پیام تسلیت رییس فرهنگستان علوم برای درگذشت استاد حسن انوشه
به گزارش خبرآنلاین، دکتر رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم ایران پیامی برای درگذشت مرحوم استاد حسن انوشه صادر کرد.
متن پیام به شرح زیر است: « ضایعه درگذشت استاد حسن انوشه آن هم در ایامی که رفتن از این خاکدان درد و دریغ بیشتر دارد برای بازماندگان فقید سعید بسیار دشوار است. این مصیبت را به خانواده ایشان و همه دوستان و همکارانشان تسلیت می گویم.
مرحوم انوشه دانشمندی متواضع و پایبند به اخلاق پژوهش بود. از کارهای ماندگارش مشارکت مؤثری است که در تهیه و تدوین دانشنامه ادب فارسی داشت. خداوند رحیم او را در پناه رحمت خود قرار دهد و به بازماندگان و عزاداران صحت و صبر عطا فرماید. »
برخی ازروایات ولادت امام زمان (ع) مستند و به قول علماء موثق هستند و برخی از این روایات ضعیف اند. بعضی از روشنفکران یا منتقدان جدید با استناد به روایات ضعیف، شبهاتی را مطرح کرده و می کننند که روایات ولادت امام زمان ضعیف هستند. خبرآنلاین با طرح این موضوع به بررسی و پاسخ به این شبهات پرداخته است: پرسش محوری این است که چگونه باید روایات تولد امام زمان(,) را مورد بررسی قرار داد و آیا این روایات متواتر و صحیح هستند ؟
انواع محدثان شیعه:
محدثان شیعه حدیث را به چهار قسم زیر تقسیم کرده اند:
۱. صحیح : و آن خبری است که سلسله سند توسط رجالی موثق و امامی مذهب به معصوم منتقل گردد.
۲. حسن: خبری است که رجال سند تماماً و در هر طبقه امامی مذهب و ممدوح باشند، ولی تنصیص بر عدالت هر یک نشده باشد.
۳. موثق: خبری است که نسبت به کلیه افراد ناقلین ، تنصیص به توثیق شده باشد ، گرچه بعضی از رجال سلسله سند غیرامامی می باشند.
۴.ضعیف: خبری است که حداقل یکی از شروط این خبرها را نداشته باشد.
دسته بندی روایات ضعیف:
بزرگان حدیث ، ضعیف را از آن رو نقل کرده اند که شاهد باشد نه به تنهایی ملاک عمل واقع شود. با توجه به مطالب بیان شده دربارۀ روایات ولادت امام زمان (ع) چند نکته زیر مطرح است:
اول: همۀ این روایات ضعیف نیستند بلکه در میان آنها حدیث صحیح، موثق و حسن نیز وجود دارد. علاوه این که اکثر افرادی که دربارۀ آنان تضعیفی وارد شده ، توثیقاتی هم دارند و این که گفته می شود تضعیف بر تعدیل مقدم است در همه جا و به طور اطلاق اینگونه نیست که تضعیف بر تعدیل مقدم باشد؛ زیرا ممکن است صفت مخصوصی، در نزد تضعیف کننده از اسباب ضعف شمرده شود، در صورتی که دیگران آن را از اسباب ضعف ندانند. پس در صورتی به قول تضعیف کننده ترتیب اثر داده می شود که علت تضعیفش را بیان کند. عسقلانی در مقدمه کتاب لسان المیزان نوشته است: در صورتی تضعیف بر تعدیل مقدم می شود که علت آن ثابت و تعیین شده باشد و در غیر آن صورت، کلام تضعیف کننده اعتبار ندارد. پس نمی توان به طور اطلاق و عموم گفت: همه جا تضعیف بر تعدیل مقدم است. اگر بنا باشد به تمام تضعیفات ترتیب اثر بدهیم کمتر حدیثی از طعن و قدح سالم می ماند.
دوم: باید دانست که بسیاری از احادیثی که در اصطلاح متأخرین ضعیف است، به عقیده قدمای شیعه در شمار احادیث صحیح است؛ زیرا آنان ملاک صحت را وثوق و اعتماد به صدور حدیث از امام می دانستند و پاره ای از احادیث ضعیف مورد اعتماد پیشوایان علم الحدیث بوده است؛ زیرا اصطلاح متأخرین، با چشم پوشی از قراین و ضمایم خارجیه است. از این رو، چون احادیث مزبور به واسطه قرائنی مورد وثوق و اعتماد متقدمین بوده، صحت آنها بی ملاک نیست.
سوم: اگر اکثر آن احادیث ضعیف باشند ولی چون کثیرند و روات و نویسندگان آنها نیز زیادند بعض آن احادیث بعض دیگر را تقویت می کند و بر روی هم مفید یقین می گردند. به عبارت دیگر راجع به تولد امام زمان مهدی موعود(عج) سنّی و شیعه احادیث زیادی نقل کرده اند و یک امر مسلمی است .هر چند ادعای تواتر لفظی بر این احادیث نمی توان کرد ولی شکی نیست که متواتر معنوی هستند یعنی از مجموع این روایات انسان یقین به تولد امام زمان(عج) پیدا می کند.
دلائل تاریخی و روایی از ولادت حضرت مهدی (ع)
ادله تاریخی و روائی ولادت و حیات حضرت مهدی (ع) زیاد است ؛ ما برای نمونه به چند سند تاریخی اشاره می کنیم :
۱- بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت پذیرفته و در کتاب هایشان متذکر شده اند که : مهدی موعود فرزند امام حسن عسکری (ع) است ودر سامراء در سال ۲۵۵ هجری متولد شده است و در پس پرده زندگی می کند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد کرد.
۲- امام عسکری (ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدی (عج)از ولادت حضرت خبر داده بود، از جمله به عمه اش «حکیمه خاتون»فرمود: در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد می شود.
محمد بن علی بن حمزه گوید از امام عسکری (ع) شنیدم: حجت خدا بر بندگان و امام و جانشین من در پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ در هنگامه طلوع فجر است.
امام عسکری (ع) افزون بر این که قبل از ولادت امام مهدی بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد که مهدی موعود ولادت یافته است، گام دیگری برداشت و آن این بود که برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد.
ابراهیم بن محمد گوید: در خانه امام عسکری کودک زیبایی را دیدم، از حضرت پرسیدم: یابن رسول الله این کودک کیست؟ حضرت فرمود «این کودک من و در آینده جانشین من است ».
امام حسن عسکری (ع) با وجود اوضاع خطرناک، باز هم برای هدایت مردم، فرزندش را به گروه کثیری از معتمدین نشان داد و تولدش را به جماعتی از ثقات خبر داد. ولی در عین حال سفارش می کرد که موضوع را از دشمنان مکتوم دارند.
بعد از بشارت های امام عسکری (ع) و نشان دادن فرزند بزرگوارشان مهدی ،به خواص و افراد مورد اطمینان فرمودند که اینک نوبت خواص است که اقدام نمایند و وجود امام مهدی را به اطلاع دیگر شیعیان برسانند تا آنان را از شک و حیرت نجات دهند.
افرادی همانند حکیمه خاتون ،حسن بن حسین علوی ، حسن بن منذر معاویه بن حکیم ، علی بن بلال ،احمدبن هلال ،احمد بن اسحاق ، علی بن ابراهیم مهزیار و دیگران کوشیدند و ولادت امام مهدی (عج)را به اطلاع شیعیان رساندند.
بعد از شهادت امام عسکری (ع) ، امام مهدی (عج) از طریق نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی (عج) و در برخی موارد با واسطه سفیران به شیعیان بیان می شد.
اسحاق بن یعقوب می گوید: از عثمان بن سعید شنیدم که می گفت : مردِی از اهل عراق نزد من آمد و مالی را برای امام (ع) آورد، حضرت آن را پس داد و فرمود: حق پسر عمویت را که چهارصد درهم است، از آن بپرداز. آن مرد مبهوت و متعجب شد و حساب اموال خود را بررسی کرد و معلوم شد که پسر عمویش چهارصد درهم از او طلب دارد. آن را برگرداند، سپس مبلغ باقی مانده را تسلیم حضرت نمود و حضرت پذیرفت.
علاوه این که عدۀ زیادی از علما و معتمدین که تردیدی در سخنانشان نیست به گونه های مختلف به محضر آن حضرت شرفیاب شدند.
نتیجه این که با توجه به اخبار فراوان پیرامون ولادت حضرت بقیه الله و با توجه قرائن دیگر مانند ملاقات ها، هر شخص منصف و بی غرضی یقین و قطع به وجود مقدس امام عصر(ع) پیدا می کند.
منابع: کتاب علم الحدیث، دفتر انتشارات اسلامی / کتاب اصول کافی، باب الحجه/
پیام رئیس فرهنگستان علوم ایران برای درگذشت رضا بابایی
به گزارش خبرآنلاین، دکتر رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم ایران طی پیامی، درگذشت مرحوم رضا بابایی را تسلیت گفت. در این پیام آمده است:
« هوالباقی. درگذشت نویسنده خوش قلم و آگاه و فاضل نجیب و پایبند به اصول اخلاق و صاحب صفا و انصاف مرحوم آقای رضا بابایی را به خانواده گرامی و دوستان و همکاران اهل قلمشان تسلیت عرض می کنم. از خداوند رحیم و غفور مسألت دارم که سایه رحمت و غفران خویش را نصیب ایشان نیز بفرماید. »
حاجمحمود اکبرزاده، شاعر و مداح اهلبیت (ع) که به دلیل عفونت ریه در یکی از بیمارستانهای مشهد بستری بود، عصر امروز (شنبه ۱۶ فروردین) درگذشت.
محمود اکبرزاده، متولد ۱۳۱۲ محله نوغان مشهد و از پایهگذاران انجمنهای قدیمی شعر مشهد و همچنین رئیس کانون مداحان این شهر مقدس بود که خانه مداحان در خرداد ۱۳۹۶ از او تجلیل کرد و کمی قبل از آن، مراسم تجلیل باشکوهی از او در مشهد برگزار شده بود.
روایت امام خمینی از فردی که اسب و شمشیر خریده بود و می گفت منتظر ظهور امام زمان است
اهم بیانات ایشان را می خوانید:
برداشتهایی که از انتظار فرج شده است؛ بعضی اش را من عرض می کنم. بعضیها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان ـ سلام الله علیه ـ را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند. بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً می شناختم بسیار مرد صالحی بود، یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب ـ سلام الله علیه ـ بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند و نهی از منکر هم می کردند و امر به معروف هم می کردند، لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند، نبودند.
یک دستۀ دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد؛ به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله ، درست می کنند؛ دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان می گذرد، نداشته باشیم. اینها هم یک دسته ای، مردمی بودند که صالح بودند
یک دسته ای می گفتند که خوب، باید عالم پر [از] معصیت بشود تا حضرت بیاید؛ ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند؛ گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.
یک دسته ای از این بالاتر بودند، می گفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت ـ سلام الله علیه ـ تشریف بیاورند. این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته، منحرفهایی هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می زدند.
یک دستۀ دیگری بودند که می گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند، مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد، در صورتی که آن روایات [اشاره دارد] که هر کس علم بلند کند با علم مهدی، به عنوان «مهدویت» بلند کند، [باطل است.]
حالا ما فرض می کنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که تکلیفمان دیگر ساقط است؟ یعنی، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا پیغمبر بیاید، تا حضرت صاحب بیاید؟ حضرت صاحب که تشریف می آورند برای چی می آیند؟ برای اینکه گسترش بدهند عدالت را، برای اینکه حکومت را تقویت کنند، برای اینکه فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفۀ قرآن دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای اینکه حضرت بیایند؟ حضرت بیایند چه می کنند؟ حضرت می آیند، می خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟
ما تکلیف داریم که، اینکه می گوید حکومت لازم نیست، معنایش این است که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت در یک مملکتی نباشد، نظام در یک مملکتی نباشد، آن طور فساد پر می کند مملکت را که آن طرفش پیدا نیست. آنکه می گوید حکومت نباشد، معنایش این است که هرج و مرج بشود؛ همه هم را بکُشند؛ همه به هم ظلم بکنند برای اینکه حضرت بیاید. حضرت بیاید چه کند؟ برای اینکه رفع کند این را. این یک آدم عاقل، یک آدم اگر سفیه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سیاست این کار را نکرده باشد که بازی بدهد ماهارا که ما کار به آنها نداشته باشیم، آنها بیایند هر کاری می خواهند انجام بدهند، این باید خیلی آدم نفهمی باشد.
همزمان با پنجم شعبان سال ۱۴۴۱ هجری قمری و روز ولادت حضرت زین العابدین(ع)، برای نخستین بار رساله حقوق امام سجاد(ع) با دستخط منسوب به آن امام همام منتشر شد. رسم الخط این نسخه از رساله حقوق از روی قرآن شماره ۱۶ کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی منسوب به آن حضرت اقتباس شده است.
رساله حقوق امام سجاد(ع)، حدیثی طولانی، مشتمل بر بیش از پنجاه تکلیف و وظیفه انسان نسبت به خود و دیگران است، حقوق در این مقام، صرفاً ناظر به حقوق واجب شرعی نیست، بلکه شامل احکام استحبابی، اخلاقی و عرفی نیز میشود، قدیمیترین منابع حدیثی که این رساله را به طور کامل ثبت کردهاند، عبارتند از تحف العقول، حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۱ق) که در آن ۵۰ حق از حقوق ثبت شده، اما سند رساله یاد نشده است(الخصال، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بابویه قمی (شیخ صدوق)، متوفای ۳۸۲ ق من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق).
مؤلف تحف العقول این رساله را مانند سایر روایات کتاب بدون سند آورده است، اما مرحوم صدوق (ره) آن را با سند متصل روایت کرده است، در متن سه روایت نقل شده از کتابهای فوق اختلافاتی دیده میشود، مانند اینکه مقدمه رساله در کتاب من لا یحضره الفقیه نیامده و از حق الله الاکبر آغاز شده است، عبارات خصال شرح بیشتری دارد و شروحی نیز بر این رساله نوشته شده است.
امام سجاد (ع) در این رساله به بیان دستهبندی شده انواع حقوقی که مراعات آن بر انسان لازم است، میپردازند که میتوان این حقوق را در سه دسته کلی بررسی کرد، این سه دسته را که در احصای امام(ع) به پنجاه حق میرسد، میباید جامعترین منشور حقوقی دانست که در متون دینی به صورت جامع بیان شده است. با توجه به اینکه این وظایف نسبت به آحاد افراد جامعه مطرح شده و همگان میتوانند چنین مطالبهای را از هم داشته باشند، وظایف مطرح شده را میتوان به نوعی بیان منشور حقوق عمومی از دیدگاه امام سجاد(ع) دانست هرچند با تتبع در متون دینی و منابع فقه اسلامی میتوان دسته بندیهای دیگری نیز یافت.
روایتی از پیامبر(ص) درباره مسافرت نرفتن در زمان شیوع بیماری
این روزها به دلیل شیوع ویروس کرونا بسیاری از مردم اوقات خود را در خانه میگذرانند و از گشت و گذار و طبیعت گردی و رفت و آمدهای غیرضروری خودداری میکنند. به گفته مسئولین امتناع از سفر و ماندن در خانه برای قطع زنجیره شیوع بیماری اقدامی ضروری است.
در روایات و متون دینی ما نیز سفارشات و توصیههای فراوانی درباره مسائل مرتبط با سلامت و بهداشت وارد شده است.
در این راستا، فرزاد جهان بین، عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد در صفحه شخصی خود در شبکههای اجتماعی به حدیثی از پیامبر اکرم اشاره نموده است که در ادامه آمده است؛
قال النبی الأکرم (ص): “لَیسَ مِن أحَدٍ یَقَعُ الطّاعونُ فَیَمکُثُ فی بَلَدِهِ صابِراً مُحتَسِباً یَعلَمُ أنَّهُ لا یُصیبُهُ إلاّ ما کَتَبَ أللّهُ لَهُ إلاّ کانَ لَهُ مِثلُ أجرِ شَهیدٍ”
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: اگر بیماری طاعون (یا هر بیماری مسری خطرناک دیگری) بیاید و انسان در شهر خود بماند و به خاطر خدا صبر کند و بداند که جز آنچه خداوند برایش مقدّر کرده به او نمیرسد، خداوند متعال به چنین فردی اجر شهید عنایت میفرماید.
برخوردهای امام سجاد(ع) با مردی که فحش داد و زنی که سرش را شکست
خبرآنلاین در گزارش زیر نمونه هایی از الگوی مدارا را بر اساس منابع روایی و تاریخی برگزیده است که می خوانید. الگوهای رفتاری و اخلاقی امام چهارم شیعیان نمونه های گویایی هستند که هزاران درجه با طرح های امنیت اخلاقی به نام «گشت ارشاد» و انواع برخوردهای تند و خشن در جامعه ایران مخالفت دارند.
پیش از این در سال های گذشته به نمونه هایی از گفتمان رحمانی و گذشت و مدارا در سبک زندگی امام سجاد اشاره کرده ایم که در برخی لینک های زیر ملاحظه می کنید: امام سجاد (ع) نماینده وجه معنوی، زهد و مدارا و رأفت اسلام/ یادداشت دکتر رسول جعفریان
کلمهای که ۱۵ بار در قرآن تاکید شده است
آنچه در مورد واژه صبر در اندیشه امام سجاد علیه السلام تعبیر می شود، منظور همان واژه قرآنی (حِلم) است. حلم در لغت به معنای تسلط براعصاب و کنترل احساسات و خویشتن داری است و مراد از این نوشتار،پرداختن به جنبه خویشتن داری در سیره امام سجاد علیه السلام به عنوان نمونه است.
از امیرمومنان علی (علیه السلام)روایت شده که فرمود: «خیر الحلم التحلم; بهترین حلم، فرونشاندن خشم است.» در قرآن واژه حلم با تعبیر «حلیم » پانزده بار آمده که یازده بار آن، به عنوان یکی از صفات خداوند ذکر شده است و چهاربار آن به عنوان یکی از خصال پیامبرانی همچون ابراهیم خلیل(علیه السلام) و اسماعیل(علیه السلام) و شعیب (علیه السلام) یاد شده است.
دوست دارم به ملاقات جوان برویم و پاسخ مرا ببینید
امام سجاد (علیه السلام) در حلم و بردباری و عفو و گذشت چنان بود که در برابر هر خطا و اشتباهی به عفو و اغماض می پرداخت و در برابر هر بدی و رفتار سوئی به احسان و نیکی رفتار می کرد.
شیخ مفید در ارشاد می نویسد: جوانی از خاندان هاشم نسبت به امام سجاد جسارت کرده و ناسزا می گفت و در پیش روی آن حضرت به ناشایست ترین حرف ها را به امام زد. اما امام سجاد (علیه السلام) هرگز لب به سخن باز نکرد و وی را به حال خود گذاشت.
روز بعد امام سجاد به آنها که در حضورش بودند گفت: کلمات آن جوان را شنیدید . دوست دارم همراه من به ملاقاتش برویم و پاسخ مرا ببینید. آنها که مایل بودند آن جوان بد گو را به سزایش برسانند، همراه امام به راه افتادند. امام نیز در حالی که می گفت: و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین. به راه افتاد.
همراهان آن حضرت با شنیدن این کلمات پیش خود احساس کردند که امام هرگز به تلافی و جبران نخواهد پرداخت. آن جوان نیز به محض مشاهده ی امام، جای تردید برایش باقی نماند که وی برای تنبیه و جبران دشنام وی به ملاقاتش آمده است؛ علی بن الحسین، پیش آن جوان آمد و رو کرد و گفت: عزیز من! تو با من خیلی حرف زدی. من نمی دانم چه می گفتی. اگر این نسبتها که به من داده ای در من وجود دارد از درگاه خدا پوزش می خواهم و استغفار می کنم. اما اگر نسبت های تو دروغ بوده باز هم از درگاه خداوند می خواهم گناه تو را ببخشد. آن جوان که یک چنین عفو و گذشت و بزرگواری از امام سجاد مشاهده کرد جلو آمد و پیشانی آن حضرت را بوسید و با چشمانی لبریز از اشک گفت: یابن رسول الله! آنچه به تو گفته ام صحیح نبوده است. خود من به این دشنام ها و تهمت ها از تو هزاران بار سزاوارترم.
گذشت امام سجاد از خطاهای اطرافیان
و مورد دیگر روایتی است که بنا بر نقل زهری در شب سرد و زمستانی امام سجاد علیه السلام را دیدم که کیسه ای از آرد و دسته ای هیزم بر دوش گرفته بود …
احتمال خطا و لغزش انسان در زندگی بسیار است و ممکن است هر آن دچار لغزش و اشتباه شود . برخی از دوستان امام سجاد علیه السلام نیز در محضر آن حضرت دچار خطاهایی می شدند که آن حضرت آنان را عفو می کرد و خیلی زود از گناهان آنان چشم پوشی می کرد و این، در «زندگی اجتماعی » ما، درس بزرگی است و روش عفو و مهربانی را به ما می آموزد و ما را از انتقام و جنجال آفرینی باز می دارد .
برخورد امام سجاد با زنی که سر امام را شکست
روزی در خانه ای ظرف آبی افتاد و به سر مبارک امام سجاد اصابت کرد . به گونه ای که سر آن حضرت شکست . حضرت سرش را به طرف آن فرد برگرداند . کنیزی را دید که ظرف آب از دستش افتاده. زن که نگران و هراسان شده بود این آیه را خواند: «والکاظمین الغیظ»؛ «پرهیزکاران خشم خود را فرو می خورند.»
امام فرمود: خشم خود را فرو بردم .
آن زن ادامه آیه را تلاوت کرد: «والعافین عن الناس »؛ «پرهیزکاران، خطا کاران را می بخشد .
امام علیه السلام فرمود: تو را بخشیدم.
زن پایان آیه را خواند: «والله یحب المحسنین»
امام سجاد علیه السلام به آن کنیز احسان و نیکی کرد و او را در راه خدا آزاد کرد.
برخورد امام سجاد با جوانی در سرزمین «صفا»
طاووس یمانی می گوید: در سفری که به حج رفته بودیم، در سرزمین «صفا» جوانی را دیدم بسیار با هیبت و شکوه، اما لاغر اندام و ضعیف که جامه مناسبی بر تن نداشت، او سر به آسمان بلند کرده بود و می گفت: عریان کما تری، جائع کما تری، فما تری فیما تری، یا من یری و لا یری؛ برهنه ام چنان که می بینی، گرسنه ام چنان که می نگری، پس چه می بینی در آنچه می نگری؟ ای کسی که می بینی و دیده نمی شوی.
از گفتوگوی آن مرد ناشناس با خداوند لرزیدم . ناگهان دیدم که از آسمان طبقی فرود آمد و دو برد یمانی در آن بود . در این هنگام، حضرت نگاه محبت آمیزی به من نمود و فرمود: ای طاووس!
گفتم: لبیک یا سیدی!
از اینکه مرا ندیده شناخته بود، تعجبم بیشتر شد . سپس فرمود: آیا تو نیز حاجتی به این طبق داری؟!
و پرده را از روی آن کنار زد . در طبق علاوه بر لباس، چیزی شبیه به نقلهای خراسان بود. عرض کردم: ای آقای من! مرا به برد و لباس احتیاجی نیست، لیکن قدری از آنچه در میان طبق است، به من عطا فرما .
مشتی از آن ها را به من داد. دستش را بوسیدم و نقل ها را بر گوشه ردای احرامم بستم و قدری از آن را خوردم که خوراکی به آن مزه و لذت هرگز ندیده و نخورده بودم .
سپس مرد ناشناس دو برد را از طبق برداشت و یکی را به عنوان لنگ و دیگری را به عنوان عبای احرام به تن کرد و لباس هایی را که بر تن داشت، به مستحق رساند.
از آنجا گذشتیم تا به «مروه » رسیدیم. در آنجا اجتماع مردم او را از نظرم غائب کرد و من در تفکری عمیق غرق بودم که آیا او فرشته بود یا یکی از اولیای خداوند؟! ناگهان صدایی بر آمد و گفت: ای طاووس! وای بر تو! امام زمانت را نشناختی؟ اوست امام جن و انس . اوست امام الساجدین و زین العابدین.
آنگاه شتابان در پی آن حضرت دویدم تا اینکه به حضورش رسیدم . دیگر از او جدا نشدم تا اینکه نفع دنیوی و اخروی بسیار، از آن حضرت به من رسید.»
گفتوگوی امام سجاد با مرد شامی که به او فحش میداد
گاهی به علت تبلیغات مسموم دشمنان و نرسیدن سخن حق به گوش برخی از دوستان، آنان تحت تاثیر جو حاکم قرار می گیرند و علی رغم میل باطنی، فریفته تبلیغات سوء دشمن می شوند; اما از آن لحظه ای که گوش دلشان به نوای سخن حق آشنا شد، از گذشته خویش ندامت می جویند و دل و جان در گرو حقیقت می دهند .
این گونه افراد در زمان امام سجاد علیه السلام کم نبودند . عده ای از حقیقت جویان، فریفته جو ناسالم امویان شده بودند . امام زین العابدین علیه السلام که می دانست آنها فریب دشمن را خورده اند، با لحن آرام و دلسوزانه با آنها سخن می گفت و سعی می کرد آنها را به راه راست هدایت نماید .
نمونه روشن در این بخش، رفتار مهربانانه امام سجاد علیه السلام با آن پیرمرد شامی است که در هنگام ورود اسیران به شهر شام، خودش را به امام رساند و گفت:خدای را شکر که شما را نابود کرد و مردمان را از شر شما آسوده خاطر کرد و امیرالمؤمنین یزید را بر شما پیروز گرداند.
امام که با یک نگاه فهمیده بود، وی فریب دشمن را خورده است با کمال ادب و احترام با او گفت و گو نمود . در پایان پیرمرد شامی از سخنان خود اظهار ندامت نمود . سرانجام یزید دستور قتلش را صادر کرد .
پیکر مرحوم آیتالله سیدجعفر کریمی، از اعضای با سابقه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، امروز (یکشنبه دهم فروردین)، بدون برگزاری مراسم تشییع در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) در خاک آرام گرفت.
آیتاللهالعظمی نوری همدانی از مراجع عظام تقلید شیعیان بر پیکر این عالم ربانی نماز اقامه کرد.
ارتحال مرحوم آیتالله سیدجعفر کریمی بر اثر کرونا نبود، اما به دلیل جلوگیری از شیوع این بیماری، هیچ فراخوانی برای تشییع پیکر آن مرحوم اعلام نشد.
حجتالاسلام سیدرحیم توکل، نماینده مردم مازندران در مجلس خبرگان و حجتالاسلام سیدعبدالفتاح نواب، نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت در مراسم خاکسپاری آیتالله کریمی حضور داشتند.
آیتالله سیدجعفر کریمی در سال ۱۳۰۹ هجری شمسی در روستای دیو کلا از توابع بابل و در میان خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. در مهرماه ۱۳۲۶ عازم قم شد تا در حوزه علمیه قم و در محضر استادان و عالمان آن دیار، پلههای پیشرفت علمی و عملی را بپیماید. دروس دوره سطح را تا سال ۱۳۳۲ در محضر استادان برجسته قم به پایان برد و سپس به درس خارج علمای بزرگ حوزه علمیه قم مشرف شد. در دی ماه سال ۱۳۳۳ به سفارش پدر، به نجف اشرف مشرف شد تا به محضر استادان آن حوزه عظیم نیز شرفیاب شود. حضور او در نجف تا سال ۱۳۵۷ ادامه پیدا کرد.
در طی سالهایی که امام (ره) در نجف اشرف حضور داشت، همواره به درس ایشان میرفت و هنگامی که دولت عراق به محاصره بیت ایشان پرداخته و آن مرجع بزرگ را به خروج از عراق وادار کرده بود، او با گروهی امام(ره) را تا مرز صفوان بدرقه کرد. او در طی این سالها، خود نیز به تدریس دروسی که آموخته بود، پرداخت و نیز از محضر دروس اخلاق استادان خود بهرهمند بود.
آیتالله کریمی، پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی نیز در مسئولیتهای گوناگونی به انجام وظیفه پرداخت. او در مرداد سال ۱۳۵۸ با فرمان امام(ره)، داوطلب نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی شد که با رأی مردم مازندران به آن مجلس راه یافت و در پارهای از موضوعات رابط مجلس و امام(ره) بود.
آیتالله کریمی در سال ۱۳۶۰ به نمایندگی از سوی امام(ره) به همراه آیتالله احمدی میانجی(ره) در شورای عالی اقتصاد، بر لوایح قانونی و تنظیم برنامه متناسب با نظام حضور داشت و در همان سال، با عضویت در دادگاه عالی انقلاب، به بازنگری پروندههای محاکم میپرداخت.
۵۷۵۷
حضرت عباس(س)
راز محبوبیت بزرگمرد؛ قسمهای حضرت عباس(س) در فرهنگ ایرانی
۳۴ سال زندگی حضرت عباس(ع) در دفاع از حریم امام و امامت و خضوع در برابر آل الله و ولایت امام عـصر خـویش، از او شخصیتی تاثیرگذار وفراگیر ساخت. خبرآنلاین در این گزارش زیر با گذر از چند ارجاع به منابع حدیثی و روایی و نمونه های تاریخی، محبوبیت قمر بنی هاشم را در نمونه هایی از قسمهای حضرت عباس(س) در فرهنگ ایرانی مرور کرده است.
او که قوت ایمان و استواری در راه خدا، یکی از بارزترین شخصیت های ماندگار تاریخ شد. آن مرد الهی که در دامان ایمان و مرکز تقوا پرورش یافته بود، چنان تقوا و ایـمان بـا روح و روان و تمام وجود او عجین شده بود که وی را به یکی از بزرگان تقوا و توحید مبدل ساخت. چنانکه امام صادق(ع) به ایمان عمویش عباس(س) اشاره دارد و می گوید: عمویمان عباس بـصیرتی نـافذ و ایمانی استوار داشت. تربیت قمر بنی هاشم در دامان پدری معصوم و مادری نیکو خصال از وی عبد صالح و مومن متعهد ساخت.
ابوالفرج اصفهانی در کتاب خودش درباره شخصیت اجتماعی حضرت عباس می نویسد: وفاداری عباس، شاخصه اصلی او در رفتار اجتماعی بود. فردی که سیره و سیمای او چنان شبیه مولا علی اسـت، همانند برادرانش در دوره حکومت امیرالمومنین در رکاب ولی جامعه بوده است.
عباس (ع) در روزهای سخت صفین، با وجود سن کم، در صحنه بـوده و در گـزارش های روایی و تاریخی آمده که وارد نبرد شده و تنی چند از سربازان معاویه را از پای در آورده و نیز گفته شده که عباس(ع) درکنار برادرش حسین (ع) در صفین برای دور ساختن دشمن از فرات و آوردن آب حضور داشته است
شریف قریشی در کتاب خود علت تاثیرگذاری بالای حضرت عباس را در رفعت و مهربانی و مهرورزی او با مردم می نامد. او در عصر امامت امام مجتبی(ع) همراه امام و برادر خویش بود و پس از بازگشت امام به مدینه در کنار او به یاری نیازمندان شتافت. عباس ایتام گرسنه را سیر می کرد و برهنگان را می پوشانید و پیادگان را سوار مـی کرد و زیـر دستان و ضعیفان را نوازش و دستگیری می نمود.
آنچه عموما آثار تاریخی درباره او نوشته اند را یک کلام می شود خلاصه کرد. کلمه ای در جامعه ایرانی به آن « مرام و معرفت » گفته می شود. به شواهد است که « گره گشایی» را از ابعاد شخصیتی و کرامات قمربنی هاشمی می شناسند.
«قسم»های مربوط به «حضرت عباس(ع)» در فرهنگ مردم ایران
سید علیرضا هاشمی، پژوهشگر مردم شناسی (فلکلور) و دارای تالیفاتی در زمینه فرهنگ عامه است. او تحقیق جالبی درباره حضرت عباس(س) در فرهنگ عامه ایرانی کرده است و درمقاله ای تأملات مردم شناسانه ای را درباره «قسم»های مربوط به «حضرت عباس(ع)» در فرهنگ مردم ایران جمع آوری کرده است. خلاصه تحقیق او را در زیر می خوانید:
قسم نوعی اقرار و اعتراف است که شخص از روی شرف و ناموس خود بیان میکند و خدا یا بزرگی را شاهد میگیرد (لغتنامه دهخدا، ذیل واژه قسم). در جریان زندگی اجتماعی و در فرهنگ عامه مردم، افراد و اشخاص گاهی برای اثبات حقانیت خود و یا بر صدق دعوی خود قسم یاد میکنند. بیشتر این قسمها برخاسته از فرهنگ دینی مردم است و نام خداوند یا یکی از ائمه اطهار علیه السلام در عبارت قسمها ملاحظه میشود. هر چند در ادبیات و حکایات و پند و اندرزهای ما، معمولا بر راستگویی در گفتار و صداقت در کردار تأکید شده است، با این حال در فرهنگ گفتاری مردم، آنجا که حق و ناحق در کنار هم قرار میگیرند یا صدق و کذب گفتار مد نظر باشد و یا کردار مظلوم و ظالمی در ترازو قرار گیرد، «قسم» نقش خود را ایفا میکند و به شهادت میآید.
از این روست که ناصر خسرو میگوید:
جز راست مگوی گاه بیگاه / تا حاجت نایدت به سوگند
از قسمهای مرسوم میان مردم میتوان قسم به خدا و ائمهاطهار را نام برد و از میان آنها قسم به «حضرت عباس(ع)» از جمله قسمهای رایجی است که مردم اقصی نقاط کشور در گفتار خود به کار میبرند. حضرت عباس(ع) به دلیل جایگاه ویژهای که در واقعه کربلا دارد، در میان مردم دیندار و خداجوی به «علمدار کربلا»، «سقای دشت کربلا»، «قمربنی هاشم» و القاب دیگری مشهور است. از این رو در میان قسمهای مربوط به «حضرت عباس(ع)» گاه از القاب آن حضرت نیز در عبارت قسم ها یاد می شود.
در «کنگاور» کرمانشاه یکی از قسمهای معمول مردم «حضرت عباس وکیلی» است که در هنگام معامله یا خرید و فروش جنس و اختلاف در قیمت اجناس به زبان میآورند.
در «صحنه» کرمانشاه هنگامی که شخصی میخواهد با دیگری شراکت داشته باشد و یا معاملهای بکند یا پولی به اسم امانت یا قرض به دیگری بدهد، قبض و رسید پول را مابین خود و آن شخص میگذارد، آنگاه آن را به عنوان «شمشیر ابوالفضل(ع)» قلمداد میکنند و سپس هر دو به وجدان خود قسم میخورند که هیچکدام به خطا نروند و به عهد خود وفادار بمانند. همچنین در میان مردم «صحنه» عباراتی چون «به حضرت عباس قسم» و یا «به ابوالفضل قسم» سوگندهایی معمول است.
در زرند کرمان بخشی به نام «یزدان آباد» دارد. در این بخش مطابق یک سند که در باره قسمهای رایج میان مردم این بخش و در خصوص نام مبارک آن حضرت جمعآوری شده است به این عبارات بر میخوریم: «به حضرت عباس»، «به تیغ برنده حضرت عباس»، « عباس وکیلی» و«به قمر بنی هاشم» که مردم در روابط خود هنگام بیان قسم با یکدیگر استفاده میکنند.
در «زیوان» فشاپویه نیز عبارت: «به دستهای قطع شده حضرت عباس» از جمله قسمهایی است که مردم در مواقع بخصوص بر زبان خود جاری میکنند.
در «قم» مطابق اسناد موجود از سه قسم با عبارت: «به حضرت عباس قسم»، «به قمر بنی هاشم قسم» و «به دست بریده ابوالفضل قسم» یاد شده است.
در «قزوین» در قسمهای خود از نام حضرت عباس(ع) برای انکار کاری و یا یاری خواستن از معبود تعالی برای برآورده شدن حاجت خود استفاده میکنند؛ مثلاً اگر کسی کاری را به او نسبت داده باشد ولی او انکار کند، قسم میخورد که: «به دست ابوالفضل که در نهر القمه از تن افتاد قسم» من این کار را نکردهام و یا این طور قسم میخورد: «به چشم تیر خورده حضرت عباس قسم» و یا «به مشک تیر خورده قمر بنیهاشم». همچنین مادرانی که در حالت ناامیدی و تضرع از خداوند طلب حاجتی داشته باشند، این طور قسم میخورند: «به چشم تیر خورده، مشک تیر خورده و دو دست قلم شده حضرت عباس قَسمَت میدهم، خدایا مرا ناامید مکن آنچنانکه حضرت عباس ناامید نشد»
در شهر «کازرون» از توابع فارس «به حضرت عباس»، «به دو دست بریدهابوالفضل»، «به دست بریده قمر بنی هاشم»، «به مشک دریده ابوالفضل»، «به قمر بنیهاشم» و «به تیغ کج ابوالفضل العباس» از قسمهای مرسوم در میان اهالی است.
در شهر «آباده» نیز که از توابع فارس بهشمار میرود، بیان این قسمها در میان اهالی مرسوم است: «به تیغ برندهابوالفضل»، «به دو دست بریده حضرت عباس»، «به دو دست آقا ابوالفضل»،«عباس وکیلی»،«به قمر بنیهاشم» و «به آن کسی که با دست رفت و بیدست برگشت»
در میان اهالی «ایزدخواست» آباده یکی از قسمهایی که گفته میشد این عبارت بود: «به حضرت عباس قسم که عثمانلو بیوضو اسمش نمیاره»، یعنی به حضرت عباس قسم که عثمانلو( یکی از سران ایلهای عشایری) بدون وضو نام او را بر زبان جاری نمیکند.
همچنین شمشیر حضرت عباس(ع) میان اهالی «ایزدخواست» در هنگام گفتگوی دو نفر، واسط و شاهد برای انجام کار قرار میگیرد و میگویند: «به حضرت عباس بین من و تو اگر فلان کار را بکنی یا فلان کار را نکنی» و یا میگویند: «حوالهات به شمشیرحضرت عباس» باشد.
در شهر «لاهیجان» نیز اهالی در برخی کارها از نام مبارک آن حضرت به عنوان قسم استفاده میکنند، مانند: «به حضرت عباس قسم»، «به حضرت ابوالفضل قسم» و یا «به دست بریده ابوالفضل قسم».
در روستای «لطفآباد»، بخش «درگز» مشهد، قسمخوردن به حضرت عباس(ع) به گویش محلی و به این عبارت ادا میشود: «حضرت عاباس حَقی چَن-hazrate abbas haqi čan » و یا « حضرت عاباسی کَسِلَن قولی چن-hazrate abbasi kaselan qolli čan».
در چهار محال و بختیاری در میان اهالی «لردگان» نیز مردم به زبان لُری، به آن حضرت قسم یاد میکنند و میگویند: «وه دو دَسَّ بُرییه ابوالفرض-va do dasse boriyaye abolfarz»، یعنی به دو دست بریده ابوالفضل(ع).
در «ارومیه» نیز که از شهرهای شمال غربی کشورمان است، برخی از قسمهای رایج میان مردم در خصوص آن حضرت، با این عبارات بیان میشود: «به حق حضرت عباس»، «قسم به ابوالفضل»، «قسم به دستهای بریده ابوالفضل» و «قسم به دستهای در کنار فرات افتاده ابوالفضل»
در «اصفهان» نیز قسمهایی چون: «به دو دست بریده حضرت عباس قسم»، «به قمر بنیهاشم»، «به حضرت عباس» و«به ابوالفضل» با لهجه شیرین اصفهانی میان اهالی رایج است. همچنین در «میمه» اصفهان، این قسمها رایج است: «به حضرت عباس قسم»، «به ابوالفضل العباس قسم»، «به دستهای قطع شده ابوالفضل» و «به این عَلَم قمر بنیهاشم». این قسمها در «کرویه» شهرضاو «سمیرم علیا»ی اصفهان نیز به همین شکل ادا میشود.
در «گلپایگان» برای آنکه کسی را قسم بدهند، یک تو دویی( تو دانی) در ابتدای عبارت قسم خود به کار میبرند. مثلاً میگویند: «تو دویی و حضرت عباس»،یعنی تو دانی و حضرت عباس نسبت به قول یا فعلی که مد نظر است.
در بوشهر، مطابق یکی از اسناد موجود، مربوط به شهرستان بوشهر، «دردشتیها» که از اهالی خورموج هستند، زیاد قسم میخورند و موقعی که صحبت میکنند به خاطر آنکه طرف مقابل باور کند، مدام به خدا و پیغمبر و امامان قسم یاد میکنند؛ از جمله این قسمها نام مبارک حضرت عباس(ع) است که میگویند: «به حضرت عباس» و یا «به شمشیر ابوالفضل».در تنگستان بوشهر نیز همین قسمها رایج است.و در «برازجان» مردم هنگام قسم خوردن میگویند: «به هموحضرت عباس» و یا «به هموابوالفضل العباس».لنگر
اما طبق اسناد موجود، اهالی «دردشت» و درتوجانیهای بندرعباس کمتر قسم میخورند و معتقدند که قسم بلافاصله دامنگیر شخص قسمخورده میشود؛ ولی زمانی که ناچار باشند و صد در صد هم از گفتار خود مطمئن باشند، قسم میخورند. البته مطابق این سند آنها «به حضرت عباس (ع)» اصلاً قسم نمیخورند، چون میترسند که فوری قسمگیر شوند.
در شمال کشورمان در بخش «عالیچنگل» آمل، از جمله قسمهای مرسوم این عبارت است: «مر به ابوالفضل-mer be abolfazl» و یا «مر به حضرت عباس». معنی این عبارت «سوگند به حضرت عباس(ع)» است.
در «بندر انزلی» نیز قسمهایی چون «به ابوالفضل العباس»، «به ابوالفضل»،«به قمر بنیهاشم»،«به دست بریده ابوالفضل» و «به دو بازوی شده ابوالفضل» میان اهالی شایع است.
در «لایبید» اصفهان اگر کسی را بخواهند به « حضرت عباس(ع)» قسم دهند، او را پای عَلَم حضرت عباس در یکی از تکیهها و یا مسجد محل میبرند، سپس شخص دست خود را به عَلَم گرفته و برای طرف مقابل قسم یاد میکند و میگوید: «حواله من به این عَلَم حضرت عباس اگر من اطلاعی از فلان احوال شما داشته باشم». و بدین طریق خود را بیگناه و مبرا میکند.لنگر
در «خرم آباد» لرستان نیز برخی از قسمها به این صورت ادا می شود: «وِ حضرت عباس»، یعنی به حضرت عباس و یا «حضرت عباس مابِنَ»، یعنی حضرت عباس بین(واسط) ما و یا «حضرت عباس نوم رئم بگر-hazrate abbas nom rem begere»، یعنی[اگر فلان کار را بکنم] حضرت عباس جلوی راهم را بگیرد.