اردشیر زاهدی می گوید: به نظر من دلیل اصلی انقلاب این بود که حکومت پهلوی به مردم آزادی نمیداد. این یک واقعیت است. در عصر امروز آزادیِ حرف زدن، حق مردم است.
انتقادات تند و صریح اردشیر زاهدی از رژیم پهلوی: هم هویدا فاسد بود هم عَلم /این حکومت به مردم آزادی نمیداد /بارها استعفا داده بودم
وی تاکید می کند: درباره اوضاع مملکت و علت زوال پهلوی باید بگویم علت اصلی این بود که حکومت و رجال و مقامات واقعیتها را نمیدیدند و در این شکی نیست امثال علم و هویدا و رجال فاسد دیگر چه برسر این مملکت آوردند. وقتی این وزیر دربار باشد یا آن هویدا نخست وزیر باشد چه انتظاری از حکومت میشود داشت هر دوخیلی هم با من دشمن بودند و افراد دنبالهروی اینها. این اواخر کار سر همین مسائل من خودم بارها از مسؤولیتهایم استعفا کردم که پذیرفته نشد.
در دوران نخستوزیری حسنعلی منصور قانونی به مجلس شورای ملی برده شد که بر اساس آن مستشاران آمریکا که در ایران خدمت میکردند از مزایای کنوانسیون وین برخوردار میشدند. کنوانسیون وین که در ۱۹۶۱ میلادی در شهر وین به تصویب رسید و امروزه مورد توافق تقریباً تمامی کشورهای جهان است برای سفیران و مأموران کنسولی کشورهای خارجی مصونیتهایی را قائل میشود، اما براساس لایحهای که منصور آن را به مجلس سنا برد قرار بود این مصونیتها این بار به تمام مستشاران آمریکایی که در ایران کار میکردند داده شود و این آغاز یک نژادپرستی بزرگ بود که نمونه آن را حتی در دوران قاجار هم ندیده بودیم. یکی از تبعات تصویب کاپیتولاسیون ترور حسنعلی منصور عامل امضای این سند بهدست جوانان مؤتلفه اسلامی بود.
ننگی به نام کاپیتولاسیون
دولت اسدالله علم در اسفند ۱۳۴۲ از کار کناره گرفت و منصور نخست وزیر شد. وی در ابتدا برای همنوایی ظاهری با روحانیت حضرت امام خمینی(ره) را از حصر آزاد کرد. وی در صدد بود تا با آزاد کردن ایشان تمام گناهان قبلی را به گردن دولت علم انداخته و شاه را تبرئه کند.
بقای رژیم شاه بستگی به حضور مستشاران آمریکایی در ایران داشت؛ از این رو محمدرضا پهلوی حاضر به اعطای هر گونه امتیازی به آنان بود. به ویژه آنکه برای اجرای سریع اصلاحات اقتصادی و سیاسی مورد نظر کاخ سفید، زیر فشار آمریکا قرار داشت.
در تابستان سال ۱۳۴۳ محمدرضا پهلوی به آمریکا سفر کرد و به گرمی از سوی لیندون بی جانسون سیوششمین رئیسجمهور آمریکا مورد استقبال قرار گرفت. پس از بازگشت محمدرضا از آمریکا این لایحه در دستور کار مجلس سنا قرار گرفت. در ایامی که مجلس سنا تعطیلی تابستانی را طی میکرد، نمایندگان برای تشکیل جلسه فوق العاده احضار شدند تا لوایح فوری را بررسی کنند.
اگر محمدرضا شاه یک سگ آمریکایی را با ماشین زیر میگرفت، چه کسی مجازاتش میکرد؟ /ننگی به نام کاپیتولاسیون +عکس
در واقع به زبان ساده میشد: تمام مستشاران آمریکایی که در ایران هستند اگر جنایتی مرتکب شدند و یک ایرانی را در خیابان اذیت کردند و یا با ماشین زیر گرفتند یا هر جریانی پیش آمد، تنها دادگاه آمریکا میتواند وی را مجازات کند. تمام مستشاران آمریکایی در ایران مصونیت دارند و هر جرم و جنایتی در ایران مرتکب شوند، ایرانیها باید در دادگاه آمریکا برای رسیدگی به آن کار شکایت کنند.
روز سه شنبه ۱۳۴۲/۷/۲۱ مجلس شورای ملی بررسی لایحه مزبور را آغاز کرد و سرانجام رأی گیری در ساعت پنج بعدازظهر انجام و از ۱۳۶ نماینده حاضر در جلسه، لایحه مذکور با ۷۴ رأی موافق در مقابل ۶۱ رأی مخالف به تصویب رسید. با توجه به حساسیتهای جامعه و همچنین مخالفت سرسخت علما و مردم با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، تصویب کاپیتولاسیون در سکوت کامل خبری صورت پذیرفت؛ اما این سکوت خبری باز هم باعث جلوگیری از تبعات آن نشد، تبعاتی مثل تبعید امام خمینی(ره) و به هلاکت رسیدن حسنعلی منصور.
با افشای این سند امام خمینی(ره) در آبان ۱۳۴۳ سخنرانی تندی در دیدار روحانیون، طلاب، بازاریان و دانشگاهیان قم و سایر شهرستانها علیه کاپیتولاسیون ایراد کردند. ایشان امضای این سند را ازبینبرنده عظمت ایران و توهین به شاه و ارتش قلمداد میکنند: ” عزت ما پایکوب شد، عظمت ایران از بین رفت، عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند. قانونی را به مجلس بردند که در آن ما را ملحق کردند به پیمان وین که تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانوادههایشان، با کارمندهای فنیشان با کارمندان اداریشان، با خدمهشان… از هر جنایتی که در ایران بکنند، مصون هستند.
ملت ایران را از سگهای آمریکا پستتر کردند. اگر چنانچه کسی سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست از او میکنند؛ لکن، اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد بازخواست میکنند و اگر چنانچه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگ ترین مقام را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض ندارد! ”
قانون اجازه استفاده مستشاران نظامی آمریکایی از بند دوم کنوانسیون وین یا همان کاپیتولاسیون، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸، توسط نظام جمهوری اسلامی ایران لغو شد.
ماهواره نظامی سپاه از فراز آمریکا هم عبور میکند؟ /آرزوی محمدرضا پهلوی که تبدیل به واقعیت نشد
دیگر آن روزگار گذشت که آمریکاییها میخواستند برایمان ماهواره بسازند؛ حالا «نور» را داریم که روزی ۱۶بار دور زمین میچرخد و بارها از فراز آسمان آمریکا هم رد میشود تا ایرانیها رصد دقیقتری بر زمین و آسمان گیتی داشته باشند. اما همه ماجرا این نیست؛ موفقیت نور یک یادآوری تاریخی هم داشت. روزگاری مدام و مدام سخن از این بود که ایرانیها نمیتوانند؛ خیلی از جوانترها آن روزها را ندیدهاند، اما ایران کهنسال آن تحقیرها را فراموش نمیکند.
تحقیر ملی در این حد؟!
چند دهه قبل بیاعتمادی به توانایی ایرانیها و ضعف خودباوری به جایی رسیده بود که سپهبد «حاجعلی رزمآرا»، نخستوزیر دوره پهلوی در جلسهای در مجلس به تعدادی از نمایندگان فراکسیون اکثریت حرفهایی تلخ زد؛ «ما لیاقت لولهنگ سازی هم نداریم. ۵۰ سال است که آن را میسازیم، ولی ترقی نکردهایم. ما چطور میتوانیم خودمان صنعت نفتمان را اداره کنیم؟». لولهنگ یعنی آفتابه سفالی که در مقابل آفتابه برنجی یا مسی، سادهتر و کمارزشتر است. تحقیر ملی در این حد! این حرفها همان موقع که علنی شد و به گوش دیگران رسید دلها را به درد آورد. گویا در همان جلسه گفتهشده بود ایرانیها حتی نمیتوانند یک کارخانه سیمان را اداره کنند و «غلامحسین فروهر» وزیر دارایی وقت نیز از ناتوانی ایرانیها در پیشبرد کارهای کشور سخن رانده بود.
مستشار نیستند، دستوردهنده هستند!
در ارتش تکلیف معلوم بود؛ هم تجهیزات آمریکایی بود هم فرماندهها! آمریکاییها همهکاره بودند و حرف، حرف آنها میشد! کار به جایی رسیده بود که یک گروهبان آمریکایی به سرهنگ ایرانی دستور میداد. قسمت تلخ ماجرا این بود که برخلاف آنکه مستشاران افرادی دارای درجات نظامی بالا و تخصصهای ویژه تصور میشوند مستشاران آمریکایی اغلبشان در رده گروهبانی بودند. در ارتش مشهور بود که حتی اعطای درجه افسری به ارتشیهای ایران به تأیید مستشاران نیاز داشت و این موضوع برای خیلیها تحقیرآمیز بود. بیدلیل نیست که برخی کارشناسان دلیل نهایی سقوط حکومت پهلوی را تحقیر ملی ایرانیها میدانند.
در باقی بخشهای کشور نیز شرایط بهتر نبود. «احمد آرامش» وزیر کار دولت قوام و از دولتمردان حکومت پهلوی که در سال ۱۳۵۲ توسط ساواک ترور شد در نطقی در ۶ تیر سال ۱۳۴۰ دردنامهای به این شرح ارائه داد: «سالها است که دولت آمریکا با تمام قوا، ولی با عناوین بهظاهر فریبنده در تمام شئون زندگی ما دخالت کرده و هر زمان به طریقی برای ما حادثه آفریده و تعیین سرنوشت میکند. تمام وزارتخانهها و بنگاههای تجاری و اقتصادی و عمرانی وابسته به دولت ایران زیر نظر مأموران و نمایندگان مختلف آمریکایی قرارگرفته و آنان در غالب جاها نهتنها بهعنوان مشاور و مستشار بلکه بهصورت دستوردهنده و کارفرما در زندگی ما مداخله میکنند.»
و، اما داستان فضا…
محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۴۱ در سفر به آمریکا از اداره کل ملی هوانوردی و فضا این کشور یا همان سازمان فضایی آمریکا (ناسا) بازدید کرد و بیش از قبل مرعوب قدرت تکنولوژی غربیها شد. ۱۴ سال بعد یعنی در سال ۱۳۵۵ شاه پهلوی که دلش میخواست با پول بادآورده ناشی از افزایش قیمت نفت در آن سالها کارهای پر سر و صدا انجام دهد، به فکرش رسید که یک پروژه ماهوارهای به اسم خودش راه بیندازد. این بود که یکراست رفت به سراغ آمریکاییها. پیش از آن در سال ۵۳ کارشناسان شرکت «جنرال الکتریک» آمریکا پس از کسب اجازه از دولت ایالات متحده به ایران آمدهبودند تا یک ایستگاه زمینی برای دریافت اطلاعات مخابراتی و امواج تلویزیونی از ماهوارههای بینالمللی در ماهدشت کرج راه اندازی کنند که البته فاز اولش با تاخیر طولانی بالاخره در سال ۵۷ آماده استفاده شد. در سال ۵۵ نیز مهندسانی از شرکت «بل» آمریکا باز هم البته با اجازه دولت این کشور به ایران آمدند تا ماهواره زهره را بسازند. زهره ماهوارهای مخابراتی با کاربردهای رادیویی و تلویزیونی بود که البته هیچگاه ساخته نشد. ناهید هم ماهواره دیگری بود که فقط طرحش ریخته شد تا در حد یک آرزوی دست نیافتنی باقی بماند.
اما چندی نگذشت که تاریخ ورق خورد و آنها که نمیتوانستند و گمان میکردند مردم هم نمیتوانند برای همیشه رفتند. حالا ماهوارههای ایرانی یکی بعد از دیگری از راه میرسند، آن هم بدون آتش زدن پولهای نفتی و بدون التماس به شرکتهای خارجی؛ فقط با اتکا به توان همین مردم.
اردشیر زاهدی که امروز در سن نودودوسالگی در سوئیس زندگی میکند، فرزند تیمسار فضلالله زاهدی است؛ کسی که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت محمد مصدق حدود دو سال بر مسند نخستوزیری نشست و زمام امور مملک را در دست داشت. اردشیر زاهدی در سال ۱۳۰۷ متولد شد و در زمان کودتا بیستوپنجساله بود. گرچه او در آن زمان دخلی در امور مملکت نداشت اما بخاطر داشتن چنان پدری خواه و ناخواه سر از کار سیاست درآورد.
زاهدی که تحصیلاتش را در رشتهی مهندسی کشاورزی در آمریکا به پایان برده و کمی قبل از کودتا آمده بود که به مملکتش «خدمت» کند، به گفتهی خودش پس از بازگشت به کشور «مثل یک آجودان، مثل دستیار برای پدر» بود. البته اولین سمت دولتی او معاونت در ادارهی «برنامهی اصل چهار» بود؛ ادارهای که وظیفهاش سازماندهی کمکهای آمریکا به ایران بود. زاهدی بین سالهای ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۵ به عنوان سفیر ایران در انگلیس مشغول به کار بود. سپس از اواخر سال ۴۵ تا اواسط سال ۱۳۵۰ در کابینهی امیرعباس هویدا به عنوان وزیر امور خارجه فعالیت کرد و بعد، از واپسین روزهای سال ۵۱ تا بهمن ۵۷ سفیر ایران در ایالات متحده آمریکا بود.
گرچه اردشیر زاهدی بخاطر نخستوزیری پدرش از ابتدای جوانی با سیاستمداران بلندپایه محشور بود اما پس از ازدواج با شهناز پهلوی – دختر محمدرضا از همسر اولش فوزیه – با شخص محمدرضا پهلوی روابط نزدیکی داشت. البته این ازدواج اول و آخر زاهدی دوامی نداشت و به خواست شهناز از یکدیگر جدا شدند اما زاهدی تا واپسین روزهای حیات محمدرضا از نزدیکترین اشخاص و معتمدان او بود؛ بطوری که در دوران تبعید و بیماری محمدرضا، تنها مقام حکومت سابق بود که شاه مخلوع را همراهی میکرد.
زاهدی در گفتوگویی با بیبیسی در وصف علاقهاش به محمدرضا پهلوی میگوید: «این افراد که به شاه خدمتگزار بودند شامل بنده وزیر خارجهاش، نوکرش، وفادارش تا روزی که شستم و به خاکش کردم؛ شاهنشاهم، پادشاهم، هنوز هم بهش عشق داشتهام و دارم».
از نظر اردشیر زاهدی که زمان کودتای سال ۳۲ جوانی بیستوپنجساله بود، آنچه ۲۸ مرداد اتفاق افتاد «رستاخیز ملی» بود. او در خاطراتش دربارهی وقایع آن روز میگوید: «آن روز بعد از ظهر (دولت مصدق) سقوط کرد. پدر من (تیمسار زاهدی) در خیابان شمیران قدیم بود. در جایی یکی از تانکها تسلیم ما شد. با آن تانک و خودروی بیوک آقای شوشتری – که نمایندهی مجلس و جزء اقلیت علیه دولت بود – و من جلویش نشسته بودم، رفتیم به طرف (محلهی) بیسیم، در بیسیم هم آنها مسلسلها را زمین گذاشته بودند؛ من و عدهای هم داد میزدیم که نخستوزیر قانونی دارد میآید. از آنجا مردم پدر من را سر دست بردند و آنجا پدرم پیامش را فرستاد به مردم. آن شب اولین تلگراف از داخل شهربانی به اعلیحضرت شد و بعد هم به شاه (پیام داده شد) که مردم شما را میخواهند و خواهش میکنیم که برگردید».
او همواره ادعای وقوع کودتا در سال ۳۲ را رد میکند و عزل مصدق را «حق قانونی» شاه میداند و میگوید: «همان فرمانی که نخستوزیری مصدق را صادر کرد همان فرمان هم عزل او بود؛ دفعه اول (پس از استعفای مصدق در تیرماه سال ۳۱) محبوبیت مصدق بالا بود و شاه مجبور شد مصدق را برگرداند؛ همان آدمهایی که از او پشتیبانی میکردند باعث شدند او برود؛ خودش با دست خودش ریشهی کار خودش را زد».
زاهدی حدود یک دهه پیش از انقلاب اسلامی در سال ۱۹۶۸، در مقام وزیر امور خارجه ایران، معاهدهی «ان.پی.تی» یا «منع گسترش تسلیحات هستهای» را به نمایندگی شاه ایران امضا کرد. او حدود یک دهه قبل در اولین گفتوگوی پس از انقلابش با رسانههای فارسیزبان به «صدای آمریکا»، دربارهی حق ایران در داشتن انرژی هستهای صلحآمیز گفته بود که استفاده از انرژی هستهای «حق حقهی ایران بوده، هست و خواهد بود … این حق متعلق به ایرانیهاست؛ دولتها میآیند و میروند. معتقدم که ایران حق خود را خواهد داشت … این توهین به شرافت ایرانیهاست که بگویند ما به شما اعتماد نداریم».
او به عنوان یک دیپلمات بازنشسته، حتی زمان ریاست جمهوری جرج بوش هم معتقد بود مسئلهی هستهای ایران تنها با مذاکره حل میشود و «جنگ هیچچیز را حل نخواهد کرد». او گفته بود: «اگر بمب بیندازند به ایران یا اگر بخواهند تحریم اقتصادی کنند مردم بیچاره آسیب خواهند دید؛ به نظرم حق مال ایران است و غرب باید بنشیند صحبت کند و با ادامهی صحبت به جایی خواهند رسید».
اردشیر زاهدی در تعاملات ایران و غرب همواره از حقوق «ملت ایران» گفته است. او در تمام گفتوگوهای رسانهای بر این نکته پافشاری کرده و همین موضع موجب شده در ماههای اخیر صحبتهای او در رسانههای داخلی بازتاب زیادی پیدا کند. توجه بیش از پیش به زاهدی از نامهی سرگشادهی او به دولتمردان آمریکایی که در قالب آگهی در نیویورکتایمز چاپ شد، آغاز شد؛ جایی که زاهدی ضمن انتقاد از سیاستهای آمریکا در قبال ایران و منطقه به سیاستمداران آمریکایی یادآور میشود که «مردم نجیب ایران زیر سایهی تهدیدهای خارجی با هم متحد بوده و از سرزمین مادری دفاع کرده و میکنند. تاریخ به متجاوزان خارجی میآموزد که از افکار پوچ خود برای ویرانی ایران دست بردارند» زیرا «ایران با عراق قابل مقایسه نیست. ایران قادر خواهد بود در برابر حمله نظامی خارجی مقاومت کند».
او همواره از اظهار نظر دربارهی دولت و حکومت ایران خودداری کرده و وقتی «طرفداری از جمهوری اسلامی» به او نسبت داده میشود، متذکر میشود زورگویی در قبال «ایران» را برنمیتابد و برایش مهم نیست که بگویند طرفدار کیست. او اخیراً در گفتوگو با بی.بی.سی همین مواضع را تکرار کرده و گفته «دولت ایران مال مردم ایران است و آن جوانها هر تصمیمی میخواهند میگیرند. ولی ما حق نداریم – که گذاشتیم و رفتیم؛ پول هم برداشتیم و آوردیم – اینجا بگوییم لنگش کن»!
موضعگیری زاهدی پس از شهادت سپهبد قاسم سلیمانی هم سر و صدای زیادی به پا کرده بود. او در اینباره گفته بود: «من افتخار میکنم به قدرت ارتش ایران که سوگند خورده برای مملکتش. با یک ژنرالش بد بودند و ببینید چه کثافتکاریها کردند بر خلاف قوانین بینالملل. آنوقت به سایرین میگویند شما تروریست هستید»! او که «ژنرال سلیمانی» را «سرباز وطنپرست شرافتمند» میداند، در گفتوگوی اخیرش با بی.بی.سی فارسی گفته است: «این افسران و این جوانها، این کسان، به قرآن خودشان و به مملکت خودشان سوگند خوردهاند … این آدم برای مملکتش خدمت کرده، برای مملکتش جنگیده، در مقابل اسرائیل …؛ مملکتش بوده، دفاع کرده و برای وجدان خودش رفته تا جایی که نابودیاش بوده. من بهش افتخار میکنم؛ اینها خون خودشان را برای مملکتشان دادند».
زاهدی همواره حامی سیاست خارجی ایران بوده هرچند این موضوع را مستقیماً به حکومت جمهوری اسلامی ربط نداده و از اظهار نظر مستقیم دربارهی حکومت خودداری کرده است. با این حال با اتکا به اصول و قواعد دیپلماتیک حتی حضور ایران در سوریه را – که بهانهای برای فشار بیشتر غرب بر ایران بوده – موجه میداند؛ چنانکه در مقالهاش در نیویورک تایمز نوشته است: «ایران بخاطر حضور خود در سوریه محکوم میشود. ولی اشاره نمیشود که ایران در سوریه به دعوت دولت قانونی کشور مستقل سوریه حضور دارد؛ حضور ارتشهای مخفی آمریکا و دولتهای غربی در سوریه است که نقض قوانین بینالمللی است».
او همواره تصمیمگیری و حتی اظهار نظر دربارهی حکومت و مسائل داخلی ایران را صرفاً حق ایرانیان – بخصوص شهروندان و جوانان داخل کشور – میداند. زاهدی علاوه بر اینکه بارها از خروج آمریکا از برجام انتقاد کرده و این کار را «مسخره» دانسته، دربارهی تیم مذاکرهکنندهی ایران در برجام نیز گفته: «دیپلماتهای ایران الحقوالانصاف زحمت کشیدند و از خود شخصیت و صبر و حوصله نشان دادند».
با این حال واضح است که او به عنوان یکی از اعضای خانوادهی سلطنتی و نزدیکان شاه که همچنان ارادت خود به او را حفظ و ابراز میکند، حامی یا طرفدار جمهوری اسلامی نیست. او در گفتوگو با بی.بیسی میگوید: «اگر اشتباه غرب جنگ ایران و عراق را پیش نکشیده بود و حالا قضیهی اتم را پیش نکشیده بود، این دولتها هم رفته بودند … جوانان ایرانی هستند که باید تصمیم بگیرند برای آتیه خودشان و من تردید ندارم که این کار را میکنند؛ خارجی حق ندارد. گمان نمیکنم دخالت خارجی گره ایران را باز کند و برعکس برای مردم ایران گرفتاری درست میکند».
به گزارش خبرآنلاین، اردشیر زاهدی، وزیرخارجه دولت پهلوی در توئیتی نوشت:
«آمریکا به دنبال تغییر حکومت ایران است و رضا پهلوی صرفا یک گزینه ضعیف است؛ بی شک در نهایت هم هیچ موفقیتی کسب نخواهند کرد، اما به طور کل من به آنها توجهی نمیکنم چون خیلی از آنها فاسد هستند و از خارجیها برای اقدام علیه مردم خود پول میگیرند. من امثال رضا پهلوی را #خائن مینامم»
حمله توئیتری اردشیر زاهدی به رضا پهلوی: امثال او را خائن می دانم /آمریکا به دنبال تغییر حکومت ایران است
در گزارش زیر به بازخوانی زندگی «اولین امیر» ارتش اسلام و «اولین شهید ترور» پرداختهایم.
۴۱ سال پیش در چنین روزی گروهک فرقان به رهبری اکبر گودرزی اولین عملیات تروریستی خود را انجام داد و طی این عملیات تروریستی سرلشکر محمدولی قرنی اولین رئیس ستاد مشترک ارتش را که در آن روزها دیگر مسئولیتی نداشت و خانهنشین شده بود در سن ۶۶ سالگی در منزلش به شهادت رساند.
شهید قرنی سال ۱۲۹۲ در خانواده مذهبی در تهران به دنیا آمد. پدرش از مدیران مخابرات تهران بود که در ایام خدمت، مدت زمانی مجبور به زندگی در شهر شیراز شد که در راه بازگشت به تهران، پدر در آباده بیمار شد و بهدلیل همان بیماری درگذشت. محمدولی آن روزی که پدرش درگذشت، کمتر از ۱۰ سال سن داشت.
آجودان مخصوص محمدرضا شاه، که اولین شهید ترور شد /علت اختلاف سپهبد قرنی با ابراهیم یزدی و بازرگان +عکس
این فرمانده شجاع تحصیلات ابتدایی خود را در اصفهان به پایان رساند و تحصیلات دبیرستان خود را در مدرسه دارالفنون تهران آغاز کرد و در دبیرستان نظام ارتش به پایان رساند. او در سال ۱۳۰۹ زمانی که ۱۷ ساله بود، وارد دانشکده افسری ارتش شد و در سال ۱۳۱۳ با درجه ستواندومی و در رسته توپخانه فارغ التحصیل شد.
وی در خصوص نام خانوادگی خود گفته است: «۱۶ ساله بودم که نسبت به نام خانوادگیام حساس شدم. بهفکر افتادم بررسی کنم تا ریشه و وجه تسمیه آن را بدانم، حاصل بررسیام این شد که نام فامیل من منتسب است به یکی از دوستداران و اصحاب گرانقدر پیامبر اکرم (ص) بهنام “اویس قرنی”. مشیت الهی را اینگونه رقمخورده دیدم که هویت من با واسطههایی به انسانی خداجو مرتبط باشد، در قبال این ارتباط مقدس احساس مسئولیت کردم و با خود گفتم من موظفم در پاسخ به این لطف خداوندی بهگونهای عمل کنم که زندگی من شباهت و رنگ و رایحهای شبیه به زندگی آن بنده خاص خداوند داشته باشد».
سپهبد شهید قرنی در دوران خدمت ۲۴ سالهاش در ارتش کفالت فرماندهی گردان ۲ هنگ ۴ توپخانه، فرماندهی گردان ۱۰۵، ریاست رکن دوم ستاد مرکز تعلیماتی آمادگاه، فرماندهی پارک توپخانه لشکر ۲، ریاست رکن سوم لشکر ۲ مرکز، ریاست ستاد لشکر ۲، معاونت اداره دوم سررشتهداری ارتش، فرماندهی تیپ مستقل رشت و ریاست رکن دوم (اطلاعات) و معاونت ستاد ارتش را بهعهده داشت. او همچنین آجودان مخصوص محمدرضا پهلوی و دارای نشانهای لیاقت، همایون، دانش و افتخار بود.
وی پس از کودتای ۲۸ مرداد و آن وقتی که ریاست رکن ۲ ارتش را بهعهده داشت و بهتازگی سرلشکر شده بود، جزو مخالفان ارتش شاهنشاهی بود و این مخالفت وی نیز برای دیگران آشکار شده بود. اگرچه او از حامیان کودتای ۲۸ مرداد بود، اما سپس مخالفت قرنی بهحدی رسید که وی در سال ۱۳۳۶ اقدام به طراحی کودتا در ارتش کرد، اما قبل از اینکه این کودتا به مرحله اقدام برسد، لو رفت و قرنی و همراهانش از جمله بزرگمهر و طالبزاده اردوبادی (پدر نادر طالبزاده) دستگیر و ضمن اخراج از ارتش، زندانی شدند. گفته میشود قرنی آن زمان شبکهای از افسران نیروهای مسلح را در اختیار داشت. در خصوص دلایل کشف کودتا گمانهزنیهای متعددی صورت گرفته است، اما تاکنون علت مستدلی ارائه نشده است.
شهید قرنی که ابتدا قرار بود اعدام بشود، در نهایت به ۳ سال حبس محکوم شد و در سال ۱۳۳۹ از زندان آزاد شد و تحت مراقبت شدید امنیتی قرار گرفت. زندانی شدن قرنی موجب شد که وی با روحانیون مبارز علیه رژیم شاه ارتباط برقرار کند، ارتباطی که پس از زندان نیز استمرار یافت و با آغاز شدن نهضت اسلامی در خرداد ماه سال ۱۳۴۲، او بهدلیل ارتباط با آیت الله طالقانی و آیت الله العظمی میلانی و برخی دیگر از روحانیون دوباره به زندان افتاد.
او این بار نیز بهمدت ۳ سال به زندان افتاد و در سال ۱۳۴۵ از زندان آزاد شد، البته ارتباطهایش تحت نظارت ساواک بود. او بسیار با احتیاط رفتار میکرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی وضعیت به همین منوال گذشت. با بازگشت امام خمینی (ره) به ایران در مدرسه رفاه حضور پیدا کرد و با تأیید امام خمینی (ره) عضو شورای انقلاب شد.
در روز ۲۳ بهمن ۵۷ و یک روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سرلشکر محمدولی قرنی به ارتش از هم گسیخته و به جامانده از دوران رژیم شاه فراخوانده شد و با حکم امام خمینی (ره)، اولین رئیس ستاد مشترک ارتش ملی اسلامی شد. او در این دوره تنها ۴۳ روز رئیس ستاد مشترک ارتش بود که این روزها به روزهای پر فراز و نشیبی تعبیر میشود که در نهایت با شدت یافتن اختلافات قرنی با دولت موقت و اعضای آن بهخصوص احمد مدنی و ابراهیم یزدی که وزیر دفاع و معاون نخست وزیر در امور انقلاب بودند، مجبور به استعفا شد.
اگرچه استعفای او از سوی امام خمینی (ره) پذیرفته نشد، اما مهندس مهدی بازرگان رئیس دولت موقت چند روز بعد او را به دفترش خواند و گفت که با استعفایش موافقت شده است. قرنی هم دیگر به ستاد ارتش نرفت و پس از آن سرلشکر فربد که از اعضای جبهه ملی و از نزدیکان فکری دولت موقت بود به ریاست ستاد مشترک ارتش منصوب شد. این انتصاب از سوی بازرگان انجام گرفت.
قرنی پس از انتصاب به ریاست ستاد کل ارتش بلافاصله گروهی از افسران انقلابی به مسئولیت سرهنگ حسنعلی فروزان را برای اداره امور ارتش بهکار گرفت؛ سرهنگ فروزان که رابطه خوبی با روحانیت و افسران جوان انقلابی داشت، رئیس دفتر سپهبد قرنی شد و با هدایت او افسرانی مانند حسنی سعدی، محمدعلی شریفالنسب، عبدالله نجفی، محمدرضا رحیمی، احمد دادبین، محمد سلیمی، شهید یوسف کلاهدوز، شهید موسی نامجو و شهید حسن اقاربپرست وارد ستاد مشترک ارتش شدند.
دوره ریاست قرنی همراه با آغاز درگیریها در کردستان و گنبد بود. یکم اسفند ۵۷ با حمله ضدانقلاب به پادگان ارتش در مهاباد، غائله کردستان آغاز شد، ضمن اینکه همزمان موضوع انحلال ارتش و ایجاد ارتش جدیدی با نام ارتش بیطبقه توحیدی و خلق از سوی سازمان مجاهدین و سازمان چریکهای فدایی خلق که حامی ناامنکنندگان در گنبد بودند، مطرح میشد.
در ماجرای کردستان، ضدانقلاب در اسفند ۵۷ به پادگان سنندج حمله کرد. قرنی با کمک نیروی زمینی و هوانیروز توانست لشکر را از محاصره نجات دهد. اقدامات نظامی قرنی مورد قبول دولت موقت نبود و قرنی هم حاضر نبود روش نظامی خود را کنار بگذارد. در نهایت استعفایی نوشت و تقدیم امام خمینی (ره) کرد.
در بخشی از نامه استعفای قرنی آمده بود: «معاون نخست وزیر انقلاب که خود را واضع مقررات و مالک الرقاب میداند بدون آنکه بداند ارتش چه موقعیت و چه امکاناتی دارد و متأسفانه بدون اینکه حتی اینجانب را طرف مشورت قرار دهد، هر روز دستوراتی صادر مینماید که ارتش بایستی شاهد لطمهای دیگر بر روحیات افسران و افراد خود و افتادن مقداری سلاح و مهمات و مال و منال به دست افراد ناصالح و وابسته به خارجیان باشد و… وزیر دفاع بدون مشورت و نظرخواهی از اینجانب و خارج از وظایف خود میرود و در رادیو و تلویزیون و مطبوعات نسنجیده میگوید که سربازان فروردین مرخص و بالنتیجه تعداد معدودی که از ارتش با خون دل به سربازخانهها کشانده بود، نگهداری سربازخانهها را رها کرده و به موطن خود میروند و شبهنگام عناصر تودهای وابسته به سیاستهای خارجی با کامیونها به سربازخانهها میروند و باقیمانده اسلحه و مهمات را بار کرده و به خارج از شهر میبرند… دولت بدون مشورت با ارتش و آگاهترین مرجع ارزیابی کردستان، نمایندگانی را به آنجا میفرستد که با ورود آنها و اولین سخنپراکنی که میکنند مردم را به پادگان مهاباد ریخته و غارت میکنند و در جلوی همین هیأت فرمانده پادگان را گلولهباران میکنند».
قرنی پس از کنارهگیری از ارتش در روز ۶ فروردین ۵۸، خانهنشین شد و در نهایت در روز سوم اردیبهشت در منزل شخصی خود در خیابان، ولی عصر (عج) توسط گروهک فرقان به شهادت رسید. حمید نیکنام از اعضای گروهک فرقان ضارب اصلی سرلشکر قرنی بود که دستگیر و اعدام شد. پیکر شهید قرنی نیز در حرم حضرت معصومه (س) دفن شد.
گروهک فرقان پس از ترور شهید قرنی در بیانیهاش، دلایل این ترور را اینگونه اعلام کرد: «سرسپردگی به امپریالیزم آمریکا و کوشش در جهت انجام کودتای آمریکایی، همکاری با رژیم طاغوتی قبلی، همکاری با رژیم ضدتوحیدی فعلی و سرسپردگی به دیکتاتوری آخوندیسم، مفسد فی الارض، اقدام برای سرکوبی مردم کردستان در جهت قلب حقایق و واقعیات و متهم کردن مردم به اینکه مأمور اجنبی هستند، کوشش برای خلع سلاح مردم مبارز و محروم ایران و بازسازی ارتش از جمله دلایل ترور سپهبد قرنی بود!».
رمزگشاییاز سخنان اردشیر زاهدی/ وزیرخارجه سوییس نشین پهلوی می خواهد در ایران بمیرد؟
از سوی دسته اول توهین و دشنام میشود و دسته دوم را متعجب و گیج کرده است. او کسی نیست جز اردشیر زاهدی. نامه اخیرش به ترامپ، یادداشت دو سال قبلش در نیویورکتایمز در تمجید از سیاستهای ایران یا گفتوگویش با یک شبکه تلویزیونی روسی و حمایتهایش از سردار سلیمانی به نظر خلاف جهت آب شناکردن او میرسد.
داماد سابق شاه، سفیر سابق ایران در آمریکا، فرزند یکی از عوامل مهم کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد که با رخداد انقلاب اسلامی۵۷ از ایران کوچ کرد که اگر مانده بود، حتما محاکمه شده بود، چرا باید به آمریکا بتازد و از ایران حمایت کند؟
کلید این نگاه زاهدی را باید در تاریخ جست. طبق یکی از اسناد ساواک در اردیبهشت ۱۳۵۶، کمک ۱۲۰میلیوندلاری اردشیر زاهدی، سفیر شاه در آمریکا به جمهوریخواهان که برای جلوگیری از شکست آنان در انتخابات ارسال شده بود، خشم دموکراتهای پیروز آن کشور را برانگیخته است. در کتاب خاطرات علم هم آمده است که محمدرضا پهلوی بارها از طریق زاهدی سعی کرده است در انتخاباتهای مختلف به نفع جمهوریخواهان با هزینههای هنگفت دلاری اثر بگذارد. اینها نشان میدهد سیاست خارجی ایران در قبال آمریکا در زمان شاه حاوی جزئیات و نکات ریزی بوده که در پشت یک کلیشه کلی در همه این سالها، از دید پنهان مانده است.
این سند نشان میدهد که ایران احتمالا آن زمان از درگیری بین دو جناح استفاده میکرده چون درست یا غلط از نگاه امروز، به دنبال منافع خود بوده است. اردشیر زاهدی در نوشتهها و گفتههایش هم امروز دقیقا از همین منظر به رابطه ایران و آمریکا نگاه میکند؛ حمایت از منافع ایران.
در مصاحبهای گفته بود: «بیکارم و یک پایم هم در گور است، من الان نه به کاری علاقهمندم نه چیزی، عشقم به مردم و مملکتم است… من عقل کل نیستم. زمانی هم که پادشاه بود به او خدمت میکردم، دوست داشتم و دارم چیزهایی که به نظرم میرسید به او عرض میکردم، یا قبول میکرد یا قبول نمیکرد، اغلب هم قبول میکرد. خدا بیامرزد مرحوم معتمدالملک را».
حالا زاهدی در نامهای که جمعه در ستون آگهیها در روزنامه نیویورکتایمز با عنوان «شتر در خواب بیند پنبهدانه» منتشر کرده، به آمریکا توصیه میکند به ایران حمله نظامی نداشته باشد.
این نامه که شش روز بعد از نوشتهشدن منتشر شده، حضور ایران در سوریه را به دعوت دولت این کشور دانسته و همزمان از عربستان (متحد بسیار نزدیک آمریکا) به دلیل بمباران یک مراسم عروسی در یمن انتقاد کرده است.
آخرین سفیر ایران در آمریکا، در این یادداشت حمله به عراق را یادآوری کرده و پرسیده: آیا مغزهای وزارت خارجه و سیا از دودشدن هفت هزار میلیارد دلار بیخبرند؟ دو سال پیش هم نوشته دیگری در نیویورکتایمز منتشر کرده و نام آن را «گربههایی که در آرزوی گرفتن موش میمانند» گذاشته بود. در آن نامه استراتژی دولت دونالد ترامپ و «۱۲ خواسته وزیر خارجه آمریکا از ایران» را نقد کرده بود. اظهارات مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا درباره ایران را هم سردرگمکننده و هم ناراحتکننده خوانده و نوشته بود قلدری به ندرت توفیق مییابد: «تاریخ به سرعت به متجاوزان خارجی این درس را داده است که افکار پوچ و خیال خام درباره شکستن و خردکردن ایران را رها کنند. گربهها در آرزوی گرفتن موش خواهند ماند. هیچکس قادر نخواهد بود ایران را درهم بشکند و خرد کند». او درخصوص برجام نیز گفته بود «حتی اگر یکی از طرفهای امضاکننده توافق هستهای ایران و گروه ۱+۵ از آن خارج شود، این همچنان یک سند معتبر و لازمالاجراست. من دعا میکنم منطق و عقلانیت و بلوغ دیپلماتیک غالب شود».
زاهدی پشتبند نامه اخیر خود به ترامپ با بیبیسی فارسی هم گفتوگویی انجام داده و در پاسخ به این سؤال که آیا او از جمهوری اسلامی حمایت میکند، گفته: راجع به دولت و جمهوری اسلامی هیچوقت صحبت نکردم و نمیکنم، در این موضوع عقیدهام بوده و هست درحالیکه ما در اینجا [خارج] خوش میگذرانیم و خوب میخوریم، دلم با ایرانیهایی است که در ایران شرایط اقتصادی مساعد و حتی دارو ندارند. آنها را برادران و خواهران خودم میخوانم. دیپلماتهای ایران الحقوالانصاف پنج سال زحمت کشیدند و توافقنامهای را امضا کردند اما رئیسجمهور آمریکا [ترامپ] آمد گفت چون رئیسجمهور قبلی [اوباما] که امضا کرده سیاهپوست است، من آن را قبول ندارم؛ این چیزها در دنیای امروز قابل قبول نیست. در انتقاد از سیاستهای آمریکا هم گفته است: «آمریکا و شرکایش مانند اسرائیل و سعودی در برابر ایران به زانو درآمدند. آنها خلاف قانون سازمان ملل که خودشان در آن حضور دارند و در آنجا رأی دادند عمل میکنند. وزیر خارجه آمریکا غلط میکند که از خلیج عربی به جای خلیج فارس استفاده میکند، کجا خوانده؟ او بچه بوده. من نمیخواهم کسی از خارج برای ما تصمیم بگیرد».
زاهدی و سلیمانی
بعد از شهادت سردار، زاهدی از او دفاع کرد و در مصاحبهای او را با ژنرالهای معروف تاریخ مقایسه کرده و گفته بود: «سلیمانی یکی از شخصیتهایی است که در دنیا شناخته شده است. سرباز وطنپرست و شرافتمند و بچه ساخته ایران بود. در گذشته در جنگ دوم آدمهایی داشتیم مثل دوگل یا مونتگمری یا آیزنهاور یا رومل یا مککارتی که این افراد آدمهای شرافتمندی هستند. یکی از چیزهایی که همیشه قبلا هم گفتهام وزیر خارجه آمریکا آدم بدبختی است که حرفش را عوض میکند این قانون بینالملل است که خود بدبخت آمریکا امضا کرده، چطور یک وزیر خارجه این حرف را میزند؟ این جنایت جنگی است یا میگوید سلیمانی تروریست بود. بزرگترین تروریست خود آمریکاست. در کشوری که دولت و مجلس دارد و کسی را که میهمان آن کشور بوده و برای اقدامات ضدتروریستی با این کشور همکاری میکرده، میکشد؛ بعد هم میگوید ما مدرک داریم. چرا نشان نمیدهند مدارک را؟ مگر آمریکا قانون و مجلس ندارد؟ مگر نباید در کنگره تصویب کند؟ اینها خیال میکنند همه کر و کور خراند. گیر کردهاند در گل. مستأصل شدهاند. هر روز یک کار غلط میکنند».
زاهدی در همین گفتوگوی اخیرش با بیبیسی بعد از انتشار نامهاش به ترامپ گفته است: «هرکسی هرچیزی دلش میخواهد بگوید. این سربازان و افسران و به بالا [فرماندهان] به قرآن و مملکتشان قسم خوردند و برای مملکتشان مقابل اسرائیل جنگیدند و از مملکتشان دفاع کردند. من به او [قاسم سلیمانی] افتخار میکردم، افتخار میکنم و افتخار خواهم کرد، کسی که جان خودش را در راه مملکتش فدا کرد نه کسانی که خودشان را به پول فروختهاند.۶۰ میلیون از جمعیت امروز ایرانی سواد دارند و ۴۰ میلیون آنها مدرسه و دانشگاه رفته یا دکتر و مهندس هستند. ۲۰ میلیون از این جمعیت خانمها هستند و این سرمایهای است که بسیاری از کشورها آن را ندارند. من به منابع انسانی ایران افتخار میکنم. من به قدرت ارتش ایران که برای مملکت خودش قسم خورده افتخار میکنم، به همین دلیل با یک ژنرالش بد بودند؛ آنها برخلاف قوانین بینالمللی چه کردند؟ بعد به سایرین میگویند شما تروریست هستید و تروریست کسانی هستند که برخلاف قوانین ترور میکنند و بعد میگویند افتخار میکنیم که ترور کردیم».
حمله به اپوزیسیون
او در این گفتوگو ادامه داده: «آینده ایران در اختیار کسانی است که اراده دارند و میتوانند خودشان دولت را بیاورند و ببرند و ما در خارج چنین حقی را نداریم. اگر میخواهید علیه مردم ایران زور بگویید، من طرفدار هرکسی [جمهوری اسلامی] میخواهید بگویید هستم. دولت ایران امروز مال مردم ایران است. آن جوانان هستند که برای خودشان تصمیم میگیرند. ما کسانی که از ایران رفتیم پول هم برای خودمان برداشتیم و آوردیم، حق نداریم بگوییم لنگش کن! این خلاف شرف است».
بهمن ۹۷ هم در مصاحبهای با شبکه تلویزیونی «آرتی» روسیه، از عملکرد و کارنامه جمهوری اسلامی در ۴۰ سال گذشته دفاع و حملات تندی را متوجه اپوزیسیون خارجنشین کرد. او با حمله به دولت ترامپ و سیاستهای خصمانه این دولت نسبت به ایران، سیاست اصلی آمریکا و دولت ترامپ را تغییر رژیم در ایران دانست و در عین حال این سیاست را غیرعملی و خوشخیالانه دانست. او با اشاره به اینکه از نظر آمریکا پسر شاه مخلوع یکی از گزینهها برای تغییر رژیم است، سیاست تغییر رژیم را زیر سؤال برد و گفت: «تصور براندازی در ایران خوشخیالی است… اینها (اپوزیسیون) از کجا پول میگیرند؟ چه کسی از آنها پشتیبانی میکند؟ چقدر ارتش و نیروی نظامی در اختیار دارند؟… ایران امروز دارای ارتش و نیروهای نظامی و پلیس و… است. چطور میخواهند به ایران بروند؟ با هواپیمای جت شخصی؟!».
او گفته بود: «من بسیاری از این افراد را میشناسم… آنها از خارجیها پول میگیرند و علیه مردم ایران فعالیت میکنند. من آنها را خائن میدانم».در نوشته دو سال پیشش در نیویورکتایمز هم آورده بود: «ایرانیهایی که در خارج میگویند بروید آنجا بمب بیندازید، به نظرم آنها دیگر ایرانی نیستند و شرافتشان را فروختند و از خارج پول میگیرند». در مصاحبه دیگری هم گفته بود «کسانی که از خارجیها پول میگیرند و بر علیه مملکتشان حرف میزنند، اینها لایق بدترین فحش هستند؛ مثل کسی که پستان مادرش را گاز میگیرد. باکی ندارم از گفتنش».
اردشیر زاهدی، متولد ۲۴ مهر ۱۳۰۷ شمسی در تهران با ۹۲ سال سن هماکنون در سوئیس زندگی میکند و احتمالا مکنون قلبیاش این است که در ایران بمیرد… .