بلاگ

  • سکه کانال ۱۰ میلیونی را پس گرفت/ آخرین قیمت ها قبل از ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰

    سکه کانال ۱۰ میلیونی را پس گرفت/ آخرین قیمت ها قبل از ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین ، قیمت طلا گرمی ۱۸ عیار در بازار آزاد دیروز چهارشنبه ۱ اردیبهشت با ۲۱,۲۰۰ تومان کاهش، یک میلیون و ۲۱ هزار و ۶۰۰ تومان معامله شد.
    همچنین دنیای اقتصاد نوشت: نرخ اونس طلا در معاملات روزهای گذشته بازار جهانی، تحت‌تاثیر افت شاخص دلار و نیز عقب‌نشینی بازده ۱۰ ساله اوراق خزانه دولت آمریکا، رشد کرد. در این بین روز گذشته تقاضای خرید طلا برای معامله‌گران این کالا افزایش یافت.
    به‌عبارت دیگر، طلای جهانی به بالاترین سطح قیمتی خود در هفته جاری دست یافته است. بر این اساس بهای هر اونس طلا در روز چهارشنبه تا یک قدمی مرز۱۸۰۰ دلار نیز پیش رفت ولی به تدریج نرخ آن کاهش یافت و تا ساعت ۳۰/ ۱۹ به وقت تهران به ۱۷۹۱ دلار رسید.
    طبق روند فعلی طلای جهانی تحلیلگران بازار بر این باورند که ممکن است قیمت اونس طلا طی روزهای آینده از رقم‌۱۸۰۰‌دلار نیز عبور کند. همچنین معامله‌گران انتظار دارند که بانک مرکزی آمریکا و سایر بانک‌های مرکزی بزرگ جهان سیاست‌های پولی خود را همچنان تسهیلی نگه دارند.
    کاهش سرعت افت قیمت سکه
    پس از هفته‌ها انتظار و ادامه‌دار بودن روند نزولی قیمت سکه و طلا و با توجه به ارزش روزافزون اونس جهانی طلا، درحال‌حاضر سکه تا حدودی به حداقل قیمت خود رسیده و انتظار می‌رود که با شیب تندی به مسیر کاهشی خود ادامه ندهد.
    با افزایش عرضه سکه در بازار، هر قطعه سکه تمام بهار ‌آزادی ۱۰ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان نرخ‌گذاری شد. دلیل  افزایش عرضه سکه، تعطیلی واحدهای طلا فروشی و نبود تقاضا در روزهای کرونایی است که این روند کاهشی را تشدید کرده و باعث شده مردم از ترس ادامه‌دار بودن این روند و کاهش ارزش دارایی‌های امن خود بیشتر میل به فروش داشته باشند.
    به گفته برخی فعالان این بازار خبرهای مثبت در رابطه با برجام و مذاکرات که به‌صورت مستمر پیگیری می‌شوند در این روزها تاثیر بسزایی بر بازار سکه داشته‌اند.
    ۲۲۳۲۲۳

  • استادی که در آرزوی یگانگی جهان اسلام زیست

    استادی که در آرزوی یگانگی جهان اسلام زیست

    استادی که در آرزوی یگانگی جهان اسلام زیست

    ایسنا/خراسان رضوی امروز خیابانی در مشهد به نام آیت‌الله محمد واعظ‌زاده خراسانی نامگذاری شد؛ استادی که از پایه‌گذاران مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی بود و سال‌ها دغدغه‌مندانه در راه نزدیکی جوامع و مذاهب اسلامی کوشید.

    آیت‌الله محمد واعظزاده خراسانی پنجم اسفند ماه ۱۳۰۴ در شهر مشهد چشم به جهان گشود. پدر وی از واعظان نامی خراسان بود. وی پس از گذراندن دوره مکتب‌خانه و مدرسه به همراه پدر خود به نجف اشرف رفته و در آن‌جا به تحصیل ادبیات و مقدمات و سطوح ابتدایی فقه و اصول پرداخت. در سال ۱۳۲۱ به مشهد بازگشت و در حوزه علمیه مشهد در رشته‌های مختلف علوم انسانی  نزد اساتیدی از جمله آیت‌الله سید یونس اردبیلی، آیت‌الله کفائی، آیت‌الله میرزا مهدی اصفهانی تحصیل کرد.

    وی در شهریور ۱۳۲۸ به حوزه علمیه قم منتقل شد و نزد آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله سیدمحمد حجت، آیت‌الله سید صدرالدین صدر، آیت‌الله گلپایگانی، آیت‌الله اراکی، آیت‌الله خمینی و آیت‌الله طباطبایی شاگردی کرد. از مهم‌ترین دوره‌های زندگی آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی می‌توان به آغاز تدریس در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مشهد در سال ۱۳۳۹ اشاره کرد. در این دانشگاه بود که به تقریب مذاهب پرداخت و تلاش‌هایش به ایجاد دانشگاه مذاهب اسلامی و مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی منجر شد. از آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی کتب، مقالات و سخنرانی‌های مختلفی به یادگارمانده است. وی بیست‌وهشتم آذر ماه ۱۳۹۵ در سن ۹۱ سالگی در مشهد درگذشت.

    استاد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد و از شاگردان آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی با اشاره نقش و جایگاه وی در تقریب مذاهب معتقد است همنشینی با آیت‌الله بروجردی تأثیر بسیاری بر توجه و علاقه آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی به تقریب مذاهب اسلامی داشت است.

    دکتر سید کاظم طباطبایی در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به نحوه آشنایی خود با آیت‌الله محمد واعظ‌زاده خراسانی، اظهار می‌کند: هنگامی که در سال ۱۳۵۵ به عنوان دانشجوی دوره کارشناسی وارد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد شدم استاد واعظ‌زاده خراسانی مدیر گروه علوم قرآن و حدیث بودند. در این دوره درس‌های متعددی مانند تفسیر، علوم قرآنی، تاریخ فقه، حقوق اسلامی و… را با ایشان گذراندم. در این دوران با استاد آشنا شده و با او انس گرفتیم که این رابطه تا پایان عمر استاد واعظ‌زاده ادامه پیدا کرد. این دوستی و مؤانست پس از آنکه در گروه علوم قرآن و حدیث همکار استاد شدم نیز بیشتر و عمیق‌تر شد.

    وی ادامه می‌دهد: آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی در زمینه‌های مختلف فقه، تفسیر، علوم قرآنی، فلسفه، کلام و… تحصیل کرده و آگاهی داشتند. ویژگی که استاد را از هم‌گنان خود متمایز می‌کرد، این بود که ایشان از نظر فرهنگی دارای مشربی باز بودند و بر اساس گفته خودشان از دوره جوانی اخبار کشورهای عربی را دنبال کرده و مجله‌های عربی را مطالعه می‌کردند. استاد در دوره تحصیل در قم شاگرد آیت‌الله بروجردی بودند و علاقه‌ زیادی به نزدیکی و تقریب مسلمانان داشتند که این نگرش تحت تأثیر آیت‌الله بروجردی شکل گرفته بودند.

    طباطبایی بیان می‌کند: در آن زمان مرکزی تحت عنوان «دارالتقریب بین‌المذاهب الاسلامیه» در قاهره -پایتخت مصر- ایجاد شد که آیت‌الله بروجردی نیز در این مرکز نماینده‌ای به نام «شیخ محمدتقی قمی» داشتند. استاد مطهری در مقاله‌ای تحت عنوان «مزایا و خدمات آیت‌الله بروجردی» می‌نویسد که آیت‌الله بروجردی حتی زمان حضور در بیمارستان نیز این موضوع را بیان کرده‌اند که آیا آقای قمی به محل مأموریت خود در شهر قاهره رفته‌اند یا نه؟

    وی می‌افزاید: بنابراین معتقدم آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی نیز تحت تأثیر استاد خود قرار گرفته‌ و لذا مسئله تقریب نزد ایشان از اهمیت زیادی برخوردار بود. ایشان در دوره‌ای که در دانشکده الهیات حضور داشتند، فرصتی مطالعاتی از دانشگاه دریافت کرده و به مدت یک سال از کشورهای عربی مانند مصر، سوریه، لبنان، مراکش و… بازدید کردند. به طوری که در طول این یک سال علاوه بر مطالعه در دانشگاه‌ها و کتاب‌خانه‌های جهان اسلام با شخصیت‌های بزرگ کشورهای اسلامی نیز گفت‌وگوهایی داشتند که گزارش این سفر و دیدارهای در طول این سفر در مقالاتی در مجله دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد به چاپ رسیده است. مطالعات ایشان نیز محدود به آثار شیعه نبود، بلکه در کنار آثار فقهی، کلامی و حدیثی شیعه، آثار بزرگان اهل سنت را نیز مطالعه کرده و برای این آثار اهمیت قائل بودند.

    این استاد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد تصریح می‌کند: زمانی که استاد واعظ زاده خراسانی به عنوان دبیرکل مجمع‌ جهانی تقریب مذاهب اسلامی منسوب شدند در جهت نزدیکی جوامع اسلامی تلاش‌های بسیاری کردند. در واقع کار و فعالیت دارالتقریب قاهره را در مجمع‌التقریب به طور جدی دنبال می‌کردند.

    وی با اشاره به ضرورت و اهمیت تقریب و نزدیکی میان جهان اسلام، خاطرنشان کرد: نزدیکی و تقریب جهان اسلام ضروری است، چراکه  به عنوان مثال اگر دوره خلافت عثمانی سقوط نمی‌کرد و کشورهای تحت حکومت این خلافت پراکنده نمی‌شد، شاید مجالی برای تشکیل کشوری به نام اسرائیل ایجاد نمی‌شد.

    طباطبایی با تأکید بر این‌که « اتحاد و یکپارچگی مسلمانان امر مهمی است»، عنوان می‌کند: بسیاری از اختلافاتی که در میان مسلمانان وجود دارد، ناشی از سوء‌تفاهم‌هاست. بنابراین علمایی که تقریبی هستند تلاش می‌کنند تا این سوء‌تفاهم‌ها کاهش پیدا کند و مذاهب مختلف اسلامی به یکدیگر نزدیک شوند. بنابراین چنانچه در جهت تحقق این موضوع تلاش کنیم، طبیعتاً بسیاری از چالش‌هایی که جهان اسلام با آن مواجه است، راحت‌تر از بین خواهد رفت. اختلافاتی که در گذشته رخ داده است، قابل تغییر نیست و واقعیتی است که وجود دارد، اما باید سعی کنیم اختلافات و سوء‌تفاهم‌ها را با بحث و گفت‌وگو کم‌تر کنیم تا جهان اسلام بتواند در مقابل چالش‌ها و دشمنی‌های موجود مقاومت کند.

    وی در خصوص تأثیر فعالیت‌های آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی در تقریب جوامع اسلامی، می‌گوید: پاسخگویی به این پرسش آسان نیست، زیرا برای بررسی تلاش‌های این چنینی به مطالعات میدانی قابل پیمایش و اندازه‌گیری نیازمند است. متأسفانه به موازات تلاش‌هایی که در برخی کشورها در جهت تقریب جهان اسلام صورت گرفته است، تلاش‌هایی نیز در جهت خنثی‌سازی این تلاش‌ها انجام می‌شود. به عنوان مثال هنگامی که آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی در اواخر حضور و فعالیت خود در مجمع‌التقریب، مصاحبه‌ای با یکی از مجلات داخلی داشتند و دیدگاه‌های خود را بیان کردند، برخی افراد به دلیل اختلاف دیدگاه، در مقابل دیدگاه‌های استاد واکنش نشان دادند. به این ترتیب در کنار تلاش‌های سازنده، تلاش‌ها و فعالیت‌های مخرب نیز صورت می‌گیرد.

    این استاد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد می‌گوید: اصولاً افرادی که مسلمانان را به تقریب میان مذاهب اسلام دعوت می‌کرده‌اند، علمایی مصلح همچون سید جمال‌الدین اسدآبادی، آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله طالقانی، دکتر علی شریعتی، آیت‌االله مطهری بودند که از مصلحان جهان اسلام بوده‌ و معتقد بودند باید در رفتار خود تغییراتی ایجاد کنیم و از اختلافات خود  با سایر مذاهب اسلامی بکاهیم. طبیعتاً در مشهد نیز که خاستگاه آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی بود، افرادی به دلیل ناآگاهی و یا دلایل دیگر با این دیدگاه موافقت نداشتند.

    وی بیان می‌کند: شیوه تدریس ایشان در قالب همان شیوه متداول در حوزه بوده است. به این معنی که برخلاف امروزه که استادان و معلمان منابعی را تهیه می‌کنند، ایشان معمولاً در زمان تدریس متنی در دست داشتند و آن متن را خوانده و بر اساس آن توضیحات لازم را بیان می‌کردند؛ به تعبیری تدریس ایشان با محوریت متن انجام می‌شد.

    طباطبایی با اشاره به میراث آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی، اظهار می‌کند: هنگامی که استاد واعظ‌زاده در دانشکده فعالیت‌ داشتند، در دوره‌ای به مدیریت مجله دانشکده منسوب شدند و مقالاتی در مجله دانشکده منتشر کرده‌اند. همچنین در اسفند ۱۳۴۹ و فروردین ۱۳۵۰ نیز کنگره‌ای تحت عنوان «هزاره شیخ طوسی» برگزار کردند که به مناسبت آن به همت ایشان آثاری تصحیح و منتشر شده است. در دوره بازنشستگی ایشان که در بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی فعالیت می‌کردند، فرهنگ‌نامه‌ی مفصل قرآنی زیر نظر ایشان تألیف شده است.

    وی ادامه می‌دهد: علاوه بر این استاد واعظ‌زاده خراسانی کتابی در خصوص زندگی‌ آیت‌الله بروجردی نوشته‌اند. همچنین سخنرانی‌های زیادی در سمینارها و کنفرانس‌ها داشته‌اند که بسیاری از آن‌ها به چاپ رسیده است.

    انتهای پیام

  • چند درصد ایرانی‌ها واکسن کرونا زده‌اند/ فاز دوم واکسیناسیون

    چند درصد ایرانی‌ها واکسن کرونا زده‌اند/ فاز دوم واکسیناسیون

    به گزارش خبرنگار مهر، برنامه واکسیناسیون ایرانی‌ها علیه کووید ۱۹، با اولویت کادر درمان و البته نیروهای شاغل در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان‌ها کلید خورد.

    بر اساس سند ملی واکسیناسیون که در ستاد ملی مقابله با کرونا به تصویب رسیده است، گروه نخست از کادر بهداشت و درمان کشور که می‌بایست واکسن کرونا را دریافت می‌کردند، نیروهای شاغل در بخش مراقبت‌های ویژه و اتاق‌های آی سی یو بیمارستان‌ها بودند. از همین رو، کار واکسیناسیون آنها با واکسن‌های روسی آغاز شد و در ادامه سایر کادر درمان نیز در صف تزریق واکسن قرار گرفتند.

    به گفته علیرضا رئیسی سخنگوی ستاد ملی مقابله با کرونا، فاز اول واکسیناسیون در کشور تا یک هفته آینده به پایان می‌رسد و تا پایان سال ۱۴۰۰ همه گروه‌های هدف واکسینه می‌شوند.

    وی با اعلام اینکه یک میلیون نفر در مرحله نخست شامل مرحله گروه‌های درمانی و گروه‌های آسیب پذیر واکسینه می‌شوند، افزود: مرحله دوم واکسیناسیون نیز از نیمه اردیبهشت آغاز شده و سالمندان بر اساس اولویت سنی و بیماران خاص از ۱۸ تا ۶۴ سال را شامل می‌شود.

    بر اساس اعلام مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت بهداشت، تا روز گذشته ۴۹۷ هزار و ۴۱۸ نفر دوز اول واکسن کرونا و ۱۴۳ هزار و ۷۸۴ نفر نیز دوز دوم را تزریق کرده‌اند و مجموع واکسن‌های تزریق شده در کشور به ۶۴۱ هزار و ۲۰۲ دوز رسیده است.

    بنابراین، اگر بخواهیم مقایسه‌ای بین تعداد افرادی که تاکنون موفق شده‌اند واکسن بزنند و جمعیت کشور داشته باشیم، می‌توان برآورد کرد که هنوز کمتر از یک درصد ایرانی‌ها واکسن کرونا زده‌اند.

    سخنگوی ستاد ملی مقابله با کرونا، با اشاره به اینکه واکسیناسیون علیه کرونا در کشور در ۴ فاز دنبال می‌شود، گفت: فاز اول کادر بهداشت و درمان سراسر کشور، فاز دوم افراد دارای بیماری‌های خاص و زمینه‌ای در رنج سنی بین ۱۶ تا ۶۴ و همچنین سالمندان زیر ۸۰ سال و فاز سوم شامل زندانیان و سربازخانه‌ها و گروه‌های خاص شغلی که به دلیل تجمعات ریسک بالایی دارند، خواهند بود. در فاز چهارم واکسیناسیون نیز بقیه افراد جامعه از ۱۸ سال به بالا مد نظر هستند.

    رئیسی، تعداد افراد فاز اول را ۱.۵ میلیون نفر، جمعیت فاز دوم را ۱۲ میلیون نفر، جمعیت فاز سوم را ۲ میلیون و جمعیت فاز چهارم را ۵۰ میلیون نفر اعلام کرد و گفت: افراد فاز اول تا نیمه اردیبهشت ۱۴۰۰ تحت پوشش واکسیناسیون قرار می‌گیرند. بعد از آن وارد فاز دوم می‌شویم و باید منتظر بمانیم تا واکسن‌های بیشتری به دست ما برسد و ۳ تا ۴ ماه دیگر هم به تولید داخل واکسن برسیم.

    در همین حال، موضوع پرداخت هزینه برای واکسینه شدن در کشور مطرح شد که سخنگوی ستاد ملی مقابله با کرونا، بر این موضوع تاکید کرد که واکسیناسیون در کشور بر اساس اعلام ستاد ملی مقابله با کرونا، رایگان خواهد بود.

     

    اخبار اقتصادی

  • ۲۵۰ هزار نفر در میانمار آواره شدند

    ۲۵۰ هزار نفر در میانمار آواره شدند

    اعتمادآنلاین| «توماس اندروز» گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل در امورمیانمار، گفت: از زمان وقوع کودتای ارتش و سرکوب معترضان در این کشور دست‌کم ۲۵۰ هزار تن آواره شده‌اند.

     

    به گزارش ایرنا به نقل ازپایگاه خبری «سی ان ای» هند، از زمان آغاز کودتای نظامی در میانمار در تاریخ یکم فوریه ( ۱۳ بهمن ماه ۱۳۹۹) دست‌کم ۷۳۸ تن کشته و بیش از سه هزار و ۳۰۰ تن دستگیر شده اند.

     

    اندروز در صفحه توئیتر خود نوشت:« جهان باید فوری در خصوص وقوع فاجعه انسانی در میانمار از خود واکنش نشان دهد.»  

     

    بنا بر اعلام «اتحادیه ملی کارن» در میانمار که کنترل منطقه‌ای در جنوب شرقی این کشور در مرز با تایلند را در دست دارد، تاکنون بیش از ۲ هزار تن از مردم میانمار وارد  تایلند شده‌اند.

     

    به گفته این اتحادیه هزاران تن دیگر نیز به دلیل ناآرامی‌ها در میانمار آواره هستند.

     

    بنابر اعلام گروه موسوم به «رنجرهای برمه آزاد» که در مناطق جنگی تحت عنوان نیروی امدادی فعالیت می‌کند، تاکنون بیش از ۲۴ هزار تن در ایالت کارن در میانمار آواره شده‌اند.

     

    میانمار از زمان کودتای ۱۳ بهمن در شرایط فوق العاده سراسری بوده است و رهبران ارتش مسئولیت تمام امور دولتی را در دست دارند و شبکه تلویزیونی دولتی میانمار اواخر اسفند ماه سال گذشته  اعلام کرد حاکمان نظامی در بخش های زیادی از شهر یانگون بزرگترین شهر این کشور و برخی مناطق دیگر حکومت نظامی اعلام کرده اند.

     

     ارتش میانمار در ۶۰ سال گذشته، اغلب قدرت را در دست داشت، اما در یک دهه گذشته تا حدی قدرت را به غیرنظامیان داده بود، همواره با گروه های قومی در نبرد بوده و در سال ۲۰۱۷ کارزار پاکسازی قومی را علیه اقلیت مسلمان روهینگیا در غرب کشور اجرا کرد و هزاران تن را به قتل رساند و ۷۰۰ هزار نفر را مجبور به مهاجرت به بنگلادش کرد که در شرایط دشواری به سر می‌برند.

  • رویکرد و سیاست قوه قضائیه در برخورد با مفاسد اقتصادی مقطعی نیست/ تعیین تکلیف هرچه سریع‌تر پرونده‌های معوق

    رویکرد و سیاست قوه قضائیه در برخورد با مفاسد اقتصادی مقطعی نیست/ تعیین تکلیف هرچه سریع‌تر پرونده‌های معوق

    اعتمادآنلاین| رضا نجفی، معاون سابق نظارت و پیگیری دادسرای عمومی و انقلاب تهران در مراسمی با حضور دادستان تهران، به عنوان معاون دادستان و سرپرست جدید دادسرای مبارزه با جرایم اقتصادی معرفی و از زحمات مرتضی تورک قدردانی شد.

     

    به گزارش مهر، در مراسم تکریم و معارفه سرپرستان قدیم و جدید دادسرای جرایم اقتصادی که اول اردیبهشت ۱۴۰۰ برگزار شد، القاصی، دادستان تهران طی سخنانی ضمن تقدیر و تشکر از تلاش‌های صورت گرفته در دادسرای رسیدگی به جرایم اقتصادی اظهار داشت: در این دادسرا پرونده‌هایی که از ابعاد اقتصادی، اجتماعی و اعتمادسازی برای مردم اهمیت قابل توجهی دارند رسیدگی می‌شود و به ضرس قاطع می گویم در دوره تحول قضائی، بخشی از توفیق دستگاه قضائی در اعتمادسازی نزد افکار عمومی حاصل اقدامات و مرهون زحمات دادسرای رسیدگی به جرایم اقتصادی است.

     

    دادستان تهران با بیان اینکه رویکرد و سیاست قوه قضائیه در برخورد با مفاسد اقتصادی مقطعی نیست، تصریح کرد: این رویکرد در همه شرایط و دوره‌ها دنبال می‌شود و انتظار هم همین است و شخص ریاست محترم قوه قضائیه نگاه و اهتمام ویژه ای به این امر دارند و روند رسیدگی به پرونده‌ها را با حساسیت پیگیری می‌کنند.

     

    این مقام عالی قضائی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه دادسرا در معیت دادگاه وظایف خود را انجام می‌دهد، بر حفظ استقلال و شأن دادسرا در رسیدگی‌های قضائی تأکید کرد و افزود: بازپرس و دادیار طبق قانون وظایف و اختیاراتی دارند و همه مصلحت‌ها را قانون گذار پیش بینی کرده است.

     

    دادستان تهران همچنین از تدوین، تصویب و ابلاغ برنامه عملیاتی دادسرای عمومی و انقلاب تهران در سال ۱۴۰۰ خبر داد و افزود: این برنامه بر مبنای مطالعه وضعیت موجود تدوین شده و قرار است با پیگیری و نظارت دادسرا در اجرای دقیق و گام به گام آن، به افق پیش بینی شده دست پیدا کنیم.

     

    وی تأکید کرد: برای انجام کار مردم باید برنامه داشته باشیم و اجرایی شدن آن را به دقت پیگیری کنیم.

     

    دادستان تهران در بخش دیگری از سخنان خود با تقدیر از تلاش‌های صورت گرفته در مجموعه دادسراهای تهران در زمینه افزایش سرعت در رسیدگی‌ها و کاهش موجودی پرونده اعلام کرد: در دو سال اخیر بیش از ۴۰ درصد از موجودی پرونده‌ها در دادسراهای تهران کم شده و از ۲۸۲ هزار پرونده در اوایل سال ۱۳۹۸ به ۱۶۷ هزار پرونده در حال حاضر رسیده است که هرچند هنوز هم آمار بالایی است اما حکایت از تلاش مضاعف همکاران قضائی و اداری در صرف وقت و همت و استفاده بهینه از ظرفیت‌ها و توانمندی‌های موجود دارد.

     

    وی با بیان اینکه با وجود آمار بالای پرونده‌ها در بعضی از شعب یا دادسراهای تخصصی، از وضعیت بحرانی عبور کرده ایم، بر لزوم افزایش اهتمام دادسراها در کاهش آمار پرونده‌های مسن و تعیین تکلیف پرونده‌های معوق تأکید کرد و افزود: تعیین تکلیف پرونده‌های معوق بیانگر عملکرد قوه قضائیه در نزد مردم است چرا که مردم قوه قضائیه را در دادسراها می‌بینند.

     

    در ابتدای این مراسم که با حضور قضات و کارکنان دادسرای رسیدگی به جرایم اقتصادی و با رعایت شیوه نامه‌های بهداشتی انجام گرفت؛ مرتضی تورک سرپرست سابق دادسرای ناحیه ۳۲ تهران با عرض خیر مقدم به دادستان عمومی و انقلاب تهران و آرزوی توفیق برای سرپرست جدید دادسرا، اظهار داشت: دادسرای رسیدگی به جرایم اقتصادی در وضعیت نسبتاً مطلوبی قرار دارد و عمده پرونده‌های مهم تعیین تکلیف شده اند.

     

     

    اخبار اقتصادی

  • پیامک تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    پیامک تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    زیباترین اس ام اس و پیام های تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور برای همسر

    بسیاری از افراد مشکلاتی در زندگی شخصی خود دارند که نیازمند مشاور و یا روانشناس هستند. در واقع گاهی برای افراد پیش می آید که نمی توانند تصمیم درستی بگیرند بنابراین روانشناسان و مشاوران به ما کمک می کنند تا بتوانیم منطقی و درست تصمیم بگیریم.

    و روز جهانی روانشناس و مشاور فرصتی ست برای قدردانی و تشکر از این قشر … با ارسال یک پیام تبریک می توان خستگی را از تن همسر روانشناس مان بیرون کنیم … با ما در دلگرم همراه باشید .

    separator line

    پیام تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    از کجا بنویسم دنیای یک روانشناس دنیایی عمیقی است
    که فقط باید روانشناس باشی تا آن را بفهمی
    همسر عزیزم روز جهانی روانشناس مبارک باد!

    separator line

    اس ام اس تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    امروز روز اندیشه در رفتار آدمی است،
    روز چرایی رفتار آدمی است،
    روز روانشناس مبارک عشقم!

    separator line

    پیام کوتاه تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    روز اندیشیدن به ذهن روز تفکر در روان
    همسر نازنینم روز جهانی روانشناس مبارک باد !

    separator line

    پیامک تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    موفقیت در سخن هایت جریان دارد
    ما را در مسیر رسیدن به اهداف قرار دادی
    و خودت نیز همیشه همراه مان بودی
    روانشناس عزیز ، همسر مهربان ، روزت مبارک!

    separator line

    اس ام اس جدید تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    اگر یک نفر می تونه کاری روانجام بده،
    توهم می تونی انجام بدی
    اگر هیچ کس نمی تونه انجام بده
    تو باید انجام بدی
    روز روانشناس مبارک همسر عزیزم!

    separator line

    متن ادبی و کوتاه تبریک روز روانشناسی

    روز روانشناس به تمام روانشناس های عزیز مبارک.

    مخصوصا همسر عزیزم

    separator line

    متن نوشته تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    روانشناس
    روح را شفا می‌دهد
    و انسان را به انسانیت راستینش متمایل می‌کند
    روز روانشناس مبارک همسر عزیزم

    separator line

    اس ام اس رسمی تبریک روز روانشناس به همسر

    روانشناس سلامت روح و روان و زندگی سالم ایده‌آل را به جامعه هدیه می‌دهد
    زیباترین تبریکاتم را به مناسبت روز روانشناس به بهترین همسر دنیا تقدیم می‌کنم.

    separator line

    متن نوشته تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    روز جهانی روانشناس و مشاور رو به همه جامعه روانشناسی و مشاوره
    و همه آنانی که برای آرامش روانی جامعه تلاش می کنند شاد باش عرض می کنم.

    همسر مهربانم روزت مباررررررک

    separator line

    پیام ادبی تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    روز آگاهی، عمل و درک معنا های اصیل و
    اهداف ارزشمندی که پیوند های عمیق و جذابی با علوم دیگر دارد.
    شاد باد و تا باد چنین باد
    چه روز اردیبهشتی خوبی، چه لحظه‌ های غلیظی و چه حس مطلوبی.
    با آرزو…نه با امید به ایجاد جهانی عاری از ارواح و روان‌ های معیوب
    چرا که اصل بشر اصلی است لامکانی و پاک
    روز روانشناس و مشاور را به کلیه روانشناسان و مشاوران عزیز تبریک عرض می کنم.

    separator line

    اس ام اس تبریک روز روانشناس

    روانشناس کسی است
    که فارغ از خود
    به سلامتی انسان‌ ها می‌ اندیشد
    دخترم روز روانشناس بر تو مبارک باد!

    separator line

    جملات زیبای تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    روز روانشناس تجلی آرامش بخشیدن به روان و درمان قلب‌هایی است
    که بر اثر ناملایمات زخمی شده‌اند
    ای تیمارگر روح روزت مبارک!

    separator line

    تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    ۹ اردیبهشت، ۲۸ آوریل، روز جهانی روانشناس و مشاور گرامی باد.

    همسر دلبندم روزت مبارک

    separator line

    اس ام اس باحال تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    امروز روز به چالش کشیدن
    پیچیده ترین بعد انسان
    یعنی ذهن و روان انسان است.
    همسر عزیزم روز روانشناس و مشاور مبارک!

    separator line

    متن کوتاه تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    دوستی کلام زیبایی است که هر کس درکش کرد، ترکش نکرد.
    روز مشاور مبارک همسر عزیزم!

    separator line

    پیامک تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    عقل و هوش خود را با خوشی و نشاط دمساز کن تا هزاران رنج و ناراحتی از میان برود و عمرت طولانی گردد …
    همسر نازنینم روز روانشناس گرامی باد!

    separator line

    اس ام اس تبریک روز جهانی روانشناس و مشاور به همسر

    انسان بزرگتر از یک جهان و بزرگتر از مجموعه جهان‌ هاست.
    در اتحاد جان با تن، رازی بیش از راز آفرینش جهان نهفته است.
    خوشا به روانشناس که این اتحاد را برقرار می‌نماید.
    ۹ اردیبهشت روز جهانی روانشناس و مشاور گرامی باد بهترین همسر دنیا !

    separator line

  • میکرونیدلینگ با مزونیدلینگ چه فرقی دارد ؟

    میکرونیدلینگ با مزونیدلینگ چه فرقی دارد ؟

    فرق میکرونیدلینگ و مزونیدلینگ (مزوتراپی) چیست؟

    شما با مزوتراپی مواد مغذی و مورد نیاز مو را به صورت مستقیم به ریشه موی خود میرسانید، موادی که ضمن جلوگیری از ریزش مو می تواند باعث بازگشت تعداد زیادی از موهای از دست رفته شده و منجر به پرپشت شدن دوباره موهای سر شما شود.

    میکرونیدلینگ با نفوذ سوزن های خیلی خیلی زیر، زخم های کوچیکی روی پوست صورت ایجاد می کند و به لایه های سطحی پوست وارد شده و بعد از آن، پوست شما شروع به ترمیم و بازسازی می کند تا کلاژن سازی،‌ تسریع شود.

    کلاژن والاستین، سبب جوانسازی پوست می شود. در واقع زخم های کنترل شده ای که توسط دستگاه ایجاد می شود، سبب می شود تا پوست در کنار بهبود زخم، کلاژن سازی وافزایش جریان خون را تجربه کند که برای هر نوع پوستی در سنین مختلف، کاربرد دارد.

    مزونیدلینگ هم ترکیبی از «مزو» و «نیدلیینگ» است که به معنای سوزن زدن است. مزونیدلینگ،‌ ترکیبی از مزو تراپی و میکرونیلدینگ بوده که کوکتل های مزوتراپی به عمق لایه مزودرم ارسال شده و درمان در این لایه برای بیمار انجام می گیرد. البته مزونیدلینگ ممکن است که با مزوگان و درماپن انجام شود که به سوزن های بیشتری نیاز خواهد بود.

    مزوتراپی، روش غیر تهاجمی بوده و خون ریزی و بستری شدن نیاز ندارد. دوزهای کم داروهای تقویتی پوست به پوست تزریق شده و ویتامین ها و مواد معدنی و گیاهی و مواد مغذی به پوست رفته و ناحیه تحت درمان که با مشکلات پوستی مواجه است، بررسی می شود. در این تکنیک درمانی، دارویی که بیمار بایستی به صورت خوراکی مصرف کند، در محل بافت های پوست تزریق می شود.

    فرق میکرونیدلینگ با مزونیدلینگ در این است که در روش میکرونیدلینگ که PCI هم نامیده می شود (درمان به روش القای کلاژنی (percutaneous collagen induction therapy) ) پوست به صورت طبیعی از طریق کانال های ریز ایجاد شده روی پوست تحریک شده و تحریک پوست، سبب رفع مشکلات پوستی آقایان و بانوان مشکل پسند می شود و خود پوست، سبب کلاژن سازی شده و تغیرات در جلسه دوم، قابل مشاهده برای همه نوع پوست است.

    اما در مزوتراپی یا مزونیدلینگ، تزریق مکرر مواد جوانساز به لایه های زیرین پوست، زمان بیش‌تری به نسبت میکرونیدلینگ برای تغیر و بهبود پوست نیاز دارید تا شاهد رفع لک ها از جلسه ۳ به بعد باشیم.فرق دیگر میکرونیدلینگ با مزونیدلینگ در این است که عوارض میکرونیدلینگ گذرا بوده و پس از چند ساعتی رفع می شود.

    اما در مزونیدلینگ یا مزوتراپی، عوارض تا چند روز ادامه دار است و گاها باعث کبودی و سردرد می شود که در بعضی افراد، با حساسیت همراه است. بنابراین، مزوتراپی پوست و مو زیر نظر پزشک متخصص انجام شود. زنان باردار، افرادی که دچار بیماری قلبی هستند یا دیابتی ها، در انجام مزوتراپی محدود هستند. اگر عفونت فعال در بدن دارید، از انجام این عمل خودداری کنید.

    مزوتراپی مو را شاهد هستید. روشی که در آن مواد مورد نیاز برای رشد مو به ریشه های مو تزریق میشود و سبب تقویت و تحریک سلولهای رشد مو میشود و از ریزش موی غیر طبیعی جلوگیری میکند.مزوتراپی و درمان ریزش مو را در بالا مشاهده می کنید.در این درمان عصاره گیاهان ، ویتامین ها ، دارو های ضد ریزش و محرک رشد مو به سر تزریق می شود و باعث می شود اختلالت هورمونی که در فولیکول مو و اطراف آن به وجود آمده است را درمان کند

    نتیجه یک جلسه میکرونیدلینگ و ۳ جلسه مزوتراپی را در عکس بالا مشاهده می کنید. بهبود خطوط پیشانی چروک اطراف چشم و خط لبخند و افتادگی پوست.

    فواید میکرونیدلینگ

    فواید میکرونیدلینگ چیست؟

    اثرات میکرونیلدینگ در پوست کلاژن سازی در پوست را تسریع و تسهیل می کند که سبب سفت شدن پوست صورت می شود.اگر به دنبال سفت شدن پوست صورت هستید، هایفو و میکرونیدلینگ را در دستور کار قرار بدهید.کاهش خطوط پنجه کلاغی اطراف چشم، از دیگر فواید میکرونیدلینگ است.

    مخصوصا افرادی که از چین دو دهان،‌ناراضی هستند.برای از بین بردن خطوط پیشانی یا اخم، از میکرونیدلینگ می توان بهره برد.
    اگر به دنبال راهی برای کاهش چروک و چیمن های روی پوست صورت هستید یا می خواهید لک های ناشی از آفتاب سوختگی را از بین ببرید، از میکرونیلدینگ استفاده کنید.

    درمان اسکار اکنه و آبله مرغان از دیگر فواید این روش است.اگر به دنبال کاهش اندازه روزنه های پوست هستید، میکرونیلدینگ را در دستور کار داشته باشید.بانوان باردار که با ترک های پوستی مواجه هستند، از این روش برای کاهش ترک ها استفاده کنند.

    فواید میکرونیدلینگ

    فواید مزونیدلینگ چیست؟

    کوکتل های مزوتراپی، داخل پوست شده و جریان خون را افزایش داده که سبب کلاژن سازی و الاستین سازی می شود و کیفیت پوست شما بهبود می یابد و فلکسیبیلیتی یا انعطاف پذیری آن افزایش می یابد.اگر به دنبال کشسانی پوست هستید، از مزونیلدینگ استفاده کنید.
    چون هزاران سوراخ میکروسکوپی در سطح پوست ایجاد میشود، جذب کرم هایی که می زنید، افزایش می یابد و ویتامین های موضعی، کارکرد بهتری خواهند داشت.

    چون نفوذ محلول های مزوتراپی به لایه مزودرم پوست، تسهیل می شود، لکه های پوستی سریع تر از بین می رود.در میکرونیدلینگ کارتریج سر دستگاه برای هر بیمار تعویض شده و پس از استفاده دور انداخته میشود و یکبار مصرف میباشد.داروهای مجوز دار ایتالیایی به صورت کوکتل جهت جوابدهی بالا مورد استفاده برای لک و جای جوش و جای زخم است و برای هرگونه اسکار و آسیبی که ساختار پوست را از حالت طبیعی خارج کرده باشد، مفید خواهد بود.

    دلیلی که میکرونیدلینگ را از سایر روش های جوانسازی و لیفت پوست متمایز میکند این است که پوست در طی میکرونیدلینگ به صورت مکانیکال تحریک شده و خود شروع به کلاژن سازی میکند و این سبب ماندگاری این روش است. انجام میکرونیدلینگ به همراه کرم پودر دائم فوق العاده قوی(کوکتل مزو وایت ) روشن کننده و یکدست کننده پوست صورت است.

    ین سرم طبق فرمولاسیون قوی خود رنگدانه های پوست را بازسازی کرده و در نتیجه موجب روشن شدن پوست میگردد بنابراین با مصرف این سرم جای هیچ نگرانی برای این افراد باقی نمیماند همچنین این سرم ظهور کراتولون را با کاهش مواجه میکند.

    همچنین بخوانید:

    بهترین روش ها برای از بین بردن لک های صورت با مزوتراپی/به همراه فیلم

  • سومین افت روزانه متوالی قیمت نفت خام ثبت شد

    سومین افت روزانه متوالی قیمت نفت خام ثبت شد

    به گزارش خبرنگار مهر به نقل از سی‌ان‌بی‌سی، قیمت نفت خام در معاملات امروز، پنج‌شنبه، تحت تأثیر افزایش غیرمنتظره ذخایر انبارهای نفت خام آمریکا و رشد تعداد مبتلایان به کرونا در ژاپن و هند، برای سومین روز متوالی پایین آمد.

    قیمت نفت برنت تا ساعت ۹:۵۵ به وقت تهران ۵۷ سنت یا ۰.۹ درصد افت کرد و به ۶۴.۷۵ دلار رسید. این شاخص در معاملات روز چهارشنبه هم ۱.۲۵ دلار سقوط کرده بود.

    قیمت نفت خام نیمه‌سنگین آمریکا که دیشب ۱.۳۲ دلار سقوط کرده بود تا این ساعت ۱.۰ درصد دیگر سقوط کرد و به ۶۰.۷۷ دلار بازگشت.

    هر دو شاخص نفت تا به اینجای این هفته بیش از ۳ درصد سقوط کرده‌اند.

    سومین مصرف‌کننده بزرگ نفت خام جهان، هند، دیروز با رکورد زدن آمار مبتلایان روزانه به کرونا مواجه شد و حالا این احتمال وجود دارد که محدودیت‌های قرنطینه‌ای که تأثیری منفی بر تقاضای نفت دارند در این کشور تشدید شوند.

    از سوی دیگر ژاپن که چهارمین واردکننده نفت خام در جهان است با رشد مبتلایان به کرونا در توکیو و اوساکا در نظر دارد وضعیت فوق‌العاده اعلام کند.

  • کونته: شایسته سالاری همیشه باید در درجه اول باشد

    به گزارش “ورزش سه”،پس از ۱۱ پیروزی پیاپی نراتزوری به دومین تساوی پیاپی ۱-۱ خود برابر اسپتزیا دست یافت و باز هم روی اشتباه جبران ناپذیر سمیر هندانوویچ، دروازه بان این تیم. آنها به هر حال توانستند که اختلاف امتیاز در صدر جدول را به ۱۰ امتیاز برسانند.

     

     

    کونته گفت: “فشار اجتناب ناپذیر است و فراموش نکنیم که بسیاری از این بازیکنان برای نخستین بار است که برای چیزی ارزشمند می جنگند. آنها خیلی خوب این کار را می کنند و من فکر می کنم که به راحتی می توانستیم شایسته برد در این بازی باشیم.

    من از عملکرد راضی بودم، گرچه می توانستیم در یک سوم پایانی کیفیت بیشتری داشته باشیم، به همین دلیل است که داریم از تساوی صحبت می کنیم و نه برد.

    چیزهای درست بسیاری دیدم و تا پایان برای زدن گل پیروزی تلاش کردیم. بیش از هر چیز از نمایش تیم راضی هستم. بازی های کمی باقی مانده است و می توانیم خط پایان را ببینیم و فشار به ناچار بالا رفته است و تاثیر خودش را می گذارد.

     

     

    ما امشب انرژی زیادی مصرف کردیم و یک بازی فیزیکی و درگیرانه دیگر نیز برابر ورونا در پیش داریم. فقط یک روز وقت داشتم تا روی آمادگی برای این بازی کار کنیم چرا که پس از بازی برابر ناپولی روز دوشنبه به خانه رسیدیم. همه تیم دیروز برای بازی آماده شدند.

    سه روز گذشته تحت تاثیر جنجال و آشوب ۱۲ باشگاه بود از جمله اینتر بود که اعلام کردند به سوپرلیگ می پیوندند و تنها ۴۸ ساعت بعد جا زدند و انصراف دادند.

    چاره ای نبود و ما هم این اخبار را شنیدیم. به عنوان یک آدم فوتبالی و ورزشی فکر می کنم که هرگز نباید سنت ها را از یاد ببریم. این تاریخ ما است و باید به آن احترام گذاشته شود.

    ما هرگز نباید اشتیاق به ورزش را فراموش کنیم و مطمئناً ورزش نیز باید شایسته سالاری باشد. ما برای برنده شدن و به دست آوردن تلاش می کنیم. شایسته سالاری همیشه باید در درجه اول و مهمترین موضوع باشد.

     

     

    با توجه به اینها، همه اتفاقاتی که افتاد نشان می دهد که یوفا نیز باید به این جریان واکنش نشان دهد. آنها رقابت ها و تورنمنت ها را سازماندهی می کنند، همه حقوق و مزایا را بر می دارند و بخش بسیار کوچکی از آن را به تیم هایی که در واقع تشکیل دهنگان اصلی تورنمنت ها هستند و در آنها شرکت می کنند، اختصاص می دهند.

    بازیکنان با این برنامه های فشرده بازی ها مثل لیموهایی که در دست بفشاری، تحت فشار قرار می گیرند و در مقابل دریافتی بسیار اندکی بابت این دارند. به همین دلیل سازمان ها باید پاداش همگن تر و مناسب تری را در نظر بگیرند، چرا که باشگاه ها روی مربیان و بازیکنان سرمایه گذاری می کنند، بنابراین آنها مستحق بخشی از درآمدی که خود به تولید آن کمک می کنند، هستند.

     

     

    اگر ۱۰  قسمت درآمد داشته باشید و هفت قسمت از آن را برای خود نگه دارید و فقط سه مورد را به بقیه بدهید، این در واقع عادلانه نیست. فکر می کنم که در این شکاف باید تجدیدنظر شود. “

     

  • اصغرزاده: نظارت استصوابی، تبدیل به یک پروژه خودزنی شده است

    اصغرزاده: نظارت استصوابی، تبدیل به یک پروژه خودزنی شده است

    آزاده رحیمی:  ابراهیم اصغرزاده، دانشجوی سال های مبارزات انقلابی که حتی در لیست تسخیرکنندگان سفارت آمریکا بود، در زمره اصلاح طلبانی است که معتقد است اصلاح طلبی در سال های اخیر دچار وضعیت تراژیکی شده است و باید دست به اصلاحات درونی بزند. او در بخش اول گفتگو با خبرگزاری خبرآنلاین از بازی مرگ و زندگی تندروها گفت و اصلاح طلبانی که حداقلی هستند. در بخش دوم این گفتگو که از تسخیر سفارت آمریکا آغاز شد و به وضعیت اصلاح طلبان در ۱۴۰۰ رسید او می پذیرد که بدنه این جریان دچار ناامیدی شده و تاکید می کند«باید حس اعتماد جامعه به اصلاح‌طلبان را به جامعه بازگردانیم»

    ابراهیم اصغرزاده دراین گفتگو از افشاگری های اخیر احمدی نژاد حرف زد، از دوران پساترامپ و چندجانبه گرایی که می تواند به نفع اصلاح طلبان باشد، از قشر خاکستری که باید به میدان بیایند و …

    ««بیشتر بخوانید؛

    اصغرزاده: تندروها در ایران به دنبال راه انداختن بازی مرگ و زندگی هستند

    او وعده می‌دهد که این بار اصلاح‌طلبان با توجه به شرایط محیط بین‌المللی تصمیم بگیرند. اصغرزاده به انتخابات سال ۹۲ اشاره می‌کند و می‌گوید به حسین شریعتمداری در سال ۹۲ گفتم که انتخابات سال ۹۲ انتخابات مهمی است و مردم از این تِزهای شما عبور خواهند کرد و به سمت تعادل و تعامل با دنیا می‌روند، جامعه ایران جامعه‌ای نیست که انزوا را بپذیرد، آنجا خندیدند اما بعد در سال ۹۲ معلوم شد.

    مشروح مصاحبه خبرگزاری خبرآنلاین با ابراهیم اصغرزاده، چهره شاخص اصلاح‌طلب را می‌خوانید؛

    ***********

    *آقای اصغرزاده! پس از اشغال سفارت، آمریکایی‌ها برای حل مسئله گروگان‌ها چه اقداماتی انجام دادند؟

     درست بعد از اشغال سفارت آقای کارتر یک نامه نوشت برای امام خمینی و عنوانش این بود؛ ” قم- آیت الله عزیز” (فکر می کرد که قم دست راست آیت الله عزیز است)(با خنده) ولی بالاخره قدم به جلو گذاشت و رمزی کلارک و میلر وزیر خزانه داری و دادستان امریکا (دو فرد دموکرات مسلک) را به ایران فرستاد. در واقع ما هم به نوعی روی هوا گفتیم اگر اینها به ایران بیایند ملاقات نمی‌کنیم. ژان پل دوم وارد بازی شد، بعد یاسرعرفات و بعد کشورهای اروپایی، بسیاری از گروه‌ها به ایران آمدند تا واسطه شوند و با ما گفت و گو کنند. ما دانشجو بودیم و به تعبیری کاره‌ای نبودیم،  بلکه شورای انقلاب و رهبر انقلاب بودند که باید در این باره تصمیم می‌گرفتند اما متاسفانه آن را ادامه دار کردیم…

    در آن تنوری که داغ بود دو نان پختیم!

    این سخن درست است که قانون اساسی تصویب شد و انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس برگزار شد. به قول امام خمینی در آن تنوری که داغ بود دو نان پختیم، ولی بعدها که باید این مسئله حل می‌شد اما  لاینحل باقی ماند در واقع این یک الگو برای تعطیلی دانشگاه‌ها شد به بیانی دیگر وقتی می‌خواستیم دانشگاه‌ها را باز کنیم نمی‌دانستیم این دانشگاه‌ها که می‌خواهد باز شود چگونه باید باشد فکر می‌کردیم تمام درس‌ها را باید اسلامی کنیم تا دانشگاه ها اسلامی شود. بعدها جنگ شد و در زمانی که در اوج پیروزی بودیم و خرمشهر را بدست آوردیم اگر کسی می گفت جنگ را همانجا خاتمه دهیم دهانش را خُرد می‌کردیم و می‌گفتیم یعنی چه، “جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان”؛ در نتیجه این مسائل طول کشید.

    پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بسیار طول کشید تا اینکه…..

    *وقتی به عنوان نماینده وارد مجلس شدید چطور؟ برای حل این مسئله چه تلاشی انجام دادید؟

     اواخر ۶۶ به عنوان نماینده تهران، وارد مجلس شدیم که همزمان با تصویب قطعنامه ۵۹۸ بود در واقع یک سال طول کشید تا ما این قطعنامه را بپذیریم یعنی آقای ولایتی ایراد می‌گرفت که فلان بخش قطعنامه ، کج است، راست است یا مثلا نگفته چه کسی آغاز کننده جنگ است و ما نمی‌توانیم خسارت بدهیم. البته بعضی از اظهارات، سخنان فنی بود ولی پذیرش این قطعنامه آنقدر طول کشید تا اینکه یک خسارت عظیمی در خلیج فارس و در فاو به ما وارد شد

    نظارت استصوابی تبدیل به یک پروژه خودزنی شده است

    *مسئله نظارت استصوابی هم از جمله مسائلی بود که در مجلس سوم مطرح شد….

     مسئله نظارت استصوابی هم به پروژه‌ای تبدیل شد که قرار بود اجازه ندهد مثلا گروه‌های ضد انقلاب وارد مجلس یا خبرگان شوند اما در نتیجه به یک خودزنی تبدیل شد و بهترین افراد این مملکت از تمام پُست‌های انتخاباتی محروم می‌شدند تا جایی که مرحوم هاشمی رفسنجانی را هم ردصلاحیت کردند یعنی پروژه نظارت استصوابی به بزرگترین پروژه حذف در یک نظام انقلابی بعد از انقلاب تبدیل شد. در انقلاب معمولا ضد انقلاب را کنار می‌گذارند ولی نظارت استصوابی به یک پروژه‌ای تبدیل شد که دائما مانند موتور متحرکی در حال گزینش است و غربالگری می‌کند تا عده‌ای را کنار بگذارد.

    ملت از ابزار انتخابات استفاده کرد و روحانی رئیس‌جمهور شد

    پروژه دیگر، پرونده هسته ای ما است همه ما یک زمانی متوجه شدیم این پروژه به یک اجماع جهانی علیه ما تبدیل شد و ایران امنیتی سازی شد یعنی دنیا توانست ایران را ذیل فصل ۷ ببرد و جمهوری اسلامی را به موجودیتی که ذاتا ضد امنیت جهانی است تبدیل کند در نتیجه ایران به یک کشوری که امنیت جهانی را به خطر می‌اندازد تبدیل شد این امنیتی سازی از ایران، اجماع جهانی ایجاد کرد و ما متوجه شدیم اجماع جهانی علیه ما چقدر پر هزینه است و تحریم‌های کمرشکن را بدنبال دارد. ملت نیز تصمیم گرفت از ابزار انتخابات استفاده کند و حسن روحانی را رئیس جمهور کرد.

    اصغرزاده: نیروهای امنیتی بعضی از اصلاح طلبان را اداره می‌کنند

     دوباره این چرخه راه افتاد که کلاف سردرگم شود و ما نتوانیم یک مسئله جدی را به نفع مردم و منافع ملی‌مان حفظ کنیم، الان هم همینطور است.متاسفانه تعداد زیادی از پروژه‌هایی که پر هزینه شده و شجاعت تصمیم‌گیری درباره آنها را نداشتیم بسیار است. در واقع این بخشی از الگوی مدیریتی در نظام جمهوری اسلامی شده است. ریشه این به سوتفاهم برمی‌گردد که این سوتفاهم روی سوءمدیریت انباشت می‌شود یعنی شما وقتی مدیر انتخاب می‌کنید، درست است که مدیران ما گاهی اوقات ناتوان هستند ولی یک سوتفاهمی وجود دارد مبنی بر اینکه ممکن است این مدیر ناتوان امکان دارد وابسته به خارج ، جاسوس یا عامل نفوذی باشد و یک پروژه استحاله را بخواهد پیش ببرد و سیستم دچار فروپاشی شود.

    *آقای اصغرزاده! از نظر شما این گونه تفکرات که ممکن است یک مدیر ناتوان، وابسته به خارج باشد، جاسوس باشد، عامل نفوذی باشد، از کجا نشأت گرفته است؟

    در واقع کسانی که فکر می‌کنند هرگونه اصلاح در سیستم منجر به فروپاشی می شود، اساس فکری آنها شوروی است یعنی فکر می‌کنند که فروپاشی نظام شوروی از اینجا شروع شده که یک زاویه‌ای باز شده بنابراین فروپاشیده شده است اما فکر نمی‌کنند که نظام شوروی نظام مقتدری بود و اتفاقا به لحاظ قدرت نظامی، لجستیک تسلیحاتی، زرادخانه اتمی و یک حزب کمونیست قدرتمند و یک کا گ ب قدرتمند به مراتب از الگویی که اینها در ذهنشان است قوی تر بود ولی بخاطر اینکه اقتصاد نداشت و بخاطر اینکه آزادی سیاسی نداشت مثل برف آب شد و بدون شلیک یک گلوله فروپاشیده شد.

    بنابراین فروپاشی ربطی به این ندارد که مثلا ما درس بگیریم و هسته اصلی قدرت را متمرکزتر کنیم، هرکسی با ما متفاوت است را کنار بگذاریم و دائما تلاش کنیم این محدودیت‌ها و این خودی و غیرخودی کردن ها، این دایره تبعیض مثلا کنار زدن نیروها را تقویت کنیم، همه این مسائل باعث می‌شود الان شرایطی داشته باشیم که کسی جرات حل مسئله و طرح چالش‌ها را ندارد، می‌گویند بگویید چالش‌ها چیست. درواقع ما سیاسی هستیم و باید چالش‌ها را مطرح کنیم البته تا جایی می‌توانیم بگوییم چالش زیست‌محیطی، اما وقتی می‌گوییم محیط زیست، غارت می‌شود و سیستم نیز آن را غارت می‌کند، یا مثلا زمانی که می‌گوییم فساد در حال سیستماتیک شدن است یا وقتی می‌خواهیم بگوییم حد و مرز حکومت دینی کجا است یا حد و حدود ولایت مطلقه فقیه چیست، شاهدیم که مقاومتی ایجاد می‌شود و این مسائل تبدیل می‌شود به بحث‎هایی که، بحث‌های براندازانه محسوب می‌شوند بنابراین اگر ما نتوانیم ابرچالش های ممکلت را بگوییم… این چالش ها که شوخی است.

    *در مجلس سوم هم در اینباره نطقی داشتید و …

    در مجلس سوم وقتی نماینده بودم، به تازگی در قانون اساسی، ولایت مطلقه فقیه وضع شده بود و ما هم پذیرفتیم و رأی هم دادیم. من نطقی در مجلس کردم مبنی براینکه اگر در قانون اساسی نهادهایی وجود داشته باشد که اینها فرا قانونی باشد، بر اساس قاعده دور یا تسلسل، قانون اساسی را باطل می‌کند مثل این است که به دو نفر بگویید یک وزنه‌ای را بردارند و به هر نفر گفته شود مشروط بر اینکه نفر مقابل زودتر این وزنه را بردارد، بنابراین وقتی شما بین دو نفر مشروط می کنید که نفر مقابلش زودتر وزنه را بردارد، به آن «قاعده دور» می‌گویند یعنی باطل می شود و امکان عملی شدن نیست.

    در مجلس سوم به فراقانونی بودن شورای نگهبان انتقاد کردم اما….

    در مجلس گفتم در قانون اساسی نباید شورای نگهبان اختیاراتی فراتر از قانون اساسی داشته باشد که بتوانند نظارت استصوابی‎شان را به مجلس خبرگانی تعمیم بدهد که آن هم بخواهد رهبر تعیین کند بعد از مجلس سوم، مرا از مجلس تحت عنوان رد صلاحیت شدن بیرون انداختند و بعد هم بازداشت کردند. هنوز هم بحث در این باره باقی مانده است، از این رو نه من جرأت می‌کنم چنین بحثی را مطرح کنم و نه هیچ کس دیگری.

    احمدی‌نژاد اتفاقات ۸۸ را پس از ۱۱ سال بیان کرد

    وقتی در حال حاضر صحبت می‌کنیم از اینکه آقای احمدی نژاد افشاگری می‌کند یا اظهاراتی را مطرح می‌کند حتی می‌گوید سال ۸۸ مثلا چنین اتفاقاتی رخ داده که نیروهای امنیتی و نیروهایی که باید حافظ ارزش های دینی و ملی باشند، خودشان توطئه‌گر بودند، آمدند و کلک زدند، اغتشاش ایجاد کردند، بانک آتش زدند باید توجه داشت که این اظهارات از سوی شخصی بیان می‌شود که رئیس شورای عالی امنیت ملی بوده و این اتفاقات را ۱۱ سال در دلش نگه داشته یا یکی دیگر از آقایان می‌گوید دل من صندوقچه اسرار است، این نشانه فساد است یعنی کسی که جرم و تخلف را می بیند اما بنابر مصالحی، پرده پوشی می‌کند.

     در مقابل زمانی که یک جوان یا یک خبرنگار، همین فساد را می‌بیند و آن را اعلام می‌کند باید حتما مجازات شود. این تناقضات باعث می‌شود ما هیچگاه به این دست پیدا نکنیم که معضلات و مسائل اصلی‎مان چیست و بنابراین همواره مسائل حول این محور که فلان مدیر ضعیف بوده، سوء مدیریت داشته یا مثلا این برود و دیگری روی کار بیاید می‌گردد. ساختار همیشه می خواهد در حاشیه بماند و هیچ کس حق ندارد که درباره ساختار و اینکه آیا اساسا ساختار می‌تواند منشا یکسری از این معضلات باشد یا خیر، اظهارنظر کند.

    اقدام شجاعانه مرحوم هاشمی، بازسازی پس از جنگ بود

    * درباره اختلاف نظرتان با مرحوم هاشمی بگویید…

     بارها گفتم از زمان آقای هاشمی رفسنجانی که برای ایشان احترام قائل بودم هرچند در مجلس سوم یک اختلافی با آقای هاشمی رفسنجانی داشتیم؛  ایشان با شجاعت آمد و اقتصاد را روی میز گذاشت و گفت من اگر رئیس جمهور شوم باید مسئله بازسازی، محور کارم باشد، بعد از جنگ بود و کار ایشان هم شجاعانه‌ بود. مهمترین برنامه‌اش را هم تعدیل اقتصادی گذاشت، من و چند نفر دیگر در مجلس و از جمله بیرون از مجلس مثل مرحوم عزت الله سحابی  حساس بودیم نسبت به اینکه آیا سیاست تعدیل، نسخه جهانی است یا نیست.

    اصغرزاده: نیروهای امنیتی بعضی از اصلاح طلبان را اداره می‌کنند

    دغدغه مرحوم هاشمی حفظ کشور با مشت آهنین بود

    دغدغه و سیاست آقای هاشمی رفسنجانی، این بود که با مشت آهنین، امنیت مملکت را حفظ می‌کند و اجازه نمی‌دهد بی‌ثباتی سیاسی ایجاد شود در نتیجه اقتصاد را جلو می‎برد و خطاب به ما گفت: “شماها ساکت باشید” بعدها هم ماه عسل آقای هاشمی و جناح راست منجر به انتخابات مجلس چهارم شد و اتفاقاتی که بعد رخ داد.

    تعدیل اقتصادی در دولت خاتمی دنبال شد 

    *در دولت آقای خاتمی آیا این سیاست‌ها ادامه پیدا کرد؟

    دولت آقای خاتمی نیز همین سیاست را دنبال کرد، تعدیل اقتصادی منجر به خصوصی سازی، سلب مالکیت از بنگاه های دولتی شد اما به نفع چه کسانی؟ اینجا مبهم بود و ما گفتیم که به نفع چه کسی این کار صورت می‌گیرد؟ بخش خصوصی؟ اگر بخش خصوصی است که عرق جبینش را ریخته ، آمده کارخانه‌ای را خریده بسم الله، می‌آید و کارگر را نگه می دارد و کارخانه را توسعه می دهد و سود بیشتری هم ببرد ولی اگر سیاست تعدیل اقتصادی یا خصوصی سازی منجر به سلب مالکیت از دارایی‌های دولت شود به نفع یک اقتصاد زیرزمینی، به نفع یک دولت موازی، به نفع یک  سری نیروهای در سایه که اینها روز به روز فربه تر شوند و بعد در مقابل دولت‌ها کارشکنی کنند، این به معنای خصوصی سازی نیست و اصلا به هیچ چیز نمی‌رسد. در دولت اصلاحات این اتفاق به صورت مداوم رخ داد و حتی بخشی از دعواهای شورای شهر ما هم از این مسئله ناشی می‌شد. این مسائل ادامه پیدا کرد.

    آیا دولت آینده کُد مجلس یازدهم را دارد؟

    *در دولت روحانی چطور؟

     در دولت آقای حسن روحانی هم این رخ داد ولی الان ما هنوز شجاعت لازم را نداریم که بررسی کنیم آیا  پروژه کوچک کردن دولت به نفع یک دولت موازی که قوی تر شود اساسا اجازه می‌دهد مملکت به سرانجام برسد یا خیر؟  در واقع ثروت از سوی دولتی که باید به مجلس پاسخگو باشد به سمت یک نیروی سایه و اقتصاد زیرزمینی منتقل می‌شود که بعدا  هم می‌تواند در انتخابات مداخله کند، هم می‎تواند دولت تشکیل دهد و حتی می‌تواند نماینده مجلس بفرستد و این نقض غرض است یعنی ظاهرا قرار بود که دولت کوچک شود و بخش خصوصی قوی شود که دموکراسی  و یا  نهادهای انتخابی کشور قوی تر شوند و قدرت نمایندگی بیشتری داشته باشند الان اصل نمایندگی ما زیرسوال می‌رود. یک مجلسی تشکیل شده با قدرت ضعیف تر با قدرت نمایندگی ضعیف تر و رادیکال تر، یک دولتی که قرار است در آینده تشکیل شود و همه دنبال این هستند که این دولت جوان حزب اللهی، کُد همین مجلس را خواهد داشت.

    ممکن است انتخابات پیش رو مهندسی شود

    *باتوجه به این قضایا، ارزیابی شما از انتخابات پیش رو چیست؟

     با توجه به این قضایا یک فرصتی برای کشور وجود دارد برای اینکه انتخابات پیش رو را مثلا معنادار کند و بگوید که هم قانون اساسی به این انتخابات معنا می بخشد و هم این ظرفیت وجود دارد که گروه هایی که مشابه آن هسته سخت قدرت نمی‌اندیشند،  بیایند. به نظر می‌رسد همین مسئله را هم مهندسی می‌کنند هم تحمل نمی‌کنند که یک انتخاباتی معنادار برگزار شود و باید حتما انتخابات ریاست جمهوری معطوف به یک نتیجه دولت جوان حزب اللهی باشد که از نظر آنها شک و شبهه ای هم در آن نباشد.

    * در این شرایط وضعیت اصلاح‌طلبان چگونه خواهد بود و با چه مشکلاتی روبرو هستند؟

     در این قسمت مهم ترین مشکل برای ما به وجود می‌آید چون اصلاح طلبی و اصلاح طلبان بار اصلی حرکتشان روی بحث مشارکت بوده است یعنی از دوم خرداد ۷۶ که حکومت یک انتخابات کلیشه‌ای را واگذار کرد و تمام مقامات حکومتی خط و نشان کشیدند آقای ناطق نوری کاندیدای حکومت است و ملت آمدند و در مقابل او رأی داد و این اثر انگشت ما نبود یعنی ما که به حساب گروه های چپ خط امامی بودیم و آن زمان آقای خاتمی را وارد میدان کرده بودیم می‌گفتیم که دموکرات هستیم، دموکراسی باید بشود ولی لیبرال نبودیم و افرادی هم نبودیم که بگوییم قانون اساسی باید تغییر کند بلکه صحبتمان این بود که می‌خواهیم فضا را تا حدودی دموکراتیک‌تر کنیم، از یک جامعه مدنی قوی تر دفاع کنیم و از این حرف ها که آقای خاتمی زمانی که رئیس جمهور شد آمد و نه گذاشت و نه برداشت و گفت جامعه مدنی من همان مدینه النبی است یعنی اصلا صورت مسئله کلا عوض شد؛  با این حال من به اینها کاری ندارم. اتفاقی که از دوم خرداد ۷۶ افتاد و کشور ما را به قبل و بعد خودش تقسیم کرد اتفاق مهمی بود مبنی براینکه جامعه بر خلاف حکومت آمد و از این ظرفیت انتخابات استفاده کرد و رای خودش را به یک فرد دیگر داد و بعدا ما اسم این را اصلاح طلبی گذاشتیم و جنبش به جنبش اصلاحات تبدیل شد.

    جامعه دچار بی‌آیندگی است

     در جنبش سبز هم اوج “رأی من کو” بود و بعد هم دچار فرسایشی شد و اتفاقاتی رخ داد که در دولت آقای احمدی نژاد بود. الان ما در چنین وضعیتی هستیم که جامعه دچار بی آیندگی است و طبقه متوسط سرد و متلاشی شده، بخشی از طبقه متوسط به سمت طبقه پایین دست مهاجرت کردند و طبقات فرودست ناامید و وضعیت معیشتی بر هر چیز دیگر آنها اولویت دارد و دیگر اساسا برای طبقات محروم و محتاج یک معیشت حداقلی، مسائل حقوق بشری و برادری و هم بستگی ملی و  یا این مباحث که پرچم کشور، مهم است و یا کشور باید موشک داشته باشد و امثال آن مهم نیست حتی دموکراسی هم مسئله اصلی آنها نیست، اگر از آنها سوال کنید اولویت آنها چیزهای دیگر است که بخشی از آن در تضاد با هویت اصلاح طلبی است که مطرح می کنیم، است.

    آینده را با یک عدم قطعیت می‌بینم

    *چشم انداز شما از بحث مشارکت مردم در انتخابات چیست؟

    جامعه، جامعه سردی است، امکان حضورش در انتخابات به حداقل رسیده است و هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاده که جامعه دوباره گرم شود و چشم اندازی که ما می بینیم چشم انداز چندان روشنی نیست اما همانطور که قبلا گفتم چون معتقد به حادثه هستم، معتقد به شانس، به اتفاق، معتقد به یک شرایط غافلگیرانه، بیشتر آینده را با یک عدم قطعیت می‌بینم تا اینکه بگویم حتما مردم قهر هستند، خیر، امکان دارد اتفاقی بیفتد که مردم پای صندوق های رای بیایند ولی به عنوان یک سیاست ورز و یک کنشگر سیاسی واقعا متأسف هستم از اینکه بگویم آینده را با یک عدم قطعیت بسیار بالا دارم می‌بینم، یک سیاست‌ورز یا یک کنشگر اگر آینده را آنقدر مبهم ببیند چگونه می‌خواهد با مردمش گفت و گو کند، صحبت کند؟

    بگذاریم تتلو و ساسی مانکن کارشان را انجام دهند اما احتیاجی به محمد خاتمی نیست!

    در همه جای دنیا سیاستمداران، احزاب بر اساس قطعیت‌ها، سیاست ها، چیزی که می‌خواهند اجرا کنند می‌آیند با مردم حرف می زنند اما الان اصلا نمی‌دانیم که قرار است چه اتفاقی بیفتد، شورای نگهبان آنجا نشسته است و به راحتی می تواند صلاحیت تمام کاندیداهای ما را رد کند و آب از آب تکان نخورد. رادیو و تلویزیون می‌تواند مجددا یک سریال گاندو بسازد و از بالا تا پایین اصلاح‌طلبان را  به عنوان جاسوس یا افراد سست عنصر معرفی کند! دولت حسن روحانی که دولتی مستقر است بیشترین توهین ها به آن می‌شود اما آب از آب تکان نمی‌خورد حتی تا اینجا پیش می روند که او و کابینه اش و وزرا را هتک حرمت و توهین می کنند که در همین مجلس هم توهین می‌کنند.

    من اینها را نمی گویم که شما را به بن بست بکشانم، خودم هم زمانی که در جبهه اصلاحات صحبت می‌کنم، اینها را می‌گویم برای اینکه ما بتوانیم مسیر را بهتر بشناسیم. اگر به یک بن بست مطلق برسیم که انفعال است یعنی باید کنار بکشیم و سیاست تعطیل است یعنی جامعه سیاست زدایی شده و یک کنشگران کاملا منفعل؛ بنابراین بگذاریم آقای تتلو و آقای ساسی مانکن کارشان را انجام دهند و احتیاجی به محمد خاتمی و سید حسن خمینی و چپ و راست و اینها نیست.

     اما اگر می‌خواهیم محیط، محیط سیاسی و باور پذیر شود و مردم فکر کنند می توانند تاثیر بگذارند من از این دفاع می کنم و توصیه ام به کسانی که تصمیم می گیرند این است که نقش مهندسی خودشان را در انتخابات کم کنند، مهندسی هسته سخت قدرت در انتخابات مجلس فاجعه خواهد آفرید اگر در قوه مجریه هم رخ دهد، چرا؟ چون از مشروطه تا حالا ما نظام انتخاباتی را پذیرفتیم حتی در زمان شاه هم مجلس داشتیم ولی از مشروطه به بعد، دوره  پهلوی‌ها تا قبل از انقلاب ایران مردم نبودند انتخابات بود ولی مردم نقشی نداشتند، مردم دیده نمی شدند؛  ایرانِ پنهان بود یعنی ایرانی بود که امکان داشت دست گروه‌های دیگری باشد. آن چیزی که رسما دیده می‌شد یک چیز بسیار کلیشه ای از مجلس و از نظام حزبی بود که در نهایت هم حزب رستاخیز تشکیل شد.

     از مشروطه تا انقلاب چیزی حدود ۴۲، ۴۳ دولت تغییر کردند هیچ وقت شما ردپایی از این پیدا نمی‌کنید غیر از دوره دکتر مصدق و غیر از یک زمانی که مربوط به مشروطه است که مداخله مردم  و افکار عمومی باعث شده که دولت چپ یا راست تشکیل شود، اصلا تشکیل دولت ها ربطی به مردم نداشت حتی ربطی به مجلس نداشت، به انتخابات ها هم ربطی نداشت نه به مجلس شورای ملی و به مجلس سنا نمی‌توانستید بگویید چون مجلس دارای گرایش فلان است پس دولت برخاسته از آن دارای چنین گرایشی است اما می‌توانستیم کد بیاوریم که برای فلان دولت، امریکایی ها علاقه داشتند امینی بیاید  و یا سفارت امریکا گفته فلان دولت بیاید خوب است، دربار گفته است اگر این دولت بیاید خوب است یا خیر، در واقع دولت‌ها، گرایشاتشان و در مجموعه قوه مجریه بر اساس منویات آن هسته سخت قدرت در آن زمان طراحی می شد و کاری هم به مردم نداشتند اما بعد از انقلاب واقعیتی است که نمی‌توان از آن عبور کرد، واقعیت این است که یک زمان‌هایی بوده که مردم تصمیم گرفتند در انتخابات مشارکت کنند.

    اصغرزاده: نیروهای امنیتی بعضی از اصلاح طلبان را اداره می‌کنند

    پس از انقلاب دولت‌ها تحت تاثیر گرایش عمومی بود

    بعد از انقلاب ما ۱۲ دولت داشتیم، از دولت بنی صدر، دولت آقای رجایی تا همین دولت آقای حسن روحانی ما به راحتی (شما روزنامه نگاران و ما کنشگران سیاسی) می توانیم کُد دهیم که این بخاطر این بوده است که اکثریت مردم دوست داشتند با دنیای خارج تعامل داشته باشند و بجنگند و دفاع کنند، چپ یا راست شوند، بگویند اقتصاد مهم است یا نیست. دولت احمدی نژاد و خاتمی هم همین بود بنابراین بعد از انقلاب اتفاقی که افتاده این است که قوه مجریه تحت تاثیر گرایش عمومی جامعه شکل گرفته حتی اگر توسط شورای نگهبان مهندسی شده باشد، نمی توانیم بگوییم که مثل دولت های زمان پهلوی بی توجه به گرایش عمومی بوده است و این همان نقطه ای بود که ما از جامعه می‌گرفتیم و آن شکاف بین شخصیت حقیقی و حقوقی حکومت یا فضایی که بین جمهوریت و اسلامیت در قانون اساسی بود اینها را با هم ترکیب می‌کردیم و می‌گفتیم سیستم اصلاح پذیر است

    یعنی اگر مردم تصمیم بگیرند با استفاده از این شکافی که در قانون اساسی است، بنابراین سیستم اصلاح پذیر است وقتی سیستم اصلاح پذیر است اصلاح طلبی و فعالیتهای سیاسی ممکن است اما اگر این تعطیل شود یعنی گفته باشد قانون اساسی  به صورت جزمی همه اختیارات را به ولایت مطلقه داده است، شورای نگهبان هم تعیین می‌کند و بعد سیستم ولایت مدار است و دیگر در آنجا سیاست تعطیل می‌شود، اصلاح طلبی هم تعطیل می‌شود بخاطر اینکه چه چیزی را می‌خواهد اصلاح کند؟ اصلا چیزی باقی نمی‌ماند که بخواهد آن را اصلاح کند.

     آن بخشی که ما به اسم بودجه و تقسیم کیک قدرت یا اقتصاد در ذهنمان است، آن را که خودشان تقسیم می‌کنند اگر نفت فروخته شود، اگر نفت بیاید و اگر ما با امریکا رابطه داشته باشم و تحریم ها برداشته شود هر کسی سهم شیرش را بر می‌دارد و اصلا دیگر هنری نیست که چه تاثیری بگذاریم. جایی سیاست مطرح می‌شود که دیده شود، جامعه دیده شود و این در انتخابات است، نه در انتخابات بلکه در اعتراضات و مخالفت‌ها هم است منتهی بحث ما انتخابات است.

     من به لحاظ شخصی اعتراضات را حق مردم می دانم، حق اعتراضات مسالمت آمیز چیزی است که دیگر همه آن را در کشور ایران پذیرفته‌اند و نمی‌توان از آن عبور کرد ولی در مورد مجلس، انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات شورای شهر و اساسا انتخابات هنوز من معتقد هستم که انتخابات روزنه‌ای است برای اینکه ما بتوانیم گرایش عمومی جامعه را بفهمیم بنابراین مشارکت مهم است چون مشارکت مهم است. اگر سطح مشارکت از سقفی بالاتر بیاید ما می‌توانیم وجود داشته باشیم اما اگر از کفی پایین تر برود و در کف بماند امکان سیاست ورزی ما نیست و سیاست تعطیل است و همان هسته سخت قدرت می‌تواند یک جامعه، یک امت یکپارچه و یکدست را داشته باشد و بازی را جلو ببرد که خیلی هم خوشحال هستند دیدید که به تعبیری آب از لب و لوچه شان آویزان است که چندت نفر از طالبان به سفارتمان رفته‌اند و فلان اقدام را انجام دادند و این را به عنوان یک جنبش اصیل اسم بردند و گفتند طالبان یک جنبش اصیل است و برخاسته از پشتون‌ها است و اصلا این مهم نیست که در طالبان سیستم تصمیم گیری‌شان چیست، نوع نگاهشان به دنیا چیست؟ هر روز دارند زن و بچه مردم را می‌کشند و بعد اگر در افغانستان به قدرت برسند تمام این آزادی‌های نیم بندی هم که ملت بیچاره افغانستان بدست آورده، از بین خواهد رفت.

    چرا اصلاح‌طلبان نمی‌توانند با جامعه رابطه برقرار کنند

    *تضاد اصلاح طلبان اینجا مشخص می شود که شما هم می‌گویید آن کسی که معترض بود رأی ما می‌شود ولی وقتی آقای خاتمی از معترضان حمایت نمی‌کند منجر به تضاد و شکاف اصلاح‌طلبان می‌شود. یعنی اینجا هم شما جایی برای دفاع نمی‌گذارید.

    این آسیب شناسی جریان اصلاح‌طلبی است و اینکه چرا اصلاح‌طلبان به اینجا رسیده‌اند که نمی‌توانند با جامعه رابطه برقرار کنند اما به این معنا نیست که این پتانسیل این کار را ندارند، بالاخره نیروهای اجتماعی احتیاج به سخنگو و یک کسی که آنها را نمایندگی کند دارند. بسیاری از گروه‌های اجتماعی و اقلیت‌های دینی مثلا اهل سنت چند میلیون نفر هستند، اینها که نمی‌توانند یک رئیس جمهور اهل سنت بگذارند چون قانون اساسی ما این اجازه را نمی‌دهد، بسیاری از گروه‌های اجتماعی مثلا کارگران شاید یک کارگر را برای انتخابات ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس معرفی کنند اما شاید خود طبقه کارگر به او رأی ندهد، زنان نصف جمعیت ایران هستند، شاید اگر یک نفر بخواهد کاندیدای ریاست جمهوری شود و زن باشد خود زنان به او رأی ندهند.

     بسیاری از اقشار جامعه وقتی می‌خواهند نزد یک پزشک بروند، نگاه می‌کنند تا ببینند آن پزشک تخصصش چقدر است و چه سنی از او گذشته و چقدر تجربه دارد، مثلا آنها قلب خودشان را برای جراحی دست کسی نمی‌دهند که جوان‌تر است، بنابراین امکان دارد اولویت‌های گروه‌های مختلف اجتماعی با هم فرق کند، برای یکسری گروه‌های حاشیه‌ای، معیشت مهم است، برای یکسری گروه‌های طبقه میانی، امنیت مهم است و مثلا می گویند خدا را شکر که امنیت داریم ولی برای یکسری گروه‌های اجتماعی دیگر امکان دارد مسائل دیگری مهم باشد. بنابراین در اصلاح طلبان این ظرفیت وجود دارد، این به دلیل فقدان وجود یک اپوزیسیون قدرتمند و یک آلترناتیو برای نظام است.

     بنابراین به صورت طبیعی یک آلترناتیو درونی، این پتانسیل و این ظرفیت را دارد که بزنگاه سخنگو و نماینده بخش های گسترده در جامعه شود، به شرطی که خودش را اصلاح کند و بتواند شعار و مطالبات آنها را مطرح کند. اصلاح‌طلبان به این دلیل شعار بازسازی و نوسازی اصلاحات را مطرح می‌کنند، آنها می‌خواهند گفتمانی را مطرح کنند که این گفتمان قادر باشد صدای بی صداها باشد. بخش هایی از اصلاح طلبان معتقدند اقتصاد مهم است و تعارف هم ندارند، گروه کارگزاران که یک بخشی از اصلاح طلبان هستند معتقدند توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی مقدم است. ابتدا باید ثروت تولید شود، امکان توسعه اقتصادی فراهم شود تا جامعه فرصت سیاست ورزی پیدا کند، این نگاه آنها است.

    بعضی از اصلاح‌طلبان می‌گویند اگر این توسعه اقتصادی شکل بگیرد اما توسعه سیاسی رخ ندهد منجر به فساد می‌شود، هیچ حکومتی در دنیا، دنبال این نیست که ملتش فقیر باشند و اقتصادش رونقی نداشته باشد، دیکتاتوری ترین حکومت ها هم به دنبال توسعه اقتصادی هستند، بنابراین از نظر بخش‌هایی از طیف اصلاح‌طلبان توسعه سیاسی مادر توسعه است، یعنی اگر شما ارزش‌های دموکراتیک را مطرح نکنید و قدرت را پاسخگو نکنید، نفتی هم که می فروشید در جای دیگر مصرف می‌شود. قدرت نظامی بر قدرت اقتصادی مقدم خواهد شد، وقتی توسعه اقتصادی ایجاد می‌شود بازدارندگی نظامی مقدم بر بازدارندگی اقتصادی است. این گونه نیست که توسعه اقتصادی فونداسیون جامعه شود و شما فرصت داشته باشید طبقات بالایی را درست کنید.

    نیروهای ضد دموکراتیک، چاقتر شده‌اند

    در واقع نیروهای ضد دموکراتیک می‌آیند و این فرصت را از شما می‌گیرند کما اینکه گرفته اند. در طول این ۲۳ سال چه در دولت آقای خاتمی و چه در دولت آقای حسن روحانی، آنها چاقتر شده‌اند و الان روز به روز امکانات اقتصادیشان به جایی رسیده است حسابی همه چیز را در اختیار دارند، با توجه به این قضیه بعضی از اصلاح طلبان می گویند توسعه سیاسی بسیار مهم و مقدم است اما واقعیت جامعه را که نگاه می‌کنیم جامعه می گوید معیشت مهم است، بعد می گوییم بعد از معیشت چطور؟ می‌گوید مثلا سیاست خارجی مهم است، اینکه تحریم نشویم و پاسپورتمان اعتبار داشته باشد و می بینیم برایشان ارزشهای دموکراتیک اینکه مثلا خوزستانی، یک کرد، یک کولبر، یک بلوچ یا مثلا یک بچه فقیر از اینکه فرصتی برابر با یک بچه شیعه ولایت مدار ثروتمند تهران نشین، دیگر برایش اصلا مهم نیست و شاید اصلا ارزش های عمومی جامعه هم برایش مهم نباشد،  این تفاهم ملی دیگر برای خیلی از طبقات مهم نیست و می‌گویند زندگی ما دارد از دست می رود و الان برای من مهم این است که فرزندم سر کار برود و هرکس این قول را به من بدهد که فرزندم را سر کار می‌برد و من می توانم فردا درآمد بیشتری داشته باشم و ارزش افزوده بیشتری داشته باشم و بتوانم در بورس سهم بیشتری بگیرم یا قدرت خریدم بیشتر شود، من آن را قبول دارم و دیگر کاری به میهن پرستی و امپریالیسم و در منطقه موقعیت ژئوپلیتیک ما چگونه است و نیست، ندارم.

     اولویت‌های جامعه کاملا متفاوت است، فردگرایی، فردیت، منافع شخصی و اینکه خودم را نجات دهم اولویت پیدا کرده است که البته مردم حق دارند. با در نظر گرفتن این مسائل، دیگر یک اصلاح‌طلب نمی‌تواند شعارهای شاعرانه دهد، یک نوع سیاست ورزی رمانتیستی می‌شود که به آن رمانتیسیزم شاعر مسلک می‌گویم، یعنی یک سری بحث‌ها مطرح می‌شود که حاکی از فانتزی های یک فرد است اما واقعیت اجتماعی پیدا نمی‌کند و مردم هم از آن درکی ندارند.

    در اواخر دولت آقای خاتمی هم همین شرایط به وجود آمده بود به همین دلیل شخصی مثل آقای احمدی نژاد آمد و بازی را برد. در شرایط فعلی اینکه شکافهای در بین اصلاح طلبان وجود دارد کاملا درست است.

    برخی اصلاح طلبان حداقلی می گویند فقط در قدرت باشیم کافی است

    *جایگاه جامعه در جریان اصلاح‌طلبی کجاست؟

    اینکه بازتاب جامعه در جریان اصلاح طلبی چیست، باید گفت بعضی از اصلاح طلبان می گویند باید دنبال سر جامعه برویم و بعضی از اصلاح طلبان می‌گویند نمی‌توانیم پوپولیستی حرکت کنیم و ببینیم جامعه چه خواسته‌ها و مطالباتی دارد و روی آن موج سوار شویم، ما که احمدی نژاد نیسیتم، ما باید منطقی بگوییم صلاح جامعه در این حرکت تدریجی به سمت مثلا فلان است، بخشی از اصلاح طلبان متهم به این هستند که با یک اصلاحات حداقلی بدون قید و شرط می‌گویند در قدرت باشیم در واقع همین که در قدرت باشیم خوب است. چند کرسی در مجلس داشته باشیم و در ریاست جمهوری هم بگذارند یک کاندیدا داشته باشیم.

    اشتباهات زیادی را مرتکب شدیم

    *آقای اصغرزاده! شما قدرت چانه زنی از بالا را دارید؟ یعنی اصلاح طلبان این قدرت را دارند؟ نهایت آن یک نامه خاتمی بود که به جایی هم نرسید….

    من تایید نمی‌کنم. ما اشتباهات زیادی را مرتکب شدیم. چانه زنی در بالا احتیاج به موازنه قدرت در پایین دارد. وقتی دوم خرداد مردم واکنش نشان دادند و جریان اصلاح طلبی مطرح شد اصلاح‌طلبان باید رابطه خودشان را با پایین دست خودشان حفظ می‌کردند تا بتوانند در بالا چانه‌زنی کنند، این معادله غیب شد یعنی آن اصلاح‌طلبانی که طرفدار قدرت بودند و در کرسی قدرت نشستند فراموش کردند که باید با این بدنه اجتماعی دیالوگ و گفتگو داشته باشند و پاسخگو هم نبودند و به همین دلیل این تصور شکل گرفت که ما هر ۴ سال می‌آییم و یک رأی می‌گیریم و در رأس قدرت می‌نشینیم تا ۴ سال بعد! در این میان کاری به مردم نداریم.

    از سال ۹۶ جامعه احساس می‌کند سیاست ورزان سخنگویان آنها نیستند

     از سال ۹۶ تا الان یعنی این چهار سال،  باعث شده که جامعه کاملا جنبشی شود و احساس کند که سیاست تعطیل است و سیاست ورزان سخنگویان آنها نیستند، ما به اینها قدرت می‌دهیم و آنها به کرسی مجلس و شورای شهر و ریاست جمهوری می نشینند و به فکر خودشان و خویشاوندانشان هستند و درآمدهای عمومی را برای گروه و طبقه و دوستانشان مال خودسازی می‌کنند، نمی‌خواهم این حرف را رد کنم ولی بی اعتباری و بی اعتمادی به بالایی‌ها بسیار زیاد شده و این بالایی‌ها عبارت از تمام گروه‌ها و شخصیت‌هایی است که در حاکمیت هستند، از ریز و درشت، راست و چپ مورد بی اعتمادی جامعه هستند به این دلیل می گویم جامعه سیاست زدایی شده است چون من سیاست ورزی را اصل می دانم وگرنه پتانسیل جامعه بسیار بالا است، جامعه الان اعتراضی و جنبشی شده است.

    باید حس اعتماد جامعه به اصلاح‌طلبان را به جامعه بازگردانیم

    *این اعتماد چگونه می‌تواند بازگردد؟

     بنابراین الان شرایط اینگونه است که ما چگونه می توانیم موازنه قوا و موازنه اجتماعی را به نفع خودمان بهم بزنیم، یعنی به جامعه این حس اعتماد را دوباره برگردانیم که به اصلاح طلبان دوباره اعتماد کنید، بخشی از آن، این است که اصلاح طلبان محافظه کار را کنار بگذاریم، اگر اینها کاندید ما باشند مردم دوباره می‌گویند شما دوباره می‌خواهید در قدرت باشید و می‌خواهید همان فرمول ثابت را عمل کنید. بنابراین اصلاح طلبان به لحاظ اصلاح ساختار درونی‌شان برای اینکه بتوانند اعتماد عمومی را جلب کنند و در عین حال  بتوانند موازنه قدرت را در لایه های پایین جامعه به نفع خودشان بهم بزنند باید رفتار و شعارهایشان را تغییر دهند، اگر این کار رخ دهد و مردم دوباره روی خوش به آنها نشان دهند، آن زمان بالا اجازه چانه زنی به آنها می‌دهد و می‌توانند بگویند ما سخنگوی مردم هستیم.

    *آیا در حال حاضر اصلاح‌طلبان می‌توانند بگویند سخنگوی مردم و اقشار معترض هستند؟

    در حال حاضر کارخانه هایی که واگذار شده است، کارگران، پرستاران، معلمان و بازنشسته هایی که اعتراض دارند، هیچ کدام از اینها اینها احساس نمی‌کنند که اصلاح طلبان می توانند نمایندگی اینها را داشته باشند، بالا می گوید پس چرا من به اینها امتیاز دهم و اصلاح طلب معنا ندارد آنها که سخنگوی این قشر نیستند و اگر بخواهم به کسی  قدرت چانه زنی بدهم آن قدرت را به کسی می‌دهم که نماینده آن قشر باشد و می‌گوید کارگران بیایید من مصادره‌ها را بر می‌گردانم، معلمان بیایید من دستور می‌دهم حقوقتان را بالا ببرند، فلانی‌ها بیایید ۴۵ تومان را ۹۰ تومان می‌کنم، پس چرا بالا، به سیاسیون یا احزاب سیاسی قدرت چانه‌زنی بدهد؟!

    اصلاح‌طلبان دچار وضعیت تراژیکی شده‌اند

     اصلاح طلبان به این لحاظ دچار وضعیت تراژیکی هستند، تراژیک به این مفهوم که پتانسیل اجتماعی وجود دارد و اصلاح طلبی این ظرفیت را دارد که خودش را اصلاح کند، اما مثل زنگوله تابوت، یک اصلاح طلبان محافظه کار و گاهی اوقات رانت خوار و گاهی اوقات هم پیمان با مخالف اصلاحات، یعنی حتی گاهی با کسانی هم پیمان می‌شوند و پالوده می خورند که آنها دارند اینها را اداره می کنند، نیروهای امنیتی بعضی از اصلاح طلبان را اداره می‌کنند، اصلاح طلبان محافظه کار با کسانی پالوده می‌خورند که آنها اساسا ضددموکرات و ضد روش‌ها و ارزش های دموکراتیک هستند و اصلا در ذاتشان حقوق شهروندی نیست.

    جبهه اصلاحات این بار با توجه به محیط بین المللی تصمیم می‌گیرد

    *کمی مصداق برای این قضیه می آورید؟

    من منتخب احزاب اصلاح طلب هستم و نمی‌توانم بگویم، من باید برآیند اینها را بگویم و باید آنقدر در برآیند حرکت کنم و به تعبیری سخنانم را گِرد کنم که نمی‌توانم این حرفها را بزنم ولی می‌توانم این قول را به شما بدهم که این دفعه جبهه اصلاحات تصمیم می‌گیرد که با توجه به محیط بین المللی تصمیم بگیرد محیط بین المللی بسیار مهم است و ما همیشه چشم پوشی کردیم و گفتیم جهان خارج ربطی به داخل ندارد، نادرست گفتیم!

    در واقع انقلاب وقتی شکل گرفت که جنگ سرد این فرصت را به آن داد، درست است انقلاب اسلامی یک انقلاب عظیم و مردمی بود اما جنگ سرد، قطب بندی‌ها و مدارهای جاذبه امریکا و شوروی این فرصت را به کشورها و انقلاب‌ها داد به خصوص یک انقلاب ضد کمونیستی مثل انقلاب اسلامی ایران.  فروپاشی شوروی باعث شد در داخل کشور شرایطی به وجود آید که نگاه مردم به تحولات بین‌المللی باشد، حکومتهای توتالیتر یکی پس از دیگری در حال فروپاشی بودند، نسیم آزادی به سمت اروپای شرقی هم وزیدن گرفت. این اتفاق در دوم خرداد شکل گرفت، دوره های بعدی هم همینطور!

    چند جانبه گرایی فرصت دیگری برای اصلاح‌طلبان است تا منزوی نشوند

    *درحال حاضر وضعیت جهان به ویژه پس از رفتن ترامپ چگونه می‌بینید؟

    در حال حاضر جامعه جهانی در حال رفتن به سمت دوران پساترامپ است، به این مفهوم که ارزشهای دموکراتیک ارزشهای بیشتری پیدا می‌کنند و بایدن هم در مخالفت با آن نژاد پرستی و ناسیونالیسم افراطی ترامپ آمد و قدرت را گرفت، اروپایی ها هم استقبال کردند، اتفاقی که در دنیا در حال شکل گیری است چند جانبه گرایی است. این چند جانبه گرایی به ما و جریانات داخل فرصت می‌دهد که از یک سیاست خارجی حمایت کنند که این سیاست خارجی در تضاد با این است که ما دوباره تحریم شویم و گوشه رینگ برویم و منزوی باشیم.

    سال ۹۲ گفتم جامعه ایران جامعه‌ای نیست که انزوا را بپذیرد به من خندیدند

    بنده در پاییز سال ۹۱، یک بار مناظره‌ای با آقای حسین شریعتمداری داشتم که آخرین ورود من به تلویزیون جمهوری اسلامی بود و بعد از آن دیگر تحریم شدم. در آنجا که پخش مستقیم بود در آبان ۹۱ گفتم که انتخابات سال ۹۲ انتخابات مهمی است و مردم از این تِزهای شما عبور خواهند کرد و به سمت تعادل و تعامل با دنیا می‌روند، جامعه ایران جامعه‌ای نیست که انزوا را بپذیرد، آنجا خندیدند اما بعد در سال ۹۲ معلوم شد. الان هم می‌گویم که اگر شرایط، شرایط معنا داری شود و انتخابات معنادار به این مفهوم که از حداقل نُرم های یک انتخابات سالم، آزاد، عادلانه و منصفانه برخوردار باشد و  در عین حال گروه‌های مختلف بتوانند نماینده هایشان را معرفی کنند، سطح مشارکت بالا افزایش پیدا می‌کند و این یک انتخابات معنا دار خواهد شد. این انتخابات معنادار باعث می‌شود جامعه ایران گرایش عمومی خودش را شکل دهد و این گرایش عمومی به سمت یک دیپلماسی قدرتمند و مبتکرانه با دنیای خارج است، حل بحران تحریم‌ها، حل دعواها و منازعات منطقه ای ایران خواهد بود. مردم ایران این را قبول خواهند داشت و به این سمت خواهند رفت.

    کاندیدای اصلاح‌طلبان باید چارچوب اصلاح‌طلبانه را بپذیرد

    *احتمال دارد که یک دیپلمات از سوی اصلاح طلبان به ویژه که الان آقای ظریف هم مطرح هستند به عنوان کاندیدای اول اصلاح‌طلبان مطرح شوند؟

    همین را داشتم می‌گفتم. ما این بار می‌خواهیم اصلاح طلب معرفی کنیم ولی این شخص اصلاح طلب به این مفهوم نیست که یک اصلاح طلب طرفدار اصلاحات ساختاری باشد، به این مفهوم که باید چارچوبهای اصلاح‌طلبانه را بپذیرد یعنی نمی‌تواند بگوید من فقط دیپلمات هستم و نتواند وزارت خارجه را اداره کند، نمی‌تواند بگوید من عضو مجمع تشخیص مصلحت هستم اما یک حرف در مجمع تشخیص نمی‌زند، نمی‌تواند بگوید من معاون اول رئیس جمهور هستم اما حاضر نباشد در مورد حصر صحبت کند، نمی‌تواند بگوید من مثلا یک نماینده آوانگارد در مجلس بودم اما در ارتباط با ساپورت خانم‌ها و مسائل فرهنگی از راست‎ها هم راست تر هستم. از این رو ما یک چهارچوب اصلاح طلبانه‌ای را جلویش می‌گذاریم و او باید این چهارچوب را نمایندگی کند و رسما بگوید من به این مفهوم اصلاح طلب هستم.

    مردم به ما می‌گویند شما اصلاح طلبان وقتی به قدرت می رسید همه چیز را فراموش می‌کنید

    این گونه نیست که وقتی رئیس جمهور شد بگوید من عضو هیچ حزبی نیستم و از احزاب هم بدم می‌آید. به هر حال این بار جبهه اصلاحات تصمیم گرفته که بین اصلاح طلبی حداکثری و اصلاح طلبی حداقلی به یک برآیندی برسد و چهره های اصلاح طلبی را معرفی کند که این چهره های اصلاح طلب سخنگوی این بدنه باشند و بتوانند این شعارها را مطرح کنند و اگر مهندسی شود و اینها هم پذیرفته نشوند طبیعتا اصلاح‌طلبان دیگر سراغ استراتژی انتخاب بین بد و بدتر نخواهند رفت چون این استراتژی نشان داد که در طول سالهای گذشته وقتی ما بین بد و بدتر انتخاب می‌کنیم هسته سخت قدرت ما را گوشه رینگ می‌برد و بین بد و بدترین را انتخاب کنیم و کم کم بین بدترین و بدترترین انتخاب می‌کنیم و آن دائما پیش می‌رود و این همان ایرادی است که مردم به ما دارند و می گویند شما اصلاح طلبان وقتی به قدرت می رسید همه چیز را فراموش می‌کنید.

    نداشتن مانیفست ایراد اصلاح‌طلبان است

    * اصلاح طلبان یک مانیفست مشخصی ندارند که مردم بگویند با این تابلو وارد شده‌اند و اینها اصلاح طلب هستند و قرار است وعده هایشان را عملی کنند….

    این ایراد است ولی اصلاح طلبان نمی‌توانند به این مفهوم به یک مانیفست یکدستی برسند، آنها حزب نیستند و جبهه و طیف هستند و طیف بندی مختلفی دارند. این باعث می‌شود اشخاص کمبود را  بپوشانند یعنی مثلا آقای مهندس موسوی برای ما یک نماد است.

    اصغرزاده: نیروهای امنیتی بعضی از اصلاح طلبان را اداره می‌کنند

    خاتمی یک نماد اصلاح طلبی است

    *یعنی امکان دارد برای رأی آوردن و دعوت کردن مردم برای آمدن به پای صندوق رأی از او استفاده شود؟

    نماد است و من هنوز نمی دانم چه اتفاقی رخ می‌دهد، خاتمی یک نماد اصلاح طلبی است بنابراین فراتر از این است که لیدر شاید نباشند، الان جبهه اصلاحات دارد به صورت جمعی اداره می شود و سعی می شود که این جبهه اصلاحاتی که الان به عنوان جبهه اصلاح طلبان ایران مجوز گرفته است چتر خودش را به روی گروه های مختلف اجتماعی و گروه های مرجع از هنرمند ، فرهنگی ، ورزشکار، طبقات کارگر ، زنان و همه گروه های جنسیتی و غیر جنسیتی و .. گسترش دهد و آنها را نمایندگی کند، برای اینکه بتواند آنها را نمایندگی کند باید کسانی را کاندیدا کند که بتوانند حرف دل آنها را بزند و نمی‌تواند به عقب برگردد. آیا این تبدیل به یک مانیفست می شود؟ نمی دانم اساسا این امکان وجود دارد، چون من معتقد هستم که اصلاح طلبی به این لحاظ ذات گرا نیست که بگوید اصلاحات چند کیلو است یا اصلاح طلب واقعی این است، ما نمی‌دانیم و اقتضایی است.

    *مردم چه انتظاری از اصلاح‌طلبان دارند؟

     مردم الان اصلاح‌طلب را در قالب این چارچوب می بینند که یک رئیس جمهور آینده بتواند یک دیپلماسی موفق را هم جلو ببرد ولی ضمنا به حقوق کارگران هم برسد. من نمی‌گویم یک اصلاح طلب سوسیالیست باشد، یک اصلاح طلبی باشد که معیشت مردم برایش مهم باشد و چون معیشت مهم است، ایران باید از انزوا خارج شود و اقتصاد ایران باید رشد کند و چون اقتصاد می‌خواهد رشد کند باید سیاست خارجی مبتکرانه‌ای داشته باشد و با دنیا آشتی کند.

    چین بزرگترین استفاده را از آمریکا کرد

    چین ۴۰ سال پیش با دنیا در سایه آمریکا آشتی کرد و با آمریکا رفیق و شریک بود و بزرگترین استفاده را از آمریکا کرد و چین دارای قدرت اقتصادی شد و شوروی دارای قدرت نظامی شد، شوروی فروپاشید ولی چین روز به روز در حال قوی تر شدن است چون قدرت اقتصادی دارد و الان درآمد سرانه چینی‌ها در حال افزایش است و مردم چین راحت تر زندگی می‌کنند، میلیون ها نفر چینی از گرسنگی و قحطی نجات پیدا کردند، بنابراین بیلانِ کاری چین، بیلان موفقی است.

    اصلاح طلبی باید تا حدود زیادی خودش را با مسائل روز تطبیق دهد

     در ایران کسی باید بتواند چهارچوب‌های اصلاح طلبانه را جلو ببرد که الان مساله معیشتی مردم را حل کند، ولی اگر ۲۰ سال پیش به من می‌گفتید، می‌گفتم اصلاح طلب، کسی است که دموکراسی را روی میز بگذارد و توسعه سیاسی مقدم است و اصلا هم کوتاه نمی‌آمدم. به این دلیل است که می گویم اصلاح طلبی باید تا حدود زیادی خودش را با مسائل روز تطبیق دهد. ما می‌توانیم یک چهارچوبهای کلانی را بگوییم، برای اصلاح وضع موجود فقط نباید مدیران و اشخاص تغییر کنند، در سیستمی که دچار مشکل است، هر شخصی که به قدرت برسد دچار مشکل می‌شود، تبدیل به ژن خوب و نورچشمی تبدیل می‌شود و فرقی ندارد، دختر یک روحانی یا داماد یک روحانی می‌تواند با هر وزیری جلسه بگذارد و بهترین قرارداد را هم بگیرد و پیمانکار هم شود.

    اما یک فارغ التحصیل دانشگاه و ده روزنامه نگار هم کنار بهم بنشینند امکان ندارد بتوانند یک کار اقتصادی در این کشور راه اندازند. این فساد اقتصادی سیستماتیک نشان می دهد که ما باید یک سری مسائل دیگر را اصلاح کنیم یعنی اصلاح با شخص نیست بلکه اصلاح با سیستم است.

    به هیچ وجه نمی‌توانیم ایران و ملت ایران را در کنار طالبان بگذاریم

     بنابراین اصلاح طلبی به این لحاظ که بتواند بگوید من چه چیزی را می‌خواهم اصلاح کنم و اساسا کدام بخش حکومت دینی اصلاح پذیر است، آیا اصلا حکومت دینی و این حکومتی که از انقلاب بر گرفته شده قرار است یک حکومت فقاهتی باشد، یعنی قرار ما از ابتدا این بوده که یک فقه اسلامی شیعی ۱۰۰ درصدی را در جامعه اجرا کنیم یا قرار بوده یک جامعه اسلامی متمدنِ مترقیِ پیشرفته باشیم که شهروندان آن به آن افتخار کنند.

    الان اگر ما بخواهیم فقه را به این صورت جزمی و به تعبیری خشک مقدس اجرا کنیم با تمام مردم و گروه های اجتماعی خودمان بیگانه خواهیم شد و با بخشی از مردم اصلا این نحوه و سبک زندگی را قبول ندارند متفاوت هستند، بنابراین از اینجا سبک زندگی وارد مانیفست می شود. می خواهم بگویم اینکه ما می‌گوییم می توانیم یک مانیفست بسازیم و ما را به سمت یک حزب پیش ببرد، بنده چندان با آن موافق نیستم. ما داریم به سمت یک طیف می‌رویم اما یک طیف می‌تواند خط مشی‌های کلان و سرمشق های اصلی را بگوید. ما می خواهیم مدرن باشیم و بخش های نوگرای جامعه و طبقه متوسط را نمایندگی کنیم و می‌خواهیم با دنیا رابطه داشته باشیم، به هیچ وجه هم نمی‌توانیم کشور ایران و ملت ایران را در طبقه بندی کنار طالبان و گروه های بنیادگرا بگذاریم.

    *یک کاندیدا را بگویید که این ویژگی‌ها را داشته باشد…

    معلوم است که این ویژگی‌ها را ندارند. باید بپذیرند.

    *اگر بپذیرند و بعد زیرش بزنند چی؟

    حرف ما هم همین است. ما قبلا پای گفتگو ننشسته‌ایم وحتی درون جبهه اصلاحات یک رقابت انتخاباتی را هم انجام ندادیم که اینها با هم گفتگو کنند و بدنه به آنها رای دهند. گفتیم شرایط اقتضا می‌کند فلان آقایی که می‌آید ریش سفیدی بپذیرید که بین آقای عارف و روحانی یک نفر باشد، نه آقای عارف از طرف اصلاح‌طلبان کاندیدا شده بود و نه آقای حسن روحانی. آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی تفاهم کنند یکی بشود، قبلش هم همین بود، مثلا یکی مانند مرحوم هاشمی رفسنجانی می‌آید و دو، سه نفر هم در کنارش به عنوان نخودی باشند تا انتخابات دست گرمی شود و صحبت بر اساس یک تفاهم بین شیوخ جبهه‌ها بود.

    جبهه اصلاحات این بار می خواهد بر اساس مطالبات بدنه اش حرکت کند

     این بار جبهه اصلاحات می خواهد بر اساس مطالبات بدنه اش حرکت کند یعنی قطعا در میان کاندیداهای مختلف که چارچوبها را پذیرفته باشند و سابقه شان نشان دهد که سر ما را کلاه نمی‌گذارند و زندگیشان و نوع زندگیشان و سلوک و رفتارشان و گفته‌هایشان نشان دهد که هزینه پرداخته‌اند و آدمهایی بودند که به موقع سر جایشان و سر حرفشان ایستاده اند و شرافتشان را زیر پا نگذاشته اند و خویشاوندسالاری یا مال خودسازی نکرده‌اند، اگر ما چنین اشخاصی را به بدنه اصلاح طلبان در سراسر کشور معرفی کردیم و آنها از بین اینها گفتند ما امتیاز را به این آقا می‌دهیم، آن زمان ما  آن شخص را معرفی می‌کنیم، یعنی فرایند انتخاب بسیار مهم است، کسی که در این فرایند انتخاب شود که پشت پا به تمام چیزها نمی‌زند، فرض کنیم که او رئیس جمهور شد یا  فرض کنیم که او سخنگوی اصلاحات شود…

    مرحوم هاشمی از ۸۴ به بعد متحول شد

     الان آقای خاتمی که چنین نقشی را دارد، آقای مهندس موسوی، آقای کروبی، خانم رهنورد، اینهایی که الان به عنوان طبقه برجسته اصلاح طلبانِ ریشه دار معرفی می‌شوند، هیچ کدام اینها نیامدند رفتاری از خودشان نشان دهند که این رفتار نشانه عقب نشینی و بازگشت باشد، ما می توانیم بگوییم که چرا شما در مورد مسائل آبان صحبت نکردید؟ چرا درباره مسائل فلان صحبت نکردید؟ حتما بر اساس مصالحی بوده ولی اگر با آنها گفت و گو کنیم بدون شک حرف آنها این است که حق با مردم است و طرف مردم هستند. هاشمی رفسنجانی که همواره با اقتدار بود و می‌گفت من می خواهم با مشت آهنین اقتصاد را متحول کنم از سال ۸۴ به این سو، متحول شد و به عبارت دیگر از این رو به آن رو شد، یعنی کاملا طرف مردم را گرفت.

    مجلس دهم تک ستاره داشت نه فراکسیون اصلاح طلبان

    *چون احمدی نژادی مقابلش بود، شاید اگر احمدی نژادی نبود او هم چندان  طرف مردم نبود….

    این احتمال درباره اشخاص وجود دارد. ولی در مورد اصلاحات ما نمی‌خواهیم سیاست را شخصی کنیم، یعنی شخصی کردن و تکیه بر ظرفیت‌های شخصی افراد می‌تواند این اشتباه را ایجاد کند که یک نفر به اسم اصلاح طلبی به مجلس برود، فراکسیون امید ۱۰۰ نماینده داشت ولی منفعل ترین فراکسیون بود حتی از فراکسیون های اطراف خودش منفعلتر بود، البته تک ستاره هایی در مجلس قبل وجود داشتند که اظهارنظر می‌کردند و شجاعانه دفاع می‌کردند، دکتر صادقی، آقای مطهری، خانم پروانه سلحشوری، آقای میرزایی، آقای کواکبیان و بسیاری دیگر بودند که حرفهای خوبی می‌زدند ولی وقتی صحبت از فراکسیون امید می شد یک نوع یأس و نا امیدی در توده‌های مردم ایجاد می کرد که اینها ۱۰۰ نماینده در مجلس هستند. در دو دوره مصدق یک فراکسیون اقلیت توانست ملی شدن صنعت نفت را جلو ببرد. حتی در مجالس پس از انقلاب در مجلس سوم و پنجم یک اقلیت توانست بسیار محکم بایستد و نقش آفرینی کند.

    به دنبال اصلاحات ساختاری هستیم نه اصلاحات پفکی

    به نظر من بدون اینکه به دنبال یک سازمان آهنین برویم، با یک الیگارشی که جبهه اصلاحات را رهبری کند و بعد بگوید چه کسی اصلاح طلب است و چه کسی نیست و خودی و غیرخودی کند، من این مسیر را قبول ندارم. ما به سمت جبهه‌ای شدن و یک طیف با مرزهای سیال می‌رویم ولی ثقلمان به سمت اصلاحات ساختاری خواهد رفت نه اصلاحات محافظه کاری، نه اصلاحات حداقلی و پفکی.

     اگر ما بتوانیم از اصلاح طلبی چارچوبهای قابل قبول و امکانپذیر (نه فانتزی) در نظر داشته باشیم چون یک معادله مهمی است، متاسفانه در کشور ما گاهی جریان های سیاسی می‌آیند و به صورت فانتزی مسئله‎‌ای را مطرح می‌کنند و متوجه نیستند چقدر ظرفیت در جامعه وجود دارد. مطالبات ما باید یک نوع هماهنگی با میزان پذیرش اجتماعی و توان و پتانسیلی که وجود دارد داشته باشد، ما باید واقع بینانه حرکت کنیم. جنبش مسلحانه قبل از انقلاب فکر می کرد یک موتور کوچکی است که می تواند موتور بزرگتر را راه بیاندازد، یک کلمه ای را دربار اختراع کرد به اسم «خرابکار»، این واژه خرابکار آبروی جنبش مسلحانه را برد، بچه های فداکاری که به خاطر خلق، جانشان را کف دستشان می‌گذاشتند و عملیات مسلحانه انجام می‌دادند، توسط خلق دستگیر می شدند و به ساواک تحویل داده می شدند، اصلا جنبش مسلحانه قبل از انقلاب نتوانست یک قدم با مردم رابطه برقرار کند، اما روحانیت در  پایان کار آمد و هژمونی خودش را گسترش داد و انقلاب را کاملا در اختیار خودش گرفت و بازی را بُرد. این نکته بسیار مهم است که ما شعارها و برنامه هایی داشته باشیم که امکان پذیر باشد، امکان پذیری بسیار مهم است، در ضمن این امکان پذیری می‌تواند ما را محافظه کار کند.

    ۲۷۲۱۹