اعتمادآنلاین| در کتاب «مسی به رنگ شفق، سرگذشت و خاطرات سیدمحمدکاظم بجنوردی» روایت جالبی از مقاومت شهید حاج مهدی عراقی در زندان دوران پهلوی به روایت مسعود رجوی رهبر گروهک تروریستی منافقین میخوانید که نشاندهنده نقش ایمان در مبارزه است:
«روزی در همان بند چهار، روی یکی از نیمکتها در کریدور نشسته بودم که مسعود رجوی از بند ۶ آمد و گفت: «میخواهم چیزی را به شما بگویم؛ قبل از اینکه از دیگران بشنوی!» با لبخند گفتم:«چیست؟» گفت: «یک روز مرا با حاج مهدی عراقی و بیژن جزنی و دکتر عباس شیبانی به انفرادی بردند و شروع کردند به زدن و گفتند بگویید که غلط کردیم و دیگر کار خلاف نمیکنیم.
بیژن جزنی قبل از کتک خوردن گفت:«من غلط کردم» و کتکش نزدند. من هم (رجوی) چند تا باتوم خوردم و گفتم غلط کردم! اما حاج مهدی عراقی زیر شکنجه غش کرد و نگفت غلط کردم. فقط در لحظات آخر گفت: «آخر چه کار کردم که بگویم غلط کردم؟» و بدین ترتیب وساطت کردند که حاجی بیشتر کتک نخورد.
یادآور میشود: شهید حاج مهدی عراقی از مبارزان علیه رژیم پهلوی و عضو هیاتهای موتلفه اسلامی در روز ۴ شهریور ۱۳۵۸ به همراه فرزندش حسام عراقی توسط گروهک فرقان به شهادت رسید.
برای نخستین بار در کشور، آمار و اسامی ۱۵۰۳ شهید جنایات تروریستی منافقین در سال ۱۳۶۷ توسط بنیاد هابیلیان منتشر شد.
اعضای گروهک تروریستی منافقین و تعداد زیادی از زندانیان فراری که طی سالهای قبل مورد رأفت نظام اسلامی قرار گرفته و آزاد شده بودند در سال ۶۷ از کشورهای مختلف به عراق فراخوانده شدند و طی چندین عملیات در این سال به مرزهای ایران اسلامی تعرض کردند. این تهاجمهای نظامی شامل سه عملیات نظامی نسبتاً گسترده با نامهای آفتاب (۸فروردین۶۷، فکه)، چلچراغ (۲۸خرداد۱۳۶۷، مهران) و فروغ جاویدان (۳مرداد۱۳۶۷، کرمانشاه) بود.
این فهرست مربوط به شهدای گرانقدری است که در این سه عملیات نظامی و سایر عملیاتهای پراکنده در سال ۱۳۶۷ در مرزهای غربی کشور توسط منافقین به شهادت رسیدند. مشخصات کامل شهدا و اطالاعات تکمیلی را می توانید از اینجا دریافت کنید.
برای اولین بار؛ آمار و اسامی ۱۵۰۳ شهید جنایتهای منافقین در سال ۶۷ منتشر شد
به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاعرسانی ارتش، در بیانیه روز یکشنبه ارتش جمهوری اسلامی ایران که به مناسبت پنجم مرداد، سالروز عملیات مرصاد و حماسه شهدای قهرمان پدافند هوایی در سایت سوباشی منتشر شده، آمده است: دفاع مقدس تبلور اراده ملتی بزرگ برای ایستادگی در برابر هرگونه تهاجم و بدخواهی دشمنان و قصیده همبستگی و اتحاد همه ارکان اقتدار و افتخار ایران اسلامی است، عملیات عزتآفرین مرصاد در واپسین صفحات این آزمون دشوار، ضرورت هوشیاری مداوم برای مقابله با نفوذ سرسپردگان استکبار جهانی و دلبستگان به دشمن را اثبات کرد.
این بیانیه افزود: در عملیات مرصاد، درایت رهبری عظیمالشأن انقلاب، حضور فرماندهان مؤمن و کارآزموده، پشتوانه مردمی نظام و ظرفیت بسیج همگانی نیروها در برابر تهاجم ناجوانمردانه دشمن محکمترین آیت فتح بود. در این عملیات سرعت عمل و اقتدار هوانیروز و نیروی هوایی الهی ارتش و مجاهدت همه رزمندگان و قوای حاضر در صحنه ارتشی، سپاهی، انتظامی و مردمی در نبرد زمینی، سنگینترین شکست را به دشمن وارد آورده، پایان تلخ جبهه باطل و نفاق را رقم زد.
بیانیه مهم ارتش جمهوری اسلامی در سالروز عملیات مرصاد
ارتش جمهوری اسلامی ایران خاطرنشان کرد: درآستانه چهلمین سالگرد دفاع مقدس، ضمن گرامیداشت شأن صاحبان این حماسه سرنوشتساز، از رزمندگان مخلص تا شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، لازم است از قهرمانان غیور سایت پدافندی سوباشی، چشمان بیدار ارتش و نگاهبانان مقتدر آسمان کشور که تا آخرین لحظه در برابر هجوم دشمن ایستادگی کردند، تجلیل شود.
این بیانیه یادآور شد: این دلاورمردان ایثارگر در سالهای جنگ تحمیلی با مراقبت و پایش لحظه به لحظه آسمان ایران اسلامی نقش تعیین کنندهای در امنیت آسمان کشور و موفقیت نبردهای خلبانان غیور نیروی هوایی ایفا کردند و در بالاترین مرتبه حماسه ایستادند؛ حماسهآفرینانی که با علم به حمله موشکی دشمن، تا آخرین لحظه در بلندترین سنگر حماسه و ایثار ایستادگی کردند تا تهاجم آخر دشمن هم ناکام بماند.
ارتش جمهوری اسلامی ایران تصریح کرد: یاد و خاطره ۱۹ شهید والامقام سایت سوباشی را که در پنجم مرداد ۱۳۶۷ به درجه رفیع شهادت نائل آمدند را گرامی میدارد.
پاتک جانانه نیروهای مسلح ایران به مسعود رجوی /غروب ابدی منافقین را رقم زد
آخرین روزهای تیرماه سال ۶۷، ایران چند روزی است که قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفته و این طور که به نظر میرسد قرار است تا جبههها آرامتر شده و کشورمان روی صلح و آرامش ببیند؛ اما غافل از اینکه در آن سوی مرزها منافقین به عنوان پیاده نظام صدام و رژیم بعثی عراق بیکار ننشسته اند و در حال طراحی یک توطئه هستند.
برای توضیح درباره عملیات مرصاد باید ابتدا موقعیت جبهههای نبرد حق علیه باطل در تابستان ۶۷ را بررسی کنیم. در آن روزها ایران با انجام چندین عملیات موفق توانسته بود تا شبه جزیره فاو، جزایر مجنون و بخش عمدهای از شلمچه را در اختیار قرار بگیرد که باعث شد ایران در آن زمان در موضع بالاتری نسبت به عراق قرار داشته باشد. این موضوع را میتوان ناشی از آن دانست که ایران توانسته بود در آخرین ماههای جنگ تحمیلی با طراحی استراتژیهای مشخص اما سرّی سکان جنگ را در اختیار بگیرد و با آرایش نظامی مدون، عراق را در تهاجم به مرزهای کشورمان ناکام بگذارد.
ایران در این شرایط قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت تا آتش بس بین ایران و عراق جاری شود. اما صدام که از همان روزهای نخست به دنبال مکر و حیله برای پیشبرد اهداف خود بود در خلال پذیرش قطعنامه به نیروهای منافقین دستور داد تا عملیاتی را بر علیه ایران انجام دهند.
بوی توطئه میآید
این گونه بود که صدام در تیر ماه ۶۷ در یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد: «بعد از مدتی خواهید دید که چگونه منافقین به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همینطور پیوستن مردم ایران به صفوف آنها را خواهید دید.»
این سخنان بوی توطئه میداد و به صورت چراغ خاموش خبر از طراحی یک توطئه را به ذهنها میرساند. طبق اعلام برخی از منابع دو روز پس از پذیرش قطعنامه یعنی در ۲۸ یا ۲۹ تیرماه مسعود رجوی سرکرده منافقین به نزد صدام رفت تا در این باره صحبت کنند. حاصل این جلسه توافق برای حمله منافقین به ایران بود، اما با یک شرط و آن هم تامین تجهیزات از سوی عراق و صدام.
صدام هم قول تامین مالی و تجهیزاتی را به منافقین داد تا شاید آنها بتوانند کاری که او نتوانسته بود در سال ۵۹ انجام بدهد را این بار و پس از آتش بس انجام دهند.
آغاز عملیات از سوی منافقین
بامداد یکم مردادماه ۶۷ است. مسعود رجوی سرکرده گروهک تروریستی منافقین جلسهای را با حضور اعضای این گروهک در پادگان اشراف عراق برگزار میکند. اعضا متعجب به جلسه میآیند، چرا که دلیل جلسه از پیش اعلام نشده و فقط عنوان شده که قرار است تا تصمیمات مهمی در این جلسه گرفته شود. رجوی در این جلسه به همه اعلام کرد که قرار است تا سومین عملیات خود را علیه ایران انجام دهد و از مهران تا تهران پیشروی کند. او حتی به صدام قول داده بود که پس از ۳۳ ساعت در تهران باشد. البته وعده قطعی او به صدام این بود که حداقل تا همدان پیشروی کند. مسعود رجوی
حالا باید نیروها و تجهیزات مورد نیاز برای عملیات فراهم میشدند تا پازل اهداف شوم رجوی در خیانت به ایران تکمیل شود. طبق آمار مطرح شده در منابع تاریخی، منافقین در این عملیات با استفاده از استعداد و نیروی انسانی بیش از ۵ هزار نفر نیروی پیاده در ۳۰ تیپ رزمی شروع به عملیات کردند. در کنار این ۳۰ تیپ رزمی، دو گردان نفرات پیاده، یک گردان تانک، یک گردان ادوات و یک گردان ادوات و پشتیبانی رزم نیز فراهم شده بود.
استعداد رزمی این نیروها هم که به طور کامل از سوی نیروهای بعثی تامین میشد، شامل ۱۲۰ نفربر کاسکاول برزیلی، حدود ۴۰ توپ ۱۲۲ م. م. یک هزار قبضه آر پی جی ۷، ۲۴۰ قبضه خمپاره، ۲۰ فروند توپ ۱۰۶ م. م.، ۶۰ قبضه مسلسل دوشکا و یک هزار دستگاه خودرو را شامل میشد.
حملهای که با رویاپردازی همراه بود
دوباره به جلسه یکم مردادماه باز میگردیم. مسعود رجوی پس از تهییج احساسات منافقین در حساسترین بخش از سخنانش در این جلسه میگوید بر اساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید… کاری که ما میخواهیم انجام دهیم در حد توان و اِشِل یک ابر قدرت است؛ چون فقط یک ابر قدرت میتواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند… از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور میدهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد… علاوه بر آن، ضدهوایی و موشک سام ۷ هم که داریم… هوانیروز عراق تا سر پل ذهاب به همراه ستونها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید، چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشینها به صورت ستون حرکت میکنند.
سه روز بعد از این جلسه یعنی در چهارم مردادماه نیروهای ساماندهی شده؛ حرکت به سوی ایران را آغاز میکنند. اما در این روزها عراق هم با حمله به جبهه جنوبی ایران حواس رزمندگان ایرانی را دوباره پرت کرد تا منافقین به راحتی از جبهه غرب به سمت پایتخت پیشروی کنند. در این زمان مناطق مهمی همچون مهران، دهلران، پلهای فلزی کرخه و نادری و ۴۰ کیلومتر از جاده آسفالته اهواز خرمشهر توسط نیروهای عراقی اشغال شده است.
بامداد روز چهارم مردادماه، حرکت نیروهای منافقین از جبهه غرب به سوی ایران اسلامی آغاز میشود. منافقین با استفاده از توان اطلاعاتی آمریکا از این مطمئن بودند که نیروی مقتدری در مقابلشان نیست و به راحتی میتوانند استراتژی پنج مرحلهای خود تا تصرف تهران را اجرایی کنند. متاسفانه این اطلاعات دقیق بود، فرماندهان ایرانی که از جنوب و جنوب غرب کشور احساس خطر میکردند بیشتر نیروهای خود را به سوی این مناطق اعزام کرده بودند و بدبینترین آنها هم این پیش بینی را نمیکرد که شاید از جبهه غرب حملهای علیه ایران انجام شود.
فروغ جاویدانی یا ظلمت جاودان
پرویز فتاح که آن روزها از نیروهای کادر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود آن روزها را چنین روایت میکند؛ منافقین در این عملیات به ما شبیخون زدند و در لباس بسیجی و با پرچم ایران به ما حمله کردند. آنها حتی در مکالمات خود فارسی حرف میزدند. البته منافقین به زعم خود برنامه ریزی درستی داشتند، اما در گردنه چهار زبر متوقف و نابود شدند. ما در ابتدا اصلا برنامهای برای مقابله با اینها نداشتیم؛ چرا که شناسایی کرده بودیم که به محور گیلانغرب هم پاتک بزدند؛ پس رفتیم تا با آنها مقابله کنیم. حتی در این عملیات نخستین آرپیجی زن را خود من برای عملیات بردم و حتی شایعه شهادت من را هم در رادیوی خود منتشر کردند، اما به فیض خدا من زنده ماندم.
همین طور که از این سخنان مشخص است، نیروهای منافقین با نام ارتش آزادیبخش ملی ایران در عملیات فروغ جاویدان با استفاده از روشهای ایذایی و با لباسهای بسیجی به مناطق و شهرهای مسکونی غرب کشور حمله کردند. در این راه نیز با تصرف مناطقی همچون قصر شیرین، سرپل ذهاب، کرند غرب و اسلامآباد غرب با سرعت زیاد توانستند تا عمق ۱۴۵ کیلومتری خاک ایران پیشروی کنند، آن هم بدون اینکه کسی جلوی آنها را بگیرد.
نیروهای منافقین تا تنگه چهار زِبَر پیشروی کرده بودند تا اینکه به طور کاملا اتفاقی با رزمندگان گردان قمر بنی هاشم تیپ ۱۲ قائم سپاه سمنان که در آن موقعیت حاضر بودند رو به رو شدند. رزمندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این موقعیت که در ۳۵ کیلومتری کرمانشاه قرار داشت با احداث مواضع دفاعی، راه منافقین را سد کردند. البته مردمی که از ترس منافقین از غرب به سوی مرکز کشور در حال فرار بودند هم در کند شدن حرکت منافقین موثر بودند، چرا که ترافیک بالا این کار را برای منافقین سخت کرده بود.
سردار سرتیپ پاسدار اسدالله ناصح از فرماندهان سپاه پاسداران در عملیات مرصاد بخشی از مشاهدات خود را چنین روایت می کند: آنها تا اسلام آباد را درست آمدند، در این زمان بندی قرار بود که آنها تا ساعت چهار و نیم بعد از ظهر از مرز رد شوند که این طور هم شد، مقاومتی هم نبود، چون شهر سرپل ذهاب سقوط کرده بود، لذا تنها مسیر را ادامه دادند. منافقین طبق برنامهریزی باید به اسلامآباد و بعد به کرمانشاه میرفتند، در تقسیم بندی خود سه گردان را مشخص کرده بودند که آقای جهانگیر بیاید و خط را پاکسازی کند تا نهایتاً خودشان را به اسلامآباد برسانند. قرار بود به محض اینکه کرمانشاه را گرفتند آنجا جمهوری دموکراتیک را اعلام کنند و بعد از آنجا عملیات را به سمت همدان و قزوین ادامه دهند.
درگیری بین منافقین و رزمندگان ایرانی ادامه داشت تا اینکه بالگردهای پایگاه یکم کرمانشاه هوانیروز ارتش بر فراز منطقه به پرواز در آمدند تا منطقه را پایش کنند. در یکی از این بالگردها، امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی به عنوان فرمانده این عملیات حضور داشت. بالگردهای کبرای هوانیروز طی چندین سورتی پرواز ستون زرهی منافقین را تار و مار کردند. البته بالگردهای کمکی هم از سایر پایگاه های هوانیروز ارتش مانند پایگاه هوانیروز تبریز حضور داشتند و عملیات کردند.
روز سوم مقابله با منافقین بدین شکل انجام شد که نیروهای پیاده تحت حمایت نیروی هوایی ارتش وارد منطقه شده و منافقین را محاصره کردند. در این محاصره بیش از چهار هزار و هشتصد نفر از منافقین و تمام تجهیزات آنها نابود شد.
روایت آیت الله هاشمی رفسنجانی از عملیات مرصاد
مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطرات روزانه خود در تاریخ سوم مرداد ۶۷ نوشته است که؛ «ناگهان خبر رسید که عراق از تنگه پاتاق گذشته و به طرف کِرِند پیش میرود و سپس اعلام شد که نیروهای منافقیناند. اندکی بعد خبر رسید که نزدیک اسلامآباد رسیدهاند و درگیرند. شب آقای دانش راد خبر داد که عوامل نفوذی منافقین در اسلامآباد جنگ روانی راه انداخته و مردم و نیروها را مضطرب کردهاند. خبرها ضد و نقیض است. بعضی میگویند با تانک و نفربر به اسلامآباد رسیدهاند و برخی میگویند عوامل نفوذی آنها هستند.
آقای حسنی سعدی آمد. گزارش شکست اخیر در جبهه مرکز شمال را داد. مدعی است نیروها خوب مقاومت کرده، ولی دشمن با ۹ لشکر مجهز حمله کرده و نبرد نابرابر بوده و از اینکه مورد اهانت از طرف مردم و ائمه جمعه قرار گرفتهاند، ناراحت است.
آخر شب هنگام خوابیدن، از اطلاعات قرارگاه نجف آمدند و پیشنهاد کردند که محل اقامتم را به خاطر احتمال اقدامات ضدانقلاب در رابطه با نفوذ منافقین در منطقه تغییر دهم؛ قبول نکردم. آقای [محمد جواد] لاریجانی [معاون اروپا و آمریکای وزارت امور خارجه]، تلفنی درباره سیاست مذاکره آقای ولایتی در سازمان ملل مشورت کرد که دست او را در محدوده سیاستهای مشخص شده باز گذاریم.»
آیت الله هاشمی رفسنجانی یک روز بعد یعنی چهارم مردادماه در خاطرات خود می نویسد: «نیروهای ما در سه راهی شرق اسلامآباد هستند و در طرف باختران به جای دیروز برگشتهاند و شب مقداری جلو رفته بودند. معلوم میشود منافقین نیروی تازه وارد کردهاند. نیروی زیادی برای این اقدام خود به داخل ایران آوردهاند و اسرای آنها گفتهاند که بنا داشتهاند از محور سنندج هم بیایند و از دو محور به طرف تهران حرکت کنند؛ خیلی تصمیم احمقانهای است. لابد متکی به تحلیلهای جاهلانه و اطلاعات ناقص چنین اشتباهی کردهاند و فرصت خوبی به وجود آمده که در اینجا آنها را منهدم کنیم و شرشان را کم کنیم. به نیروی هوایی و هوانیروز گفته شد که امروز در انهدام آنها توان کامل را به کار گیرند.»
آقای شمخانی اطلاع داد یکی از منافقین با حالت استیصال با ماشین معمولی خودش را به خاکریز زده که هلاک شده و نقشهای از ماشین او به دست آمده که نشان میدهد برنامه منافقین این بوده که در چهار مرحله به باختران، همدان، تاکستان و تهران بروند که نشان احمقی و غرور آنها است. مهدی خودمان رفت و از خط بازدید کرد و آمد و گفت آن نقشه را در آنجا دیده است.»
روایت امیر شهید سپهبد علی صیاد شیرازی از عملیات مرصاد
امیر شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، فرمانده عملیات مرصاد نیز در خاطرات خود از عملیات مرصاد این چنین روایت کرده است: «شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکون به کرمانشاه رساندم و صحنه پیشروی دشمن را از نزدیک مشاهده کردم و متوجه اوضاع شدم. چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه بیرون آمده بودند. از طرفی جاده کرمانشاه به بیستون از خودروهایی که در انتظار جابهجایی بودند، مملو بود و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود. بر این اساس با یک فروند هلی کوپتر از فرودگاه به سمت یکی از قرارگاههای تاکتیکی سپاه پاسداران مستقر در طاق بستان حرکت کردیم.
نیمه شب چهارم تیرماه بود و تا ساعت یک و نیم نتوانستیم ماهیت دشمن را به دست آوریم که چه کسی است که همین طور در حال پیشروی است. ساعت ۵ به پایگاه رفتم. همه را آماده و مهیا برای توجیه دیدم. پس از توجیه خلبانان تاکید کردم وضعیت خیلی اضطراری است. چارهای نداریم هلیکوپترهای کبری باید آماده باشند. یک تیم آتش آماده شد ابتدا خودم با یک هلی کوپتر ۲۱۴ برای شناسایی دقیق و هماهنگی به سمت مواضع حرکت کردم و به این ترتیب اولین عملیات را علیه نیروهای مهاجم و منافق آغاز کردیم.
صبح روز پنج مرداد عملیات با رمز یا علی (ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد. همزمان با عملیات هوانیروز علاوه بر گروههای مردمی، تعدادی از لشکرهای سپاه پاسداران نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی میتوانستند به عقب برگردند. بعضی از آنها به روستاها پناه بردند و بعضیهایشان با خوردن قرص سیانور به زندگی خود خاتمه داده بودند. عملیات که تمام شد در جاده کرمانشاه – اسلام آباد غرب هزاران کشته از آنان به جا مانده بود، اجساد پسران و دخترانی که با ملت خود بسیار ناجوانمردانه رفتار کرده بودند. کسانی که روز تنهایی میهن به یاری اردوی خصم شتافته بودند. حالا من از این عملیات نتیجه میگیرم که چقدر خداوند متعال ما را و رزمندگان اسلام و انقلاب را دوست دارد که در هر زمان طوری مقدر میکند که بسیاری از مشکلات ما باید با حالت سرافرازانه حل شود.
خداوند میفرماید: بجنگید تا آن کفار که من میخواهم به دست شما عذابشان بدهم و به ما قول و وعده میدهد تا آنها را خوار کند و به شما پیروزی وعده میدهد و قلبهای شما را شفا بخشد. کدام قلبها؟ قلبهایی که قبل از این عملیات گرفته و غم زده بود. رزمندگان اسلام قلب و دلشان با امامشان برای همیشه گره خورده بود. امام خمینی (ره) اشارهای دارند که پذیرش قطعنامه مثل نوشیدن زهر بود برای رزمندگان اسلام که سالها فداکاری کرده بودند. در حالی که هشت سال تلاش شده بود؛ بعد از آن ما دلمان میخواست به صورتی دیگر نبرد تمام میشد. دلمان گرفته بود. اما خداوند با این پیروزی بزرگ و با این کشتار دستهجمعی بدترین و خبیثترین دشمنانمان به دست ما، موجب رضایت خاطر رزمندگان اسلام شد و پایان نبرد هشت ساله دفاع مقدس با این عملیات درخشان مرصاد انجام گرفت.»
إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ…
اینگونه بود که منافقین چنان درس عبرتی گرفتند که دیگر تا امروز جرات نکردند که کوچکترین تجاوزی را به مرزهای ایرانی انجام دهند. البته چند سالی است که منافقین با انتقال به تیرانا پایتخت آلبانی پشت صفحات فضای مجازی پنهان شده اند و جرات عرض اندام در فضای واقعی را ندارند.
متن پیام رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
فرارسیدن پنجم مرداد ماه سالروز عملیات غرور انگیز و مقتدرانه «مرصاد» که برای مقابله با اقدام ننگین و خیانت بار منافقین موسوم به «فروغ جاویدان» و آزادسازی مناطق اشغالی در جبهه غرب، درسها و عبرتهای ماندگار و آموزندهای در تاریخ ایران عزیز به ودیعت نهاده است را گرامی میدارم.
خط و نشان قاطع رئیس ستاد کل نیروهای مسلح برای منافقین
هشت سال دفاع مقدس ملت عظیمالشأن ایران برابر جنگ تحمیلی جهانی استکبار، از درخشان ترین مقاطع تاریخی این سرزمین به شمار رفته و بازخوانی حوادث و رخدادهای آن میتواند ضمن بازتولید هوشمندی و بصیرت در جامعه، کشور را از گزند توطئهها و فتنههای دشمنان مصون داشته و عبور سربلند آن از آوردگاههای حساس و سرنوشت ساز آینده را تضمین نماید.
حافظه تاریخی ایرانیان گواهی میدهد گروهک منفور و خائن منافقین، آخرین حلقه استکبار و صهیونیسم بینالمللی برای درهم شکستن مقاومت و ایستادگی شگفتانگیز و پیروزمندانه ایران در جنگ تحمیلی – آن هم در نقطه پایانی جنگ و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ محسوب میشد که بر اساس توهم و محاسبات غلط دشمن بعثی و حامیان منطقهای و فرامنطقهای صدام از وضعیت و آمادگیهای دفاعی، نظامی جمهوری اسلامی- بود که با خطای راهبردی آنان و گرفتار شدن در کمین گاه الهی همراه گردید و دست انتقام خداوند در عملیات مرصاد از متن اراده رزمندگان اسلام و فرزندان ملت ایران به درآمد و در معادلهی معکوس تار و پود آنان را در هم کوبید تا «ان ربک لبالمرصاد» را تفسیر کند.
در عملیات فروغ جاویدان نه تنها رویای باطل «از مهران تا تهران» تعبیر نشد بلکه گروهک نفاق و منافقین خائن، کوردل و تروریست، برای همیشه آماج نفرت و کینه مقدس ملت ایران قرار گرفتند و «حماسه سترگ مرصاد» در آن شرایط خطیر و پر ماجرا نشان داد هر گاه کیان نظام و مملکت اسلامی با تهدیدی مواجه شود، ملت ایران به ویژه نسل جوان مومن، انقلابی و وطن دوست با برافراشتن پرچم وحدت و یکپارچگی برای دفاع از آرمانها و سرزمین مقدس خود، آگاهانه، عاشقانه و شجاعانه در صحنه و صف مقابله با دشمنان حاضر و با غلبه بر آنان از میهن عزیزمان دفع خطر خواهند کرد.
با گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان حماسه ساز و همیشه جاوید هشت سال دفاع مقدس به ویژه شهدای عملیات افتخار آمیز مرصاد و سردار دلها و سید الشهدای جبهه مقاومت اسلامی «سپهبد پاسدار حاج قاسم سلیمانی(ره)» از فرماندهان این عملیات بزرگ، تاکید میشود:
درسهای این رخداد عظیم و الهام بخش تاریخی در شرایط حساس کنونی که ردپای منافقین و جریان «نفوذ» در فتنه آفرینیها پیچیده و غائله سازی نوین دشمنان قسم خورده علیه ایران اسلامی که با دروغ، نیرنگ و سیاه نمایی از وضعیت کشور در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی برای اغوای مردمان این مرز و بوم در کمین نشستهاند، عبرت آمیز بوده و با یادآوری سرنوشت ارتش به اصطلاح آزادیبخش فرقه نفاق در نبرد جاودانه مرصاد، هوشمندی و بیداری ملت مقتدر، انقلابی و شریف کشورمان را به رخ آنان خواهد کشید.
سردار سلامی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مراسم تجلیل از حاج علی فضلی، متواضعانه و در مقابل دوربینها خم شد و بر دستان او بوسه زد و گفت: علی فضلی «عَلَم فضیلتها» و «بیرق کرامتها»ی ماست. علی، نه «بیرقدار» که خود، «بیرق» است.
محسن رضایی نیز می گوید: به جرات می توانم بگویم، هیچ عملیاتی در دوران دفاع مقدس، نیست که سردار فضلی، داوطلبِ حضور در آن نشده باشد و به همین دلیل، تاکید دارم که فضلی، مظهر «فداکاری» و «عشق در آتش» است.
آری، علی فضلی، فرماندهای غیور، صمیمی، شجاع، متوکل، بی ریا و از خود گذشته است که از ابتدای دفاع مقدس، تا به امروز، در عرصههای گوناگون خدمت، خوش درخشیده است. از مصادیق درخشش سردار فضلی، حضور نقش آفرین او در عملیات «مرصاد» است که منافقین در۵ مرداد ۶۷، دست در دست صدام، به خیال خام خود، به ایران اسلامی ، حمله کردند و امروز، پس از ۳۲سال از آن حادثه، جریان نفاق بهعنوان مزدوران آمریکا و رژیم صهیونیستی و مهرههای «سیا» و «موساد»، همچنان به شرارت علیه ملت ایران مشغولند.
اینک روایت شهید زنده، سردار علی فضلی از عملیات مرصاد:
رژیم بعث عراق از مفاد قطعنامه ۵۹۸ خشمگین بود ولی به روی خود نمی آورد، چرا که تصور می کرد ایران با اهدافی بلند همچون «رفع فتنه از عالم» ، «سقوط صدام» و…که برای جنگ تعیین کرده، به قطعنامه رضایت نخواهد داد.
خبر پذیرش قطعنامه توسط ایران، رژیم بعث را در کابوسی وحشتناک فرو برد؛ چرا که احساس می کردند جنگی را که ناجوانمردانه با اتکا به مستکبرین شرق و غرب و با هوس کشور گشایی آغاز کرده اند، حالا مجبورند بدون هیچگونه دستاوردی و با تحمل هزینههای سنگین باید به پایان برسانند.
روایت سردار فضلی از نقشه منافقین برای حمله به جماران و بیت امام /ناگفتههایی از عملیات مرصاد و واکنش آیت الله هاشمی و محسن رضایی
آنها به روشنی دریافته بودند قطعنامه ای که صادر شده حاوی بندهایی است که حقیقت جنگ را برای افکار عمومی جهان افشا کرده و آشکارا به نفع ایران است: از جمله تعیین متجاوز، پرداخت خسارت، تعیین مرزهای بین المللی و از این رو صدام خشمگینانه زیر بار پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نرفت و مصمم شد تا با حمله به خرمشهر و کرمانشاه، ایران و شورای امنیت سازمان ملل را در عملی انجام شده قرار داده و مجبور به صدور قطعنامه ای جدید نماید.
او برای این کار و به جهت اینکه بتواند تا حدودی از بار مسئولیت حمله پس از قطعنامه شانه خالی کند و آن را به دیگران نسبت دهد، دست به دامان منافقینی شد که در ظاهر خود را ایرانی می دانستند، اما باطنا از ابتدای انقلاب در مقابل همه ایرانیان از هر رنگ و نژاد و مذهبی ایستاده و زنان و مردان و کودکان بی گناه بسیاری را به خاک و خون کشیده بودند.
منافقین وطن فروش نیز که مورد طرد و نفرت آحاد ملت ایران قرار گرفته و مترصد فرصتی برای جنایتی مجدد بودند، خائنانه وارد این معرکه شدند. غافل از اینکه وعده الهی «ان ربک لبالمرصاد» در انتظار آنهاست و عزم شیطانی بی فروغشان با مجاهدت فرزندان غیور ملت ایران شکست خواهد خورد و دودمانشان را به باد فنا خواهد داد.
برادر محسن به محض آنکه از رسیدن منافقین به سر پل ذهاب مطلع شد، آقای هاشمی را در جریان قرار داد. برداشت آقای هاشمی این بود که این خبر بیشتر یک عملیات روانی است، اما آقا محسن که مسئله را جدی گرفته بود با هلیکوپتر خود را به اسلام آباد غرب رساند و به دستور ایشان، فرماندهان یگان ها از جمله برادران کوثری، سلیم آبادی و … نیز به سرعت خود را به منطقه رساندند و برادران شمخانی، رشید و وحیدی نیز در کرمانشاه مستقر شدند.
منافقین در محور غرب کشور، در منطقه قصر شیرین، سرپل ذهاب و سی کیلومتری کرمانشاه با نیروهای ما مواجه شدند و در یک نبرد هفتاد و دو ساعته، به فضل الهی رزمندگان اسلام متشکل از سپاه و ارتش و بسیج که خود را سلحشورانه از اقصی نقاط کشور به منطقه رسانده بودند در عملیاتی متحدانه با محاصره دشمن، منافقین را با تحمیل تعداد زیادی کشته، زخمی و اسیر شکست داده و تا مرز عقب راندند.
یکی از نکات جالب توجه در آن برهه و شرایط خاص، انتصاب برادر وحیدی از سوی آقا محسن بعنوان فرماندار نظامی کرمانشاه بود، چون هر لحظه ممکن بود منافقین وارد شهر شوند و همین تهدید بزرگ نیازمند تصمیمی متناسب با شرایط بود.
از بازجویی اسراء منافقین مشخص شد که آنان در خیال خود قصد داشتند با تصرف بایگاه هلیکوپتری ارتش، سوار بر هلیکوپترها به تهران پرواز و با هجوم به زندان اوین، منافقین زندانی را آزاد نمایند و پس از آن با حمله به جماران، امام را شهید و کار جمهوری اسلامی را یکسره کنند که عنایت الهی شامل حال رزمندگان اسلام شد و با سرکوب منافقین، برگ زرین دیگری بر تاریخ افتخارات ملت ایران افزوده شد.
سازمان مجاهدین خلق که بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ ماهیت تروریستی خود را برملا کرد و به گروهک منافقین معروف شد، از جمله گروههای معارض نظام جمهوری اسلامی است که بیش از دیگر گروهها سابقه اقدامات نظامی و تروریستی علیه ملت ایران را در کارنامه دارد. این ترورها و فعالیتهای نظامی نه به شکل مستقل، بلکه علناً در هماهنگی کامل با رژیم بعث صدام آن هم در دورانی که جنگ تحمیلی بین عراق و ایران درگرفته بود، انجام شدند.
مزدوریِ این گروه برای صدام و جبهه غربی-عربی در دهه شصت و بعد از آن موجب شده تا هیچ پایگاه اجتماعی در بین مردم نداشته باشند و این عدم محبوبیت را میتوان در فرسودگی سازمان در سالهای اخیر و محدود شدن اعضای آن به عدهای افراد پا به سن گذاشته و مسلوب الاراده در اردوگاه آلبانی مشاهده کرد.
هرچند مزدوری، فصل مشترک شخصیتها و احزاب مخالف نظام جمهوری اسلامی در خارج از کشور است اما مجاهدین خلق در این فقره آن چنان گوی سبقت را از سایرین ربودند که موجب شده حتی در بین گروههای اپوزیسیون نیز منفور باشند. علت آن هم همکاری با رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی علیه ملت ایران و رزمندگان است.
سازمان بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که وارد فاز مسلحانه و ترور در داخل کشور شد، مرکزیت خود را به فرانسه منتقل کرد و با تشکیل شورای به اصطلاح ملی مقاومت با حضور ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی، یک دولت در تبعید را تشکیل دادند. (هرچند بعد از مدتی بنی صدر نیز نتوانست با رجوی همکاری کند و از این شورا جدا شد.)
فعالیت گروهک منافقین در بین سالهای ۶۰ تا ۶۴ بر ترورهای داخل ایران متمرکز بود. یک بخش از این جنایات معطوف به ترور سران نظام یا اصطلاح منافقین «راس هرم» بود که واقعه ۷ تیر و ۸ شهریور (انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلام و دفتر نخست وزیری) از آن جمله است و یک بخش نیز زدن سرانگشتان نظام (اصطلاحی که منافقین به کار میبردند) بود که شامل مردم کوچه و بازار میشد که گاه تنها جرمشان داشتن عکس امام خمینی (ره) یا شهدای انقلاب بر دیوار مغازه شان بود.
با این وجود بعد از ضربه ۱۹ بهمن ۱۳۶۱ و ترور مرکزیتِ داخل کشورِ سازمان در خانهای در زعفرانیه و هلاکت موسی خیابانی (مرد شماره دوم سازمان) و اشرف ربیعی همسر رجوی که هدایت ترورها را برعهده داشتند، به مرور از توان و ظرفیت این گروه در داخل کشور کاسته شد.
در این مقطع برخی نفرات دستگیر یا اعدام شدند، برخی در درگیریهای کمیته با خانههای تیمی به هلاکت رسیدند، تعدادی به خارج کشور رفتند و عدهای نیز مخفیانه در ایران زندگی میکردند. در این زمان البته بخشی از اعضای سازمان با حضور در خاک عراق به فعالیتها محدود نظامی و رادیویی علیه جمهوری اسلامی مشغول بودند.
سعید شاهسوندی از اعضای جداشده مجاهدین در مصاحبهای در این خصوص میگوید: من بعد از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ همراه با چند نفر دیگر مامور به تاسیس رادیو مجاهد در کردستان شدم. آنجا ما به دعوت {عبدالرحمن} قاسملو به دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان رفتیم. آنجا من جزو گروه موسس رادیو مجاهد بودم، هم گوینده بودم و هم نویسنده بودم و هم در بخشهای فنی کمک میکردم. و بعدها در همین رابطه، همراه صادق شرفکندی به پاریس که آن موقع محل اقامت مسعود رجوی بود رفتیم که او به شورای ملی مقاومت بپیوندد.
با قطع همکاری بنی صدر و حزب دموکرات کردستان با رجوی و جدا شدن آنها از شورای ملی مقاومت و همچنین مذاکراتی که دولت فرانسه با جمهوری اسلامی بر سر آزادی گروگانهایش در لبنان داشت، رجوی متوجه این موضوع بود که ممکن است دیر یا زود از فرانسه اخراج شوند، لذا با خیال اینکه ابر قدرتها نخواهند گذاشت ایران در جنگ با عراق پیروز باشد، همکاری که از سالها قبل با رژیم بعثی داشت علنی کرد. در تاریخ سیاسی کشورهای جهان به ندرت به موردی بر میخوریم که یک گروه سیاسی مخالف نظام کشورش، با دشمن بیگانه که به خاک کشورشان حمله کرده ائتلاف کند و همین موجب حیرت و نفرت همگانی نسبت به فرقه رجوی شد.
پس از مذاکراتی مقدماتی بین رجوی و طارق عزیز در پاریس، ۱۷ خراد ۱۳۶۵، رجوی وارد بغداد شد و طی فراخوانی نیروهای باقی مانده را به عراق فراخواند. منافقین با در اختیار گرفتن زمینی که صدام از عشایر عراقی در استان دیاله غصب کرده بود، اردوگاه اشرف را در سال ۶۵ تاسیس کردند.
رجوی با تشکیل ارتش آزادی بخش ملی در اشرف مدعی بود که سازمان از مرحله ترور و جنگهای شهری گذر کرده و اکنون میتواند در جنگ کلاسیک شرکت کند. در این دوران، رجوی در ارتباط تنگاتنگ با استخبارات عراق بود و پس از سقوط صدام، فیلمهایی از دیدارهای مکرر نمایندگان سازمان با بلندپایگان دستگاه امنیتی رژیم صدام به دست آمد که در مستندی با عنوان «گرگها» در سالهای گذشته از تلویزیون پخش شد. در این مستند نحوه همکاری و کسب اطلاعات منافقین از جبههها و قرار دادن آنها در اختیار بعثیها را میتوان مشاهده کرد.
فعالیت آنها -غیر از سلسله عملیاتهای نظامی که به آن اشاره خواهد شد-، شنود بیسیمهای ایرانی، اعتراف گیری از اسرا، ترور رزمندگان ایرانی که از جبهه برمی گشتند در کوچه و خیابان و همچنین حضور نفوذیهای آنها در عملیاتها بود.
آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان
با تشکیل ارتش به اصطلاح آزادیبخش در اشرف، صدام از توان محدود آنها به عنوان پیاده نظام برای عملیات در داخل خاک ایران استفاده کرد. اولین عملیات، عملیات آفتاب بود که ۸ فروردین ماه سال ۱۳۶۸ با پشتیبانی نیروهای عراقی و با هدف تصرف فکه صورت گرفت. عملیات دوم، چلچراغ نام داشت که ۲۸ خردادماه ۶۷ با هدف تصرف مهران انجام شد.
این دو عملیات این توهم را برای رجوی پدید آورد که میتواند با ارتش خودساخته اش به سمت مرزهای ایران حرکت کند. از سویی با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در روزهای پایانی جنگ، ارتش عراق با استفاده از ظرفیت منافقین تلاش کرد تا ضربهای در مرزهای غربی به نیروهای ایرانی وارد کند، هرچند صدام نیز که ۸ سال جنگ را با ایران پشت سر گذاشته بود، بعید بود که حساب ویژه ای روی ارتشی باز کند که اکثریت آن را زنان تشکیل میدادند.
منافقین برای عملیات فروغ جاویدان همه نیروهای خود را از خارج کشور و اروپا فراخواندند. مسعود رجوی در سخنرانی پیش از شروع عملیات اعلام کرد قرار است ۴۸ ساعته تهران را تصرف کنند! در حقیقت برخلاف دو عملیات دیگر که با هدف تصرف زمین و اسیرگیری انجام شده بود، عملیات فروغ جاویدان با هدف سقوط نظام برنامهریزی شد.
در روز حمله و آغاز عملیات نیروهای نظامی وابسته به سازمان مجاهدین خلق از مرز قصر شیرین حملهور شدند. به گفته فرماندهان نظامی در زمان جنگ، مردم و نیروهای نظامی تصور میکردند که عراق دوباره به ایران حمله کرده است و یک روز زمان برد تا مردم و نیروهای نظامی به نتیجه قطعی برسند که منافقین به ایران حمله کردهاند.
یکی از علل ورود و پیشروی منافقین به داخل خاک ما، تمرکز نیروهای سپاه در جنوب در پی حمله مجدد صدام بود و تمام قوای جنگی در حال مقابله با پیشروی بعثیها در جبهه جنوب در عملیات طراحی شده غدیر بودند و به جز ۲ گردان از لشکر ۹ بدر که در حال عزیمت به سمت جنوب بودند و تیپ قائم سمنان، نیروی خاصی در غرب کشور برای رویارویی با منافقین حضور نداشت وگرنه عبور آنها از قصر شیرین غیر ممکن بود.
با ورود منافقین شهرهای کرند، اسلام آباد و گیلانغرب شاهد جنایات وسیع از سوی آنها علیه مردم و غیرنظامیان بود که در یک نمونه از این جنایات، سربازان ارتش و مجروحان بیمارستان اسلام آباد را سربریده و اجساد آنها را سوزاندند.
ابراهیم خدابنده از اعضای جداشده سازمان در این باره میگوید: سازمان به نیروها اعلام کرده بود که اسیر نمیگیریم به همین دلیل تمام اسیرها را تیرباران میکردند و میکشتند. حتی مجروحین را از بیمارستان اسلامآباد بیرون آورده بودند و تیرباران کرده بودند. مزرعهها را هم آتش میزدند و حیوانات را میکشتند تا جوی ایجاد کنند که همه بترسند.
با مشخص شدن ورود منافقین به داخل خاک ایران، محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران که در جنوب کشور بود به سمت کرمانشاه راه افتاد و عملیات مرصاد برای مقابله با آنها طراحی شد.
شهید سپهبد صیاد شیرازی با استفاده از توان هوانیروز به ستون زرهی مجاهدین یورش برده و در تنگه چهارزبر توانست آنها را متوقف کرده و بسیاری از نیروهای سازمان با حمله هوایی به هلاکت رسیدند. همچنین تعداد زیادی از آنها در بازگشت به سمت مرز، از سوی مردم دستگیر شده یا در درگیری با نیروهای محلی کشته شدند.
نقش همسر مسعود رجوی در ترورهای دهه ۶۰ چه بود؟ /جنایات تکان دهنده گروهک منافقین با همدستی صدام
شهید صیاد در کتابِ «در کمین گل سرخ» درباره این عملیات میگوید: صبح روز پنجم مرداد عملیات مرصاد با رمز یا علی (ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد. همزمان با عملیات هوانیروز، علاوه بر گروههای مردمی، تعدادی از لشکرهای سپاه نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی میتوانستند به عقب برگردند. بعضی از آنها به روستاها پناه برده بودند و بعضیهایشان با خوردن قرص سیانور خود به زندگی خود خاتمه داده بودند. عملیات که تمام شد در جاده کرمانشاه اسلامآباد هزاران کشته از آنان بهجا مانده بود. اجساد پسران و دخترانی که با ملت خود بسیار ناجوانمردانه رفتار کرده بودند. کسانی که روز تنهایی میهن به یاری اردوی خصم شتافته بودند.
یکی از رزمندگان لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) درباره جنایت منافقین در فروغ جاویدان میگوید: فردای روزیکه درگیر شدیم یک وانت تویویا آمد که در قسمت بارش یک پتو کشیده بودند. فکر کردم ماشین تدارکات است. پتو را کنار زدم دیدم هفت، هشت جنازه بیسر از بچههای خودمان داخلش بود. صحنه خاصی بود. زیاد پیش آمده بود که دست و پای قطع شده بچهها را دیده بودیم ولی این صحنه واقعاً تکاندهنده بود.
عملیات فروغ جاویدان اگرچه برای منافقین جز کشته شدن تعداد بالایی از نفراتشان و همچنین تصفیه درونی برخی نیروها، عائدی دیگری نداشت اما این نکته را برای صدام به اثبات رساند که رجوی و سرکردگان این گروهک برای در امان ماندن در عراق هر کاری میکنند. با پایان عملیات فروغ جاویدان و اتمام جنگ تحمیلی (که عملاً به بیکاری اعضا منجر شد) برای جلوگیری از ریزش نفرات انقلاب سوم ایدئولوژیک شکل گرفت که جدا شدن زنان از مردان و همچنین جدایی فرزندان از والدین شان بود.
این مرحله در سازمان «عبور از تنگه» (اشاره به تار و مار شدن ارتش آزادیبخش در تنگه چهارزبر) نام گرفت. در این مرحله اجازه خروج به اعضای سازمان داده نمیشد هرچند برخی نفرات وابسته در خارج کشور و اروپا تلاش کردند به نحوی خود را از سازمان خارج کنند.
«عملیات مروارید»؛ اوج سرسپردگی به صدام
علاوه بر عملیات فروغ جاویدان که در آن منافقین به مردم کشور خودشان حمله کردند، آنها در عملیاتی موسوم به مروارید به کشتار عراقیها پرداختند. پس از جنگ اول خلیج فارس و ائتلاف آمریکا با کشورهای عربی برای اخراج صدام از کویت و خلع سلاح ارتش عراق، شهرهای جنوبی عراق شاهد انتفاضه شعبانیه از سوی شیعیان بود. از طرف دیگر کردها که همواره دشمن حکومت بعثی بودند، سر به شورش برداشته و کنترل شهرهای کردنشین را در دست گرفتند و به سمت بغداد حرکت کردند.
مسعود رجوی به خواست مستقیم ارتش عراق، برای حفظ حکومت صدام نیروهای خود را با این بهانه که نیروهای ایرانی در حال حمله به سمت اشرف هستند، به مناطق کردنشین فرستاد و اقدام به سرکوب اکراد عراقی کرد.
رجوی مدعی شد که تیپهای رزمی سپاه پاسداران شهر خانقین را به تصرف نظامی خود درآوردهاند و فرمان سریع جابهجایی و اعزام توپ، تانک و نیروی پیاده به این شهر را شبانه صادر کرد. کردها توانسته بودند شهرهای موصل و سلیمانیه را به تسلط خود درآورند و سپس بهسوی شهرهایی مانند طوز، کفری و جلولا پیشروی کنند. کافی بود تا کردها از سهراهی سلیمانبیگ عبور کنند و به جاده اصلی برسند و بهسوی بغداد پیشروی کنند، اما ارتش بهاصطلاح آزادیبخش سازمان مجاهدین خلق در همین مرحله با اجرای عملیاتهای «مروارید ۱ و ۲» و سرکوب مردم کرد و پیشمرگان در شهرهای مختلف مانع از پیشروی آنان شد.
اگرچه سرکردگان این گروهک همواره بر نقش منافقین در قتل عام کردها سرپوش میگذارند اما خاطرات جداشدگان سازمان حکایت از حضور آنها دارد. برای مثال شمس حائری یکی از اعضای قدیمی و جداشده سازمان در کتاب مرداب نوشته است: سازمان مجاهدین خلق قسمت بزرگی از مناطق کردنشین… را قبل از اینکه کردها به این مناطق بیایند، به اشغال خود درآوردند. در شهر سلیمانبگ، اولین عملیات مجاهدین خلق علیه کردها… آغاز شد.
سلاح این پیشمرگها کلاشینکف و قناسه بود ولی مجاهدین خلق آنها را با. B.M.P تانکهای A۵۵ و سایر سلاحهای سنگین مورد حمله قرار دادند. بسیاری از سربازهای کرد عراقی که از جبهه فرار کرده و قصد رفتن بهنزد خانوادههای خود را داشتند و از ترس ارتش عراق و ناامن بودن جادهها از کوهها عبور میکردند، در بین راه مورد تهاجم و حمله مجاهدین خلق قرار میگرفتند و کشته میشدند.
حائری در این کتاب علاوه بر اینکه عنوان کرده اعضای سازمان مجاهدین خلق بهسوی خانههای کردها در شهر طوز تیراندازی کردند و اموال آنان را به غارت بردند، به ادعای سازمان در سالهای گذشته پاسخ داده و آورده است: مجاهدین خلق برای سرپوش گذاشتن روی کُردکشی و دخالت در امور داخلی کردها، جنگ با کردها را «عملیات مروارید» نامگذاری کردهاند؛ در صورتی که تنها در خانقین یعنی ناحیه مرزی ایران و عراق بخشی از نیروهای مجاهدین خلق… مورد حمله نیروهای رژیم (جمهوری اسلامی) قرار گرفتند؛ اما در بقیه نقاط هیچ خبری از پاسداران نبود. در این عملیات، چهار نوجوان زیر بیست سال را دستگیر کردند و بهعنوان «پاسدار» جلوی دوربین تلویزیون عراق آوردند تا ثابت کنند که کردهای عراقی همه کرد نبوده بلکه عوامل رژیم نیز بین آنها بودهاند.
پس از آرام شدن اوضاع، در دیداری که صدام از استان دیالی داشت، استاندار دیالی در برابر دوربین خبرنگاران به صدام گفت که، کشور عراق و استان دیاله را مدیون خدمات برادران مجاهد هستیم. عزت ابراهیم الدوری معاون اول صدام نیز بعد از سرکوب کردها، در نشست حزب بعث عراق اولین تبریک را به رجوی گفت و تمامی حاضران بهمدت چند دقیقه برای رجوی کف زدند.
حمید دهدار حسنی از اعضای جداشده سازمان خاطرات رقتباری از نسل کشی کردها از سوی منافقین در کتاب خود منتشر کرده است: در نزدیکی شهر کرکوک و سه راهی کفری، چند دستگاه مینیبوس که پر از مسافران عادی بودند، توسط نفربر توپ دار مجاهدین به آتش کشیده شدند و پیش چشم ما، زنها و کودکان مسافر در آن مینیبوس ها به بدترین شکل سوختند.
رجوی چنان موضوع کردها را وارونه جلوه داده بود و چنان به نیروهای مجاهدین القا کرده بود که اگر کوتاه بیایید شما را نابود میکنند که مجاهدین حتی برای زدن نفرات کرد از فاصله نزدیک با توپ به سمت نفر شلیک میکردند و وقتی آن کردهای بی نوا تکه پاره میشدند، مجاهدین احساس سرمستی و لذت میکردند.
کردهای عراق بهقدری از سازمان مجاهدین خلق نفرت دارند که پس از سقوط صدام، خواهان محاکمه مسعود رجوی بهاتهام همدستی با صدام حسین در سرکوبی مردم کردستان این کشور شدند و اردوگاه اشرف در دوران پس از سقوط صدام به شدت از سوی آمریکاییها حفاظت میشد تا با حمله احتمالی از سوی کردها روبه رو نشود.
با سقوط حکومت صدام و پناه بردن سرکردگان این فرقه به دامن آمریکا و اروپا و تشکیل اردوگاه اشرف -۳ در خاک آلبانی، تلاش فروانی برای نقش آفرینی و به اصطلاح نشان دادن خود به عنوان آلترناتیو میکنند اما جنایاتی که آنها در حق مردم ایران و عراق کردند موجب شده هیچگاه نتوانند محبوبیتی در بین مردم کسب کنند.
به گزارش خبرآنلاین، صبح امروز امیر سرتیپ ناصر آراسته، هم رزم شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد با حضور در برنامه سلام صبح به خیر شبکه سوم سیما، با بیان اینکه هدف اصلی گروهک تروریستی منافقین براندازی نظام بود،گفت: این گروهک تروریستی در سال ۶۷ با چراغ سبز چند تن از نمایندگان کنگره آمریکا و سناتورهای مجلس سنا جهت براندازی جمهوری اسلامی اقدام کردند.
امیر سرتیپ آراسته در ادامه با اشاره به اینکه در فاصله پذیرش قطعنامه تا روز حمله منافقین، مسعود رجوی سرکرده این گروهک تروریستی سه بار با صدام ملاقت کرده است، عنوان کرد: وی در این ملاقاتها از صدام تقاضای حمله به ایران را کرده بود.
رئیس هیات معارف جنگ ارتش همچنین با تاکید بر اینکه میزان کشت و کشتار منافقین به عدد ۱۷ هزار شهید میرسد، اظهارداشت: این در حالی بود که صدام در کل بمباران شهرهای کشور در طول هشت سال دفاع مقدس، ۱۵ هزار نفر از مردم بیگناه را به شهادت رساند.
امیر سرتیپ آراسته در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به عملیات مرصاد گفت: در این عملیات قرار بر این بود که منافقین پس از عبور از مرز عراق با پشتیبانی توپخانهای و هواپیمایی رژیم بعثی، پایگاههای تبریز ، همدان و کرمانشاه را تسخیر و پس از ۳۳ ساعت با برنامهریزی انجام شده به تهران برسند.
پاسخ قاطع عضو گروه مشاورین نظامی رهبر انقلاب به تهدیدات اخیر گروهک تروریستی منافقین علیه ایران
وی افزود: البته لازم به توضیح است منافقین با استعداد نیروی ۵ هزار نفری فعال در صحنه که شامل ۳۲ تیپ به ظرفیت۵۰۰ الی ۷۰۰ نفر بوده اقدام به عملیات کرده ولی در صحنه نبرد، نیروهای آنها به ۶ الی ۷ هزار نفر هم میرسید.
عضو گروه مشاورین نظامی رهبر معظم انقلاب در ادامه با بیان نقش برجسته پدافند هوایی ایران در عملیات مرصاد اظهارداشت: در همان روز اول عملیات، ۱۴ فروند از هواپیماهای ارتش عراق که به پشتیبانی از منافقین در این عملیات مشغول بودند، توسط نیروهای مقتدر پدافند هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران ساقط گشته و منهدم شدند.
امیر سرتیپ آراسته در تشریح این عملیات به نقش بی بدیل امیر سپهبد شهید صیاد شیرازی اشاره و با بیان ذکاوت نظامی ایشان عنوان کرد: به محض اعلام به شهید صیاد در شب قبل از عملیات، ایشان خود را ساعت۲۳ به منطقه رسانده و به دلیل اینکه تازه از منطقه بازگشته بودند تسلط خوبی روی آنجا داشتند.
وی افزود: شهید صیاد در اولین تحلیل خود از اتفاقی که در حال رخ دادن بود متوجه شدند که مهاجمان به کشور منافقین هستند که با پشتیبانی ارتش بعثی عراق تدارک حمله دیدهاند اما این در حالی بود که برای بسیاری از فرماندهان هنوز صحت وسقم این موضوع روشن نشده بود.
امیر سرتیپ آراسته در ادامه با اشاره به رشادتهای شهید صیاد خاطرنشان کرد: ایشان به محض ورود به هوانیروز اقدام به تشکیل کوچکترین قرارگاه تاکتیکی و متحرکترین پاسگاه فرماندهی در آسمان کرد که تا آن زمان در جنگ چنین چیزی رخ نداده بود.
وی ادامه داد: در مجموع ۶۵ هلکوپتر و بالگرد نیروی زمینی از پایگاه هوانیروز کرمانشاه، کرمان و پشتیبانی اصفهان، ۴۲۵ ساعت پرواز عملیاتی داشتند و شهید بزرگوار بیشتر طراحیها و هماهنگیهای این پروازها رادر هوا انجام داد.
این فرمانده ارشد دوران دفاع مقدس همچنین با اشاره به دلایل ضعف ایران در ابتدای مواجهه با گروهک منافقین گفت: یکی از دلایل ضعف نیروهای مسلح در ابتدای این عملیات، به دلیل شوک پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بود که نیرویهای مسلح ما تصور میکردند جنگ پایان یافته ولی با نهیب حضرت امام (ره) دوباره به صحنه نبرد بازگشتند.
امیر آراسته با اشاره به جنایتهای منافقین گفت: آنها اگر با کوچکترین مقاومت یا سئوال از طرف مقابل خود مواجه میشدند، بلافاصله آن را از بین میبردند. به عنوان مثال فقط در یک نمونه فرمانده پادگان اسلام آباد غرب را ابتدا بینی و گوشهای ایشان را بریدند و سپس تیرباراناش کردند.
وی افزود: از دیگر جنایات منافقین میتوان حمله به بیمارستان اسلام آباد غرب را عنوان کرد که با بیرحمی تمام بیماران را پس از جمع کردن در کنار دیوار، تیرباران کرده و به آتش کشیدند.
این فرمانده ارشد ارتش در بخش دیگری از اظهارات خود با بیان دلیل اعدام برخی از اعضای این گروهک تروریستی عنوان کرد: برخی از اسرای منافقین ابتدا توبه کردند و با رافت نظام مواجه شدند اما بعدها توبه شکستند و در عملیاتهای مختلف علیه کشور حضور داشتند، بنابراین حکم اعدام برای اینها منصفانه بود.
امیر سرتیپ آراسته در ادامه با برشماری سه ویژگی بارز منافقین خطاب به جوانان گفت: منافقین سه ویژهگی خیانت،جنایت و حماقت را با هم دارند چراکه نه تنها برای آسیبزدن به کشور با دشمن هم پیمان شدند بلکه در جنایاتی تکرار نشدنی بسیاری از مردم بی گناه را به خاک و خون کشیدند.
عضو گروه مشاورین نظامی رهبر معظم انقلاب اسلامی در واکنش به تهدیدهای اخیر این گروهک تروریستی گفت: از نظر عملیاتی و رزمی حسابی روی این پیرمرد و پیر زنهای خائن، جانی و احمق نمیکنیم چرا که خود را از ارتش به قول آنها مجهز آمریکا بالاتر میدانیم.
وی در پایان با اشاره به راهبرد جدید این گروهک تروریستی خاطرنشان کرد: باید دقت داشت که این گروهک تروریستی توان جنگهای رو در رو و نظامی را نداشته و به همین علت به فضای مجازی و رسانهای روی آورده که مهمترین هدف آنها نا امید کردن مردم از نظام است.
محمدعلی صمدی نویسنده و پژوهشگر حوزه دفاع مقدس شب گذشته در گفتگویی با موضوع «نقش منافقین در جنگ ایران و عراق و عملیات مرصاد» اظهار داشت: به عقیده من اعضای سازمان مجاهدین خلق جانورهایی هستند که وطن و انسانیت و هیچ چیز برایشان مهم نیست. تنها چیزی که برای آنان اصالت دارد، سازمان است؛ البته سازمان هم دیگر معنی ندارد و شخص مسعود رجوی مهم است. باور آن سخت که یک انسان آن هم آدم مسلمان، در چه فضایی قرار میگیرد، که مسعود را مورد پرستش قرار میدهد و در دفترچهاش مینویسد، امروز نماز صبحم قضا شد، باید از محضر مسعود و مریم طلب استغفار کنم. این موضوع بسیار عجیب است و باید بر روی تک تک این افراد مطالعه موردی صورت بگیرد.
چرا فرانسه منافقین را از کشورش بیرون کرد؟
در اسفند سال ۵۹ رجوی سفر مخفیانهای به فرانسه داشت. در نوروز ۶۰ از مرز سیستان و بلوچستان به داخل کشور برگشت و به مرکزیت سازمان اعلام کرد که وارد فاز مسلحانه خواهند شد. سازمان پس از ورود به فاز مسلحانه، از ایران خارج شد و به کشور فرانسه رفت.
فرانسه در جریان جنگ ایران و عراق، تراز تجاری بالا و قراردادهای همکاری ۱۰ ساله با عراق داشت. فرانسه در طول جنگ تنها علیه ما اعلان جنگ رسمی نکرد. او به طور رسمی در تمامی میدانها حضور داشت. خلبانانش علیه ما میجنگیدند، اسلحههایشان در جبههها به وفور بود و نیروی دریاییاش در خلیج فارس حضور داشت، اما اینکه بیانیه بدهد که من به طور رسمی وارد جنگ با ایران شدم، نکرد.
به هرحال فرانسه در سالهای ۶۴ و ۶۵ و به دلیل درخواستش از ایران برای آزادی گروگانهای فرانسوی در لبنان، وادار شد طی مذاکراتی طولانی سازمان را فرانسه اخراج کند. ایران به دلیل قرابت معنوی که با شیعیان و گروههای مبارز لبنانی داشت، مورد درخواست کشور فرانسه قرار گرفت. ایران نیز در قبال این درخواست موضوع بازپرداخت مطالبه بیش از یک میلیارد دلار پولی که در زمان شاه به آنان داده شده بود، آزادی برخی از زندانیان ایرانی در فرانسه و اخراج سازمان مجاهدین خلق از فرانسه را مطرح کرد؛ البته فرانسه هیچگاه مطرح نکرده که به دلیل مذاکره با ایران حاضر شد منافقین را از آن کشور اخراج کند.
البته رجوی هم از ابتدای شکلگیری مذاکرات پیشبینی کرده بود که ماجرا به کجا ختم خواهد شد. به همین دلیل پیشاپیش و در سال ۶۴ بخش بزرگی از سازمان را به عراق فرستاده بود و به همین دلیل بنیصدر از شورای مقاومت ملی خارج و آن شورا از هم پاشیده شد. رجوی خیلی چیزها را به بنیصدر تحمیل کرد. بنیصدر هم در پایان سال ۶۰ و ابتدای سال ۶۱ فهمید که بازی بزرگی خورده است. شورای ملی مقاومت یک دولت در تبعید بود.
به هر حال فرانسه به رجوی فشاور آورد و رجوی در سال ۶۵ به صورت رسمی و با استقبال طارق عزیز معاون رئیسجمهور عراق وارد فرودگاه بغداد شد. سازمان چند پادگان در عراق تحویل گرفت، اما هنوز پادگان اشرف شکل نگرفته بود. آنان کمکهای خوبی از صدام گرفتند و طی یک سال توانستند حدود دو هزار نفر را مسلح کنند و به عنوان یگان عراقی در طول جنگ عمل کنند.
چرا فرماندهان ارتش مسعود رجوی بیشتر زنان بودند؟ /منافقین وقتی نمازشان قضا میشود میگویند باید از محضر مریم و مسعود طلب استغفار کنیم
البته منافقین پیش از آن هم در جنگ به نفع عراق عمل میکردند. منافقین در سال ۶۰ که از ایران خارج شدند، با حمایت صدام در کردستان عراق با گروهکهایی که از قبل ارتباط داشتند، رادیو مجاهد و واحد نظامی کوچکی راه انداختند.
در سی خرداد سال ۶۶ اعلام شد که ارتش آزادیبخش ملی تشکیل شده است. تا عملیات مرصاد، تعداد اعضای این ارتش به ۷ هزار نفر رسید که برای عملیات مرصاد، به تمامی کشورها فراخوان زده شد. منافقین تا قبل از عملیات مرصاد، تحت امر استخبارات عراق بودند. این واحد تحت امر صدام بود. منافقین در یگانهای عراقی پخش میشدند و بیسیمهای فرماندهان و یگانهای ایرانی را شنود میکردند. وظیفه شنود و تخلیه اطلاعاتی خطوط رزمی ایران برعهده آنان بود. منافقین به این دلیل که به شهرها و لهجههای ایران آشنا بودند، کمک خوبی به صدام و ارتش عراق کردند. اگر این کمکها به عراق نمیشد، استخبارات عراق توفیقات چندانی نداشت.
البته سازمان همواره در یگانهای خودی نفوذی داشت و اقدامات خرابکارانه انجام میدادند. مجاهدین در سال ۶۴ بیانیه دادند که با دستکاری در یک سیستم راهبری در داخل کشور، این تعداد هواپیما و سلاح را از رده خارج کردند. البته معلوم نیست که این ادعا چقدر درست باشد، اما به اینکه در جنگ با دشمن، به کشور خود ضربه وارد کنند، افتخار میکردند، جای تعجب است.
ضمن اینکه آنان اقدام به ترور رزمندهها و فرماندهان میکردند. مواردی داشتیم که رزمنده از جبهههای جنگ برگشته و درب منزلش توسط منافقین ترور شده است. به هرحال اعضای سازمان هر سطحی از نابکاری و رذالت را که فکر کنید، به کار بردند. و واقعاً جای سوال است که اینها چگونه این سطح از خیانتهای آشکار را با افتخار انجام دادند.
در سال ۶۷ و در بحرانیترین شرایط جنگ که ایران در وضعیت منگنه مانندی قرار داشت، منافقین به قول خودشان سه عملیات مستقل علیه ایران انجام دادند. البته من قبول ندارم که عملیاتشان مستقل بود؛ چرا که از سوی ارتش عراق به شدت پشتیبانی و کمک میشد. یکی از آن عملیاتها آفتاب بود که به فکه حمله کردند و تعداد بسیاری اسیر گرفتند. یکی دیگر از عملیاتها چلچراغ بود که به مهران حمله کردند. سومین عملیات فروغ جاویدان بود. جالب این است که ادعاهای عجیب و غریبی هم در مورد تعداد کشتهشدگان آن عملیاتها مطرح میکنند. به طور مثال ادعا میکنند در چلچراغ ۸ هزار نفر و در فروغ جاویدان ۵ هزار نفر از ایرانیها را کشتیم.
ماجرای عملیات فروغ جاویدان چه بود؟
هدف عملیات فروغ جاویدان براندازی نظام جمهوری اسلامی بود؛ اما من باور نمیکنم که صدام اینها را جدی بگیرد. صدام از اینها به عنوان وسیله استفاده میکرد. صدام نسبت به دیگر همردههای خود در جهان عرب به نسبت باهوش بود. اینگونه نبود که فکر کند یک نفر با چندهزار نفر کاری که خودش در طول چند سال نتوانسته انجام دهد، در چند روز انجام بدهد. اگر شدنی بود، خودش با ۷ سپاه و تعداد بسیاری تیپ و لشکر این انجام میداد. اکثر فرماندهان ارتش منافقین زن بودند. صدام با آن نگاهی که داشت چنین یگانی را جدی نمیگرفت.
اما اینکه رجوی خودش چقدر خوشخیال بود که میتواند نظام را سرنگون کند باید به بررسی سابقه او از زمانی که در زندان بود، پرداخت. او علاوه بر اینکه قدرت اهریمنی بر نیروهای تحت امرش دارد، به شدت خیالپرداز قویای است. او واقعاً در خیالپردازی نبوغ دارد. به صحبتهای او توجه کنید، تمام حرفها هیجانی و احساساتی است و کمتر وجه عقلانی دارد. صحبتهایی هم میکرد که بیشتر مورد توجه زنان قرار میگرفت. به همین دلیل هم فرماندهان ارتشش زنان بودند.
پیش بینی اشتباه منافقین بعد از پذیرش قطعنامه از سوی ایران
تیرماه سال ۱۳۶۷ با صدور قطعنامه ۵۹۸ سر تیتر اخبار همه رسانهها فقط و فقط از یکچیز حرف میزد؛ جنگ ایران و عراق بعد از گذشت ۸ سال به پایان رسید، جمهوری اسلامی ایران بیآنکه یک وجب از خاکش در اشغال اشغالگر باشد قطعنامه را پذیرفت.
پذیرش این قطعنامه هرچند به معنای پذیرش آتشبس از سوی جمهوری اسلامی ایران بود اما رژیم بعث عراق که ۲ روز پس از تصویب قطعنامه، آن را پذیرفته بود بهطور ناجوانمردانه و برخلاف قواعد بینالمللی به حملات نظامی خود ادامه داد و باهدف تصرف نقاط مهمی از خاک ایران از جمله خرمشهر، مجدداً داخل خاک ایران شد، اما ناکام ماند.
خاطراتی از روزهای منتهی به قطعنامه
محمدعلی حضرتی یکی از رزمندگان دفاع مقدس در این خصوص میگوید: از اواخر سال ۶۶ فشارهای بینالمللی بر ایران افزایش و شرایط حضور رزمندگان تغییر کرده بود، از طرفی فرماندهی جنگ نیز، طرحهای عملیاتی که منجر به نتیجه شود و پیروزیآفرین باشد در دست نداشت.
وی ادامه میدهد: اوایل سال ۶۷ بعد از عملیات والفجر ۱۰ که بمباران شیمیایی سنگینی در حلبچه رخ داد، بخشی از نیروهای ما را به نقطه مرزی بانه در ارتفاعات «شیخمحمد» منتقل کردند؛ نیروهای اندک باقیمانده بسیجی را از جنوب به غرب بردند و بنابراین برای تعرضات عراقیها به مناطق استراتژیک جنوب از جمله جزیره مجنون و فاو فضا فراهم شد؛ تمام نقاطی که در طول جنگ با ایثار فراوان به تصرف ایران درآمده بود کمتر از یک ماه واگذار شد و در همان زمان سقوط فاو نیز اتفاق افتاد. چون احتمال تعرض دوباره بعثیها به خوزستان افزایش یافته بود بنابراین مجدداً اعلام کردند که باید نیروهای مستقر در غرب به جنوب بروند.
این رزمنده دفاع مقدس بیان میکند: اواخر تیرماه تقریباً روزهایی بود که زمزمهی امکان پذیرش قطعنامه مطرحشده بود، در جنوب شرایط بحرانی بود. ما را با هواپیماهای باری «سی۱۳۰» به جنوب بردند. برای شناسایی وضع موجود به اهواز رفتیم و موقع غروب رسیدیم. دیدیم بچههای اهوازی با چوبدستی جلوی کارخانه نورد اهواز (فولاد خوزستان) شبانه ایستاده بودند و نگهبانی میدادند، ما نیز با حداقل سلاح ممکن و با حداقل امکانات دفاعی برای دفاع از مرزهای کشور تجهیز شدهبودیم که نشان از پایان یافتن سلاح و مهمات در آن روزها داشت.
وی اظهار میکند: تانکهای عراقی نزدیک بچهها ایستاده بودند، قرار بود که صبح بیایند و مجدداً به سمت اهواز پیشروی کنند، وقتی ایران پذیرش قطعنامه را اعلام کرد عراقیها جنگ را متوقف نکردند و آتش را بیشتر و از نقاط مختلف به ایران حمله کردند؛ بخشی از حملهشان نیز بهوسیله مجاهدینخلق بود که در تنگه چهارزَبَر زمینگیر شده بودند، آنها تجاوز به خاک ایران را با حمایت هوایی و زمینی بعثیها از مرز شروع کرده و قصر شیرین، سرپل ذهاب و اسلامآباد غرب را گرفته بودند و به سمت کرمانشاه پیشروی میکردند.
حضرتی بیان میکند: با حضور نیروهای مردمی و هوانیروز روند پیشرویشان متوقف و به ماجرای مرصاد تبدیل شد، اکثر افرادی که با سپاه دشمن و نیروهای عراقی همدستی کرده بودند، زمینگیر و مجبور به عقبنشینی شدند؛ در جنوب هم همینطور بود عراقیها به نزدیکی ۸ کیلومتری اهواز رسیده بودند و مناطقی مثل شلمچه، کوشک و حسینیه را تصرف کرده بودند؛ خوشبختانه با تمرکزی که صورت گرفت و با پایداری جانانه نیروهای داوطلب که با فرمان امام دوباره جبههها را پر کرده بودند و درگیریهایی که بهصورت پراکنده با حضور نیروهای مردمی، بسیج و رزمنده صورت گرفت عراقیها مجبور به عقبنشینی شدند و در روزهای پایانی تیرماه و اوایل مرداد به نقطه صفر مرزی رسیدیم.
وی یادآور میشود: عراقیها قبل از تصرف منطقه حدود سه روز بهطور مداوم شیمیایی زده بودند بهطوریکه با حرکت ماشین و موتور مواد شیمیایی بلند میشد و روی ریه و پوست بچهها مینشست بنابراین اکثر رزمندگان در آن منطقه دچار عارضه شیمیایی شدند.
۲۰ روز بعد از تصویب قطعنامه، عراق با ما میجنگید
این رزمنده دفاع مقدس خاطرنشان میکند: از زمان اعلام پذیرش قطعنامه تا آتشبس قطعی حدود ۲۰ تا ۲۵ روز طول کشید، در همان ایام امام پیامی دادند که اثرگذار بود و بهواسطه آن موجی از نیروهای انسانی به سمت جبهه حرکت و نیاز منابع انسانی برای دفاع از کشور را تأمین کردند، همین مسئله باعث شد محاسبات عراقیها به هم بخورد.
وی تأکید میکند: عراقیها و مجاهدین خلق پیشبینی میکردند که دیگر کسی برای دفاع از کشور نمیآید و بهراحتی میآیند و ایران را تصرف میکنند. با حضور گسترده نیروهای داوطلب در اکثر مناطق به نقطه صفر مرزی رسیدند و شرایطی بهوجود آمد که وضعیت تثبیت شد؛ درعینحال رزمندگان ایرانی تا مهرماه ۶۷ در منطقه حضور داشتند برای اینکه مبادا عراقیها پیمانشکنی و بازهم به خاک کشور تجاوز کنند.
حضرتی خاطرنشان کرد: در آن ایام امامجمعه قزوین آیتالله باریکبین و فرماندار قزوین، خودشان را به منطقه رسانند و حضور گسترده نیروی انسانی در جبهه در همین مرحله موجب توقف ماشین جنگ شد.
وی با اشاره به تصویب قطعنامه خاطرنشان میکند: خبر تصویب قطعنامه را در بانه از رادیو شنیدیم، اکثر بچهها داوطلب و آماده شهادت بودند بنابراین با شنیدن خبر تصویب قطعنامه بهنوعی ناراحت شدند که از کاروان شهدا جا ماندهاند، از طرفی اگر با نگاه واقعبینانه نیز نگاه کنیم با شرایط آن زمان ادامه جنگ ممکن نبود بااینحال خبر تصویب قطعنامه برای رزمندگان ما خوشحالی در برنداشت.
چون با شناختی که از ماهیت تجاوزگر و جاهطلبیهای صدام داشتند مطمئن بودند اکنون که صدام دوباره قدرت یافته و ایران را در موضع ضعف میبیند مجددا به کشور ما حمله میکند و نیروهای عراقی دستبالا را در مذاکرات صلح خواهند داشت.
پیام امام خمینی در این خصوص نیز قابلتأمل است: «اکیداً به ملت عزیز ایران سفارش میکنم که هوشیار و مراقب باشید، قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به معنای حل مسئلهٔ جنگ نیست. با اعلام این تصمیم، حربهٔ تبلیغات جهان خواران علیه ما کند شده است؛ ولی دورنمای حوادث را نمیتوان بهطورقطع و جدی پیشبینی نمود. ملت ما هم نباید فعلاً مسئله را تمامشده بداند. البته ما رسماً اعلام میکنیم که هدف ما تاکتیک جدید در ادامهٔ جنگ نیست»