برچسب: هنر

  • چرا طناز طباطبایی طرفداران زیادی دارد؟

    چرا طناز طباطبایی طرفداران زیادی دارد؟

     طناز طباطبایی
    طناز طباطبایی

    طناز طباطبایی را می‌توان یکی از پرکارترین بازیگران چند سال اخیر در کشور دانست. بازیگری که توانسته در این سال‌ها نقش‌های متفاوتی را بازی کند و توجه تماشاگران و کارگردانان سینما را به خود جلب کند. طباطبایی از سال ۱۳۸۰ با بازی در فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» بازیگری سینما را آغاز کرد و اکنون به جرات می‌توان گفت یکی از پرطرفداراترین بازیگران زن ایرانی است.

    او با کارگردانان مطرح کشور همچون عباس کیارستمی در فیلم «شیرین»، داریوش مهرجویی‌ در فیلم «نارنجی‌پوش» و با پوران درخشنده در فیلم «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند»، شخصیت‌های متفاوتی را خلق کرده که همین بازی‌های متفاوت یکی از دلایل محبوبیت او در میان مردم است. اگر از طرفداران بازی طناز طباطبایی هستید می‌توانید در فیلم‌های زیر چند بازی متفاوت او را ببینید.

    هیس دخترها فریاد نمی‌زنند

    بازی طناز طباطبایی در فیلم «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند» نقطه عطفی در کارنامه کاری طباطبایی است. جدای از بازی او در این فیلم، موضوعی که پوران درخشنده کارگردان این فیلم به آن پرداخته، موضوعی است که توجه کمتر کارگردانی را به خود جلب کرده باشد. این فیلم، فیلمنامه‌ای تا حدودی ساختارشکنانه دارد که موضوعی حساس در جامعه ایران را به تصویر کشیده و آن، سوء استفاده جنسی و اذیت و آزار کودکان است. شیرین که نقش آن را طناز طباطبایی بازی می‌کند در کودکی مورد اذیت و آزار قرار گرفته و به حدی از این اتفاق دچار وحشت و ترس می‌شود که در بزرگسالی نیز این ترس باعث اتفاق‌هایی در زندگی‌اش می‌شود. نقدهای بسیاری به فیلم نامه و کارگردانی از سمت منتقدان سینما به این فیلم وارد شده است اما می‌توان گفت بازی خوب طباطبایی بخش‌های زیادی از آن را پوشانده است.

    پریناز

    «پریناز»، دومین تجربه فیلم‌سازی بهرام بهرامیان است. «پریناز» روایت دختری به همین نام است که بعد از مرگ مادرش مجبور است با خاله‌اش که نقش آن را فاطمه معتمدآریا که زنی مؤمن و مذهبی است، زندگی کند. خاله پریناز از آن جا که او را حاصل ازدواج نمی‌داند، نمی‌تواند او را بپذیرد. این فیلم برای ۸ سال توقیف بود و سرانجام در سال ۱۳۹۶ در نمایش خانگی مجوز پخش گرفت و هیچ‌گاه پرده‌های سینما را به خود ندید. طناز طباطبایی در این فیلم گریم بسیار متفاوتی دارد.

    طهران تهران

    داریوش مهرجویی و مهدی کرم‌پور کارگردانان فیلم «طهران تهران» هستند. فیلمی در دو اپیزود که داستان اول در مورد خانواده‌ای است که پای سفره هفت سین سقف خانه روی سرشان می‌ریزد و در شب عید بی‌خانمان می‌شوند. اپیزود دوم که طناز طباطبایی در آن نقش یک نوازنده موسیقی را دارد داستان گروه موسیقی است که پس از چند سال توانسته‌اند برای اجرای کنسرت مجوز بگیرند ولی ۲ ساعت قبل از اجرا مجوزشان لغو می‌شود. رضا یزدانی خواننده راک نیز در این اپیزود بازی می‌کند.

    شنای پروانه

    شنای پروانه فیلمی به کارگردانی محمد کارت و تهیه‌کنندگی رسول صدرعاملی است. شنای پروانه محصول سال ۱۳۹۸ است و در بخش سودای سیمرغ و نگاه نو جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و مورد استقبال‌مردم، داوران و منتقدین قرار گرفته است. فیلمی از زنی به نام پروانه که طناز طباطبایی بازیگر آن است در حین شنا در استخر، در فضای مجازی منتشر می‌شود. حالا هاشم شوهر پروانه و برادرش به دنبال انتقام گرفتن از کسی هستند که این فیلم را منتشر کرده است. این فیلم در جشنواره فیلم به نمایش درآمد و بازی طناز طباطبایی مورد توجه منتقدان بود اما این فیلم هنوز به اکران عموم نرسیده است.

    ۲۴۱۲۴۱

  • روایت بازیگر سریال «کامیون» از رویایی که تحقق یافت و بزرگترین کابوس زندگی‌اش

    روایت بازیگر سریال «کامیون» از رویایی که تحقق یافت و بزرگترین کابوس زندگی‌اش

    روایت بازیگر سریال «کامیون» از رویایی که تحقق یافت و بزرگترین کابوس زندگی‌اش
    روایت بازیگر سریال «کامیون» از رویایی که تحقق یافت و بزرگترین کابوس زندگی‌اش

    مهسا بهادری: در ایام کرونا یکی از راه‌هایی که به مردم توصیه می‌شود، خانه نشینی است. ایامی که سرگرم شدن با سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیون می‌تواند قدری سختی قرنطینه را کاهش می‌دهد. یکی از سریال‌های طنز نوروزی تلویزیون که همچنان ساخت آن  ادامه دارد، «کامیون» سیدمسعود اطیابی است. روایت سه جوان دانشجو  که با مشکلات خود دست و پنجه نرم می‌کنند و طنز موقعیتی که شهاب عباسی، نویسنده سریال به آن توجه کرده باعث شده هر قسمت سریال جذابیت خاص خود را داشته باشد.

    کار متفاوتی که این سریال انجام داده، استفاده از تعدادی بازیگر جوان و با سابقه در عرصه تئاتر است و همین موضوع را می‌توان یکی از نقاط قوت این سریال دانست، یکی از این جوانان باسابقه در عرصه تئاتر، بهنام شرفی است که نقش صابر را بازی می‌کند. شرفی در گفت‌وگو با خبرآنلاین از هم‌بازی شدن با اسطوره‌اش یعنی مهدی هاشمی گفته است. متن این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

    ویژگی‌های یک بازیگر موثر و توانمند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    به نظر من برای بازیگر نمی‌توان جایگاه مشخص کرد که بخواهیم بگوییم این بازیگر مختص تئاتر، سینما و یا تلویزیون است. این ایده از اساس اشتباه است. بازیگری که توانا و هوشمند باشد همه جا جایگاه دارد و در هر عرصه‌ای می‌تواند بدرخشد به شرط اینکه مدیوم را بشناسد، بداند که روی صحنه تئاتر چه نوع بازی‌ای را باید ارائه دهد، در تلویزیون و سینما هم این موضوع را بداند و تفاوت ارائه بازیگری را بلد باشد.

    البته بازیگر باید بداند در هرکدام از این موارد به تفکیک، چه نوع بازی را باید ارائه دهد؛ مثلا در زمینه تئاتر، بازی‌ای که در یک سالن با ظرفیت ۳۰ نفر ارائه می‌شود باید با بازی‌ای که در سالن تالار وحدت اجرا می‌شود، متفاوت باشد. این مورد در سینما و تلویزیون هم وجود دارد و اگر بازیگر باهوش باشد، می‌داند که چه بازی انجام دهد تا بیننده عاشق بازی‌اش شود. در زمینه بازیگری تجربه تئاتر، بسیار به من کمک کرد. پس از «سال‌های دور از خانه» خیلی از افراد فکر می‌کنند که من اولین بار با این سریال وارد عرصه تصویر شدم. اما من از سال ۸۷ در فیلم‌های کوتاه بازی کردم و سال ۹۰هم در فیلم سینمایی «بی خود و بی جهت» عبدالرضا کاهانی ، سال ۹۳ هم در فیلم «خیابان خیلی خلوت» سعید روستایی و چندین فیلم کوتاه دیگر بازی کردم.

    قرار بود در سریال «سال‌های دور از خانه» نقش پررنگ‌تری داشته باشید ولی نقشتان کم بود.

    بله، قرار بود من، حضور پررنگ‌تری در سریال داشته باشم، اما به جهت همکاری من با حمیدرضا آذرنگ برای تئاتر «خنکای ختم خاطره» بعد از یک قسمت مجبور به خداحافظی از اعضای گروه شدم.

    تئاتر خنکای ختم خاطره

    چرا دیر وارد تلویزیون شدید؟ خودتان خواستید یا شرایط اینگونه ایجاب کرد؟

    هرکسی برای ورود به عرصه بازیگری سینما و یا تلویزیون روش خاص خودش را دارد، من این روش را انتخاب کردم که در تئاتر خودم را پرورش دهم، پخته شوم و سعی کردم به گونه‌ای تلاش کنم که من را انتخاب کنند و به من پیشنهاد دهند نه اینکه برای شناخته شدن بخواهم خودم را ارائه دهم و اگر تا بیست سال آینده هم به من پیشنهاد نقش اصلی سریال داده نمی‌شد من کماکان در تئاتر می‌ماندم و از حاضر شدن روی صحنه آن لذت می‌بردم چون به معنای واقعی کلمه من روی صحنه زندگی می‌کنم و از این شرایط هم راضی هستم چون تئاتر درس‌های بسیار بزرگی به من داد. تا کنون ۳۲جایزه بازیگری تئاتر از جشنواره فجر و دیگر جشنواره‌های تئاتر گرفته‌ام و سه بار هم مرد سال تئاتر شدم و یکی از شاگردان استاد حمید سمندریان بودم و فکر کنم این موارد ثابت کند که من چه قدر عاشق تئاتر هستم.

    چگونه آقای سید مسعود اطیابی با شما آشنا شدند؟

    من جز پیشنهادهایی بودم که به ایشان ارائه شده بود و گویا کاندیداهای زیادی برای نقش صابر وجود داشت و من هم یکی از همان کاندیداها بودم، ایشان من را دیدند با هم گفت‌وگویی انجام دادیم و همان زمان هم من مشغول انجام یک کار تئاتر بودم ایشان تئاتر من را دیدند از بازی من خوششان آمد و با هم به تفاهم رسیدیم و بعد از آن نقش صابر به من پیشنهاد شد.

    صابر در این سریال یک حرکتی دارد که دائم در هر شرایطی دستش روی موهایش است، در ابتدا خیلی از این مورد استقبال نشد، اما به مرور زمان که جلو رفتیم در میان مردم پذیرفته شد. این هم یک سبک از کمدی است به نام کمدی تکرار، زمانی که کمدی تکرار شکل می‌گیرد در وهله اول مورد پسند مخاطب قرار نمی‌گیرد، مانند یک تکه کلام یا یک حرکت، در قسمت‌های ابتدایی سریال مخاطب آن را پَس می‌زند اما زمانی که جلوتر می‌رویم، این مورد به مرور خنده دار می‌شود. اتفاقا در روزهای اول بسیاری از دوستان به من می‌گفتند که این حرکت را دوست نداریم، اما به مرور زمان همان افراد این حرکت را پذیرفتند و از آن استقبال کردند.

     شناسنامه حرکتی و رفتاری صابر چه چیزهایی است؟

    صابر در این سریال یک حرکتی دارد که دائم در هر شرایطی دستش روی موهایش است، در ابتدا خیلی از این مورد استقبال نشد، اما به مرور زمان که جلو رفتیم در میان مردم پذیرفته شد. این هم یک سبک از کمدی است به نام کمدی تکرار، زمانی که کمدی تکرار شکل می‌گیرد در وهله اول مورد پسند مخاطب قرار نمی‌گیرد، مانند یک تکه کلام یا یک حرکت، در قسمت‌های ابتدایی سریال مخاطب آن را پَس می‌زند اما زمانی که جلوتر می‌رویم، این مورد به مرور خنده دار می‌شود. اتفاقا در روزهای اول بسیاری از دوستان به من می‌گفتند که این حرکت را دوست نداریم، اما به مرور زمان همان افراد این حرکت را پذیرفتند و از آن استقبال کردند. همین حرکت باعث شده زمانی که مرا در کوچه می‌بینند دستشان را مانند صابر روی سرشان بگذارند. چند روز پیش یک ماشین از کنار من رد شد و زمانی که من را شناختند، افراد داخل ماشین دست کردند در موهایشان؛ همین مورد می‌شود شناسنامه صابر.

    یکی از امتیازات اصلی این سریال این است که سه نقش اصلی آن از بچه‌های تئاتر هستند.

    بله، من فکر می‌کنم این از هوشمندی کارگردان و تهیه‌کننده کار بوده و سیاست کاریشان هم این بوده که از سه بازیگر جوان استفاده کنند و همین موضوع خیلی به ما کمک کرد.

    ملاک‌های شما برای پذیرش بازی در سریال «کامیون» چه چیزهایی بود؟

    در سال‌های اخیر بسیار به من پیشنهاد می‌شد، اما من سعی کردم با دقت بیشتری به موضوع نگاه کنم، چون تنها من نبودم که برای خودم تصمیم می‌گرفتم بلکه باید به سلیقه مخاطبان تئاتر هم احترام می‌گذاشتم و برای همین هر نقشی را نمی‌پذیرفتم. بعضا یا نقش، یا فیلمنامه یا اعضای گروه را دوست نداشتم. تا اینکه سریال«کامیون» به من پیشنهاد شد و از آنجایی که من کار کردن با سیدمسعود اطیابی را دوست داشتم و می‌دانستم که چه قدر کمدی را می‌شناسد و با سلیقه مخاطب ایرانی آشنا است؛ بعد از آن که فیلمنامه را خواندم برایم جالب بود و متوجه شدم که چه قدر نقش صابر را دوست دارم و چه قدر نزدیک به سال‌های دانشجویی خودم است و آن دوران را برای من تداعی می‌کرد، قبول کردم.

    من با اینکه کار کمدی زیاد انجام داده‌ام اما بازی کردن در نقش جدی را بیشتر دوست دارم و جوایزی هم که در چندسال اخیر گرفتم برای کارهای جدی بود از جمله نمایش«آبی مایل به صورتی» اما نکته بسیار جذابی که در این سریال وجود دارد این است که «کامیون» یک بستر واقعی و جدی‌ دارد که اتفاقاتی که در آن رخ می‌دهد کمدی است و آدم‌هایی که در این سریال می‌بینیم آدم‌های خیالی نیستند و موضوعاتی است که مصداق بیرونی آن وجود دارد. «کامیون» ژانر جدی‌ای دارد ولی کمدی موقعیتی که در آن وجود دارد، این موضوع را برای تماشاگر جذاب می‌کند و من آن را بسیار دوست دارم، چون واقعا یک کمدی اجتماعی و موقعیت را ارائه می‌دهد؛ ضمن اینکه افرادی که در آن هستند آدمای دور از ذهن و فانتزی نیستند. موضوعاتی که مردم با گوشت و پوستشان این موضوعات را درک کردند به هر حال هرکسی در خانواده دختر و پسر جوان دانشجو یا دم بخت داشته و این مشکلات را به طور کامل حس کرده و معتقدم صابر نماینده قشر عظیمی از جوانان جامعه است.

    در رقابت با «دوپینگ» و «پایتخت» بازخورد مردم نسبت به سریال«کامیون» را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    بازخوردها نسبت به این سریال اینگونه بود که شاید اوایل مردم خیلی آن را دوست نداشتند و این موضوع هم کامل طبیعی بود چون ما مانند «پایتخت» شش فصل حضور نداشتیم، داستان هم غریبه بود بازیگران هم نا آشنا بودند و طبیعی است که تماشاگر تا بخواهد این شخصیت‌ها را بشناسد و متوجه شود داستان از چه قرار است، نزدیک پنج قسمت طول می‌کشد و زمانی که مخاطب داستان را دانست و یا شخصیت‌ها و مختصات آنها آشنا شد دیگر داستان برایش غریبه و ناآشنا نبود و ما از ابتدا انتظار داشتیم که این اتفاق بیفتد و مخاطب چند قسمت اول تازه با داستان آشنا شود. یکی از نکات مثبت«کامیون» این است که کار با کیفیتی است و ما بسیار سر آن زمان گذاشتیم و آقای اطیابی هنگام ساختن این سریال با وسواس ساخت یک فیلم سینمایی پیش می‌رفت و مانند سریال‌های دیگر اینگونه نبود که بخواهیم خیلی ساده از کنار برداشت‌ها بگذریم. پیش آمده بود که یک سکانس را حتی ۳۰بار هم ضبط کنیم تا آن چیزی که مد نظر کارگردان بود به دست بیاید. به همین دلیل فیلمبرداری شش ماه زمان برد و ما کماکان در این ایام سخت در حال فیلمبرداری هستیم.

    همین مورد هم باعث شد زمانی که تماشاگر با ما آشنا شد، ما را پذیرفت و بازخوردها مثبت باشد. این اتفاق در فص اول «پایتخت» هم افتاده بود و در چند قسمت اول مردم می‌گفتند که چرا این سریال با لهجه شوخی می‌کند، چرا اینگونه است اما از یک جایی به بعد از جانب تماشاگر پذیرفته شد و جز لا ینفک خانه‌های مردم در ایام مناسبتی مخصوصا ایام عید شد و من مطمئنم این اتفاق برای «کامیون» هم افتاده است و من حتی می‌شنوم که خیلی‌ها منتظر فصل‌های بعدی این سریال نیز هستند. درباره سریال «دوپینگ» هم این مورد صدق می‌کند چرا که تماشاگر تمام بازیگران و جنس بازی آنها را می‌شناسد و فقط از قسمت اول داستان را دنبال می‌کرد.

    از اواخر اسفند که کرونا به طور جدی مسئله ساز شد می‌توانستید به ادامه ساخت سریال نپردازید تا این اوضاع یک مقدار بهبود یابد.

    سازندگان «پایتخت» قرار بود تنها ۱۸ قسمت بسازند و با پیشروی کرونا حدود ۸۰درصد کار را پیش برده بودند و قطع ادامه فیلمبرداری آسیب جدی به کار آنها نزد اما ما حدود ۵۰ درصد کار را پیش برده بودیم. البته بزرگترین موردی که باعث شد ما با وجود تمام ترس‌ها و نگرانی‌های ناشی از این بیماری که برای همه وجود داشت با این ویروس بجنگیم و هر روز سر فیلمبرداری برویم تعهد بود، چون ما تمام مدت از مردم می‌خواهیم تا در خانه‌هایشان بمانند؛ حالا که این درخواست را از آنها داریم باید وسیله سرگرمی آنها را نیز به وجود آوریم و این موضوع بر عهده هنرمندان است، عده‌ای در فضای مجازی خلاقیت به خرج می‌دهند. ما هم سعی کردیم با ادامه ساخت این مسئولیت را به دوش بکشیم تا این روزها یک لبخندی روی لب مردم بنشیند.

    یکی از همین بزرگان مهدی هاشمی بود؛ من اولین فیلمی که در سینما دیدم فیلم«زرد قناری» بود و در بچگی من بازی ایشان را دیدم و حالا بعد از سال‌ها من مقابل ایشان بازی می‌کنم و این مانند یک رویا برای من بود. همینطور تجربه بازی کردن مقابل لعیا زنگنه یا نادر سلیمانی تجربه بسیار جالبی بود.

    چالش‌ها و نگرانی‌های شما برای پذیرش این نقش چه بود؟

    بازیگر در عرصه سینما، تئاتر و تلویزیون اساسا روی لبه تیغ راه می‌رود و انتخاب کاری و در تمام کارها امکان این وجود دارد که یا خیلی خوب پیش رود یا خیلی بد اما یک سری شاخصه‌ها وجود دارد که بازیگر آنها را نگاه می‌کند و ارزیابی می‌کند. یکی از شاخصه‌های اصلی این سریال سیدمسعود اطیابی بود که دست کم چند فیلم سینمایی اخیر او فیلم‌های سینمایی پر فروشی بودند؛ پس در وهله اول می‌دانستم که با یک کارگردان کار بلدی روبه‌رو هستم، در وهله دوم قصه بود که بسیار جذاب بود و با توجه به تجربه خودم متوجه شدم که جنس متن و کمدی آن به گونه‌ای است که مخاطب دوست خواهد داشت و نکته سوم آن بازیگران بودند که تلفیقی از بازیگران باتجربه و جوان بود. یکی از همین بزرگان مهدی هاشمی بود؛ من اولین فیلمی که در سینما دیدم فیلم«زرد قناری» بود و در بچگی من بازی ایشان را دیدم و حالا بعد از سال‌ها مقابل ایشان بازی می‌کنم و این مانند یک رویا برای من بود. همینطور تجربه بازی کردن مقابل لعیا زنگنه یا نادر سلیمانی تجربه بسیار جالبی بود. فقط یک عامل برای من ریسک بود و باعث نگرانی من می‌شد، آن هم ترکیب سه دانشجو بود که آیا ترکیب ما سه نفر کنار یکدیگر جذاب می‌شود یا خیر؟ لوس می‌شود یا شیرین؟ با نمک می‌شود یا شور؟ همین موارد خیلی مهم بود و یک مقدار که فیلمبرداری ادامه پیدا کرد خیالم از این بابت جمع شد.

    از همبازی شدن با مهدی هاشمی و لعیا زنگنه بگویید.

    من همیشه سعی کردم از تمام بزرگانی که مقابل آنها فعالیت می‌کنم، یک چیز یاد بگیرم و مانند یک محصل در برابر آنها حضور پیدا کنم، همانگونه که در کلاس‌های استاد حمید سمندریان حضور پیدا می‌کردم. آموختن هم فقط به روی صحنه یا مقابل تلویزیون ختم نمی‌شود، سعی می‌کنم در پشت صحنه از همه چیز استفاده کنم.

    یکی از ویژگی‌های جالب بازیگری شما بازی متفاوت است و در تئاتر به هیچ عنوان ما بازی تکراری از شما نمی‌بینیم.

    من همیشه سعی کردم نقش‌ها و گریم‌های متفاوت را امتحان کنم و واقعا بزرگ‌ترین کابوس زندگی من بازی کردن یک نقش تکراری‌است حتی سعی می‌کنم در تُن صدا و لحن صحبت هم آن تفاوت را ایجاد کنم چون یکی از جذاب‌ترین چالش‌های زندگی من بازی کردن نقش تازه است.

    اوضاع تئاتر را در شرایط فعلی چه گونه می‌بینید؟

    در شرایط فعلی اوضاع هیچ چیز خوب نیست، نه تئاتر، نه سینما و امیدوارم هرچه زودتر این اوضاع بهبود یابد و تئاتر و سینما بتواند دوباره نفس بکشد، چون نفس تئاتر و سینما وابسته به نفس تماشاگرش است و اگر تماشاگر نتواند به سالن‌های سینما و تئاتر برود این دو از بین می‌روند. امیدوارم هم برای سلامتی هموطنانم هم برای بهبود اوضاع سینما و تئاتر کرونا هرچه سریع‌تر از بین برود  تئاتر و سینمای ما طی سال‌های گذشته از لحاظ مخاطب وضعیت خوبی داشته است. خیلی از افراد تازه با تئاتر انس گرفته بودند یا حتی سینما نیز رکوردهای خوبی را از لحاظ فروش ثبت می‌کرد. اما جریان کرونا باعث شده تمام این موضوعات تمام شود.

    بین تئاتر، سینما و تلویزیون کدام را ترجیح می‌دهید؟

    برای یک هنرمند فرقی ندارد و قطعا روزی در هر سه فعالیت می‌کنم. چون مدیوم‌هایی هستند که آنها را دوست دارم. چه تئاتری که ریشه من در آن است، مرا پرورش داد و تا لحظه آخر مرا روی صحنه آن خواهید دید چون عاشقش هستم. چه سینمایی که عاشقش هستم.

    ۲۵۸۲۴۵

  • درگذشت یک دوبلور و همکارانش در حادثه آتش‌سوزی استودیو

    درگذشت یک دوبلور و همکارانش در حادثه آتش‌سوزی استودیو

    درگذشت یک دوبلور و همکارانش در حادثه آتش‌سوزی استودیو
    درگذشت یک دوبلور و همکارانش در حادثه آتش‌سوزی استودیو

    محمدرضا سعادتمندی صدابردار و از دوستان شهاب ایلکا در گفتگو با خبرنگار مهر، درگذشت این دوبلور سینما و تلویزیون را تأیید کرد و گفت: شهاب ایلکا به همراه سه نفر دیگر از همکارانش روز گذشته یکشنبه ۲۴ فروردین در یک حادثه آتش‌سوزی بر اثر خفگی ناشی از دود جان باختند.

    وی ادامه داد: ایلکا دوبلور و گوینده آثاری همچون «لاک‌پشت‌های نینجا» بوده است که امروز در یکی از استودیوها به همراه سه نفر دیگر که یکی صدابردار و دو نفر دیگر که گوینده و با هم برادر بودند، جان باختند.

    سعادتمندی درباره این حادثه توضیح داد: استودیویی که این افراد در آن مشغول کار بودند در حال ایزوگام بوده است که از همین طریق آتش‌سوزی شده و دود ناشی از آتش‌سوزی باعث جان باختن این افراد می‌شود.

    زنده‌یاد شهاب ایلکا از هنرمندان خوش‌سابقه عرصه صدا بود که از سال ۸۴ وارد حرفه دوبله شد و در حوزه تئاتر، گویندگی آثار مستند و دوبله فیلم‌ها و انیمیشن‌های سینمایی فعالیت داشت.

    خبرگزاری مهر درگذشت این هنرمندان را به خانواده‌های ایشان تسلیت می‌گوید.

  • اثری تازه از حمید بابایی منتشر شد

    اثری تازه از حمید بابایی منتشر شد

    اثری تازه از حمید بابایی منتشر شد
    اثری تازه از حمید بابایی منتشر شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، همزمان باایام نیمه شعبان و اعلام رسمی آغاز فعالیت نشر صاد؛ اولین کتاب این نشر با عنوان «چهل ویکم» نوشته حمید بابایی منتشر و همزمان با نسخه فیزیکی، نسخه الکترونیک آن نیز در اختیار علاقه مندان قرار گرفت.

    «صاد» یک نشر نوآور و آینده پژوه است که با راهبرد ایجاد بازار محتوا برای نویسندگان، اولویت نشر الکترونیک و نگاه بین‌المللی در تولید محتوا فعالیت خواهد کرد.

    داستان رمان «چهل و یکم» در مشهد روایت می‌شود و به ماجرای کشتار مسجدگوهرشاد می‌پردازد.

    این اثر روایتی ادبی و زبانی جذاب، لطیف و سرشار از کلمات و تعبیرات بدیع که مخاطب را با خودش همراه می‌کند.

    در بخش‌هایی از کتاب این چنین می‌خوانیم:

    من کاتبم؛ فعل من کتابت است. بر پیشانیام نوشتهاند بنویس، و نوشتهام. تا به همین امروز و حتی ساعتی کاهلی نکردهام. هرچه کردهام مقدرم کردهاند و من نیز تسلیم آن شدهام. چندان که خداوند به مخلوق خود گفت «بشنو» و همان شد. من اگرچه مصنفم و هرلحظه برای آن است که باید بنویسم، اما این بار قصه دیگری در بین است که در آن نه دینم را لحاظ کرده ام نه آئین پدران را، نه اشاره شیطان را؛ که هرچه در این قصه هست قصه ندای درون من است.

    جنازه او را همین امروز بردند. بعد از نماز میت، رعیت و آقا، دار و ندار، پیر و جوان، جنازه او را روی دوش گرفتند و از این جا بردند. جنازه اویی را که نستوه و از پای قول خود ماند، و عاقبت در آن سجده آخرین، پیشانی بر زمین سایید و از دنیا و مافیها چشم پوشید.

    حمیدبابایی نویسنده کتاب‌های «پیاده» و «خاک سفید» است. وی برگزیده جایزه ادبی زاینده‌رود و جایزه ادبی کبوتر حرم است و در چندین مسابقه داور مسابقات ادبی نیز بوده است.

    نسخه الکترونیک این کتاب در اپلیکیشن کتابخوان طاقچه عرضه شده است.

  • به جای مجوز موزه، مجوز ورود به عرش را گرفته‌ام!

    به جای مجوز موزه، مجوز ورود به عرش را گرفته‌ام!

    به جای مجوز موزه، مجوز ورود به عرش را گرفته‌ام!
    به جای مجوز موزه، مجوز ورود به عرش را گرفته‌ام!

    درودی، نقاش صاحب‌سبک، نویسنده و کارگردانی است که بیش از ۶۰ سال است در عرصه‌ هنر معاصر ایران فعالیت دارد. یکی از مهمترین آرزوها و اهداف این بانوی هنرمند تاسیس موزه آثارش بود که سال گذشته مراسم واگذاری زمین آن برگزار شد و تا به امروز دیگر هیچ! او می‌گوید: متاسفانه تا آخرین روزهای سال گذشته منتظر دریافت مجوز ساختمان موزه‌ام بودم که سرانجام مجوز پس از پنج سال انتظار داده نشد و کرونا اوج گرفت. در این مرحله تصمیم گرفتم مجوز شهرداری را رها کنم و به جایش مجوز عرش را بگیرم و به حرفه‌ام بپردازم.

    این هنرمند در گفت‌وگویی با ایسنا از این روزهای خود و جهانی که این روزها با ویروس کرونا دست و پنجه نرم می‌کند، سخن گفته و یادآور شده است که یکی از درس‌های این ویروس که تمامی انسان‌های کره زمین را درگیر کرده است، بی‌ارزش بودن مادیات است که در مبارزه با کرونا هیچگونه کارایی ندارد و به عبارت دیگر ثروت هیچ نوع مصونیتی از این بیماری را برای شخص ثروتمند ایجاد نمی‌کند.

    مشروح این گفت‌وگو به شرح زیر است:

    مشروح این گفت‌وگو به شرح زیر است:

    در این روزها که ویروس کوچک کرونا کل جهان را تحت تاثیر قرار داده و بسیاری را خانه‌نشین یا عزادار کرده است، شما روزهای خود را چگونه سپری می‌کنید؟ 

    یکی از مهمترین مسئله زندگی و حرفه‌ی من ضرورت تنها ماندن من است با عطف به این نکته که بارها گفته‌ام آموخته‌ام با تنهایی‌ام برای خودکافی باشم؛ چراکه فقط در تنهاییست که می‌توانم نقاشی کنم یا بنویسم. من در لحظه زندگی می‌کنم و بدین گونه در تنهایی از لحظات زندگی سرشار می‌شوم و به خلسه می‌رسم. اگرچه این بار در تنهایی سخت دل‌نگران یکایک هموطنانم هستم مانند پرستاران و پزشکان که جان بر کف به کمک بیماران کرونایی شتافته‌اند یا کسانی که در گرانی سرسام‌آور مجبورند برای به دست آوردن لقمه نانی از منزل خارج شوند و دردناک‌تر اینکه کاری هم وجود ندارد. همچنین دل‌نگران یکایک هموطنانی هستم که شغلشان مانند بیمارستان‌ها و بانک‌ها ایجاب می‌کند سر کارشان حضور پیدا کنند.

    و اما این ویروس کوچک درس بزرگی به ما داد تا بدانیم ما انسان‌های این کره زمین چه در کوتاه‌ترین فاصله یا در دورترین، به هم پیوسته‌ایم. همچنان که سعدی شاعر بزرگ ایران زمین، قرن‌ها پیش می‌گوید: بنی آدم اعضای یکدیگرند که درآفرینش ز یک گوهرند / چو عضوی به درد آورد روزگار، دیگر عضوها را نماند قرار. بی‌سبب نیست که این شعر در مقابل درب ورودی مقر سازمان ملل نیویورک نصب شده است.

    درس دیگر این ویروس که تمامی انسان‌های کره زمین را درگیر کرده است، بی‌ارزش بودن مادیات است که در مبارزه با کرونا هیچگونه کارایی ندارد و به عبارت دیگر ثروت هیچ نوع مصونیتی از این بیماری را برای شخص ثروتمند ایجاد نمی‌کند. حال اینکه فقط دغدغه بزرگ انسان‌های زمانه‌ی ما به دست آوردن هر چه بیشتر پول به هر قیمتی است! علیرغم ادامه تحریم در این دوره نابه‌سامان، ملت شریف و متحمل ایران نشان داد که مانند کشورهای پیشرفته و به اصطلاح متمدن، دست به غارت فروشگاه‌ها و داروخانه‌ها نمی‌زند، بلکه با بلندنظری و صبوری، جان بر کف به کمک هم وطنانش می‌شتابد.

    همان‌طور که آمار نشان می‌دهد بالاترین تعداد کشته‌شدگان از این بیماری همانا پرستاران و پزشکان و کارمندان بانک هستند. ترامپ ناجوانمردانه در این شرایط ناگوار برخلاف حقوق بشر به تحریم ایران، ادامه داد و مردمشان دست به غارت فروشگاه‌ها و داروخانه‌ها زدند و برای خرید اسلحه به اسلحه‌فروشی‌ها هجوم بردند؛ چرا اسلحه؟ نمی‌دانم! این تفاوت رفتار انسان‌ها در برابر یک فاجعه، نشان‌دهنده نوع فرهنگ انسان و نوع نگاه او به ارزش زندگی است.

    اما من از شروع کرونا خودم را قرنطینه کردم تا ناقل کرونا نباشم. متاسفانه تا آخرین روزهای سال گذشته منتظر دریافت مجوز ساختمان موزه‌ام بودم که سرانجام مجوز پس از پنج سال انتظار داده نشد و کرونا اوج گرفت. در این مرحله تصمیم گرفتم مجوز شهرداری را رها کنم و به جایش مجوز عرش را بگیرم و به حرفه‌ام بپردازم. بارها از خودم پرسیده‌ام آیا دادگاهی وجود دارد که من به آن شکایت برم و بپرسم به چه گناهی پنج سال از عمر کسی را که هست و نیست خود را محضری به ملت ایران بخشیده است، تلف کرده‌اند؟ در واقع کرونا سبب شد به خودم بیایم و این روزها را اگر عمری برایم باقی مانده با آرامش به معنای واقعی با خودم زندگی کنم. پس تصمیم گرفتم به جای مجوز ساخت موزه، مجوز ورود به عرش را بگیرم و مانند سابق با نقاشی کردن در بهشتم زندگی کنم.

    من باور دارم خداوند مرا دوست می‌دارد که مرا خلاق آفریده است تا خلسه را تجربه کنم. من نه از مرگ می‌ترسم نه از کرونا. فقط یک آرزو دارم: خداوند ایمان مرا به خودش بیشتر کند و تا آخرین لحظه‌ی حیات هوشمندی و شعور مرا به من روا دارد و سپاسمندی و شکرگزاری مرا از هر آنچه به من داده یا نداده بپذیرد.

    مهمترین آرزوی شما در سال جدید برای مردم ایران و خودتان چیست؟  

    برای ملت ایران چه آرزویی دارم؟ در طول عمرم به ملت ایران ثابت کرده‌ام که این ملت صبور و متحمل و بزرگ‌مردان تاریخ ایران و تاریخ پرشکوهش را عاشقانه دوست می‌دارم. من در هیچ لحظه‌ای از زندگی مایوس نشده‌ام؛ چراکه می‌دانم ملت ایران مرا دوست می‌دارد. در این دوره کرونا چه بسیارند انسان‌های ناشناس بدون اسم، پشت در منزلم که تجهیزات بهداشتی از الکل گرفته تا یک جفت دستکش یا ماسک گذاشته‌اند. از همه جالب‌تر یکی از دوستان برایم بوم نقاشی سفارش داد و دیگری مایحتاج روزانه مرا برای حداقل دو ماه در کوچکترین جزییات تامین کرد.

    من به ایران بازگشته‌ام تا در خاک ایران بمیرم و مطمئنم که موزه‌ام در قلب هموطنانم که ایران را دوست می‌دارند و سختی‌های آن را با شکیبایی تحمل می‌کنند ساخته خواهد شد. برای من مهمترین ارزش زندگی در ایثار عشق است. پس بیشتر از همیشه به ایران عزیزمان عشق بورزیم تا قادر شویم در برابر صدمات ناگوار سال گذشته ناشی از طبیعت چون سیل و زلزله و حادثه دردناک سقوط هواپیمای مسافربری، تاب بیاوریم.

    شما همواره از لطف خدا وند سخن گفته‌اید؛ در این روزهای چه احساسی دارید؟ آیا برای مردمی که در این روزها احساس ناامیدی میکنند پیامی دارید؟    

    با صراحت بگویم من نومیدی را نمی‌شناسم. همیشه در تاریکی مطلق نقطه‌ای از روشنایی را دیده یا خواسته‌ام ببینم؛ یا به گفته‌ی شاعربزرگ ما احمد شاملو در انتهای اندوه، دریچه روشن گشاده است؛ اما ملت ما همانطور که تاریخ گواه است، هرگز نومید نبوده و نیست. می‌بینیم نوروزش را اگرچه ناشیانه و ناآگاه از خطر واقعی شیوع کرونا، برگزار و فراموش می‌کند که او هم ممکن است دچار این ویروس شود یا ناقل آن به هم‌وطنانش باشد. شاید این بی‌تفاوتی به خاطر ویروس ناشی از ناباوری او به اخبار باشد.

    قدر مسلم است که انسان نومید برای ایام تعطیلات عید روحیه سفر کردن ندارد. به هر حال پیام من برای ملت ایران این است که هر یک از ما نه فقط مسئول جان خودمان هستیم، بلکه اگر ناقل  باشیم ممکن است ندانسته مسبب مرگ یک نفر تا صدها نفر بشویم. امروز همه باید بدانند که این بیماری در آغاز فقط با بیماری یک نفر آغاز شده است؛ پس وظیفه انسانی ماست که بهداشت خود و دیگران را با تمام جزئیات رعایت کنیم تا از شیوع هر چه بیشتر آن جلوگیری کنیم.

    آرزویم برای ملت ایران همانی است که برای خودم دارم؛ یعنی نزدیک‌تر شدن به خالق هستی و لذت بردن و شکرگزاری از موهبت زندگی. بالاترین قدرت انسان در نوع ایمان و نگاهی است که او به جهان هستی دارد. در دوره‌ای که ما با فشردن یک دکمه با دورترین نقطه این جهان می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم، ویروس کرونا ما را مجبور می‌کند به مفهوم زندگی بیندیشیم و بدانیم این ویروسی که حتی به چشم دیده نمی‌شود قادر است زندگی را از بشر سلب کند؛ اما قادر نیست در نظم گردش سیارات کوچکترین خللی وارد کرده و سیارات را از حرکت باز دارد. به آفرینده این جهان هستی با میلیون‌ها سیاره و ستاره و کهکشان و نظمشان ایمان بیاوریم تا بتوانیم با ایمان محکم و سپاسمندی از هر ثانیه زندگی و موهبت زنده بودن در حد توانمان به آگاهی برسیم. با سپاس از آفرینده‌ام که مرا با درک شعورم عاشق کرد، عاشق درک ارزش هستی.
    انتهای پیام

  • چهره‌های ادبیات تنها با قلم حرف اول و آخرشان را نزدند

    چهره‌های ادبیات تنها با قلم حرف اول و آخرشان را نزدند

    چهره‌های ادبیات تنها با قلم حرف اول و آخرشان را نزدند
    چهره‌های ادبیات تنها با قلم حرف اول و آخرشان را نزدند

    خبرگزاری مهر -گروه فرهنگ: سال ۹۸ سال پررونقی برای ادبیات داستانی ایران نبود. سالی که چهره‌های آن بتوانند تا سال‌های سال به استناد کنند و افتخار و به یادش بیاورند اما با این همه سالی نبود که نتوان به برخی از اتفاقات ریز و درشتش بی‌اعتنا بود و از کنار آن به سادگی گذشت. گرچه مدت‌های مدیدی است به روایت آمار و بازار کتاب و نیز آنچه مخاطبان در شبکه‌های اجتماعی از خود ثبت می‌کنند بازار کتاب در ایران در قبضه ترجمه‌هاست اما ادبیات ایران نیز امر و موضوعی کم پسند نیست و می‌شود در گوشه کنارش سراغ از چهره‌های و شخصیت‌هایی گرفت که حرکات و فعالیت‌هایشان در نوع خود بسیار جالب توجه است. آنچه در این گزارش از نگاه شما می‌گذرد با نگاهی به این مهم و به مرور برخی از شخصیت‌های مهم و جریان‌ساز ادبیات ایران در سال ۹۸ می‌پردازد.

    فرهاد حسن‌زاده

    ادبیات کودک و نوجوان و تصویرگری آن سال‌هاست که راه خود را از سایر بخش‌های ادبیات در ایران جدا کرده و راهی بازارهای جهانی شده است. به جرأت امروز می‌توان ادبیات ایران در این بخش را یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین بخش‌های جهانی این فعالیت فرهنگی به شمار آورد و درباره آن صحبت کرد.

    نام فرهاد حسن زاده در این زمینه در سال ۹۸ زمانی بر سر زبان‌ها افتاد که به عنوان نامزد ایرانی فهرست نهایی جایزه هانس کریستین اندرسن انتخاب شد؛ جایزه‌ای موسوم به نوبل کوچک که هر دو سال یک بار از طرف دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) به مؤلفان در زمینه ادبیات کودک و تصویرگران اهدا می‌شود. حسن زاده پیش از این در سال ۲۰۱۸ نیز به نامزدی در این فهرست پایانی رسیده بود اما در رقابت پایانی نتوانست به عنوان برگزیده دست پیدا کند. این افتخار پیش از این تنها در یک نوبت به محمدرضا یوسفی و هوشنگ مرادی کرمانی نیز رسیده بود که آنها نیز نتوانسته‌بودند در نهایت به عنوان برگزیده دست پیدا کنند. با این همه حسن‌زاده با حضور در این فهرست برای دومین بار طی دو سال این شانس را که ایران پس از سال‌ها در حوزه نویسندگی به چنین جایزه معتبری دست پیدا کند را پررنگ کرده و نام او را در سال گذشته به عنوان یکی از تاثیرگذارترین چهره‌های ادبیات داستانی کودک ایران بر سر زبان‌ها انداخت.

    حسن‌زاده خالق بیش از ۸۵ اثر منتشر شده در ایران است و جوایز ادبی بسیاری را نیز به دست آورده است. وی در چهار نوبت نامزد ایرانی جایزه آسترید لیندگرن نیز بوده و بسیاری از آثار وی به زبان‌های دیگری نیز ترجمه شده است.

    سید مهدی شجاعی

    از سیدمهدی شجاعی می‌توان چهره‌هایی متفاوت ترسیم کرد. از جوانی پرشورش در حوزه هنری و انتشارات برگ، تا نویسنده منتقد اجتماعی دهه هفتاد و یا نویسنده متون نیایش واره‌ای در سال‌های دهه هفتاد و هشتاد و مؤسس انتشارات کتاب نیستان که یکی از برندهای تولید برترین آثار ادبی اجتماعی و دینی در دو دهه قبل بوده است. با این همه شجاعی در سال ۹۸ بار دیگر نامش را بر سر زبان‌ها انداخت. چه با ایجاد آکادمی داستان‌نویسی‌اش که مخاطبان بسیاری را به همراه داشت و چه با برگزاری جلسات ماهانه کوتاه با داستانش که پس از سال‌ها امکان ارتباط نزدیکتری میان او و مخاطبانش را فراهم کرد و چه با ماجرای منتشر نشدن دو کتابش در سال ۹۸

    به روایت شجاعی آخرین اثر داستانی وی برای بزرگسالان کتابی است با عنوان «از کرامات شیخ ما» که روایتی است طنزگونه با تمی اجتماعی که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اجازه انتشار پیدا نکرد. وی همچنین جلد دوم رمان «کمی دیرتر» را نیز برای انتشار در سال ۹۸ آماده کرده بود که با مسأله‌ای کمابیش مشابه از انتشار آن باز ماند.

    شجاعی البته در سال ۹۸ بخش زیادی از انرژی خود را صرف تألیف کتاب برای مخاطبان کودک و نوجوان کرده و آثار مختلفی را برای آنها منتشر کرد که آخرینش بازنویسی هنرمندانه او از ماجرای سه روز روزه‌داری امام علی (ع)، امام حسن و حسین (ع) و حضرت فاطمه (س) و بخشیدن افطارشان به نیازمندان بود که در تاریخ اسلامی روایتی آموزنده و جذاب است.

    محمود دولت آبادی

    نام آقای دولت‌آبادی در سال ۹۸ نه برای صادر شدن مجوز کتابی از وی بر سر زبان‌ها افتاد و نه برای صادر نشدنش. بلکه این بار نوبت به رفتارها و واکنش‌های مختلف اجتماعی او بود که بار دیگر نامش را برسر زبان‌ها بیاندازد. دولت آبادی در سال ۹۸ یادداشتی در نشریه زد دویچه سایتونگ منتشر کرد. در این مقاله که با عنوان «رانت دزدها را چاق‌تر و مردم را گرفتارتر می‌کند» او به مشکلات پیش‌روی خود و نویسندگان ایرانی برای انتشار کتاب اشاره کرد و نوشت: تورم، فرود و فرود بیشتر ارزش پول ملّی و گرانیِ روز به روز همه‌ی کالاها، از جمله گرانی باور نکردنی کاغذ که موجب گرانی کتاب شده است. اگر ماجرا به همین ترتیب پیش برود به زودی خواهیم شنید که کتاب جای بسیار کمی در سبد خالی کسان را به خود اختصاص خواهد داد و سانسور اقتصادی خود به خود جای سانسور ارشادی (!) را خواهد گرفت.

    ما آقای دولت آبادی بار دیگر نیز در سال ۹۸ نم خود را بر سر زبان‌ها انداخت. وی در ایام شهادت سردار قاسم سلیمانی در یادداشتی کوتاه به تمجید از وی پرداخت. این یادداشت که برای نخستین بار در روزنامه ایران منتشر شد از زبان وی اینگونه خطاب به سردار شهید سلیمانی بیان شده بود: از لحظه‌ای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمی‌کند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هر گرایشی؟ انهدام؟

    باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم.

    رضا امیرخانی

    رضا امیرخانی سال ۹۸ را با نقد سپری کرد. نقدهایی تند و تیز درباره آخرین اثر داستانی‌اش با عنوان «ره‌ش» که می‌شد فهمید بخش زیادی از بدنه مخاطبان وی را دچار ریزش کرده است والبته این امری نبود که او نداد و به آن فکر نکرده باشد کما اینکه خودش نیز در گفتگوهایش درباره این کتاب درباره این اتفاق و مسبوق به سابقه بودنش بارها صحبت کرده بود. جدای از این طیفی دیگر از افراد نیز که به واسطه نامه تند و تیز او خطاب به بخشی از بدنه صنفی نشر در ایران نوشته شده بود به جرگه منتقدان بالفعل او مبدل شده بودند بازار نقد بر این اثر را داغ‌تر کردند تا در روزهای آقای نویسنده کم تلاطم نباشد. با این همه امیرخانی کارخودش را پیش برد. به منتقدان جواب داد و در نهایت در روزهای پایانی سال با انتشار کتاب تازه‌ای به نوعی به پرونده کتاب قبلی و شناخته شدنش با آن خاتمه بخشید.

    «نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ» اثر تازه اوست که روایتی است از سفر این نویسنده به کشور کره‌شمالی. سرزمینی که شاید امیرخانی در زمره نه تنها معدود نویسندگان که معدود ایرانیانی باشد که موفق به حضور در آن شده است. گرچه درباره این کتاب و نقد و نظر دادن برای آن هنوز کمی زود است اما انتشار آن در روزهای پایانی سال ۹۸ بار دیگر نام این نویسنده را بر سر زبان‌ها نگاه داشت.

    مصطفی مستور

    انتشار هر اثری از این نویسنده اصالتاً جنوبی ایران، در ادبیات داستانی ایران یک اتفاق است. آثار مصطفی مستور مخاطبانی دارد که سال‌ها با آن زندگی می‌کنند. با جملات و عبارت‌هایش روز به شب می‌رسانند و بارها خود را پذیرای جملات کتاب‌هایش می‌کنند. مستور تازه‌ترین اثر داستانی‌اش را با عنوان «معسومیت» در سال ۹۸ از سوی نشر مرکز به مخاطبانش ارائه کرد. اثری که خیلی زود به چاپ‌های متعدد رسید و نامش را بر سر زبان‌ها آورد.

    «معسومیت» همانطور که از نامش بر می‌آید اثری نامتعارف بود. اثری که در آن نویسنده با جهان‌بینی خاصی و به عمد برخی از عبارات را با املای غلط به کار برده بود. مستور درباره این رمان حاضر به انجام مصاحبه‌ای نشد و تنها در یک نشست نقد و بررسی در خانه هنرمندان ایران درباره نقد و بررسی این اثر حضور پیدا کرد. البته مخاطبان این نویسنده می‌دانند که او به طور معمول فردی کم حرف است و کمتر دل به مصاحبه‌های بلند می‌دهد با این همه رمانی که با فروش چهار هزار نسخه در یک هفته در بازار ایران چاپ دومی می‌شود روایت‌های جالبی برای گفتن و خواندن و شنیده‌شدن دارد که فعلاً آقای نویسنده درباره آنها سکوت کرده است.

    وحید یامین‌پور

    چهره یامین پور در سال جاری در چند نوبت در فضای ادبیاتی‌های ایران پررنگ شد. نخست در زمانی بود که اقبال به نخستین اثر داستانی وی با عنوان «نخل و نارج» اقبال باور نکردنی در میان مخاطبان به دست آورد و به فروش بیش از پنجاه هزار نسخه‌ای دست پیدا کرد. نخل و نارنج کتابی است با موضوع زندگی شیخ مرتضی انصاری که شاید خود نیز هرگز تصور چنین استقبالی از آن را نداشت.

    با این همه آقای یامین‌پور با اعلام دریافت دستمزد ۱۵۰ میلیون تومانی با عنوان «حق‌التالیف» این کتاب در سال جاری و هنگامه حضورش در رقابت‌هایش برای حضور در مجلس شورای اسلامی با واکنش‌های متعددی روبرو شد. از نویسندگان و مترجمانی که از این رقم و مبلغ دریافتی برای این کتاب شگفت‌زده شده و آن را به روابط خاص نویسنده نسبت دادند تا آنها که به شائبه فروش سازمانی کتاب دامن زندند تا ناشر کتاب که مدعی شد تنها موضوع و نثر این کتاب بوده که آن را با اقبال روبرو کرده است.

    یامین‌پور با این همه در سال ۹۸ اثر داستانی بلند دیگری از خود با عنوان «ارتداد» را نیز منتشر کرد. داستانی با درون‌مایه انقلاب اسلامی و با روایتی عجیب و بدیع درباره آنکه در کنار نثر او از «ارتداد» رمانی ساخته است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن عبور کرد. به نظر می‌رسد یامین‌پور در سال ۹۹ نیز در حوزه ادبیات نیز پیش روی خود روزهای شلوغی را خواهد داشت.

    محمد علی موحد

    پیرمرد ۹۶ ساله بازار اندیشه و ادب و سیاست این روزها بیشتر از هر جوانی در این عرصه فعال است. در ایام کرونا از خود تصویری منتشر می‌کند که در قرنطینه خانگی است و چندی بعد از آن پیامی برای ایرانیان صادر می‌کند و می‌نویسد: غم آن انبوه جماعتی بر دل من نشسته که برای ادامه زندگی محتاج کار روزانه‌اند؛ کارگران دستمزد بگیر، در سطوح مختلف؛ پشت میز اداره، پشت فرمان خودرو، پای ماشین کارگاه، کارگرانی که باید تمام روز را با خاک و گل و سنگ و سیمان پنجه درافکنند تا بتوانند دم غروب قوت لایموتی برای زن و بچه‌شان ببرند. به فکر آنان باشیم. مردان و زنان باشرف و آبروداری را که در تنگنا افتاده‌اند، فراموش نکنیم.

    موحد را دیگر نه به اعتبار کتاب‌هایش که به اعتبار رفتارهای اجتماعی‌اش باید مردی برای تمامی فصول ادبیات ایران دانست. اما در سال ۹۸ نه تنها رفتارهای اجتماعی که انتشار کتاب تازه او با عنوان «در کشاکش دین و دولت» نیز نامش را بر سر زبان‌ها چرخاند. کتابی که گفته می‌شود مقدمه‌ای است بلند بر اثری در چهار مجلد از وی که به بررسی شیوه حکومت‌داری دینی پرداخته است.

    «در کشاکش دین و دولت» با گزارشی فشرده از دوران سی ساله پس از رحلت پیغمبر اکرم در سال ۱۱ هجری تا صلح امام حسن (ع) و معاویه در سال ۴۱ هجری آغاز می‌شود و در پی آن، موحد چنان که خود گفته است می‌کوشد «با دقت در مضمون روایت‌های مورخان و تعمق در زیر و بم آن‌ها، تصویری بالنسبه معقول و قابل اعتماد آن دوران» (۱۳) به دست دهد.» بر این پایه او دو نگاه را از دو منظر به این دوران سی‌ساله به مخاطب ارائه می‌دهد. یکی نگاهی که عمده تمرکزش بر مقوله شکل‌گیری و تأسیس حکومت اسلامی و مقوله خلافت است و دیگری نگاهی که بر نزاع‌های برآمده از شکل‌گیری این حکومت ناشی شده تمرکز دارد. به عنوان نمونه در بخش «نگاه اول» از فصل اول کتاب، محمدعلی موحد به مقولاتی مانند «تصویری از حکومت در صدر اسلام»، نسبت ساخت حکومت خلیفه‌ای با ساخت پادشاهی، ابعاد مقوله بیعت و… پرداخته است و در بخش «نگاه دوم» مقولاتی مانند «نزاع در میان قریشیان»، «نخستین ترور سیاسی در اسلام»، «چگونه مسلمانان بر خلیفه شوریدند؟»، «نزاع خانگی و ماجرای جنگ شتر» و… می‌پردازد.

  • «تازه‌شو» با نمایش و موسیقی، هر روز پس از اذان ظهر روی آنتن می‌رود

    «تازه‌شو» با نمایش و موسیقی، هر روز پس از اذان ظهر روی آنتن می‌رود

    «تازه‌شو» با نمایش و موسیقی، هر روز پس از اذان ظهر روی آنتن می‌رود
    «تازه‌شو» با نمایش و موسیقی، هر روز پس از اذان ظهر روی آنتن می‌رود

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فصل دوم مجله تصویری «تازه‌شو» از سه‌شنبه ۱۲ فروردین، بعد از اذان ظهر روانه آنتن شبکه دو می‌شود. این برنامه از بخش‌های مختلفی از جمله پخش موسیقی و میان‌برنامه‌های نمایشی تشکیل شده است.

    محمد احتشامی، تهیه‌کننده این برنامه درباره بخش‌های مختلف «تازه‌شو» گفت: «بخش نمایشی با حضور بازیگرانی چون آرش میراحمدی، امیر زریوند، ساناز سماواتی، اصغر حیدری، نادر دهیم، هومن حسینی، نسیم پور سلیم، مجید برومند، علیرضا بهرامی و … با موضوع روز برای مخاطبان آماده شده است.»

    وی ادامه داد: «بخش دیگر این برنامه «نان حلال» نام دارد و پیرامون افراد کارآفرینی است که با سرمایه‌های اندک موفق به راه‌اندازی کسب و کار خودشان و فعالیت اقتصادی مناسبی شده‌اند. این بخش به صورت مستند گزارشی تهیه ‌شده است. همچنین «در خانه بمانیم» یکی دیگر از تدارکات این برنامه است که در شرایط خاص شیوع ویروس کرونا و لزوم در خانه ماندن افراد، بینندگان توسط گوشی همراه گفت‌وگوهای‌شان با افراد خانواده را ضبط و برای ما می‌فرستند.»

    احتشامی اضافه کرد: «بخش «در همین حوالی» با نگاهی متفاوت به اتفاقات گوناگون در نقاط مختلف کشور تهیه شده، «یک دقیقه مهربانی» گزارشی از افراد نیک‌خواه و مهربان زمانه‌مان است، «پنجاه سوال، پنجاه جواب» گفتگو با چهره‌های سرشناس در حوزه‌های مختلف، هنری، ورزشی، سیاسی و اجتماعی را در بر دارد و همچنین آموزش آشپزی غذاهای سالم از استان‌هایی در سراسر کشور نیز از دیگر بخش‌های این برنامه است.»

    ۵۷۵۷

  • شهر های مخصوص سفر هنرمندان

    شهر های مخصوص سفر هنرمندان

     

    پاریس، فرانسه

    با وجود بیش از ۱۰۰۰ گالری هنری که در سراسر این شهر پراکنده شده‌اند، پاریس مقصدی عالی برای دوستداران هنر است. از موزه‌های نمادین هنری مثل لوور گرفته تا گالری‌های مشهوری که در سراسر شهر قرار دارند. از مهم‌ترین آثار هنری دنیا که همه مردم دنیا آن را می‌شناسند و در موزه لوور قرار دارد، می‌توان به تابلوی مونا لیزای لئوناردو داوینچی اشاره کرد. در محله بلوی در پاریس می‌توانید شاهد زیباترین هنر خیابانی شهر باشید. در هر گوشه از شهر نور که نگاه بیندازید، هنر و آثار هنری را خواهید دید.

    شهرهای هنری دنیا

    موزه لوور یکی از بزرگ‌ترین موزه‌های دنیا و مشهورترین مقصد گردشگری در فرانسه است.

     

    نیویورک سیتی، ایالات متحده آمریکا

    محله منهتن در نیویورک سیتی به تنهایی برای اینکه علاقه‌مندان به هنر را برای چند روز مشغول نگه دارد، کافی است. در این منطقه موزه‌های مشهوری چون موزه متروپولیتن و موزه گوگنهایم وجود دارد. با اینکه این منطقه غنی از آثار، گالری‌ها و موزه‌های هنری است؛ ولی صرف‌نظر کردن از سایر محله‌های این شهر، گناهی نابخشودنی برای دوستداران هنر است.

    در محله بوشوک بروکلین می‌توانید زیباترین آثار هنر خیابانی را ببینید و از گالری‌های مدرن و امروزی دیدن کنید که نمایانگر استعدادهای نوظهور هستند.

    شهرهای هنری دنیا

    تالار چارلز انگلارد در موزه هنری متروپولیتن؛ موزه‌ای که حتما در سفر به نیویورک باید از آن دیدن کنید.

    توکیو، ژاپن

    در حالی که ممکن است در بسیاری از شهرهای دنیا، کم و بیش بعضی از محله‌ها میزبان بیشترین گالری‌های هنری و موزه‌های شهر باشند و به‌عنوان محله هنری شناخته شوند؛ ولی در توکیو، این کلان‌شهر زیبای ژاپن، آثار و گالری‌های هنری در سراسر شهر پراکنده شده‌اند؛ ولی مطمئنا سر زدن به آن‌ها ارزش رفت و آمد و گشت‌وگذار در شهر را دارد. بهترین جا برای شروع گشت‌وگذار هنری در توکیو محله راپونگی است؛ جایی که موزه هنری موری (Mori Art Museum) و مرکز ملی هنر (National Art Center) در آن قرار دارد.

    سائو پائولو، برزیل

    این شهر به اداره پاریس و نیویورک نمی‌تواند در زمینه هنری مدعی باشد؛ ولی این کلان‌شهر پر زرق و برق و شلوغ برزیل، پایتخت هنری آمریکای لاتین است. علاوه بر رویداد هنری دوسالانه سائو پائولو که دومین دوسالانه مهم دنیا بعد از ونیز است، این شهر میزبان موزه هنرهای مدرن است که در آن بازدیدکنندگان می‌توانند هنر برزیلی مدرن و معاصر را تماشا کنند. این مجموعه یک باغ هم دارد که ۳۰ اثر مجسمه‌سازی فوق‌العاده در آن نگهداری می‌شود و به نمایش درآمده است. غیر از این موزه، چندین گالری هنری هم در این شهر وجود دارد که میزبان آثار هنری هنرمندان و استعدادهای جدید شهر است.

    لندن، بریتانیا

    فرقی نمی‌کند که به کدام سبک هنری علاقه داشته باشید؛ کلاسیک، مدرن، معاصر یا هر سبک دیگر. لندن برای هر کدام از آن‌ها گالری ویژه‌ای دارد. گالری ملی بهترین جا برای دیدن آثار هنری نمادین و مشهوری چون گل‌های آفتابگردان ون گوگ و گاری علوفه جان کانستبل است. برای دیدن آثار هنری مدرن از نقاشانی چون پیکاسو، هاکنی و وارهول به گالری تیت مدرن (Tate Modern) سر بزنید.

    شهرهای هنری دنیا

    تیت مدرن پربازدیدترین موزه‌ی هنرهای مدرن در جهان با بیش از ۴٫۷ میلیون بازدیدکننده در سال است.

    مکزیکو سیتی، مکزیک

    ممکن است سائو پائولو پایتخت هنری آمریکای لاتین باشد؛ ولی شهرهای هنری دیگری چون مکزیکو سیتی نیز می‌توانند در سطح جهانی ادعا داشته باشند. از سال ۲۰۱۴ این شهر میزبان جشنواره هنرهای معاصر اختصاصی خود است که با نام Material Art Fair شناخته می‌شود. گالری‌های هنری جدید هم روز‌به‌روز در این شهر گسترش پیدا می‌کنند. در کاخ ملی (Palacio Nacional) می‌توانید نقاشی دیواری چشمگر و جذاب دیه‌گو ریورا با نام El mundo de hoy y de mañana را ببینید.

    فلورانس، ایتالیا

    برای دیدن هنر رنسانس هیچ جایی در دنیا بهتر از فلورانس نیست. این شهر میزبان تعدادی از بهترین آثار میکل آنژ است؛ از جمله تندیس داوود. گالری اوفیتزی یکی از جاهایی است که حتما باید برای دیدن آن وقت بگذارید و در آن از دیدن آثار مشهور و ارزشمندی چون زایش ونوس اثر بوتیچلی و مدونای گلدفینچ اثر رافائل لذت ببرید. از دیگر گالری‌ها و موزه‌های ارزشمندی که در فلورانس حتما باید از آن دیدن کنید، گالری آکادمیا است. غیر از هنر رنسانس، طرفداران هنر معاصر نیز در فلورانس بی‌نصیب نمی‌مانند.

    شهرهای هنری دنیا

    یادبود لاک ‌پشت طلایی در میدان Vecchio در فلورانس

    لاگوس، نیجریه

    بزرگ‌ترین شهر نیجریه، یعنی شهر لاگوس، از نظر فرهنگی و هنری بسیار غنی و دیدنی است و در آینده‌ای نزدیک به یکی از برترین مقصدهای هنری دنیا تبدیل می‌شود. مرکز هنرهای معاصر (Centre for Contemporary Art) و بنیاد هنرمندان آفریقایی (African Artists’ Foundation) هر دو در سال ۲۰۰۷ پایه‌گذاری شده‌اند. رقابت ملی هنر و فستیوال عکس لاگوس در این دو مجموعه هنری هر سال برگزار می‌شود. بسیاری از گالری‌های شهر روی ارائه آثار هنرمندان معاصر نیجریه تمرکز دارند.

    سنگاپور

    سنگاپور را بیشتر از هر چیز به‌عنوان یکی از مراکز اقتصادی پیشرو در کل دنیا می‌شناسند؛ ولی از نظر هنری هم بسیار چشمگیر است؛ از موزه‌ی هنر سنگاپور (Singapore Art Museum) گرفته تا گالری ملی سنگاپور (National Gallery Singapore) که جدیدا افتتاح شده است. در این شهر می‌توانید از بزرگ‌ترین مجموعه آثار هنری سنگاپوری و جنوب شرقی آسیا دیدن کنید و لذت ببرید. در این شهر حتی در بسیاری از خیابان‌ها، می‌توانید آثار مجسمه‌سازی را تماشا کنید.

    شهرهای هنری دنیا

    گرافیتی روی دیوار ساختمان‌های قدیمی

    برلین، آلمان

    برلین یکی از متنوع‌ترین هرهای هنری دنیا است. از آثار کلاسیک قرن سیزدهم تا نوزدهم گرفته تا گالری‌های آثار قرن بیستم و هنر معاصر را به تصویر می‌کشند، در این شهر پیدا می‌شود. غیر از موزه‌ها و گالری‌های هنری در برلین می‌توانید نقاشی‌های دیواری را تماشا کنید که روی دیوار برلین کشیده شده‌اند. مسیر خود را در کنار رود ادامه دهید تا تندیس‌های ساخت جاناتان بروفسکی را ببینید.

    شیکاگو، ایالات متحده آمریکا

    این شهر میزبان موزه‌ها و گالری‌های هنری مهمی چون موسسه هنر شیکاگو است. با وجود این، برای دیدن آثار هنری در شیکاگو لازم نیست حتما وارد موزه‌ها و گالری‌ها شوید. در محله شیکاگو لوپ می‌توانید آثار هنری عمومی را تماشا کنید. در پارک میلنیوم نیز تعدادی تندیس از هنرمندان مشهوری چون خوان میرو و آنیش کاپور وجود دارد. منطقه ریور نورث یکی دیگر از مناطق شهر است که در آن می‌توانید از بیش از ۱۰۰ گالری هنری دیدن کنید. خارج از نیویورک، بیشترین تعداد گالری‌های هنری را در شیکاگو پیدا خواهید کرد.

    شهرهای هنری دنیا

    پارک میلنیوم در شیکاگو

    بوگوتا، کلمبیا

    پایتخت کلمبیا یعنی شهر بوگوتا مثل مکزیکو سیتی در حال تبدیل شدن به یک مقصد هنری عالی در آمریکای لاتین است و در سال‌های اخیر خودش را به‌عنوان یکی از بهترین مقصدهای هنری دنیا برای لذت بردن از هنر خیابانی معرفی کرده است. کافی است در خیابان‌های این شهر قدم بزنید تا آثار هنری خلق شده توسط هنرمندان مشهور هنر خیابانی را تماشا کنید. بعضی از آن‌ها اهل همین شهر بوده‌اند و برخی دیگر هنرمندان بین‌المللی هستند. موزه هنر مدرن بوگوتا (Museo de Arte Moderna de Bogotá) و موزه بوترو (Museo Botero) میزبان بیش از صد اثر هنری از هنرمندان کلمبیایی هستند که بازدید از آن‌ها خالی از لطف نیست و ارزش وقت گذاشتن دارد.

    بارسلون، اسپانیا

    بازدید از موزه پیکاسو یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های بارسلون برای مسافرانی این شهر است که به هنر علاقه دارند. در این موزه بزرگ‌ترین مجموعه از آثار پیکاسو نگهداری می‌شود. موزه ملی هنری کاتالونیا (Museu Nacional d’Art de Catalunya)‌ جزو جاذبه‌هایی است که نباید بازدید از آن را از دست بدهید. در این موزه آثار هنری باروک، گوتیک و رمانسک نگهداری می‌شود. البته در بارسلون بیشتر معماری را مشاهده خواهید کرد تا سایر انواع هنر. به همین دلیل در سفر به این شهر نباید فرصت بازدید از مهم‌ترین آثار آنتونی گائودی، معمار مشهور اسپانیایی را از دست بدهید. از جمله آثار او می‌توان به کلیسای ساگرادا فامیلیا و پارک گوئل اشاره کرد که جزو بهترین نمونه‌های آثار او است.

    شهرهای هنری دنیا

    کلیسای ساگرادا فامیلیا کلیسایی باشکوه و دیدنی و یکی از مهم‌ترین آثار معماری بارسلون است که توسط گائودی طراحی شده است.

    ملبورن، استرالیا

    از انستیتوهای بزرگ مثل گالری ملی ویکتوریا که قدیمی‌ترین موزه هنری عمومی استرالیا است گرفته تا مرکز استرالیایی هنرهای معاصر (Australian Centre for Contemporary Art)، در این شهر از نظر هنری هیچ کم و کسری نخواهید داشت. البته غیر از گالری‌ها و موزه‌ها، در ملبورن در خیابان‌ها هم می‌توانید آثار هنری را مشاهده کنید. مثلا تندیس‌های ساخته شده توسط مجسمه‌سازی بریتانیایی سیمون پری.

    سانفرانسیسکو، ایالات متحده آمریکا

    شهرهای هنری دنیا

    بازگشایی موزه هنر مدرن سانفرانسیسکو در سال ۱۹۳۵ که به اختصار SFMOMA نامیده می‌شود و اولین موزه منطقه West Coast است که به هنر مدرن و معاصر اختصاص داده شده است، باعث شد که سانفرانسیسکو به‌عنوان بهترین شهر هنری کالیفرنیا معرفی شود؛ ولی برای علاقه‌مندان به هنرهای زیبا موزه De Young یکی از مهم‌ترین دیدنی‌های شهر است که نباید از دست بدهید. در این موزه یکی از بهترین مجموعه‌های نقاشی‌های آمریکایی در کل کشور نگهداری می‌شود. برای اینکه جایگزین دیگری برای این موزه داشته باشید حتما به محله Mission District سر بزنید و از دیدن نقاشی‌های دیواری آن که شبیه به یک گالری هنری روباز است، لذت ببرید.