خاطرم بود که در اینباره صحبت کردیم، به آرشیوم رجوع کردم. در جلسهی ششم گفتگویمان در دوم اسفند نودوشش به خاتمی گفتم: «بعد از مسایل سال هشتادوهشت بسیاری مسایلی مطرح کردند که با شواهد تاریخی همخوانی ندارد، مثلا جملهای که آقای خزعلی نقل کرده و اصلا با روحیاتی که از پدر شما میشناسیم نمیخواند…»
به خاطرهی نقلشده از آقای خزعلی اشاره کردم، خاتمی خاطره را شنیده بود و گفت: «به کلی دروغ است.» و البته تاکید کرد نمیخواهد به آقای خزعلی نسبت دروغ بدهد اما گفت اینطور که این رسانهها دربارهی غربزده بودن سخن میگویند؛ بعید نیست که پدرش را هم غربزده معرفی کنند چراکه «انسان زاهد عارفی بود که غرب را میشناخت. در حد خودش، زمان خودش را میشناخت. ما اگر کمی هم میشناختیم از زبان پدر بوده.» و آخر جملهاش تاکید کرد: «بنده اگر رگهای از روشنفکری دارم، مدیون پدرم هست.»
بیستسالی است که به مطالعه و تحقیق پیرامون مسایل ایران معاصر مشغول هستیم؛ مطالعاتی که در چند سال ابتدایی بر مسالهی جنگ ایران و عراق متمرکز بود و بعد به حوزههای مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی گسترش یافت. ضرورت این تحقیق زمانی برایم بیشتر شد که میدیدم هر روز «جنگ خاطرهها» دربارهی مسایل ایران معاصر شدیدتر میشود و ما با یک بررسی علمی و تاریخی روبرو نیستیم، روندی که پس از مسایل سال هشتادوهشت شدت گرفت و در بسیاری از مواقع خاطرهها بهعنوان ابزاری برای از پای درآوردن رقیب استفاده میشد. پیشتر در همین کانال اشاره کردم که این جنگ خاطرهها تا جایی پیش رفته که گاه برای کوبیدن یک شخصیت بخشهایی را که در سخنان او نبوده بهعنوان خطبههای نمازجمعهی او جا زدند و یا تا جایی پیش رفتند که ترور دکتر آیت را بهنوعی به مخالفتش با مهندس موسوی ربط دادند.
در جنگ خاطرهها حتی به تاریخ وقایع هم بیتوجهاند؛ بهعنوان نمونه روزنامهی کیهان پس از اشاره به خاطرهی آقای خزعلی، به مخالفت استاد مطهری با رفتن خاتمی برای مدیریت مرکز اسلامی هامبورگ اشاره میکند ولی میخواهد این موضوع را هم به غربزدگی خاتمی ربط دهد و عجیب آن که به بازگشت خاتمی از مرکز اسلامی هامبورگ اشاره کرده و نوشته: «وقتی بازمیگردند، استاد مطهری از وقوع این امر یعنی رفتن او به آلمان اظهار تاسف میکنند.» از سوی دیگر تاریخ بازگشت آقای خاتمی از آلمان را سال پنجاهونه عنوان میکنند. اینها در حالی است که استاد مطهری یک سال پیش از این تاریخ، در اردیبهشت پنجاهوهشت به شهادت رسیده بود! خاتمی خبر شهادت ایشان را در آلمان شنید و اولین بازگشتش به ایران پس از حضور در مرکز اسلامی هامبورگ، مدتی پس از شهادت استاد مطهری بوده است.
این روزها با خون دل و سختی بسیار آرشیوی غنی از مسایل جمهوری اسلامی ایران داریم. بخشی از این آرشیو شامل صدها ساعت گفتگو با شخصیتهای تاثیرگذار در تاریخ جمهوری اسلامی است؛ از گفتگوهای مفصل با مقامات درجهی یک از جمله مرحوم هاشمی رفسنجانی گرفته تا بیست جلسه گفتگوی مفصل با حجتالاسلام خاتمی که دربارهی مسایل بسیاری از پیش از انقلاب تا امروز گفتگو کردهایم و حدود شصت ساعت گفتگو با حجتالاسلام ناطق نوری تا گفتگوهایی که مدتی پیش با آقای احمدینژاد آغاز کردهام و امیدوارم ادامه پیدا کند. در کنار گفتگو با مقامات ارشد جمهوری اسلامی صدها ساعت گفتگو با مردان تاثیرگذار دنیای سیاست و فرهنگ از گرایشهای مختلف سیاسی داشتهام.
بخشی از این گفتگوها در آثار منتشرشدهام آمده، از جمله گفتگو با مرحوم هاشمی رفسنجانی که در کتاب «زندگی و زمانهی آیتالله هاشمی رفسنجانی» استفاده شده و به امید خدا بسیاری دیگر بهتدریج در آثار تازه خواهد آمد.
(مطلب کیهان در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۹۹ با عنوان «غربزدگیِ سید محمد خاتمی به روایت پدر!» منتشر شده است.)
علی مطهری بعد از نمایندگی مجلس چه خواهد کرد/ شاید بروم دنبال حزب صدای ملت
از این مصاحبه را می خوانید:
۴۱ سال از ترور شهید مطهری میگذرد. این عدد با اختلاف چند ماه، برابر با عمر جمهوری اسلامی است. شهید مطهری را یکی از ایدئولوگهای اصلی جمهوری اسلامی میدانند و حتی پس از شهادت، امام خمینی ایشان را حاصل عمر و پاره تن خود میداند. قبل از اینکه به بررسی مبانی نظری و اندیشههای شهید مطهری برسیم نقش ایشان را در بزنگاههای اندک زمان پیروزی انقلاب اسلامی تا شهادت مرور کنیم. نظر ایشان درباره دولت موقت چه بود؟
شهید مطهری آقای بازرگان را بهعنوان نخستوزیر دولت موقت به امام خمینی معرفی کردند. البته پیشنهاد از طرف شورای انقلاب بود، ولی استاد مطهری رابط شورا با امام و عنصر تشکیلدهنده شورای انقلاب بود. امام آقای بازرگان را دورادور میشناخت و بهدلیل اعتماد به شهید مطهری پیشنهاد را پذیرفت. این تصمیم در آستانه پیروزی انقلاب تصمیم درستی بود و باعث شد انقلاب ما زودتر پیروز شده و حساسیت غربیها کمتر شود. پس شهید مطهری نگاه مثبتی به دولت موقت داشت.
بله. درواقع دولت موقت را ایشان روی کار آورده بود. اعضای آن بیشتر همان اعضای انجمن اسلامی پزشکان و انجمن اسلامی مهندسین بودند که استاد مطهری از دیرباز جلسات سخنرانی با آنها را داشت. اما ایشان پس از چند ماه از عملکرد آقای بازرگان ناراضی بودند. همان روزی که شبش ایشان ترور شدند، هنگام ناهار بحثی دراینباره شد. من گفتم آقای بازرگان در مصاحبه اخیرش به امام گوشه و کنایه میزد. ایشان پرسید خودت شنیدی؟ گفتم بله. گفتند، امام هم کمی ناراحت است و تصمیم داریم این دولت را ظرف چند روز آینده عوض کنیم. درواقع ایشان معتقد بودند دولت موقت رسالتش را انجام داده است. اما ایشان که شهید شد مسئله تغییر کرد و دیگر کسی این موضوع را دنبال نکرد تا به تسخیر سفارت آمریکا منجر شد. درحالیکه به نظر من اگر ایشان بود خیلی از مسائل به شکل دیگری اتفاق میافتاد و این موضوع قطعا به تسخیر سفارت نمیرسید. حتی اگر تسخیر سفارت اتفاق میافتاد ایشان به هر طریق مانع میشدند، چون موافق این قبیل کارها نبودند. از روزهای مدرسه رفاه تا شهادت، از این دست اقدامات انقلابی رخ داده بود که ایشان مانع شود؟
با روند کلی انقلاب که قطعا مخالفتی نداشتند. اما میدانم درباره اعدامهایی که آقای خلخالی انجام میداد نگرانی داشتند و چند بار به او پیغام توأم با عتاب داده بودند. در موضوع محاکمه هویدا هم گویا اقدام کرده بودند که کمی دست نگه دارند و محاکمه صرفا در یک جلسه تمام نشود. طبعا با برخی اعدامهای بیحساب موافق نبودند. ایشان از نظر خلقوخوی شخصی نیز رئوف و دلرحم بودند. از قبل انقلاب منزل ما نزدیک منزل سپهبد صدری رئیس کل شهربانی بود. جالب است، پاسبانی که حفاظت از منزل او را به عهده داشت شبها از پشت پنجره متوجه نماز شب خواندن شهید مطهری شده بود و رفتهرفته به ایشان ارادت پیدا کرده بود. ما میدیدیم پدرم که میخواست سوار ماشین بشود پاسبان خودش را میرساند و سلام نظامی میداد. بعد از انقلاب، آن پاسبان آمد و این مطلب را برای ما بیان کرد. به هر حال پس از انقلاب همسر سپهبد صدری به در منزل ما میآمد و التماس میکرد که کاری کنید تا او اعدام نشود. پدرم به مادرم گفته بود که تحمل دیدن این صحنهها را ندارم. یا در بحبوحه پیروزی انقلاب گاهی کارهای نادرستی بهطور خودجوش انجام میشد. مثلا خبر آمد که عدهای میخواهند کتابخانه ملی را که کنار مجلس شورای ملی بود، آتش بزنند. شهید مطهری به این مسائل حساسیت داشت. بلافاصله دستور دادند که نیروهایی بروند و جلوی این کار را بگیرند چون لکه ننگی برای انقلاب خواهد بود. انتقال امام خمینی از مدرسه رفاه به مدرسه علوی هم کار استاد مطهری بود. ایشان میدانستند که در مدرسه رفاه افرادی متمایل به مجاهدین خلق حضور دارند. خانم بازرگان، مدیر مدرسه، همسر محمد حنیفنژاد از مؤسسان سازمان مجاهدین خلق بود. طبق نقل آقای ناطقنوری، شهید مطهری صبح ظاهرا ۱۴ بهمن به مدرسه رفاه آمد و امام تازه صبحانه خورده بودند. ایشان دست امام را گرفت و چیزی به ایشان گفت و هر دو سوار پیکان آقای ناطق شدند و به مدرسه علوی رفتند. امام تا این حد به شهید مطهری اطمینان داشت که با گفتن چند جمله قبول کرده بودند که به مدرسه علوی بروند. ایشان در آن ۱۰ روز ۱۲ تا ۲۲ بهمن عمدا در کنار امام بود تا رفتوآمدها و ارتباطات را کنترل کند و از نفوذ تیپهایی مثل مجاهدین خلق و افراد التقاطی در دستگاه رهبری انقلاب جلوگیری کند. پیش از آن شهید مطهری مسئول کمیته استقبال از امام هم بودند. در آن مقطع هم گویا مانع حضور خانواده مجاهدین خلق در مراسم میشوند که قرار بوده پیامی را بخوانند. حتی تهدید میکنند که اگر این اتفاق رخ دهد از امام جدا میشوند. از سوی دیگر ایشان معتقد است که همه باید بتوانند نظر خود را بدون هیچ مانعی بگویند. این اقدام با دیدگاه ایشان درباره آزادی بیان تناقض ندارد؟
خیر. این دو مطلب ربطی به هم ندارند و در نتیجه تناقض نیست. قضیه این بود که عدهای با اطرافیان امام در فرانسه هماهنگ کرده بودند که مادر رضاییها، از کشتهشدگان مجاهدین خلق، بهعنوان نماینده خانوادههای شهدا پیام این خانوادهها را در حضور امام در مراسم بهشتزهرا در روز ورود امام بخوانند. در آن ایام برخی همراهان امام در فرانسه گرایشی به مجاهدین خلق داشتند. شهید مطهری شب قبلش به احمدآقا پیغام داده بود که به امام بگویید اگر با این برنامه موافقت کردهاید من دیگر با شما کاری ندارم و البته امام نظر شهید مطهری را پذیرفته بود. ایشان در آنجا از نفوذ فرصتطلبهایی که امام و انقلاب اسلامی را قبول نداشتند جلوگیری کردند؛ این به معنی محدودکردن آزادی بیان نیست. آنها میتوانستند حرف خود را بزنند و در مباحثهها و مناظرهها شرکت کنند. در مقام فکر همه آزاد هستند که حرف بزنند. اما گاهی گروهی که سران آنها مارکسیست بودند و به دروغ از اسلام دم میزدند و آیه قرآن میخواندند، میخواستند در کنار امام قرار بگیرند و از محبوبیت ایشان استفاده کرده و کمکم در دستگاه رهبری انقلاب نفوذ کنند. شهید مطهری میگفت اجازه نمیدهیم که فرصتطلبها نفوذ کنند. ویژگی شهید مطهری این است که وقتی بحث حقیقتجویی و تفکر و مباحثه وجود دارد، راه باز است و همه آزاد هستند حرفشان را با صداقت بزنند. وقتی پای نفاق و فرصتطلبی به میان آمد البته باز هم حق دارند حرفشان را بزنند ولی ما هم حق داریم بگوییم اینها دروغ میگویند و پستهای کلیدی را به آنها ندهیم. درواقع مرز آزادی بیان از نظر شهید مطهری نفاق است.
بله. ایشان میگوید آنها در جلسات خصوصیشان میگفتند تا فلان جا با امام هستیم و بعد اقدامات خود را انجام میدهیم. خب نمیتوان گفت که اینها اجازه ورود به رهبری نهضت و اشغال پستهای کلیدی را داشته باشند. اما در مقام بحث علمی و فکری و اظهارنظر باید آزاد باشند. حتی استاد مطهری سال ۵۵ پیشنهاد کردند که در دانشکده الهیات دانشگاه تهران کرسی درس مارکسیسمشناسی گذاشته شود. در نامهای به رئیس دانشکده نوشته بودند که چند واحد درس مارکسیسمشناسی قرار دهید و استادی که واقعا به مارکسیسم اعتقاد دارد و به خدا هم اعتقاد ندارد، عهدهدار آن باشد و ما هم حرفهایمان را بزنیم و دانشجوها بشنوند. در همان مقطع بود که به دلیل درگیری دانشجویان با آقای آریانپور، استاد کمونیست دانشکده و مداخله استاد مطهری، هر دو را بازنشسته کردند. این پیشنهاد را در سخنرانیشان درباره مفهوم آزادی در آستانه پیروزی انقلاب هم تکرار کردند. ایشان در مقام تفکر و بیان اعتقاد داشتند که همه باید آزاد باشند، اما جایی که نفاق و فریبکاری در کار است، مثل داستان مجاهدین خلق که سرانشان مارکسیست بودند و میخواستند عقایدشان را در پوشش آیات قرآن و روایات به خورد جوانان بدهند، باید آنها را رسوا کرد و طبعا نمیشود از آنها در پستهای حساس استفاده کرد. طبعا مرز آزادی بیان اقدامات عملی علیه نظام خصوصا اقدام مسلحانه است. آیا نمیتوان همین دیدگاه درباره آزادی بیان را به امروز تعمیم داد؟
بله، شهید مطهری نمیگفتند که این افراد حذف یا زندانی شوند. ایشان میگفتند نباید در دستگاه رهبری نهضت وارد شوند؛ چون فکر اسلامی ندارند. ولی میتوانند حرفشان را بزنند و ما هم جواب میدهیم. نمیتوانند پست کلیدی بگیرند اما میتوانند فعالیت اجتماعی و سیاسی داشته باشند. از دیدگاه ایشان در جمهوری اسلامی حتی احزاب غیراسلامی حق فعالیت دارند؛ مشروط به اینکه با تابلوی خودشان فعالیت کنند و دیگر آیه قرآن نخوانند. اگر میخواهند تظاهرات کنند، عکس امام را نیاورند، مثلا عکس لنین و مارکس را بیاورند تا مردم فریب نخورند. میتوانند فعالیت کنند و طبعا نماینده در مجلس داشته باشند. البته اکنون قانون اساسی این اجازه را نمیدهد اما استاد این موضوع را مطرح کرده بودند و در زمان تدوین قانون اساسی هم که حضور نداشتند. اگر حضور داشتند ما قانون اساسی قویتر و غنیتری داشتیم. وقتی بحث تفکر و تعقل و حقیقتجویی است، ایشان خیلی باز برخورد میکند؛ اما جایی که احساس نفاق میکند، شدید برخورد میکند. تفاوت نوع برخوردشان با مهندس بازرگان و مجاهدین خلق را ببینید. ایشان به برخی افکار و برداشتهای مهندس بازرگان از اصول عقاید انتقاد داشت. مباحثی که آقای بازرگان در کتاب «راه طیشده» یا «ذره بیانتها» درباره نبوت، معاد و توحید دارد، بیشتر بر علوم تجربی استوار است و یک نوع علمزدگی بر آن حاکم است. شهید مطهری برخی از این نظرات را نقد میکنند. در جلسات انجمن اسلامی پزشکان که نوارهای صوتی آن موجود است دراینباره بحث میشود و آقای بازرگان هم صحبت میکند. اما با همه نقدهایی که داشتند، معتقد بودند آقای بازرگان صداقت دارد و دنبال حقیقت است، از روی فکر به این نظرات رسیده و نگاه خاصی دارد، علت آن هم این است که صرفا با علوم تجربی آشناست و با فلسفه آشنا نیست. بنابراین برخورد ایشان با آقای بازرگان خیلی دوستانه بود و تا آخر با هم دوست بودند. اما با مجاهدین خلق، چون در آنها احساس نفاق میکردند، برخورد شدیدی داشتند.
شما عدالت را در کنار آزادی بیان از جمله اصول مورد تأکید شهید مطهری نام بردید. ایشان در همان اوایل انقلاب هم دراینباره صحبتهایی کرده بودند.
بله، شهید مطهری در روزهای نخست انقلاب میگفتند اگر به مسئله عدالت اجتماعی اهمیت ندهیم، انقلاب با شکست مواجه میشود؛ در روزهایی که کسی جرئت سخنگفتن از شکست انقلاب را نداشت. ایشان خیلی واقعبین بود. اینکه فکر کنیم خداوند لطف خاصی به ما دارد و هرجور عمل کنیم این انقلاب باقی میماند، درست نیست. همهچیز بستگی به رفتار ما دارد؛ «إنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ ما بِأنْفُسِهِمْ». ایشان میگفتند اگر به عدالت اهمیت ندهیم گروههای دیگری پرچم انقلاب را از دست ما بیرون میآورند. همچنین روی این مسئله که پرچم اصلاحات اجتماعی باید به دست روحانیت باشد هشدار میدهند. حتی در سالهای دهه ۴۰ میگفتند چرا پرچم مبارزه با بیسوادی دست روشنفکران و حکومت شاه بیفتد؟ روحانیت این نهضت را شروع کند. یا روحانیت باید با شعار بهداشت عمومی و رأی زنان همراه باشد. حتی میگفتند نباید با اصلاحات ارضی که شاه انجام داد از اساس مخالفت کنیم، چون اصل کار میتوانست خوب باشد، اشکال در نحوه اجرای آن بود. خلاصه اینکه نباید پرچم اصلاحات اجتماعی از دست روحانیت بیفتد. مطلب دیگری که خیلی مورد تأکید ایشان بود، استقلال فرهنگی و مکتبی است؛ اینکه به مکتب خودمان اعتماد کنیم و فکر نکنیم اسلام به تنهایی قادر به اداره جامعه نیست و بخواهیم از مکتبهای دیگر کمک بگیریم. البته از فکر و پیشرفتهای بشر استفاده میکنیم، اما اسلام را یک مکتب جامع و قادر به اداره جامعه میدانیم. یک مکتب التقاطی نسازیم. تأکید داشتند که خودباختگی فرهنگی نسبت به فرهنگ غربی نداشته باشیم. روی مسئله اخلاق و معنویت هم خیلی حساس بودند. ایشان یکی از پشتوانههای عدالت اجتماعی را اخلاق و معنویت میداند و میگوید عدالت اسلامی منهای اخلاق و معنویت اصلا قابل اجرا نیست. عدالتی که ما میگوییم با عدالت سوسیالیستها فرق میکند و اخوت اسلامی در آن نقش دارد، بنابراین در اسلام دستور انفاق و رسیدگی به همسایه و مانند اینها را داریم. شهید مطهری در اسفند ۵۷ در سخنرانی درباره آینده انقلاب اسلامی ایران حتی درباره اصلاح عزاداریها صحبت میکند. ایشان همان سخن امام را میگوید که باید عزاداری سنتی زنده بماند، اما تحریفها و دروغها باید از بین برود. در نطق ماقبل آخرتان اشاره کرده بودید که شهید مطهری معتقد بود باید انقلاب را اسلامی کنیم نهاینکه اسلام را انقلابی کنیم. این گفته را چطور تبیین میکنید؟
این نکته مهمی است. قبل از انقلاب، بحث اسلام انقلابی رایج بود، بیشتر از طرف گروههایی که گرایشی به مارکسیسم داشتند؛ مثلا اسلام ساکن در مقابل اسلام انقلابی. مقصودشان از اسلام انقلابی، اسلامی بود که مبارزه را اصل میدانست و معتقد بود که همیشه باید در حال مبارزه باشیم. اسلامی که میگوید هرکس که مبارز نیست مسلمان نیست. اما شهید مطهری میگفت اصل اسلام است و در برخی شرایط باید مبارزه کنیم. نهاینکه مدام مبارزه کنیم و کاری به هدفهای اسلامی نداشته باشیم. بنابراین آن زمان این بحث مطرح بود که آیا باید اسلام را انقلابی کنیم یا انقلاب را اسلامی کنیم؟ مثلا تغییراتی در اسلام ایجاد کنیم و بگوییم اسلام هم مثل مارکسیسم علم مبارزه است و همیشه باید در حال مبارزه باشیم؛ همان حرفهایی که گروه فرقان و مجاهدین خلق میزدند.
البته امروز بحث به آن شکل مطرح نیست. برخی کلمه اسلام انقلابی را به کار میبرند، اما منظورشان متفاوت است. به نظرم اینجا انحرافی وجود دارد. امروز شبیه همان افکار قبل از انقلاب وجود دارد. البته آنها نظر به مارکسیسم داشتند و امروز فکر میکنند اسلام واقعی این است. درحالیکه برای ما اسلام اصالت دارد نه انقلاب. باید همهچیز را اسلامی کنیم نهاینکه همهچیز را انقلابی کنیم. سؤال آخر را درباره آینده سیاسی خودتان میپرسم. بعد از ۱۲ سال نمایندگی سیاستورزی را چطور ادامه میدهید؟ عدهای معتقد هستند که شما اگر در مقام اجرائی مثل ریاستجمهوری باشید، آن میزان از جسارت را که همیشه مدنظر قرار میدهید دارید.
فعلا میخواهم به کارهای عقبافتاده دانشگاهی و انتشاراتی برسم. از چند ماه قبل در فکر تأسیس حزب صدای ملت بودیم و شاید همان را ادامه دهیم. درواقع بخشی از کار انجام شده و احتمالا کار را جلو ببریم. به طور فردی هم هرجا احساس کنم که باید اظهارنظر کنم، این کار را انجام میدهم. فرقی ندارد که نماینده باشم یا نه. قبل از نمایندگی هم در جایی که لازم میدیدم اظهارنظر و مصاحبه میکردم یا مقاله مینوشتم. کار جمعی هم ممکن است به شکل حزبی ادامه پیدا کند.
به گزارش خبرآنلاین، در متن پیام محمود صادقی خطاب به علی مطهری آمده است؛
سالگرد شهادت نظریهپرداز حکیم جمهوری اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری را به شما تسلیت میگویم. از نگاه استاد مطهری (ره) «حکومت در اسلام از نوع خدمتی است که یک امین صالح انجام می دهد. اعتراف حکومت به حقوق واقعی مردم و احتراز از هر نوع عملی که مشعر بر نفی حق حاکمیت آنها باشد از شرایط اولیه جلب رضا و اطمینان آنان است».
به سهم خود از پایمردی شما در تحقق آرمانهای آن پدر بزرگ و جوانمردی و حریت مثال زدنی شما در دفاع از حقوق مردم در کسوت نمایندگی مجلس شورای اسلامی صمیمانه قدردانی میکنم.
دیر نیست که تنگ نظران شاهد خسران ناشی از ممانعت از حضور آزادمردی چون شما در خانه ملت، همچون خسران ناشی از فقدان زودهنگام استاد مطهری از عرصهی هدایت و راهبری فکری در نظام نوپای جمهوری اسلامی باشند.
وقتی خبر شهادت شهید مطهری به امام خمینی (ره) رسید ایشان این جمله را به زبان آورد که «فرزند عزیزی را که پارهٔ تنم و حاصل عمرم بود، از دست دادم» و این شاید به خوبی گواه عزت و عظمت او در پیشگاه تاریخ باشد؛ آری، دوازدهم اردیبهشت یکی از روزهای مهم تاریخ انقلاب اسلامی است که در آن منافقان کوردل گروهک تروریستی فرقان یکی از فرزندان انقلاب را به شهادت رساندند؛ شهیدی که با شهادتش خط فکری او بسیار قوی تر از قبل رشد کرد، شهید بزگوار مرتضی مطهری.
در زمستان سال ۱۲۹۸ در جوار حرم علیابنموسیالرضا رشد کرد. از همان کودکی تشنه آموختن بود، به طوری که در یک شب مهتابی به خیال اینکه صبح شده به سوی مکتبخانه روانه میشود و چون درب مکتب خانه بسته بود، پشت درب به خواب میرود.
آیتالله مطهری؛ از خیابانهای نجف و پاریس تا ترور شدن در نزدیکی منزل عضو حزب نهضت آزادی / ماجرای عصبانیت شهید مطهری از اعضای دفتر امام+عکس
در سن ۱۲ سالگی میل و علاقهاش به اسلام و علوم دینی او را به سوی حوزه کشاند، به ویژه در روزگاری که استبداد رضاخانی عرصه را بر روحانیون تنگ کرده بود. همه اقوام به جز پدر و دایی ایشان با روحانی شدنشان مخالف بودند و میگفتند تو با این استعدادت باید «اداری» بشوی، چون در آن زمان کار در ادارات بالاترین درجه مشاغل بود. در سال ۱۳۱۱ شمسی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نمود و تحصیل مقدمات علوم دینی را آغاز کرد. در همان آغاز اندیشههای مربوط به خداشناسی سخت او را به خود مشغول میدارد به طوری که هدف او از خواندن مقدمات عربی، فقهی اصولی و منطقی تنها این بود که بتواند آراء فیلسوفان بزرگ را درک نماید.
استادی که شاگرد خوبی بود
پس از حدود چهار سال تحصیل در حوزه علمیه مشهد عازم قم شد و طی پانزده سال اقامت در حوزه علمیه قم از محضر بزرگانی همچون حضرت آیت الله بروجردی، امام خمینی (ره)، عالم ربانی حاج میرزا علی آقا شیرازی و علامه طباطبایی استفاده کرد.
شهید مطهری در عین جدیت در تحصیل از مسائل اجتماعی و سیاسی غافل نبود. علامه علی دوانی میگوید: استاد شهید مطهری با فداییان اسلام و افکارشان هماهنگ بود. بارها از نواب میشنیدم که با احترام از آقای مطهری یاد میکرد و از احوال او جویا میشد یا مطلبی را از وی نقل میکرد که بیشتر جنبه راهنمایی و نصیحت داشت.
احسان طبری ایدئولوگ حزب توده که در اواخر عمر خود مارکسیسم را مردود اعلام کرد و به اسلام گرایش پیدا کرد، در مصاحبهای این تغییر ایدئولوژی خود را نتیجه مطالعه آثار شهید مطهری خصوصاً اصول فلسفه و روش رئالیسم دانست.
شهید مطهری در سال ۱۳۳۴ فعالیت علمی خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی شروع کرد که این تحصیل به مدت ۲۲ سال ادامه یافت. مرحوم راشد، ممتحن دانشکده الهیات پس از تصحیح ورقه استاد مطهری گفته بود اگر نمرهای بالاتر از ۲۰ بود، به این ورقه میدادم.
نقش پررنگ شهید مطهری در قیام پانزده خرداد
استاد شهید مطهری در اثر روابط زیادی که با مردم و اقشار مختلف تهران داشت، در قیام ۱۵ خرداد نقش اساسی ایفا نمود و در شب پانزده خرداد سخنرانی مهیجی علیه شخص شاه ایراد کرد که در نتیجه دستگیر و به زندان افتاد. مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی درباره شهید مطهری میگوید: من و بعضی دوستان دیگر میدانیم که شهید مطهری چه نقش عظیمی در حوادث محرم ۴۲ که منجر به انقلاب ۱۵ خرداد یا ۱۲ محرم شد داشتند که بخش ناچیزی از آن را رژیم پهلوی فهمیده بود.
در سال ۱۳۴۳ حسنعلی منصور نخست وزیر وقت که به روحانیت هتاکی میکرد، توسط شهید محمد بخارایی به هلاکت می رسد؛ بخارایی در درسهای استاد مطهری شرکت میکرد. شهید مطهری در جمع اعضای هیأت مؤتلفه گفته بود: «چون فشار و اختناق بسیار زیاد است و سازمان امنیت مانع میتراشد و مانع پیشرفت کار میشود، باید دو جبهه را سازمان دهیم؛ یک جبهه در جلو و آشکار و دیگری پشت جبهه که کارش مدد دادن و فکر کردن و ایده دادن به کسانی باشد که در صحنه هستند».
در سال ۱۳۴۵ مقالهای در مجله زن روز بر ضد حقوق زن در اسلام منتشر شد. شهید مطهری مقالاتی در پاسخ به آنها نوشتند که بعدها آن مقالات به صورت نظام حقوق زن در اسلام در آمد. استاد مطهری در سال ۱۳۴۶ با همکاری محمد همایون و حجت الاسلام شاهچراقی و ناصر میانجی حسینیه ارشاد را بنیان گذاشتند. هدف شهید کار عمیق فرهنگی و آشناسازی نسل جوان را با اسلام راستین بود.
شهید مطهری از مردم مظلوم فلسطین و مبارزه با صهیونیسم در ایران حمایت زیادی می کرد. در سال ۴۸ سخنرانی تندی علیه اسرائیل ایراد کرد که منجر به دستگیری او شد. در سال ۱۳۴۹ سخنرانی تحت عنوان احیای تفکر اسلامی در حسینیه ارشاد انجام داد که به دستگیری دوباره او منجر گردید. پس از تعطیلی حسینه ارشاد پایگاه استاد به مسجد الجواد منتقل گردید و اداره این مسجد که دارای یک تالار تبلیغ نیز بود به عهده شهید مطهری بود.
استاد شهید مطهری در سال ۱۳۵۴ ممنوع المنبر شد. در این سالها تا آغاز دوره جدید نهضت به تألیف کتاب و تبلیغ و تشکیل جلسات فلسفه، اقتصاد، فلسفه تاریخ مسأله حکومت و.. در حوزه علمیه قم پرداخت. در سال ۱۳۵۵ به دنبال درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات که در سر کلاسهای درس تبلیغات ضد دینی میکرد و استاد شهید بارها به او تذکر داده و او را دعوت به مناظره به جای تبلیغ در سر کلاس کرده بود؛ رژیم پهلوی ایشان را بازنشسته کرد، زیرا به دنبال بهانه ای بودند تا استاد را اخراج کنند.
منزل شهید مطهری؛ مرکز هدایت انقلاب در داخل کشور
ارتباط شهید مطهری با امام خمینی (ره) بسیار مستحکم بود، بطوری که در سال ۱۳۵۵ شهید مطهری به نجف رفت و با امام در مورد حوزه قم و مسائل نهضت اسلامی گفتوگو کرد، استاد در سال ۱۳۵۵ «جامعه روحانیت مبارز تهران» را با همکاری چند تن از دوستان روحانی بنیان گذاری کرد. وقتی امام خمینی به پاریس هجرت کرد، شهید مطهری ارتباط فراوانی با ایشان داشتند. مرحوم هاشمی رفسنجانی میگوید: مرکز هدایت انقلاب در داخل کشور و هماهنگی آن با رهبری حضرت امام خمینی منزل استاد مطهری بود.
شهید مرتضی مطهری سعی داشت تا از انحراف نهضت و بهره برداری منافقین خلق و دیگران جلوگیری کند، خطری که در مشروطه هم تکرار شد، نمونه آن هم مراسمی که پیش از انقلاب از سوی جامعه روحانیت مبارز تهران در تجلیل از شهدای نهضت در بهشت زهرا برگزار شده بود که در جمعیت بانوان، آرم منافقین مشاهده شد و تنها استاد مطهری بود که قاطعانه نظر داد که این آرم باید پایین بیاید و خود شخصاً این کار را انجام داد. مطهری برای هماهنگی بیشتر به پاریس سفر و با امام خمینی دیدار کرد و در همین سفر استاد شهید از سوی امام مسئول تشکیل شورای انقلاب اسلامی شد.
زمانی هم که دولت بختیار مانع ورود حضرت امام خمینی به کشور شده بود استاد مطهری در صف مقدم روحانیون متحصن در دانشگاه تهران حضور داشت. وقتی امام خمینی میخواستند به ایران برگردند احمد آقا از فرانسه تماس گرفتند و به شهید مطهری مسأله را بیان کردند، ایشان سران جمعیت مؤتلفه را جمع کرد و ساعت ۴ صبح جلسه گرفتند و خود استاد شخصاً ریاست کمیته استقبال را بر عهده گرفتند. حجتالاسلام و المسلمین ناطق نوری هم در مصاحبه تلویزیونی گفت: اخباری که از تهران به اقامتگاه امام در پاریس داده میشد، امام به این اخبار اطمینان پیدا نمیکردند، مگر آنگاه که از سوی استاد مطهری تأیید میشد.
حضرت امام خمینی در بدو ورود به ایران به مدرسه رفاه رفتند، ولی آنجا زمانی پایگاه هواداری سازمان مجاهدین خلق ایران ( منافقین) بود. استاد مطهری پیشنهاد کرد که حضرت امام به مدرسه علوی منتقل شود که این کار علیرغم مخالفت برخی افراد انجام شد. استاد پس از پیروزی همچون مشاوری دلسوز و مورد اعتماد امام خمینی بود. او افراد و روحیات آنها را خوب میشناخت، به عنوان نمونه وقتی میخواستند مسئولیت کمیته انقلاب را به آقای لاهوتی بدهند، مطهری مخالفت و با امام صحبت کرد و امام قبول و آقای مهدوی کنی را به ریاست کمیته انتخاب کردند.
برخی منابع تاریخی نوشتهاند که سران منافقین در فروردین سال ۵۸ با امام خمینی (ره) ملاقات کرده و عکس نیز گرفته بودند، وقتی شهید مطهری از داستان مطلع میشوند اعضای دفتر امام را مورد عتاب قرار میدهند که چرا اجازه چنین کاری را دادید. اینها سوء استفاده میکنند سپس دوربین را گرفته و فیلم آن را زیر پا میگذارد.
شهادتِ استاد در پسکوچههای تهران
از فروردین ماه ۱۳۵۸ یعنی کمتر از دوماه پس از پیروزی انقلاب، موج ترورها علیه شخصیتهای روحانی و نظامی انقلاب آغاز شد. ساعت حدود ۷ شب بود یازدهم اردیبهشت بود که تیم سه نفره ترور، شامل بصیری، نیکنام و وفا قاضیزاده مقابل منزل شهید مطهری در خیابان دولت تهران توقف میکنند. نقشه اولیه ترور او در همان منطقه بود، اما هوشیاری راننده آیتالله مطهری و وضعیت بد منطقه از نظر ترور، مانع کار تروریستها میشود.
آنها خودروی استاد مطهری را تعقیب میکنند. احتمالا راننده خیابان شریعتی را به سمت پل سیدخندان کنونی آمده و بعد از عبور از خیابان سهروردی به میدان هفت تیر رسیده و با گذر از خیابان مفتح به سمت میدان کنونی سپاه رفته بود. بعد از آن هم وارد خیابان فخرآباد شده تا به منزل مرحوم یدالله سحابی برسد. جلسه آن شب برخلاف آنچه تصور میشود، جلسه شورای انقلاب نبود، بلکه جلسه موسسه متاع (مکتب تربیتی ـ. اجتماعی علمی) بود که در سال ۱۳۳۷ تاسیس شده بود و به مسائل اجتماعی میپرداخت، اما به دلایل امنیتی هیچ سندی از خود ثبت نکرده بود.
خودرو تروریستها در ضلع مقابل خیابان پارک شده بود. قاتل (محمدعلی بصیری) هم پشت دیوار منزل سحابی کمین کرده و منتظر استاد مطهری بود. ظاهرا نفر دیگری (حمید نیکنام) هم سر کوچه کشیک میداده است. کارشناسان وقت معتقدند چنین شرایطی حاصل شناسایی مناسب منطقه بوده است. تروریستها حتی چراغی که ساکنان محل در پارک امینالدوله ـ محل فعلی خانه مداحان ـ برای روشنایی و امنیت محله گذاشته بودند را خاموش کرده بودند و با استفاده از تاریکی شب موفق به چنین کاری شدند.
سرانجام استاد شهید مرتضی مطهری در روز سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ ساعت ده و بیست دقیقه شب توسط گروهک جنایتکار فرقان به شهادت رسید. گروهک تروریستی فرقان همان شب اطلاعیهای صادر کرد که خیانت شخص مرتضی مطهری در به انحراف کشاندن انقلاب تودههای خلق بر همه روشن بود، لذا اعلام انقلابی نام برده انجام پذیرفت. پیکر شهید مطهری به دستور حضرت امام خمینی به قم منتقل شد و در حرم حضرت معصومه به خاک سپرده شد و آیتالله العظمی گلپایگانی بر پیکر این شهید بزرگوار نماز خواندند.
شهید مطهری تا حدود زیادی مانع جذب دانشجویان و جوانان به گرایشهای چپ و جناحهای انحرافی میشد. این مسئله در انقلاب اسلامی هم تاثیر خود را به جا گذاشت. از کتابهای شهید مطهری مستند بودن، منطقی و روان بودن را میتوان دریافت، هرچند این کتابها پاسخگوی شبهات و سوالات آن دوران بود، اما طوری نگاشته شده که امروز هم این کتابها جزء بهترین کتابهایی است که به رشته تحریر در آمده است؛ گروهک تروریستی فرقان و گودرزی رئیس این گروه که طلبه منحرفی در زمان خود بود، به همراه گروههای دیگری که احساس کردند ماندن شهید مطهری به نفع اسلام، نظام و جریان انقلابی است، او را به شهادت رساندند، هرچند گروه فرقان او را ترور کردند، اما کسانی که مایل به ترور شهید مطهری بودند بیش از گروه فرقان بودند.
امروز ۱۲ اردیبهشت مصادف است با سالروز شهادت استاد شهید مرتضی مطهری به همین مناسبت سند خیلی محرمانه رژیم منحوس پهلوی درباره ممانعت از تدریس این استاد مجاهد از سوی سازمان اسناد منتشر شد.
سند خیلی محرمانه رژیم پهلوی درباره آیت الله مطهری +عکس
بر اساس این گزارش، دست نوشته شهید در زندان موقت شهربانی به مناسبت قیام مقدس ۱۵ خرداد ۴۲ در کنار کارت شناسایی معلم شهید در دانشگاه تهران را در تصویر مشاهده میکنید.
در این سند محرمانه نوشته شده؛ تدریس نامبرده در دانشکده الهیات و سایر دانشکدهها از نظر سیاسی به مصلحت نمیباشد.
به گزارش خبرآنلاین، شهید آیت الله مرتضی مطهری روز سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ ساعت ده و بیست دقیقه شب توسط گروهک جنایتکار فرقان به شهادت رسید. محمد عطریانفر درباره روند بازجویی از اعضای فرقان سالها قبل به «شهروند امروز» گفته بود: «در طول بازجوییها، تعدادی از بچههای فرقان درباره عملکرد غلط خودشان به پایان خط رسیده بودند و با بچههای بازجو همکاری میکردند؛ بهویژه بعد از ماجرای بازداشت و تسلیمشدن آقای گودرزی. یکی از بچههایی که با گروه بازجویی همکاری میکرد و حتی اجازه پیدا کرده بود که شبها به خانه برود، فردی به نام نیکنام بود که برادرش هم بازداشت شده بود.»
او می گوید:«برادر او در آستانه آزادی بود و حتی یکی از مسئولان وقت هم به دلیل اینکه سرنخ یا اتهامی جدی متوجه او نیست، تماس گرفته و با توجه به مذهبیبودن خانواده آنها، خواستار آزادی او شده بود؛ اما برادر این فرد که با بازجوها همکاری میکرد، تأکید داشت که برادرش آزاد نشود و میگفت او سرنخهای خوبی دارد، آزادش نکنید.»
عطریانفر در این مصاحبه گفته است«فشارهای برادر، باعث شد که او را آزاد نکنند. با توجه به اینکه قاتل آقای مطهری معلوم نشده بود و شخصیت این فرد هم با ابهاماتی همراه بود، بچهها حدس زدند که چه بسا او قاتل شهید مطهری باشد؛ اما ابهام تا زمان دستگیری اکبر گودرزی همچنان بر پرونده فرقان سایه افکنده بود تا اینکه با بازداشت گودرزی، او اعتراف کرد… . من شنیدم که آن فرد ضجه میزده و میخواسته است که زودتر به قصاص عملش برسد و معتقد بوده که این تنها راه پاکشدن اوست.»
او می گوید«حتی من شنیدهام که همسر آقای مطهری تحت تأثیر این فضاها شبی که میخواستند قاتل آقای مطهری را اعدام کنند، متأثر بودند و گفتهاند که من به سهم خودم از حقم میگذرم و رضایت میدهم؛ اما مطهری فقط متعلق به من نبوده است».
کدام روحانی معروف، مهندس بازرگان را برای نخست وزیری به امام پیشنهاد داد؟
به گزارش خبرآنلاین، «شهید مطهری در سالهای ۵۵ تا ۵۷ و تا زمان شهادت در اردیبهشت ۵۸ نقش مؤثری در روند شکلگیری انقلاب اسلامی داشت. امام خمینی در آن ایام در خیلی از مسایل با شهید مطهری مشورت میکرد و معمولاً دیدگاههای ایشان را میپذیرفت.» این جملات بخشی از اظهارات علی مطهری فرزند آیت الله شهید است که چندین بار در قالب گفتگوهایی مطرح کرده است. بنا به روایت او اکثر انتصاباتی که امام در آن دوران انجام دادند از جمله تعیین مهندس بازرگان به ریاست دولت موقت، پیشنهاد شهید مطهری بود.
اما این ادعا را تنها مطهری بیان نمی کند. حمیدرضا نقاشیان، از انقلابیهای قدیمی، در گفتوگو با نشریه «یادآور» در سال ۸۸ ترور آیتالله مطهری را اینگونه بیان میکند: «ترور مرحوم آقای مطهری از جنبههای دیگری هم قابل بررسی است. عمده افرادی که به دست گروه فرقان ترور شدند، برنامه روزمره منظم و آشکاری داشتند و پیداکردن آنها کار سختی نبود؛ اما درباره شهید مطهری، با توجه به اینکه جلسات شورای انقلاب مخفیانه برگزار میشدند و کسی از ساعت و محل برگزاری آنها خبر نداشت، اطلاع فرقان از جلسه آن شب بسیار سؤالبرانگیز است. جلسات شورای انقلاب در منزل آقای دکتر سحابی تشکیل نمیشد.
وی روایت کرده است: اعضای نهضت آزادی یعنی مهندس مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی، یدالله سحابی، احمد صدر حاجسیدجوادی و عزتالله سحابی با آقای مطهری رابطه بسیار صمیمانهای داشتند و از سالها قبل با هم در فعالیتهای مشترکی ازجمله برگزاری جلسات انجمن اسلامی حسینیه ارشاد هم به اتفاق مرحوم محمد همایون و ناصر میناچی مشارکت داشتند و آقای مطهری برای اداره امور آنجا غالبا با آنها مشورت میکرد. بههمیندلیل بعد از انقلاب هم رابطه داشتند و چنانچه میخواستند مشورتی بکنند یا گلایهای را مطرح کنند، از طریق برگزاری جلسه با آقای مطهری این کار را میکردند و شاید بخش اعظم اعضای دولت موقت با مشورت ایشان انتخاب شدند. اساسا انتخاب مهندس بازرگان به نخستوزیری هم به پیشنهاد ایشان بود. البته دیگران هم بودند؛ ولی آقای مطهری نقش اساسی داشتند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین استان کرمان، شهردار کرمان در مراسم رونمایی از سردیس شهید مطهری ،این اقدام را احترام به شخصیت علمی و نظرپردازی شهید مطهری و همه شهدا عنوان کرد و افزود:پروژه های بزرگ و با هزینه های بالایی در سطح شهر در حال اجرا است ولی اهمیت این موضع به حدی است که اجرا و برگزاری مراسم رونمایی از آنها در لیست اصلی برنامه های شهرداری کرمان قرار دارد.
سید مهران عالم زاده اضافه کرد:گر چه چندین سال از احداث مجموعه تفریحی و رفاهی شهید مطهری می گذرد ولی هنوز المان مشخصی از این شهید بزرگوار در مجموعه ی فرهنگی تفریحی شهید مطهری نصب نشده بود که این اقدام به همت شهرداری منطقه سه و به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد
وی با بیان اینکه تعدادی از معابر ،خیابان ها و پارک های سطح شهر به نام شخصیت های بزرگ فرهنگی ،علمی و ملی نامگذاری شده است ،از برنامه ای مدون جهت نصب سردیس یا تندیس این بزرگان در نقاط مناسبی از معابر و پارک های مزین به نام این شخصیت ها خبر داد.
وی هدف از این اقدام را زنده نگه داشتن یاد و نام شخصیت های بزرگ و معرفی آنها به نسل های آینده عنوان کرد.
شهردار منطقه سه نیز در این مراسم با اشاره به اینکه شهید مطهری نقش بسزایی در بیداری فکری توده مردم جهت مبارزه علیه رژیم پهلوی داشته است،افزود :در این راستا همزمان با چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ،سردیس معلم شهید استاد مطهری در مجموعه فرهنگی ،رفاهی شهید مطهری نصب شد.
رامین امیرمداح ادامه داد:بازسازی و بهسازی کامل این مجموعه نیز در حال انجام است و تا پایان سال جاری به بهره برداری خواهد رسید
وی خاطر نشان کرد : این منطقه بر اساس یک برنامه زمانبدی شده آمادگی نصب سردیس و المان نخبگان ،هنرمندان و شخصیت های بزرگ علمی، ادبی ،هنری و اجتماعی که معابر ،خیابان و پارک های منطقه سه به نام آنها نام گذاری شده است را دارد.