به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از گاردین، کریستوف پندرسکی پس از سالها بیماری امروز یکشنبه (۱۰ فروردین) چشم از جهان فروبست.
این آهنگساز برجسته در ۸۶ سالگی و پس از یک بیماری طولانی صبح امروز جان باخت.
وی متولد لهستان و از چهرههای نمادین موسیقی معاصر محسوب میشد و سازنده موسیقی فیلمهای مهمی چون «جنگیر» ویلیام فردکین، «درخشش» استنلی کوبریک و «از ته دل وحشی» دیوید لینچ بود.
او از چهرههای آوانگارد اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی و صدایی آزادیخواه در ورای همه سنتها بود و زمانی که تنها ۲۶ سال داشت توجه جهانی را معطوف خود ساخت. وی از آن زمان تا کنون چهار اپرا، هشت سمفونی و چندین آهنگ کرال و کنسرتو خلق کرد و چندین جایزه دریافت کرد که چهار جایزه گرمی از جمله آنها بود. جایزه ویژه یونسکو برای «مرثیه قربانیهای هیروشیما» نیز از دیگر جوایز وی بود که پندرسکی این اثر را در سال ۱۹۶۰ و برای اجرا با ۵۲ ساز زهی نوشته بود. جایزه ویژه برای یک عمر فعالیت هنری، درکنار دریافت بیست دکترای افتخاری از مهمترین دانشگاهها و مراکز علمی جهان از دیگر افتخارهای وی بود. او تنها سال ۲۰۱۷ دو جایزه برد که یکی از آنها جایزه گرمی برای بهترین اجرای کرال بود.
وزیر فرهنگ لهستان در حالیکه پندرسکی را یکی از بزرگترین موسیقیدانان لهستان خواند، از درگذشت وی به عنوان خسرانی جبرانناپذیر یاد کرد.
دختر این آهنگساز با اعلام خبر درگذشت وی افزود که وی برای ابتلاء به بیماری کرونا آزمایش شد اما تست وی منفی بود و او از عوارض ناشی از بیمارهای قبلی خود جان باخت.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، بدنههای فدرال و ایالتی فیلم آلمان در مورد یک برنامه عمل کمکرسانی مالی به تهیهکنندگان، توزیعکنندگان و سینماهای هنری کشور که تحت تاثیر همهگیری کروناویروس قرار گرفتهاند، به توافق رسیدهاند.
آنها اعلام کردند یک صندوق اورژانسی ۱۵ میلیون یورویی (۱۶.۵ میلیون دلاری) برای تهیهکنندگان و توزیعکنندگان ضربهخورده راهاندازی شده است. بحران سلامت عمومی در آلمان منجر به بسته شدن سینماها در سراسر کشور و همچنین توقف تقریباً کامل تهیه فیلم شده است.
انجمنهای فیلم آلمان ۱۰ میلیون یورو (۱۱ میلیون دلار) کمک اورژانسی برای شرکتهای تهیه فیلم که پروژههای تحت حمایت دولت دارند و فیلمبرداریهایشان به خاطر همهگیری ویروس کنسل شده، کنار گذاشتهاند.
۳ میلیون یورو (۳.۳ میلیون دلار) دیگر هم برای حمایت از توزیعکنندگان آلمانی کنار گذاشته شده که نمیتوانند فیلمهای خود را منتشر کنند.
انجمن فیلم فدرال در همراهی دیگر گروههای تامین مالی منطقهای و گروههای تامین مالی فرهنگی ملی همچنین بازپرداخت وامهای دولتی به تهیهکنندگان، توزیعکنندگان یا سینماها را در کل دوران بحران، معلق کردهاند. بدنههای دولتی اعلام کردهاند با تامین مالی فوری به سینماهای هنری کمک خواهند کرد.
این حرکتها در حالی انجام شده که دولت آلمان سعی دارد چند برنامه کمکی مختلف برای کمک به اقتصاد کشور که ضربه بزرگی خورده است، راهاندازی کند.
صدراعظم آنگلا مرکل یکشنبه پیش تدابیری را اعلام کرد که نزدیک به قرنطینه کامل کشور هستند و اجتماع گروههای بیش از ۲ نفر در منظر عموم را ممنوع کرد. تمام سینماها، تئاترها، سالنهای کنسرت و کلوبها بسته و تقریباً تمام پروژههای فیلم یا تلویزیون مختل شدهاند.
با استناد به آمار دانشگاه جانز هاپکینز، آلمان تا به حال نزدیک به ۵۸ هزار مورد تایید شده ابتلا به کروناویروس ثبت کرده و نزدیک به ۴۵۰ نفر در این کشور جان خود را از دست دادهاند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، جان کالاهان بازیگر سریال «همه فرزندان من» دیروز شنبه پس از یک سکته مغزی که روز جمعه در خانهاش کرده بود، جان باخت. وی ۶۶ سال داشت.
کالاهان از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۶ در سریال «همه فرزندان من» در نقش ادموند گری نقشآفرینی کرده بود و در بیش از ۳۵۰ اپیزود آن جلوی دوربین رفته بود. او در همین سریال با «لا رو» همبازی و با وی آشنا شد و ازدواج کرد.
او همچنین بازیگر سریال «روزهای زندگی ما» در نقش دکتر بیکر بود که از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰ روی آنتن رفت. وی در سریالهای دیگری چون درام «بیمارستان عمومی» که از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۵ ادامه داشت، «قله شاهین» از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ در نقش اریک استاوروس، «سانتا باربارا»، «مرا ببین» و «بانوان دریاچه» نقشآفرینی کرده بود.
درگذشت کالاهان ربطی به شیوع ویروس کرونا نداشت و یک سکته مغزی وسیع عامل آن بود.
خبرگزاری مهر– گروه هنر- سیدسعید هاشمزاده: اگر میخواهید شگفتی کن و اسکار امسال را ببینید، «انگل» تنها فیلمی است که به شما پیشنهاد میشود. فیلمی که منتقدان و داوران به آن جوایز با ارزشی دادند و طی سال میلادی گذشته این اثر را سنگ محک خود و جشنوارهشان قرار دادند.
فیلم البته بیانگر چیزهایی بیش از اینهاست. اگر سینمای ژاپن تا دهه ۸۰ قدرت بلامنازع سینمای شرق محسوب میشد؛ سینمای چین و کره جنوبی از آن به بعد توانستند قدرت هنری ژاپن را با افول و مرگ امثال کوبایاشی و کوروساوا به پایین بکشند و خود جایگزین آن شوند.
حالا با دیدن «انگل» میتوانید نماینده سینمای هنری و داستانگوی کره جنوبی را شاهد باشید. نمایندهای به نام بونگ جون هو که سالیان سال فیلم ساخت و به پختگی رسید و امسال کاملترین اثر خود را ساخت. اثری که یک تراژدی کمدی محسوب میشود. یک کمدی سیاه شاید و امسال سالی بود پر از فیلمهای سیاه و تلخ و تراژدیهایی تکرار نشدنی.
زندگی به سبک «انگل»
چرا خوب – چرا بد؟
«انگل» میتواند مباحث مفصلی را به میان بکشد و هر کدام از این مباحث موجب ارزش یا نکوهش فیلم شود اما از میان آنها میخواهم به درون مایه و رابطه آن با کارگردانی اثر صحبت کنم. فیلم بهشدت به عناصری میپردازد که زمینه ساز ساخت معنی در آن هستند.
«انگل» آشکارا راجع به طبقات اجتماعی است. نزاعی همیشگی میان فقیر و غنی، میان سرمایهدار و طبقه کارگر و میان رئیس و مرئوس. اما هنر فیلم در دو عنصر اثر است که به خوبی میتواند این مضمون را تبدیل به محتوای اثر کند. نخست معماری نماهاست. فیلم با توجه لوکیشنهایش از پلکان زیاد بهره میبرد. پلکانی که یا بالا میبرد و یا پایین میآورد. پلکانی که باید پایین برویم تا یک فقیر فرومایه جامعه را ببینیم، مانند شوهر خدمتکار که در زیرزمین خانه ساکن بود، و یا از آن بالا برویم، مانند پلکان خانه که از آن بالا میآئیم تا به پذیرایی برسیم.
این پایین رفتن و بالا آمدن، در واقع عنصر حلکننده معما نیز هستند؛ آن چیز که پنهان است و نمیبینیم، میتوانیم بعد از عبور از پلکان بفهمیم. معماری در فضای فیلم جزو عناصر مهمی است که بونگ جون هو توانسته از طریق آن مفهومی که در درون مایه و متن اثر به آن اشاره میکند را از طریق عوامل بصری نیز به مخاطب القا کند.
نکته دوم اما لحن اثر است. لحن فیلم شاید مهمترین هنری است که بونگ جون هو توانسته در کلیت اثر به انسجام برساند. اثر یک تریلر، طرح توطئه است که با لحنی کمدی جلو میرود. تسخیر یک خانواده ثروتمند بوسیله دسیسه و حقه بازی توسط یک خانواده فقیر.
بدون انتخاب لهجه کمیک فیلم و کاتها و بازیهایی که کمدی میسازد، فیلم هرگز نمیتوانست تاثیری چنانچه هست را بر مخاطب بگذارد. چه بسا انگل به فیلمی خستهکننده و جدی تبدیل میشد که مخاطب نای تماشای آن را نداشته باشد. بازیهای کمدی کارگردان در تقطیع نماها و تدوین اثر از تراژدی وضعیت، یک کمدی قابل تحمل میسازد و حتی اکشنهای خشن اثر را نیز تلطیف کرده و ما را به عنوان مخاطب از انداختن به چاله «اثر خشونت» بر حذر میدارد و باز به سمت موضوع و دنبال کردن شخصیتها و داستان هایشان دعوت میکند.
خنده «کی وو» در فصل پایانی داستان نیز گواه بر همین است. کی وو وقتی خاکستر خواهرش را میبیند لبخند میزند. این در واقع لبخند دردناک مولف به درونمایه اثرش است.
زندگی به سبک «انگل»
بهترین سکانس؛ بالای شهر پایین شهر!
وقتی خانواده کی وو شب هنگام فرار میکنند و به سمت خانهشان میدوند، باران سختی در گرفته است. بارانی که تمام مسیر را بر کی وو، پدرش و خواهرش سخت کرده است. آنها وقتی به خیابان خودشان میرسند، خیابان را پر از آب میبینند و خانه زیرزمینی خود را غرق در سیلاب.
پدر وارد خانه میشود که غرق در آب است وسایل مهم را جمع میکند، اما کی جونگ دختر خانواده، بر روی توالت فرنگی مینشیند که در آنجا آنتن وای فای موجود است و البته آب از درون آن چون گلی سیاه رنگ بالا میزند. تقطیع کارگردان در این سکانس اثر گذار و حاوی معنی است. وقتی خدمتکار ضربه مغزی شده در زیرزمین خانواده ثروتمند تهوع میکند، کات میخورد به توالت فرنگی که کی جونگ روی آن نشسته و آب از آن بالا میآید. گویی تهوع بالا شهریها حالا به توالتهای پایین دستیها رسوخ کرده و از آن بیرون میزند. سکانسی تاثیرگذار در قیاس دو مدل زندگی.
اگر از این فیلم خوشتان آمد…
فیلمهایی نظیر «دزدان فروشگاه» نیز توصیه میشود؛ فیلمی دیگر از سینمای شرق آسیا و اینبار از سینمای ژاپن که البته امتیازی بالاتر از «انگل» نیز در سایتهای معتبر فیلم نیز دارد.
نگرشهای نقادانهای که میتوانید دنبالش کنید…
بی شک نگرش جامعه شناختی و روانشناختی رویکردهایی هستند که میتوان بوسیله آنها انگل را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، تام هنکس و همسرش ریتا ویلسون پس از گذراندن دوران قرنطینه در استرالیا به دلیل ابتلا به ویروس کرونا، به آمریکا برگشتند.
هنکس دیروز در توییترش این خبر را نوشت. وی با تشکر از همه افرادی که در روند درمان بیماری در استرالیا به آنها کمک کردند گفت در آمریکا نیز قرنطینه خواهند ماند.
وی نوشت مثل بقیه مردم آمریکا که اکنون در خانه هستند و فاصله اجتماعی را رعایت میکنند، آنها هم در خانه خواهند ماند. وی با تشکر از آنهایی که در استرالیا از آنها مراقبت کردند نوشت مراقبت و راهنمایی همه آنها موجب شد که حالا بتوانیم در آمریکا باشیم.
دوشنبه هفته پیش هنکس نوشته بود که احساس میکنند حالشان بهتر است و این دو هفته پس از آن بود که اعلام کرده بود به بیماری کرونا مبتلا شدهاند.
هنکس در استرالیا مشغول بازی در فیلم زندگینامهای الویس پریسلی به کارگردانی باز لورمان کارگردان استرالیایی بود که همراه همسرش به کرونا مبتلا شد. این بازیگر در این فیلم در نقش کلنل تام پارکر مدیر مشهور این خواننده بازی میکند. پس از انتشار خبر ابتلای هنکس به بیماری و مثبت شدن تست وی، بلافاصله تولید فیلم متوقف شد.
هنکس و همسرش اولین چهرههای مشهوری بودند که اعلام کردند به این بیماری مبتلا شدهاند. همان روز رودی گابرت بازیکن انبیای هم اعلام کرد تست وی مثبت شده و به دنبال آن فصل بازیهای بسکتبال آمریکا متوقف شد. از آن زمان ادریس البا، اندی کوهن، کریستوفر هیویو و شمار دیگری از چهرههای مشهور دنیای سرگرمی به کرونا مبتلا شدهاند.
تاکنون در مجموع ۶۳۰ هزار نفر به کرونا مبتلا شدهاند که از این میان ۱۴۲ هزار نفر کاملاً بهبود یافتهاند.
شهر ارواح معمولا در فیلمها و داستانها به چشم میخورد و الهام بخش داستانهای هیجان انگیز این گروه از سرگرمیهای روزانه است. از جمله میتوان به فیلم آسمان زرد (۱۹۴۸) با بازی گریگوری پک یا فیلم ۲۸ روز بعد به کارگردانی دنی بویل اشاره کرد. شهرهای ارواح در قاره آمریکا، به ویژه در مناطق مرکزی و جنوبی بیشتر به چشم میخورند. مثلا نتایج یک تحقیق نشان میدهد فقط در کانزاس حدود ۶۰۰۰ محل مسکونی متروکه وجود دارد. اما چرا این مناطق خالی از سکنه میشوند؟ خب معمولا عواملی مثل از بین بردن محیط طبیعی، تغییر مسیر جاده و راهآهن و دور زدن برخی مناطق و همچنین بلایای طبیعی و انسانی باعث خالی شدن یک منطقه از سکنه میشوند. در این مطلب لست سکند قصد داریم به ۱۰ مورد از جالبترین مناطق متروکه سراسر کره زمین اشاره کنیم و با آنها آشنا شویم، پس ما را همراهی کنید.
۱۰٫ بودی، کالیفرنیا
این شهر به دلیل وجود یک معدن کوچک در سال ۱۸۷۶ تاسیس شده است و در سال ۱۸۸۰ به جمعیت ۱۰٫۰۰۰ نفری رسیده است. اما در نهایت این شهر در سال ۱۹۳۲ در اثر یک آتش سوزی صدماتی جدی میبیند و در سال ۱۹۶۱ به عنوان یک لند مارک ملی معرفی میشود. بازدیدکنندگان میتوانند هنگام پیاده روی در خیابانهای خلوت این شهر، از فضاهای داخلی همانطور که رها شدهاند بازدید کنند.
۹. سان ژی، تایوان
این شهر که به عنوان یک شهر متروکه در شمال تایوان قرار گرفته است، در ابتدا به عنوان یک مکان تفریحی لوکس برای افراد ثروتمند ساخته شده بود. اما به دلیل حوادث مرگباری که طی فرآیند ساخت و ساز بوجود آمده است، ادامه کار متوقف میشود و در نهایت کمبود پول نیز به مشکلات آن افزوده شده تا به تعطیلی دائمی آن بیانجامد. این مکان در حال حاضر به عنوان شهری جن زده شناخته میشود.
۸. ورشا، قبرس
ورشا قبلا یک منطقه توریستی مدرن و یکی از لوکسترین مقاصد تعطیلات بوده است. اما، در سال ۱۹۷۴، ترکها به قبرس حمله کردند و جزیره را تخریب کردند. شهروندان پس از فرار فکر میکردند به زودی به خانه خود بازمیگردند ولی شهر توسط سیمهای خاردار بطور کامل تحت کنترل درآمد و مردم برای همیشه خارج از شهرشان ماندند. البته به تازگی طرحی مبنی بر احیای کامل ورشا مطرح شده است که بار دیگر این شهر ارواح را به منطقهای گردشگری تبدیل کنند.
۷. گانکنجیما، ژاپن
جزیره هاشیما (به معنای جزیره مرزی) یکی از ۵۰۵ جزیره غیر مسکونی در ناگازاکی ژاپن است. این پروژه در سال ۱۸۹۰ آغاز شد و دلیل اصلی آن بازیابی زغال سنگ از کف دریا بوده است. در سال ۱۹۱۶ اولین ساختمان بتنی بزرگ ژاپن در این جزیره ساخته شد تا کارگران را در خود جای دهد، ولی در دهه ۱۹۶۰ با جایگزینی نفت به جای زغال سنگ در ژاپن، استخراج آن تعطیل شد و در سال ۱۹۷۴ تماما خالی از سکنه شد و به شهر ارواح تبدیل گشت.
۶. بالسترینو، ایتالیا
در این مورد خیلی مشکل است که بتوان اطلاعات درستی از تاریخ آن پیدا کرد. هیچکس در مورد زمان تاسیس شهر کاملا مطمئن نیست، البته تاریخ ثبت آن به قبل از قرن یازدهم بر میگردد. همانطور که در تصویر میبینید، قسمت بالایی شهر شامل یک قصر (مارکی) و بخش پایینی یک کلیسا است. در سال ۱۸۶۰ حدود ۸۰۰ نفر در این منطقه زندگی میکردهاند، ولی در سال ۱۹۵۳ به دلیل مسائل ناپایداری زمین شناسی باقی مانده ساکنان به مناطق امن تر در غرب منتقل شدند.
۵. کاتولی ورلد، تایوان
کاتولی ورلد در منطقه “داکنگ” واقع در خارج از “تایچانگ” قرار گرفته است. این پارک که در اواسط دهه هشتاد افتتاح شده است، به عنوان یکی از پارکهای موضوعی نسبتا موفق تایوان شناخته میشد. در نهایت این پارک پس از زلزله بزرگ در تاریخ ۲۱ سپتامبر ۱۹۹۹ (۳۰ شهریور ۱۳۷۸) برای همیشه تعطیل شد و ویرانیهای آن هنوز هم باقی مانده است.
۴. سنترالیا، پنسیلوانیا
صنعت زغالسنگ تا دهه ۱۹۶۰ که بیشتر شرکتها از کار بیکار شدند، به عنوان یکی از صنایع اصلی شناخته میشده است. در سال ۱۹۶۲ به دلیل آتش سوزی بزرگ زیر زمینی که رخ داد، اکثر اهالی این شهر برای در امان ماندن از اثرات جانبی گاز مونوکسید کربن شهر را ترک کردند و در سال ۱۹۸۴ با هزینه ۴۲ میلیون دلاری شهر تغییر مکان پیدا کرد. سنترالیا، محل بزرگترین و مشهورترین آتشسوزی زغال سنگ است که از سال ۱۹۶۲ در حال سوختن است.
۳. یاشیما، ژاپن
یاشیما یک فلات بزرگ در شمال شرقی تاکاماتسو، دومین شهر بزرگ در شیکوکو است. این منطقه محل یک نبرد مشهور است که در ۲۲ مارس ۱۱۸۵ در طول جنگ گنپی رخ داده است. در زمان رشد اقتصادی ژاپن در اواسط دهه هشتاد، مردم تاکاماتسو تصمیم گرفتند که این فلات را به نقطهای گردشگری تبدیل کنند و شش هتل همراه با پارکها و مسیرهای بسیاری را در کنار یک آکواریوم ساختند، اما پروژه شکست خورد و گردشگران نسبت به آن علاقهای نشان ندادند. در نتیجه تمام هتلها و مغازهها تعطیل شدند و این منطقه به متروکهای برای ارواح تبدیل شد.
۲. پریپیات، اوکراین
پریپیات یک شهر متروکه در شمال اوکراین در استان کیف و در نزدیکی مرز بلاروس است. جمعیت این شهر حدود ۵۰ هزار نفر بوه است و اهالی آن را بیشتر کارکنان نیروگاه هستهای چرنوبیل تشکیل میدادهاند. پس از فاجعه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶، این شهر به دلیل تهدید تشعشعات هستهای رها شد و بطور کامل متروکه ماند. البته با توجه به محیط آلوده این شهر، کمتر کسی علاقهای به ماجراجویی در آن دارد.
۱٫کراکو، ایتالیا
شهر کراکو در استان ماترا منطقه باسیلیکاتا و در فاصله حدودا ۴۰ کیلومتری خلیج تارانتو قرار گرفته است. این شهر قرون وسطایی با تپههای بلند و مسیر پر پیچوخم ساخته شده است. تاریخ کراکو حدودا به ۱۰۶۰ میلادی میرسد. در سال ۱۸۹۱ جمعیت کراکو نزدیک به ۲۰۰۰ نفر بوده است و در سالهای ۱۸۹۲ تا ۱۹۲۲ بیش از ۱۳۰۰ نفر از اهالی این شهر به آمریکای شمالی نقل مکان کردهاند. دلیل اصلی این مهاجرت، ضعیف شدن کشاورزی، زمین لرزه، رانش زمین و جنگ بوده است.کراکو در حال حاضر منطقهای خالی از سکنه است.
نظر شما درباره شهرهای ارواح چیست؟ آیا در ایران شهری یا منطقهای را میشناسید که به شهر ارواح تبدیل شده باشد؟
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، در حالی که دولت چین در دو هفته اخیر صدها سالن سینما را در نقاط مختلف این کشور باز کرده بود، اما اکنون دستور داده شده تا همه سالنهای سینما دوباره بسته شوند.
این در حالی است که قرار بود از امروز بیش از ۲۰۰ سالن سینما در شانگهای به جمع سینماهایی که در روزهای اخیر در نقاط مختلف چین بازگشایی شدند، بپیوندند.
هر چند هنوز دلیل مشخصی برای این کار ذکر نشده اما گفته میشود دولت چین بیمناک خیزش موج دوم گسترش ویروس کرونا است.
در روزهای اخیر بیش از ۶۰۰ سالن سینما در نقاط مختلف چین کارت سبز گرفته بودند تا کار خود را از سر بگیرند؛ اما دفتر فیلم پکن جمعه شب آخر وقت با دستور فوری از همه آنها خواست تا دوباره تعطیل کنند.
این در حالی است که پنجشنبه شهرداری شانگهای خبر داده بود که مجوز آغاز به کار مجدد ۲۰۵ سالن این شهر را کسب کرده است.
طرح بازگشایی مرحله به مرحله ۷۰ هزار سالن سینما در چین تلاش داشت تا سینماها را دوباره به حیات بازگرداند.
گفته شده تعطیلی دوباره سینماها به معنی تعطیلی یکی دو هفتهای نیست و باید انتظار این را داشت که این بار بازگشایی سینماها مدت زیادی طول بکشد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از آسوشیتدپرس، الک بالدوین این دوران بیسابقه در تاریخ را ضبط خواهد کرد و فکر میکند بقیه هم باید همین کار را انجام بدهند.
این بازیگر ۶۱ ساله در حالیکه همراه با همسرش هیلاریا و چهار فرزندش در خانهشان در لانگ آیلند نیویورک قرنطینه هستند افکار خود درباره گسترش کروناویروس را با هوادارانش به اشتراک گذاشته است.
بالدوین ویدیویی ضبط کرد که در آن موهایی ژولیده داشت چون در قرنطینه خودش شروع به کوتاه کردن موهایش کرده و یک جای زخم قرمز روی پیشانیاش بود که ظاهراً فرزند کوچکش در حین بازی به او ضربه زده است.
او درباره وضعیت فعلی گفت: این موضوع از نظر مرگ و بیماری عواقب هولناکی در پی خواهد داشت. ضربه اقتصادی آن هم تقریباً بیسابقه خواهد بود. غیرقابل محاسبه خواهد بود. اما اگر سعی نکنیم بلافاصله به این مسئله رسیدگی کنیم بدتر هم خواهد شد.
بنابراین بالدین یک «قانون سهگانه» پیشنهاد داد و گفت سه قانون انتخاب کرده چون بیشتر از آن یادش نمیماند. او گفت قانون اول این است که والدین در صورت امکان نباید به فرزندانشان استرس و تنش منتقل کنند. او گفت خودش و همسرش تا جایی که میتوانند به این امر عمل میکنند.
این بازیگر گفت دومین قانونش این است که باید از پیشنهادها و پروتکلهای مسئولان سلامت و همچنین سازمان سلامت جهانی پیروی کرد که اینها شامل شستن دستها، پیروی از تدابیر فاصلهگذاری اجتماعی و امثال آن میشود.
او گفت قانون سوم شامل ضبط و مستند کردن «نحوه احساس شما» میشود. وی افزود: مهم نیست چطور این کار را انجام میدهید. این میتواند شامل نوشتن، ضبط کردن با دوربین یا ثبت فایلهای صوتی روی تلفن همراه بشود، انجام حرف زدن درباره تجربه کروناویروس برای همه مهم است.
بالدوین که در برنامه «پخش زنده شنبه شب» نقش رییسجمهور دونالد ترامپ را ایفا میکند، گفت: هر طور که میتوانید یک ژورنال درست کنید و همه چیز را ثبت کنید تا وقتی که ماجرا تمام شد یادمان بماند. یادمان بماند چطور بود و چه درسهایی گرفتیم و چطور میتوانیم از این برای تغییر استفاده کنیم.
او پیشبینی کرد وضعیت حداقل برای دو ماه آینده همینطور باقی خواهد ماند و گفت: باید سعی کنیم از این وضعیت عبور کنیم. تست بزرگی است و امیدوارم از آن سربلند بیرون بیاییم.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، بازیگر «لالالند» قرار است بازیگر و تهیهکننده فیلم «پروژه درود بر مریم» شود. وی برای رسیدن به توافق با کمپانی متروگلدوین مایر در حال مذاکره است.
این فیلم با اقتباس از رمان در دست انتشار اندی ویر به همین نام ساخته خواهد شد.
داستان فیلم با تمرکز بر فضانوردی تنها در یک سفینه فضایی است که قصد دارد زمین را نجات دهد. رمان «پروژه درود بر مریم» بهار امسال توسط انتشارات رندوم هاوس منتشر میشود.
این در حالی است که نخستین رمان ویر یعنی «مریخی» با هزینه شخصی خود وی به صورت نویسنده-ناشر سال ۲۰۱۱ به بازار آمد. داستان کتاب درباره فضانوردی بود که در سال ۲۰۳۵ در مریخ جا مانده است. ریدلی اسکات با اقتباس از آن رمان فیلم سینمایی موفقی به همان نام ساخت که با بازی مت دیمون در نقش اصلی سال ۲۰۱۵ اکران شد و ۶۳۰ میلیون دلار فروخت و هفت نامزدی اسکار کسب کرد.
ویر سال ۲۰۱۷ رمان «آرتمیس» را منتشر کرد که داستان زنی بیست و چند ساله به نام «جز» را روایت میکرد که در شهر کوچک آرتمیس زندگی میکرد. این شهر تنها شهر واقع بر کره ماه بود. امتیاز ساخت فیلم با اقتباس از این رمان توسط کمپانی فاکس و نیو ریجنسی خریداری شده و فیل لرد و کریس میلر برای کارگردانی آن انتخاب شدند.
گاسلینگ برای بازی در «نصف نلسون» و «لالا لند» نامزدی اسکار را کسب کرده و جدیدترین فیلمش بازی در «اولین انسان» به کارگردانی دمین شازل در سال ۲۰۱۸ بود. وی در این فیلم در نقش نیل آرمسترانگ فضانورد بازی کرد.
«داستان ازدواج» داستان یک جدایی است!/ جزئیات یک رابطه زیر ذرهبین
خبرگزاری مهر – گروه هنر- سیدسعید هاشمزاده: «داستان ازدواج» نوا بومباخ یکی از معدود آثاری است که امسال درباره یک ارتباط دو نفره ساخته شده است. ارتباطی که از یک ازدواج به یک رابطه چند جانبه بدل میگردد و سپس به جدلی زناشویی برای طلاق تبدیل میشود.
فیلم دو بازی خوب و قابل قبول از بازیگرانش ارائه میدهد؛ آدام درایور و اسکارلت یوهانسن که هر دو کاندیدای بهترین بازیگری اسکار امسال هم شدند.
در سالی که فیلمهای سینمای جهان به جای جزئیات روابط، به کلیات جامعهشناختی و آسیبشناسی در جامعه پناه بردند، دیدن فیلمی از جنس «داستان ازدواج» یک غنیمت به حساب میآید. هر چند ممکن است دوستش داشته باشیم یا نه.
چرا خوب – چرا بد؟
سابقه ساختن فیلمهایی راجع به طلاق و ارتباطات زناشویی در هالیوود بسیار زیاد است و چنین آثاری دیگر در زمره آثار کلاسیک هالیوود جای دارند. «کریمر علیه کریمر» یکی از بزگترین آثار کلاسیک در این ارتباط است.
اما تفاوت «داستان ازدواج» در این است که میخواهد در نشان دادن یک ارتباط دو سویه به سمتی گرایش پیدا نکند و حتی به مثابه نشان دادن بیشتر یک شخصیت دوربینش را سمت یک کاراکتر نچرخاند؛ فیلم تلاش میکند تا هر دو شخصیت اصلی فیلم را هم اندازه با یکدیگر قاب ببندد و هیچ قضاوتی درباره زیست آنها نداشته باشد و در این میان بیشتر نقدی باشد بر سیستم قضائی آمریکا که توانایی این را دارد که یک طلاق ساده را تبدیل به یک جنگ تمام عیار کند.
فیلم البته این مسئله را نیز ضمیمه میکند که هر دو کاراکتر هم زن و هم مرد قادر نیستند تا با یکدیگر بر سر یک جدایی به توافق برسند و گویی تنها یک سیستم قضائی است که میتواند جدل آنها را حل و فصل کند. اما باید به اشارات مؤکد مؤلف فیلم نیز توجه داشت که داستان ورود وکلا به زندگی این دو نفر را طوری به تصویر میکشد که دروغگویی و فشار را در برابر قاضی یک حکم غیرقابل اجتناب نشان میدهد. به هر حال مؤلف نقبی میزند به این سیستم قضائی و بخش عمدهای از فصل جدل برای طلاق این دو را به همین نقد اختصاص میدهد.
«داستان ازدواج» اما نمیتواند به عمق یک رابطه نفوذ کند. نه میتواند «صحنههایی از یک ازدواج» برگمان باشد و نه میتواند «کریمر علیه کریمر» روبرت بنتون، زیرا در نهایت هیچ سویهای را دنبال نمیکند. نگاهی محافظه کار دارد که براساس این نگاه نه شخصیت مرد و نه زن را نمیتواند کامل واکاوی کند و نه میتواند در برابر شیوه زندگی و رفتار آنها نقدی داشته باشد.
بهترین سکانس؛ هیچ ارتباطی تمام نمیشود!
جمله معروفی است که میگوید هیچ ارتباطی تمام نمیشود، بلکه شکلش تغییر مییابد. فصل پایانی فیلم و سکانس نامه خواندن پسر و سپس پدر نیز همین مسئله را میرساند.
در سکانس ابتدایی آن نریشنی را گوش میکنیم که قرار است در همین فصل پایانی مجدد به آن پرداخته شود. پدر و پسر بر روی تخت نشستهاند و واگویههایی که مادر برای خودش و درباره پدر نوشته است را میخوانند. سکانسی عاطفی که پیام سطر اول این پاراگراف را میدهد. رابطه هرگز پایان نمییابد.
اگر از این فیلم خوشتان آمد…
فیلم سینمایی «صحنههایی از ازدواج» به کارگردانی اینگمار برگمان را به شما پیشنهاد میکنم و سپس «کریمر علیه کریمر» را تا در رابطه با ازدواج و جدایی دو فیلم مؤثر، سویهنگر و عمیق را ببینید؛ یکی اروپایی و دیگری آمریکایی.
نگرشهای نقادانهای که میتوانید دنبالش کنید…
فیلم را بیشک میتوان با نگرشی روانکاوانه واکاوی کرد و اغلب چنین آثاری که درباره یک ارتباط هستند نیز چنین نگرشی را میطلبند.