برچسب: رمان

  • واکنش انجمن قلم ایران به حوادث آبان ماه

    واکنش انجمن قلم ایران به حوادث آبان ماه

    به گزارش خبرگزاری مهر، در متن این بیانیه آمده است: 

    آبان ماه سال ۱۳۹۸ حوادثی را به خود دید که همچون سایر وقایع و فتنه‌هایی که در چهل سال عمر انقلاب اسلامی از سوی دشمن تدارک دیده شده بود، در حافظۀ تاریخی انقلاب اسلامی و امّت انقلابی باقی خواهد ماند. آنها که چشم دیدن چهل سالگی و رشد و بالندگی این انقلاب عظیم را نداشتند، با ماهها برنامه‌ریزی و صرف هزینۀ بسیار تلاش کردند تا از فرصتی که برخی متصدّیان امور با اجرای ناصحیح طرح اصلاح قیمت بنزین برایشان فراهم آوردند، بهره گیرند و اساس این نظام سترگ را که به نام باعظمت جمهوری اسلامی مزیّن است، هدف گیرند. نویسندگان و شاعران ایرانی نیز همچون سایر اقشار این ملّت بزرگ از دیدن بی‌مبالاتی متصدّیان در انجام درست امور غصّه خوردند و قلب ایشان از مشاهدۀ آشوبهایی که در پی آن بی‌تدبیری به اشارۀ دشمن تلاش کرد تا همۀ زیرساختهای کشور را نابود کند، به درد آمد. انجمن قلم ایران لازم می‌داند در شرایطی که غبار فتنه تا حد زیادی فرو نشسته ولی هنوز برخی از روی بیماردلی و بعضی از سر بی‌توجّهی با دشمنان این ملّت بزرگ همنوا شده‌اند، موارد زیر را یادآور شود:

    ۱- نظام جمهوری اسلامی، نظام سترگی است که با خون شهیدان انقلاب اسلامی آبیاری شده و قبلۀ دل میلیون‌ها ایرانی وطن‌دوست ارزش‌مدار است. لذا بر آحاد مردم است که خردمندانه از آسیب زدن به کلیّت ارکان نظام جلوگیری نمایند.

    ۲- ضروری است مسئولان مربوطه به راه‌هایی بیندیشند تا اگر در پی بی‌تدبیری بعضی متصدّیان نالایق، مردم از سر عدالتخواهی دست به اعتراض ‌زدند، بتوان صف مردم را از آشوبگران و عوامل دشمنان جدا کرد و اجازه نداد دشمن «اعتراض به بی‌تدبیری‌هایی که موجب گسترش ناامیدی‌ست» را به هرج و مرج و ناامنی تبدیل کند و اموری رخ نماید که موجب تکدّر خاطر مردم خوب کشورمان شود.

    ۳- یقیناً مردم خوب و فهیم ایران اسلامی به این حقیقت مسلّم اشراف دارند که راه حلّ مسائل و مشکلات کشور را باید در داخل خود کشور جست و نباید اجازه داد دشمنی که خود در بروز این مشکلات نقش اساسی دارد، در ظاهر برای ایرانیان اشک تمساح بریزد و در دل قهقهه بزند.

    ۴- نویسندگان و شاعران این مرز و بوم وظیفۀ خود می‌دانند در آثار خویش ضمن تبیین هنرمندانۀ نقشه‌های دشمن، آگاهی و ایستادگی امّت در مقابله با چهل سال معاندت شیطان بزرگ و رژیم اشغالگر قدس و دست‌نشانده‌های مرتجع امریکا در منطقۀ خلیج فارس و شکستهای پی در پی آنان را به تصویر کشند.

    ضمن همدردی با زخم‌خوردگان و آسیب‌دیدگان حوادث اخیر، به خود می‌بالیم که رهبری فرزانه و آگاه نظارت عالی بر امور کشور را در دست دارد و با اقدامات و راهنمایی‌های به‌موقع خود مانع از به سرانجام رسیدن نقشه‌های دشمن می‌شود.

  • «وضعیت بی‌عاری» روایتی اسطوره‌ای از سرگشتگی و عشق است

    «وضعیت بی‌عاری» روایتی اسطوره‌ای از سرگشتگی و عشق است

    به گزارش خبرنگار مهر، رمان «وضعیت بی‌عاری» اثر حامد جلالی یکی از نامزدهای بخش رمان دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد است. این رمان از تولیدات مدرسه رمان موسسه فرهنگی شهرستان ادب به شمار می‌رود که در زمستان سال گذشته روانه بازار کتاب شده است.

    انتخاب این کتاب به عنوان نامزد این جایزه با توجه به مضمون آن و شخصیت‌های به کار رفته در آن مورد توجه ویژه‌ای از سوی مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است به همین دلیل از نویسنده این رمان درباره نگاه خاص حاکم بر این اثر سوالاتی پرسیدیم.

    حامد جلالی درباره علت توجه به اقلیت صابئین مندایی در این رمان عنوان کرد: من موقعی خیالم برای پرداختن به این افراد راحت شد که شنیدم و دیدم که مقام معظم رهبری به عنوان یک مرجع تقلید بزرگ در یکی از جلسات درس خارج خود درباره این اقلیت عنوان کردند که آنها در زمره اهل کتاب هستند. وقتی ایشان چنین تعبیر به کار می‌برند و با توجه به اینکه در چهار نوبت در قرآن کریم نیز از این قوم یاد شده است من با خیال راحت درباره آنها به نگارش داستانم پرداختم. فکر نمی‌کنم نوشتن درباره اقلیت‌های دینی هم در ایران مساله‌ای داشته باشد.

    وی درباره ویژگی‌خاص قهرمانان این رمان نیز اینگونه توضیح داد: این رمان دو قهرمان دارد. یک دختر نوجوان مسلمان و یک پسر نوجوان از صابئین. این دو دلداده هم می‌شوند و با هم عقد می‌کنند. رابطه آنها با هم در نهایت منجر به یک سرگردانی عظیم در زندگی آنها می‌شود که هیچ گاه نیز آنها را رها نمی‌کند. در پایان نیز دختر به عنوان مادر فرزندش را در جنگ از دست می‌دهد، یعنی ثمره زندگی‌اش را در دفاع از خاکی از دست می‌دهد که هیچگاه او را به خاطر عشقش به پسر در خود نپذیرفت. من فکر می‌کنم جدای از نمایش جذابی که برای بیان مفهوم دفاع مقدس در کتاب رخ داده است ما با نوعی روایت اسطوره‌ای در کار نیز روبروییم.

    جلالی ادامه داد: آدم و حوا وقتی سیب را از درخت چیدند از بهشت رانده شدند. پسر و دختر داستان من نیز در رویکردی استعاری اسطوره‌ای  به دلیل مخالفت خانواده اما به خاطر عشقشان به هم ناچار می‌شوند به اصطلاح سیب ممنوعه را از درخت بچینند. آنها با اینکار سرگشته خوزستان می‌شوند و بلاهایی زیادی بر سرشان می‌آید. به روایت داستان هیچ سرزمینی بیشتر از یک هفته پذیرای آنها نمی‌شود. این نوعی عینیت دادن به یک اسطوره مذهبی و دینی است و البته روی خوش ندیدنشان در تمام داستان نیز پیامی دارد. به نظر من باید به من نویسنده تبریک بگویند که چنین دیدی را خلق کردم. این اثر در واقع رمانی درباره عشق و سرگشتگی است.

    این نویسنده در ادامه درباره حسش در زمینه جایزه جلال نیز گفت: من برای نوشتن وضعیت بی‌عاری ۱۴ ماه زحمت کشیدم. بارها سفر کردم، مصاحبه گرفتم. فیلم ضبط کردم و خوشحالم که ویراستار کتاب مرحوم حسین جلال‌پور وقتی اثر را خواند فکر کرد من خوزستانی هستم. این یعنی اینکه رمان توانسته بود از عهده شخصیت پردازی بر آید. برای من اینکه تحقیقاتم و زحمتی که برای نگارش این کتاب کشیده شده، دیده شود کافی است و درباره بیشتر از این فکر نکرده‌ام.  

  • بزرگترین ویژگی «دو روایت از یک عکس» نویسندۀ آن است

    بزرگترین ویژگی «دو روایت از یک عکس» نویسندۀ آن است

    به گزارش خبرگزاری مهر، اولین نشست از سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب‌های برگزیدۀ جوایز ادبی با عنوان طعم کتاب و با محوریت کتاب «دو روایت از یک عکس»، برگزیدۀ بخش کودک و نوجوان نخستین دورۀ جایزۀ ادبی شهید اندرزگو برگزار شد.

    این نشست با حضور سیدصادق رضایی دبیر جایزۀ ادبی شهید اندرزگو ، ابراهیم حسن‌بیگی نویسندۀ کتاب، معصومه توکلی به‌عنوان منتقد، مجید عمیق نویسنده و مترجم، یوسف قوجق نویسنده و دیگر علاقه‌مندان عصر روز گذشته در ترنجستان سروش برگزار شد.

    متعهدان به ادبیات کودک و نوجوان دین خود را ادا کرده‌اند

    در ابتدای این نشست، سید صادق رضایی، دبیر جایزۀ شهید اندرزگو، در پاسخ به این سؤال که تاریخ معاصر در ادبیات کودک و نوجوان چه جایگاهی دارد، گفت: در خصوص جایگاه تاریخ معاصر در ادبیات کودک و نوجوان می‌توان به این نکته اشاره کرد که ادبیات کودک و نوجوان متعلق به تاریخ معاصر است. جایگاه اصلی و تولد ادبیات کودک و نوجوان از مشروطه است. امروز اگر قرار باشد جایزه‌ای تعریف شود و این جایزه همۀ گونه‌های ادبی را فراگیرد، حتماً باید ادبیات کودک و نوجوان را هم به‌لحاظ کمی و هم به‌لحاظ کیفی نیز در نظر داشته باشد. هم به دلیل اینکه تعداد کتاب‌هایی در بخش شعر، داستان، رمان و مستند و… تولید می‌شود و هم به‌دلیل چهارده‌ونیم‌میلیون مخاطب کودک و نوجوان.

    رضایی با اشاره به بالندگی ادبیات کودک و نوجوان اظهار کرد: این بالندگی به‌لحاظ کمی و کیفی مدیون پیروزی انقلاب اسلامی است. قبل از پیروزی انقلاب تصویرگر، مترجم، ناشر و… داشتیم؛ اما در مقایسه با پس از پیروزی انقلاب اسلامی نبود. البته در این بین، فراز و فرودهایی در رشد کمی و کیفی وجود داشت. نویسندگان در تاریخ معاصر به اتفاقاتی که در صد تا ۱۵۰ سال اخیر اتفاق افتاده است، در قالب‌های شعر، داستان، داستان کوتاه، روایت و رمان بسیار پرداخته‌اند.

    وی با بیان اینکه قبل از انقلاب، نویسندگان به موضوعاتی چون چگونگی مبارزه با ظلم می‌پرداختند، گفت: نویسندگان قبل از انقلاب پیروزی مظلوم را به تصویر کشیده‌اند. زبان این ادبیات پس از پیروزی انقلاب اسلامی از زبان اعتراض به زبان صراحت رسید و شروع کردند آنچه رخ داده بود، برای کودکان و نوجوانان در گونه‌های مختلف ادبی تولید کردند.

    دبیر جایزۀ شهید ‌اندرزگو افزود: با آغاز جنگ، ادبیات انقلاب به ادبیات دفاع مقدس تبدیل شد. می‌بینید که مجموعه کتاب‌های ادبی نوشته‌شده، منطبق بر ادبیات معاصر است. همچنین در کنار این موضوعات، مشروطه، چگونگی روی‌کارآمدن پهلوی و انقراض قاجار و… نیز دستمایه‌ای برای نویسندگان شده‌اند تا قلم به دست بگیرند. جای کار در این زمینه بسیار است؛ اما من معتقدم که متعهدان به ادبیات کودک و نوجوان دین خود را ادا کرده‌اند.

    خوش‌خوان‌بودن، ویژگی مهم کتاب

     در ادامۀ این نشست، یوسف قوجق در پاسخ به این سؤال که کتاب دو روایت از یک عکس چه ویژگی‌هایی داشت که باعث شد به مرحلۀ نخبگانی راه پیدا کند، گفت: این کتاب علاوه بر اینکه به موضوع جشنواره مرتبط بود، به زندگی پهلوی اول و دوم می‌پرداخت و در نظر داشت هر دو را از یک قاب روایت کند که در واقع هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. همچنین این کتاب از امتیازات ویژه‌ای از لحاظ ادبی برخوردار است که توانست نظر داوران را به خود جلب نماید.

    قوجق شاخصۀ مهم کتاب را خوش‌خوان‌بودن آن مطرح کرد و ادامه داد: این امتیاز نه در این کتاب، که در همۀ کتاب‌های آقای حسن‌بیگی احساس می‌شود و در واقع به زبان مخاطب امروز نزدیک است. می‌توان گفت در آثار او سکته در نثر نمی‌بینیم. به نظرم لحن و خوش‌خوان‌بودن ویترین کاری هر نویسنده‌ای است. نکتۀ مهم دیگر، پرداخت کتاب به پهلوی اول و دوم است.

    در ادامه، ابراهیم حسن‌بیگی، نویسندۀ کتاب، به موضوع کتاب و استفاده از اساطیر اشاره کرد و گفت: در دهۀ هفتاد، در جلسات حوزۀ هنری دورهمی‌هایی برگزار می‌شد که در آن، به ویژگی‌های نویسندۀ انقلابی اشاره می‌شد. تنها موضوع مورد بحث در این جلسات، برگشت به گذشته و استفاده از ادبیات فولکلور بود. قصه‌های هزارویک شب، غول چراغ جادو و بندانگشتی چند نمونه از این‌هاست. این موضوع به فراموشی سپرده شد تا سال ۱۳۸۹ که آقای رضایی در کانون پرورش فکری به من پیشنهاد نوشتن کتاب را دادند.

    وی ادامه داد: آنجا ایدۀ استفاده از غول چراغ جادو به ذهنم رسید و نتیجۀ آن، خلق چند اثر با استفاده از این عنصر شد که “دو روایت از یک عکس” یکی از آن‌هاست. نوشتن در زمینۀ جنگ و انقلاب برای کودک و نوجوان سخت است؛ چرا که باید با بچه‌ها ارتباط گرفت.

    در ادامه معصومه توکلی به‌عنوان منتقد نشست، با اشاره به غول چراغ جادو در کتاب گفت: غول چراغ جادو در این کتاب نقش راوی را دارد؛ اما نه هر راوی؛ بلکه یک راوی اثرگذار است. در ابتدای کتاب، به این نتیجه رسیدم که پهلوی‌ها نه در سرکارآمدن و نه رفتن از پادشاهی مانند سایر پادشاهان نبودند. در واقع، می‌توان گفت با جادوگری اجنبی‌ها بر سر کار آمدند، تداوم پیدا کردند و کنار رفتند. این وضعیتی است که غول چراغ جادو که از سرزمین ناممکن‌هاست، می‌توانست دربارۀ آن با ما صحبت کند.

    وی با اشاره به وقایع تاریخی گفت: همۀ ما اصل قضیه را می‌دانیم. می‌توانست تحلیل نیز چاشنی این وضعیت شود؛ گرچه خالی از تحلیل هم نبود. حتی می‌توانست از این زاویه وارد قضیه شود که کاری که خارجی‌ها برای سرکارآوردن دو شاه کردند، شبیه جادو است.

    توکلی معرفی‌نکردن غول چراغ جادو را از دیگر نکات منفی کتاب دانست و گفت: از ابتدا تا انتهای کتاب، با غول چراغ جادو آشنا نمی‌شویم و اگر همۀ جمله‌ها را در معرفی وی کنار هم بگذاریم، نهایتاً یک پاراگراف خواهد شد. غول چراغ جادو می‌توانست در کتاب تاریخچه‌ای داشته باشد. همچنین، در صفحات متوالی کتاب راوی، دانای کل می‌شود؛ در صورتی که راوی غول چراغ جادویی است که در برخی اوقات تلنگر می‌زند. این غول می‌توانست بار طنزآمیزی به دوش بکشد و نهایتاً باید گفت که کتاب می‌توانست قلاب بیشتری برای نوجوان داشته باشد.

    وی ادامه داد: یکی از موضوعاتی که در کتاب مغفول است، کودتای ۲۸ مرداد است که گذرا به آن اشاره شده است. حتی در کتاب‌های بزرگ‌سال نیز کتاب خوش‌خوانی در این زمینه وجود ندارد. جا داشت در کتابی که کودک و نوجوان به دست می‌گیرد و در یک سیر خوب با دو پادشاه آشنا می‌شود، به این واقعه نیز پرداخته می‌شد.

    توکلی با اشاره به غول چراغ جادو و توانایی‌های او بیان کرد: غول چراغ جادو می‌توانست در زمان سفر کند و به تعریف وقایع بپردازد. به نظر می‌رسد نقل گذشته و لمس سال‌های پادشاهی در کتاب خالی بود.

    بزرگ‌ترین ویژگی کتاب، نویسندۀ باسواد آن است

    رضایی در ادامۀ این نشست با اشاره به نویسندگی حسن‌بیگی گفت: بزرگ‌ترین ویژگی این کتاب، نویسندۀ آن، یعنی ابراهیم حسن‌بیگی است. وی در نوشتن باسواد و استاد کلاس داستان‌نویسی است که مجموع این دو عنصر باعث می‌شود وی خالق اثری چون “دو روایت از یک عکس” باشد. نوشتن راجع به پهلوی‌ها و استفاده از عنصر بچه‌غول باعث موفق‌شدن کتاب شده و توقع افراد را بالا برده است.

    وی اظهار کرد: اینکه بتواند در این فضا با نگاه دقیق روشن‌فکرانه که همراه با شهامت و شجاعت است، حقایق تاریخی را بنویسد، از جمله ویژگی‌های آقای حسن‌بیگی است. علاوه بر این، این شهامت را هم در نویسندگان امروز و هم در داوران داریم. قلب واقعیت‌های تاریخی ممکن است خریداران کم‌سوادی داشته باشد؛ اما مطمئن باشید در صد سال بعدی، سخیف‌بودن و غیرعلمی‌بودن مجموعه مطالب باورهای کسانی که عمداً نمی‌خواهند امروز را بفهمند، برای آیندگان جزو بدیهیات است.

    دبیر جایزۀ شهید ‌اندرزگو با اشاره به به بحث رمان و توقعی که ما از آن داریم گفت: این رمان در گونه‌ای از رمان‌های تاریخی تعریف می‌شود که دو سه ویژگی را باید به یدک یکشد. نویسنده با تخیل خود موضوعی فانتزی را که جزء اساطیر جهان و ادبیات ما است، به تصویر کشیده است. این موضوع الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان است. هزارویک شبی که دوستان اشاره کردند، الهام‌بخش نویسندگانی است که خلق ادبیات کردند. در این هزارویک شب، غول چراغ جادو را می‌بینید و تأثیری که در ادبیات دارد. از این جهت گمان می‌کنم از این ظرفیت بهتر و بیشتر از این می‌توان استفاده کرد.

    رضایی با اشاره به شخصیت‌های واقعی و تاریخ واقعی و تخیل نویسنده گفت: نویسنده در این زمینه سخت‌ترین کار را انجام داده است و آن انتخاب مخاطب کودک و نوجوان بود. چون این کتاب دربارۀ نوجوان نیست؛ بلکه برای نوجوان است. تفاوت رمان نوجوان و بزرگ‌سال در این است که هر دو رمان هستند. نوشتن رمان کودک و نوجوان سخت‌تر است؛ چون نمی‌شود آن را طولانی نوشت و باید در آن انتقال پیام و ایجاد باور کرد.

    نویسندگان و ناشران در انتقال مفاهیم مسئول‌اند

    وی با اشاره به مسئول‌بودن نویسنده و ناشر در برابر انتقال پیام و مفاهیم در عرصۀ ادبیات کودک و نوجوان بیان کرد: ناشران و نویسندگان در انتقال و خلق محتوا در برابر مخاطب خود مسئول هستند. علاوه بر اینکه فرد باید در ادبیات کودک و نوجوان تخصص داشته باشد، باید تعهد در محتوا و خوراک معنوی نیز داشته باشد؛ در حالی که در رمان بزرگ‌سال چنین نیست.

    در بخش دیگری از این نشست، یوسف قوجق در پاسخ به صحبت‌های منتقد جلسه گفت: فراموش نکنید که رمان ناقص است و می‌توان از هر زاویه‌ای آن را دید. در واقع، رمان مانند داستان کوتاه قالب کاملی نیست و هر منتقدی از یک زاویه به آن می‌نگرد. برخلاف داستان کوتاه که هر چیزی باید در جایگاه اصلی خود قرار گیرد، رمان این‌گونه نیست.

    وی ادامه داد: در اینجا باید نگاه منتقد را به نگاه مخاطب تغییر داد. در واقع من نویسنده برای مخاطب می‌نویسم؛ مخاطبی که از آن لذت ببرد، نه برای منتقد ادبی. بزرگ‌ترین ضربه به ادبیات این است که من نویسنده از نگاه منتقد بترسم. من موافق این قضیه هستم که لذت کشف باید در قصه باشد. اما اینکه برای نویسنده نسخه بپیچیم، درست نیست.

    خالق اثر یاد یوسف با بیان اینکه در ادبیات بایدی وجود ندارد، اظهار کرد: ادبیات برای جامعه است. منظر نگاه را نیز باید به مخاطب برگردانیم. آیا مخاطب این قصه را با همین عناصر دوست دارد و از آن لذت می‌برد؟ در واقع، باید به‌جای مخاطب نشست. اما در پایان باید بگویم که رمان ناقص است و نباید انتظارات داستان کوتاه را از آن داشت.

    در ادامۀ این نشست، مجید عمیق، نویسنده و مترجم که به‌عنوان مهمان در جلسه حاضر بود، گفت: آقای حسن‌بیگی برای نوشتن این رمان مهارت خاصی نشان دادند. اگر چراغ جادو را از کتاب بیرون بیاوریم، رمان تبدیل به کتاب بزرگ‌سال می‌شود.

    عمیق با اشاره به روایتگری غول چراغ جادو افزود: نویسنده غول چراغ جادو را بهانه‌ای قرار داده است تا خود روایت کند، دانای کل نامحدود شود؛ اما گاهی زیاده‌روی کرده و مستقیماً در داستان دخالت کرده است.

    وی به استفاده‌نکردن نویسنده از پانوشت در کتاب اشاره کرد و گفت: در برخی جاها نوجوان با برخی از شخصیت‌ها آشنایی ندارد که نیاز به پانوشت داشت. اگر این کار انجام می‌شد، رمان تبدیل به رمان بزرگ‌سال می‌شد؛ در حالی که غول چراغ جادو کتاب را برای نوجوانان مهیا می‌کند.

    حسن‌بیگی در پاسخ به نقد منتقدان و افراد حاضر در جلسه گفت: نقد خانم توکلی دربارۀ تاریخچۀ غول چراغ جادو پذیرفتنی است؛ چرا که این غول چراغ جادو در دیگر کتاب‌های من چون “صوفی و چراغ جادو”، “گیسو و چراغ جادو” و “امیرحسین و چراغ جادو” به‌طور مفصل معرفی شده است؛ اما باید در این کتاب نیز معرفی می‌شد.

    وی در ادامه به موضوع کودتای ۲۸ مرداد اشاره کرد و گفت: من تصمیم به نوشتن داستان انقلاب نداشتم. هدف من این بود که دو برش پایان عمر را به تصویر بکشم. چه بسا خوب‌تر بود این را به‌عنوان یک پروژۀ ده‌جلدی می‌دیدیم که از ابتدا به آن می‌پرداختیم؛ اما من این کار را نکردم.

    خالق اثر دو روایت از یک عکس در ادامه، به موضوع پانوشت پرداخت و گفت: برخی از شخصیت‌ها نیاز به پانوشت داشتند که من سعی کردم در کتاب حتی به کوتاه‌ترین شکل به آن اشاره کنم.

    در بخش دیگر، توکلی به خوش‌خوانی کتاب اشاره کرد و گفت: در خوش‌خوانی کتاب شکی نیست؛ اما موضوع مهم دیگر، نکاتی است که در کتاب دربارۀ روابط با اعراب، اسرائیل، آتاتورک و… مطرح می‌شود.  این‌ها قوت است؛ چرا که به شکل‌گیری جغرافیای سیاسی در فرد و روابطی که در جهان شکل می‌گیرد و در زندگی ملت‌ها اثر می‌گذارد، کمک می‌کند.

    وی به مشکل نوجوانان اشاره کرد و افزود: مشکل نوجوانان این است که با ظلم‌های منفرد روبه‌رو می‌شوند؛ اما کتاب‌های کمی هستند که به آن‌ها دید بزرگ‌تری را بدهند که چه چیزی باعث به‌وجودآمدن ساختارهای ظالمانه شده است.

    توکلی در ادامۀ صحبت‌های خود دربارۀ روابط و اسم‌های ناآشنا گفت: نوجوان در کتاب این روابط را می‌بیند و با یک سری اسم‌های ناآشنا روبه‌رو می‌شود؛ اما اینها در کتاب دست‌انداز نیست و وجود آن مانع فهم کتاب نمی‌شود. حتی باعث می‌شود فرد به‌صورت عمیق‌تر دنبال آن برود.

     توکلی در بخش دیگری از سخنان خود، به دغدغۀ کتاب‌خوانی و مخاطب‌شناسی اشاره کرد و گفت: خیلی از کتاب‌ها جایگاهی در میان نوجوانان ندارند؛ چون دغدغه‌ای وجود ندارد. نویسنده شاید متوجه نباشد که مطلبی که می‌نویسد، شاید با توجه به شرایط موجود در جامعه خریدار نداشته باشد. این حلقۀ مفقوده است و نمی‌دانم متولی آن چه کسی است.

    این منتقد ادبی افزود: بعضی از کتاب‌ها بخت انتخاب ندارند. نوجوان نمی‌خواهد راجع به تاریخ خود چیزی بداند؛ چون احساس می‌کند هر آنچه باید بداند، فهمیده یا اینکه احساس نمی‌کند چرا باید راجع به تاریخ بداند.

    در ادامه، سیدصادق رضایی، دبیر جایزۀ شهید ‌اندرزگو با اشاره به خواندن کتاب روایتی ساده از ماجرایی پیچیده قبل از چاپ توسط نوجوانان گفت: فصل‌های این کتاب قبل از چاپ در میان دانش‌آموزان تقسیم شد و کسی از فصل‌های دیگر مطلع نبود. در جلسه‌ای به نقد و بررسی این کتاب پرداخته شد و متوجه شدیم که همه علاقه‌مند هستند از بقیۀ فصول مطلع شوند.

    رضایی ادامه داد: ترویج و توسعۀ کتاب سخت است و یکی از این راه‌ها، نشست‌های نقد و بررسی است.

    وی در بخش پایانی صحبت‌های خود گفت: ما به‌صورت دقیق و علمی کارمان را در خصوص تبیین تاریخ انجام خواهیم داد و در این راه، در برابر کسانی که به‌دنبال تحریف تاریخ هستند، خواهیم ایستاد. در این راه منفعل نخواهیم بود و به بیان حقایق خواهیم پرداخت. در جایزۀ ادبی شهید اندرزگو با ادبیات به بیان این حقایق می‌پردازیم. کودک و نوجوان، بزرگ‌سال و تاریخ شفاهی گونه‌هایی هستند که تاریخ را روایت می‌کنند. امسال در بخش تاریخ شفاهی روایت را برگزیدیم. در ادامه، دو نوع ادبی دیگر در زمینۀ تاریخ شفاهی را به آن خواهیم افزود و آنچه اتفاق افتاده است، تبیین می‌کنیم.

    نشناختن مخاطب، بزرگ‌ترین مشکل نویسندگان است

    در ادامه ابراهیم حسن‌بیگی، نویسندۀ کتاب، در پاسخ به موضوع مطرح‌شده از سوی معصومه توکلی در خصوص مخاطب‌شناسی گفت: من نمی‌دانم که نوجوانان و مخاطبان دربارۀ داستان چه نظری دارند. به تبع نمی‌توانم نظر تک‌تک بچه‌ها را دربارۀ داستان بدانم. جاهایی مانند کانون پرورش، برخی از مراکز و حتی برخی از ناشران نشست‌هایی با مخاطب برگزار می‌کنند و قدم مثبتی است.

    حسن‌بیگی مشکل جدی نویسندگان را نشناختن مخاطب دانست و افزود: قبل و بعد از چاپ داستان نمی‌دانیم که چگونه عرضه خواهد شد و نظر مخاطب درباره‌اش چیست.

    همچنین حسن‌بیگی در پاسخ به این سؤال که چرا در صفحات آغازین کتاب، شاه بدون اینکه با چالشی مواجه شود، دست به اعتراف زده است، افزود: نویسنده در انتقال اطلاعات عجله دارد. در مستنداتی که مطالعه کردم، به این اعترافات نرسیدم؛ اما سعی کردم این موضوع را تلطیف کنم. حتی خانوادۀ پهلوی نسبت به آمریکا متخاصم نشدند؛ اما من تعدیل کردم؛ چرا که اهدافی داشتم که به مخاطب القا کنم.

    در ادامه، حسن‌بیگی در پاسخ به پرسش یکی از حضار مبنی بر مخاطب‌شناسی و سازوکار حل مشکل مخاطب‌شناسی گفت: در اینکه نویسنده‌های اوایل انقلاب، ارتباط کمتری با نوجوانان دارند و نویسنده‌های جوان ارتباط بیشتری دارند، شکی نیست.

    نویسندۀ کتاب صوفی و چراغ جادو ادامه داد: نویسنده به‌عنوان خالق اثر خود باید با جامعه و مخاطب ارتباط بگیرد. نباید منتظر سازوکاری باشد که فضا را برای این ارتباط‌گیری مهیا کند که اغلب این‌طور نیستند. اما در ادامه برخی معتقدند که به‌دلیل مشغله و گرفتاری نویسنده، باید شرایطی فراهم شود تا او با مخاطب خود ارتباط بگیرد؛ کاری که به ندرت انجام می‌گیرد. نمونۀ آن این نشست است.

    وی به نهاد کتابخانه‌ها و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اشاره کرد و گفت: این دو مرکز اکثر کتابخانه‌ها را در اختیار دارند و می‌توانند این سازوکار را فراهم کنند. می‌توانند جلسات کتاب‌خوانی برگزار و ارتباط بین مخاطب و نویسنده را فراهم کنند. حتی معتقدم نویسنده‌های جوان فقط باید به شغل نویسندگی بپردازند. من نویسنده‌ای می‌شناسم که فروشنده است. اولویت استخدام کانون و نهاد کتابخانه‌ها باید با نویسندگان جوان باشد تا اینها در میدان کار، مخاطبان و نیازشان را بشناسند. سازوکار این موضوع ملی است و مجموعه‌ای باید انجام شود؛ اما متأسفانه چون در ایران کار گروهی صورت نمی‌گیرد، امیدی به حل این موضوع نیست.

  • داوران بخش ملی بیست‌ودومین جشنواره قصه‌گویی معرفی شدند

    داوران بخش ملی بیست‌ودومین جشنواره قصه‌گویی معرفی شدند

    به گزارش خبرگزاری مهر، «بهرام شاه‌محمدلو» رئیس انجمن قصه‌گویی کانون، «ایرج طهماسب» قصه‌گو، مجری و کارگردان، «حمیدرضا شاه‌آبادی» نویسنده ادبیات کودک و نوجوان، «رویا نونهالی» و «آزیتا حاجیان« بازیگر، به عنوان هیات داوران بخش ملی بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی کانون معرفی شدند.

    بخش ملی جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی در سه گروه دختران و پسران ۱۲ تا ۱۸ سال، زنان و مردان و مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها برگزار می‌شود.

    بنا به اعلام دبیرخانه جشنواره تلاش شده تا تمامی هنرها و مهارت‌های قصه‌گویی مورد ارزیابی قرار گیرد. حضور قصه‌گو، نویسنده و بازیگر (مبتنی بر زبان بدن و فن بیان) در ترکیب هیات داوران بخش‌های مختلف این جشنواره مورد توجه بوده است.

    مرحله پایانی بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی از ۲۶ تا ۳۰ آذر سال ۱۳۹۸ در تهران، خیابان حجاب، مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار خواهد شد.

  • دبیر علمی جایزه جلال کارگاه داستان برپا می‌کند

    دبیر علمی جایزه جلال کارگاه داستان برپا می‌کند

    به گزارش خبرگزاری مهر، این کارگاه آموزشی روزهای سه شنبه در دوازده جلسه با هدف پرورش استعدادهای داستان نویسی کشور در مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری با تدریس محمدرضا شرفی خبوشان، نویسنده و منتقد ادبی برگزار می شود.
     
    محمدرضا شرفی خبوشان متولد ۱۳۵۷، مدرس ادبیات فارسی، نویسنده و شاعر ایرانی است. او بابت رمان «بی‌کتابی» جایزه کتاب سال ایران در بخش ادبیات و نثر معاصر در دوره سی و پنجم را به دست آورد.
     
     علاقمندان به شرکت در این کارگاه آموزشی برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند در ساعات اداری با شماره ۸۴۱۷۲۳۰۵ تماس حاصل فرمایند.
     
    جلسات این کارگاه آموزشی در حوزه هنری واقع در خیابان سمیه نرسیده به خیابان حافظ برگزار می شود.

  • گوینده «قصه ظهر جمعه» از تجربه‌های کتاب‌خوانی خود می‌گوید

    گوینده «قصه ظهر جمعه» از تجربه‌های کتاب‌خوانی خود می‌گوید

    به گزارش خبرگزاری مهر، سلسه برنامه چهره‌خوانی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با محوریت به اشتراک گذاشتن تجربه‌های کتاب خوانی چهره‌های مطرح، اندیشمندان و نویسندگان تدارک دیده شده است.

    دومین برنامه‌ از این مجموعه، سه‌شنبه (۱۹ آذرماه) و از ساعت ۱۵ با حضور رضا رهگذر – نویسنده و گوینده برنامه رادیویی در تالار حکمت مرکز همایش‌های سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار خواهد شد.

    برنامه «چهره‌خوانی» که نام آن از چهره‌ها چگونه کتاب می‌خوانند؟ وام گرفته شده با حضور در راستای گسترش و ترویج فرهنگ مطالعه برنامه ریزی شده است.

    در این نشست ضمن پخش کلیپ‌های خاطره انگیز از قصه‌های ظهر جمعه، رهگذر نیز به خواندن بخش‌هایی از آخرین تالیف خود خواهد پرداخت.

    نخستین نشست این برنامه با حضور اکبرثبوت – پژوهشگر تاریخ و فلسفه اسلامی و مسعود فروتن – نویسنده و گوینده کتاب‌های صوتی برگزار شد.

    محمدرضا سرشار، متولد ۱۳۳۲ مشهور به رضا رهگذر،  نویسنده،  پژوهشگر و منتقد ادبی است که با ۲۴ سال گویندگی قصه ظهر جمعه از شبکه سراسری رادیو به شهرت رسید.

    از سوابق او می توان به شانزده ‌دوره داوری کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، تدریس زبان فارسی در دانشگاه‌های امام صادق(ع) تهران، هند و پاکستان، عضویت در هیات نظارت کتاب‌های منتخب شورای فرهنگ عمومی اشاره کرد.

    «آنک آن یتیم نظر کرده»، «ببارد باران، نبارد باران» و «ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی» از جمله آثار متعدد این نویسنده معاصر است.

    حضور برای عموم علاقمندان در این نشست آزاد است.

  • «هفت جن» برای یازدهمین نوبت به حرف آمدند

    «هفت جن» برای یازدهمین نوبت به حرف آمدند

    به گزارش خبرنگار مهر، رمان‌ «هفت جن» اثری است که در راستای مقابله‌ با معنویت‌های ناقص و عرفانهای نوظهور توسط امید کوره‌چی نوشته شده است.

    «هفت جن» داستان زندگی مردی را بازگو می‌کند که  برای به دست آوردن قدرت ماورایی به سراغ درویشی می‌رود تا علوم غریبه و چگونگی ارتباط با اجنه و سر زجاج را یاد بگیرد اما اتفاقاتی برای او می‌افتد که در طول داستان مجبور می‌شود هفت جن را که بعضی از آنها بسیار قدرتمند هستند از بین ببرد.

    یکی از جالب‌ترین جذابیت‌های این رمان هیجان و تعلیق موجود در آن برای مبارزه با جن‌های مختلف در طول داستان آن است.

    در بخشی از این رمان می‌خوانیم:

    «امان از فیگورها که برتر از قدرت‌ها هستند و شاگردان هم اغلب بنده فیگورها هستند نه طالب علم و جویای قدرت که بسیار دیده‌ام شاگردی بدون گرفتن نشان یا دیدن قدرت خارق‌العاده‌ای در سلک استادی درآمده؛ چرا که فیگور آن استاد فیگور خوبی بوده و جمله‌ها را یکی در میان مجهول جواب می‌داده یا در بین صحبت‌ها مکث‌های طولانی می‌کرده تا همه بدانند از جایی دیگر فرمان می‌گیرد هنگام صحبت».

    کوره‌چی پس از انتشار این رمان و به دلیل استقبال از آن، جلد دم آن را نیز با عنوان لوثیا منتشر کرده است.

  • «منبر رفتن» داستان‌نویسان دینی/از ذات اجتماعی دین و انقلاب غافلیم

    «منبر رفتن» داستان‌نویسان دینی/از ذات اجتماعی دین و انقلاب غافلیم

    به گزارش خبرنگار مهر، سارا عرفانی متولد تهران و فارغ التحصیل کارشناسی الهیات، گرایش فلسفه اسلامی دانشگاه شاهد است. او تاکنون مسئولیت‌ها و مشغولیت‌های متفاوتی در حوزه داستان‌نویسی داشته که «دبیری برگزاری جلسات داستان خوانی سرای اهل قلم»، «مسئولیت کارگاه و سرویس داستان‌نویسی سایت لوح»، «سردبیری اولین جایزه ادبی داستان لوح»، «دبیری جشنواره داستان کوتاه کوتاه هفت سین»، «دبیری جشنواره داستان کوتاه کوتاه روح خدا»، «دبیری اشکواره داستان‌های کوتاه کوتاه عاشورایی»، «سردبیری سایت مادر بانو»، «کارشناسی کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، «کارشناسی کتاب انتشارات سوره مهر» و… از جمله آنها است. با عرفانی درباره «ادبیات بی‌مسئله» سخن گفته‌ایم و او با پذیرش ضمنی بی‌مسئله بودن ادبیات داستانی در دوره‌ کنونی، بیش از هر چیز بر حوزه‌ای متمرکز می‌شود که خودش در آن فعال است: داستان دینی (آئینی). عرفانی می‌گوید بسیاری از داستان‌های دینی ما فرمی شبیه به «منبر» دارند و ارتباط موثری با مخاطبانی که دغدغه آموزه‌های دینی ندارند، پیدا نمی‌کنند. او در ادامه با طرح شعار «جهانی بنویسیم»، از این آموزه دفاع می‌کند که ادبیات دینی هم باید واجد دغدغه‌های عام انسانی و جهانی باشد. مشروح گفت‌وگوی مهر با سارا عرفانی را در ادامه بخوانید:

    ادبیات مسئله‌دار به نظر من ادبیاتی است که خالق اثر ادبی هم در یافتن سوژه و هم در پرداخت آن، موقعیتی پروبلماتیک و مسئله‌دار را از سر می‌گذراند. به این معنا که با «مسئله» به سراغ سوژه می‌رود و در روایت آن سوژه، توانایی ساختن و شکل‌دادن به موقعیتی بحرانی، مبتنی بر چالشی فراگیر میان «خود و جهان» را دارد. چیزی که  کمتر در ادبیات داستانی ما پیدا می‌شود و ما عموما اگر تجربه‌ای از این «مسئله‌مندی» داشته باشیم، بیشتر در ارتباط با آثار ترجمه‌ای درکش کرده‌ایم. من به شخصه در داستان‌ها یا رمان‌های ایرانی نشانی از وضعیت مسئله‌مند «انسان» و مسائل اجتماعی عمیقش را نمی‌بینم، بلکه بیشتر با نوعی روان‌شناسی فردی، عرفان‌زدگی خنثی و یک نوع عاطفه‌گرایی غیرپروبلماتیک روبرو می‌شوم. نظر شما درباره این تحلیل از وضعیت داستان‌نویسی ما چیست؟

    قبل از اینکه تحلیلی درباره وضعیت کلی یا غالب ارائه کنم، می‌توانم از شما بپرسم خودم، چقدر بی‌مسئله می‌نویسم؟ از نظر شما چقدر نوشته‌های خود من بی‌مسئله بود؟

    متاسفانه آشنایی من با آثار کافی نیست و یک آشنایی حداقلی است؛ ولی تا آنجا که خوانده‌ام تصورم این است که نوشته‌های شما تقلایی برای برون رفتن از وضعیت خنثی و بی‌مسئله‌ای است که در عموم آثار داستانی این روزها می‌بینیم. نمی‌توانم بگویم شما خالق آثاری هستید که در معنای مد نظرمان کاملا مسئله‌مند یا واجد سویه‌های رادیکال است، ولی رگه‌هایی در آثار شما هست که این حرکت به سمت موقعیت‌های پروبلماتیک را نشان می‌دهد.

    به هر حال، درباره سوال شما باید بگویم به نظرم نوعی نگرانی در نویسندگان ما وجود دارد که شاید آن را باید «نگرانی نویسنده از نقدی که منتقدان ارائه می‌کنند» دانست؛ به این معنا که شاید یک بخش از این مسئله به خاطر این نگرانی باشد که نویسنده‌هایی که چند تا کتاب می‌نویسند و با فضای ادبیات آشنا می‌شوند، کم‌کم طوری می‌نویسند که مورد تأیید منتقد هم باشد؛ یعنی یک بخشی از توجه خود را معطوف به نظر منتقدان می‌کنند. اما باید توجه داشته باشیم که چیزی که منتقد می‌پسندد لزوماً چیزی نیست که جامعه درگیر آن است و برای مخاطبان مسئله است. شاید یک بخش از این پدیده که شما به آن اشاره می‌کنید به خاطر این نگرانی و مراقبت نویسندگان باشد.

    به طور کلی چیزی که مد نظر شما است، یکی از مشکلات نویسنده‌هایی است که با این نگاه می‌نویسند و به همین دلیل از مخاطب دور می‌شوند و به سمتی می‌روند که منتقد آثارشان را بپسندد یا مثلاً نشریات حرفه‌ای و تخصصی کار آن‌ها را تأیید کنند. اما همانطور که گفتم با همین رویکرد کم‌کم از مخاطب و جامعه دور می‌شوند و نمی‌توانند با طرح مسائل اجتماعی یا انسانی مخاطبان را درگیر آثارشان کنند.

    نمی‌توانیم یک محتوای دینی در داستان خود داشته باشیم، ولی بگوییم داستان من، داستان دینی است بدون اینکه هیچ مشکل یا مسئله اجتماعی در قصه وجود داشته باشد!

    از سوی دیگر، برخی از نویسندگان هم هستند که تأکید دارند ما برای مخاطب عام نمی‌نویسیم. قطعاً نویسنده‌ها سلایق گوناگون دارند و لزوماً نمی‌توان گفت این نگاه بد است، به هر حال گاهی از سوی نویسنده‌هایی اصرار ویژه‌ای وجود دارد که ما برای مخاطب خاص با نگاه‌های فلسفی و خیلی فرااجتماعی می‌نویسیم و… . یک بخشی از قضیه هم که آثار ما تا حدودی مسائل اجتماعی و مسئله‌مند را طرح نمی‌کند شاید به خاطر این باشد. اتفاقاً شاید مخاطب هم خیلی کمتر به این آثار اقبال نشان بدهد، ولی این نویسنده‌ها هم مشکلی با این عدم استقبال ندارند.

    خود شما به عنوان یک داستان‌نویس چقدر در درون خودتان درگیر مسئله بوده‌اید و با مسئله‌مندی سراغ سوژه‌هایتان رفته‌اید؟

    راستش من همیشه نگرانی این «فاصله گرفتن» از مخاطب را در خودم داشته‌ام. بویژه در داستان‌های دینی و ادبیات دینی که خودم عموما در این حوزه کار کرده‌ام این نگرانی در من وجود دارد. چون به نظر من اساساً نمی‌توانیم دین را از زندگی اجتماعی مردم جدا کنیم و اصلاً جدا از هم نیستند؛ یعنی نمی‌توانیم یک محتوای دینی در داستان خود داشته باشیم، ولی بگوییم داستان من، داستان دینی است بدون اینکه هیچ مشکل یا مسئله اجتماعی در قصه وجود داشته باشد! چون اصلاً دین آمده که در اجتماع و جامعه اثر بگذارد، روابط فردی و اجتماعی آدم‌ها را بهبود ببخشد و… . بنابراین من معتقدم که این مسئله‌مندی خیلی به نوع نگاه نویسنده برمی‌گردد، اینکه چقدر علاقه‌مند است تا از دغدغه‌های اجتماعی‌اش بنویسد یا اینکه چطور ناخودآگاه در درون خودش به این نتیجه می‌رسد که کم‌کم از فضای مسئله‌مند اجتماعی دور ‌شود.

    به‌طورکلی چقدر موافق این فرضیه هستید که داستان‌نویسی ما در دهه‌های اخیر چه خودآگاهانه و چه ناخودآگاه با عاملیت نویسندگان، به سمت فضاهای غیرمسئله‌مند پیش رفته است؟

    اینکه چقدر این اتفاق افتاده، نیاز به پیش‌زمینه‌ و بررسی دقیقی دارد که واقعیتش من در این زمینه کار و بررسی نکرده‌ام، اگر آماری در این زمینه گرفته شده و شما در اختیار دارید، در اختیار من هم بگذارید، اما من اطلاع دقیقی از این مورد ندارد. ما هم چون یک مقدار فرصت و زمان‌مان محدود است، مجبوریم برخی آثار خاص را بخوانیم، و خودم خیلی از آثاری که می‌خوانم، قبل از چاپ هستند و بعضی‌هایشان در نهایت مورد تأیید قرار نمی‌گیرند. چون به خاطر فضای کاری‌ای که داریم، کارشناسی و… نمی‌توانم خیلی از آثار را بخوانم و بگویم در عموم کتاب‌های جدید ما در این سال‌ها چقدر این اتفاق به طور دقیق افتاده است. اما به هر حال می‌توانم بگویم که بله برخی نویسندگان این‌طور هستند، ولی نمی‌توانم بگویم این مشکل هر روز بیشتر می‌شود؛ چون به این موضوع دقت نداشتم و آن را بررسی نکردم.

    فرمودید دین با جامعه نسبت دارد و شما چون روی این ادبیات تمرکز دارد این مسئله را پیش می‌کشم که عموم مفسران قرآن قائلند که بیشتر آیات قرآن به طور «مسئله‌مند» نازل شده‌اند و اساسا تاکید بر «شان نزول» آیات، بررسی همین مسئله‌مندی آیات است. مثلاً فرض کنید که در زمان پیامبر (ص) دعوایی بین دو قوم شکل گرفته و مبتنی بر آن مسئله اجتماعی، آیه‌ای نازل شده است. نمونه‌های این آیات بسیار زیاد است. می‌خواهم بگویم در خود اصلی‌ترین متن دینی ما یک مسئله‌مندی اجتماعی وجود دارد و اگر متناظر با این متن اصیل، آثار دینی و انقلابی و… را نوعی متن آئینی در نظر بگیریم، اینها چقدر با این مسئله‌مندی نسبت دارند؟ این سوال از این نظر مهم است که ما وقتی آثار دینی و انقلابی و… در دهه‌های اخیر را می‌خوانیم، عمومشان از این نسبت بهره‌ای ندارند و صرفا روایتی غیرزمانمند، غیراجتماعی و از این نظر غیرمسئله‌دار را روایت می‌کنند. به این معنا که بیشتر به روایاتی خنثی از تاریخ می‌پردازند، بدون اینکه مخاطب امروزی را در «موقعیت کنونی‌اش» با نوعی چالش، بحران یا گسست درونی از اعتقادات رایج و رسمیت‌یافته مواجه کنند. مثلا فرض کنید نویسنده داستانی از عاشورا را روایت می‌کند و ما می‌بینیم یک رابطه صرفا عاطفی و معنوی بین دو شخصیت مرتبط با قیام عاشورا، و در عین حال کاملا مجزا و منفک از بستر مسئله‌دار واقعه عاشورا (به مثابه یک بحران سیاسی اجتماعی) روایت می‌شود و مخاطب هم هیچ درکی از قیاس موقعیت مسئله‌مند خودش با آن بستر و زمینه اجتماعی سیاسی برقرار نمی‌کند. یا داستان‌هایی که در خصوص انقلاب اسلامی نوشته می‌شود کاملا به موقعیتی بی‌زمان و بی‌مکان از نسبت یک شخصیت که روی دیوار شعار می‌نوشته با یک مامور ساواک، و باز منفک از وضعیت مسئله‌مند سیاسی در آن دوران روایت می‌شود.

    بله، متاسفانه این موضوعات و روایات خیلی کلیشه‌ای وجود دارد.

    بر این مبنا نمی‌توان به این واقعیت پی برد که ما ناتوان از خلق داستان‌هایی غیرمسئله‌مند از وقایع مختلف حتی تاریخی، آئینی، دینی، انقلابی و غیره هستیم؟

    راستش من خودم مدتهاست دارم به این موضوع فکر می‌کنم و قبول دارم که جای چنین پرداخت‌هایی در ادبیات ما خیلی خالی است؛ یعنی ما از حادثه کربلا گرفته تا مسائلی که امروز با آن مواجه هستیم بسترهای خیلی خوبی داریم تا قصه‌های خیلی فوق‌العاده‌ بنویسیم، ولی از آن‌ها استفاده نمی‌کنیم، بعد خارجی‌ها، هالیوود و کمپانی‌های بزرگشان می‌آیند یک سوژه کاملاً افسانه‌ای را از اول به نحوی پردازش می‌کنند و برای آن نقشه و داستان می‌سازند و جنگ و نبردی را طراحی می‌کنند – نقشه‌ها و نبردها و شخصیت‌های افسانه‌ای که هیچ‌وقت وجود نداشتند – که ما که می‌دانیم هیچ کدامشان واقعی نیست، باز هم نفس در سینه ما حبس می‌شود! اما ما که خودمان این حوادث را داریم و واقعیت تاریخی خودمان است، تابه‌حال نتوانستیم این‌قدر قشنگ این واقعیات را در قصه‌های خود استفاده کنیم.

    ما هیچ‌وقت نخواستیم به مخاطب نزدیک شویم و نتوانستیم مخاطب را درست هدف‌گیری کنیم و ببینیم چه کسی را می‌خواهیم تحت تاثیر قرار دهیم. ما عموما فکر می‌کنیم برای امثال خودمان داریم می‌نویسیم!

    بنابراین، چیزی که می‌گویید برای من واقعا دغدغه است، و از آنجا که حوزه‌ام داستان دینی است و به این حوزه علاقه دارم به دنبال تحصیل در حوزه فلسفه اسلامی رفتم تا با نگاه بنیادینی به این مسائل نگاه کنم. در این جریان به این فکر می‌کنم که اگر یک زمانی داستانی در مورد حجاب می‌نویسم که اتفاقا چنین داستانهایی نداریم و دستمان خالی است، یک چیز خنده‌داری از آب درنیاید که مثلا وقتی یک دختر نوجوانی که با مسئله حجاب مشکل دارد و به حجاب علاقه‌مند نمی‌شود، این کتاب را بخواند و هیچ تاثیری بر او نگذارد. به بیان دیگر صرفاً این طور نباشد که من نویسنده احساس دغدغه کردم و یک چیزی نوشتم و در نهایت مخاطب این داستان نتواند با چیزی که برای من مسئله بوده، ارتباطی برقرار کند؛ یعنی داستانم آنقدر از او دور است و فضایی ساخته شده در داستان آنقدر از واقعیت اجتماعی ما دور شده است که بر مخاطبم تاثیری نمی‌گذارد.

    یکی از دلایل این امر آن است که ما هیچ‌وقت نخواستیم به این مخاطب نزدیک شویم و نتوانستیم مخاطب را درست هدف‌گیری کنیم و ببینیم چه کسی را می‌خواهیم تحت تاثیر قرار دهیم. ما عموما فکر می‌کنیم برای امثال خودمان داریم می‌نویسیم!

    از این نظر، بسیاری از این نوشته‌ها تبدیل به «دل‌نوشته» یا «نوشته‌های خصوصی» می‌شوند!

    بله، در عین حال، اگر چه این‌ها داستان هستند، ولی بیشتر شبیه «منبر» هستند. من خودم داستان دینی می‌نویسم، و شاید قاعدتاً باید از این حوزه دفاع کنم، ولی من هیچ ادعایی ندارم الآن، بعد از نگارش و انتشار چند داستان دینی و حدود ۱۴، ۱۵ سالی که در این زمینه کار کرده‌ام، با خودم می‌گویم این بار داستانی بنویس که رو بازی نکند و مشتش را سریع برای مخاطب باز نکند؛ چه در انتخاب اسم، چه در طرح جلد، چه در خصوص شخصیت‌ها و فصل‌های مختلف داستان و… . داستانی بنویس که همان اول کار نگوید چه پیامی را می‌خواهد منتقل کند. حتی اگر می‌خواهم داستان دینی بنویسم، باید داستانی باشد که مخاطب عام‌تری دارد، چون قرار است آن پیام به آدم‌هایی منتقل شود که شاید دورتر هستند و آن آدم‌های دور را هم به این سمت و سو بیاورد.

    زمانی با آدمی تعامل داشتم که به‌هیچ‌وجه طرز تفکر دینی نداشت و به فضای دینی نزدیک نبود. داشتم با خودم فکر می‌کردم که کدام‌یک از کتاب‌هایم را به او هدیه بدهم که مثلاً از روی طرح جلد و خواندن دو صفحه اول کتاب، همان ابتدا کتاب را کنار نگذارد! دیدم اصلاً هیچ‌کدام از کتاب‌هایم را نمی‌توانم به او بدهم و این را برای خودم، به عنوان کسی که دارم داستان دینی می‌نویسم، یک نقطه‌ضعف می‌دانم. کار من باید جوری باشد که برای آن آدم‌ها هم حرف داشته باشد و برای آنها مسئله ایجاد کند. نباید از همان ابتدا یک تقسیم‌بندی صورت بگیرد و بگوییم ما که داریم در این زمینه کار می‌کنیم چه داستان دینی، چه داستان‌ انقلاب، یا ادبیات متعهد و ارزشی‌ و… مخاطب خاصی داریم و در همان وهله اول طیف خاصی از مخاطب را از دست بدهیم.

    زمانی با آدمی تعامل داشتم که به‌هیچ‌وجه طرز تفکر دینی نداشت و به فضای دینی نزدیک نبود. داشتم با خودم فکر می‌کردم که کدام‌یک از کتاب‌هایم را به او هدیه بدهم! دیدم اصلاً هیچ‌کدام از کتاب‌هایم را نمی‌توانم به او بدهم و این را برای خودم، به عنوان کسی که دارم داستان دینی می‌نویسم، یک نقطه‌ضعف می‌دانم

    شاید بشود گفت این‌ها همان آثاری هستند که به قول شما «مسئله‌مند» نیستند و به راحتی طیف خاصی از مخاطب اجتماعی خودش را از دست می‌دهد. من در حال حاضر یک شعار دارم و به دوستانم هم این را می‌گویم: «جهانی بنویسیم»! یعنی بیاییم علاوه بر اینکه داستان‌های ما آثار علاقه‌مندان به تفکر دینی را جذب می‌کند، طیف‌های بیشتری را هم درگیر خودش بکند. چطور است که ما داستان‌های جهانی را که بارها تجدید چاپ شده است، می‌خوانیم و با آن همزادپنداری می‌کنیم و به آن نزدیک می‌شویم؟! چرا ما خودمان نمی‌توانیم داستانی بنویسیم که جهانی باشد؟! بیاییم کم‌کم به این موضوع فکر کنیم و جهانی بنویسیم تا بتوانیم مخاطب بیشتری را در سطح جهان با خود همراه کنیم.

    اگر بخواهیم در پایان این مصاحبه سوال کلیشه‌ای اما بسیار مهم «چه باید کرد؟» را طرح کنیم و کمی هم ایجابی سخن بگوییم، تصور من این است که در قیاس با رمان‌نویسان بزرگی که به قول شما «کتاب‌های جهانی» خلق کرده‌اند، رمان‌نویسان ما به مسائل انسانی و اجتماعی خیلی سطحی نگاه می‌کنند و ناتوان از غور در اعماق مسائل زندگی انسانی هستند. بخشی از این مسئله هم از نظر من به خاطر فاصله‌ای است که دوستان نویسنده با علوم انسانی دارند؛ تحلیل شما از این وضعیت چیست و برای حل این وضعیت سطحی‌گرایانه واقعا «چه باید کرد»؟

    بله. واقعاً همین‌طور است. اول باید این را بپذیریم که خودمان، هر کسی هم که باشیم، نیاز به مطالعه بیشتر و نگاه عمیق‌تری داریم؛ یعنی باید بتوانیم همان ایده‌ و سوژه و وضعیتی که جلوی چشم‌مان است و ما آن را پذیرفته‌ایم، لحظه‌ای هم که شده از آن فاصله بگیریم، بیرون بیاییم، آن را به پرسش بکشیم، و به مسائل بزرگتری از آن هم فکر کنیم. اگر چنین کاری کنیم، آن عمق و ژرف‌بینی اتفاق می‌افتد. بعد از این فرایند است که تازه می‌توانم فکر کنم باید جهانی بنویسم یا برای طیف بیشتری بنویسم و… . همه ما به این نیاز داریم و این نکته‌ای است که قطعاً خیلی مهم است و باید به آن توجه کنیم.

    در این وضعیت هیچ‌کدام از ما نباید لحظه‌ای احساس کنیم که من چون خودم می‌روم و داستان‌نویسی درس می‌دهم، یا در دانشگاه درس می‌دهم و… پس همین‌قدر که تا اینجا بلد هستم، کافی است. هر لحظه‌ای که این اتفاق بیفتد از آنجا نه فقط «درجا زدن»، بلکه کاملاً یک «پسرفت» تمام‌عیار اتفاق افتاده است.

  • فقر نگاه ادبی و دید استراتژیک/در بر همان پاشنه می‌چرخد!

    فقر نگاه ادبی و دید استراتژیک/در بر همان پاشنه می‌چرخد!

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: شورای سیاست‌گذاری نمایشگاه کتاب تهران در تازه‌ترین تصمیم خود عبارت « کتاب یعنی زندگی» را برای برپایی سی و سومین دوره از این رویداد انتخاب کرد.

    این اتفاق به روال معمول پس از انتشار فراخوانی برای گردآوری پیشنهادات پیرامون این موضوع و تصمیم‌گیری درباره آن در شورای سیاست‌گذاری این رویداد رخ داده است و شعار انتخابی نیز با رای اکثریت رخ داده است.

    درباره این شعار و نیز فرآیند انتخاب آن از چند منظر می‌توان به فکر فرو رفت که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

    نمایشگاه کتاب سی و سوم تا همینجای ساماندهی و طی طریق برای برگزاری، با فقدان سیستم اطلاع رسانی صحیح و منطقی روبرو بوده است. سخنگویی برای شورا به رسانه‌ها به صورت رسمی معرفی نشده و اطلاعات نیز به صورت نامنظم، غیر هدفمند و بدون استراتژی خاصی در حال انتقال است. در چنین سیستمی بدون شک انتخاب یک شعار مناسب می‌توانست عامل تهییج و خط دهی به نمایشگاه و رسانه‌ها و مهمتر از همه افکار عمومی باشد. شعاری که بتواند با جمله‌بندی خاص و استفاده مناسب از کلمات و عبارت به ایجاد رابطه‌های تازه و تحکیم پیوندهای قدیمی میان جامعه و کتاب منجر شود اما در اتفاقی عجیب شعارهای انتخاب شده در چند سال اخیر در ساده‌ترین شکل حتی از فرم محتوایی و ساختار زبانی صحیحی نیز برخوردار نیستند.

    در شورای سیاست‌گذاری نمایشگاه کتاب عمده حاضران در زمره مدیران فرهنگی هستند. شاید گفته شود که بخش زیادی از این مدیران خود در زمره ناشران نیز به شمار می‌روند. بله چنین است اما ناشری که سابقه کار مدیریتی او بر کار نشرش برتری بیابد و دغدغه‌های اجرایی بیشتر از ادبیات فارسی در ساحت ذهن او رسوخ کند بدون شک از ذوق و فکری که برای انتخاب یک شعار لازم باشد برخوردار نیست.

    فراوان گفته شده که برای انتخاب شعار فراخوان سالانه داده می‌شود. بله. چنین اتفاقی رخ داده است اما سیستم ناکارآمد انتخاب شعار ناشی از همین راه نیز هست. فراخوانی که با اقبال عمومی روبرو نمی‌شود و یا نمی‌تواند راهش را به میان چهره‌ها و افراد صاحب ذوق باز کند و نیز عاملی انگیزشی با خود به همراه ندارد از نظر ساختاری دچار اشکال اساسی است و در سیستم صحیح و سالمی نیز به دست مخاطب هدف خود نمی‌رسد و بالطبع با جوابی صحیح و سالم نیز همراه نیست. فی‌المثل اگر شورا تصمیم می‌گرفت تا این شعار به صورت یک مسابقه در میان دانشچویان ادبیات و کتابداران و یا حتی معلمان و دانش‌آموزان برگزار شود آیا نتیجه‌ و کمپین و فضاسازی رسانه‌ای بیشتر و بهتری با خود به همراه نداشت؟

    در جریان انتخاب شعار برای نمایشگاه کتاب تهران در چند دوره اخیر به طور مشخص فقر نگاه ادبی و دید استراتژیک به این رویداد فرهنگی به شدت محسوس است. عبارت‌های انتخاب شده برای مخاطب داخلی و خارجی نماد هیچ اتفاق، نگاه و یا رویکرد استراتژیکی که هدف و غایت سیاستگذاران و تصمیم‌گیرندگان در حوزه کتاب و نشر در ایران باشد در این شعارها دیده نمی‌شود و این به معنای نبود این نگاه و رویکرد در میان آنها و نیز رابطه نداشتن سیاست‌های احتمالی با ذهن و ذوق کسانی است که در صدد ایجاد و اعمال این سیاست‌ها هستند. بگذارید به این عبارت فکر کنیم: «کتاب یعنی زندگی» چند ثانیه مکث می‌کنیم و به این عبارت فکر می‌کنیم…این شعار قرار است چه اتفاقی را در ذهن مخاطب نمایشگاه کتاب ایجاد کند؟ انگیزشی است؟ هدفی دور و دراز در خود مستتر دارد؟ خوانش آن حسی بکر و تازه در مخاطبش ایجاد می‌کند؟ مخاطب را به سوی نگاهی تازه و فکر نشده هدایت می‌کند؟ نشان دهنده استراتژی بلند یا کوتاه مدت نمایشگاه کتاب تهران است؟ از این دست سوالات می‌شود به کرات پرسید و متاسفانه پاسخ تمامی آنها تنها یک مساله است: این شعار نمایش دهنده هیچ اتفاق تازه‌ای نیست و هیچ دغدغه‌ تازه‌ای را نیز در خود ندارد.

    نداشتن دغدغه در شعار نمایشگاه حاصل نبود دغدغه در نظام سیاستگذار و تصمیم‌گیرنده درباره نمایشگاه است. رویدادی که به نقل از برخی رسانه‌ها وقتی هنوز محل برگزاری‌اش در فاصله کمی بیش از سه ماه به شروعش مشخص نیست، شعارش انتخاب می‌شود و شعارش در حالی انتخاب می‌شود که هنوز برای برنامه ریزی رسانه‌ای‌ آن در ایران و جهان پوستری طراحی نشده است. هنوز درباره ساختارش در جلسات شورای سیساتگذاری‌اش چانه‌زنی می‌شود و هنوز مشخص نیست کانال صحیح و متقن رسانه‌ای آن چیست.

    این است سیستم نمایشگاه بین‌المللی نمایشگاه کتاب تهران که هنوز نمی‌تواند حتی به صورت پایلوت کمی بیش از سه ماه از برنامه‌ریزی خود جلو بیافتد و کمی بیشتر از جلوی پاهای خود را ببیند.

  • دو رمان از سری نارون نشر ستاک تجدید چاپ شد

    دو رمان از سری نارون نشر ستاک تجدید چاپ شد

    به گزارش خبرنگار مهر،  «جورج ساندرز» با نگارش رمان «لینکلن در برزخ» توانست جایزه­ ی ادبی «من­ بوکر» ۲۰۱۷ را به خود اختصاص دهد. «لینکلن در برزخ» اثر این رمان‌نویس و مقاله‌نویس آمریکایی، چه ازلحاظ سبک و چه ازلحاظ محتوا، بسیار متفاوت و خاص است. این کتاب پرسش ­های فلسفی و اخلاقی زیادی را در ذهن خواننده ایجاد می‌کند. ساندرز در این اثر خواننده را به سفری جادویی می‌برد. شخصیت­ های متفاوتی داستان را بازگو کرده و ذهن خواننده را به چالش می‌کشند.

    «لینکلن» شانزدهمین رئیس‌جمهور آمریکا بر سر مزار پسر ده‌ساله‌اش می‌رود و به مرگ فرزندش فکر می‌کند. داستان در عالم «باردو» رُخ می‌دهد. باردو واژه­ ای بودایی است، جایی که روح میان تناسخ و مرگ به سر می‌برد و با جسم ارتباطی ندارد. کسانی که مرده‌اند مرگ خود را باور ندارند و خود را بیمار می­ پندارند و در آرزوی بازگشت به مکان پیشین هستند، که همان کره خاکی و زندگی دنیوی است. آنان لحظه‌شماری می‌کنند تا بهبودی خود را به دست آورده و بار دیگر از نو زندگی کنند، غافل از اینکه ارواحی غیرقابل بازگشتند.

    این کتاب در چاپ سوم با قیمت ۵۹۰۰۰ تومان منتشر شده است.

    رمان «نه آدم نه حوا» نیز اثری است به قلم امیلی نوتوم که منتقدان آن را  روایتی در راستای معرفی کشور ژاپن می‌دانند که نویسنده با شیفتگی خاصی آن را روایت می‌کند.

    در معرفی این کتاب آمده است: اسم من املی است. متولد بلژیک هستم و بیست و یک ساله. برای رسیدن به هدف زندگی ام، یعنی ژاپنی شدن، به کشور سامورایی ها آمده ام. برای اینکه بهتر بتوانم ژاپنی حرف بزنم تصمیم گرفتم زبان فرانسه درس بدهم. یک شاگرد بیشتر ندارم. اسمش رینری است، پسر بیست ساله ای اهل توکیو، شیفته ادبیات، سینما، موسیقی و همراه و راهنمای من در کشف ژاپن.

    این رمان در چاپ دوم با قیمت ۲۴۰۰۰ تومان منتشر شده است