ظهر دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۸ شایعههایی در فضای مجازی مطرح شد که از لغو کنسرت رضا صادقی به علت سانحه دیدن این خواننده خبر میدهد.
حسین احمدی مدیر رسانهای صادقی گفته بود: «رضا صادقی از ناحیه پا آسیب دید. این اتفاق در دفتر شخصیاش رخ داده و هم اکنون هم تحت مداوا قرار دارد. حال عمومیِ رضا صادقی مساعد است. ما منتظر نظر پزشکان هستیم تا معلوم شود که امکان اجرای کنسرت هشتم شهریور فراهم هست یا خیر.»
اکنون و با اعلام مسئولان برگزاری کنسرت رضا صادقی مشخص شده که پزشکان به استراحت مطلق رضا صادقی تاکید دارند. از این رو کنسرت هشتمشهریور رضا صادقی که قرار بود در سالن ایرانیان برگزار شود، لغو شده است.
قرار است پول خریداران بلیت این کنسرت به حسابشان بازگردانده شود.
حسن احمدیفرد: پیرمردها میگویند «کلاته عثمان»؛ جوانترها اما ترجیح میدهند بگویند «جهانآباد». جهانآباد؛ روستایی است مثل همه روستاهایی که در دل دشت تفتیده جام، جا خوش کردهاند؛ روستاهایی با تک و توک درختهای بیبرگ و بار، و ردیف خانههای خشت و گلی، که با سقفهای گنبدیشان پهن شدهاند بر گرده دشت. جهانآباد البته یک خانه دیگر هم دارد؛ خانهای که در و دیوارش به سراهای کاهگلی روستایی نمیماند. این، تنها یادگاری است که از عثمانسلطان باقی مانده؛ حاکمی که یک روز، بخشی از دشت جام در دست تفنگدارها و آدمهای ایلش بود. خانی که آوازه اسمش، میتوانست ایل بزرگ تیموری را، به جنب و جوش بیندازد. از آن همه عزت و اعتبار خانی، حالا همین خانه اعیانی به جا مانده که دست روزگار دارد خراب و خرابترش میکند؛ خانهای خشتی با گچهای رنگی و اتاقهای تو به تو.
این خانه، یادآور نام یوسفخان تیموری هم هست؛ دوتارنواز افسانهای اما گمنام تربت جامی، که همه استادان موسیقی مقامی، از او به عنوان استادشان، یاد میکنند.
زهرا تیموری، دختر یوسفخان، ۶۰ سال است که همینجا زندگی میکند؛ در حاشیه روستای جهانآباد و کنار خانه تاریخی آبا و اجدادیاش. او چیزهای فراوانی از ایل تیموری میداند و با دقتی مثالزدنی، شجره اجدادش را بازگو میکند؛ زنجیرهای از خانها که نسبشان یکراست به تیمور لنگ میرسد. گفتوگوی من با زهرا تیموری درباره ایل تیموری است و درباره عثمانسلطان که بزرگ ایل بوده است و البته درباره یوسفخان، خانی که به دوتارنوازی شهره است.
کسی آنقدرها چیزی از زندگی مرحوم یوسفخان، نمیداند. نواری هم از دوتارنوازی او نیست. چرا؟
پدرم خانگی بود. نمیخواست به نام دوتاری معروف بشود. آدمهای قدیم جور دیگری فکر میکردند. پدرم، بزرگزاده بود و خوش نداشت هر جایی دوتار بزند. آن وقتها مثل حالا نبود که. دوتارزدن را مطربی میدانستند. با این وجود، پدرم عاشق دوتار بود. این دوتارزنهای تربت جام، همهشان، استادشان، پدر من بود. پورعطایی (استاد مرحوم غلامعلی پورعطایی) پنجشنبهها، همیشه خانه ما بود. هر چه پدرم دوتار میزد، پورعطایی میگفت عمو، من یاد نمیگیرم. میگفت این پنجه شما، بخشه (هدیه) خدایی است. حالا افسوس میخوریم که چرا از صدای دوتار بابا، نواری چیزی نداریم. اگر کسی هم ضبطی میآورد تا چیزی ضبط کند، دیگران میگفتند مگر قرار است برای یوسفخان اتفاقی بیفتد؟ فکر میکردند فقط باید صدای کسی را ضبط کرد که دارد میمیرد. مردم، آن وقتها جور دیگری فکر میکردند.
البته چندتایی نوار هم بود که نمیدانم کی برد و نیاورد. به این فکرها نبودیم. خودش بود و همیشه دوتار میزد. شب تا صبح دوتار میزد. روز اصلا دست به دوتار نمیبرد. میگفت دوتار من فقط شبها صدا دارد. ما که بچههایش بودیم نشنیدیم که خدا بیامرز، روز دوتار بزند.
یوسفخان، سال ۶۲ فوت کرد. هر چه گفتند حاضر نشد به صدا و سیما برود. جشنهای دوهزار و پانصد ساله هم که دعوتش کردند؛ نرفت. خانگی بود خدا بیامرز.
اما دوتارنوازیاش در همه منطقه مشهور است.
بله. هر کس اهل خدا بود، صدای دوتار یوسفخان را که میشنید، از خود بیخود میشد
یادم میآید یک وقتی، یک درویشی از افغانستان، آمده بود و مهمان پدرم شده بود. شام که خوردند، پدرم دوتارش را برداشت تا به عادت همیشهاش پنجهای بزند. مقام «الله» را شروع کرد. مقام الله را که شروع میکرد، شاید چهار ساعت یکریز، دوتار میزد. اشکهایش با عرقهایش میریخت روی کاسه دوتار.
پدرم خانگی بود. بزرگزاده بود و خوش نداشت هر جایی دوتار بزند. با این وجود، پدرم عاشق دوتار بود. این دوتارزنهای تربت جام، همهشان، استادشان، پدر من بوده است.
هنوز بابا چند دقیقهای بیشتر دوتار نزده بود که این درویش شروع کرد به جَر کردن (سماع کردن) و یا حق زدن. شاید ده دقیقهای جر کرد که افتاد. من بچه بودم، یادم میآید کبریت آوردند و کبریت زدند زیر دماغش، به هوش نیامد. رفتند کاهگل آوردند و گرفتند زیر دماغش تا چشمهایش را باز کرد. به هوش که آمد گفت: «یوسفخان! تو را به نام همین مقامی که زدی قسم، تا روزی که من بر سر سفره و کاسهات مهمان هستم، دیگر این مقام را نزن که من طاقت شنیدنش را ندارم.»
این پسوند خان از کجا به نام ایشان اضافه شد؟
خب پدرم، خانزاده بود؛ بزرگزاده بود. بابابزرگ من، بهرامسلطان بوده. بهرامسلطان در زمان خودش، بزرگ ایل تیموری بوده. بعد از او، برادرش عثمانسلطان میشود بزرگ ایل. عکسی هم از بهرامسلطان داریم که روی اسب است و از آن کلاههای دوره احمدشاهی سرش است. او بوده که برادرش عثمانسلطان را بزرگ کرده. این دو تا، برادر بودهاند؛ اما از دو مادر. مادر عثمانسلطان از کاشمر بوده. مادر بهرامسلطان از همین منطقه جام. عثمانسلطان هفت ساله بوده که پدرش فوت میکند. بهرامسلطان که برادر بزرگتر بوده، عثمانسلطان را که برادر کوچکتر بوده، بزرگ کرده است.
پدر عثمانسلطان و بهرامسلطان، جهانسلطان بوده که او هم بزرگ ایل تیموری بوده در زمان خودش. سه تا هم زن کرده. دوتا از همین تربت جام و یکی از کاشمر. آن زن کاشمری دو تا دختر داشته از همسر دیگرش. جهانسلطان، بعد از ازدواج با آن زن، یکی از دخترها را هم میگیرد برای پسرش بهرامسلطان که پدربزرگ من باشد. بعدها از آن زن، عثمانسلطان به دنیا میآید.
پدر من، یوسفخان، پسر بهرامسلطان است و میشود برادرزاده عثمانسلطان.
داستان جالب نواده تیمور لنگ که جای تفنگ، دوتار بهدست گرفتزهرا تیموری در خانه اجدادیاش در تربت جام
اینها را از کجا میدانید؟
خب آدم پدر و پدربزرگش را میشناسد دیگر. البته من علاوه بر آن، پشت در پشت نسبمان را میدانم و قصه زندگیشان را بلدم. اینها را از عمهام یاد دارم. عمهام دختر بهرامسلطان بود. هم او را یادش میآمد و هم عثمانسلطان را. متولد ۱۲۹۰ بود. چند سال پیش به رحمت خدا رفت. اینها را من از او شنیدم. بعضیهایش را پدرم یوسفخان هم تعریف میکرد گاهی. قدیم این طور نبود که کتاب و دفتری باشد و نسبها را در آن نوشته باشند. توی هر اولاده (خانواده) یکی که علاقه داشت، نسبها را به خاطر میسپرد. در اولاده ما هم، عمهام خدا بیامرز همه اینها را میدانست. من اینها را از او شنیدهام و به خاطر دارم.
جد اعلای ما تیمور لنگ بوده که همه این مملکتها، زیر دست او بوده. بعد از او، پسرها و تیره و طایفهاش، هر کدام خان و پادشاه شدهاند. آنها بعدها که زاد و ولد میکنند و زیاد میشوند، میشوند ایل تیموری. میدانید که در قدیم مثل حالا نبوده. مردها، چند زن میگرفتهاند. پادشاهها هم که اصلا حرمسرا داشتهاند. از یک پادشاه، گاهی سی چهل تا بچه به دنیا میآمده که هر کدام برای خودشان در گوشهای حاکم جایی میشدهاند.
ایل تیموری، همه تیره و طائفه تیمور لنگ هستند. اینها بزرگزاده بودهاند. الان ایل تیموری هم در افغانستان است و هم در ایران. تیموریها خودشان چند اولاده و تیره هستند. جد ما، شاهمراد خنجر سبیل بوده. ما از سمت این شاهمراد، به منطقه سیستان میرسیم. یک رگ ما، بلوچ است.
من تا هفت پشتم را یاد میدهم (میدانم/ به خاطر دارم) جد هفتم ما کسی بوده به نام «وهاب». پسر وهاب، «قاضیعزیز» بوده که در سرحدات افغانستان، قاضی بوده؛ ملا بوده. پسر قاضیعزیز، همین جهانسلطان بوده که از سرحدات افغانستان میآید به منطقه جام. از او دو پسر میماند به نامهای بهرامسلطان و عثمانسلطان. از بهرامسلطان هم یوسفخان به دنیا میآید که پدر من باشد. پس من، زهرا تیموری فرزند یوسفخان تیموری، فرزند بهرامسلطان، فرزند جهانسلطان، فرزند قاضیعزیز، فرزند وهاب هستم. جد اعلای ما هم که تیمور لنگ است.
خب از آن همه خان و سلطان، چرا فقط نام یکیشان روی این روستا مانده؟
عثمانسلطان، به شجاعت معروف بوده است. آوازه شجاعتش در همه منطقه پیچیده بوده. همین جایی که الان حیاط خانه ماست، جوی آبی بود که از قنات میآمد. کنارش یک چنار بزرگ بود که شاید دویست سیصد سال عمرش بود. این اواخر خشک شده بود و ما انداختیمش. هنوز ریشههایش هست. عمهام میگفت ۴۰تا عسکر (سرباز/ نیروی نظامی) آمده بودند دنبال عثمانسلطان. پای همین چنار، عسکری میخواست اسبش را آب بدهد. اسب، بدآبی میکرد و نمیخورد. آن عسکر به اسبش نهیب زد که: «چرا نمیخوری؟ مگر عکس عثمانسلطان را در آب دیدهای؟»
عثمانسلطان سالها با «هزاره»ها جنگ کرده. همین تپه جلوی خانه، سنگرش بوده. از همین جا خودش با تفنگدارهایش، جلوی هزارهها میایستادهاند. هزارهها که از آن طرف مرز تا تربت جام را گرفته بودند، از تربت جام به این طرف نتوانستند بیایند. عثمانسلطان نگذاشت. معروف است که هیچ تیری از عثمانسلطان به خاک نخورده. با هر تیری، یکی را میانداخته. حالا همین آدم، در روزگار رضاقلدر، به او میگویند باید تفنگدارهایت، تفنگ را کنار بگذارند. عثمانسلطان نمیپذیرد. دولتیها میافتند دنبالش، تا سر به نیستش کنند؛ که آن هم خودش قصهای دارد.
چه قصهای؟
قصهای هست که پدرمان یوسفخان، شبها برایمان تعریف میکرد. خودش از پدرش شنیده بود. میگفت «شوکتالدوله» حاکم آن سالهای منطقه جام، عثمانسلطان را میگیرد؛ آن هم به نامردی و با حیله. در همین رباط جام، دست عثمانسلطان را میبندند و نگهش میدارند. بهرامسلطان که خبر میشود، به طائفه میگوید: «بار کنید…»
آن وقتها هم که خانهای نبوده. هر کسی پلاسی (سیاهچادری) داشته. هر جا میخواسته، میخی میزده و خانهاش را علم میکرده. هر وقت هم که میخواسته، میخ را از زمین میکشیده و پلاسش را بار شتر میکرده و میرفته. وقتی خبر میرسد که شوکتالدوله، عثمانسلطان را گرفته، بهرامسلطان به همه ایل تیموری میگوید بار کنید. شترها را بار میکنند که راهی بشوند به سرحدات افغانستان. اگر تیموریها میرفتهاند، از جام تا صالحآباد، از آدمیزاد خالی میشده. خبر به شوکتالدوله میرسد. خودش را میرساند به بهرامسلطان.
میگوید: «تقصیر من نیست. خود رضاقلدر، نامه زده که عثمانسلطان را دستبسته بفرستیم تهران. آنوقتها به رضاخان میگفتهاند رضا قلدر. قلدری بوده واقعا. با همان قلدری هم توانسته همه طوایف را مطیع خودش کند.»
بهرامسلطان میگوید: «من در دربار آشنا دارم و میتوانم اماننامه بگیرم. تو با برادرم کاری نداشته باش.» شوکتالدوله، خشتی را گذاشته بوده لای دستمال. پیش میآورد و میگوید: «به این قرآن قسم میخورم که با برادرت کاری نداشته باشم؛ تو، طائفه را برگردان.» بهرامسلطان آدمهایش را میفرستد که ایل را برگردانند. خودش هم میرود به منطقه پایینجام که خان پایینجام را ببیند. اما شوکتالدوله به آدمهایش میگوید عثمانسلطان را غل و زنجیر کنند و بیندازند توی حوض خالی جلوی رباط و شب، آب را سر بدهند توی حوض؛ که بعد بگویند عثمانسلطان هنگام فرار از زندان، در حوض افتاده و خفه شده است. ظاهرا دستور رضاخان این بوده که عثمانسلطان را بکشند.
بهرام سلطان، بیخبر از همهجا، در راه به زنی میرسد که داشته نان میپخته. میگوید: «خواهر نانی بده که از گرسنگی نمیتوانم خودم را پشت اسب نگه دارم.» زن، نان جویی به خان میدهد. در همان حال، زن گدایی رد میشود. خان را میشناسد و میگوید: «تو چطور برادری هستی که داری اینجا نان میخوری و برادرت را انداختهاند توی حوض آب تا خفه بشود.»
من تا هفت پشتم را به خاطر دارم. من، زهرا تیموری، فرزند یوسفخان تیموری، فرزند بهرامسلطان، فرزند جهانسلطان، فرزند قاضیعزیز، فرزند وهاب هستم. جد اعلای ما هم که تیمور لنگ است.
بهرامسلطان این را که میشنود، سر اسبش را میگرداند و برمیگردد به رباط و با شوکتالدوله جنجال میکند. به او دُو (فحش) میدهد. میگوید: «تو مردی نیستی؛ مرد قسماش را نمیشکند.» آنجا میفهمد که شوکتالدوله قسم دروغ خورده.
آنوقتها رسم بوده که زنها، نذر میکردهاند و چیزی میپختهاند و میبردهاند به بندیخانه (زندان). بهرامسلطان، آدمهایش را در لباس زنانه، میفرستد به زندان و عثمانسلطان را فراری میدهد. عثمانسلطان از آنجا از دست نیروهای رضاخان فرار میکند و یاغی میشود. بهرامسلطان به تهران میرود و بعد از دوندگیهای فراوان، برای برادرش اماننامه میگیرد. رضاخان به عثمانسلطان امان میدهد؛ به این شرط که در منطقه جام نماند.
عثمانسلطان، ۲۰ سال تبعید میشود به مشهد. همانجا زن میگیرد؛ یک زن ترک. زن ترکش از ترکهایی بود که از روسیه فراری شده بودند. زن یک سرهنگ روس بود در مشهد. بعد از مرگ سرهنگ، به عقد عثمانسلطان درآمده بود.
عثمانسلطان هم سه تا زن گرفته. یک زن کاشمری، یک زن از تربتجام و یک زن ترک. از زن روستاییاش یک پسر و یک دختر دارد؛ از زن ترکش پنج پسر و دو دختر. دو تا پسر هم از زن کاشمریاش. پدر دکتر تیموری (پزشک نامآشنای تربت جامی)، محمدخان، پسر آن زن کاشمری عثمانسلطان است.
این که آدم پشت در پشت خانزاده و سلطانزاده باشد، چه حسی دارد؟
چه حسی میخواهد داشته باشد؟ اینها مال گذشتههاست. حالا هر کسی، خودش میداند و زندگیاش. الان میگویند خانها ظلم میکردهاند. توی فیلمها نشان میدهند که خانی هست و به مردم زور میگوید. این، نبوده. خانها مردمدار و سفرهدار بودهاند. عثمانسلطان، یا بهرامسلطان، خان ظلم نبودهاند؛ خان دسترخوان (سفره) بودهاند. سفرهدار بودهاند و مردمدار. همه کشاورزهای این مناطق، سر سفره او، نان میخوردهاند. روزی پنجتا گوسفند، در خانهاش سر میبریدهاند. حالا البته چیزی از آن خانی برای ما باقی نمانده. هر کسی آمد، چیزی از زمینهای ما و کشت و کارهایمان کند؛ یا خودش خورد یا بخشید به دیگران. در دوره امیرتیمور کلالی (نماینده ذینفود منطقه جام در مجلس شورای ملی)، ما در شهرستانکِ تایباد، با خود امیر، شریکمال بودیم. تا خود مرز، ملکهای ما بود. اصلاحات ارضی که شد، ملکهای ما را گرفتند؛ ملکهای امیرتیمور را نگرفتند؛ چون از خودشان بود. شاه، همه ملکهای ما را گرفت و داد به دهقانها. چهارتا چاه (چاه عمیق) داشتیم، همه را از ما گرفت. همین آب ماند برای ما و همین روستا و همین خانه خرابه.
بازمانده خانه اربابی تیموری در جهانآبادِ تربتجام
اما این خانه همچنان، سر پاست.
بله. این خانه، عمارت اربابی بوده. توی مردم این طوری است که میگویند اینجا خانه عثمانسلطان بوده. نه که همه این روستا، کلاته عثمان است، میگویند این خانه هم خانه عثمانسلطان است. اما این طور نیست. این خانه، خانه پسر عثمانسلطان است که البته در زمان خود عثمانسلطان ساخته شده. این خانه، خانه محمدخان است؛ پدر دکتر تیموری.
خانه خود عثمانسلطان که همان خانه بهرامسلطان و خانه پدری ما میشود، کنار این خانه بود. آن هم خانه بزرگی بود. همین جایی بود که الان خانه ماست. خب آن خانهها از قدیم مانده بود و خراب شده بود. ما جایش خانه ساختهایم. اما این خانه اربابی همچنان هست که این هم دارد خراب میشود. این خانه هم ۱۰۰ سالی قدمت دارد.
این سالها کسی از اداره میراث فرهنگی نیامده که خانه را ببیند و کاری بکند؟
یک بار کسی آمد و خانه را دید؛ بعدش دیگر خبری نشد. این خانه را خودمان نگه داشتیم. خانه سر پا هم بود. هنوز هم سر پاست. فقط امسال (۹۸)که بهار، باران خوبی آمد، سقف خانه افتاد. آن هم به این خاطر که کسی نرفته بود بامش را کاهگل کند. خانههای خشت و گلی را باید هر سال کاهگل را تازه کنید و الا خراب میشود. طاقی هم داشته که خراب شده اما پی خانه محکم است. دای(دیوار) هایش هر کدام نیممتر است. چله زمستان، آنجا گرم است و چله تموز، سرد و خنک.
«ملانی جورجیادیز» تا قبل از گرویدن به اسلام، به رغم موفقیت های بسیار، نوعی حس ناراحتی و برآشفتگی را تجربه می کرد، حالتی که او را به جستجوی پاسخی وا داشت که در نهایت با یاقتن دین اسلام، به امید و شادی تازه ای دست یافت.
جورجیادیز در حالی که در مکه بود، به عرب نیوز، گفت: پول، موفقیت و قدرت، من را شاد نمی کرد.
وی افزود: در پی شادی بودم؛ بسیار غمگین و تنها بودم. کنجکاو بودم که چرا روی زمین بودم، می دانستم که دلیل این مساله، ثروت یا شهرت نبود، زیرا آنها را داشتم و این موارد من را شاد نمی کرد. از اینرو، شروع به جستجوی پاسخ برای همه پرسش هایم کردم.
زندگی جورجیادیز برنده دو جایزه مهم یکی جایزه موسیقی اروپا موسوم به MTV برای بهترین هنرمند فرانسوی و دیگری جایزه موسیقی NRJ به خاطر بهترین هنرمند، بهترین آلبوم و بهترین آهنگ، پس از ملاقات با دوستش «سوسو» (Sousou) که مسلمان بود، تغییر کرد.
او در شرح حالاتش پس از گرویدن به دین اسلام گفت: یک مکاشفه بود. از ته قلب متقاعد شدم که خدا وجود دارد و هرچه بیشتر می خواندم، بیشتر متقاعد می شدم.
جورجیادیز، افزود: تا قبل از آن، به وحدانیت خدا اعتقاد داشتم و مسیحی بودم، اما دقیقا به آنچه در درونم وجود داشت، به جز غم، واقف نبودم.
براساس اعلام روزنامه عرب نیوز، «سوسو» در جلسه ملاقات با جورجیادیز، برای دقایقی از وی جدا شد تا به اتاقی دیگر برای ادای فریضه نماز رود. جورجیادیز نیز همراه وی رفت و بدون آنکه بداند مسلمانان چگونه عبادت می کنند، حرکات سوسو را انجام داد و خود را برای اولین بار در حال سجده در پیشگاه الله یکتا یافت.
وی در شرح این حالت گفت: وقتی با وی نماز می خواندم و سجده می کردم، ارتباط با خدا را احساس می کردم.
بلافاصله پس از آن روز، وی یک نسخه از قرآن مجید را تهیه کرد و در سفر به جزیره موریتیوس شروع به خواندن آن کرد.
ملانی جورجیادیز، دسامبر ۲۰۰۸ به دین اسلام گروید و به طور کامل از صحنه موسیقی و انظار مردم محو شد.
با این حال، یک عکاس خبری در سال ۲۰۰۹ از جورجیادیز در حال خروج از مسجدی در فرانسه عکس گرفت در حالی که از سر تا پا پوشش داشت. آن عکس در یک مجلسه فرانسوی منتشر شد و جامعه فرانسه را شوکه کرد.
در آن زمان، فرانسه درگیر بحث در مورد تصویب قانون منع استفاده از روبنده یا پوشش صورت در اماکن عمومی بود.
عکس جورجیادیز به کانون بحث ها تبدیل شد و وی خود را شخصی یافت که به موضوع نفرت عموم تبدیل شده است.
وی نوامبر ۲۰۰۹ احساس کرد که باید به هوادارانش در مورد دلیل گرایش به مذهب توضیح دهد و برای آخرین بار، یکی از آهنگ های آلبومش را منتشر کرد.
در آن آهنگ، تعصب جامعه فرانسه را توصیف کرد و گفت که این جامعه از زمان گرویدنش به اسلام، دست از حمایت از وی کشیده اند.
به رغم همه این مشکلات، جورجیادیزز بیش از هر زمان دیگری در زندگی اش، احساس صلح و آرامش داشت.
جورجیادیز اظهارداشت: قبل از روی آوردن به اسلام، غمگین بودم، زیرا نمی دانستم که همه آنچه باید انجام دهم، گفت و گو با خداست.
وی افزود: حال، هر آنچه در زندگی ام خوب یا بد است، می دانم که الله را دارم که به من گوش می دهد و عباداتم را پاسخ می گوید.
جورجیادیز در سال ۲۰۱۷ به همراه همسرش «فواز طرخانی» (Faouzi Tarkhani) خواننده رپ فرانسوی – تونسی سابق به عربستان سفر کرد.
وی در دو سال گذشته، در عربستان اقامت داشت، فارغ از اسلام هراسی و رفتار تحقیرآمیزی که در فرانسه شاهدش بود. وی و همسرش امسال برای ادای مناسک حج، به مکه رفتند.
جورجیادیز در شرح آن سفر گفت: این دومین حج من بود، اما این بار با طرز فکر متفاوتی آمدم.
وی افزود: نخستن بار، تازه مسلمان بودم و دین را به خوبی نمی شناختم. اما از آنجا که سال ها مسلمان هستم، در مورد اسلام، سنت و پیامبر و همچنین در مورد ماجرای این سرزمین بسیار آموخته ام.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فراخوان سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر که قرار است ۲۴ تا ۳۰ بهمن امسال برگزار شود، منتشر شد.
گروهها و هنرمندان موسیقی برای شرکت در جشنواره تا ۱۷ آذر سال جاری فرصت دارند تا در سایت جشنواره به نشانی www.fajrmusicfestival.com ثبتنام کنند.
فراخوان حاضر بر اساس آییننامه جشنواره و با هدف شناسایی، ظرفیتسازی و حمایت از فعالیتهای خلاقانه هنرمندان و گروههای موسیقی سراسر کشور با اولویت معیارهای هنری هر شاخه از موسیقی تهیه و تنظیم شده است.
ستاد برگزاری جشنواره با انتشار این فراخوان از کلیه گروهها و هنرمندان فعال موسیقی در عرصه اجرای صحنهای دعوت میکند تا در صورت تمایل با مطالعه دقیق فراخوان و ارسال آثار و مدارک خود در برگزاری و هرچه پربارتر شدن این رویداد هنری مشارکت نمایند.
بدیهی است پس از بررسی آثار رسیده به دبیرخانه جشنواره توسط هیات انتخاب گروهها، اجراهای منتخب این امکان را خواهند داشت تا در سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر به روی صحنه روند.
مدارک لازم:
– ارائه نمونه تصویری از اجرا
– تکمیل فرم درخواست شرکت در جشنواره
– متن تایپ شده شعر، ترانه و کلام
شرایط:
– مهلت ارسال مدارک: تا تاریخ ۱۷/۹/۱۳۹۸
– نحوه ارسال مدارک:
۱. از طریق بارگزاری در سایت سی و پنجمین دوره جشنواره موسیقی فجر به نشانی www.fajrmusicfestival.com
۲. ارسال توسط پست سفارشی یا تحویل حضوری به دبیرخانه جشنواره.
(در صورت ارسال با پست و یا تحویل حضوری نمونههای تصویری بایستی برروی لوح فشرده (در۲ نسخه) یا فلش ارائه شوند)
۳. نمونه تصویری باید حداقل ۱۰ دقیقه با یکی از فرمتهای WMV,MP۴,VOB و بدون هرگونه ویرایش صوتی یا تصویری به گونهای ارسال شود که تمامی اعضای گروه در تصویر به طور کامل مشخص باشند.
۴. از آنجایی که فراخوان به منظور انتخاب برای اجرای زنده در جشنواره تهیه شده است،نمونههای ارسالی باید نشانگر قابلیتهای اجرای صحنهای هنرمند یا گروه باشد.
۵. بازبینی آثار صرفا بر اساس نمونههای تصویری ارسالی انجام میپذیرد، لذا تقاضا میشود متقاضیان در کنترل نمونههای ارسالی و بویژه کیفیت صوتی آنها کمال دقت و حساسیت را مبذول دارند.
۶. اجراهای واجد شرایط زیر در اولویت انتخاب قرار خواهند داشت:
الف – اجراهایی که در جشنواره برای اولین بار به روی صحنه خواهند رفت.
ب- گروه های متقاضی شرکت در سی وپنجمین جشنواره موسیقی فجرکه از سه ماه قبل از جشنواره اجرای صحنهای نداشته باشند و یا در صورت اجرا، کارگان (رپرتوار) جدید و مجزا برای اجرای جشنواره آماده کنند، در اولویت انتخاب قرار میگیرند.
ج – گروههایی که فاقد عضو مشترک در اعضای اصلی (سرپرست، خواننده، تکنواز) با دیگر گروههای شرکت کننده باشند.
د – ارائه پارتیتور قطعات (در صورت وجود) در تسهیل و دقت ارزشیابی اجراها موثر خواهد بود.
هـ – در صورتی که شعر یا کلام آثار به زبانی غیر از فارسی است، ارسال ترجمه دقیق شعر، ترانه و کلام نیز الزامی است.
۷. در صورت توافق و صلاحدید هیأت انتخاب، گروههای شرکت کننده به شهرستانهایی که همزمان میزبان جشنواره خواهند بود، برای اجراهایی دیگر حضور مییابند.
۸. ترکیب اعضای گروه هنگام اجرا در جشنواره باید مطابق با فرم ثبت نام و نمونه تصویری ارسالی باشد.در صورت بروز اتفاق پیشبینی نشده و موجه که منجر به تغییرات جزیی در ترکیب گروه شود، سرپرست موظف است مراتب را در اسرع وقت کتبا به دبیرخانه جشنواره اطلاع دهد تا نتیجه پس از بررسی به گروه اعلام شود.
۹. هر اجراشامل یک بخش،بدون تنفس با مدت زمان حدود حداکثر ۶۰ دقیقه خواهد بود.
۱۰. تعیین مکان، تاریخ وساعت اجرا با توجه به وضعیت و شرایط فنی در اختیار ستاد جشنواره است.
۱۱. رعایت حقوق مادی و معنوی پدیدآورندگان آثار ارائه شده در جشنواره (موسیقی، شعر، ترانه وکلام) به عهده متقاضی است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، جوآنا ساینز گارسیا ۳۰ ساله در رویدادی دلخراش مقابل دیدگان حیرتزده تماشاگران کشته شد. این خواننده جوان با ارکستر «سوپر هالیوود» مشغول اجرای برنامه بود که این حادثه رخ داد.
در این حادثه دستگاه آتش بازی روی سن نزدیک این هنرمند اسپانیایی منفجر شد و در پی این حادثه او مقابل دیدگان حیرتزده هزار تماشاگر روی زمین افتاد و سپس به بیمارستان منتقل شد هر چند که در نهایت اعلام شد که او در اثر این حادثه کشته شده است.
بر اساس اطلاعاتی که پس از این حادثه منتشر شد، مقصر این حادثه سازنده این تجهیزات آتشبازی است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در نهمین دوره مسابقات جهانی فولکلور یونسکو که از اول تا نهم شهریور در شهرهای نسبار، پوموری و اسوتی ولاس کشور بلغارستان برگزار شد، ارکستر موسیقی خوش هنر به رهبری و آهنگسازی آیدین بیات، قطعات متعددی را اجرا کرد که با اقبال روبهرو شد.
اعضای هنرمند ارکستر گروه خوش هنر در نهمین دوره مسابقات جهانی فولکلور یونسکو را سارینا صمصامیه اقدم (نوازنده ۸ ساله سنتور)، عرفان صمصامیه اقدم (نوازنده ۱۵ساله سازهای کوبهای)، علیرضا صمصامیه اقدم (آهنگساز، تک نواز و نوازنده ۱۷ساله ساز تار)، برانوش شریفی (نوازنده ۱۱ساله ساز تار و خواننده)، آرشام موسوی (نوازنده ۱۲ساله ساز عود و ملودیکا)، امیرعلی نادی (نوازنده ۹ساله ساز تار)، آراد واحد (نوازنده ۱۲ساله ساز تار) و علیرضا واحد (نوازنده تنبک) تشکیل میدادند.
همچنین نیتا مجلسی، مدرس پیانو و سمانه بیات، مدرس ویلن به ترتیب با نواختن سازهای کوبهای و کمانچه و نیز مهسا صافی با مسئولیت مدیر اجرایی گروه خوش هنر، در این فستیوال، دیگر هنرجویان را همراهی کردند.
در این فستیوال، هنرمندانی از کشورهای بلغارستان، چین، رومانی، لتونی، مغولستان، روسیه، هند، اندونزی، مالزی، کره جنوبی، قبرس، بوسنی و هرزگوین و اوکراین شرکت داشتند.
از دیگر افتخارات ارکستر خوش هنر میتوان به کسب جایزه ویژه و مدال طلای فستیوال ژوتم فرانسه، کسب جوایز اول و سوم در فستیوال موسیقی کودک اسپانیا و همچنین دریافت بهترین اجرای فستیوال موسیقی پل های جادویی در جمهوری چک اشاره کرد.
دیروز خبری مبنی بر ممیزی شعر «شکاردیگر» در آلبوم «قمارباز» محسن چاوشی منتشر شد که طبق آن باید یک بیت از این شعر که به نظر میآید قطعه همنام آلبوم است و اثر مولانا، حذف شود. با نگاهی گذرا به این شعر، میتوان دریافت که حذف این بیت، نه تنها کار اشتباهی نیست بلکه شاید حتی ضروری هم باشد؛ با این اتفاق میشد به این که دفتر شعر و ترانه حواسش به ترانههای ارسالی هست، دل خوش کرد اما بررسی گذرای ترانههای همزمان منتشر شده، چیز دیگری به ما می گوید.
۱.از هر کسی سخنی! طبق گفتههای پیشین تهیهکننده آلبوم جدید محسن چاوشی، این آلبوم مدتها پیش برای دریافت مجوز به دفتر موسیقی ارسال شده است. هادی حسینی ضمن همین گفتهها بود که اعلام کرد این آلبوم، تنها لنگ مجوز سه شعر مولاناست. این در حالی است که چند روز پیش، محمد اللهیاری، مدیر دفترموسیقی در گفتوگو با باشگاه خبرنگاران جوان مدعی شد تهیهکننده آلبوم چاوشی به دنبال فضاسازی رسانهای بوده و آلبوم «قمارباز» به تازگی برای صدور مجوز به دفتر موسیقی ارسال شده است. تناقضگوییها درباره این آلبوم همچنان ادامه دارد.
۲.حساسیتهای سلیقهای طی هفتههای گذشته تک آهنگ و آلبومهای متعددی در ژانرهای مختلف منتشر شد. ترانهسرای برخی از این آثار، اشخاص سرشناسی هستند و برخی دیگر گمنامتر. مسئله اصلی زمانی آشکار میشود که به ترانه چند خواننده پرمخاطب پاپ که طی همین روزها منتشر شده است، دقت کنیم. در قطعه «آهو»حمید هیراد که خود آن را سروده، آمده است: «تو خوش خطوخالی و منم ندید بدیدم آهو جان» یا در قطعه «علاقه محسوس» محسن ابراهیمزاده که باز خودش ترانهسراست، میشنویم: «اگه پا بده، چشات به این دلم راه بده» و «ایرانی اصل» ماکانبند که این طور شروع میشود: «با همه فرق داره چشمای تو ایرانی اصله/ دلبرم شیوه ناز تو به قاجاریه وصله». این درحالی است که این خوانندهها، مخاطبان زیادی دارند و ترانه های آن ها به سرعت شنیده میشود.
به نظر میآید حساسیتها تنها روی برخی اسامی وجود دارد و هنوز نگاه سلیقهای بر کلیت مجوز دادن به ترانهها حاکم است. نگاهی که با دقت در ترانههای مولانا به دنبال ارائه اثری مطلوب است اما عملا با سرسری گذشتن از ترانه برخی آثار دیگر، مفهوم سخیف را در ترانه باقی میگذارد و این طور میشود که هنوز گوشها ترانههای عجیب و پراشتباه را میشنوند و آثار خوب پشت در میمانند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، جاستین بیبر از آن دست سلبریتیهایی بود که خیلی زود به شهرت و ثروت رسید و پیش از ۱۸ سالگی یکی از شناختهشدهترین خوانندههای جهان بود. اما این شهرت و ثروت او را به مسیری تاریک هدایت کرد.
آنگونه که بیبر اخیرا پرده از برخی از تصمیمات تاریک زندگیاش برداشته است، این شهرت و ثروت او را به تباهی راهنمایی کرده است. بیبر اعلام کرد که شهرت در کودکی باعث افسردگی و رفتارهای غیرمسئولانه او شد. او حتی در پی این موفقیت زودهنگام به مصرف مواد مخدر روی آورد.
او که الان ۲۵ سال دارد میگوید که ازدواج، دوستان و ایمانش او را از تباهی نجات داده و زندگیاش را به مسیر درست انداخته است. او در این باره نوشت: «سالها زمان برد تا از تبعات آن تصمیمهای بد خلاص شود، رابطههای ویران را درست کنم و عادتهای نادرستم را اصلاح کنم.»
اُپرای دالاس به دلیل اتهامات وارده مبنی بر آزار و اذیت جنسی علیه پلاسیدو دومینگو، سوپراستار اپرا، مهمترین رویداد سال ۲۰۲۰ را لغو کرد.
بنابر مطلب منتشر شده در آسوشیتدپرس، ۱۱ زن دیگر به شاکیان تجاوزهای جنسی پلاسیدو دومینگو افزوده شدند.
مسولین اُپرای دالاس اعلام کرده که به خاطر افزایش اتهامهای تجاوز جنسی علیه این خواننده، برنامهای را که قرار بود در تاریخ یازدهم مارس سال ۲۰۲۰ اجرا شود را از تقویم رویدادهایشان حذف کردند.
۱۱ زن ادعاهای جدیدی راجع به اتهامات جنسی علیه دومینگو ارائه دادهاند. آنها به ۹ زنی میپیوندند که در ۱۳ آگوست به آسوشیتدپرس گفتند توسط این ستاره مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفتهاند. این داستان اولیه باعث شد تا LA Opera(اُپرای دالاس) تحقیقی درباره دومینگو که از سال ۲۰۰۳ مدیرکل آن بوده را آغاز کند.
شاکیان جدید کارکنان پشت صحنه LA Opera هستند که میگویند همه کارکنان از رفتار آگاه بودند و مجموعه مدیریت نیز به مدت یک دهه از آن آگاه بوده است. برخی از کارمندان بخش طراحی لباس نیز میگویند همیشه خوانندگان زن جوان از این مساله آگاه میساختیم که زیاد به او نزدیک نشوند.
اُپرای متروپولیتن در نیویورک نیز اعلام کرد همچنان منتظر نتایج LA Opera و تصمیمگیری در مورد آینده دومینگو را به بعد از این تحقیقات موکول میکند. طبق برنامه قرار بود دومینگو از ۲۵ سپتامبر در اُپرای متروپولیتن نیویورک اجرا کند.
سخنگوی دومینگو در بیانیهای گفت که ادعاهای جدید دارای تناقضاتی است، اما وی هیچ گونه توضیحی در این باره ارائه نکرد. این در حالیست که این سخنگو هنوز به ایمیل ارسالی از اُپرای دالاس مبنی بر لغو اجرای پلاسیدو دومینگو پاسخی نداده است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، هادی حسینی تهیهکننده جدیدترین آلبوم محسن چاوشی درباره آخرین وضعیت صدور مجوز آلبوم «قمارباز» گفت: «هنوز در شورای موسیقی منتظر مجوزها هستیم، قولهایی دادند که مشکل حل شود و به زودی مجوز آلبوم صادر شود اما این اتفاق هنوز رخ نداده است.»
اما مشکل آلبوم «قمارباز» چیست؟ هادی حسینی در پاسخ به این سوال میگوید: «یکی از ایرادهای اصلی که گرفته شد، اسم آلبوم بود که احتمالا آلبوم با نام «قمارباز» ارائه نشود چون هنوز در دفتر موسیقی وزارت ارشاد اسم آن به تایید نرسیده است.»
حسینی در ادامه همچنین به شعری از مولانا اشاره میکند که محل بحث اصلی در راه مجوز گرفتن تازهترین آلبوم محسن چاوشی است و میگوید: «شعری که گیر دادند همان شعر تِرَک اصلی آلبوم است و اسم آلبوم هم از آن درآمده. بیتی هم که محل ایراد شده یکی از بیتهای اصلی شعر است که اگر حذف شود کل شعر باید حذف شود و آلبوم در کل ماهیت خودش را از دست خواهد داد.»
در روزهای گذشته اما در یکی از رسانهها گزارشی منتشر شده بود از متن ترانههای بعضی از خوانندههایی که این روزها حسابی طرفدار دارند و در آن گزارش به این نکته اشاره شده بود که چرا سختگیری در ترانه تنها به محسن چاوشی و شعر مولانا منحصر میشود. هادی حسینی در پاسخ به این سوال میگوید: «ماجرا این است که خیلی به ماهیت شعر کاری ندارند و فقط به بعضی لغات حساسیت دارند. ماهیت شعر هر چه میخواهد باشد. مثلا درباره همین شعر استدلال ما این بود که ماهیت شعر معنوی است اما گفتند یک کلمه باید حذف شود و حرفشان هم این بود که ما که نمیتوانیم شعر مولانا را تغییر بدهیم اگر شعر دیگری بود میشد گفت همین یک کلمه حذف شود اما درباره این شعر، این یک سطر باید حذف شود تا مجوز بگیرد.»
حسینی در پایان با اشاره به اینکه امیدوارم مشکل این شعر به زودی حل شود گفت: «با وجودی که شعر در شورای ترانه با ۴رای مخالف در مقابل ۳رای موافق رد شده اما آقای اللهیاری قولهای مساعدی دادند درباره این که این موضوع به زودی حل شود و بتوانیم آلبوم را در اولین فرصت آماده کنیم.»