برچسب: فرهنگ

فرهنگ و اداب رسوم فرهنگ بشری

  • توصیه‌های خسرو شکیبایی به پسرش

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پوریا شکیبایی، روز گذشته (پنجشنبه هفتم فروردین)، مهمان منصور ضابطیان در برنامه «فرش بنفشه» رادیو ایران بود. برنامه «فرش بنفشه» به تهیه‌کنندگی زهرا قائدی و محمد اسماعیل‌پور، هر روز ساعت ۱۷ از رادیو ایران پخش می‌شود.

    ابتدا، پوریا شکیبایی درباره وضعیت زندگی در قرنطینه گفت: «آرزو می‌کنم سال جدید سالی پر از خوشی و خنده باشد. اصلا به شکل شعاری نه، به شکل واقعی در خانه هستم. امروز دقیقا در ماه دوم قرنطینه هستم. چون من به دلایل زیادی که داشتم از یک خانه به خانه دیگری نقل مکان می‌کردم، دیگر وقتی در خانه جدید ماندم بیرون نرفتم. به شدت تحت فشار هستم. کتاب‌ها را می‌خوانی. فیلم‌ها را می‌بینی و متوجه می‌شوی هنوز زمان داری. سخت است اما قسمتی از مبارزه‌ای است که همه درآن سهیم هستیم. باید با یک موجود موذی که ناخوانده به زندگی ما آمده است، مبارزه کنیم. در خانه ماندن قسمتی از مبارزه  با این ویروس است.»

     او در ادامه افزود: «یک خط باریکی وجود دارد بین اینکه این پدیده را معجزه ببینیم یا بلا و عذاب. یک بزرگی که کارگردان است، می‌گوید اگر یک پوست موز زیرپای کسی برود و زمین بخورد، کمدی می‌شود. اما اگر شما پوست موز زیرپایتان برود و زمین بخورید به تراژدی تبدیل می‌شود. چون زمین خورده‌اید و دردناک است. الان هم اگر بخواهیم به این فکر کنیم که یک سری از هموطنانمان عزیزانشان  را بر سر این موضوع از دست داده‌اند. درس و حکمتی وجود دارد که به مشیت خداوند آن آدم ازدنیا رفته است. اما در حال حاضر خوشایند نیست. برای کسانی که نگرفته‌اند و اطرافیانشان درگیر این بیماری نشده‌اند و کسی را از دست نداده‌اند دعواهای سیاسی از بین رفته است و آرامشی دارند، همه جا خلوت شده و زمین دارد نفس می‌کشد. خط باریکی است بین عشق و نفرت. این دو در طول تاریخ بشریت بوده است.»

     پوریا شکیبایی درباره تولد پدرش گفت: «پدرم ششم فرودین به دنیا آمده‌اند اما به همه می‌گفتند هفتم فروردین یک روز کم به دنیا آمده‌ام. چون دوست داشتند در روز هفتم فرودین به دنیا آمده باشند چون عدد مقدسی بود برایشان. پدرم و من در ارتباطی بودیم که معمولا چون مشغله داشتند کمتر پیش می‌آمد که در کنار من بنشینند و برای تربیت کردن من وقت بگذارند ولی همیشه چیزی را به من می‌گفتند و بار اولی نیست که این را می‌گویم. توصیه‌ای بود که کلید همه چیز بود. می‌گفتند پوریا محبوب باش. این تنها چیزی بود که همیشه می‌گفتند.»

    فرزند خسرو شکیبایی ادامه داد: «پدرم می گفت، هر جا هستی باش اما محبوب باش. جمعی از خصوصیات خوب در پدرم بودند که موجب محبوبیت او می‌شد. گذشت، یکی از اینها بود. در سینما به شدت سختی کشیدند. از نظر مالی به شدت سختی کشیدند. هیچ وقت نشد که بخواهند به دلیل اجحاف‌هایی که وارد شده است، واکنشی نشان بدهند. دفعات زیادی من و مادرم صدایمان درآمد که باید کاری کرد. وگرنه مردم فکر می‌کنند دیواری کوتاه‌تر از ما وجود ندارد. اما او همیشه ما را به آرامش و صبوری دعوت می‌کرد. همیشه می‌گفت بخشیدن راحت‌تر است. این آرامش کماکان ادامه داشت در خانواده ما. به سکانداری ایشان خیلی راحت‌تر می‌بخشیدیم. اگر سکان دست من بود، شاید طور دیگری رفتار می‌کردم. اما پدر همیشه خط مشی‌اش بخشیدن بود. به همین دلیل وقتی از همه چیز می‌گذری اینطور نیست کاری در قبال تو انجام داده باشد.»

    شکیبایی در پایان درباره برنامه‌هایش برای سال ۹۹ گفت: «من به شدت نقشه‌های زیادی دارم. تا ۱۳۰ سالگی برای زندگی‌ام نقشه دارم. می‌دانم که یک انسان اینقدر عمر نمی‌کند. اما گفتم اگر هر کدام نشد بعدی را انجام می‌دهم. برنامه‌هایم فقط برای تداوم زندگی و زنده ماندن است. در سال ۹۹ یکسری قراردادهایی را می‌خواهم ببندم که امیدوارم بشود. من فقط وفقط چیزی که دوست دارم اتفاق بیفتد این است که در دل مردم به عنوان یک انسان خوش بدرخشم. مطمئنم ۹۹ سال خوبی است برای همه ما. منکر این هستم و دوست ندارم بگویم سال‌های اخیر برای ما بد بوده است. ما درس گرفته‌ایم و آدم‌های قوی‌تری شده‌ایم. ما از کرونا درس گرفته‌ایم.»

    ۵۷۲۴۵

  • پیشنهاد ریدلی اسکات: همه چیز را کوپنی کنید!

    پیشنهاد ریدلی اسکات: همه چیز را کوپنی کنید!

    ریدلی اسکات، کارگردان با سابقه سینمای آمریکا، در پاسخ به پرسشی درباره عملکرد سیاست‌مداران در کنترل بحران ویروس کرونا گفت: «این یارو کله نارنجیه (دونالد ترامپ) که بر ما حکومت می‌کند که دیوانه است، اینطور نیست؟ اندرو کومو، فرماندار نیویورک هم می‌خواهد از این جریان اسم و رسمی برای خودش دست و پا کند. اصلا به جمیع سیاستمدارانی که بر دنیا حکمفرمانی می‌کنند، نگاه کن. نصف آن‌ها احمق و نیمه دیگرشان مستبد هستند. منظورم این است که آدم درست و ارزشمند در این عرصه خیلی کم است. هر کسی که یک نصف مغز داشته باشد، نمی‌خواهد سیاسمتدار شود!»

    او در واکنش به این پرسش که فکر می‌کند رهبران جهان الان باید چه کاری انجام دهند، پاسخ داد: «من بچه جنگم. ما در زمان جنگ جیره‌بندی داشتیم. مردم برای ذخیره غذا نمی‌توانستند حرص بزنند. یک دفترچه جیره‌بندی و کوپن وجود داشت و اقلامی که می‌توانستیم تهیه کنیم، محدود بود. الان هم باید همین کار را کنند چرا که مردم غذای زیادی را ذخیره می‌کنند که بیشترشان فاسد می‌شود. مانند همین سیاست در انگلستان هم باید انجام شود. اوه خدایا،  بوریس جانسون کمی فکر کن! مثلا همین گوشی آیفونی که داریم به وسیله آن صحبت می‌کنیم می‌تواند بهترین وسیله برای کنترل توزیع اقلام باشد. ما باید نظم و آرامش داشته باشیم.»

    ۵۷۲۴۵

  • اکتشافی که تاریخ هنر را به چالش کشید

    اکتشافی که تاریخ هنر را به چالش کشید

    باستان‌شناسانی که در اندونزی مشغول کاوش بودند، دو سنگ‌نگاره گاومیش و اجرام آسمانی ۲۰ هزار ساله کشف کردند که در نوع خود نخستین مورد اکتشاف در خارج از اروپا محسوب می‌شوند.

     بر روی یکی از این سنگ‌نگاره‌ها که از جنس سنگ رسوبی است، تصویر یک گاومیشک، نوعی گاومیش کوچک منطقه سولاوسی، دیده می‌شود.

    یکی دیگر از این سنگ‌نگاره‌ها که از جنس سنگ آهک است نیز تصویر جرم آسمانی و پرتو نور اطراف آن را به تصویر می‌کشد.

    محققان معتقدند، سنگ‌نگاره «جرم آسمانی» به عنوان نخستین نوع از یک اثر نقش‌ برجسته متعلق به دوران ماقبل تاریخ محسوب می‌شود که در آسیا کشف شده است. به این ترتیب فرضیه پیشین که این مردمان اروپای غربی بودند که برای نخستین‌بار به هنر روی آوردند، به چالش کشیده می‌شود.

    میشل لانگلی یکی از محققان این اکتشاف بیان کرد: «مردم این منطقه همزمان یا شاید کمی زودتر از (مردمان غرب اروپا) آثار هنری خلق می‌کردند.»

     تصویر سنگ‌نگاره گاومیش به علت فرسایش در ابتدا تقریبا غیر قابل تشخیص بود. تصویری که در وهله اول به نظر می‌آمد، مجموعه‌ای از خطوط معنادار بود.

    با این که نتایج تحقیقات درباره این دو سنگ‌نگاره هفته گذشته در ژورنال «طبیعت رفتار انسان» به چاپ رسیده است، اما، این آثار در سال ۲۰۱۷ و در میان انبوهی از آثار باستانی از جمله ابزارهای باستانی، استخوان‌های حیوانات و … کشف شدند که البته تمامی این آثار بر این موضوع دلالت دارد که این مکان در اواخر عصر یخ مرتبا به عنوان مکانی برای اسکان شکارچیان فصلی مورد استفاده قرار می‌گرفته است.

    در سال ۲۰۱۴ نیز همین گروه باستان‌شناسی مجموعه‌ای از نقاشی‌های باستانی را در یکی از غارهای جزیره سولاوسی کشف کرد. سال گذشته نیز نقاشی‌های مشابهی توسط همین گروه در جزیره بورنئو واقع در اندونزی کشف شد که قدمت آثار هر دو جزیره حدود ۴۰ هزار سال تشخصی داده شد.

    ۵۷۲۴۵

  • عید متفاوت راحله و تمام کادر درمانی کشور

    عید متفاوت راحله و تمام کادر درمانی کشور

    به گزارش خبرنگار مهر، نسرین ارتجایی، داستان نویس کاشانی است که این روزها به دلیل شیوع کرونا وضعیت شهرش قرمز شده است. عمده آثار او در حوزه دفاع مقدس است. از میان کتاب‌های منتشر شده او می‌توان به این موارد اشاره کرد: «کنار رود ماین»، «سوکیاس»، «آهای صلاح … جات امنه؟! و داستان‌های دیگر» و… ارتجایی دبیر چند جشنواره داستان نویسی نیز بود که آثار برگزیده این جشنواره‌ها به کوشش او در مجلداتی منتشر شدند که از میان آنها می‌توان به «واهای کانو»، «کارنامه رنگی» و… اشاره کرد. یادداشت او درباره کرونا در کاشان را در ادامه بخوانید:

    دوست‌ام، راحله رفت به بیمارستان. عیدی است متفاوت برای او و تمام کادر درمانی کشور و بعد از آن هفتاد درصد از مردم ایران، نه آن عده از ناقلان و مقتولان در سفر. راحله بیهوشی خوانده است و حالا مشغول رسیدگی به بیماران کرونایی بیمارستان بهشتی کاشان است. او و من در شاعرانه‌ترین و تاریخی‌ترین کتابخانه شهر با هم آشنا شده‌ایم. راحله شیفته نویسندگی من شد و من شیفته اخلاق عالی او. بعدها بین ما، تا مدتی فاصله‌ای بوجود آمد. آن هم به خاطر افتادن در دوران عجیب درگیری ذهنی من با درس و نوشتن و گم شدن‌ام. راحله بیهوشی خوانده است، اما حالا در چند قدمی بیمارهای کرونایی، از نوع خطری‌اش است.

    راحله می‌گوید نمی‌دانی که اینجا چه خبر است! نمی‌دانی با چه موجود خطرناک و تیزی روبرو هستیم. باید اینجا باشی تا بفهمی! نباید بگذاریم حجله‌های کرونایی شهر زیاد و زیادتر شوند. راحله می‌گوید دلم بدجوری می‌سوزد برای مردم شهر! حالا که شهر را تعطیل نمی‌کنند چرا همه با هم در خانه‌ها پناه نمی‌گیرند؟!؟ راحله می‌گوید دلم بدجوری می‌سوزد برای پزشکانی که بستری‌اند و دو همکارم را که کرونا گرفت، آقای خادم و خانم دهقانیان. راحله می‌گوید نمی‌دانی چقدر خوشحالم که آن زن حامله‌ی حال خیلی خراب، برگشت به دنیا. راحله می‌گوید در پایان هر شیفت و در وقت استراحت‌ام، وجدان‌ام عذاب سختی می‌گیرد. انگار که مقصر مرگ هر کدام از آنها، من هستم. انگار که کم کاری کرده باشم! راحله می‌گوید یک جنگ واقعی است. قاتلی بی سرو صدا افتاده است به جان آدم‌ها. چرا مردم، همه با هم فرار نمی‌کنند از او و نمی‌نشینند در خانه‌ها؟!؟ راحله می‌گوید شهر با وضعیت قرمزتر از قرمز ما را تعطیل نکرده‌اند، اما من تا پایان گم و گور شدن کرونا، در کنار مردم‌ام و در بیمارستان می‌مانم و هر چه می‌خواهد به سرم بیاید، بیاید!

    دوست‌ام، راحله رفت به بیمارستان. عیدی است متفاوت برای او و تمام کادر درمانی کشور و بعد از آن هفتاد درصد از مردم ایران. نه برای آن عده از ناقلان و مقتولان کرونایی در سفر. نود و هشت تاریخی ایران گذشت. بالاخره از فضای کتاب عزاداران بیل غلامحسین ساعدی آمدیم به بیرون انگار! از سرنوشت محتوم آدم‌های همواره در رنج و عذاب آن. دیگر تم اصلی داستان زندگی ما، استرس و دلهره و مرگ نخواهد بود. از قاتل زنجیره‌ای که چالش بزرگ جهان و ایران و کاشان من شده است و اسم زیبا و دلفریب کرونا را دارد، فرار می‌کنیم و حالا که شهر را تعطیل نکرده‌اند، در خانه‌هامان پنهان می‌شویم.

  • سال سرد کتاب و ادبیات/وفور پرسش‌های بی‌پاسخ

    سال سرد کتاب و ادبیات/وفور پرسش‌های بی‌پاسخ

    خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ: سال ۱۳۹۸ برای کتاب و ادبیات چگونه سالی بود؟ شاید نباید در ابتدای گزارشی که می‌خواهد برای این سوال پاسخی پیدا کند به چنین گزاره‌ای جواب داد اما بی‌شک این چگونگی چیزی نبود که بتوان برایش پاسخی به سان رنگ‌های گرم پیدا کرد و سردی منتسب به آن را نیز بدون شک باید در سوال‌های بسیاری جستجو کرد که بدون پاسخ در میان فعالان کتاب و ادبیات باقی ماند و کسی انگار عزم و جزمی برای پاسخ به آن نداشته و احتمالاً نخواهد داشت. سال ۹۸ با چنین مقدمه‌ای از منظر کیفی سالی به رنگ سرد برای جامعه ایرانی بود، رنگی که اشتیاقی را برنیانگیخت و در نهایت کلافی سردرگم شد برای فعالان این عرصه که فعلاً ترجیح می‌دهند استخوان بر گلو راه خود را ادامه دهند. اما چه چالش‌هایی اینچنین روزگاری را برای کتاب و ادبیات در سال ۹۸ رقم زد و افقی را پیش روی آنها قرار داد؟

    قاچاقچیان چاق و قانون لاغر

    سال ۹۸ از منظر رسیدگی به پرونده‌های موسوم به قاچاق کتاب نقطه عطفی بود. تقریباً ماهی در آن نبود که کارگروه صیانت از حقوق ناشران که در اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران شکل گرفته بود خبر از کشف یک انبار یا چاپخانه نداد که به صورت قاچاق به تولید آثار محبوب و پرفروش بازار و یا آثار ممنوعه می‌پرداخت. آثاری که بسیاری از آنها سال‌ها در سد ممیزی باقی مانده بودند و یا آنچنان پرفروش و خوش‌فروش بودند که نمی‌شد از حاشیه سودش گذشت. در این میان قاچاق کتاب پس از مبارزه جدی با نسخه‌های افست ناشران به آپدیت تازه‌ای دست زد و به نوعی سعی کرد خود را قانونی جلوه دهد. قاچاقچیان بسیار تمیز مؤسسات نشری را در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت و نسخه‌های پرفروش ناشران دیگر را پس از تایپ و صفحه آرایی مجدد به نام مترجمی جعلی با همان طرح جلد پرفروش افست کرده و در کنار خیابان‌ها و فروشگاه‌های پرتخفیف کتاب که به همت بسیاری از دستگاه‌های فرهنگی به خیال ارتقا سطح عمومی فرهنگ شکل گرفته بود به فروش می‌رساندند و می‌رسانند.

    اینچنین بود که در گوشه کنار شهر تهران و حتی در محل‌های عمومی شلوغی چون متروی تهران فروشگاه‌های ارائه کتاب با تخفیف ۵۰ درصد سر برآوردند و آثار دیگر ناشران با روکشی جعلی به فروش رسید. گرچه سال گذشته اتحادیه ناشران تهران خبر از انجام مذاکراتی برای قانونی شدن تأسیس فروشگاه کتاب در ایستگاه‌های مترو داد اما گوی در نهایت زور این تشکل صنفی به بروکراسی این مجموعه نرسید و ترک‌تازی قاچاقچیان کتاب در این ایستگاه‌ها و نیز محل‌های عمومی که معمولاً شهرداری با آنها به اسم سد معبر یاد می‌کند ادامه داشت و دارد.

    کلاف سردرگم این مجرا چنان است که برخی از ناشران می‌گویند با ضرر و بدون احتساب سدی با قیمت‌هایی بسیار پایین کتاب‌هایی را منتشر می‌کنند فقط برای مبارزه منفی با این سوداگران فرهنگی و برخی نیز پس از مدت‌های پیگیری و هزینه کرد برای رهیافت حقوقی در این زمینه به این اعتراف رسیده‌اند که گویا قانون لاغرتر از آن است که با این قاچاقچیان فربه بتواند برخوردی کند و اینچنین است که چرخه قاچاق کتاب در مدل تازه آن بسیار تمیز و خوش نشین قسط ترک بازار کتاب را نداشته و نامش را در در زمره مهمترین چالش‌های این حوزه در سال ۹۸ نیز ثبت کرد

    جایزه ادبی یا دورهمی دوستان به صرف چای و کتاب

    نه این گزارش که اعتراف بسیاری از ناشران و کتابفروشان بر این است که بازار کتاب ایران در بخش آثار تألیفی واکنش بسیار خفیفی به جوایز ادبی از هر دسته و طیفی دارد. به بعارت دیگر مخطاب ایرانی کتاب به صرف جایزه گرفتن اثری دست به جیب خریدنش نمی‌شود کما اینکه این گزاره درباره آثار ترجمه‌ای تقریباً برعکس است. با این همه هرساله درباره اهدای جوایز ادبی در ایران بحث‌هایی جدی در حال شکل‌گیری است و سهم سال ۹۸ نیز از این موضوع کم نبود و در صدر آن نیز بار دیگر جایزه پر سر و صدا و البته کم‌اثر جلال‌آل احمد بود. جایزه‌ای که روند برگزاری آن امسال برخی از بازماندگان خاندان آل‌احمد را به صرافت این مساله انداخت که کاش نام این نویسنده عصیانگر را از این رویداد برداشته می‌شد.

    جایزه جلال در سال ۹۸ یکی از لاغرترین دوره‌هایش را سپری کرد. این جایزه گرچه در بخش‌هایی از خود به آثاری جایزه داد که آثار مهمی در حوزه کاری خود بودند اما در بخش اصلی یعنی رمان و داستان بلند با نادیده گرفتن بسیاری از آثار مهم سال ۱۳۹۷ و نیز انتخاب داورانی که به باور بسیاری برای این دوره ترکیبی موزون نداشتند و عدم ارائه هر نوع پاسخی از سوی آنها درباره انتخاب‌هایشان، جنجال‌های بسیار را به همراه آورد. در عرصه غیر دولتی اما دو جایزه مهم این سال‌های ایران شامل مهرگان و احمد محمود در انتخاب فهرست نهایی خود نشان از پختگی و شمول بیشتری نشان دادند و البته به دلیل شرایط خاص کشور در ماه‌های پایانی سال این دو جایزه در نهایت برگزیدگان خود را معرفی نکردند.

    اتفاق مهم دیگر اما در سال ۹۸ رقم خوردن جوایز ادبی تخصصی با موضوعات مختلف همچون ادبیات در ژانر وحشت و فانتزی و یا عاشقانه بود که نشان از تشکیل جوامع ادبی و مخاطبان خاص پیرامون ژانرهای تازه و نیز افزایش کمی و کیفی تولید کتاب پیرامون آن بود، اتفاقی که می‌تواند طی سال‌های آتی اتفاقاتی بدیع را در فضای ادبیات ایران شکل بدهد

    ذره‌بین‌های قطور ممیزان کتاب

    سال ۹۸ سال پرخبری در حوزه ممیزی کتاب به شمار می‌رفت. گرچه در طلیعه سال محمود دولت آبادی در مقاله‌ای در نشریه زد دویچه سایتونگ نوشت که وضعیت ممیزی کتاب در ایران بسیار بهتر شده است اما اتفاقات عجیبی که اداره کتاب در سال جاری آن را رقم زد نشان داد که گویا کشتیبان این کشتی را سیاست دیگری آمده است. سوال اصلی اما درباره ممیزی کتاب عدم شفافیت و پاسخگویی به افکار عمومی درباره تصمیمات در این زمینه است. اینکه چرا باید رمانی درجه دوم بعد از بیست نوبت انتشار لغو مجوز شود و یا چرا باید متن تقدیمی اول رمانی که نویسنده در آن اثر را به همسرش تقدیم کرده است مورد ممیزی قرار بگیرد. رسانه‌های در سال ۹۸ کمترین پاسخی را در این زمینه از مسئولان ابلاغ کننده این دست تصمیمات دریافت کردند و در مقابل ناشران رفته رفته معترف این شدند که سیاست‌های ساکنان طبقه دوم ساختمانی سیمانی بهارستان در حوزه مجوز پیش از نشر تغییراتی اساسی کرده است. در این میان برخی همچو سیدعلی صالحی با انتشار لیست عجیب ممیزی کتاب شعر تازه‌اش عنوان کردند که آن را بر نتافته و از خیر انتشار کتاب می‌گذرند و برخی نیز بی‌سر و صدا و با رایزنی سعی کردند تا اثری را که در وضعیت بغرنج فعلی به دستگاه چاپ سپرده‌اند و یا به انبار، تا زمان فروش نسخه‌های موجود زنده نگاه دارند و از محاق توقیف خارج کنند.

    گرچه ممیزی کتاب و موافقان و مخالفانش در سال‌های گذشته بر سر این مساله به توافقی دست پیدا نکرده‌اند اما مصداق‌یابی و نیز فضاسازی پیرامون مصوبه موجود درباره بررسی کتاب پیش از انتشار و تفسیرهای مختلف از آن در نهایت به نظر می‌رسد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را به سمت محافظه کاری بیشتر در این حوزه سوق داده است.

    این محافظه کاری زمانی خود را عجیب‌تر نشان می‌دهد که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سال گذشته و در جریان انتشار فهرست مخارج خود در قالب شفاف‌سازی اعلام کرد که چهار میلیارد تومان را طی هفت ماه از مبدا مرداد ماه ۹۷ برای بررسی کتاب پیش از انتشار هزینه کرده است.

    کاغذ؛ آتشی که خاکسترش سرد شد

    در بدنه ناشران ایران در سال‌های اخیر کمتر کسی را می‌شود پیدا کرد که با توزیع یارانه‌ای کاغذ از سوی دولت همانند آنچه در دهه هفتاد رخ می‌داد موافق باشد اما سازوکار فعلی شبه دولتی اهدای کاغذ دولتی چطور؟ آیا این مساله نیز مشمول همین اظهارنظر می‌شود؟ این مساله را می‌توان اینگونه دید که شمول کاغذ در زمره کالاهای اساسی و الزام توزیع آن توسط بخش خصوصی با نظارت دولت (آنطور که روایت شده این موضوع خواست صریح معاون اول رئیس جمهوری بوده است) سازوکاری بهتر از آنچه در سال ۹۸ دیدیم به خود نخواهد دید. کارگروهی متشکل از نمایندگان بخش دولتی و خصوصی پرونده متقاضیان واردات را بررسی و در نهایت پس از تأیید راهی وزارت صمت و بانک مرکزی برای سایر موارد می‌کنند. کاغذ وارد شده با سود معینی از تاجر خریداری و در سیستم شبه دولتی نشر فروش می‌رود. در ادامه با نسخه شماری بر روند مصرف آن نیز نظارت می‌شود. نسخه شفابخشی است اما تا کی؟ درست مساله همین است. تا زمانی که مُسَکِن قرار داشت در زمره کالاهای اساسی بر بدن مصرف کننده و وارد کننده کاغذ و تزریق می‌شود. در نتیجه اگر بحران‌های اقتصادی کشور طی سال‌های آتی این مُسُکِن را راهی بخش دیگری از کشور کند، سرنوشت بازار مصرف این کالای استراتژیک فرهنگی چه خواهد بود. سال ۹۸ سالی بدون پاسخ برای این مساله از سوی همه نهادهای مرتبط بود. گرچه رهبر معظم انقلاب اسلامی در جریان بازدیدشان از نمایشگاه کتاب طی سال‌های اخیر همواره به مساله تولید داخلی کاغذ تاکید داشتند اما گویا در میان برنامه‌های دولت اعتدال، تولید داخلی آن هم برای کاغذ گم است و معدود تولید کنندگان موجود نیز حتی حریف مصرف کنندگان عمده داخلی برای خرید نیستند و ناچار از تغییر روند تولید خود هستند.