به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، گروه آنسامبل آوام با مدیریت اجرایی احسان تارخ، سهشنبه ۲۱ خرداد ۹۸ ساعت ۲۱ در تالار رودکی روی صحنه میرود.
در این اجرا قطعات «مرثیه مرگ کودکان» به آهنگسازی گوستاو مالر و «پلاسکو» به آهنگسازی سینا خیرآبادی نواخته میشود.
در این کنسرت، هادی قضات (سولیست)، سینا خیرآبادی (پیانو)، فرشاد شیخی (هورن) ، نرگس تقیپور (هورن)، سلمان صفاریان (ابوا و کرانگله ) و محمدرضا درویش ، علی زارعرفیع، پوریا قاسمی و هیراد رسولی (تیمپانی و سازهای کوبهای ) هنرنمایی میکنند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مراسم بزرگداشت فریدون شهبازیان، آهنگساز پیشکسوت کشورمان، عصر امروز (یکشنبه ۱۹ خرداد) به همت کانون ادبی زمستان در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد.
در این مراسم، جمعی از اهالی شعر و موسیقی از جمله حسین علیزاده، شمس لنگرودی، محمد اصفهانی و … حضور داشتند. فوت کردن شمعها و بریدن کیک تولد فریدون شهبازیان، بخشی از این مراسم تجلیل بود.
فریدون شهبازیان متولد ۲۱ خرداد ۱۳۲۱ در تهران است. آهنگسازی دهها قطعه موسیقی و موسیقی متن فیلم، از جمله آثار این هنرمند است. او از مهر ۱۳۹۵ تا فروردین ۱۳۹۸چوب رهبری ارکستر ملی ایران را در دست داشت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ساناز کریمی آهنگساز شناختهشده موسیقی که سابقه همکاری با خوانندگانی همچون رضا صادقی، محمد علیزاده، میثم ابراهیمی، و مسعود امامی را داشت، پس از مدتها دست و پنجه نرم کردن با بیماری کبد، در سن ۳۶ سالگی درگذشت.
میلاد اکبری آهنگسازی که به عنوان تنظیم کننده همکاری هایی با کریمی داشته است، ساعاتی پیش خبر درگذشت کریمی را در صفحه خود اعلام کرد.
کریمی آهنگساز، نوازنده پیانو و کیبورد ایرانی دارای مدرک لیسانس صنایع، دانشگاه فنی تهران بود. او یکی از آهنگسازانی بود که بیشترین همکاری را با رضا صادقی انجام داد.
حسن احمدیفرد: عبدالله سروراحمدی، متولد ۱۳۲۸ در شهر تربت جام؛ دارای سه پسر و چهار دختر. این اطلاعات شناسنامهای مردی است که در عمر نه چندان بلند ۶۳ سالهاش، جهانی از نغمههای مانا را خلق کرد؛ نغمههایی که از سازی باستانی برخاستهاند و بر دل نشستهاند؛ سازی به نام دوتار. شرکت در جشنواره موسیقی آوینیون فرانسه، هم اجرا در آلمان، انگلیس و واتیکان، بخشی از هنرنمایی عبدالله سروراحمدی با دوتار است. شماری از اجراهای او، در کاستهای موسیقی تربت جام و موسیقی خراسان ثبت و ضبط شده است.
امروز هفتمین سالگرد درگذشت عبدالله سروراحمدی است. در گفتوگو با فرزند ارشدش کوشیدیم تا به جزییاتی از زندگی هنری این استاد موسیقی مقامی بپردازیم. سعید سروراحمدی که حالا در کنار برادران و خواهرانش، میراثدار هنر پدر است، با حوصله پاسخگوی ما بود.
اجازه بدهید صحبت را از نام خانوادگی شما، آغاز کنیم. این عنوان سروراحمدی چطور شکل گرفته است؟
در تربت جام، وجه تسمیه اولاده(خانواده)ها بر اساس پیشینه شغلی پدرانشان یا موقعیت مکانیشان انتخاب میشد. عمدتا هم نامهای خانوادگی به خاطر ارادت به ساحت قدس حضرت رسول(ص) و همچنین ارادت به شیخ احمد جام، پسوند احمدی هم دارند. خانواده ما در اصل از مقریخانهها هستند. مقریخانه، جایی بوده در قدیم که آنجا آموزش قرآن انجام میشد.
اسم امروزیتر آن میشود مکتبخانه. به اولادههایی که به نوعی با آنجا سرو کار داشته، و کار آموزش قرآن را به عهده داشتهاند، اولادههای مقریخانه میگفتهاند. اینها، خودشان چند اولاده هستند. ما از آبفروشها هستیم که در لفظ محلی به اُوفروشها معروفیم. آبفروشی در قدیم، شغل رایجی بوده. عدهای کارشان این بوده که آبِ خوردن خانوادهها را تأمین میکردهاند.
چهار نسل قبل، بزرگترِ این خانواده، شخصی بوده به نام سرور وقتی بحث گرفتن شناسنامه و تعیین نام خانوادگی میشود، به اعتبار این که این خانواده، همه فرزندان سرور بودهاند، همین نام را به عنوان فامیلی انتخاب میکنند؛ البته چنانکه در تربت جام رسم است، پسوند احمدی هم به آن اضافه میکنند و میشود سروراحمدی. الان چهار نسل میشود که خانواده ما به عنوان سروراحمدی شناخته میشوند.
چند نسل این خانواده، به موسیقی هم اشتغال داشتهاند؟
آنقدری که من میدانم و آنقدری که از بزرگترها پرسیدهام، موسیقی همیشه در این خانواده بوده؛ هم موسیقی و هم قرائت قرآن.
یکی دیگر از آن اولادههای مقریخانه، آخوندها یا میرزاها هستند. پدربزرگ مادری من، از میرزاها بوده. پدربزرگ پدریام از آبفروشها.
مادربزرگ من، که ما به ایشان ننه کلون میگفتیم، یعنی مادر پدرم، از قاریان زیردست قرآن بود و بیشتر جلسات قرآن زیر نظر ایشان برگزار میشد. ایشان حافظ قرآن هم بودند. هر جا جلسه قرآنی برگزار میشد یا هر جا مکتبخانهای بود و بچهها آموزش قرآن میدیدند، مادربزرگ من، به عنوان معلم قرآن حضور داشت؛ یک زن خودساخته و هنرمند.
مادربزرگم، در چهار سالگی پدرش را از دست میدهد و در شش سالگی مادرش را. پدر مادربزرگم به نام اسماعیل زمانی نوازنده چیرهدست دوتار بوده. این را دایی مادربزرگم حاج غلامعلی میرزااحمدی میگفت که خودش هم از نوازندههای به نام بود. مرحوم پدرم هر جا که یادی از استادان قدیم دوتارنوازی میشد حتما حاج غلامعلی میرزااحمدی را یاد میکرد و تأکید میکرد که فلان مقام را ایشان این طوری مینواخت یا درباره این مقام این نظر را داشت.
مادربزرگم در خانه داییاش، و در این فضا بزرگ شده بود. ایشان همیشه میگفت حاجی دایی، بالاخانهای داشت که خیلی وقتها با مهمانهایشان در همان بالاخانه مینشستند و تا صبح دوتار میزند و آواز میخواندند. میگفت ما بچهها هم گاهی پشت در گوش میکردیم و مقامها را میشنیدیم.
مادربزرگم بعدها که بزرگتر میشود، به گفته خودش پنهانی، دوتار حاجی دایی را بر میدارد و سعی میکند دوتار بزند. حالا تصور کنید آن موقعها که در همه تربت جام چند تایی دوتار بیشتر نبود، این که دختر بچهای دوتار بزرگترش را بردارد و بزند، چه جسارتی میخواسته.
میگفت حاجی دایی یک وقتی که دوتارنوازی من را شنیده بود، با تعجب به خانمش گفته بود «این فخری است که دارد دوتار میزند؟ چه خوب میزند» همین گفته حاجی دایی، باعث شده بود تا مادربزرگم، بتواند بعد از آن، با خاطر آسوده دوتارنوازی را یاد بگیرد.
مادربزرگ من قاری قرآن هم بود. صوت بسیار زیبایی داشت. ما نوارهای قرآنخوانی ایشان را داریم. باور کنید همین حالا هم که گاهی آنها را گوش میکنم، ناخواسته گریهام میگیرد. ایشان قرآن را با صوت بسیار زیبا تلاوت میکرد.
علاوه بر این، ایشان به برکت حفظ قرآن، حافظهای بسیار قوی داشت. نغمههای بسیاری را به خاطر داشت که مثلا یک بار در کودکی شنیده بود. دایی پدرم به نام غلامرضا زمانی برادر بزرگتر مادربزرگم، نوازنده بسیار چیرهدستی بوده. مرحوم پدرم همیشه میگفت که دایی من، مقام شاهزمان را بسیار خوب اجرا میکرد.
این فضای خانواده ما بوده است. موسیقی در خون این خانواده است. پدرم، عبدالله سروراحمدی، در چنین فضای خانوادگی رشد کرده بود.
پس هنرمندی ایشان، مدیون فضای خانوادگی است که در آن بزرگ شده بود؟
نه فقط فضای خانواده، بلکه فضای اجتماعی در بروز و رشد هنرمندی آدمها موثر است. در آن زمان در مکتبخانهها قرآن تدریس میشده؛ اما در کنارش گلستان سعدی و غزلهای حافظ هم درس داده میشده. ما در تربت جام مکتبدار صاحب نامی داشتهایم به نام حاج محمد ابراهیم موذناحمدی؛ ایشان مشهور بوده به آخوند حاجی. مادربزرگ بنده، درس قرآن و مشق موسیقی را در مکتب خانه ایشان فرا گرفته بود. همیشه هم تعریف میکرد که آخوند حاجی، هر غزل حافظ را با یک مقام دوتار، میخواند. این فضای تعلیم و تعلم در آن سالها بوده. در این فضا طبیعی است که موسیقی گل میکند و میشود یک امر رایج در زندگی روزمره. آنقدر که خانمها هم اهل موسیقی باشند. موسیقی خانمها در منطقه جام، موسیقی ریشهداری است. نمونهاش مادر استاد عبدالله سروراحمدی که مادر بزرگ من باشد. مادربزرگم از کودکی دوتارنوازی کرده بود. البته در سنین میانسالی دچار حادثه شده بود و دستش آسیب دیده بود. برای همین هم مقداری از قدرت نوازندگیاش را از دست داده بود. اما مقامها را خیلی خوب میشناخت و جزئیاتشان را میدانست. ما بسیاری از مقامهایی را که به عنوان سند ثبت و ضبط کردهایم، با صدای ایشان است. این گنجینهای است که ما هنوز هم هر بار که به آن رجوع میکنیم، دست پر برمیگردیم…
دوتارها را آن موقعها، کولیها میساختهاند. اینها اقوامی بودند که میآمدند و اطراف شهر چادر میزدند.هنوز هم هستند. اینها اساسا صنعتگرند. مادربزرگم تعریف میکرد که دوتارش را همین اقوام برایش ساخته بودند. میگفت من هم در عوض آن، روی چند تا پرده برایشان گلدوزی کردم.
مرحوم پدر تعریف میکرد که دوتار در قدیم خیلی کم بود و هر کس دوتاری داشت، توی صندوقی در پستو، نگهداری میکرد. میگفت من دوتار مادرم را که در پستوخانه نگهداری میشد، پیدا کردم. بعد به دور از چشم مادر، شروع کردم به دوتار زدن. میگفت هر وقت فرصتی میشد و میدانستم کسی حواسش به من نیست، خودم را به دوتار میرساندم و دوتار میزدم. میگفت مادرم در این تصور بود که من یواشکی در پستو، خودم را شکمبه قورمه میرسانم. برای همین دقیق شده بود تا ببیند، پسرش چکار میکند. بعد که فهمید من کاری با شکمبه قورمه ندارم، یک روز گفت خب حالا بنشین و دوتار بزن ببینم چی یاد گرفتهای. وقتی پنجهای زدم، راهنماییام کرد که دوتار را این طوری در دست بگیر و اینطوری پنجه بزن و…
بابا میگفت به کمتر از یک ماه، دیگر جوری صدای دوتار در میآمد که هر کس میشنید میدانست که یک آدم کاربلد، دارد دوتار میزند. میگفت بعد از آن مادرم، هر وقت که مجلسی بود، یا مهمانی داشتیم، یا چند نفری که دور هم جمع میشدند، مرا صدا میزد تا بیایم و دوتار بزنم. میگفت من را مینشاندند روی درطاقی و میگفتند بزن.
نوازنده بزرگی که هنرش را از مادرش به ارث برده بودسعید سروراحمدی پسر عبدالله سروراحمدی
مرحوم سروراحمدی، از چه استادان دیگر بهره برده بود؟
پدرم از هر استادی که در آن روزگار بوده، چیزی آموخته بود؛ بویژه از حاج غلامعلی میرزااحمدی که گفتم دایی ایشان بود، عبدالکریم دوستکاماحمدی که استاد آواز بود و اسدالله اسدی که مشهور بود به اسدالله قرایی.
بابا میگفت آن سالها، در هر مجلسی که بود شرکت میکردم تا ببینم استادان، چطور دوتار میزنند و مقامها را چطور اجرا میکنند. پدرم، هنرش را عاشقانه دوست داست و انصافا عمرش را برای این هنر صرف کرده بود.
یک نوازنده دوتار، باید مقامهای بسیاری را یاد بگیرد. یعنی باید به خاطر بسپارد که هر مقام چه بخشهایی دارد، چه اوج و فرودی دارد. از کجا شروع میشود و به کجا ختم میشود. اما مرحوم پدرم، علاوه بر اینها روایتهای مختلف مقامها را هم میدانست. مثلا میگفت، این مقام را فلان استاد، این طوری اجرا میکرد و فلان استاد، این طوری. یا مثلا میگفت در فلان روستا، دوتار نوازی بود که پنجههای کشیدهای داشت و اینطوری پنجه میزد. همه این جزییات را به خاطر داشت.
حاج مرادعلی سالاراحمدی که سال گذشته به رحمت خدا رفت، همیشه از این تلاش پدرم برای آموختن، یاد میکرد. داستانی هم تعریف میکرد که من البته از زبان پدر هم شنیده بودم. استاد سالاراحمدی میگفت که آقای سلیمانی(استاد مرحوم نظرمحمد سلیمانی) میآمد خانه ما برای تمرین موسیقی. پدر شما هم به من گفته بود که هر وقت چنین محفلهایی برپا میشود، به من خبر بده که من هم بیایم. استاد سالاراحمدی میگفت ما در باغهای بالا بودیم. باغهای بالا، باغهایی بوده در حاشیه شهر قدیم تربت جام و حالا جزو شهر شده و همه آن باغها، شده خانه و کوچه و خیابان. همینجا هم که حالا خانه ماست، جزیی از باغهای قدیم شهر بوده. اینجا بخشی از چارباغ قدیم بوده به نام کوچه ماهرخها…
آن وقتها وسط باغهای بالا، یک قلعه قدیمی بوده؛ قلعهای با دیوارهای بلند و درِ بزرگ که شبها، آن را میبستهاند و پشتش سنگ بزرگی میگذاشتهاند تا دزد و راهزنی شبانه به قلعه نیاید. استاد سالاراحمدی میگفت پیغام فرستادم به پدر شما که استاد سلیمانی اینجاست. پدرتان دوچرخهای داشت. در آن سرمای زمستان با دوچرخه خودش را به قلعه رساند که شب را همراه استاد سلیمانی، دوتار بزند. میگفت چند روز کار پدر شما همین بود، صبح برود به کار و زندگیاش برسد و شب بیاید به قلعه تا دوتار بزند.
این صرفا نمونهای از سختکوشیهای عبدالله سروراحمدی است برای اعتلای هنر موسیقی مقامی.
خب ما کارهای مرحوم پدرم را از سالهای پنجاه به این طرف داریم. چهار دهه عمر هنری پدرم، الان ثبت و ضبط شده، هست و میشود آنها را کنار هم گذاشت و مقایسه کرد. نکته اینجاست که وقتی این کارها را میشنویم میفهمیم که هنر پدرم تا آخرین روزهای زندگیاش در حال تعالی بوده. این، خیلی نکته مهمی است. یعنی عبدالله سروراحمدی، تا روز آخر در حال تلاش برای ارتقای هنرش بوده. این طور نبوده که بگوید خب من که در جشنوارههای معتبر رتبه آوردهام، دیگر چکار دارم که یاد بگیرم و همینهایی که یاد دارم کافی است. این هم جزو آن ویژگیهای منحصر به فرد پدرم بود. که با وجود آن که سواد آکادمیک موسیقی نداشت، اما فهم بالایی برای درک و دریافت موسیقی مقامی داشت.
استاد سروراحمدی، چقدر درس خوانده بود؟
پدرم تا ششم قدیم درس خوانده بود. ایشان در همان سالهای جوانی به استخدام شهرداری در آمده بود. شهرداریها در قدیم، همه امورات شهر را به عهده داشتند. تأمین آب شرب هم یکی از این کارها بوده. همین بخش، بعدها از شهرداری جدا شد و شد سازمان آب.
آب شرب شهر، آن موقعها از طریق چاههای عمیق تأمین میشده که هر کدامشان یک موتور دیزل داشتهاند. موتورهای دیزل هم کسی را میخواسته که بطور مرتب آنها را تعمیر و نگهداری کند. پدر بنده برای سالیان سال، کارش این بوده که به این موتورهای دیزلی رسیدگی کند. پدرم البته بعدها به قسمت اداری سازمان آب تربت جام منتقل شد و برای سالها مسئول بخش مشترکین این سازمان بود.
و البته در تمام این سالها در قامت یک هنرمند برجسته موسیقی مقامی هم بود.
اولین اجرای استاد در رادیو خراسان به سال چهل و هشت برمیگردد. اصلا رادیو خراسان در همین حوالی سال چهل و هشت راهاندازی شده. میگفتند برای مراسم راهاندازی رادیو خراسان، یک گروه بازیهای آیینی را از تربت جام دعوت میکنند تا آنجا برنامه اجرا کند. این برنامه شامل دوتارنوازی و آوازخوانی هم بوده. خب پدر هم که نوازنده شناختهشدهای بوده، این گروه را همراهی میکند. یکی از آن اجراها را بعدها در آرشیو صدا و سیما شنیدیم؛ اجرایی است که به نوازندگی پدرم و خوانندگی چهار خواننده؛ استاد غلامعلی پورعطایی، استاد موذناحمدی، استاد ناصر نیکپی و استاد فاروق کیانی.
استاد فاروق کیانی، آن وقتها آواز میخواندهاند؟
بله. این اجرا هنوز هم در آرشیو صدا و سیما هست. اینها اولین اجراهای هنرمندان تربت جام در صدا و سیما بوده. همان زمان خانم فوزیه مجد از طرف بنیاد اشاعه موسیقی ایران، برای کارهای تحقیقاتی درباره موسیقی نواحی، میآمده به مشهد و از آنجا پشتیبانی میشده برای رفتن به شمال خراسان یا شرق و جنوب خراسان. ایشان هم در همین برنامهها اجراهای پدرم را میبیند. این شروع آشنایی خانم مجد با پدرم است که این آشنایی تا سالهای انقلاب، ادامه داشت.
بعد از انقلاب، بخشهایی از موسیقی تربت جام به حاشیه رانده شد اما بخشهایی از این موسیقی بویژه با اتکا به شعرهای عرفانی، توانست خودش را نشان بدهد.
و حتی در جشنواره موسیقی فجر بدرخشد.
بله. بعد از آزمون و خطا کردن در سالهای اول، موسیقی مقامی بخشی از این جشنواره شد و موسیقی مقامی تربت جام هم شد پای ثابت این جشنواره و رتبههای فراوانی هم آورد.
یادم میآید تابستان ۶۷، پدرم با چند هنرمند دیگر، اجرایی داشتند در تهران؛ در جشنوارهای به نام برائت از مشرکین. این شروع یک کار هنری نو بود در موسیقی تربت جام.
فاصله این جشنواره تا جشنواره موسیقی فجر چند ماه بیشتر نبود. در این چند ماه پدرم، گروهی از نوازندههای شهر را تکچین کرد و با آن هوش موسیقایی که داشت آنها را سامان داد تا در جشنواره موسیقی فجر که همه هنرمندان قدر در آن شرکت داشتند، بتواند جایی هم برای موسیقی تربت جام باز کند. گروه شیخ احمد جام، عملا در بهمن ۶۷ شکل گرفت. شروع کار، از چند ماه قبل بود اما اولین اجراهای گروه به همان بهمن ۶۷ میرسد. ۹ نفر عضو این گروه بودند. عبدالله سرور احمدی، حبیب طالباحمدی، غلامحسین غفاری، رمضانعلی نظراحمدی، خداداد قاسمی، احمدرضا امیریعسکری، دادمحمد غمخواراحمدی، حاج رحمتالله خداماحمدی و من.
در آن سال، که گروههای قدر فراوانی در جشنواره حاضر بودند، که یکیاش گروه دکتر مجید تکه از گنبد بود، این گروه، که تازه سینه از خاک کنده بود، توانست مقام سوم گروهنوازی را از خود کند. در همان سال، بابا در بخش تکنوازی، رتبه دوم جشنواره را کسب کرد. مجید تکه، اول شد و پدرم دوم.
این اتفاق در چند سال بعد جشنواره هم رخ داد و گروه ما، همیشه رتبههای نخست را در گروهنوازی به دست میآورد و پدرم در تکنوازی.
پس استاد سروراحمدی، گروهنوازی را در موسیقی مقامی، میپسندید.
بله. گروهنوازی کار تازهای است اما در همان راستای کار قدما در تکنوازی قرار دارد. گروهنوازی، انسجام هم میآورد. گروهنوازی کمک میکند تا جمعی از هنرمندها، اجرای مقامی را به شکل استاندارد، یاد بگیرند. این، خودش چیز کمی نیست. خیلی از مقامها بعد از رواج گروهنوازی، شکل ثابتی پیدا کردند. البته باز همینجا توجه کنید که همان گروهی که در گروهنوازی سوم میشود، در تکنوازی رتبه دوم را به دست میآورد. این نشان میدهد که آن گروهنوازی هم بر مبنا و محور تکنوازی شکل گرفته.
بماند که پدرم، گروهنوازی را زمینهای برای اشاعه موسیقی میدانست و میگفت اگر کسی بضاعت داشته باشد، میتواند از گروهنوازی، خودش را بالاتر بکشد و در تکنوازی تبحر پیدا کند.
در تمام گروهنوازیهای همین گروه شیخ احمد جام، تکنوازی دوتار، محوریت دارد. نوآوری خوب است اما حتما باید در چارچوبهای موسیقی مقامی باشد.
هنر ما تا وقتی ارج و قرب دارد که همان اصالت کهن را داشته باشد و اگر چیزی به شکلی بیضابطه به آن اضافه شد، دیگر آن هویت تاریخی را ندارد. به ویژه اگر آن اضافه شدن از سر فکر و از سر هنرمندی نباشد، حتما محکوم به فناست. میشود همان جریانهایی که چند روزی میآیند و بعد میروند و فراموش میشوند. اما نوآوریهای عبدالله سروراحمدی، همه در چارچوب بافت موسیقی مقامی است.
در یکی از سالها در جشنواره موسیقی فجر، پدرم اجرایی داشت از مقام «الله هو». آنجا در اوج الله هو، بخشی از مقام را، را تک سیم اجرا کرد. ریتم و ملودی سرجایش بود اما، تک سیم اجرا شد. این نوآوری جالب توجهی بود. هشت، ۹ تا ساز ناگهان سکوت میکردند تا یک سیم، حرف بزند. خب این نوآوری است. هنرمندانه هم هست؛ هوشمندانه هم هست. برای همین، شانس بقا دارد.
اما الان موسیقی مقامی دارد تحریف میشود. همین حالا بعد یکی دو نسل، هنرجوها، چیزی برای یاد گرفتن ندارند. این، محصول همین نوآوریهای بدون پشتوانه است. آنهایی که به جای ارایه هنر اصیل، دنبال نوآوری هستند، اینها به نظر من، شاگردی نکردهاند. مرحوم پدرم همیشه میگفتند شاگردی کردن، استخوان خرد کردن است. به یک ماه و یک سال نمیشود، شاگردی کرد.
متاسفانه، ناهنجاریها، رسم شده. این روزها ما هم در تربت جام وقتی دوتار بدون کمانچه، دوتار بدون سنتور، میبینیم، چشممان روشن میشود.
یکی از دوستان ما در اینستاگرام به فرزند یکی از استادان اعتراض کرده بود که این کارهایی که شما در موسیقی انجام میدهی، با روح موسیقی تربت جام، سازگار نیست. میدانید او به این دوست ما چه گفته بود؟ گفته بود شما تربت جام را خیلی جدی گرفتهاید!
تربت جام، خاک ماست. ریشههای ما اینجاست. فرزند یک استاد موسیقی مقامی، کسی که باید میراثدار پدرش باشد، این حرف را میزند؟ آخر کدام درخت بدون ریشههایش زنده میماند که ما بمانیم؟
درختهایی هستند که ریشهشان در خاک نیست. ریشههایشان بیرون از خاک است. جزر و مد که میشود، آب اینها را میبرد و میآورد. این سرنوشت همان آدمی است که ریشههایش در خاک نباشد. آدم نمیتواند همه داشتههایش را بسپرد به دست تلاطمها. تلاطمها آدم را میبرد و معلوم نیست که برمیگرداند یا نه.
به نظرم میشود از نوآوریهای استاد سروراحمدی در موسیقی مقامی تربت جام، به عنوان نوآوریهای معیار و نوآوریهای ماندگار یاد کرد. این ابداعات چه مواردی را شامل میشود؟
پدرم، برخی مقامها را با ظرایفی همراه کرده است. مثلا مقام «دل شیدا». خب این مقامی است که از قدیم به یادگار مانده. یکی از اجراهای قدیم این مقام هم با دوتار پدرم هست و خوانندگی استاد نظرمحمد سلیمانی.
با خوانندگی نظرمحمد؟
بله. این اجرا، هست. دیگران هم این مقام را اجرا کردهاند. اما مرحوم پدرم میگفت، من نقایصی را در بخشی از این مقام حس کردم. حس کردم، اوج در این مقام، باید شکل دیگری داشته باشد. الان اگر مقام دل شیدا را بشنوید، حتما میگویید خب این که همیشه همینطور اجرا میشده. در حالی که اینطور نیست. عبدالله سروراحمدی، با آن نگاه هنرمندانهاش، اوجی برای مقام دل شیدا خلق کرد که چون بسیار هنرمندانه است و کاملا در بافت مقام نشسته، الان که میشنوید، نمیتوانید باور کنید، اوج در این مقام، پیش از این، شکل دیگری داشته. پدرم از این دست نوآوریها، فراوان دارد. او اگر به شدت برای اصالت مقامها حرمت قایل بوده اما هنرمندیهای فراوانی هم به خرج داده و تغییراتی در برخی مقامها به وجود آورده.
مقامی داریم به نام «سرحدی مرحبا». این مقام اوج نداشت. بابا برایش اوج ساخت. اینها فقط در قطعات سازی نبوده. گاهی بابا در مقامهای آوازی هم نوآوری کرده. مثلا مقامی داریم به نام حاجی میریحیی. بابا میگفت من دیدم این مقام خیلی ساده است. آمدم و برایش دو تا اوج ساختم؛ یک اوج پایینپرده و یک اوج بالاپرده.
علاوه بر اینها پدر مقامهایی هم ساخته. یعنی از ابتدا تا انتهای آن را، بابا خلق کرده؛ مثل مقام سودای گل. این مقام در جشنواره موسیقی فجر هم اجرا شده. یا مقام «تیر مژگان». ۱۵ تا ۲۰ مقام هست که همهشان را بابا ساخته. همه اینها در همین بستر موسیقی مقامی خلق شده و خارج از چارچوبهای آن نیست. این نکته مهمی است.
علاوه بر اینها، بابا اولین کسی است که از چوب عناب برای دسته دوتار استفاده کرده. من ندیدهام که قبل از بابا، کسی از چوب عناب در ساخت دوتار استفاده کند. هنر استاد عبدالله سروراحمدی در ساخت دوتار، خودش یک بحث مهم است. مطمئنم اگر یک شب، سر شب بنشینیم به حرف زدن درباره هنرمندیهای پدرم در ساخت دوتار، تا خود صبح، حرف برای گفتن داریم.
* در این جا اجرای مقام اشترخجو توسط استاد عبدالله سروراحمدی را بشنوید.
مهدی درستی: این روزها کمتر علاقهمند به موسیقی را سراغ داریم که از وضعیت این حوزه در کشور رضایت داشته باشد، از گسترش و روی کارآمدن خوانندگان پاپ از گوشه و کنار گرفته تا بیتوجهی به موسیقی اصیل ایرانی و موسیقی کلاسیک.
در واقع توجه بیش از اندازه به موسیقی پاپ که بخش قابل توجه آن در چند وقت اخیر فاقد کیفیت مطلوبی هم بوده، جای خالی موسیقی فاخری که همواره برند و ارزش ایران بوده است را بیشتر از گذشته پررنگ کرده است.
این مسئله را می توان در گزارشی که دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره اجراهایی که در سهماهه نخست امسال مجوز گرفتهاند، مشاهده کرد. طبق این آمار در سهماهه نخست امسال، ۱۲۳عنوان اجرای صحنهای از دفتر موسیقی مجوز گرفته است. به نسبت مدت مشابه در سال گذشته، سهم موسیقی پاپ از این سبد بیشتر شده و از ۴۱ مورد به ۵۶ کنسرت افزایش یافته است. از بین همین ۱۲۳عنوان مجوز اجرای صحنهای، ۵۶مورد پاپ، ۲۴مورد موسیقی سنتی، ۲۶عنوان موسیقی کلاسیک، ۱۰عنوان موسیقی تلفیقی و هفت مورد موسیقی نواحی بوده است.
براین اساس در مقایسه با سال گذشته تعداد اجراهای صحنه در حوزه موسیقی پاپ امسال با افزایش محسوسی همراه شده است (۱۵ اجرا) در حالیکه موسیقی سنتی و کلاسیک خلاف پاپ عقبگرد داشتند و در سهماهه نخست امسال با افت محسوس اجراهای صحنهای همراه شدند. اتفاقی که میتواند دلایل متعددی داشته باشد و از آن جمله میتوان به اقبال گسترده مخاطبان موسیقی در ایران به موسیقی پاپ اشاره کرد که عاملی شده است پا روی دوش سبکهای دیگر موسیقی گذشته و یک تنه در جایگاه نخست بیشترین اجراهای صحنه سال قرار بگیرد.
به نظر میرسد که حوزه موسیقی روزبهروز رهاتر از گذشته میشود و هیچکس هم ارزش و اهمیتی برای آن احساس نمیکند. به همین منظور و برای بررسی وضعیت موسیقی کشور با نادر مشایخی آهنگساز و رهبر ارکستر باسابقه گفت و گویی کردهایم که در ادامه میخوانید.
شیوه اجرای موسیقی کلاسیک در ایران مخاطب را زده میکند
نادر مشایخی در ابتدای گفت گو و در پاسخ به اینکه وضعیت موسیقی کلاسیک در ایران را چطور ارزیابی میکند؟ بیان کرد: «موسیقی کلاسیک در ایران دچار مشکل است، من نمیخواهم بد ارکستر سمفونیک را بگویم اما اجرایی که میکنند چیست؟ موسیقی کلاسیک نیست، میآیند سمفونی بتهوون و … را اجرا می کنند، باید بیایند بنشینند و درباره اینکه چرا چنین قطعهای را درست کرده است، صحبت کنند تا ببینند چقدر با این اطلاعات سطحی ویکی پدیا متفاوت است. بتهوون را به عنوان یک آهنگساز حماسی میفهمند و او را به عنوان یک آهنگساز حماسی معرفی میکنند، در حالیکه اینطور نیست و طیف عاطفی که او در هر یک از سمفونیهایش به زیبایی اجرا کرده است، طنز است اما اصلا به این موضوع توجه نمیکنند. به کار بردن طنز در موسیقی و سمفونی صرف کار بسیار سختی است و بتهوون به خوبی آن را به اجرا در آورده است ولی به آن دقت نمیکنند.»
او در ادامه در پاسخ به اینکه این عملکرد تا چه اندازه بر ریزش مخاطبان موسیقی کلاسیک در کشور تاثیرگذار است، گفت: «متاسفانه در ارکستر سمفونیک آثار کلاسیک مانند کارمینا بورانا را چهار دقیقه مینوازند، آخر این چه کاریاست؟ اگر میخواهید یک قطعه کلاسیک را اجرا کنید تمام و کمال اجرا کنید، چرا به اثر اصلی وفادار نیستید؟ چنین کارهای غیرحرفهای که انجام میدهند، باعث میشود تا علاقهمندان به موسیقی کلاسیک از اجراها ناراضی باشند و همین مسئله بر کاهش تعداد کنسرتهای این سبک که اشاره کردید تاثیر گذار است. اینکه می گویند در کنسرتهای ارکستر سمفونیک سالن پر از جمعیت میشود، اشتباه است، بروید نگاه کنید، مدام تعداد مخاطبان در حال کم شدن است.»
این هنرمند افزود: «این مسایل با اخلاقیات ما ایرانیان در ارتباط است و یک اشتباه بزرگ داریم که مدام میخواهیم از روی دست غربیها نگاه کنیم، نکته این است که به روز نیستیم به سراغ نسخههای قدیمی میرویم. ضمن آنکه رسپسیون در ایران در مورد بتهوون، باخ، موتسارت و… هیچکدام دارای ارزش نیستند و در واقع اصلا حرف این سه هنرمند بزرگ نیست.»
باید زاویه افکارمان نسبت به مسایل در حوزه موسیقی تغییر کند تا آدمها در یک پرسپکتیو دیگر بشنوند و یادشان بیفتد که شنیدن چیست، همه آدمها بلد هستند چطور بشنوند.
باید موسیقی را در پرسپکتیو دیگر بشنویم
مشایخی معتقد است که باید افکارمان را در زمینه موسیقی تغییر دهیم و شنیدن را یاد بگیریم، از نظر او این اتفاق راهکاری برای بهبود وضعیت موسیقی در کشور است که درباره آن اینچنین توضیح داد: «باید زاویه افکارمان نسبت به مسایل در حوزه موسیقی تغییر کند تا آدمها در یک پرسپکتیو دیگر بشنوند و یادشان بیفتد که شنیدن چیست، همه آدمها بلد هستند چطور بشنوند. مانند آن است که یک کتاب را چند بار میخوانیم چون افکار مدنظر ما را به خوبی به نگارش درآورده است، آنها را به یادمان آورده است و ما با آن ارتباط برقرار میکنیم. آدمها فراموش کار هستند، در فرهنگ ایرانی که به نظرم کاملا استثنایی است ما روی این افکار و علاقهمندیهایمان خاک میریزیم و به همین دلیل برای جمعآوری این خاکها و رسیدن به افکار نیاز به یک جارو داریم که اجراهای موسیقیهای مختلف است. موسیقیهایی که الگوی اجتماعی ندارند، الگوی اجتماعی را تا مخاطب میشنود آن را با یک هنرمند یا شخصیت دیگر مانند شجریان مقایسه میکند، در واقع از این طریق الگو میدهند، در حالیکه ما نیاز به موسیقی داریم که الگوی زیباییشناسی نداشته باشد تا نتوانیم از یک الگوی فراگیر که معتبر است استفاده کنیم و خود با شنیدن اثر یک الگوی فردی درست کنیم. این یعنی حمایت فردیت که چه بخواهیم و چه نخواهیم در جامعه در حال رخ دادن است و باید از آن حمایت کنیم.
مشایخی: روحانی کارش را بلد نیست/ مدیران موسیقی از ریسک میترسند
باید عادت شنیداری مخاطبان را بشناسیم
این آهنگساز در پاسخ به اینکه مخاطبان به عنوان یکی از سه ضلع موسیقی کشور تا چه اندازه در مورد اقبال قرار نگرفتن موسیقی های اصیل ایرانی و حتی کلاسیک نقش دارند؟ و برای آنکه سلیقه شنیداریشان تغییر کند چه باید کرد؟ گفت: «عادت شنیداری آدمها بسیار مهم است، ما باید این عادتها را بشناسیم و ببینیم تا چه اندازه آنها را میتوانیم مثلا در کنسرت موسیقی کلاسیک استفاده کنیم. کنسرتهای کلاسیکی که در ایران دیدم هیچ شباهتی به کنسرتهای کلاسیک اروپایی ندارد، سوالم این است که چرا من باید در یک کنسرت بنشینم، یک قطعه از بتهوون، یک قطعه موتسارت و یک قطعه از چایکوفسکی بشنوم؟ اینها هر کدام یک دنیایی هستند مگر میشود در یک کنسرت دو ساعته همه اینها را باهم تلفیق کرد و از هر کدام وارد موسیقی دیگری شد؟
بیایید یک پکیج خوبی را جمع آوری کرده که ارزش داشته باشد و آن را به مخاطبان عرضه کنید تا کنجکاو شوند، دور موسیقی جمعشان کنید و زیباییهای موسیقی را به جانشان بیندازید. نه آنکه یک لباس بپوشیم و روی صحنه برویم و مدام این احساس را داشته باشیم که از بقیه بالاتر هستیم.»
مشایخی ادامه داد: «باید آنچه مخاطب نمیداند را در اختیارش قرار دهید تا مشاهده کند و بشناسد، مانند یک آلبوم عکس موسیقی را نشان دهید، موسیقی که به آن اعتقاد دارید و آن را درست و خوب اجرا میکنید، به نوعی که اجرا نکردنش عذابتان بدهد. موسیقی که به وسیله آن بخواهید افکار و زندگی مخاطب را تغییر دهید، این مهم است.»
آقای شهرداد روحانی کارش رهبری ارکستر نیست و هیچ وقت در این حوزه فعالیت نکرده است، از یانی قطعاتی را اجرا میکند در حالیکه خیلی وقت است او دورانش تمام شده است، ایشان کارهای پاپ تنظیم و چند اثر را کپی کرده است، همین. باید سابقه افراد را جلویمان بگذاریم و ببینیم. کسی با چنین سابقهای نمیتواند بتهوون رهبری کند، نمیشود.
به کارنامه افراد نگاه کنیم و سپس به آنها مسئولیت بدهیم
ضلع سوم مثلث مسئولان هستند که مطمئنا نقش مهمی را در شناساندن موسیقی خوب به مخاطبان می توانند ایفا کنند، وقتی از مشایخی درباره اینکه مسئولان که به طور مشخص بنیاد رودکی، خانه موسیقی و … تا چه اندازه برای تحقق این امر تلاش کردند، پرسیدیم، اینطور پاسخ داد: «به عنوان مثال میگویم به نظرم آقای صفیپور بلد است خوب کار کند منتهی بازخورد از طرف هنرمندان دریافت نمیکند. این قطعاتی که اجرا میشوند را فکر میکنند کلاسیک است در حالیکه نیست و نمیدانند چون متخصص نیستند. مدیر باید خود از موسیقی اطلاع داشته باشد و اگر ندارد، باید مشاور هنری باسواد و متخصص در اختیار داشته باشد که او را راهنمایی کند. به عنوان مثال آقای طالبی در زمان حضورش در دفتر موسیقی به من پیشنهاد داد تا ماهانه اجراهایی از باخ را روی صحنه ببریم و این اتفاق خوبی بود که او موسیقی و آهنگسازان را میشناخت.
به عنوان مثال آقای شهرداد روحانی کارش رهبری ارکستر نیست و هیچ وقت در این حوزه فعالیت نکرده است، از یانی قطعاتی را اجرا میکند در حالیکه خیلی وقت است او دورانش تمام شده است، ایشان کارهای پاپ تنظیم و چند اثر را کپی کرده است، همین. باید سابقه افراد را جلویمان بگذاریم و ببینیم. کسی با چنین سابقهای نمیتواند بتهوون رهبری کند، نمیشود، مثلا شما میتوانید یک هفتهای زبان چینی یاد بگیرید؟ یکسری کارها امکان پذیر نیست.»
مشایخی با ابراز تاسف از عملکرد برخی از مدیران، تاکید کرد: «متاسفانه یکسری افراد در مدیریت این بخش حضور دارند که در واقع اطلاعی از موسیقی ندارند، البته بیشتر اهل ریسک کردن نیستند و میترسند، این مهمترین کاری است که مدیر هنری باید انجام دهد اما برای ریسک کردن باید اطلاع داشته باشد تا بداند که روی چه کسی باید سرمایهگذاری کند. میترسند که کار جدیدی کنند و نتیجه درستی نگیرند و جایگاهشان را از دست دهند.»
۳۰ شورای موسیقی و خروجی صفر
او با اشاره به شوراهایی که در زمینه موسیقی تشکیل شدهاند و کارایی که ندارند، افزود: «همچنین یکسری شورا تشکیل میدهند که خروجیشان صفر است و هیچ بازده و تاثیری روی موسیقی ندارند. زبان من مو در آورد آنقدر گفتم که موسیقی بدون کلام احتیاجی به مجوز ندارد! آخر نوربخش زنگ زد به من و گفت ما کاری که شما گفتید انجام دادیم و دیگر بد ما را نگو، گفتم که چه شده است؟ توضیح داد که مجوز گرفتن موسیقی بیکلام تمام شد. من هم پرسیدم چه زمانی بد شما را گفتم که پاسخ داد: «هر بار از تو میپرسند نظرتان درباره فعالیت خانه موسیقی چیست میگویی من آنجا چایی خیلی خوب و میوه های خوبی خوردم، همین و هیچ چیز دیگری ندیدم.» تمام این شوراها باید منحل شوند چون بیمعنی هستند و کارایی ندارند. باید تنها دو مورد رعایت شود، اول اینکه کلمات و مسایلی که در اجتماع وجه خوبی ندارند در آثار به کار نروند و دوم اینکه خطوط قرمز سیاسی رعایت شود، همین و سایر مسایل در موسیقی آزاد باشد. این دو مورد هم نیازی به شورا ندارد و هر هنرمندی میداند.»
حدود ۳۰ شورا داریم که هیچ کدام تاثیر کوچکی هم بر روند موسیقی نگذاشتند و اعضای آنها هم تنها نام استاد را به یدک میکشند ولی وقتی پیانو مینوازد خارج میزند، متاسفانه هر آدم در جای درستی که باید باشند نیستند.
مشایخی همچنین بیان کرد: «ما حدود ۳۰شورا داریم که هیچ کدام تاثیر کوچکی هم بر روند موسیقی نگذاشتند و اعضای آنها هم تنها نام استاد را به یدک میکشند ولی وقتی پیانو مینوازند خارج میزند، متاسفانه هر آدم در جای درستی که باید باشند نیستند. هر کسی که رهبر ارکستر میشود بلافاصله و سریع یک چنین عناوینی دریافت میکند.»
فرهنگسرای نیاوران روز جمعه ۳۱ خرداد ماه میزبان برنامهای بود که در آن کتابهای «ده قطعه برای تار» و «پارتیتور دست نویس نی نوا» اثر حسین علیزاده رونمایی شد. در این مراسم چهرههای شناخته شدهای از میان اهالی موسیقی حضور داشتند. حسین علیزاده در این مراسم صحبتهای مهمی بر زبان راند که محوریتش لزوم پرداختن به موسیقی و دوری از حاشیهها بود. بر آن شدیم تا متن کامل صحبتهای این آهنگساز و نوازنده تاثیرگذار در موسیقی ایران را در اینجا منتشر کنیم.
در ادامه متن کامل سخنرانی حسین علیزاده در مراسم رونمایی از تازهترین کتابهایش را میخوانید:
وقتی اینجا ایستادهام و سخن میگویم انگار در جمع خانواده خودم هستم. همیشه گفتهام که صحنه امنترین جایی است که من رویش پا میگذارم و اینجا امنترین جمعی است که وقتی در حضورشان هستم، کسانی را میبینم که جملگی در این آثار سهیم هستند.
همیشه گفتهام که صحنه امنترین جایی است که من رویش پا میگذارم و اینجا امنترین جمعی است که وقتی در حضورشان هستم، کسانی را میبینم که جملگی در این آثار سهیم هستند.
در تمام این سالها همیشه فکر میکردم که چقدر خوب است وقتی ما اهل موسیقی با هم مینشینیم از ناامیدیها حرف نزنیم. معمولا از اوضاع بد موسیقی و مجوزهایی که دیر صادر میشوند و دیگر اتفاقهای بدِ حوزه موسیقی حرف میزنیم. چند بار در خانه موسیقی گفتم که ما کی درباره پرواز خیالمان با هم صحبت میکنیم؟
حسین علیزاده: نمیتوانیم به عنوان هنرمند مانند ضبط صوت عمل کنیم
من به شخصه هیچ وقت رغبتی برای شرکت در هیچ مسابقهای نداشتهام. وقتی شما ابراز عشق کنید، مسابقهای در کار نیست. یعنی ما میخواهیم چیزی را توصیف کنیم، که از نسل گذشتهمان یاد گرفتهایم. من که نمیتوانم با نسل قبل از خودم مسابقه بدهم یا حتی با نسل بعد از خودم. من همیشه احساس تنهایی دارم. با دوستانی که از بچگی با هم بزرگ شدیم چرا وقتی همدیگر را میبینیم فقط درباره گلایهها و مشکلات صحبت میکنیم و برای اینکه حرفهای عمیق نزنیم، حرفهای سطحی میزنیم.
ما موسیقیدان هستیم و در این چهل سال با تمام بدرفتاریهایی که به موسیقی شده و به آن اعتراض داریم؛ نگذاریم فرصت رابطه حسی و قلبیمان را از ما بگیرند. این نکتهای است که در اختیار ماست. ربطی به این دولت و آن دولت ندارد. ما که بلدیم بگوییم «دوستت دارم» گفتن این حرف هم ممنوع نیست.
امروز بانوان در رشتههای مختلف بسیار فعال شدهاند و ما میبینیم که چقدر در کارشان عالی هستند. بانوان بسیاری هستند که در سطح بسیار بالایی نوازندگی میکنند و این اتفاق علیرغم تمام محدودیتها شکل گرفته است. در زمینه آواز هم همینگونه است ولی متاسفانه صدای این بانوان آوازخوان را در مکانهای عمومی نمیتوانیم بشنویم اما به صورت خصوصی صدای این بانوان را زیاد میشنویم.
وقتی درآمد مالی چیزی زیاد باشد، یعنی تبلیغات زیادی هم برایش شده است. بچهای که تازه به دنیا آمده است هم با مزه کوکاکولا آشناست. تقریبا در تمام دنیا هر روز کوکاکولا را تبلیغ میکنند. این برند جزیی از فرهنگ جهانی شده است.
ما تبلیغات لازم برای فرهنگ اصیل مان را نداریم. شبکههای تلویزیونی هر روز و هر ساعت مشغول تبلیغ مسائل مالی هستند. هر روز به مخاطب میگویند که اگر این کار را بکند، فلان چیز را برنده میشود و تمام بحثها درباره مادیات است. بیشتر بحثهای ما هم درباره این است که فلان کنسرت چقدر فروخت و فلان اجرا چقدر درآمد داشت.
من ندیدم در مطالبی که درباره موسیقی نوشته میشود، به خودِ موسیقی پرداخته شود. تقریبا همهاش درباره حاشیههاست. البته خبرنگاران ما باید آگاهی موسیقیشان بالا باشد و شاید به این دلیل به خودِ موسیقی نمیپردازند که آگاهی لازم را در این زمینه ندارند.
ما ناامید نشویم برای اینکه در جامعه ما امثال این جمعی که امروز در اینجا هستند، زیاد داریم. ما هیچ امکانی برای تبلیغ نداریم. خیلی هم نمیخواهیم در این مسیری برویم که دیگران میروند. گاهی به عنوان یک وسیله خوب از آن استفاده میکنیم اما معمولا از آن دوری میکنیم.
من خیلی امید دارم. پنجاه سال مشغول تدریس موسیقی بودهام، در کنارش هم فعالیتهای دیگری داشتهام. باید بگویم که اصالا از این جامعه ناامید نیستم. در کشوری که موسیقی اینقدر تحت فشار بوده است، به راستی که موسیقی جُنب و جوش زیادی دارد و در میان جوانان و نوجوانان استعدادهای زیادی دیده میشود.
من نه مسئولم و نه وزیرم، اما باید بگویم که یک تاروپودی که هدفش بسیار والاست شکل گرفته است. از نظر اقتصادی اگر بخواهیم به این جریان نگاه کنیم شاید برخی فکر کنند که اینها عقل ندارند، چون از نظر اقتصادی اصلا درآمدی ندارد.
اما فقط مسائل مالی مهم نیست. اگر فلان کار درست است، آن را انجام میدهیم. اگر بگویند که کاغذ خیلی کم است و اگر مجبور باشیم روی کف دستمان مینویسیم.
ما وقتی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی کار میکردیم وظیفه داشتیم که تمام آثار گذشتگان را یاد بگیریم و در دستورالعملمان داشتیم که باید ۱۱۰ قطعه را از حفظ بتوانیم اجرا کنیم. در عین حال باید تمام ردیفها را هم کار میکردیم و البته کار میکردیم.
وقتی در زندگی شخصیام دگرگونیهایی به وجود میآمد، خب من چطور باید آن دگرگونی را تعریف میکردم؟ باید پیشدرآمد درویشخان میزدم؟ البته آن را هم خوب بلد بودم اما سوال این بود که سهم من از این زندگی چیست. باید زندگی خودم را تعریف میکردم.
درویشخان یک سهمی داشته و آن را ارائه کرده است. پس من هم باید سهم خودم را میداشتم.
اتفاقا کسانی که با تعصب به گذشته نگاه میکنند، این سنت و این گذشته را به خوبی نمیشناسند. ما باید گذشتگان را چراغ راه آیندهمان بکنیم. هر پدیدهای که به وجود میآید، زمینههای درونی ماست. ما به عنوان هنرمند نمیتوانیم زمینههای درونیمان را پاک کنیم و به صورت ضبط صوت عمل کنیم.
متاسفانه نگاه غلطی در چند دهه پیش به وجود آمد و آن هم این بود که ما فقط باید تکرار کنندهی گذشتگان باشیم. اتفاقا کسانی که با تعصب به گذشته نگاه میکنند، این سنت و این گذشته را به خوبی نمیشناسند. ما باید گذشتگان را چراغ راه آیندهمان بکنیم.
هر پدیدهای که به وجود میآید، زمینههای درونی ماست. ما به عنوان هنرمند نمیتوانیم زمینههای درونیمان را پاک کنیم و به صورت ضبط صوت عمل کنیم. اگر هوشیار باشیم میفهمیم که هنرمندان قدیمی چه کردهاند و هوشیارانه از داشتههای گذشتهمان استفاده میکنیم.
آثاری که به عنوان ۱۰ قطعه منتشر شدهاند، از قدیم بعد از وزیری من از اولین کسانی بودم که قطعههایم را نامگذاری میکردم. نامگذاریها مربوط به اتفاقهای همان روز و همان زمانی است که آن قطعه ساخته شده است.
وقتی که قطعه «هجران» را ساختم ایران نبودم. وقتی که خیلی دلم گرفته بود و خیلی دلم برای لطفی تنگ شده بود، ساز را دستم گرفتم، پیشتر هم قطعهی «به یاد عارف» اثر لطفی را گوش کردم؛ وقتی که دلتنگیام زیاد شده بود قطعهی «هجران» را برای لطفی ساختم. بعدها به او اصرار کردم که این قطعه را تمرین کن تا حداقل اگر خواستند که این قطعه را اجرا کنی، بتوانی آن را بزنی، اما تنبلی کرد و این کار را نکرد.(میخندد، خندهای که با بغض همراه است.)
محمد خرمی که از نزدیکان اسحاق انور است، صبح امروز گفت: «حدود چهار روز بود که خبری از استاد اسحاق انور نداشتیم، شب گذشته چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸ به منزل شخصیِ استاد انور مراجعه کردیم و متوجه شدیم که او درگذشته است.»
وی ادامه داد: «هنوز مشخص نیست که زمان دقیق فوتِ اسحاق انور چه زمانی بوده است و باید منتظر نظر پزشک قانونی باشیم.»
خرمی گفت: «زمان تشییع و تدفینِ این هنرمند عرصه موسیقی هنوز مشخص نیست و در تلاشیم که پیکر این هنرمند را در قطعه هنرمندان دفن کنیم. اطلاعات تکمیلی را به زودی در اختیار اهالی هنر قرار میدهیم.»
اسحاق انور، خواننده آهنگساز و شاعر متولد اول اردیبهشت ۱۳۵۱ بود. او تا کنون آثار بسیاری را ساخته و خوانده و آهنگسازی آثار بسیاری از خوانندگان را برعهده داشته است.
انور، ردیف آوازی و سازی را با تعمق و تامل کار کرده و تدریس میکرد. در ادبیات مرید بیدل دهلوی بود. یک بار در مسابقات سراسری تلاوت قرآن شرکت کرده و مقام نخست را کسب کرده و پس از آن در هیچ مسابقهی تلاوتی شرکت نکرد.
تلاوت تمام قاریان مصری را دنبال میکرد و به حصان وعمران و شحات انور بیشتر از سایرین ارادت داشت.
اسحاق انور در کنار فعالیتهایش در عرصه موسیقی، شاعر برجستهای هم بود. قطعههای «نوروز خوانی» و «نوروز» در آلبوم «ایران من» با صدای همایون شجریان از سرودههای اسحاق انور است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آلبوم «آبی خاکستری» به آهنگسازی و خوانندگی داریوش آذر و تهیهکنندگی اردوان جعفریان، دیشب (پنجشنبه ششم تیر) با حضور تعدادی از مخاطبان و هنرمندان در مجموعه خانه وارطان تهران رونمایی شد.
داریوش آذر از جمله هنرمندان فعال حوزه موسیقی است که فعالیت حرفهای موسیقی را با نوازندگی ساز تخصصی کنترباس آغاز کرد. اولین تجربه حرفهای این نوازنده پس از طی مراحل مختلف آموزشی و دانشگاهی پیوستن به گروه محمدرضا شجریان بود.آذر در سال ۸۸ تا ۹۵ با فعالیت در سبک جز و پیوستن به گروههای «دنگ شو»، «پالت»، «دال» و دیگر گروههای تلفیقی، یکی از موزیسینهای فعال عرصه موسیقی شد. او در سال ۱۳۹۰ همکاری خود را با همایون شجریان آغاز کرد که آلبوم «خداوندان اسرار» به آهنگسازی سهراب پورناظری حاصل این همکاری است.
داریوش آذر، ابتدای مراسم رونمایی «آبی خاکستری»، توضیح داد: «آنچه در این آلبوم پیش روی مخاطبان قرار گرفته، حاصل تلاش بی وقفه هنرمندانی است که در پروسه تولید این اثر به صورت شبانه روزی همراهم بودند. ما نهایت کوشش خود را انجام دادیم که علاوه بر ارائه یک موسیقی مناسب و درست در حوزه انتخاب و استفاده از اشعار شاعران مطرح کشورمان نیز وسواس زیادی داشته باشیم و امیدوارم نتیجه این تلاش ها همانی باشد که مورد پسند مخاطبان قرار گیرد.»
وی ادامه داد: «طبق برنامهریزیهایی که انجام گرفته، نخستین کنسرت آلبوم «آبی خاکستری» روز ۲۴ مرداد به تهیهکنندگی افشین معصومی، مدیر موسسه فرهنگی هنری «نغمه حصار» در تالار وحدت تهران برگزار خواهد شد.»
اجرای زنده قطعاتی منتخب از آلبوم «آبی خاکستری» داریوش آذر به همراه جشن امضای این اثر، بخشهای مختلف مراسم رونمایی را تشکیل میداد.
آذر حین اجرای قطعه «سیاه و سفید» بیان کرد: «در جهان همه چیز نقطه مقابلی دارد به جز عشق که در این دایره نمیگنجد.»
داریوش آذر، آلبوم «آبی خاکستری» را رونمایی کرد
«براساس یک داستان واقعی» با آهنگسازی و تنظیم داریوش آذر، «زمین چرکین» با آهنگسازی و تنظیم داریوش آذر، «تا به کجا» با شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی، آهنگسازی داریوش آذر، تنظیم داریوش آذر و محمد شریعت، نوازندگی گیتار الکتریک مجید حیدری، «آبی خاکستری» با شعر داریوش آذر برگرفته شعری از رسول یونان، با آهنگسازی و تنظیم داریوش آذر، نوازندگی کنترباس داریوش آذر، نوازندگی درامز امین طاهری،«اینک مهرتو» با شعر داریوش آذر برگرفته اثری از حمید مصدق، به آهنگسازی ، تنظیم و نوازندگی کنترباس داریوش آذر، نوازندگی گیتار الکتریک ، «سیاه سفید» با اشعاری از احمد شاملو و رضا براهنی، آهنگسازی گروه پالت، تنظیم داریوش آذر، نوازندگی کنترباس داریوش آذر، نوازندگی ویولن و ویولن آلتو میلاد عالمی، نوازندگی ویولنسل مهرداد عالمی، «فانوس» با شعری از داریوش آذر، آهنگسازی و تنظیم نوید زمردی، نوازندگی کنترباس داریوش آذر، نوازندگی پیانو فراز عقیلی، درامز بهتاش ابوالقاسم، نوازندگی گیتار نوید زمردی، «ناگزیر» با شعری از احسان حائری ، آهنگسازی داریوش آذر، تنظیم محمد شریعت و نوازندگی گیتار الکتریک مجید حیدری، «طعنه بزن» با شعری از اهورا ایمان، آهنگسازی داریوش آذر و تنظیم آیین احمدی فر،«بوسه بزن» با شعری از افشین یداللهی و آهنگسازی داریوش آذر برگرفته از آهنگ berimbass اثر Renaud Garsia Fons با تنظیم داریوش آذر و محمد شریعت و نوازندگی گیتار آکوستیک ابراهیم علوی، نوازندگی کمانچه سیاوش مولایی و «آغاز» با شعری از داریوش آذر برگرفته از اشعار یدالله رویایی و رضا براهنی به آهنگسازی و تنظیم و نوازندگی کنترباس داریوش آذر، نوازندگی ویولنسل آتنا اشتیاقی، نوازندگی ویولن آلتو پدرام فریوسفی، نوازندگی هارپ شیده شکرابی، نوازندگی گیتار آکوستیک ابراهیم علوی، نوازندگی ترومپت سعید ذبیحی قطعات مختلف این آلبوم را تشکیل میدهند.
اردوان جعفریان (تهیهکننده)، نشر و پخش جوان (مدیریت پخش)، مهدی جوادینسب (طرح و گرافیک)، آرش عاشورینیا (عکس) و هویار اسدیان (چاپ و تولید)، گروه اجرایی آلبوم «آبی خاکستری» را تشکیل میدهند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، امروز (۱۲ تیر)، زادروز حسن ناهید، نوازنده سرشناس نی است؛ سازی که نواختناش سخت است و همراه کردنش با نوای دیگر سازها، سختتر.
حسن ناهید، زاده ۱۲ تیر ۱۳۲۲ خورشیدی در کرمان است. او از ۱۰ سالگی وارد عرصه موسیقی شده، از ۱۸ سالگی نزد حسین تهرانی (۱۳۵۲-۱۲۹۰) آموزش دیده و نواختن نی را نزد حسن کسایی (۱۳۹۱-۱۳۰۷) به کمال آموخته است.
ناهید با اینکه به شاگردی کسایی افتخار میکند، اما در گفتوگویی توضیح داده است: «هر نوازندهای باید سبک شخصی و ساز او صدای مخصوص به خودش را داشته باشد. برای همین من هیچ وقت از زندهیاد کسایی تقلید نکردم و دنبال کار خودم رفته و تک نوازیهای زیادی داشتهام.»
همکاری با برنامههایی چون «نوایی از موسیقی ملی» و «گلها» و حضور در ارکسترهایی از جمله درویش، رودکی، فرامرز پایور ، مرتضی حنانه، لطفالله مجد، همایون خرم، مهدی مفتاح و …، بخشی از کارنامه هنری حسن ناهید است.
او درباره سختی نواختن نی در کنار دیگر سازها گفته است: «وقتی وارد کارهای ارکستری شدم، متوجه نقطه ضعف نی شدم و آن هم این است که وقتی میخواهی از صدای بم به زیر بروی، یک نت کم است. در این راستا از استاد قنبری مهر (سازنده سازهای ایرانی) کمک خواستم تا این خصوصیت نی را برطرف کند، اما این در حالی بود که زیبایی نوای نی در این بود که با همان شیوه شنیده شود. یادم میآید زمانی که با ارکستر فیلارمونیک لندن به رهبری ایرج صهبایی همکاری میکردم، یک روز نوازنده فلوت ارکستر نزد من آمد و سازم را گرفت و گفت «ساز سختی به نظر میرسد» که واقعا همینطور است.»
نی را شاید بتوان بدوی یا وحشیترین ساز ایرانی دانست، چون سختترین بخش کار با آن، رام کردن و درآوردن صدای ساز است؛ برای همین، شاگردان کمتری رغبت میکنند برای آموختن نوازندگی نی اقدام کنند.
برای درست کردن این ساز که قابل کوک نیست، از گیاه نی استفاده میشود. برای ساخت ساز، نی را طوری برش میدهند که از سر تا ته آن شامل هفت بند شود. نی دارای ۵ سوراخ در جلو و یک سوراخ در پشت آن است که توسط انگشتان دوم و چهارم از یک دست و انگشتان اول تا چهارم از دست دیگر پوشیده میشوند. نی را با جا گرفتن بین دو دندان نیش و گرد کردن زبان در پایین و پشت آن مینوازند.
در ۱۰۰ سال گذشته، همه نوازندگان بزرگ نی، در واقع وامدار نایب اسدالله اصفهانی (درگذشته به سال ۱۳۰۴) بودهاند؛ هنرمندی همعصر با سلسله قاجار که به گفته خودش، نی را از آغل گوسفندان به دربار پادشاهان برده است.
از دیگر نوازندگان سرشناس نی میتوان به حسن کسایی، حسین عمومی، محمد موسوی، جمشید عندلیبی، محمدعلی کیانینژاد و … اشاره کرد. در بین این فهرست، حسن ناهید در واقع همدوره حسین عمومی (زاده ۱۳۲۳ اصفهان) و سیدمحمد موسوی (زاده ۱۳۲۵ شوشتر) به شمار میآید.
حسن ناهید؛ نوازندهای که سازی وحشی را به شیوه خود رام کرد
حسن ناهید که به مدت نیم قرن برای شناساندن موسیقی سنتی و اصیل ایرانی، مسافرتهایی همراه با خوانندگانی چون حسین قوامی، محمدرضا شجریان، محمود خوانساری و عبدالوهاب شهیدی به کشورهای ترکیه، بلغارستان، ایتالیا، فرانسه، بلژیک، هلند، آلمان، اتریش و … انجام داده، کنسرتها و اجراهایی متعدد در ایران داشته و دو آلبوم «گل و نی» و «آوای نی» را منتشر کرده، پنج سالی است که دیگر توانایی نواختن نی را ندارد.
او بهار پارسال در دو گفتوگو با ایسنا و تسنیم در اینباره توضیح داده است: «به دلیل انجام عمل ایمپلنت دیگر نمیتوانم ساز بزنم. با انجام این عمل، لثه اضافی روی لثه اصلیام آمده و فضای دهان من را فرا گرفته است.»
این نوازنده پیشکسوت همچنین با گله گفته است: «حقوق ۷۰۰ هزار تومانی بازنشستگی وزارت ارشاد برای زندگی کفایت نمیکند و مبلغ ۱۸۰ هزار تومانی هم که موسسه هنرمندان پیشکسوت به من میدهد، حتی هزینه پول تاکسیام نیست.»
ژائو گیلبرتو که ژانر موسیقی باسا نووا را با خلق آلبوم «اشتیاق به حد کفایت» به دنیا معرفی کرد پس از تحمل یک دوره بیماری در ۸۸ سالگی درگذشت.
این نوع جدید موسیقی که گیلبرتو برای اولین بار معرفی کرد ترکیبی از موسیقی سامبای سنتی برزیل با اصوات جَز معاصر بود که همه اینها را این هنرمند با توانایی منحصر به فرد و بالای نوازندگی گیتار خود ارائه داد.
بلافاصله پس از آلبوم موفق اول، همکاری گیلبرتو با استن گتز نوازنده شهیر ساکسیفون آمریکا منجر به خلق آلبوم دیگری با عنوان «گتز/گیلبرتو» شد که میلیونها نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسید و چندین جایزه گِرَمی ازجمله «بهترین آلبوم سال» را ازآن خود کرد.
همین اواخر، گیلبرتو جایزه دکترای افتخاری موسیقی خود را در سال ۲۰۱۷ از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد.