مسی و رونالدو تخفیف دادند، در ایران خبری از تخفیف نیست!
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ به دلیل تعطیلی لیگهای مختلف باشگاهها و بازیکنان سر مسایل مالی به توافق رسیده اند. بازیکنان بارسا و یووه بخشی از قرارداد خود را بخشیدهاند. این وضعیت در باشگاههای دیگر خارجی هم وجود دارد. در قطر و عربستان قرارداد بازیکنان کاهش پیدا کرده ولی در ایران خبری از این اتفاق نیست. البته باشگاههای خارجی درآمد خوبی از فوتبال دارند ولی در ایران هم به هر حال باشگاهها بخش عمدهای از هزینه خود را از طریق اسپانسرهایشان تامین میکنند که آن هم فعلا تعطیل است. به نظر میرسد باشگاههای ایران و یا حداقل فدراسیون فوتبال باید در این زمینه اقدامی کنند. همین حالا اکثر باشگاهها بدهی سنگین دارند و قطعا برگزار نشدن لیگ برتر و عدم دریافت پول از اسپانسرها می تواند اوضاع مالی را برایشان وخیم تر کند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، رابین فنپرسی، ستاره هلندی که سابقه حضور در منچستریونایتد را دارد میگوید یکی از جالبترین خاطراتی که از دوران حضور در این تیم دارد برخورد سخت سر الکس فرگوسن سرمربی اسطورهای شیاطین سرخ با دو بازیکن تیم است که بعد از شکست تیم به مهمانی رفته بودند.
فنپرسی اشاره میکند که در سال ۲۰۱۳ در همان فصلی که یونایتد جام قهرمانی لیگ برتر را بدست آورد، بعد از آنکه دو ستاره یونایتد متعاقب شکست این تیم مقابل حریف همشهریاش منچسترسیتی در یک مهمانی شرکت کرده بودند، سر الکس که از رفتار آنها به شدت عصبانی شده بوده برخورد بسیار شدیدی با آن دو بازیکن خاطی کرده و حتی به آنها توهین کرده است.
فرگوسن به خاطر برخوردهای خاصش در رختکن معروف است و داستانهای زیادی از دوران حضور او در رختکن یونایتد مطرح بوده. خاطره فنپرسی به اولین سال حضور او در یونایتد برمیگردد. سال بسیار درخشانی برای ستاره هلندی که در آن موفق میشود در طول فصل ۳۰ گل برای شیاطین سرخ به ثمر برساند.
فنپرسی در صحبتهای خود گفت:” فرگوسن میدانست چه زمانی باید اقدام کند، برای مثال میدانست برای برقراری نظم و انضباط در تیم چه زمانی باید به بازیکنانش فشار بیاورد. در اولین فصل من در یونایتد، ما در لیگ ۱۵ امتیاز جلو افتاده بودیم و در خانه در حالی به مصاف سیتی رفتیم که امیدوار بودیم با پیروزی مقابل آنها قهرمانیمان را قطعی کنیم. ولی آن بازی را باختیم. البته ما هنوز ۱۲ امتیاز با نزدیکترین حریف فاصله داشتیم و اکثر مربیان دنیا در این شرایط خیلی به بازیکنان سخت نمیگیرند”.
ستاره سابق هلندی در ادامه گفت:” ولی سر الکس خیلی عصبانی بود. دو نفر از بچهها بعد از آن بازی به مهمانی رفته بودند و فردای آن روز وقتی به رختکن آمدیم دیدیم عکس آن دو بازیکن به دیوار رختکن چسبیده. سر الکس آمد و گفت خب بچهها، این را بدانید که اگر امسال قهرمان نشویم تقصیر این دو احمقی است که تصمیم گرفتهاند بعد از باخت بروند مهمانی! بله من آنها را میشناسم ولی نمیتوانم اسمشان را بگویم. مربی بدجوری از خجالتشان درآمد ولی این مساله کاملا در رختکن ماند و به بیرون درز نکرد. سر الکس عکسهای زیادی از مهمانی دیشب آنها به دیوار زده بود و ما میتوانستیم تمام کارهایشان در طول شب را ببینیم، انگار که سر الکس میخواست تاکید کند که حماقت آنها چقدر بزرگ بوده”.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، براساس گزارش پایگاه خبری «کالچو مرکاتو» ایتالیا، باشگاه یوونتوس نسبت به جذب اشرف حکیمی علاقهمند است و مدافع مراکشی تیم فوتبال رئال مادرید تبدیل به یکی از اهداف اصلی این باشگاه ایتالیایی در فصل نقلوانتقالات پیش رو شده است.
مدیران باشگاه یوونتوس، اشرف حکیمی را گزینه خوبی برای قرار دادن در پست دفاع راست تیم تحتهدایت مائوریتزیو ساری میببیند، این در حالی است که راهراه پوشان تورین پس از جدایی دنی آلوز از این تیم در سال ۲۰۱۷ مشکلاتی در این پست داشتهاند.
حکیمی ۲۱ ساله که در تابستان ۲۰۱۸ با قرارداد قرضی دو ساله از رئال مادرید به بوروسیا دورتموند پیوست، قرارداد قرضیاش با این باشگاه آلمانی در پایان فصل جاری به پایان خواهد رسید. باشگاه چلسی هم وضعیت این بازیکن را زیرنظر دارد و رقیب یووه در این راه است.
این مدافع مراکشی اخیراً گفته بود: رئال مادرید باشگاهی است که من آن را خانه صدا میزنم. من واقعاً از حضورم در رئال مادرید لذت میبردم و بازیهای زیادی در آنجا انجام دادم. اگر رئال بخواهد که به سانتیاگوبرنابئو برگردم، این را کار را خواهم کرد، اگر هم که نخواهد فصل دیگری از دوران حرفهایام را با باشگاه فوقالعاده دیگری آغاز خواهم کرد.
حکیمی ۲۱ ساله که تاکنون در ۶۵ بازی از رقابتهای مختلف برای دورتموند ۱۰ گل به ثمر رسانده است، ۲۸ بازی ملی هم با پیراهن مراکش در کارنامهاش به ثبت رسیده است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ باشگاه یوونتوس به صورت جدی به فکر فروش کریستیانو رونالدو، فوق ستاره پرتغالی خود افتادند. کریس در تابستان ۲۰۱۸ با مبلغ ۱۰۰ میلیون یورو از رئال به یوونتوس آمد. دستمزد این فوق ستاره سالیانه ۳۱ میلیون یورو است.
بازیکنان بانوی پیر با نگرفتن دستمزد در دوران تعطیلات موافقت کردند اما بحران یوونتوس بیشتر از این هاست. این بحران تاجایی بالاست که مسئولان تورینی به فکر فروش ابرستاره خود هستند. بنا به گزارش ها در صورت رسیدن پیشنهاد ۷۰ میلیون یورویی یووه با فروش رونالدو موافقت می کند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ بیماری کرونا گریبانگیر چهره های ورزشی هم شده است. یکی از این چهره روشتو رچبر گلر نام آشنا و سابق بارسلونا است. مارکا امروز نوشت وضعیت جسمانی او به هیچ وجه خوب نیست. رچبر که بعد از بازگشت از آمریکا ۱۴ روز در ترکیه قزنطینه شد ولی در حال حاضر وضعیت او وخیم است.
ورزشگاه ملی در خدمت نظام پزشکی برای مقابله با کرونا
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پس از اینکه ورزشگاههای بزرگی در سرتاسر دنیا بهدلیل در اختیار داشتن فضای مناسب، آماده مبارزه با کرونا شدند، ورزشگاه ومبلی هم قرار است در این راه گام بردارد.
نشریه «تلگراف» خبر داد، اتحادیه فوتبال انگلیس در حال آمادهسازی ورزشگاه ومبلی است تا آن را برای انجام خدمات پزشکی علیه ویروس کرونا به شبکه بهداشت ملی واگذار کند.
۲۲۱۴۱ نفر طبق آخرین آمار در بریتانیا درگیر ویروس کرونا شدهاند و ۱۴۰۸ نفر فوت کردهاند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نشریه الریاضیه عربستان خبر داد بسیاری از باشگاه های فوتبال این کشور به خاطر شیوع ویروس کرونا و تعطیلی مسابقات تصمیم گرفتند، دستمزد بازیکنانشان را کاهش دهند.
پیش از این باشگاه های بزرگی مثل بارسلونا، اینتر، دورتموند و اتلتیکو مادرید دست به چنین اقدامی زده بودند.
البته کنفدراسیون آسیا در این هفته با فیفا جلسه ای دارد تا مصوبه ای برای کاهش دستمزد تمام بازیکنان شاغل در لیگ های این قاره صادر کند.
بنا به گزارش های رسیده ۱۵ تا ۵۰ درصد دستمزدها کاهش خواهد یافت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نشریه «فرانسفوتبال» در گزارشی با اعلام لیست درآمد مربیان باشگاهی دنیا از دیهگو سیمئونه، سکاندار تیم فوتبال اتلتیکومادرید به عنوان پردرآمدترین سرمربی حال حاضر دنیا در رده باشگاهی نام برد.
در این ردهبندی غیر از حقوق سالانه، مسائلی مثل پاداشها، قراردادهای اسپانسری انفرادی و … هم در نظر گرفته شدهاند. در ضمن چند نفر از این مربیان دیگر در باشگاه مربوطه فعالیت نمیکنند اما طبق قرارداد همچنان دستمزد میگیرند. براین اساس، دیهگو سیمئونه با دریافت ۴۰٫۵ میلیون یورو در صدر قرار دارد.ردهبندی ۲۰ مربی پردرآمد به شرح ذیل است:
۱٫ دیگو سیمئونه – اتلتیکو مادرید – ۴۰٫۵ میلیون یورو
۲٫ آنتونیو کونته – اینتر – ۳۰ میلیون یورو (۹٫۸ میلیون از آن را چلسی پرداخت میکند)
۳٫ پپ گواردیولا – منچسترسیتی – ۲۷ میلیون یورو
۴٫ یورگن کلوپ – لیورپول – ۲۴ میلیون یورو
۵٫ ژوزه مورینیو – تاتنهام – ۲۳ میلیون یورو
۶٫ زین الدین زیدان – رئال مادرید – ۲۳ میلیون یورو
۷٫ ارنستو والورده – بدون باشگاه (هنوز از بارسلونا حقوق میگیرد) – ۱۹ میلیون یورو
۸٫ فابیو کاناوارو – گوانگژو اورگرانده – ۱۴ میلیون یورو
۹٫ مکس الگری – بدون باشگاه (هنوز از یوونتوس حقوق میگیرد) – ۱۳٫۵ میلیون یورو
۱۰٫ رافا بنیتس – دالیان ییفانگ – ۱۳ میلیون یورو
۱۱٫ کارلو آنچلوتی – اورتون – ۱۲ میلیون یورو
۱۲٫ مانوئل پیگرینی – بدون باشگاه (هنوز از وست هام حقوق میگیرد) – ۱۰٫۵ میلیون یورو
۱۳٫ مائوریتزیو ساری – یوونتوس – ۱۰٫۳ میلیون یورو
۱۴٫ لئوناردو ژاردیم – بدون باشگاه (هنوز از موناکو حقوق میگیرد) – ۱۰٫۲ میلیون یورو
۱۵٫ ویتور پریرا – شانگهای SIPG چین – ۱۰ میلیون یورو
۱۶٫ مائوریسیو پوچتینو – بدون باشگاه (هنوز از تاتنهام حقوق میگیرد) – ۹٫۴ میلیون یورو
۱۷٫ برندان راجرز – لسترسیتی – ۹٫۱ میلیون یورو
۱۸٫ توماس توخل – پاری سن ژرمن – ۸٫۵ میلیون یورو
۱۹٫ اوله گونار سولسشائر – منچستریونایتد – ۸٫۳ میلیون یورو
۱۴ جولای، آغاز جنگ ۱۰۰ ساعتِ
«هیچ کسی در جهان هیچ توجهی نکرد.» ریشارد کاپوشچینسکی، پس از حوادث بازی رفت
مسابقه فوتبال و سپس مرگ آمیلیا به آتش مناقشات دو همسایه، دامن بیشتری زد، ولیکن ریشه اصلی آن، نزاع بر سر اراضی بود که طی سالیان دراز با یکدیگر بر سر آن مجادله داشتند. ریچارد سِوِرو ژورنالیست امریکایی نیویورک تایمز، در مقاله ای در ۲ جولای ۱۹۷۲ این مسئله را اینگونه شرح داد:
«موضع اصلی السالوادور در این خصوص بود که آنها مدعی بودند تعدادی از مناطق هندوراس که اکنون بومیان السالوادوری در آنجا زندگی می کنند، متعلق به آنهاست. اما هندوراسی ها با اشاره به اسناد حقوقی زیادی که به سال ۱۸۲۱ و دوره حکومت و استعمار اسپانیا باز می گردد، ادعای آنها را رد می کنند. دوره ای که مستعمره های اسپانیا در امریکای مرکز توانستند استقلال خودشان را اعلام کنند.»
با این تفاسیر، دولت هندوراس سالها پیش از جنگ برخی از زمین های سالوادوریان را مصادره کرده بود، که پس از استقلال شرایط را برای اداره این کشور دشوار می کرد، چرا که السالوادور کوچکترین اما متراکم ترین (به لحاظ نسبت جمعیت با وسعت) کشور در امریکای مرکزی به شمار می رود که پهنه اقلیمشان یک ششم وسعت کاتراچ و[۱] (لقب کشور هندوراس) است ولی با این حال در سال ۱۹۶۹، ۴۰% (۷/۳ میلیون نفر) جمعیت بیشتری نسبت به آنها (۶/۲/ میلیون نفر) داشت که همین مسئله سبب شده بود که از اوایل قرن بیستم، ۲۰% (بیش از ۳۰۰ هزار نفر) از اهالی السالوادور به هندوراس مهاجرت کنند.[۲]
بنابراین حوادث پیش و پس از بازی این فرصت را برای آنها فراهم کرد تا بتوانند اعاده حیثیت کنند، حیثیتی که با از دست دادن اراضی، مرگ آمیلیا، آزار و اذیت و قتل مهاجران در خاک همسایه شان، از دست رفته انگاشته می شد.
ظاهراً برای آنها دیگر جنگ تنها، واپسین و البته ناگوارترین راهی بود که می توانستند برای مطالباتشان مبادرتی کنند. به این ترتیب، در ۱۴ جولای، نیروهای السالوادور به داخل شهرهای مرزی هندوراس در جنوب و غرب یورش بردند و تعدادی از شهرها را نیز بمباران کردند. آخرین هواپیماهای جنگی بازمانده از جنگ جهانی دوم نیز در این ستیز مورد استفاده قرار گرفت، و در پاره ای از مواقع، به دلیل کمبود اسلحه گرم، طرفین با اسلحه سرد به جان هم می افتادند.
شرایط به گونه ای پیش می رفت که حتی برایشان دشوار بود که بدانند چه کسی در کدام جبهه قرار دارد، چرا که بسیاری از آنها با یکدیگر رابطه قوم و خویشی داشتند. همچنین بسیاری از این سربازان، کشاورزانی بودند که برای حفظ جانشان به یکدیگر هجوم می بردند، در این خصوص، نویسنده لهستانی که ناظر این چشم انداز دلخراش بود، نوشت: «یک هندوراسی با نیشتری در دستش، از یک مجروح به سمت مجروح دیگری می رفت و گلوله ها را از جسم آنها بیرون می آورد، انگار که هسته سیب را بیرون می آورد.»
به رغم تمام اختلافات و تضادها و تعارض ها، اما دو جانب به یک هدف مشترک دست یافته بودند: به دیده شدن! اکنون توجه جهان به این دو کشور بیواره و مهجور جلب شده بود. و این جنگ بهای گزافی بود که آنها بابتش داده بودند. اما این دیده شدن زمانی زیادی را سپری نکرد؛ به زودی، آنها، دوباره زیرسایه رویداد مهم دیگری قرار می گرفتند. رویدادی که رنسانس عظیمی برای بشریت قلمداد می شد.
به نقل از کوپر، دو روز پس از آغاز جنگ، کاپوشچینسکی در هندوراس به همراه چندسرباز که به کلبه ای در دهکده ای پناه آورده بودند، خبر پرواز فضاپیمای آپولو ۱۱ از کیپ کندی در فلوریدا به سمت کره ماه را از رادیو شنیدند. نیل آمسترانگ به همراه باز آلدرین و مایکل کالینز به سوی ماه پرواز کردند و عده ای در بیغوله ای از کره ی خاکی، گه گاه با اسلحه سرد، یکدیگر را قتل عام می کردند. نیش دار بود، بسیار نیش دار.
در همین احوال، اوضاع هر ساعت وخیم تر می شد. دولت هندوراس ناگزیر گردید که متوسل به یاری «آناستازیو سموزو دیبل» رهبر دیکتاتور نیکاراگوئه شود و همچنین ازOAS [۳] نیز درخواست کمک کرد. با دخالت و اولتیماتوم OAS ، ارتش السالوادور که تحت فشار گذاشته شده بود، ناچار به عقب نشینی شد.
سرانجام ۱۰۰ ساعت پس از شروع جنگ در ۱۸ جولای بین دو کشور آتش بس اعلام شد، و دو روز بعد معاهده این آتش بس رسماً امضا و اجرا شد. «اوسوالدو لوپز آریانو» (رئیس جمهور هندوراس) به فیدل سانچز هرناندز قول داد که با شهروندان السالوادوریشان با مسالمت رفتار خواهند کرد اما در خواست وی برای پرداخت غرامت به بازماندگان کشته شدگان جنگ را نپذیرفت. در شب همان روز آپولو ۱۱ بر روی ماه نشست، و حدود ۶ ساعت بعد در بامداد ۲۱ جولای نیل آمسترانگ به عنوان اولین انسان پایش را بر روی کره ما گذاشت.
به این ترتیب جنگ فوتبال، با ۲ هزار کشته [۴] و ۱۰ ها هزار تن آسیب دیده جسمی و روحی خاتمه یافت اما مشکلات و معضلات دو کشور به ویژه برای الساوادوریها انقضایی نداشت. حکومت آنها با وجود توافقی که صورت گرفت، ناراضی به نظر می رسید، بنابراین برای بیرون بردن ارتشش از خاک هندوراس مقاومت می کرد که با اعمال فشارهای بیشتر OAS سرانجام در ۲ آگوست، ناچار شد تمام نیروهای خودش را از خاک هندوراس خارج کند.
سپس مردم بسیاری که از السالوادور به هندوراس مهاجرت کردند به ناچار به زادگاهشان بازگشتند، تا با افزایش تراکم بیش از حد جمعیت در السالوادور شرایط داخلی بغرنج تر گردد، به طوریکه این چالش بزرگ، نقش کاتالیزور را در وقوع جنگ داخلی ۱۲ ساله، در سال ۱۹۸۰ ایفا می کرد.
به انضمام اینها در تمام این سالها دو کشور در مناطق مرزی به یکدیگر می تاختند و خسارات جانی و مالی را به دیگری وارد می کردند. تا اینکه در سال ۲۰۰۶ مقامات دو دولت بر سر مناطق مرزی و مجادله هایشان با هم به توافق رسیدند، اگرچه در سالهای اخیر، باری دیگر زمزمه هایی به گوش می رسید که ممکن است درگیری تازه ای بین دو کشور رخ دهد. گویا خصومت این دو که با جنگ غلیظ تر شده بود، مانند نیم خطی است که قصد پاره خط شدن را ندارد. همه می دانند که نیم خط از کجا آمده، ولیکن، هیچکس نمی داند که به کجا خواهد رفت.
میراث مرثیه آمیلیا
یک سال پس از پایان جنگ، «لاس کوسکاتِلکُس» در جام جهانی ۱۹۷۰ مکزیک حضور یافت تا به آروزی آمیلیا جامه عمل بپوشاند، برای آمیلیایی که میراث مرثیه اش، در کمتر از یک ماه، مرثیه های بسیار دیگری را می سرود. آمیلیایی که هیچ گاه نتوانست مردان سرزمینش را در جام جهانی مشاهده کند. به هرصورت، پسران السالوادور پس از تحمل سه شکست برابرمکزیک، بلژیک و شووری از رقابتها حذف شدند و به خانه برگشتند؛ آنها پس از بازگشت به میهن، بلافاصله به مزار آمیلیا رفتند تا با او تجدید دیدار کنند، اما آرامگاه وی تنها مزاری نبود که انتظارشان را می کشید، تمام گورستان منتظر دیدار آنها بودند.
یکی از پارادوکس های قابل توجه این جنگ، زمانی بود که مهاجرین السالوادوری در هندوراس، در بحبوبه جنگ برای مصون ماندن از مخاطرات احتمالی به استادیوم های فوتبال پناه آوردند و در آنجا گرد هم آمدند.
در واقع به مکانی پناه برده بودند که آتش این مخاطرات از همان جا شعله ور شده بود! همانطور که کوپر نوشت، فوتبال نیز مانند بسیاری از پدیده ها در جهان نمود دوالیسم دارد، دوگانه ای که یک سوی آن می تواند سبب جدایی و سوی دیگرش اتحاد گردد.
خیر یا شر. پیوستگی یا گسستگی. محبت یا شرارت. و جنگ فوتبال پژواکی از صورت و سیرت نیروی شری بود که آن را وسیله خویش قرار داد تا مسبب جدایی ها و گسستگی ها شود. همان فوتبالی که به سان غزیره زندگی، زندگی ها را نجات می داد، آتش بسیاری از جنگها را خاموش، بارقه انقلاب ها را روشن و گرده نشاط را در میان جامعه افشانده می کرد، اما این بار او در برابر غریزه مرگ زانو زد تا عکس همه آن اتفاقات خوشایند رقم بخورد.
آن عداوت ها، ریشه در دانه رذیلتی داشت که به جای فضیلت، در هزارلای خاک درون انسان آرمید تا در زمان مقرّر، بذر کینه اش را در مزرعه فوتبال درو کند. کینه و عداوتی که نسل به نسل، از اسلاف به اخلاف به مثابه ارزش ها و باورها منتقل می شد تا جان و فرهنگ و مال و آمال و آرزوهای مردم را به یغما ببرد.
آمیلیا، نمونه ای از میلیون ها نفری بود که خواه یا ناخواه باورهایشان با این انگاره ها شکل می گرفت. انگاره های غرض ورزانه ای که در شور ناسیونالیستی رخنه می کرد تا به گونه ای افراطی خودش را در بازی فوتبال نشان دهد.
در واقع، شکست در بازی رفت برای او به منزله شکستن همان ارزش ها و شور ناسیونالیستی است که مُشبّه به تابو شده بود؛ و انسانها در طول تاریخ بابت شکستن تابوهایشان تاوان هنگفتی را پرداخته اند.
در پیرامون این موضوع کوپر اضافه می کند: «ما جنگ را به عنوان بیان افراطی نیروی ناسیونالیستی ذاتی در فوتبال یاد می کنیم. در اکثر کشورها هیچ اتفاق ناسیونالیستی بیشتر از یک بازی بزرگ وجود ندارد.»
مضاف بر اینها، فقر و مشکلات عدیده اقتصادی و فرهنگی از عوامل اثرگذار این نفرت ورزی ها بود. شاید اگر این دو سرزمین فقیر و مقهور، جاذبه های گردشگری، دارایی های معدنی و پیشرفت های صنعتی می داشتند تا شرایط اقتصادیشان بهبود یابد، قسمت بزرگی از مشکلات السالوادور در رابطه با تراکم جمعیت و اراضی نیز حل می گردید تا دیگر آنها در جهان به این اندازه مطرود و متروک نشوند که برای گریز از فقر و ناتوانی، فوتبال و سپس جنگ را یگانه راه دیده شدن خویش ببینند.
اگرچه، طعنه آمیز است که عمده شهرت جهانی این جنگ نیز به واسطه فوتبال می باشد، در غیر این صورت شاید کمتر کسی از ماجرای ستیز این دو کشور و نام و قلمروشان با خبر می شد. احتمالاً ریشارد کاپوشچینسکی، نویسنده «کتاب جنگ فوتبال» بیش و بهتر از هرکسی می تواند این حقیقت تلخ را شرح دهد «هر دو دولت راضی هستند. برای چند روز هندوراس و السالوادور صفحات نخست مطبوعات جهان را اشغال کردند. تنها تفاوتی که کشورهای کوچک برای برانگیختن توجه جهان می توانند کنند، زمانی است که آنها تصمیم به خون گرفتن، می کنند. این یک حقیقت غم انگیز است، اما واقعیت به همین گونه است.»
از آن روز تا به امروز، هر سال، مردم دو دیار، در سالگرد جنگ فوتبال، برای جان باختگانشان عزاداری می کنند. همچنین، در السالوادور، در سالگرد مرگ «آمیلیا بولانیوس» جشنی برای گرامیداشت و یادبود او برگزار می شود، اما حتی جاروی جادویی مجلل ترین جشن ها هم نمی تواند غبارِ اندوه و تباهی آن روزها را زدوده کند، همان روزهایی که «بازی زیبای زشت»، جای بازی زیبای آمیلیا را گرفت.
توضیحات:
[۱] کاتراچو نام مستعار کشور هندوراس است. مردم نیکاراگوئه زمانی که به جماعت هندوراسی مراجعه می کردند خطاب به آنها می گفتند «اینجا بیایید ساتروک ها»، که بعدها این واژه به کاتروچِس و در نهایت به کاتراچوس تغییر یافت. این اصطلاح از نام «فیورنسیو ساتروک» قهرمان ملی مردم هندوراس و نیکاراگوئه اقتباس شده است.
[۲] آلیسون آکر در کتاب خود با عنوان «هندوراس: ساخت جمهوری موز» در مورد این قضیه شرح داده است.
[۳] سازمان قاره ای است که در ۳۰ آپریل ۱۹۴۸ با هدف همبستگی و همکاری منطقه ای میان کشورهای عضو آن تاسیس شد. اعضای OAS که مقرّ آن در واشنتگن می باشد، متشکل از ۳۵ کشور مستقل در قاره امریکاست.
[۴] ریچارد سِورو در مقاله اش با عنوان « جنگ فوتبال هنوز تمام نشده است » تعداد کشته شده های جنگ را بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تن تخمین زده و سایمون کوپر در مقاله « بازی زندگی و مرگ» آن را ۲۰۰۰ کشته برآورد کرده است. اگر چی برخی از منابع نیز تعداد کشته شده ها را از ۲۰۰۰ تن تا ۳۰۰۰ و حتی ۴۰۰۰ تن تخمین زده اند .
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ در ماجرای بخشش مبلغ قابل توجهی از دستمزد بازیکنان بارسلونا، مدیران باشگاه اسپانیایی قصد داشتند همه چیز را به نام خود بزنند ولی لیونل مسی واکنش تندی نسبت به این موضوع نشان داد. ابرستاره فوتبال دنیا در پیامی نوشت این خود بازیکنان بارسا بودند که خواستند دستمزدشان کاهش پیدا کند و حتی برخی از داخل باشگاه سعی کردند آنها را به خاطر این تصمیم تحت فشار قرار دهند. نشریه اکیپ فرانسه که یکی از اثرگذارترین نشریات اروپاست امروز دست به کار جالبی زد و تصویر مسی را با فتوشاپ شبیه به ارنستو چگوارا یکی از رهبران آزادی بخش تاریخ آمریکای جنوبی منتشر کرد.