برچسب: سردار حسین دهقان

  • چه عیبی دارد یک نظامی کشور را اداره کند؟/ با کسی ائتلاف نمی‌کنم

    چه عیبی دارد یک نظامی کشور را اداره کند؟/ با کسی ائتلاف نمی‌کنم

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست – هادی رضایی، سینا سنجری؛ شاید اولین کسی بود که برای انتخابات ریاست‌جمهوری سیزدهم اعلام کاندیداتوری کرد. سابقه نظامی دارد و ۴ سال هم بر کرسی وزارت دفاع دولت اعتدال تکیه زده است. کاندیداتوری‌اش نیز تنور بحث و تحلیل‌ها درمورد ورود نظامی‌ها به انتخابات را داغ‌تر کرد، بحث‌هایی از جنس اینکه نظامی‌ها حق حضور در رقابت‌های انتخاباتی را ندارند، اما خودش می‌گوید: «قرار نبوده همیشه من پاگون بیندازم و درجه بگذارم»

    قرار مصاحبه‌مان با «سردار حسین دهقان» در ساختمانی بود که شباهت زیادی به یک ستاد انتخاباتی داشت. دوربین‌های متعدد، پرژکتورهای استدیویی و یک «استیج» مخصوص ضبط برنامه که پس‌زمینه نوک مدادی به همراه لوگویی سبز رنگ که نامش در وسط آن طراحی شده بود، به چشم می‌خورد.

    وقتی از او درباره شعار انتخاباتی‌اش پرسیدیم، پاسخ داد «فعلاً برای اعلام شعار زود است»؛ البته از نوشته‌های روی تخته وایت‌بردی که در کنار ما قرار داشت، می‌توانستیم حدس بزنیم که شعارهای انتخاباتی‌اش چیست. وسط تخته این جمله نوشته شده بود «ما مردم، با هم، ایران را می‌سازیم»، در حاشیه‌ها نیز عبارت‌هایی مثل «فرزند روستا، مرد اقتصاد، سرباز جنگ و …» دیده می‌شد که هرکدام می‌توانست کلیدواژه‌هایی برای یک شعار انتخاباتی باشد.

    حسین دهقان در این گفتگو دائماً تاکید می‌کند که در هیچ دسته‌بندی سیاسی نمی‌گنجد و نمی‌خواهد دولتش تنها از یک گروه سیاسی تشکیل شود. به اعتقاد او سوگیری‌های سیاسی افراد برای عضویت در کابینه مهم نیست اما از طرفی می‌گوید «اگر کسی با رهبری فاصله داشته باشد در دولت من جایی ندارد»

    در دیگر مصاحبه‌هایی که داشته، انتقادهایی به برجام کرده است درحالی که در روزهای امضا و اجرای توافق هسته‌ای، او یکی از مدافعین برجام بود تا جایی که نشان درجه یک لیاقت را از رئیس‌جمهور گرفت. وقتی از او پرسیدیم انتقادهای امروزتان به برجام را باور کنیم یا دفاعیات ۵ سال قبل‌تان را؟ می‌گوید: «من انتقاداتم به برجام را در هیئت دولت گفته بودم، گفتم چرا در اجرای برجام تعجیل می‌کنید؟ اما کم توجهی شد»

    با حسین دهقان در محورهای متعددی همچون اختیارات رئیس‌جمهور، ماجرای تست‌های موشکی بعد از برجام، رئیس‌جمهور نظامی و دسته‌بندی‌های سیاسی کشور گفتگو کردیم که مشروح آن به شرح زیر می‌آید:

    *چند وقتی است اعلام کرده‌اید می‌خواهید کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شوید، چرا تصمیم گرفتید در انتخابات شرکت کنید؟

    باید بگویم در مقطعی از زمان هستیم که ما را در یک نقطه آغاز از آینده‌ای متفاوت قرار می‌دهد. ما از یک طرف بیانیه گام دوم مقام معظم رهبری را داریم، از طرف دیگر چشم اندازی که چهار سال از آن باقیمانده، با اعلام زمانی که طرح اولیه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت مقام معظم رهبری مهلت فرمودند، که در آستانه دوسالگی آن هستیم، همچنین سیاست اصل ۴۴ و قانون برنامه هفتم را داریم و وارد قرن جدید شده‌ایم، چهل سال هم از انقلاب اسلامی را پشت سر گذاشتیم و این مسائل ما را در یک نقطه تصمیم‌گیری بزرگ قرار داده است این تصمیم بزرگ در پاسخ به همان پیچ تاریخی است که در فضای تاریخی و داخل کشور و چه در عرصه جهانی نیازمند تصمیمات بزرگ و پرهزینه و با مسئولیتی سنگین است.

    باید بپذیریم نظام اسلامی ما دستاوردهای شگرفی را در حوزه‌های مختلف همچون زیربناها، علم و تکنولوژی، فناوری، توان دفاعی، برنامه‌های توسعه و… با خود به همراه داشته ولی در کنار آن ما ناکامی‌ها و ضعف‌های جدی هم داشته‌ایم مثلاً در حوزه اقتصاد ما با مسائل مزمن حل نشده و بی پاسخ مواجه هستیم همچون تورم، گرانی، رشد نقدینگی، فاصله طبقاتی، نابرابری و عدم دستیابی به رشد پایدار اقتصادی، به عبارتی ما در حوزه اقتصاد کلان با نوعی بی ثباتی روبرو هستیم که پیامدهای خاص خود را دارد.

    در حوزه سیاست خارجی نیز ما نتوانستیم به جایگاهی که اقتضای انقلاب و ظرفیت‌های آن است، دست پیدا کنیم در حالی که بسترها و هزینه‌های زیادی برای آن داده شده ولی نتوانستیم به هدفمان برسیم. در حوزه سیاست داخلی هم ما با گسل‌های جدی مواجه‌ایم، حوزه جمعیت و سبک زندگی نیز با مشکلات جدی روبرو است و فاصله بسیار زیادی با مطالبات و آنچه که مطلوب است داریم و این بدین معناست که ما در آستانه مجموعه تصمیماتی هستیم که بیانگر استقرار نظمی باشد که برآمده از مکتب دینی ماست و این نظم و محصول می‌خواهد دستاوردهای نظام باشد و خاستگاهی برای پرشی بزرگ به سوی آینده ایجاد کند. پس ما باید برای این برهه از زمان تصمیم‌های جدی بگیریم.

    دنبال گدایی و پول گرفتن و تبلیغ کردن نیستم؛ هرکس با رویکرد و دیدگاه من موافق است، بدون چشمداشت بیاید و کمک کند در این مقطع زمانی و در سال ۱۴۰۰ کسانی باید به عرصه انتخابات بیایند که اولاً بپذیرند این مشکلات جدی وجود دارد، دوماً حساسیت این مقطع زمانی را با همه وجودشان درک کنند و سوما آماده باشند که با یک تحول گرایی، نوگرایی و بکارگیری فناوری‌های نوینی که می‌تواند این سیستم را بسیج و توانش را بیشتر کند روبرو شوند، افرادی که این توان را در خود حس می‌کنند باید به صحنه بیایند. من با تجاربی که در گذشته کسب کردم فکر می‌کنم این توان را دارم و می‌توانم این کار را انجام دهم و برای همه مسائل پاسخ روشنی دارم.

    *هزینه سفرها و تبلیغات انتخاباتی‌تان را چگونه تأمین می‌کنید؟

    باید بگویم دنبال گدایی و پول گرفتن و تبلیغ کردن نیستم و فکر می‌کنم باید یک تفاوتی در نگاه به حوزه کمپین را به نمایش بگذاریم، من این کار را با کاندیداتوری خودم به همین کیفیت اعلام کردم. آن زمان که هیچکس حاضر نبود اعلام کاندیداتوری کند من اعلام کردم که هستم. من نه پول به مقداری دارم که برای تبلیغات بدهم و نه کسانی که می‌خواهند برای تبلیغات پول بگیرند را دوست دارم. هرکس در این حوزه با دیدگاه و رویکرد من موافق است و می‌خواهد هزینه کند، بدون هرنوع چشمداشت و نگاه به آینده بیاید و کمک کند و من هم با کمال میل قبول می‌کنم. هرکه می‌خواهد در این زمینه کار کند برود در یک حوزه کار کند و هزینه‌اش را هم بدهد ولی من مراقبم که پول کثیف در سیستم من نیاید.

    *اسپانسرهایی بوده‌اند که سراغ شما بیایند و مطالبه‌ای برای دولت آینده از شما داشته باشند؟

    بله، در فضای عمومی انتخاباتی طبیعی است ولی من معمولاً در را به رویشان می‌بندم.

    *مهم‌ترین محور برنامه‌ها و شعار انتخاباتی شما چیست؟

    فعلاً برای اعلام شعار زود است، البته شعار ما روشن است. مهم‌ترین بحث این است که ما باید وضع معیشت مردم را قابل قبول و در شأن مردم عزیز مان بهبود دهیم. به عبارتی مساله اول ما حوزه اقتصاد است. یادمان نرود که انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی و مکتبی بوده اما به دلیل مشکلات اقتصادی نتوانستیم معیشت مردم را آنگونه که در شان‌شان است فراهم کنیم، برای فرزندان‌شان شغل و درآمد ایجاد کنیم، مسکن درست کنیم، بهداشت را افزایش دهیم، مساله آموزش را حل کنیم. این مسائل باید حل شود، مردم گرفتار این مسائل هستند و شعار اولیه ما عبور از این وضعیت بحرانی اقتصاد است.

    *داشتن برنامه برای پذیرش هر مسئولیتی به ویژه ریاست‌جمهوری بسیار مهم است، شما برای این موضوع برنامه ویژه‌ای تدوین کرده‌اید؟ برای این برنامه‌ها با چه کسانی مشورت می‌کنید و برنامه‌ها در کجا تدوین می‌شود؟

    یکی از مشکلاتی که در کشور ما وجود دارد، دام برنامه، سیاست و سند است. ما دائماً در حال برنامه‌ریزی هستیم، دائماً سند می‌نویسیم و سیاست خلق می‌کنیم اما وقتی این برنامه‌ها وارد حوزه اجرا می‌شود فاصله بسیار زیادی بین چیزی که می‌نویسیم و چیزی که می‌توانیم انجام دهیم وجود دارد، در نتیجه شکاف انتظاری به وجود می‌آید یعنی مطالبه‌ای را شکل داده‌ایم ولی نتوانستیم عملیاتی بکنیم و سیستم ما در قبال باری که بر دوشش می‌گذاریم پاسخگو نیست. ما حرف می‌زنیم و حرفمان جدی است و دلم می‌خواهد این را با همه وجود بیان کنم.

    با افرادی که در مظان کاندیداتوری در انتخابات هستند صحبت کردم و پرسیدم چه برنامه‌ای دارند و چه می‌خواهند بکنند ما با نوعی از ناپایداری، عدم تعادل، عدم هم افزایی و درگیر بودن، مستهلک کردن انرژی و اصطکاک بین عناصر و اجزا و نوعی گریز از مسئولیت و فرافکنی در ساخت اداری کشور مواجهیم. حرف ما این است، ما نیاز به این داریم که هر کس به جای خود و هر چیز در جای خود قرار گیرد اگر می‌گوئیم عدالت یعنی هر کسی در هر مسند و جایگاهی که قرار می‌گیرد حتماً بهترین و شایسته‌ترین باشد. اگر می‌گوئیم مناسبات باید بگوییم هیچ‌گونه رانت، تبعیض و ناروایی نباید در تعامل افراد با قانون، سازمان، جمعیت و… باشد و همه باید با هم برابر باشند.

    در حال حاضر ما از این نظم فارغ هستیم نه عناصر و اجزا در جای خود قرار دارند و نه افراد در جای مناسب هستند، اگر بگوییم هرکس به جای خود و هر چیز در جای خود فکر می‌کنم بسیاری از مشکلات حل می‌شود.

    *تاکنون با گروه‌های سیاسی، اشخاص و کاندیداهای احتمالی نشست یا جلسه‌ای داشته‌اید؟

    من از زمانی که وارد این حوزه شدم سعی کردم دیدگاه اشخاص و جریانات سیاسی را بدانم البته من با مرکزیت جریانات سیاسی ارتباط نگرفته‌ام اما با عناصرشان چرا، همه را دیده و صحبت کرده‌ام، نظراتشان را پرسیده‌ام، با افرادی که در مظان کاندیداتوری بودند صحبت کردم، اینکه چه برنامه‌ای دارند و چه می‌خواهند بکنند.

    من دنبال این نیستم که بگویم با فلان شخص در انتخابات ائتلاف می‌کنم، اما اینکه بتوانم حمایت همگان را جلب کنم، حتماً اگر من احساس تفاوت نکنم موضوعیتی برای آمدنم وجود ندارد، چراکه وقتی همه می‌خواهند یک کار انجام دهند دیگر تکلیفی بر آدم نیست. می‌خواهم در رویکرد، برنامه، روش اجرایی، در تیم سازی و در صحنه سیاسی کشور متفاوت و متمایز عمل کنم و بزرگ‌ترین ویژگی این تفاوت عدم انتصاب سازمانی به هرکدام از این دو گروه سیاسی در کشور است. آیا این بدین معناست که من با این دو گروه کار نمی‌کنم، خیر قطعاً کار می‌کنم، ما می‌گوئیم نه این و نه آن؛ به این معنا که قرار نیست که کشور در حوزه مدیریت و اجرا در انحصار یک جناح سیاسی قرار گیرد، می‌گوئیم هم این و هم آن چون همه استعداد کشور همین افراد هستند.

    پس من به عنوان کسی که در موضع رئیس جمهور قرار می‌گیرم این حرف را دارم که باید قادر باشم تمامی ظرفیت‌های انسانی، مادی و معنوی کشور را در خدمت توسعه کشور قرار دهم. این هنر من و مدیریت من خواهد بود که منابع و امکانات را ببینم و در عین حال محدودیت‌ها و واقعیت‌ها را هم در کار لحاظ کنم. نتیجه این می‌شود که همه با هم کار کنند، ما دنبال این هستیم که همه در کنار هم به دنبال ساختن ایران باشیم.

    *به ائتلاف یا اجماع با گروه‌های سیاسی یا افراد، فکر کرده‌اید و یا به شما پیشنهادی شده است؟

    هنوز فضای انتخاباتی در کشور شکل نگرفته است و گروه‌های سیاسی دارند جلسه می‌گذارند، هرزمان که معلوم شد چه کسی قرار است بیاید یا چه کار کند آن زمان این بحث مطرح می‌شود، دنبال اینکه بگویم من با فلان شخص ائتلاف می‌کنم نیستم اما اینکه بتوانم حمایت همگان را جلب کنم، حتماً.

    *در کابینه از تمام طیف‌ها و گروه‌های مختلف استفاده می‌کنید؟

    حتماً

    *سوگیری‌های سیاسی افراد جهت عضویت در کابینه برای شما مهم است؟

    مطلقاً، ولی اگر فردی وابستگی جناحی دارد در موضع کار حق فعالیت سیاسی و حزبی ندارد. ما باید ادارات را از سیاست تخلیه کنیم. اگر فردی عضو یا حتی مرکزیت فلان جناح سیاسی را دارد، آمد در دولت من مسئولیت گرفت، حق ندارد آن حزب و جریان را در دولت نمایندگی کند و حق ندارد سیاست آنها را در دولت اجرا کند و آدم‌های آنجا را به دولت بیاورد.

    طایفه گرایی، تبار گرایی، حکومت خانوادگی، حتی حامی پروری در دولت من ممنوع است برفرض بهترین آدمی که دارم، منتسب به فلان مجموعه سیاسی است اما هیچ دلیلی ندارد زیر مجموعه این فرد در دولت، لزوماً از همان جریان سیاسی باشد. به عبارتی طایفه گرایی، تبار گرایی، حکومت خانوادگی، حتی حامی پروری، ممنوع است.

    ما حق نداریم که زمان و منابع مردم را خرج خودمان کنیم و به نیاز مردم بی توجه باشیم، این حق را هیچکس ندارد. اگر این نگاه را پیدا کنیم بدین معناست که ما دولت مردمی هستیم و همه در این دولت هستند حالا مثلاً فلان جناح سیاسی بخشی از جامعه را نمایندگی می‌کند خب بکند چه اشکال دارد ولی حق ندارد در اداره کشور، کار سیاسی کند.

    *بنابراین سوگیری سیاسی افراد اصلاً مهم نیست، فقط کسی حق اظهار نظر سیاسی در دولت را ندارد؟

    خیر، اداره کشور محل نزاع سیاسی نیست. رقابت سیاسی در جامعه وجود دارد باید هم باشد و اگر نباشد جامعه مرده است. رقابت و مبارزه سیاسی وجود دارد، در فضای انتخاباتی هم باید بیایند و کار کنند اما امروز انتخابات برگزار شد، من یا شخص دیگری رئیس‌جمهور شدیم، از این لحظه به بعد دیگر من رئیس‌جمهور این فرد، افراد یا گروهی که از من حمایت کردند، نیستم. من رئیس‌جمهور همه مردم هستم و این گروهی که من را به قدرت رسانده باید همین حس را داشته باشد، چون قرار است رئیس‌جمهور در خدمت همه مردم باشد نه در خدمت یک بخش که او را حمایت کرده است و از این مرحله باید عبور کنیم.

    من نه آقای احمدی‌نژاد هستم، نه آقای خاتمی، نه آقای روحانی و نه آقای هاشمی، من خودم هستم و تجربه دیگران دست مایه‌ای برای ماست که خطاهای گذشته را تکرار نکنیم *آقای احمدی‌نژاد هم زمانی می‌گفتند که من نه اصولگرا هستم، نه اصلاح‌طلب اما در واقعیت اصلاح‌طلبان هیچگاه طرفدار آقای احمدی‌نژاد نبودند ولی خب جبهه اصولگرا از او حمایت و به او کمک می‌کردند. به نظر شما اینکه یک رئیس‌جمهور بگوید من تعلق خاطری به هیچ جریان سیاسی ندارم، اداره کشور برای او شدنی است؟

    من نه آقای احمدی‌نژاد هستم، نه آقای خاتمی، نه آقای روحانی و نه آقای هاشمی، من خودم هستم و تجربه دیگران دست مایه‌ای برای ما است که اگر خطایی رخ داده و اشتباهی انجام‌شده آن را تکرار نکنیم. آیا آقای احمدی‌نژاد در حوزه دولت خود راحت بود؟ زمانی که مطالبات حزبی و گروهی در اداره کشور مطرح می‌شود همان جا دعوا شروع می‌شود چون بحث سهم است و هر کس سهم بیشتری می‌خواهد و باید بر این موضوع نقطه پایانی گذاشت. رانت، تبعیض، حزب گرایی و هر چه که هست باید پایان یابد.

    از منظر من در کشور ما سه عنصر در تعامل باهم کار می‌کنند؛ «رهبری، نظام سیاسی و مردم» که هرسه عنصر ذیل پرچم اسلام هستند. نه کسی حق دارد و می‌تواند با رهبری نزاع کند، نه کسی می‌تواند در موضع سیاست و قدرت قرار بگیرد و با مردم کار نداشته باشد و خود را تافته جدا بافته بداند و خود را ارباب و مردم را رعیت بداند و نه مردم باید دولت را یک دولت غریبه بپندارند چون دولت از خود مردم است.

    *شاید برای مردم این سوال پیش بیاید که شما خود را به کدام یک از جریان‌های فکری در جامعه نزدیک می‌دانید؟

    ولایت و انقلاب.

    *یعنی به لحاظ اندیشه‌ای خودتان را در چارچوب هیچکدام از دسته‌بندی‌های سیاسی نمی‌دانید؟

    خیر، مطلقاً، معیار سنجش و ارزش گذاری من میزان همراهی و اطاعت از رهبری است، در زمان امام حضرت امام و امروز مقام معظم رهبری.

    *یعنی شاخص‌تان برای به کارگیری افراد در دولت، فقط ولایت و انقلاب است؟

    بله همینطور است. یعنی اگر کسی با رهبری فاصله داشته باشد در دولت من جایگاهی ندارد. اگر کسی نظام را قبول نداشته باشد اصلاً با من چه کار می‌تواند داشته باشد؟ اگر کسی نمی‌خواهد در خدمت مردم باشد خب حتماً در دولت من جایی ندارد.

    اگر کسی با رهبری فاصله داشته باشد در دولت من جایگاهی ندارد، اگر کسی نظام را قبول نداشته باشد اصلاً با من چه کار می‌تواند داشته باشد؟ *شما در دولت‌های مختلف حضور داشته‌اید و با مشکلات دولت از نزدیک آشنا هستید، اختیارات دولت را می‌دانید، برخی می‌گویند در ایران بین مسئولیت‌های ریاست‌جمهوری و اختیارات آن فاصله زیادی وجود دارد و رئیس‌جمهور باید پاسخگوی کارهایی باشد که اختیارات آن را ندارد.

    خب رئیس‌جمهور مثلاً در چه حوزه‌هایی اختیارات ندارد؟

    *مثلاً در حوزه نظامی.

    رئیس جمهور هیچ مشکلی در این حوزه ندارد.

    *خب عده‌ای می‌گویند چرا نهادهای نظامی نباید به طور مستقیم زیر نظر رئیس‌جمهور باشند؟

    قانون اساسی می‌گوید نهادهای نظامی باید مستقیم زیر نظر رهبری باشد.

    *نهادهای اقتصادی زیر نظر رهبری چطور؟ خب این نهادها خارج از اختیارات رئیس‌جمهور کار می‌کنند.

    آیا رئیس‌جمهور نتوانسته در این نهادها سیاست گذاری کند؟

    * یعنی رئیس‌جمهور اختیار سیاستگذاری در این نهادها را دارد؟

    حتماً می‌تواند سیاست گذاری کند. آیا می‌شود کسی در این کشور فعالیت اقتصادی کند اما مجوز فعالیت را قانون و دولت فراهم نکند؟ این‌طور نیست. قاعدتاً کسی که می‌خواهد کاندید ریاست جمهوری شود باید حتماً بداند قانون اساسی چیست، قانون اساسی برای رهبری، مردم، مجلس، قوه قضائیه چه ارکانی دارد و برای ارکان عمومی قدرت و اداره کشور چه جایگاه، خاستگاه و چه نقشی قائل است. یعنی رئیس جمهور، رئیس جمهور قانون اساسی است. من می‌خواهم رئیس جمهور قانون اساسی شوم؛ رئیس‌جمهور قانون اساسی دیگری که نیستم.

    ما ۴۲ سال تجربه اداره کشور را داریم و تا به حال هفت رئیس جمهور را تجربه کرده‌ایم. سه نفر از این رؤسای جمهور برای قبل از اصلاح قانون اساسی و چهار نفر از آنها برای بعد از اصلاح قانون اساسی بودند.

    قانون اساسی می‌گوید نهادهای نظامی باید مستقیم زیر نظر رهبری باشد اما در عین حال رئیس‌جمهور می‌تواند در نهادهای زیر نظر رهبری سیاستگذاری کند حال سوال من این است کسانی که آمدند رئیس جمهور شدند یا کسانی که حرف نمی‌زنند این گذشته زمانی برایشان مورد تعمق و بررسی بوده یا خیر؟ قانون اساسی را می‌شناختند یا خیر؟ پس وارد عرصه‌ای شدند که قاعدتاً باید بازیگران، نقش‌هایشان، نفوذشان قدرت و تاثیرگذاری‌شان را می‌شناختند و باید می‌دانستند که وارد یک فضای چندبعدی با عناصر مختلف می‌شوند. خب اول باید حساب می‌کردند می‌توانند این کار را انجام دهند یا خیر؟ چرا می‌گذارند اواسط کار یا اواخر کار می آیند می‌گویند نمی‌گذارند یا نمی‌شود. خب یا از اول می‌دانستند اما الان نابه جا می‌گویند یا نمی‌دانستند و باز هم نابجا می‌گویند.

    منی که می‌خواهم وارد عرصه سیاست و قدرت شوم باید بدانم در چه فضایی و با چه کسانی می‌خواهم کار کنم و چه تعاملاتی کار من را موفق یا ناموفق می‌کند. عقل به من می‌گوید باید بسنجم و درست عمل کنم. باید برای این کلمه نمی‌شود و نمی‌گذارند نقطه‌ی پایانی بگذاریم.

    در وزارت دفاع زمانی که یک محصول پیچیده را به دست می‌آوردیم یک شعاری داشتیم و آن این بود که خواستیم توانستیم. اگر در کنار کلمه می‌توانیم یک اراده قوی نباشد اتفاقی نمی‌افتد. من فکر می‌کنم باید بر این فرافکنی و ارجاع به یک مرجع موهوم نقطه پایان بگذاریم. رئیس جمهور باید با قانون، اختیارات و تعاملات مسائل موجود را حل کند. کسی حق ندارد پشت دیوار بماند و بگوید راهی نیست. همیشه دیوار، سد و مانع وجود دارد و بالاخره باید دیوار را برداشت و یک راهی پیدا کرد، اینکه ما بنشینیم و دیگران را متهم کنیم نشان می‌دهد که مسئولیت‌پذیر نیستیم و نمی‌خواهیم پاسخگو باشیم، اگر ما مسئولیت پذیر باشیم و بخواهیم پاسخگو باشیم بقیه مسائل حل می‌شود.

    * به نظر شما چرا در اکثر دولت‌ها می‌بینیم که بعد از یک زمانی می‌گویند نمی‌گذارند ما کار کنیم؟ چرا این افراد این مسائل را مطرح می‌کنند؟

    یکی به دلیل فضای انتظاری است که فرد کاندیدا در جامعه مطرح می‌کند. یعنی برای اقشار و طبقاتی از جامعه مطلوبیت‌هایی را مطرح می‌کند که در اصل پاسخی به مطالبات آنهاست و در مرحله عمل قادر نیست خواسته‌ها و مطالبات را عملی کند و اینجا باید یک جوری خود را توجیه کند. کم هزینه‌ترین توجیه این است که بگوید نمی‌گذارند، نمی‌گوید که نتوانسته است.

    وقتی یک فرد قادر نیست خواسته‌ها و مطالبات را عملی کند، کم هزینه‌ترین توجیه این است که بگوید نمی‌گذارند اما نمی‌گوید که نتوانسته است ما باید یاد بگیریم از مردم عذرخواهی کنیم، با مردم صریح و باصداقت حرف بزنیم، مردم را نامحرم ندانیم، بدانیم مردم ولی نعمت ما هستند، اگر قدرت و جایگاهی هست مردم به ما داده‌اند و حالا حق دارند مطالبه داشته باشند ولی یکسری تکالیف هم دارند و من هم یکسری وظایفی دارم.

    اگر رئیس‌جمهور هر کسی که هست بیاید به مردم بگوید من به شما قول دادم رشد پنج درصدی در کشور ایجاد می‌کنم اما بدانید به این سه دلیل نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم، نه اینکه بگوید نمی‌گذارند و نمی‌توانیم. چه کسی نمی‌تواند؟ رئیس‌جمهور جدا از مردم نیست. دولت با مردم معنا پیدا می‌کند. دولت باید بتواند این همراهی را با خود داشته باشد و تنها راه آن پذیرش مسئولیت، صداقت، شفافیت و پاسخگو بودن است.

    به نظر من اگر ما بگوییم مردم ما می‌خواستیم فلان کار را انجام دهیم ولی به این دلایل نتوانستیم، مردم از ما می‌پذیرند ولی وقتی بگوییم نمی‌گذارند، نشده و …، پس به چه دلیل آمدید شما که می‌دانستید این موانع وجود دارد.

    *جامعه ما درگیر مشکلات فراوانی است که شما هم اشاره کردید، به نظر شما رئیس‌جمهور آن‌قدر اختیارات و توان دارد که این مشکلات را برطرف کند؟

    اگر رئیس‌جمهور نمی‌تواند مشکلات را حل کند، یعنی نظام سیاسی ما از قابلیت‌های مقابله یا مواجهه با مسائل امروز جامعه و جهان برخوردار نیست، پس اشکال جای دیگری است، ما چنین چیزی را قبول نداریم. اگر قبول کردیم که هر رئیس‌جمهوری که آمده کار به اینجا ختم شده است، پس دیگر ساختار قدرت و نظام سیاسی ما قادر به مقابله، مواجهه و حل مسائل و مشکلات درونی و بیرونی جامعه نیست که به نظر من این‌طور نیست.

    *یک حرفی که از دوره اصلاحات باب شده بود که رئیس‌جمهور صرفاً تدارکاتچی است، به نظر شما واقعاً این‌طور است؟

    این را آقای خاتمی در آخرین سخنرانی‌هایش گفت. خب چرا از اول این حرف را نزد، همان اول می‌گفت مردم جز تدارکات از من چیز دیگری نخواهید. من قادر به حل مسائل و مشکلات کشور نیستم، وقتی برای انتخابات تبلیغات می‌کردند همین حرف را می‌گفتند. آقای احمدی‌نژاد هم با خانه‌نشین شدن این حرف را زد، در اصل او با بیانش و این با عملش گفت.

    آقای خاتمی در آخرین سخنرانی‌هایش گفت رئیس‌جمهور تدارکاتچی است، خب چرا از همان اول این را نگفت؟ احمدی‌نژاد هم با خانه‌نشینی این حرف را زد ببینید این موضوع قابل پذیرش نیست کسی که در رأس یک قوه و آن هم قوه اصلی اداره کشور و نماینده مردم است بیاید و در پایان دوره‌اش چنین حرفی بزند.

    *نهادهایی هستند که مانع کار دولت باشند؟

    خیر، این به این دلیل است که دولت حوزه‌های مسئولیت خودش را اشغال نمی‌کند. هیچکس در این کشور احساس نمی‌کند که باید کشور را رها کرد، وقتی رهاشدگی به وجود می‌آید یک عده چون نظام و مردم را دوست دارند کار را به دست می‌گیرند.

    اگر دولت فضای مسئولیتی و کاری خود را اشغال کند دیگران همکار دولت می‌شوند. مثلاً فرض کنید شخصی می‌گوید آدم‌های من خط قرمز من هستند یعنی اگر تخلف کرد کسی حق اعتراض ندارد و شخصی می‌گوید هر کسی اگر مشکلی داشت من به عنوان رئیس‌جمهور اولین فردی هستم که شاکی فرد خاطی خواهم بود. آیا فضا فرق نمی‌کند؟

    ما باید بپذیریم که هر کسی هر سازمانی یک جایگاه، یک نقش و مأموریتی دارد. قوه قضائیه می‌خواهد با فساد مبارزه کند، من به عنوان مسئول اداره کشور باید با فساد مبارزه کنم و قوه قضائیه به من کمک کند. من باید از وقوع جرم پیشگیری کنم چون ارکان اجرایی در اختیار من هستند و قوه قضائیه هم حتماً کمک می‌کند و سنگ جلوی پای من نمی‌اندازد.

    * تجربه نشان داده مردم به کاندیدایی که در دولت مستقر مشغول بوده روی خوش نشان نمی‌دهند. با توجه به اینکه شما در دوره آقای روحانی ۴ سال مسئولیت وزارت دفاع را داشتید و شما را به دولت روحانی منتسب می‌دانند، چطور این نگاه سیاسی را تغییر می‌دهید؟

    جامعه به دنبال این مسائل نیست، اگر برخی القا نکنند.

    *شما در گذشته مدافع برجام بودید اما این روزها نقدهایی بر برجام وارد می‌کنید، اینکه دولت تمام امیدش را منوط به توافق کرد و تمام سرمایه‌اش را در سبد برجام گذاشت و یا اینکه سیگنال‌های بدی مخابره کرد. آیا این نقدهایی که امروز به برجام وارد می‌کنید به خاطر ناکامی‌های امروز برجام است و شما هم می‌خواهید به این پیکره فروافتاده ضربه‌ای بزنید؟ چرا آن زمان این نقدها را نمی‌گفتید؟

    برجام مذاکراتی است که در مقطعی از زمان انجام شد و عقلانی‌ترین موضعی بود که نظام می‌توانست داشته باشد. در آن فضا و آن شرایطی که ما قرار داشتیم باید مذاکره می‌کردیم و باید دنبال برجام می‌بودیم چون برجام دنبال این بود که حق غنی‌سازی هسته‌ای ما را رسمیت بدهد تا بعد بتوانیم به صورت صلح‌آمیز از همه امکاناتی که انرژی هسته‌ای ایجاد می‌کند استفاده کنیم، این اصل اولیه بود و امروز هم همین طور است. در واقع ما به دنبال اتهاماتی که آنها به ما زدند نبوده و نیستیم که بخواهیم سلاح هسته‌ای درست کنیم. برای اینکه ما این فناوری و این چرخه سوخت را داشته باشیم برجام همواره جز مطالبه اصلی ما بوده و خواهد بود و به هیچ عنوان هیچکس نمی‌تواند روی این موضوع معامله کند. کاری که برجام کرد این بود که چرخه سوخت و غنی‌سازی برای ما پذیرفته شد بعد از NPT هیچ کشوری اجازه نداشته که به این حد از فناوری دست پیدا کند، برجام برای این بوده که ما بتوانیم این حق را برای خود تثبیت کنیم.

    من انتقاداتم به برجام را در هیئت دولت گفته بودم، گفتم چرا در اجرای برجام تعجیل می‌کنید؟ اما کم توجهی شد و علتش این بود که می‌خواستیم سریع به خواسته‌هایمان برسیم وقتی ما قطعنامه ۲۲۳۱ را پذیرفتیم که برجام هم ضمیمه آن است، هم در طول دوران مذاکره و هم بعد از آن در دوران اجرا مشکل داشتیم و اگر نقدی می‌کنیم بر همین موضوع است. ما آن زمان در دولت هم این حرف را زدیم که چرا تعجیل می‌کنید و اینکه اینها به راحتی به ما امکانی نمی‌دهند که اوضاع ما را عوض کند و حداقل ۲ تا ۳ سال بازه زمانی نیاز داریم و… من قبلاً این حرف‌ها را زده‌ام. اینکه ما در اجرا تعجیل کردیم و اینکه نتوانستیم به نوعی تنازل بخشی کنیم و چه ملاحظاتی که مجلس پیشنهاد کرد و چه بعداً حضرت آقا هنگام ابلاغ مصوبات شورای عالی امنیت ملی اشاره فرمودند، اینها به اعتقاد من کم توجهی شد و علت این کم توجهی این است که ما عجله کردیم و خواستیم سریع به خواسته‌هایمان برسیم.

    اما از سوی دیگر، طرف مقابل هیچ عجله‌ای نداشتند و به نوعی بین خواسته‌های ما و اقدامات طرف مقابل نابرابری وجود داشت و بعد از اینکه رئیس‌جمهور آمریکا از برجام خارج شد کلاً این فرآیند متوقف شد. اگر ترامپ از برجام بیرون نمی‌رفت با توجه به عناصر پیش‌بینی شده، می‌شد کارهایی انجام داد که حالا دیگر گذشته، من همیشه این دیدگاه را در مورد برجام داشتم و همان زمان در سال ۹۴ هم عنوان کرده بودم.

    * بعد از اینکه ترامپ در سال ۹۷ از برجام خارج شد، هم اطرافیان دولت و هم گروه‌های سیاسی دلیل خروج آمریکا از برجام را موشک پراکنی‌های بعد از برجام عنوان کردند یا اینکه رونمایی از شهرهای موشکی یا پروژه موشک عماد که بعد از برجام اجرایی و عملیاتی شد، دیدگاه شما در خصوص این ادعا چیست؟ این ادعا چقدر درست است؟

    وقتی که ما برجام را پذیرفتیم و قطعنامه ۲۲۳۱ صادر شد، یک ذهنیتی در داخل و بیرون از کشور به وجود آمد که از این لحظه به بعد دیگر تولید و تست موشکی در کشور متوقف خواهد شد، یعنی هم در داخل و هم خارج این را گفتند. داخلی‌ها گفتند برجام محدودیت‌هایی را برای ما ایجاد می‌کند پس نباید بشود، بیرونی‌ها هم گفتند برجام این اثر بازدارندگی را دارد.

    تست موشک عماد، یک هفته پس از اجرای برجام، برای تثبیت برجام بود و به هیچ عنوان نقض روح برجام هم نبود اولین تست موشکی را من هفته بعد از برجام با موشک عماد انجام دادم و رسماً هم اعلام کردیم که برد آن دو هزار کیلومتر است و هیچکس در دنیا نگفت که این نقض برجام است، همه گفتند که حق ایران است. ما تست موشک را برای تثبیت برجام انجام دادیم نه برای اینکه برجام را زیر سوال ببریم. در قطعنامه ۲۲۳۱ یک بندی آمده است و ضمن خود برجام مطالبی هست که اقدامات ما نقض برجام نیست. ما خواستیم اثبات کنیم و اثبات شد.

    * تست موشک عماد نقض روح برجام هم نبود؟

    به هیچ عنوان نقض روح برجام نبود

    *تست موشک عماد کاملاً با نظر شورای عالی امنیت ملی بود؟ کسی مخالفت نکرد؟

    خیر، مطلقاً کسی مخالف نبود.

    *پس چرا آقای روحانی به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی در انتخابات سال ۹۶ انتقادات صریحی به شهر موشکی و شعاری که روی موشک نوشته شده بود، داشتند و گفتند اینها برای ضربه به برجام بود؟

    هرکسی می‌تواند هر تحلیلی داشته باشد، اینها مسائلی است که در فضای تبلیغاتی و بزن بکوب مطرح می‌شود. در فضای انتخاباتی شخص برای جلب رأی مردم حرف می‌زند و به این کارها کاری ندارد.
    *در یکی از مصاحبه‌هایتان گفته بودید که دولت مخالف رزمایش‌های موشکی نبود و رئیس‌جمهور با رسانه‌ای شدن آن مشکل داشت؟

    همینطور است، من کار خودم را انجام دادم. باید بگویم هیچ مانعی در مسیر تولید و تست محصولات موشکی ما وجود ندارد، هر زمانی که احساس کردیم باید برای تثبیت فناوری‌های خودمان یک موشکی را تست کنیم، این کار را انجام دادیم.

    * مسأله‌ای که اخیراً با آن روبرو بودیم اقدامات خرابکارانه رژیم صهیونیستی در نطنز و ترور آقای فخری‌زاده و یکسری اقدامات دیگر در ایران بود، برخی معتقدند عدم پاسخ ایران به اینگونه اقدامات باعث گستاخ شدن اسرائیل شده و می‌گویند سیاست اتخاذ شده و مصلحت اندیشی باعث بروز این اتفاقات شده است، نظر شما در این خصوص چیست؟

    هر موضوع یا پدیده‌ای را می‌شود به گونه‌ای تحلیل سیاسی کرد، اینکه چقدر با اطلاعات و واقعیت انطباق دارد مهم است. ما نسبت به یک موضوع واقعی صحبت می‌کنیم و تحلیل ارائه نمی‌کنیم که چه اتفاقی می‌تواند بیفتد، این اتفاق افتاده است.

    این را به طور یقین بدانید اسرائیل، عربستان و آمریکا همواره به دنبال ضربه زدن به ما هستند. ما اگر بگوییم این‌طور نیست یا باید به خودمان شک کنیم یا به آنها. آنها اگر بتوانند نفوذ کنند، می‌کنند، اگر بتواند تحریم کنند، می‌کنند و اگر بتوانند بزنند، می‌زنند، هر کار بتوانند می‌کنند. چیزی که ما باید درک کنیم این است که وارد میدان بازی که دیگران می‌سازند نشویم. گفتیم پاسخ ما هوشمندانه خواهد بود یعنی زمان، مکان و نوعش را ما انتخاب می‌کنیم. اسرائیلی‌ها دنبال این هستند که آستانه تنش را در منطقه بالا ببرند و یک جنگی را مجدداً در منطقه برپا کنند اما ما این اجازه را به آنان نخواهیم داد و قطعاً نمی‌دهیم. این‌طور نیست که ما ضربه را دریافت می‌کنیم و زیر سیبیلی رد می‌کنیم، خیر این‌طور نیست، ما به موقع ضربه را خواهیم زد.

    *موضوعی که در فضای مجازی خیلی شنیده شده و عده‌ای سعی کردند آن را مورد تمسخر قرار دهند، انتقام سخت یا پاسخ قاطع دادن است، سوال اینجاست پس انتقام سخت چه شد؟

    این یک نوع تحمیل است و نوعی انفعال ایجاد می‌کند. ما به مسئولین و به نظاممان اعتماد داریم، وقتی رهبری یک چنین مسأله ای را عنوان می‌کنند به این معناست که امری تخلف ناپذیر است اما اگر کسی بخواهد هر نوع روشی یا هر نوع پاسخی را تحمیل کند که ما بخاطر اینکه گفتیم پاسخ سخت می‌دهیم دیدید این کار را کردیم، این اتفاق در کشور نمی‌افتد و دیگران می‌خواهند این اتفاق را رقم بزنند، به عبارتی این هم یک میدان بازی است که دیگران می‌خواهند تعریف کنند تا ما را وارد بازی خود کنند و ما این کار را نخواهیم کرد.

    *با توجه به اینکه شما سال‌ها در عرصه نظامی فعالیت کردید با اعلام کاندیداتوری از طرف شما خیلی‌ها گفتند نظامی‌ها می‌خواهند بیایند و دولت را در دست بگیرند و انتقادات زیادی شد، نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا این سابقه نظامی با اینکه بخواهید به عرصه دیگری وارد شوید منافاتی دارد؟

    این سوال دیگر کهنه شده است.

    دوگانه سرهنگ-حقوقدان یک شلیک مؤثری بود که آقای روحانی در انتخابات ۹۲ به آقای قالیباف کرد اما ریشه نظامی‌هراسی این دوگانه نیست *آیا این موضوع به خاطر نظامی هراسی است که از سال ۹۲ با آن دوگانه سرهنگ و حقوقدان شروع شد؟

    خیر، ریشه در آن موضوع ندارد. آن یک شلیک مؤثری بود که آقای روحانی به آقای قالیباف کرد ولی جامعه با این موضوع کاری نداشت.

    * برخی این طور مطرح می‌کنند که نظامی‌ها به حقوق شهروندی اعتقاد ندارند، به آزادی‌های سیاسی اعتقاد ندارند، به جامعه مدنی اعتقاد ندارند، از این جهت مناسب اداره جامعه نیستند.

    یک نگرانی وجود دارد و آن این است که ممکن است روزی نظامی‌ها بخواهند اداره کشور را به عهده بگیرند و کودتا کنند که این امکان ندارد. در کشور ما هرگز این اتفاق نمی‌افتد و از این بابت نباید نگران بود. خب یک بار هم نظامی‌ها حکومت را به دست بگیرند، مگر چه اشکالی دارد. بپذیرید که در جمهوری اسلامی ایران هیچ سپاهی از اول نظامی نبوده است.

    من دانشجو و مبارز قبل از انقلاب بودم، دانشگاه تهران و در دانشکده فنی تحصیل می‌کردم و به میدان مبارزات رفتم و بعد از پیروزی انقلاب گفتیم دوره تثبیت نظام خیلی مهم‌تر از دوره مبارزات برای براندازی نظام قبلی است، ما رفتیم مسئولیت تثبیت نظام را به عهده گرفتیم و من قرار نبوده همیشه پاگون بیندازم و درجه بگذارم در حالی که همیشه در این لباس با همان نیت اولیه ماندم.

    سپاهی‌ها همیشه هم سیاسی بودند، هم نظامی، هم امنیتی، هم فرهنگی، هم اجتماعی و هم اقتصادی چون همیشه سپاه این کارکرد را داشته، حالا چه اشکال دارد که فردی بخواهد وارد حوزه اداره کشور شود.

    اینکه روزی نظامی‌ها بخواهند اداره کشور را به عهده بگیرند و در ایران کودتا کنند، اصلاً ممکن نیست و هرگز این اتفاق نمی‌افتد یک وقت می‌گوئیم سپاه یا ارتش یا نیروهای مسلح اراده کردند که فلانی را رئیس‌جمهور بکنند، خب چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد و یک وقت می‌گوئیم یک نفر سپاهی با همه ظرفیت‌های سپاه، نیروهای مسلح و بسیج می‌خواهد رئیس‌جمهور بشود و این هم ممکن نیست اما حالا یک سپاهی آمده خودش را در معرض انتخاب مردم قرار داده است، باید شورای نگهبان بررسی کند، تأیید صلاحیت کند، بیاید مبارزه کند و رأی آورد. هیچ زور و اجباری در کار نیست.

    این آقایان در تاریخ بررسی کنند که چه کسانی نقطه آغاز تحولات اساسی در کشورهای توسعه یافته و پیشرفته بودند. امیر المومنین (ع) یک نظامی بودند که اسدالله هم لقبشان بودند. امام حسین (ع) سیاسی، نظامی و فرمانده جنگ و امام مسلمین بودند. این حرف‌ها یک نوع القای شبهه و یک نوع هراس‌افکنی است، نوعی سست کردن مبانی فکری و اعتقادی است که من نمی‌پسندم.

    * به نظر شما در این سال‌ها دستگاه سیاست خارجی و سیاست دولت در حوزه روابط بین‌الملل، ترمز اقتدار نظامی ما نشده است؟

    خیر، اما تحریم‌ها شده است. تحریم‌ها ممکن است محدودیت‌هایی در حوزه دفاعی و صنایع نظامی برای ما به وجود آورده باشد ولی از سویی هر زمان که ما را تحریم کردند سعی کردیم خودمان بسازیم، در واقع تحریم‌ها فقط کمی هزینه و تأخیر زمانی برای ما ایجاد کرده ولی اینکه سیاست خارجی ما منجر به کاهش توان دفاعی ما شده باشد، موضوعیت ندارد.

    *منظور از اقتدار نظامی به معنای اقدامات متقابل در مقابل اقدامات دشمن است.

    هیچ ربطی به دولت و وزارت خارجه ندارد.

    خب یک بار هم نظامی‌ها حکومت را به دست بگیرند، مگر چه اشکالی دارد؟ بپذیرید که در جمهوری اسلامی ایران هیچ سپاهی از اول نظامی نبوده است پس در اختیار چه‌کسی است؟

    شورای عالی امنیت ملی بررسی می‌کند، شرایط را در نظر می‌گیرد، تقدیم حضرت آقا می‌کند، ایشان تصمیم می‌گیرند و اقدام می‌کنند. کلیت مملکت از یک منظر صاحب دارد و از یک منظر اجرائیاتش بی صاحب شده است.

    *اولویت اول شما در سیاست خارجه چیست؟

    بنده سعی می‌کنم در همه زمینه‌ها حرف نزنم و بیشتر کار کنم.

     

    اخبار سیاسی |

  • ایران روی توان دفاعی وعناصر قدرت ملی خود با هیچ کس مذاکره نمی کند

    ایران روی توان دفاعی وعناصر قدرت ملی خود با هیچ کس مذاکره نمی کند

    به گزارش خبرگزاری مهر، حسین دهقان مشاور مقام معظم رهبری در گفتگوی مشروح با خبرگزاری آسوشیتدپرس اظهار داشت: جمهوری اسلامی در هیچ شرایطی روی توان دفاعی و عناصر قدرت ملی خود با هیچ کس مذاکره نخواهد کرد.

    مشروح این گفتگو به شرح زیر است:

    سوال: اگر اجازه بدهید، سوال ابتدایی را درباره موقعیت فعلی نیروهای متخاصم نسبت به جمهوری اسلامی بپرسم؛ رژیم صهیونیستی هم‌اکنون در حال گسترش پایگاه‌های دیپلماتیک یا غیردیپلماتیک در منطقه است. شنیده می‌شود در کشورهای حاشیه خلیج فارس پایگاه‌هایی زده و بعضاً هم می‌گویند که پایگاه‌های ایران در سوریه را مورد حمله قرار می‌دهند. این مجموعه حرکات را چگونه ارزیابی می‌کنید و واکنش جمهوری اسلامی چگونه می‌تواند باشد؟

    بحثی که در کلان می‌تواند مطرح باشد و معمولاً باید رویکردمان این باشد که مسائل را از منظر راهبردی نگاه کنیم. بدانیم بسترهای این اقدام چیست، اهدافی که یک بازیگر دنبال می‌کند، توانمندی و قابلیتی که آن بازیگر برای خود قائل است و در نهایت عوامل کمک‌کننده فضایی که آن راهبرد را می‌تواند به نتیجه برساند چیست؟

    پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مقامات اسرائیلی اعلام کردند که زلزله بزرگی بر ارکان نظام صهیونیستی با پیروزی انقلاب اسلامی به وجود آمده است و به طور طبیعی انقلاب ما نه هیچ‌گاه رسمیت این رژیم را پذیرفت و نه هیچ‌گاه تن به خواسته‌های او و همه کسانی که مدافع او هستند داده است. اسرائیل همواره ایران را برای خود تهدیدی جدی و تعیین‌کننده می‌داند و همیشه روی این شعار مانور می‌دهند و آن هم این است که ایران به دنبال نابودی اسرائیل است. هم‌چنین آن جمله معروف امام خمینی (ره) که فرمودند «اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود» را تکرار می‌کنند. نظام و انقلاب اسلامی ما اعلام کرده، می‌کند و خواهد کرد که ما حتماً مدافع آرمان ملت فلسطین هستیم.

    حتماً دنبال این هستیم که فلسطین به حق قانونی، تاریخی و مالکیت سرزمین خود دست پیدا کند و البته به این موضوع باور داریم که نهادهای حقوقی و سیاسی جهان که در سیطره نظام صهیونیستی قرار دارند در جهت منافع اسرائیل هر کاری که می‌توانستند را انجام داده‌اند. کمتر قطعنامه‌ای را می‌توانید پیدا کنید که در شورای امنیت سازمان ملل رفته باشد و برعلیه اسرائیل تصویب شده باشد و یا قطعنامه‌ای که تصویب شده باشد و کشوری در دنیا به دنبال اجراکردن آن باشد. این موضوع در حالی است که طبق منشور سازمان ملل، اگر قطعنامه‌ای را شورای امنیت سازمان ملل تصویب کند، همه اعضا موظف به این هستند که نسبت به آن متعهد و وفادار باشند.

    آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها همواره اصل ثابتی در سیاست خارجی خود داشتند و آن هم حفظ موجودیت این رژیم جعلی صهیونیستی در منطقه خاورمیانه است. اولاً ما اسرائیل را عامل ناامنی در فضای عمومی منطقه می‌دانیم، وجود او مخالف اهداف و منافع ملی همه ملت‌های منطقه است و اگر دولت‌های منطقه خودشان پایبند به منافع ملی خود باشند، قاعدتاً همکاری، پذیرش یا پایگاه دادن به اسرائیل را انجام نمی‌دهند. با این حال، آنان هم عمدتاً نظام‌های وابسته‌ای هستند، اتکایی به مردم‌شان ندارند، منافع ملی‌شان موضوع ثانویه نسبت به آن چیزی که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها ازشان می‌خواهند و شاید هم بتوان این‌گونه گفت که موجودیت، بقا و تثبیت خود را در سایه نوع همکاری، میزان و عمق تعاملاتی می‌دانند که با آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها دارند.

    بنابراین اسرائیل همواره به دنبال این بوده است که ما را به عنوان تهدید و آن هم تهدیدی فوری برای خود تلقی کند. همواره تلاش کرده خود را به مرزهای ما نزدیک کند و تلاش کرده است که به جنگی مذهبی دامن بزند. از این منظر تلاش کردند که ایران را تهدیدی برای دنیای اسلام و عرب جلوه داده و ایران هراسی کنند. آنان این مسیر را تاکنون ادامه دادند. اینها سیاست‌هایی است که بستری را برایشان فراهم می‌کند تا بتوانند با همه همسایگان ما و همه کسانی که در سراسر جهان به نوعی با ما تعامل دارند اثرگذاری کرده و سیاست‌هایشان را علیه ما سامان دهد.

    حال سوال بعدی این است که اسرائیل با جغرافیا، جمعیت و توان خود می‌تواند پایگاه‌های نظامی را در سراسر منطقه ایجاد کند؟ پاسخ منفی است. آیا می‌تواند در دراز مدت روی این پایگاه‌ها حساب کند؟ پاسخ منفی است. ذهنیت شکل گرفته تاریخی مسلمانان، هیچ‌گاه اشغال فلسطین و بیت‌المقدس را تمکین نکرده و نپذیرفته است. در حقیقت اسرائیل با اشتباهات راهبردی که انجام می‌دهد، جبهه گسترده‌ای را فراهم می‌کند که بر علیه خودش به کار گرفته خواهد شد. دقت کنید اسرائیل امروز با بحران هویت مواجه شده است و توجیه خود در جوانان اسرائیلی و یهودی را از دست رفته می‌بیند. روحیه تجاوز، اشغال‌گری و آدم‌کشی که شاخصه‌های اصلی رژیم صهیونیستی است، امروز پذیرش ندارد.

    حال موضع جمهوری اسلامی چیست؟ موضع ما کاملاً مشخص است. ما اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسیم و معتقدیم تعیین تکلیف وضعیت آینده و سرنوشت فلسطین اشغالی به دست خود مردم فلسطین انجام خواهد شد. چه کسانی که هجرت داده شده و از سرزمین خود خارج شده‌اند و چه کسانی که هنوز در این سرزمین حضور دارند. یقیناً مردم فلسطین خودشان باید نسبت به آینده نظام سیاسی خود تصمیم بگیرند. این موضوع، هنجار پذیرفته شده جهانی نیز هست. اگر آمریکایی‌ها به دموکراسی و تعیین سرنوشت ملت‌ها توسط خودشان، تمامیت ارضی و احترام به حاکمیت‌های سیاسی معتقدند باید این اجازه را بدهند که بعد از این همه فجایع انسانی که رخ داده است، نقطه پایانی بر فشار حداکثری یک ملت بگذارند و اجازه بدهند که فلسطینی‌ها جمع شده و هر تصمیمی که می‌خواهند را خودشان بگیرند. ما هم از این موضوع حمایت می‌کنیم و البته رسماً اعلام کرده‌ایم که هر جریانی که مقابل اسرائیل، زیاده‌خواهی‌ها و تجاوزگری او بایستد، از او حمایت کرده و خواهیم کرد.

    سوال من این است که وقتی اسرائیل به تمامیت ارضی و حاکمیت سیاسی این کشورها تهاجم می‌کند، چرا دنیا در برابر این تهاجم سکوت کرده است؟ حال هر بهانه‌ای که می‌خواهند بگیرند. اولاً ما حضور سازمان‌یافته‌ای در عراق یا سوریه نداریم که بگویند مقری متعلق به ایران را زدیم. اگر همه ملت سوریه حامی ایران و سیاست‌های او باشند، آیا اسرائیل باید همه‌شان را مورد هجوم قرار بدهد؟ این خود سوری‌ها هستند که از سرزمین و حاکمیت سیاسی‌شان حمایت می‌کنند، اسرائیل باید آنان را مورد حمله قرار بدهد به این بهانه که طرفدار ایران‌اند؟ آیا این موضوع قابل قبول است؟ به نظرم امروز نوعی سکوت جنایت‌بار در قبال اقداماتی که اسرائیل در منطقه و جهان انجام می‌دهد، شکل گرفته و آن هم یک نقطه محوری دارد؛ مخالفت با ایران.

    به نظرم عقلانیت حکم می‌کند، تجربه تاریخی دیکته می‌کند و آیندهِ همراه با صلح و رفاه اقتضا می‌کند که نظام سلطه و صهونیست‌ها دست از این نگاه تاریخی که خودشان را محق بر اعمال اربابی و حاکمیت بر دنیا می‌دانند بردارند، واقعیت‌های امروز بشری را پذیرفته و اجازه بدهند که دنیا چهره همراه با صلح، آرامش و امنیت را از خود نشان بدهد. بس است جنگ‌افروزی، فتنه‌گری، اغتشاش‌آفرینی، احساس حق بودن و حق اربابی که آمریکایی‌ها و مغز متفکرشان، صهیونیست‌ها، به آن معتقدند.

    آنان ایران را متهم می‌کنند که نظامی ایدئولوژیک دارد. من می‌خواهم بگویم این موضوع در آن طرف جدی‌تر است. زمانی که منافع و اهداف ملی خود را تعریف می‌کنیم، نقطه مرکزی آن اسلام و مردم مسلمان‌مان خواهد بود اما نسبت آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها با ما چیست؟ آنها ادعا می‌کنند رفتارشان ایدئولوژیک نیست، در حالی که بار اصلی رفتار آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها با نظام جمهوری اسلامی صرفاً ایدئولوژیک است. ما می‌گوئیم از منظر راهبردی به مسائل نگاه کنیم، ما یک موجودیتیم. در طول تاریخ قابل حذف‌شدن نبودیم. ما واقعیت تاریخی، تمدنی، فرهنگی و … داریم. ما مؤثر در منطقه و جهان هستیم. خب چرا می‌خواهند ما را نبینید و حذف‌مان کنند؟ باید این واقعیت‌ها را بپذیرند و با آن کار کنند.

    سوال: ایالات متحده هفته‌هاست که درگیر مسائل انتخاباتی است و هر دو طرف برای اینکه خود را برنده انتخابات نشان بدهند، واکنش‌هایی نسبت به موضع‌شان درباره ایران داشتند. مثلاً گفته شد آقای ترامپ و دستیارانش موضوع حمله به ایران را مطرح کردند و در نقطه مقابل، آقای بایدن گفته است که به برجام برمی‌گردد. ارزیابی شما از این دو نفر چیست و اساساً چه تفاوت‌هایی بین‌شان می‌بینید؟ عده‌ای در داخل ایران می‌گویند برنده شدن بایدن تأثیراتی بر اقتصاد ایران دارد که نمونه‌اش را در افزایش ارزش ریال دیدید. ارزیابی شما از این دو نفر چیست و اساساً کدامیک را ترجیح می‌دهید؟

    من فکر می‌کنم دنیا امروز صحنه‌هایی را در آمریکا مشاهده می‌کند و آن هم این است که همه اصول‌ی که به دنیا عرضه می‌کردند و می‌گفتند که این اصول می‌تواند استقرار را فراهم کند، به سخره گرفته شده است. نهادهای قانونی، حقوقی و سیاسی که در آمریکا وجود دارد تاکنون نتوانسته برای این موضوع راه‌حلی پیدا کند و به نظرم این اتفاق به سخره گرفتن همه آن چیزهایی است که به عنوان اصل، میزان و مبنا برای استقرار یک نظام برآمده از اراده مردم از آن یاد می‌کردند. آمریکایی‌ها امروز در معرض فروپاشی رفتاری در موضع سیاسی و اخلاقی‌اند. البته که نمی‌توان انتظار داشت اخلاقی رفتار کنند اما اتفاقات روزهای اخیر نشان داد به همان نرمال‌هایی که همیشه از آن یاد می‌کردند نیز پایبند نیستند. به نظرم این صحنه، صحنه‌ای تماشایی است و محل عبرت برای کسانی است که فکر می‌کنند تکرار آن رفتارها و اقدامات می‌تواند آن‌ها را به توسعه، آبادانی و رفاه برساند. اکنون صحنه آمریکا می‌تواند تبدیل به یک جنگ داخلی شود.

    در پاسخ به سوال شما مبنی ارجحیت بایدن یا ترامپ باید بگویم، اگر از ابتدای پیروزی انقلاب تا به امروز را بررسی کنیم می‌بینیم که هم دموکرات‌ها سرکار بودند و هم جمهوری‌خواه‌ها. تا قبل از وقوع جنگ، هر اقدامی که در کشور رخ داده که به نوعی نظام را تهدید می‌کرده است حتماً مورد حمایت آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها بوده و دیگر کشورهای منطقه نیز به نوبه خود سهمی در آن ایفا کردند. در دوران جنگ، این آمریکایی‌ها بودند که صدام را به جنگ تحریک کردند. در طول جنگ نیز همه اقدامات آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها و کشورهای منطقه در حمایت از صدام و در مقابل ما بود. او را تجهیز کردند، حتی تحریک بیشتری کردند و تا آخر در میدان نگه داشتند.

    در آخر نیز آمریکایی‌ها هواپیمای مسافربری ما و سکوی نفتی ما را زدند. قبل از انقلاب هم که تجربه خوبی از آمریکایی‌ها نداشتیم؛ از کودتای مردادماه بگیرید تا حمایت مستمر و تمام عیار از نظام سیاسی که مدافع و تأمین‌کننده منافع خودشان بود. شکنجه‌ها، تبعیدها و … جز کارهایی است که در کارنامه سیاه آمریکایی‌ها در برابر ملت ما به چشم می‌خورد. عرض کردم که هم دموکرات‌ها سرکار بودند و هم جمهوری‌خواه‌ها. بنابراین این که بگوییم کدامیک علیه ما و کدامیک به نفع ماست، ساده‌اندیشی است. آنان عمقی در سیاست و راهبرد خود دارند در عین این که عمل‌گرایند، عملیات هم می‌کنند.

    حرف آمریکایی‌ها از ابتدا با ما چه بود؟ عدم پذیرش یک نظام که ما باشیم. بنابراین در راستای براندازی و تغییر رفتار ما اقدام کردند. تغییر رفتار به این معنا که در برابر خواسته‌های او تسلیم شویم. این سیاست‌های ثابت آمریکایی‌ها بوده است. به گذشته برگردید و می‌بینید که آمریکایی‌ها همواره چه در اسناد ملی خود و چه در قوانین خود، ایرانی‌ها را به عنوان یک تهدید جدی برای خویش قلمداد کرده اند. آنان در بودجه خود برای کار کردن در مورد براندازی ایران پول پیش‌بینی می‌کنند. مگر نمی‌گویند که مخالف ترور و تروریست هستیم؟ پس مجاهدین خلق چه تعداد از مردم بی‌گناه ما را کشتند، مقامات مسئول ما را ترور کردند و به شهادت رسیدند.

    مگر غیر از این است که آقای بولتن به عنوان بزرگ‌ترین مدافع آنان در اجلاس سالیانه آنان شرکت می‌کند؟ مگر اروپایی‌ها شرکت نمی‌کنند؟ بعد از جنگ هم آنان هیچگاه عرصه درگیری با ما را خالی نگذاشتند و حالا اوج این موضوع به جنگ اقتصادی و تحریم‌هایی رسیده است که در زمان آقای اوباما و حتی قبل‌تر یعنی از زمان تسخیر لانه جاسوسی آغاز شده است. همواره این تحریم‌ها را تحکیم بخشیده و گسترش دادند و فقط هم دنبال دو چیزند؛ براندازی یا تسلیم.

    ایران نشان داده است که نه قابل براندازی است و نه تسلیم می‌شود. در دو دهه اخیر، به خصوص در زمان آقای اوباما، دوره‌ای را با آمریکایی‌ها تجربه کردیم به نوعی دوران صلح سرد است. در این دوران ما مذاکره کردیم، صلح کردیم و با دیپلماسی فعال با آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها کار کردیم اما در همان دوران تحریم بودیم. آقای اوباما رسماً اعلام کرد که اگر می‌توانستم تمام پیچ و مهره‌های تأسیسات هسته‌ای ایران را باز کنم، حتماً می‌کردم و چون این امکان وجود ندارد، نکردم. پس این‌گونه نیست که بگوییم آقای اوباما همراه ما بود. ما به آمریکایی‌ها و دنیا نشان دادیم که آماده‌ایم حرف بزنیم و مذاکره کنیم، ما به دیپلماسی معتقدیم و به دنبال جنگ و بحران نیستیم.

    این موضوع را اثبات کردیم اما در آن طرف چه نتیجه‌ای گرفتیم؟ آقای اوباما در آخرین روزهای دوره خود تحریم‌های ما را تمدید کرد و به دستورالعمل‌های اجرایی از پیش معین‌شده مجدداً رسمیت داد. بعد از او هم آقای ترامپ سرکار آمد، برجام که محصول مذاکره طولانی مدت ۵+۱ با جمهوری اسلامی بود را در همان دوران قبل از انتخابات نفی کرد و پس از آن، زمانی که رئیس جمهور شد خیلی سریع از آن بیرون رفت و عملاً فضا را به سمت فضایی پرتنش و تصاعد بحران پیش برد. به عبارت دیگر، در زمان آقای ترامپ نسبت ما با آنان نوعی جنگ سرد به جای صلح سرد بود. در مقاطعی هم برخوردهای تاکتیکی صورت گرفت. مثلاً آمریکایی‌ها به ما تجاوز هوایی کردند و ما پهپادهایشان را زدیم و پس از آن هم شهادت سردار سلیمانی را داشتیم که ما هم در مقابل، عین‌الاسد را زدیم. به نظرم ترامپ همواره تلاش کرده است که هم سطح بحران را تصاعد ببخشید و در حوزه تاکتیکی هم پرهیز نکرده است.

    مثلاً همانطور که اشاره کردید، جلسه‌ای می‌گذارد تا به ما حمله کرده و تأسیسات هسته‌ای ما را بزند اما یادمان باشد تمامی کسانی که به او مشورت دادند از عواقب ایجاد یک جنگ در هر سطحی، او را پرهیز دادند چرا که یک درگیری تاکتیکی می‌تواند به جنگی فراگیر ختم شود و یقیناً آمریکایی‌ها، منطقه و دنیا تحمل چنین بحران فراگیر و گسترده‌ای را ندارند. ما از این بحران و جنگ استقبال نمی‌کنیم. ما دنبال ایجاد جنگ نیستیم اما مذاکره برای مذاکره و وقت دادن و وقت خریدن از طرف مقابل برای تضعیف هرچه بیشتر ملت ما و اعمال تحریم‌های بیشتر بر این ملت را هم نمی‌پذیریم. چیزی که امروز در آمریکا رخ داد، «نه» بزرگی بود که دنیا به آقای ترامپ داد. ترامپ آمد و نوعی آنارشی را بر کل دنیا حاکم کرد. او اگر گفت: «اول آمریکا» یعنی «اول اسرائیل». به عبارت دیگر هر آن چیزی که صهونیست‌ها از آقای ترامپ خواستند را اجرا کرد؛ او زمانی خود را در موضع قدرت می‌دید که صهیونیست‌ها دنبال او باشند.

    حال جالب است که آقای نتانیاهو حتی حاضر نیست از آقای ترامپ دفاع کند در حالی که شاید وجود ترامپ به نفع‌شان بود و شاید اگر بایدن بیاید، سیاست‌های منطقه‌ای‌اش تغییر کند. امروز دیگر ترامپ را در موضع قدرت نمی‌بینیم. اگر او امروز تلاش می‌کند که در قدرت بماند یعنی دیگر در قدرت نیست چرا که اگر در قدرت بود، نباید این همه تلاش می‌کرد. فلذا «نه» بزرگی به آقای ترامپ در صحنه جهانی، منطقه‌ای و حتی نسبت به موضوعات خاص‌تر در موقعیت‌های جغرافیایی خاص‌تر داده شده است. حال سوال این است که ما در چه وضعیتی قرار می‌گیریم؟ به نظرم چیزی که می‌تواند شکل بگیرد، تغییر رویکرد و نگاه آمریکایی‌هاست. اگر آنان ایران و قدرتش در منطقه را به رسمیت بشناسند، ایران هیچ مشکلی را برای آنان ایجاد نکرده و نمی‌کند.

    اگر قرار باشد که اهداف راهبردی‌شان را در منطقه ما تعریف کنند در حالی که این راهبردها در نقطه مقابل اهداف راهبردی ما باشد، همواره تنش خواهد بود و می‌تواند زمینه و بستر درگیری‌هایی را فراهم کند. اما ما فکر می‌کنیم که آمریکایی‌ها در عین اینکه توسعه‌طلب و زیاده‌خواه هستند، عمل‌گرا هم هستند و کمی عقلانیت در رفتارهایشان وجود دارد. به عبارت دیگر، هزینه- منفعت می‌کنند و می‌دانند برای تصمیم‌هایی که می‌گیرند چه هزینه‌هایی بهشان تحمیل می‌شود. امروز هر نوع درگیری با ما، از منظر هزینه منفعت در کوتاه مدت و بلند مدت تأمین‌کننده خواسته‌های آمریکایی‌ها نیست.

    ایران تا به امروز همه برنامه‌های منطقه‌ای آمریکا را با شکست مواجه کرده است و اگر قرار باشد ایران خارج از گردونه آنان در منطقه باشد، هیچ برنامه صلح‌آمیزی شکل نخواهد گرفت. البته نه اینکه ایران به دنبال ایجاد تنش، جنگ و منازعه است، بلکه ایران باور دارد منطقه ما نیاز به مدل امنیت دسته‌جمعی دارد و برای دستیابی به این موضوع همه کشورهای منطقه باید خودشان را مقید به حفظ و احترام حاکمیت‌های سیاسی، به رسمیت‌شناختن تمامیت‌های ارضی و عدم حضور و مداخله بیگانگان در منطقه و حفظ هویت‌ها و منافع ملی‌شان کنند. ایران مدافع چنین فضایی در منطقه است که طبیعتاً در چنین وضعیتی مرزها محترم شناخته خواهد شد.

    حقوق همه ملت‌ها به رسمیت شناخته می‌شود و عدم مداخله در امور دیگری موضوعیت پیدا می‌کند چرا که بسیاری از این مداخلات به نوعی نیابتی است و اهداف فرا مرزی بر رفتار سیاسی کشورهای منطقه حاکم می‌شود و باعث می‌شود بازیگری دیگری بکنند. فلذا لازمه صلح و ثبات در منطقه عبارت است از: عدم حضور نیروهای فرامنطقه‌ای، توجه به آرمان ملت فلسطین و سرنوشت آنان و شکل‌گیری امنیت دسته‌جمعی به نحوی که کشورهای منطقه صلح، ثبات و رفاه خودشان را در آن جست‌وجو کنند.

    سوال: با این اوصاف، چه شانسی برای حاصل شدن خواسته‌های دولت آمریکا در زمینه برنامه‌های موشکی ایران، نفوذ منطقه‌ای آن و … وجود دارد؟

    آیا حضور منطقه‌ای ما اشغال سرزمینی است؟ آیا با ایجاد دولت‌های وابسته و نیابتی است یا از حقوق مردم، خواسته‌ها و مطالبات آنان دفاع کردیم؟ آیا غیر از این است که ما دفاع کردیم تا دولت‌های مدافع منافع ملی مردم در منطقه حاکم شوند؟ ما از این موضوع دفاع کرده و دفاع می‌کنیم. من فکر می‌کنم هر وجدان آگاه و متعهدی در جهان فارغ از همه نگاه‌های سیاسی و ایدئولوژیک چنین کاری می‌کند. فرض کنید که یک خانواده می‌خواهند کنار یکدیگر زندگی کنند؛ چرا نمی‌گذاریم زندگی کنند؟ این خانواده زمانی خانواده خواهد بود که این عناصر و اعضا در کنار یکدیگر با هم شکل بگیرد، خودش را حفاظت کند، صیانت کند و رشد و توسعه بدهد. چرا بقیه می‌خواهند برایش تعیین تکلیف کنند؟ برنامه بنویسند و دیکته کنند که باید این کارها را کنید؟ دیگران نمی‌خواهند که منافع‌شان را شما تعیین کنید پس اجازه بدهید خودشان تصمیم بگیرند.

    آمریکایی‌ها وضعیت مطلوب را چه چیزی می‌دانند؟ این که دیکته کنند و آن دیکته اجرا شود. ما دنبال چنین چیزی نیستیم. ما می‌گوئیم همه فرآیندها و زیرسیستم‌ها و همه آن چیزی که امکان تحقق و پیاده‌سازی اراده ملت‌ها را شکل می‌دهد، مطلوب است. هیچ چیز نباید مانع این شود که خواسته مردم و مطالبات یک ملت منع شود. در نتیجه ما در اینجا مدافع منافع و امنیت ملی کشورها و ملت‌ها خواهیم بود و آمریکا مدافع منافع خودش است. این دو نکته در جایی با هم تناقض و تعارض پیدا می‌کنند. حتی ممکن است این تناقض در کشور خودشان هم به وجود بیاید. ما به آنان توصیه می‌کنیم که به ملت خود توجه کنند. چرا از مردم‌تان مالیات می‌گیرید و با آن پول علیه کشورهای دیگر می‌جنگید و آدم‌کشی می‌کنید؟ این نصیحت را به آنان هم می‌کنیم اما کو گوش شنوا و چشم بینا و قلب زنده. قساوت اساساً جلوی تعقل را هم می‌گیرد و در چنین جایی فقط بغض، کینه‌ورزی و انتقام‌گیری کار می‌کند.

    در نهایت باید بگویم حضور ما در منطقه، حضوری فرهنگی و حمایتی از ملتی است که درگیر در جنگی شده و مورد تهاجم قرار گرفته است. حال اگر ملت‌ها نپذیرند، می‌توان کاری کرد؟ هیچ ملتی را نمی‌توان با زور سرنیزه در مسیری برای همیشه نگه داشت اما اگر ملتی از نظر فکری با ملت دیگری هم‌پای و هم‌اندیشه شود، همیشه زنده و پایدار است. به اعتقاد من، کشورهای منطقه در مسیر احیاگری خود قرار گرفته‌اند و در این مسیر متوجه می‌شوند که اولاً دشمن‌شان کیست؟ دوست‌شان کیست؟ مدافع‌شان کیست و آن کسی که علیه منافع‌شان می‌جنگد کیست؟ در این مسیر هزینه پرداخت می‌کنند که آگاهانه و مسئولانه هم پرداخت می‌کنند. محصول آن هم پیروزی خودشان است. اگر این پیروزی را دیگران می‌خواهند به پای ملت ما بنویسند، الحمدالله و اگر شکست خودشان می‌خواهند تلقی کنند باز هم می‌گوئیم الحمدالله. فرقی ندارد. برای ما یک ملت، یک هویت، یک سرزمین و یک حاکمیت محبوب آن سرزمین است.

    سوال: برنامه موشکی در این بین چه می‌شود؟

    تعجب می‌کنم که چرا این بحث مطرح می‌شود؟ مگر چند روز پیش نبود که خود آمریکایی‌ها موشک ضد بالستیک را در جو آزمایش کردند. چرا این کار را کردند؟ چرا هر روز ناوشکن، زیردریایی، هسته‌ای، موشکی، برد بلند، کوتاه برد، پایگاه منطقه‌ای و … ایجاد می‌کنند؟ چرا کشورهای منطقه را تا این اندازه مسلح می‌کنند؟ انتظار دارید ما بنشینیم و کشورهای منطقه علیه ما مسلح شوند و ما از توان راهبرد دفاعی تخلیه شویم؟ در این وضعیت آیا راهی داریم به جز این که دست‌مان را بالا ببریم؟ آمریکایی‌ها بیایند و جواب بدهند که چرا صدام به ما حمله کرد؟ به این دلیل که تصور می‌کرد که ما قدرت دفاع نداریم. امروز کافی است که به آمریکایی‌ها این حس دست بدهد که یا ما اراده اقدام و واکنش نداریم و یا توانش را نداریم، در آن صورت چه کار خواهند کرد؟ اسرائیل فکر کند که می‌تواند ایران را بزند و ما نمی‌توانیم جوابش را بدهیم، چه خواهد کرد؟ منطق و عقل حکم می‌کند هر کسی برای دفاع از خودش، خودش را تجهیز کند.

    صلح در سایه قدرت شکل می‌گیرد. ما دنبال صلحیم و دنبال جنگ نیستیم باید قوی باشیم تا کسی به ما تجاوز نکند و تصمیمی برای این کار نگیرد. حال برعکس این موضوع را مطرح می‌کنیم؛ آیا تاکنون ایران اسلامی به کشوری حمله و تجاوز کرده است؟ ما چنین کاری نکردیم بنابراین توان دفاعی و موشکی ما مختص به خود ماست و اراده ما بر دفاع از خودمان هست و در هر شرایطی از خود دفاع می‌کنیم. اما ما علیه کسی اقدام نمی‌کنیم مگر آنکه علیه ما اقدامی صورت گیرد. یقیناً هر اقدامی را متناسب با نوع اقدام جواب می‌دهیم.

    در حقیقت، ملاحظه‌ای جز عزت و امنیت مردم خود نداریم. مردم ما همواره نشان دادند در دفاع از خود، سرزمین و نظام سیاسی‌شان تمام قد حاضرند. بنابراین توان دفاعی ما هیچ ربطی به هیچ کسی ندارد. این موضوع به اراده، تصمیم و دکترینی که در داخل داریم برمی‌گردد و به هیچ عنوان انعکاسی از خواسته دیگری نیست. عزم، اراده و تصمیم مردم این کشور است. با توجه به تهدیداتی که دارد، خودش را تجهیز می‌کند. ما متناسب با تهدیدات خود را تجهیز می‌کنیم و این تجهیز تنها یک عنصر حاکم بر خود دارد و آن هم این است که در موضع بازدارندگی قرار بگیریم. در عین حال که می‌گوئیم دنبال ایجاد توان‌های آن‌چنانی نیستیم. اساساً کنش ما نامتقارن است و در جایی سرمایه‌گذاری کردیم که برایمان ایجاد برتری می‌کند.

    در بعد تکنولوژی، سازمانی، تجهیزات و محصولات دفاعی نیز همین است. باید بگویم تمامی این توان‌ها را از هیچ کس نگرفتیم بلکه برآمده از توان علمی و فناوری توسعه یافته در درون کشور ماست فلذا ما صاحب عناصر قدرت هستیم. این موشک نماد و محصولی از پشتوانه عظیمی است که در جوانان ما، دانشمندان ما و مراکز صنعتی ما وجود دارد. این توان تعیین‌کننده است و در صحنه جهانی حرف می‌زند. آن موشک جنبه ظاهری این توان عمیق و گسترده است. آمریکایی‌ها با همین موضوع مخالفند و با موشک مخالف نیستند چرا که موشک را داریم. چه چیزی را باید از ما بگیرند؟ آن توان و قدرت بالا را. به همین دلیل است که دانشمندان هسته‌ای ما را ترور می‌کنند و خوشحال می‌شوند، اگر بتوانند جایی خرابکاری صنعتی بکنند، انجام می‌دهند، جاسوسی می‌کنند و… آنان دنبال این هستند که عناصر قدرت در جمهوری اسلامی شکل نگیرد و مستقر نشود. ما حتماً موشک می‌سازیم و متناسب با تهدیدات این کار را می‌کنیم. جمهوری اسلامی در هیچ شرایطی روی توان دفاعی و عناصر قدرت ملی خود با هیچ کس مذاکره نخواهد کرد.

    سوال: یکی از صریح‌ترین اتفاقاتی که در یک سال اخیر رخ داد، حمله به سردار سلیمانی و شهادت ایشان توسط آمریکایی‌ها بود. از آن به بعد، موضوع انتقام از سوی ایرانیان مطرح بود و هرزگاهی افرادی آن را مطرح می‌کردند. به نظر شما این انتقام در چه سطحی خواهد بود؟ آیا هم‌سطح است؟ بدین معنی که کسی مانند ایشان مورد هدف قرار خواهد گرفت یا رفتارهای دیگری را شاهد خواهیم بود؟

    موضع رسمی ما در مورد شهادت حاج قاسم پس از شهادت ایشان مطرح شد و خود من مصاحبه‌ای داشتم و آن را بیان کردم. مقام معظم رهبری هم پس از عین‌الاسد رسماً اعلام کردند که این یک سیلی محکم اولیه بود و انتقام سخت خروج آمریکایی‌ها از منطقه است. ما فکر می‌کنیم دفع شر، پاسخ به شهادت شهید سلیمانی است. در حقیقت باید شر آمریکایی‌ها از منطقه و همه جاهایی که حضور دارند، کم کرد چرا که وجودشان شرآفرین است و باعث ایجاد ناامنی می‌شود. سردار سلیمانی نماد تمام عیار دفاع از امنیت مردم فارغ از رنگ و عقیده است. او نماد صلح و صلح‌خوانی است. در برابر تمام عناصری که می‌تواند آمریکایی‌ها را در ایجاد ناامنی و بی‌ثباتی نمایندگی کنند و در نقطه مقابل تمام کسانی که صلح، امنیت، پایداری و نوع دوستی را مورد توجه دارند، جبهه فراگیری شکل گرفته است. ما اعلام رسمی کردیم که انتقام ما اخراج آمریکایی‌ها از منطقه است. قاعدتاً این موضوع توسط کشورهای منطقه که عناصر تعیین‌کننده‌ای دارند، دنبال می‌شود.

    سوال: می‌خواهم به مسئله هسته‌ای که همیشه یکی از مهم‌ترین مسائل ایران بوده است، اشاره کنم. گاهی شنیده می‌شود که ایران قصد دارد غنی‌سازی را افزایش دهد و حتی گفته می‌شود مجلس به دنبال طرح‌هایی است که مجدداً ۲۰ درصد را فعال کنند. این موضوعات سال‌ها موجب نگرانی غرب و اروپا بوده است؛ به نظر شما آیا ایران باید به سمت افزایش درصد غنی‌سازی برود؟ در این صورت پاسخ‌تان به نگرانی شرکای اروپایی یا حتی برخی شرکای غیراروپایی نظیر چین و روسیه وجود دارد چیست؟

    در مذاکرات هسته‌ای وقتی برجام را پذیرفتیم، بر مبنای آن چیزی که در آن آمده بود، برنامه هسته‌ای خود را به آژانس اعلام کردیم. گفتیم که می‌خواهیم برمبنای برجام در چه بازه‌های زمانی چه کنیم و … بنابراین برنامه ما روشن و اعلام شده است. مهم این است که بدانیم چه اتفاقی افتاد؟ اولاً چه کسانی با برجام مخالف بودند؟ حتماً اروپایی‌ها نمی‌خواستند ما به حدی از توانمندی برسیم اما در این بین کسانی که با برجام مخالفت کردند تندروهای آمریکایی، اسرائیلی و عربستانی بودند. حرف آنان این بود که برجام توافق خوبی برای ایران از منظر آنان نیست چرا که ایران را هسته‌ای کرد. ما هیچ وقت بنای برهم زدن چیزهایی که در برجام توافق کرده بودیم را نداشتیم اما چه کسی برجام را زیر پا گذاشت و از آن خارج شد و در عین حال کسانی که در برجام مانده بودند نیامدند تا در حوزه منافع ایران که در برجام پیش‌بینی شده بود، عمل کنند.

    اروپایی‌ها چند سال است که بازی می‌کنند و وقت‌کشی کردند. حتی در میدانی که آمریکایی‌ها می‌خواستند بازی کرده و از خود هیچ عزم و اراده‌ای نشان ندادند. حال سوال این است که ما به تعهدات‌مان عمل کردیم و طرف مقابل ناقض تعهداتش بود. در دوران برجام فرصت‌ها و امکاناتی برای ما پیش‌بینی شده است. جمهوری اسلامی ایران تا به امروز براساس همان ظرفیت حقوقی که در برجام برای ما توافق شده بود، عمل کرده است و خارج از آن عمل نکردیم. حال بحث این است که برجام چه می‌شود؟ در ابتدا باید دید که برجام چه قدر زنده است و چه قدر قابل احیاست؟ کسانی که حرف از برجام می‌زنند مقصودشان این است که برجام ۲ و ۳ را دنبال کنیم. ما چنین بحثی را در ادبیات خود نداریم و در فضای ذهنی سیاسی ما نیست.

    اگر به برجام معتقدند، به صورت کامل به آن برگردند و اگر مشکلاتی را در این بازه زمانی به وجود آوردند جبران کنند. به اعتقاد من در برجام، حق غنی‌سازی برای ملت ایران و استفاده صلح‌آمیز از آن کاملاً پذیرفته شده است. در آنجا هم گفتیم که به سمت سلاح نمی‌رویم، نرفتیم و نخواهیم رفت. آنان از نظامی‌شدن بحث هسته‌ای ما می‌ترسند و جالب است کسانی می‌ترسند که خودشان آن را دارند و نمی‌خواهند دیگران داشته باشند. ما دنبال این سلاح نیستیم و نخواهیم بود. در حقیقت، در هیچ شرایطی ظرفیت دانشی و فناوری هسته‌ای خود را برای کاربردهای صلح‌آمیز آن با کسی معامله نمی‌کنیم.

    سوال: اخیراً اتفاقاتی علیه تأسیسات هسته‌ای ایران رخ داد که نمونه آن در نطنز بود. بارها مطرح شد که آیا این کار خرابکاری بوده است یا خیر. این ماجرا به کجا رسید؟

    بالاخره یک خرابکاری صنعتی بود و این موضوعی قطعی است. کسانی که متولی نصب یک سری تجهیزات بودند در زمانی تغییراتی را در آنجا ایجاد کردند که منجر به انفجار شده است.

    سوال: بازسازی ادامه دارد؟

    حتماً ادامه دارد. حتماً توقفی در کار نیست.

    سوال: به واسطه فعالیت‌هایی که در گذشته در سوریه و حمایت‌هایتان از حزب‌الله داشتید، اتهامات و حتی تحریم‌هایی علیه شما مطرح شده است. چه پاسخی به این موضوع دارید؟

    آمریکایی‌ها حتی خدا و پیغمبر را هم تحریم می‌کنند. من را هم تحریم کنند، افتخار می‌کنم.

    سوال: سوالم این است که چه پاسخی به این اتهام دارید؟

    واقعاً کسانی که این اتهام را زدند، مدرک دارند؟ امروز یک ماهی در خلیج فارس خفه شد، آمریکایی‌ها مقصرش بودند! اتهام زدن که کاری ندارد.

    آمریکایی‌ها دوست دارند هر اتفاقی که در هر جایی از دنیا رخ می‌دهد را به یکی از ایرانیان نسبت دهند. حاضر نیستند بپذیرند که اعمال آنها عکس‌العمل‌هایی را به وجود می‌آورد که هیچ دلیلی ندارد دنبال مقصر برای آن بگردند. کسی وارد بیروت شده و از شمال تا جنوب را اشغال کرده است، نیرو مستقر کرده، سازمان محلی ایجاد کرده و ملت را تحت فشار قرار داده است و … حال جوانان لبنانی چنین چیزی را نمی‌پذیرند و می‌گویند عاملش اسرائیل و آمریکاست. چه کار بکنیم؟ باید پایش را از منطقه کوتاه کنیم و همین کار را کردند.

    چرا به ایران نسبت می‌دهند؟ امروز تظاهراتی که در آمریکا رخ می‌دهد به واسطه تحریکات ماست؟ مگر خود ترامپ به طرفدارانش نمی‌گوید که مسلح شوید و بیرون بیایید؟ چرا این کار را می‌کند؟ حال فرض کنید که ملت شریف لبنان هم گفته است که ای جوانان با غیرت ما، چرا نشسته‌اید که کشور ما در اشغال قرار بگیرد. بروید و رفع اشغال کنید و آنان هم رفتند. چرا به بنده یا دولت ایران نسبت می‌دهند؟

    سوال: در ایران دو سازمان مهم نظامی به نام‌های ارتش و سپاه داریم. برخی معتقدند که اینها و به ویژه سپاه بیش از حد در مسائل مختلف به ویژه مسائل اقتصادی درگیر شدند. به نظر شما جایگاه سازمان‌های نظامی چیست و چه قدر باید در مسائل غیرنظامی حضور داشته باشند؟

    فلسفه وجودی دستگاه‌های امنیتی و دفاعی، دفاع از نظام است. اینها شامل صیانت از منافع ملی، حفظ تمامیت ارضی، استقلال سیاسی، رفاه مردم و.. است. اینها موضوعاتی است که نیروهای نظامی در سراسر دنیا بدان پایبندند و اصلاً برای همین کارها به وجود می‌آیند. علاوه بر این، همه نیروهای نظامی در همه کشورهای دنیا در بحران‌ها موج اول ورود برای امدادرسانی و کمک هستند. فرقی ندارد، در هر بحرانی نظیر سیل، زلزله و … آنان در موج اول باید ورود کنند. فلذا نقشی که ایفا می‌کنند طبیعی است.

    سپاه برحسب قانون تشکیل و فلسفه وجودی‌اش حافظ انقلاب و دستاوردهای آن است. فلذا برای سپاه این نقش را قائل هستیم که در هر جایی که کاستی داریم که فضاهای رسمی نظام از پس آن مشکل برنمی‌آیند، سپاه به کمک دولت برود. در حقیقت سپاه هیچ‌گاه خارج از خواست و اراده دولت عمل نکرده و نمی‌کند. سپاه همواره در همه حوزه‌ها تلاش کرده است که توانمندسازی کند. برای مثال فرض کنید اگر در قرارگاه خاتم ما ۵۰۰ هزار نفر شاغل باشند، خود عناصر اصلی یک دهم آن هم نمی‌شوند. پس بقیه چه کسانی هستند؟ مردم‌اند. فلذا نظام این نقش را برای سپاه پذیرفته است که در جاهایی که کاستی وجود دارد، ورود کند. برای مثال فرض کنید به هر دلیلی، در بعضی از مناطق کشور ظرفیت‌های محلی برای انجام کاری وجود نداشته باشد. در این حال چه کسی باید ورود کند؟ چه کسی سریع استقبال می‌کند؟ بنابراین یادمان باشد تمام فعالیت‌های انجام شده بدون استثنا با خواست، مطالبه و موافقت دولت‌ها بوده است. هماهنگ می‌شوند و سپس ظرفیت‌ها را به کار می‌گیرند.

    بحثی که می‌تواند مطرح باشد این است که آیا نهادهای نظامی حق مداخله در امور سیاسی را دارند؟ به این معنا که مانع از آمدن کسی شوند و دیگری را کمک کنند. نیروهای مسلح ما به هیچ وجه چنین کاری نمی‌کنند، نکردند و نخواهند کرد. این موضوع مغایر با وصیت حضرت امام و مخالف با تدابیر مقام معظم رهبری است. نیروهای مسلح در موضع خودشان رفتار می‌کنند. بدخواهان این ملت با هر عنصر انسجام‌بخش و توانمندی که بخواهد در خدمت مردم باشد و نظام را تقویت کنند، این گونه رفتار می‌کنند و او را می‌زنند. حال هر که می‌خواهد باشد، فرقی ندارد. سپاه بهترین سیبلی است که پیدا کردند و می‌زنند.

    سوال: اشاره کردید که ایران پایبند به برجام خواهد بود و هست.

    نه. گفتم ایران برجام را قبول کرد. اتفاقاتی بعد از آن افتاده که باید بررسی کرد و دید چرا این اتفاقات رخ داده است؟ باید بدانیم چرا با ما بدعهدی کردند؟ طرف ما مجدداً که خواهد بود؟ ما از نظر موازین اعتقادی اگر به چیزی قول دادیم و تعهد کردیم، پایش می‌مانیم. دنیا فقط یک چیز را می‌فهمد و آن هم منفعت خودش است. به این موضوع برد برد می‌گویند اما برد برد برایشان به این معنی است که همه بردها به سمت خودشان برود و برایشان مهم نیست این طرف ضرر بکند یا نکند. ملت ما زیر بار این حرف‌ها نمی‌رود؛ این جمله را یادمان نمی‌رود که مقام معظم رهبری فرمودند «ملت ما می‌خواهد یکبار آمریکایی‌ها را در موضع مذاکره تجربه کند.» ما آنان را تجربه کردیم. چگونه می‌خواهیم به آنان اعتماد کنیم؟ آنان چه وجه‌الضمانی را می‌گذارند؟ در گذشته می‌گفتند اگر کسی می‌خواست قول قطعی بدهد، یک تار سبیل می‌گذاشت، حالا آنان که سبیل ندارند به جز بولتن که آن هم به درد ضمانت می‌خورد!

    سوال: آیا ایران هنوز اجازه می‌دهد که بازرسان سازمان انرژی اتمی برای بازدید بیایند؟

    بله همکاری می‌کنند.

    کسی با آن مخالفتی ندارد؟

    خیر.

    ما NPT را پذیرفتیم و در پروتکل الحاقی همکاری می‌کنیم. البته در این بین بحثی وجود دارد؛ ما باید حتماً بازرسی که می‌خواهد از سمت سازمان بیاید را بشناسیم؛ جاسوس که راه نمی‌دهیم. اگر جنبه جاسوس نبودن او اثبات شود، بدون مانع می‌آید و کارش را انجام می‌دهد. موضوع دیگری هم وجود دارد و آن هم این است که نمی‌شود هر چه قاعده و دستورالعمل است را ما بپذیریم و خودشان هیچ کدام از اینها را نپذیرند. کمی انصاف هم بد نیست.

     

    اخبار سیاسی |