برچسب: رمان

  • انتشار آثاری تازه از احمد افقهی

    انتشار آثاری تازه از احمد افقهی

    به گزارش خبرنگار مهر، احمد افقهی از داستان‌نویس‌های قدیمی، با کتاب «آتقی و چند قصه دیگر» به ویترین ادبیات داستانی بازگشته. هم‌زمان با این کتاب، چاپ سوم کتاب «جن‌های آقای تهرانی» (مجموعه‌داستانی با ده داستان کوتاه) نیز از سوی نشر ارشدان منتشر شده و مجموعه‌داستان «کریم‌آقا پناهنده اجتماعی در استکهلم» نیز به‌زودی از سوی نشر سرزمین اهورایی منتشر خواهد شد.

    «آتقی و چند قصه دیگر» متشکل از چهارده داستان کوتاه است، که با بازسازی و روایت داستان‌های آدم‌هایی از طبقات مختلف جامعه به شیوه خودش سعی دارد به‌نوعی به لایه‌های دیگری از زندگی این آدم‌ها دست پیدا کند. نویسنده سعی می‌کند با روایت تمام جزئیات اعمال و رفتار و حرف‌ها، مقطعی از زندگی آدم‌های قصه‌هایش را چنان بازسازی کند که مخاطب با تأمل روی همین جزئیات و رفتارها نظاره‌گر تفاوت‌ها باشد.

    مساله مهم برای افقهی در این کتاب و «جن‌های آقای تهرانی»، قصه است. او تلاش می‌کند تا مخاطبش را در این روزهای سخت و جانفرسا، دعوت کند به ضیافت قصه‌ای که او را کمی از مشکلات دور کند.

    عناوین برخی از داستان‌های کتاب «آتقی و چند قصه دیگر» عبارت از است: آتقی، میانجی، متوفی، در پوست شیر، عالیه و دخترش سیما، و چهارشنبه‌های همیشگی.

    «آتقی و چند قصه دیگر» با تیراژ پانصد نسخه، و قیمت چهل هزار تومان از سوی نشر امید رهاوی منتشر شده است.

  • انتشار مجموعه شعر محمد مفتاحی پس از ۱۳ سال

    انتشار مجموعه شعر محمد مفتاحی پس از ۱۳ سال

    به گزارش خبرگزاری مهر، نشر آرادمان در معرفی دفتر شعر تازه مفتاحی عنوان کرده است: از محمد مفتاحی پس از سال ۱۳۸۵ مجموعه شعر جدیدی منتشر نشده بود. البته او در این سال‌ها به انتشار آثاری چون «باید عاشق شد و خواند / زندگی و شعر م. آزاد»، «با عشق از غربت / نامه‌های هانیبال الخاص به م. آزاد»، «همسایه با بیگانه‌ها، جستارهایی درباره‌ی آثار احمد محمود»، شرح مخزن الاسرار نظامی، شرح هفت پیکر نظامی، شرح اسکندرنامه نظامی، شرح خسرو و شیرین نظامی و شرح لیلی و مجنون نظامی، همگی با همراهی سیروس نیرو، و نیز مقدمه و ویرایش چهار دفتر شعر از سیروس نیرو، بازمانده از نسل شاگردان بلافصل نیما یوشیج، مشغول بوده است.

    مفتاحی همچنین جستارهایی درباره‌ی رمان‌های جواد مجابی، جستارهایی درباره‌ی آثار اسماعیل فصیح و جستارهایی درباره‌ی آثار داستانی جمال میرصادقی را هم در دست انتشار دارد.

    در یکی از اشعار وی می‌خوانیم:

    همه‌ی پرنده‌ها آزاد

    رؤیا نیست

    این پیام خبرگزاری‌هاست

    بندها پاره‌اند

    زندان‌ها

    کارگاه صنعتی شده‌اند

    خبری از اسارت نیست

    شب اسیر شبیخون شد

    دیگر اینجا پرنده آزاد است

    پیش اقوام دور خود برود

    دور… دور

    کر یا کور

    آنکه هنوز

    اخبار آزادی را نشنیده است

    دلخوشی پرنده‌ها این است

    اما

    آزادی چه معنا دارد

    وقتی که هر شهری

    دیکتاتوری برای خود دارد

    تور این امپراتوری عظیم

    همه‌جا پهن

    و جهان قفس بزرگی شده است.

    مجموعه شعر سکوت سهم جیرجیرک‌هاست با طرح جلدی از عباس مفتاحی به‌بهای ۱۲,۰۰۰ تومان منتشر شده است.

  • تاملات لئونارد کوهن خواندنی شد

    تاملات لئونارد کوهن خواندنی شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، سوریا جمالی مترجم کتاب پوچی همراه من است درباره این اثر عنوان کرد: این کتاب یک ناداستان است که برگرفته از کتاب book of mercy است و فرزام کریمی مترجم دیگر این اثر به علت پوچی شناور در روایات، نام کتاب را به پوچی همراه من است تغییر دادند که به زعم بنده انتخاب درستی است لذا این کتاب هیچ ارتباطی به اشعار کوهن ندارد بلکه یک ناداستان است.

    وی ادامه داد: این ناداستان، روایات متفاوت در غالب سلسله نوشته هایی به قلم کوهن در دوران مختلف زندگی اش است که آغاز تا پایان میانسالی اش را در بر می گیرد.

    وی با اشاره به ساختار کتاب گفت: کتاب متشکل از دو فصل پیشگفتار و آلبوم شناسی است و در ادامه مخاطب، ناداستان پوچی همراه من است را می خواند. این ناداستان، سلسله روایت های افسارگسیخته ای از دوران مختلف زندگی کوهن است، از عشق سخن می گوید؛ هم عشق به معشوقی زمینی و هم معشوقی آسمانی که در جاهایی از کتاب همان بودا و در جاهایی دیگر خدای پنهان درون اوست که مومنانه او را پرستش می کند و در جاهایی از دوستی تا روابط فامیلی و….سخن می گوید و فضای گسپل در ترکیب با نثر کوهن روایت های جذابی به لحاظ ادبی از اثر ساخته است.

    جمالی با بیان اینکه این کتاب ادوار مختلف زندگی لئوناردکوهن را در بر می گیرد، گفت: کتاب تاکید بیشتری بر دوران میانسالی زندگی کوهن دارد و دوران ابتدا تا انتهای میانسالی کوهن در این کتاب گردآوری شده است؛ که او ابتدا به ظن بودایی گروید و سپس سعی کرد مومنانه زیست کند ولی آن افکار گسپل گونه همواره در روح او پررنگ بود.

    این مترجم عنوان کرد: پیشگفتار کتاب عمدتاً از دیدگاه تئوریکال به این موضوع می پردازد که چرا در ترجمه این اثر از متد مفهومی استفاده شده است و از سمت و سویی علل انتخاب نام این اثر عنوان شده است.

    جمالی گفت: در فصل دوم مخاطبان با آلبوم شناسی لئونارد کوهن از خاص ترین آلبوم تا محبوب ترین آلبومش بنا به نظر منتقدان روبرو خواهند شد و سپس ترجمه ناداستانی از کوهن در پنجاه روایت آغاز می شود.

    جمالی افزود: لئونارد کوهن شاعر، رمان‌نویس و خواننده یهودی‌تبار کانادایی بود. شهرتش بیشتر به خاطر موسیقی او بود. کوهن اولین کتاب شعرش را در سال ۱۹۵۶ در مونترال منتشر کرد، اولین رمان او نیز در سال ۱۹۶۳ به کتاب فروشی‌ها آمد. درون مایه شعرهای او دین، سیاست، انزوا، روابط میان فردی و جنسی است. او سال‌هایی را نیز به تمرین ذن بودایی سپری کرد.

    به گفته سوریا (صفورا) جمالی کتاب” پوچی همراه من است” به قیمت ۳۳ هزار تومان در ۱۱۰ صفحه از سوی انتشارات سیب سرخ راهی بازار نشر شده است.

  • پویش «هرخانه یک کتابخانه» سراسری می‌شود

    پویش «هرخانه یک کتابخانه» سراسری می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، مصطفی زیبایی نژاد با اشاره به وضعیت تعطیلی مدارس، دانشگاه ها و مراکز فرهنگی و لزوم حضور اعضاء خانواده در منزل به خاطر کنترل شیوع ویروس کرونا بیان کرد: مرکزآفرینش های فرهنگی هنری بسیج درحال برگزاری پویش مطالعاتی فصل باران با محوریت کتاب تمنای بی خزان با جوایز ارزنده ای بوده که این پویش همچنان دارد، اما بنا به شرایط پیش آمده در کشور در صدد برگزاری یک مسابقه بزرگ و محوری با موضوع کتاب خوانی بوده که هماهنگی های اولیه آن انجام شده و ان شاءالله در روزهای آینده به طور رسمی اعلام خواهد شد.

    زیبایی نژاد با بیان اینکه پویش هرخانه یک کتابخانه به جهت ترویج فرهنگ غنی کتابخوانی است، تصریح کرد: از مردم عزیز دعوت میشود تا به این پویش پیوسته و در این ایام هر فرد یک کتاب از کتابخانه منزل خود را مطالعه کرده و از اوقات خانه نشینی خود به خوبی استفاده نماید.

    مدیر مرکز آفرینش های فرهنگی هنری بسیج در پایان تاکید کرد: همچنین کتاب های ارزشمند و مناسب رده های سنی مختلف، در برنامه تلویزیونی به توان ما که با همت سازمان تبلیغات اسلامی و مشارکت مرکز آفرینش های فرهنگی هنری بسیج از امروز (شنبه ۱۷ اسفند) حوالی ساعت ۱۸ از شبکه سه سیما پخش می شود، معرفی خواهد شد.

  • تجلیل از دانشجویان شانزدهمین دوره ایرانشناسی در اتیوپی

    تجلیل از دانشجویان شانزدهمین دوره ایرانشناسی در اتیوپی

    به گزارش خبرگزاری مهر، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در مراسم اختتامیه این دوره، سلمان رستمی، رایزن فرهنگی ایران در اتیوپی، ضمن قرائت اشعاری از شعرای نامدار ایران زمین به زبان فارسی و توضیح و تفسیر آن به زبان انگلیسی، گفت: با زبان و فرهنگ ملتی آشنا شده‌اید که پیشینه تاریخی بسیار درخشانی دارد، ایران زمین دانشمندان بزرگی را به جامعه جهانی در عرصه علوم مختلف تقدیم کرده و هر یک از آنها دستاوردهای گرانبها و کم نظیری داشته‌اند.

    وی افزود: ایران نخستین کشوری بوده‌اند که الکل را کشف کردند، همچنین اولین کشوری بودند که رصدخانه راه اندازی کرده‌اند و در حوزه ریاضیات، شیمی، پزشکی، نجوم، فلسفه و شعر و… جزو کشورهای سرآمدهستند و این سرزمین خدمات درخشانی را برای جامعه بشری داشته است.

    سپس بعضی از دانشجویان زبان فارسی نیز جملات و شعرهایی را به زبان فارسی برای حاضرین قرائت کرده و بصورت دو به دو با یکدیگر مشغول مکالمه با زبان فارسی شدند.

    در پایان به تمامی دانشجویان دوره مقدماتی زبان فارسی و همچنین دوره ایرانشناسی، گواهینامه پایان دوره اعطا شد.

  • انتشار مجموعه شعری از رودابه حمزه‌ای برای خردسالان

    انتشار مجموعه شعری از رودابه حمزه‌ای برای خردسالان

    به گزارش خبرگزاری مهر، رودابه حمزه‌ای درباره این کتاب گفت: مجموعه شعر «ماهی عروس نداره»، شامل ۱۰ شعر برای مخاطب خردسال هستند و نمی‌توان گفت که علاوه بر بار آموزشی آنها، موضوعاتی را در برمی‌گیرند که برای کودکان جالب است.

    وی افزود: از آن جایی که تناقضات شیرین رفتاری کودکانه یک شیرین لفظی خاصی را بوجود می‌آورد٬ از این رویکرد استفاده کرده به سرایش این مجموعه مبادرت ورزیدم.

    این شاعرحوزه کودکان مهمترین مشکل در شعر کودک را ایستایی شاعران در این حوزه دانست و خاطر نشان کرد: کارشناسان باید دست شاعر را در سرایش شعر باز نگه دارند تا شاعر بتواند در سروده‌هایش خلاقیت به خرج داده٬ در نهایت یک اثر جذاب برای کودکان خلق کند که در غیر این صورت شاعران دچار سکون در سرایش شعر می‌شوند.

    گفتنی است مجموعه سه جلدی «دست بزنم به چاقو»، «دست بزنم به کبریت» و «دست بزنم به قلیون» در کنار دو مجموعه شعری «خیال صورتی» و «آقا مهدی جان سلام» را باید از کتاب‌های منتشر شده این شاعر در انتشارات سوره مهر ذکر کرد.

    در ابیاتی از این مجموعه آمده:

    همسایه مون تو خونه
    داره یه گربه‌ی ناز
    یه گربه‌ی پشمالو
    با دمُ خیلی دراز
    هوا که بارونیه
    گربه هه توی خونه
    میومیو می کنه
    هی می گیره بهونه
    براش سی دی می ذارن
    یه گوشه‌ای می شینه
    با خوش حالی کارتون تام و جری می بی نه

    سوره مهر این کتاب را در

  • فردوسی امامی مذهب بود نه اسماعیلی

    فردوسی امامی مذهب بود نه اسماعیلی

    به گزارش خبرگزاری مهر، حسن انصاری، عضو هیأت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرینستون و نویسنده کتاب‌هایی چون «بررسی‌های تاریخی در حوزه اسلام و تشیع»، «گنج پنهان، شرح احوال و آثار علامه مرحوم سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی» و… در تازه‌ترین یادداشت به پاسخ برخی ابهامات پیرامون مذهب فردوسی طوسی پرداخته است. این یادداشت را در ادامه بخوانید:

    درباره مذهب حکیم ابوالقاسم فردوسی سخن بسیار گفته شده. برخی او را زیدی مذهب می‌دانند. برخی هم شیعه امامی و البته شادروان استاد ما عباس زریاب خویی او را بر مذهب اسماعیلی می‌دانست. در مقاله عالمانه‌ای که مرحوم زریاب در شماره دهم مجله ایران نامه با عنوان «نگاهی تازه به مقدمه شاهنامه» منتشر کرد با توجه به دیباچه شاهنامه و آنچه درباره خداوند و خلقت او فردوسی به نظم سروده استاد زریاب این نظر را مطرح کرد که فردوسی بر مذهب اسماعیلی بوده. احتمال اینکه فردوسی بر این مذهب باشد با توجه به اوضاع خراسان و طوس در زمانش البته بعید نیست. گرچه در آن دوران و در عصر محمود غزنوی به دلایل و انگیزه‌ها و رقابت‌های سیاسی اسماعیلی خواندن برخی از رجال سیاسی بیشتر جنبه اتهام آمیز داشت و برای از میدان به در کردن رقبا به کار می‌رفت. نمونه اش داستان حسنک وزیر است از آل میکال که صرفاً به همین انگیزه‌ها قرمطی خوانده شد و دست آخر به همین اتهام به دار آویخته شد.

    شاید یکی از دلائل بی مهری به شاهنامه فردوسی در دربار محمود هم به همین رقابت‌ها باز می‌گشت؛ خاصه که می‌دانیم حسنک وزیر از او حمایت می‌کرد. با این وصف فردوسی هیچگاه به قرمطی بودن متهم نشد. او در مقام حکیمی دانشمند اگر بر مذهب اسماعیلی بود حتماً موضعی منفی نسبت به محمود غزنوی می‌داشت و باورهای مذهبی او که هرگونه مشروعیت بخشی به محمود را نادرست می‌دانست مانع می‌شد که محمود را در شاهنامه بستاید. در داستان‌ها و روایاتی که درباره مذهب فردوسی در منابع قدیم و از جمله در چهار مقاله عروضی سمرقندی نقل شده فردوسی یا «رافضی» خوانده شده و یا «رافضی معتزلی مذهب». اسماعیلیه را هیچ گاه رافضی نمی‌خواندند. حتی خود نویسندگان اسماعیلی خراسان هرگاه از رافضه یاد می‌کردند منظورشان امامیه و مذاهب وابسته به آنان (و حتی غلات) بود و خود را «رافضی» نمی‌دانستند (کسانی مانند ابوحاتم رازی و ابو یعقوب سجستانی. این دومی معاصر کهنسالتر فردوسی بود.)

    رافضی معتزلی مشرب یا باید به زیدیه معنا شود و یا امامی مذهبان با گرایشات معتزلی که می‌دانیم هر دو گروه آن زمان در خراسان و به ویژه نیشابور تعدادشان کم نبود. فراموش نکنیم که شیخ طوسی، همشهری فردوسی درست همان سال‌هایی که فردوسی در کار شاهنامه بود در این شهر رشد و نمو کرد و در نیشابور نزد عالمان امامی فقه و حدیث و کلام فرا می‌گرفت. این ترکیب «رافضی» و «معتزلی» نمی‌تواند اشاره به اسماعیلیه باشد و چنانکه گفتم در آن دوران دشمنان اسماعیلیه آنان را باطنی و قرمطی می‌خواندند و حتی از تعبیر اسماعیلی هم استفاده نمی‌کردند. مرحوم زریاب در مقاله خود نوشته اگر واعظ طوس مانع از تدفین فردوسی شد به دلیل این بود که او را اسماعیلی و باطنی می‌دانست؛ چرا که اهل سنت امامیه و زیدیه را خارج از مسلمانی نمی‌دانند و بنابراین طبعاً نباید واعظی سنی مذهب مانع از تدفین او در قبرستان مسلمانان شود. این نظر درست نیست. رفتار آن واعظ هرچه بود خارج از اصول بود و از این رفتارهای بی اصول کم در تاریخ اتفاق نیافتاده است. این نمی‌تواند قرینه‌ای باشد بر اسماعیلی بودن فردوسی.

    مرحوم زریاب در مقاله پیشگفته و بر اساس شماری از ابیات دیباچه شاهنامه و تحلیل محتوای دکترینال آن به این نتیجه رسیده‌اند که فردوسی اسماعیلی مذهب بود و از فلسفه تنزیهی نوافلاطونی آنان تبعیت می‌کرد. استاد زریاب برای اثبات نظر خود ناچار شده‌اند شماری از ابیات این دیباچه را الحاقی بدانند و ترتیب ابیات را هم به شیوه‌ای اجتهادی و در مخالفت با نص صریح نسخه‌های خطی شاهنامه تغییر دهند. طبعاً این کار اجتهاد در مقابل نص است. وانگهی بیشتر آنچه استاد زریاب در تحلیل خود ارائه کرده‌اند توجه به منظر تنزیهی فردوسی است در مباحث توحیدی و خلقت. آنچه فردوسی در این ابیات گفته به سادگی برای مذهب تنزیهی امامیه و زیدیه هم قابل گسترش است و منحصر به اسماعیلیه نیست. آنچه هم درباره خرد و جان و هستی در این ابیات هست و استاد زریاب به دقت مورد بررسی قرار داده‌اند به سختی می‌تواند تنها ناظر به فلسفه نوافلاطونی اسماعیلیان باشد.

    به نظر من تفسیر خرد و جان در این ابیات به ترتیب به عقل کلی و نفس کلی مستلزم تکلف بسیار است. از دیگر سو، در این ابیات با وجود آنکه از خرد سخن رفته از سهم هدایت الهی به واسطه امام که نقطه محوری تفکر اسماعیلیان است چیزی دیده نمی‌شود. برعکس شاهنامه ابیات زیادی در ستایش مطلق خرد انسانی و جایگاه آن در تشخیص حق از باطل دارد که درست بر خلاف دیدگاه اسماعیلیه از دیرباز است که خرد را در هدایت به توحید و معرفت محتاج تعلیم امام معصوم می‌دانند. باری در اینکه فردوسی شیعی مذهب بوده هیچ تردیدی نیست و به نظر می‌رسد با توجه به آنچه گذشت دور نیست که بر مذهب امامی باشد (احتمال زیدی بودن او اصلاً مرجح نیست) اما اسماعیلی خواندن او به دلائل متعددی که گذشت و از جمله ابیات زیر در ستایش مطلق خرد بی اشاره به سهم امام معصوم کاملاً غیر محتمل است:

    کنون ای خردمند ارج خرد * بدین جایگه گفتن اندرخورد

    خرد بهتر از هر چه ایزدت داد * ستایش خرد را به از راه داد

    خرد رهنمای و خرد دلگشای * خرد دست گیرد بهر دو سرای

    ازو شادمانی و زویت غمیست * وُ زویت فزونی و هم زو کمیست

    خرد تیره و مرد روشن روان * نباشد همی شادمان یکزمان

    چه گفت آن سَخُنگوی مرد * از خرد که دانا ز گفتار او بَرخورد

    کسی کو خرد را ندارد به پیش * دلش گردد از کردهٔ خویش ریش

    هُشیوار دیوانه خواند وُرا * همان خویش بیگانه داند وُرا

    ازویی بهر دو سرای ارجمند * گسسته خرد پای دارد به بند

    نکته پایانی که باید اینجا متذکر شوم این است که تأکید فردوسی در ابیات دیباچه بر الهیات تنزیهی به نظر می‌رسد پاسخ و واکنشی باشد به تفکر مذهبی و تشبیهی کرامیه که می‌دانیم در دربار محمود از نفوذ زیادی برخوردار بودند. احتمالاً همین عوامل کرامی مذهب دربار محمود که اتفاقاً با شیعیان هم سر دشمنی داشتند موجبات بی مهری به فردوسی و شاهنامه او را از سوی محمود غزنوی فراهم کردند. بسیاری از اتفاقات سیاسی دربار محمود و از جمله رقابت‌هایی که در بالا بدان اشاره شد بی ارتباط با نزاع‌های کرامیه و مخالفانشان در دربار محمود نبود و از این منظر هم قابل تحلیل است. کرامیه میانه خوبی با شاهنامه نداشتند.

  • به یاد سایه ملخ

    به یاد سایه ملخ

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ:

    در روزهای همه‌گیری ویروس کرونا بسیاری از صفحات مجازی آکنده از پیام‌ها و تحلیل‌هایی با موضوع این بیماری فراگیر شده است. از صفحاتی شامل دشنام و حرف‌های عصبی تا صفحاتی که دعوت به شادی می‌کند و مطالعه کتاب! در این میان معدود صفحات و افرادی را می‌توان یافت تا روایت‌هایی داستانی و کوتاه درباره وجوه اجتماعی و فرهنگی این بیماری تولید و منتشر کرده باشد. محمد رضا بایرامی نویسنده صاحب سبک معاصر در روایتی داستانی و کوتاه که به نظر می‌رسد مستند نیز هست، نگاهی به وجوه مختلف مواجهه مردمی با این بیماری انداخته است؛ نگاهی که به تعبیر خود او میان منِ خوش‌بین و بدبین راوی در حال حرکت است. متن این روایت داستانی که نسخه‌ای از آن برای انتشار در اختیار مهر قرار گرفته است را در ادامه می‌خوانید:

    یک هفته بود که دنبال اسپری ساده‌ای مثل سالبوتامول می‌گشتم. حالا و بعد بیست روزی مراقبت، معلوم شده بود تب ناگهانی فقط تب ناگهانی بوده و ربطی به چیزهای دیگر نداشته! ولی سرفه این رفیق همیشگی کم نشده بود و باید فکری برای کاهشش می‌کردم به خصوص از جهت مردم‌داری و یا به عبارت دقیق‌تر، مردم نیازاری. وقتی می‌آمد، انگار خمپاره ۱۲۰ منفجر می‌شد بین جماعت. هرکس به سویی می‌گریخت تا ترکش نگیردش. ماسک هم که نداشتم! سالبوتامول اما پیدا نمی‌شد. انگار بذرش را ملخ خورده بود، با این‌که ملخ‌ها هنوز مشغول خوزستان بودند و جلوتر یا بالاتر نیامده بودند.

    رفتم داروخانه‌ی جلوی باغ سیب محله‌مان. در میان انبوه درخواست کنندگان ماسک و “نه” شنوندگان، صدایم را بردم بالا و ضمن نشان دادن نسخه، به متصدی پذیرش که بعد فهمیدم مسؤول داروخانه هم هست گفتم: این دو تا رو دارید؟ خیلی لازمه!

    ماسک و عینک، چیزی از صورتش باقی نگذاشته بود ولی باز معلوم بود که گیج می‌زند. حسابی! چشمانش دودویی کرد و دهانش هم گویا جنبید بی آن‌که چیزی شنیده شود. به جای او اما، صدای دیگری گفت: دروغگو! می‌خوای بدم آزمایشگاه و اگه درست نگفتی با دست‌بند ببرندت دادگاه؟

    با تعجب برگشتم جوابش را بدهم. دیدم جوانی است و با من هم نیست و با مسؤول داروخانه است خطابش. چه خبر بود!؟ کم کم متوجه شدم او به عنوان مشتری وارد داروخانه شده و ضدعفونی کننده‌ی دست خریده و حالا کاشف به عمل آمده تقلبی است و داروخانه هم زیر بارش نمی‌رود و یا می‌گوید خبر نداشته! جوان هم پیازداغش را زیاد کرده بود که از کجا معلوم سرطان‌زا نباشد؟ و او را کشیده بود زیر اخیه: ” تو که دکتری! عوارض “تولوئن” رو می‌دونی! “

    به جز جناب دکتر مسؤول، سه چهار خانم نسخه‌پیچ و فروشنده هم بال بال می‌زدند تا بلکه از دست مرد که حالا معلوم می‌شد تعزیراتی است، قسر در بروند. بازخواست تشرآمیز اما تمامی نداشت.

    “ماسک‌هاتونو کجا گذاشتین؟ “

    “ماسک!؟ ماسک‌مون کجا بود آقا؟ ماسک نداریم که. “

    مرد با اطمینان گفت: “پس چرا به مردم گفتی ساعت یازده بیان!؟ “

    “کی گفته؟ “

    درهمین وقت پیرزنی مثل خروس بی‌محل وارد شد: “ببخشید ماسک اومد؟ “

    یکی از زن‌ها جواب داد نه مادر!

    خانم پیر اما دست بردار نبود: “دیر اومدم؟ تموم شد؟ “

    نه! اصلاً نیومده!

    وسط این دعوا، دوباره دفترچه را کردم تو چشم مسؤول! نگاه کرد و سرِ گیجش را تکان داد که یعنی داریم. نفس راحتی کشیدم. دوندگی خطرناکِ از تهران شروع شده، تمام شده بود. خدا را شکر. دفترچه را داد دست خانمی. خانمه رفت پشت قفسه‌ها و گم شد.

    جوان تعزیراتی بدون اجازه پیچید آن طرف پیشخوان و شروع کرد به گشتن و هم زدن. دنبال ماسک بود احتمالاً. پیدا نکرد. رفت بیرون.

    خانمه برگشت. مرا نگاه کرد.

    “مال شما بود؟ “

    “بله! “

    ” نداریم آقا! “

    ” اون آقا که چیز دیگه‌ای گفت! “

    جواب نداد. دفترچه را گذاشت جلوی مقام مسؤول که حالا به نظر می‌آمد برعکس دیالوگ آن فیلم قدیمی دوئلِ احمدرضا درویش، مقام دارد و مسؤولیت نه!

    جوان تعزیراتی برگشت. مسؤول داروخانه حواسش به او بود، اما به من گفت: “فقط یکشو داریم! آبیه! نارنجیه که اصلیه، نیست! “

    گفتم: همون یکی رو بده! “

    می‌دانستم همین فرصت نیم‌بند هم ممکن است دیگر به دست نیاید و یاد حکایت مرد به حج رفته و قاضی و حاکم می‌افتادم و ترفندی که برای رهایی امانت از خیانت اندیشیده می‌شد!

    مرد جوان باز هم رفت بیرون. معلوم نبود چرا این‌قدر بیرون‌روی دارد. برخی از مردمِ در جست‌وجوی ماسکی که مرتب داخل می‌شدند، فهمیده بودند چه خبر است. یکی‌شان یواشکی دمت گرمی گفت قبل بیرون رفتن.

    مسؤول داروخانه دفترچه‌ی مرا برگرداند: برو جای دیگه! آبیه رو اگه بدم، برگ دفترچه رو می‌کنم ها!

    گفتم: بکن! نکندی هم آزاد حساب کن!

    این بار خودش رفت پی گشتن. جوان تعزیراتی دوباره داخل شد. تازه فهمیدم چرا هی بیرون می‌رفته: ماشینت کجاست؟

    قاطع و مچ‌گیرانه پرسیده بود.

    آقای دکتر، دفترچه‌ی من به دست، یخ کرد انگار: ماشین!؟ ماشین ندارم!

    “تو ماشین نداری!؟ باور کنم؟ بازم دروغ می‌گی! “

    “منظورم اینه ماشین نیاوردم! ماشینم تو خونه ست! “

    “یعنی تو این وضعیت که همه از وسیله شخصی استفاده می‌کنن، با تاکسی اومدی!؟ ببین! به پیشونی من نگاه کن! چیزی نوشته!؟ “

    بدجوری دکتر را انداخته بود گوشه‌ی رینگ. دوباره رفت بیرون. غرق فکر شدم و آواره بین تصویر و تحلیل. “من خوش بین”، مرد جوان را حماسه‌ای می‌یافت سیمرغ‌وار که پرش را آتش زده بودند و گویی ناگهان از میان اساطیر سر رسیده بود برای نجات مردم. همان اول واگیری، تنها ماسک فیلتردارم را سر اسکندری تهران به ۴۵,۰۰۰ تومان ناقابل خریده و بعد، آن را هم نیافته بودم دیگر. حالا شاید اوضاع بهتر می‌شد.

    “من بدبین” اما می‌گفت این ترساندن فقط برای بالا بردن نرخ معامله است. آخرش می‌نشینند و تفاهم‌نامه‌ی نانوشته‌شان را امضا می‌کنند و دوتایی می‌خندند به ریش ما مردم. تازه، چه کسی قادر است جلوی مافیای با تجربه و آموزش دیده و جاافتاده‌ی دارو و اقلام پزشکی را بگیرد؟

    من خوش بین داد زد ناجی!

    من بدبین گفت کاسب و به عنوان مضاف الیه، کلماتی مثل تحریم و جنگ و سیل و زلزله و کرونا و همه چی را هم به مضاف کاسب افزود. معلوم بود عصبانی است.

    من خوش‌بین اما تسلیم بشو نبود. حضور ناگهانی مرد در این شرایط ناامیدی و در حالی که دولتمردان هی قول بهتر شدن اوضاع را می‌دادند یا دم از تولید و کشف اقلام احتکار شده می‌زدند و با این حال در سطح کشور هیچ جا ماسکی پیدا نمی‌شد، جالب بود. حس خوشایندی ایجاد می‌کرد که تا مدتی معلوم نبود از کجا می‌آید تا این‌که من خوش‌بین یاد “سایه ملخ” افتاد و دریافت به نوعی قبلاً تجربه و زندگی کرده این حس را. ملخ‌ها به عنوان نمادی از جنگ در سال ۵۹ به کشور حمله می‌کردند تا همه چیز را نابود سازند. مردم دست خالی هم هرچه‌قدر سعی می‌کردند با آن‌ها مقابله کنند، موفق نمی‌شدند. آخرش هم خسته و ناامید و درمانده، تکیه می‌دادند به دیوارها و با حسرت و اندوه بی‌پایان، نابودی مزارع‌شان را نگاه می‌کردند تا این‌که ناگهان می‌شنیدند صدای خوش پرندگانی را و سر بالا می‌آوردند و می‌دیدند دسته‌ی کاکلی‌ها از راه رسیده‌اند و مشغول شکار ملخ‌ها هستند و ورق در حال برگشتن است!

    من خوش‌بین می‌گفت در این لحظات سخت، نباید نیمه‌ی خالی لیوان را دید. حقه‌بازها، دزدها و کسانی که از مرگ بیزینس می‌ساختند، همواره وجود داشتند. اما آدم‌های شرافتمند و مسؤول هم همچنان بودند. پزشکانی که جان خودشان را به خطر انداخته بودند و پرستارانی که به راستی می‌درخشیدند. حتی آن بیمار میدان انقلاب هم قبل از این‌که کرونا از پای دربیاوردش، مسوولانه به دیگران گفته بود به من نزدیک نشوید و مریضم! و درود به شرفش!

    مرد جوان بیرون بود و من خوش‌بین می‌خواست چیزی بگوید اما من بدبین زرنگی کرد در آغاز دیالوگ بیرونی. به دکتر داروخانه گفت:

    “گیر بد گرگی افتاده‌ی داداش! این بابا اگه اهل خلاف باشه، حسابی بار خودشو می‌بنده تو همین یکی دو ماه! “

    دکتر آن‌قدر حواسش پرت بود که گمانم حتی متوجه نشد دقیق چه می‌گویم. شاید هم می‌خواست جواب بدهد که باز جوان وارد شد برای رها کردن آخرین تیر ترکشش: “ماشین نقره‌ای رو می‌گم ها! گفتم که بدونی تا کجاشو می‌دونم! “

    من خوش بین دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد. داد زد ای والله!

    دکتر انگار وا رفت. دفترچه و سالبوتامول را گذاشت جلویم بی‌آنکه برگه را بکند. دو بار یادآوری کردم تا موفق بشوم هفده و پانصد هزار تومانش را بدهم.

  • تعطیلی مراکز فرهنگی هنری کماکان ادامه دارد

    تعطیلی مراکز فرهنگی هنری کماکان ادامه دارد

    به گزارش خبرگزاری مهر، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سومین اطلاعیه خود از تداوم تعطیلی مراکز فرهنگی و هنری کشور ادامه داد.

    متن اطلاعیه مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شرح ذیل است:

    «ضمن قدردانی از ملت بزرگ ایران و اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه در رعایت نکات بهداشتی و عمل به توصیه‌های بهداشتی پیشگیرانه و همچنین همراهی شایسته فعالان و صنوف فرهنگی و هنری، بدینوسیله اعلام می‌شود نظر به مصوبات ستاد ملی مبارزه با کرونا و مشورت صنوف دست‌اندرکار فرهنگی، باتوجه به پایدار بودن شرایط انتقال این بیماری، تعطیلی تمامی برنامه‌های فرهنگی، هنری و سینمایی سراسر کشور تا یک هفته دیگر (۲۲ /۱۲ / ۹۸) ادامه دارد.

    لازم به ذکر است نحوه ادامه برنامه‌ها پس از تاریخ یاد شده و بر اساس مصوبات ستاد ملی مبارزه با کرونا اطلاع‌رسانی خواهد شد.»

  • چرا کتاب‌تازه‌ام در این روزهای ایران منتشر شد

    چرا کتاب‌تازه‌ام در این روزهای ایران منتشر شد

    به گزارش خبرنگار مهر، تازه‌ترین اثر رضا امیرخانی با عنوان «نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ» از سه‌شنبه گذشته از سوی نشر افق منتشر شده است. این نویسنده در یادداشتی کوتاه که برای انتشار در اختیار مهر قرار داده است درباره این کتاب و علت تألیف و انتشارش توضیحاتی ارائه کرده است. این یادداشت که در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته است به شرح زیر است:

    نیم‌دانگ، چرا الان!؟

    در روزگاری که مردم به مصیبتی سترگ گرفتارند، چرا باید کتاب منتشر کرد؟ تلاش خواهم کرد که موضوع را در نگاه خودم باز کنم.

    پرروشن است که در این شرایط به توصیه‌ی پزشکان گرد هم نمی‌آییم، پس کتاب هیچ مراسمی نخواهد داشت. در به‌ترین حالت بسیار امیدوارم که از درگاه‌های مجازی کتاب را بتوانیم بدون نیاز به تردد در خانه به دست مخاطب برسانیم؛ اگر نه در نزدیک‌ترین کتاب‌فروشی…

    سال‌ها پیش در شرمی مبهم اولین کتاب را برای اولین مخاطب پی‌گیر امضا کردم… و بعدتر مثل بسیاری از شرم‌های نخستین، آن شرم فروریخت و در رسم امضا هم شرکت کردم، چرا که آن را فرصتی برای هم‌نفسی با مخاطب می‌دانستم. حالا در این شرایط به طور طبیعی موضوع هم‌نفسی هم منتفی است. به امضای اینرنتی هم به همین دلیل بی‌اعتقادم و آن را بلاوجه می‌دانم.

    پس کتاب در سکوت متولد می‌شود.

    قبل‌تر هر که سر در حساب و کتاب داشت، توصیه کرد که حالا وقت انتشار نیست. در این بلاروزگار که فروش کتاب نصف و کم‌تر از نصف شده است، باید دست به عصا حرکت کرد.

    باید صبر کرد تا بازار رونق بگیرد و کتاب جان بگیرد. از آن سو نمی‌توان رونمایی گرفت و مراسم گرفت و دانش‌گاه رفت و…

    من اما به این نتیجه رسیدیم که کتاب منتشر شود به رغم نصیحت ناصحان… در روزگارِ خوشی صنعت نشر، میهمان سفره‌ی کتاب‌فروشی‌ها و خلوت مردم بودیم، حالا هم در ایام ناخوشی باید کنارشان باشیم… والا مبتکر مناسک نشر ۹۹ چه تفاوت دارد با محتکر ماسک اِن ۹۵!

    اگر همین «نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ» بتواند فقط برای دقایقی خواننده‌ای را از هراسِ بیماری دور نگه دارد، من و ناشر سود خود را برده‌ایم…