برچسب: فرهنگ

فرهنگ و اداب رسوم فرهنگ بشری

  • تصویربرداری سریال نوروزی شبکه دو از ۸۵درصد گذشت

    تصویربرداری سریال نوروزی شبکه دو از ۸۵درصد گذشت

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مجموعه تلویزیونی «کامیون» به  کارگردانی مسعود اطیابی و تهیه‌کنندگی مشترک ابراهیم آرزو و شهرام دانشپور کاری از شبکه دو سیماست.

    این سریال با بازی مهدی هاشمی، لعیا زنگنه، جهانبخش سلطانی، بیتا سحرخیز، نادر سلیمانی و با معرفی علی عامل هاشمی، بهنام شرفی، هادی مرتضی زاده، ماهان عبدی، کامیاب دانشپور در ۳۰ قسمت ۴۲ دقیقه‌ای تولید و از ابتدا تا پایان فروردین ۹۹ پخش خواهد شد.   

    تصویربرداری «کامیون» این روزها در حوالی خیابان ستارخان ادامه دارد و تا امروز  هنرمندانی چون سپند امیرسلیمانی، شهاب عباسی، سیاوش مفیدی، گیتی قاسمی، شیوا خسرومهر، خشایار راد، آرزو نبوت، فرهاد بشارتی، مهسا طهماسبی، شیدا یوسفی، فرج‌الله گلسفیدی، مرتضی نجفی، مهدی پتکی، حدیث نیکرو، زهره فکور صبور، امیرحسین صالحی، بهناز یادگاری و امید روحانی جلوی دوربین رفته‌اند. 

    هم‌زمان با تصویربرداری مجید حسنی و مهسا اطیابی تدوین تازه‌ترین اثر تلویزیونی مسعود اطیابی را آغاز کرده‌اند و تولید این سریال به‌زودی به ایستگاه پایانی می‌رسد. 

    از دیگر عوامل این سریال می‌توان به مدیر تصویربرداری: افشین علیزاده، مجری طرح: زهره میلادی، مدیر تولید : محمود ریحان صفت، سرپرست گروه کارگردانی: حمیدرضا علیپور، دستیار هنری: نرگس مشایخی، مدیر برنامه‌ریزی : شیرین خشایی، طراح صحنه: رامین عاشوری، طراح لباس: هما بهجتی، طراح گریم: امید گلزاده،  مدیر صدابرداری: مهیار ریحان صفت،  منشی صحنه: پونه خامین،  امورصداگذاری: محمدحسین ابراهیمی، جلوه‌های ویژه کامپیوتری: حسن نجفی، مدیران تدارکات: حسین امینی و علیرضا کفایتی، عکاس: سید حسام اطیابی، روابط عمومی: مطهره کشاورز محمدیان و علی کشاورز اشاره  کرد.

    ۲۵۸۲۵۸

  • معاون امور هنری وزیر فرهنگ به عیادت شجریان رفت

    معاون امور هنری وزیر فرهنگ به عیادت شجریان رفت

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سیدمجتبی حسینی با حضور در بیمارستان جم تهران، با پزشک معالج محمدرضا شجریان درباره وضعیت او گفت‌وگو کرد.

    این عیادت با رعایت کلیه جوانب ضروری، پیش از آن انجام شد که عیادت از بیماران در کلیه‌ بیمارستان‌های کشور ممنوع شود.

    پیش از این وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و معان امور هنری نیز شنبه‌ هفته گذشته با انتشار نوشته‌هایی، برای این هنرمند، آرزو سلامتی کردند.

    گفتنی است وضعیت محمدرضا شجریان، استاد آواز ایرانی، در ۱۰ روز گذشته و پس از انتشار یک شایعه، به‌طور مستمر از سوی بیمارستان محل بستری، برای پیشگیری از تکرار شایعه‌ها و نیز پاسخگویی به افکار عمومی، اطلاع‌رسانی می‌شود.

    ۲۵۸۲۵۸

  • توضیح همایون شجریان درباره آلبوم جدید استاد شجریان

    توضیح همایون شجریان درباره آلبوم جدید استاد شجریان

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، روز گذشته خبری منتشر شد درباره انتشار آلبوم جدیدی از استاد شجریان که این روزها در بستر بیماری به سر می‌برد. همایون شجریان در پستی اینستاگرامی درباره این آلبوم اینطور توضیح می‌دهد:

    «دوستان عزیز و گرامی آلبوم خراسانیات کار مشترک و شنیده نشده از پدر و زنده‌یاد استاد پرویز مشکاتیان است که پس از یک سال زحمات آوای مشکاتیان عزیز (طراحی) و جناب رادمان توکلی مهربان ( هماهنگی کلیه امور میکس و انتشار ) و همچنین جناب غلامرضا صادقی ( میکس و مسترینگ) برای آماده سازی آن به جهت انتشار در سال ۹۸، در ۱۹ اسفند ماه امسال تقدیم حضورتان می‌گردد. گفتنی‌ست کلیت کار حال و هوایی از خراسان را دارد و همچنین تصانیف آن بر روی اشعار ملک الشعرا بهار ساخته و خوانده شده است. ضبط آلبوم خراسانیات مربوط است به سال ۱۳۶۵ و از آنجایی که ساز و آواز این مجموعه ضبط نشده بود و پدر هم امسال در شرایط خواندن و تکمیل آن نبودند، یک ساز و آواز از کنسرت آلمان ایشان به همراه ساز استاد مشکاتیان و بر شعر باباطاهر به این مجموعه اضافه گردید. این ساز و آواز اجرای صحنه می باشد که در سال ۱۹۸۹ میلادی در کشور آلمان اجرا شده است.»

    ۲۵۸۲۵۸

  • آموزه‌های مولانا آینه‌های جان است/از خودشناسی به خداشناسی

    آموزه‌های مولانا آینه‌های جان است/از خودشناسی به خداشناسی

    به گزارش خبرگزاری مهر، به همت خانه فرهنگ ایران در پیشاور و با مشارکت بخش تاریخ دانشگاه پیشاور، نشست ادبی «مولوی، سروش آسمانی، خروش زمینی» با هدف بررسی سلوک عرفانی و افکار مولانا با حضور جاوید اقبال، رئیس بخش تاریخ دانشگاه پیشاور، سیدمنهاج الحسن، رئیس اسبق بخش تاریخ و استاد دانشگاه، اسلم میر، سید حسین حسینی، جواد کاکا خیل، استاد دانشکده پزشکی بنو، وقار علیشاه، سلمان بنگش، ابراهیم دهنادی، سرپرست سرکنسولگری، مهران اسکندریان، رییس خانه فرهنگ ایران در پیشاور، اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های ایالت خیبرپختونخوا و علاقه‌مندان به مولانا در دانشگاه پیشاور، برگزار شد.

    جاوید اقبال در سخنرانی خود، گفت: اگر زندگی مولوی را به دو بخش تقسیم کنیم، در دوره اول، فقیه و عالم برجسته دینی بوده و در دوره دوم پس از ملاقات با شمس تبریزی سالک و عارف بی بدیل بحساب می‌آید.

    رئیس بخش تاریخ دانشگاه پیشاور با اشاره به نی نامه مولانا، ادامه داد: در همانندی ارتباط انسان با خدا و شاخه و درخت، در شعر مولانا، تمثیل و حکایتی آموزنده نهفته است. حکایت جدایی نی از اصل خود (درخت)، در نظر مولوی دوری انسان‌‎ها از اصل خویش (خداوند) بیان شده است. مولوی همواره انسان‌ها را به بازگشت و شناخت خود برای رسیدن به معرفت الهی از مسیر خودشناسی به خداشناسی، مورد تأکید و توجه قرار می‌دهد.

    اسکندریان نیز در سخنان، با اشاره به دوران کودکی مولانا گفت: زمانی که مولانا به همراه پدرش بهاالدین ولد از بلخ به نیشابور عزیمت کرد، به رسم صوفیان آن زمان که به دیدار بزرگان و وارستگان هر شهر می‌رفتند، بهاالدین ولد نیز به همراه پسرش مولانا به ملاقات شیخ عطار، عارف و شاعر بزرگ و نامی شهر نیشابور رفتند.

    رییس خانه فرهنگ ایران در پیشاور افزود: آموزه‌های مولانا آینه‌های جان است، تا آدمی در هر دوره و زمانه‌ای بتواند در این آینه بنگرد و حقیقت فراموش شده خود را به یاد آورده و از کژی‌ها و بیماری‌های ذهن و روانِ خود رها شود. بی دلیل نیست که شمار عاشقان و مشتاقان اشعار روشنی بخش و زندگی آفرین مولانا، هر روز در هر گوشه از جهان افزون و افزون‌تر می‌شود.

    اسلم میر، استاد بخش تاریخ دانشگاه پیشاور در مقاله ارائه شده خود، با اشاره به احوالات و افکار هدایتگر و روشنی بخش مولانا گفت: مولانا با درک واقعی باطن نورانی قرآن و تجلی آن در اشعار گرانقدر خود تأثیرگذار سلوک و افکار عرفانی در بسیاری از شعرای پارسی‌گوی بوده است.

    وی افزود: تفکر و تعمق در اشعار مولانا که همانا، تجلی حقیقت لایتناهی قرآن کریم است، زندگی انسان‌ها را از مرزهای ملال و کرختی و روزمرگی عبور داده و همچون باران بهار خون طراوت و سرزندگی را در رگ‌های وجودشان جاری می‌سازد. کشش و گرایش به اشعار مولانا آسمان زندگی را آبی و آفتابی کرده و شوق و عشق را در وجود انسان پدید می‌آورد.

    اسلم میر در ادامه با اشاره به تدریس اشعار مولانا در مراکز آموزشی و علمی هند در سده‌های گذشته گفت: از زمان‌های دور تا گذشته نزدیک، اشعار بزرگانی همچون مولانا در دانشگاه‌های شبه قاره تدریس می‌شد، اما متأسفانه پس از ورود انگلیس و تأثیر افکار غربی بر نظام آموزشی این سرزمین موجب عدم بهره‌مندی و ناکامی نسل امروزی از این مهم شده است.

    سیدحسین حسینی، استاد بخش تاریخ دانشگاه پیشاور نیز در این نشست گفت: مولانا به عنوان سرآمد مکتب عشق الهی با عشق‌ورزی بر همگان آتشی بر دل سوختگان عالم و خروشی در میان عارفان پس از خود افکنده است. مولانا در مقام عشق توانست همگان را خارج از هر دین و مذهبی به گرد خود آورد.

    وی با برشمردن سه شعاع عرفان مولانا جهان شمول بودن، نور هدایت گری و آتش افروزی کلام گفت: کلام مولانا چونان حصاری برگرد افکار شعرا و عرفای عالم حلقه بسته و چون خورشیدی عالم گیر بر دل‌های وارستگان جهان تابیده و در هدایت عالمی برای شناخت انسان و معبود کفایت می‌کند.

    حسینی اضافه کرد: با توجه به گسست نسل امروزی با ارزش‌های والای انسانی، برگزاری چنین نشست‌های ادبی برای شناخت و آگاهی از انسان‌های وارسته همانند مولانا نقش بسزایی ایفا می‌کند.

  • اسپیلبرگ، کارگردانی «ایندیانا جونز» را به کسی دیگر سپرد

    اسپیلبرگ، کارگردانی «ایندیانا جونز» را به کسی دیگر سپرد

    به گزارش ورایتی، جیمز منگولد که سال گذشته فیلم «فورد در مقابل فراری» را ساخت، قرار است جایگزین استیون اسپیلبرگ به عنوان کارگردان پنجمین قسمت از سری فیلم‌های «ایندیانا جونز» شود.
    گرچه هنوز قرارداد همکاری جیمز منگولد امضا نشده است، اما ظاهرا او اولین کارگردانی خواهد بود که در عمر ۳۹ساله این سری فیلم، جایگزین اسپیلبرگ خواهد شد. جیمز منگولد، در سال ۲۰۱۷ نیز در شرایطی مشابه ساخت یک قسمت از سری فیلم‌های «ولورین» با عنوان «لوگان» را بر عهده گرفت و این فیلم با فروش ۶۱۹ میلیون دلاری عملکرد موفقی داشت و در شاخه بهترین فیلمنامه اقتباسی اسکار نیز نامزد کسب جایزه شد.
    اسپیلبرگ همچنان به عنوان تهیه‌کننده «ایندیاننا جونز ۵» باقی خواهند ماند و بنا بر اعلام منابع خبری، او شخصا تصمیم گرفته کارگردانی این فیلم را به نسل جدیدی از کارگردانان بسپرد تا دیدگاه خود را وارد داستان فیلم کنند.
    هریسون فورد، بازیگر ۷۷ساله مجموعه فیلم‌های «ایندیانا جونز» همچنان بازیگر اصلی فیلم است و اخیرا از آغاز فیلمبرداری قسمت جدید این فیلم از اواخر تابستان خبر داده است.
    ۵۷۵۷
  • پروبلماتیک ادبیات و تولید اجتماعی شناخت

    پروبلماتیک ادبیات و تولید اجتماعی شناخت

    خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ: هومن حسین زاده

    اساساً در فرایند تولید ادبی دو مرحله داریم: میز-آن- سن (میزانسن، آنچه که به صحنه کشیده می‌شود) و میز-آن- مو (میزان مو، آنچه که به واژه در می‌آید) و در واقع ما در کشور خودمان با آن چیزی کار داریم که به روی کاغذ می‌آید نه آن اندیشه که به کلمه درمی‌آید، اما نگرش نقادانه نسبت به تاریخ و ادبیات مستلزم خوانش نقادانه یا پروبلماتیک است، یعنی خوانشی که در چارچوب یک مساله است، ما در طول تاریخ معضل خوانش پروبلماتیک داشته و داریم، همه ما کتاب می‌خوانیم، اما نظام خوانش ما تروماتیک و مبتنی بر بدیهه‌خوانی است، هر آنچه کنار دستمان است را می‌خوانیم، در سال‌های اخیر با گسترش فضاهای مجازی و کتاب‌های پی دی اف اوضاع بدتر هم شده، چرا که به راحتی کتاب در دسترس افراد قرار می‌گیرد بدون اینکه انتخابی در روند خواندن وجود داشته باشد. این همان خوانش تروماتیک است، یعنی هر آنچه را به دستم می‌رسد، بخوانم، ادبیات چیزی جدا از تاریخ نیست، ادبیات کاملاً چسبیده به تاریخ است و همین خوانش تروماتیک ادبیات باعث شد که ما نتوانیم به اندیشه نقادانه برسیم.

    یکی دیگر از مسائلی که باعث شد ما در ایران تولید اندیشه نداشته باشیم گسست‌هایی بود که در زبان داشتیم، نهاد ادبی ما همواره از نهادهای تولید اندیشه جدا بودند. متفکرین و دانشمندان ما به زبان عربی می‌نوشتند و به زبان فارسی شعر می‌سرودند، بعد از مشروطه بویژه در دوران پهلوی اول با موج ناسیونالیسم ارتجاعی که اتفاق افتاد، زبان عربی عملاً از بین رفت و از آنجایی که هر زبانی چارچوب‌ها و قابلیت‌های خاص خودش را دارد، ما عملاً در اندیشه کردنمان دچار گسست شدیم، شاید اگر بعد مشروطه هم زبان عربی راجدی می‌گرفتیم به این گسست نمی‌رسیدیم و بعد از جنگ دوم جهانی روی آوردن ما به زبان فرانسه و بعد انگلیسی که باز این گسست‌ها را ایجاد کرد.

    اما آنچه در مورد ادبیات می‌توان به تعبیری آلتوسری گفت این است که ادبیات بین علم و ایدئولوژی است، علم که پیوسته شناختی متقن و ابطال‌پذیر ارائه می‌دهد و ایدئولوژی که شناختی موهوم و ابطال‌ناپذیر. آنچه که به عنوان امر یا پدیده ادبی بین علم و ایدئولوژی قرار می‌گیرد مبتنی بر غیاب شناخت است. همین عدم شناخت یا غیاب شناخت است که باعث می‌شود در ادبیات آنچه که اهمیت پیدا می‌کند امر رؤیت ناپذیر باشد نه امر رؤیت پذیر.

    بطور مثال زمانی‌که یادداشتی را در یک روزنامه می‌خوانیم به‌راحتی انتقال معنا صورت می‌گیرد، ولی در ادبیات این انتقال معنا همیشه ناکامل است. پرسش اینجاست: چرا این اتفاق می‌افتد؟ مگر ابزار هر دو زبان نیست؟ و آنچه که ادبیات را می‌سازد، چیست؟

    ما در ادبیات با امر رویت‌ناپذیر سر و کار داریم، برای همین است زمانی‌که یک مجموعه شعر یا رمان منتشر می‌شود، میلیون‌ها نفر (یا به بیان بهتر میلیون‌ها بار) آن‌را می‌خوانند و ولی یادداشت یکبار خوانده و تمام می‌شود.

    بنابراین ادبیات مبتنی بر امر رویت‌ناپذیر و بدخوانی است، اگر این بدخوانی وجود نداشت ادبیات نمی‌توانست به حیاتش ادامه دهد. بر همین اساس است که ادبیات نمی‌تواند منتقل کننده شناخت باشد، برای اینکه جامعه‌ی سرمایه داری در سده‌ی بیست و یکم در بریتانیا را بشناسید، خواندن چند بخش از سرمایه مارکس کفایت می‌کند، اما خواندن کل آثار دیکنز شما را به آن شناخت نمی‌رساند و تنها می‌توانید آن‌را حس کنید، آن حسی که مبتنی بر دربافت‌های خواننده یا همان خوانش هرمنوتیکی است.

    بنابر این آنچه در نقد علمی آثار ادبی اتفاق می‌افتد پیدا کردن همان امر رویت‌ناپذیر یا سکوت‌های متن است، آن‌چیزی که هویدا نیست، آن چیزی که ما نمی‌بینیم، پیر ماشری جمله درخشانی دارد که می‌گوید: «یک متن و اثر ادبی نه به آن‌چه می‌گوید، با آن‌چه که نمی‌گوید با ایدئولوژی در ارتباط است» یعنی همان درنگ‌ها، همان سکوت‌ها و این سکوت‌ها و درنگ‌ها را بسیار می‌بینیم، بویژه در آثار هنری امروزمان بسیار به آن برمی‌خوریم، بویژه در تقلیل گرایی در اندیشه و زبان.

    و عرض خواهم کرد که چرا ما در اندیشه و زبان هنر و ادبیات امروز تا این اندازه تقلیل گراییم، اولین دلیلش رابطه توسعه و زبان است، بلایی که بر سر زبان در کشورهای در حال توسعه می‌آید و تقریباً در همه کشورهایی که مسیر توسعه اقتصادی را پیش گرفته‌اند این اتفاق افتاده است، به این دلیل که نهادهای توسعه‌محور برای اینکه حوزه‌ها و قلمروهای معرفتی خاص خودشان را گسترش بدهند مجبورند زبانی را که دو پهلو است، به زبان علمی تبدیل کنند و این مساله بدترین بدکارکردش در ادبیات است، چیزی که ما امروز به اسم ساده‌نویسی و ساده‌انگاری و… می‌بینیم، چه در شعر و چه رمان و چه ترانه، چیزی که امروز خیلی‌ها شعر محاوره می‌نامند و بسیار هم دنبال می‌کنند با مکتوب کردن اشتباهات فاحش محاوره‌ای و اعتبار بخشیدن به آن اشتباهات در واقع گردن زبان فارسی را می‌زنند.

    آن‌چه در پروبلماتیک بسیار مهم است، ادبیات ملی است؛ پروبلماتیک در سطح جهانی چندان اهمیت ندارد و موضوع بحث ما هم نیست، یکی از نقاط قوت ما در ادبیات‌مان این بود که هرگز مرکزگرا نبودیم، اتفاقی که در ادبیات فرانسه افتاده بود، در فرانسه طی قرون متفاوت ادبیات از پاریس می‌گذشت، حتی ادبیات کبکی- کبک‌نشین‌های کانادا- قطب‌شان پاریس بود، ولی در کشور ما خیلی وقت‌ها به لحاظ اقلیمی تقسیم‌بندی‌هایی داشتیم مانند هندی، خراسانی که به اقلیم و جغرافیای آن منطقه ربط داشت و مربوط به دوره‌های تاریخی می‌شد ولی هیچکدام مرکز ادبیات در طول تاریخ نبودند.

    آن تجربه‌ای که ما می‌توانیم از تجربه غرب به‌دست بیاوریم مخصوصاً در عدم جهانی شدن‌مان و اینکه چرا ادبیات ما عاجز است از جهانی شدن در همین نکته است که جهان غرب ادبیات ملی‌اش را با مشخصه‌های زیبایی‌شناسی خارج از مرزهای سرزمین خودش شکل می‌داد، یعنی به شاخصه‌های زیبایی‌شناختی جهانی توجه بیشتری نشان می‌داد و شاید به همین دلیل باشدکه خیلی از اشعار ما قابل ترجمه نیست، حتی این مساله در مورد برخی از داستان‌هایمان هم صدق می‌کند. یکی دیگر از مسائل قانون کپی رایت است، غربی‌ها ما را سارق ادبیات‌شان می‌دانند و می‌گویند شما هر چیزی را که دوست دارید، ترجمه می‌کنید و…

    مشکلی که امروز در تولید اندیشه وجود دارد این است که عملاً ما دو رویکرد به مدرن شدن داریم- تعبیر رمبویی که عقیده دارد برای شاعر بودن باید مطلقاً مدرن بود- یکی رویکرد پست مدرنیستی که خیلی به درد ما نمی‌خورد ولی اقبال به سمتش زیاد است افرادی چون بودریار و فوکو و لیوتار، درست است که آن‌چه در پست مدرن مطرح می‌شود خردگریزی است، ولی آن خردگریزی مدرن است و با عرفان مولانا و سهروردی بسیار فرق دارد، ما نباید برای توجیه عقب‌ماندگی‌مان بگوییم که امروزه در غرب هم بودا و کنفسیوس و سهروردی می‌خوانند، آن‌ها راهی را دارند تجربه می‌کنند که طی نکرده‌اند، ولی ما این راه را طی کرده و به بن‌بست رسیده‌ایم و نباید آن را تکرار کنیم، بنابراین ما نیاز به رویکرد دوم داریم که در مورد ادبیات مدرن و جامعه مدرن است و آن عقلانیت و خردورزی مطلق است، دست‌کم برای چند دهه ما به این عقلانیت نیازجدی داریم، این شکل شاعرانگی که ما در انواع و اقسام هنر می‌بینیم به ما، به همان عقلانیت و مدرن شدن لطمه می‌زند.

    یک لطمه‌ای هم که بسیار آسیب‌زا است این است که معمولاً جوامعی که در حال توسعه‌اند، نظام‌شان، نظام تراژیک می‌شود، چرا که یک چیزهایی می‌میرند و یک چیزهای جدیدی متولد می‌شوند، در کشورهایی چون روسیه در چند دهه گذشته، بویژه ما بخاطر انقلاب پرولتری در روسیه و انقلاب اکتبر ما از ۱۹۹۰ مدرن شدنش را می‌توانیم بررسی کنیم، در هندوستان و چند تا از کشورهای آسیای جنوب شرقی هم این مساله دیده می‌شود، ولی فرایند مدرن شدن برای کشور ما نوستالوژیک نبوده بلکه پاتتیک بوده، یعنی حزن‌آلود، یعنی یک چیزهایی از بین رفته‌اند بدون اینکه چیزی جایگزین شود، و این آسیب بزرگی به ما می‌زند. پس باید کمی از شکل پست‌مدرنیستی هنر و ادبیات فاصله بگیریم و شاید همین تفکر هر چیزی دوست داری بگو و هر کاری دوست داری بکن از تئاتر ابسورد بکت آمد، همه ما نمایشنامه در انتظار گودو را خوانده‌ایم و فکر کردیم خب می‌شود به همین شکل نمایشنامه نوشت و اجرا کرد، آنچه که در ابسورد نویسی در تئاتر اتفاق افتاد، از بین بردن شکل مکتبی نمایشنامه نویسی با از بین رفتن پروتاگونیسم، هدف و قهرمان بود، کاملاً نمایش ابسورد بر اساس یک نظم نوشته می‌شود نه بی نظمی.

    مساله دیگری که در ادبیات ما مشاهده می‌شود برمی‌گردد به پژوهش‌های ادب و هنر و آن این است که می‌گوئیم و در صدد اثبات این برمی‌آییم که حرف‌هایی که یاکوبسن یا شکولفسکی زده‌اند را ما چند صد سال پیش داشته‌ایم و کسانی چون جرجانی و..گفته‌اند، خب این درست، ما این را می‌پذیریم، اما برای به اثبات رساندن حرف‌مان از اصول تئوریزه شده فرمالیست‌ها استفاده می‌کنیم. این شکل اعتبار بخشیدن که بسیار به مفهومِ هویتِ مبتنیِ برقدرتِ فوکو نزدیک است، می‌تواند بسیار خطرناک باشد.

    در جمع بندی باید گفت آنچه که پیرامون سنت نقد و نقد ادبی در کشور ما می‌توان گفت این است که ما اندیشه انتقادی نداشته و نداریم و دست‌کم برای رسیدن به این اندیشه انتقادی گامی که می‌توانیم در ادبیات برداریم این است که بی اعتمادی ادبیاتی‌ها را نسبت به دانشمندان علوم‌انسانی و فیلسوف‌ها و جامعه‌شناسان از بین ببریم و از همه مهمتر از جامعه مبتنی بر شعر به جامعه مبتنی بر نثر برویم.

  • وقتی علی ابوالحسنی نتوانست رفتن عارف لرستانی را تاب بیاورد و او هم رفت

    وقتی علی ابوالحسنی نتوانست رفتن عارف لرستانی را تاب بیاورد و او هم رفت

    آخرین لحظات شنبه ۱۰ اسفند، رفیق شفیق عارف لرستانی، حمید گودرزی و کامبیز دیرباز و بازیگر فراموش‌نشدنی «نوروز ۷۷» و کارهای طنز تلویزیون با صحنه روزگار خداحافظی کرد. بازیگری که وقتی خبر درگذشت عارف لرستانی را شنید، تا مدت‌ها نمی‌توانست به روال‌ عادی‌اش  برگردد و حالا خودش بسیاری از دوستانش را با این فوت ناگهانی‌اش به هم ریخته است. جوان خوش‌خنده کرمانشاهی، لیسانس بازیگری از دانشکده هنر و معماری داشت و فعالیتش را با تئاتر شروع کرد. وقتی ۱۸ ساله بود از انجمن نمایش کرمانشاه با تئاتر وارد این عرصه شد و البته از همان ابتدا هم کنار عارف لرستانی بود. بعد از سربازی در سال ۱۳۷۴، ۲۳ ساله بود که به همراه عارف لرستانی وارد دانشگاه شد و آنجا بود که با کامبیز دیرباز، حمید گودرزی و حسام نواب‌صفوی هم‌کلاس شد. 

    تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , شبکه نسیم , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , ویروس کرونا , شبکه های سیمای جمهوری اسلامی ایران , مهران مدیری ,

    بعد از چهره شدن در تئاتر، سال ۱۳۷۷ برای بازی در مجموعه «نوروز ۷۷» مهران مدیری دعوت به کار شد و تا سال ۱۳۸۱ همکاری موفقی را با این کارگردان و بازیگر تجربه کرد و نامش سرزبان‌ها افتاد. بعد از این تجربه بارها و بارها مقابل دوبین دیگر کارگردانان و سریال‌ها و نمایش‌های دیگر طنز قرار گرفت؛ مدتی به دنبال تله‌فیلم رفت اما کم‌کم به سمت اجرا رفت و از برنامه «سفر دیگر» شروع کرد. در «معمای شاه» و «ارمغان تاریکی» بازیگر شد و از سال ۱۳۹۶ نیز مجری برنامه «شب خنده» شبکه زاگرس بود. ثمره زندگی علی ابوالحسنی ۴۷ ساله، پسری نوجوان به نام طاها است؛ او شب گذشته بر اثر ایست قلبی در بیمارستان قلب تهران، دارفانی را وداع گفت.

    کامبیز دیرباز، هم‌کلاسی علی ابوالحسنی درباره دوست قدیمی‌اش گفت: «سر ضبط برنامه «دست فرمون» بودم و عوامل نخواستند خبر درگذشت علی ابوالحسنی را به من بدهند؛ چون می‌دانستند بهم می‌ریزم. بعد از ضبط متوجه شدم که علی پرکشیده و هنوز هم نمی‌توانم این رفتن ناگهانی را باور کنم. علی پسری نوجوان به نام طاها دارد که خیلی بابت این تنهایی‌اش ناراحتم.»

    وی با اشاره به درگذشت عارف لرستانی و به هم ریختن علی ابوالحسنی، خاطرنشان کرد: «وقتی عارف لرستانی فوت کرد علی به هم ریخت؛ واقعاً دو رفیق شفیقی بودند که از کرمانشاه با هم آمده بودند و علی ابوالحسنی نمی‌توانست دوری و رفتنش را تحمل کند. در این مدت با بیماری قلبی‌اش جنگید و قلبش را عمل کرده بود. متأسفانه او را از دست دادیم و خیلی متأسفم که این اتفاق تلخ افتاده است. هنوز خودم را پیدا نکردم و تسلیت می‌گویم و از خداوند برای خانواده گرامی‌اش صبر خواستارم.»

    ۵۷۵۷

  • کتابخانه‌های تهران ضدعفونی شدند

    کتابخانه‌های تهران ضدعفونی شدند

    به گزارش خبرگزاری مهر، همزمان با شیوع ویروس کرونا در کشور و پیرو توصیه‌های وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، مراکز سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به ویژه فضاهای عمومی شامل نمازخانه، سالن‌های انتظار، کلاس‌ها و… برای مقابله با شیوع این ویروس ضدعفونی شد.

    سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ۳۵ فرهنگ‌سرا، ۹۶ کتابخانه، ۹۶ خانه فرهنگ و مجتمع فرهنگی هنری، چهار پردیس سینمایی، ۱۲ موزه و خانه موزه، ۴ مؤسسه، ۸ مرکز فرهنگی ویژه، ۱۵۳ کتابخانه الحاقی، ۸ کتابخانه تفاهم نامه‌ای و ۱۵۱ مرکز مشارکتی فرهنگی هنری در اختیار دارد و ضدعفونی کردن این مراکز به منظور مقابله با شیوع ویروس کرونا در حال انجام است.

    پیش از این سازمان فرهنگی هنری تمامی برنامه‌های فرهنگی، هنری، ورزشی و اجتماعی در مراکز این سازمان اعم از بخش‌های آموزشی، نگارخانه‌ها و موزه‌ها را لغو و اقدام به نصب بنرهای آموزشی با موضوع کرونا در این مراکز کرده بود، اگر چه فعالیت‌های روزمره ستادی و مراکز سازمان فعال بوده و متوقف نشده است. همچنین فعالیت تمامی کتابخانه‌های سازمان نیز تا ساعت ۱۷ بوده و به جز بخش امانت، سایر بخش‌ها از جمله سالن‌های مطالعه، بخش مرجع و نشریات کودک و نوجوان تا اطلاع بعدی تعطیل خواهد بود. همچنین مجموعه‌های ورزشی این سازمان شامل آبی و غیرآبی نیز به منظور مقابله با شیوع بیماری کرونا تعطیل است.

  • محمود حدادی نغمه سکوت شاعرانه را سر داد

    محمود حدادی نغمه سکوت شاعرانه را سر داد

    به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «سکونت شاعرانه» تازه‌ترین کتابِ فردریش هلدرلین، شاعر و نویسنده شهیرِ قرنِ هفدهم آلمانی‌ست که با ترجمه محمود حدادی توسط انتشارات نیلوفر منتشر شد.

    پیش از این کتاب نیز، «آنچه می‌ماند» (گزیده سی شعر و شرح آن) و «گوشه‌نشین یونان» به قلمِ هلدرلین و زندگینامه داستانی او با عنوان «پیکار با دیو» به قلم اشتفان سِوایگ با ترجمه حدادی توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده بود.

    «سکونت شاعرانه» به نوعی در ادامه مجموعه شعر «آنچه می‌ماند» است، در این دفتر بیست و چهار شعر هولدرلین به همراه تفسیرها و شرح‌هایی به قلم مترجم و دیگر صاحبنظرانِ ادبیاتِ آلمانی آورده شده است که با توجه به پیچیده بودن و غنی بودن شعر او، این شرح‌ها از سوی مترجم ضروری بوده است.

    همچنین در انتهایِ کتاب ترجمه آخرین ویراست نمایشنامه «مرگ اِمپِدوِکلس» به قلمِ هلدرلین نیز گنجانده شده است. نمایشنامه‌ای که برای اولین بار به زبان فارسی ترجمه شده است.

    در ادامه شعری را که هلدرلین خطاب به «امید» سروده است را می‌خوانیم:

    به امید

    امید! ای نیکخواهِ گرامی!
    ای که خانۀ غمزدگان را کوچک نمی‌شماری
    و میانِ خاکیان و خدایان، ای شریف!
    شادمانه تدبیر به خیر می‌کنی،

    کجایی؟ من چندانی نزیستم، با این‌همه اینک
    غروبِ روزِ عمر نفسی سرد می‌دمد
    و من بر این خاک چون جان‌های مردگان خاموش‌ام
    و قلب‌ام –خالی از سرود- بیمناک و خمود است.

    در دامنِ سبزِ کوه آن‌جا که چشمه‌یِ زلال
    همه روز زلال زمزمه دارد
    و جاودانگیِ دل‌انگیزِ روزِ پاییزی بر من می‌شکفد
    در آن خلوت، ای گرامی به جست‌وجوی تو می‌آیم من،

    یا آن‌که به شب، وقتی که زندگیِ دشت،
    پوشیده و گرم در کار خود است
    و ستاره‌هایِ شکوفا
    گل‌هایِ جاویدانْ شادمانِ بالای سرم می‌درخشند

    هان، ای دختر اثیر، از باغستان‌هایِ پدرت
    بر من بتاب، یا اگر که میهمانِ زمین
    نمی‌توانی بود پس قلب مرا
    با شوقی دیگر، شوقی دیگر بربیانگیز.

  • ترسناک‌ترین ویروس‌هایی که در سینما شیوع یافتند

    ترسناک‌ترین ویروس‌هایی که در سینما شیوع یافتند

    فیلم‌هایی که با محوریت شیوع ویروس ساخته می‌شوند گاهی ترسناک‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما شده‌اند. هر فیلم ترسناک خوش‌ساختی به یک نوع شخصیت شرور نیازمند است. چه این شخصیت یک هیولای وحشتناک باشد که می‌خواهد هدفش را نابود کند، چه روحی شیطانی باشد که بخواهد به شخصیت اول فیلم حمله کند. اما در بعضی از فیلم‌ها، عنصر ترسناک شیوع ویروسی مرگبار است که در جامعه گسترش پیدا می‌کند.
    فیلم‌هایی که بر این پایه ساخته شده‌اند، به این علت که احتمال به حقیقت پیوستن‌شان وجود دارد ترسناک به نظر می‌رسند. هیولاها و ارواح موجوداتی‌اند که کمتر کسی به آن‌ها اعتقاد دارد، اما انکار احتمال شیوع یک ویروس مرگبار و تهدید شدن خطر زندگی انسان‌های روی زمین دشوار است.
    در ادامه، ۱۰ فیلم برتر سینما با موضوع ویروس‌های ترسناک به روایت سایت ۳۰نما معرفی می‌شوند.
    ۱۰. مجانین (The Crazies)
    تعدادی از ترسناک‌ترین ویروس‌هایی که در سینما شیوع یافتند
    فیلم «مجانین» در سال ۲۰۱۰ عرضه شد و خود بازسازی فیلم دیگری بود به همین نام محصول ۱۹۷۳. داستان این فیلم در یک شهر خیالی در آیووا روی می‌دهد و ساکنین آن پس از مبتلا شدن به یک ویروس مرموز، رفتاری عجیب و خشن از خود بروز می‌دهند. به دنبال این اتفاقات، ارتش روانه‌ این شهر می‌شود تا ارتباطش با دنیای خارج را قطع کند. فیلم ماجرای چهار فرد را دنبال می‌کند که سعی دارند مخفیانه از شهر خارج شوند.
    ۹. تب کابین (Cabin Fever)
    «تب کابین» در سال ۲۰۰۲ عرضه شد و اولین فیلم بلند الی راث در مقام کارگردان بود. راث پس از این فیلم ترسناک و کمدی، عناوین سینمایی ترسناک مختلفی از جمله «مسافرخانه» (Hostel)، «آخرین جن‌گیری» (The Last Exorcism) و «تق تق» (Knock Knock) را ساخت. این فیلم ماجرای گروهی از افراد را روایت می‌کند که برای گذراندن تعطیلات آخر هفته به کلبه‌ای در جنگل سفر می‌کنند. اما آب آلوده موجب می‌شود که سفر آن‌ها تلخ و عذاب‌آور شود.
    ۸. پانتی‌پول (Pontypool)
    تعدادی از ترسناک‌ترین ویروس‌هایی که در سینما شیوع یافتند
    فیلم «پانتی‌پول» به کارگردانی تونی برگس در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و ویروس منحصر به فرد و جالبی را توصیف می‌کرد. داستان این فیلم تماماً در یک ایستگاه رادیویی روایت می‌شود و ماجرای یک دی‌جی و همکار و مهمانانش را دنبال می‌کند. وقتی یک زن به ایستگاه هجوم می‌آورد و مدام یک کلمه را به زبان می‌آورد، آن‌ها در مورد وضعیت دنیای بیرون مشکوک می‌شوند. دی‌جی متوجه می‌شود که کلمات معینی در زبان انگلیسی ویروسی عجیب را گسترش می‌دهند و مردم را به زامبی‌های بی‌مغز تبدیل می‌کند تا اینکه آنان ویروس را به فرد دیگری منتقل می‌کنند و به زندگی خود پایان می‌دهند. دی‌جی باید این کلمات را کشف و از آن اجتناب کند.
    ۷. شب می‌آید (It Comes At Night)
    تعدادی از ترسناک‌ترین ویروس‌هایی که در سینما شیوع یافتند
    «شب می‌آید» به کارگردانی تری ادوارد شالتس، در سال ۲۰۱۷ ساخته شد و داستانی پس از شروع یک ویروس مرگبار بازگو می‌کند. فیلم به جای اینکه شیوع ویروس و عواقت آن را نشان دهد، زمان وقوع حوادث را پس از گسترش ویروس قرار داده و بر روی دو خانواده تمرکز می‌کند که در میان تنها بازماندگان وجود دارند. در این دنیای پرخطر، خانواده‌ها باید در مورد اینکه به چه کسی باید اعتماد کرد و آن را به خانه راه داد احتیاط کنند. این فیلم اهمیت پناهگاه پس از انتشار ویروس در جامعه و نیز خطرات دیگری که به همراه می‌آورد را تشریح می‌کند.
    ۶. شیوع (Contagion)
    تعدادی از ترسناک‌ترین ویروس‌هایی که در سینما شیوع یافتند
    «شیوع» ساخته‌ استیون سودربرگ در سال ۲۰۱۱ اکران شد. این فیلم پرستاره به علت رئالیستی بودنش رعب‌آورتر از آب درآمده. بسیاری از فیلم‌های دیگر در مورد شیوع ویروس معمولاً یا زامبی را به جان مردم می‌اندازند و یا ویروس‌هایی را توصیف می‌کنند که انسان‌ها را به موجودات هیولا-گونه تبدیل می‌کند. اما این فیلم به یک تریلر شباهت بیشتری دارد تا یک فیلم زامبی. این فیلم ۶۰ میلیون دلاری داستان زنی به نام بث را دنبال می‌کند که از یک سفر کاری به خانه بازمی‌گردد و احساس ناخوشی می‌کند. او ابتدا تصور می‌کند که با خوابیدن وضعیتش بهبود پیدا خواهد کرد، اما وقتی به شکلی مبهم چند روز بعد از دنیا می‌رود، همسرش به دنبال کشف این معما می‌رود. با مبتلا شدن دیگر افراد به همین علائم، روشن می‌شود که اتفاقات بزرگ‌تری در حال وقوع است.
    ۵. ۲۸ روز بعد (۲۸ Days Later)
    فیلم «۲۸ روز بعد» ساخته‌ دنی بویل در سال ۲۰۰۲ اکران شد. ماه‌ها پس از آنکه فعالان حقوق حیوانات یک شمپانزه را رها می‌کنند، ویروسی مرگبار در سراسر دنیا شیوع پیدا می‌کند. داستان فیلم یک ماه پس از شیوع ویروس آغاز می‌شود پس از آنکه یک مرد از کما به هوش می‌آید و می‌بیند که شهری که در آن ساکن بوده به ویرانه تبدیل شده و افراد مبتلا به ویروس به هیولاهایی وحشتناک تبدیل شده‌اند. او در حالی که سعی می‌کند از مبتلایان دوری کند به افراد بازمانده برخورد می‌کند و باید در کنار آنان پناهگاهی برای خود دست و پا کنند.
    ۴. قرنطینه (Quarantine)
    تعدادی از ترسناک‌ترین ویروس‌هایی که در سینما شیوع یافتند
    «قرنطینه» در سال ۲۰۰۸ عرضه شد و داستان یک خبرنگار و فیلمبردارش را روایت می‌کرد که سعی داشت در مورد آتش‌نشانانی که شبانه کار می‌کنند گزارش تهیه کند. آنچه که به نظر یک داستان امیدبخش در مورد افراد سخت‌کوش می‌رسید، وقتی که سر و صداهای مشکوکی در یک آپارتمان به آتش‌نشانی گزارش می‌شود، شکل روایتی دهشت‌ناک به خود می‌گیرد. وقتی آتش‌نشانان و گروه فیلمبرداری به محل حادثه می‌رسند منبع سر و صدا و فریادها را کشف می‌کنند: زنی پیر که به آنان حمله‌ور می‌شود.
    ۳. من افسانه‌ام (I Am Legend)
    تعدادی از ترسناک‌ترین ویروس‌هایی که در سینما شیوع یافتند
    «من افسانه‌ام» با بازی ویل اسمیت، فیلمی بود که در سال ۲۰۰۷ بر اساس رمانی به همین نام ساخته شد. در این فیلم، اسمیت نقش رابرت نویل، محقق سابق ارتش را ایفا کرده که در نیویورک پس از شیوع یک ویروس مرگبار ساکن است. مردم به دنبال گسترش ویروس از ترس تبدیل شدن به یک هیولای عجیب مجبور به تخلیه شهر شده‌اند. این ویروس وقتی خلق می‌شود که دانشمندان بر روی درمان سرطان تحقیق می‌کنند. در این فیلم نویل متوجه می‌شود که در مقابل ویروس مقاوم است و سعی دارد راه درمان آن را کشف کند.
    ۲. جنگ جهانی زد (World War Z)
    «جنگ جهانی زد» به کارگردانی مارک فورستر و بازی برد پیت که در سال ۲۰۱۳ روی پرده رفت و از رمانی به همین نام اقتباس شده بود. در این فیلم، پیت، نقش مأمور سابق سازمان ملل را بازی می‌کند که مأموریت می‌یابد به سراسر دنیا سفر کند و از گسترش ویروسی مرموز که افراد را به زامبی تبدیل می‌کند، جلوگیری کند. فیلم ترکیبی است از یک فیلم در ژانر اکشن و ژانر زامبی. شخصیت اول قصه باید منبع انتشار ویروس را یافته و پیش از آنکه سیاره‌ زمین تمامی انسان‌ها را به زامبی‌هایی که سریع‌تر از همیشه حرکت می‌کنند تبدیل کند، آن را از بین ببرد.
    ۱. مبتلا (Contracted)
    فیلم «مبتلا» به کارگردانی اریک اینگلند، برای اولین بار تابستان سال ۲۰۱۳ در جشنواره‌ی فیلم نیویورک اکران شد. این فیلم در مورد زنی است که در یک مهمانی به او تجاوز می‌شود و سپس رفتار و تغییرات فیزیکی عجیبی در او پدید می‌آید. فیلم از این جهت با سایر عناوین سینمایی با موضوع ویروس متفاوت است که ویروس آن لزوماً به شکل گسترده شیوع پیدا نمی‌کند و به سرعت گروه‌های کثیری را آلوده نمی‌سازد، با این حال همچنان ترسناک باقی می‌ماند. برای این فیلم در سال ۲۰۱۵ دنباله‌ای تحت عنوان «مبتلا: فاز دوم» (Contracted: Phase II) ساخته شد. این دنباله ماجرای یکی از شخصیت‌های قسمت اول را دنبال می‌کرد که در پی کشف درمان ویروس بود.
    دیگر عناوین شاخص با موضوع شیوع ویروس شامل «ناقلان» (Carriers) به کارگردانی برادران پاستور محصول ۲۰۰۹، «قطار بوسان» (Train to Busan) که قرار است دنباله‌ای هم برای آن ساخته شود، چندگانه‌ «رزیدنت ایول» (Resident Evil)، «اسپلینتر» (Splinter) به کارگردانی توبی ویلکینز، فیلم فانتزی و علمی-تخیلی «خزنده» (Slither) به کارگردانی جیمز گان و بازی الیزابت بنکس و مایکل روکر، «شیوع» (Outbreak) به کارگردانی وولفگانگ پیترسون و بازی مورگان فریمن، داستین هافمن و کوین اسپیسی، «۱۲ میمون» (۱۲ Monkeys) ساخته‌ تری گیلیام با بازی برد پیت، بروس ویلیس و کریستفر پلامر، «فرزندان انسان» (Children of Men) به کارگردانی آلفونسو کوارون و بازی جولین مور، کلایو اوون و مایکل کین، «ایستادگی» (The Stand) ساخته‌ میک گریس و بازی راب لو، «ظهور سیاره‌ میمون‌ها» (Rise of the Planet of the Apes) به کارگردانی روپرت وایت و بازی جیمز فرانکو، «کوری» (Blindness) با بازی جولین مور و مارک رافلو، «هجوم» (The Invasion) با بازی نیکول کیدمن و دنیل کرگ، «میمیک» (Mimic) به کارگردانی گی‌یرمو دل تورو و بازی جاش برولین، «شماره ۱۰ خیابان کلاورفیلد» (۱۰ Cloverfield Lane)، «مرگ سیاه» (Black Death) با بازی شان بین و «آرای‌سی» (Rec) می‌شوند.