برچسب: کنسرت

  • یک خواننده ترکیه‌ از قطعه «عالیجناب عشق» ایوان بند کپی کرد

    یک خواننده ترکیه‌ از قطعه «عالیجناب عشق» ایوان بند کپی کرد

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، یکی از قطعات گروه ایوان با نام «عالیجناب عشق» توسط ازجان دنیز (Özcan Deniz)، خواننده و بازیگر ترکیه‌ای کاور و منتشر شد. این آهنگ ایرانی، در میان علاقه‌مندان به موسیقی در ترکیه محبوب و باعث شده است خوانندگان این کشور از آن کپی‌برداری کنند.

    ایوان بند به سرپرستی و آهنگسازی فواد غفاری و خوانندگی حسین شریفی با انتشار تک آهنگ «عالیجناب عشق» به شهرت رسید.

    از زمان انتشار آهنگ «عالیجناب عشق»، شاهد کپی این قطعه توسط هنرمندان خارجی هستیم، برای اولین بار نور جعفرلی (Nur Ceferli) خوانند آذربایجانی این کار را با عنوان «عشق» و به زبان ترکی آذربایجانی، کپی و منتشر کرد که مورد استقبال هواداران این خواننده قرار گرفت. اما این آهنگ به تازگی توسط ازجان دنیز (Özcan Deniz) خواننده و بازیگر معروف ترکیه‌ای نیز کپی و منتشر شده است که نشان از محبوبیت این قطعه درمیان خوانندگان ترک زبان دارد.

    ۵۷۲۴۵

  • بیش از ۱۳۰۰ اثر متقاضی حضور در سرو نقره‌ای شدند/اعلام زمان افتتاح

    بیش از ۱۳۰۰ اثر متقاضی حضور در سرو نقره‌ای شدند/اعلام زمان افتتاح

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی ششمین دوسالانه طراحی گرافیک «سرو نقره‌ای»، محسن سلیمانی دبیر رویداد «سرو نقره‌ای» با اعلام این خبر گفت: با پایان مهلت فراخوان ارسال آثار به «سرو نقره‌ای»، بالغ بر ۱۳۰۰ اثر از ۳۰۰ نفر از اعضای انجمن صنفی طراحان گرافیک به دبیرخانه رسیده است. خوشبختانه این میزان مشارکت نسبت به دوره پنجم، بسیار قابل توجه است، همچنان که با رشد خوبی در تعداد آثار و همچنین تعداد شرکت‌کننده‌ها در دوسالانه مواجه بودیم.

    وی افزود: در فراخوان ذکر شده بود که از هر شرکت کننده که بعد از داوری حائز صلاحیت حضور در نمایشگاه شود، حداکثر سه اثر به دلیل محدودیت در فضای نمایشگاهی در خانه هنرمندان ایران، به نمایش می‌گذاریم.

    سلیمانی تاکید کرد: با توجه به فضایی که در خانه هنرمندان ایران برای نمایشگاه آثار دوسالانه در اختیار داریم، آثار رسیده توسط اعضای شورای سیاستگذاری ششمین دوسالانه طراحی گرافیک «سرو نقره‌ای» متشکل از مهرداد احمدی شیخانی، فاطمه کرکه آبادی، مهردخت دارابی، مازیـار زنـد، آرش تنهایی، مسعـود سپهر و کارنگ طیاری، مورد بازنگری اولیه قرار گرفت و پس از آن آثار به نمایش گذاشته می‌شوند و در خلال برپایی نمایشگاه داوری آثار توسط هیات داوران بخش‌های مختلف انجام خواهد شد.

    وی با اشاره به ۲ بخش رقابتی و مدعو ششمین دوسالانه «سرو نقره‌ای» بیان کرد: بخش مدعو «سرو نقره‌ای»، اختصاص به آثار هنرمندان پیشکسوت و فعال گرافیک دارد که به عنوان مدعو در این رویداد حضور داشته باشند. در حال حاضر، آثار ۴۴ هنرمند به عنوان هنرمندان بخش مدعو در بخش‌های مختلف دوسالانه ششم به نمایش گذاشته می شود.

    دبیر ششمین دوسالانه طراحی گرافیک «سرو نقره‌ای» در پایان اعلام کرد: مراسم افتتاحیه این رویداد روز جمعه ۲۲ آذر ساعت ۱۸ در خانه هنرمندان ایران برگزار می‌شود و نمایشگاه آثار این رویداد نیز به مدت یک هفته در همه گالری‌های خانه هنرمندان ایران برپا خواهد بود.

  • جای خالی داریوش مهرجویی در جشنواره فیلم فجر

    جای خالی داریوش مهرجویی در جشنواره فیلم فجر

    مهرجویی که روزگاری به آمریکا رفت تا در دانشگاه فقط سینما بخواند، رشته اصلی‌اش را به فلسفه با گرایش سینما تغییر داد و در دهه ۱۳۴۰ شروع به فیلمسازی کرد تا سال ۴۸ که یکی از آثار ماندگار سینمای ایران یعنی «گاو» را ساخت؛ فیلمی که تولیدش سختی‌های خود را داشت و تهیه‌کننده‌های زیادی آن را رد می‌کردند، چون آن روزها دور، دورِ فیلم‌هایی مثل «گنج قارون» با رقص و آواز بود.

    او در همان سال‌های قبل از انقلاب چند فیلم دیگر از جمله «دایره مینا» را ساخت و چند سال بعد از انقلاب هم با «اجاره نشین‌ها» یکی از بهترین فیلم‌های کمدی سینما را ثبت کرد.

    مهرجویی در سال ۶۸ تصمیم به ساخت فیلمی می‌گیرد که هیچ تهیه‌کننده‌ای حاضر به همکاری برای تولید آن نمی‌شود، چون آن را در فروش موفق نمی‌دانند ولی مهرجویی که دوست داشت آنچه را در سر دارد بسازد برای اولین بار خودش تهیه‌کنندگی یک فیلم را برعهده می‌گیرد و این طور می‌شود که «هامون»، یکی از به یادماندنی‌ترین فیلم‌های مهرجویی و سینمای ایران می‌شود.

    «بانو»، «سارا»، «پری»، «لیلا»، «بمانی»، «درخت گلابی» و «مهمان مامان» دیگر کارهای مهم و شاخص این فیلمساز در دهه‌ ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ بودند تا اینکه سال ۸۵ «سنتوری» ساخته شد؛ فیلمی که در جشنواره فجر تحسین‌برانگیز بود و جایزه هم گرفت، اما شبِ اکران عمومی‌اش توقیف شد. این توقیف که ضربه سختی برای مهرجویی بود، سه ماه بعد به قاچاق دی‌وی‌دی فیلم ختم شد و حاشیه‌های پیش آمده بر سر همین ماجرا باعث مرگ یا به قول خود مهرجویی دق‌مرگ شدن سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده فیلمش «فرامرز فرازمند» هم شد. 

    او که در تمام این سال‌ها مشغول نوشتن و ترجمه هم بوده، پس از «سنتوری» به‌سراغ ساخت فیلم‌هایی رفت که دیگر مثل قبل علاقه‌مندان و مخاطبانش را راضی نمی‌کرد؛ فیلم‌هایی که اگرچه شاید  با دغدغه شخصی و اجتماعی مهرجویی ساخته شدند اما انتظار طرفداران مهرجویی را برآورده نکردند و این تصور را پیش آوردند که شاید دوران اوج او هم با تاراج «سنتوری» به پایان رسیده است. 

    اما مهرجویی که چند سالی بود می‌خواست قصه‌ای دیگر از «سنتوری» بسازد، در آستانه نهمین دهه زندگی‌اش فیلمی ساخته که بعضی همکارانش آن را متفاوت از فیلم‌های چند سال اخیر  او می‌دانند؛ «لامینور» فیلمی که خیلی‌ها منتظر رونمایی آن در جشنواره سی‌وهشتم فجر بودند و هستند ولی مهرجویی هیچ فرمی برای نمایش آن در جشنواره پر نکرده چون می‌گویند: دلخور است، دلخور از حاشیه‌هایی که برای سرمایه‌گذاری فیلمش ایجاد شد و حتی دلخور از اینکه انگار نبودنش در جشنواره فیلم فجر برای هیچ مسئول سینمایی مهم نبود.

    او که در دهه‌های ۷۰ و ۹۰ میلادی یعنی زمانی که سینماگران ایرانی به اندازه امروز موفقیت‌های خارجی نداشتند، جوایز زیاد و مهمی را از جشنواره‌های بین‌المللی مثل برلین و ونیز دریافت کرده، این روزها سرگرم تدوین فیلمش است تا آن را به اکران عمومی برساند؛ ولی شاید هم جایی خارج از بخش اصلی برای نمایش تازه‌ترین اثر این فیلمساز ۸۰ ساله ایران در جشنواره فجر باز شود.

    ۲۴۱۲۴۱

  • اجراهای ۱۵ میلیونی نوجوانی که در «عصر جدید» کشف شد

    اجراهای ۱۵ میلیونی نوجوانی که در «عصر جدید» کشف شد

    پیش از استعدادیابی پارسا خائف نوجوان ۱۴ ساله اهل اردبیل روی صحنه برنامه تلویزیونی استعدادیابی پر سروصدای «عصر جدید» آمد. خواند، رای مثبت گرفت و با تشویق و تمجید و کف و هورا بدرقه شد. این روال ادامه پیدا کرد و کار به آرای مردمی رسید. او این مرحله را نیز به پشتوانه آرای بالای مردم پشت سر گذاشت و سر انجام با تعداد آرای حدودا شش میلیونی، نفر سوم فصل اول این برنامه اعلام و برنده جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی شد. تصمیم بر این شد که او تیتراژ یک برنامه را به عنوان هدیه دیگر خود بخواند که قرعه به نام برنامه استعدادیابی کارآفرینی «میدون» درآمد.

    او در مصاحبه‌های خود گفته بود از ۹ سالگی به صورت حرفه‌ای کار خودش را آغاز کرده و بعد با تشویق اطرافیان در صدد ادامه آن برآمده است. جالب این که او در جشنواره «نوای خرم ۵» در بین تصنیف‌خوان‌ها رتبه اول را کسب کرد و در جشنواره موسیقی جوان سال ۹۷، موفق به کسب رتبه اول در بخش آواز ایرانی شد. با این همه، او با این تفکر که به اندازه کافی دیده نشده پا به میدان رقابت تلویزیونی گذاشت.

    پارسا خائف بعد از اعلام نتایج برنامه استعدادیابی، دست به انتخاب مهمی زد. او به دلیل نبود هنرستان موسیقی در شهر خود و انتخاب رشته موسیقی از اردبیل به تبریز کوچ کرد. انتخابی که شاید لازمه ادامه مسیر او در دنیای آواز بود اما کافی نه. روز گذشته، قادر رودکیان یکی از استادان این خواننده نوجوان با نقد عملکرد او به ایلنا گفت: «پارسا پس از حضور در «عصر جدید» با این نگاه به تبریز آمد که آوازش را راحت‌تر با استادش ادامه دهد ‌ اما از آن زمان تاکنون حتی یک جلسه نیز در کلاسش حضور نیافته است.او از دیده نشدن‌ها گلایه‌مند بود و می‌خواست مشهور و مشهورتر شود. در باکو پسری به نام علم‌الدین حدود ۱۵ یا ۲۰ سال پیش آوازخوان فوق‌العاده‌ای بود و در جشنواره ای بین‌المللی هم برگزیده و نفر اول شد و این خبر در آن مقطع سر و صدایی به پا کرد. این بچه پس از سن ۱۵، ۱۶ سالگی دیگر به هیچ‌وجه نتوانست بخواند که برایش فاجعه بود. او طی این روند به لحاظ روحی آسیب‌های بسیاری دید و ضربه بزرگی خورد. دغدغه پدر پارسا این بود که فقط پسرش مورد توجه قرار بگیرد و دیده شود.»

    به عقیده اهل فن استاد حسین علیزاده، اولین فردی بود که به نقد برنامه «عصر جدید» و ستاره نوجوانش پرداخت. این آهنگ ساز و نوازنده برجسته دوتار در نشست رسانه‌ای سیزدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان گفت: «شرایطی خواهیم گذاشت که شرط گذاشته شود آیا یک بچه از لحاظ فکری به سن بلوغ رسیده است که برای شرکت در برنامه تلویزیونی تصمیم بگیرد. والدین می‌توانند مخرب عمل کنند و این می‌تواند به ضرر آن بچه باشد.»

    جالب این‌ که فریدون شهبازیان نیز با او هم‌نظر بود و در باره تاثیر این برنامه روی خائف گفت:«زمانی که برنامه «عصر جدید» روی آنتن رفت، آن پسر که اتفاقا خیلی بد و فالش می‌خواند و اصلا خواننده نبود، به دلیل حمایت‌های بی دلیل افرادی که آن جا نشسته بودند و به نظرم چیزی از موسیقی نمی‌دانستند، به بیراهه رفت و واقعا گمراه شد.»

    بردیا صدر نوری مدیر جشنواره موسیقی نوای خرم یکی دیگر از منتقدان ماجرا بود و حرف مشترکش با دیگر استادان نامبرده این بود که دیده شدن زیاد، پارسا را از مسیر اصلی خارج کرد.

    از گوشه و کنار خبرهایی مبنی بر اجرای پارسا خائف در برنامه و جشنواره‌های مختلف به گوش می‌رسید. برای بررسی صحت این اخبار با محمد عبداللهی که در صفحه شخصی پارسا از او به عنوان مدیربرنامه یاد شده است، تماس گرفتیم. او با تایید اجرای این خواننده جوان در برخی مراسم گفت: «بستگی به نوع اجرا دارد اما بله می‌آید.» او بعد از پرس‌وجو درباره متولی برنامه و بررسی کردن خالی بودن برنامه‌های خائف درباره هزینه اجرا گفت: «هرکدام از اجراها ۱۵ میلیون تومان است. هزینه رفت و برگشت و اسکان احتمالی اگر نیاز به ماندن باشد، با شخص و موسسه دعوت‌کننده است.»

    با یک حساب سرانگشتی می‌توان پیش‌بینی کرد این خواننده ۱۴ ساله با حداقل پنج اجرا در ماه درآمدی ۷۵میلیونی دارد. در حالی که او این روزها باید با تلاش، به تقویت استعداد خود بپردازد تا یک ستاره روی صحنه متولد شود. با توجه به شروع پیش‌تولید فصل دوم برنامه «عصر جدید»، انتظار می‌رود دقت بیشتری معطوف به استعدادهای نوجوان این برنامه شود چرا که به احتمال زیاد در این فصل هر خواننده نوجوانی در این برنامه می‌خواهد به یک «پارسا خائف» دیگر تبدیل شود غافل از این که مسیر اشتباه است و رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.

    ۲۴۱۲۴۱

  • مسترکلاس پیانونوازی گوتلیب والیش برگزار می شود

    مسترکلاس پیانونوازی گوتلیب والیش برگزار می شود

    به گزارش خبرگزاری مهر مسترکلاس پیانونوازی گوتلیب والیش (Gottlieb Wallisch)، پیانیست اتریشی-ایرانی‌تبار و استاد دانشگاه هنر برلین، در مرکز آموزش هنری بنیاد رودکی به همت موسسه «نماها و آواها» برگزار می‌شود.

    علاقه‌مندان به یادگیری و بهره‌مندی از این مستر کلاس می‌توانند به سامانه مرکز آموزش هنری بنیاد رودکی به آدرس مراجعه کنند.

    همزمان با برگزاری این کارگاه رسیتال پیانوی این هنرمند نیز میزبان مخاطبان خواهد بود. این کنسرت روزهای ششم و هفتم دی ماه  در تالار رودکی روی صحنه خواهد رفت.

  • روایت محسن عسکریان از دوتار نوازی «خداوندگار دوتار»

    روایت محسن عسکریان از دوتار نوازی «خداوندگار دوتار»

    حسن احمدی‌فرد – استاد ذوالفقار، مردی که دوستدارانش، به او لقب «خداوندگار دوتار» داده بودند. ساز ذوالفقار عسکریان البته با مرگش بر زمین نماند؛ که هنرمند هیچ وقت خدا، نمی‌میرد. 
    محسن عسکریان حالا میراث‌دار هنری است که چند نسل در خانواده او قدمت دارد؛ هنری ژنده‌پیر، بازمانده از روزگارانی غبارآلود…
    صدای دوتار او، یادآور صدای دوتار ذوالفقار است؛ صدای نابی که درست از دل تاریخ می‌آید؛ صدای عصمت غمگین اعصاری که بر خاک خراسان‌زمین گذشته است.  
    محسن عسکریان
    چند بار از زبان استاد مرحوم ذوالفقار عسکریان شنیدم که می‌گفت من هم مثل شیخ احمد جام متولد کاشمر هستم اما در تربت جام پا گرفته‌ام. استاد چطور از کاشمر به تربت جام رسیده بود؟
    استاد ذوالفقار عسکریان، خراسانی بود. من و شما هم در اصل خراسانی هستیم. کاشمری بودن تا تربت جامی بودن یا اهل هر جای دیگری از این سرزمین بودن، آن‌قدرها اهمیت ندارد. اگر اهمیتی هست، در خراسانی بودن است. 
    بابا، در خلیل‌آباد کاشمر به دنیا آمده بود، در ۱۳۱۱؛ اما همراه پدربزرگم درهمه جای خراسان زندگی کرده بود. بابا، این‌قدری که من از خودش شنیدم، آن زمان کوچ‌نشینی می‌کرده‌اند و خانه و کاشانه ثابتی نداشته‌اند. مدتی جایی می‌مانده‌اند، بعد بار می‌کرده‌اند می‌رفته‌اند جایی دیگر. در همه جای خراسان زندگی کرده بود و اتفاقا همین بودن در جغرافیاهای مختلف، به او کمک کرده بود تا داشته‌های فراوانی برای خودش ذخیره کند. صدای دوتار ذوالفقار، صدای همه هنر و فرهنگ خراسان بود. بابا، به موسیقی کردهای خراسان هم تسلط داشت. بخشی‌های بزرگ را دیده بود و با موسیقی‌شان آشنا شده بود. با موسیقی ترک‌ها و ترکمن‌ها هم آشنایی داشت. 
    این، علاوه بر کوچ‌نشینی، بخشی‌اش هم به پیشینه‌ خانواده‌اش مربوط می‌شد. خب بابابزرگم هم نوازنده بوده است. من نوازندگی او را یادم می‌آید. بابابزرگ، سال ۶۹ به رحمت خدا رفت. یام می‌آید بچه بودم، برادر بزرگترم مرتضی با چند نفر دیگر گفتند برویم پیش بابابزرگ تا برای‌مان دوتار بزند. اسم دوتار که آمد، من هم دنبال‌شان راه افتادم. بابابزرگ هم همین جا در همین قلعه ساختمان زندگی می‌کرد. رفتیم پیشش. آن روز بابابزرگ آهنگ چاربیتی زد. آهنگی زد که هنوز بعد از این همه سال در گوشم مانده است. پدرم پنجه‌اش را از او گرفته بود….
    بابا، بعدها می‌آید به محمودآباد تربت جام؛ استاد مرحوم «غلامعلی پورعطایی» و استاد مرحوم «حسین جوهریان» هم همان‌جا بوده‌اند. منطقه محمودآباد جام، خودش یک منطقه تاریخی است. عبدالرحمن جامی آن‌جا به دنیا آمده. این، شروع آشنایی ذوالفقار بوده و پورعطایی. استاد ‌پورعطایی پنجه بابا را که می‌شنود، شاگردش می‌شود. خود مرحوم پورعطایی هم هرجا از زندگی‌اش گفته، حتما به شاگردی بابا اشاره کرده. همدیگر را هم خیلی دوست داشتند. بابا، کمتر خواننده‌ای را به اندازه استاد پورعطایی قبول داشت. همان سال‌ها نوارهایی را با هم پر کرده بودند. بعدها هم که دیگر با هم بودند. بیشتر کاست‌هایی که مرحوم پورعطایی دارد، نوازنده‌اش ذوالفقار است. 
    بابا در تربت جام زن می‌گیرد؛ که مادر من باشد؛ اما خب ماندگار نمی‌شود. مدتی مشهد می‌ماند. مدتی را در خواف می‌گذراند و بعد به کاشمر برمی‌گردد. مرتضی برادر بزرگترم در مشهد به دنیا آمده، من در کاشمر. 
    بابا، سال‌ها در کاشمر می‌ماند. آن‌جا دوستی داشته به نام «محمدحسین رضایی» که دایره می‌زده. این‌ها با هم مجلس می‌رفته‌اند؛ مجالس عروسی و ختنه‌سوری و شب‌نشینی و…. آن وقت‌ها همه سرگرمی این مجالس، همین موسیقی بوده است؛ همین صدای سرنا و دهل و دوتار و دایره و آواز. 
    پدرم با آقای رضایی خیلی دوست بود. این‌قدری که همدیگر را برادر صدا می‌زدند. ما هم به آقای رضایی عمو می‌گفتیم. بعدها، بابا دختر بزرگ آقای رضایی را گرفت برای پسربزرگش که برادرم مرتضی باشد و ما با هم فامیل شدیم…
    با دایره چه مقام‌هایی را اجرا می‌کرده‌اند؟
    بیشتر همین پادایرگی‌ها را. پادایرگی موسیقی شاد عروسی است؛ موسیقی همراهی کردن عروس و داماد و خانواده‌های‌شان. 
    اما دایره در موسیقی شرق و جنوب خراسان، یک ساز زنانه است. 
    این را الان می‌گویند. الان می‌گویند پادایرگی را زن‌ها می‌خوانده‌اند. بله، آن‌جایی که زن ها جمع بوده‌اند و مثلا دست عروس را حنا می‌گذاشته‌اند، زن‌ها با دایره، پادایرگی می‌خوانده‌اند. اما در طایفه داماد چی؟ آن‌جا هم زن ها می‌آمده‌اند و با دایره پادایرگی می‌خوانده‌اند؟! نه. آن‌جا خود مردها با دایره، چاربیتی‌هایی می‌خوانده‌اند که مناسب مجلس بوده است. 
    حالا اینکه عده‌ای از استادان، دایره را قبول ندارند یا نمی‌پسندند، بحث دیگری است؛ اما دایره بوده و بخشی از موسیقی منطقه با آن اجرا می‌شده. دایره نباشد، مقام‌های پادایرگی را می‌خواهیم با چی بزنیم؟ پادایرگی را به عنوان جزیی از موسیقی منطقه قبول داریم، اما خود دایره را قبول نداریم؟! مگر می‌شود؟ اما خب حالا کی جرات دارد بگوید در تربت جام کنار دوتار، سازهای دیگری هم بوده….
    اصلا به نظرم بعضی‌ها از پیشرفت خوش‌شان نمی‌آید. می‌گویند همین که بوده همین باشد. اما هنرمند نمی‌تواند فقط تکرار هنرمندان پیش از خودش باشد. حتما باید خودش هم چیزی به این گنجینه اضافه کند. 
    یک وقتی استاد«حیدر قدسی» که می‌دانید همه کاست‌هایی که سال‌های سال درتربت جام تولید می‌شده، به کوشش همین آقای قدسی است که آن زمان‌ها،دستگاه ضبط موسیقی را از لاله‌زار تهران می‌آورد به تربت جام؛ آقای قدسی به من گفت بیا چند تا از کاست‌هایی که از پدرت ضبط کرده‌ام را تو دوباره اجرا کن. من به آقای قدسی گفت آن چیزی را که ذوالفقار اجرا کرده، من نمی‌توانم اجرا کنم؛ هزار سال دیگر هم نمی‌توانم. گفتم کلاغ آمد راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش هم یادش رفت. گفتم من هر کاری بکنم، کپی برابر با اصل پدرم نمی‌شوم؛ پس بهتر است، خودم باشم. گفتم اجازه بدهید محسن عسکریان، محسن عسکریان باشد. هنرنمایی‌های پدرم، راه آینده من و همه هنرمندان دیگر موسیقی را هموارتر کرده است. 
    پدرم هم همین روش را داشت. مقام‌ها را شنیده بود و آن‌ها را از فیلتر خودش رد کرده بود. مقام‌هایی که ذوالفقار عسکریان اجرا کرده، همه جا رنگ و بوی خودش را دارد و صرفا تکرار شکل کهن مقام نیست و به نظرم همین‌ها هم باعث شده بود تا لهجه دوتار پدرم، لهجه شیرینی باشد.
    استاد ذوالفقار

    آلبوم «موسیقی تربت جام» از سری آلبوم‌های «موسیقی نواحی ایران» یکی از شناخته‌شده‌ترین اجراها استاد عسکریان است. آن آلبوم چه داستانی دارد؟

    این آلبوم را حمیدرضا اردلان ضبط کرده؛ آن هم نه در تهران، در سنندج. آقای اردلان، استودیوی مجهزی داشته در سنندج. بابا و استاد مرحوم درپور را می‌برد آنجا و کارهای کاست را ضبط می‌کند. علاوه بر دوتار بابا، آواز استاد درپور هم آن‌جا در قطعه‌هایی مثل «مولا» یا «جان‌زمان» بی‌نظیر است. 
    از استاد چند تا آلبوم باقی مانده؟
    بابا ۱۱۱ تا کاست دارد. البته همه این‌ها اجراهای استودیویی نیستند. بعضی‌هایشان اجراهای خانگی هستند و بعضی‌ها هم مال اجراهایی که در سفرها انجام شده. 
    مرحوم استاد عسکریان کجاها اجرا داشته‌ است؟
    بابا در خیلی از کشورها اجرا داشته. با مرحوم«حسین جوانمرد» از نوازنده‌های شمال خراسان سال۷۶، رفت ایتالیا. سال۷۹ هم با یک گروه از استادان رفت سفر دور اروپا؛ با استاد غلامحسین غفاری و استاد عبدالله امینی و استاد عبدالعزیز احمدی. آن سفر، یک گروه رقص هم همراه‌شان بوده و سرنا و دهل. استاد مرحوم غلامعلی نی‌نواز بوده که سرنا می‌زده و استاد عباس نی‌نواز و محمد لطیف که دو تا دهلی بوده‌اند. اول رفته‌اند فرانسه و بعد سوییس و هلند. بعد هم بنا بوده بروند بلژیک. قبل از رفتن به بلژیک، استاد غفاری به خاطر برنامه‌ای در قطر، از گروه جدا می‌شود که البته آن برنامه هم کنسل می‌شود. استاد غفاری، از سفر بلژیک جا می‌ماند، اما بابا و دیگر هنرمندان، بلژیک هم می‌روند و برنامه اجرا می‌کنند… 
    خلاصه که هر جا خواننده‌ای از تربت جام رفته، حتما ذوالفقار عسکریان هم همراهش بوده است. 
    چه عاملی مرحوم عسکریان و صدای دوتارش را این‌قدر خواستنی کرده بود؟
    بیشتر از هر چیز دیگر، سادگی و صفایی که داشت. جایی ندیدم که بابا ادعایی کند در موسیقی؛ مگر کسی به پر و پایش می‌پیچید. 
    یک جایی در یک سفر یکی از استادان موسیقی مقامی منطقه‌ای دیگر، می‌گوید تربت جام خواننده‌های خوبی دارد اما نوازنده قهار ندارد. آن جا بابا به او می‌گوید برو یک من گندم بگیر و گندم‌ها را بپاش روی زمین. آن وقت من به ازای هر دانه گندم، یک مقام می‌زنم؛ آن هم نه از مقام‌های موسیقی تربت جام که از مقام‌های منطقه شما. 
    حالا همین آدمی که آن جا آن طوری ادعا می کند، بعدازظهرها می‌نشست توی حیاط. این جا هم که می‌بینید، حیاط‌ها کوچک است و اگر کسی از توی کوچه رد بشود، صدای توی حیاط را می‌شنود. بارها شد که پدر دوتار می‌زد و مثلا کسی که با گاری دستی از کوچه رد می‌شد، می‌ایستاد به گوش کردن. بابا پا می‌شد و می‌رفت او را می‌آورد توی حیاط و برایش دوتار می‌زد. 
    شما چطور دوتارنوازی را از استاد آموختید؟
    خب من عاشق دوتار بودم و هستم. البته طبیعی است؛ من پسر ذوالفقار عسکریانم. علاقه‌ای که من در کودکی به دوتار داشتم را هیچ کس نداشت. همه بچه‌ها دنبال توپ بازی و جست و خیز بودند، من همه سرگرمی‌ام دوتار بود. اگر بابا شب تا صبح دوتار می‌زد، من پابه‌پایش می‌نشستم. 
    همین عشق و علاقه را الان در پسرم ابوالفضل می‌بینم. او هم به هر حال نوه ذوالفقار است و قدرت دوتارنوازی را از یک دوتارنواز چیره‌دست به ارث برده. 
    یک بار در جهاد دانشگاهی، من و بابا با هم ساز زدیم و یک بار هم در یک مجلس خانگی. خاطره آن همنوازی‌ها هیچ وقت از یادم نمی‌رود.من جوان بودم و مثل هر جوان دیگری می‌خواستم قدرت‌نمایی کنم. در آن مجلس خانگی یک نفر به شوخی گفت: استاد ذوالفقار! محسن از شما بهتر ساز می‌زند. پدرم خندید و گفت: شما راست می‌گویی اما این، از خوش‌شانسی محسن است که بد موقعی به پست من خورده است؛ وقتی آمده است که من پیر و شکسته شده‌ام. این محسن‌ها باید در جوانی ذوالفقار می‌بودند و می‌فهمیدند نوازندگی یعنی چی.       
    ۲۵۸۲۵۸
  • آغاز نمایش محدود آثار میرزاغلامرضا/میرزا سیاه مشق را به اوج رساند

    آغاز نمایش محدود آثار میرزاغلامرضا/میرزا سیاه مشق را به اوج رساند

    به گزارش خبرنگار مهر، مراسم افتتاحیه نمایشگاه آثار خوشنویسی میرزاغلامرضا اصفهانی با عنوان «الفقیر غلامرضا» و همچنین رونمایی کتاب نفیس آثار وی که به کوشش مرحوم مظفر بختیار منتشر شده است، شامگاه جمعه ۱۵ آذرماه در گالری آریانا برگزار شد.

    در این مراسم محمدرضا اصلانی، بهمن فرمان آرا، احسان آقایی رییس موزه هنرهای معاصر تهران، محمد احصایی، علی شیرازی، صداقت جباری، بهزاد شیشه گران، حسام عتیقی مقدم کیوریتور نمایشگاه، محمدعلی صحرانورد مدیر انتشارات کتابسرای نیک و ناشر «مجموعه آثار خوشنویسی میرزا غلامرضا اصفهانی» و جمعی از هنرمندان سینما و تجسمی حضور داشتند.

    زروان بختیار فرزند مرحوم مظفر بختیار در این مراسم با اشاره به علاقه پدرش به میرزاغلامرضا گفت: عشق و علاقه پدرم به میرزاغلامرضا اصفهانی به حدی بود که حتی در سفرهای طولانی که به چین و کره جنوبی داشت، تصاویر آثار میرزاغلامرضا را همراه خود می‌برد و همیشه احترام خاصی برای این خوشنویس قائل بود.

    وی به تحقیق و پژوهش ۳۰ ساله پدرش بر آثار میرزاغلامرضا اصفهانی اشاره کرد و افزود: تألیف کتابی با این محتوا، تنها نیازمند دانش در خوشنویسی نیست و مؤلف باید درباره فرهنگ دوره قاجار، نگارگری، کاغذسازی و مواردی از این دست آشنا باشد و پدرم به همه اینها مسلط بود.

    بختیار بیان کرد: دسترسی پدرم به آثار میرزاغلامرضا اصفهانی از آن جهت بود که او از طرف مادری نوه معیرالممالک بود. البته درباره دوره قاجار اطلاعات زیادی وجود نداشت و پدرم با پژوهش چند ساله این آثار را جمع آوری کرد و برای همین این کتاب ناب است.

    وی همچنین خبر داد: آثار دیگری از پدرم که زوایای تاریخی روشنی از تاریخ قاجار را روشن می‌کند، به زودی منتشر خواهیم کرد.

    محمدرضا اصلانی مستندساز پیشکسوت که دوست دیرین مرحوم بختیار و مشاور کیفی کتاب آثار میرزاغلامرضا است، در ادامه مراسم گفت: این کتاب حاصل تلاش یک عمر یک خاندان است. شاید اگر معیر الممالک از میرزا غلامرضا حمایت نمی‌کرد او فرصت نمی‌یافت چنین آثار مهمی را عرضه کند و این خود یک نوع مدیریت فرهنگی است. میرزا غلامرضا فقط یک خوشنویس نیست بلکه یک نقاش پیشرو است که صد سال جلوتر از اکسپرسیونیست‌های اروپایی بود.

    وی بیان کرد: در فرهنگ ما کمال‌الدین بهزاد هم چنین جایگاهی دارد؛ با اینکه بهزاد هم عصر داوینچی است اما به جرأت می‌گویم که از داوینچی پیشروتر و مدرن‌تر بود. کسانی که معتقدند ایرانیان نقاشی ندارند فهمی از نقاشی ندارند. آن زمان در خانه معیر الممالک مجلات و کتاب‌های هنری روز اروپا به خانواده می‌رسید و میرزا غلامرضا و معیر الممالک و محمود خان ملک الشعرا دور هم می‌نشستند و روی این کتاب‌ها و مجلات ساعت‌ها بحث می‌کردند.

    این مستندساز درباره ارزش کار میرزاغلامرضا اصفهانی گفت: او سیاه مشق را فقط به عنوان تمرین خوشنویسی مدنظر نداشت؛ بلکه سیاه مشق را به یک عنصر بنیادین هنری تبدیل کرد و کلمه و کلام را به عنوان امر وجودی گسترش داد. او با تمرکزی که شبیه تمرکز ذن‌یست‌ها است، کار می‌کرد. او فضای مجردی را در خوشنویسی ایجاد می‌کند که دیگر خوشنویسی نیست، نقاشانه است.

    وی افزود: میرزا غلامرضا از این نظر از آبسترکتیویست‌هایی چون هارتونگ و سولاژ صد سال جلوتر است. او از سنت به امر وجودی پرواز می‌کند، کاری که با مرکب و پهنای قلم می‌کند یک نوع روایت است.

    مهدی عتیقی مقدم کیوریتور نمایشگاه، کتاب مجموعه آثار میرزاغلامرضا اصفهانی را ارزشمند دانست و ابراز امیدواری کرد که ای کاش این کتاب در یک کنگره جهانی معرفی می‌شد.

    سیدمحمد احصایی هنرمند خوشنویس و نقاش پیشکسوت نیز گفت: کتاب مجموعه آثار میرزاغلامرضا اصفهانی اثری ماندگار برای شناخت و معرفی این هنرمند خواهد بود. میرزاغلامرضا در شکسته نستعلیق شگفتی بزرگی پدید آورده است.

    به گزارش مهر، نمایشگاه آثار خوشنویسی میرزاغلامرضا اصفهانی به مدت پنج روز تا ۲۰ آذر در گالری آریانا به نشانی الهیه، انتهای خیابان مریم شرقی، ابتدای خیابان فرشته (شهید فیاضی)، شماره ۹ دایر خواهد بود. آثار ارائه شده در این نمایشگاه شامل ۸ تابلو خوشنویسی و سه کتیبه است. بزرگترین اثر میرزاغلامرضا اصفهانی از لحاظ ابعاد، که در مجموعه شخصی خانواده عبداللهی است نیز در نمایشگاه به نمایش گذاشته شده است. علاوه بر این اثر، دیگر آثار ارائه شده در نمایشگاه از مجموعه‌های شخصی هستند و برای فروش نیستند.

    کتاب نفیس مجموعه آثار میرزاغلامرضا اصفهانی نیز در این روز رونمایی شد. قیمت این اثر نفیس که تنها در ۵۰۰ نسخه شماره دار و به صورت کلکسیونی منتشر شده است، یک میلیون و ۸۵۰ هزار تومان است.

    در کتاب «مجموعه آثار خوشنویسی میرزا غلامرضا اصفهانی» در فصول سیاه‌مشق، ۱۴۵ قطعه؛ کتابت ۴۷ قطعه؛ کتیبه و لوحه‌نگاری ۱۷ قطعه؛ طرح مهر و واگیره ۲۴ قطعه؛ شکسته ۲۶ قطعه؛ تعلیمی و سطرنویسی ۴۶ قطعه و مستندات ۷ قطعه تابلو و اثر هنری از میرزا غلامرضا به چاپ رسیده است. این آثار از ۳۰ مجموعه‌ شخصی، چهار موزه و کتابخانه‌ دانشگاه تهران جمع‌آوری و عکاسی شدند.

    بر روی کتاب، یک مولاژ منقوش به چشم می‌خورد که برگرفته از آثار میرزا غلامرضا و از جنس رزین پلی‌استر با فیلر کربنات کلسیم بوده و با رنگ‌های اکلریک تزئین و سپس پتینه شده است. این اثر در سایز رحلی و با ابعاد ۲۱۰ * ۲۸۰ سانتی متر و جلد سخت چاپ شده است.

    تعداد صفحات کتاب ۵۶۸ صفحه است. ۲۴ صفحه اول و ۸ صفحه آخر کتاب با کاغذ کارتی ۱۴۰ گرمی مات مارک موریم ساخت کشور کره‌ جنوبی تولید شده است و ۵۳۶ صفحه از متن که شامل تابلو خط‌هاست، با کاغذ گلاسه‌ براق، کاغذ مارک هانسول کره‌ جنوبی با گراماژ ۱۵۰ گرم چاپ شده‌است.

  • معافیت ستاره‌های هنری (سلبریتی‌ها) و نقره‌داغ اهل فرهنگ

    معافیت ستاره‌های هنری (سلبریتی‌ها) و نقره‌داغ اهل فرهنگ

    دو مسأله ناراحت کننده موجب شد پس از ماه‌ها دست به قلم شده، با یاران و محبان اهل فرهنگ، درد دل کنم با اقرار به این که دریغ دارم ذره‌ای هم تأثیر کند؛ یکی، موضوع مالیات بر دسترنج اهل قلم و دیگری نامۀ مربوط به اجاره بهای محل و مکان فعالیت‌های مؤسسه که مدتی اسباب سلب آرامش شده است.

    چندی پیش نامه جریمۀ عدم پرداخت مالیات حق التألیف‌ها، حق ویراستاری‌ها و حق التصحیح‌ها و… به دبیرخانه مؤسسه میراث مکتوب عزّ وصول بخشید و انگشت تعجب به دهان گرفتم و دود از سر فوران کرد که از کی تا به حال از پدیدآورنده قرار شده مالیات گرفته شود که ما خبر نداشتیم؟! مگر حق‌التصحیح یک مصحح و محقق و نویسنده و ویراستار چقدر می‌شود که بخواهیم ۱۰درصد از آن را بابت مالیات کسر کنیم . اگر هم ایشان از این بابت پشیزی دریافت کنند، باید به زخمکی بزنند و باری از انبوه آوار بر سر بردارند. یاد این جمله اهل اصول فقه افتادم که می گویند: «عقاب بلابیان عند العقلا قبیح» مجازات پیش از ابلاغ و اطلاع به فرد خاطی، عقلاً زشت و نکوهیده است. عجبا دو سال از ابلاغ حکم از سوی هیأت دولت به اداره مالیاتی گذشته و اعلان عمومی هم نکردند و معاون مالی مؤسسه هم که هر هفته و ماه پله‌های اداره مالیاتی را برای چانه‌زنی و التماس دیگر موارد مالیاتی، بالا و پایین می‌رود، از این خبر اطلاع نیافته، اما شگفتا که تازه نامه جریمه این دوسال -که ما طبق روال قبل مالیات را از پدیدآورنده اثر کسر نمی‌کردیم- مبنی بر الزام به پرداخت معوقات واصل می‌شود. به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت. وقتی حکایت مالیات بر هنرمندان هم مطرح شد، داغم تازه شد و قلم را به دست گرفتم تا بث الشکوایی و دردلی را بنویسم، به قول حضرت حافظ:
    از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
    باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

    چندی پیش عده‌ای خیز برداشتند که لایحه مالیات بر درآمد هنرمندان باید لغو شود. جمعی از اهالی هنر نامه شکوائیه نوشتند. جناب مسئول مربوطه فرمود چنین نخواهد بود و چنان نخواهد شد. گویا خسروان صلاح کار خویش چنین دیدند که پیش از بروز مجدد تجربه «غائله بنزینیه» آن هم به سبک هنری، تاکتیکاً عقب‌نشینی کنند و از مواضع و مصالح خود دست بکشند. معلوم است دیوار اهالی فرهنگ همواره از دیوار اهالی هنر کوتاه‌تر است. چندسالی است وقتی اهالی فرهنگ و هنر به ضیافت افطار ریاست‌جمهوری دعوت می‌شوند، یکی دو میز اهل فرهنگ بنشسته و مابقیِ میزها و صندلی‌ها، مشحون است از (سلبریتی‌ها و ستاره‌ها) اهالی هنر با تیپ‌ها و البسه رنگارنگ، که هر عزلت گزیده‌ای را به تماشا وا می‌دارد و….

    فاجعه اینجاست که وقتی مجریان برنامه‌های شو (نمایش و بازی و سرگرمی) سیمای جمهوری اسلامی، مجوز خوانندگی و نوازندگی می‌گیرند و  به دلیل همین حضور مستمر در رسانه‌های ملی!  کسب شهرت و اعتبار سراسری حاصل کرده‌اند، می‌توانند مجوز کنسرت دریافت کنند و  بلیط ۲۰۰ هزارتومانی و در تورنتو کانادا یلیط ۱۵۰ دلاری بفروشند و آن وقت ایرج و گلپا و …. که از مفاخر موسیقی آوازی این کشورند، ممنوع الکنسرتند؟

    حال عرض می‌شود جناب مسئول عزیز! مگر خون اهالی شریف هنر، از دماء اهالی مظلوم فرهنگ، رنگین‌تر است که بی‌آنکه از قبل، ابلاغ بل «تکلیف مالایطاق» فرمایید، دو سال پیش حکم اخذ مالیات را اصدار فرموده و مؤسسات فرهنگی و پژوهشی چون میراث مکتوب را مشمول مالیات ساخته با تهدید به این که اگر تا فلان تاریخ پرداخت نشود، از جرایم بهره‌مند خواهید شد؟! چرا تبعیض؟

    آقاجان از سلبریتی‌ها (مثلاً ستاره ها) که نمی‌دانم چرا هر روز این کلمه غربی در سیمای (اسلامی) ما پخش می‌شود و فرهنگستان ادب هم لفظ جایگزینی را یا مصوب نکرده یا اگر کرده، کارساز نبوده، چرا مالیات نمی‌گیرید؟ بگذریم که کار از این حرف‌ها گذشته، به لفظ سلبریتی دیگر خورده نگیریم که نان این روزهای عده‌ای است که قول منطقیین:
    منطقی در بند بحث لفظ نیست        
    لیک بحث لفظ او را عارضی است

    فاجعه اینجاست که وقتی مجریان برنامه‌های شو (نمایش و بازی و سرگرمی) سیمای جمهوری اسلامی، مجوز خوانندگی و نوازندگی می‌گیرند و  به دلیل همین حضور مستمر در رسانه‌های ملی!  کسب شهرت و اعتبار سراسری حاصل کرده‌اند، می‌توانند مجوز کنسرت دریافت کنند و  بلیط ۲۰۰ هزارتومانی و در تورنتو کانادا یلیط ۱۵۰ دلاری بفروشند و آن وقت ایرج و گلپا و …. که از مفاخر موسیقی آوازی این کشورند، ممنوع الکنسرتند؟ شاید از آن روست که اینان حساب می‌برند و به قول مسعود سعد سلمان: 
    سر متاب از طریق تا نشوی       
    هدف تیر طعنۀ طنّاز

    یا برای جلب تماشاگران بیشتر، چنین افرادی را دعوت به همکاری می‌کنند.
    اخیراً انتقاد به این رفتارهای دوگانۀ مسئولان، بالا گرفته و بحق به این نوع نگاه‌های متناقض باید اعتراض کرد.  فریدون شهبازیان رهبر سابق ارکستر ملی درباره وضعیت فعلی موسیقی و گونه پاپ رایج، حرف دل اهل هنر را زده و گفته: تا زمانی که مهران مدیری و محمدرضا گلزار، خوانندگی می‌کنند و کنسرت می‌دهند، وضعیت همین می‌شود که می‌بینید.

    غرض از این نقل قول‌ها و درد دل‌ها این بود که اگر قرار است از اهل هنر مالیات گرفته شود، باید از این جماعت خاص! مالیات گرفته شود، از مدیجه سرایان چند میلیونی و سازمان‌ها و مراکزی که از مالیات دادن به انحاء مختلف گریزانند، اما در عوض، این درآمدها خرج کسانی شود که خانه‌نشین شده‌اند و توان ساز به دست گرفتن ندارند و آواز در حنجره آنها خشک شده است و یا هنرمندان و اصحاب دانش و فرهنگ که از پس هزینه‌های سنگین درمان خود عاجزند و ما همواره شرمنده آنهاییم.

    خیلی خوب. اگر قرار است مالیات باشد پس بروند سراغ پر درآمدها و کم درآمدها را معاف کنند، بروند سراغ کسانی که بازار و مافیای نشر و پخش و کنسرت دست آنهاست و «بیزنس من» هستند و گریزان از دادن مالیات، ما را به حال خودمان واگذارند که دیر یا زود با هم قطاران ورشکسته خود، عکس سلفی خواهیم گرفت

    در عرصۀ فرهنگ نیز به جای اینکه از مؤسسات پژوهشی تأثیرگذار و تحول‌آفرین، مالیات حق‌التألیف و ویراستاری گرفته شود، بروند از سلبریتهای فرهنگی و کسانی که کتاب قاچاق می‌کنند و هرشب در سیما «کتاب مارکت» را تبلیغ می‌نمایند و رمان‌های آبکی و سست مانند «ملت عشق» و «بی‌شعوری» و … را چاپ می‌کنند و اتفاقاً مورد حمایت هیأت خرید کتاب ارشاد هم هستند! کتاب‌هایی که بعضاً در سال ۵۰ بار  تجدید چاپ می‌شوند، بروند از اینها مالیات بگیرند. واقعاً بسی تلخ است که چوب به مرده می‌زنند و خراج از کسانی طلب می‌کنند که آبروی فرهنگ این کشور شده‌اند، نه درآمدی دارند تا حق‌التألیف و دسترنج ویراستاران بی‌بضاعت خود را بدهند، نه قادر به انجام تعهدات خویشند. آن وقت در این وانفسای رکود و گرانی و درماندگی، نامه جریمه معوقات مالیاتی برایشان صادر می‌شود!
    به قول حضرت لسان الغیب که قرنها پیش حرف دل ما را زده:
    جای آن است که خون موج زند در دل سنگ    
    زین تغابن که خزف می شکند بازارش

    خیلی خوب. اگر قرار است مالیات باشد پس بروند سراغ پر درآمدها و کم درآمدها را معاف کنند، بروند سراغ کسانی که بازار و مافیای نشر و پخش و کنسرت دست آنهاست و «بیزنس من» هستند و گریزان از دادن مالیات، ما را به حال خودمان واگذارند که دیر یا زود با هم قطاران ورشکسته خود، عکس سلفی خواهیم گرفت.

    جالب تر اینکه اخیراً مشکل میراث مکتوب دو چندان شده است. همگان می‌دانند که این مؤسسه آنچه از محل قراردادها و برنامه‌های خود از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طی قراردادی اخذ می‌کند، همه صرف حقوق و بیمه و مالیات و هزینه‌های جاری آب و برق و سایت و اینترنت و … می‌شود و اندکی هم صرف تولید آثار و نشریات. طبعاً به دلیل هزینه‌های گران چاپ، ناچار است دانه دانه کتاب و سه عنوان نشریه علمی تخصصی خود را چندتا چاپ و بلافاصله روی سایت گذارد. طبعاً نه توش و توان چاپ گسترده دارد و نه مراکز عرضه و پخش کتاب، به پخش این آثار چندان وقعی می‌نهند. با این وصف اخیراً موضوع اصرار بر دریافت اجاره معوقه شش ماهۀ دو واحد استیجاری در اختیار مؤسسه، شده است قوز بالای قوز. حالا پس از اخطار اخیر، منتظریم کی حکم تخلیه برسد و بساط و اثاث میراثیان به حکم سازمان بازرسی بیرون ریخته و در کنار خیابان یا گوشه‌ای از بیابان خیمه بزنیم و به احیای مواریث نیاکان ادامه دهیم! آن از قِصه پر غُصۀ مالیات بر حقوق و دسترنج و درآمد! اهل تصحیح و تحقیق و ویراستاری، و این هم تهدید به اخذ اجاره از مؤسسه‌ای که بیش از ۴۳۰ جلد کتاب و ۲۰۰ شماره مجله –چندان که دانایان دانند- نشر کرده، اکنون برای تداوم کارهایش در تنگنا و مضیقه است. نه درآمدی که مالیات بدهد و نه مکانی که با آرامش بتواند به کار ادامه دهد.
    حکایت ما شده حکایت نادرشاه و آن پیرزن که گاوش نَر بود و نادر حکم کرد که ای زن بدوش!!

    ۵۷۵۷

  • پروژه «پانزده سالگی» کلید خورد/ توضیح درباره سه اجرای متفاوت

    پروژه «پانزده سالگی» کلید خورد/ توضیح درباره سه اجرای متفاوت

    به گزارش خبرگزاری مهر، ارکستر نیلپر به مناسبت گرامیداشت «پانزده سالگی» تاسیس و فعالیت این ارکستر روزهای ۱۸، ۲۴ و ۲۵ آذرماه به اجرای سه کنسرت متفاوت خواهد پرداخت.

     ارکستر نیلپر در آذرماه به مناسبت گرامیداشت پانزدهمین سال تاسیس و فعالیت این ارکستر به اجرای سه کنسرت متفاوت و با رپرتواری متنوع از موسیقی باروک، کلاسیک، رومانتیک و معاصر را در تالار رودکی به روی صحنه خواهد برد.

    نوید گوهری رهبر ارکستر نیلپر درباره این پروژه گفت: این پروژه یک پروژه چند وجهی است. « زمان»، «طبیعت، اقلیم و فرهنگ» و «تراژدی» سه مفهوم و دغدغه اصلی در این پروژه است که از زوایای مختلف به آن نگاه شده است. از منظر فلسفه، هنر، موسیقی و تصویر یکی از اهداف مهم ما در ارکستر نیلپر این است که «هنر موسیقی» را به عنوان یک کالای فرهنگی و مصرفی نبینیم. ما سعی کنیم تا با اجرای پروژه‌ها و کنسرت‌های مختلف، مفاهیم عمیق‌تری را که مرتبط با مسائل امروزه ما هستند با مخاطبانمان به اشتراک بگذاریم. به اعتقاد ما «موسیقی» اگر بنا باشد رسالتش را به عنوان یک اثر هنری به سرانجام برساند، باید متعهد و منتقد باشد.

    رهبر ارکستر نیلپر افزود: ما و تمام ارکسترهای مستقل در ایران، همیشه برای متعهد بودن و تلاش برای مبارزه با کالاشدگی، روزهای سختی را گذرانده‌ایم و می‌گذرانیم. برخی توان مبارزه و ادامه دادن را نداشته اند و علیرغم ظرفیت‌های بالای هنری‌شان مجبور به تعطیلی ارکسترها شده‌اند و برخی دیگر همچنان به تلاش و مبارزه  خود ادامه می‌دهند. من و اعضای ارکستر نیلپر نیز باور داریم که رسالتمان ادامه‌ این مسیر و تلاش برای ایجاد تغییر و بهبود در حد بضاعت خودمان است. البته با درک از اوضاع اقتصادی و اجتماعی سعی کردیم تا بستری را فراهم کنیم که مخاطبان جهت شرکت در این برنامه‌ها فشار مالی زیادی را متحمل نشوند.

    طبق برنامه ریزی های انجام گرفته برنامه کنسرت نخست ارکستر نیلپرکه در تاریخ ۱۸ آذرماه و با عنوان «سفر به گذشته» در تالار رودکی برگزار خواهد شد شامل اجرای «کُنسِرتُو گروُسُو اُپوس ۸ شماره ۶»  اثر جُوزِپِه تُورِلی، «سوئیت رقص‌های آنتیک شماره ۳»  اثر اُتُورینُو رِسپیگی، «سه قطعه در استایل قدیمی» اثر هِنریک میکُولای گُورِسکی و «سوئیت کوچک برای ارکستر زهی» اثر کارل نیِلسِن است. کنسرت دوم نیز با عنوان «مناظر اسرار آمیز» در تاریخ ۲۴ آذرماه در تالار رودکی به روی صحنه خواهد رفت. برنامه این کنسرت شامل اجرای «دیورتیمنتو» اثر احمد پژمان، «جزیره فراموش شده» اثر اِرکی‌سوِن توُر آهنگساز معاصر استونیایی، «نیایش و کیهان» اثر اِرنِستوُ فِرِری و «اوُراوا» اثر وُیتسِک کیلَر خواهد بود.

    کنسرت سوم و پایان بخش پروژه پانزده‌سالگی ارکستر نیلپر با عنوان «تراژدی‌ها» در تاریخ ۲۵ آذرماه و در تالار رودکی برگزار خواهد شد. این کنسرت شامل اجرای «آداجیو برای ارکستر زهی» اثر ساموئل باربِر، «دریا، یک سوئیت ایرانی» اثر علیرضا مشایخی، «سه قطعه در استایل قدیمی» اثر هِنریک میکوُلای گوُرِسکی و «موسیقی اندوهگین» اثر پِتِریس وَسک خواهد بود.

    ارکستر نیلپر همچنین برای نخستین بار در تالار حافظ اقدام به برگزاری یک تمرین عمومی (Open Rehearsal) در روز ۲۲ آذر ماه کرده است. در این برنامه ارکستر نیلپر دو قطعه «آداجیو برای ارکستر اثر ساموئل باربر» و «موسیقی اندوهگین اثر پتریس وسک» را پیش از اجرای کنسرت ۲۵ آذرماه، بصورت عمومی تمرین خواهد نمود.

    تمرین عمومی (Open Rehearsal) یکی از فعالیت‌های معمول در ارکسترهای معتبر جهان است که با نگاهی آموزش محور و با هدف ارتقای سطح دانش عمومی نسبت به فعالیت ارکسترهای جدی در برنامه سالانه ارکسترها قرار می‌گیرد. تمرین‌های عمومی این فرصت را برای عموم مخاطبان فراهم می‌آورد تا خارج از قواعد مرسوم کنسرت‌های رسمی، شاهد چگونگی تمرین یک ارکستر و آماده‌سازی قطعات موسیقی جهت اجرای کنسرت باشند.

  • گروه‌های مهم موسیقی ایران/ از «کامکارها» تا «چاووش» و «دستان»

    گروه‌های مهم موسیقی ایران/ از «کامکارها» تا «چاووش» و «دستان»

    وسیقی ایرانی که دارای پیشینه و قدمت بسیار است، طی سال‌ها و دهه‌های گذشته مسیر پرپیچ و خمی را در جهت کامل شدن پیموده است. بی‌شک فعالیت مستمر، مداوم و مستمر هنرمندان نسل‌های قبل را نمی‌توان در این موفقیت نادیده گرفت. محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، علی اکبر شکارچی، محمدرضا لطفی، جلال ذوالفنون، حسین علیزاده، هادی منتظری ، مجید درخشانی، جمشید عندلیبی، داریوش پیرنیاکان، صدیق تعریف، کیهان کلهر، خانواده کامکارها، تنها برخی از هنرمندانی هستند که در این طی مسیر نقش موثری داشته‌اند.

    جدا از فعالیت‌های فردی هنرمندان (که طی سال‌های اخیر عمومیت بیشتری یافته) در دهه‌های گذشته آنچه اهمیت داشت فعالیت‌های گروهی هنرمندان عرصه موسیقی بود. هنرمندان مطرح موسیقی که حال جزو بزرگان این عرصه به حساب می‌آیند در سال‌های پیش از انقلاب و پس از آن با تشکیل گروه‌هایی متشکل از افراد کاربلد آثار مهم و با اهمیتی را تولید کردند. حال اغلب آن گروه‌ها به دلایل مختلف منهل شده‌اند، اما آنچه از آنها به جا مانده آلبوم‌ها و آثار باارزشی است که همچنان ارزش شنیدن دارند و برای نوآموزان و هنرجویان و هنرمندان بخش‌های مختلف موسیقی واحد آموزشی محسوب می‌شوند.

    کانون چاووش پرچمدار موسیقی ایران

    «چاووش» یکی از مهمترین گروه‌های موسیقی سنتی است که پیش از انقلاب اسلامی، با همیاری بزرگان موسیقی سنتی شکل گرفته بود و طی سال‌های فعالیتش با تاثیری که از فضای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن دوران می‌گرفت آلبوم‌های متعددی را منتشر کرد.

    کانون «چاووش» با تلاش محمدرضا لطفی و حسن کامکار با همیاری یکدیگر و حمایت‌های موثر هوشنگ ابتهاج پس از استعفای دسته‌جمعی موسیقی‌دانان سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران با همراهی دو گروه «عارف» و «شیدا» به دلیل واقعه ۱۷ شهریور شکل گرفت و طی سال‌های فعالیت اعضایش ۱۲ آلبوم را با نام «چاووش» منتشر کرد. به گفته موسیقی‌دانان و کارشناسان آلبوم‌های چاووش از مهم‌ترین وتاثیرگذارترین آثار ایرانی به حساب می‌آیند.

    هوشنگ ابتهاج درباره‌ چگونگی تشکیل کانون «چاووش» گفته است: «روز بعد از ۱۷ شهریور ۵۷ (جمعه سیاه) که از رادیو استعفا کردیم، (منظور او و دیگر اعضای گروه شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی است) «چاووش» را درست کردیم. می‌خواستیم به موسیقی ایران که مدتی بود طرف بی‌اعتنایی قرار گرفته بود، جان تازه‌ای بدهیم. چاووش شد پرچمدار موسیقی ایران.»

    به طور جزیی‌تر کانون «چاووش» از اعضای دو گروه «شیدا» و «عارف» تشکیل شده بود. عبدالنقی افشارنیا، پشنگ کامکار، زیدالله طلوعی، بیژن کامکار، هادی منتظری‌، مجید درخشانی، محمد جمال سماواتی، ‌ارژنگ کامکار اعضای گروه «شیدا» بودند و حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان‌، جمشید عندلیبی‌،‌ محمد فیروزی، ‌ناصر فرهنگ‌فر، فرخ مظهری و اردشیر کامکار هنرمندانی بودند که با گروه «عارف» همکاری می‌کردند
     

    اعضای این دو گروه که زیر نظر کانون «چاووش» فعالیت می‌کردند در سال‌های پیش از انقلاب فعالیت‌های زیرزمینی نیز داشتند و تا ۲۲ بهمن‌ماه سال ۱۳۵۷ با این شیوه به تولید آثار می‌پرداختند. سه سرود «شب‌نورد» یا برادر نوجوونه با صدای محمدرضا شجریان (در آلبوم چاووش ۲)، «آزادی» یا آن زمان که بنهادم با صدای شهرام ناظری، (در آلبوم چاووش۲) و «سپیده» یا «ایران ای سرای امید» با صدای محمدرضا شجریان، (در آلبوم چاووش ۶) آثار مطرحی بودند که به صورت زیرزمینی تولید شدند. به جز شهرام ناظری و محمدرضا شجریان، صدیق تعریف و بیژن کامکار دیگر هنرمندانی بودند که به عنوان خواننده با «چاووش» همکاری کردند.

    محمدرضا لطفی درباره این آثار در بولتن آوای شیدا نوشته بود: «این سرودها در زیرزمین خانه مسکونی‌ام تولید می‌شد و در نوار کاست‌شان نیز همانجا تکثیر می‌شد.» پس از تولید مخفیانه این آثار بود که سری آلبوم‌های چاووش ۱ تا ۱۲ منتشر شدند.

    چند سال بعد با جدا شدن بسیاری از اعضا، کانون «چاووش» رو به منهل شدن رفت و نهایتا به دلیل وجود اختلافاتی میان اعضا در در سال ۱۳۶۳ تعطیل شد. آخرین کنسرت تعدادی از اعضای کانون در سال ۱۳۶۷ با آهنگسازی حسین علیزاده و آواز شهرام ناظری در تالار وحدت روی صحنه رفت.

    گروه دستان

    «دستان» یکی دیگر از گروه‌های قدیمی موسیقی ایرانی است که در سال ۱۳۷۰ توسط حمید متبسم تشکیل شد. گروه «دستان» یکی از موفق‌ترین گروه‌های ایرانی طی دو دهه اخیر است. اعضای گروه «دستان» همواره به موسیقی‌سازی و گروه‌نوازی که (در آن سال‌ها آنطور که باید مورد توجه نبود) بهای بسیاری می‌داد و تلاش می‌کرد با حفظ جایگاه هر ساز ایرانی آثار با کیفیتی را تولید کند.

    سالار عقیلی، محمدعلی کیانی‌نژاد، مرتضی اعیان، کیهان کلهر، بیژن کامکار، پشنگ کامکار و اردشیر کامکار هنرمندانی هستند که با گروه «دستان» همکاری کرده‌اند و از اعضای دیگر این گروه می‌توان به حمید متبسم (نوازنده تار و سه‌تار)، حسن بهروزی‌نیا (نوازنده بربت)، سعید فرج‌پوری (نوازنده کمانچه)، پژمان حدادی (نوازنده تنبک و سازهای کوبه‌ای) و بهنام سامانی (نوازنده سازهای کوبه‌ای) اشاره کرد.

    گروه «دستان» در سال‌های گذشته کنسرت‌های داخلی و خارجی متعددی را برگزار کرده و به گفته کارشناسان در معرفی موسیقی ایرانی به اهالی دیگر کشورها نقش موثری داشته است.

    گروه شمس یا همان تنبور شمس

     «شمس» یکی دیگر از گروه‌های هنری است که توسط کیخسرو پورناظری (آهنگساز، موسیقی‌دان و نوازنده تنبور) در سال ۱۳۵۹ تاسیس شده است. شهرام ناظری، سیدخلیل عالی‌نژاد، علی‌اکبر مرادی و گل‌نظر عزیزی برخی از هنرمندانی هستند که در بدو تاسیس با کیخسرو پورناظری، همکاری کرده‌اند. حمیدرضا نوربخش و بیژن کامکار در مقطعی خوانندگان گروه «شمس» بوده‌اند. تهمورس و سهراب پورناظری نیز هنرمندانی هستند که طی سال‌های اخیر با گروه «شمس» همکاری کرده‌اند.

    تیم فعلی گروه «شمس» به سرپرستی کیخسرو پورناظری

    کیخسرو پورناظری با توجه به شناختی که از موسیقی نواحی منطقه کرمانشاه و ساز تنبور داشت، طی همراهی اعضای گروهش در مقطعی که اغلب مردم شناختی از ساز تنبور نداشتند و موسیقی مقامی را نمی‌شناختند، در جهت معرفی و شهری کردن این ساز نقش بسزایی داشت و پس از او هنرمندان دیگر بخصوص سیدخلیل عالی‌نژاد مسیر پیموده شده توسط او را ادامه دادند.

    آلبوم‌های «صدای سخن عشق»، «حیرانی» و«مطرب مهتاب رو»  با صدای شهرام ناظری، «پنهان چو دل» باصدای حمیدرضا نوربخش، «افسانه تنبور» با صدای بیژن کامکار، «بر سماع تنبور» با صدای علیرضا قربانی آثاری هستند که توسط گروه «شمس» یا «تنبور شمس» منتشر شده‌اند. گروه «شمس» در زمینه برگزاری کنسرت‌های داخلی و خارجی نیز فعال بوده است.

    کیخسرو پورناظری از دهه هفتاد به اتفاق فرزندانش، تهمورس و سهراب تحولی جدی‌تر در گروه شمس را کلید زد که حاصل آن اجرای بیش از ۳۰۰ کنسرت در داخل و خارج از ایران بود.

    گروه باباطاهر

    گروه «باباطاهر» به سرپرستی سیدخلیل عالی‌نژاد در اواسط دهه هفتاد تشکیل شد.

    سیدخلیل عالی‌نژاد که در اوائل دهه شصت به گروه تنبور«شمس» پیوسته بود در اوائل دهه هفتاد، گروه «باباطاهر» را تاسیس کرد و اعضای آن را از میان نوازندگان کاربلد انتخاب نمود. به جز عالی‌نژاد که خواننده گروه محسوب می‌شد، کامبیز محیط مافی (رهبر گروه و نوازنده تنبور)، سید فریبرز ابراهیمی، سیاوش اشرفی، ایرج گردکانی، تورج علیون(نوازندگان تنبور) محمد شجاعی (نوازنده نی)، مریم جوادی‌مهر (نوازنده بربط) و مریم قلیج افشار (نوازنده دف) در گروه «باباطاهر» حضور داشتند.

    عالی‌نژاد به اتفاق اعضای گروهش آثار متعددی را در جشنواره‌ها و کنسرت‌ها به مخاطبان ارائه کردند. گروه «باباطاهر» در سال ۱۳۷۵ در اجلاس هنرهای دینی به اجرای آثار خود پرداختند و ویدئوی آن اجرا «زمزمه قلندری» نام گرفت و سود حاصل از فروش آن صرف امور خیریه شد. گروه «بابا طاهر» پس از مرگ عالی‌نژاد در سال ۱۳۸۱ منحل شد اما آثار با ارزشی از اعضای آن به‌جا مانده است.

    گروه شیدا

    محمدرضا لطفی سال‌ها پیش از تاسیس کانون چاووش گروهی را تشکیل داده بود که «شیدا» نام نداشت اما بعدها مانند گروه «عارف» از دل کانون چاووش بیرون آمد.

    لطفی در سال ۱۳۵۱ با همکاری درویش رضا منظمی، حسن عمومی و ناصر فرهنگ‌فر، آن گروه را پایه‌ریزی کرد و سپس از سال ۱۳۵۳ فعالیت رسمی خود را طی همکاری با هوشنگ ابتهاج در رادیو ایران آغاز کرد. اعضای این گروه  که بعدها «شیدا» نام گرفت،‌ در ابتدای همکاری خود با رادیو، به بازسازی آثار گذشته پرداختند و یک سال بعد در جشن هنر شیراز نخستین اجرای صحنه‌ای‌شان را تجربه کردند. می‌توان گفت، فعالیت رسمی گروه «شیدا» با همان اعضای قبلی پس از واقعه ۱۷ شهریور در سال ۱۳۵۷ و استغفای دسته‌جمعی هنرمندان شکل گرفت. یعنی پس از تشکیل کانون «چاووش» بود که گروه «شیدا» تشکیل شد. فعالیت گروه «شیدا» مانند دیگر گروه‌ها پس از مقطعی متوقف شد و پس از آن محمدرضا لطفی ایران را ترک کرد. اما پس از بازگشتش در سال ۱۳۸۷ فعالیت‌های مجدد را از سر گرفت و بازهم گروه «شیدا» را تشکیل داد. او به اتفاق اعضای گروهش آثار متعددی را تولید کردند و به روی صحنه بردند اما کیفیت آن آثار مانند کارهای قبلی گروه «شیدا» نبود و آن موفقیت‌های قبلی دیگر توسط محمدرضا لطفی و اعضای گروهش تکرار نشد.

    عبدالنقی افشارنیا، پشنگ کامکار، فرخ مظهری، زیدالله طلوعی، بیژن کامکار، هادی منتظری، مجید درخشانی، جمال سماواتی و ارژنگ کامکار اعضای قبلی گروه شیدا بودند و فرخ مظهری، مازیار شاهی، محمد معتمدی و حمید سکوتی برخی از افرادی هستند که در سال‌های آخر گروه «شیدا» با لطفی همراه بودند.

    گروه کامکارها

    خانواده کامکارها یا به بیان بهتر فرزندان استاد حسن کامکار (موسیقیدان موسیقی‌دان، آهنگساز و نوازنده ویولن اهل کردستان) اعضای تشکیل دهنده گروه موسیقی کردی «کامکارها» هستند. گروه «کامکارها» یکی از قدیمی‌ترین گروه‌های موسیقی ایرانی است و در زمان حیات حسن کامکار تشکیل شده است.

    خانواده کامکارها

    نخستین اجرای گروه «کامکارها» به سال ۱۳۴۴ بازمی‌گردد. گروه «کامکارها» به سرپرستی حسن کامکار در آن سال با حضور قشنگ کامکار (خواننده)، پشنگ کامکار (نوازنده سنتور)، ارژنگ کامکار (نوازنده جاز)، هوشنگ و بیژن کامکار (نوازنده آکاردئون) روی صحنه رفت. در آن مقطع اردشیر و ارسلان (دیگر فرزندان حسن کامکار) هنوز در سنین کودکی بودند و در سال ۱۳۴۹ بود که همراه با دیگر اعضای خانواده روی صحنه رفتند. حسن کامکار در سال ۱۳۷۱ در حالی که ۶۹ ساله بود دارفانی را وداع گفت اما فرزندانش گروه خانوادگی‌شان را حفظ کردند و طی سال‌ها و دهه‌های گذشته آثار متعددی را تولید کردند و روی صحنه بردند. گروه «کامکارها» در حال حاضر نسبت به گذشته فعالیت‌های کمی دارد و کنسرت‌های زیادی برگزار نمی‌کند.

    گروه عارف

    پرویز مشکاتیان (موسیقی‌دان، آهنگساز و نوازنده سنتور) در سال ۱۳۵۶ گروهی را تشکیل داد و نام آن را «عارف» گذاشت. گروه «عارف» نیز مانند گروه «شیدا» پس از تشکیل کانون چاووش شکل گرفت. این گروه با وجود عمر کوتاهش یکی از تاثیرگذارترین گروه‌های تاریخ موسیقی ماست و افراد مطرحی در آن حضور داشته‌اند.

    گروه «عارف» با آن که تا اواسط دهه هشتاد پابرجا بود اما مانند دیگر گروه‌های مشابه عمر مفید زیادی نداشت. پرویز مشکاتیان در سال‌های آخر حیاتش با وجود استفاده از نوازندگان و خوانندگان مطرح نتوانست موفقیت‌های پیشین را تکرار کند.

    محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگ‌فر، محمدعلی کیانی‌نژاد، حسین علیزاده، درویش رضا منظمی، عبدالنقی افشارنیا، حسین فرهادپور، علیرضا افتخاری، جمشید عندلیبی، فرخ مظهری، اردشیر کامکار، محمد فیروزی، حمید متبسم، حسین بهروزی‌نیا، بیژن کامکار، ارژنگ کامکار، مازیار شاهی، سیامک آقایی، بهداد بابایی، محمدرضا رستمیان، بهرام ساعد، نوید دهقان، کیوان ساکت، حمیدرضا نوربخش و جمشید محبی هنرمندانی هستند که در گروه «عارف» حضور داشته‌اند.

    آلبوم‌های «نوا» و «دستان» با صدای محمدرضا شجریان، «افشاری مرکب»، «مژده بهار» و «افق مهر» با صدای ایرج بسطامی، «لاله بهار» با صدا شهرام ناظری و «ققنوس» با صدای حمیدرضا نوربخش برخی از آلبوم‌هایی هستند که توسط گروه «شیدا» تولید شده‌اند.

    البته باید گفت اعضای گروه‌های «عارف» به جز کنسرت‌هایی که با خوانندگان و نوازندگان مطرح روی صحنه برند، در مقطعی طی همکاری با گروه «شیدا» و اعضای کانون «چاووش» آثار مختلفی را تولید کردند و برخی از آلبوم‌های مجموعه «چاووش» حاصل این همکاری‌هاست.

    ۲۴۱۲۴۱