برچسب: سید محمد خاتمی

  • تاجیک:کَک قدرت به‌جان اصلاح‌طلبان افتاده/دوران کسوف اصلاح‌طلبیست

    تاجیک:کَک قدرت به‌جان اصلاح‌طلبان افتاده/دوران کسوف اصلاح‌طلبیست

    فائزه عباسی: از همان  سال ۷۶ که رای باورنکردنی مردم، جریان چپ را به راس قوه مجریه رساند افت و خیزهای این جریان هم شروع شد گاهی با تفرقه و تشتت غائله را به رقیب واگذار کردند مانند انتخابات شورای شهر دوم و ریاست جمهوری ۸۴؛ گاهی هم اختلاف سلیقه‌شان با نهادهای نظارتی مانند شورای نگهبان مانند یک مانع اصلی ظاهر شد.

    اما روزگار اصلاح‌طلبان در هیچ‌کدام از این سال‌ها مانند امروز نبود؛ درماندگی و بی اقبالی از یک سو و اختلافات درونی و شوق رسیدن به قدرت از سوی دیگر وضعیت را آنچنان آشفته کرده است که اگر از آغاز یک فروپاشی سخن بگوییم شاید پر بیراه نباشد و این درحالی است که از چند سال پیش هشدار اصلاح اصلاحات از سوی برخی نخبگان و تئوریسین‌های اصلاح‌طلب مطرح شد اما این هشدارها جایگاه ویژه‌تری به جز بایگانی جریان چپ سر در نیاورد.

    محمدرضا تاجیک، استاد دانشگاه شهید بهشتی و فعال سیاسی اصلاح طلب از همان تئوریسین‌هایی بود که مدت‌ها پیش به به فعالین این جریان اخطار داده بود که نادیده گرفتن اصلاحات می‌تواند مشکل‌ساز شود؛ او هنوز هم معتقد است هیچ راهی جز انحراف اصلاحات از مسیر انحرافی که رفته‌اند وجود ندارد. تاجیک حتی با الهام گرفتن از واژه «مجاهد روز شنبه» از «اصلاح‌طلبان شنبه» استفاده می‌کند و می‌گوید: در فردای حکومتی‌شدن جریان اصلاح‌طلبی، فضا برای بازیِ قدرت و منفعتِ «اصلاح‌طلبان شنبه» هم فراهم شد تا جریان مدنی و اندیشگی و اجتماعی و فرهنگی را به یک جریان صرفا سیاسی تقلیل دهند.

    پای انتقادات از روش و منش اصلاح‌طلبان در شورای عالی سیاست‌گذاری هم به میان آمد و گفت: «بگذارید خطر کنم و بگویم که بسیاری از کنشگران فردی و جمعی سیاسی ما اساسا درک و فهم درستی از مفهوم مشورت و دموکراسی نداشته و ندارند.» او که معتقد است اصلاح طلبان محو سیمای پرجذبه قدرت شده اند، این را گفت که« می‌خواهم با دریدا هم‌صدا شوم و بگویم: اصلاح‌طلبی مرده است چون «آن‌چه می‌میرد، از قدرتِ خاصی برخوردار می‌شود.»

    مشروح گفتگوی محمدرضا تاجیک با خبرگزاری خبرآنلاین را در ادامه می‌توانید بخوانید:

     **********

    *آقای تاجیک! از سال ۷۶ جریان اصلاح‌طلب با شعار تغییر و اصلاح که بیش‌تر فضای باز سیاسی و اقتصادی را مطرح می‌کرد اقبال زیادی را به خودش جلب کرد. اما رفته‌رفته سرمایه‌ اجتماعی خود را از دست داد تا جایی که از سال ۹۶ برخی افراد از جمله خود شما، از لزوم تغییر یا اصلاح اصلاحات صحبت کردند و امروز می‌بینیم دیگر از آن سرمایه‌ اجتماعی سال ۷۶ چندان اثری باقی نمانده. این وضعیت را ناشی از تعلل در تغییر استراتژی می‌دانید یا آفتی همچون اختلاف و میل به ماندن بر قدرت است که نصیب این جریان شد؟

    دلوز و گتاری به‌ما می‌گویند هیچ‌گاه نمی‌توان از نفوذ و رخنه ناخودآگاه عشق به قدرت و سلطه‌ خرده‌فاشیسم در امان بود، بنابراین، آنان ما را دعوت به یک انقلاب مداوم یا انقلاب فرهنگی در سطح میکرو و مولکولی می‌کنند. از نظر آنان، مشکل از زمانی آغاز می‌شود که اقلیت یا سوژه‌ی شیزو، بعد فروپاشی نظام اکسیومی مستقر و مسلط، خود مبدع و موجد نظام اکسیومی دیگر می‌شود، جامه‌ اکثریت بر تن می‌کند، بازگشت امر سرکوب‌شده با سرکوب توام می‌شود، بازگشت امر تروماتیک خود تروما می‌افزاید، سوبژکتیویته بد جای سوبژکتیویته خوب می‌نشیند، و به تعبیر دلوز و گتاری، میلِ ماشین‌های میلگر جدید باز دوباره نوعی ادیپی‌شدن، فاشیست‌شدن، تن به قدرت و پدران و بوروکراسی و سرکوبِ میل دادن، را طلب می‌کند، انقلاب فرهنگی در سطح میکرو و مولکولی یا انقلاب مداوم را درخود و برخود نمی‌پسندد و نمی‌پذیرد، و پیرامون سیاست‌های هویتی خویش حصارهایی از جنس ایدئولوژی برپا می‌کنند و دگرهایی را که از امکان و استعداد اکثریت‌شدن – یا به بیان آگامبن، حذف ادغامی یا ادغام حذفی – برخوردار نیستند را یا حذف و یا طرد رادیکال می‌کنند.

    در این حالت، سیاست ادامه‌ همان سیاست قبلی اما با ابزار و وسایلی دیگر می‌شود، سیاست ناظر بر «چه می‌توان کرد»ی در راستای بقا و تامین و تحفظ قدرت می‌شود، و سیاست معطوف به همان میلی می‌شود که هیچ‌گاه در شکل ناب‌اش – که می‌تواند جهانی را به آتش بکشد – بروز و ظهور نمی‌کند، بلکه همواره با شکل غیرناب آن که توسط نهادها وساطت‌یافته‌اند و اخته شده‌اند، بالفعل می‌گردد.

    کاملا معتقدم که وجه زمانیِ اصلاح‌طلبی آینده است، یعنی قرار است همواره در حال آمدن باشد. با این بیان می‌خواهم با دریدا هم‌صدا شوم و بگویم: اصلاح‌طلبی مرده است چون «آن‌چه می‌میرد، از قدرتِ خاصی برخوردار می‌شود»! این قدرت، قدرت اشباح آن است که در کالبد هر کنش سیاسی-اجتماعی و هر اراده‌ی معطوف به مقاومت و تغییر در اکنون و فردایی که در راه است، حلول کرده و هر لحظه اصلاح‌طلبان را به خود می‌خواند.

    این سیاست دیگر سیاست مقاومت نیست، بلکه سیاست قدرت و هویت است، سیاستی است که سر در جیب قدرت و منفعت دارد و از مراقبت و اخلاق و زیباشناسی می‌گریزد و در برابر لحظه‌ی اکنون و امر بالفعل موجود سر فرود می‌آورد، به‌نوعی عرفان رضایت‌مندانه و فانتسم‌پرور تن می‌دهد، قلمروزدایی را جایگزین قلمروزدایی می‌کند، از خط گریز می‌گریزد، بدن بدون اندام را به تمسخر می‌گیرد. در این وضعیت، با سیاست و سوژه‌ سیاسی‌ انقلابی مواجه می‌شویم که قدرت توانسته آن را به کالایی بی‌ضرر و خطر و یکی از اشکال فرار از واقعیت و نه تغییر آن بدل کند. معتقدم این گفته‌ دلوز و گتاری در مورد جریان اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان کاملا صدق می‌کند.

    اصلاح‌طلبان به اصلاح‌طلبی وفادار نماندند

    در فردای پیروزی جریان اصلاح‌طلبی و تبدیل آن به گفتمان مسلط، اصلاح‌طلبان چندان به رخداد اصلاح‌طلبی و نظام آکسیومی آن وفادار نماندند. بی‌تردید، نفوذ و رخنه‌ی خودآگاه و ناخودآگاه عشق به قدرت در این بی‌وفایی تاثیری شگرف داشت. در فردای تبدیل پادگفتمان اصلاح‌طلبی به گفتمان مسلط و مستقر، سوبژکتیویته‌ قدرت و بقا در قدرت جای سوبژکتیویته‌ی نقد و اصلاح مستمر قدرت را گرفت.

    تاجیک:کَک قدرت به‌جان اصلاح‌طلبان افتاده/دوران کسوف اصلاح‌طلبیست
    تاجیک:کَک قدرت به‌جان اصلاح‌طلبان افتاده/دوران کسوف اصلاح‌طلبیست

    اصلاح‌طلبان محو تماشای سیمای پرجذبه قدرت شدند

    اصلاح‌طلبان فراموش کردند که باید آن‌چه می‌گویند، بزیند، زیرا زیستنِ اصلاح‌طلبانه بر بیان و زبانِ اصلاح‌طلبانه مرجح و مقدم است، زیرا آن‌چه آنان را در نگاه و احساس و ادراک مردم از سایر کنشگران اجتماعی و سیاسی متفاوت و متمایز می‌سازد، «اتوس» یا «خویگان و منش و زیستِ اصلاح‌طلبانه»ی آنان است نه صرفا «لوگوس (زبان) اصلاح‌طلبانه». اصلاح‌طلبان در فردای بعد از استقرار، نیازی به «اصلاح‌طلبی مستمر»، یا اصلاح‌طلبی فرهنگی در سطح میکرو و مولکولی ندیدند و چنان محو تماشای سیمای پرجذبه‌ی قدرت شدند که فراموش کردند توسط نگاه‌های خیره‌ی بسیاری تماشا می‌شوند.

    اصلاح طلبان شنبه، جریان مدنی اصلاح طلبی را به یک جریان سیاسی تقلیل دادند

    لذا دیری نپایید که گفتمان اصلاح‌طلبی نیز به نوعی آپاراتوس و دیسپوزیتیف قدرت تبدیل شد و در پای قدرت و منفعت ذبح گردید. افزون بر این، در فردای حکومتی‌شدن جریان اصلاح‌طلبی، فضا برای بازیِ قدرت و منفعتِ «اصلاح‌طلبان شنبه» هم فراهم شد تا جریان مدنی و اندیشگی و اجتماعی و فرهنگی را به یک جریان صرفا سیاسی تقلیل دهند، و از گفتمان «همواره-در-شدنِ» اصلاح‌طلبی نوعی ایدئولوژی شبه‌ارتدکس و فراتاریخی بسازند که ذاتا نیازی به تغییر و اصلاح ندارد و می‌توان تندیس آن را از سنگ سخت تراشید و بر سر هر کوی و برزنی نصب کرد، و یا آن را مومیایی کرد و در هر موزه‌ای به‌نمایش گذارد. این‌چنین شد که تاریخ رفت و جریان اصلاحات ماند، و انسان‌های در سفر اندک‌اندک از آن فاصله گرفتند و دور و دورتر شدند.

     امروز جریان اصلاح‌طلبی «واقعا موجود» جز رهگذر «انحراف» از مسیر انحرافی که دیری‌ست مست و ناهشیار در آن طی طریق می‌کند، نمی‌تواند به مسیر راستین خود برگردد. در این شرایط، تنها یک انحراف است که می‌تواند به آنان یاری رساند تا پرسش‌ها و پروبلماتیک‌هایی بنیادین در رابطه با آن‌چه اکنون به‌نام کنش و کنش‌گری سیاسی تجربه می‌کنند، مطرح سازند. انحراف است که بدانان می‌نمایاند آن دارو که از سر تدبیر در عرصه‌ی سیاست مرسوم و مسلط کرده‌اند، عمارت نیست، ویران کرده‌اند. انحراف است که به آن‌ها می‌گوید که نباید امر سیاسی را علیه امر اجتماعی و یا امر خصوصی را در مقابل امر عمومی قرار ‌دهند.

    از لب لعل نظم مشورتی نچشیده‌ایم و آنچه نصیبمان شد صوت و آوا بود 

    *یکی از راه‌کارهایی که بعد از سال ۸۸ مطرح شد رسیدن به یک شورا و تصمیم‌گیری شورایی بود که نتیجه آن شد شورای عالی سیاستگذاری. اما این شورا نتوانست غایت اصلاح‌طلبان را تامین کند تا جایی که حتی نایب رئیس آن هم ترجیح می‌دهد استعفا دهد. آیا این شکست به عملکرد افراد منتهی می‌شود یا ناکارآمدی سیستم شورایی در ساختار سیاسی و حزبی ایران؟

     بی‌تردید، نظام شورایی دموکراتیک نظام در راهی است (به بیان دریدا) که هنوز به سرزمین فرهنگی و زیست‌جهان ما نرسیده است. ما هنوز از لب لعل نظم و نظام مشورتی چندان نچشیده‌ایم. لذا سامان و سازوکار مشورتی برای ما بیش‌تر یک «آرایه» است تا «آن»، یک «بازی زبانی» است تا یک «فرهنگ». از همین رو، سامان‌های مشورتی ما نیز، هم‌چون سامان‌های حزبی‌مان همواره نوعی سانترالیسم غیردموکراتیک و توتالیتاریسم فردی/گروهی را در متن و بطن خود داشته است.

    به بیان دیگر، دموکراسی مشورتی در میان ما ایرانیان، نه چندان «دموکراتیک» و نه چندان «مشورتی» بوده است، و اصحاب شور و مشورت ما، چندان با فرهنگ شور و مشورت خوگر نبوده و نیستند. بگذارید خطر کنم و بگویم که بسیاری از کنشگران فردی و جمعی سیاسی ما اساسا درک و فهم درستی از مفهوم مشورت و دموکراسی نداشته و ندارند، یا به گفته‌ی فرزانه، عمدتا آن را ایدئولوژیک فهم می‌کردند. بنابراین، از دموکراسی آن‌چه نصیب ما شد تنها یک «صوت و آوا» بود، نه مرام و منش و خویگان و عادت‌واره.

    در نگاه رانسیر، دموکراسی قدرتی نیست که بر کمیت استوار باشد. دموکراسی همانا توانایی‌های بخش‌های بدون سهم جامعه، آنان که از هیچ سهمی در سیستم برخوردار نیستند، آنان که به‌حساب نمی‌آیند، در اداره‌ی امور مشترک، در برابری و رهایی از سلطه‌های گوناگون است. دموکراسی هدف نیست. انتخاب عده‌ای برای اِعمال حاکمیت بر مردم به‌جای مردم و به‌نام مردم نیست. کمیت نیست. مقدار نیست. اکثریت جبار یا اقلیت شورشی نیست. این معنای رانسیری از دموکراسی (در تفکیک‌ناپذبری‌اش از سیاستِ دگر) یا به بیانی دیگر این دموکراسی جنبشی، دموکراسی بخش‌های بی‌سهم جامعه، جدا و مستقل از دستگاه دولتی و قدرت‌های مسلط، در تصاحب اداره‌ی امور مشترک، در برابری، خودگردانی و رهایی از سلطه‌ها، از هم اکنون و در اشکال مختلف مداخله‌جویانه، بی‌شک نمی‌تواند در «دموکراسی نمایندگی» تعریف، تبیین، خلاصه و محدود شود. به بیان دیگر، این‌نوع «دموکراسی» را به‌هیچ‌رو تنها نمی‌توان به انتخابات، پارلمان، حکومت قانون و نفی خودکامگی فردی و گروهی تقلیل داد. دموکراسی، دخالت‌گری یا اقدام بدون واسطه،‌ بدون واگذاری و بدون نمایندگی است. دموکراسی، پراتیک‌های متنوع و جمعی برای تصاحب امور مشترک به‌دست خود و برای خود است.

    آیا در شورای‌عالی همه برابر و واحد بودند؟!

    آیا واقعا آن دموکراسی مشورتی که ما در احزاب و گروه‌های سیاسی کنونی‌مان و در نهادهایی هم‌چون شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان تجربه کرده و می‌کنیم، از این نوع و جنس است؟ آیا در نهادهای به اصطلاح مشورتی امروز ما، آحاد تشکیلاتی واحد و برابرند، یا از همان ابتدا برخی اقتدار و اهلیت سخن‌گفتن به‌جای، برای، و به زبان دیگران را از آنِ خود ‌دانسته‌اند؟ تردید ندارم یکی از علل بنیادین تلاشی و انحلال نهادهای مشورتی ما همین فقدان یا ضعف فرهنگ و خویگان مشورتی است.

    بر این باورم که فصل و عصر اصلاح‌طلبی رسمی و «واقعا موجود» به‌سر آمده و از زمان و زمانه‌ی خود عقب مانده است، لکن اصلاح‌طلبی غیررسمی و غیرحکومتی کماکان از این امکان برخوردار است تا با ارائه‌ی گفتمانی نو و ساختار و کارکردی متفاوت به‌عنوان کنشگر موثر جامعه‌ی خود باقی بماند.

    *آشفتگی و پریشان‌حالی که این‌روزها در میان اصلاح‌طلبان دیده می‌شود حتی بعد از حوادث ۸۸ هم به این صورت نبود. چه اتفاقی در این ۸ سال رخ داد که آن‌ها به این‌جا رساند؟

     چه چیز هویت یک حوزه‌ی گفتمانی مشخص را فارغ از همه‌ی تفاوت‌های درونی‌اش و تغییرهای ممکن در محتوای ایجابی‌اش خلق و حفظ می‌کند؟ لاکان به‌ما پاسخ می‌دهد: مداخله‌ی نوعی گره‌گاه یا نقطه‌ی آجیدن. نقطه‌ای که تفاوت‌ها و تمایزها (کثرت) را روکش می‌کند و از سیالیت و سرریزشدن‌شان جلوگیری می‌کند و معنای آنان را در ساحت یک نظم نمادین کلی تثبیت می‌کند.

    روکش مخملین و ابریشمین اصلاح‌طلبی چندی‌ست که نخ‌نما و پوسیده شده

    امروز آن گره‌گاه یا روکش انسجام و هویت‌بخش، خاصیت ایجاد انتظام در پراکندگی و تبدیل امر کثیر به امر احد را از دست داده است. افزون بر این، این روکش مخملین و ابریشمین اصلاح‌طلبی چندی‌ست که نخ‌نما و پوسیده شده و شکوه و جذابیت خود را از دست داده است. از جانب دیگر، چندی‌ست که گفتمان و نظام اندیشگی اصلاح‌طلبان سنگواره شده و با پای سنگی و سنگین آن نه به‌سوی مردمان راه سفر و نه از دروازه‌ی قدرت امکان گذر. لذا هم آنانی که از اصلاح‌طلبی آفرینش و بالندگی گفتمانی و اندیشگی و کارکردی مستمر انتظار دارند، پاسخی دریافت می‌کنند، و نه آنان که در قاب و قالب اصلاح‌طلبی برج بابلی برای رسیدن به عرش قدرت می‌دیدند.

    آنچه خاتمی را خاتمی کرده التزام نظری و عملی به رهبری جمعی است

    *چقدر نقص رهبری و لیدری در جریان اصلاحات وجود دارد. در واقع، برخی عبور از خاتمی و رهبری فردی را مطرح می‌کنند و از سوی دیگر، وقتی رهبری شورایی مطرح می‌شود دوباره نواقص راهکار شورای عالی یادآوری می‌شود.

    در این پرسش نوعی پیشافرض، یعنی رهبری فردی، نهفته که نمی‌توانم با آن موافق باشم. آن‌چه خاتمی را خاتمی کرده است، التزام نظری و عملی وی به رهبری جمعی است. اما چه باید کرد زمانی که اصلاح‌طلبان، اولا، رهبری جمعی نمی‌دانند و نمی‌توانند، ثانیا، بدون رهبری فردی تدبیر منزل خویش نمی‌توانند. از این رو، تصویری از جریان اصلاح‌طلبی به نمایش می‌گذارند همچون سنگ‌نقش‌های قدیم که شاهی در عرش قدرت است و سایر مردمان، ریزه‌خوران و ثناگویان و سوژه‌های منقاد او. در واقع، نوعی فرهنگ شبان‌کارگی (به بیان فوکو)، هم‌چون سایر گروه‌ها و احزاب، در جریان اصلاح‌طلبی نیز دیده می‌شود.

    بر این باورم که فصل و عصر اصلاح‌طلبی رسمی و «واقعا موجود» به‌سر آمده و از زمان و زمانه‌ی خود عقب مانده است، لکن اصلاح‌طلبی غیررسمی و غیرحکومتی کماکان از این امکان برخوردار است تا با ارائه‌ی گفتمانی نو و ساختار و کارکردی متفاوت به‌عنوان کنشگر موثر جامعه‌ی خود باقی بماند.  اینان در فضای گنگ و گیج شبه‌گفتمانی خود سرگردانند و نمی‌دانند اصلاح‌طلبی چیست و قلمرو و حریمش کدام است و توقف‌گاه‌هایش کجایند.

    قدرت با با بسیاران چه کار؟

    * وقتی انتقادات از جریان اصلاح‌طلب اوج می‌گیرد آن‌ها موانع حکومتی و چوب‌لای‌چرخ‌گذاشتن‌ها را بهانه می‌کنند. آیا این توجیه می‌تواند برای وضعیت امروز قابل پذیرش باشد؟

    این روش و منش هر جریان در/با قدرتی است، کما این‌که اصول‌گرایان و نهادهای حکومتی و حاکمیتی هم بر همین روش و منش هستند. بازی زبانی قدرت، معمولا زیادی بازی‌باور است و از بازی «فرافکنی» و «کی بود، کی بود، من نبودم» و «آسمون و ریسمون به‌هم‌بافی» لذت می‌برد و توان می‌گیرد. طبعا منطق این بازی مورد پذیرش بسیاری نیست، اما قدرت را با بسیاران چه کار؟

    کک قدرت افتاده در جان و تن برخی اصلاح‌طلبان

    * در طول ۳۰ سال گذشته هرگاه مردم از نگاه‌ها و مشی جریان اصول‌گرایان به تنگ می‌آمدند طیف اصلاح‌طلب به‌عنوان یا آلترناتیو ظاهر می‌شد، اما در جریان رفتارها و رویکردهای چند سال اخیر همان مردم نسبت به اصلاح‌طلبان هم ابراز ناامیدی می‌کنند تا جایی که حتی شخصیت‌ها و چهره‌هایی که زمانی قهرمان آن‌ها محسوب می‌شدند عملا در سیبل انتقادات تند قرار گرفتند. با این اوصاف آیا این احتمال وجود دارد که مردم به دنبال آلترناتیوی برای اصلاحات باشند و این آلترناتیو به کدام سمت و سو ختم خواهد شد؟

    نخست بگویم که روایت اصلاح‌طلبان، روایت واحد و یگانه‌ای نیست و در ساحت فراخ جریان اصلاح‌طلبی، رقص تفاوت‌ها و تمایزها و تکثرها (بازی‌های زبانی و گفتمانی گونه‌گون) برپاست. چون نیک بنگریم بسیاری از اصلاح‌طلبان امروز را در «هیچ‌کجا» و «هرکجا»ی نظری و عملی می‌بینیم. اینان، اصلاح‌طلبی را دقیقا در همان موقف و موضعی تعریف می‌کنند که قدرت و منفعت‌شان اقتضا می‌کند. این عده، برای رسیدن به قدرت آرام و قرار ندارند. کک قدرت افتاده توی تن و جان‌شان و آرامش و قرار را از آنان ربوده است.

    برخی منادیان اصلاح طلبی دچار انسداد و انجماد گفتمانی هستند

    اینان تابعین قدرتند، لذا هرکجا قدرت هست آنان نیز هستند. به بیان دیگر، این عده در خود و در ساحتِ گفتمانی خود نیز متوقف نیستند، و  به تعبیر مولانا، سر پنهان هستند اندر صد غلاف. ظاهرشان اصلاح‌طلب و باطن‌شان بر خلاف. امروز هم‌چنین، در میان برخی از منادیان اصلاح‌طلبی شاهد تمایل و گرایشی فزاینده به‌سوی نوعی انسداد و تصلب و انجماد گفتمانی هستیم.

    برخی تلاش دارند به دور گفتمان اصلاح طلبی هاله ای قدسی بکشند

    برخی گونه‌های پارادوکسیکال اصلاح‌طلب تلاش دارند از «گفتمان»، یک «ایدئولوژی» – آن‌هم از نوع ارتدکسی – بسازند و به‌نام اصلاح‌طلبی آیات محکم نازل کنند و نص‌گون بگویند و بنویسند. اینان تلاش دارند به‌دور گفتمان اصلاح‌طلبی هاله‌ای قدسی بکشند، آن را اخته کنند، و آن را پایانی بدانند بر توالی و تکثر گفتمان‌ها. از نظر این عده، اصلاح‌طلبی همان است که آنان می‌گویند یا نمی‌گویند، می‌فهمند یا نمی‌فهمند؛ نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد. از این‌رو، در قاموس اینان، هر خوانش دیگر و هر تلاش برای نو کردن گفتمان اصلاح‌طلبی، نوعی ریوزیونیسم (تجدیدنظرطلبی) و بدعت تعریف می‌شود.

    بعضی دیکر شتابان در مسیر محصور و محدود کردن نظر و عمل اصلاح‌طلبی به کسب و حفظ ماکروفیزیک قدرت و ماکروپلتیک قرار گرفته‌اند و حیات و مماتِ هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی و روش‌شناختی اصلاح‌طلبی را سخت به آموزه‌ی «در قدرت»بودن گره زده‌اند و برون از قدرت را مترادف با برون از حیات سیاسی خود فرض کرده‌اند، لذا برای نیل به قدرت پرهیزی از بهره‌برداری ابزاری از جریان اصلاح‌طلبی و هزینه‌کردن تمام هزینه‌ی تاریخی و اجتماعی و نمادین آن ندارند. کسان دیگر، آنانی هستند که به ظاهر واعظ احکام اصلاح‌طلبی، اما در باطن صفیر و دام آنند. کسانی که بر سر هر کوی و برزن اصلاح‌طلبی فریاد برآورده‌اند که بهر اصلاح‌طلبی جان سپاریم، سر دهیم، صد هزاران منّتش بر خود نهیم. حیف می‌آمد ما را کان جریان پاک، در میان جاهلان گردد هلاک. شکر خدا را و خلق را که ما، گشته‌ایم آن کیش حق را رهنما. اینان همان اصلاح‌طلبان اصلاح‌نشده و دروغینی هستند که به صف اصلاح‌طلبان درآمده‌اند تا با کژنظری و کژعملی خود چشم‌های مردمان را بشورند تا صورت و سیرت زیبا و فریبای اصلاح‌طلبی را باژگونه ببیند. بعضی دیگر، اساسا نمی‌دانند کجا باید بایستند و چرا باید بایستند.

    برخی از نام اصلاح‌طلبی صورتکی ساخته‌اند برای پنهان داشتن صورت و سیرت نااصلاح‌طلب خود

     اینان در فضای گنگ و گیج شبه‌گفتمانی خود سرگردانند و نمی‌دانند اصلاح‌طلبی چیست و قلمرو و حریمش کدام است و توقف‌گاه‌هایش کجایند. این گروه از اصلاح‌طلبان تنها نامی را یدک می‌کشند و از این نام صورتکی ساخته‌اند برای پنهان داشتن صورت و سیرت نااصلاح‌طلب خود. بنابراین، نمی‌توان حکمی کلی نسبت به اصلاح‌طلبان داشت. افزون بر این‌که، همان‌گونه که بارها تصریح کرده‌ام، نباید میان اصلاح‌طلبی به‌عنوان یک جریانِ مدنی و اصیل تاریخی با اصلاح‌طلبان رابطه‌ی اینهمانی برقرار کرد. این خلط، خلط نادرستی است، و تبعا ره به تحلیل‌ها و تجویزهای نادرست می‌برد.

    {در پاسخ به توجیه اصلاح‌طلبان با این موضوع که نگذاشتند}این روش و منش هر جریان در/با قدرتی است، کما این‌که اصول‌گرایان و نهادهای حکومتی و حاکمیتی هم بر همین روش و منش هستند. بازی زبانی قدرت، معمولا زیادی بازی‌باور است و از بازی «فرافکنی» و «کی بود، کی بود، من نبودم» و «آسمون و ریسمون به‌هم‌بافی» لذت می‌برد و توان می‌گیرد. طبعا منطق این بازی مورد پذیرش بسیاری نیست، اما قدرت را با بسیاران چه کار؟

    عصر اصلاح‌طلبی موجود به سر آمده و اصلاح‌طلبان از زمانه خود عقب مانده‌اند

    اما در تحلیل نهایی، بر این باورم که فصل و عصر اصلاح‌طلبی رسمی و «واقعا موجود» به‌سر آمده و از زمان و زمانه‌ی خود عقب مانده است، لکن اصلاح‌طلبی غیررسمی و غیرحکومتی کماکان از این امکان برخوردار است تا با ارائه‌ی گفتمانی نو و ساختار و کارکردی متفاوت به‌عنوان کنشگر موثر جامعه‌ی خود باقی بماند. در غیر این‌صورت، آن جریان که در راه است جریانی بس متفاوت از آن‌چه اصلاح‌طلبان انتظارش را دارند خواهد بود. این جریان نوعی رادیکالیته‌ی نوین خواهد بود که هستی و وجودش (یا هویتِ بی‌هویتش) با ناپیوستگی، تکثر، تفاوت، کمونیتاس‌گونگی، کنشگر-شبکه یا ریزوم‌وارگی، مولکولی‌بودگی، و کنش‌های رادیکال گره خورده است.

    اصلاح طلبی در آستانه فروپاشی نیست چون…

    * به‌نظر شما می‌توان شرایط امروز جریان چپ یا اصلاح‌طلبی را در آستانه‌ی یک فروپاشی قلمداد کرد؟

    خیر. اصلاح‌طلبی یک نظام و مکتب اندیشگی، یک نظم نمادین و گفتمانی، یک شیوه و روش سیاست‌ورزی، یک نظام ارزشی و اخلاقی و هنجاری، یک شیوه و سبک زندگی و باهم‌بودگی، و یک طریق و طریقت تغییر اجتماعی است که از یک‌سو، ریشه در تاریخ و فرهنگ جامعه دارد، و از سوی دیگر، در روز و روزگار ما (دوران پسارادیکالیسم) ممکن‌ترین و موثرترین استراتژی تغییر است. به‌ویژه در جامعه‌ی ما که تاریخش توالی انواع و اشکالی از رادیکالیسم بوده است، ضرورت وفادار ماندن به مکتب و مشرب اصلاح‌طلبی همواره یک ضرورت غیرقابل اجتناب باقی خواهد ماند.

    * شما از لزوم تغییر استراتژی اصلاح‌طلبان صحبت کردید. آیا هنوز هم معتقدید این اصلاح می‌تواند کارساز باشد؟ اساسا این اصلاحات باید کدام بخش این جریان سیاسی را تغییر دهد؟

    امروز بسیاری از دقایق گفتمانی اصلاح‌طلبی از معنای اصیل خود، و از حقیقت‌شان، تهی شده‌اند، منسوخ و سرانجام از کار افتاده‌اند. این دقایق مفهومی، به گفته آگامبن، امروز واقعیتی را دربرمی‌گیرند که دیگر هیچ ربطی با آن واقعیتی ندارد که در ابتدا و در اصل این مفاهیم تبیین می‌کردند. لذا اصلاح‌طلبان ضرورتا باید دقایق گفتمانی خود را دوباره بازبینی کنند، بازاندیشند و حتا آن‌ها در صورت لزوم کنار گذارند و یا نسخ کنند.

    گفتمان جدید اصلاح طلبی باید مفاهیم خاص خود را ابداع کند

    گفتمان جدید اصلاح‌طلبی باید مفاهیم خاص خود را باید ابداع کند، امروز، آن‌گونه که آلَن بَدیو از ما می‌خواهد – باید جایی در فاصله با کنش و کنشگری و کنشگران جامعه‌ی خود بایستیم و به خلق کنش و کنش‌گری بپردازیم که « تنها در پی اندیشه‌کردن به آن‌چه که هست، وجود دارد و امکان‌پذیر است نبوده، بلکه در جست‌وجوی آنی‌ست که نیست، وجود ندارد و ناممکن است». با بیانی آگامبنی، ما نیاز به یک کنش و کنش‌گری سیاسی شایسته‌ی زمانه‌ی خود داریم. بی‌تردید، این کنش‌گر جز از مسیری انحرافی نمی‌تواند تاریخ اکنون را تقریری متفاوت کند.

    امروز جریان اصلاح‌طلبی «واقعا موجود» جز رهگذر «انحراف» از مسیر انحرافی که دیری‌ست مست و ناهشیار در آن طی طریق می‌کند، نمی‌تواند به مسیر راستین خود برگردد. در این شرایط، تنها یک انحراف است که می‌تواند به آنان یاری رساند تا پرسش‌ها و پروبلماتیک‌هایی بنیادین در رابطه با آن‌چه اکنون به‌نام کنش و کنش‌گری سیاسی تجربه می‌کنند، مطرح سازند. انحراف است که بدانان می‌نمایاند آن دارو که از سر تدبیر در عرصه‌ی سیاست مرسوم و مسلط کرده‌اند، عمارت نیست، ویران کرده‌اند.

    انحراف است که به آن‌ها می‌گوید که نباید امر سیاسی را علیه امر اجتماعی و یا امر خصوصی را در مقابل امر عمومی قرار ‌دهند. انحراف است که – با بیانی رانسیری – به آنان می‌فهماند که می‌توانند توانائیِ‌شان را در حالی اعلام کنند که سیستم توزیع جایگاه‌های اجتماعی و سیاسی آن را برای آنان منکر می‌شود، و این تواناییِ‌شان را چون هر نماینده‌ی عادی همه‌ی آنانی اعلام کنند که به‌سان آنان قابلیت‌شان انکار می‌شود. انحراف است که بر آنان آشکار می‌سازد که می‌توانند در برابر «سیاست» چون قدرت حاکمه، حاکمیت، نمایندگی، نهاد، قانون اساسی، دولت‌گرایی، مدیریتِ وضع حاضر، پلیس، حقوق، احزاب، استراتژی و تاکتیک، تعریف دیگری از«سیاست» در ناسازگاری با این دریافت غالب ارائه دهند و «سیاست» را در پرتو دقایق مفهومی و نطری‌ای هم‌چون «امر «همگانی»، «چندگانگی‌»، «مشارکت برابرانه‌ و مستقیم همه – به‌ویژه طردشدگان و محذوفین، برای اداره‌ی امور و سرنوشت خود»، «کثرت و بسیارگونگی‌»، «هم‌زیستی و هم‌ستیزی‌»، «اتحادها و تضادها»، «جنبش‌ها و رخدادها» درک کنند. انحراف است که آنان را به‌خاطر برداشت و کاربرد ناصواب و ناثواب‌شان از عقل و عقلانیت سیاسی، از مشروط و محدودکردن اصلاح امور به کسب قدرت و حضور در قدرت، از فراموشی توده‌های مردم، از هدر دادن سرمایه‌ی اجتماعی و انسانی و نمادین، از نمایش نازیبا و ناموفق در تئاتر قدرت و سیاست، از… به نقد می‌کشد. این «انحراف» دقیقا آن چیزی است که من «استراتژی» می‌نامم.

     آن‌چه خاتمی را خاتمی کرده است، التزام نظری و عملی وی به رهبری جمعی است. اما چه باید کرد زمانی که اصلاح‌طلبان، اولا، رهبری جمعی نمی‌دانند و نمی‌توانند، ثانیا، بدون رهبری فردی تدبیر منزل خویش نمی‌توانند. از این رو، تصویری از جریان اصلاح‌طلبی به نمایش می‌گذارند همچون سنگ‌نقش‌های قدیم که شاهی در عرش قدرت است و سایر مردمان، ریزه‌خوران و ثناگویان و سوژه‌های منقاد او. 

    اصلاح‌طلبی دوران کسوف و برزخ خود را می‌گذراند

    * انتخابات ۱۴۰۰ در پیش است. به‌نظر شما این آفتی که به جان جریان اصلاحات افتاده تا ۱۴۰۰ ادامه پیدا خواهد کرد یا این بیماری تا آن زمان قابل درمان است؟

    امروز، جریان اصلاح‌طلبی دوران برزخ یا به گفته‌ی آگامبن کسوف خود را می‌گذراند، زیرا که از رویارویی با چالش‌های نظری و عملی تاریخ اکنون خود، که مقوله‌ها و مفهوم‌های‌ مالوف و مرسوم اصلاح‌طلبی را به تدریج از درون تهی کرده‌اند، سر باز می‌زند، و به تبع، به لحاظ کنشی نیز دچار نوعی پرتاب‌شدگی از مرحله‌ی کنش اکنون خود شده است. اما کاملا معتقدم که وجه زمانیِ اصلاح‌طلبی آینده است، یعنی قرار است همواره در حال آمدن باشد.

    اصلاح طلبی مرده است چون….

    با این بیان می‌خواهم با دریدا هم‌صدا شوم و بگویم: اصلاح‌طلبی مرده است چون «آن‌چه می‌میرد، از قدرتِ خاصی برخوردار می‌شود»! این قدرت، قدرت اشباح آن است که در کالبد هر کنش سیاسی-اجتماعی و هر اراده‌ی معطوف به مقاومت و تغییر در اکنون و فردایی که در راه است، حلول کرده و هر لحظه اصلاح‌طلبان را به خود می‌خواند، و با مخاطب قراردادن و استیضاح مداوم آنان، و فراخواندن آنان به تغییر استراتژی و تغییرِ استراتژیک، این امکان و مجال دوباره را به آنان می‌دهد که کماکان به‌مثابه سوژه‌های سیاسی و کارگزاران تغییر تاریخی جامعه‌ی خود باقی و مطرح بمانند.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • کیهان:آیت الله خزعلی می گفت مرحوم آیت الله روح الله خاتمی، سیدمحمدخاتمی را غربزده می دانست

    کیهان:آیت الله خزعلی می گفت مرحوم آیت الله روح الله خاتمی، سیدمحمدخاتمی را غربزده می دانست

    شرکت او در دانشگاه اصفهان و تحصیلش در رشته فلسفه غرب، تأثیراتی داشته که جنبه روشنفکری را در او تقویت کرده است. امتزاج این دو یعنی تحصیل حوزوی و ملبّس شدن به لباس روحانیت و تحصیل دانشگاهی، از او عنصری ساخت که دین را از دریچه غرب و تحت تأثیر آموزه‌های فلاسفه غربی نگاه کرد.
    مادر با تمام وجود از سید محمد حمایت می‌کرد، حتی پس از ایجاد جریان دوم خرداد و انحرافات فکری زیادی که از رهگذر مسئولیت پسرش ایجاد شد، او می‌گوید: «فرزندانم همگی از شیوه تربیتی من سهمی عمده دارند. پس وقتی برخی حرف‌ها را می‌شنوم و برخی رفتارها را می‌بینم فقط لبخند می‌زنم. چون می‌دانم من یعنی سکینه ضیایی، دختر حاج میرزا حسن ضیایی اردکانی، معروف به ضیاءالعلما و نواده حاج ملامحمد اردکانی (سلطان‌العلما) که هر دو از فضلا و دانشمندان عهد خود بوده‌اند نمی‌توانسته‌ام فرزندانی تربیت کنم که بر مداری جز اعتقاد علمی و عملی به اسلام و راستی و درستی گام بردارند. یعنی به واقع مسئولیت تربیتی فرزندانم با من بوده است و تا پای جان از فرزندانی که با پاکی و صداقت بزرگ کرده‌ام ایستاده‌ام».
    اما پدر، یعنی آیت‌الله سید روح‌الله خاتمی، که بنا به گفته همسرشان، نقش کمتری در تربیت فرزندان به واسطه مشاغل مهم علمی و انقلابی داشته‌اند، با توجه به تحصیل خاتمی در رشته فلسفه غرب و سفری که به آلمان برای تصدی مرکز اسلامی‌هامبورگ داشت، نشانه‌های غرب‌زدگی را در او یافت، به بیان آن پرداخت و این وجه را در زندگی فرزندش کتمان نکرد.

    آیت‌الله علی[ابوالقاسم صحیح است] خزعلی، عضو مجلس خبرگان رهبری به نقل خاطره‌ای تأمل‌برانگیز درباره سید محمد خاتمی، رئیس‌دولت اصلاحات، پرداخت. او که در شب‌های هشتم، نهم و دهم محرم در جمع دانشجویان دانشگاه فردوسی حضور داشته است، در بیان خاطره‌ای از پدر سید محمد خاتمی گفت: «در زمانی که سید محمد خاتمی به سمت وزارت ارشاد منصوب شد برای عرض تبریک به خدمت حضرت آیت‌الله خاتمی (پدر محمد خاتمی) رفتیم که با ناراحتی ایشان مواجه شدیم و ایشان گفت که خطرناک است، پسر من غربزده است».
    جالب است که تاریخ اظهارنظر آیت‌الله خاتمی، زمانی است که سید محمد برای پست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت میرحسین موسوی انتخاب شده بود؛ یعنی تاریخ اسفند ۱۳۶۱، که هنوز بسیاری از مواضع او، آشکار نشده بود؛ تازه ازهامبورگ آلمان بازگشته (بازگشت ۱۳۵۹) و چند صباحی بود که نماینده مجلس شورای اسلامی شده بود! اما دفاع مادر ایشان بعد از روشن شدن تفکر و اقدامات خاتمی و انتقاد مکرّر رهبر معظّم انقلاب اسلامی، از وضعیت فرهنگی کشور و حتی به طور مستقیم از وزارت عطاءالله مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمی صورت می‌گیرد!

    دیدگاه آیت‌الله خاتمی را استاد شهید مطهری نیز داشتند. با این تفاوت که چون مدتی،‌ سید محمد نزد آیت‌الله مطهری درس می‌خواند، برای رفتن به ‌آلمان و تصدی مرکز اسلامی‌هامبورگ با استاد مشورت می‌کند، ایشان با شناختی که از روحیات او داشتند، با رفتن او مخالفت می‌کنند. سید محمد خاتمی به این سفر می‌روند، وقتی بازمی‌گردند، استاد مطهری از وقوع این امر یعنی رفتن او به آلمان اظهار تأسف می‌کنند!‌ قطعا ملاقات و مذاکراتی در بین بوده که استاد به این نتیجه رسیده‌اند. علی مطهری فرزند شهید آیت‌الله مطهری تأکید دارد که چه بسا استاد مطهری با توجه به روحیات آقای خاتمی، از تأثیرپذیری وی از فرهنگ واندیشه غربی نگران بوده‌اند.۴
    البته کم نیستند کسانی که خانواده پاک و روشن‌ضمیر داشته اما منش و روشی برخلاف تربیت‌های پدر و مادر پیدا کردند که این موضوع در خانواده‌های روحانی و بیت علما مسبوق به سابقه است.
    17302

    منبع : خبرآنلاین

  • شورایعالی سیاستگذاری اصلاح طلبان دست به کار اصلاح شد/خاتمی موافق شورایی شدن رهبری این جریان است؟

    شورایعالی سیاستگذاری اصلاح طلبان دست به کار اصلاح شد/خاتمی موافق شورایی شدن رهبری این جریان است؟

    علی محمد نمازی، سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی، با اشاره به موضوع نو اصلاح طلبی مطرح شده از سوی چهره های اصلاح طلب گفت: اولا معتقدم که یک سو برداشتی از اظهارات کرباسچی صورت گرفت، زیرا انتقاد کرباسچی بیشتر از ریاست شورای عالی اصلاح طلبان و عارف بود و یک اشاره‌ای هم به رئیس دولت اصلاحات شد که این را مطبوعات و جریانات و تشکل‌های سیاسی خیلی بزرگ کرده و خیلی به آن بها دادند.

    او ادامه داد: با این حال به نظرم بیش از ۸۰ درصد از اصلاح طلبان  بر روی ادامه روند فعلی رهبری شورای عالی اصلاح طلبان اتفاق نظر دارند. اما هر تشکلی باید مثل هر دستگاه دیگری دائم به بازنگری خود بپردازد و هر طیفی باید به بازخوردهای عملکرد خود توجه داشته باشد و اگر نارضایتی وجود دارد، باید توجه داشته و علت این نارضایتی‌ها را بازبینی کرد.

    نمازی افزود: اکنون شورای اصلاح طلبان در نظر دارد تا عملکردها و ساختار و شیوه کار را مورد بازنگری قرار دهد. این اتفاق در اصل یک حرکتی در جهت تقویت جبهه اصلاح طلبان است که البته همین کار را اصولگرایان هم باید انجام دهند.

    سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی  درباره احتمال شورایی شدن رهبری شورای عالی اصلاح طلبان نیز بیان کرد:  اولا رئیس دولت اصلاحات هرگز ادعا را نداشته که رهبر جریان اصلاحات بوده و روحیه خود خاتمی به کار شورایی بسیار نزدیک‌تر است. این مکانیزم هم قبلا بوده و احتمال دارد که شورای عالی اصلاح طلبان مجددا بر آن تاکید کنند، اما به نظر می‌آید که قرار است تجدید ساختار به طور جدی تری مورد توجه قرار بگیرد.

    فعال اصلاح طلب تاکید کرد: معتقدم که هم ساختار باید مورد تجدید نظر قرار بگیرد و هم اعضا بازنگری شوند؛ البته من قبلا هم گفتم که باید به سمت حاکمیت عملکرد حزبی در اداره کشور و مخصوصا در عرصه انتخابات برویم؛ زیرا اینگونه فعالیت سیاسی پسندیده نظام جمهوری نبوده و ما نباید از این کار دفاع کنیم؛ بلکه باید به سمت داشتن دو الی ۳ حزب قوی در کشوربرویم.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • سیدمحمد خاتمی: یک ذره دلم برای قدرت تنگ نشده است /اصلاح‌طلبان از رقبا هم کمک بگیرند/خدا شاهد است آنچه برای نظام و مردم خیر می آید مطرح می‌کنم

    سیدمحمد خاتمی: یک ذره دلم برای قدرت تنگ نشده است /اصلاح‌طلبان از رقبا هم کمک بگیرند/خدا شاهد است آنچه برای نظام و مردم خیر می آید مطرح می‌کنم

    سیدمحمد خاتمی: یک ذره دلم برای قدرت تنگ نشده است /اصلاح‌طلبان از رقبا هم کمک بگیرند/خدا شاهد است آنچه برای نظام و مردم خیر می آید مطرح می‌کنم

     

    بخش هایی از اظهارات حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی رئیس دولت اصلاحات را بخوانید؛

    *دولت ما در زمینه کرونا نسبتا خوب عمل کرد. بخش های دولتی خوب عمل کردند به خصوص بخش بهداشت و درمان، پزشکان عزیز ما، پرستاران عزیز و بخش خدمات پزشکی ما فوق العاده و فداکارانه کار کردند و آبرویی برای دولت و نظام کشور خریدند و دلها را به خودشان نزدیکتر کردند.

    *معتقدم همانطور که نظرسنجی ها هم این را نشان می دهند تا حدودی فاصله میان دولت و  ملت ترمیم شده و این نعمت بسیار بزرگی است.

    *من سه چهارسال پیش از سرخیرخواهی مساله آشتی ملی را مطرح کردم. منی که هیچ نگاهی به قدرت ندارم و نخواهم داشت و یک ذره دلم برای قدرت تنگ نشده و فقط و فقط خدایم شاهد است برای این مملکت، برای نظام و مردم آنچه به نظرم خیر می آید، مطرح می کنم و گفتم آشتی ملی که مورد اعتراض هم قرار گرفت. معتقدم اگر این آشتی مورد قبول واقع شده بود شاید امروز بسیاری از مشکلات را نداشتیم و وضع بهتری داشتیم.

    *ما باید همبستگی ملی را که زمینه آن را کرونا فراهم کرده گسترش دهیم. بخش های مختلف جامعه باید در کنار هم باشیم. دولت باید اولویت هایی برای حفظ این همبستگی و ایجاد امید در جامعه تعیین کند.

    *اولویت دولت باید مشاغل کوچک و تولیدکنندگان خرد و همین مشاغل و خدماتی که از کرونا بیشترین آسیب را دیدند، باشد. اتفاقا بیشتر مشاغل جزو این ها هستند و دولت باید از هر راهی که می تواند آنها را مد نظر قرار دهد.

    *اگر ذخایری داریم، الان جای استفاده از آن است. برای اینکه بتوانیم هم اشتغال موجود را حفظ کنیم و هم مردم آسیب دیده را راضی نگه داریم.

    *ما چه زیانی از آزادی زندانیان خود به خاطر کرونا دیدیم؟ و چرا همه را آزاد نکردیم؟ و چرا نمی کوشیم که این آزادی را دائمی کنیم؟ اگر بنا باشد عفوی به خارج و داخل داده شود، آیا زمانی مناسب تر از الان داریم؟ آیا این کار سبب همبستگی بیشتر نخواهد شد؟ آیا سبب دلبستگی ها به همدیگر نخواهد شد؟

    *درست است که دشمن داریم و دشمن در ایجاد مشکلات ما موثر بوده، ولی عمدتا مشکلات ناشی از خود ماست و دشمن از این مشکلات سوءاستفاده می کند. از جدایی ملت و دولت سوءاستفاده می کند. ما باید جلو این سوءاستفاده را بگیریم و این سوءاستفاده با همبستگی خنثی می شود.

    *رئیس محترم قوه قضائیه سال گذشته کار ابداعی ای انجام دادند و آن اینکه برای زندانیان و به خصوص کسانی که سیاسی بودند و با تعبیر اینکه ما میان زندانیان سیاسی و امنیتی تفاوت قائلیم، تقاضای عفو کردند. این عفو را گسترده تر کنند تا کسانی که از حضور در اجتماع محروم مانده اند و آزادی هایشان محدود شده نیز بتوانند به صحنه بیایند و در خدمت جامعه باشند. این ها است که می تواند همبستگی در جامعه را قوی تر کند و ما را به پیش ببرد.

    *{خطاب به نمایندگان مجلس آتی و اصلاح طلبان}: شما(نمایندگان جدید مجلس) می دانید که بیش از نیمی از کسانی که حق رای داشتند به پای صندوق نیامدند. الان که شما به مجلس راه پیدا کردید خواهشم این است که خودتان را تنها نماینده کسانی که به شما رای دادند، ندانید و بیایید مطالبات و خواست ها و توقعات به جای آن بیش از ۵۰درصدی که به صحنه نیامدند را نمایندگی کنید.

    *نماینده، نماینده کل ملت است. مردم باید احساس کنند با اینکه به پای صندوق نیامدند اما خواست های آنها نیز مطرح است. اندک افرادی که از غیرجناح شما به مجلس آمدند که اگر اکثریت مردم به پای صندوق می آمدند شاید اوضاع اقلیت و اکثریت عکس می شد را منزوی نکنید. از وجود آنها استفاده کنید.

    *از اصلاح طلبان جامعه محور می خواهم تا برنامه ها و طرح های خود را برای چنین موقعیتی ارائه کنند. آنها در این مسیر می توانند از رقبای خود نیز کمک بگیرند و این کار می تواند به همدلی و همبستگی ملی کمک کند

    ۲۷۲۷۲۳

    منبع : خبرآنلاین

  • نظر کاربران خبرآنلاین درباره اختلافات بین اصلاح‌طلبان: غضنفرها جریان اصلاحات را نابود کردند /قحط‌الرجال بود، عارف بالا آمد

    نظر کاربران خبرآنلاین درباره اختلافات بین اصلاح‌طلبان: غضنفرها جریان اصلاحات را نابود کردند /قحط‌الرجال بود، عارف بالا آمد

    به گزارش خبرآنلاین، اختلافات در جریان اصلاحات هر روز وارد فاز جدیدی می شود، اختلافاتی که بخشی از آن به عملکرد شورای عالی سیاستگذاری باز می گردد  که طی چند ماه اخیر گسترده تر هم شده است و برخی اصلاح طلبان از ضرورت بازسازی این جریان از یک سو و طراحی سازوکار راهبری جدید در این جریان سخن می گویند.

    زنگ هشدار برای این جریان آنجا به صدا درآمده که براساس تحلیل ها و ادعاهای تئوریسن ها و چهره های شاخص این جریان، بدنه رأی جریان اصلاحات نیز با ریزش قابل توجهی روبرو شده است. آنچنان که صادق زیباکلام، فعال سیاسی اصلاح طلب، در لایو اینستاگرامی با خبرآنلاین به پایان اصلاحات اشاره کرد و گفت: اصلاحات تمام شده است، در دوم اسفند ۱۳۹۸، همه چیز تمام شد، اصلاحات تمام شد، چون کرونا بود نمی شد ختم و شب هفت گرفت، مسجد الجواد را نمی شد کرایه کنیم که بعدازظهر برای فاتحه بیایند. مردم در این تاریخ نشان دادند که از اصلاح طلبان عبور کردند.

    در همین راستا خبرگزاری خبرآنلاین از کاربران خود پرسیده بود؛« از نگاه شما ریشه اختلافات بین اصلاح طلبان کجاست و چقدر ضرورت بازسازی جریان اصلاحات وجود دارد؟». پاسخ‌هایی که کاربران به این سوال دادند قابل توجه بود.

    بعد از سال ۸۸ قحط الرجال شد، عارف بالا آمد

    تعداد از کاربران خبرآنلاین، مشکلات اصلاح طلبان را، ساختاری دانسته و از عدم اعتماد مردم به آنان سخن گفتند. مثلا حسنعلی نوشت:« مشکل اصلاح طلبان ساختاری است. آنان تجربه کار جمعی را بخوبی فرا نگرفتند و از طرف دیگر هر کدامشان برای خود رویایی در سردارند که نمی توانند در جای کوچک جمع شوند پس اشکال ساختاری و رفتاری مشکل کارجمعی در ایران است.»

    کوروش نیز نوشت:« اصلاح طلبی یک حزب و یا ایدئولوژی خاصی نیست. تنها یک حرکت سیاسی با وعده اصلاح قوانین و وضعیت کلی کشور است. به همین دلیل تاریخ مصرف دارد. نمی توان تصور کرد که مردم ۵۰ سال رای بدهند به گروهی با وعده اصلاح کردن اوضاع!»

    روح الله چگینی هم نوشت:« اختلاف بین اصلاح طلبان قابل حل شدن هست. مشکل اصلی که برای احزاب اصلاح طلب وجود داره اعتماد عمومی نسبت به احزاب اصلاح طلب خیلی کم هست. یعنی یه جورایی عدم اعتماد در اکثر زمینه ها چه سیاست داخلی وچه سیاست خارجی. در سیاست خارجی یه نوع خود فروختگی نسبت به بیگانگان وجود داره. اگر چه تعاملی هم میخواهند صورت بگیره برفرض برای صلاح کشور همین یه یه ذره اعتماد هم در بین مردم وجود نداره که این احزاب میخواهند برای ایران انجام بگیره. زیاد طولانی نشه. در بحث سیاست داخلی در کل کارایی مثبتی انجام نشده که مردم ببینند وباور کنند. همیشه احزاب اصلاح طلب یا خودشون دچار حاشیه شدن یا به حاشیه برده شدن. به نظر من بحث مهمتر اعتماد عمومی هست که باید به سمتی پیش بروند که بتونند مردم مستقل و اصولگرا رو هم به سمت خودشون سوق بدن. این حتما امکان پذیر هست. فقط باید باهوش وطرح وبرنامه پیش بروند.»

    کاربر دیگری نیز نوشت:« آقا شما اگه تو رشته برق موفقی دلیل نمیشه تو سیاست هم موفق باشی. البته بعد ۸۸ قحط الرجال شد، که عارف اومد بالا.»

    خاتمی نبود، غضنفرها اصلاحات را نابود کردند

    تعداد دیگری از کاربران هم نوشته بودند که عمر سیاسی ۲ جناح اصلاح طلب و اصولگرا تمام شده است. مثلا کاربری نوشت:« اصلاح طلبی مرده است، دیگه بازسازی معنا نداره همونطور که اصولگرایی به تاریخ پیوست.» فرد دیگری که نامش را منتشر نکرده است، برای خبرآنلاین نوشت:« کی می خواهید بفهمید مردم حتی از شنیدن نام این دسته بندی های سیاسی و یارکشی ها حالشون بد میشه. اصلاح طلب یا اصول گرا فرقی نمی‌کنه. هر کی عرضه کشور داری نداره، یا فقط برای منافع خودش و دار و دسته اش اومده، شرش را کم کنه بره. چیزی که برای مردم مهم هست سر و سامان گرفتن اوضاع اقتصاد کشور هست.»

    دیگری هم نوشت:« خاتمی نبود، غضنفرها اومدن وسط و نابود کردن این جریان را.»

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • سلامتی: اصلاحات درحال فروپاشی نیست/اعتراض به شورایعالی بجا بود

    سلامتی: اصلاحات درحال فروپاشی نیست/اعتراض به شورایعالی بجا بود

    سلامتی: اصلاحات درحال فروپاشی نیست/اعتراض به شورایعالی بجا بود

    به گزارش خبرآنلاین، «اصلاحات مرد» « فروپاشی اصلاح‌طلبان آغاز شده است» این‌ها جملاتی است که بعد از شکست جریان چپ در انتخابات به گوش رسید البته این تحلیل‌ها تنها به دلیل عدم موفقیت آنها در انتخابات نبود بلکه مشکل از آنجا شروع شد که انتقادات به اصلاح‌طلبان افزایش پیدا کرد و سرمایه اجتماعی آنها که سال ۹۴ با یک «تکرار» بازی انتخابات را ۳۰ بر هیچ به سود آنها تمام کرد دیگر حاضر نشد پای صندوق‌های رای حاضر شود.

    اما وضعیت اصلاح‌طلبان وقتی بغرنج‌تر شد که دامنه اختلافات در میان اعضا نیز به یک معضل تبدیل شد و استعفا موسوی لاری از شورای عالی سیاست‌گذاری این کلاف را پیچیده‌تر کرد. محمد سلامتی دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درباره این وضعیت و این نظریه که اصلاح‌طلبان در آغاز یک فروپاشی قرار گرفته‌اند معتقد است یکی دو شکست نمی‌تواند یک جریان را از دور خارج کند.

    او لزوم یک اصلاح‌ را، امری اساسی می‌داند و می‌گوید اگر اصلاح‌طلبان می‌خواهند این نتیجه در ۱۴۰۰ تکرار نشود باید هنر تغییر ذهنیت مردم را داشته باشند. وقتی انتقادات از شورای عالی و عارف و البته عبور از خاتمی به بحث‌ها باز شد نیز می گوید:اگر اعضا مدیریت عارف را شایسته نمی‌داستند باید برای جایگزین آن تصمیم  می‌گرفتند او همینطور می‌گوید خاتمی هیچ‌گاه ادعای رهبری جریان اصلاحات را نداشته است.

    آنچه می‌خوانید مشروح این مصاحبه است:

    *****

    آقای سلامتی! از مدتها قبل صحبت از اصلاح و بازسازی جریان اصلاحات مطرح بود و بسیاری از لزوم بازنگری در استراتژی اصلاحات سخن گفتند اما این موضوع محقق نشد چرا این اتفاق نیفتاد و یا امر مورد غفلت قرار گرفت؟

    هر جریانی باید هر از چندگاهی دیدگاه های خودش را بررسی کند و با توجه به شرایط جامعه تجدید نظر کند و با دیدگاه هامنطبق بر شرایط جامعه حرکت خودش را ادامه دهد. اصلاح طلبان هم قاعدتا باید همین کار را می کردند و الان هم باید انجام دهند، این یک کار معمول در ارتباط با هرکدام از جریان هایی که در جامعه با عنوان جریان های سیاسی رفتار می کنند، است. شاید به دلیل اینکه از طرف گروه های سیاسی خیلی به این مهم توجه نشده است، این کار به تاخیر افتاد، ولی به نظر من این کار باید انجام شود.

    *شورای عالی سیاست گذاری از ۴ سال پیش برای هماهنگی بین احزاب اصلاح طلب به وجود آمد. الان بعد از گذشت ۴ سال این شورا به یک نهادی تبدیل شده است که همه دارند از آن کناره گیری می کنند، آخرین نفر آن هم آقای موسوی لاری بود. به نظر می رسد که خود این شورا به محل اختلاف تبدیل شده است. تحلیل شما از این روند چیست؟ آیا دلیل آن رهبریت فردی بود یا ناکارآمدی کلی سیستمی آن؟

     قبل از اینکه به این بپردازیم به فلسفه وجودی شورای عالی سیاست گذاری بپردازیم. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ ، تصمیمات در جمع مشاوران ریاست جمهوری دولت اصلاحات آقای خاتمی گرفته شد، گروه ها و شخصیت ها در اینجا حضور  داشتند و تصمیم گرفتند از آقای روحانی حمایت کنند و آقای عارف به نفع آقای روحانی انصراف بدهد، مشکلی هم پیش نیامد.

    اعتراضات به شورای عالی سیاست‌گذاری به جا بود

    برای انتخابات سال ۹۴ از همان جمع تعداد محدودتری انتخاب شدند که اسم آن را شورای عالی سیاست گذاری گذاشتند منتهی اختیارات آنها محدود بود. این شورا تقریبا مخالفی نداشت، کار خود را در سال ۹۴ خوب انجام داد و تا سال ۹۶ ادامه پیدا کرد، منتهی به دلیل اینکه احزاب جدیدی به وجود آمدند و احزاب گذشته مقداری فعال تر شدند، صحبت این بود که نقش احزاب در این شورای عالی کمرنگ است که به نظر من حرفشان درست بود چون در این شورا مثلا  رای کسی که به عنوان شخصیت حقیقی حضور داشت با رای یک حزب که نماینده آن به عنوان شخصیتی حقوقی در آنجا حضور پیدا می کرد، مساوی بود.

    این اعتراض به جا بود که البته بعد از چند وقت به این اعتراض توجه شد و از تعداد شخصیت های حقیقی کم شد و اعضا تاحدودی مجاب شدند اما بعدا دوباره این اعتراضات مطرح شد که باز هم به نظر من این اعتراض به جا بود چون در اینطور جبهه ها، این احزاب هستند که باید با هم بنشینند و جلسه ای را تشکیل دهند و در نهایت آنها برای انتخابات تصمیم بگیرند. این اعتراضات ادامه پیدا کرده است و انتخابات سال ۹۸ با شکست مواجه شد و این مساله بیشتر مورد توجه واقع شد.

    یکی دوتا شکست برای یک جریان غیرطبیعی نیست

     حرف من این است که معمولا یک یا دو شکست برای یک جریان سیاسی نباید خیلی غیر عادی و غیر طبیعی باشد. شکست و موفقیت جزء لاینفک فعالیت سیاسی احزاب و افراد و شخصیت ها است. آنها نباید تا یک شکستی را متحمل می شوند روی همه چیز علامت سؤال بگذارند. این شیوه کار در جبهه ها همیشه بوده است، ما هم در یک زمانی شورای هماهنگی خط امام را داشتیم، با اینکه این شورا در انتخابات مختلف شرکت می کرد اما در بعضی جاها با بن بست مواجه می شد؛ همه اعضا نمی توانستند خودشان را برای یک انتخابات مشخص آماده کنند، مثلا در انتخابات دوره پنجم شورای اسلامی از ۷ گروه شورای هماهنگی خط امام فقط ۲ گروه در انتخابات شرکت کردند، اما کل شورای هماهنگی به جای خودش باقی ماند و مشکلی برای آن پیش نیامد؛ در انتخابات بعدی آن هم باز مشکلاتی بود، یعنی می خواهم بگویم که هیچ وقت نباید وقتی که یک جناح با مشکلی روبرو می شود روی همه دیدگاه ها و اعتقادات و حرکت ها و ساختارش علامت سؤال بگذارد. گرچه این ساختار همیشه باید با توجه به شرایط روز تغییر کند.

    سلامتی

    شورای عالی در زمان خودش خوب جواب داد و حتی اصولگرایان هم از شیوه آن استفاده کردند

    به نظر من الان موقع این است که تغییراتی در ساختار شورای عالی سیاست گذاری و با توجه به خواست اعضای آن  به وجود آید. عمدتا این گروه ها هستند که باید این تصمیم را بگیرند و در نهایت آن را به عرصه اجرا بگذارند. همچنین اشخاص عمدتا می توانند به عنوان مشاور، یعنی شخصیت های با تجربه در این تشکل ها حضور پیدا کنند، اما این را نباید نادیده گرفت که خود این شورای عالی سیاست گذاری حرکتی بود که در زمان خودش خوب جواب داد به شکلی که حتی رقیب هم از این شیوه کار استفاده کرد و یک شورایی را درست کرد که این شورا متشکل از احزاب و شخصیت ها بود.

    احزابی که نظرشان بهم نزدیک است، یکی شوند تا قدرت بگیرند

     اما این طبیعی است که بعد از مدتها می تواند فلسفه وجودی خود را از دست بدهد و آن هم زمانی است که احزاب مقداری قوت می گیرند و روند کارشان بهتر می شود. ایده آل ما این است که به جای شخصیت ها و جبهه، خود احزاب قدرتمند شوند و در عرصه سیاست حضور پیدا کنند و با هم رقابت کنند. به همین دلیل نظر من این است که مثلا در جبهه اصلاحات چند حزبی که نظراتشان به هم نزدیک است با هم یکی شوند تا قدرتمندتر شوند تا بتوانند به شکل یک حزب واحد در عرصه سیاسی حضور پیدا کنند. بنابراین این جو تبلیغاتی و یا جو خاصی که در ارتباط با شورای عالی سیاست گذاری به وجود آمده است خیلی موضوعیت ندارد، یعنی باید اجازه دهیم تا شورای عالی روند کار خود را طی کند و اگر احزاب می خواهند که شخصیت های سیاسی به عنوان شخصیت حقیقی در آنجا حضور نداشته باشند، خب نداشته باشند! یعنی خود احزاب کارشان را انجام دهند. احزابی که الان حضور دارند یا ۳ الی ۴ سال پیش نبودند و یا اگر بودند ضعیف بودند و الان قوی تر شده اند که چه بهتر! چون این احزاب می توانند سرنوشت شورای عالی را در دست بگیرند.

    تصمیم اصلاح طلبان در انتخابات ۹۴ درست بود

    * شما فرمودید که ۲ شکست یک مساله طبیعی برای هر تشکلی است. اما باید این واقعیت را قبول کنیم که شکستی که در مجلس دوره یازدهم اتفاق افتاد با شکستی که در مجلس هفتم یا ریاست جمهوری سال ۸۴ اتفاق افتاد، خیلی فرق می کند. ما الان شاهد این هستیم که جمعیت زیادی از سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان دیگر حاضر نیستند زیر این  چتر جمع شوند و الان دقیقا مردم مستقیما به آقای خاتمی یا شخصیت هایی که قبلا محبوب و حتی قهرمان محسوب می‌شدند انتقاد می کنند.

    بله. همین قضیه در سال ۹۴ برای جبهه مخالف رخ داد. یعنی آن زمان ۳۰ نفر کاندیدای مجلس ما در تهران رای آوردند و هیچ کدام از نفرات آنها رای نیاوردند، پس این دلیل نمی شود که آنها کنار بکشند و کار را زمین بگذارند. اینجور نتیجه برای اعضا سال‌های سال وجود داشته است؛ در سال ۷۱ هم اینطور شکستی برای جبهه اصلاح طلبان رخ داد ولی این دلیل نشد که در انتخابات پنجم حضور پیدا نکنند و رقیب را شکست ندهند.

    نظر شما درست است اما باید دید که ما چرا این شکست را متحمل شدیم. ما در انتخابات سال ۹۴ هدفمان این بود که افراطی ها در مجلس دهم حضور پیدا نکنند و موفق هم شدیم، یعنی با لیستی که ارائه دادیم تمام آن لیست رای آورد. در طول این سالها وقتی از آقای روحانی هم در سال ۹۲ و هم  در سال ۹۶ حمایت کردیم که هم کار درستی بود و هم جز این راهی نداشتیم، اما آنچیزی که توقع مردم از عملکرد دولت بوده است چیز دیگری بود و همین موجب شد تا حمایت و پشتوانه مردم از اصلاح طلبان از میان برود چون آنها از اصلاح طلبان توقع داشتند. زمانی که در سال ۹۴ یک لیستی متشکل از اصلاح طلبان و اصولگرایان میانه رو ارائه دادیم کارمان درست بود، اما اینها در مجلس  و در دولت نتوانستند توقعات مردم را پیگیری کنند و مردم به این دلیل نسبت به اصلاح طلبان مساله دار شدند و به همین علت هم طرفداران اصلاح طلبان در انتخابات سال ۹۸ در انتخابات شرکت نکردند.

    نباید اصلاح‌طلبان را ملامت کرد /می شود مجددا فعال شد

     در این ارتباط نباید اصلاح طلبان را خیلی ملامت کرد، گرچه یک مقدار از عملکرد اصلاح طلبان هم می تواند مورد نقد قرار بگیرد، مثل عملکرد در شورای اسلامی شهرها؛ اما این نقد ها نباید موجب شود که بگوییم ما الان تمام پشتوانه مردمی را از دست داده ایم و دیگر هیچ کاری نمی شود کرد؛ خیر! اینگونه نیست، چون می شود مجددا فعال شد و سازماندهی کرد، مسائل را برای مردم تبیین کرد و..، البته ما امیدوار هستیم که مجلس یازدهم بتواند برای کردم کاری انجام دهد ولی قطعا اشکالاتی خواهد داشت که همین اشکالات موجب خواهد شد که پشتوانه قوی اصلاحات که مردم بودند دوباره برگردند.

    برخی فرصت طلبانه خودشان را به جریان اصلاحات چسبانده اند

    *یک بحثی که مطرح می شد و به عنوان یکی از دلایل این ریزش سرمایه اجتماعی عنوان می شد این بود که خیلی از اصلاح طلبان از آن اصالت اصلاح طلبی خودشان فاصله گرفته اند و در قدرت ماندن را به اصلاح طلبی ترجیح دادند، یعنی به هر طریقی دوست داشتند در قدرت بمانند و از آن اصول اولیه خودشان فاصله گرفتند و همین مساله باعث ریزش سرمایه اجتماعیشان شد.

    اصلاح طلبی و اصولگرایی هیچ کدام یک منشور مدون و مشخصی ندارند، اما کلیاتی را که تقریبا هر ۲ جناح پذیرفته اند که همان کلیات مردم را متوجه خودش می کند. اصلاح طلبی هم همینطور است، اصلاح طلبی هم یک کلیاتی بوده است و مردم آن کلیات را با توجه به موضع گیری های احزاب اصلاح طلب و شخصیت های اصلاح طلب درک کرده اند و بر اساس آن مردم جذب شده اند.

    اصلاح طلب ها یک طیف بسیار گسترده ای متشکل از آنهایی که می خواهند کاملا در خدمت مردم و کشور باشند و مسائل شخصی را کنار گذاشته اند، برخی نیز هستند که فرصت طلبانه می آیند و خودشان را به اصلاح طلبان می چسبانند. این یک واقعیت است و این واقعیت متاثر از اصلاح طلبی نیست و در همه جناح ها و کشورها است. کسانی که منافع شخصی را به منافع عموم ترجیح می دهند تعداد انگشت شمار و محدودی هستند و اکثریت منافع ملی را پیگیری می کنند، بنابراین نباید مورد اول را به عنوان محور اصلی نقدها قرار داد. گرچه خود اصلاح طلبها موظف هستند که این جوها را ازمیان خودشان دور کنند و از بین ببرند، اما این نقطه ضعف ها در یک طیف گسترده به نام اصلاح طلب نمی تواند منشا حمله و هجوم قرار بگیرد گرچه می تواند منشا نقدی قرار بگیرد که آنها بتوانند خودشان را با منافع مردم بهتر وفق دهند.

    *در رسیدن به اینجا و این وضعیت  در جریان اصلاحات چقدر خلاء و نقص رهبری و لیدری وجود داشت؟ بعضی ها انتقادات را متوجه شخص می کنند یعنی خیلی ها آقای عارف را مسؤل این قضیه می دانند و بعضی ها هم عبور از آقای خاتمی را مطرح می کنند. تحلیل شما از این وضعیت چیست؟

    یک جناح عمدتا متشکل از احزاب هستند و خود این احزاب باید رهبری اصلی را به عهده بگیرند. تصمیم گیری باید در ارتباط با جمع بندی نظرات احزاب باشد، اما طبیعتا در هرجناحی شخصیت هایی وجود دارد که این شخصیت ها به عنوان شخصیت های محوری مطرح هستند و طرفداران زیادی دارند؛ منتهی  نباید انتظار داشت که این شخصیت ها دائمی باشند، احزاب دائمی هستند ولی شخصیت ها موقتی هستند. بنابراین تصمیم احزاب باید اصل باشد و از پتانسیل شخصیت ها باید در جهت اهداف جبهه استفاده کرد، پس اگر تصمیمی در یک جبهه گرفته می شود آن تصمیم به مسؤلیت احزاب مرتبط می شود و شخصیت ها به عنوان کمک حال آنها هستند. لذا نباید این انتقاد را پذیرفت که مثلا فلان شخصیت مسبب اصلی است و یا مشکلات به فلان فرد مربوط می شود. افراد و شخصیت ها را باید در این حد در نظر گرفت که آنها پتانسیل های خوبی برای تقویت احزاب هستند.

    اگر عارف مناسب نبود، کسی دیگر را جایگزین می کردند/کاسه کوزه ها را سر او نشکنیم

    *یعنی شما انتقاداتی که به آقای عارف مطرح می کنند را قبول ندارید؟

    ممکن است انتقادات در مورد آقای عارف و کسانی دیگر این باشد که مدیریتی قوی از خودشان نشان ندادند؛ آقای عارف آدمی سلیم النفسی است و اگر انتقادی به ایشان بوده است می بایست بنشینند و تصمیم بگیرند و فرد دیگری را به جای ایشان انتخاب کنند، ولی اینکه همه کاسه کوزه ها سر ایشان شکسته شود، درست نیست. ایشان زحمت خود را کشیده است و فعالیت خود را انجام داده است، شرایط کشور و معادلات سیاسی موجب شده است که نتواند پتانسیل مدیریت خود را به صورت کامل نشان دهد.

    خاتمی ادعای رهبری ندارد

    *تحلیل شما در مورد بحث عبور از آقای خاتمی چیست؟

    آقای خاتمی به عنوان یک عنصری است که پتانسیل و ظرفیت خاصی در جامعه دارد. عبور از خاتمی اساسا بی معنی است، وقتی یک جناح می بیند که شخصیتی دارد که طرفداران زیادی دارد باید از این پتانسیل استفاده کند. بعضی ها ممکن است در ذهنشان این باشد که ایشان رهبری می کنند، اما ایشان هیچ وقت ادعای رهبری نداشته اند و در انتخابات هم از ظرفیت ایشان استفاده شده است.

    اصلاح طلبی در آستانه فروپاشی نیست چون…

    *آقای سلامتی!  باتوجه به شرایط و وضعیت شورای عالی سیاست گذاری و اختلافاتی که بین بعضی از احزاب وجود دارد، عده ای می‌گویند این شرایط اصلاحات را در آستانه فروپاشی قرار داده است. آیا شما این فرضیه را قبول می کنید؟

    این طور مسائل هیچ وقت یک جبهه را از هم نمی پاشاند، چون احزابی که در جبهه اصلاحات هستند هنوز آنقدر قدرتمند نیستند که خودشان به شکل فردی در عرصه سیاسی حضور پیدا کنند، ممکن است این احزاب با احزاب دیگری متحد شوند. اگر این طور بود که یک یا دو حزب از جبهه اصلاح طلبان انقدر قدرتمند بود که نیاز به همکاری با احزاب دیگری نداشت، بله! آن جبهه می توانست فرو بپاشد و خود آن احزاب قد علم کنند که به نظر من این کار خوبی بود چون حزب رشد کرده است و به محله بلوغ رسیده است، اما این کار فعلا انجام نشده است، یعنی این رشد و توان وجود ندارد.

    در نتیجه احزاب در هر جبهه ای به علت اینکه قوی نیستند ناچار هستند با احزاب دیگر متحد شوند و جبهه تشکیل دهند. بنابراین هرچه از این اتفاقات بیفتد جبهه را متلاشی نمی کند، ممکن است در یک جبهه چند گروه کم یا زیاد شوند اما کل جبهه متلاشی نمی شود و نشان به آن نشان که از ده ها سال پیش که شورای عالی گروه های خط امام به وجود آمد، این گروه روز به روز تقویت شد و افزایش پیدا کرد و هیچ وقت کم نشد، علی رغم اینکه اختلافات در مقاطع مختلف زیاد و شدید بود، اما هیچ وقت متلاشی نشد و حتی بعد از سال ۷۶ گسترش پیدا کرد و این گسترش شورای هماهنگی گروه های جبهه اصلاحات را تشکیل داد، یعنی از ۷ گروه به ۲۲ گروه افزایش پیدا کرد. پس جبهه هیچ وقت با این چیزها متلاشی نمی شود، طبیعی است که مقداری بگو مگو پیش بیاید اما این بگو مگوها با صحبت ها و با قانع کردن طرف مقابل به تدریج کاهش پیدا می کند و بعد مجددا گروه ها متحدا کار خود را از سر می گیرند و من باز هم تاکید می کنم این تجربه هم در جبهه اصلاح طلب و هم در جبهه اصولگرا بوده و هست.

    هنر اصلاح‌طلبان است که بتوانند ذهنیت مردم را تا ۱۴۰۰ تغییر دهند

    *ما تقریبا ۱ سال و نیم دیگر انتخابات ۱۴۰۰ را داریم، تصور شما درباره اقدمات و فعالیت های اصلاح طلبان در آن انتخابات چیست؟ به نظر شما می توانند این وضعیت را تا آن زمان سر و سامان دهند؟

    تا آن موقع فرصت زیاد است و اصلاح طلبان هم می توانند خودشان را جمع و جور و سازماندهی کنند و خط مشی و استراتژی خود را تعیین کنند، اما این نگرانی وجود دارد که عده زیادی از مردم که طرفداران اصلاح طلبان بودند از عملکرد این چند وقته اصلاح طلبان خیلی راضی نبوده اند، ممکن است این ذهنیت تا آن موقع باقی بماند. هنر اصلاح طلبان این است که این ذهنیت را تغییر بدهند و اگر تغییر بدهند می توانند در معادلات سیاسی آینده باز هم موفق شوند.

    اصلاح‌طلبان باید برای مردم توضیح دهند

    *این تغییر چطور باید اتفاق بیفتد؟

    این تغییر در این هست که در جاهایی که حضور دارند مثل شوراها، بیلان کاری مثبتی را ارائه دهند و دولت هم می تواند کارهایی انجام دهد، مثل کارهایی که در مورد ویروس کرونا انجام داد و موفقیت هایی را کسب کند و این موفقیت ها نه فقط برای اعتدالیون که برای اصلاح طلبان هم خوب است. بنابراین یکی کار اجرایی است که در دولت می تواند انجام شود و دیگری در شوراها. علاوه بر این اصلاح طلبان باید  کارهای خود را تبیین و برای مردم توضیح دهند، یعنی تبیین مسائل و مشکلات برای مردم که مردم بهتر در جریان خواست ها و استراتژی ها و عملکرد اصلاح طلبان باشند، این کار می تواند تا حدود زیادی مفید واقع شود و نیازمند سازماندهی هرچه سریع تر اصلاح طلبان است.

    ۲۷۲۱۶

    منبع : خبرآنلاین

  • مرعشی: کرباسچی تعرضی به خاتمی نکرده است/راه کارگزاران جدا از اصلاحات نیست /به دنبال جایگزین برای رئیس دولت اصلاحات نیستیم

    مرعشی: کرباسچی تعرضی به خاتمی نکرده است/راه کارگزاران جدا از اصلاحات نیست /به دنبال جایگزین برای رئیس دولت اصلاحات نیستیم

    به گزارش خبرآنلاین، حسین مرعشی، سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی، در گفتگویی به نکاتی پیرامون تصمیات اخیر حزب کارگزاران، انتقادات کرباسچی نسبت به رهبری جریان اصلاحات و … اشاره کرده است. در ادامه بخشی از گفتگو این عضو شورای عالی اصلاح طلبان با روزنامه آرمان را می خوانید.

    حزب کارگزاران سازندگی براساس چه سازوکاری تصمیم گرفت در انتخابات مجلس شورای اسلامی لیست انتخاباتی ارائه کند؟ آیا این تصمیم برخلاف تصمیم شورای عالی سیاستگذاری نبود؟

    برخی از اعضای شورای عالی سیاستگذاری مانند آقای عارف و موسوی لاری تلاش زیادی انجام دادند تا اعضای دیگر شورای عالی سیاستگذاری را به ارائه لیست انتخاباتی متقاعد کنند. با این وجود اعضای دیگر متقاعد نشدند. در این زمینه دو دیدگاه در بین اصلاح‌طلبان وجود داشت. یک دیدگاه معتقد بود مردم از وضعیت موجود جامعه رنجیده هستند و از سوی دیگر پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان نیز آمادگی حضور در انتخابات را ندارد. البته دلایل مختلفی برای این دیدگاه وجود داشت. یکی از استدلال‌های این گروه از اصلاح‌طلبان ردصلاحیت گسترده نیروهای اصلاح‌طلب بود.

    دلیل دیگری که ارائه می‌کردند کارکرد ضعیف مجلس و دولت بود. دیدگاه دیگر اما به‌دنبال مشارکت در انتخابات بود. در حزب کارگزاران سازندگی این موضوع مورد بحث قرار گرفت که هدف اصلی تشکیل شورای عالی سیاستگذاری حضور در انتخابات بوده و به همین دلیل باید تلاش کنیم مردم را برای حضور در انتخابات متقاعد کنیم. ما این رویکرد که مردم در انتخابات شرکت نخواهند کرد را منطقی تلقی نمی‌کردیم. به همین دلیل به این جمع‌بندی رسیده بودیم که احتمال مشارکت مردم به خصوص حامیان جریان اصلاحات در انتخابات نسبت به گذشته ضعیف است و واقع‌بینانه به قضیه نگاه می‌کردیم. با این وجود حزب کارگزاران سازندگی معتقد است سیاست‌ورزی یک امر دائمی است و به همین دلیل نخبگان و احزاب سیاسی همواره باید روی افکار عمومی جامعه تاثیرگذار باشند.

    البته در درون حزب کارگزاران سازندگی نیز دو دیدگاه وجود داشت. بخشی از اعضای حزب معتقد بودند شرایط به شکلی است که اگر مجموعه اصلاح‌طلبان هم در انتخابات شرکت کنند زیاد نمی‌توانند در سرنوشت انتخابات و مشارکت مردم تاثیرگذار باشند. بخش دیگری از اعضا دیدگاه دیگری داشتند و براین باور بودند که اگر همه اصلاح‌طلبان با هم متحد شوند و یک رویکرد مشترک در پیش بگیرند، می‌توانند روی افکار عمومی جامعه تاثیرگذار باشند. به‌نظر می‌رسید برخی از دوستان اصلاح‌طلب به‌دنبال این بودند که با رنجش مردم همراهی کنند. این در حالی بود که ما معتقد بودیم هیچ‌راه اصلاحی بجز صندوق آرا وجود ندارد و با همه محدودیت‌ها و رنجش‌ها باید در انتخابات شرکت کنیم.

    آیا تصمیمات اخیر حزبی که حزب کارگزاران سازندگی گرفته به معنای جدا کردن مسیر خود از قاطبه جریان اصلاحات نیست؟ تصمیمات حزب کارگزاران سبب شده که برخی از تحلیل‌گران سیاسی چنین برداشتی از رفتارشناسی حزب کارگزاران داشته باشند. آیا این جداسازی را می‌پذیرید؟

    حزب کارگزاران سازندگی مسیر خود را از اصلاح‌طلبان جدا نکرده و به‌دنبال چنین رویکردی نیز نیست. ما معتقد بودیم اگر شورای عالی سیاستگذاری قصد داشت برای حضور یا عدم حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات و کیفیت حضور آنها تصمیم‌گیری کند باید قبل از اینکه وضعیت جریان اصلاحات به این نقطه برسد این تصمیم‌گیری انجام می‌شد تا احزاب اصلاح‌طلبی که قصد داشتند در انتخابات شرکت کنند زمان کافی برای زمینه‌سازی مشارکت در انتخابات داشته باشند. وضعیت به شکلی بود که از یک طرف یک ائتلاف برای حضور در انتخابات شکل گرفته بود اما از سوی دیگر شورای عالی سیاستگذاری تصمیم دیگری داشت و قصد نداشت به‌صورت فعال در انتخابات شرکت کند.

    اگر قرار بود اصلاح‌طلبان در انتخابات شرکت نکنند پس چرا ائتلاف شکل گرفته بود؟ نکته دیگر اینکه جریان اصلاحات سال‌هاست در یک شرایط ناعادلانه و نابرابر در انتخابات شرکت می‌کند. این وضعیت در انتخابات گذشته و به خصوص انتخابات مجلس گذشته نیز وجود داشته است. در انتخابات مجلس گذشته اراده جمعی اصلاح‌طلبان این بود که حتما در مجلس آینده تاثیرگذار باشند و به همین دلیل موفق شدند یک فراکسیون اصلاح‌طلب در مجلس تشکیل بدهند. این در حالی است که در انتخابات مجلس اخیر چنین اراده‌ای در بین اصلاح‌طلبان وجود نداشت.

    این روزها مواضع اعضای حزب کارگزاران سازندگی به خصوص دبیرکل این حزب درباره رهبری جریان اصلاحات با حرف و حدیث‌های زیادی در بین اصلاح‌طلبان همراه شده است. دلیل انتقاد حزب کارگزاران از رهبری گذشته جریان اصلاحات چیست و این حزب به‌دنبال چه سازوکاری در رهبری جریان اصلاحات است؟

    متاسفانه برخی بدون تأمل کافی روی این مواضع اظهار نظر می‌کنند. آقای کرباسچی انتقاداتی داشتند و این انتقادات را مطرح کردند. هیچ‌گونه تعرضی نیز از سوی ایشان و حزب کارگزاران سازندگی متوجه رئیس دولت اصلاحات نیست. رئیس دولت اصلاحات یک شخصیت ملی، بین‌المللی و تاثیرگذار در مناسبات سیاسی و اجتماعی است و افتخار جریان اصلاحات به شمار می‌رود. بنده و آقای کرباسچی نیز همین دیدگاه را نسبت به رئیس دولت اصلاحات داریم. اگر انتقادی صورت می‌گیرد به‌دلیل این است که ما انتظار داریم رئیس دولت اصلاحات در تصمیم‌گیری‌ها نقش پررنگ‌تری ایفا کنند. ما امیدواریم رئیس دولت اصلاحات اعمال مدیریت بیشتری در مورد ضعف‌های جریان اصلاحات داشته باشند تا بتوانیم در آینده این ضعف‌ها را پوشش بدهیم.

    انتقاداتی که اعضای کارگزاران نسبت به رهبری جریان اصلاحات مطرح می‌کنند به‌دلیل نقش پررنگ‌تر رئیس دولت اصلاحات در تصمیم‌گیری‌هاست و یا حزب کارگزاران به‌دنبال رویکرد جدیدی در رهبری جریان اصلاحات است؟

    حزب کارگزاران جایگزینی برای رئیس دولت اصلاحات متصور نیست و کسی نمی‌تواند جای ایشان را در رهبری جریان اصلاحات پُرکند. ما معتقدیم رئیس دولت اصلاحات یک امکان فوق‌العاده برای جریان اصلاحات، جامعه و نظام جمهوری اسلامی است. در نتیجه دلیلی وجود ندارد که کسی بخواهد چنین سرمایه مهمی را نادیده بگیرد. این موضوع به هیچ‌عنوان در حزب کارگزاران سازندگی مطرح نیست. ما در گذشته درباره آیت‌ا… هاشمی نیز چنین مسائلی را مطرح کردیم. ما معتقد بودیم نباید آقای هاشمی را منحصر به حزب کارگزاران سازندگی کنیم و ایشان را در یک چارچوب محدود تعریف کنیم. در چنین شرایطی علاوه براینکه قدرت مانور آقای هاشمی را کاهش می‌دادیم به همان نسبت قدرت مانور حزب کارگزاران نیز کاهش پیدا می‌کرد.

    در شرایط کنونی نیز براین باور هستیم که رئیس دولت اصلاحات به همه جریان اصلاحات تعلق دارند و کسی نمی‌تواند ایشان را در یک حزب و گروه محدود کنند. به‌نظر می‌رسد برخی از دوستان علاقه دارند رئیس دولت اصلاحات را منحصر به خود کنند. این نظر برخی از دوستان است که ما به‌نظر آنها احترام می‌گذاریم اما این دیدگاه را به حال جریان اصلاحات مفید نمی‌دانیم. ما معتقد به ساختار جدید رهبری در جریان اصلاحات هستیم که در این ساختار جدید نیز رئیس دولت اصلاحات نقش محوری دارند.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • قوچانی: پارلمان اصلاحات احیا شود/استعفای لاری هشدار به عارف است

    قوچانی: پارلمان اصلاحات احیا شود/استعفای لاری هشدار به عارف است

    قوچانی: پارلمان اصلاحات احیا شود/استعفای لاری هشدار به عارف است

     

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست؛ در روزهای گذشته به شکل مبسوط توضیح دادیم که اختلافات در میان اصلاح طلبان بالا گرفته و بحث بر سر ساز و کار اصلاح طلبان برای ادامه فعالیت‌های سیاسی شأن داغ است. عده‌ای مدافع شورای عالی اصلاح طلبان هستند، گروهی منتقد عملکرد و مدیریت آن و عده‌ای اساساً با این شورا مسئله دارند و به دنبال در انداختن یک طرح تازه هستند. محمد قوچانی، سردبیر روزنامه سازندگی و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی در سرمقاله‌ای مفصل خود پرده از این اختلافات برداشته و بار دیگر طرح «پارلمان اصلاحات» در برابر شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان مطرح کرد.

    قوچانی در واکنش به هجمه‌ها علیه دبیرکل کارگزاران که نسبت به محمد خاتمی انتقاد کرده بود نوشت: بازخوانی گفتگوی دبیرکل کارگزاران نشان می‌دهد که غلامحسین کرباسچی به هیچ وجه متعرض کاریزمای سیاسی جناب‌آقای خاتمی نشده است و گرچه نقد روسای‌جمهور از آقای هاشمی تا آقای روحانی ذنب‌لایغفر نیست اما آنچه آقای کرباسچی از آن سخن گفته به جز نقد مدیریت دکتر محمدرضا عارف «رئیس شورای عالی سیاستگذاری انتخاباتی اصلاح‌طلبان» (که دیگر معنای محصلی ندارد) انتقاد از رخوت در جبهه اصلاحات و دعوت به اصلاح آن بدون توجه به افراد و اشخاص بوده است که بدیهی است یاران دکتر عارف مطابق معمول با جاخالی دادن سعی می‌کنند تیر نقد به رئیس ایشان بخورد.

    وی افزود: این پرسش جدی وجود دارد که شورایی که اساساً برای سیاستگذاری انتخاباتی اصلاح‌طلبان تشکیل شده است و نه‌تنها از خود در تنها مأموریت قانونی‌اش (انتخابات) خلع ید می‌کند بلکه ریاست آن شورا خود به مصوبه‌ی «تحریم خاموش انتخابات» تمکین نمی‌کند و در انتخابات رأی و لیست داد، چرا همچنان فعالیت دارد؟ در شرایطی که انتخاباتی در کار نیست، آیا این شورا قرار است به ستاد انتخاباتی دکتر محمدرضا عارف در سال ۱۴۰۰ تبدیل شود؟ چرا ریاست محترم شورا در یک کنفرانس خبری یا گفت‌وگوی رسانه‌ای علت تحریم خاموش انتخابات مجلس را توضیح نمی‌دهد؟ چرا در تمام چهار سال که ریاست فراکسیون امید را برعهده گرفته‌اند برای افکار عمومی علت سکوت سیاسی خود را توضیح نمی‌دهند؟ چرا منطق ترکیب و ساختار شورای عالی سیاستگذاری را برای بدنه اجتماعی اصلاح‌طلبان تشریح نمی‌کنند؟

    عضو شورای مرکزی کارگزاران تاکید کرد: مواضع کارگزاران در نقد حاکمیت، دولت، مجلس، شوراها و شهرداری‌ها روشن و مستند است. اما چرا نقد جبهه اصلاحات گناه و خروج از اصلاح‌طلبی تلقی می‌شود؟ همه‌ی سخن ما در نقد نوآمدگان به جبهه اصلاحات است که تبار اصلاحات را از یاد برده‌اند. تا سال ۱۳۷۵ که کارگزاران سازندگی ایران موتور محرکه مشارکت سیاستمداران نامحافظه‌کار برای مبارزه انتخاباتی شد هیچ نامی از «اصلاح‌طلبی سیاسی نوین» در جامعه‌ی ایران نبود.

    وی افزود: اصلاح‌طلبی سیاسی جدید از دهه‌ی هفتاد با انجام اصلاحات اقتصادی در دولت آقای هاشمی‌رفسنجانی، اصلاحات فرهنگی در جریان روشنفکری متدین و اصلاحات سیاسی و اجتماعی در انتخابات مجلس پنجم شروع شد و در واقع دوم خردادماه ۱۳۷۶ نه آغاز اصلاحات که اوج اصلاحات سیاسی و عصاره‌ی اجتماعی همه تلاش‌هایی بود که روشنفکران، اقتصاددانان و سیاستمداران قبل از دوم خرداد انجام داده بودند. تلاش‌های گروهی از سیاستمداران چپ مسلمان در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و نیز نشریاتی مانند سلام، عصر ما، ایران فردا و کیان همه در این دوران رخ داد. اما کارگزاران با شکستن فضای سرد تحریم انتخابات مجلس پنجم و پیروزی نسبی در آن توانست بسترساز دوم خرداد ۱۳۷۶ شود.

    وی همچنین گفت: چگونه می‌توان تشکیلاتی از بنیان‌گذاران اصلاح‌طلبی سیاسی را به عبور از اصلاح‌طلبی متهم کرد؟ کارگزاران سازندگی ایران به شهادت تاریخ اولین تشکیلاتی بود که به آقای سیدمحمد خاتمی پیشنهاد بازگشت به سیاست (پس از استعفا از وزارت و برای نامزدی در مجلس پنجم) را داد تا بر یأس و ناامیدی اجتماعی در جناح چپ غلبه کند و باز به شهادت تاریخ (که بخشی از آن در خاطرات آقای هاشمی از سال‌های ۷۵ و ۷۶ و نیز روایت‌های آقای خاتمی از آن دوران آمده است) بدون حمایت کارگزاران امکان پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری دوم خرداد حداقل در سپهر سیاسی کشور وجود نداشت.

    قوچانی با انتقاد از مواضع برخی اصلاح طلبان گفت: اینکه سیاستمدار تازه‌آمده‌ای چون جناب آقای محمود صادقی، تبار کارگزاران را مستقل از اصلاح‌طلبان معرفی کند و اصلاح‌طلبی را با معیارهای چپ‌گرایی از دست رفته و منسوخ‌شده‌ی دهه‌ی ۶۰ می‌سنجد اوج ناآگاهی تاریخی و فقر دیدگاه نظری است، اما اینکه روشنفکر برجسته‌ای مانند جناب آقای علیرضا علوی‌تبار دفاع کارگزاران سازندگی از «دین مدنی» و «الهیات سیاسی» را مقدمه‌ی «همزیستی با برخی از گرایش‌های قدرتمند سیاسی» ارزیابی کند فارغ از دقت این انتقادات نشان می‌دهد که ما در درون جبهه اصلاحات به شدت نیازمند گفت‌وگوی انتقادی هستیم.

    وی در ادامه استعفای موسوی لاری را نهیبی برای عارف خواند و گفت: آیا استعفای آقای موسوی‌لاری و آرزوی ایشان برای تقویت نقش احزاب در شورای اصلاح‌طلبان هشداری به ریاست محترم شورا تلقی نمی‌شود؟ با همه‌ی احترام به ریاست دولت اصلاحات آیا وجود افراد انتصابی در شورای عالی با تلاش اصلاح‌طلبان برای تقویت نهادهای انتخابی تعارض ندارد؟ چرا این رجال معتبر احزابی هویت‌دار، با تبار و گفتمان و تشکیلات تشکیل نمی‌دهند؟

    عضو شورای مرکزی کارگزاران با انتقاد از فرم و محتوای شورای عالی اصلاح طلبان تاکید کرد: جبهه اصلاحات در شرایط کنونی به مجمع‌الجزایری از اشخاص حقیقی، احزاب تک‌نفره، تشکیلات موازی و سازمان‌های سایه بدل شده است. پاره‌ای از این احزاب فقط برای ایجاد توازن سیاسی در جبهه اصلاحات شکل گرفته‌اند و در واقع احزاب نیابتی هستند و در حالی که پاره‌ای گرایش‌های اصلاح‌طلبانه فاقد نماینده واقعی در شورای عالی هستند برخی گرایش‌ها چند حزب در شورا را دارند! تردیدی نیست مثل همیشه «فرم» در تکوین «محتوا» نقش اساسی دارد.

    وی افزود: «فرم» کنونی جبهه اصلاحات یا آن را به بی‌عملی سیاسی مانند انتخابات مجلس یازدهم سوق می‌دهد یا آن را به ابزار اعمال نظر یک جریان سیاسی خاص بدل می‌سازد. این جریان می‌تواند نام مستعار دکتر عارف برای ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ باشد یا نام مستعار طیفی که در پی تحریم انتخابات هستند و اصلاحات را مصادره کرده‌اند.

    قوچانی بار دیگر طرح پارلمان اصلاحات را به اصلاح طلبان پیشنهاد داد و گفت: کارگزاران برای بازسازی جبهه اصلاحات راه‌کار عملی ارائه کرده است. طرح پارلمان اصلاحات (یا مجمع ملی اصلاح‌طلبان) که به صورت مدون و مکتوب به شورای هماهنگی جبهه اصلاحات ارائه شده است طرحی است که می‌تواند جبهه اصلاحات را به سازمانی متحد و منسجم در رابطه با ملت و حاکمیت بدل کند.

    وی تاکید کرد: تنها و تنها پس از ۱. بازخوانی تبار اصلاحات ۲. بازیابی گفتمان اصلاحات و ۳. بازسازی تشکیلات اصلاحات است که می‌توان استراتژی اصلاح‌طلبی را پیگیری کرد. این روزها همچون انتخابات مجلس هفتم (۱۳۸۲) و تالی آن انتخابات ریاست‌جمهوری هشتم (۱۳۸۴). اصلاح‌طلبان که تازه از تحریم خاموش انتخابات مجلس یازدهم فارغ شده‌اند در فکر مشارکت فعال در انتخابات ریاست‌جمهوری سیزدهم هستند. چه آن تحریم، چه این هیجان کاذب است اگر به جمع‌بندی راهبردی بر سر تبار، گفتمان و تشکیلات اصلاحات نرسیم؛ شکستی سخت‌تر از ظهور محمود احمدی‌نژاد پیش‌روی ما خواهد بود.

    سردبیر سازندگی مخاطب خود را حزب اتحاد ملت خواند و افزود: طرف گفت‌وگوی احزابی مانند کارگزاران سازندگی ایران در این میدان نه استاد محترم دانشگاه تهران دکتر محمدرضا عارف که احزاب و روشنفکران نزدیک به حزب اتحاد ملت ایران اسلامی است که باید بر سر راهبرد اصلاحات به تفسیری صادقانه و شفاف برسیم.

    وی تصریح کرد: مسأله‌ی اصلاحات به تعبیر سیدمصطفی تاج‌زاده مساله و معضله‌ای دوگانه است: هم حاکمیت و هم ملت. و تا زمانی که نسبت اصلاحات با حاکمیت و ملت روشن نشود راه به جایی نمی‌برد. حتی اگر رئیس‌جمهور آینده اصلاح‌طلب باشد تا مرز میان اصلاح‌طلبی با فرصت‌طلبی و مرز اصلاح‌طلبی با قدرت‌طلبی روشن نشود، ملت به اصلاحات رأی نمی‌دهد و تا مرز میان «اصلاحات در حکومت» با «اصلاحات بر حکومت» روشن نشود حاکمیت به اصلاحات مجال سیاست‌ورزی نمی‌دهد.

    منبع : مهرنیوز

  • سلامتی: اگر انتقادی به عارف وارد است، کسی دیگر را جایگزینش کنند /همه کاسه کوزه‌ها را سر او نشکنیم

    سلامتی: اگر انتقادی به عارف وارد است، کسی دیگر را جایگزینش کنند /همه کاسه کوزه‌ها را سر او نشکنیم

    سلامتی: اگر انتقادی به عارف وارد است، کسی دیگر را جایگزینش کنند /همه کاسه کوزه‌ها را سر او نشکنیم

    محمد سلامتی دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بخشی از گفتگوی تفصیلی خود با خبرآنلاین، گفت: یک جناح عمدتا متشکل از احزاب هستند و خود این احزاب باید رهبری اصلی را به عهده بگیرند. تصمیم گیری باید در ارتباط با جمع بندی نظرات احزاب باشد، اما طبیعتا در هرجناحی شخصیت هایی وجود دارد که این شخصیت ها به عنوان شخصیت های محوری مطرح هستند و طرفداران زیادی دارند؛ منتهی  نباید انتظار داشت که این شخصیت ها دائمی باشند، احزاب دائمی هستند ولی شخصیت ها موقتی هستند.

    >>>>>در همین رابطه بخوانید؛

    سلامتی: اصلاحات درحال فروپاشی نیست/اعتراض به شورایعالی بجا بود

    وی افزود: بنابراین تصمیم احزاب باید اصل باشد و از پتانسیل شخصیت ها باید در جهت اهداف جبهه استفاده کرد، پس اگر تصمیمی در یک جبهه گرفته می شود آن تصمیم به مسؤلیت احزاب مرتبط می شود و شخصیت ها به عنوان کمک حال آنها هستند. لذا نباید این انتقاد را پذیرفت که مثلا فلان شخصیت مسبب اصلی است و یا مشکلات به فلان فرد مربوط می شود. افراد و شخصیت ها را باید در این حد در نظر گرفت که آنها پتانسیل های خوبی برای تقویت احزاب هستند.

    این فعال سیاسی اصلاح طلب در پاسخ به این سوال که «شما انتقاداتی که به آقای عارف مطرح می کنند را قبول ندارید؟»، افزود: ممکن است انتقادات در مورد آقای عارف و کسانی دیگر این باشد که مدیریتی قوی از خودشان نشان ندادند؛ آقای عارف آدمی سلیم النفسی است و اگر انتقادی به ایشان بوده است می بایست بنشینند و تصمیم بگیرند و فرد دیگری را به جای ایشان انتخاب کنند، ولی اینکه همه کاسه کوزه ها سر ایشان شکسته شود، درست نیست. ایشان زحمت خود را کشیده است و فعالیت خود را انجام داده است، شرایط کشور و معادلات سیاسی موجب شده است که نتواند پتانسیل مدیریت خود را به صورت کامل نشان دهد.

    سلامتی درباره مباحث این روزها درخصوص عبور اصلاح طلبان از خاتمی گفت:  آقای خاتمی به عنوان یک عنصری است که پتانسیل و ظرفیت خاصی در جامعه دارد. عبور از خاتمی اساسا بی معنی است، وقتی یک جناح می بیند که شخصیتی دارد که طرفداران زیادی دارد باید از این پتانسیل استفاده کند. بعضی ها ممکن است در ذهنشان این باشد که ایشان رهبری می کنند، اما ایشان هیچ وقت ادعای رهبری نداشته اند و در انتخابات هم از ظرفیت ایشان استفاده شده است.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • میرلوحی: مگر ما اصلاح‌طلبان قسم خوردیم عارف همیشه در رأس باشد؟/حمایت خاتمی از لیست شاید ۲ درصد به آراء اضافه می‌کرد

    میرلوحی: مگر ما اصلاح‌طلبان قسم خوردیم عارف همیشه در رأس باشد؟/حمایت خاتمی از لیست شاید ۲ درصد به آراء اضافه می‌کرد

    میرلوحی: مگر ما اصلاح‌طلبان قسم خوردیم عارف همیشه در رأس باشد؟/حمایت خاتمی از لیست شاید ۲ درصد به آراء اضافه می‌کرد

     

    محمود میرلوحی، فعال سیاسی اصلاح طلب و عضو شورای شهر تهران، در گفتگویی با خبرآنلاین، با اشاره به ارائه لیست انتخاباتی توسط احزاب اصلاح طلب و عدم حمایت رئیس دولت اصلاحات از آن لیست ها گفت: اصلاحات باید اولا سازمان خود را منسجم کند که البته به نظر ما منسجم است. اینکه شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان گوید ما شرکت نمی کنیم و لیست نمی دهیم اما احزاب می توانند لیست بدهند نشانه انسجام جریان اصلاحات بود. برآورد هم درست و دقیق بود. دوستانی مثل آقای کرباسچی و کارگزاران معتقدند اگر آقای خاتمی و دیگران پشت این لیست می آمدند اتفاقات دیگری می افتاد. با این حال دوستانی که نظر دیگری داشتند می گفتند اگر آقای خاتمی هم از لیست حمایت می کردند اتفاقی نمی افتاد و فقط دو درصد آرا بیشتر می شد.

    >>>> در همین رابطه بیشتر بخوانید؛

     میرلوحی: اصلاح‌طلبان در ۱۴۰۰، کاندیدای قرضی و اجاره‌ای ندارند

    وی تصریح کرد: در بعضی جاها کاندیدا هم بود اما برآورد کارشناسی ما این بود که جامعه و اکثریت رای دهندگان دیگر همراه نمی شوند. بالاخره بعد از ۹۶ حوادثی مثل دی ماه یا آبان ۹۸ رخ داد که نمی شود آنها را نادیده گرفت.ما گلایه ها و شکایات مردم را در هرجایی می شنویم و نمی توانیم این صداها را کتمان کنیم و نشنویم. به این ترتیب اصلاحات به این نتیجه رسید که اگر کنار اکثریت بماند بهتر از این است که به میدان بیاید.

    مگر قسم خوردیم عارف همیشه در رأس باشد؟

    عضو شورای سیاستگذاری اصلاح طلبان در پاسخ به این سوال که آیا قرار نیست راس مدیریت جریان اصلاحات تغییر کند؟، گفت: چرا. مگر ما قسم خوردیم که آقای عارف همیشه باشد؟. همانطور که گفتم با توجه به وضعیت کرونا بعد از انتخابات هنوز فرصتی پیش نیامده که شورای عالی به بحث بنشیند و به این فکر کند که چه باید بکند.

    حامیان پارلمان اصلاحات چه کسانی هستند؟ 

    میرلوحی درباره بحث شکل گیری پارلمان اصلاحات و جایگزینی آن با شورای عالی اصلاح طلبان، خاطر نشان کرد:  واقعیت این است که با این اوضاع کرونایی نمی دانم شرایط کشور به کدام سمت می رود. فعلا که امکان برگزاری هیچ نشستی نیست. بحث پارلمان اصلاحات نکته ای بود که قبلا هم گفته می شد که در واقع باید یک پله بالاتر از جبهه ای که شورای عالی آن را نمایندگی می کرد باشد. در واقع این بحث می خواست عمق و گستره را اضافه کند و به حضور نمایندگان یک شکل نیمه رسمی بدهد. باید منتظر بمانیم و ببینم کرونا تا کی ادامه پیدا می کند.

    وی افزود: کسانی که پارلمان اصلاحات را مطرح می کردند تقریبا همان کسانی بودند که در انتخابات مجلس اخیر لیست معرفی کردند این دوستان هم علی القاعده مفهوم عمق و گستره بیشتر کمتر مورد توجهشان بود. اینها بیشتر در نقد شورای عالی چنین بحثی را مطرح می کردند. در صورتی که نمی توان از بالا بگوییم بیایید دور هم جمع شویم.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبر آنلاین