دعوای دو خواننده بر سر آهنگی که اصلا مال آنها نیست!
رضا بهرام در هفتههای گذشته ویدیویی در صفحه شخصیاش منتشر کرده که او را در حال ضبطِ تازهترین آهنگش نشان میدهد. اما ملودیِ این آهنگ خیلی آشناست و از همان ابتدا به نظر میرسید که این آهنگ جدید از آقای بهرام برایش دردسرساز شود.
در واکنش به این آهنگِ رضا بهرام، زانیار خسروی ویدیویی در صفحه شخصیاش منتشر کرد و پرده از سرقتی موسیقایی برداشت. زانیار خسروی در این ویدیو اینچنین میگوید: «دو تا از ملودیهایِ دو آهنگِ مختلف «ایهام» برداشته شده و یک آهنگ شده و فقط شعرش عوض شده است. اولاً که ملودی هم مثل شعر، مثل فیلمنامه یا هر اثر هنری دیگری صاحب دارد؛ یعنی اگر شما این اثر را به صورت فیزیکی و مثل یک موبایل یا یک لیوان نمیبینید، اینجور نیست که در فضا پراکنده باشد و هر کسی بخواهد، همینجور از آن استفاده کند.»
یعنی خسروی میگوید که رضا بهرام ملودیِ کار جدیدش را از آهنگی که پیشتر «ایهام» خوانده، کُپی کرده است. زانیار خسروی چند ماه پیش آهنگی با عنوان «سلطان قلبم» منتشر کرده که در آن خودش و خوانندهای با نام «ایهام» آواز میخوانند. نام این آهنگ «سلطان قلبم» است.
زانیار خسروی در ویدیویی که منتشر کرده، گفته است که با تهیه کنندهی رضا بهرام صحبت کرده تا اثر جدیدِ این خواننده را منتشر نکند، چرا که ملودیاش متعلق به او(خسروی) است. اما گویا تهیه کنندهی رضا بهرام این مسئله را قبول نکرده و همین ماجرا سبب شده است که زانیار خسروی دست به افشاگری بزند.
در اینکه رضا بهرام در آهنگ جدیدش از ملودیای استفاده کرده که قبلاً در آثار دیگری شنیده شده، شکی نیست. اما جالب اینجاست که پیش از اثرِ زانیار خسروی و «ایهام» هم، این ملودی در جاهای دیگری شنیده شده است.
مثلاً خوانندهای به اسم شارومین آهنگی دارد که همین ملودی در آن به کار گرفته شده و پیشتر از آهنگِ زانیار خسروی و رضا بهرام منتشر شده است. جالبتر آنکه آثار دیگری هم هست که براساس همین ملودی ساخته و منتشر شده است و گویا این ملودی چندین بار در قطعههای مختلف مورد استفاده قرار گرفته است.
حال باید از رضا بهرام و زانیار خسروی پرسید که چرا بر سرِ ملودی که معلوم نیست متعلق به کیست وارد جنگ شدهاند؟
چرا محسن چاوشی اصرار دارد شعر بگوید؟/ وقتی انتقادها زیاد میشود
خوانندگانی در جهان و ایران بودند و هستند که ترانههای قطعاتشان را خودشان مینویسند و ظاهرا اتفاق بدی هم نیست؛ از باب دیلن و جونی میچل تا رضا صادقی و محسن یگانه. اما حکایت اینها هم با خودشان و هم با چاوشی متفاوت است. چاوشی تاکنون حداقل سه قطعه با نامهای «کجایی»، «شرح الف» و «او» را با اشعاری از خودش ساخته و خوانده است. کجایی که به اسم عزیزم کجایی معروف شده است برای تیتراژ سریال خانگی شهرزاد ساخته شد و آنقدر مورد استقبال قرار گرفت که کمتر کسی حواسش به این باشد که خون را داخل رگها میریزند و نه رگها را داخل خون! تعبیر و تشبیهات بیدلیل در آن آهنگ پرطرفدار کم نبود. برخی شاعران و کارشناسان فرهنگی هم اعتراض کردند اما زور فحشهای طرفداران چاوشی آنقدر بیشتر بود که آنها ترجیح دادند سکوت کنند و دیگر ادامه ندهند. در سال جدید اما چاوشی باز هم دو قطعه با ترانههای خودش منتشر کرد؛ قطعاتی که نشان داد یا مشاوران خوبی ندارد یا برخلاف آنچه در سالهای اخیر از خود نشان داده آدم باهوشی نیست.
چاوشی و اوزان دوری
استفاده از اوزاندوری در موسیقی اتفاق تازهای نیست. وزن دوری یا متناوب وزنی است که هر مصراع آن از دو قسمت تشکیل شده و قسمت دوم، تکرار قسمت اول است. مانند وزن مفتعلن فاعلن، مفتعلن فاعلن در قطعه «او» از محسن چاوشی. «تاجگذاری کند آمده کاری کند / بت شکند ماه ما بندهنوازی کند» به اینکه اساسا این بیت قافیه ندارد و یک دانشآموز سال ششمی هم شاید بداند که کاری و نوازی بههیچوجه نمیتوانند همقافیه باشند. جنس ترانههای چاوشی با ترانههای مثلا رضا صادقی یا محسن یگانه که خودشان مینویسند متفاوت است. یگانه و صادقی هیچگاه ادعای حرکت در عرفان و شهود و سلوک نداشتهاند و بعید است داشته باشند زیرا فضای کاریشان تفاوت دارد. اما تشبیه چاوشی به مولوی و استفاده از هشتگ «مولوی زمانهات را بشناس» فراتر از یک طرفداری ساده است. روزبه نعمتاللهی هم دیگر خوانندهای بود که هرچند با آلبوم «عمو زنجیرباف» مشهور شد اما با استفاده از لباس و ظاهر و اشعار مولوی میخواست در ادامه برای خودش کاراکتر دیگری تعریف کند که چندان موفق نبود. استفاده از اوزان دوری و کلمات ثقیل و جابهجایی عبارات هیچکس را مولوی نکرده است و نخواهد کرد.
مگر چاوشی چه گفته است؟
به این ابیات دقت کنید: «آمده با قصد خود هرچه بت قادر است/ با تبرش یک نفس دستدرازی کند»، «لافتی ای پدر لافتی جز شما/ فزت به ربک علی فرق تو را میخرم»، «بنده سر افکندهام در گذر از نطفهات/ قول دهم چون شما شیر خدایی روم»، «یه دنیا غریبم، کجایی عزیزم/ بیا تا چشامو تو چشمات بریزم»، «همهجارو گشتم، کجایی عزیزم/ بیا تا رگامو تو خونت بریزم»، «بیا روتو روکن… »، «کبر چو شیطان بود، شرح الف این بود/ در پس کبر آمدی، اکبر اوزان من» و… . اینها نمونههایی است از سرودههای محسن چاوشی در سه قطعهای که پیشتر به آن اشاره کردیم؛ ابیاتی که گاه نه وزن درستی دارند و نه قافیه و مهمتر از همه معنی صحیحی هم ندارند.
مهدی زنگنه، شاعر در بررسی قطعه «او» با اشاره به مضامین این شعر گفته است: «شگفتی است که خواننده بدون توجه به قافیه، قصد دارد فرق شکاف خورده مولا را بخرد؛ واقعا چگونه میتوان فرق حضرت را خرید؟ شاعر سپس با همین منوال نیازی به قواعد ادبی احساس نکرده و «میشوم» را پس از «میخرم» میآورد: «همچو برادر شهید دست وسرم آنِ او/ زهر بنوشم شَها بنده شهیدت شوم» واشگفتا! واعجبا از بیت بعد! شاعر خود را نطفه مولا معرفی میکند و از ایشان میخواهد از او بگذرد و قول میدهد شیر خدایی رود! بله! شیرخدایی رود! نه اینکه شیرخدایی شود! بلکه همانند مولا شیرخدایی رود! و ما همچنان از درک این معانی عاجزیم!»
مخالفان و حتی طرفداران محسن چاوشی حق دارند به این کلمات آهنگین معترض باشند. باور کنیم که اینها شعر نیست. ایرانیان بهصورت ذاتی و به پشتوانه تاریخ گرانسنگ فرهنگی و ادبیشان، شعر را میشناسند و گوششان با وزن آشناست. خانهنشینی، دوری از اجتماع و اغراق در حمایت و طرفداری، شاید دلایلی باشند که باعث شده این خواننده دوستداشتنی و کاربلد به وهم مولوی بودن برسد و فکر کند که دیگر کار تمام است.
شاعران چه گفتند؟
ترانهسرایی محسن چاوشی صدای اعتراض شاعران را بلند کرده است. اگر نقد سعید بیابانکی به ترانه عزیزم کجایی باعث شد که طرفداران چاوشی بهصورت حقیقی و مجازی از خجالت او دربیایند اما در سال جدید تعداد معترضان و منتقدان به این خواننده محبوب بیشتر شده است. محمدعلی بهمنی یکی از شاعرانی است که بهخاطر آلبوم «ابراهیم» چالشهایی با این خواننده و موافقانش داشت. اسماعیل امینی شاعر دیگری است که در واکنش به قطعه «او»ی چاوشی یادداشتی را منتشر کرد و در آن نوشت: «شعری به نام محسن چاوشی منتشر شده اما عجیب است که خواننده، شعر خود را غلط میخواند. به نظر میرسد خواننده از اطرافیانش برای سرهم کردن این سطرها کمک گرفته است. یکی از همان اطرافیان و یارانش نوشته است که منتقدان این شعر، چون نام چاوشی زیر شعر است به آن حمله میکنند و اگر بدون نام منتشر شده بود با شعر مولانا، برابرش میدانستند و نیز اینکه منتقدان حرفهای کلی میزنند و به کاستیهای مشخص شعر اشاره ندارند.» اسماعیل امینی در ادامه این یادداشت سطر به سطر شعر را مورد بررسی قرار داده و از هر بیت فقط به یک کاستی آن اشاره کرده و در انتها آورده است: «بازار ابتذال، تقلید، جعل و دروغ رونقی دارد. صدای ساختگی، حنجره الکترونیکی، عرفان مشتریپسند، موسیقی سنتی زرد، داریوش دست دوم، ابی دروغین، سیاوش قمیشیجعلی، گلپای طرح ژنریک، فرهاد مهرداد تقلبی و… تا بیاید برسد به مولانای دروغین و سرودههای پوچ و آشفته و پرغلط با زبانی الکن و درونمایهای سخیف.»
هرکسی را بهر کاری…
اختلافنظر و حتی دعوا بین آهنگساز و خواننده و خواننده و شاعر قدمت چندین دههای دارد و در دنیای امروز امری بدیهی است. وقتی خوانندهای مدتی طولانی با یک شاعر یا ترانهسرا همکاری کند و اتفاقا موفق هم بشود، این شائبه پیش میآید و گفته میشود که فلانی اگر موفق است بهخاطر شعرهای فلانی است و این همان جایی است که میتواند به نابودی دوطرف بینجامد. خواننده برای اینکه نشان دهد بهخاطر تواناییهای خودش مشهور و موفق شده است یا میرود سراغ شاعری دیگر یا خودش شروع به سرایش میکند که امان از این تصمیم آخری! شاعر هم سرودههایش را فارغ از اینکه مرتبط باشد یا نه دراختیار خواننده دیگری قرار میدهد و به همین راحتی یک ترکیب موفق که آثار گوشنواز زیادی را تولید کرده بودند از هم میپاشند و گاه در دنیای حرفهای نابود میشوند.
حالا و فارغ از اینکه آیا بین چاوشی و ترانهسرایش اختلافی پیش آمده یا خیر باید برای این خواننده با دانش و محبوب تکرار کرد که هرکسی را بهر کاری ساختهاند و هر حوزهای را نباید تجربه و سپس پخش عمومی کرد. توهم مولوی بودن در دوره معاصر برای محسن چاوشی خطرناک و حتی نابودکننده است. اینکه عرفان سطحی و ملالآور در سالهای اخیر رونق گرفته به دلایل دیگری مرتبط است که در این مجال نمیگنجد اما همینقدر باید گفت که اساسا ربطی به ترانههای چاوشی ندارد. بهعنوان یک علاقهمند به صدای چاوشی و ترانههای خاطرهانگیزش نگران هستم که مبادا سرنوشت امیر تتلو برای چاوشی رقم بخورد. وجود طرفداران میلیونی هم مزایایی دارد و هم خطراتی. اینکه هنرمند به سمتی برود که هواخواهانش میخواهند برای او سم است و درنهایت توسط همان طرفداران مواخذه و احتمالا کنار گذاشته میشود. چاوشی از «نفرین» و «خودکشی» رسید به «من خود آن سیزدهم» و «امیر بیگزند» و این یعنی پیشرفت و انتخاب صحیح مسیر. اما قهرمانها بهتر میدانند که حفظ قهرمانی از تصاحبش سختتر است.
چاوشی در ۴۰سالگی حدود ۱۰ آلبوم رسمی داده و مقداری ترانهها و آلبومهای غیررسمی. حتما میتواند در دنیای موسیقی ماندگار شود و تعداد این ترانهها را بیشتر از اینها کند به شرطی که به چاه «بهبه» و «چهچه» افراطی نیفتد و قید مولوی بودن را بزند و به همین محسن چاوشی بودن اکتفا کند. آقای محسن چاوشی عزیز! لطفا فقط برایمان بخوان.
همهگیری ویروس کرونا تجارت موسیقی زنده را تعطیل کرده است. برگزارکنندگان کنسرت، سالنها، نوازندگان و خوانندگان در سراسر جهان بیش از ۵۰ هزار اجرا را به تعویق انداخته و یا لغو کردهاند. براساس تخمینهای مجله پل استار، اگر در نیمه دوم سال جاری میلادی خبری از اجراهای زنده نباشد، دستکم ۲.۸ میلیارد دلار درآمد حاصل از فروش بلیت برای همیشه از دست خواهد رفت. به گزارش این مجله تجاری، اگر تا پاییز هیچ اجرای زندهای انجام نشود، ضرر حاصل از حذف درآمد فروش بلیط، به راحتی از مرز ۵ میلیارد دلار عبور خواهد کرد. و این در حالی است که اریک گارستی شهردار لس آنجلس از احتمال لغو تمامی رویدادهای بزرگ تا سال ۲۰۲۱ در این شهر خبر داده است.
منبع اصلی درآمد خوانندهها قطع شد
نقش پررنگ کنسرتهای موسیقی
در طول قرنهای گذشته، سالنهای کنسرت صحنهای را برای هنرمندان فراهم کردهاند تا صدای خود را محک بزنند و ارتباط عمیقتری با مخاطبانشان برقرار کنند. از دید تجاری نیز در دو دههای که از ایجاد وبسایت اشتراک گذاری فایل نپستر میگذرد، اهمیت موسیقی زنده برای هنرمندان دو چندان شده است. انقلاب اینترنتی اشتراک گذاری فایلهای دیجیتال با تولد نرم افزار محبوب و معروف نپستر در سال ۱۹۹۹ شکل گرفت. به رغم آنکه پیش از نپستر نیز برخی شرکتها امکانات اشتراک گذاری فایل را در سطحی محدودتر ارائه کرده بودند، اما طراحی بی نظیر در کنار کارایی عالی، سرعت بالا و سهولت استفاده از آن سبب شهرت و محبوبیت سریع این وبسایت شد به طوری که این شرکت به سرعت توانست توجه کاربران و حتی سرمایه گذاران بسیاری را به سوی خود جلب کند. نپستر به علت ایجاد دسترسی رایگان میلیونها کاربر در نقاط مختلف جهان به فایلهای موسیقی، به سرعت مورد انتقاد شرکتهای پخش و ضبط موسیقی بویژه در کشور آمریکا قرار گرفت و به پایمال کردن حق مالکیت معنوی (کپی رایت) ناشران موسیقی در جهان متهم شد. فعالیت این وبسایتدر پی شکایات پی درپی شرکتهای پخش و ضبط موسیقی سرانجام به رأی دادگاه متوقف شد اما شرکتهای دیگر فعال در زمینه اشتراک گذاری فایل، راه آن را ادامه دادند. همین که مخاطبان به جای خریدن آلبومها به دانلود رایگان آنها روی آوردند، آمار فروش بیش از ۵۰٪ کاهش یافت. این روزها با افزایش روزافزون تعداد افرادی که برای استفاده از سرویسهایی چون اسپاتیفای یا اپل موزیک حق عضویت ماهانه میپردازند کاهش در آمار فروش تا حدودی جبران شده است اما هنرمندانی که موفق نشدند با فروش ترانه و آهنگ زندگی را بچرخانند، تمرکز خود را به روی درآمد حاصل از فروش بلیتهای کنسرت گذاشتهاند.
بالا گرفتن بحران کرونا همهچیز را به حال تعلیق در آورد. کمپانی Live Nation Entertainment، بزرگترین برگزارکننده کنسرت در جهان، در سال جاری شاهد به نصف رسیدن ارزش سهام خود بود که به معنای ضرر ۷ میلیارد دلاری است. بیشمار کافه، کلوپ و بلیط فروشی مستقر در سالنهای کنسرت که در معرض خطر ورشکستگی هستند، به تعدیل نیرو روی آوردهاند. هزاران تکنسین صدا و راننده از کار بیکار شدهاند. هیچ کس به اندازه هنرمندانی که بیشترین بلیتها را میفروختند، پول از دست نداده است. میچ گلتزیر مدیرعامل انجمن صنعت ضبط آمریکا میگوید: شرایط بسیار سختی است. اگر این وضع تا فصل کنسرتها ادامه پیدا کند، نمیدانم مردم چه کار خواهند کرد.
آیا اجرای آنلاین دردی از هنرمندان دوا میکند؟
در این آشفته بازار، بسیاری از هنرمندان عرصه موسیقی به اجراهای آنلاین روی آوردهاند. اما رت میلر (Rhett Miller) خواننده آمریکایی که ۹۰ درصد از درآمد خود را از راه برگزارهای تورهای موسیقی کسب میکند، معتقد است که اجراهای آنلاین نمیتوانند جایگزینی کامل برای اجراهای زنده باشند. این خواننده سبک کانتری راک قراربود ماه مارس در ایالات پنسیلوانیا و کلرادو کنسرت برگزار کند و در ماه آوریل اجراهای خود را جنوب شرقی آمریکا پی بگیرد اما کرونا تمامی معادلات را بهم ریخت. با این حال میلر با برگزاری چهار روز در هفته اجراهای آنلاین از دفتر کارش توانسته تا به همان اندازه که قرار بود در بخش دوم تورش درآمد کسب کند، پول درآورد. وی در این باره میگوید: این که بتوانیم این اجراها را برگزار کنیم به معنی واقعی کلمه نجات بخش بوده است.
میلر جزء آن دسته از اهالی حرفهای دنیای موسیقی است که به محک قدرت اجرای آنلاین در جبران خسارتی که به آنها وارد شده روی آوردهاند. به ازای هر ستاره موسیقی پاپی چون جان لجند و کریس مارتین که برای جمعآوری پول برای خیریه به طور رایگان در اینستاگرام اجرا میکند، صدها هنرمند وجود دارند که نمی توانند بدون درآمد حاصل از برگزاری کنسرت، از پس هزینههای زندگی برآیند.
سرنوشت کنسرتها در ایران
در ایران نیز شرایط مشابهی وجود دارد. تمام کنسرتهای موسیقی در ایران از اسفندماه و با تشدید بحران شیوع کرونا در کشور، لغو شدند و تداوم این وضعیت به نظر مراجع ذیصلاح منوط شده است. در جدیدترین تحولات، ظهر روز شنبه نشستی با حضور مدیر کل دفتر موسیقی، مدیر عامل خانه موسیقی، رییس مجمع صنفی تولیدکنندگان آثار شنیداری و نمایندگان سالنهای برگزارکننده کنسرت با هدف هماندیشی درباره تمهید مقدمات و شرایط ضروری برای برگزاری کنسرت، پس از بازگشایی سالنها، در دفتر موسیقی برگزار شد. در پایان این جلسه مقرر شد نمایندگان سالنها پیشنهادها و شرایط خود را برای برگزاری کنسرت پس از بازگشایی سالنها و اقداماتی را که از نظر بهداشتی برای سلامت افراد متعهد میشوند، ارائه کنند تا در جلسات آینده در این مورد تصمیمگیری شود.
محمد گلریز، از تهیه و تدارک قطعهای موسیقی ویژه شهید سپهبد سردار سلیمانی خبر داد.
وی در این باره گفت: چندی پیش با همکاری مهیار فیروزبخت، آهنگساز خوب موسیقیهای ماندگار انقلابی کاری را با عنوان «سربداران» برای مرکز موسیقی صداوسیما ساختیم که حتی قرار بود به چهلمین روز شهادت سردار سلیمانی برسد.
این خواننده با این حال گفت: تعجب میکنم که چرا هنوز خبری از پخش این قطعه موسیقی نیست. ای کاش به چهلم شهید میرسید. آدم افسوس میخورد که چرا این مراکز یک اتفاق خوب را اینقدر دیر به جریان میاندازند.
آهنگی که خواننده پیشکسوت برای سردار سلیمانی خواند
گلریز همچنین اعلام کرد: اخیرا که ماجرا را پیگیری کردم، اعلام کردند که قرار است آن قطعه موسیقی را در قالب ویدیوکلیپ پخش کنند. قطعهای در قالب حماسی و با یک موسیقی ناب ایرانی است. امیدوارم حوزه فرهنگ و هنر ما همتی دوچندان در پرداخت به شهید سلیمانی داشته باشند.
وی همچنین اعلام کرد؛ من همیشه و به طور مشتاقانه اعلام آمادگی کردهام که حاضرم درباره مفاخر و شهدای کشورمان هر کاری بسازم، منتها باید مراکز فرهنگی چنین تولیداتی را از ما هنرمندان بخواهند.
محمد گلریز تأکید کرد: یاد و خاطره افتخارات این کشور از جمله شهدا را به شکل بهتری میتوان در قالب مستندسازی، اشعار خوب و تولیدات موسیقی درست و غیره زنده نگه داشت. مراکز فرهنگی و هنری وظیفه دارند در قالب اثر هنری یاد این عزیزان را گرامی بدارند.
مثل سنگرها، یکی پس از دیگری، خوانندههای خوب ما هم سقوط میکنند
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ماجرای ترانههای سخیف و بدون وزن و قافیه در موسیقی کشور موضوع تازهای نیست. همیشه بودهاند خوانندههایی که تنها با ردیف کردن یک سری کلمات و جملات بدون معنای خاص پشت سر هم و ریتمیک کردن آنها ترانههایی ارائه دادهاند که اهالی ادبیات و متخصصان شعر با شنیدن آنها افسوس خوردهاند. این موضوع اما در روزها و ماههای اخیر بیش از پیش مطرح شده است. خوانندههایی که مهمان برنامه شب عید تلویزیون بودند و مشخص بود به ترانه کارهایشان هیچ اهمیتی ندادهاند تا خواننده باسابقهای که در چند آهنگ اخیرش به خاطر ترانه بدون وزن و بیمحتوایش مورد انتقاد فراوان قرار گرفته است.
مساله وضعیت شعر و ترانه در موسیقی امروز دغدغهای بود که سیدعبدالجواد موسوی در گفتوگوی لایو با عبدالجبار کاکایی ترانهسرای مطرح درباره آن به گفتوگو نشست. متن این گفتوگو را در ادامه بخوانید.
فکر میکنم در هیچ دورهای اینقدر ترانهخوانان ما به شعر و ادبیات بیتوجه نبودند. زمانی اگر یک اشتباه لفظی در یک ترانه یک خواننده پیش میآمد اتفاق هولناکی بود که حتی بین اهالی شعر ضربالمثل میشد ولی الان میبینیم که هر چیزی به عنوان شعر و ترانه خوانده میشود.
میدانید که هنر عامهپسند دورههای متفاوتی در تاریخ ما داشته. زمانی که بعد از درویش خان و رهی معیری و… موج تصنیفسراهای درجه یک ما موسیقی ما را به اوج خلق شاهکارهای هنری رسانده بودند. به یکباره با شروع فیلمفارسیها موسیقی کافهای آمد اگرچه از لحاظ کلام از ترانههای الان خیلی بهتر بود. بخشی از این اتفاقی که این روزها رخ داده هم فقط به مساله فرهنگی ما مربوط نمیشود و یک موج جهانی تقلیل آلبومگرایی و رواج ملوباتها و استیجگرایی است. به خاطر فضای مولتیمدیا و امکان نشر سریع کارها به ویژه در کشورهایی که کپیرایت ندارند آلبوم که یک پک فرهنگی بود، کنار گذاشته شده و گردش مالی شرکتها روی استیجها و ملوباتها آمده است. از سوی دیگر در کشور ما به خاطر فقدان آزادیهای اجتماعی، شادیهای دستهجمعی وجود ندارد و میشود گفت فقط ورزشگاهها و کنسرتها محیط شادیهای جمعی است. طبیعی است که شم مدیران موسیقی به سراغ صید شکارهایی می رود که جذب این موسیقی شوند. من با برخی از این مدیران صحبت کردم، میگویند مخاطب ما شنونده حرفهای موسیقی نیست و همین بچههای نوجوان چهارده، پانزدهساله هستند و ما هم قصد فعالیت فرهنگی نداریم. از طرف دیگر به خاطر گسترش وسایل شنیداری سن شنوندههای موسیقی به یکباره روی پنج و شش و هفت سال آمده. بچههایی که تنها ۴کلمه از یک ترانه را میفهمند بقیهاش را با ریتم موسیقی پردازش میکنند. درحقیقت تنها با ریتم حال میکنند و همان چند کلمه که به گوششان آشنا باشد برایشان کافی است. امروز دیگر ادبیات کوچه مثل قفلی نزن و رد دادم و اینها هم وارد یک موسیقی شبه رپ یا شبه پاپ بیاید کافی است. نکته مهمتر موسیقی که مبتنی بر ریتم باشد هر نوع تامل کردن در کلامش با خلق آن هنر تضاد دارد. ریتم باید فقط با ذهن بازی کند. در شنیدن موسیقی درست همه را وادار به سکوت میکنی تا ببینی چه میگوید اما این موسیقی موسیقی گوش کن چی میگه نیست. از طرف دیگر هم میتوان به دلایل اقتصادی اشاره کرد. ما این همه خواننده در طول تاریخ نداشتیم. هر کسی یک دنگ صدا دارد این استعداد را در خود میبیند یا اعتماد بنفس را پیدا میکند که به عنوان خواننده وارد کار شود. شرکتها هم به هیچکس رحم نمیکنند. هر کسی که مختصر صدایی دارد به امید اینکه روی صحنه میروی تخلیه مالیاش میکنند و درنهایت بعد از پنجاه شصت ترک رهایش میکنند و میگویند به صحنه نرسیدی!
پاسخ این سوال که چرا اینها تن به این مارکت دادند را هم از زبان ترانهسراها و هم خوانندهها شنیدم که میگویند مدیر شرکت میگوید اگر در این فضا قرار بگیری کارت پیش میرود. من خودم سالهاست زیر بار این مارکت نرفتم حتی به قیمت پایین آمدن دستمزد و سفارشهای کمتر. اما خیلی از این بچهها به من میگفتند نان زن و بچهمان را میخواهیم دربیاوریم این حرفها را ول کن. خوانندهها هم همین را میگفتند. میگفتم شما شنوندههای جدی دارید درست نیست وارد این مارکت شوید ولی متاسفانه مثل سنگرهایی که یکی پس از دیگری سقوط میکنند خوانندههای خوب ما هم سقوط میکنند.
بحث اول من این بود که چرا آنهایی که از آنها انتظار دیگری داریم به این راحتی تن به این قواعد دادهاند. خوانندهای که سالها آلبوم خوب یا قابل قبول از او شنیدی یکباره شعری می خواند که نه وزن دارد نه معنا و محتوا. این موارد نگران کننده است.
پاسخ این سوال که چرا اینها تن به این مارکت دادند را هم از زبان ترانهسراها و هم خوانندهها شنیدم که میگویند مدیر شرکت میگوید اگر در این فضا قرار بگیری کارت پیش میرود. من خودم سالهاست زیر بار این مارکت نرفتم حتی به قیمت پایین آمدن دستمزد و سفارشهای کمتر. اما خیلی از این بچهها به من میگفتند نان زن و بچهمان را میخواهیم دربیاوریم این حرفها را ول کن. خوانندهها هم همین را میگفتند. میگفتم شما شنوندههای جدی دارید درست نیست وارد این مارکت شوید ولی متاسفانه مثل سنگرهایی که یکی پس از دیگری سقوط میکنند خوانندههای خوب ما هم سقوط میکنند. این مارکت مغناطیسی دارد که نمیتوانند کوتاه بیایند. شرکت از تو حمایت نمیکند مگر اینکه تسلیم شرایطش شوی. برای حل این معضل مدیران شرکتها باید یک گفتوگوی سودمند و سازنده با نهادهای فرهنگی داشته باشند. یک شورایی باشد که سیاستگذاری کنند و بعد وارد گفتوگو با شرکت ها شوند. مثلا بگویند موظفید ده درصد از درآمدی که از استیج دارید را هزینه کنید برای اعتلای شعر و ترانه. خیلی از خوانندههای ما دلشان خون است از این بازار. خیلی از ترانهسراها ناراحتند که چرا در این میدان به آنها بازی نمیدهند اما متاسفانه مدیران شرکتها که در این عرصه رقابت هستند میدان را گرفتند. اوایل توجیهشان این بود که جامعه نیاز به نشاط دارد. اولین سدشکنی و ترانههای غیرمتعارف که وارد بازار شد میگفتند جامعه نیاز به شادی دارد.
من با این بخش مخالف نیستم ولی اینها چرا باید به قیمت از دست رفتن ادبیات باشد؟
این مسالهای بود که من در ۹ ماهی که با شورای شعر وزارت ارشاد کار میکردم دیدم و برای رفع آن پیشنهاد دادم شرکتها موظف به گذاشتن مشاور ادبی باشند. وقتی این مساله را مطرح کردم مدیر وقت دفتر موسیقی گفت از نظر حقوقی نمیتوانیم این کار را بکنیم.
این همه ترانه سر شورایی ریخته میشود که نمیداند کارش محتوایی است یا فنی و وقتی میبیند کار سنگین است به ممیزیهای محتوایی رو میآورد و شروع میکند فقط به ترانههایی که مشکل محتوایی دارند گیر میدهد. این موضوع باعث میشود به یک باره صدا از رسانهها درمیآید و بعد سختگیری سر مسائل فنی بیشتر میشود. بنابراین سیاستگذاری شورا هر دو سه ماه یک بار بنا به شرایط جابجا میشود.
مگر این ترانهها مجوز نمیگیرد؟
شما اگر در جریان ورود ترانهها به شورای شعر ارشاد باشی به این سیستم حق میدهی که به همین شکل سوتی بدهد. وقتی در روز چهارصد پانصد شعر میآید همین میشود. من میدانم که هفت تا ده دقیقه باید روی یک متن تامل کنی تا ببینی صلاحیت اجرا دارد یا نه اما الان به خاطر تعداد زیاد ترانهای که باید بررسی شود در شورای شعر بین ده تا پانزده ثانیه است و این ضریب خطا را خیلی بالا برده. به خصوص اینکه تصویب بعضی ترانهها خارج از اختیار شورا است و شورا مرزبندی بین وظیفهاش که باید ممیزی محتوایی یا فنی بر روی شعرها داشته باشد، ندارد. بعضا که کار زیاد میشود تنها گرایش به ممیزی محتوایی میشود چون راحتتر است که مثلا چند کلمه را خط بزنی و حذف کنی.
گفتید حذف کلمات. چندی پیش مسالهای مطرح شد که کلمه آغوش جز کلمات ممنوعه است. این درست است؟
ظاهرا مدتها ممنوعه بوده. الان دوستان شورا را آتش به اختیار کردند که با توجه به اینکه شرایط به کار بردن کلمه چطور است و… روی آن اعمال نظر کنند. از این مشکل پیچیدهتر اینکه عضو شورای شعر ما توجیه نشده که محتوایی باید نظر بدهد یا فنی؟ ارشاد اگر دو شورا بگذارد یک محتوایی که از نظر جامعه شناختی و دیگر موارد ترانه را بررسی کند و شورای دیگر فنی مشکل حل میشود. میدانید که نظارت فنی کار بسیار سختی است به خصوص اینکه روز به روز تعداد آثار بیشتر میشود و افراد از منزل میتوانند با یک یوزرنیم پسورد شعر و موسیقی خود را آپلود کنند که شورا نظر بدهد. این همه ترانه سر شورایی ریخته میشود که نمیداند کارش محتوایی است یا فنی و وقتی میبیند کار سنگین است به ممیزیهای محتوایی رو میآورد و شروع میکند فقط به ترانههایی که مشکل محتوایی دارند گیر میدهد. این موضوع باعث میشود به یک باره صدا از رسانهها درمیآید و بعد سختگیری سر مسائل فنی بیشتر میشود. بنابراین سیاستگذاری شورا هر دو سه ماه یک بار بنا به شرایط جابجا میشود. از آن طرف شرکتها هم راهکارهایی برای تصویب ترانههایشان دارند. مثلا اسمش را عوض میکنند یا مصرعهایی را جابجا میکنند تا در نهایت بعد از دو، سه بار رفت و برگشت ترانه مورد نظرشان مجوز میگیرد.
تیتراژ یک برنامه افطار ماه رمضان موزیکی است که ترانه و ملودی و همه چیزش غلط است. یک بخشی از این موضوع هم به ماجرای خواننده سالاری برمیگردد که همه چیز را از میدان به در میکند و فقط مهم آن خواننده است. درست است؟
بله. خوانندهها اعمال نظر میکنند. من یکی دو بار به سفارش شرکتها ترانه مینوشتم، بعد میدیدم خواننده روی مصراعی که من گذاشتم، اصرار دارد یک مصراع کاملا بیمعنی را بگذارد. مثل خوشنویسی که دوست دارد در بیتی که مینویسد مثلا ده تا لام باشد. اجرای صوتی کار برایش مهم بود و اصلا نه به مفاهیمی که من در آن کلام گذاشته بودم، نه به ایهام و تناسبش فکر نمیکرد. کلماتی را میخواست که اصواتش مثلا وقتی از حنجره ایشان خارج میشود خوشنوا باشد. بعضا این اتفاقات قابل قبول است ولی غالبا اینطور نیست. بله خوانندهها متاسفانه نظرشان در این مواقع جدی مطرح میشود.
تلویزیون با این عظمت گاهی انگار برایش مهم است که فلان خواننده باشد. اینکه اثرش چیست و چطور درست شده انگار برایش مهم نیست.
عظمتی که از تلویزیون میگویید الان برایم قابل درک نیست. عظمت برای دورهای بود که واقعا داشتند و بزرگانی در آن رفتوآمد میکردند. الان متاسفانه تلویزیون از این ماهیتش خارج شده. به ویژه اینکه دنیای مجازی هم با آن رقابت میکند. همه اینها ضربات مهلکی است. نظام رسانهای تنگنظری که از آن طرف جهان در حال گسترش فضاهای تصویری است و از این طرف هم خودش سختگیری میکند، طبیعتا به هر خوانندهای تن میدهد تا شرایطش را عوض کند.
ظاهرا گوششان هم اصلا بدهکار نیست. وقتی عالیترین مقام نظام هم از این ترانههای پیش پاافتاده انتقاد میکند، باز هم هیچ اتفاقی نمیافتد و روز به روز هم بدتر میشود.
من شنیدم که اخیرا به تشکیل شوراهایی برای صیانت از زبان فارسی اقدام کردند ولی خروجیها را که میبینیم تغییری در خروجیها اتفاق نیفتاده.
با این اوصاف آینده روشنی میبینید؟
هیچچیز قابل پیشبینی نیست. موسیقی کافهای و به قول معروف نیناش ناش ناشی ما به یکباره با صدای فرهاد و فریدون فروغی متحول شد در صورتی که لایههای اجتماع یک بیداری، آگاهی و فهم جدی انقلاب در آنها اتفاق افتاده بود. من فکر میکنم اگر شرایط جامعه ما به نقطه پیک این بحران برسد به یک باره یک شورش عمومی در اذهان اتفاق میافتد. همه میدانیم این موسیقیها مصرفی است و خیلی از آدمها هم با تیزهوشی این موسیقیها را گوش میدهند فقط رفع خستگی کنند. وقتی هم به خودشان مراجعه میکنیم، میگویند مزخرف است. گوش میکنیم که خستگیمان در برود. چنین هوشیاری هم من در مردم میبینم که یک دورههای تاریخی یا ساعتهایی را اختصاص میدهند به این نوع موسیقی. فکر میکنم این دوره دوره گذرایی است.
به یکباره ظاهرا شرایط دارد برمیگردد به پیش از عهد مدرنیته و مدرنیزم موسیقی. یعنی سانگرایترها دوباره ظهور کردند. جوانکهایی که در استودیو با یک گیتار مینشینند و مینوازند و کلماتی هم که در ذهنشان است که محصول چتهای تلگرامی یا شنیدههایشان از اطراف است را به اسم ترانه ردیف میکنند. نه سهراب خواندند و نه شاملو. همان چتهای تلگرامی را موزون میکنند و روی ملودی قرار میدهند و پکهای با قیمت ۱۲ تا ۲۰میلیون تومان به این خوانندههای جوان میدهند
در خاطرات سایه از خوانندهای به نام آفت اسم میبرد که ترانههای دم دستی میخواند و میگفت خاطرات این آدم در هر خانهای در کنار دیوان حافظ و شاهنامه بود ولی ایشان ابراز امیدواری میکند که این جور چیزها همانطور که شما گفتید مصرفی است و میگذرد و مثلا تار لطفی است که میماند یا صدای فلان خواننده که اگرچه فکر میکنیم رونقی ندارد ولی در طول تاریخ میماند. حرفهایی از این دست یک مقدار امیدوارمان میکند ولی اگر یک موسیقی مبتذل و نیناش ناش هم داشتیم خودش هم از یک کلاس و قاعدهای پیگیری میکرد. اینقدر بی قاعده نبود. همین الان هم که آنها را گوش میکنی میبینی که خیلی مترقیتر از این چیزهایی است که الان به اسم ترانه سیاسی یا اجتماعی میشنویم. این درهمریختگی مرزها و اینکه برخی از نخبگان هم به این بازار تن بدهند آدم را امیدوار میکند.
من یک جا نوشته بودم که موسیقی ما به نقطه اولش برگشته. درویش خان را در نظر بگیرید. هم نوازنده بود و هم کلام مینوشت. به نوعی سانگ رایتر بود. موسیقی ما الان هم به سانگ رایتر رسیده. یعنی وقتی علی اکبر دهخدا و ملکالشعرای بهار و بیژن ترقی آمدند در کنار اینکه قصیدههای قرایی داشتند تصنیف هم ساختند، اصلا شرایط تصنیف و ترانه از موسیقی جدا شد. تا سالها رسته ترانهسراها و تصنیفسراهای ما مشخص شد. میدانید که در تاریخ ما تصنیفسرا خیلی داشتیم ولی اسمشان کمتر در تذکرهای آمده. در این ۱۵۰سال به بعد بود که تصنیفسرایی تبدیل به یک رسته مستقل شد و ترانهسرایی هم، تا حدی که جنتی عطایی جایزه فروغ را برد موفق شد ولی به یکباره ظاهرا شرایط دارد برمیگردد به پیش از عهد مدرنیته و مدرنیزم موسیقی. یعنی سانگرایترها دوباره ظهور کردند. جوانکهایی که در استودیو با یک گیتار مینشینند و مینوازند و کلماتی هم که در ذهنشان است که محصول چتهای تلگرامی یا شنیدههایشان از اطراف است را به اسم ترانه ردیف میکنند. نه سهراب خواندند و نه شاملو. همان چتهای تلگرامی را موزون میکنند و روی ملودی قرار میدهند و پکهای با قیمت ۱۲ تا ۲۰میلیون تومان به این خوانندههای جوان میدهند. یعنی کلام و موسیقی و ملودی را یک نفر میسازد و تحویل یک خواننده میدهد. گاهی من میبینم خود فرد بهتر از خواننده جوان این را اجرا کرده اما چون کاسبی و بازار است باید عرضه کند. یعنی اگر با صدای خودش عرضه میکرد میگرفت. شما دیگر حساب قضیه را بکنید. کالایی که با صدای خودت بهتر است را چطور حاضری با یک صدای ضعیفتر به بازار بدهی الا اینکه قصدت فقط انتفاع مالی باشد؟ و این شرایطی است که الان در موسیقی ما به وجود آمده.
چند روز پیش یک بحثی در فضای مجازی داشتید درباره شهیار قنبری. فکر میکنم حرف شما خیلی خوب شنیده نشد و سو تفاهم پیش آمد.
من احساس کردم که بعضی از دوستان رسانهای به خاطر اینکه رسانه زنده است به خبرهای حاشیهدار. من همه حرفم این بود که آدمهای جاافتاده ما که میراث فرهنگی ما هستند را خیلی کم وارد این بازیها کنید. چون ممکن است از دهانشان حرفی دربیاید که مسالهساز شود. قبلش درباره آقای بهمنی گفتم. بهمنی اظهارنظری درباره آغوش کرده بود. اولا بهمنی نه ممیز محتوایی ترانههاست نه قانونگذار آغوش است. ولی در مواجهه با یک سوال، محمدعلی که ما میشناسیم آدم رمانتیک احساساتی که به همه میگوید مهربان، از سر نصیحت میگوید آغوش را استفاده نکنید. فوری او را سیبل کردند که تو سانسورچی هستی و … شعرهای خود بهمنی پر از آغوش است. تنها یک توصیه کرده و غیرمستقیم خواسته بگوید ترانه میخواهید بگویید به ویژگیهای دیگر معشوق هم بپردازید فقط آغوش نیست. به هر حال نقطه ضعف یک ترانهسرا است که از معشوق فقط نکاتی را ببیند که حساسیت ایجاد میکند. شهیار قنبری را هم به مصاحبه کشیدند و باز هم سوالاتی پرسیدند و او یک چیزی گفت و سیبل شد. به اعتقاد من رسانه باید مراقب این آدمها باشد. اینها تبدیل به هویت تاریخی فرهنگی ما شدند. آثاری که خلق کردند بخشی از پیکره فرهنگی ما است. مخدوش که بشوند انگار آن پرتره خراب شده. انگار به اثر باستانی سنگ بزنی. توصیه من به رسانه این بود که با اینها مصاحبه زرد نکند. به سمت مصاحبههای علمی بروند. متاسفانه در آن فضا برخی دوست نداشتند این حرف من را بشنوند. میگفتند درست ولی ما نباید بشنویم زیر این چهره چه میگذرد. هر کسی را بازجویی کنی از دلش حرفهایی درمیآید که شاید خوشایند نباشد.
دستنوشتههای ارزشمند فرامرز پایور، در دسترس اهالی موسیقی قرار خواهد گرفت
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، برای اولینبار پس از دسترسی خانه پایور به دستنوشتههای ارزشمند فرامرز پایور، آثار گروهنوازی این هنرمند منتشر شد. این سری از کتابهای خانه پایور برای طیف وسیعی از موسیقیدانان، هنرجویان و دانشجویان موسیقی و نوازندگان سازهای ایرانی، کاربردی هستند.
آثاری که فرامرز پایور برای گروه سازهای ایرانی نوشته است، میتواند در تجزیه و تحلیل، تمرین گروهنوازی و سازهای ایرانی، شناخت تاریخ گروهنوازی در ایران و بسیاری ایدهها و فعالیتهای دیگر به کار گرفته شوند.
با دسترسی خانه پایور به دستنوشتههای این هنرمند فقید موسیقی ایرانی، راه تصحیح و مقابله و انتشار این آثار هموار شده است و از این پس این سری از آثار ایشان در دسترس جامعه موسیقی ایرانی قرار خواهد گرفت.
فرامرز پایور این آثار را به صورت پارتیتور بلکه به شکل پارتهای جداگانه ثبت کردهاند. خانه پایور ضمن حفظ خصوصیات ثبت ایشان در کتابها، این آثار را به صورت پارتیتور هم به چاپ رسانده است که برای آهنگسازان و سرپرستان گروههای ایرانی بسیار راهگشاست.
در هر کتاب ابتدا توضیحاتی ضروری برای تشریح نتنویسی و مقایسۀ نسخهها آمده است، سپس پارتیتور اثر و در ادامه پارتهای جداگانه برای هر ساز که معمولاً شامل پارت: نی، کمانچه، قیچک، آلتو، سنتور، تار، رباب و عود است آمده است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، لوریس چکناواریان، آهنگساز و رهبر ارکستر، در هفتمین شب از نت گپهای یونسکو، از ریشههای فرهنگی و هنری آثار موسیقاییاش گفت و از این که اپراهایش امکان اجرا در ایران ندارند، ابراز تاسف کرد.
چکناواریان، درباره جذب خود به جهان موسیقی و ادبیات فارسی توضیح داد: «من از کودکی، از رادیو صدای شیر خدا را می شنیدم، نمی دانستم مبدا آن زورخانه است، ضربها و صدای قشنگ او مرا تحت تاثیر قرار داد، عاشق این سنت شدم و در ادامه، با فردوسی و با رستم و سهراب آشنا شدم، حدود ۱۳ سالگی با خودم عهد کردم اگر روزی اپرایی نوشتم، نخستین آن باید رستم و سهراب باشد.»
او درباره نوشته شدن اپرای «رستم و سهراب» گفت: «قراردادی با وزات فرهنگ برای ساختن اپرای رستم و سهراب داشتم اما به دلیل بدگوییها، این قرارداد لغو شد. من به اتریش رفتم تا با کارل وولف دیدار کنم، فرصت دیدار با او را به سختی به دست آوردم و قطعه اول اپرای رستم و سهراب را برایش اجرا کردم، او همه شرایط را برای من فراهم کرد که در سالزبورگ بمانم و این کار را بنویسم. در هشت نسخه این کار را نوشتم اما به نظر من کاملا غرب زده بود، با آنچه در زورخانه شنیده بودم، بسیار تفاوت داشت، آنچه می خواستم نبود. در طول ۲۵ سال ۸ نسخه نوشتم، و هر نسخه را برای ارکستر متفاوتی نوشتم، برای کر، آکاپلا، و انواع دیگر اما در نهایت برای ارکستر بزرگ نوشتم.»
این رهبر ارکستر ادامه داد: «وقتی برای اجرا به ایران آمدم، از من پرسیدند کار چقدر طول میکشد، گفتم ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه. همه پیشبینی کردند، مردم سالن را ترک میکنند و تا آخر اجرا نخواهند ماند. این کار را با ارکستر کر ارمنستان آن را اجرا کردیم و من به دلیل سکوت سالن احساس میکردم که مردم سالن را ترک کردهاند، اما وقتی کار تمام شد، سالن از صدای تشویق و فریاد منفجر شد، به سوی مردم برگشتم و دیدم هیچ کس از جایش تکان نخورده است، این بزرگترین هدیه من در تمام طول عمرم بود که چنین استقبالی را بعد از ۲۵ سال تلاش گرفتم. حتی وقتی میخواستیم از مجموعه خارج شویم، مردم در سرما ایستاده بودند که از من امضا بگیرند. استقبال از «اپرای رستم و سهراب» به گونهای بود که انگار مردم و خداوند میخواستند به من بگویند خسته نباشی.»
چکناواریان، درباره تاثیرپذیریاش از موسیقی مذهبی ایران گفت: «ادبیات ما بسیار الهام بخش، و از نظر مردمی، فرهنگی، سنتی بسیار ارزشمند است. مثلا زورخانه یا سینه زنی، الهام بخش موسیقی هستند. من نواهای محرم را سالها جمع کردم و اپرای عاشورا را نوشتم، ایران برای من الهامبخش است و موسیقی ارامنه هم برای من جذاب بود، چون همیشه قوی بوده است.»
این آهنگساز با اشاره یه آثارش که در قالب اپرا نوشته شدهاند، توضیح داد: «هیچ کدام از آثار اپرایی من نمیتوانند روی صحنه بیایند چون در ایران اپرا نداریم، بیش از ۹۵ کار بیش از ده هزار صفحه نوشتهام و همه را به موزه موسیقی تقدیم کردهام، البته من آهنگساز خوشبختی هستم که کارهای بسیاری از ساختههایم اجرا و ضبط شدهاند. مثلا کار کوروش کبیر را در لندن اجرا کردهام، بعضی از آثار من ضبط شدهاند اما کاش اسپانسری داشتم تا دیگر آثارم هم ضبط میشدند.»
زندهیاد فضل الله اویسی در سن ۹۷ سالگی درگذشت. او ۲۸ اسفند سال ۱۳۰۲ خورشیدی در یکی از محلههای جنوبی تهران، کوی یاورخان (چاله میدان) دیده به جهان گشود. نخستین استاد او حسین تعزیهخان بود. سپس نزد حسن خان لحنی معروف به حسن قصاب شاگردی کرد.
او شاگرد حسین طاهرزاده، قمرالملوک وزیری، حسن سنجرانی و ابراهیم خان منصوری بود و با ارکسترهای متعدد در رادیو مانند ارکستر ابراهیمخان منصوری، ارکستر ابراهیم سرخوش، ارکستر قاسم نیکپور و ارکستر شاپور نیاکان همکاری کرد.
فضل الله اویسی در شاعری و ادبیات نیز مورد قبول اهل فن بود. کتابهای “گلبانگ اویسی”، “هفت شهر عشق”، “نفایس اویسی” و “گنج بی رنج” (ارمغان اویسی) از آثار مکتوب این اندیشمند هستند.
پیکر فضلالله اویسی استاد موسیقی و اندیشمند ایرانی که دیروز به دلیل بیماری و کهولت سن درگذشته بود، امروز شنبه ۶ اردیبهشت ماه در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.
ناگفتههای سالار عقیلی از یک اقدام خاص در قرنطینه خانگی
ناگفتههای سالار عقیلی از یک اقدام خاص در قرنطینه خانگی
سالار عقیلی که اجرای بخشهایی از این قطعه، ازجمله آواز آن را برعهده داشته، به واسطه ماندن در قرنطینه اجباری در اقدامی خاص با بهرهگیری از سادهترین روش ( ضبط صدا با موبایل) با «همدم» همراهی کرده است.
این هنرمند در توضیحاتی دربارهی این اثر و چگونگی تصمیم برای ساخت آن گفته است: «قطعه همدم یک کار کاملا خودجوش و مردمی بود. در این زمان وظیفه خود احساس کردیم که در این شرایط سخت که مردم و کادر درمانی با این بیماری دست و پنجه نرم میکنند، تا حدودی روحیه آنها را عوض کنیم.»
کمک و ترغیب مردم به ماندن در خانهها نکته دیگری است که در صحبتهای سالار عقیلی برای پذیرش همکاری با قطعه «همدم» تاکید شده است. او گفته است: «کرونا بیماری سختی است و فعلا با آن درگیر خواهیم بود. البته میدانم که خیلیها از لحاظ مالی در مضیقه هستند و کارشان به گونهای است که نمیتوانند سر کار نروند و از لحاظ درآمد دچار مشکل هستند، ولی بالاخره چارهای نیست و مسئله مرگ و زندگی هموطنان عزیزمان در میان است.»
عقیلی او درباره حضور پرویز پرستویی (بازیگر) در ساخت این اثر عنوان کرد: حضور پرویز پرستویی به عنوان خواننده برایم موضوع جالبی بود؛ چون صدای خوبی دارند. شاید خیلیها فکر کردند که ایشان تنها دکلمه خوانده، گرچه که چند بیتی را هم با ما خواند. البته من کارهای دیگری از ایشان شنیده بودم که ازجمله در فیلمهای خود خوانندگی کرده بود ولی اینکه بخواهد کاری در ژانر موسیقی سنتی بخواند و در دسترس مردم قرار بگیرد، کمتر شنیده بودم.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، رضا بهرام، سهشنبه دوم اردیبهشت، ویدیویی از خود را منتشر کرد که در آن در حال خواندن و تنظیم یک قطعه موسیقی است که هنوز وارد بازار نشده. پس از انتشار این ویدیو، زانیار خسروی، در پیامی تصویری ادعا کرد که ملودی این آهنگ، کپی غیرقانونی از دو آهنگ گروه موسیقی ایهام است. این خواننده، فیلمی میکس شده از قطعات یاد شده را هم ضمیه صبحتهای خود کرده بود.
زانیار خسروی در این کلیپ گفت: «دوتا از ملودیهای مختلف دو آهنگ ایهام، برداشته شده و تبدیل به یک آهنگ شده و فقط شعر آن عوض شده است. اولا که ملودی هم مانند شعر، فیلمنامه، یا هر اثر هنری دیگری، یک صاحب اثر دارد. و اینگونه نیست که چون شما آن را به طور فیزیکی نمیبینید در فضا پراکنده باشد و هرکسی که بخواهد از ان استفاده کند.
اگر بحث شباهت باشد که یک موضوع طبیعی است و این در همه جای دنیا هم وجود دارد و اشکالی هم ندارد. اما زمانی که اینگونه، کپی برابر اصل میشود، علاوه بر اینکه از لحاظ اخلاقی کار پسندیدهای نیست، از لحاظ حقوقی نیز قابل پیگیری است.
تا آنجایی هم که میدانم در ایران، تا ۳۰ سال پس از مرگ صاحب اثر، حق استفاده و کپی از آن اثر را ندارید و بعد از سی سال از آن میتوانید استفاده کنید. حالا ماجرا اینگونه است که اگر یک نفر از موبایل یا ماشین شما بدون اجازه استفاده کند، قطعا شما از طریق حقوقی آن را پیگیری میکنید، پس این موسیقی اگر به طور رسمی منتشر شود، من قطعا از طریق حقوقی آن را پیگیری میکنم.
این ویدیو را هم به دو دلیل گرفتم؛ اول برای دوستانی که غیر متخصص هستند و شاید متوجه این شباهت نشوند. نکته دوم اینکه اصلا دوست نداشتم این ویدیو را بگذارم، شب گذشته (چهارشنبه ۳ اردیبهشت)، در یک فضای حرفهای، تهیهکننده من با تهیه کننده ایشان تماس گرفت و از ایشان خواست تا این پست را از صفحه اینستاگرام بردارند و بگویند که به طور ناخواسته این اتفاق افتاده است و میخواهند کار را عوض کنند و تصمیم ندارند که این کار را منتشر کنند، ولی تهیه کننده ایشان انجام این کار را قبول نکردند و گفتند شاید ملودی آهنگ را عوض کنند. من هم به همین دلیل ترجیح دادم این ویدیو را منتشر کنم.»
با توجه به انتشار این پیام از جانب زانیار خسروی، رضا بهرام، هنوز اقدامی برای پاک کردن پست اینستاگرامی مورد بحث انجام نداده است.