برچسب: دین و اندیشه>اندیشمندان و اندیشکده ها

  • برگزاری شب محمود رامیار در دانشگاه فردوسی مشهد

    برگزاری شب محمود رامیار در دانشگاه فردوسی مشهد

    به گزارش خبرگزاری مهر، مجلۀ بخارا با همکاری مرکز آثار مفاخر و اسناد دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی و روابط عمومی جهاد دانشگاهی خراسان رضوی شب محمود رامیار را برگزار می‌کند.

    در این مراسم که در ساعت ۱۷:۱۵ چهارشنبه، یازدهم دی‌ماه در تالار شیخ طوسی دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی این دانشگاه برگزار خواهد شد، محمود مهدوی دامغانی، احمد پاکتچی، مرتضی کریمی‌نیا، علی رودگر، سید کاظم طباطبایی، منصور معتمدی و علی دهباشی سخنرانی خواهند کرد.

    محمود رامیار در سال ۱۳۰۱ خورشیدی در مشهد به دنیا آمد. وی در مهرماه ۱۳۲۶ موفق به اخذ دانشنامۀ لیسانس منقول و در سال ۱۳۳۵ موفق به اخذ مدرک لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران شد و تحصیلات دورۀ دکتری را نیز در رشتۀ علوم سیاسی به پایان برد.

    او پس از پایان تحصیلات و خدمت سربازی در مجلس شورای ملی متصدی مشاغل متعددی بوده است تا اینکه در سال ۱۳۴۷، اندکی پس از تٵسیس “وزارت علوم و آموزش عالی” به این وزرات نوبنیاد انتقال یافت. در آنجا او را به سمت مشاور وزراتی و سرپرست دفتر “تشکیلات و روش‌ها” و نیز قائم‌مقام وزیر در دانشگاه مشهد منصوب می‌کنند.

    محمود رامیار چندماه پس از انتقال به وزارت علوم به دانشگاه مشهد منتقل و به سمت “معاون اداری و مالی دانشگاه” منصوب شد و همزمان ریاست دانشکدۀ علوم معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی کنونی) را هم به عهده گرفت و نیز تدریس دروس “سازمان ملل” و “علوم قرآنی” به وی محول شد.

    در سال‌های واپسین دهۀ چهل رامیار کلیدی‌ترین و مؤثرین مدیر دانشگاه مشهد بوده است. او در سال ۱۳۵۸ به مقام استادی ارتقا یافت. کارنامۀ علمی رامیار همچون کارنامۀ مدیریتی ایشان می‌درخشد. از جمله آثار ایشان می‌توان به فهارس‌القرآن، تاریخ قرآن، تصحیح الفهرست شیخ ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، ترجمۀ در آستانۀ قرآن اشاره کرد.

    به گفتۀ مرحوم واعظ‌زاده، محمود رامیار “با دانشکدۀ الهیات مشهد و درس‌های آن سنخیت فکری و عاطفی داشت”. محمود رامیار پس از سال‌ها خدمات بی‌دریغ در بیستم شهریورماه سال ۱۳۶۳ با شدت گرفتن بیماری در بریتانیا درگذشت.

  • نقش‌آفرینی اصلاحات در شورش‌های دو دهه اخیر

    نقش‌آفرینی اصلاحات در شورش‌های دو دهه اخیر

    خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: غائله آبان ۹۸ و اغتشاشات پس از افزایش قیمت بنزین تحلیل‌ها و بررسی‌های جامعه شناسانه مختلفی را برانگیخت. در این بین برخی بر اجرای بد طرح توسط دولت انتقاد داشتند و برخی نیز زمان کنونی را برای اجرای آن مناسب نمی‌دیدند. از سوی دیگر برخی، این اعتراضات را شورش فرودستان و طبقات ضعیف جامعه تحلیل کردند و از یک فروپاشی اجتماعی سخن به میان آوردند. در این بین کمتر در مورد عوامل بنیادین غائله آبان ماه سخن گفته شده است.

    علیرضا شجاعی زند، استاد دانشگاه تربیت مدرس معتقد است با این که فساد و تشدید نابرابری‌ها و افزایش آنومی اجتماعی از اهمیت بسیار زیادی برخوردارند؛ اما نمی‌توانند به تنهایی عامل بروز شورش و اغتشاشات، آن‌هم به نحو گسترده و هم‌زمان و تا بدین حد سازمان‌یافته و در عین حال بدون رهبر و ایدئولوژی باشند. وی همچنین معتقد است در عوامل بنیادی‌تر، به بحثِ رویاروییِ «دین و مدرنیته» می‌رسیم و یک پله بالاتر و انضمامی‌تر از آن، به جریانی که در ایرانِ دوره اخیر به اسم اصلاحات مشهور و شناخته شده است.

    شجاعی زند با تبارشناسی جریان اصلاحات و معرفی ماهیت و ویژگی‌های این جریان و مرور رفتارهای این جریان در چند دهه اخیر، نتیجه می‌گیرد مسئول وضعیت فعلی کشور جریان اصلاحات است که در سالیان متمادی پس از انقلاب به دنبال استحاله و نرمالیزاسیون انقلاب بوده است.

    متن زیر مشروح گفتگوی مهر با این استاد جامعه شناسی است؛

    *همان گونه که مطلع هستید ۲۵ آبان در پی تصمیمی که راجع به افزایش قیمت بنزین گرفته شد، اتفاقات مهمی در کشور رخ داد و از همان روز نیز تحلیل‌های مختلفی در این باره صورت گرفت. فارع از تحلیل‌های جامعه شناختی مسئله، اعم از پایگاه اجتماعی معترضین، نحوه کنش معترضین نسبت به مسئله و نقش عوامل مختلف در تشدید مسئله مانند عدم اقناع افکار عمومی از سوی دولت و…؛ به نظر شما در ابتدا مدخل مناسب برای تحلیل اعتراض و اغتشاشات اخیر چیست و در چند سطح می‌توان ماجرا را تحلیل کرد؟

    رخداد اخیر به‌غایت مهم است؛ چرا که زندگی بسیاری را به آتش کشیده و به زندگی برخی افراد دخیل و غیر دخیل در این ماجرا پایان داده است و اثرات عمیقی هم بر زندگی مردم داشته و دارد. خصوصاً بر روی اقشار متوسط به پایین جامعه. زیرا این بار هم، فقرا را فقیرتر و اغنیا را غنی‌تر خواهد کرد. در بررسی و تحلیل این ماجرا لازم است هم به عوامل و هم به خودِ پدیده و هم به پیامدهای آن پرداخته شود. عوامل هم در سه سطح بنیادی، شتاب‌زا و جرقه‌زننده قابل طرح و تعقیب هستند.

    عوامل رخداد اخیر در سه سطح بنیادی، شتاب‌زا و جرقه‌زننده قابل طرح و تعقیب هستند

    من اگر قرار باشد و قادر باشم که به تحلیل این رخداد بپردازم، ترجیح می‌دهم به سراغ این عوامل بروم و از آن میان به سراغ عوامل بنیادی. در عوامل بنیادی‌تر، به بحثِ رویاروییِ «دین و مدرنیته» می‌رسیم و یک پله بالاتر و انضمامی‌تر از آن، به جریانی که در ایرانِ دوره اخیر به اسم اصلاحات مشهور و شناخته شده است. چرا دورخیزی اینقدر بلند برای تحلیل اتفاقات آبان‌ماه و چرا ایستادن روی اصلاحات؟ چون معتقدم و مدعی هستم آتش‌بیار مسائلی از این دست که هر از چند گاه در جامعه ما سر باز می‌کند، همین جریان بوده است.

    باید اصلاحات که همه چیز را ابژه مدعیات خویش کرده است و می‌کند، ابژه کرد و از این مسیر به تحلیل بنیادی‌تر مسئله اخیر نشست. پیش از این یک بار خودِ اصلاح‌طلبان، پس از بروز برخی ناکامی‌ها به این صرافت افتادند و اسمش را هم نقد درونی اصلاحات گذاشتند؛ اما ملاحظات گفتمانی و مصلحت‌سنجی‌های سیاسی به ایشان اجازه آن را نداد و مسکوت ماند. متضرر اول مسکوت‌گذاردن نقد درونی اصلاحات هم خودِ آن بود و در مراحل بعدی، اسلام و مردم و کشور و نظام. اکنون بار دیگر زمان مناسبِ این کار فرارسیده است؛ البته برای مصالحی مهم‌تر از خودِ اصلاحات. مصلحتی مربوط به آینده ایران؛ آینده دین و آینده دین در ایران. بنده به همین دلیل می‌خواهم سراغ آن بروم و به این دلیل که معتقدم یکی از عوامل تکرارشونده همه این دست اتفاقات در ۲۰ ساله اخیر ایران بوده است. حضور و نقش آن در در واقعه اخیر هم پررنگ و مؤثر بوده است؛ هر چند به اندازه قبلی‌ها صریح و عیان نبوده باشد.

    خواهشم از شما و خواندگان شما هم این است که مدعا و تحلیل بنده را به انتخابات و عملکردها و اینکه دولت روحانی دست‌پخت چه جریانی بوده است و از این قبیل ربط ندهید و بحث را نازل نسازید.

    *به نظر شما نسبت اصلاحات با اعتراضات شورشی دودهه اخیر کشور چیست و این جریان چه نوع مواجهه‌ای با این اعتراضات داشته است؟

    گرایش موسوم به اصلاحات در یک نگاه و تحلیل کلان، پیامد وقوع انقلاب اسلامی و برپایی حکومت دینی در ایران است. در واقع اصلاحات را باید یکی از واکنش‌های داخلی و خودی به این رخداد نامنتظر و خلاف جریان قلمداد کرد. منظور بنده از رخداد نامنتظر، همین فاعلیت پیداکردن دین در زمانه و زمینه مدرن است. در یک تحلیل و نگاه میانه و انضمامی‌تر، اصلاحات مولود شرایطی است که دولت سازندگی پدید آورده بود. به یک معنا واکنشی بود به رویکرد ضد روشنفکری و راست‌گرای دولت سازندگی. هرچند خیلی هم بر این مبانی آغازین استوار نماند و خیلی سریع تغییر ماهیت و تغییر جهت داد که در ادامه عرض خواهم کرد.

    اصلاحات، مولود اعتراضات خیابانی اوایل دهه ۷۰ است، جالب است که خود بعدها والدِ اعتراضات دانشجویی سال ۷۸ و اعتراضات انتخاباتی سال ۸۸ و و اعتراض و اغتشاشات اقتصادی سال ۹۶ و ۹۸ شده است

    در یک بیان خُرد و کاملاً میدانی، اصلاحات، مولود اعتراضات خیابانی اوایل دهه ۷۰ است. اعتراضات شهر مشهد در سال ۷۱ و اکبرآبادِ اسلام‌شهر در ۷۳ و همچنین برخی از شهرهای دیگر نظیر اراک و قزوین در همان سال‌ها. جالب است که خود بعدها والدِ اعتراضات دانشجویی سال ۷۸ و اعتراضات انتخاباتی سال ۸۸ و و اعتراض و اغتشاشات اقتصادی سال ۹۶ و ۹۸ شده است.

    *به طور خاص جریان اصلاحات در اعتراضات شورشی اخیر چه نقشی ایفا کرده است و چه شواهد و قرائنی برای این موضوع وجود دارد؟

    اگر طرف‌های درگیر اعتراضات اخیر (آبان ۹۸) را تجزیه کنید؛ با سه ضلع اصلی مواجه خواهید شد؛ دولت مستقر شاملِ جهت‌گیری و سیاست و عملکردهایش؛ عوامل خارجی شاملِ تحریم و فشارهای سیاسی و فضاسازی‌های رسانه‌ای و تمهیدات و ترتیبات عملیاتی و میدانی و بالاخره عوامل میدانی شاملِ خواسته‌ها و شعارها و ترکیب جمعیتی مشارکین و گستردگی و حجم اعتراضات و بالاخره عملیات میدانی‌ِ آنها.

    بنده سراغ بحث و تحلیل بر اساس این طرف‌ها و اجزای آنها نمی‌روم؛ چون اولاً اطلاعات دقیق و مطمئن و تفصیلی آنها را ندارم و ثانیاً متخصصین و مطلعین زیادی هستند که به این جنبه‌ها پرداخته‌اند و می‌پردازند. بررسی و واکاوی لایه‌های زیرین آنها را برگزیده‌ام که کمتر بدان پرداخته شده و در سایه مانده است. در این سطح از تحلیل به جریان اصلاحات می‌رسیم و نقش آن در تحریک و فعال‌سازیِ اطراف سه‌گانه ماجرا.

    اگر اصلاحات به عنوان یک جریان فعال و پرتکاپو، مدعی تعیین‌کنندگی و قدرت عمل و تأثیرگذاری در ساحات سیاسی اجتماعیِ ایران است و بدان افتخار هم می‌کند، محل و مصداقش دقیقاً همین جا است. بنده هم در این مورد با ایشان هم عقیده‌ام و بر آن صحه می‌گذارم. عرض کردم ظهور و بروز میدانی اصلاحات در ماجرای اخیر به اندازه سال‌های ۷۸ و ۸۸ برجسته و آشکار نیست. با وصف این معتقدم که حضور پررنگی هم در تک‌تک اضلاع سه‌گانه مذکور داشته و هم آنها را به یکدیگر مربوط ساخته و پیوند زده است.

    *فارغ از موضوع اصلاحات و نقش آنها در اعتراضات اخیر، به طور کلی از نظر شما غائله آبان ۹۸ از چه ابعادی قابل بررسی و ارزیابی است و چه سطوحی را می‌توان برای آن در نظر گرفت؟

    تحلیل‌های مختلفی از این ماجرا تاکنون ارائه شده است که هر کدام در جای خود صائب و محل اعتنا هستند و پرتوی بر جنبه و بُعدی از مسئله افکنده‌اند. تبیین و تحلیل این رخداد با تمرکز بر ضعف تدبیر و ضعف مدیریت و ضعف عملکرد دولت، درست است؛ اما تحلیلی است در سطح. تبیین اقتصادیِ این ماجرا، البته در سطحی بالاتر قرار می‌گیرد؛ اما هنوز تا رسیدن به عمق ماجرا فاصله دارد و حداکثر تحلیلی است در سطح میانه. تبیین بر حسب فشارها و مداخلات خارجی با همه اتقان و اهمیت و صحتش، همچنان حرکتی است در سطح میانی. تحلیل این رخداد بر حسب شرایط قرار داشتن در آستانه انتخابات هم در همین سطح است و شاید نازل‌تر.

    با این که فساد و تشدید نابرابری‌ها و افزایش آنومی اجتماعی از اهمیت بسیار زیادی برخوردارند، اما نمی‌توانند به تنهایی عامل بروز شورش و اغتشاشات، آن‌هم به نحو گسترده و هم‌زمان و تا بدین حد سازمان‌یافته و در عین حال بدون رهبر و ایدئولوژی باشند. شواهد میدانی هم نشان می‌دهد که مسئله آنان خیلی اینها نبوده است؛ شاید بهانه آنان بوده باشد. این سطح‌بندی عوامل و تلاش برای مشخص و محدود کردن مسیر بحث و رفتن سراغ عوامل مبنایی‌تر به هیچ رو به معنی نادیده گرفتن عوامل میانی و نزدیک و از اهمیت انداختن آنها نیست. خصوصاً عواملی چون فساد و نابرابری و آنومی که شاید مهم‌ترین عوامل مؤثر در اوضاع کنونی ایران هستند.

    با این که فساد و تشدید نابرابری‌ها و افزایش آنومی اجتماعی از اهمیت بسیار زیادی برخوردارند؛ اما نمی‌توانند به تنهایی عامل بروز شورش و اغتشاشات، آن‌هم به نحو گسترده و هم‌زمان و تا بدین حد سازمان‌یافته و در عین حال بدون رهبر و ایدئولوژی باشند

    بنده به هر دلیل مایلم به سراغ عوامل مبنایی‌تری بروم که علاوه بر این قبیل اتفاقات، در بسیاری از مسائل دیگر در حوزه‌های مختلف اثرگذار بوده و هست؛ یعنی سراغ خودِ انقلاب به مثابه یک پدیده «خلاف جریان» و سراغ جریانی اسلامی و انقلابی که به‌تدریج با انقلاب و حاصل آن مسئله‌دار شده و از آن فاصله گرفته است. از اینجا به بعد که استدلال و نشان دادن شواهدِ این مدعا است، می‌توان بحث را از دو مسیر نظری- تحلیلی و یا عینی- میدانی دنبال کرد.

    از مسیر نخست می‌توان به بررسیِ ماهیت اصلاحات نشست و نشان داد که مسئله از جنس یک چالش لاینحل با «اسلام سیاسی» و «حکومت دینی» است و این اتفاقات تنها برخی از صورت‌ها و تجلیات آن است. از مسیر دوم، می‌شود ادبیات تولیدشده و انتشاریافته از سوی افراد و نشریات و شبکه‌های اجتماعی منتسب و هم‌سوی با این جریان را در ادوار اخیر رصد کرد و نشان داد که بی‌وقفه در حال مقابله‌جویی با نظام و تردید افکنی در مشروعیت و کارآمدی آن بوده‌اند و فضاسازی برای رساندن جامعه به ضرورت تغییرات شالوده‌شکنانه در اوضاع.

    *بررسی ماهیت جریان اصلاحات طبعاً یک گفتگوی مفصل را می‌طلبد؛ لطفاً آنقدری را که برای تحلیل تان بدان نیاز دارید، بیان بفرمائید.

    آنچه امروزه به عنوان جریان اصلاحات شناخته می‌شود، یک آغازی داشته و روند و مراحلی را پشت سر گذارده و به آنچه که امروز هست رسیده است. این جریان فکری سیاسی همچنان در حال تغییر و تحول و شدن است و همین را هم اسلوب خویش قرار داده است. لذا اگر ایشان را یک جریان سیال و بلاتعین تعریف کنید، خیلی هم مخالفت نخواهند کرد و آن را نشانه آزادی‌خواهی و آزادمنشی خود می‌خوانند. بنده اما این را صورت و فرمِ روئین اصلاحات می‌دانم و معتقدم که در لایه‌های عمیق‌تر دارای تعین و تشخُّص هستند و دچار تصلبی بعضاً سخت‌تر از رقبای خویش.

    اصلاحات هیچ جدیتی برای پاسخ دادن به سوال چیستیِ خود و این که قرار است به اصلاح و تغییر چه چیزی بپردازد، به‌خرج نداده یا با ابهام پاسخ داده است

    باز هم درست است که اصلاحات هیچ جدیتی برای پاسخ دادن به سوال چیستیِ خود و این که قرار است به اصلاح و تغییر چه چیزی بپردازد، به‌خرج نداده یا با ابهام پاسخ داده است، اما نمی‌شود گفت که خودشان هم هیچ درک و دریافتی از خود ندارند. معرفیِ خود، انتظار گزافی نیست که از اصلاحات وجود دارد. بدیهی و منطقی‌ترین مطالبه از جریانی است که می‌خواهد در درون یک نظام سیاسیِ جهت‌مند به فعالیت و نقش‌آفرینی بپردازد. مع‌الوصف تاکنون پاسخ روشنی بدان داده نشده و پاسخ هم نخواهند داد. همان‌طور که به تقاضاهای درونی خود به نقد اصلاحات جواب ندادند.

    اصلاحات به‌راستی چیست؟ سبک و مدلی از زندگی در جوامع در حال گذار است؟ یک گفتمان فکری است؟ یک ایدئولوژی سیاسی ناظر به شرایط خاص ایران است؟ یک حزب یا جبهه یا ائتلاف سیاسی برای دستیابی به قدرت است؟ یک دولتی است که روزگاری در مسند بوده و اکنون در انتظار اقبال مجدد از ناحیه مردم است؟ یا همه اینها و حتی بیش از اینها است که حسب شرایط و جنسیتِ طرف مقابل، به یکی از این قالب‌ها درمی‌آید. همین سوال و ابهام علاوه بر قالب و صورت، در باب مبانی فلسفی و اعتقادی اصلاحات هم وجود دارد. هنوز معلوم نیست اصلاحات دنبال چیست؟ اصلاح دین است؛ اصلاح جامعه است یا اصلاح سیاست؟ در سیاست به دنبال اصلاح ساختاری است؛ اصلاح عملکردها است یا اصلاح سیاست‌ها و یا اصلاح و تغییر دولتمردها؟ نقدها و ایراداتش هم در هیچ یک از این امور روشن نیست.

    هنوز معلوم نیست اصلاحات دنبال چیست؟ اصلاح دین است؛ اصلاح جامعه است یا اصلاح سیاست؟ در سیاست به دنبال اصلاح ساختاری است؛ اصلاح عملکردها است یا اصلاح سیاست‌ها و یا اصلاح و تغییر دولتمردها؟ نقدها و ایراداتش هم در هیچ یک از این امور روشن نیست با این که مسکوت و در ابهام‌گذاردن‌های اصلاحات، می‌تواند راهبردی هوشیارانه باشد برای حفظ گرایشات متنافر درون‌جبهه‌ای و تداوم ائتلاف بدون مبنا و صیانت از موقعیت خود در درون نظام؛ در عین حال نشانه‌ای است از رویکرد لیبرالی ایشان. بخشی از آن را هم باید به حساب آشفتگی و سرگشتگی و بلاتکلیفی ایشان گذارد. گویی خودشان هم نمی‌دانند که دال مرکزی مورد اجماعشان چیست و به دنبال چه چیزی هستند. اگر همین دو سوال را از چهره‌های شاخص اصلاحات بپرسید با ده‌ها پاسخ مواجه خواهید شد. نمی‌گویم این خوب است یا بد است؛ می‌گویم این وضع و وصف اصلاحات است و بدان اجازه می‌دهد تا مثل ماهی از هرگونه پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری بگریزد.

    *به فرض که اصلاحات از معرفی خود می‌گریزد؛ آیا دیگران هم قادر به تعریف آن نیستند؟ با توجه به نوع کنش و تعاملی که در جامعه ایران داشته است چه مختصاتی را برای این جریان می‌توان معرفی کرد؟

    بله؛ دیگران قادرند و این کار را هم کرده‌اند و بعد از این هم بیشتر به آن خواهند پرداخت؛ چون ماجرای اصلاح‌طلبان به مرزها و محدوده‌های حساس و تعیین‌کننده‌ای رسیده است و اگر ادامه یابد به مرحله غیر قابل جبران و غیر قابل بازگشتی وارد خواهند شد و خود و دیگران را به دردسر خواهند افکند. ما هم با جلب توجهات بدین‌سو و ابژه قرار دادن اصلاحات می‌خواهیم همین کار را بکنیم.

    مهم‌ترین مشکل اصلاحات همین است که بنیادش بر «ابهام» است

    بنده با این که خود را همچنان در گرایش چپ تعریف می‌کنم، از ابتدا هم این قبیل بدگمانی‌ها را به جریان اصلاحات داشته‌ام و از اواخر دهه ۷۰، یعنی از نیمه‌های دولت اول آقای خاتمی، به نقد آن مبادرت کرده‌ام. از همان اوان هم گفته‌ام که مهم‌ترین مشکل اصلاحات همین است که بنیادش بر «ابهام» است؛ با همان مشخصات و دلایلی که در فوق اشاره شد. سُکنی‌گزینی در ابهام را ممکن است برخی به مثابه یک راهبرد قلمداد کنند؛ جواب هم داده است. اما به نظرم مسئله فراتر از آن است و از ابهامی سرچشمه می‌گیرد که بانیان و تابعان آن نیز بدان گرفتارند. محصولِ طبیعی آن هم در عمل، «عدم شفافیت» و «فقدان مرزبندی» است؛ خصوصیتی که اصلاحات با آن متولد شده و هرچه از مصدر خویش فاصله گرفته بدان بیشتر دچار گردیده است.

    اولی، یعنی عدم شفافیت را بیشتر در قبالِِ نظام به‌کار برده‌اند و دومی را در قبال جریانات بیرون از نظام. حاصل آن هم جبهه‌ای شده است به گستردگی سروش تا گوگوش و یا به تعبیر قدیمی‌ترِ خودشان، «بین‌العباسین». از چپ و روشنفکر تا راست و عمل‌گرا؛ از نواندیش و اکتیویست تا سلبریتی و این اواخر، چه؟! این خصوصیت آن‌قدر قدرت داشته و تأثیرگذار بوده است که جریاناتی را هم که تا قبل از پیوستن به ایشان، واجد مبانی و پرنسیپ مشخصی بودند، وادار به بی‌رنگی و اِدبار نسبت به گذشته خویش نموده است. بارزترین مصداق آن، چپ‌هایی‌اند که بدان پیوستند و تمام عقبه و سابقه انقلابی و ایدئولوژیک و ضداستکباری و عدالتخوهانه خویش را به پای آن ریختند و هم‌پیمان رقبای راست‌گرای خویش شدند.

    توجه نمائید که از وانهادن و ترک مبنا تا رسیدن به لیبرالیسم و از آن تا افتادن در دامان پراگماتیسم فاصله چندانی نیست؛ خصوصاً وقتی که بخواهی روزآمد هم باشی. این گذرهای تدریجی که احتمالاً در هر مرحله‌اش با مقاومت و انکارهای درونی هم همراه بوده، به‌تدریج و در ظلِّ ضرورت‌های موقعیتی و اقتضائات عمل، جا افتاده و مورد پذیرش قرار گرفته و اندک مقاومت‌های درونی را هم وادار به همراهی با خود ساخته است.

    ویژگی دوم ایشان هم به نحوی از دل همان خصوصیت پیش‌گفته، یعنی سکنی‌گزیدن در ابهام و ایستادن در غبار به‌دست می‌آید و آن صبغه «ائتلافی» اصلاحات است. ائتلاف در ساخت‌های متکثر حزبی و فیمابین جریانات متعین و نشان‌دار و به منظورهای مشخص و در زمان‌های محدود، البته مقوله و سازوکار پذیرفته‌ای است و جاافتاده. ائتلاف و جبهه‌سازی موسوم به اصلاحات اما چیز دیگری است که هیچ یک از آن مشخصات را با خود ندارد و بیش از هر چیز ناشی از همان حیرانیِ غالب است و فَقد و فقر مبنا. ضمن این که می‌تواند پوشش لازمی باشد برای پنهان‌شدگی و مسئولیت‌گریزی و تجمیع قوا به منظور تهریب و تخویف رقیب.

    آن عنصر مشترکی هم که این ائتلاف گسترده و بی‌حدومرز اصلاحات را شکل می‌دهد و اجزای آن را به هم متصل می‌سازد، به جز اجماع بر سرِ خصم، «غرب‌باوریِ» ایشان است و اعتقاد به ناگزیری و محتومیت مدرنیته

    آن عنصر مشترکی هم که این ائتلاف گسترده و بی‌حدومرز را شکل می‌دهد و اجزای آن را به هم متصل می‌سازد، به جز اجماع بر سرِ خصم، «غرب‌باوریِ» ایشان است و اعتقاد به ناگزیری و محتومیت مدرنیته. این اصل چنان اساسی و مبنایی است که هر آموزه و راهبرد دینی هم باید در نسبت با آن فهم و پذیرفته می‌شود.

    امروزه سخن گفتن از ترکیب درونی اصلاحات بسیار دشوار شده است؛ از بس که متحول و درهم مستحیل شده‌اند و از بس که هر کس، بی هر حد و مرزی بدان پیوسته است، اما می‌شود به اَوان شکل‌گیری آن بازگشت و آن را در وضع و صورت‌های نخستین‌اش وارسی کرد.

    هسته اولیه اصلاحات را مخالفین دولت آقای هاشمی تشکیل می‌دادند؛ کسانی که عقبه انقلابی و ایدئولوژیک داشتند و در عین حال متأثر از فضایی بودند که روشنفکری دینی پدید آورده بود. تحصیلات دانشگاهی در وقفه پدید آمده پس از خاتمه جنگ و کناره‌جویی‌های اجباری و خودخواسته از مسئولیت‌های اداری هم کمک شایانی به ظهور این تیپ از افراد کرد. شاید اگر پیروزی نامنتظرِ آقای خاتمی در انتخابات ۷۶ نبود، جریان اصلاحات هم با این سرعت شکل نمی‌گرفت. همراهی روشنفکری دینی و پیوستن جریان چپ البته نیاز به زمان بیشتری داشت تا تغییرات گفتمانی ایشان به مراحل پیشرفته‌تری برسد و فضا برای تغییر فازهای این چنینی فراهم شود.

    هسته اولیه اصلاحات را مخالفین دولت آقای هاشمی تشکیل می‌دادند؛ کسانی که عقبه انقلابی و ایدئولوژیک داشتند و در عین حال متأثر از فضایی بودند که روشنفکری دینی پدید آورده بود

    گشوده شدن درهای اصلاحات به روی جریانات راست‌گرا نظیر کارگزاران و تکنوکرات‌ها و عمل‌گرایان نیاز به زمان باز هم بیشتری داشت و همراهی برخی تحولات جهانی منجر به قدرت گرفتن بیش از پیش نئولیبرالیسم را می‌طلبید. همچنین به آمادگی‌های روحی و ذهنی چپ‌های پیش از این پیوسته به اصلاحات نیاز داشت تا آغوش خود را به روی رقبای سنتی خویش باز کنند. توجه دارید که چپ‌ها بیشترین تحول یا بهتر است بگوییم، تنازل و استحاله را در این ماجرا تجربه کرده‌اند و بیشترین مسافت را نسبت به دیگران، تا رسیدن به این نقطه و موضع پیموده‌اند. در اینجا به ذکر همین نکته اکتفا می‌کنم که این تغییر فاز و حتی تغییرات به‌وقوع پیوسته در جهت‌گیری‌های روشنفکران دینی، تابعی بوده است از تغییرات فکری سیاسی جهانی.

    با این که از اصلاحات به عنوان یک ائتلافِ گسترده یاد کردیم، اما اذعان هم داریم که این عنوان شاید چندان دقیق و بامسما نباشد؛ چون اکنون دیگر تعین و تشخصی میانشان وجود ندارد تا از هم تمییز داده شوند. جای همه تعینات و تمایزات پیشین را امروزه تعابیری همچون اصلاح‌طلبِ رادیکال و معتدل گرفته است و این گویای همان ابهام و فَقد مبنایی است که عرض شد.

    *از این بررسی نظری و تاریخی اصلاحات چه نتیجه‌ای می‌خواهید بگیرید و چه ارتباطی میان آن با اتفاقات اخیر که مدعی هستید، عامل اصلی آن اصلاحات است، وجود دارد؟

    پاسخ به این سوال را وقتی خواهم داد که به بحث‌های انضمامی‌تر در باب نقش‌آفرینی‌های اصلاحات در اعتراضات شورشی سال‌های ۷۸ و ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ وارد شویم. در جمع‌بندیِ تا اینجا و نتیجه‌گیری از شرحی که درباره اصلاحات دادم باید عرض کنم که وجود و دوام‌آوریِ جمهوری اسلامی برای غرب یک مسئله جدی است و برای آن حسابی فراتر از یک مزاحم سیاسی باز کرده است. ایران برای غرب، یک «کلان مسئله» است. پدیده خلاف جریانی که از خودْ ظرفیت‌هایی برای فکر کردن به مابعد مدرنیته نشان می‌دهد؛ با داعیه‌هایی در سطح پارادایمی. لذا جنس مواجهه با آن حتی با رویارویی‌هایی که با روسیه و با چین دارد و یا با برخی کشورهای دیگر، به‌کلی فرق دارد. به همین خاطر هم جز به هدم آن و یا مطیع و مِنقادسازیِ آن فکر نمی‌کند. همان که با عناوین دیگری چون «عادی‌سازی ایران» و «پیوستن به جامعه جهانی» و «پذیرفتن مسئولیت» به کرات یاد کرده‌اند.

    وجود و دوام‌آوریِ جمهوری اسلامی برای غرب یک مسئله جدی است و برای آن حسابی فراتر از یک مزاحم سیاسی باز کرده است. ایران برای غرب، یک «کلان مسئله» است. پدیده خلاف جریانی که از خودْ ظرفیت‌هایی برای فکر کردن به مابعد مدرنیته نشان می‌دهد؛ با داعیه‌هایی در سطح پارادایمی. لذا جنس مواجهه با آن حتی با رویارویی‌هایی که با روسیه و با چین دارد و یا با برخی کشورهای دیگر، به‌کلی فرق دارد. به همین خاطر هم جز به هدم آن و یا مطیع و مِنقادسازیِ آن فکر نمی‌کند. همان که با عناوین دیگری چون «عادی‌سازی ایران» و «پیوستن به جامعه جهانی» و «پذیرفتن مسئولیت» به کرات یاد کرده‌اند

    از علل تشدیدکننده این حساسیت نسبت به ایران، اثری است که می‌تواند بر منطقه و بر جوامع اسلامی و حتی کشورهای جهان سوم باقی بگذارد و مناسبات یک‌سویه جهانی را برهم بریزد. چیزی بسیار فراتر از آن چه تا کنون رخ داده است. چالش امروز غرب با ایران، غیر از آن منازعه‌ای است که به تبع انقلاب پدید آمد. ساده‌گزینی که از آن به عنوان کینه ناشی از انقلاب یاد کنیم. آنجا مسئله در حد قطع منافعی بود که به یغما می‌بردند و یا نگرانی از بابت انتقال امواج انقلابی به کشورهای همسایه. امروز اما نگران تثبیت و ماندگاری یک نظام سیاسی مستقل و رو به جلو هستند که می‌تواند الگوی بسیاری از کشورهای دیگر شود.

    هدف اول غرب همچنان که گفتیم، انهدام و فروپاشی ایران است و هدف آلترناتیو، استحاله آن و اگر هیچ‌کدام نشد، جلوگیری از پیشرفت و متوقف ماندن در حد دیگر کشورهای درجه سوم و چهارم. در این صورت از تأثیرگذاری‌های ایدئولوژیک و گفتمانی آن هم به میزان زیادی کاسته خواهد شد. غرب در این راه از تمامی امکانات و ابزارها و فرصت‌ها استفاده کرده است و می‌کند. چه آنهایی که خود به وجود آورده و چه آنهایی که دیگران برایش فراهم آورده‌اند.

    جریان اصلاحات به دو دلیل در این پازل قرار دارد؛ یک به دلیل گرایش و اعتمادش به غرب و اعتقادش به ناگزیری و مطلوبیت مدرنیته و دوم به دلیل این که مؤثرترین جریانی است که قادر است جمهوری اسلامی را در سطوح و لایه‌های مختلف به تلاطم بیندازد و به چالش بکشد؛ از تردیدافکنی در اصل انقلاب و ضرورت برپایی حکومت دینی، تا زیرسؤال بردن مبانی مشروعیت و مقبولیت نظام، تا استشکال‌های نظری و حقوقی در ساختار سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه، تا سیاست‌های کلان و الگوی توسعه، تا کارآمدی و فهرست بلندبالایی از مسائل ریز و درشت در عرصه‌های مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، تا مسئله‌آفرینی‌های هر از گاهی در باب موضوعاتی نظیر حجاب و گشت ارشاد و کنسرت و فیلترینگ و دوچرخه‌سواریِ دختران و حضور زنان در ورزشگاه و پخش ربنای فلان خواننده و نگرانی‌های فلان سلبریتی و از این قبیل.

    شما در یک میدان و در یک موضوع هم اصلاحات را پیدا نمی‌کنید که در مقام دفاع از نظام برآمده باشد و پیدا نمی‌کنید که برای حل آنها آستین بالا زده باشد و نیروهایش را بسیج کرده و به میدان آمده باشد. با این که اصلاحات در تمامی مراحل و موقعیت‌های نظام تا به امروز حضور داشته و نقش‌آفرینی کرده‌، اما حاضر نیست که مسئولیت‌هایش را هم بپذیرد؛ گویی علاوه بر «ایستادن در غبار» که پیش‌تر گفتیم، تمایل وافری هم به «نشستن در موضع طلبکار» دارد. با این که عنوان اصلاحات را برخود نهاده، اما به کمتر از انقلاب و واژگونی همه چیز قانع نیست و بسیاری پارادوکس‌های دیگر. انقلابیونِ ضدانقلابی را شما تنها در جمع ایشان می‌بینید؛ خط‌امامی‌های ضدولایت فقیه را در بین اینها می‌بینید؛ ایدئولوژیست‌های ضدایدئولوژی، چپ‌گرایان لیبرال، اسلام‌گرایان مدرنیست و اخیراً پست‌مدرن، رئیس‌جمهوران طلب‌کار، وزرای قلدر غیر پاسخگو، نمایندگانِ در کسوتِ اپوزیسیون را در میان اینها می‌بینید.

    جریان اصلاحات به دو دلیل در پازل غرب قرار دارد؛ یک به دلیل گرایش و اعتمادش به غرب و اعتقادش به ناگزیری و مطلوبیت مدرنیته و دوم به دلیل این که مؤثرترین جریانی است که قادر است جمهوری اسلامی را در سطوح و لایه‌های مختلف به تلاطم بیندازد و به چالش بکشد

    اصلاحات از یک‌سو خود را به عنوان یکی از دو جناح اصلی کشور معرفی می‌کند و در بیش از نیمی از ادوار و سال‌های جمهوری اسلامی هم با چهره‌های گوناگون، در مسند بوده و مسئولیت داشته است و در همان حال، هرگاه اوضاع را بر وفقش ندیده، زیر همه چیز زده است و با شعار تحریم انتخابات و خروج از حاکمیت و تعطیلی مجلس و برگزاری رفراندوم و تغییر قانون اساسی و درخواست استعفای رئیس جمهور به صحنه آمده است. این شیوه رفتاری را شما در کدام‌یک از احزاب و جناح‌های رقیب در کشورهای غربی با دموکراسی‌های پیشرفته می‌بینید؟ رفتار دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه در حادترین اختلافشان بر سرِ استیضاح ترامپ ببینید. آیا بحثی و حتی سخنی از جنس شعارها و مطالباتِ اصلاح‌طلبان در آن می‌بینید؟ همین‌طور است مواضع حزب محافظه‌کار و کارگر در جدی‌ترین اختلافشان بر سر برگزیت. آیا هیچ یک به خود اجازه می‌دهد تا در کوران داغ این منازعات، نظام سیاسی با ساختار کهنه سلطنتی‌اش را زیر سوال ببرد، حتی وقتی که به رفراندوم متوسل می‌شود؟ این که عرض می‌کنم جریان اصلاحات در پازل غرب برای براندازی، استحاله و یا تضعیف حداکثری جمهوری اسلامی بازی می‌کند، به همین دلیل است.

    *از بحث‌های شما می‌توان نتیجه گرفت مسئول وضعیت کنونی کشور در حال حاضر جریان اصلاحات است و شرایط کنونی کشور نتیجه پیگیری سیاست‌های نئولیبرالی در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سیاست توسط جریان اصلاحات است و این سیاست‌ها سبب ناکارآمدی‌ها در کشور شده و به طبع اعتراضاتی را برای مردم به همراه دارد، اما این روند چگونه رخ داده است و چه قرائنی برای آن وجود دارد؟ به طور خاص نمود این تحلیل در اتفاقات اخیر چگونه قابل بازنمایی است؟

    عرض کردم که غرب و مشخصاً آمریکا، سه راهبرد را به ترتیب اولویت در قبال جمهوری اسلامی ایران در دستور کار دارند؛ در درجه اول سرنگونی و برچیدن نظام جمهوری اسلامی است؛ اگر نشد استحاله و نرمالیزسیون ایران و در مرحله سوم تضعیف و متوقف نگه‌داشتن آن تا جایی که نتواند از رده کشورهای درجه سه و چهار بالاتر رود. با توضیحاتی هم که درباره جریان اصلاحات آوردم نشان دادم که آنان نیز در این پازل قرار دارند و طبق آن عمل می‌کنند. با این توضیحِ اضافی که قرار داشتن در پازل و عمل کردن به نقشه آن لزوماً قصدشده و آگاهانه نیست؛ در عین حال که ممکن است همان نتایج را به‌دنبال داشته باشد.

    شما در یک میدان و در یک موضوع هم اصلاحات را پیدا نمی‌کنید که در مقام دفاع از نظام برآمده باشد و پیدا نمی‌کنید که برای حل آنها آستین بالا زده باشد

    با این که مرزبندی‌های کم‌رمقِ اصلاحات با جریانات برانداز و عدم مخالفت جدی و مقابله مؤثر با آنان، شائبه هم‌سویی با نقشه اولِ غرب را در باب ایشان تقویت کرده و می‌کند، با وصف این نمی‌شود ادعا کرد که درصدد براندازی هستند. نقشِ دیده‌شده و مناسب برای اصلاحات بیشتر در پازل‌های دوم و سوم است که می‌تواند در اجزا و مراحلی با نقشه اول هم‌پوشانی داشته باشد. در ادعای همان هم باید بیشتر احتیاط کرد.

    به نظرم آنچه اصلاحات به نحو آگاهانه و قصدشده دنبال می‌کند و رسماً و صراحتاً هم از آن دفاع می‌کند، بیش از همه به راهبرد دوم نزدیک است؛ صَرف نظر از این که چه اسم و عنوانی برای آن می‌گذارند و چه توجیهاتی برایش می‌آورند. این را حتی به جریانات معتدل و به‌اصطلاح عقلای اصلاحات هم می‌توان نسبت داد؛ آنجا که خود را صاحبان اصلی انقلاب و ناجیان واقعی جمهوری اسلامی از ورطه سقوط و انحراف می‌خوانند و معرفی می‌کنند.

    *اینها همه نقیض و یا لااقل ناهم‌سو با مدعای شما درباره نقش‌آفرینی اصلاحات در رخدادهای اعتراضی دو دهه گذشته است. شما هنوز دلیل و نشانه‌ای برای مدعای خود ابراز نکرده‌اید.

    نقشی که ادعا کرده‌ام آشکارتر از آن است که نیاز به اشاراتی بیش از این باشد. نقش داشتنِ در این قضایا نیز نافی و ناقض آنچه تا کنون در سطح کلان درباره اصلاحات عرض کردم نیست. در اعتراضات شورشی چهارگانه در دو دهه گذشته با تمام تفاوت‌هایشان از حیث موضوع و بهانه اعتراض، انگیزه‌های تحریک‌کننده، رسانه‌های بسیج‌کننده و تهییج‌گر، خاستگاه و اقشار اجتماعی حاضر در صحنه، گستردگی جمعیتی و پراکنش جغرافیایی، طول مدت دوام و نتایجشان، در یک چیز مشترکند و بنده هم همان را مبنای ادعایم درباره نقش‌آفرینی اصلاحات گرفته‌ام و آن «فضاسازی» است؛ در قبل و حین و بعد از ماجرا. این صرف نظر از نقش پررنگ و مباشرت‌هایی است که در بعضی از آنها، نظیر اعتراضات سال ۷۸ و ۸۸ داشته است.

    به این نکته توجه کنید که قدرت فضاسازی‌ِ اصلاحات در قبل و بعدِ این رخدادها قابل مقایسه با هیچ جریان دخیل دیگر نیست و در هیچ یک از موارد هم ما آنان را ساکت، منفعل و یا در موضع دفاع از نظام سیاسی مستقر نمی‌بینیم؛ حتی در دوره‌هایی که دولت مستقر، متعلق به آنها بوده و عنان کار را در اختیار داشته‌اند. شاید بگویید که خلاصه کردن تمام ماجرا به فضاسازی و انتساب آن به اصلاحات، نوعی تقلیل‌گرایی و نازل‌سازی مسئله است و نادیده‌گرفتن عوامل عینی پدیدآورنده آن. نه، بنده چنین قصدی ندارم و نمی‌خواهم بگویم که اعتراضاتِ صورت‌گرفته هیچ دلیل و بهانه محکمی نداشته است. تفکیکی هم که در ابتدا، میان سطوح مختلف و ابعاد مسئله صورت دادم، به همین خاطر بود که سطح انتظار را از تحلیلی که می‌دهم محدود سازم. در عین حال تأکید می‌کنم که فضاسازی در اطراف مسائل، با توجه به قدرت فزاینده رسانه در صورت‌بخشی به واقعیت و بالابردن انتظارات، تعیین‌کنندگی فراوانی دارد.

    شما می‌توانید این را از طریق رصد اخبار و گزارشات و تحلیل‌های افراد و نشریات و رسانه‌های این جریان در فاصله میان هر یک از اعتراضات مذکور به‌دست بیاورید. ممکن است مسائل و موضوعاتی که در این فواصل به آنها پرداخته‌اند، متفاوت باشد، اما نحوه پرداخت و نتیجه‌گیری از آنها کاملاً یک‌سان و هم‌سو است. فقط فهرست پیش‌گویی‌ها و پیش‌بینی‌های ایشان را درباره سرنوشت ایران در دوره قبل از دی‌ماه ۹۶ و آبان ۹۸ استخراج و احصا کنید و ببینید چقدر محرک نارضایتی و مشوق ناراضیان است. غالباً هم از موضع یک تحلیل‌گر مشفق و کارشناس بی‌طرف افاده شده‌اند تا اثرگذارتر باشند. اینها آیا در خدمت آن فضاسازی نیست و به تحریک مردم نمی‌پردازد؟

    فعال و حساس بودن نسبت به مسائل ریز و درشت جامعه، فی‌نفسه ارزشمند است و نشانه بیداری و زنده بودن نخبگان اجتماعی و مسئولیت‌پذیری آنان است و نباید برداشت و ارزیابی منفی از آن داشت، اما آنچه همین رفتار مسئولانه و سازنده را به یک پدیده مخرب بدل می‌کند و در یکی از پازل‌های غرب قرار می‌دهد، نحوه مواجهه با مسائل است. کشف و بیان و تحلیل دقیق و درست مسئله به منظور حلِّ آن یک چیز است و مسئله‌سازی و بزرگ‌نمایی مسائل و معرفی آنها به عنوان نشانه‌هایی از وجود بحران و بن‌بست و قرار داشتن در مسیر فروپاشی چیز دیگر. اینها به‌کلی با هم فرق دارند. به‌ندرت می‌توان نمونه‌ای از مواجهه نوع اول با مسائل را در سیره اصلاحات پیدا کرد؛ حتی در دوره‌هایی که در مسند بوده‌اند. این برخورد صفر و یکی با مسائل را شما در ماجرای برجام و اف ای تی اف و امثال آن‌هم می‌ببینید؛ در حالی که اگر با آن به مثابه یک مسئله مشخص و محدود برخورد می‌شد و نه چیزی بیشتر، به مراتب بهتر و راحت‌تر به نتیجه می‌رسید. برخورد جریان اصلاح‌طلب با این مسئله و مسائل نظیر، عموماً به گونه‌ای بوده و هست که چه جمهوری اسلامی در آنها پیروز شود و چه شکست بخورد، همچنان به طرف غربی و به جریانِ غرب‌گرا بدهکار است و باید مسیر و راهبردش را تغییر دهد.

    برای درک بهتر اهمیت فضاسازی و تعیین‌کنندگی آن در ایران، به انتخابات‌های ادوار اخیر توجه نمائید که چگونه وضعیتی به‌شدت موجی به‌خود گرفته است. میزان کم و زیاد استفاده از رسانه‌های نخبگانی و مجازی و بیگانه نباید تنها مبنای ما در تحلیل اثربخشی آنها باشد؛ عواملِ مؤثر تغییر بر ذهنیت‌ها و انتظارات مردم، بیش از آنها، متکی به شبکه گسترده و ناشناخته روابط اجتماعی است که قادر است همان تأثیرات اندک را در شرایط خاص، بازتولید و چند برابر کند. فضاسازی را کم نگیریم، و فضای ذهنی جامعه را چنین یله و رها به خود و به دست‌های پنهان وانگذاریم. جدی و حقیقی‌ترین واقعیت روزگار ما و جامعه ما همین فضاسازی‌ها است.

  • نشست گفتگو میان فقه و موسیقی برگزار می شود

    نشست گفتگو میان فقه و موسیقی برگزار می شود

    به گزارش خبرنگار مهر، به همت حوزه هنری و پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی نشست گفتگو میان فقه و موسیقی برگزار می شود.

    در این نشست مجتبی فلاحتی، مدرس حوزه و فقه‌پژوه، تقی ضرابی، مدیر خانه‌ی موسیقی ایران، سید محسن میرمهدی؛ استاد فلسفه‌ی دانشگاه برلین و آهنگساز، مهدی همازاده ابیانه؛ معاون پژوهش مدرسه‌ی اسلامی هنر، هومان اسعدی؛ مدیر گروه موسیقی دانشگاه تهران و علیرضا بلیغ؛ پژوهشگر جامعه‌شناسی و موسیقی حضور دارند و سخنرانی می کنند.

    نشست گفتگو میان فقه و موسیقی روز سه‌شنبه ۲۶ آذرماه ۱۳۹۸، ساعت ۱۶ در سرای شهید آوینی واقع در خیابان سمیه نرسیده به حافظ، حوزه‌ی هنری، پژوهشکده‌ فرهنگ و هنر اسلامی طبقه‌ی دوم برگزار می شود.

  • درسگفتار مسأله شناسی نظام بین‌الملل در پرتو بیانیه گام دوم

    درسگفتار مسأله شناسی نظام بین‌الملل در پرتو بیانیه گام دوم

    به گزارش خبرنگار مهر، درس گفتارهای فقه دولت اسلامی براساس بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی با عنوان مسأله شناسی نظام بین‌الملل در پرتو بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی برگزار می شود.

    مدرس این دوره رسول نوروزی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی است.

    این دوره امروز  ۲۰ آذرماه از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در اصفهان آغاز می شود و چهارشنبه‌ها ادامه می یابد.

    این درسگفتار در اصفهان، خیابان کاوه، جنب ترمینال بابلدشت، کوچه شهید مقارزاده، کوچه شهیدان شفیعی، بن بست سادات، ساختمان فتوح، موسسه فتوح اندیشه برپا می شود.

    علاقه مندان برای کسب اطلاعات بیشتر می توانند با شماره ۰۹۱۳۵۵۵۶۸۶۳ تماس بگیرند.

  • برگزاری کارگاه آموزش تسهیل‌گری برنامۀ فلسفه برای کودکان

    برگزاری کارگاه آموزش تسهیل‌گری برنامۀ فلسفه برای کودکان

    به گزارش خبرگزاری مهر، مرکز ایرانی توسعه و پیش‌برد فلسفه برای کودکان کارگاه دوم آموزش تسهیل‌گری برنامۀ فلسفه برای کودکان همراه با ویدئو کنفرانس دیوید کندی و آموزش حسین شیخ رضایی و محمدرضا واعظ شهرستانی پنج‌شنبه ۱۷ بهمن از ساعت ۹ الی ۱۹ برگزار می شود.

    در راستای فعالیت‌های موسسه پیدایش(رویش دیگر) در حوزۀ فلسفه و تلاش در جهت ارتقای مهارت‌های تفکر نقادانه، خلاق و مراقبتی کودکان و نوجوانان، «مرکز ایرانی توسعه و پیش‌بُرد برنامۀ فلسفه برای کودکان» از پاییز ۹۶ با امضای تفاهم‌نامه‌ای رسمی با «مؤسسۀ توسعه و پیش‌بُرد برنامۀ فلسفه برای کودکان در دانشگاه مونت‌کِلِر(IAPC)»(مؤسسۀ تأسیس شده توسط متیو لیپمنپایه‌گذار این برنامه) به منظور ترجمه و انتشارآثار این مؤسسه، در شهر اصفهان آغاز به کار کرد.

    بعد از برگزاری کارگاه اول در پاییز ۹۶، این مرکز قصد دارد کارگاه دوم خود را با محوریت «به‌کارگیری رویکردهای خلاق در حلقۀ کندوکاو فلسفی»، در بهمن ماه ۹۸ برگزار نماید. این کارگاه یک‌روزه مشتمل بر چهار جلسه آموزشی است که با حضور دیوید کندی(ویدئو کنفرانس)،  حسین شیخ‌رضایی، محمدرضا واعظ شهرستانی برگزار می‌گردد. به افرادی که در چهار جلسه شرکت می‌کنند، گواهی شرکت در این کارگاه اهدا خواهد شد. همچنین، برای شرکت‌کنندگان برگزیده این امکان وجود دارد که در سال تحصیلی آینده به عنوان تسهیل‌گر در مدارس طرف قرارداد مؤسسه آغاز به فعالیت نمایند.

    لذا از معلمان، فعالان، تسهیلگران، مربیان کودک و نوجوان، پژوهشگران این حوزه و دانشجویان و دانش‌آموختگان رشته های علوم انسانی به ویژه فلسفه، روانشناسی و ادبیات کودک و مدیران و مسئولین مهدکودک‌ها و مدارس جهت شرکت در این کارگاه دعوت می شود.

    علاقه‌مندان باید فرم یک صفحه‌ای پیش‌ثبت نام شرکت در کارگاه‌ها را از اینجا دانلود نمایند و پس از تکمیل تا حداکثر پانزدهم  دی ماه به آدرس الکترونیکی p۴c.icapc@rooyeshedigar.ir ارسال کنند.

    از آنجا که این مرکز قصد دارد از طریق شناخت میزان اطلاع شرکت کنندگان از برنامۀ فلسفه برای کودک به تنظیم مواد آموزشی بپردازد، تکمیل و ارسال این فرم شرط ضروری ثبت نام خواهد بود.

    مسئولین برگزارکنندۀ کارگاه پس از بررسی فرم مذکور از طریق ایمیل افراد را در جریان روند ثبت نام قرار خواهند داد.

    علاقه مندان برای کسب اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه کنند.

  • درس‌گفتار زیبایی‌شناسی تطبیقی هنرها برگزار می شود

    درس‌گفتار زیبایی‌شناسی تطبیقی هنرها برگزار می شود

    به گزارش خبرنگارمهر، درس‌گفتار زیبایی‌شناسی تطبیقی هنرها با تدریس حسام الدین سراج برگزار می شود.

    در طی جلسات این درسگفتار، پس از طرح مبانی زیبایی در هنر و چگونگی بازتاب آن در هندسه و ریاضی و نسبت‌ها و اعداد، وجوهی از نسبت میان هنر موسیقی و هنر معماری طرح می‌شود که در مطالعه‌ای تطبیقی میان برخی از آثار مهم معماری و موسیقی به آزمون و تجربه می‌نشیند. حسام‌الدین سراج در این مطالعه، ترجمانی شنیداری از نمای بناهایی از معماری سنتی ایران را ارائه خواهد داد.

    بنابراین این درسگفتار گامی خواهد بود در مسیر شناخت رمز و رازهای اصالت و وجوه ماندگار زیبایی در هنرهای اصیل ایرانی. این شناخت، البته با همراهی هنرمند متعهد و متواضعی که سال‌ها صدایشان، لحظات انس و خلوت بسیاری از ما ایرانیان را همراهی کرده بسی شیرین‌تر خواهد بود.

    درس‌گفتار زیبایی‌شناسی تطبیقی هنرها طی دو جلسه‌ دو ساعت و نیمه در روزهای شنبه و یکشنبه ۲۳ و ۲۴ آذر ماه ۱۳۹۸ در مدرسه‌ عالی علوم انسانی روزگار نو برگزار می شود.

  • مرگ عصاره زندگی است/انسان محصول زندگی را یکجا می‌چشد

    مرگ عصاره زندگی است/انسان محصول زندگی را یکجا می‌چشد

    به گزارش خبرگزاری مهر، همزمان با سالروز میلاد با سعادت امام حسن عسکری(علیه السلام)، اولین همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی» به همت موسسه آموزش عالی حوزوی حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) رفسنجان و با همکاری بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء، ویژه طلاب حوزه های علمیه خواهران سراسر کشور، امروز ۱۴ آذرماه از ساعت ۸ در تالار خیام دانشگاه حضرت ولی عصر (عج) شهرستان رفسنجان با پخش پیام تصویری آیت الله العظمی جوادی آملی آغاز به کار کرد.

     آیت الله العظمی جوادی آملی در پیام خود به این همایش بیان کرد: معنای ارث در اسلام دو قسم است: یک ارث مادی است یک ارث معنوی. ارث مادی همان است که بازماندگان از آن تازه گذشته ارث می‌برند مال ارث می‌برند تا مورّث نمیرد چیزی به وارث نمی‌رسد این خاصیت ارث است؛ اما آن میراثی که بهره شما بزرگواران هست ارث معنوی است که «الْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ الْأَنْبِیاء» و آن ارث این است که تا وارث نمیرد چیزی به او نمی‌دهند. در ارث مادی اول مورّث باید بمیرد تا وارث از مال او طرفی ببندد در ارث معنوی که «الْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ الْأَنْبِیاء» تا وارث یعنی وارث تا وارث نمیرد چیزی به او نمی‌دهند گفتند: «مُوتُوا قَبْلَ‏ أَنْ تَمُوتُوا» و این فضیلت در فضای رفسنجان کاملاً محسوس است آنکه از هوس مُرد، از شهوت مُرد، از خیانت مُرد، از خلاف مُرد، مثل آیت الله هاشمی رفسنجانی شد مثل شما برادران خواهران شد این زنده است.

    وی در بخش دیگری از این پیام تصریح کرد: درباره ولی عصر گفته شد: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیه»  کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگ او مرگ جاهلی است. اگر مرگ، مرگ جاهلی بود معلوم می‌شود حیات، حیات جاهلی است، چون مرگ عصاره زندگی است انسان محصول زندگی را یکجا می‌چشد بنام مرگ که ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ﴾ مرگ عصاره زندگی است. اگر مرگ، مرگ جاهلی بود نشان می‌دهد که حیات، حیات جاهلی است. پس کسی بماند و امام زمانش را نشناسد مرگش مرگ جاهلی است یعنی حیاتش حیات جاهلی است. چون قرآن و عترت عِدل یکدیگرند پس «من مات و لم یعرف القرآن مات میته جاهلیه» و این پرچم به دست شما برادران و خواهران رفسنجان در آن منطقه دارد افراشته می‌شود که جامعه را از جاهلیت نجات بدهید.

    متن کامل پیام معظم له به این همایش به شرح زیر است:

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

    بنده هم متقابلاً مقدم شما بزرگواران برادران و خواهران را گرامی می‌دارم. گزارش‌های امیدبخش و شفابخش و آموزنده و سودمندی که شنیدیم ذخیره دنیا و آخرت باشد بشارتی که می‌خواهم به جمع شما عرض کنم این است که شما وارثان مردان بزرگ از این سرزمین هستید، این اصل اول.

    اصل دوم شما برادران و خواهران که عهده‌دار چنین همایش قرآنی هستید معنای ارث در اسلام دو قسم است: یک ارث مادی است یک ارث معنوی. ارث مادی همان است که بازماندگان از آن تازه گذشته ارث می‌برند مال ارث می‌برند تا مورّث نمیرد چیزی به وارث نمی‌رسد این خاصیت ارث است؛ اما آن میراثی که بهره شما بزرگواران هست ارث معنوی است که «الْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ الْأَنْبِیاء»[۱] و آن ارث این است که تا وارث نمیرد چیزی به او نمی‌دهند. در ارث مادی اول مورّث باید بمیرد تا وارث از مال او طرفی ببندد در ارث معنوی که «الْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ الْأَنْبِیاء» تا وارث یعنی وارث تا وارث نمیرد چیزی به او نمی‌دهند گفتند: «مُوتُوا قَبْلَ‏ أَنْ تَمُوتُوا»[۲] و این فضیلت در فضای رفسنجان کاملاً محسوس است آنکه از هوس مُرد، از شهوت مُرد، از خیانت مُرد، از خلاف مُرد، مثل آیت الله هاشمی رفسنجانی شد مثل شما برادران خواهران شد این زنده است. فرمود: «مُوتُوا قَبْلَ‏ أَنْ تَمُوتُوا» اگر کسی از دنیا بمیرد حیات اخروی پیدا می‌کند بعد وارث انبیاء می‌شود.

    مژده‌ای که به شما می‌خواهم عرض کنم این است اگر یک فضیلتی درباره قرآن گفته شد آن فضیلت درباره امام و اهل بیت هست، اگر یک فضیلتی درباره اهل بیت گفته شد درباره قرآن هم هست روی تعادل و تقابلی که دارند درباره ولی عصر گفته شد: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیه»[۳] کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگ او مرگ جاهلی است. اگر مرگ، مرگ جاهلی بود معلوم می‌شود حیات، حیات جاهلی است، چون مرگ عصاره زندگی است انسان محصول زندگی را یکجا می‌چشد بنام مرگ که ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ[۴] مرگ عصاره زندگی است اگر مرگ، مرگ جاهلی بود نشان می‌دهد که حیات، حیات جاهلی است. پس کسی بماند و امام زمانش را نشناسد مرگش مرگ جاهلی است یعنی حیاتش حیات جاهلی است. چون قرآن و عترت عِدل یکدیگرند پس «من مات و لم یعرف القرآن مات میته جاهلیه» و این پرچم به دست شما برادران و خواهران رفسنجان در آن منطقه دارد افراشته می‌شود که جامعه را از جاهلیت نجات بدهید.

    ما هر چه تقدیر بکنیم از حوزه خواهران و این جمعیت و اساتید و بزرگان رفسنجان جا دارد و کم هست، فقط ذات اقدس الهی که بر همه منت می‌نهد و تمام نِعَم از ناحیه اوست؛ امیدواریم از جامعه بانوان و شما بزرگواران رفسنجان و استان کرمان مانند سایر بلاد ایران اسلامی که سرزمین طیب و طاهر را آنها ساختند، خدا تقدیر کند. این عزیزانی که خودشان در اسارت بودند یا از خاندان بزرگوار شهادت‌اند این بشارت را هم عرض بکنم که همه اینها میوه این درخت است. یک بیانی ذات اقدس الهی در قرآن کریم دارد یک بیانی هم ائمه(علیهم السلام) در روایات ما دارند؛ این دو تا بیان را که انسان کنار هم می‌گذارد می‌بینید به اینکه این جامعه در شرائط کنونی که شهادتش به نصاب رسید اسارتش به نصاب رسید، این دارد میوه طیب و طاهر می‌دهد. آنچه که در روایات ماست گفتند بعد از عرض ادب به پیشگاه آزادگان و به پیشگاه شهدا، این جمله‌ها را بگویید بگویید: «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ»؛[۵] این در پایان زیارت شهدا عرض می‌کنیم؛ می‌گوییم شما طیب و طاهر بودید و کشوری که خون داد شهید داد، شهادت در آن کشور نقش سازنده داشت آن کشور طیب و طاهر است «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ»؛ این بیان روایات است درباره عظمت شهادت. قرآن روی این بیان دستور کلی و جامع می‌دهد می‌فرماید: ﴿وَ الْبَلَدُ الطیب یخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾[۶] کشور اگر طیب و طاهر شد باید میوه طیب و طاهر بدهد؛ چون مستحضرید گاهی یک مقدمه را قرآن می‌گوید روایات تفسیر می‌کند، گاهی یک مقدمه را ائمه می‌فرمایند قرآن بازگو می‌کند. یک مقدمه را اهل بیت فرمودند، فرمودند کشوری که در آن خون شهید دمید این کشور پاک شد. بیان قرآن این است کشور پاک میوه پاک می‌دهد، روایت دارد که «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ» این یکی در قرآن دارد به اینکه: ﴿وَ الْبَلَدُ الطیب یخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾؛ پیام این آیات این است که باران، برف، تگرگ اینها هیچ کدام عرضه را ندارند که آلودگی استکبار، آلودگی صهیونیسم، آلودگی استعمار اینها را پاک کنند، فقط باران همین مقدار هنر را دارد که خون را پاک کند و بول را پاک کند و آلودگی دیگر را و از باران بر نمی‌آید که آن حرف‌های ناهنجار ترامپ را پاک کند، حرف‌های ترامپ را خون شهید پاک می‌کند. اگر چنانچه باران می‌توانست کار خون را بکند قرآن این جور بیان نمی‌کند روایات این جور بیان نمی‌کرد؛ هرگز روایات ندارد کشوری که در آن باران آمده پاک می‌شود؛ بله معلوم است باران این چیزها را پاک می‌کند. آن استعمار را باران پاک نمی‌کند آن استعباد را باران پاک نمی‌کند آن استکبار را باران پاک نمی‌کند آن استحمار را باران پاک نمی‌کند، آن را خون پاک می‌کند «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ». قرآن هم فرمود وقتی کشور پاک شد باید میوه طیب و طاهر بدهد میوه طیب و طاهر یعنی همین. میوه طیب و طاهر یعنی استقلال؛ دیروز که روز مبارزه با استکبار بود میوه داد؛ مگر کسی برای ایران حساب باز می‌کرد؟ الآن این در برابر سنگین‌ترین قطب دنیا ایستاده است دهن آمریکا را دارد می‌زند این فخر نیست؟ این میوه نیست؟ این میوه را که باران نمی‌دهد این میوه را خون می‌دهد این میوه را اسارت می‌دهد. من یادم هست چون همین در کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۳۲ آن وقت ما تهران درس می‌رفتیم، سن ما به هر حال در حدود بیست یا ۲۲ سال و اینها بود؛ مرحوم آیت الله کاشانی آنجا چون سمَتی داشت در این انقلاب و در پامنار زندگی می‌کردند، پامنار هم نزدیک مدرسه مروی بود، مدرسه مروی هم انسی داشت با فرمایشات مرحوم آقای کاشانی؛ طلبه‌های مدرسه مروی غالباً در آنجا حضور داشتند. مدرسه حاج ابوالفضل هم که در جنوب تهران بود دوستان ما آنجا بودند، آقایان که با تهران آشنا هستند می‌دانند خیابان مولوی، آنجا یک میدانی داشت می‌گفتند میدان شاه، الآن آن میدان، شده میدان قیام. ۲۸ مرداد گلابی‌های نطنز و غیر نطنز در بازار می‌آید. یک دست‌فروش تهرانی، چند جعبه گلابی نطنز و غیر نطنز آورد روی این چرخ به فروش گذاشت و این گلابی‌ها را داشت از این جعبه‌ها در می‌آورد، این را با ناز معرفی می‌کرد «آی شاه‌میوه آی شاه‌میوه»، ریختند بساطش را بهَم زدند که چرا اسم شاه را می‌بری؟ چه وقت؟ ساعت نُه یا نه و نیم روز ۲۸ مرداد ۳۲ که چرا اسم شاه را می‌بری؟ ساعت ده همان روز همین بدبخت‌ها همان‌جا ریختند این بنده خدا را لِه کردند، گفتند بجای این، بگو جاوید شاه. این جاوید شاه در ظرف نیم‌ساعت در همان میدان رخ داد. اینکه ریختند بساط این شخص را بهَم زدند که چرا می‌گویی شاه‌میوه، نیم ساعت بعد همین عیاش‌ها و رجاله‌ها گفتند که بگو جاوید شاه.

     ما الآن عظمت پیدا کردیم این به برکت خون است. اینکه آدم وقتی حرم وارد شد دَر و دیوار حرم را می‌بوسد، اینها گفتند خون شهید کشور را پاک می‌کند، باران آن عرضه را ندارد باران فقط خون را پاک می‌کند و بول را پاک می‌کند استعمار را پاک نمی‌کند؛ «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ» و قرآن می‌گوید کشور وقتی پاک شد میوه پاک باید بدهد میوه پاک همین است. این هم خواهرها این هم برادرها مگر ما قبلاً این حرف‌ها را داشتیم؟ قبلاً این قدر علاقه به قرآن بود؟ این جور استدلال قرآنی بود؟ قرآنی حرف زدن بود؟ قبلاً عزیزی ما داشتیم که رفته در زندان، این در زندان کتاب‌های قرآنی را نوشت. شکر ندارد این حرف‌ها؟

    بنابراین ما از شما نمی‌توانیم تشکر بکنیم، برای اینکه از بس کارتان بلند است، همّت شما بلند است، هدفتان بلند است، فقط قادریم تشکر کنیم و دعا کنیم که این پرچم را به خوبی برای همیشه نگه دارید تا به دست صاحب اصلی‌اش برسانید؛ برای اینکه جامعه را دارید زنده می‌کنید.

    دعا می‌کنم بزرگان شما علمای قبلی مخصوصاً آیت الله هاشمی رفسنجانی(رضوان الله تعالی علیه) و سایر عزیزانی که در این راستا تلاش و کوشش کردند از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم حشر اینها را با قرآن و عترت بکند، حشر شما برادران و خواهران را با اهل بیت عصمت و طهارت قرار بدهد!

    «غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

    پی نوشتها:


    [۱]. الکافی (ط ـ الإسلامیه)، ج‏۱، ص۳۲.

     [۲]. بحارالانوار، ج۶۹, ص۵۹.

    [۳]. وسائل الشیعه، ج‏۱۶، ص۲۴۶.

    [۴]. سوره آل عمران، آیه۱۸۵.

    [۵]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏۲، ص۷۲۳.

    [۶]. سوره اعراف، آیه۵۸.

  • حکمت صدرایی با توجه به نیاز جامعه اسلامی امروز بازخوانی می شود

    حکمت صدرایی با توجه به نیاز جامعه اسلامی امروز بازخوانی می شود

    به گزارش خبرنگار مهر، به همت مرکز تخصصی نور حکمت رضوی و همکاری شعبه مشهد مجمع عالی حکمت اسلامی و مؤسسه تحقیقات راهبردی علوم و معارف اسلام، در ادامه سلسله نشستهای دوهفته ای علوم عقلی مرکز تخصصی نور حکمت رضوی، نشست بازخوانی حکمت صدرایی با توجه به نیاز جامعه اسلامی امروز برپا می شود.

    این نشست با سخنرانی آیت الله شیخ علی رضایی تهرانی، استاد حوزه و دانشگاه و رئیس مجمع عالی حکمت اسلامی مشهد برگزار می شود.

    نشست یادشده فردا چهارشنبه ۱۳ آذرماه از ساعت ۱۷:۳۰ در خیابان کاشانی، شهید محسن کاشانی ۲۲، شماره ۳۶ برگزار می شود.

  • تفکر اجتماعی در تمدن اسلامی بررسی می شود

    تفکر اجتماعی در تمدن اسلامی بررسی می شود

    به گزارش خبرنگار مهر، همزمان با سالروز ولادت امام حسن عسکری(ع)، مراسم افتتاحیه انجمن جامعه شناسی دانشگاه علوم اسلامی رضوی همراه با نشست تفکر اجتماعی در تمدن اسلامی برگزار می شود.

    در این نشست یحیی بوذری نژاد استاد دانشگاه تهران و محمد سلطانیه استاد دانشگاه علوم اسلامی رضوی سخنرانی می کنند.

    مراسم یادشده چهارشنبه ۱۳ آذرماه از ساعت ۱۲ در سالن آمفی تئاتر ساختمان شماره یک دانشگاه برپا می شود و حضور برای عموم علاقه مندان آزاد است.

  • وضعیت امروز شیلی، حاصل استعمار و اقتصاد نئولیبرال فریدمنی است

    وضعیت امروز شیلی، حاصل استعمار و اقتصاد نئولیبرال فریدمنی است

    خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: شیلی در هفته های اخیر شاهد تظاهرات میلیون ها نفر از مردم این کشور بوده است که از سیاست های دولت لیبرال به ستوه آمده اند، اما این تجمعات میلیون نفری در شیلی برخلاف تجمعات چندهزار نفری عراق در رسانه های غربی مورد سانسور واقع شد در حالی‌که تظاهرات میلیونیِ اخیر مردم شیلی، یکی از بزرگترین تظاهرات در دهه‌های اخیر این کشور محسوب می‌شود، رسانه‌های جریان غالب جهانی ترجیح می‌دهد تمام وقت، به انعکاس شورش‌های خیابانی عراق بپردازند. این تظاهرات در اعتراض به سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی است که سال‌هاست در این کشور حاکمیت دارد. شیلی محل تولد و اولین جایی از جهان بود که نئولیبرالیسم در آن به اجرا گذاشته شد.

    دو سال بعد از کودتای  آگوستو پینوشه، وی دست به اصلاحاتی زد که توسط یک تیم اقتصادی طراحی شده بود که در آمریکا تحت نظر میلتون فریدمن نظریه‌پرداز نئولیبرالیسم، تحصیل کرده بودند. آن‌ها در شیلی با عنوان پسرهای شیکاگو شناخته می‌شدند. با حاکمیت پسران شیکاگو، شیلی از اقتصادی درونگرا به اقتصادی آزادسازی شده و ادغام شده در اقتصاد جهان تبدیل شد که نیروهای بازار برای هدایت بیشتر تصمیمات اقتصادی، آزاد گذاشته شده بودند. میلتون فریدمن دو سال پس از کودتا در ۱۹۷۵ با پینوشه ملاقات کرد و ژنرال از او خواست در نامه‌ای نظرش را راجع به اقتصاد شیلی بنویسد. میلتون فریدمن برای توصیف اقتصاد شیلی در زمان پینوشه از ترکیب «معجزه‌ شیلی» استفاده کرد.

    آنچه امروز مردم شیلی به آن اعتراض می‌کنند نتیجه‌ سال‌ها حاکمیت نظریات میلتون فریدمن بر این کشور است. در حال حاضر در شیلی ۳۰ درصد از ثروت در اختیار فقط یک درصد از مردم قرار دارد. شیلی از نظر میزان نابرابری در منطقه به‌اتفاق برزیل در جایگاه اول قرار دارد. فرجام اعتراضات شیلی در هفته های اخیر این بود که همه پرسی در مورد قانون اساسی جدید برگزار شود که این امر در فروکش کردن اعتراضات موثر بود. تحت این همه پرسی از مردم شیلی پرسیده خواهد شد که آیا ایده ایجاد قانون اساسی جدید را می پذیرند یا خیر. پس از هفته ها اعتراض و تظاهرات خشونت بار، اکثر نظرسنجی ها نشان می دهد که جنبش اعتراضی شیلی از حمایت ۷۵ درصد از مردم این کشور برخوردار است. 

    در گفتگو با ناصر فکوهی، استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران و مدیر موسسه انسان‌شناسی و فرهنگ، به بررسی تأثیرات نئولیبرالیسم بر کشور شیلی و همچنین تحلیل شرایط ایران در مواجهه با اقتصاد نئولیبرالی نشستیم؛

    *شیلی غالباً به عنوان الگوی موفقیت اقتصادی در آمریکای لاتین معرفی می‌شود. شیلی اولین کشوری است که دستورالعمل‌های دکترین نئولیبرالیِ تجویزشده ازسوی مکتب شیکاگو در آن به کار بسته شد. در چنین بافت و زمینه‌ای، خیزش فعلی را چگونه باید توضیح داد؟ آیا می توان خیزش مردمی فعلی را نتیجه چهل‌سال سیاست های نئولیبرالی دانست؟

    موقعیت شیلی و سایر کشورهای آمریکای لاتین را متأسفانه باید تا حد زیادی در چارچوب سیاست‌های ژئوپلتیک آمریکا به مثابه یکی از دو قدرت اقتصادی بزرگ جهان کنونی (در کنار چین) ارزیابی کرد. این وضعیتی است که از پس از جنگ جهانی دوم به تدریج تا امروز به وجود آمده است. وضعیتی که کینز نسبت به آن هشدار می داد: جهانی به شدت پولی شده، در یک اقتصاد بازار بدون محدودیت و نئولیبرالی بر پایه اقتصاد جهانی پول و دلار-محور، با یک قدرت سیاسی – اقتصادی بزرگ که مردم آن بسیار بالاتر از سطح اقتصادی کشور خود و برغم یک اقتصادی نابرابرگرا، با یک سطح زندگی نسبتا بالا به حیات خود ادامه می‌دهند. 

    آمریکا در نقاط حساسی از جهان، سیاستی به شدت ضد دموکراتیک دارد که این امر را ما دستکم در سه منطقه آسیای جنوب شرقی، خاور میانه و آمریکای لاتین می‌بینیم

    این وضعیت آمریکا در نیم قرن گذشته بوده، کشوری که بر اساس قرض‌های خارجی عظیم  که به دلار هستند، چنان قدرت نظامی خود را گسترش داده که هیچ ضعف اقتصادی‌ای نتواند ارزش پولش را کاهش دهد، اما ما به ازای این امر، آن بوده که در نقاط حساسی از جهان، سیاستی به شدت ضد دموکراتیک را پیش بگیرد. این امر را ما دستکم در سه منطقه آسیای جنوب شرقی، خاور میانه و آمریکای لاتین می‌بینیم. در هر سه منطقه آمریکا از دوران جنگ سرد که روسیه تنها قدرت مقابلش بود، تا امروز که چین قدرت اقتصادی بزرگی در برابرش است و روسیه در حال تبدیل شدن به یک بازوی نظامی برای چین، همواره با وحشتی پارانویایی از روی کار آمدن حکومت‌های دموکراتیک جلوگیری کرده و برای این کار آماده بوده خشونت‌آمیزترین رژیم‌ها و بدترین اشکال سرکوب را بپذیرد و نادیده بگیرد؛ کودتا علیه دولت دموکراتیک دکتر مصدق در ایران در ۱۹۵۳ و روی کار آوردن یک دیکتاتور نظامی در ایران، تجربه کودتا و دیکتاتوری سوهارتو در اندونزی در ۱۹۶۵ و تجربه حکومت‌های نظامی در آمریکای لاتین که دولت‌های قانونی را در دهه ۱۹۷۰ سرنگون کردند، معدودی از نمونه‌های بسیار این سیاست آمریکا هستند.

    اصولا  چندان امکانی برای دموکراسی سیاسی و عدالت اقتصادی در مناطق حساس و ژئوپلیتیک که در آن‌ها آمریکا باید قدرت نظامی خود را به کرسی می‌نشاند یا بنشاند وجود ندارد، از این رو موقعیت کنونی شیلی را باید میراثی از این سیاست دانست و نه تنها حاصل اجرای یک رویکرد اقتصادی لیبرالی و سپس نئولیبرالی

    بنابراین سیاست، اصولاً  چندان امکانی برای دموکراسی سیاسی و عدالت اقتصادی در مناطق حساس و ژئوپلیتیک که در آن‌ها آمریکا باید قدرت نظامی خود را به کرسی می‌نشاند یا بنشاند وجود ندارد. هم از این رو موقعیت کنونی شیلی را باید میراثی از این سیاست دانست و نه تنها حاصل اجرای یک رویکرد اقتصادی لیبرالی و سپس نئولیبرالی.

    بنابراین باید در نظر داشته باشیم که چرخه معیوب سیاست نظامی‌گرای آمریکا و تأمین موقعیت طبقه متوسط این کشور بر اساس ضمانت نظامی دلار به مثابه پول جهان از مهم ترین عواملی است که در طول نیم قرن اخیر این کشور را به تشویق سیاست‌های نئولیبرالی در همه جای جهان کشانده، زیرا این باور، شاید درست، وجود دارد که در کوتاه و میان مدت، دیکتاتوری‌ها، حکومت‌های دزدسالار و پوپولیستی راست‌گرا و فاسد، با سیاست نئولیبرالی برغم تنش‌هایی که به دلیل نابرابری‌های اقتصادی – اجتماعی در جوامع خود ایجاد می‌کنند، بهتر می‌توانند با سیاست‌های نظامی‌گرا و اشغال عملی جهان و تعادل شکننده کنونی آن با یک چین قدرتمند اقتصادی و یک روسیه ضعیف اقتصادی، اما قدرتمند نظامی و یک اروپای عملاً وابسته به قدرت آمریکا، سازگار باشند تا رشد نظام‌های دموکراتیک ولو سوسیال دموکرات روی مدل اروپایی.

    درباره شیلی مسئله به صورت قاره‌ای مطرح است و  پیشینه آن بیشتر از سایر نقاط جهان است و از ابتدای قرن آمریکا بر آن بوده و هست که آمریکای لاتین را «حیاط خلوت» خود بداند. در نتیجه عملاً هربار حکومت‌های چپ‌گرا یا حتی دموکراتیک طرفدار عدالت اجتماعی بر سرکار آمده‌اند به صورت‌های مختلف آن‌ها را تخریب کرده است و این به دلیل شکنندگی و عدم رشد عمومی قاره ممکن بوده است. این همان اتفاقی است که در سال ۱۹۷۰ در  شیلی نیز افتاد. حکومت سالوادور آلنده، اصلاحات اقتصادی عدالت‌جویانه‌ای را آغاز کرد، اما ابزارهای لازم برای کنترل موقعیت را نداشت و به همین جهت به سرعت به سوی به هم ریختگی اقتصادی و نارضایتی اقشار به ویژه طبقه متوسط پیش رفت که به شدت از طرف آمریکا تقویت شدند و زمینه را برای کودتای ۱۹۷۳ نظامیان به سرکردگی پینوشه آماده ساختند.

    پینوشه با کودتایی آمریکایی که این کشور هرگز مسئولیت خود را در آن نپذیرفت، به قدرت رسید، اما بر خلاف تصور احزاب و سیاستمداران سوسیال مسیحی و راست معتدل، نه فقط خشونتی بی‌نهایت هولناک به کار برد، بلکه ابداً حاضر نشد به عنوان یک عامل گذار سریع  به حکومت راست متعارف در شیلی شود. برعکس، خود تصمیم گرفت سیاست‌های اقتصادی «مکتب شیکاگو» یا همان «بچه‌های شیکاگو» (Chicago Boys) معروف میلتون فریدمن را اجرا کند.

    بدین ترتیب پینوشه یک سال به مثابه دیکتاتور رسمی تا ۱۹۷۴، سپس ۱۵ سال به عنوان رئیس جمهور (تا ۱۹۹۰)، ۸ سال به عنوان فرمانده کل نیروهای نظامی (تا ۱۹۹۸) و مابقی عمر را از طریق نفوذ خود تا ۲۰۰۶ در شیلی حاکم و سیاست‌های نئولیبرالی را هدایت می‌کرد یا به شدت زیر حمایتش بودند. هر چند ریاست جمهوری خانم میشل بشلت در دو دوره ۴ ساله (از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ و از ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸) همراه با آغاز گروهی از اصلاحات اقتصادی برای بازگرداندن این کشور به موقعیتی متعارف انجام گرفت، اما وی هرگز فرصت آن را نیافت که برای تثبیت موقعیت جامعه خود اقدامی عملی انجام دهد و رییس جمهور میلیاردر شیلیایی (که ثروتش به بیش از دو میلیارد دلار تخمین زده می‌شود) از ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ و سپس از ۲۰۱۸ تا امروز، بار دیگر شیلی را به زیر سیاست‌های نئولیبرالی بانک جهانی کشاند که نتیجه‌اش را امروز شاهدیم.

    وضعیت امروز شیلی مستقیما  به دو عامل بستگی دارد: یکی تمایل دراز مدت و پیوسته آمریکا به حفظ آمریکای لاتین به مثابه حیاط خلوت و قاره‌ای که زیر سلطه شبه استعماری ‌اش باقی بماند، و دوم، سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی فریدمنی که از زمان کودتا تا امروز ادامه داشته است

    بنابراین وضعیت امروز شیلی به نظر من مستقیماً به دو عامل بستگی دارد: یکی تمایل دراز مدت و پیوسته آمریکا به حفظ آمریکای لاتین به مثابه حیاط خلوت و قاره‌ای که زیر سلطه شبه استعماری ‌اش باقی بماند و دوم، سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی فریدمنی که از زمان کودتا تا امروز عملاً جز  توقف کوتاهی (۸ سال در ۵۰ سال گذشته) در آن‌ها مشاهده نشده است.

    *نئولیبرالیسم چه پیامدهایی برای شیلی و کشورهایی از این دست داشته است؟ با توجه به اینکه در ایران در دوره سازندگی و همچنین در سال های اخیر این سیاست های نئولیبرالی پیگیری شد، آیا می توان شرایط اقتصادی امروز کشور را نتیجه اجرای این سیاست ها دانست؟

    ابتدا باید یک بار دیگر بر تفاوت سیاست‌های اقتصاد مبتنی بر بازار، اما انسان- محور و امروز شاید بتوان گفت انسان- طبیعت – محور (که آن‌ها را می‌توان همچون در آمریکا «لیبرال» خواند) و «نئولیبرالیسم» که در آمریکا عمدتاً به آن «نیو کانسرواتیسم» یا «نیوکان» گفته می‌شود، تأکید کرد. سیاست‌های اقتصادی لیبرالی امروز عمدتاً در کشورهای اسکاندیناوی و تا اندازه‌ای در اروپای غربی حاکم هستند و در آمریکا نیز حزب دموکرات (به ویژه جناح‌های مترقی آن) و گروه‌های مستقل  و متمایل به چپ از آن دفاع می کنند. در این سیاست، هر چند از بازار به مثابه محور مهم رشد و توسعه اقتصادی دفاع می‌شود، دغدغه اساسی به خدمت در آوردن اقتصاد برای رفاه انسان‌ها، ایجاد توسعه متوازن در هر کشور و در میان کشورهای مختلف جهان، مبارزه با فقر و ایجاد حقوق اقتصادی دموکراتیک در کنار دموکراسی سیاسی در تمام جهان و از میان بردن تبعیض‌ها است. 

    در برابر این رویکرد، اقتصاد نئولیبرالی که در آمریکا به وسیله حزب جمهوری‌خواه و فاشیست‌ها (ملی‌گرایان سفید)(white nationalist) حمایت می شود را داریم که طرفدار نوعی داروینیسم اقتصادی، آزادی مطلق و بدون کنترل اقتصاد بازار و رها کردن فقرا و فرودستان به حال خودشان است. این رویکرد اقتصادی البته با رویکردهای ضد دموکراتیک و پوپولیستی و دیکتاتورمنشانه و مافیایی و فاسد در سراسر جهان پیوند خورده است. ترامپیسم را امروز یکی از اشکال حاد این نئولیبرالیسم پوپولیستی به حساب می آورند که پس از ترامپ در اروپای شرق و غربی و آمریکای لاتین (برزیل، شیلی، لهستان، مجارستان، ایتالیا و…) و سایر نقاط جهان نیز ظاهر شد.

    حاصل غلبه نئولیبرالیسم  از لحاظ اقتصادی در جهان  همانگونه که کینز پیش بینی می‌کرد؛ اغتشاش بزرگ مالی، افزایش شدید نابرابری‌های اقتصادی چه در کشورهای توسعه یافته و چه میان این کشورها و سایر کشورهای جهان، کوچک شدن طبقه متوسط اقتصادی و از لحاظ سیاسی تضعیف دموکراسی و رشد و قدرت گرفتن رادیکالیسم‌ها و گرایش‌های پوپولیستی و تندرو، ملی‌گرایی‌های افراطی، نژادپرستی و دیکتاتوری‌ها و خشونت‌های قومی و ضد اقلیت‌ها در تمام جهان است

    نئولیبرالیسم از پس از جنگ جهانی دوم رفته‌رفته و با حرکتی آرام که از سال‌های دهه ۱۹۹۰ شدت گرفت، در تقریباً همه کشورهای توسعه یافته غالب شد و کشورهای در حال توسعه را نیز از طریق دو ابزار اصلی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی وادار کرد که از آن تبعیت کنند. حاصل غلبه نولیبرالیسم از لحاظ اقتصادی در جهان همانگونه که کینز پیش بینی می‌کرد؛ اغتشاش بزرگ مالی، افزایش شدید نابرابری‌های اقتصادی چه در کشورهای توسعه یافته و چه میان این کشورها و سایر کشورهای جهان، کوچک شدن طبقه متوسط اقتصادی و از لحاظ سیاسی تضعیف دموکراسی و رشد و قدرت گرفتن رادیکالیسم‌ و گرایش‌های پوپولیستی و تندرو، ملی‌گرایی‌های افراطی، نژادپرستی و دیکتاتوری‌ها و خشونت‌های قومی و ضد اقلیت‌ها در تمام جهان است.

    در ایران نیز وضعیت به همین گونه بوده یعنی از دهه ۱۳۷۰ با رشد نئولیبرالیسم رفته‌رفته شاهد یورش گسترده به تمام دستاوردهای انقلاب و تخریب سیستماتیک گروه‌های درآمدی متوسط و تبعات منفی دیگر نئولیبرالیسم بوده‌ایم که ملی‌گرایی‌های نژادپرستانه مرکزگرا از یک سو و ملی‌گرایی‌های قوم‌گرایانه و تندروی محلی از سوی دیگر، رودرروی یکدیگر  شدت گرفته‌اند و کشور را با خطرات جدید و واقعی روبرو کرده‌اند.  

    *به نظر شما فرجام نئولیبرالیسم ایرانی چه خواهد بود و چه آینده ای در صورت پیگیری این سیاست ها برای ما قابل تصور است؟ و چه راه برون رفتی برای این وضعیت می توان ترسیم کرد؟

    به نظر من نئولیبرالیسم چه در ایران و چه در جهان سرنوشت یکسانی خواهند داشت: ما این سرنوشت را در یک گستره می‌توانیم ببینیم با سناریوهای بی‌شمار که در دو سویش از یک طرفش یا تخریب کامل و نابودی نظام‌های اقتصادی – اجتماعی و سیاسی در پهنه‌های کوچک و بزرگ قرار دارد(نظیر تخریب کشورهایی مثل عراق و افغانستان و سوریه در خاور میانه) یا مافیایی شدن کامل نظام‌های سیاسی و پیوند خوردن آن‌ها با مافیای جهانی یعنی به خدمت در آمدن  دولت- ملت ها زیر سلطه مافیاها و شرکت‌های چندملیتی (نظیر آنچه در کشورهای منطقه قفقاز، تا حدی در اروپای شرقی و آسیای جنوب شرقی و تا حدی در ترکیه می‌بینیم). این یک سوی حاد گستره‌ای است که می‌تواند نتیجه نئولیبرالیسم باشد که در یک کلام باید به آن عنوان آنومی عمومی سیستم‌های اقتصادی اجتماعی و سیاسی در خدمت قدرت‌های سیاسی و اقتصادی فراملی را داد.

    اما سوی دیگر که سوی امیدوارکننده و آرمانی است، به نتیجه رسیدن جنبش‌های مقاومت غیر خشونت‌آمیزی است که امروز از آمریکا و جنبش گسترده ضد ترامپ تا روسیه و چین و تمام جهان سوم به چشم می خورد و در پایه آن جامعه مدنی و سازمان‌هایش قرار دارند و ممکن است بتوانند نظام قدرت‌های فراملی و نظام‌های دولتی وابسته به آن‌ها را به زانو در آورند. برگ برنده در سویه هیولاییِ این گستره، قدرت‌های بزرگ اقتصادی و نظامی و اقتصادی، نظام سرمایه داری بانکی و ابزارهای مخوف آن و سیستم‌های جنگ طلب و نظامی گرا و نظام‌های مافیایی گسترده‌ای است که امروز در جهان ایجاد شده و با بهره‌برداری از  فناوری‌های جدید از جمله شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی در حال تخریب دموکراسی‌ها و  روی کار آوردن پوپولیسم‌های ملی‌گرا هستند.

    نئولیبرالیسم چه در ایران و چه در جهان سرنوشت یکسانی خواهند داشت: ما این سرنوشت را در یک گستره می‌توانیم ببینیم با سناریوهای بی‌شمار که در دو سویش از یک طرفش یا تخریب کامل و نابودی نظام‌های اقتصادی – اجتماعی و سیاسی در پهنه‌های کوچک و بزرگ قرار دارد یا مافیایی شدن کامل نظام‌های سیاسی و پیوند خوردن آن‌ها با مافیای جهانی یعنی به خدمت در آمدن  دولت- ملت ها زیر سلطه مافیاها و شرکت‌های چندملیتی

    اما برگ برنده‌ای که در  رویکرد انسان-محور و طبیعت- محور قرار دارد، تمایل اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان (نود و نه در صدی‌ها در برابر یک درصدی‌ها) است و اینکه اگر  مبارزه‌ای جدی با پوپولیسم و ایدئولوژی‌های ملی‌گرایی افراطی، نژادپرستی، قوم‌گرایی‌های خشونت ‌آمیز، نفرت‌ علیه اقلیت‌ها و غیره بشود، گروه یک درصدی‌ها امکان تداوم یافتن نه تنها در دمکراسی‌ها را نخواهند داشت، بلکه ظرفیت‌های سرکوب و عمل آن‌ها حتی در جهان سوم نیز به حداقل ممکن می رسد.

    *در دوره کنونی شاهد برخی چرخش ها در میان گروه های سیاسی در ایران هستیم، مثلاً عده ای یک روز مدافع روشنفکری دینی می شوند و در فصلی دیگر به دنبال نئولیبرالیسم می روند و سپس در موسمی دیگر به سوی «ناسیونال لیبرالیسم» می شتابند و دور نیست که فردا سخن از «ناسیونال سوسیالیسم» نیز برانند که همان «نازیسم و فاشیسم» است. با این تفاسیر در بین این بافته های ژورنالیستی چه دورنمایی برای این نوع رویکرد قابل تصور است؟

    هیچ یک از مواردی که به آن‌ها اشاره می‌کنید خاص ایران نیست و اغلب پدیده‌هایی جهانی هستند. همانطور که گفتم نئولیبرالیسم و نظامی‌گری، مافیای جهانی و شرکت‌های چندملیتی برای آن‌که بتوانند نظام به شدت ضد مردمی و به شدت نابرابرگرایانه، نخبه گرایانه و داروینیستی خودشان را توجیه کنند ناچارند از مردم یعنی از اکثریت جمعیت جهان استفاده کنند که فاقد قدرت و ثروت هستند، اما مشکل آن‌ها پس از جنگ جهانی دوم این بوده که در طول دوره‌ای سی‌ساله با رشد آگاهی و دموکراتیزه شدن فرهنگ مردم، گروه‌های میانی و فرودست جامعه باورهای دروغین به «ملی گرایی» و «نژادپرستی» و «تبعیض» یعنی باور به اینکه باید دشمن یکدیگر باشند تا موفق شوند و باور به داروینیسم اجتماعی را از دست داده‌اند و به خوبی درک کردند که موفقیت آن‌ها نه در برابر یکدیگر بلکه در کنار یکدیگر امکان پذیر است.

    از همین رو نئولیبرالیسم در برنامه‌هایی حساب شده به دنبال احیای سایه‌های شومی است که در فاصله دو جنگ جهانی‌، نفرت‌های نژادی و طبقاتی و قومی و طبقاتی غیره را  میان مردم ایجاد کردند و سبب شدند که با تداوم بخشیدن به این نفرت‌ها گروه اقلیت بتوانند به حفظ موقعیت خودشان ادامه دهند. در یک کلام تا زمانی که ۹۹ درصد این توهم را داشته باشند که می‌توانند وارد گروه یک درصد شوند، چنان علیه یکدیگر مبارزه و خشونت به خرج خواهند داد که عملاً موقعیت یک‌درصدی‌ها  تحکیم شود.

    گرایش‌هایی که در ایران امروز شاهدش هستیم را تقریباً در همه جای جهان می‌توانید ببینید. کافی است اسامی را عوض کنیم. آن‌ها را که در ایران در نژادپرستی ملی‌گرا می بینید در آمریکا ملی گرای سفید و در فرانسه ملی گرا (nationalist) می نامند. از این رو به نظر من، هدف پیش روی ما باید دفاع از  گسترش آرام و بدون خشونت و پیوسته آزادی‌ها و حقوق و نهادینه و درونی شدن آن‌ها برای همه مردم و به ویژه برای محروم‌ترین بخش‌های جامعه باشد و فاصله گرفتن با هر گونه توهمی که با نشان دادن در باغ سبز سخن از تغییر و تحول یک شبه و بهشت برین شدن می‌دهد.

    رادیکالیسم در هر شکلش در سال‌های اخیر مهم‌ترین ابزار برای جاانداختن گرایش‌های پوپولیستی و نژادپرستانه و ملی‌گرایانه راست در همه جای دنیا بوده است. آنچه به عنوان ژورنالیسم نیز به آن اشاره می‌کنید فکر می‌کنم شامل نوعی مطبوعات زرد و وابسته در بدترین معنای این واژه می‌شود که دقیقاً در خدمت همین رویکردها هستند.