به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آیین پایانی نهمین جشنواره بینالمللی «دف؛ نوای رحمت»، امروز (جمعه ۲۵ مرداد) با حضور جمعی از هنرمندان و مردم در پردیس سینمایی بهمن سنندج برگزار شد.
در آغاز این آیین، امین مرادی، دبیر نهمین جشنواره بینالمللی «دف؛ نوای رحمت» و رییس حوزه هنری استان کردستان گفت «این جشنواره امروز به درختی تنومند و صحنهای برای نمایش همدلی، مهربانی و همگرایی تبدیل شده است. اگر این رویداد تا دیروز محدود به ایران بود، در این دوره در ابعاد بینالمللی گسترش یافته است.»
وی افزود: «برگزاری این جشنواره در سنندج که به عنوان پایتخت دف جهان شناخته میشود، ادای احترام به همه بزرگان این شهر است که نوای دف و ذکر حق را سر دادهاند.»
دبیر جشنواره با اشاره به راهیابی ۲۰۲ اثر به بخش رقابتی عنوان کرد: «امسال برای اولین بار شاهد حضور گروههای خارجی قوالی با ارائه موسیقی هند و افغانستان و یاران از کردستان عراق و… بودیم. همچنین برگزاری اجتماع بزرگ دفنوازان در مراسم «آوای دوست» که با بارش باران و نعمت الهی همراه شد، بسیار مورد استقبال قرار گرفت.»
همچنین آیتالله سیدمحمد حسینیشاهرودی، نماینده ولی فقیه در استان کردستان در سخنانی گفت: «هنرمند واقعی، خداوند است که در تکوین جهان همه اجزای عالم را با موسیقی خاصی آفریده است. قرآن کریم نیز دارای آرامش خاصی به جهت نوعی از موسیقی است که در لحن و آیات آن قرار دارد. انسان به گونهای آفریده شده است که هنر الهی را بتواند جلوهگر شود. موسیقی آیینی که با دف نوازی همراه میشود، دارای ویژگی خاصی است که باید به آن توجه شود. علت انتخاب نوای رحمت نیز همین است.»
تجلیل از محمدجلیل عندلیبی، ادامه دهنده این آیین بود. این هنرمند روی صحنه گفت: «افتخار میکنم دف جهانی شده است و سنندج به عنوان پایتخت دف جهان شناخته میشود. باید این مژده را بدهم که کتابی درباره دف و تکایا و حامل دف که چیزی شبیه کلید سل است، نوشته و سعی کردهام دف را به طور آکادمیک معرفی کنم.»
فهرست هنرمندان و گروههای برتر جشنواره
معرفی برگزیدگان، پایان بخش این آیین بود. ابتدا، جایزه ویژه دبیر جشنواره به محمد مرادی تعلق گرفت. وی به دلیل حضور منصور مرادی پدرش در گروه داوران جشنواره از حضور در جشنواره و بخش تکنوازی آقایان بزرگسال انصراف داده بود.
در بخش تکنوازی بانوان نوجوان، الیسا قدسی از شهررضا جایزه سوم، آرینا ایوبی از سنندج رتبه دوم و مهتاب کرامتی از مشهد رتبه اول را دریافت کردند.
جایزه ویژه هیات داوران در بخش تکنوازی آقایان نوجوان، به تایماز محسنی از تبریز تعلق گرفت. همچنین رضا دزاییپور از ساری، علی صیادپور از آمل و آران حسنزاده از مریوان رتبه سوم را در این بخش دریافت کردند.
در بخش تکنوازی بانوان بزرگسال، سیران ادیبفر از سنندج، مژده رحمانی از سنندج و فاطمه دوستی از مشهد به ترتیب رتبههای اول تا سوم را از آن خود کردند.
در بخش تکنوازی آقایان بزرگسال، عرفان مرادی از سنندج و علیاصغر کرمی از آمل، رتبههای اول و دوم را دریافت کردند و جایزه سوم نیز به طور مشترک به متین رحمانی از سنندج و آرمین رستگاری از بیجار رسید.
در بخش مولودی خوانی، گروه سوزی دل به سرپرستی مهران حسینی از سنندج، گروه بیدل به سرپرستی علی پورعطایی از تربت جام و گروه محمد رسولالله به سرپرستی فرید منصوری از سنندج به عنوان برگزیده معرفی شدند.
در بخش گروه نوازی، گروه نوانس به سرپرستی پوریا رحمانی از کردستان رتبه اول، گروه آراس به سرپرستی نیلوفرکریمی از یزد رتبه دوم و گروه آوین به سرپرستی مریم گلسرخیزاده از یزد رتبه سوم را به خود اختصاص دادند.
ترانههای قدیمی جنوب کشور با «حصیر» به تهران میآیند
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، گروه موسیقی جنوبی «حصیر» به سرپرستی و خوانندگی رحیم پوردرخش به همراه گروه همخوانان، ۷ شهریور ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه در تالار رودکی روی صحنه میرود.
در این اجرا، ترانههای محلی قدیمی و فولکلور جنوب کشور چون «ناخدا»، «ماچله»، «اشکله»، «دریا دریا»، «عاشقمی»، «بوشهر» و… نواخته میشود. تکنواز نیانبان این کنسرت، جلیل ملاح کنگانی است.
حسن احمدیفرد: پیرمردها میگویند «کلاته عثمان»؛ جوانترها اما ترجیح میدهند بگویند «جهانآباد». جهانآباد؛ روستایی است مثل همه روستاهایی که در دل دشت تفتیده جام، جا خوش کردهاند؛ روستاهایی با تک و توک درختهای بیبرگ و بار، و ردیف خانههای خشت و گلی، که با سقفهای گنبدیشان پهن شدهاند بر گرده دشت. جهانآباد البته یک خانه دیگر هم دارد؛ خانهای که در و دیوارش به سراهای کاهگلی روستایی نمیماند. این، تنها یادگاری است که از عثمانسلطان باقی مانده؛ حاکمی که یک روز، بخشی از دشت جام در دست تفنگدارها و آدمهای ایلش بود. خانی که آوازه اسمش، میتوانست ایل بزرگ تیموری را، به جنب و جوش بیندازد. از آن همه عزت و اعتبار خانی، حالا همین خانه اعیانی به جا مانده که دست روزگار دارد خراب و خرابترش میکند؛ خانهای خشتی با گچهای رنگی و اتاقهای تو به تو.
این خانه، یادآور نام یوسفخان تیموری هم هست؛ دوتارنواز افسانهای اما گمنام تربت جامی، که همه استادان موسیقی مقامی، از او به عنوان استادشان، یاد میکنند.
زهرا تیموری، دختر یوسفخان، ۶۰ سال است که همینجا زندگی میکند؛ در حاشیه روستای جهانآباد و کنار خانه تاریخی آبا و اجدادیاش. او چیزهای فراوانی از ایل تیموری میداند و با دقتی مثالزدنی، شجره اجدادش را بازگو میکند؛ زنجیرهای از خانها که نسبشان یکراست به تیمور لنگ میرسد. گفتوگوی من با زهرا تیموری درباره ایل تیموری است و درباره عثمانسلطان که بزرگ ایل بوده است و البته درباره یوسفخان، خانی که به دوتارنوازی شهره است.
کسی آنقدرها چیزی از زندگی مرحوم یوسفخان، نمیداند. نواری هم از دوتارنوازی او نیست. چرا؟
پدرم خانگی بود. نمیخواست به نام دوتاری معروف بشود. آدمهای قدیم جور دیگری فکر میکردند. پدرم، بزرگزاده بود و خوش نداشت هر جایی دوتار بزند. آن وقتها مثل حالا نبود که. دوتارزدن را مطربی میدانستند. با این وجود، پدرم عاشق دوتار بود. این دوتارزنهای تربت جام، همهشان، استادشان، پدر من بود. پورعطایی (استاد مرحوم غلامعلی پورعطایی) پنجشنبهها، همیشه خانه ما بود. هر چه پدرم دوتار میزد، پورعطایی میگفت عمو، من یاد نمیگیرم. میگفت این پنجه شما، بخشه (هدیه) خدایی است. حالا افسوس میخوریم که چرا از صدای دوتار بابا، نواری چیزی نداریم. اگر کسی هم ضبطی میآورد تا چیزی ضبط کند، دیگران میگفتند مگر قرار است برای یوسفخان اتفاقی بیفتد؟ فکر میکردند فقط باید صدای کسی را ضبط کرد که دارد میمیرد. مردم، آن وقتها جور دیگری فکر میکردند.
البته چندتایی نوار هم بود که نمیدانم کی برد و نیاورد. به این فکرها نبودیم. خودش بود و همیشه دوتار میزد. شب تا صبح دوتار میزد. روز اصلا دست به دوتار نمیبرد. میگفت دوتار من فقط شبها صدا دارد. ما که بچههایش بودیم نشنیدیم که خدا بیامرز، روز دوتار بزند.
یوسفخان، سال ۶۲ فوت کرد. هر چه گفتند حاضر نشد به صدا و سیما برود. جشنهای دوهزار و پانصد ساله هم که دعوتش کردند؛ نرفت. خانگی بود خدا بیامرز.
اما دوتارنوازیاش در همه منطقه مشهور است.
بله. هر کس اهل خدا بود، صدای دوتار یوسفخان را که میشنید، از خود بیخود میشد
یادم میآید یک وقتی، یک درویشی از افغانستان، آمده بود و مهمان پدرم شده بود. شام که خوردند، پدرم دوتارش را برداشت تا به عادت همیشهاش پنجهای بزند. مقام «الله» را شروع کرد. مقام الله را که شروع میکرد، شاید چهار ساعت یکریز، دوتار میزد. اشکهایش با عرقهایش میریخت روی کاسه دوتار.
پدرم خانگی بود. بزرگزاده بود و خوش نداشت هر جایی دوتار بزند. با این وجود، پدرم عاشق دوتار بود. این دوتارزنهای تربت جام، همهشان، استادشان، پدر من بوده است.
هنوز بابا چند دقیقهای بیشتر دوتار نزده بود که این درویش شروع کرد به جَر کردن (سماع کردن) و یا حق زدن. شاید ده دقیقهای جر کرد که افتاد. من بچه بودم، یادم میآید کبریت آوردند و کبریت زدند زیر دماغش، به هوش نیامد. رفتند کاهگل آوردند و گرفتند زیر دماغش تا چشمهایش را باز کرد. به هوش که آمد گفت: «یوسفخان! تو را به نام همین مقامی که زدی قسم، تا روزی که من بر سر سفره و کاسهات مهمان هستم، دیگر این مقام را نزن که من طاقت شنیدنش را ندارم.»
این پسوند خان از کجا به نام ایشان اضافه شد؟
خب پدرم، خانزاده بود؛ بزرگزاده بود. بابابزرگ من، بهرامسلطان بوده. بهرامسلطان در زمان خودش، بزرگ ایل تیموری بوده. بعد از او، برادرش عثمانسلطان میشود بزرگ ایل. عکسی هم از بهرامسلطان داریم که روی اسب است و از آن کلاههای دوره احمدشاهی سرش است. او بوده که برادرش عثمانسلطان را بزرگ کرده. این دو تا، برادر بودهاند؛ اما از دو مادر. مادر عثمانسلطان از کاشمر بوده. مادر بهرامسلطان از همین منطقه جام. عثمانسلطان هفت ساله بوده که پدرش فوت میکند. بهرامسلطان که برادر بزرگتر بوده، عثمانسلطان را که برادر کوچکتر بوده، بزرگ کرده است.
پدر عثمانسلطان و بهرامسلطان، جهانسلطان بوده که او هم بزرگ ایل تیموری بوده در زمان خودش. سه تا هم زن کرده. دوتا از همین تربت جام و یکی از کاشمر. آن زن کاشمری دو تا دختر داشته از همسر دیگرش. جهانسلطان، بعد از ازدواج با آن زن، یکی از دخترها را هم میگیرد برای پسرش بهرامسلطان که پدربزرگ من باشد. بعدها از آن زن، عثمانسلطان به دنیا میآید.
پدر من، یوسفخان، پسر بهرامسلطان است و میشود برادرزاده عثمانسلطان.
داستان جالب نواده تیمور لنگ که جای تفنگ، دوتار بهدست گرفتزهرا تیموری در خانه اجدادیاش در تربت جام
اینها را از کجا میدانید؟
خب آدم پدر و پدربزرگش را میشناسد دیگر. البته من علاوه بر آن، پشت در پشت نسبمان را میدانم و قصه زندگیشان را بلدم. اینها را از عمهام یاد دارم. عمهام دختر بهرامسلطان بود. هم او را یادش میآمد و هم عثمانسلطان را. متولد ۱۲۹۰ بود. چند سال پیش به رحمت خدا رفت. اینها را من از او شنیدم. بعضیهایش را پدرم یوسفخان هم تعریف میکرد گاهی. قدیم این طور نبود که کتاب و دفتری باشد و نسبها را در آن نوشته باشند. توی هر اولاده (خانواده) یکی که علاقه داشت، نسبها را به خاطر میسپرد. در اولاده ما هم، عمهام خدا بیامرز همه اینها را میدانست. من اینها را از او شنیدهام و به خاطر دارم.
جد اعلای ما تیمور لنگ بوده که همه این مملکتها، زیر دست او بوده. بعد از او، پسرها و تیره و طایفهاش، هر کدام خان و پادشاه شدهاند. آنها بعدها که زاد و ولد میکنند و زیاد میشوند، میشوند ایل تیموری. میدانید که در قدیم مثل حالا نبوده. مردها، چند زن میگرفتهاند. پادشاهها هم که اصلا حرمسرا داشتهاند. از یک پادشاه، گاهی سی چهل تا بچه به دنیا میآمده که هر کدام برای خودشان در گوشهای حاکم جایی میشدهاند.
ایل تیموری، همه تیره و طائفه تیمور لنگ هستند. اینها بزرگزاده بودهاند. الان ایل تیموری هم در افغانستان است و هم در ایران. تیموریها خودشان چند اولاده و تیره هستند. جد ما، شاهمراد خنجر سبیل بوده. ما از سمت این شاهمراد، به منطقه سیستان میرسیم. یک رگ ما، بلوچ است.
من تا هفت پشتم را یاد میدهم (میدانم/ به خاطر دارم) جد هفتم ما کسی بوده به نام «وهاب». پسر وهاب، «قاضیعزیز» بوده که در سرحدات افغانستان، قاضی بوده؛ ملا بوده. پسر قاضیعزیز، همین جهانسلطان بوده که از سرحدات افغانستان میآید به منطقه جام. از او دو پسر میماند به نامهای بهرامسلطان و عثمانسلطان. از بهرامسلطان هم یوسفخان به دنیا میآید که پدر من باشد. پس من، زهرا تیموری فرزند یوسفخان تیموری، فرزند بهرامسلطان، فرزند جهانسلطان، فرزند قاضیعزیز، فرزند وهاب هستم. جد اعلای ما هم که تیمور لنگ است.
خب از آن همه خان و سلطان، چرا فقط نام یکیشان روی این روستا مانده؟
عثمانسلطان، به شجاعت معروف بوده است. آوازه شجاعتش در همه منطقه پیچیده بوده. همین جایی که الان حیاط خانه ماست، جوی آبی بود که از قنات میآمد. کنارش یک چنار بزرگ بود که شاید دویست سیصد سال عمرش بود. این اواخر خشک شده بود و ما انداختیمش. هنوز ریشههایش هست. عمهام میگفت ۴۰تا عسکر (سرباز/ نیروی نظامی) آمده بودند دنبال عثمانسلطان. پای همین چنار، عسکری میخواست اسبش را آب بدهد. اسب، بدآبی میکرد و نمیخورد. آن عسکر به اسبش نهیب زد که: «چرا نمیخوری؟ مگر عکس عثمانسلطان را در آب دیدهای؟»
عثمانسلطان سالها با «هزاره»ها جنگ کرده. همین تپه جلوی خانه، سنگرش بوده. از همین جا خودش با تفنگدارهایش، جلوی هزارهها میایستادهاند. هزارهها که از آن طرف مرز تا تربت جام را گرفته بودند، از تربت جام به این طرف نتوانستند بیایند. عثمانسلطان نگذاشت. معروف است که هیچ تیری از عثمانسلطان به خاک نخورده. با هر تیری، یکی را میانداخته. حالا همین آدم، در روزگار رضاقلدر، به او میگویند باید تفنگدارهایت، تفنگ را کنار بگذارند. عثمانسلطان نمیپذیرد. دولتیها میافتند دنبالش، تا سر به نیستش کنند؛ که آن هم خودش قصهای دارد.
چه قصهای؟
قصهای هست که پدرمان یوسفخان، شبها برایمان تعریف میکرد. خودش از پدرش شنیده بود. میگفت «شوکتالدوله» حاکم آن سالهای منطقه جام، عثمانسلطان را میگیرد؛ آن هم به نامردی و با حیله. در همین رباط جام، دست عثمانسلطان را میبندند و نگهش میدارند. بهرامسلطان که خبر میشود، به طائفه میگوید: «بار کنید…»
آن وقتها هم که خانهای نبوده. هر کسی پلاسی (سیاهچادری) داشته. هر جا میخواسته، میخی میزده و خانهاش را علم میکرده. هر وقت هم که میخواسته، میخ را از زمین میکشیده و پلاسش را بار شتر میکرده و میرفته. وقتی خبر میرسد که شوکتالدوله، عثمانسلطان را گرفته، بهرامسلطان به همه ایل تیموری میگوید بار کنید. شترها را بار میکنند که راهی بشوند به سرحدات افغانستان. اگر تیموریها میرفتهاند، از جام تا صالحآباد، از آدمیزاد خالی میشده. خبر به شوکتالدوله میرسد. خودش را میرساند به بهرامسلطان.
میگوید: «تقصیر من نیست. خود رضاقلدر، نامه زده که عثمانسلطان را دستبسته بفرستیم تهران. آنوقتها به رضاخان میگفتهاند رضا قلدر. قلدری بوده واقعا. با همان قلدری هم توانسته همه طوایف را مطیع خودش کند.»
بهرامسلطان میگوید: «من در دربار آشنا دارم و میتوانم اماننامه بگیرم. تو با برادرم کاری نداشته باش.» شوکتالدوله، خشتی را گذاشته بوده لای دستمال. پیش میآورد و میگوید: «به این قرآن قسم میخورم که با برادرت کاری نداشته باشم؛ تو، طائفه را برگردان.» بهرامسلطان آدمهایش را میفرستد که ایل را برگردانند. خودش هم میرود به منطقه پایینجام که خان پایینجام را ببیند. اما شوکتالدوله به آدمهایش میگوید عثمانسلطان را غل و زنجیر کنند و بیندازند توی حوض خالی جلوی رباط و شب، آب را سر بدهند توی حوض؛ که بعد بگویند عثمانسلطان هنگام فرار از زندان، در حوض افتاده و خفه شده است. ظاهرا دستور رضاخان این بوده که عثمانسلطان را بکشند.
بهرام سلطان، بیخبر از همهجا، در راه به زنی میرسد که داشته نان میپخته. میگوید: «خواهر نانی بده که از گرسنگی نمیتوانم خودم را پشت اسب نگه دارم.» زن، نان جویی به خان میدهد. در همان حال، زن گدایی رد میشود. خان را میشناسد و میگوید: «تو چطور برادری هستی که داری اینجا نان میخوری و برادرت را انداختهاند توی حوض آب تا خفه بشود.»
من تا هفت پشتم را به خاطر دارم. من، زهرا تیموری، فرزند یوسفخان تیموری، فرزند بهرامسلطان، فرزند جهانسلطان، فرزند قاضیعزیز، فرزند وهاب هستم. جد اعلای ما هم که تیمور لنگ است.
بهرامسلطان این را که میشنود، سر اسبش را میگرداند و برمیگردد به رباط و با شوکتالدوله جنجال میکند. به او دُو (فحش) میدهد. میگوید: «تو مردی نیستی؛ مرد قسماش را نمیشکند.» آنجا میفهمد که شوکتالدوله قسم دروغ خورده.
آنوقتها رسم بوده که زنها، نذر میکردهاند و چیزی میپختهاند و میبردهاند به بندیخانه (زندان). بهرامسلطان، آدمهایش را در لباس زنانه، میفرستد به زندان و عثمانسلطان را فراری میدهد. عثمانسلطان از آنجا از دست نیروهای رضاخان فرار میکند و یاغی میشود. بهرامسلطان به تهران میرود و بعد از دوندگیهای فراوان، برای برادرش اماننامه میگیرد. رضاخان به عثمانسلطان امان میدهد؛ به این شرط که در منطقه جام نماند.
عثمانسلطان، ۲۰ سال تبعید میشود به مشهد. همانجا زن میگیرد؛ یک زن ترک. زن ترکش از ترکهایی بود که از روسیه فراری شده بودند. زن یک سرهنگ روس بود در مشهد. بعد از مرگ سرهنگ، به عقد عثمانسلطان درآمده بود.
عثمانسلطان هم سه تا زن گرفته. یک زن کاشمری، یک زن از تربتجام و یک زن ترک. از زن روستاییاش یک پسر و یک دختر دارد؛ از زن ترکش پنج پسر و دو دختر. دو تا پسر هم از زن کاشمریاش. پدر دکتر تیموری (پزشک نامآشنای تربت جامی)، محمدخان، پسر آن زن کاشمری عثمانسلطان است.
این که آدم پشت در پشت خانزاده و سلطانزاده باشد، چه حسی دارد؟
چه حسی میخواهد داشته باشد؟ اینها مال گذشتههاست. حالا هر کسی، خودش میداند و زندگیاش. الان میگویند خانها ظلم میکردهاند. توی فیلمها نشان میدهند که خانی هست و به مردم زور میگوید. این، نبوده. خانها مردمدار و سفرهدار بودهاند. عثمانسلطان، یا بهرامسلطان، خان ظلم نبودهاند؛ خان دسترخوان (سفره) بودهاند. سفرهدار بودهاند و مردمدار. همه کشاورزهای این مناطق، سر سفره او، نان میخوردهاند. روزی پنجتا گوسفند، در خانهاش سر میبریدهاند. حالا البته چیزی از آن خانی برای ما باقی نمانده. هر کسی آمد، چیزی از زمینهای ما و کشت و کارهایمان کند؛ یا خودش خورد یا بخشید به دیگران. در دوره امیرتیمور کلالی (نماینده ذینفود منطقه جام در مجلس شورای ملی)، ما در شهرستانکِ تایباد، با خود امیر، شریکمال بودیم. تا خود مرز، ملکهای ما بود. اصلاحات ارضی که شد، ملکهای ما را گرفتند؛ ملکهای امیرتیمور را نگرفتند؛ چون از خودشان بود. شاه، همه ملکهای ما را گرفت و داد به دهقانها. چهارتا چاه (چاه عمیق) داشتیم، همه را از ما گرفت. همین آب ماند برای ما و همین روستا و همین خانه خرابه.
بازمانده خانه اربابی تیموری در جهانآبادِ تربتجام
اما این خانه همچنان، سر پاست.
بله. این خانه، عمارت اربابی بوده. توی مردم این طوری است که میگویند اینجا خانه عثمانسلطان بوده. نه که همه این روستا، کلاته عثمان است، میگویند این خانه هم خانه عثمانسلطان است. اما این طور نیست. این خانه، خانه پسر عثمانسلطان است که البته در زمان خود عثمانسلطان ساخته شده. این خانه، خانه محمدخان است؛ پدر دکتر تیموری.
خانه خود عثمانسلطان که همان خانه بهرامسلطان و خانه پدری ما میشود، کنار این خانه بود. آن هم خانه بزرگی بود. همین جایی بود که الان خانه ماست. خب آن خانهها از قدیم مانده بود و خراب شده بود. ما جایش خانه ساختهایم. اما این خانه اربابی همچنان هست که این هم دارد خراب میشود. این خانه هم ۱۰۰ سالی قدمت دارد.
این سالها کسی از اداره میراث فرهنگی نیامده که خانه را ببیند و کاری بکند؟
یک بار کسی آمد و خانه را دید؛ بعدش دیگر خبری نشد. این خانه را خودمان نگه داشتیم. خانه سر پا هم بود. هنوز هم سر پاست. فقط امسال (۹۸)که بهار، باران خوبی آمد، سقف خانه افتاد. آن هم به این خاطر که کسی نرفته بود بامش را کاهگل کند. خانههای خشت و گلی را باید هر سال کاهگل را تازه کنید و الا خراب میشود. طاقی هم داشته که خراب شده اما پی خانه محکم است. دای(دیوار) هایش هر کدام نیممتر است. چله زمستان، آنجا گرم است و چله تموز، سرد و خنک.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در نهمین دوره مسابقات جهانی فولکلور یونسکو که از اول تا نهم شهریور در شهرهای نسبار، پوموری و اسوتی ولاس کشور بلغارستان برگزار شد، ارکستر موسیقی خوش هنر به رهبری و آهنگسازی آیدین بیات، قطعات متعددی را اجرا کرد که با اقبال روبهرو شد.
اعضای هنرمند ارکستر گروه خوش هنر در نهمین دوره مسابقات جهانی فولکلور یونسکو را سارینا صمصامیه اقدم (نوازنده ۸ ساله سنتور)، عرفان صمصامیه اقدم (نوازنده ۱۵ساله سازهای کوبهای)، علیرضا صمصامیه اقدم (آهنگساز، تک نواز و نوازنده ۱۷ساله ساز تار)، برانوش شریفی (نوازنده ۱۱ساله ساز تار و خواننده)، آرشام موسوی (نوازنده ۱۲ساله ساز عود و ملودیکا)، امیرعلی نادی (نوازنده ۹ساله ساز تار)، آراد واحد (نوازنده ۱۲ساله ساز تار) و علیرضا واحد (نوازنده تنبک) تشکیل میدادند.
همچنین نیتا مجلسی، مدرس پیانو و سمانه بیات، مدرس ویلن به ترتیب با نواختن سازهای کوبهای و کمانچه و نیز مهسا صافی با مسئولیت مدیر اجرایی گروه خوش هنر، در این فستیوال، دیگر هنرجویان را همراهی کردند.
در این فستیوال، هنرمندانی از کشورهای بلغارستان، چین، رومانی، لتونی، مغولستان، روسیه، هند، اندونزی، مالزی، کره جنوبی، قبرس، بوسنی و هرزگوین و اوکراین شرکت داشتند.
از دیگر افتخارات ارکستر خوش هنر میتوان به کسب جایزه ویژه و مدال طلای فستیوال ژوتم فرانسه، کسب جوایز اول و سوم در فستیوال موسیقی کودک اسپانیا و همچنین دریافت بهترین اجرای فستیوال موسیقی پل های جادویی در جمهوری چک اشاره کرد.
استاد آی محمد یوسفی از هنرمندان پیشکسوت موسیقی ترکمن های منطقه درگز و استادان برجسته موسیقی بخشی های خراسان در سن ۹۶ سالگی دار فانی را وداع گفت.
این هنرمند از شاگردان روانشاد قلی بخش یگانه بوده است. وی یکی از بهترین راویان هنر منظومه خوانی ، شاهد خوانی و مقام نوازی با دوتار ابریشمی بود. پیش از این گفته بودند هنگامی که درخواست کرده تا او را از درگز به روستای زادگاهش منتقل کنند دوتارش را هم با خود برده تا همدمی نیک برای خود داشته باشد.
گرچه در شناسنامه تاریخ زاده شدنش را ۱۳۰۲ نوشته بودند اما او معتقد بود در زمان رایج شدن سجل واحوال ده ساله بوده است.
میرزا مراد عزیزی هنرمند پیشکسوت کامیارانی در عرصه موسیقی فولکلور متولد ۱۳۰۹ در روستای سورسور از توابع کامیاران، صبح امروز دوشنبه ۲۵ شهریور درگذشت.
مرحوم عزیزی از اساتید برجسته کشور در حوزه موسیقی فولکلور بوده و بیش از ۷۰ سال است که در منطقه غرب کشور و در شهرها و روستاهای این منطقه در مراسمات شادی و عزای مردم به هنرنمایی میپرداخت.
مراسم تشییع پیکر این هنرمند ظهر امروز با حضور اصحاب فرهنگ و هنر کردستان در آرامستان کامیاران برگزار شد.
وی از سن ۱۲ سالگی به هنر موسیقی و سرنانوازی روی آورده بود.
نشست خبری عوامل اجرایی چهارمین دوره رویداد موسیقایی «شبهای جنوب»، امروز (شنبه ۲۸ دی) در بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران تهران با حضور پدرام نیکسیرت، مدیر نهاد فرهنگی سازباز به عنوان مدیر اجرایی این رویداد، ماهان میرعرب، نوازنده بینالمللی گیتار بهعنوان نماینده یکی از گروههای شرکت کننده و امید خاکباز، معاون اجرایی بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران برگزار شد.
در ابتدای این نشست، پدرام نیک سیرت گفت: «ایده برگزاری شبهای جنوب از چهار سال پیش مطرح و روی آن فکر شده است. معتقدیم موسیقی جنوب و جنوب غرب ایران، دارای ویژگیهای منحصر به فرد زیادی است که قابلیت جهانی شدن را هم دارند و در سه سال اول گروههای فعال این حوزه را از داخل کشور دعوت کردیم؛ اما در این دوره قصد داریم به جنبه بینالمللی کار نیز توجه کرده و آنرا تقویت کنیم و در این دوره گروهها و هنرمندان مختلفی از کشورهای دیگر در این رویداد حضور خواهند داشت.»
همکاری هنرمندان ایرانی و خارجی و خلق فضایی متفاوت
وی ضمن معرفی برنامههای فستیوال شبهای جنوب۴، افزود: «معتقدم حضور نوازندگان ایرانی در کنار نوازندگان بینالمللی میتواند فضای متفاوتی را برای این دوره خلق کند؛ البته تعدادی از هنرمندان خارجی هم بودند که از آنها برای حضور در فستیوال دعوت کرده بودیم اما این هنرمندان با تمام تلاشی که شد به دلیل شرایط دو هفته اخیر در کشور حاضر به شرکت در فستیوال نشدند.»
نیکسیرت با بیان اینکه در برگزاری رویداد چهارم با مشکلات مالی فراوانی روبهرو بودهایم، گفت: «امکانات ما برای برگزاری فستیوال شبهای جنوب دربرگیرنده بودجه محدودی است که نمیتوانیم در گستره بیشتری از موسیقی جنوب کشور حرکت کنیم با اینکه علاقه داریم گستره بیشتری را مدنظر قرار دهیم. اما فکر میکنم همین محدودهای که مد نظرمان قرار دادیم دارای گستره عمیقی است که میتوانیم به کار خود ادامه دهیم.»
برخی از دامن زدن به حاشیه ها لذت میبرند
وی افزود: «طی سه سال اخیر با هنرمندانی کار کردیم که همگی از نوازندگان مطرح و شناخته موسیقی کشور بودند. اما اکنون در شرایطی هستیم که عبور از بعضی بحرانها فارغ از مسائل مالی در کشور برای ما اولویت دارد؛ امروزه موسیقی ما درگیر شرایطی است که طیف وسیعی از افکار عمومی از هنرمندان انتظار دارند به خاطر وقایع ناگوار روزهای اخیر برنامه های خود را لغو کنند اما موسیقی شغل موسیقیدانان است و این که انتظار داشته باشیم در واکنش به تلخیهای اجتماعی آنها با شغلشان قهر و یا آن را لغو کنند تفکری از پایه و بنیان اشتباه است. ما اگر در واکنش به رویدادهای تلخ روزهای اخیر این فستیوال را لغو میکردیم، زحمات شبانه روزی تیم اجرایی و تمرینات مستمر هنرمندان و گروهها و انتظار مخاطبان چند ساله ما همگی بدون ثمر میشد.»
تلاش در تلفیق ریشهها و تجربهها
در ادامه این نشست، ماهان میرعرب، نوازنده بینالمللی گیتار درباره انگیزههای حضورش در این رویداد گفت: «موسیقی من در تلاش است تا در برگیرنده طیفهای مختلف موسیقیایی و تجربیات شخصی و ریشههای فرهنگی من باشد. من با توجه به اشراف بر تجربههای خودم در ایران و خارج از ایران سعی میکنم آمیختهای از این تجربیات را به موسیقی تبدیل کنم.»
وی افزود: «بر این اساس با توجه به پیشینهای که در این زمینه وجود داشته این کنسرت به گونهای طراحی شده که همراه با هنرمندان مراکشی به فضایی برسیم که بتواند گویای فصل مشترک فضای موسیقایی کشوری چون مراکش با موسیقی جنوب کشورمان باشد. موسیقی ایرانی جنوب کشور در موارد زیادی وامدار موسیقی عربی است پس نقطه تمرکز ما در این کنسرتها ترکیبی از موسیقی کشورهای آفریقایی و موسیقی مناطق جنوبی خواهد بود.»
رویداد موسیقیایی شبهای جنوب، با دعوت از هنرمندان و گروههای خارجی، از ۲۹ دی تا اول بهمن در سالن فرهنگسرای نیاوران و به همت نهاد فرهنگی سازباز برگزار خواهد شد.
«پدرم سالها پیش یک گروه هنری راه اندازی میکند که لالاییخوانان آن دخترها بودند اما بعد از آنکه دختران ازدواج میکنند، همسران آنان اجازه ادامهی کار را نمیدهند. در بندرترکمن هر خانوادهای اجازه نمیدهد که دخترشان روی صحنه ساز بزند یا لأله بخواند، البته برخی از دخترها هم تمایلی به این کار ندارند. نواختن ساز در بندرترکمن به اجازه خانوادهها بستگی دارد.»
این حرفها را گلآیم به زبان میآورد و ادامه میدهد: «معمولا دخترهای اهل بندرترکمن زود ازدواج میکنند. برخی از دختران خودشان دوست دارند زود ازدواج کنند. از طرفی هم وقتی برای دختری خواستگاری میآید، قبول میکنند. البته حالا وضعیت تغییر کرده است و همه دخترها میتوانند دانشگاه بروند و درس بخوانند اما تا چند سال پیش شرایط فرق میکرد و همه چیز سخت بود. من هم از بچگی دوست داشتم وقتی که درسم تمام شد ازدواج کنم.»
حالا گلآیم ۲۴ سال دارد و لیسانس حسابداری گرفته است. بهتازگی نامزد کرده و قرار است تابستان عروسی کند. همسرش ۳۰ ساله و از آشنایان دورشان است. با اینکه فوق دپیلم دامپزشکی گرفته اما ماشین سنگین دارد و وقتی عکسها و ویدئوهای اجراهای گلآیم را دیده است، از هنری که همسرش دارد، خوشش آمده و تا حالا هم حرفی از اینکه گلآیم نمیتواند کارش را ادامه دهد، نزده است. با این حال گلآیم میگوید: «معلوم نیست که بتوانم کار موسیقی را ادامه دهم یا نه.»
این دختر هنرمند درباره سنت مراسم ازدواج در بندرترکمن توضیح میدهد: «در یک جلسه، خانواده داماد به خانه عروس میآیند و عروس و داماد با هم صحبت میکنند تا بتوانند بیشتر با هم آشنا شوند و خانوادهها هم به توافق برسند. معمولا مراسم عروسی در سه روز انجام میشود. یک مراسم خصوصی میگیرند و اقوام درجه یک و دوستان نزدیک در آن حاضر میشوند. در مراسم خصوصی، عروس لباس سفید و مدرن میپوشد اما در روز کجاوه یعنی روزی که عروس میخواهد به خانه بخت برود لباس سنتی میپوشد که این لباسها میتواند قرمز و سبز باشد و با زیورآلات سنتی مخصوص این منطقه تزئین میشود. معمولا خانواده داماد برای بردن عروس ساعت ۱۱ صبح به خانهی خانواده عروس میروند و هدایایی میبرند و عروس را با شتر و اسب و ارابه به خانه داماد میبرند. در این مراسم همه مهمانان هم لباس سنتی میپوشند.»
او میگوید: «دختران در بندرترکمن تا قبل از ازدواج میتوانند با مانتو و شلوار در خیابان رفت و آمد کنند اما وقتی که عروسی میکنند باید با لباسهای مرسوم بین ترکمنها که همان پیراهن بلند است رفت و آمد کنند.»
گلآیم دو سالی میشود که به صورت جدی زنبورک مینوازد و این کار را از پدرش یاد گرفته و به پشتوانه او در برنامههای مختلف روی صحنه رفته و اجرا کرده است. او یک خواهر و یک برادر هم دارد که هیچکدام از آنها نواختن سازهای موسیقی را از پدرشان یاد نگرفتهاند. خواهر گلآیم معماری خوانده و ازدواج کرده و یک بچه هم دارد. برادرش هم بعد از آنکه دیپلم گرفته، ادامه تحصیل نداده است.
به گفته این هنرمند جوان بسیاری از دختران در استان گلستان لأله (لالایی) میخوانند. محتوای لالاییها شعرهای قدیمی است. مثلا لأله اسم دختری است که عروسی میکند و بعد از ازدواج به جای دوری میرود و مدتی خانوادهاش را نمیبیند به همین دلیل شعرهایی میگوید و میخواند تا اگر چوپانی یا رهگذری از اقوام او عبور کردند، صدایش را بشنوند و به او سر بزنند. شعرهایی که لاله در تنهایی خودش میسروده همگی غمگین بودهاند و در یکی از شعرهایش میگوید: «اگر من بمیرم چه کسی میخواهد من را دفن کند؟» حتی گفته میشود یک بار خاله و دایی لاله به دنبال او میروند اما آنها هم در راه گم میشوند.
گلآیم میگوید: «لالاییهای ترکمن برای خواباندن بچه نیست، بلکه نوای غم است. یک بار پدر و مادرم وقتی که من هفت ساله بودم برای اجرا به کشور ترکیه میروند و لالایی را اجرا میکنند.»
با آنکه زندگی در بندرترکمن سختیهای خاص خودش و آب و هوای مرطوبی دارد اما او به شرایط زندگی در این شهر عادت کرده است و از زندگیاش هم احساس رضایت میکند و دوست ندارد برای زندگی به شهری مثل تهران برود و ادامه میدهد: «وقتی به تهران میروم انگار وارد فضا شدهام، شهر شلوغ و ساختمانها بلند است و آفتابگیر نیست.»
گلآیم درباره اینکه برای تفریح در شهرشان کجا میروند، توضیح میدهد: «ما در بندرترکمن یک اسکله داریم و مردم برای تفریح آنجا را انتخاب میکنند. خانوادههایی هم که ماشین دارند برای تفریح به گرگان و جنگل النگدره میروند. بازارچه مرزی اینچه برون هم یکی دیگر از جاهای تفریحی است. حدود یک سالی میشود که یک شهربازی کوچک هم در بندرترکمن باز شده است. اما سینما نداریم. قدیمها یک سالن سینما در شهر بود اما در حال حاضر بسته است. سالن تئاتر هم داریم که گهگاهی در آنجا جُنگ شادی یا تئاتر برگزار میشود.»
او کلاه سنتی ترکمنی و سوزندوزی هم میدوزد. مردهای ترکمن وقتی که برای نماز عید فطر میروند کلاههای سنتی میپوشند. سوزندوزی یکی از هنرهای زنان ترکمن است. گلآیم هم این هنر را از زن همسایه یاد گرفته است و اولین کلاه را برای پدرش سوزندوزی کرده است. پدرش، محمد ایری هنرمند اهل بندرترکمن است که خودش را به یک رشتهی هنری محدود نکرده است. او چند ساز مثل دیلیلی تویدوک (نیزبانهدار) و زنبورک را مینوازد و در سریال بازی نقابها به کارگردانی سیروس حسنپور هم نقش «میرجلال» را بازی کرده است.
گلآیم دوست دارد در آینده ادامه تحصیل دهد و بتواند در جایی که با تحصیلش مرتبط باشد مشغول به کار شود. او میگوید: «دوست دارم یک کارهای شوم».
با توجه به پژوهشهای انجامشده، «لأله» نام دختری عاشق بوده که به ناچار به ازدواج فردی از طایفه دیگر تن میدهد. «لأله» در غریبی شعرهایی میسراید که پر سوز بودند و به مرور به گونه یا نوعی آواز زنانه تبدیل و در میان ترکمانان مشهور میشود. «لأله» در حقیقت نوعی بیان احساسات زن ترکمن است و در قدیم دخترها احساسات، عواطف، اعتراض و فریادهای فروخفته را که امکانی برای بروز آن نداشتند به صورت گروهی و به شکل یک مراسم با لأله خوانی انجام میدادند. در لألهخوانی سخنانی بیان میشد که به وسیله آن شکایات و دردهای دختران و زنان به بزرگان و ریشسفیدان طایفه منتقل شود.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر از امروز (پنجشنبه ۲۴ بهمن) با ۱۱ اجرا در سبکها و تالارهای مختلف بهطور رسمی آغاز میشود.
این در حالی است که گروه آرش و مسیح، از روز چهارشنبه ۲۳ بهمن، آغازگر بخش موسیقی پاپ این جشنواره در سالن میلاد نمایشگاه بینالمللی بودند.امروز (پنجشنبه ۲۴ بهمن) این اجراها روی صحنه میروند.
تالار وحدت:
ساعت ۱۸:۳۰: ارکستر سمفونیک صدا و سیما به رهبری آرش امینی – سولیست: کراف مورژا
ساعت ۲۱:۳۰: گروه خنیاگران مهر به سرپرستی بهزاد عبدی و نوید نوروزی
تالار رودکی:
ساعت ۱۸:۳۰: تک نوازی پیانو آرپینه ایسرائیلیان
ساعت ۲۱:۳۰: کوارتت نماد به سرپرستی ستاره بهشتی
بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران:
ساعت ۱۸:۳۰: گروه نقش به سرپرستی امیر شریفی و خوانندگی مجتبی عسگری
ساعت ۲۱:۳۰: گروه بامداد مشهد به سرپرستی سالار مرتضوی
تالار سوره حوزه هنری:
ساعت ۱۸:۳۰: گروه آوای تبری به سرپرستی جلال محمدی و خوانندگی زمان شکارچیان
ساعت۲۱:۳۰: گروه نای و دئونای به سرپرستی علیرضا برنجیان
برج آزادی:
ساعت ۲۱:۳۰: گروه بُندَهِش به سرپرستی سهند بهادری
سالن میلاد نمایشگاه بین المللی تهران:
ساعت ۱۸:۳۰: کنسرت امید حاجیلی
ساعت ۲۱:۳۰: کنسرت علی یاسینی
سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر به ریاست محمد الهیاری (مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، دبیری شاهین فرهت از چهارشنبه ۲۳ بهمن تا روز چهارشنبه ۳۰ بهمن در تالار وحدت، تالار رودکی، بنیاد آفرینشهای هنری هنری نیاوران، تالار سوره حوزه هنری، مجموعه فرهنگی هنری برج آزادی و سالن میلاد نمایشگاه بینالمللی میزبان مخاطبان خواهد بود.
در این رویداد، ۸۲ گروه موسیقی در بخشهای موسیقی دستگاهی، نواحی، کلاسیک، بینالملل، پاپ، ارکسترال، تلفیقی، بانوان، کودک و نوجوان با ۹۰ اجرا در ۸۰ نوبت به اجرای برنامه میپردازند.
دوزله با دو نای در مراسم جشن همراه با سازهای دیگری چون ضرب نواخته می شود و نوازندگان آن طیف سنی از نوجوانان تا افراد کهنسال را تشکیل می دهند.
در قدیم دوزله از استخوان یا شاه پر عقاب ساخته می شد که اکنون دیگر مرسوم نیست دوزله های امروزی متشکل از دو لوله مسی که به طور موازی به هم بسته و محکم شده است.
دوزله در ایلام با نی ساخته می شود اما به دلیل کوچکی، ظرافت و صدماتی که ممکن است در حین حمل و نقل به آن وارد آید آن را از لوله های آلومینیومی می سازند و تنها دهانه آن که پیفنک یا پیپ می شود از نی است.
«دوزله»، «جفتان» و «دو سازه» یا آنچنان که در اعصار پیشین نامیده شده «مزمار المثنی»، از بین رفتنی نیست، می ماند چرا که زیست بوم انسانی و طبیعی زاگرس بدون نوا و نغمه دوزله چیز زیادی برای زندگی خوش دلانه کم دارد.
تحلیل گفتمانی و یا دقیق تر مطبوعاتی دوزله به خصوص در چند دهه پیشین همه ناظر بر احتضار، زوال، فراموشی، مهجوری و معناهایی از این دست است.
خوانش سختگیرانه سنت یک لبه و یله شدن (رها شدن) فرهنگی بی حد و مرز به عنوان لب دیگر قیچی هستند که قرن حاضر را قربانگاه فرهنگ بومی و عناصر آن کردند.
این قیچی با لبه هایی که برخلاف تقابل ظاهری هر کدام به دیگری توش و توانی نو می دهد سال های زیادی را پرکار سپری کرد تا ادامه بقای بسیاری از عناصر دیرین فرهنگ و سنت این مرز و بوم را به خصوص موسیقی و مظاهر مختلف آن با درجات مختلف را تار و ناممکن نشان دهد.
برآورد زوال و مرگ برای همه بخش ها و بنیان های موسیقی یکسان نیست و این را از مهجوریت نوازندگان برجسته و فقیدی چون «خانی» یا «شاوان» بی هیچ زحمت می شد فهمید و حتی حضور گاه و بی گاه استاد علیدوست فلاحتی در برخی جشنواره های ملی و محلی کمکی به رفع این بدبینی نمی کرد.
اما همه ماجرا این نیست، به وجود آمدن نسلی متفاوت نشان از عجله و اشتباه در برآورد اولیه دارد، به بهانه پرداختن به چند و چون زوال دوزله، دفتر ایرنا در ایلام به تازگی میزبان ارجمندان عرصه موسیقی فرید الوندی محقق و موسیقیدان و محمد علی ارسلانی خواننده و موسیقیدان برجسته علاقه مند به فضاهای بومی و سنتی ایلام بود.
نقطه شروع نگارنده دراین میزگرد، ارجاع به یافته ها و داشته های تحقیقی ۲۰ سال پیش مبتنی بر مرگ محتوم دوزله، از بین رفتن نغمه ها بعد از فوت استادان دوزله نواز بود اما سیر گفت وگو ها در این میز گرد همدلانه موضوع زوال را منتفی کرد.
این نشست با بحث بر نوع و نحوه علمی کردن ثبت نغمه های پیشین دوزله، تغییر شیوه تدریس و آموزش به منظور ترغیب و جذب بیشتر جوانان، دستکاری و تغییر ساختمان دوزله برای متناسب شدن فواصل آن و متعادل کردن حضور سازها و نغمه ها در آیین ها و نهادهای رسمی به سود سازهایی چون دوزله بود این جستارها نشان از تجدید حیات دوزله دارد.
دوزله سازی با پراکنش تاریخی که در آخرین زیستگاه آن محیط های کردی و مشخص استان ایلام میل به بقا را متجلی کرده و روندی روبه احیا را تجربه می کرد و کاش مرحوم «خانگه »نیز این روز و ارج را می دید.
سیستم و ظاهر موسیقی بومی باید تغییر کند معاون فرهنگی هنری و مسئول واحد موسیقی حوزه هنری استان ایلام با بیان اینکه محبوبیت موسیقی پاپ غربی انکارناپذیر است، گفت: موسیقی بومی محلی ما به شکل سنتی خود امکان جایگزین شدن با موسیقی پاپ را ندارد و باید سیستم و ظاهر این نوع موسیقی تغییر کند.
فرید الوندی در گفت و گویی اظهار کرد: موسیقی پاپ در غرب ریشه در موسیقی کلاسیک دارد اما ما در کشور اینکار را با موسیقی سنتی و محلی خود انجام نداده ایم.
وی یادآور شد: موسیقی که اکنون به عنوان پاپ مورد توجه جوان ها و عامه مردم قرار گرفته است همان موسیقی غربی است که کلام ایرانی ندارد، ساز زبان بومی خود را دارد و به نوعی صحبت می کند.
معاون فرهنگی هنری و مسئول واحد موسیقی حوزه هنری استان ایلام گفت: در کشور ما همچون معماری غربی که تنها تقلید و کپی برداری شده و به نیازها و اقتضائات بومی محلی توجه نشده در موسیقی محلی نیز چنین اتفاقی افتاده است.
الوندی افزود: معماری بومی محلی ما در گذشته متناسب با شرایط منطقه طراحی و اجرا شده است اما اکنون بدلیل اینکه ظاهر مدرن و امروزی پسند ندارد مورد توجه قرار نمی گیرد بنابراین برای مقبولیت باید ضمن حفظ هویت و ویژگی های بومی ،محلی ظاهر و سیستم آنها تغییر کند و این اتفاق در موسیقی بومی محلی نیز باید رخ دهد..
وی گفت :در غرب از دل موسیقی کلاسیک علم موسیقی بیرون آمده و به نوعی زایش داشته است و در این راستا رسالت و وظیفه موسیقی دانان ما بسیار سنگین است و باید همانند غرب از دل موسیقی سنتی یک موسیقی عامه پسند و مردمی استخراج شود.
دوزله ساز بزمی ایلامیان نباید وارد آئین های رسمی شود معاون فرهنگی هنری و مسئول واحد موسیقی حوزه هنری استان ایلام با بیان اینکه در گذشته موسیقی تعریف داشته و هر سازی مختص مراسمی خاص بوده است، گفت: دوزله ساز بزمی ایلام بوده اما اکنون به اشتباه وارد آیین های رسمی شده است که به این نوع موسیقی آسیب می زند.
الوندی افزود: موسیقی را که در گذشته مقبولیت داشته است اکنون نمی توان آن را با موسیقی فراگیر امروزی جایگزین کرد ابتدا باید این واقعیت را بپذیریم سپس به دنبال جایگزین برای موسیقی غربی باشیم.
وی با بیان اینکه علم موسیقی بر اساس آنچه موجود بوده بوجود آمده و بر این اساس در غرب مبانی و تئوری برای موسیقی تعریف شده است، یادآور شد: موسیقی پاپ آنها زاییده موسیقی کلاسیک است و ما نیز باید تلاش کنیم موسیقی پاپ یا مردمی خود را دل موسیقی سنتی استخراج کنیم.
معاون فرهنگی هنری و مسئول واحد موسیقی حوزه هنری استان ایلام گفت: یکی از ایرادها در حوزه موسیقی این است که تعریف ندارد و جایگاه آنرا نمی شناسیم؛ ما در کشور موسیقی عزا، عروسی، رزم، کار، کودک و لالایی داریم که باید تفکیک بین آنها قائل شویم.
الوندی افزود: در زمان حاضر موسیقی شادمانه و عروسی ایلامی وارد آیین های رسمی شده و این ایراد به صدا و سیما وارد است اما هیچکدام از مدیران فرهنگی و حتی مردم در مراسم شادمانه خود از ساز دوزله استفاده نمی کنند و آنرا به نوعی پست و بی ارزش می دانند.
وی تاکید کرد: نگاه منفی به ساز دوزله وجود دارد و این معضل اجتماعی است که به مقوله موسیقی نگاه عالمانه و پژوهشگرانه نداریم و این در حالیست که ساز دوزله قابلیت جهانی شدن دارد.
به گفته الوندی، باید بپذیریم جایگاه موسیقی ما کجاست و موسیقی سنتی و بومی ما مقبولیت ندارد و اگر مقبولیت می خواهیم باید المان مورد قبول جامعه در موسیقی سنتی خود را بشناسیم.
معاون فرهنگی هنری و مسئول واحد موسیقی حوزه هنری استان ایلام گفت: ریتم شاد یکی از المان هایی است که در جامعه مقبولیت ایجاد می کند و در موسیقی سنتی ما وجود دارد و به عنوان یک کارکرد موسیقی باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
الوندی تاکید کرد: مقایسه موسیقی سنتی و بومی محلی ایرانی و پاپ غربی اشتباه است زیرا ۲ مقوله متفاوت هستند بلکه باید موسیقی سنتی ما و کلاسیک غربی با هم مقایسه شوند.
وی یادآور شد: پاپ غربی زائیده موسیقی کلاسیک و پاپ ما زائیده این موسیقی از نوع غربی است در حالیکه اگر می خواهیم موسیقی اصیلی و بومی محلی ما هویت خود را از دست ندهد باید تلاش کنیم از دل موسیقی سنتی خودمان موسیقی مردمی استخراج کنیم که به این راحتی نیست و به علم نیاز دارد ،در آن صورت است که مردم نیز به موسیقی بومی محلی و سنتی ایرانی گوش می دهند.
دوزله باید وارد آثار فاخر موسیقی شود خواننده و موسیقیدان ایلامی نیز گفت: دید منفی نسبت به دوزله به عنوان یکی از سازهای اصیل و سنتی که به اسم استان ایلام نیز ثبت شده وجود دارد و برای از بین بردن این دید منفی، دوزله باید وارد آثار فاخر حوزه موسیقی شود.
علی محمد ارسلانی اضافه کرد: نگاه ها و تفکرات متعصبانه باعث عدم رشد موسیقی در این استان شده است و با موسیقی دانان با احترام برخورد نمی شود در حالیکه موسیقی اصیل و سنتی این استان حاوی مفاهیم مختلف از جمله رزم، بزم، شهادت و عرفان است.
وی یادآور شد: موسیقی آمیخته با زندگی مردم ایلام است و پر از میهن پرستی، جهان بینی و خداپرستی است و حوادث تاریخی هزاران سال پیش سینه به سینه در لالایی ها و موسیقی های ما منتقل شده است.
ارسلانی تاکید کرد: آواهای مختلف مشک زنی، لالایی های سنین مختلف و سازهای بزم و رزم در این استان وجود دارد که اگر مورد بررسی و پژوهش قرار بگیرند دغدغه افرادی که مانع پیشرفت موسیقی در این استان هستند نیز برآورده می شود.
خواننده و موسیقی دان ایلامی گفت: دوزله ساز مخصوص زاگرس نشینان و کردی است و رزم، بزم، دلاوری و عرفان بخش جدا ناپذیر این نوع موسیقی است.
ارسلانی افزود: ساز دوزله از ایام قدیم وجود داشته و در کتاب عبدالقادر مراغه ای در مورد آن توضیح داده شده و به عنوان مزمار المثنی(ساز ۲تایی) یاد شده است.
وی یادآور شد: هر چه از موسیقی سنتی ایلام وجود دارد به همت خود موسیقی دانان است که سینه به سینه منتقل و مقام های آن با تمرین و ممارست فراوان ایجاد شده است در حالیکه نهادهای فرهنگی در این زمینه کاری انجام نداده اند.
ارسلانی تاکید کرد: رسانه ها از جمله صدا و سیما با پخش موسیقی های شادمانه و مختص مراسم عروسی، مردم را بد عادت کرده و به نوعی موسیقی بد تبلیغ می کنند.
خواننده و موسیقیدان ایلامی گفت: دوزله می تواند با سازهای غربی و بین المللی ترکیب شود اما باید المان های اصلی و محلی آن حفظ شود که مهم تر ازخود ساز دوزله است.
ارسلانی افزود: هنرمندان ساز دوزله ناشناخته اند در حالیکه قابلیت معرفی در سطح جهانی دارند درآمد آنچنانی از محل این ساز کسب نمی کنند و هیچ حمایت مالی نیز از آنها صورت نمی گیرد.
وی یادآور شد: تمامی مقام ها، ملودی ها، سازها و مویه های این استان در قالب شعر، دست نوشته و صوت و تصویر گردآوری شده است.
همه اینها دلالت بر تداوم حیات دوزله در تپه ماهورهای زاگرس میانی دارد.