برچسب: فرهنگ

فرهنگ و اداب رسوم فرهنگ بشری

  • ترس از ویروس کرونا و آثار پیدا و پنهان آن

    ترس از ویروس کرونا و آثار پیدا و پنهان آن

    ‎ وقتی همه از چیزی می ترسند، آن چیز قاعدتا باید ترسناک باشد. ولی بیایید چند لحظه درباب این ترس همه جایی بیندیشیم.

    ‎۱٫ هر ترسی با وهمی پیوسته است، منتها اوهام ترساننده متفاوتند و شدت و ضعف دارند. بعضی از آنها هم مثل ترس از ویروس دست از سر مردمی که در معرض هجوم آنند بر نمی دارند. تا آنجا که یک لحظه مجال فراغت از سودای ویروس نمی یابند که بتوانند بیندیشند چرا مثلا از مرگ بر اثر ویروس کرونا بیش از مرگ بر اثر تصادف در جاده ها می ترسند. مگر نه این است که تلفات جاده ای در بعضی کشورها کمتر از ویروس کرونا نیست؟ پس چرا از آن نمی ترسند و از کرونا این همه واهمه دارند؟

    ‎۲٫ اختلاف میان دو ترس، ترسی که به آسانی از آن غافل می شویم و ترسی که از آن غفلت نمی توانیم کرد. هر چه باشد در آثار و نتایج آنها به نحوی طاهر می شود. ترسی که از آن غافل می شویم اگر بماند شاید صاحبش را به احتیاط وا دارد یا او را از خطر حفظ کند. اما ترسی مثل ترس از کرونا که می ماند خطر را بیشتر و شدیدتر می کند. برای اینکه بهتر بتوان با خطر ویروس مقابله کرد، باید فرصتی باشد که در آن بتوان به دفع خطر اندیشید. اندیشیدن مستلزم رهایی و انقطاع جزئی یا کلی از ترس است و با این رهایی شاید بعضی چاره های مقابله با خطر پیدا شود. ولی شاید اثر بزرگتری هم داشته باشد.

    ‎۳٫ فیلسوفان اگزیستانس آدمی را موحودی ترس آگاه می دانند. ترس آگاهی با ترس تفاوت دارد. ترس از بیرون و از شیی معین است ولی ترس آگاهی احساس ترس توام با درد است و دردمند نمی داند ترس و دردش از کجاست. این ترس، ترس از نیستی است. اگر ترس از کرونا به ترس آگاهی برسد، می تواند مایه تذکر موثر و راهگشا باشد. بشر همواره این استعداد را داشته است که به غرور میتلا شود، اما عصر جدید به خصوص آنجا که ناتوانی با توانایی اشتباه می شود، آدمی بر مرکب سرکش غرور نشسته است و می تازد، بی آنکه از خطرهای راه چیزی بداند. اگر ویروس کرونا ناتوانی ما را به ما بنماید و موحب شود که زمام مرکب غرور را نگاه داریم و از دعوی های بیهوده اندکی رو بگردانیم درس بزرگی به ما داده است.

    ‎۴٫ تمدن تکنولوژیک جدید، تمدن عظیمی است که وجود و آثارش به یک معجزه می ماند. اما این قدرت عظیم و بی مانند نمی داند و نمی خواهد بداند که یک ویروس جهش یافته بیرون آمده از آزمایشگاه یا به قولی جداشده از جسم یک پرنده مفلوک، می تواند نظم عظیم و حیرت انگیزش را بلرزاندو دچار بحران و خلل و اختلال کند. در نظام بزرگ تمدن کنونی و در عظمت بشر تردید نمی کنیم، اما از ناچیزی و ناتوانی انسان و از دچار شدنش به غرور همه توانی و همه دانی نیز نباید غفلت کرد. پاسکال می گفت آدمی بی نهایت بزرگ و بی نهایت کوچک است. می توان گفت که با این عظمت و حقارت، مهربانی و دانایی و بی رحمی و نادانی نیز قرین می شوند، تا آنجا که کسانی ممکن است چندان نادان باشند که دانشجوی چینی را به جرم اینکه کشورش منشا ویروس کرونا بوده است مقصر بدانند و با مشت و لگد مجازات کنند.
    ولی کرونا به کشور و قوم خاصی تعلق ندارد و همه یکسان در معرض ابتلای آن قرار دارند. کاش این پیشامدها به ما می آموخت که به جای دشمنی با یکدیگر همدردی و همراهی کنیم. آدمیان همچنانکه یکسان در معرض خطر قرار دارند، از حقوق یکسان نیز بهره دارند. یکی از نشانه های رو کردن به دانایی و بزرگی این است که همه و مخصوصا صاحبان قدرت و آنها که بیشتر دچار غرورند و احیانا غرور را فضیلت و بزرگی می دانند، حدود و حقوق مردمان را رعایت کنند و سخن ناصر خسرو را از یاد نبرند که: خلق سراسر همه نهال خدایند، هیچ نه بشکن از این نهال و نه برکن و این همه مشروط به گذشتن از ترس خانه کرده در سراسر خودآگاهی ما و رسیدن به درد ترس آگاهی است.

    * رئیس فرهنگستان علوم ایران

  • جدول زنگ‌های کلاسی روز شنبه دانش‌آموزان در شبکه ۴

    جدول زنگ‌های کلاسی روز شنبه دانش‌آموزان در شبکه ۴

     

    جدول زنگ‌های کلاسی روز شنبه دانش‌آموزان در شبکه ۴

     

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، جدول زمانی پخش زنده برنامه‌های تلویزیونی آموزش دانش‌آموزان برای روز شنبه ۱۷ اسفند از شبکه ۴ سیما اعلام شد.

    در شبکه ۴ فقط دروس متوسطه دوم نظری برای رشته‌های ادبیات و علوم انسانی و علوم و معارف اسلامی و دروس رشته‌های فنی‌حرفه‌ای و کاردانش تدریس می‌شود.

    روز شنبه ۱۷ اسفند ۹۸

    از ساعت ۸ صبح تا ۸:۳۰، علوم و معارف قرآنی ۱ پایه ۱۰ رشته علوم و معارف اسلامی

    از ساعت ۸:۳۰ تا ۹ صبح، فلسفه یک پایه ۱۱ رشته‌های ادبیات و علوم انسانی و علوم و معارف اسلامی

    از ساعت ۹ تا ۹:۳۰ درس منطق پایه ۱۰، رشته‌های ادبیات و علوم انسانی و علوم و معارف اسلامی

    از ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰، درس علوم و فنون ادبی پایه ۱۱، رشته‌های ادبیات و علوم انسانی و علوم و معارف اسلامی

    از ساعت ۱۰، درس دین و زندگی ۳ پایه ۱۲، رشته ادبیات و علوم انسانی

    ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۱ علوم و فنون ادبی ۳ پایه ،۱۲ رشته‌های ادبیات و علوم انسانی و علوم و معارف اسلامی

    ساعت ۱۱ تا ۱۱:۳۰ مدیریت تولید پودمان ۳ پایه ۱۱

    ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱۲ کاربرد فناوری نوین پودمان۳ پایه ۱۱ شاخه فنی‌حرفه‌ای و کاردانش

    ساعت ۱۳، حسابداری مالی شاخه کاردانش _ استاندارد حسابداری مقدماتی پایه ۱۰

    ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۴، حسابداری مالی شاخه کاردانش _ استانداردهای حسابداری تکمیلی پایه ۱۱

    ۵۷۵۷

  • بازگشت جیمز پترسون به فهرست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز

    بازگشت جیمز پترسون به فهرست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز

    به گزارش نیویورک‌تایمز، این مجله هر هفته فهرستی از آثار پرفروش خود در بخش‌های داستانی، غیرداستانی، و کودک و نوجوان در هفته پیش رو را منتشر می‌کند. در این مطلب نگاهی به پرفروش‌ترین آثار داستانی چاپی و الکترونیک این هفته خواهیم داشت.
     
    «نقطه کور» نوشته جیمز پترسون و جیمز اُ. بورن در هفته نخست انتشار در جایگاه نخست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز قرار گرفت که نشان‌دهنده علاقه و اعتماد خوانندگان به جیمز پترسون است. دوازدهمین کتاب از مجموعه جنایی کاراگاه بنت درباره قاتل زنجیره‌ای است که امنیت ملی کشور را به خطر انداخته است.

    پترسون برای خلق شخصیت الکس کراس معروف است. اَلکس کراس، نام شخصیت اصلی داستان‌های پترسون است که در واقع شرلوک هولمز قاره آمریکا محسوب می‌شود؛ شخصیتی که دریافتن پاسخ سوال‌هایش تنها به توانایی‌های خاصش به عنوان یک کاراگاه تکیه نمی‌کند و روانشناس ماهری است که با تحلیل آگاهانه خود از انسان‌ها و شرایط اطرافش به گونه‌ای به سوی کشف حقیقت قدم برمی‌دارد و به قصه شاخ و برگ می‌دهد که خواننده تا آخرین فصل کتاب نمی‌تواند پایان قصه را حدس بزند و این عنصری است که نویسندگان معدودی به آن دست یافته‌اند. شاید به همین دلیل است که کتاب‌های پترسون بیشتر از نویسندگان دیگری که در این ژانر می‌نویسند مورد استقبال طرفداران داستان‌های معمایی و جنایی قرار گرفته و سال‌ها در صدر جدول پرفروش‌ترین آثار مانده است و نویسنده را تبدیل به پرفروش‌ترین نویسنده دنیا کرده است.
     
    «پروتکل ورشو» نوشته استیو برری در هفته اول انتشار در رده دوم پرفروش‌های نیویورک‌تایمز قرار گرفت. پانزدهمین کتاب از مجموعه کاتون مالین درباره تلاش مالوت کاتلین برای به دست آوردن نیزه‌ای مقدس است اما در میانه راه متوجه مذاکراتی سیاسی می‌شود که اگر به وقوع بپیوندد موازنه قدرت در اروپا به هم می‌ریزد.
     
    «غبار آمریکایی» نوشته جنین کامینز پس از حضور شش هفته‌ای در فهرست پرفروش‌ها، این هفته با یک پله نزول در جایگاه سوم قرار گرفت. در یکی از جذاب‌ترین داستان‌های این فصل لیدیا، شخصیت اصلی کتاب زندگی عادی دارد، مدیر یک کتابفروشی در مکزیک است، با یک خبرنگار ازدواج کرده و فرزند پسری دارد. یک روز مردی وارد کتابفروشی می‌شود و چند کتاب می‌خرد. موضوعی ساده که عواقب فاجعه‌باری به همراه دارد. مرد در واقع مدیر یک گروه تولید و فروش مواد مخدر است و لیدیا تصمیم می‌گیرد کتابی درباره او بنویسد اما اتفاقات بدی که در نتیجه این تصمیم رخ می‌دهد لیدیا و پسرش را رهسپار ایالات متحده می‌کند.
     
    «غبار آمریکایی» در فهرست آثار برتر ماه ژانویه به انتخاب مجله تایم قرار داشت و طی هفته‌ای گذشته حواشی زیادی پیرامون این کتاب بود. نویسندگان مکزیکی به کامینز برای توهین به مردم مکزیک انتقاد کردند و ۱۵۰ نویسنده مکزیکی از اُپرا وینفری برای انتخاب «غبار آمریکایی» برای گروه کتابخوانی و همچنین تبلیغات ویژه‌اش انتقاد کردند و از او خواستند این کتاب را کنار بگذارد. البته اُپرا پیشنهادشان را نپذیرفت و کتاب شهرت بیشتری هم به دست آورد.
     
    «جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند» نوشته دِلیا اُوِنز ۷۷ هفته است که در فهرست پرفروش‌ها قرار دارد که رکوردی کم‌نظیر به حساب می‌آید. این هفته کتاب خانم اُونز در جایگاه چهارم پرفروش‌های نیویورک‌تایمز قرار دارد. داستانی هیجان‌انگیز از روابط انسانی و عشق و تقلای انسانی تنها برای حیات. زنی که سال‌ها به تنهایی در جنگل زندگی کرده است ناگهان متهم به قتل می‌شود و سرنوشتی نامعلوم در انتظارش است. ریس ویتراسپون، ستاره هالیوود با معرفی این کتاب در فهرست آثار گروه کتابخوانی‌اش نقش زیادی در محبوبیت داستانِ اُونز داشت. این کتاب با ترجمه آرتمیس مسعودی و همکاری نشر آموت رخت واژگان فارسی را به تن کرد و وارد بازار کتاب ایران شد.
     
    «آتش در همه جا» نوشته سلست نگ در جایگاه پنجم پرفروش‌های نیویورک‌تایمز این هفته قرار دارد. کتابی که ۵۵ هفته پیش منتشر شد و در میان پرفروش‌ها ها هم قرار گرفته بود اما به نظر می‌رسد اکران اقتباس سینمایی این اثر در هفته‌های گذشته با بازی ریس ویتراسپون موجب استقبال دوباره خوانندگان از این کتاب شد. سلست نگ، نویسنده آمریکایی- چینی در کتاب دوم خود به موضوع خانواده، اتفاقات زندگی نوجوانان، احساسات مادرانه، و روابط انسانی می‌پردازد.
     

    ۵۷۵۷
     
     
     

  • اسکار سینمای هند هم مقابل کرونا عقب‌نشینی کرد

    اسکار سینمای هند هم مقابل کرونا عقب‌نشینی کرد

    به گزارش ایندی‌پندنت، مسئولان برگزاری جوایز بین‌المللی آکادمی فیلم هند در بیانیه‌ای اعلام کردند، به سبب افزایش نگرانی درباره شیوع ویروس کرونا و حفظ سلامت و ایمنی مخاطبان و به‌طور کلی جامعه، مدیریت این جوایز و سهامداران در نهایت تصمیم به تعویق انداختن این جوایز گرفتند. 

     مراسم اعطای جوایز سالانه آکادمی فیلم هند قرار بود آخر ماه مارس (۱۰ فروردین) برگزار شود و تاریخ جدید این رویداد سینمایی در اولین فرصت اعلام می‌شود. 

    مراسم جوایز آکادمی فیلم هند تنها یکی از رویدادهای سینمایی است که تاکنون به سبب شیوع ویروس کرونا تاریخ برگزاری خود را به زمان دیگری موکول کرده است. پیش از این جشنواره مستند تسالونیکی در یونان، جشنواره فیلم هنگ‌کنگ، جشنواره فیلم شرق دور در ایتالیا، اولین جشنواره فیلم دریای سرخ در عربستان سعودی، MipTV که بازار محصولات تلویزیونی در کن، سومین دوره جشنواره سریال‌های تلویزیونی (CannesSeries) در فرانسه و … نیز تاریخ برگزاری خود را در سال جاری تغییر داده‌اند. 

    با این وجود مسئولان هفتاد و سومین دوره جشنواره کن تا به امروز بر روی برگزاری این رویداد مهم سینمایی در تاریخ اصلی تاکید و اعلام کرده‌اند تاکنون دلیلی برای عدم برگزاری جشنواره و بازار فیلم کن نمی‌بینند. 

    ۵۷۵۷

  • عکاسان جوان با «نگاه من» به پاریس رفتند

    عکاسان جوان با «نگاه من» به پاریس رفتند

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نمایشگاه گروهی عکس «نگاه من» با آثار هنرمندان عضو خانه عکاسان جوان، عصر امروز (جمعه ۱۶ اسفند) در گالری مرکز فرهنگی ایران در پاریس افتتاح می‌شود.

    این نمایشگاه که اولین نمایشگاه اعضای خانه عکاسان جوان در خارج از کشور است؛ در برگیرنده ۲۱ اثر از ۱۵هنرمند است که نگاه شخصی خود را با مخاطبان خارجی به اشتراک می‌گذارند.

    در این نمایشگاه، آثار از یاسمین عباس‌زاده، نوشین حسینی، لیلا کابلی، شقایق فرهنگ‌زاده، عارفه نصرالهی، شقایق نصر، ثمن رستگار، پانته‌آ ساربانها، محمد عشقی، رضا صیادی، حمید خراسانی، علی اصغر عاملی، فرشاد محمدی، فرزاد میرحسینی و سید طاها نجفی به نمایش در خواهد آمد.

    نمایشگاه «نگاه من» از ۶ مارس (۱۶ اسفند) در گالری مرکز فرهنگی ایران در پاریس با حضور دکتر جمال کامیاب، رایزن فرهنگی ایران در پاریس و جمعی از شخصیت‌های هنری و فرهنگی ایران و فرانسه افتتاح می‌شود و تا ۱۲ مارس (۲۲ اسفند) میزبان هنردوستان است.

    ۵۷۵۷

  • واکنش پرویز پرستویی به انتشار تصویر چت‌اش با مجری شبکه فارسی‌زبان

    واکنش پرویز پرستویی به انتشار تصویر چت‌اش با مجری شبکه فارسی‌زبان

     این روزها در میان اخبار کرونا، ماجرای هک شدن صفحه اینستاگرام یکی از مجریان شبکه فارسی زبان خارج از کشور هم مورد توجه برخی‌ قرار گرفته است. انتشار چت‌های خصوصی این مجری با تعدادی از هنرمندان، بازخوردهای گوناگونی داشته است. در این میان، چت او با هنرمند شاخص و موجهی مانند پرویز پرستویی از بقیه موارد، عجیب‌تر جلوه کرده است. به همین دلیل، بیان جزئیات از زبان خود این بازیگر صاحب نام قابل توجه می‌نمود. جزئیات، داستان را سوای آنچه برخی‌ها در ذهن پروراندند، می‌نماید.

    پرویز پرستویی در ابتدای گفت‌وگوی تلفنی، با بیان مزایا و معایب فضای مجازی، به انتقاد از هتاکی‌های بی‌امان برخی از کاربران فضای مجازی پرداخت و گفت: صفحه اینستاگرام شخصی من، برعکس صفحات برخی دیگر که به مسائل شخصی می‌پردازند، نگاهی اجتماعی و انتقادی به مسائل دارد. واقعیت این است که من چندان اهل مصاحبه نیستم و صفحه مجازی‌ام را به فضایی برای انعکاس دغدغه‌های اجتماعی‌ام تبدیل کرده‌ام؛ تا از این طریق با مخاطبانم، تعامل داشته باشم. 

    این بازیگر با ابراز دلخوری از برخی جریان‌ها و رسانه‌ها که بدون توجه به سابقه او، بی‌محابا و بدون دانستن بار کلمات، به وی حمله کرده‌اند به بیان ماوقع پرداخت.

    وی گفت: چند سال قبل و در زمان اکران فیلم «بادیگارد»، مراسم بزرگداشتی برای من در ونکوور کانادا برگزار کرده بودند. بنا به دعوت برگزارکنندگان، راهی کانادا بودم که در فرودگاه، خبرنگاری از من درباره سردار سلیمانی پرسید. مدتی قبل در جلسه‌ای سه‌ساعته همراه با ایشان، فیلم را دیده بودیم. در کل نمایش فیلم، حواسم به واکنش‌های او بود تا این شهید را ورای شنیده‌های قبلی، بشناسم. به آن خبرنگار گفتم آنچه من از سردار سلیمانی فهمیدم این بود که از نظر سردار، جنگ تمام نشده و پای او روی زمین بند نیست. فیلم این مصاحبه، پخش شد و آن ور آبی‌ها به من حمله کردند و حتی در ونکوور، علیه من به‌عنوان نماینده نظام، تجمع کردند. این ماجرا گذشت تا روزی که سردار سلیمانی شهید شد. همان روز، بدون اینکه کسی به من بگوید یا مصلحت‌اندیشی کنم، بر اساس احساسم همان فیلم را گذاشتم. زیر پست نوشتم منظورم از روی زمین بند نبودن، همین شهادت بود. همان‌هایی که امروز به من می‌تازند، تشویقم کردند و آن ور آبی‌ها هم فحش دادند. دقایقی بعد، اینستاگرام آن را حذف کرد ولی همان چند دقیقه کافی بود تا برخی رسانه‌ها، آن را بردارند. همان شب، مجری خانم یکی از شبکه های خارج از کشور، در برنامه‌اش، این پست را نشان داد و علیه من حرف‌های تندی زد و گفت که جیره‌خوار نظام هستم. راه ارتباطی و شماره تماسی از او نداشتم، برای همین از طریق دایرکت اینستاگرام به او پیام دادم. به او محترمانه گفتم، پستی که برای سردار سلیمانی گذاشتم، کاملا نظر شخصی خودم بود و به توصیه کسی نبود. من برای دفاع از پستم درباره شهید سلیمانی، به سراغ او رفتم و گفتم برای این کار، پولی نگرفته‌ام. همان یک‌بار هم بود. متأسفانه تمام چت ما هم منتشرنشده و آن را تقطیع شده، نشر داده‌اند. 

    پرویز پرستویی گفت: بعضی‌ها می‌گویند حیف از تو که نقش حاج کاظم را بازی کردی. من را محاکمه و اعدام کنید اما به «حاج کاظم‌ها»ی آژانس شیشه‌ای و «ذبیحی‌»های بادیگارد توهین نکنید. من با عشق و تمام وجودم این نقش‌ها را بازی کردم. 

    وی در پایان بابیان اینکه ما همه در این نظامیم و برای این نظام کار می‌کنیم که چیز پنهانی نیست، گفت: اگر نقدی هم می‌کنم، در درون همین نظام است. نقدم به هدف اصلاح و دلسوزانه است و نه زدن ریشه. به خاطر جایگاهی که خدا لطف کرده و به ما هنرمندان داده، حس می‌کنم حرفم رساتر است و برای همین درباره مسائل مختلف مثل کرونا، سیل و زلزله، نکته هایی را می‌نویسم تا کمکی به جریان بهبود اوضاع داشته باشم.
     

    ۲۵۸۲۵۸

  • «هیس…» این‌بار با «کرونا» متوقف شد

    «هیس…» این‌بار با «کرونا» متوقف شد

    پوران درخشنده کارگردان سینمای ایران که مدت‌هاست در انتظار بوجود آمدن شرایط مناسب برای تولید فیلم سینمایی «هیس پسرها فریاد نمی‌زنند» است، گفت: متاسفانه نزدیک به ۲ سال است که برای ساخت این فیلم سینمایی در تلاش هستم اما تا امروز موفق به ساخت این پروژه سینمایی نشده‌م. فکر می‌کردم آنقدر مردم برای متولیان دولتی مهم هستند که وقتی یک فیلمساز اجتماعی به دنبال ساخت یک فیلم با موضوع اجتماعی است، شرایط برای تولید آن را فراهم کرده است.

    این کارگردان سینما تاکید کرد: نزدیک به یک سال است که بعد از دریافت پروانه ساخت، به دنبال تولید «هیس پسرها فریاد نمی‌زنند» هستم اما آنقدر شرایط تولید در سینمای ایران بد شده است که ساخت یک فیلم برای یک کارگردان مستقل بسیار سخت است. در واقع با وجود پول‌هایی که وارد سینما شده است، دستمزد عوامل به خصوص بازیگران آنقدر زیاد شده است که کارگردان سینمای مستقل نمی‌تواند از پس آن برآید.

    کارگردان فیلم سینمایی «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند» تاکید کرد: از طرف دیگر، زمانی که صرف دریافت پروانه ساخت و تامین بودجه این فیلم سینمایی کردم باعث شد تا از جامعه خودم و مشکلاتی که مردم با آن درگیر هستند، عقب بمانم و باید فیلمنامه‌ام را از نوع می‌نوشتم چرا که جامعه خیلی جلوتر از من پیش می‌رود و ما به دلیل نبود شرایط مناسب برای تولید از جامعه عقب می‌مانیم.

    وی ادامه داد: به عنوان یک فیلمساز اجتماعی باید بگویم که من برای مردم فیلم می‌سازم و نمی‌توانم خود را از جامعه عقب نگه دارم، بنابراین تاکید می‌کنم که هزینه‌های بالای تولید باعث شده که نتوانیم به موقع و در شرایط مناسب فیلم بسازیم و این خود یک معضل بزرگ برای سینما است.

    کارگردان فیلم «شمعی در باد» بیان کرد:  بعد از تلاش‌های بسیار می‌خواستم پیش تولید این پروژه را آغاز کنم که متاسفانه با شیوع ویروس کرونا نتوانستم پیش تولید را شروع کنم، در حال حاضر در انتظار این هستم که چه زمانی ویروس کرونا در کشور ما از بین برود تا بتوانیم این کار را شروع کنیم.

    درخشنده در پایان گفت: در حال حاضر پزشکان و ماموران خدماتی جان برکف برای جامعه کار می‌کنند و من از همینجا از آن‌ها تشکر می‌کنم و آرزو می‌کنم که هرچه سریع‌تر جامعه ما از این مساله رها شود.

    ۲۴۱۲۴۱

  • «تئاتر شهر» تا پایان سال اجرا ندارد

    «تئاتر شهر» تا پایان سال اجرا ندارد

    به گزارش خبرآنلاین، در متن این اطلاعیه آمده است: «با ضرورت پیش آمده در تعطیلی ناگزیر فعالیت‌ها در مراکز عمومی عرضه آثار هنری، از جمله تالارهای اجرای نمایش، در اطلاعیه‌های اخیر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و تأسی از دستورالعمل‌های بهداشتی ستاد ملی مبارزه با بیماری کرونا ، و به جهت اولویت غیر قابل انکار حفظ سلامت تماشاگران، هنرمندان و کارکنان و همچنین جلوگیری از گسترش و شیوع بیشتر این ویروس ، مجموعه تئاتر شهر در تعامل و رایزنی با گروه‌های نمایشی تا پایان سال جاری اجرایی را روی صحنه نخواهد داشت. همچنین تمرین و آماده سازی نمایش و سایر خدماتی که باعث اجتماع افراد در این مجموعه می‌شود نیز به دلایل بهداشتی ممکن نخواهد بود.

    در صورت مساعد شدن شرایط و ارائه مجوز رسمی فعالیت مجدد بر اساس اطلاعیه‌ها و ابلاغ‌های رسمی از سوی مراجع ذیصلاح ، نمایش‌هایی که در پایان سال و در تالارهای پنجگانه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه بودند از تاریخ پنجم فرودین ۱۳۹۹ به اجرای خود ادامه خواهند داد. 

    با وچود اینکه در ایام تعطیلی فعالیت این مجموعه پاکسازی و ضد عفونی کردن اماکن موجود صورت پذیرفته ، برای از سرگیری فعالیت‌های اجرایی ، کارکنان مجموعه تئاتر شهر با همکاری و همدلی هنرمندان ، تدابیر بهداشتی لازم و سالم سازی فضای حضور تماشاگران را برای تضمین هر چه بیشتر تندرستی همه‌ی هموطنان در این مجموعه‌ی فرهنگی و هنری فراهم خواهد نمود.

    مجموعه تئاتر شهر ضمن آرزوی تندرستی و سلامت برای یکایک هموطنان و هنرمندان، صمیمانه از تلاش های ایثارگرانه‌ی پزشکان ، پرستاران و کادر گرانقدر درمان و تمامی کسانی که در هر کسوت ، جایگاه و نهادی در مبارزه با فراگیری این بیماری کوشش‌های بی دریغ می‌کنند سپاسگزار است و امیدوار است در آینده‌ی نزدیک با حضور درخشان هنرمندان عزیز تئاتر روی صحنه‌های این مجموعه در افزایش نشاط ، امید و روحیه‌ی سازنده جامعه نقش فرهنگی خویش را ایفا کند.»

    ۲۴۱۲۴۱

  • به یاد سایه ملخ

    به یاد سایه ملخ

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ:

    در روزهای همه‌گیری ویروس کرونا بسیاری از صفحات مجازی آکنده از پیام‌ها و تحلیل‌هایی با موضوع این بیماری فراگیر شده است. از صفحاتی شامل دشنام و حرف‌های عصبی تا صفحاتی که دعوت به شادی می‌کند و مطالعه کتاب! در این میان معدود صفحات و افرادی را می‌توان یافت تا روایت‌هایی داستانی و کوتاه درباره وجوه اجتماعی و فرهنگی این بیماری تولید و منتشر کرده باشد. محمد رضا بایرامی نویسنده صاحب سبک معاصر در روایتی داستانی و کوتاه که به نظر می‌رسد مستند نیز هست، نگاهی به وجوه مختلف مواجهه مردمی با این بیماری انداخته است؛ نگاهی که به تعبیر خود او میان منِ خوش‌بین و بدبین راوی در حال حرکت است. متن این روایت داستانی که نسخه‌ای از آن برای انتشار در اختیار مهر قرار گرفته است را در ادامه می‌خوانید:

    یک هفته بود که دنبال اسپری ساده‌ای مثل سالبوتامول می‌گشتم. حالا و بعد بیست روزی مراقبت، معلوم شده بود تب ناگهانی فقط تب ناگهانی بوده و ربطی به چیزهای دیگر نداشته! ولی سرفه این رفیق همیشگی کم نشده بود و باید فکری برای کاهشش می‌کردم به خصوص از جهت مردم‌داری و یا به عبارت دقیق‌تر، مردم نیازاری. وقتی می‌آمد، انگار خمپاره ۱۲۰ منفجر می‌شد بین جماعت. هرکس به سویی می‌گریخت تا ترکش نگیردش. ماسک هم که نداشتم! سالبوتامول اما پیدا نمی‌شد. انگار بذرش را ملخ خورده بود، با این‌که ملخ‌ها هنوز مشغول خوزستان بودند و جلوتر یا بالاتر نیامده بودند.

    رفتم داروخانه‌ی جلوی باغ سیب محله‌مان. در میان انبوه درخواست کنندگان ماسک و “نه” شنوندگان، صدایم را بردم بالا و ضمن نشان دادن نسخه، به متصدی پذیرش که بعد فهمیدم مسؤول داروخانه هم هست گفتم: این دو تا رو دارید؟ خیلی لازمه!

    ماسک و عینک، چیزی از صورتش باقی نگذاشته بود ولی باز معلوم بود که گیج می‌زند. حسابی! چشمانش دودویی کرد و دهانش هم گویا جنبید بی آن‌که چیزی شنیده شود. به جای او اما، صدای دیگری گفت: دروغگو! می‌خوای بدم آزمایشگاه و اگه درست نگفتی با دست‌بند ببرندت دادگاه؟

    با تعجب برگشتم جوابش را بدهم. دیدم جوانی است و با من هم نیست و با مسؤول داروخانه است خطابش. چه خبر بود!؟ کم کم متوجه شدم او به عنوان مشتری وارد داروخانه شده و ضدعفونی کننده‌ی دست خریده و حالا کاشف به عمل آمده تقلبی است و داروخانه هم زیر بارش نمی‌رود و یا می‌گوید خبر نداشته! جوان هم پیازداغش را زیاد کرده بود که از کجا معلوم سرطان‌زا نباشد؟ و او را کشیده بود زیر اخیه: ” تو که دکتری! عوارض “تولوئن” رو می‌دونی! “

    به جز جناب دکتر مسؤول، سه چهار خانم نسخه‌پیچ و فروشنده هم بال بال می‌زدند تا بلکه از دست مرد که حالا معلوم می‌شد تعزیراتی است، قسر در بروند. بازخواست تشرآمیز اما تمامی نداشت.

    “ماسک‌هاتونو کجا گذاشتین؟ “

    “ماسک!؟ ماسک‌مون کجا بود آقا؟ ماسک نداریم که. “

    مرد با اطمینان گفت: “پس چرا به مردم گفتی ساعت یازده بیان!؟ “

    “کی گفته؟ “

    درهمین وقت پیرزنی مثل خروس بی‌محل وارد شد: “ببخشید ماسک اومد؟ “

    یکی از زن‌ها جواب داد نه مادر!

    خانم پیر اما دست بردار نبود: “دیر اومدم؟ تموم شد؟ “

    نه! اصلاً نیومده!

    وسط این دعوا، دوباره دفترچه را کردم تو چشم مسؤول! نگاه کرد و سرِ گیجش را تکان داد که یعنی داریم. نفس راحتی کشیدم. دوندگی خطرناکِ از تهران شروع شده، تمام شده بود. خدا را شکر. دفترچه را داد دست خانمی. خانمه رفت پشت قفسه‌ها و گم شد.

    جوان تعزیراتی بدون اجازه پیچید آن طرف پیشخوان و شروع کرد به گشتن و هم زدن. دنبال ماسک بود احتمالاً. پیدا نکرد. رفت بیرون.

    خانمه برگشت. مرا نگاه کرد.

    “مال شما بود؟ “

    “بله! “

    ” نداریم آقا! “

    ” اون آقا که چیز دیگه‌ای گفت! “

    جواب نداد. دفترچه را گذاشت جلوی مقام مسؤول که حالا به نظر می‌آمد برعکس دیالوگ آن فیلم قدیمی دوئلِ احمدرضا درویش، مقام دارد و مسؤولیت نه!

    جوان تعزیراتی برگشت. مسؤول داروخانه حواسش به او بود، اما به من گفت: “فقط یکشو داریم! آبیه! نارنجیه که اصلیه، نیست! “

    گفتم: همون یکی رو بده! “

    می‌دانستم همین فرصت نیم‌بند هم ممکن است دیگر به دست نیاید و یاد حکایت مرد به حج رفته و قاضی و حاکم می‌افتادم و ترفندی که برای رهایی امانت از خیانت اندیشیده می‌شد!

    مرد جوان باز هم رفت بیرون. معلوم نبود چرا این‌قدر بیرون‌روی دارد. برخی از مردمِ در جست‌وجوی ماسکی که مرتب داخل می‌شدند، فهمیده بودند چه خبر است. یکی‌شان یواشکی دمت گرمی گفت قبل بیرون رفتن.

    مسؤول داروخانه دفترچه‌ی مرا برگرداند: برو جای دیگه! آبیه رو اگه بدم، برگ دفترچه رو می‌کنم ها!

    گفتم: بکن! نکندی هم آزاد حساب کن!

    این بار خودش رفت پی گشتن. جوان تعزیراتی دوباره داخل شد. تازه فهمیدم چرا هی بیرون می‌رفته: ماشینت کجاست؟

    قاطع و مچ‌گیرانه پرسیده بود.

    آقای دکتر، دفترچه‌ی من به دست، یخ کرد انگار: ماشین!؟ ماشین ندارم!

    “تو ماشین نداری!؟ باور کنم؟ بازم دروغ می‌گی! “

    “منظورم اینه ماشین نیاوردم! ماشینم تو خونه ست! “

    “یعنی تو این وضعیت که همه از وسیله شخصی استفاده می‌کنن، با تاکسی اومدی!؟ ببین! به پیشونی من نگاه کن! چیزی نوشته!؟ “

    بدجوری دکتر را انداخته بود گوشه‌ی رینگ. دوباره رفت بیرون. غرق فکر شدم و آواره بین تصویر و تحلیل. “من خوش بین”، مرد جوان را حماسه‌ای می‌یافت سیمرغ‌وار که پرش را آتش زده بودند و گویی ناگهان از میان اساطیر سر رسیده بود برای نجات مردم. همان اول واگیری، تنها ماسک فیلتردارم را سر اسکندری تهران به ۴۵,۰۰۰ تومان ناقابل خریده و بعد، آن را هم نیافته بودم دیگر. حالا شاید اوضاع بهتر می‌شد.

    “من بدبین” اما می‌گفت این ترساندن فقط برای بالا بردن نرخ معامله است. آخرش می‌نشینند و تفاهم‌نامه‌ی نانوشته‌شان را امضا می‌کنند و دوتایی می‌خندند به ریش ما مردم. تازه، چه کسی قادر است جلوی مافیای با تجربه و آموزش دیده و جاافتاده‌ی دارو و اقلام پزشکی را بگیرد؟

    من خوش بین داد زد ناجی!

    من بدبین گفت کاسب و به عنوان مضاف الیه، کلماتی مثل تحریم و جنگ و سیل و زلزله و کرونا و همه چی را هم به مضاف کاسب افزود. معلوم بود عصبانی است.

    من خوش‌بین اما تسلیم بشو نبود. حضور ناگهانی مرد در این شرایط ناامیدی و در حالی که دولتمردان هی قول بهتر شدن اوضاع را می‌دادند یا دم از تولید و کشف اقلام احتکار شده می‌زدند و با این حال در سطح کشور هیچ جا ماسکی پیدا نمی‌شد، جالب بود. حس خوشایندی ایجاد می‌کرد که تا مدتی معلوم نبود از کجا می‌آید تا این‌که من خوش‌بین یاد “سایه ملخ” افتاد و دریافت به نوعی قبلاً تجربه و زندگی کرده این حس را. ملخ‌ها به عنوان نمادی از جنگ در سال ۵۹ به کشور حمله می‌کردند تا همه چیز را نابود سازند. مردم دست خالی هم هرچه‌قدر سعی می‌کردند با آن‌ها مقابله کنند، موفق نمی‌شدند. آخرش هم خسته و ناامید و درمانده، تکیه می‌دادند به دیوارها و با حسرت و اندوه بی‌پایان، نابودی مزارع‌شان را نگاه می‌کردند تا این‌که ناگهان می‌شنیدند صدای خوش پرندگانی را و سر بالا می‌آوردند و می‌دیدند دسته‌ی کاکلی‌ها از راه رسیده‌اند و مشغول شکار ملخ‌ها هستند و ورق در حال برگشتن است!

    من خوش‌بین می‌گفت در این لحظات سخت، نباید نیمه‌ی خالی لیوان را دید. حقه‌بازها، دزدها و کسانی که از مرگ بیزینس می‌ساختند، همواره وجود داشتند. اما آدم‌های شرافتمند و مسؤول هم همچنان بودند. پزشکانی که جان خودشان را به خطر انداخته بودند و پرستارانی که به راستی می‌درخشیدند. حتی آن بیمار میدان انقلاب هم قبل از این‌که کرونا از پای دربیاوردش، مسوولانه به دیگران گفته بود به من نزدیک نشوید و مریضم! و درود به شرفش!

    مرد جوان بیرون بود و من خوش‌بین می‌خواست چیزی بگوید اما من بدبین زرنگی کرد در آغاز دیالوگ بیرونی. به دکتر داروخانه گفت:

    “گیر بد گرگی افتاده‌ی داداش! این بابا اگه اهل خلاف باشه، حسابی بار خودشو می‌بنده تو همین یکی دو ماه! “

    دکتر آن‌قدر حواسش پرت بود که گمانم حتی متوجه نشد دقیق چه می‌گویم. شاید هم می‌خواست جواب بدهد که باز جوان وارد شد برای رها کردن آخرین تیر ترکشش: “ماشین نقره‌ای رو می‌گم ها! گفتم که بدونی تا کجاشو می‌دونم! “

    من خوش بین دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد. داد زد ای والله!

    دکتر انگار وا رفت. دفترچه و سالبوتامول را گذاشت جلویم بی‌آنکه برگه را بکند. دو بار یادآوری کردم تا موفق بشوم هفده و پانصد هزار تومانش را بدهم.

  • مجری برنامه کودک از درس بزرگ کرونا می‌گوید

    مجری برنامه کودک از درس بزرگ کرونا می‌گوید

    رضایی که با عنوان «خاله رؤیا» در بین کودکان شناخته می‌شود، بزرگترین مشکل هراس و وحشتی که این روزها معضلی به نام کرونا در بین کودکان ایجاد کرده است را خود بزرگترها عنوان کرد و گفت: ما باید در برنامه‌هایمان با بچه‌ها حرف بزنیم و به آن‌ها آموزش دهیم.

    او پیگیری مداوم اخبار توسط خانواده‌ها و پیوسته صحبت کردن درباره بیماری کرونا را کار نادرستی دانست و افزود: باید به بزرگترها آموزش داد که چقدر این مسئله روی بچه‌هایشان تاثیر می‌گذارد. من الان بزرگترهایی را می‌بینم که حالشان بد است و خودشان را  قرنطینه کرده‌اند اما نه فقط به قصد مراقبت بلکه با وحشت و از همه فاصله گرفته‌اند؛ مادری که خودش وحشت کرده باشد هر چقدر کودکش برنامه‌های شاد ببیند باز اول مادرش را می‌بیند.

    او وظیفه رسانه‌ها در چنین شرایطی را ایجاد اعتماد و آرامش عنوان کرد و افزود: «اولین کاری که رسانه باید انجام دهد، ایجاد اعتماد است. اینکه به مخاطب بگوید شما برای من مهم هستید و من با شما صادقم. رسانه ملی باید کارشناسان و آدم‌هایی که به مردم آرامش می‌دهند را بیاورد و شب‌ها قصه بگذارد و صبح‌ها برنامه شاد پخش کند، حتی برای بزرگسالان هم برنامه‌ها باید به سمت شادی برود.»

    رضایی با تاکید بر اینکه مشکل بزرگ ما احساس ناامنی است، گفت: «اینکه داروخانه‌ها ماسک نداشته باشند و الکلی که به فروش می‌رسد بوی الکل نمی‌دهد باعث می‌شود ما احساس ناامنی کنیم و کودکان این‌ها را می‌شنوند؛ احساس ناامنی کودکان آنقدر بزرگ است که فکر می‌کنند دیگر پدر و مادر هم مراقبشان نیستند. کودکانی که این‌ها را تجربه می‌کنند چه بزرگسالی خواهند داشت و چگونه آدم‌هایی خواهند شد؟»

    مجری، نویسنده و کارگردان برنامه «با ما بیا» درباره شیوه‌های آموزشی این برنامه گفت: «ما در برنامه‌هایی که هفته قبل ضبط کردیم نکات بهداشتی را آموزش دادیم و اینکه وقتی در خانه هستیم چگونه سرگرم شویم اما هیچ اسمی از کرونا نبردیم فقط گفتیم ویروسی است که ما باید حالش را بگیریم. در این برنامه سعی کردیم مهارت‌های فردی را هم آموزش دهیم؛ مثلا وقتی کسی می‌ترسد یا عصبانی است آن را پنهان نکند و با ترس و احساسش روبه‌رو شود.»

    رضایی در پایان تاکید کرد: برنامه‌هایی که با حضور بچه‌ها ضبط می‌شدند دیگر میزبان بچه‌ها نیستند و اگر برنامه‌ای با حضور بچه‌ها پخش شده مربوط به قبل از شیوع کرونا بوده است.

    ۲۴۱۲۴۱