برچسب: رمان

  • روایتی از شیفتگی نویسنده «سفر خروج» به خاندان امام حسین(ع)

    روایتی از شیفتگی نویسنده «سفر خروج» به خاندان امام حسین(ع)

    به گزارش خبرنگار مهر، نمایشنامه «سفر خروج» با ترجمه غلامرضا امامی به تازگی ترجمه و وارد بازار کتاب شده است. این اثر بر مبنای کتابی از عبدالرجمن الشرقاوی ادیب مصری ترجمه و از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده است.

    غلامرضا امامی درباره این کتاب به خبرنگار مهر گفت: در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی سفری به مصر داشتم و در آنجا با این اثر آشنا شدم. این اثری یک نمایشنامه با نثر شاعرانه است که نشانه‌ای است از میزان ارادات مولف به امام حسین(ع). البته باید این را هم در نظر بگیریم که در مصر احترام بسیار زیادی برای خاندان امام حسین(ع) و امام علی (ع) قائل هستند و پاره‌ای نیز معتقدند مزار حضرت زینب(س) در قاهره است.

    وی ادامه داد: از دوستان آقای شرقاوی نیز درباره اردات ایشان به خاندان اهل بیت خوانده‌ام. گفته شده وی هرگاه نامی از این امام بزرگوار به میان می‌آمده است، می‌گریسته و بسیار شیفته ایشان بوده است.

    به گفته امام این کتاب در زبان عربی با عنوان «حسین شهید» منتشر شده است و اسم فعلی پیشنهاد ناشر آن بوده است.

    امام افزود: علامه حکیمی در یک میهمانی در منزل من این کتاب را دید و بسیار پسندیدش و پیشنهاد ترجمه‌اش را به من داد. من هم دلگرم از تعریف ایشان ترجمه کار را انجام دادم اما انتشارش به دلیل بدقولی چند ناشر به تعویق افتاد تا در نهایت انتشارات امیرکبیر آن را در زمانی کوتاه منتشر کرد.

  • حاشیه‌ای تازه برای جایزه جلال/ حضور میهمانان بدون میزبانان

    حاشیه‌ای تازه برای جایزه جلال/ حضور میهمانان بدون میزبانان

    به گزارش خبرنگار مهر، طی هفته‌های گذشته مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی بدون برگزاری نشست خبری این جایزه و در قالب توئیتی اعلام کرد که مراسم پایانی این جایزه در دوم آذر ماه در کتابخانه ملی ایران برگزار می‌شود.

    با توجه به وضعیت خاص کشور در هفته گذشته، در نهایت بدون اعلام رسانه‌ای حتی از همان کانال توییتر، زمان برگزاری این مراسم در تاریخ یاد شده کنسل می‌شود و زمان دیگری برای این منظور در نظر گرفته می‌شود اما این مساله به اطلاع میهمانان و مدعوین نمی‌رسد.

     روز گذشته برخی میهمانان مراسم پایانی این رویداد که کارت دعوت‌های آئین پایانی را نیز در دست داشتند، بی‌خبر از این ماجرا به کتابخانه ملی سر می‌زنند اما با سالن‌های خالی روبرو می‌شوند. 

    پیگیری‌های مهر در هفته گذشته از بنیاد شعر و ادبیات داستانی حاکی از تعیین نشدن زمان جدید برای برپایی مراسم پایانی این جایزه بود اما این موضوع به طور دقیق اعلام نشد و تنها مدیرعامل بنیاد، توئیت خود در این زمینه را از فضای مجازی حذف کرد.

    در همین زمینه خبرنگار مهر کسب اطلاع کرد که برگزارکنندگان این جایزه روز گذشته برای هماهنگی به منظور برپایی مراسم پایانی در کتابخانه ملی حضور پیدا کرده‌اند با این همه کماکان از زمان برگزاری این برنامه خبری منتشر نشده است و نیز به سبک و سیاق هر سال نشست رسانه‌ای برای این مراسم برپا نشده است.

  • معرفی دبیران هنری بخش داستان و شعر مهرواره شعر و داستان جوان

    معرفی دبیران هنری بخش داستان و شعر مهرواره شعر و داستان جوان

    به گزارش خبرگزاری مهر، مجدالدین معلمی معاون هنری حوزه هنری وجیهه سامانی را به عنوان دبیر هنری بخش داستان و فریبا یوسفی را به عنوان دبیر هنری بخش شعر هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره» منصوب کرد.

    در متن حکم این دو نویسنده و شاعر آمده است:

    «جشنواره شعر و داستان جوان سوره که با هدف ایجاد زمینه شناسایی، جذب و پرورش استعدادهای جوان، اکنون به منزل هفدهم رسیده است، می تواند فرصتی مناسب برای تبادل یافته ها و داشته های ادبی شاعران و نویسندگان جوان باشد. به این ترتیب تمهید فضای هم افزایی ادبی از رهگذر کمرنگ ساختن بعد رقابتی آن و تقویت فضای همدلی و تعاطی تجربه و دانش یکی از ضرورت های اساسی ادامه این مسیر خواهد بود.»

    هفدهمین مهرواره شعر و داستان جوان سوره به همت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری و موسسه فرهنگی هنری سپهر سوره هنر برگزار می شود. این رویداد شامل دو بخش اصلی داستان(داستان کوتاه و داستانک) و شعر(شعر سنتی، نو و ترانه و سرود) با موضوع آزاد و بخش ویژه پاسداری از زبان فارسی است.

    مهلت ارسال اثر به این رویداد ادبی به دلیل مشکلات اخیر اینترنت و محدودیت دسترسی تا دهم آذر ماه تمدید شده است.

  • دوست دارم ادبیات تنه‌ای به سیاست بزند و سیاست هم تنه‌ای به ادبیات

    دوست دارم ادبیات تنه‌ای به سیاست بزند و سیاست هم تنه‌ای به ادبیات

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: رمان «تاریکی معلق روز» تازه‌ترین اثر منتشر شده از سوی زهرا عبدی نویسنده ایرانی است که پس از انتشار از سوی منتقدان با اقبال روبرو شده است. این رمان از سویی زاییده شرایط زندگی در عصر دیجیتال و وب است و از سوی دیگر به نوعی پیوند احساسات انسانی با تکنولوژی تاکید دارد و از همین منظر نوعی حس نوستالژیک را نیز به مخاطبان خود منتقل می‌کند که مزه مزه کردنش در یک رمان تجربه‌ای دلچسب را برای مخاطب رقم می‌زند.

    زهرا عبدی لیسانس ادبیات فارسی  و همچنین لیسانس ادیان و عرفان را از دانشگاه تهران دارد. این نویسنده تحصیلات خود را  در مقطع  کارشناسی ارشد در رشته ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی به پایان برده است. مجموعه شعر «تو با خرس سنگین تر از کوه رقصیده ای» را در سال ۱۳۸۷ توسط نشر قو چاپ کرده است و  پنج سال بعد،  رمان«روزحلزون»  را توسط نشر چشمه روانه بازار کرده است. رمان «ناتمامی» را در سال ۱۳۹۵ از سوی  نشر چشمه منتشر کرد و پس از آن رمان « تاریکی معلق روز» را نوشت

    در ادامه گفتگوی مهر با این نویسنده را به بهانه انتشار این رمان می‌خوانیم:

    پیش از هرچیز باید بگویم که به عنوان یک روزنامه‌نگار و دانشجوی ارتباطات، از زاویه پرداخت کتاب شما لذت بردم و می‌خواهم در این زمینه حرف بزنیم. امروز که کتاب شما تورق و مطالعه می‌شود عصر شبکه‌های اجتماعی است و کوتاه نویسی. عصر ایموجی‌ها و کاستن از کلام. عصر به سخن در آمدن تصویر و اینفوگرافی و موشن‌گرافی. در این فضا ما با رمانی روبروییم که در آن عنصر پایه‌ای ارتباط وبلاگ و سایت و پیامک است. انتخاب این رسانه‌های کلاسیک و به تعبیری به تاریخ پیوسته در رمان شما از چه الزام یا حسی سخن می‌گوید؟

     شخصیت‌های اصلی این رمان در دهه‌ سوم زندگی یعنی در اوج جوانی وبلاگ‌نویس بودند. آنجا با هم آشنا شدند و ارتباطاتی که در زمان اکنونِ رمان دارند، بر مبنای آن آشنایی مجازی هستند. دو تن از آنها از وبلاگ‌نویسان مشهوری بودند که هنوز وبلاگ‌شان خواننده دارد. در همین الان که شما این سطر را می‌خوانید بسیاری از وبلاگ‌ها زنده‌اند و هنوز نقش رسانه‌ای خود را بسیار پررنگ دارا هستند. ضمن آن که بسیاری از طریقِ همین وبلاگ‌نویسی، جذب رسانه‌های دیگر شدند مانند سایت‌ها و تلویزیون و رادیو و پادکست‌ها و… و البته هنوز وبلاگ‌های پرآوازه، تاثیرگذاری خود را حفظ کرده‌اند. یک زمانی هم وقتی کتاب الکترونیکی منتشر شد بسیاری گفتند دوره‌ کتاب‌های کاغذی سرآمده است اما دیدیم که چنین نشد. از نظر من قدرت و حجم روایت در وبلاگ هنوز قابل توجه است و به نوعی هنوز در برابر رسانه‌هایی که دعوت به گذر و سطح و شتاب دارند، وبلاگ دعوت به درنگ و عمق و تامل دارد. در زمانه‌ای که رییس‌جمهورهای دنیا در حیطه‌ محدود کلمات توییتر همدیگر را تهدید می‌کنند و به سبب نارسایی پیام، مجبور به نوشتن «رشتو» می‌شوند تا بتوانند بگویند منظورشان چه بوده، وبلاگ هنوز توان و ظرفیت بالایی دارد. رشته توییت‌هایی با نام «رشتو» از نظر من شکست توانِ توییتر برای حمل بار رسانه‌ای و میدیایی است که به مخاطبش وعده داده شده است. سیاستمداران توییتی می‌زنند و ده دقیقه‌ بعد ده توییت برای اصلاح و توضیح آن در قالب رشتو ردیف می‌کنند. البته من منکر توانایی‌ها و ظرفیت خبررسانی سریع توییتر نیستم ولی توییتر و اینستاگرام با قالبِ رمان هماهنگ نیستند. رمان همان جمله‌ معروف درباره‌ است که می‌گوید سفر مقصد نیست بلکه خود جاده است. رمان شبیه‌ترین شکل روایت به زندگی است. ما با خواندنِ رمانِ «گتسبی بزرگ» در طول سفر زندگی شخصیت رمان مدتی طولانی را هم‌روایتِ او می‌شویم. رمان؛ سفرِ یک روایت است. هیچ جستجوگری با شتاب به دستاورد بزرگی نرسیده است. ادبیات هم دعوت به تماشا و درنگ و معناورزی است. و من در میان قالب‌های رایج با توجه به فرم روایت، وبلاگ و ایمیل و سایت و تلویزیون را به نمایندگی دنیای رسانه انتخاب کردم.

    خانم عبدی عزیز، انسان امروز جامعه ایرانی ظاهرا به شدت ساکت و منفعل شده است. مصرف کننده خبر در فضای مجازی و یا هرچیزی در این فضا که او را از خودش و فکر کردن به خودش دور می‌کند. به خوبی می‌شود این را در میزان دنبال شدن صفحات در فضای مجازی و مقایسه آن با حضور اجتماعی جدی آنها پیگیری و مقایسه کرد. اما داستان شما درباره آدم‌هایی است که انگار جدای از این فضای واقعی زیست دارند، هنوز دنبال دیالوگ هستند و مکاشفه و زندگی از نوع آرمانخواهانه آن. اهل حرف هستند و مکاشفه. به باور شما کدام یک از این دو دسته را باید عینی و واقعی بدانیم؟ آیا قبول کنیم که آدم‌های حاضر در رمان شما نه واقعیت که آرمان و آرزوی شما هستند؟

    از نظر من هیچکدام. شخصیت‌های داستانی تاریکی معلق روز نه واقعیت دارند و نه آرمان و آرزوی من هستند. شخصیت داستانی، یک موجود انسانی نیست بلکه یک آفرینش هنری است و از نظر من یک استعاره‌ای است از ذات بشر و نمی‌شود آن را از روی یک نمونه‌ بیرونی ساخت و از طرفی شخصیت داستانی برای من نه از روی یک نفر بلکه برآیند و هم‌آیندِ چندین و چند شخصیتِ انسانی است که هم نمود بیرونی داشتند و هم تلفیق شدند با شخصیت‌هایی که حاصل تحقیق و تبیین هستند و هنگامِ نوشتن به کار آمده اند و بنابراین نمی‌توانند اصلا لباس واقعیت بپوشند تا در قالب آرمان و آرزو دربیایند. اگرچه هدف من واقعیت بخشیدن به تک‌تکِ شخصیت‌های داستانی یا همان اثر هنری که توصیفش کردم هست اما در واقع شخصیت داستانی در هر متنی که اسمش داستان باشد برای من فراتر از واقعیت است و نمی‌تواند به قالب آرمان و آرزو هم دربیاید چون اساسا تحقق یافتنی نیست!

    این شخصیت‌های داستانی در تاریکی معلق روز طوری طراحی شدند که ممکن است در ظاهر مثلا در قالبِ یک مجری تلویزیونی برای هزاران نفر حرف بزنند و از ده‌ها نفر پاسخ دریافت می‌کنند اما در نهایت به تمامی تنها هستند و هیچ خلوتی ندارند.  

    من از منظر دانشگاهی و تحصیلی‌ام در ارتباطات این سوال را مطرح می‌کنم. ما دو نوع مواجهه افراد با خبر را در رمانتان می‌بینیم. مواجهه اول دسته‌ای که یا خبر آنها را در خود هضم کرده و یا خود را در خبر هضم کرده‌اند و دسته دوم آدم‌هایی هستند که خبر، پیام و اطلاع رسانی برای آنها یک منظر و یک دریچه برای کشف واقعیت و حقیقتی در زندگی‌شان است که نسبت به آن ابهام دارند یا نسبتشان را با آن تعریف نشده می‌پندارند. این تقابل و شکل‌مواجهه با چه استدلال و منطقی در اثر شما مورد توجه قرار گرفته است.

    راستش خودم هم کم‌کم دارم تعجب می‌کنم ازاینهمه تقابل در داستان‌هایم. با توجه به اینکه یکی از راه‌های شناخت مفاهیم در جهان بر پایه تقابل هابی دوگانه است. هر کجا به گونه‌ای از نظم ذهنی برای دریافت بهتر و واضح‌تر رابطه‌های علی-معلولی احتیاج است، اندیشه انسان از طریق تقابل های دوگانه خود را ساختار می بخشد. بله در داستان‌های من انگار همیشه حرف از تقابل هست و یا شاید هم خواهد بود. در تمام آثار داستانیِ من این تمایل به نظم ذهنی که حاصلِ علاقه‌ی من به اندیشه‌محوری استَ تقابل­ها را روبروی هم به صف کرده است و البته نشان می­دهد که ته صف هم ناتمام مانده است!

    در داستان تاریکی معلق روز هم این موردی که اشاره کردید یک مورد از آن موارد بسیار تقابل‌هاست. بگذارید ماجرای این تقابل را از اندیشه‌ی شکل‌دهنده‌اش برایتان بگویم. از نظر من کسانی که در چرخه‌ خبر به دامِ نوعی از اعتیاد افتاده‌اند، دچار لمس‌شدگی ذهنی هستند. اینها در تقابل با کسانی هستند که هنوز توانایی تحلیل خبر را دارند. از نظر من کسانی که در چرخه‌ خبر به دامِ نوعی از اعتیاد افتاده‌اند، دچار لمس‌شدگی ذهنی هستند. اینها در تقابل با کسانی هستند که هنوز توانایی تحلیل خبر را دارند.

    حالا ببینیم این لمس‌شدگان، مسخ‌شدگان و سِر شدگانِ خبری کیستند و چه کسانی آنها را به وجود می‌آورند و به چه منظوری؟

    افرادی که در یک چارچوب اجتماعی کنترل‌گر، گیر افتاده‌اند، رسیدن به آگاهی نجات بخش یا هرگز برایشان اتفاق نمی افتد یا آنقدر دیر به آگاهی می رسند که رسیدن به این آگاهی تقریبا مانع نابودی شان نمی شود زیرا به نفعِ دستگاه کنترل است که رسیدن به آگاهی را مدام به تعویق بیندازند.

    در داستان و زندگی واقعی تقریبا به یک اندازه صادق است. آدمی هر چیزی را به دفعات از سر بگذراند و تجربه کند، تاثیرآن برایش در تکرارها رفته رفته کم می شود. یک تجربه ی عاطفی بار اول اشک را یا شادی فراوان را به همراه دارد، ولی وقتی زیاد تکرار می شود در مواجهه با آن، واکنش درونی رفته رفته کمتر می شود. در داستان وقتی حریف ناجوانمردانه به قهرمان نارو می زند، دل خواننده فشرده می شود. بار دوم این تاثیر کمتر است و بار سوم به بعد خواننده می گوید به درک. قهرمانِ احمق لیاقتش همین است.
    در یک نظام اجتماعی کنترل‌گر، تجربه عاطفی فرد را با تکرار و تکرار و تکرار در خبرها از حس می‌اندازند. مثلا اختلاس آنقدر در خبرها تکرار می شود که در اس ام اس های مکرر به شکل بی‌مزه‌ترین لطیفه‌ها دستمالی می‌شود و دیگر در کسی حسی برانگیخته نمی‌شود در برابر این حجم بی اخلاقی …

    شما مادر ایما را در داستان می‌بینید که تمام شاخک‌های حسی‌اش را در تکرارِ خبرها از دست داده است. او حتی از نبودنِ شوهرش توسط یک شوی تلویزیونی باخبر می‌شود. در تقابل با او ایما را داریم. کسی که در مرکز اخبار کار می‌کند اما هنوز ذهنش در خبر تحلیل نرفته است. طراحی این نمونه تقابل در داستان در راستای نشان دادنِ این اضمحلال و سِرشدگی در دنیای خبر است.

    بحث دیگرم هم روی تاکید شما بر وبلاگ روی این رمان است. معتقدم که در دوره وبلاگ نویسی فضای مساعدتری نسبت به الان درباره بروز و ظهور تفکر و اندیشه و خروجی آن در قالب نوشتاری برای جامعه فراهم بود. دنیای مجازی و روز به روز در حال خلاصه شدن پیرامون ما و اصرار به کوتاهی کلام و پیام انگار تعمدی دارد برای تهی کردن مغز و حرف و محتوا از دل پیام و کلام و ارتباطات. با این تفصیل می‌خواهم از شما سوال کنم که این وبلاگ نگاری را با چه تفکری در دل این داستان بلند مورد توجه قرار دادید

    البته من این سوال را در سوال اول مفصل جواب دادم و اینجا تنها این را می‌افزایم که من برای خواننده احترام بسیار قائلم اما به پسندِ کسی جز خودم نمی‌نویسم. چرا؟ چون هر انسانی یک جهان یگانه و تکرارنشدنی است و شک ندارم خواننده از من می‌خواهد جهان را به شیوه‌ای که از من عبور کرده بنویسم. پس من هم برای کسانی که قلم و نگاه مرا انتخاب کرده‌اند، از انتخاب خودم خواهم نوشت. انتخابِ من وبلاگ بود. چرا؟ چون از نظر من بافت روایت در این رمان به وبلاگ نزدیک است و حالا اگر شما می‌گویید دنیای مجازی رو به سوی خلاصه‌نویسی دارد، از نظر من این ربطی به بافت روایی رمان ندارد.

    اگر منظورتان این است که دیگر مردم حوصله‌ رمان خواندن ندارند و به کوتاه خوانی روی آورده‌اند، خب احتمالا مخاطب من، کسانی هستند که هنوز دوست دارند رمان بخوانند. یکبار دوستی که خودش را نابغه‌ دنیای وب می‌دانست گفت نمی‌شود رمانت را در یک صفحه خلاصه بنویسی چون من واقعا وقت ندارم رمان بخوانم. من در جواب او فقط لبخند زدم و قطعا هرگز برای چنین کسی توضیح نخواهم داد که چرا ارسطو می‌گوید «ضعف در داستان‌گویی و داستان‌خوانی موجب انحطاط اجتماعی است». او حوصله‌ رمان ندارد و از بخش مهمی از حکمت بشری بی‌اطلاع خواهد ماند. یک سلسله نوشتار در صفحه‌ی اینستاگرامم دارم با عنوان «خطرات داستان نخواندن در جامعه». خوانندگان شما اگر تا اینجای این مصاحبه را تاب آورده و خوانده‌اند، شاید به آن نوشتارها هم رجوع کنند. از نظر من داستان شبیه‌ترین روایت به زندگی است. شبیه سفر است و سفر فقط مقصد نیست بلکه راه هم بخش مهمی از سفر است. می‌شود با هواپیما از بندرعباس تا قشم ظرف پنج دقیقه رسید اما قطعا در این میانبر رقصِ دلفین‌ها و زلالِ آب و صخره‌های مرجانی و تکانه‌های قایق را، بوی ماهی‌ها، شیطنت موج‌ها و دلفریبی خلیج‌ِ همیشگی فارس را نخواهی دید.  

    در این رمان با آدم‌های روبروییم که به شدت تنها هستند. شاید این تنهایی را باید نوعی در خود فرورفتگی شخصی ناشی از ناتوانی آنها در بیان اعتراض‌هایشان بدانیم و همین آنها را به نوشتن سوق می‌دهد به کشف آدم‌ها و مخاطب‌هایی که حرفشان را بشنوند و بخوانند. من همیشه فکر می‌کردم و می‌کنم که کار ادبیات هم همین است و آمده تا حرف‌های ناگفته و یا غیر قابل بیان و یا از شدت گفتن نامرئی شده را به زبانی تازه بازگویی کند. حالا برایم جالب است که با رمانی روبرو شده‌ام که هم در حال انجام چنین کاری است و هم داستانش درباره چنین اتفاقی. در این زمینه برایم صحبت کنید.

    یک شعری دارم در مجموعه شعر «تهمتن! تو با خرس سنگین‌تر از کوه رقصیده‌ای» با عنوان: «مرا قصه‌ پهلوان تک‌افتاده بس»

    من عاشقِ مفهوم تک‌افتادگی هستم. ایما و پدرش پهلوانان تک‌افتاده هستند. پدرش جانباز اعصاب و روان است و خودش فرزندِ معلولیتِ حاصل از جنگ. ایما نمی‌داند پدرش را دوست بدارد یا نه. او با اینکه پدر دارد اما حتا برای یک روز هم پدر هم نداشته است. آیا این بی‌پدری تقصیر پدرش است؟ پدرش بعد از آن انفجار از روی آن پل دیگر به خانه برنگشت. آن پل یک ضدِّ استعاره است. پل اینجا مفهوم اتصال نیست و یک جداکننده است. جنگ یا به تعبیر داستان آن انفجار ِ تاخیری، هرگز نگذاشته پدر به خانه برگردد. بیشتر جانبازان و قهرمانان بعد از جنگ، همان مفهوم پهلوانان تک‌افتاده را دارند. ژنِ تک‌افتادگی از پدر به فرزند رسیده است و در تقابل با ژنِ خوب است. او هیچ فرصتی در جامعه برای ظهور و درکِ فرصت‌ها را ندارد. همانطور که گفتید اینها امری واضح است اما از شدت وضوح و جلوی چشم بودن هرگز دیده نمی‌شوند. مثلِ آلودگی هوایِ تهران که می‌کشدت اما هرگز قدترِ نیستی‌اش را نمی‌بینی. به نظر من این نوع کوری بدترین نوعِ کوری است. یعنی دیدنی که از فرطِ وضوح قابل دیدن نیست. از قضا نوشتن از این نوع و جنسِ ندیدن به نظر من خیلی سخت است و من دوست داشتم همیشه این ندیدنی‌ها را طوری بنویسم که بعد از خواندنِ داستان، خواننده را از دیدنش چاره نباشد.

    با وجود آنچه در برخی نقدها بر داستان شما خواندم بر این باورم که «تاریکی معلق روز» اثری سیاسی و غافل‌گیر کننده نیست و بالعکس تلاشی است جامعه شناسانه برای برخورد با انسان و ارتباط انسانی. این تلاش بدون شک باید الزاماتی داشته باشد و پیش نیازی که شما را به این برساند که با خرده‌روایت و حس غافلگیری آن را روایت کنید. در این باره برایم صحبت کنید

    انسان برای من چیزی بیرون از خودم نیست. من جامعه‌ای هستم که در ان زندگی می‌کنم و جامعه هم بخشی از تن و بدن و جان ِ من است. شما درست می‌گویید انسان برای من مهم‌ترین است و این انسان هم چیزی نیست جز بخشی از جامعه‌اش. برای همین پیگیری مداوم مسایل اجتماعی جاری جامعه و همینطور سیاست یکی از منابع برانگیختگی ذهنی یا همان الهام برای من هستند.من پیگیری اخبار سیاسی را یک کنش سیاسی نمی­دانم بلکه آن را نوعی بلوغ اجتماعی می دانم. برای همین شاخک های حساسی دارم برای ردزنی و پیگیری نوسانات اجتماعی تاریخی و همین‌طور مسائل روزِ ایران و جهان که خودش عمیقا برای من، نوشتن را در پی دارد. من پیگیری اخبار سیاسی را یک کنش سیاسی نمی­دانم بلکه آن را نوعی بلوغ اجتماعی می دانم. برای همین شاخک های حساسی دارم برای ردزنی و پیگیری نوسانات اجتماعی تاریخی و همین‌طور مسائل روزِ ایران و جهان که خودش عمیقا برای من، نوشتن را در پی دارد.

    راستش شنیده‌ام برخی ادعا می کنند ما آدم های سیاسی نیستیم و از سیاست متنفریم زیرا این جمله را توی دهانمان مدت هاست خیسانده‌اند که سیاست پدر مادر ندارد و چون ما اصیل و نجیب زاده‌ایم پس با سیاست حرامزاده! آبمان به یک جوی نخواهد رفت. اما از نظر من جامعه‌شناسی و سیاست درهم تنیده‌اند و منظور من از سیاست را می‌دانم شما و خوانندگانتان حتما می‌دانید که منظور ایفای نقشِ یک سیاستمدار نیست. راستش من به اینکه می‌گویند ادبیات فقط برای ادبیات و خلق زیبایی است(یعنی همان بحث هنر برای هنر) چندان اعتقاد ندارم؛ آن‌هایی که چنین اعتقادی دارند جهان خودشان را خلق می‌کنند و لذت خودشان را می‌برند من هم کار آن‌ها را نفی نمی‌کنم و از کاری که آن‌ها خلق می‌کنند هم طبیعتا لذت خودم را می‌برم. به نظرم هر کسی که جهان متفاوتی را نفی می‌کند به ضرر خودش است چون بخشی از لذت‌جویی را از دست می‌دهد. منتهی من دوست دارم که ادبیات تنه بزند به سیاست و سیاست تنه‌ای بزند به ادبیات و این تکانه‌ها منجر به حرکت‌های اجتماعی شود که من آن را دوست دارم همانطور که اول این سوال گفتم اسمش را بگذارم بلوغ اجتماعی. به قول  ویرجینیا وولف واقعیت را باید در ادبیات جست و من عاشق خلقِ داستانیِ این واقعیت هستم! حالا در این واقعیتی که من از جهان بیرون در داستانم ساختم ممکن است هم کثافت باشد، هم سیاست، هم دروغ و هم زلال و عشق که برآیندش همان جهان انسانی است که بازتابش همان جامعه است. من خیلی دوست دارم ادبیات و سیاست به هم تنه بزنند و در کار هم دخالت کنند.

    سوال پایانی را هم بگذارید درباره بازخورد پیام شما در رمان بپرسم. حالا و با گذشت زمانی مناسب از انتشار رمان چقدر حس می‌کنید که پیامتان توسط مخاطب درک و دریافت شده است؟

     من موهبتی دارم که نام آن را زلالِ خوانندگان می‌نامم. آنها بی آنکه مرا بشناسند، مرا می‌خوانند و می‌نوازند.

     سوزان سانتاگ، در نامه‌ای به خورخه لوئیس بورخس، از لذّت و تأثیر خواندنِ آثار بورخس و به طور کلّی ادبیات می‌نویسد: «تو گفتی که ما تقریباً همه آن‌چه هستیم و آن‌چه بوده‌ایم را مدیون ادبیات‌ایم. اگر کتاب‌ها ناپدید شوند، تاریخ سراپا ناپدید می‌شود، و انسان‌ها هم ناپدید می‌شوند. به درستی حرف‌ات یقین دارم. کتاب‌ها نه تنها محل جوشش رؤیاهای سحرانگیز ما، که حافظه ما نیز هستند. همین‌طور، آن‌ها به ما سرمشقی برای خود-استعلائی (self-transcendence) می‌دهند، همان کسی که نیستیم و باید باشیم‌اش. از نگاهِ بعضی‌ها خواندن فقط نوعی فرار است: فرار از دنیای روزمرّه «واقعی» به عالم خیالات، عالم کتاب‌ها. ولی کتاب‌ها خیلی از این فراتر می‌روند. آن‌ها شیوه‌ای برای کاملاً انسان بودن‌اند.»

    من بخشِ مهمی از این شیوه‌ انسان بودن را مرهون خوانندگانم هستم. برای همین در روزِ نویسنده هم تقدیم اصلی من برای این روز به خوانندگان بود. کسانی که سرنوشتِ واقعی کلمه در دست آنهاست. کسانی که در متن می‌دمند و از روشنای جان‌شان، جان‌اش می‌دهند. .

    هفت ماه از انتشار رمان تاریکی معلق روز می‌گذرد و من آنقدر سرشارم از محبت خوانندگان که ای کاش می‌توانستم چنان که درخور است، آیین سپاسگزاری را برجای آورم. چند پرونده‌ و نقدها و یادداشت‌های فراوانی نوشته شده است. آنچه برای من بسیار ارزشمند است این است که تقریبا بیش از نود درصد یادداشت‌ها و نقدها از جانبِ خوانندگانی است که از بدنه‌ نویسندگانِ داستان نیستند. راستش این برای من بسیار شیرین است.

  • آواز «پاییزجان» با صدای دکتر شریعتی

    آواز «پاییزجان» با صدای دکتر شریعتی

    مجله مهردکتر علی شریعتی، نویسنده، پژوهشگر، مبارز و سخنران سالهای انقلاب، متولد ۲ آذر سال ۱۳۱۲  در روستای کاهک سبزوار بود. به بهانه سالروز تولد او، برای این پادکست رادیومهر بخشی از آوازخوانی دکتر شریعتی را انتخاب کرده‌ایم، که شعری از مهدی اخوان ثالث را می‌خواند.

    یدالله قرایی، دوست مشترک اخوان و شریعتی در جایی می‌گوید: «دکتر شریعتی را من با شعر نو آشنا کردم  و او پس از شنیدن و خواندن شعرهای اخوان‌ثالث، چنان دلبسته شد که خود به سرودن شعر نو اقدام کرد. شریعتی بی‌قرار ملاقات با اخوان بود و همیشه در سخنرانی‌های خود از شعر اخوان استفاده می‌کرد»

      اخوان‌ثالث هم در مورد تأثیر اشعارش روی شریعتی می‌نویسد:

    «آشنایی و الفت و دیدارهای من با همشهری مشهور فقیدم مرحوم دکتر شریعتی چندان نبود. آن قدیم‌ها که من جوان و در مشهد ساکن بودم آن مرحوم هنوز نوجوان ده دوازده‌ساله‌ای بود که همراه پدرش استاد محمدتقی شریعتی و در کنار ایشان به جلسات “کانون نشر حقایق” می‌آمد… من نزد پدر مرحوم دکتر یعنی استاد شریعتی نهج‌البلاغه می‌خواندم.»

    او در جای دیگری می گوید: «می‌دانستم که او چه هنگامی‌که در دانشکده‌ی ادبیات ‌مشهد درس می‌خواند و چه بعدها به بسیاری از سروده‌های من علاقه داشته‌، آن‌ها را اینجا و آنجا نقل و روایت می‌کرده ‌است‌. دوست فاضل شاعر، دکتر شفیعی کدکنی که گویا از همدوره‌های مرحوم دکتر در دانشکده ادبیات مشهد و با او دوست و دمخور بود، می‌گفت وقتی «زمستان‌» و «چاووشی‌» و «آواز کَرَک‌» در تهران منتشر شد، به مشهد هم رسیده بود، مرحوم شریعتی اول بار در محیط محافظه‌کار دانشکده ادبیات مشهد مثلاً «چاووشی‌» را به درستی و خوبی و رسایی تمام‌، از بر، برای ما روایت کرد. » .

    «کویر» کتابی بود که شریعتی نسخه‌ای از آن را به اخوان ثالث تقدیم کرد و در پشت کتاب، این شعر اخوان را نوشته بود:

    ما چون دو دریچه رو به روی هم

    آگـــاه ز هر بـــگو مــگوی هم‌…

  • رونمایی از «سفر خروج»؛ نمایشنامه‌ای عاشورایی از مصر

    رونمایی از «سفر خروج»؛ نمایشنامه‌ای عاشورایی از مصر

    به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «سفر خورج» اثر عبدالرحمن الشرقاوی که با ترجمه غلامرضا امامی در انتشارات امیرکبیر منتشر شده است طی مراسمی در خانه هنرمندان ایران رونمایی می‌شود.

    شرقاوی در این نمایشنامه، هر حرکت و سکونی را به دقت در جای خود قرار داده و در لباس نظم‌دهنده‌ای  خلاق ظاهر می‌شود.

    این نمایشنامه در کنار بیان مصیبت‌هایی که در جریان حادثه عاشورا بر خاندان اهل بیت(ع) رفت، به سمت ایجاد این تفکر در ذهن مخاطب خود پیش می‌رود که آنچه بر خاندان نبوت در جریان ماجرای عاشورا و عمل قوم ستم‌کار در این ماجرا فراتر از هر بلا و مصیبتی است که ر طول تاریخ بر خاندان نبوتت و اهل بیت رفته است.

    عبدالرحمن الشرقاوی از ادبیا صاحب نام مصر است. وی در جریان نگارش فیلم‌نامه اثر سینمایی «الرساله» با توفیق الحکیم و عبدالرحیم جوده السحار همکاری داشته است و خالق کتاب‌هایی چون «محمد پیامبر آزادی» و «علی پیشوای پرهیزکاران» به شمار می‌رود.

    غلامرضا امامی در مقدمه این کتاب بیان داشته است که به پیشنهاد محمدرضا حکیمی به ترجمه این کتاب روی آورده است.

    مراسم رونمایی از این کتاب روز یکشنبه سوم آذر از ساعت ۱۴:۳۰ در خانه هنرمندان ایران و با حضور مترجم و جمعی از چهره‌های ادبی و هنری برگزار می‌شود.

  • پیگیری مطالبات انجمن کتابفروشان جبهه انقلاب اسلامی در وزارت ارشاد

    پیگیری مطالبات انجمن کتابفروشان جبهه انقلاب اسلامی در وزارت ارشاد

    به گزارش خبرگزاری مهر،  در این نشست پس از مطرح شدن مطالبات کتابفروشان این انجمن، ایوب دهقانکار با استقبال از اینکه فعالیت کتابفروشی‌ توسط این انجمن به صورت تخصصی و حرفه‌ای دنبال می‌شود، گفت: در چرخه تولید کتاب از تولید محتوا تا چاپ و فروش آن در کتاب‌فروشی‌ها و دیگر حلقه‌های مرتبط با آن، ضمن لزوم حفظ همبستگی و وابستگی هر یک از حلقه‌ها، مقتضیات تخصصی خود را دارند.

    وی ادامه داد: با تشکیل این انجمن‌های تخصصی، بُعد حرفه‌ای کار تقویت می‌شود. اینکه حوزه نشر و کتابفروشی به صورت تخصصی مورد توجه قرار گیرد، جای خوشحالی دارد که خوشبختانه در این انجمن در حال انجام است.

    دهقانکار خاطرنشان کرد: مطالباتی که انجمن کتابفروشان جبهه انقلاب اسلامی دارند پیگیری خواهد شد. امیدواریم تسهیل ارتباطات و مطالبات آن‌ها را انجام دهیم. برخی از این مطالبات فراتر از حوزه اختیار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که نیازمند رایزنی با دیگر نهادهاست. امیدوارم که در آینده نزدیک شاهد این باشیم که حوزه نشر به صورت تخصصی و حرفه‌ای به فعالیت خود ادامه دهد و شاهد رونق کتابفروشی‌ها باشیم.

    ضرورت استفاده از ظرفیت‌های دیگر نهادها برای ترویج کتابخوانی

    در ادامه این نشست نیکنام حسینی‌پور با اشاره به برگزاری پاییزه کتاب ۹۸ در سراسر ایران و مشارکت نهادهایی همچون شهرداری تهران و مشهد در این طرح گفت: با حضور شهرداری تهران و مشهد در حمایت از این طرح، ظرفیت‌های جدیدی ایجاد شده است که باید از آن نهایت استفاده را برد.

    وی ادامه داد: می‌توان برای پاتوق‌های فرهنگی کتاب نیز این اقدام را در سطح استان و کشور انجام داد که نیازمند مشارکت نهادهاست.

    حسینی‌پور با اعلام اینکه با موافقت شهرداری تابلوی کتابفروشی‌ها به زودی در سطح شهر تهران نصب خواهد شد، گفت: همچنین مقرر شده است بر روی نقشه تهران نیز این جانمایی انجام شود. امیدواریم این طرح در دیگر استان‌ها نیز انجام شود.

    دبیر هفته کتاب با تاکید بر آموزش کتابفروشان گفت: فروشنده کتاب باید با جریان‌های فکری و کتاب‌های تالیفی و ترجمه آشنا باشد تا با ارایه اطلاعات به مخاطب خود، کتابفروشی را به پاتوقی برای اهل کتاب تبدیل کند.

    وی با اشاره به اطلاعات ثبت شده در خانه کتاب و لزوم بهره‌برداری از آن‌ها اعلام کرد: خانه کتاب آمادگی دارد با انجمن‌ها و تشکل‌های کتابفروشی برای در دسترس قرار دادن اطلاعات کتاب همکاری کند.

    همچنین در این نشست از نرم‌افزار آنلاین فروش کتاب انجمن کتاب‌فروشان جبهه انقلاب اسلامی رونمایی و درباره ویژگی‌های این نرم‌افزار و قابلیت‌های آن توضیحاتی ارایه شد.

    بر اساس این گزارش، ایوب دهقانکار در پایان این نشست از نمایشگاه دائمی کالاهای فرهنگی تولید داخل که در مجموعه سرچشمه قرار دارد، بازدید کرد و با مدیر مجموعه به گفت‌وگو پرداخت.   

  • ۱۴ قصه‌گو به مرحله پایانی بخش بین‌الملل جشنواره قصه‌گویی راه یافت

    ۱۴ قصه‌گو به مرحله پایانی بخش بین‌الملل جشنواره قصه‌گویی راه یافت

    به گزارش خبرگزاری مهر، هیات داوران بخش بین‌الملل جشنواره قصه‌گویی متشکل از گیتی خامنه، اشکان خطیبی و فولکه تگتهوف دانمارکی از بین آثار رسیده به دبیرخانه جشنواره شامل شرکت‌کنندگان ایرانی و قصه‌گویان خارجی، ۱۴ اثر را برای اجرای پایانی در این بخش انتخاب کردند.

    بر اساس رای هیات داوران ۸ نفر از شرکت‌کنندگان ایرانی در بخش بین‌الملل جشنواره به شرح زیر به مرحله پایانی راه پیدا کردند:

    «سمیه اصحاب‌صحف» با قصه «گربه‌ها و خروس‌ها» از استان یزد، «عفت تفضلی» با قصه «ملنگو» از استان هرمزگان، «داوود ریحانی» با قصه «یکی بود» از استان خراسان رضوی، «طوبی شیرکانی» با قصه «رئیس‌علی» از استان بوشهر، «سولماز صادق‌زاده‌نصرآبادی» با قصه «قدم یازدهم» از استان آذربایجان شرقی، «مریم فهیم‌پور» با قصه «کدوی پیرزن» از استان خوزستان، «مهدی محمدیان» با قصه «در بهای آزادی» از استان تهران و «کیمیا یعقوبی» با قصه «بیژن و منیژه» از استان تهران.

    همچنین شش نفر از شرکت کنندگان خارجی در این مرحله با آرای هیات داوران موفق به حضور در مرحله پایانی شدند: «سیج آلیسیا» از کانادا، «الیزابت آن» از ایرلند شمالی، «ایتو تتسویا» از ژاپن، «کورالیا رودریگز مونتویا» از سوئیس، «سارپکایا سکین» از ترکیه و «ساره قصیر» از لبنان.

    یادآوری می‌شود این اسامی بر اساس حروف الفبا آورده شده و رتبه‌بندی در این اعلام رای، در نظر گرفته نشده است.

    مرحله پایانی بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی از ۲۶ تا ۳۰ آذر در تهران، خیابان حجاب، مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار خواهد شد و شرکت‌کنندگان بخش بین‌الملل در روز ۲۷ آذر ۱۳۹۸ در حضور داوران و علاقه‌مندان قصه‌گویی به روی صحنه می‌روند.

  • چرایی انصراف قباد آذرآئین از حضور در جایزه جلال

    چرایی انصراف قباد آذرآئین از حضور در جایزه جلال

    به گزارش خبرنگار مهر، قباد آذرآئین از نویسندگان پیشکسوت ایران و خالق رمان «فوران» که در دوره جاری جایزه ادبی جلال‌آل احمد نامزد دریافت جایزه در بخش رمان شده بود طی روزهای گذشته با انتشار متنی از انصراف خودش از حضور در این جایزه و داوری آن خبر داده بود.

    خبرنگار مهر در این زمینه با این نویسنده به گفتگویی کوتاه پرداخت.

    آذرآئین درباره علت انصراف خودش گفت: این اولین دوره‌ای نبود که کاندیدای دریافت این جایزه می‌شدم. اما مانند دوره قبل احساس کردم که نباید چنین جایزه‌ای را بگیرم و یا وارد آن شوم.

    وی ادامه داد: کار امثال من نویسنده از جایزه گرفتن گذشته است. ما اگر کاری بلد بودیم در قالب نوشتن انجام دادیم و اگر بلد نبودیم هم که تکلیف روشن است. جایزه گرفتن تاثیری در این جریان ندارد.

    آذرآئین افزود: البته این را هم بگویم که اهدا کننده جایزه و برگزارکنندگانش نیز در این تصمیم بی‌اثر نبوده اند

    این نویسنده در عین حال گفت: مساله اصلی ما الان دل و دماغ نداشتن است. برای نویسنده انرژی برای کار در شرایط فعلی نشر باقی نمانده است. من خودم کار بلندی را در دست داشتم اما نوشتنش را نیمه کاره رها کرم. شاید روزهای آتی حالش را پیدا کنم که بروم سراغش اما فعلا نه.

  • نماینده مجلس ایتالیادرباره سفر به گرای۲۷۰درجه چه گفت؟

    نماینده مجلس ایتالیادرباره سفر به گرای۲۷۰درجه چه گفت؟

    به گزارش خبرنگار مهر، احمد دهقان نویسنده رمان سفر به گرای ۲۷۰ درجه، میکله مارلی مترجم این کتاب به زبان ایتالیایی که به همراه افشین شحنه‌تبار مدیر موسسه نشر شمع و مه که ناشر این اثر به شمار می‌رود و در تور معرفی این رمان در ایتالیا به سر می‌روند، روز چهارشنبه با لیا کوارتاپله نماینده مجلس نمایندگان ایتالیا دیدار کردند.

    در ابتدای این دیدار خانم لیلا کوارتاپله گفت: سال گذشته پس از انتشار کتاب به زبان ایتالیایی آن را خواندم و از همان موقع به میکله مارلی مترجم کتاب گفتم دوست دارم نویسنده آن را ببینم و خوشحالم که شرایط این ملاقات فراهم شد. خواندن این رمان ایرانی برایم لذتبخش و جالب بود؛ مخصوصاً این‌که این رمان درباره یکی از حوادث تاریخ معاصر ایران بود.

    وی  سپس درباره قدرت ادبیات جنگ و اهمیت صدای نویسنده به عنوان شاهد عینی در این رمان و رمان‌های مشابه اشاره کرد و گفت: ما غربی‌ها جنگ را از ادبیات اخراج کردیم؛ چون نسل ما و حتی نسل قبلی جنگ را تجربه نکرده‌اند و نسبت به آن بیگانه هستیم.

     وی یکی از نکات قابل توجه رمان را حضور جنگ و زندگی در کنار هم دانست و از حضور توامان زندگی در جنگ و زندگی روزمره در این رمان تمجید کرد.

     لیا همچنین با اشاره به مجروحیت ناصر در رمان دهقان و انتقال او به شهر اهواز، موضوع حضور مردم عادی در نزدیکی جبهه جنگ را از نکات جالب رمان دانست و گفت از نگاه ما این همه نزدیکی بین زندگی عادی و جنگ شگفت‌انگیز است و من در این رمان آن را دیدم.

    این نماینده مجلس ایتالیا همچنین با نویسنده راجع به حضور جنگ در ذات انسان و موضوعات مختلف کتاب به بحث و گفتگو پرداختند.

    در پایان احمد دهقان ترجمه ایتالیایی و فارسی سفر به گرای ۲۷۰ درجه را به این عضو مجلس نمایندگان ایتالیا اهدا کرد و قرار شد به زودی در ایران بار دیگر با یکدیگر ملاقات کنند.

    لازم به توضیح است خانم لیا کوارتاپله گفت پنج سال پیش به عنوان نماینده مجلس برای یک ماموریت سیاسی به ایران سفر کرده است و بسیار مایل است نقاط مختلف ایران را ببیند.