برچسب: فرهنگ>شعر و ادب

  • چهار داستان از رستاخیز زمستانی تهران

    چهار داستان از رستاخیز زمستانی تهران

    خبرگزاری مهر -گروه فرهنگ- حمید نورشمسی

    قصه‌اول: اشک

    می‌دانستم که قصه امروزمان قصه شکستن است. اما نمی‌دانستیم که قرار است فقط یکبار نشکستیم. اول بارش صبح بود. صبح سرد دوشنبه تهران. صبحی که انگار مانند رستاخیر از دل زمین تهران آدم می‌جوشاند به روی خیابان‌ها تا همه حلقه شوند دور دانشگاه مادر، مادری که فرزندش را برای آخرین بار در آغوش گرفته برای بدرقه. و بعد درست وقتی که نوبت به آخرین تکبیر شد که «ره‌بر» بر پیکر فرزند وطن خواند، با او شکستیم. صدایمان بلند شد. یخ صورتمان گرم شد و کاممان شور از اشک.

    بار دیگرش را هر کس طوری به تجربه کرد. ما هم. یکبار دیگرش وقتی بود که قطره‌های اشک نشسته بر گونه‌های پیرزنی را دیدیم که همسرش روی صندلی چرخدار به سمت دانشگاه می‌راندش. نمی‌خواست که ببینیمش و ببینندش تا اینکه سرش را ناغافل از روی کتابچه دعایش بلند کرد و ناغافل چشم در چشم هم شدیم. چشم در چشم پر اشکی که دعای بدرقه می‌خواند برای فرزند سرزمینش

    دیگر نوبتش برای وقتی بود که چشممان خورد به نوجوانی که اول خیابان کارگر ایستاده بود وسط خیابان. یله و تنها. کاغذی دستش گرفته بود و نوحه بلند کرده بود. رجز می‌خواند و در خودش می‌شکست و ما را هم مانند جمعیت ایستاده به دورش شکست.

    بار دیگرش برای وقتی که آن پیرزن را دیدیم. خیلی اتفاقی. ساده بخواهم بگویم پیرزنی بود معمولی. خیلی معمولی. خیلی‌معمولی‌تری از آن‌چیزی که فکرش را بشود کرد. کنار خیابان انقلاب رو به میدان آزادی. چشم دوخته بود به کاروان و شهدا بر صورتش می‌زد. اشک می‌ریخت و فرزند وطنش را یاد و بدرقه می‌کرد.

    بار دیگرش پیرمرد ساکتی بود که با موتورش مردم را جابجا می‌کرد. تمام طول راه را که با او بودیم عجیب ساکت بود. وقت خداحافظی چشم در چشم که شدیم، گل اشک در چشمش شکفت و جانش شکست. بی‌آنکه چیزی برای گفتن میانمان باشد او شکست و ماهم. چه بهتر از این و چه روشن‌تر از این. امروز یکبار نشکستیم. امروز هیچ کس یکبار نشکست.

    قصه دوم: حیرت

    پیرزن تنها نشسته است. کنار جوی خیابان. لای انبوه جمیعت. بعد از نماز است که «ره‌بر» بر پیکر فرزند وطن خوانده است. چادرش را جا به جا گل‌مالیده است. صورتش را هم. چشم‌هایش خیره به جایی است. جایی انگار دور. جایی خیلی دور یا شاید هم خیلی نزدیک در صبحگاه سرد زمستانی تهران. جلوترش پیرمردی بود با همان شمایل. با سر و صورت گل مالیده شده که خود را گم می‌کند لای جمعیت وقتی که می‌بیند چشممان دنبالش است و زود پیغام می‌دهد که دوست ندارد دیده شود. حیرت می‌کنیم از این دو اما بهت و حیرت تنها برای چهره‌های به گل نشسته نیست. آن را در صورت جوانی هم می‌شد دید که تنهای تنها در کنار خیابان وصال، در حالی که همه آهنگ بدرقه و تشییع دارند. ایستاده و تکیه زده به تیر برق و گردنش را سخت خم کرده پایین و به چیزی می‌اندیشد. نگاهش می‌کنیم. سرش را بالا می‌آورد. خشمگین نه، نادم است و مغموم. صدایی را می‌شود درونش شنید که از جاماندنش چنین در هم شکسته است. مثل اویی را باز هم می‌شد دید. در کوچه پس کوچه‌های خلوت‌تر خیابان انقلاب. فکرش را می‌توانی بکنی. در تهران سال ۱۳۹۸ میان این همه زرق و نور و برق، نوجوانی بیابی سرزنده و چالاک که رستاخیز بدرقه فرزند وطن چنان تکانش داده که گوشه‌ای خلوت از خیابان‌های حاشیه مسیر راهپیمایی را پیدا کرده و روی زمین نشسته و زانوانش را جمع کرده به روی سینه‌اش و آرام در خلوتش اشک می‌ریزد. از کنار رد می‌شویم. سرش را بالا می‌آورد. سربند قرمزی روی پیشانی‌اش بسته است: لبیک یا حسین.

    قصه سوم: کودک

    داستان کودکان در رستاخیز تهران داستان دیگری است. داستانی بس عجیب. چه کسی فکرش را می‌کرد سردار ایرانی در مراسم بدرقه‌اش از زمین میزبان کودکانش سرزمینش نیز باشد. کودکانی که سرمای برف روز گذشته تهران را فراموش و دل به آغوش گرم پدر سپرده، به آخرین میهمانی فرزند وطنشان می‌روند. هر کدام را که نگاه می‌کنی صورت‌شان آرام است. چشم بر دست‌های کوچکشان دارند وزدل خوش به آبی آرام آسمانی که ارمغان جهاد مردی است که برای همیشه از کنارشان می‌رود و برای همیشه میهمان قصه‌هایشان می‌شود.

    فکرم می‌رود روی تیتری که یکی از رسانه‌های داخلی انتخاب کرده بود: رستم از ایران رفت. این عبارت را مزه مزه می‌کردم و چشم در آرامش کودکان؛ به خودم می‌گویم رستم تازه در داستان کودکان این سرزمین متولد شده است. تهمتنی که اینبار نه با کشتن خصم که با ریختن خونش به پای خصم او را می‌شِکَند.

    حالا او قهرمان داستان‌های آنهاست. دیگر شب‌های می‌توانند با قصه سرداری بخوابند که نمازش را برای دریافت برگ گلی از فرزند سربازی شهید شکست. قصه سرداری که آغوش گرم پدر را برای تمام فرزندان پدر به خون نشسته ایران باز داشت. قصه سربازی که در زمانه زر و تزویر سینه‌اش را به جای سیاست کاندیدای گلوله کرد و اصلاً از کجا چه معلوم که خواب شیرین صبحگاه سرد و محشرگون تهران را نیز قصه‌ای تازه برای آنها نداشته باشد

    قصه چهارم: مُشت

    قدیم‌ترها وقتی عصرهای گرم تابستان به غروب می‌چسبید و دل آسمان قرمز می‌شد، پای بساط چای و هندوانه عصرها، پدران ایرانی داستانی عجیب برای فرزندانشان داشتند. از آنها می‌خواستند تا دست‌هایشان را مشت کنند و می‌گفتند دلت اندازه همین مشت توست. و بع با خنده می‌گفتند حالا که دلت را در دستت داری دوست داری برایش چه آرزویی کنی؟ و بعد از آن بود که آرزوهای کوچک و شیرین آن عصرهای عجیب کم کمک برآورده می‌شد. قصه دست‌ها و دل‌ها حالا همان است. دل‌های همه امروز در دستشان بود. درست به اندازه مشتشان. به اندازه پنج انگشت گره شده به هم که بر یکدیگر خود را می‌فشردند و به سوی آسمان پرتاب می‌شدند. دست‌هایی که آرزوی دل‌ها را به آسمان می‌بردند. آرزویی که غریب نبود و قریب است که محقق شود.

    مشت‌های ایرانی داستان‌های زیادی از دل‌های صاحبانشان دارند. از حلقه شدن دور دست‌افزار کشاورزی برای آباد کردن زمین خداوند تا چرخیدن دور مداد برای آموختم. از پیچیدن دور کتاب و دفتر برای بیشتر و بیشتر فهمیدن تا پیچیدن به تاب اسلحه برای خون ریختن به پای وطن. از تابیدن سنگ و فلز برای ساختن نمادی از فرهنگ تا تابیدن میان بدن حریفان در میدان نبرد برای نشاندن گل لبخند روی لب جوانک سبزروی شمالی و غربی یا گندم روی جنوبی و شرقی.

    قصه مشت‌های ایرانی امروز هم شنیدنی بود. قصه‌ای کوتاه، یکدست، روشن و بی‌حاشیه. مشت‌ها صدای دل‌هایی را به آسمان بلند می‌کردند که تقاص خون فرزند سرزمینشان را تمنا می‌کرد. فرزندی که مشتش جز خصم آنها گره کرده نشد. مشت‌های ایرانی صدای مرگ را صدای خونخواهی را برای فرزندی از وطن بلند آرزو کردند داستان بودنش، ماندنش، شدنش و رفتنش تا ابد افسانه و لالایی مادران ایرانی خواهد ماند.

    آخر قصه

    هزار داستان ننوشته از رستاخیر تهران در صبح سرد ۱۶ دی ماه می‌توان نوشت. هزار شعر شاید بتوان سرود. هزار ترانه، هزار موسیقی، هزار نت شاید بتوان ساخت اما از همه این هزاران هزار، یک تابلو بیشتر نمی‌شود کشید. تابلویی از دو چشم آرام، یک دست نشسته بر سینه و یک لبخند که هر چه بیشتر نگاهش می‌کنی بیشتر آرامت می‌کند. لبخندی که می‌ماند سال‌ها برای این خاک و فرزندانش تا آنها بگویند که خداوند هرگاه بخواهد رحمتی برای بندگانش عنایت کند آن را در شمایل یک لبخند می‌فرستد و در شمایل یک لبخند نیز بازش می‌ستاند.

  • مراسم شعرخوانی «سردار آسمانی» برگزار می‌شود

    مراسم شعرخوانی «سردار آسمانی» برگزار می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر،  شاعران نام آشنای کشور در حوزه هنری  گرد هم می آیند تا اشعار تقدیم شده خود به سردار شهید حاج قاسم سلیمانی را بخوانند.   «سردار آسمانی» عنوان این مراسم شعر خوانی است که روز سه شنبه ۱۷ دی ماه در حوزه هنری برگزار خواهد شد.

    در این مراسم شاعرانی همچون یوسفعلی میرشکاک، افشین اعلا، مرتضی امیری اسفندقه، سعید حدادیان، ناصر فیض، محمود اکرامی فر، علی محمد مودب، اسماعیل امینی، فریبا یوسفی، محمد مهدی سیار، علیرضا رجبعلی زاده، علی داودی، محمود حبیبی کسبی، محمدرضا طهماسبی، محمد حسین ملکیان، حسنا محمدزاده علی فردوسی، نغمه مستشار نظامی و برخی شاعران دیگر به شعرخوانی می پردازند.

    گفتنی است این مراسم روز سه شنبه  ۱۷ دی ماه در تالار اندیشه حوزه هنری واقع در خیابان سمیه برگزار می شود.  حضور در این جلسه شعرخوانی برای تمام ارادتمندان به این شهید بزرگوار آزاد است.

  • با دم شیر، این چنین بازی آن چنان مکن

    با دم شیر، این چنین بازی آن چنان مکن

    به گزارش خبرگزاری مهر، در پی اظهارات پوچ و بی‌اساس رئیس‌جمهوری آمریکا، افشین علا  خطاب به ترامپ سروده‌ای را در کانال تلگرامی‌اش منتشر کرد. این اثر را که در استقبال از یکی از غزلیات مشهور مولاناست، در ذیل بخوانید:

    هر علفی که می‌جوی، مزمزه کن، بیان مکن
    یا که اگر غلط کنی، گنده‌تر از دهان مکن

    می‌دهی از زبان سبز آن سر سرخ را به باد
    قلقلک خیال را لقلقه زبان مکن

    از وطنم بگو ولی جانب احتیاط گیر
    با دم شیر، این چنین بازی آن چنان مکن

    نام خلیج فارس را چون که ز یاد برده‌ای
    بیش مگو و خویش را مضحکه جهان مکن

    حامی خاص داعشی، اصل و اساس داعشی
    پس سخن از ترور نگو خنده ما عیان مکن

    شیخ خمیده‌ای اگر رقص کند به ساز تو
    خشم خداست در کمین تکیه بر این کمان مکن

    تیر به سنگ خورده‌ای، کاکل رنگ خورده ای
    آب فرنگ خورده ای، میل به شوکران مکن

    دنبه صهیونیست را بوی کباب یافتی
    گاوچران خیره سر! سیخ در استخوان مکن

    وهم سراب دیده‌ای پنبه به خواب دیده‌ای
    چون شتران بی خرد لف لفِ بی امان مکن

    خاور عشق زان ما، صور و دمشق جان ما
    کابل، هم زبان ما، هلهله چون زنان مکن

    شام و عراق رام شد، خواب یمن تمام شد
    سکه دین به نام شد، گیس مکش، فغان مکن

    فارس، شکوه یافته، سوی فلک شتافته
    قلب اتم شکافته، خشم من امتحان مکن!

  • سروده شاعر افغانستانی در رثای شهید سلیمانی

    سروده شاعر افغانستانی در رثای شهید سلیمانی

    به گزارش خبرنگار مهر شهادت سردار شهید سپهبد سلیمانی موجی از احساسات پاک در افکار عمومی ملت های منطقه و جهان به راه انداخته است. افغانستانی‌ها نیز که در تمام این سالها  در همه حوادث  پیش روی انقلاب اسلامی همراه با ملت ایران بوده‌اند از این به خروش آمدن احساسات مستثناء نبوده‌اند. سید حکیم بینش شاعر افغانستانی در رثای شهید سلیمانی شعری سروده است.

    شکسته‌باد دوپایی که رفت پاورچین
    بریده باد دو دستی که کرده‌ات گلچین

    پس از تو ما همگی آی نخل کرمانی!
    بدل شدیم به یک قاسم سلیمانی

    مبارک است تو را ای شهید پیش از پیش
    که در رکابت اجل می‌دوید پیش از پیش

    بیا بنوش گوارایت، آب کوثر را
    خدا برای همین آفرید پیش از پیش

    تمام عقده‌ی خود را به نهر ریخته‌اند
    به حلق تشنه‌ی ما آب زهر ریخته‌اند

    دوباره سایه به قصد مصاف با خورشید
    خزیده در پس دیوار مرگ بی‌تردید

    رسیده است غم از راه و مقتدر شده‌است
    درون سینه‌ی ما بمب منفجر شده‌است

    شکسته‌ایم ولی غم بغل نمی‌گیریم
    جز از نگاه ولایت عسل نمی‌گیریم

    مجال گریه‌ نداریم وقت ما تنگ است
    دگر به خانه نشستن برای ما ننگ است

    «علی» بگویدم امروز رقص شمشیرم
    میان معرکه‌شان با کدام آهنگ است

    عقاب‌های ستیغ و بلند پروازیم
    بدا به حال شمایی که بال تان لنگ است

    مباد وقت بیفتد به دست آنانی
    که موقع حرکت سخت پای شان سنگ است

    پس از تو ما همگی آی نخل کرمانی!
    بدل شدیم به یک قاسم سلیمانی

  • روایتی از زندگی شهید قاسم سلیمانی به قلم رضا رسولی نگارش می‌شود

    روایتی از زندگی شهید قاسم سلیمانی به قلم رضا رسولی نگارش می‌شود

    به گزارش خبرنگار مهر، رضا رسولی با اعلام این خبر تصریح کرد شهید سلیمانی در بین فرماندهان دفاع مقدس و جبهه مقاومت از ویژگی‌های خاصی برخوردار بود که وی را نسبت به همرزمانش متمایز می‌کرد. حاج قاسم سلیمانی علاوه بر اینکه در تمام طول دوران دفاع مقدس از جمله رزمندگان و فرماندهان جان بر کف خط مقدم دفاع از اسلام و انقلاب و ایران بود، در دهه اخیر به عنوان فرمانده نیروی قدس سپاه، نقش کلیدی در هماهنگ کردن محور مقاومت برای مبارزه با جریانات تکفیری، داعش و حامیان آنها در منطقه غرب آسیا و پاسداری از حریم اهل بیت در عراق و سوریه و همچنین مرزبانی قهرمانانه از مرزهای ایران را بر عهده داشت.

    خدمات این فرمانده شهید به امور نظامی و امنیتی محدود نبوده و این شهید سرافراز در بزنگاه‌های اجتماعی، مددرسان مردم ایران بوده است. در جریان زلزله بم، مبارزه با اشرار و همچنین در ماجرای سیل ابتدای سال ۹۸ او از جمله مددرسانان به مردم بود و در یک کلام هرجا که خدمت برای مردم، معنا پیدا می‌کرد حاج قاسم حضور داشت.

    به عنوان یک نویسنده وظیفه خود می‌دانم که برای آشنایی بیشتر نسل جوان و نوجوان، با این الگوی ایمان و مردانگی، فرازهایی از زندگی این شهید بزرگوار را در قالب داستان بلند روایت کنم.

    گفتنی‌ست رضا رسولی پیش از این زندگی‌نامه سپهبد شهید صیاد شیرازی، امیر شهید منصور ستاری فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و همچنین کتاب شناسایی ویژه‌ی خاطرات و خدمات اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران را در دوران دفاع مقدس، به رشته تحریر درآورده است.

    گفتنی‌ست اثر این نویسنده توسط نشر ستاک به زیور طبع آراسته خواهد شد.

  • ببین دو مرتبه قاسم فدای زینب شد…

    ببین دو مرتبه قاسم فدای زینب شد…

    به گزارش خبرنگار مهر، پیمان طالبی، شاعر جوان معاصر در پاسداشت سردار سپهبد قاسم سلیمانی اشعاری را سروده است.

    خبر بده به زمین، آسمان شهید شده ست
    سیه بپوش که خورشیدمان شهید شده ست

    به غنچه تسلیتی و به سرو تعزیتی
    خبر رسیده ز باغ، ارغوان شهید شده ست

    چقدر خاطره از بدر یا حنین و جمل
    چقدر خاطره از نهروان شهید شده ست

    چراغ روشن آن آشیانه کن خاموش
    که آن قناری بی آشیان شهید شده ست

    بگو رقیه بداند که برنخواهد گشت
    بگو به زینب قامت کمان: شهید شده ست

    به دوش ماست کنون بار ای گران‌جانان!
    که آن برنده بار گران شهید شده ست

    علم ز دست علمدار ما نمی‌افتد
    چقدر پیر شهید و جوان شهید شده ست

    *

    کجاست صور بشارت؟ بشیر را کشتند
    سیه بپوش که ماه منیر را کشتند

    خبر رسید که با کشتن کریم آنک
    فقیر را و یتیم و اسیر را کشتند

    نگاه کن به سندهای روشن تاریخ
    که این قبیله صغیر و کبیر را کشتند

    فغان که اهل سقیفه به پشت آن در باز
    به قصد کشتن حیدر، غدیر را کشتند

    همان مجاهد هر راه صعب و دور و دراز
    همیشه حاضرِ هر دور و دیر را کشتند

    یگانه مرد کویری! نواده کرمان!
    به کشتن تو نه ما را! کویر را کشتند

    قرار بود اگر راه گم شود، می‌شد
    چقدر راهنمای دلیر را کشتند

    *

    مگر به دست حسن واقعه مرتب شد
    ببین دو مرتبه قاسم فدای زینب شد

    چنان که خون تو بر خاک ریخته هر سو
    ز خون پیاله تو گوییا لبالب شد

    خبر رسید که تقصیر گندم ری بود
    شریح قاضی اگر فکر مال و منصب شد!

    چه خون دمید به پیکر مرا؟ که می‌جوشد
    چنان که آخر سر رشک هر مرکب شد

    به صبح واقعه گفتم نبارمت ای مرد!
    چنان به گریه نشستم غروب شد، شب شد

    سرم فدای سر روی نی مقیمِ حسین
    فدای آنکه فدایی راه زینب شد

    ***

    به گریه می‌نگرم بر حیات بعد از تو
    شهادت است برایم ممات بعد از تو

    زکات خون مرا داده است شریانت
    که فرق کرده برایم زکات بعد از تو

    تفاوت است برای هر آدمی بینِ
    حیات قبل از تو با حیات بعد از تو

    بهل به مرگ به بستر بمیرد آن‌کس که
    نکرده است به خون التفات بعد از تو

    نمی‌رود دگر آب خوش از گلو پایین
    اگر که باز شود هم فرات بعد از تو

    قلم به خون من آغشته می‌شود زین پس
    مگر که رنگ بگیرد دوات بعد از تو

    الا که سوی خدا صبح جمعه پر زده‌ای!
    نشسته‌ام به دعای سمات بعد از تو

    پس از تو اشک یتیمانه جانگدازتر است
    قسم به اشک غم بچه‌هات بعد از تو

  • تازه‌ترین اثر محمد رضا بایرامی رونمایی می‌شود

    تازه‌ترین اثر محمد رضا بایرامی رونمایی می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، در این نشست که دوشنبه ۱۶ دی ماه، ساعت ۱۷ برگزار می‌شود، محمدرضا بایرامی، نویسنده و قاسمعلی فراست، صادق کرمیار و رضا امیرخانی حضور می‌یابند. اجرای برنامه توسط اسماعیل باستانی و اجرای موسیقی به عهده ولی الله نوروزی خواهد بود. مسعود فروتن نیز به کتابخوانی خواهد پرداخت.

    در این برنامه، همچنین اختتامیه پویش اربعین نیز برگزار خواهد شد.

    پویش «اربعین اندوه» که با هدف ترویج فرهنگ مطالعه کتاب‌های عاشورایی همزمان با اربعین آغاز به کار کرده بود، با همکاری کتاب پلاس و با موفقیت به کار خود پایان داد.

    در این پویش که در نوع خود اولین رویداد کتابی با این سطح از استقبال و مشارکت در فضای مجازی به شمار می‌رود حدود ۱۱۰۰ نفر از شرکت کنندگان دیدگاه‌ها، احساسات و تجربه خود از خواندن کتاب‌های «پدر، عشق و پسر»، «سقای آب و ادب»، «نامیرا»، «ماه به روایت آه»، «سه روایت از مردی که خدا دوست داشت او را کشته ببیند»، «ازدحام بوسه» و «فصل شیدایی لیلاها»، در قالب ۵۰۰۰ دیدگاه به اشتراک گذاشتند.

    از بین افراد مشارکت‌کننده؛ خانم سوسن اسلامی‌فر از کرج، آقای فرزاد رضاپور از مشهد، خانم نعیمه محبی از تهران، آقای امیرحسین حسن نژاد از قم و الهه معمری از مشهد به ترتیب رتبه اول تا پنجم را کسب کرده‌اند که در روز مراسم از ایشان تقدیر به عمل خواهد آمد.

  • بنیاد سعدی امکانات آموزش مجازی زبان فارسی را رونمایی می‌کند

    بنیاد سعدی امکانات آموزش مجازی زبان فارسی را رونمایی می‌کند

    به گزارش خبرگزاری مهر، جمعی از کارشناسان بنیاد سعدی در نشستی تازه‌ترین اقدامات این بنیاد برای آموزش زبان فارسی در قالب فضای مجازی را تشریح کردند.

    احسان طوفانی‌نژاد، مدیر تولید و محتوای الکترونیکی بنیادسعدی در این نشست، به توضیح مختصری از فعالیت‌های آموزش مجازی در بنیاد سعدی پرداخت و گفت: با توجه به نوع مخاطب و محتوای آموزشی، سعی شده با استفاده از جدیدترین رویکردهای آموزشی و فن‌آورانه، امکانات متنوعی برای آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان شناسایی، طراحی و تولید شود.

    وی افزود: از جمله فعالیت‌های مجازی در بنیاد سعدی می‌توان به «آموزش زبان فارسی با تلفن همراه»، «آموزش وب محور زبان فارسی»، «محتوای چند رسانه‌ای تعاملی»، «ویدئوهای آموزشی»، «کتاب‌های الکترونیکی»، «فایل صوتی کتاب‌های چاپی»، «آموزش بر خط همزمان»، «آموزش بر خط غیر همزمان»، «سامانه مدیریت آموزشی»، «آموزش با موسیقی»، «آزمون مهارت زبان فارسی (آمفا)»، «آزمون دانش تدریس (داتفا)»، «واژه یابی»، «واژه بازی»، «واژه مینا»، «پیکره بین‌المللی بنیاد سعدی»، «مدیریت و جستجوی کتابخانه» و «سامانه کتاب‌شناسی آزفا» نام برد.

    مدیر تولید و محتوای الکترونیکی بنیادسعدی افزود: تقریباً همه صدا و تصویرهای لازم برای آموزش مجازی در استودیوی بنیاد سعدی انجام شده است و این امکان فراهم شده که استودیو در اختیار سایر فعالان در حوزه آموزش زبان فارسی نیز قرار داده شود.

    سپس رضامراد صحرایی، معاون آموزش و پژوهش بنیاد سعدی با بیان اینکه لازم است همه همکاران بنیاد سعدی از آخرین فعالیت‌ها و تولیدات فیزیکی و مجازی مطلع باشند و در جلسات خارج از بنیاد ارائه کنند، اظهار کرد: برای راه اندازی فعالیت‌های مجازی آموزش زبان فارسی در بنیاد سعدی، شورایی به نام شورای فن‌آوری اطلاعات تشکیل دادیم که از هر کدام از بخش‌های بنیاد به نمایندگی در این شورا حضور دارند.

    وی افزود: در شورای فن‌آوری اطلاعات، که تاکنون ۹ جلسه داشته، ۱۳۷ موضوع بیان شده و ۹۰ تصمیم اتخاذ و از بین این تصمیمات، ۷۰ تصمیم اجرایی شده است و از مهم‌ترین مصوبات این شورا می‌توان به «ساز و کار دریافت هزینه از فارسی آموزان خارجی»، «تصویب سایت آمفا و بارگذاری آن»، «انعقاد قرارداد پافکا در بخش آموزش»، «همکاری با شرکت رسانه ساز دانش»، «تصویب و اجرای قرارداد امنیت نرم افزارها و سایت ها» «اجرای قراردادهای محرمانگی»، «کلیات برنامه‌های مجازی بنیاد سعدی»، «اجرای آزمایشی آموزش بر خط زبان فارسی» که با آنکارا شروع شده، اشاره کرد.

    صحرایی در ادامه به مهمترین کارهای پیش رو شورای فناوری اطلاعات بنیاد سعدی اشاره کرد و گفت: از مهمترین آن‌ها می‌توان به پیکره لغات، اجرای عملی و میدانی پافکا در بخش آموزش، تهیه برنامه سال ۹۹ پرداخت.

    وی با اشاره به نرم افزار اکسین فارسی که براساس کتاب گام اول تهیه و در گوگل استور و اپ استور قرار داده شده است، گفت: این نرم افزار با شعار «هر روز ۱۰ دقیقه زبان فارسی یاد بگیرید» تهیه شده و ۲۲۶ قطعه ویدئو آموزش فارسی دارد

    در ادامه این نشست، کارشناسان مرتبط با آموزش مجازی بنیاد سعدی، مراحل تولید و کاربرد نرم افزارها و برنامه‌ها را به صورت خلاصه برای همکاران بیان کردند.

    در پایان دکتر حداد عادل، رئیس بنیاد سعدی، ضمن ابراز خرسندی از اینکه زبان فارسی در حال یادگیری دانش رایانه است، افزود: این شکوفایی در کشور ماست که برای آموزش زبان فارسی در خارج از کشور به رایانه و فضای مجازی روی آورده ایم و برای من بسیار لذت بخش است که انقدر امکانات برای آموزش داریم.

    وی با بیان خاطره‌ای در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، که فردی از روستاهای دامنه هیمالیا در هندوستان، با نامه نگاری ابراز علاقه به یادگیری زبان فارسی داشت، گفت: فکر کنید با امکانات ۳۰ سال پیش چطور می‌توانستیم به وی آموزش فارسی بدهیم. اما اکنون فرصت عجیبی در دنیای مجازی ایجاد شده است و برای آموزش امکانات بسیاری داریم و حتی از طریق تلفن همراه، به صورت برخط یا غیربرخط می‌توان زبان آموخت.

    حدادعادل ضمن تشکر از فعالیت‌های انجام شده در فضای مجازی توسط همکاران بنیاد سعدی گفت: این جلسه نشان داد که بنیاد سعدی آرام آرام به مراحل خوبی برای آموزش فارسی در جهان رسیده است و امیدوارم در ششمین گردهمایی متولیان زبان فارسی که در بهمن ماه سالجاری برگزار می‌شود، از اکثر فعالیت‌های آموزش مجازی که امروز مطرح شد، رونمایی شود.

  • زمان، زمان نشستن… زمان ماندن نیست

    زمان، زمان نشستن… زمان ماندن نیست

    به گزارش خبرنگار مهر مریم سقلاطونی از اوایل دهه ۷۰ شمسی به طور جدی وارد عرصه شعر شد و هم‌اکنون علاوه بر شاعری به نویسندگی هم اشتغال دارد. او کارشناس‌ارشد ادبیات فارسی، پژوهشگر، عضو انجمن قلم ایران و هیأت نظارت کتاب کودک و نوجوانان است.

    شعرهای آئینی و مذهبی سقلاطونی واجد روایتی لطیف است که شاید به طور ناخودآگاه از زنانگی شاعرش برخاسته باشد. او در حفظ زبان معیار و همچنین استفاده از مضامین روز در شعر آئینی چیره‌دست است و هر چند از تاریخ گذشته شعر می‌گوید، اما شعرش برای مخاطب امروزی است.

    سقلاطونی در چندین کنگره و جشنواره شعر به عنوان شاعر برگزیده انتخاب شده است، از کنگره سراسری شعر صحیفه سجادیه و شعر حج، شعر عاشوراییان، شعر رضوی و… بگیرید تا جشنواره بین‌المللی خوارزمی و جایزه ادبی طاهره صفارزاده و…. کتاب «از نام‌ها خبری نیست» که مجموعه شعر دفاع مقدس سقلاطونی است، برنده جایزه کتاب سال دانشجویی و کتاب دفاع مقدس در سال ۱۳۸۵ شده است.

    «گزیده ادبیات معاصر»، «بادها از جنوب می‌آیند»، «خرچنگ‌ها برای ماهی‌ها آواز می‌‏خوانند» مجموعه داستان دفاع مقدس، «تو را گل‌های عالم دوست دارند» مجموعه نثر ادبی با موضوع امام عصر (عج)، «فردا صبح است» گردآوری اشعار پیرامون امام عصر، و… برخی از آثار منتشر شده مریم سقلاطونی است. نوسروده سقلاطونی در ادامه می‌آید:

    قَالَ حَکَی دِعْبِلٌ الْخُزَاعِیُّ قَالَ‏ دَخَلْتُ عَلَی سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا (ع) فِی مِثْلِ هَذِهِ الْأَیَّامِ فَرَأَیْتُهُ جَالِساً جِلْسَهَ الْحَزِینِ الْکَئِیبِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ حَوْلِهِ فَلَمَّا رَآنِی مُقْبِلًا قَالَ مَرْحَباً بِکَ یَا دِعْبِلُ مَرْحَباً بِنَاصِرِنَا بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ.. (بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۵۷)
    چه دورمانده‌ام از کاروان کرببلا
    چه قدر فاصله‌دارم ز دوستان شما
    مرا ببخش فقط ادعاست عاشقی‌ام
    جداست راه من از راهتان …جداست جدا
    چه قدر فاصله‌دارم زدعبِل و عمّار
    کجاست لایق من… مَرْحَباً بِنَاصِرِنَا؟
    دلم گرفته …کجایند ابن تیهان ها؟
    خُزیمه ها…سر و جان داده‌های دشت بلا؟
    کجاست آن شهدایی که وصفشان فرمود:
    امام متقیان: این؟ این؟ این؟ …کجا؟
    براداران وفادار من کجا هستند؟
    مجاهدان شهید وبصیر راه خدا؟
    پیام اصلی این خطبه، در همین جمله است
    خطاست خانه نشینی…امام خوانده تو را
    *
    زمان، زمان نشستن… زمان ماندن نیست
    نهیب می‌زند از هر طرف زمانه به ما
    امام عصر، دلش یار غار می‌خواهد
    درست مثل شهیدان دشت کرببلا
    خوشا به بخت و به اقبال شأن که با دل و جان
    تمام هستی خود را نموده‌اند فدا
    *
    چه قدر منتظر ما نشسته برگردیم
    چرا من و تو نباشیم با امام، چرا؟

  • مالک افتاد ولی خشم مقدس زنده‌ست/شعر حماسی بابایی در رثای سردار

    مالک افتاد ولی خشم مقدس زنده‌ست/شعر حماسی بابایی در رثای سردار

    به گزارش خبرنگار مهر، در پی شهادت سردار رشید اسلام سپهبد حاج قاسم سلیمانی، جشنواره سینمایی عمار، شامگاه جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸ شب شعر و رجز ضدآمریکایی «انتقام سخت» را در سینما فلسطین برگزار کرد.

    در این مراسم احمد بابایی، علی محمد مودب، نفیسه سادات موسوی، محمد مهدی سیار، میلاد عرفان پور، رضا احسان پور، فرهاد موحدی، پیمان طالبی، محمدحسین نجفی، محمدرضا طهماسبی، فاطمه نانی زاد، حسین صیامی، محمدمهدی عبداللهی، مبین اردستانی و… شعرخوانی کردند.

    مراسم با حضور حماسی مردم و خانواده شهدا و اشک و فریاد انتقام همراه بود. آغاز مراسم مزین شد به کلام مادر شهیدان خالقی پور (خانواده خالقی پور سه شهید به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران تقدیم کرده و پدر خانواده نیز از جانبازان سرافراز است) و این بانوی سرافراز دقایقی را برای حاضران صحبت و برای همگی طلب شهادت در راه خدا و در راه اسلام کرد.

    اما شورانگیزترین بخش برنامه دیشب شعرخوانی حماسی احمد بابایی بود که در حین قرائت حاضران بسیار در سالن شماره یک سینما فلسطین در قسمت‌هایی به ناگاه فریاد انتقام سر می‌دادند و در قسمت‌هایی به ناگاه اشک می‌ریختند. اشکی که به قول شاعر، بنزینی است بر آتش کینه‌ها و شوق انتقام را افزون‌تر خواهد کرد.

    این شعر شورانگیز را در ادامه بخوانید:

    در رگ حادثه، خون موج زد، آیینه شکست

    شعله‌ور شد در و دیوار حرم، سینه شکست

    خون مالک به زمین ریخت، خبر سنگین است

    بعد مالک، به تن حوصله، سر، سنگین است

    اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است

    دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

    خون ما وجه سلوک است که سالک باقی‌ست

    کشته شد مالک اگر، غیرت مالک باقی‌ست

    شعله‌ور بود و به ققنوس، توسل می‌کرد

    تشنه لب بود و لب آب تحمل می‌کرد

    وسط معرکه غوغاست، جنون می‌رقصد

    مالک انگار که در برکه خون می‌رقصد

    شعله‌ور بود درِ خانه، لگد بر در خورد

    داغ، مسمار شد و بر جگر حیدر خورد

    شعله‌ور بود خبر، دل به صدا آمده است

    خبر ار مصحف امّ الشهدا آمده است

    سنگ باران شده قاسم، شده دل، خونین‌تر

    این چه زخمی ‌ست که باشد ز عسل شیرین‌تر

    وسط معرکه غوغاست… شکسته بالش

    آمده مادر سادات به استقبالش

    جلوه آیینه طلب شد غزلش کرد خدا

    چه بگویم به چه حالی بغلش کرد خدا

    چه بگویم به چه حالی یل ما را کشتند

    قبله باقی ست فقط قبله نما را کشتند

    قبله باقی ست، خدا هست، بگو با صهیون

    صد چنین قبله نما هست بگو با صهیون

    عاقبت مسح جنون، خون به پر و بال کشید

    روضه قاسم ما نیز به گودال کشید

    بت بگو، بی سروپا باش، سراپا تبریم

    چند سالی ست که ما منتظر این خبریم

    کدخدا را برسانید! زمان، مستِ علی ست

    مالک افتاد زمین، تیغ، ولی دست علی ست

    کدخدا را برسانید که خون ارزان نیست

    ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

    کدخدا را برسانید که حق تابنده ست

    مالک افتاد ولی خشم مقدس زنده ست

    زخم شمشیر اگر خورد به شیران… باشد

    حاج قاسم یکی از مردم ایران باشد

    چله‌ای هست که سردار…  نه بی سر شده‌اند

    همه مردم ما مالک اشتر شده‌اند

    دل ما سوخت در این روضه خبر سنگین است

    باکی از کشته شدن نیست، سعادت این است

    مالک افتاد زمین، قیمت حسرت چند است

    خوش به حالش که علی از دل او خرسند است

    نوبت روضه قاسم شد و جولان دادند

    روضه خوان‌ها خبر از سم ستوران دادند

    یا علی، اهل حرم دست به دامان تو اند

    مالک و قاسم هر عهد، شهیدان تو اند

    قنفذ از یک طرف و حرمله از سوی دگر

    بازهم در وسط معرکه، آهوی دگر

    خبر تازه، سر قافله آوار شده

    فاطمه پشت در خانه، گرفتار شده

    اشک آغاز جنون است! تماشا سخت است

    دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

    سر صبحی دم از آن زلف پریشان زده‌ایم

    اول روضه گریزی به شهیدان زده‌ایم

    مرگ بر بی کسی و واهمه! بر عشق درود

    تشنه جان داد حسین ابن علی بین دو رود

    تشنه جان داد نسوزد سر گیسوی حرم

    نگران بود حرامی نرود سوی حرم

    وای اگر آبروی قوم غدیری می‌رفت

    وای اگر دختر ارباب اسیری می‌رفت

    روضه خوان گفت شبی خیمه به غارت رفته است

    روضه خوان گفت که زینب به اسارت رفته است

    خطبه خوان زینب کبراست بگو با صهیون

    کربلا آخر دنیاست بگو با صهیون

    در عطش چاره همین بود که دریا باشیم

    ارباً اربا شده اکبر لیلا باشیم

    سامرا تا به حلب جمع پریشانی بود

    تیغ خیبر شکنی، ارث سلیمانی بود

    سر طوفان شب بی حادثه بر شانه ماست

    ابرها مرز ندارند سفر خانه ماست

    غرش ماست که از شط مصاف آمده است

    صاعقه دور سر ما به طواف آمده است

    کدخدا را برسان! جلوه به زخم آکنده ست

    خون ما بت‌شکنان، گور بتان را کنده است

    زخم و خون آرزوی ماست، بگو با صهیون

    زخم ارثیه زهراست بگو با صهیون

    صبح صادق زده و ضربت آخر مانده ست

    راه باز است اگر سیدعلی فرمانده ست

    اشک من حسرت محض است پر از فریادم

    کشته شد یار ولی یاد بتول افتادم

    گریه کردیم ولی عقده ز دل باز نشد

    مگر از پشت در خانه غم آغاز نشد

    خواست آن فرصت عهد ازلی را نبرند

    فاطمه پشت در آمد که علی را نبرند

    کدخدایان نجس سرّ مگو را کشتند

    یک نفر یار علی بود که او را کشتند

    شعله بر بال و پر روح الامین افتاده

    سوره کوثر قرآن به زمین افتاده

    آن طرف نعره یک بی سروپا می‌شنوم

    این طرف از پس در فضه بیا می‌شنوم

    شعله‌ور شد حرم و معجر زهرا هم سوخت

    روضه خوان گفت که موی سر زهرا هم سوخت