آثار وجود نداشت، هیئت فرانسوی تصمیم به ساخت مکانی در این محوطه تاریخی برای نگهداری آثار تاریخی گرفت. در سال ۱۸۹۸ میلادی ژان ژاک دومورگان قلعه شوش را از آجرها و آثار بازمانده از بنای کاخ داریوش ساخت.

معماری قلعه شوش
معماری قلعه شوش شباهت بسیاری به زندان باستیل در فرانسه دارد. پلان قلعه شوش به شکل ذوزنقه ساخته شده است. این ذوزنقه قاعدهای کوچک در سمت شمال دارد. دورتادور این ذوزنقه راهرویی واقع شده است و ردیف اتاقهایی بهسمت حیاط، بر گرد آن قرار گرفتهاند. تقسیمبندی کلی قلعه با دو حیاط و فضای پیرامون آن شکل گرفته است. قلعه دارای سه ورودی است که یکی از آنها در حال مسدود شدن است. این قلعه روی بلندترین نقطه شهر شوش قرار گرفته است.

عکس از سمیه ایمانیان
قلعه شوش مثل قلعههای قرون وسطی در اروپا از دو حیاط تشکیل شده که حیاط دوم آن مرتفعتر از حیاط اول است. در زیر حیاط دوم ۲ تالار (زیرزمین) تعبیه شده است. مصالح قلعه از خشت ساخته شده، اما روکشی از آجر روی این خشتها قرار دارد که این آجرها مربوط به ادوار مختلف تاریخی است. عناصر تشکیلدهنده معماری قلعه شوش شامل طاقهای رومی، درگاههای قوسی و تزیینات آجری است که از معماری ایرانی الهام و مایه گرفتهاند. معماران اصلی این بنا دو تن از معماران دزفولی بودهاند.

از سال ۱۳۷۱ از قلعه شوش بهعنوان نوعی موزه استفاده شده و اشیای تاریخی در آن نگهداری میشوند. قلعه شوش دارای اتاقی کوچک شیشهای است که به کلاه فرنگی شهرت دارد. همچنین برج استوانهای که در ضلع غربی بنا قرار دارد، مربعی شکل است و بهعنوان کبوترخانه مورد استفاده قرار میگرفت. برج دیگر این بنا در وسط حیاط قرار گرفته است که به برج شمالی نیز شهرت دارد. شکل این برج بهصورت دایره تعبیه شده است.

تزیینات قابل ذکر قلعه شوش، نعل درگاههای قوسی و ایجاد نماهای تزیینی با آجر و نقاشیهایی به سبک تلفیقی اروپایی و شرقی و آجرهای کتیبهدار چشمگیرتر هستند. به دلیل وجود انواع آجر، بهخصوص آجرهای کتیبهدار با ابعاد مختلف و منقوش مینایی، نام دیگر قلعه شوش را موزه آجر گذاشتهاند. این قلعه در زمانهای جنگ تحمیلی ایران و عراق، مورد حمله دشمن قرار گرفت و آسیبهای بسیاری را متحمل شد. از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۳ قلعه شوش چندین بار مرمت اصولی شد، اما در سال ۱۳۷۵ میراث فرهنگی در یک اقدام نابجا قسمتی از راهروها و اتاقها را رنگآمیزی کرد و بنا از بکر بودن و اصالت خود فاصله گرفت.

قلعه شوش در شهر شوش، خیابان طالقانی روی تپه آکروپل واقع شده است. این قلعه در تاریخ دهم مهر ماه ۱۳۸۰ خورشیدی با شماره ۳۹۸۳ در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفت. در حال حاضر قلعه شوش یکی از مکانهای پرگردشگر به حساب میآید. این بنای تاریخی در ایام تعطیل سال بسیار شلوغ است. اما گاهی با وجود بازدیدکنندگان بسیار هم درهای قلعه بسته است. دلایل علاقه به این قلعه زیبا، مصالح به کار رفته از کاخ باستانی داریوش در این قلعه است. اگرچه بسیاری بر این عقیدهاند که کار فرانسویها در این زمینه کار صحیحی نبوده، اما عدهای هم هستند که معتقدند اگر این آجرها و مصالح در این بنا به کار نمی رفتند، شاید امروز از بین رفته بودند و هیچ اثری از آنها باقی نمانده بود. گردشگرانی که به تاریخ باستانی ایران علاقه بسیار دارند، بر این نکته اذعان میکنند که قلعه شوش تکهای از چغازتبیل و کاخ داریوش را در خود به امانت محفوظ داشته است.

آسیب دیدن شدید قلعه شوش، سبب شده اکثر مواقع دربهای آن برای ورود بازدیدکنندگان بسته باشد
قلعه شوش امروزه دچار آسیبهای بسیاری شده و در برخی موارد حتی ساختمان قلعه دارای شکافهایی شده است. فرسایش قلعه در اثر عوامل طبیعی و نم برداشتن دیوارهای قلعه از مهمترین آسیبهای قلعه است. قلعه شوش بدون پی ساخته شده، بنابراین احتمال ریزش آن در اثر آسیب بسیار زیاد است. شاید یکی از دلایلی که سبب میشود درهای این اثر تاریخی در اغلب اوقات بسته باشد، ترس از فرو ریخت قلعه است. در حالی که باید این قلعه تاریخی مورد مرمت قرار گرفته و با رفع آسیبها و ایمنی شدن در معرض بازدید گذاشته شود.


-

شب یلدا ؛ شب تولد خورشید
شب یلدا ؛ شب تولد خورشید
یلدا یا شب چله
جشن شب یلدا جشنی است که از هفت هزار سال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار میشود. هفت هزار سال پیش نیاکان ما به دانشی دست پیدا کردند که ثابت میکرد نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.

یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز تا طلوع آفتاب در اول ماه دی) نخستین روز زمستان گفته میشود.

شب چله، شب یلدا، میلاد مهر، خورشید شکستناپذیر، یا هرآنچه آن را بنامید، آخرین شب پاییز و دیرپاترین شب سال است. ساکنان فلات ایران، از چندین هزار سال پیش این شب را گرامی داشتهاند. در حالی که در هیچ دورهای از تاریخ ایران، هیچ حکومتی اصراری به گرامیداشت این شب نداشته است، اما همچنان ایرانیان این شب را پاس میدارند و در زنده نگهداشتن این آیین میکوشند. تداوم دیرگاه این جشن، سخن از کهنسالی و قدمت آن دارد.

مردم دوران کهن با طبیعت و تضادهای آن خو داشتند و از آنجایی که به دامداری یا کشاورزی مشغول بودند گردونهی زندگی خود را بر چرخهی طبیعت استوار کردند؛ چراکه تغییر فصول و بلندی یا کوتاهی شب و روز تاثیری مستقیم بر زندگی آنها داشته است. گرما، نور و بلندی روزها نشانههایی نیک و پسندیده بودند و در مقابل، سرما، زمستان و تاریکی شب پدیدههایی نه چندان مطلوب.

(نگار گری ایرانی با موضوع شب یلدا)
در زمانهای بسیار قدیم (حتی پیش از زرتشت) آیین مهر در میان ساکنان فلات ایران رواج داشته است. مهر و ناهید (میترا و آناهیتا) بهعنوان دو ایزد، نیایش میشدهاند. «مهر»، ایزد فروغ، نگهبان پیمان و پشتیبان پرتو پگاهی است و «ناهید»، ایزد پاکی، زایش و برکت، فرشتهی آبها و باران. پیروان آیین مهر آخرین شب پاییز را مصادف با تولد خورشید میدانستهاند، همانگاه که از دل سیاهی شبی بلند و سرد، ایزدمهر در یک غار گود و کمارتفاع از میان کوههای البرز ظهور میکند و خورشید گرم و نورافزا را به ارمغان میآورد. برخی به اشتباه مهر را همان خورشید گرفتند. شب چله در واقع شب میلاد خورشید است. در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» به نقل از دکتر مهرداد بهار میخوانیم:
شب یلدا، تولد مهر یا میترا نیست، بلکه تولد خورشید است. مهر با خورشید تفاوتهایی دارد.
از نظر تقویم مردم ایران باستان، چله، شب تولد خورشید است و حال آنکه بر اساس اسطورهها خورشید و مهر ارتباط نزدیکی دارند ولی یکی نیستند.

پس از گرویدن ایرانیان به آیین زرتشت، آداب و رسوم آیین مهر نه تنها فراموش نشد، بلکه جزوی از آیین و مراسم زرتشتی به حساب میآمد. بنا بر روایت ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه، زرتشتیان روز اول دی را خورروز (روز خورشید) مینامند و جشن این روز را نودروز مینامند. چراکه از شب یلدا تا نوروز ۹۰ روز در پیش است . همچنین در کتاب قانون مسعودی آمده است که اولین روز از دی ماه را خرمروز یا خرهروز مینامند. این روز را منتسب به اهورامزدا میدانستند. حتی هنگامی که ساسانیان دین زرتشت را دین رسمی کشور کردند، اهمیت آیین مهر در زندگی مردم و در نهادهای حکومتی آشکار بود.

این اهمیت در نقوش بازماندهی عهد ساسانی به روشنی نمایان است. در نقش رستم، ناهید تاج پادشاهی را به شاه اعطا میکند و در طاق بستان کرمانشاه میترا شاهد اعطای فرایزدی از طرف اهورامزدا به اردشیر اول است. بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر، شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامهای سپید به صحرا میرفتند و بر فرشی سپید مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهی بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بسان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند.

عکس از: ویکی پدیا (تندیسی از اردشیر دوم، پادشاه بزرگ ساسانی در میان اهورا مزدا خدای یگانه پارس و میترا، نمادی از خدای خورشید و مهر، طاق بستان)

عکس از : ویکی پدیا (نقش رستم، فارس)
در آستانه رسیدن به یلدا، خانوادههای ایرانی تبوتابی پیدا میکنند تا به خرید بپردازند. تهیه هندوانه و انار، از ضروریترین این خریدهاست. این خرید نخستین کاری است که ایرانیان در این شب انجام میدهند. اما پرسش این است که چرا از میان میوههای گوناگون، ما تنها سراغ این دو میوه میرویم؟

میدانیم که اهمیت رنگ قرمز در فرهنگ ما، پیشینهای پنج هزار ساله دارد.

عکس از : سایت altoastral.com.br
ایرانیان پیش از ماندگاری در فلات کنونی ایران، از جایی آمدهاند که بر پایه «وندیداد»، ۱۰ ماه آن زمستان بود و ۲ ماه دیگر تابستان. در آن سرزمین سرد، فروغ خورشید گرمابخش زندگی بود. ازاینرو هرآنچه مربوط به خورشید بود، برای ما گرامی به حساب میآمد. بخشی از آن به رنگ سپیده دم، یعنی رنگ ارغوانی، بازمیگشت. پس اهمیتی که رنگ قرمز در شب یلدا دارد و رنگ دو میوه انار و هندوانه هم از باور به رنگ ارغوانی سپیدهدم بر میخیزد.

عکس از : سایت popopics
خرید ایرانیان در شب یلدا، یادکرد از رنگ سپیدهدم ایزدمهر، در چندین هزار سال پیش است. سفره شب یلدا سفره «میزد» است و میزد عبارت است از میوههای تر و خشک و آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک که از لوازم این جشن بود که به افتخار و ویژگی مهر یا خورشید برگزار میشد و این سفره نیز همانند سفرهی هفت سین مقدس است.

هنگام توسعهی آیین مهر در اروپا، مراسم شب چله بهعنوان روز زایش مهر و نور و راستی باشکوه تمام برگزار میشد و پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آدابورسوم آیین مهر که در زندگی مردم و بهرخصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود، همچنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. تا سال ۳۵۰ میلادی تمام فرقههای مختلف مسیحیت متفقالقول روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح میدانستند. ولیکن نفوذ آیین مهر، کلیسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عیسی مسیح را مطابق با تولد مهر یا میترا قرار دهد تا از التقاط این دو مناسبت نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کند.
با قدرتمند شدن کلیسای رم و پس از گذشت زمان، فرقههای دیگر مسیحیت به این سمتوسو گرویدند. لیکن هنوز کلیسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح میدانند. آنچه از نظر پژوهشگران مسلم است این است که ۲۱ یا ۲۵ دسامبر با توجه به اشارههای انجیل به فصل زراعت و اعتدال هوا و همچنین تاریخ دوران اولیهی مسیحیت، روز میلاد عیسی مسیح نیست و نفوذ آیین مهر در رسوم کلیسا نیز غیرقابلانکار است. نخستین مایههای جشن کریسمس وایلانوت میراث و هدیهی ایران کهن به جهانیان است که خود تا به امروز در زنده نگهداشتن آن کوشیده است.

میلاد خورشید در تمدنهای دیگر
تمدنهای مختلفی شب آخر پاییز را بهعنوان روز میلاد خورشید جشن میگرفتند. آداب بسیاری از این جشنها تشابهات زیادی با مراسم شب چلهی ایرانیان دارد و حتی در بعضی موارد نفوذ فرهنگ ایران باستان بهعنوان ریشهی پیدایش این آیینها قابل اثبات است. در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باز زاییده شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار میشد. مصریان در این هنگام از سال، به مدت ۱۲ روز به نشانهی ۱۲ ماه سال خورشیدی به جشن و پایکوبی میپرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی میداشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده میکردند که نشانهی پایان سال و آغاز سال نو بود.
در روم باستان مراسمی برای پاسداشت کیوان یا زحل (خداوند زراعت) به مدت هفت روز، از ۱۷ تا ۲۳ دسامبر، برگزار میشد. اولین روز زمستان، روز بزرگداشت خداوند خورشید بود و آن را خورشید شکستناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند. جشن زراعت و جشن خورشید شکستناپذیر از آن دسته از جشنها هستند که با نفوذ آیین مهر رواج پیدا کردند. بنا بر رسم ایرانیان، بزرگان رومی در این روز جامهی مردم عادی را بر تن میکردند و بردگان خود را آزاد میکردند. شاه به میان مردم آمده و شخصی عادی را که از نجیبزادگان نبود بر سریر شاهی مینشاندند. از جنگیدن در این روز خودداری میکردند و روز را با صلح و آشتی به شب میرساند.

عکس از : ویکی پدیا (دیوار نگارهی میترا و قربانی کردن گاو نر (ورزا ) و دنباله فلکی ردای میترا /این دیوارنگاره از یک میترائیوم (پرستشگاه آیین میترائیسم) در مارینو ایتالیا است)
آیین مهر توسط بازرگانان آسیای صغیر به یونان و روم باستان رسید و پیروان زیادی در میان اقشار مردم پیدا کرد. در حدود ۷۵ پیکره و بیش از صد نقش مهر یا میترا در شهر رم در ایتالیا یافت شده است. به خصوص در درجات مختلف ارتش روم که خود را پشتیبان نیکیها و نگهبان درستیها میدانستند، میترا، ایزد پاسبان نور، از جایگاه ویژهای برخوردار بود. نفوذ آیین مهر یا میترا در روم و یونان باستان بهاندازهای بود که هماکنون ردپای آن در مراسم و آیینهای محلی و مذهبی اروپاییان دیده میشود. بسیاری از سنتهای مخصوص کریسمس میراث روم باستان و در نتیجه آیین مهر است.

عکس از: سایت kerio-control.avina.loca (تندیس میترا در حال قربانی کردن گاو در موزه بریتانیا)

عکس از: ویکی پدیا ( نقش میترا در پشت و روی یک کنده کاری متعلق به سده دوم یا سوم پس از میلاد)
دلیل همزمانی شب یلدا و کریسمس

کلمهی نوئل از ریشهی رومی ناتال به معنی تولد است و همانگونه که ذکر شد نام جشن رومیان ناتالیس اینوکتوس بود. همچنین بابانوئل با کلاهی شبیه کلاه موبدان آیین مهر ظاهر میشود (به کلاه و لباس تندیس میترا در آیین مهری که شباهت زیادی به کلاه بابانوئل دارد). از همه جالبتر، درخت کاجی است که در مراسم کریسمس تزئین میشود. این درخت کاج و ستارهی روی درخت نیز میراث آیین مهر است. رومیان در این جشنها از درختان همیشه سبز، مانند کاج استفاده میکردند و سبزی همیشگی آن را نشانهی قدرت و غلبهی میترا بر سرما و زمستان میدانستند.
در کندهکاریهای باقیمانده از آیین مهر، درخت سرو یا کاج در کنار مهر و آناهیتا دیده میشود و همچنین در نقوش تزئینی ایرانی به شکل بتهجقه ترسیم میشد.
همچنین در قسمتهایی از روسیهی جنوبی هماکنون جشنهای مشابهی بهمناسبت چله برگزار میکنند. این آیینها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. رقص مخصوص این شب یادآور نحوهی برداشت محصول کشاورزان در این هنگام از سال است. یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار میکنند و با روشنکردن شمع به نیایش میپردازند.
علت نامگذاری شب چله
عدد چهل از گذشتههای دور جایگاه ویژهای در فرهنگ ما داشته است. ایرانیان باستان زمستان را به دو بخش چهل روزه تقسیم کردهاند: «چلهی بزرگ» و «چلهی کوچک». شب آخر آذر از آن جهت چله نامیده شده است که آغاز چلهی بزرگ و آمدن سرمای زمستان را هشدار میدهد. درست چهل روز بعد از شب چله جشن سده، به پایان رسیدن چلهی بزرگ زمستان را ندا میدهد. در چهل روز دوم سرمای زمستان کمتر است و آسیب کمتری میرساند و از آن جهت آن را چلهی کوچک مینامند.

پیروان آیین مهر، بلندتر شدن روزها را از برکت حکمرانی ایزد مهر بر زمین میدانستند و کوتاهتر شدن شبها را نشانهای از غلبهی او بر اهریمن. آنها در شب چله به پایکوبی و جشن و سرور میپرداختند تا شکست اهریمن را جشن بگیرند و گاه تا دمیدن پرتوی پگاه در دامنهی کوههای البرز به انتظار باز زایید هشدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول بودند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند. در ایران به مرور زمان نیایشگاههای مهری که به قدرتمند کردن نیروی جسم همراه با نیایش میپرداخت، تبدیل به زورخانههای باستانی ایران شده که به حرکات ورزشی انجام داده و همزمان به مدح مولا علی پرداخته میشود.

معبد مهری با قدمتی بیش از ۳۰۰۰ سال در مراغه آذربایجان

نمونه ای از زورخانه های ایران الگوی معماری و عملکردی مشابه معابد مهری

ارکان سفرهی شب چله هندوانه و انار از ارکان سفرهی این شب هستند. قرمزی این دو میوه یادآور سرخی طلوع خورشید است و از میراث آیین مهر. جدا از این دو میوهی مخصوص، ایرانیان نقاط مختلف کشور، به شیوههای متفاوتی سفرهی خود را تزئین میکنند.

رنگ ارغوانی طلوع خورشید در آسمان

ورود واژه یلدا
یلدا واژهای سریانی است به معنی میلاد و تولد. روشن نیست که این لغت سریانی چه زمانی و چگونه وارد زبان پارسی شده است. احتمال میرود که بعد از کشتار دستهجمعی مسیحیان اولیه در امپراطوری روم و مهاجرت مسیحیان سریانی پس از این کشتارها به امپراطوری ساسانی، لغت یلدا وارد زبان پارسی شده باشد. در هر حال، در ایران امروز شب یلدا و شب چله بهعنوان واژگانی مترادف درآمدهاند و کمتر از ارتباط لغوی یلدا با میلاد خورشید، ظهور مهر یا میلاد مسیح سخن میرود.
یلدای امروز
بعد از ورود اسلام به ایران، اهمیت مذهبی گرامیداشت شب چله از بین رفت ولی ایرانیان این سنت کهن را هنوز پاس میدارند و جشنی زیبا در این شب برگزار میکنند.

یلدا در ادبیات کهن
در فرهنگ عامیانهی مردم، شب یلدا و شب چله، شب دوستی است. شب بار عام و کارهای خیریه است. مردم ایران که اکثرا کشاورز یا دامدار بودند، آموختهاند تا سرمای زمستان را بهانهای برای دور هم جمع شدن و جشن به پایان رساندن یک سال زراعی بدانند. لیکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، یلدا اغلب چهرهی تاریک و خشن شبی طولانی است؛ شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولانی و تاریک بودن یلدا استعارهای است برای فراق جانکاه معشوق، تنهایی و انتظار وصال و گاه گیسوی سیاه و بلند یار.
حافظ
صحبت حکام، ظلمت شب یلدا است نور ز خورشید خواه بو که برآید
سعدی
هنوز با همه دردم امید درمان است که آخری بود آخر شبان یلدا را
اوحدی
شب هجرانت ای دلبر، شب یلدا است پنداری رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری
ستایش ایزد مهر نیز ریشه در همان دوران کهن دارد. این ستایش در ناخودآگاه ایرانی بهجای مانده و در دورههای بعد نیز در آثار بزرگان و برجستگان ایرانی نمود پیدا کرد. دیوان حافظ که همچون شاهنامه فردوسی شناسنامه ما ایرانیان محسوب میشود و حافظ یکی از آن بزرگانی است که بارها در غزلیات خود به این ایزد اشاره میکند. از آنجایی که مهرپرستان پیش از ورود به پرستشگاههای خود، که به آن «مهرابه» میگفتند، شستوشو میکردند، حافظ به این آیین مهریان اشاره میکند و میگوید «شستوشویی کن و آنگه به خورآباد خرام». متاسفانه برخی در این بیت «خور آباد» را «خرابات» میخوانند.
در اشعار بسیاری این آیین را که در دل داشته بیان کرده است و در اشعار گرانبهایش مقام خود را گوشه «خور آباد» میداند، نه خرابات و میگوید:
«مقام اصلی ما گوشه خورآباد است / خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد»
یا آنجایی که میسراید:
«قدم منه به خورآباد جز به شرط ادب / که ساکنان درش محرمان پادشهند» و بسیاری بیتهای دیگر چون: « بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند/ که مکدر شود آیینه مهر آیینم »
-

عجیب ترین حشرات جهان
عجیب ترین حشرات جهان
دومین حشرهی دراز جهان

گونهی جدیدی از چوبک سانان (phasmids) یافت شده است که بیشتر با نام stickbug از آن یاد میکنند. این حشره بهتازگی در چین و ویتنام کشف شده است و عنوان دومین حشرهی دراز دنیا را به خود اختصاص داده است.
سوسک کرگدنی (Rhinoceros Cockroach)

انواع متنوعی از سوسک در سراسر جهان وجود دارد، اما سوسک کرگدنی که بومی استرالیا است، در رده سنگین وزنترین حشرات دنیا قرار دارد.
سوسک هرکول (Hercules Beetle)

سوسک هرکول ماداگاسکاری بهعنوان یکی از قویترین حیوانات جهان شناخته شده است. بهطوری که میتواند ۸۵۰ برابر وزن بدن خود را بلند کند.
شاپرک شیرهخوار (Hummingbird Moth)

شاپرک شیرهخوار، همان طور که از نامش پیدا است نوعی شاپرک بوده که شبیه یک مرغ شیرهخوار بسیار کوچک است.
زنبور هاوک رتیلی (Tarantula Hawk Wasp)

هاوک رتیلی گونهای زنبور است که به علت نوع حمله خود به رتیلها به بدنامی شناخته شده است. این زنبور تخمهای خود را در داخل بدن رتیل قرار داده و اجازه میدهد که این حشرهی عنکبوت سان بیچاره توسط نوزادان زنبور، زنده زنده خورده شود!
وتای غول پیکر (Giant Weta)

وتا، بومی نیوزیلند بوده و با وزن ۲.۵ اونس (معادل ۷۱ گرم) و طول ۳.۵ اینچ (معادل ۸.۹ سانتی متر) از بزرگترین حشرات جهان است.
کرم شاپرک برهمن (Brahmin Moth Caterpillar)

کرم شاپرک برهمن در واقع همان کرمی است که قرار است به شاپرک برهمن تبدیل شود. این کرم یکی از عجیبترین اشکال ظاهری را داشته و برآمدگیهای بدن او جهت استتار به کار میروند.
قاقُم سفید (White Ermine)

قاقم سفید نوعی پروانه سمی است که عمدتا در اروپا و آسیا دیده میشود.
ملخ گل شیطانی (Devil’s Flower Mantis)

مانتیس گل شیطانی یکی از بزرگترین انواع مانتیس است که به حالتی گل مانند تکامل یافته است.
شیطان چوب گردوی شاخدار (Hickory Horned Devil)

چوب گردوی شاخدار شیطانی، همان لارو شب پرهی رگال (Regal Moth) است و تا زمانی که برآمدگی روی سرش وجود دارد قادر به نیش زدن نیست.
-

جوجه کشی سنتی در مصر
جوجه کشی سنتی در مصر
مصریان باستان اولین کسانی بودند که برای اولین بار دست به جوجهکشی زدند. آنها تمام مسافرانی که تا آن زمان چنین چیزی را ندیده بودند، حیرتزده کردند. بسیاری از این مسافران گزارشهای گیجکنندهای از شیوه عجیب مصریان نوشتهاند. از آنجا که مسافران را از جزئیات داخلی دستگاه جوجهکشی خود مطلع نمیکردند، آنها نیز میاندیشیدند و به نتایج اشتباهی میرسیدند. یکی از نویسندهها ادعا کرده است که خدمتکاران روی تخمها مینشینند و آنها را به جوجه تبدیل میکنند. سایمون فیتزسامون راهبی که در قرن ۱۴ به مصر سفر کرد، با ناباوری نوشته است که چطور جوجهها بدون مرغ و خروس و به کمک آتش سر از تخم درآوردند. او نمیدانست که تخمها پیش از اینکه وارد محفظه جوجهکشی شوند به شیوه سنتی و بهوسیله خروسها بارور میشوند. حتی ارسطو هم درباره جوجهکشی نوشته است. او نوشته تخمها را با قرار دادن زیر تلی از کود میتوان به جوجه تبدیل کرد.
اولین سفرنامهای که بسیار مورد استقبال گرفت «سفرهای سر جان مندویل» بود که در سال ۱۳۶۵ به چاپ رسید. در این کتاب نیز توصیفی از اجاق جوجهکشی مصریان آورده شده است. سر مندویل مینویسد:
در آن شهر خانهای وجود دارد که پر از کورههای کوچک است و آن طرف، زنان تخمهای مرغها، غازها و اردکهایشان را میآورند تا آنها را در کورهها قرار دهند. آنها تخمها را با گرمای کود اسب و بدون هیچ مرغ، غاز یا اردکی نگه میدارند. در پایان هفته سوم یا پس از یک ماه آنها بازمیگردند و جوجههایشان را میبرند، آنها را پرورش میدهند و دوباره تخمهایشان را برمیگردانند تا کشور پر از آنها شود.
رنه آنتوان فرشول دو رئومور، طبیعتگرا و دانشمند فرانسوی، اولین توصیف دقیق از جوجهکشی را در سال ۱۷۵۰ منتشر کرد. رئومور به مصر سفر کرد و جوجهکشیهای فراوان و کار مزرعهداران را تماشا کرد.

کوره جوجهکشی معمول مصری یک سازهی آجری با حدود ۲٫۵ متر ارتفاع و یک راهروی مرکزی بلند است. در دو طرف راهرو اتاقهایی وجود دارد که هر اتاق شامل دو طبقه روی هم هستند. هر طبقه تقریبا هم اندازه هستند و ورودی آنها بهقدری است که یک نفر بتواند به داخلش سینهخیز برود. تخمها را در طبقه پایین، روی کاه یا گیاه کتان قرار میدهند. اتاقکهای بالایی برای روشن کردن آتش به کار میروند. برای این کار کود گاو و شتر را همراه کاه مخلوط میکنند. این کار باعث میشود تا کود آرامآرام و با شعلهای کنترلشده بسوزد.
بسته به آبوهوا، آتش معمولا دو بار در روز روشن میشود و تخمها بهاندازه کافی چرخانده میشوند تا گرما بهطور مساوی به همه جا برسد. این روند تا دو هفته طول میکشد و پس از این مدت آتش خاموش میشود. در این هنگام اعضای جنین کامل شده است و خود جنین گرمای داخلی کافی برای ادامه جوجهکشی را تولید میکند که یک هفته دیگر تا کامل شدن طول میکشد. در نهایت تخمها در روز بیست و یکم سر از تخم بیرون میآورند.
زمانی که رئومور به فرانسه برگشت، سعی کرد با استفاده از شیوه مصریها یک کوره جوجهکشی بسازد؛ اما چون هوای اروپا سردتر بود به موفقیت مزرعهدارای مصری دست نیافت. پس مرگ رئومور، ژان آنتوان نله آن را بهبود بخشید. پس از نله، ابه کوپینو نیز بهمنظور بهبود طرح رئومور از لامپهای الکلی برای گرم کردن تخمها استفاده کرد. در اواخر قرن ۱۹ بود که اولین تجارت جوجهکشی آغاز شد.

در مصر صدها کوره جوجهکشی همچنان با استفاده از شیوههای قدیمی که هزاران سال پیش شکل گرفتند، به جوجهکشی ادامه میدهند؛ با این تفاوت که بهجای کود از لامپهای بنزینی یا بخاریهای برقی استفاده میکنند. آنها هنوز از وسایل مدرن چون دماسنج یا ترموستات برای تنظیم دمای کوره استفاده نمیکنند. یک کارمند ماهر جوجهکشی میتواند تنها با نگه داشتن تخم جلوی چشمش دمای آن را بگوید. اگر تخم بیش از حد گرم باشد به آنها آب میپاشند. اگر بخواهند بدانند که تخم در حال رشد است، آن را جلوی نور میگیرند. پوست تخم بهقدری شفاف است که میتوان داخلش را دید. این تجارب سینه به سینه از نسلی به نسلی دیگر منتقل شدهاند. تکنیکهای این حرفه، رازهایی محفوظ هستند.
اما جوجهکشی سنتی مصر نزدیک بود از بین برود. بر اساس یک بررسی توسط سازمان غذا و کشاورزی ملل متحد، در سال ۲۰۰۹ صاحبان کورههای جوجهکشی تمایل فراوان برای بهروز کردن شیوههای جوجهکشی را تنها بهخاطر درصد بالای جوجهکشی، زیر سوال بردند.
-

مدرسه ضیائیه ، زندان مخوف اسکندر
مدرسه ضیائیه ، زندان مخوف اسکندر
در شهر کویری یزد، آثار تاریخی متعددی از دوران کهن ایرانزمین برجای مانده که نشاندهندهی فرهنگ غنی و تمدن چندین هزارسالهی کشور ایران است. بناهای عظیم تاریخی با معماری خیرهکننده و خارقالعادهای که زبان هر بیننده و گردشگر را به تحسین و ستایش سازندگان و هنرمندان ایران مجبور میسازد. مدرسه ضیائیه نیز یکی از این آثار باستانی و شگفتیهای تاریخی است که در سراسر جهان، نمیتوان همانندی تاریخی برایش یافت. این بنا در کنار دیگر آثار کهن و تاریخی شهر یزد، همانند گنجی بیقیمت عهدهدار حفظ تمدن، هویت، تاریخ و فرهنگ کشور ایران و مردم این سرزمین خواهد بود.
موقعیت جغرافیایی و همسایگی بنا
مدرسه ضیائیه در خیابان امام و در محلهی فهادان (یک از قدیمیترین محلههای شهر یزد)، کوچهی رختشویخانه، کوچهی حمام نو واقع شده است. از جمله مکانهای تاریخی که در نزدیکی این بنای عظیم وجود دارند میتوان به بقعهی دوازده امام یزد که در مجاورت این بنا قرار دارد، خانهی لاریها (بیشترین فاصلهی خانهی لاریها از مدرسه ضیائیه سیصد متر بیان شده است) و موزه سکه و مردمشناسی حیدرزاده (فاصلهی این ساختمان باستانی نیز حدود سیصد متر ذکر شده است)، اشاره کرد.

مدرسه ضیائیه در سمت چپ و بقعهی دوازده امام در سمت راست
فاصله مدرسه ضیائیه از بقعه دوازده امام یزد بسیار کم بوده و تقریبا در چندمتری یکدیگر قرار گرفتهاند. بهگونهای که تمام گردشگران و بازدیدکنندگان این آثار تاریخی میتوانند همزمان از این دو عمارت و شاهکار تاریخی ایرانی، دیدن کنند. یکی از نکات جالبی که در مورد مدرسه ضیائیه وجود دارد، شباهت زیاد گنبد این عمارت تاریخی به گنبد بقعهی دوازده امام یزد است که در نوع خود جالب و شگفتانگیز است.
تاریخچهی مدرسه ضیائیه (زندان اسکندر)

در بین آثار تاریخی شهر یزد، مدرسه ضیائیه با قدمتی حدود هشت قرن همانند کوهی استوار از دل تاریخ برجای مانده است که در دل خود رازهایی نهفته از دوران گذشته به یادگار دارد. زندان اسکندر نام دیگر این بنا است که بیشتر به همین نام شناخته شده است. گفته میشود اسکندر مقدونی در سر راه خود به ری، در مکانی که یزد کنونی بوده است، زندانی ساخت که آن را «کِثَه» میگفتند و بعدها در دوران ساسانیان بهفرمان یزدگرد اول (۴۲۱-۳۹۹ میلادی) در این محل شهری بنا شد که آن را «یزدان گرد» نام نهادند. هرچند در هیچیک از اسناد تاریخی نوشتهای مبنی بر حضور یا عبور اسکندر از این مکان یا شهر باستانی یزد ثبت نشده و تنها مورخان محلی یزد، آن را مطرح کردهاند بااینوجود میتوان از این شهر بهعنوان موقعیت استراتژیکی مناسبی جهت استقرار نیروهای نظامی یونانیان نام برد که همین امر موجب تسهیل در تسخیر ایالات پارس و ماد، توسط اسکندر شد. همچنین مؤسسات راهداری و ایستگاههای چاپار در مسیر راه پارس به خراسان و ری به کرمان، از یزد عبور میکرد.

نمایی از گنبد مدرسه ضیائیه
بنابراین حضور مکانی برای مخالفان اسکندر در شهر یزد، چندان هم بهدوراز تصور نخواهد بود. احتمالا نقلقول تاریخ نویسان محلی یزد به دلیل حملهی اسکندر مقدونی به ایران، سیل تبعیدیان اسکندر به شهر یزد و همچنین نفرت و هراسی که مردم آن زمان از اسکندر مقدونی داشتهاند، از جمله دلایل وجود نامی چون زندان اسکندر در این مکان است. در سده ۹ هجری قمری، پژوهشگران تاریخ محلی یزد، از جمله جعفری در تاریخ یزد و کاتب در تاریخ جدید یزد، نام کثه را با روایتهای «زندان سکندر» درآمیختهاند و کثه را نخستین بنای یزد پنداشتهاند که بهفرمان اسکندر مقدونی ساخته شده و آن را «زندان ذوالقرنین» خواندهاند.
معینالدین نطنزی از مورخان قرن نهم هجری، در نوشتههای خود، سرزمین یزد را بهعنوان زندان ضحاک معرفی کرده است. این شهر در دوره فرمانروایی آل مظفر، ازنظر فرهنگی و ایجاد مراکز تعلیم و تربیت به اوج شکوفایی رسید و در هیچ جای ایران بهاندازه یزد، دارالتعلیم به وجود نیامد بهگونهای که یزد به «دارالعلم» معروف شد. ازاینرو مدارس در این شهر بیشترین تعداد را داشته است و مدرسه ضیائیه نیز یکی از این مدارس بوده است.
معماری مدرسه ضیائیه

آجرکاری ترمیمی بر گنبد مدرسه ضیائیه
معماری بهکاررفته در مدرسه ضیائیه، از ویژگی منحصربهفردی برخوردار است که در عین سادگی، زیبایی هنر به کار رفتهی استادکاران آن دوران را به نمایش میگذارد. در ساخت این بنای عظیم تاریخی، از هیچ نوع تزئینات کاشیکاری استفاده نشده است. به نظر میرسد تنها از خشت خام برای ساخت عمارت مدرسه بهره برده باشند که شاید همین امر بیانکنندهی دلیل استقامت و ماندگاری آن تا قرن معاصر است

گچکاری داخل گنبد
گنبد مدرسه ضیائیه، از خشت خام ساخته شده است و گچبریهایی آن که با آبرنگ آبی لاجوردی و طلایی تزئین شدهاند، زیبایی توأم با سادگی ملموسی را برای این عمارت، رقم زده است. متأسفانه پس از گذشت هشت قرن از قدمت این بنای باستانی، تنها قسمتی از این نقاشی آبرنگ روی گچ سفید برجای مانده است. همچنین گنبد از چهار دیوار بلند که طول هر یک از ضلعهای آن به ۸.۸ متر میرسد، تشکیل شده است. بقعهی این بنا ۱۸ متر و فاصلهی دهنهی آن ۵.۹ متر است.
حیاط مدرسه ضیائیه و چاه وسط حیاط
حیاطی قدیمی در ساختمان مدرسه ضیائیه قرار دارد که در اطراف آن، سه ایوان قرار گرفتهاند. از قسمتهای جالب مدرسه ضیائیه میتوان به چاهی با عمق ۲.۸ متر از سطح زمین اشاره کرد که در وسط حیاط عمارت، قرار گرفته است.

پلههای منتهی به سرداب مدرسه ضیائیه
در انتهای این چاه سردابی (زیرزمین) قدیمی، با سیوهشت پله قرار دارد که کارشناسان معماری، عمق سرداب را تقریبا پنج متر برآورد کردهاند. در کف سرداب نیز حوضچهای قرار دارد که به نظر میرسد از بقایای عمارت اولیهی مدرسه ضیائیه بوده و دلیل حضور سرداب و حوضچه، فراهم کردن آب و استفاده از آن برای ساکنین مدرسه است.

چاه وسط حیاط مدرسه ضیائیه
احتمالاتی فراوان در مورد چاه موجود در حیاط مدرسه ضیائیه وجود دارد که بیانکنندهی سیاهچال معروف مدرسه یا زندان اسکندر برای زندانی تبعیدیان زمان اسکندر مقدونی است؛ اما در واقع این گودال به علت فروریختگی پایاب در میان صحن آن ساختمان به وجود آمده که باعث ظهور چنین تصوراتی در بین مردم شده است. نکتهی دیگری که در مورد معماری این بنای عظیم تاریخی میتوان ذکر کرد مربوط به تعمیر و مرمت آن است.

داخل مدرسه ضیائیه
طبق نقلقولها و احتمالاتی که در مورد مدرسهی تاریخی ضیائیه وجود دارد، این عمارت ممکن است بقایای یکی از خانههای خاندان رضی و گنبد نیز باقیماندهی بقعهی قبور آنها باشد؛ که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل خرابیهای بسیاری که در این ساختمان ایجاد شده بود، معمار استاد آخوند خرمی، با استفاده از آجر به مرمت و بازسازی این بنای ساختهشده از خشت پرداخت و بهصورت اولیهاش بازپیرایی شد و با شمارهی ۷۷۰ در فهرست آثار ملی کشور توسط سازمان میراث فرهنگی به ثبت رسید.
-

بازیهای دستهجمعی مخصوص شب یلدا

برترینها: شب یلدا نزدیک است و همه به دنبال غذاها و خوراکیهای یلدایی هستند. اما شب یلدا علاوه بر خوراکیهای خوشمزهاش فرصتی است برای چند ساعت کنار هم بودن و خندیدن و بازی و شادی و فراموش کردن غم و غصههایمان! در این دورهوزمانه و گرانیها که بیشتر دلخوشیها و تفریحها پولی شدهاند، بازیهای سادهای هستند که میتوانید کاملا رایگان و بیدردسر با دوستان و فامیلهایتان انجام دهید و یک شب یلدای متفاوت و بهیادماندنی را رقم بزنید.
این بازیها فقط به یک فقره کاغذ و قلم نیاز دارند تا کارتان را راه بیندازند؛ کاغذها گاهی زمین بازی هستند و گاهی هم جایی برای پیاده کردن محتویات مغزتان. با هم مروری داریم بر چند بازی لذت بخش و ساده.
پیشنهاد میکنیم قبل از شروع بازیها، گوشیهای همهی افراد را جمع کنید و یک گوشه بگذارید تا هم کسی خدانکرده تقلب نکند و هم چند ساعتی بدون استرس و مشغولیت ذهنی خوش بگذرانید.
پانتومیم
یک بازی یخ شکن. حتی اگر جماعتی غریبه هم دور هم باشید، باز جواب میدهد. هر چند نفر که هستید، باید به دو گروه تقسیم شوید. انصاف داشته باشید و آنهایی را که بلدند دست و پاهایشان را خوب تکان بدهند و از بازیگری سررشته دارند یا لااقل برای یک بار هم که شده سکانس پانتومیم «درباره الی …» را خوب دیده اند، به عدالت در گروهها تقسیم کنید.
بعد از یارکشی، یکی از گروه ها، یک نفر از تیم حریف را انتخاب و کلمه مورد نظرش را به او میگوید تا او با یک پانتومیم، با لال بازی به اعضای گروه خودش بفهماند، گروه اول چه کلمهای را انتخاب کرده اند. فقط عنایت داشته باشید که کلماتی را انتخاب کنید که بشود با ایما و اشاره، بازیشان کرد. باور کنید نمایش کلماتی مثل دسترسی محلی، ستاد، رقت انگیز یا فرتوت به همین سادگیها نیست. یک تایمر هم دم دستتان باشد تا هر گروه فرصت معینی برای حدس زدن داشته باشند.

بازی حدس صدا
اگر بخشهای بازی خندوانه را دیده باشید با این بازی آشنا شدهاید. در این بازی دوبهدو با هم گروه میشوید و تعدادی اسم حیوان یا اشیا و چیزهای صدادار دیگر را روی برگه مینویسید. با شروع شدن بازی یکی از افراد گروه باید صدای آن چیز را دربیاورد و همگروهیش باید اسم آن را حدس بزند. دقت کنید که این بازی دقیقا برعکس پانتومیم است یعنی شما اجازهی انجامدادن هیچ حرکتی را نداشته و فقط باید با صدا به همگروهیتان کمک کنید که حدس بزند.

مشاعره
چند فقره پایه شعر و شاعری در جمع لازم است که اندازه دکتر آذر (مجری همه برنامههای شاعرانه شبکه چهار و مسابقه مشاعره شبکه آموزش) سواد و حافظه شعری داشته باشند تا بساط مشاعره جور شود و بازی راه بیفتد. قاعده اش هم که دیگر ساده است؛ با حرف آخر بیتی که نفر قبلی میخواند، بعدی یک بیت دیگر را شروع میکند؛ «الف» بده. جرزنی هم ممنوع است که کسی شعر تکراری بخواند یا مثلا دو مصراع بی ربط را به هم بچسباند.
بدیهی است که همه شعرها را هم باید از بر بخوانید و مکث زیادی شما را میسوزاند و به ورطه آدمهایی میکشد که از شعر و شاعری چیز زیادی نمیدانند و به شما به مثابه دو دیوان شعر صوتی اتوماتیک نگاه میکنند. تجربه ثابت کرده مشاعره نشستنکی اندازه مدل درازکش آن لطف و کیف ندارد. یک کمی شعرشناسی هم لازم است تا آخرین ترانههای آلبوم جدید احسان خواجه امیری را به جای شعر بهتان غالب نکنند. یکی از کلکهای رایج در بازی هم این است که بیتهایی را حفظ کنید که آخر آنها به حرفهای سختی مثل «ز» ختم شود!

مافیا (یا آدمکش)
در این بازی دو گروه داریم؛ مافیا (دزد) و پلیس. اول بازی با رأی گیری یک نفر که میتواند زبان به دهان بگیرد و با ایما و اشاره به رفقایش آمار ندهد، به عنوان حاکم یا کداخدا انتخاب میشود. بعد روی کارتهایی مینویسد پلیس و به ازای هر ۳ کارت یک مافیا هم مینویسد و میدهد دست اعضای بازی. حواستان باشد که اگر شما مافیا شدید، تابلو بازی درنیاورید که پلیسها شما را بکشند.
کداخدا اعلام میکندن که شب شده، همه میخوابند و چشم هایشان را میبندند. کدخدا اعلام میکند مافیا چشمش را باز کند. جناب مافیا بیدار میشود و به کدخدا حالی میکند که فلانی را بکش. بعد از بسته شدن چشم مافیا، کداخدا اعلام میکندن صبح شده، همه بیدار میشوند و با توجه به اینکه چه کسی مافیاست و او را میکشیند. دوباره شب میشود. این فرآیند شب و روز آنقدر تکرار میشود تا یکی از گروهها ببازد. اگر همه مافیاها مردند، پلیسها برده اند و اگر تعداد پلیسها با مافیاها یکی شد، مافیاها برده اند. نمک بازی هم به دعوا و درگیری پلیسها در انتخاب مافیاهاست.

گل یا پوچ
سنتیترین شیوه بازی این است که شیء کوچکی را که معمولا یک تکه کاغذ مچاله شده است، در مشت تان قایم کنید و طرف مقابل حدس بزند گل در کدام دست شماست. اگر درست بگویید گل جابجا میشود و امتیاز به شما میرسد. بازی به همین ترتیب ادامه پیدا میکند تا یک طرف به امتیازی که با هم قرار گذاشته اید، برسد. هیجان بازی وقتی بالاتر میرود که تعداد شرکت کنندهها بیشتر و گروهی باشد.
اگر در گروهتان یکتر و فرز داشته باشید که بتواند در جابجایی گل بین اعضای گروهش تبحر داشته باشد، بازی حسابی جذاب میشود. کسی که بتواند در یک چشم بهم زدن خالی بازی کند و رقیب بیچاره را در کف بگذارد. میتوانید برای یک ضرب گفتن در اولین حدس هم امتیاز ویژه بگذارید تا ریسک بازی بالا برود.

جمله سازی
بازی به ارث رسیده از دوران مشقت کلاس دوم ابتدایی. شکل ساده اش این است که نفر اول سه تا کلمه به دومی بگوید تا با آنها جمله با ربطی بسازد. این چرخه میتواند به ترتیب تا نفر آخر ادامه پیدا کند تا هر کسی که نتوانست جمله معناداری رو کند یا زیادی طول کشید تا جملاتش را قطار کند، از بازی برود بیرون.
اگر بخواهید بازی را سختتر و جذابتر کنید میتوانید با همان سه کلمه شروع کنید، بعد نفری که جمله را میسازد، یک کلمه به نفر بعدی بدهد تا در ادامه همان جمله، جمله جدیدی بسازد. احتمال شکل گیری جملات بی معنا اینجا بیشتر میشود که تا جایی که فانتزی ادبیات تحمل میکند، شما هم باید صبور باشید وگرنه نفر گوینده باید به سمت سکوهای تماشاگرها هدایت شود.

اسم پیشانی
نوعی ۲۰ سوالی جمعی؛ همان بازی است که نقی در «پایتخت ۱» با بابایش، «پنجعلی» در آخرین قسمت سریال انجام میداد. هر بار یکی از جمع میشود سوژه بازی و جماعت با ااجماع روی او اسم میگذارند و میچسبانند روی پیشانی اش. آن فرد از همه جا بی خبر هم آنقدر سوال میکند تا اسمش را حدس بزند و کشف کند. بازی وقتی تمام میشود که روی همه اسم بگذارند و همه بتوانند اسم هایشان را حدس بزنند.

بله – نه معکوس
یک بازی ساده برای مچ گیری از آدمهایی که قدرت تمرکز ندارند. یک بچه سرتق سرزبان دار باید در حکم پرسشگر ظاهر شود و از نفر مقابل سوالهای بدیهی کند و طرف مقابل هر جایی که باید بگوید «بله»، «نه» جواب بدهد و بالعکس. طبق منطق این بازی، ماست سیاه است و حاجی فتح الله زاده مقام شوالیه گی ندارد. کسی که سوال میپرسد حسابی باید پرحافظه و با تمرکز باشد و تا میتواند به بازی سرعت بدهد تا کسی که به سوالها جواب میدهد دستپاچه شود و زبان سوختهها زودتر از بازی کنار بروند. کسی که در مقابل تعداد بیشتری از سوالها مقاومت میکند، برنده بازی است.

اسم بازی
نفر اول جمع، اسمی را میگوید و نفر بعدی با آخرین حرف اسم قبلی، اسم جدیدی میگوید. قانون بازی هم این است که هر کسی بیش از حد مکث کند میسوزد. نفر آخری که در بازی میماند سلطان میشود و دور بعد با اسمی که او میگوید شروع میشود. از آنجایی که این بازی به درد جمعهای خیلی عمومیتر میخورد، بسته به هر جمعی که در آن هستید میتوانیدن یک بازی تخصصیتر هم راه بیندازید؛ مثلا اگر در جمع عشق فوتبالیها هستید، میتوانید بازی را در ژانر اسم بازیکنهای فوتبال یا در بین جماعت سینمادوست با اسم بازیگرها پیش ببرید.

شاه، دزد، وزیر
یک بازی برای ادب کردن مجرم ها. این بازی معمولا با چهار نفر انجام میشود. ابتدا تکههای همشکل و کوچکی از کاغذ تهیه میشود و روی هر کدام کلمات شاه، وزیر، جلاد و دزد نوشته میشود. کاغذها به شکل یکسان تا میشود تا کسی از داخل آن خبردار نشود. بعد هر یک از بازیکنان کاغذی را برمی دارند. وقتی همه کاغذها را برداشتند و از سمت خودشان خبردار شدند، شاه رو به دیگران میگوید: «وزیر من کیست؟» اینجا وزیر با نشان دادن کاغذ، خودش را به شاه معرفی میکند. شاه میگوید: «دزد را از میان این دو پیدا کن.» صحنه حساس و خانمان برانداز بازی اینجاست.
بالاخره وزیر یک نفر را به عنوان دزد معرفی میکند که دو حالت دارد؛ اگر حدس وزیر درست بود که شاه فرمان شکنجهای را به جلاد صادر میکند و جلاد هم دزد بخت برگشته را شکنجه میکند، اما اگر حدس وزیر اشتباه بود و جلاد را اشتباها به جای دزد معرفی کرده بود معمولا بلافاصله پس از حدس وزیر و معرفی او، میگوید «به جلاد توهین کردی؟!» و بعدش دوباره شاه شکنجهای را به جلاد میگوید تا جلاد، وزیر بخت برگشته را تنبیه کند. شکنجها معمولا دردآور است که از مشهورترین هایش سبیل آتشین یا بشین و پاشو است.

دبلنا
هنوز کسی نمیداند اسم دقیقش «دبرنا» است یا «دبلنا»، اما با این وجود در شکل برگزاری اش اختلافی بین علمای فن نیست؛ هر کسی چهارتا کارت چهارخانه دارد که توی بعضی خانه هایش اعدادی از یک تا نوشته شده. کیسه سفیدی هم هست که تویش مهرههایی در همین بازه وجود دارند.
در هر دور از بازی، به هر کس چند کارت میرسد و یک نفر کیسه را دستش میگیرد و شروع میکند به هم زدن مهره ها. بعد مثلا سه تا مهره را بیرون میکشد و عددش را میخواند. اگر شماره مهره با شماره یکی از خانههای کسی یکی باشد، مهر به او داده میشود تا روی همان خانه بگذارد. بقیه هم اگر این شماره را داشته باشند، باید با نخودی، لوبیایی چیزی پرش کنند. هر کسی خانه هایش را پر کند، این دست را برده. بعدش کیسه دست به دست میچرخد و همین چرخه ادامه پیدا میکند.
همانطور که ملاحظه میفرمایید، دبلنا از معدود بازیهایی است که جرزنی در آن کاری را پیش نمیبرد و همه چیز به شانس و اقبال شما برمی گردد. به خاطر همین هم جماعت کثیری هستند که به اصل فلسفه بازی بودن آن شک دارند و از خودشان میپرسند مگر بازی بی کلک و جرزنی هم وجود دارد؟

اسم فامیل
کلاسیکترین بازی جمعی مکتوب از زمان مادها تا به حال! تعداد نفرات بازی نامحدود است. فقط به قلم و کاغذ نیاز دارید تا صفحه را برای اسم، فامیل، شهر، کشور، غذا، اشیا و … ستون بندی کنید. به نوبت هر کسی یک حرف را اعلام میکند و خودش و بقیه شروع میکنند کلمههای مرتبطی را که با آن حرف خاص شروع میشود، زیر ستونها مینویسند. حضور ذهن و سرعت عمل فاکتورهای برتری در این بازی هستند.
اولین نفری که تمام ستونها را پر کرد، برگه اش را بالا میگیرد و «استوپ» کشیده و بلندی میگوید و شروع میکند به کولی بازی که «اصغر ننویس، من استوپ گفتم!». شیوه امتیازدهی هم این شکلی است که به جوابهای صحیح ۵ امتیاز تعلق میگیرد و اگر کسی برای یکی از ستونها اسمی منحصر بفرد را نوشته باشد که بقیه آن را خالی گذاشته باشند، ۱۰ امتیاز نوش جان میکند. فقط عنایت داشته باشید با گذشت هزار سال از تاریخچه بازی، به کار بردن ژله پلاستیکی برای اشیا و ریواس پلو برای غذا نه تنها امتیاز مثبت ندارد، بلکه این قرون وسطاییها را باید با امتیاز منفی جریمه کرد.
این قالب، سنتیترین شکل برگزاری بازی است، اما اگر میخواهید کمی هیجان و اطلاعات به روزتر را قاطی بازی کنید، میتوانید بازی را مثلا در ژانر سینما برگزار کنید و سرستون هایتان را اسم فیلم، کارگردان، بازیگر و … بگذارید. اسم فامیل سرعتی هم یکی از آپشنهای موجود است.

منچ
این بازی میتواند توسط ۲، ۳، یا ۴ بازیکن انجام شود. (یک بازیکن در هر یک از گوشههای صفحهٔ مربوط به بازی). هر بازیکن ۴ مهره خواهد داشت (تعداد کل مهرهها ۱۶ خواهد بود) که در ابتدا ۴ مهره در خانههای کناری قرار خواهند گرفت و بازیکنان باید مهرههای خود را به انتهای بازی، یعنی ستونهای عمودی یا افقی مربوط به خود (هم رنگ) برسانند و برندهٔ بازی فردیست که زودتر از دیگر بازیکنان موفق به تمام کردن مهرههای خود بشود.
حرکت در این بازی بر مبنای تاس ریختن است، تعداد تاس ۱ عدد میباشد. آوردن عدد ۶ به معنای شروع بازی و در ادامهٔ بازی وارد کردن مهرهها خواهد بود، همچنین بعد از رخ دادن عدد ۶، بازیکن میتواند یک بار دیگر تاس ریخته و به همین ترتیب ادامه دهد. کسی که عدد ۶ میآورد و مهره بیرون دارد و یک مهره در خانه شروع دارد میتواند چند مهره در نقطه شروع بر روی هم قرار دهد.
همچنین نقطه شروع جز خانههای امن محسوب شده و میتوان مهرههای قرار گرفته از حریف در آن را با آوردن عدد شش از بازی خارج کرد و همچنین حریف هم میتواند مهره مورد نظر را در آن خانه از بازی خارج کند. همچنین پریدن از روی مهره دیگر در ۴ مهره خانه مجاز است.

بازی جابهجایی وسایل
این بازی را معمولا زمان مدرسه زیاد انجام میدادیم. این بازی بهاین صورت است که یکی از افراد جمع همهی وسایل را نگاه میکند و برای چند دقیقه از جمع بیرون میرود بقیهی افراد یک وسیله را جابهجا میکنند و بعد از اینکه فرد مذکور آمد باید به دنبال تغییر ایجاد شده بگردد. یکی از افراد گروه هم باید با یک مداد روی میز بزند و با نزدیک شدن آن فرد به وسیلهای که جایش تغییر یافته صدا را افزایش دهد تا تغییر پیدا شود. اگر در مدت زمان معین شده فرد بتواند آن وسیله را پیدا کند رندهی بازی خواهد شد.
شما امسال شب یلدا کدام بازیها را انجام میدهید؟
-

سه جاذبه شگفتانگیزی که از میراث جهانی یونسکو حذف شدند
نطقهی حفاظتشده تیزشاخ عربی، عمان

سه جاذبه شگفتانگیزی که از میراث جهانی یونسکو حذف شدند
از چهار گونهی بز کوهی که از سردهی تیزشاخ هستند، سه گونه بومی مناطق خشک آفریقایی محسوب میشوند، در حالی که ریشهی یکی از آنها به بیابانها و تپههای ساحلی شبهجزیرهی عربستان برمیگردد. با اینکه تیزشاخ عربی در سال ۱۹۷۲ بهدلیل شکارشدن و تخریب زیستگاه، بهعنوان گونههای در معرض انقراض طبقهبندی شد، اما تعدادی از این حیوانات در آمریکا با موفقیت تولیدمثل کردند و یک دهه بعد دوباره به حیاتوحش عمان بازگردنده شدند.
سلطان قابوس، منطقهی حفاظتشده تیزشاخ عربی را بهمنظور احیای جمعیت تیزشاخها، در سال ۱۹۸۲ تأسیس کرد
سلطان قابوس بن سعید، منطقهی حفاظتشده تیزشاخ عربی (Arabian Oryx Sanctuary) را بهمنظور احیای جمعیت تیزشاخها، در سال ۱۹۸۲ تأسیس کرد؛ اقدامی که سال ۱۹۹۴ مورد تأیید یونسکو قرار گرفت و در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید. علاوه بر ۴۵۰ تیزشاخی که در سال ۱۹۹۶ در این منطقه رها شدند، این ذخیرهگاه طبیعی محل پرورش گرگ عربی، غزال عربی، هوبَره آفریقایی در معرض انقراض و سایر گونههای مهم نیز به حساب میآمد. متأسفانه، روزهای اوج این منطقهی حفاظتشده بسیار کوتاه بود؛ چراکه دولت عمان پس از کشف نفت در این محدوده در سال ۲۰۰۷، ابعاد این منطقه را کوچک کرد. در آن زمان جمعیت تیزشاخ عربی به نصف کاهش یافته بود که یکی از علل آن، تداوم شکار محسوب میشد. بهدنبال تصمیم عمان برای کاهش چشمگیر اندازهی پارک و بهخطرانداختن زندگی تیزشاخها، کمیتهی میراث جهانی در تصمیمی دشوار در ژوئیهی ۲۰۰۷، منطقهی حفاظتشده تیزشاخ عربی را از فهرست میراث جهانی حذف کرد تا اولین مکانی باشد که از این فهرست خط میخورد.
دره درسدن اِلبه، آلمان

دو سال پس از حذف منطقهی حفاظتشده تیزشاخ عربی عمان از فهرست میراث جهانی، درهی اِلبه (Elbe Valley) در درسدن آلمان نیز به سرنوشتی مشابه دچار شد. این دره، یک گذرگاه فرهنگی در طول تاریخ به حساب میآمد که روزگاری آن را بهخاطر سهمش در منظر معماری اروپا، با فلورانس مقایسه میکردند. درهی البه بهواسطهی بیش از ۱۶ کیلومتر آثار هنریای که در امتداد رودخانهی البه قرار دارد، در سال ۲۰۰۴ به فهرست میراث جهانی یونسکو اضافه شد. این آثار هنری از کاخ Pillnitz به سبک باروک تا پلها و قطارهای کابلی که قدمتشان به انقلاب صنعتی برمیگردد و هرگونه توسعهی شهری در قرن ۱۸ و ۱۹ را در بر میگیرد. خود دره نیز بهخاطر چشمانداز و گیاهانش شهرت دارد که نمونهاش را میتوان در محوطهی وسیع مراتع یا باغهای بزرگ مشاهده کرد. گرچه بخش اعظم دره در جریان بمباران درسدن در جنگ جهانی دوم ویران شد؛ اما چشمگیرترین بناهای تاریخی آن مدتها قبلتر از ثبت در میراث جهانی یونسکو مورد بازسازی قرار گرفتند. شاید تعجب کنید که چطور این درهی بازسازیشده دیگر واجد شرایط دریافت تأییدیهی فرهنگی یونسکو نبود. در واقع مشکل اصلی، ساخت پل Waldschlosschen با چهار لاین روی این رودخانه بود.
پس از سالها تلاش و درخواست سازمان ملل و دولت آلمان برای کنارگذاشتن این پروژه، شورای شهر درسدن با رد بودجهی فدرال که برای ساخت تونل پیشنهاد شده بود، برنامهی خود را برای ساخت پلی روی رودخانهی البه بهمنظور کاهش ترافیک اجرایی کرد. با وجود هشدارها مبنی بر حذف این دره از فهرست جهانی یونسکو و متعاقباً آسیب به گردشگری این منطقه، اکثر شهروندان از این طرح حمایت کردند. کار ساخت پل در سال ۲۰۰۷ آغاز و در سال ۲۰۱۲ به پایان رسید. به این ترتیب در سال ۲۰۰۹ بود که درهی البه از فهرست جهانی یونسکو کنار گذاشته شد.
کلیسای جامع باگراتی، گرجستان

تا این لحظه فقط دو محوطهی تاریخی و فرهنگی از فهرست جهانی یونسکو حذف شدهاند، هرچند که یک مکان دیگر نیز وجود دارد که همین اتفاق برای نیمی از آن افتاده است. کلیسای جامع باگراتی و صومعهی گلاتی در کوتائیسی گرجستان، در سال ۱۹۹۴ بهترتیب بهعنوان نمادهایی از معماری گرجستان و قطبهای زندگی اجتماعی در قرن ۱۰ و ۱۲ به ثبت میراث جهانی یونسکو رسیدند. پس از نوسازیهای اساسی در کلیسای قرون وسطایی باگراتی که بهطور جدی اعتبار و ارزش تاریخی آن را خدشهدار کرد، این محوطهی مقدس در سال ۲۰۱۷ از فهرست یونسکو حذف شد؛ در حالی که صومعهی گلاتی با سازههایی که در فاصلهی قرن ۱۲ تا ۱۷ ساخته شدهاند، همچنان جزو میراث جهانی به حساب میآید.
برخلاف کلیسای باگراتی، در گذر زمان تقریباً هیچ دخلوتصرفی در صومعهی گلاتی صورت نگرفته است. این صومعه در زمان امپراتوری بیزانس ساخته شد و نمای بیرونی سنگی و قوسدار آن نشاندهندهی عصر طلایی معماری گرجستان است؛ در عین حال که در فضای داخلی آن، موزاییکهایی به چشم میخورد با طرحهایی نظیر مریم مقدس و کودکی حضرت مسیح که زینتبخش برآمدگی کلیسای اصلی شدهاند، علاوه بر این، نقاشیهای دیواری خارقالعاده و ظریفی هم در داخل این مجموعه خودنمایی میکنند. صومعهی گلاتی، یکی از بزرگترین صومعههای ارتدکس قرون وسطایی به شمار میرود و از آن جهت اهمیتی دوچندان پیدا میکند که مثل یک دانشگاه، برای سالها الهامبخش پیشرفت علمی و دانشگاهی بوده است، به همین دلیل بهعنوان یکی از تاریخیترین جاذبههای گرجستان که به بهترین شکل ممکن محافظت شده است، این جایگاه را در فهرست جهانی یونسکو به دست آورد.

