برچسب: دین و اندیشه>اندیشمندان و اندیشکده ها
-

وقتی سروش به عقاید خود ملزم نیست/ حمله روشنفکری به مفاتیح الجنان

وقتی سروش به عقاید خود ملزم نیست/ حمله روشنفکری به مفاتیح الجنان خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: اخیراً کلیپهای مختلفی از عبدالکریم سروش در فضای مجازی منتشر شده که با واکنشهای کارشناسان دینی مواجه شده و به آنها پاسخ گفته شده است. یکی از این کلیپها با عنوان «آفات و خرافات» منتشر شد که آیت الله ابوالقاسم علیدوست از اساتید سطح عالی و خارج حوزه علمیه قم به آن پاسخ گفت. کلیپ دیگری نیز منتشر شد که در آن ادعاهایی در مورد مفاتیحالجنان و مرحوم شیخ عباس قمی شده است، این ادعاها مشابه آن سخنانی است که در کلیپ اول ذکر شده است.
سروش همچنین به کتاب مفاتیحالجنان حمله میکند و با ذکر یک عبارت از زیارت هفتم امیرالمومنین (ع)، یک ادعای واهی نسبت به آن مطرح میکند و از این طریق صحت آن را زیر سوال میبرد. وی ادعا میکند که مفاتیحالجنان مشحون از روایات و ادعیه بدون سند است و آنهایی هم که سند دارد، سندهای معتبری نیست
در این کلیپ ادعا شده است که «تمام روایات مشکوک است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود و همه را باید زیر یک علامت سوال بزرگ ببریم.» وی حرفهایی را به یک منبری سرشناس (شیخ حسین انصاریان) و همچنین یکی از مراجع تقلید (آیت الله سیستانی) نسبت میدهد که صحت آن مورد تردید است. سروش همچنین به کتاب مفاتیحالجنان حمله میکند و با ذکر یک عبارت از زیارت هفتم امیرالمومنین (ع)، یک ادعای واهی نسبت به آن مطرح میکند و از این طریق صحت آن را زیر سوال میبرد. وی ادعا میکند که مفاتیحالجنان مشحون از روایات و ادعیه بدون سند است و آنهایی هم که سند دارد، سندهای معتبری نیست.
وی میگوید بیشترین سختگیری را در مسئله منقولات باید کرد چراکه منقولات ما را از معقولات دور کرده است. او میگوید یک دین عقلانی معرفت اندیش نمیتواند دین خرافی معیشت اندیش را تحمل کند و مفاتیحالجنان کتاب رسمی دین معیشت اندیش است.
برای بررسی و نقد این اظهارات در گفتگو با حجتالاسلام داوود مهدوی زادگان، نکات این کلیپ را مورد ارزیابی قرار دادیم. متن زیر مشروح گفتگوی مهر با این عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است.
حجتالاسلام مهدوی زادگان گفت: پاسخ مطالبی که دکتر سروش گفتهاند با کمترین سرچ در اینترنت قابل دسترسی است. با این حال من سعی میکنم به سهم خودم برخی از جوابها را مطرح کنم.
وی ادامه داد: بنده سالها قبل سیر تحول معرفتی دکتر سروش را بر اساس نظریه تحول پذیری معرفت بشری که خود ایشان در «نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت» طرح کرده است و با تکیه بر آثار و نوشتههای ایشان مورد بررسی قرار دادم و عنوان کردم که سیر معرفتی ایشان از نگاه معنویت گرایانه به سمت نگاه دنیاگرایانه تغییر کرده است. این تحقیق را با عنوان از قبض معنا تا بسط دنیا سالها قبل منتشر کردم. در مورد مباحث ایشان در این کلیپ در چند بخش نکاتی را مطرح میکنم.
وی افزود: حرفی که ایشان مطرح کرده ناظر به منقولات و روایات است. ایشان معتقد است که بسیاری از این منقولات در تعارض با معقولات است و اعتبار منقولات به معقولات است و بر سختگیری در پذیرفتن منقولات تاکید دارند و بر همین اساس میگویند اصل در منقولات بر مشکوک بودن است مگر خلاف آن ثابت شود. در این رابطه ایشان نمونههایی را ذکر میکند که این نمونهها مربوط به مطالبی است که درباره مرحوم شیخ عباس قمی و کتاب شریف مفاتیحالجنان است که مصداقی هم از آنجا ذکر میکند.
مهدوی زادگان گفت: در پاسخ، اولین نکته این است خود ایشان عامل به حرفهایی که زده، نیست. ایشان در صحبتهای خود مطالبی را به دو نفر نسبت میدهند که این مطالب معلوم نیست چقدر صحت و اعتبار دارد. میگوید من این حرف را از یک نفر که اهل فلسفه است، شنیدهام و به اعتبار اینکه شنیده، مطالبی را به یک منبری نسبت میدهد. یا در مورد یک مرجع، میگوید من این مطالب را از کسی شنیدهام که در رفت و آمد به نجف است. طبق قواعدی که ایشان مطرح میکنند باید از ایشان بپرسیم صرف اینکه از کسی مطلبی را شنیدهایم کفایت میکند یا باید در مورد مطالب مطرح شده، تحقیق کرد؟ این افرادی که این مطالب به آنها نسبت داده شده الان در قید حیات هستند، اگر به قول آقای سروش باید در منقولات سخت گیر باشیم، پس باید ایشان به خاطر اهمیت مسئله از این دو نفر سوال میکردند و بعد از اینکه اطمینان حاصل کردند، سخن بگویند. چطور بدون تحقیق، و به صرف اینکه مطلبی را از کسی شنیدهاند، این مسئله را پذیرفتهاند. آیا به صرف اینکه ناقل خبر اهل فلسفه است یا در رفت و آمد به نجف است، برای قبول خبر کفایت میکند. این سهل گیری در پذیرش اخبار مطلوب با اصل سختگیری در منقولات، قابل جمع نیست.
وی ادامه داد: باید توجه داشت که بسیاری از راویان احادیث هم وقتی روایتی را معتبر میدانند بر همین اساس عمل میکنند. آنها هم میگویند که راویای که این روایت را برای من نقل کرده شخص معتبری است لذا این روایت را محتوم می دانم. لذا میخواهم بگویم خود آقای سروش نسبت به قواعدی که مطرح میکنند ملتزم نبودهاند.
این سخن همواره دغدغه فکری علمای امامیه و اهل تسنن بوده است و همواره دقت زیادی داشتند که روایات، معتبر و مستند باشد و روایات جعلی در کتب روایی ما وارد نشود. به همین خاطر دو علم رجال و علم درایه را تأسیس کردند
وی افزود: علاوه بر این در باب اعتبار روایات، اینکه باید نسبت اعتبار به روایات دقت و سخت گیری داشته باشیم حرف جدیدی نیست که آقای سروش خیال کند تازه به آن رسیده است. بلکه این سخن همواره دغدغه فکری علمای امامیه و اهل تسنن بوده است و همواره دقت زیادی داشتند که روایات، معتبر و مستند باشد و روایات جعلی در کتب روایی ما وارد نشود. به همین خاطر دو علم رجال و علم درایه را تأسیس کردند. در علم رجال در مورد راویان احادیث به شدت تحقیق کردهاند که چه راویای موثق و چه راویای غیر موثق است. علما همواره این اهتمام را داشتهاند و عجیب است که آقای سروش اینطور تصور میکند که تازه ایشان فهمیدهاند که باید روایات معتبر باشند.
مهدوی زادگان گفت: مضافاً بر اینکه تفسیر ایشان از سختگیری در روایات محل بحث و مخدوش است. ایشان میگوید باید در پذیرش منقولات سخت گیر بود و ما هم میگوئیم باید سخت گیر بود. اما این سخت گیری به این معنی نیست که اصل را بر این بگذاریم که روایات را باید مشکوک بدانیم. اتفاقاً اگر سخت گیر باشیم در روایات احتیاط میکنیم و به راحتی روایات را کنار نمیگذاریم و به راحتی روایتی را مشکوک نمیدانیم و آن را کنار نمیگذاریم. سختگیری در روایات به این معنی است که کاملاً از تمام جهات از جمله سند، محتوا، از منظر لغوی و… روایت را مورد بررسی قرار بدهیم و آن وقت که به این نتیجه رسیدیم که روایت معتبر است، آن را بپذیریم. سخت گیری به احتیاط است نه اینکه به راحتی یک روایت را کنار بگذاریم و بگوییم مشکوک است. باید گفت اصل بر مشکوک نبودن روایت است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. چون علما اهتمام داشتهاند که روایات معتبری به دست ما برسد لذا به راحتی نمیتوانیم بگوییم روایت مشکوک است، پس کنارش بگذار. احتیاط، دستور عقلایی است یخلاف طرد روایت که دستور غیر عقلایی است. فرضاً اکثر روایات مشکوک الصدور باشد، حکم عقل در اینجا چیست؟ آیا عقل به استناد مشکوک بودن منقولات، میگوید که همه را کنار بگذارید یا اینکه احتیاط میکند و میگوید اسناد هریک را بررسی کنید، روایت قطعی السند را قبول کنید؟ مسلماً رأی عقل معرفت اندیش دومی است. آن عقل مصلحت اندیش است که بسادگی بصرف یک احتمال، روایات را کنار میگذارد. اصولاً جمله «مگر خلاف آن معلوم شود»، دلالت بر لزوم تحقیق دارد.
وی ادامه داد: نکته دیگر درباره پذیرش روایات مربوط به اعتبار عقلی است. این اعتبار عقلی هم جای بحث دارد. اعتبار عقلی را باید از استحسانات تفکیک کنیم. خیلی اوقات پیش میآید چون روایت به ذوق و سلیقه ما نمیخورد لذا به سادگی آن را کنار میگذاریم. در حالی که اگر به دقت عقلی بخواهیم تحقیق کنیم متوجه میشویم که این روایت ممکن است به ذوق ما خوش نیاید ولی وقتی تأمل عقلی میکنیم میبینیم روایت قابل قبول است و میتوان به آن توجه کرد.
وی افزود: در بحث معقول بودن منقولات باید به مسئله عصری بودن معقولات توجه داشت. خب این حرفی است که خود آقای سروش در آثار خود به خصوص در مباحث قبض و بسط تئوریک شریعت بر آن تاکید داشتند. ایشان مسئله عصری بودن تفکر را مطرح میکردند. بر این اساس ممکن است چیزی در عصر حاضر معقول به نظر بیاید ولی در گذشته معقول نبوده است یا بالعکس. بنابراین وقتی کسی روایتی را بررسی میکند باید به این نکته توجه کند که این روایت باید در زمان صدور خود، معقولیت خود را داشته باشد. در آن زمان اگر معقولیت داشته باشد، پذیرفتنی و مقبول است ولو اینکه در زمان ما ممکن است معقول به نظر نیاید چراکه ممکن است همان روایت در عصر بعد دوباره معقولیت خود را به دست بیاورد و خودش معقولیت خود را آشکار کند.
نکته مهم دیگر این است که معقولیت روایت تنها به اعتبار سند نیست بلکه معقولیت روایت به محتوای آن هم هست. این مطلب بویژه در مورد سخنان حکمت آمیز و اخلاقی و ادعیه و زیارات بیشتر صدق میکند. فرضاً روایتی منسوب به معصوم علیه السلام حاوی سخن حکمی است یا متضمن آموزههای اخلاقی است یا ذکر دعا و زیارت ندبی است، ولی سند روایت مشکوک است. با وصف این، محتوای روایت معقول است. در اینجا بسیاری از علما به روایت عمل میکنند. به اصطلاح میگویند عمل عقلاء جبران ضعف سند را میکند. این عمل عقلاء هم به اعتبار محتوای معقول روایت است. مگر مثنوی مولوی منسوب به قرآن یا کلام پیامبر خدا است که برخی شیفته آن میشوند؟ خیر، بلکه بخاطر محتوای بعضاً معقول آن است که میپذیریم. حال متن دعایی یا زیارت نامه ممکن است در انتساب به معصوم علیه السلام مشکوک باشد، ولی به اعتبار محتوای معقول آن، پذیرفتنی است. کنار گذاشتن چنین متنی معقولیت ندارد.
این نحو از برخورد با شیخ عباس قمی تازگی ندارد و اختصاصی هم به سروش ندارد. جریانات روشنفکری با هر ذوق و سلیقهای در مواجهه خصمانه با شیخ عباس و مخصوصاً کتاب مفاتیح الجنان بودهاند. به طوری که کسروی روزی را تعیین کرد که در آن روز همه اقدام به مفاتیح سوزی کنند. یعنی او به مراسم مفاتیح سوزی اهتمام داشت
وی ادامه داد: مطلب بعد در مورد جناب شیخ عباس قمی و کتاب شریف مفاتیحالجنان است. آقای دکتر عبدالکریم سروش به گونهای درباره ایشان صحبت میکند که گویی مرحوم شیخ عباس هیچ التزام و اهتمامی در اعتبار و مستند بودن روایاتی که در این کتاب شریف نقل کردهاند، نداشتهاند و هر روایتی را به سادگی در اینجا وارد کردهاند. این نکته لازم است گفته شود که این نحو از برخورد با شیخ عباس قمی تازگی ندارد و اختصاصی هم به سروش ندارد. جریانات روشنفکری با هر ذوق و سلیقهای در مواجهه خصمانه با شیخ عباس و مخصوصاً کتاب مفاتیح الجنان بودهاند. به طوری که کسروی روزی را تعیین کرد که در آن روز همه اقدام به مفاتیح سوزی کنند. یعنی او به مراسم مفاتیح سوزی اهتمام داشت. بنابراین این خصومت جدیدی نمیتواند باشد. اما به نظر میرسد دکتر سروش نسبت به مرحوم شیخ عباس قمی که در زهد و تقوا زبان زد همه معاصران خودش بود نهایت بی انصافی را به جا آورده است. خوب بود که ایشان نظری به مقدمه مفاتیح میکرد و بعد این سخنان را مطرح میکرد.
وی افزود: مرحوم شیخ عباس در مقدمه کتاب مفاتیح ذکر میکند جمعی از مؤمنین به ایشان مراجعه میکنند و درباره معتبر بودن کتاب دعایی که در آن دوره رایج بوده به اسم مفتاح الجنان سوال کردند. ایشان میگوید من بخاطر این تقاضا خود را ملزم کردم که یک بازخوانی نسبت به روایات این کتاب داشته باشم و هر روایت و دعایی که سند معتبر داشت اضافه کنم و هر آنچه سند مخدوش داشت حذف کنم. متن سخن ایشان این است:
«بعضی از اخوان مؤمنین از این داعی درخواست نمودند که کتاب «مفتاح الجنان» را که متداول شده بین مردم مطالعه نمایم و آنچه از ادعیه آن کتاب که سند دارد ذکر نمایم و آنچه را که سندش به نظرم نرسیده ذکر ننمایم و اضافه کنم بر آن بعضی ادعیه و زیارات معتبره که در آن کتاب ذکر نشده و نامیدم آن را به «مفاتیحالجنان».
بر این اساس کتاب مفاتیح الجنان تألیف شد که به اعتقاد مرحوم شیخ عباس، سند روایاتی که در آن کتاب آمده، کاملاً معتبر است. البته ممکن است سند برخی از این روایات از نظر محدث دیگر بعضاً معتبر نباشد اما این ملاک نیست. مهم این است که مرحوم شیخ عباس اهتمام زیادی داشتند که ادعیه و زیاراتی را منتشر کند که اینها از نظر ایشان معتبر بوده باشد.
مهدوی زادگان گفت: مطلب بعدی مصداقی است که دکتر سروش به عنوان نقدی بر مفاتیح الجنان مطرح کرده است. ایشان عبارتی را در یکی از زیارتهای مربوط به امیرالمومنین پیدا کردهاند. در زیارت هفتم امیرالمومنین جملهای هست که آقای سروش این جمله را بزرگ نمایی کرده است و خواسته با توجه به تفسیری که از این جمله در ذهن ایشان بوده، بگوید که در این کتاب دعای ما چه جور زیارتنامه هایی آمده است. در زیارت هفتم کلمه «الانزع البطین» آمده است. در این زیارت میخوانیم «اللّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ یَا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ، وَیَا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ، وَیَا أَسْرَعَ الْحاسِبِینَ، وَیَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِینَ، بِمُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیِّینَ، رَسُولِکَ إِلَی الْعالَمِینَ، وَبِأَخِیهِ وَابْنِ عَمِّهِ الْأَ نْزَعِ الْبَطِینِ، الْعالِمِ الْمُبِینِ، عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ» که اشاره سروش به انزع البطین است.
وی ادامه داد: با عرض معذرت از محضر مقدس امیرالمومنین، آقای سروش این جمله انزع البطین را به کچل چاق ترجمه کرده است. اینطور مطرح کرده که چطور میشود در یک زیارتنامه ای چنین زیارتنامه ای مطرح شود. به نظر ایشان تاکنون هیچ کسی به این عبارت توجه نکرده و حالا ایشان متوجه این معنا شده و بر همین اساس معتقد است وقتی در زیارتی چنین جملات اهانت آمیزی وجود دارد باید آن کتاب را کنار گذاشت.
وی افزود: من واقعاً از دکتر سروش که مدعی تحقیق و تعقل و سختگیری در پذیرش مسائل است و میگوید که باید دقتهای عقلی را در همه چیز به کار ببریم، خیلی تعجب میکنم. خیلی عجیب است که ایشان به راحتی چنین معنایی را از چنین جملهای استخراج میکنند و ترجمه میکنند. اگر یک فرد عادی کمترین تحقیقی را درباره این عبارت در کتب لغت انجام دهد، میتواند به این برسد که این معنایی که ایشان ذکر کرده بسیار با آن معنای واقعی این جمله فاصله دارد. یکی از معانی سخت گیری همین است که تحقیق شود که آیا به راستی از این جمله همین معنا فهمیده میشود؟ آیا ممکن نیست که این واژه معانی دیگری هم داشته باشد؟ لازم است عرض کنم که انزع در لغت به دو معنا به کار رفته یکی به معنای جداشده است و دیگری به کسی میگویند که دو طرف پیشانی سرش مو نداشته باشد. اما بطین، هم به معنای چاق بودن است و به معنای اصطلاحی مملو بودن و پُر بودن هم به کار میرود. مثل متین که به معنی متنی که پر و محکم است.
مهدوی زادگان گفت: اگر به لحاظ لغوی دقت کنیم اگر همان معنای پیشانی که دو طرف آن کم مو باشد، را در نظر بگیریم، این در واقع در آن زمان در نزد عرب به شخصی که مدل موی سرش به این شکل باشد، أنزع گفته میشد. این مو در آن زمان خیلی جالب بوده است. مدلی بوده که همه میپسندیدند که به این شکل موهای سر شأن را کوتاه کنند. در آن زمان انزع بودن به این معنا یک چیز خوبی بوده است و دو طرف موی سر را کوتاه میکردند و به معنای کچل بودن نیست. پس، این کلمه در عصر خودش، مصداقی از کار معقول بوده است و چون موی سر حضرت وصی علیه السلام (محتملاً) شباهت به این شکل از مو کوتاه کردنها داشته، انزع گفته شده است.
انزع البطین اساساً وصفی است که از ناحیه پیامبر نقل شده است. روایتی از امام رضا نقل شده که امیرالمومنین و شیعیانش را به انزع البطین توصیف کرده است. در کلام پیامبر این انزع را به عنوان جدا شده از شرک معنا شده است. یعنی کسی که از شرک جدا شده است. بطین هم در کلام پیامبر به مملو بودن از دانش و علم معنا شده است
وی افزود: علاوه بر این انزع همان طور که عرض کردم معنای دیگری دارد که معنی جداشدن را دارد. کسی که از چیزی جدا شده را انزع میگفتند. انزع البطین اساساً وصفی است که از ناحیه پیامبر نقل شده است. روایتی از امام رضا نقل شده که امیرالمومنین و شیعیانش را به انزع البطین توصیف کرده است. در کلام پیامبر این انزع را به عنوان جدا شده از شرک معنا شده است. یعنی کسی که از شرک جدا شده است. بطین هم در کلام پیامبر به مملو بودن از دانش و علم معنا شده است.
وی ادامه داد: در آن روایت از امام رضا نقل شده که پیامبر به امیرالمومنین میفرماید «یَا عَلِیُّ! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَدْ غَفَرَ لَکَ وَلِأَهْلِکَ وَلِشِیعَتِکَ وَمُحِبِّی شِیعَتِکَ وَمُحِبِّی مُحِبِّی شِیعَتِکَ فَأَبْشِرْ فَإِنَّکَ الْأَنْزَعُ الْبَطِینُ مَنْزُوعٌ مِنَ الشِّرْکِ بَطِینٌ مِنَ الْعِلْمِ» بعد پیامبر در این روایت این انزع البطین را معنا میکند که میفرماید مَنْزُوعٌ مِنَ الشِّرْکِ بَطِینٌ مِنَ الْعِلْمِ؛ تو جداشده از شرک و مملو از علم و دانش هستی.
مهدوی زادگان گفت: حداقل میتوانیم بگوییم یک معنای از انزع البطین این است. یک معنا هم آقای سروش به معنی کچل چاق معنا کردهاند. ما از آقای سروش سوال میکنیم وقتی یک عبارتی که پشتوانه روایی در کلام پیامبر دارد و روایت برای آن داریم و آن جمله را میتوان به دو معنا در نظر گرفت چگونه است که شما یک معنا را گرفتهاید و معنای دوم را کنار گذاشتهاید؟
وی ادامه داد: سوال از آقای سروش این است که آیا میدانی که این عبارت معنای دیگری هم دارد؟ اگر نمیدانی چرا تحقیق نکردی؟ آن سخت گیری که از آن دم می زنی چرا در اینجا به کار نبردی؟ صرفاً همین معنا بدوی را گرفتهای و بدون اینکه سخت گیر باشی براساس آن، زیارتنامه ای که پرمحتواست را به راحتی کنار میگذاری. اما اگر نمیدانی که این معنای دومی دارد این ایراد به شما وارد است که چرا خود شما این سختگیری را که از آن دم می زنی، رعایت نمیکنی. اگر میدانی که این معنای دومی دارد چرا در گفتههای خود اشارهای به معنای دوم نکردی؟ آیا این، نوعی اغواگری نسبت به کتاب شریف مفاتیح و این زیارتنامه نیست؟ چه چیزی باعث شده که با اینکه میدانستی انزع البطین معنای دومی هم دارد تکیه بر معنای اول میکنی و اهانت به یک زیارت شریف میکنی؟
مضافاً اینکه فرضاً أنزع البطین به همان اول است و جنین معنایی نا مأنوس است. اما چرا باید کل زیارتنامه را کنار گذاشت. وقتی محتوای زیارتنامه است، چرا باید کنارش گذاشت. خب، آن روایت را حذف میکنیم بلکه داخل پرانتز میگذاریم نه آنکه حذفش کنیم. سختگیری در اینطور جاها است که خود را خوب نشان میدهد. هیچ عاقلی متنی را بخاطر وجود یک جمله نامانوس، آن متن را کنار نمیگذارد.
وی افزود: میخواهم بگویم انتظاری که از دکتر سروش داریم این است که نسبت به گفتههای خود ملتزم باشد تا دیگرانی که میخواهند از او پیروی کنند از او یاد بگیرند.
مهدوی زادگان در پایان گفت: خلاصه کلام من این است که اینکه آقای دکتر سروش میگوید باید در منقولات سخت گیر باشیم ما هم به این مسئله معتقدیم ولی سخت گیری به این معنی است که روایتی که به نظر معقول نمیآید بر آن تحقیق بیشتری بکنیم. سخت گیری، احتیاط در طرد است و نه تساهل در طرد. قطعاً کتاب شریف مفاتیح الجنان که متضمن روایات زیادی از معصومین علیهم السلام است، بر کتاب مثنوی مولوی فضیلت دارد. انتظار ما از دکتر سروش این نیست که عمر خود را صرف شرح بخشهایی از این کتاب شریف (مفاتیح الجنان) بکند. لکن این انتظار بجاست که لا اقل مرتبت آن را کمتر از مثنوی مولوی هم نداند. قطعاً چنین نیست که با تضعیف مفاتیحالجنان و انسان پارسایی چون شیخ عباس قمی ره بتوان مقام و جایگاه مولوی و مثنوی را بالا برد بلکه برعکس است. هر قدر که ارزش کتب ادعیه و زیارات را تضعیف کنیم، ارزش کتب عرفانی و ادبی به مراتب، بیش از آن کتب مقدسه از ارزش میافتند.
-

کرونا باعث بازاندیشی در بنیادهای زندگی خواهد شد

کرونا باعث بازاندیشی در بنیادهای زندگی خواهد شد خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: فهم فلسفی از حوادث زندگی میتواند ما را در درک معنای زندگی و هدف آفرینش کمک کند. در گیر و دار بیماری کرونا بسیاری از پرسشهای فلسفی مطرح شده و مورد بازخوانی قرار گرفته اند، در گفتگو با قاسم پورحسن، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی به بررسی برخی از این پرسشهای فلسفی نشسته ایم. متن زیر مشروح گفتگوی مهر با این استاد دانشگاه است.
*سخن اول در مورد چیستی کروناست. تأمل فلسفی در مورد کرونا ما را به چه حقایقی رهنمون میکند؟
به نظر میرسد دوران نگاه خوشبینانه افراطی انسانها به قدرت علم در حال بازفهمی است. از مقطعی از زمان، انسانها شیفته و دلداده دانش و قدرت علم شدند و از دردها و رنجها به خصوص درد و رنج روحی که ما امروز گرفتار آن هستیم، غفلت کرده بودند.
غمها و نگرانیهایی که انسان امروز به واسطه فراگیر شدن این بیماری دارد، با بسیاری از حوداث متفاوت است. کرونا زیست جهان انسان و بنیادهای معرفتی او را متحول کرده و نوع نگاه انسان و به خصوص نگاه خوشبینانه ای که انسانها به دانش داشتند را در حال تغییر دادن است
یک بیماری میتواند در درون شرور و درد و رنج -مانند همه شروری که عالم را گرفته-، قرار بگیرد. ولی یک بیماری مانند کرونا که درگیر آن هستیم میتواند دورهای از درد و رنج روحی و همچنین درد و رنج معرفتی را همراه خود داشته باشد. یعنی غمها و نگرانیهایی که انسان امروز به واسطه فراگیر شدن این بیماری دارد، با بسیاری از حوداث متفاوت است. کرونا زیست جهان انسان و بنیادهای معرفتی او را متحول کرده و نوع نگاه انسان و به خصوص نگاه خوشبینانه ای که انسانها به دانش داشتند را در حال تغییر دادن است.
یک موقع ما به یک بیماری از منظر صرف بیماری نگاه میکنیم که این در درون علم است. یک موقع یک جامعه شناس در مورد تأثیرات یک بیماری حرف میزند و میتواند از چیزی مانند ذرهای شدن جامعه، فروپاشی همبستگی اجتماعی حرف بزند و یک اقتصاددان میتواند آسیبهای مهیب اقتصادی که این بیماری، دنیا را تحت تأثیر قرار میدهد، سخن بگوید.
اما فهم فلسفی این است که این بیماری میتواند دستگاه شناخت انسان را در معرض پرسش جدی قرار دهد و دگرگون کند. انسان امروز که سرمست از دستاوردهای بیرون از حوزه روحی و معنوی بوده، تصورش این بود که میتواند بر هر امری فائق بیاید. شاید از نیمه اول سده هفدهم یعنی زمانی که هگل کتاب عناصر فلسفه حق را در ۱۸۲۰ نوشت، عنوان کرده بود که «انسان مسلط بر طبیعت و عالم شده است و خرد جدید بشر توانسته سلطه و چیرگی انسان بر عالم را حاکم کند»، این نگاه در حال دگرگونی است. بنابراین این بیماری تنها یک بیماری نیست. حتی تنها یک شر محسوب نمیشود. شری است که سبب دگرفهمی و بازفهمی انسان درباره حیات، نظامهای فکری، نظام قدرت و نظام دانش خواهد شد. بنابراین به نظر میآید فیلسوفان ما در ایران که باید در دوره سختی درباره درد و رنج بیاندیشند، باید درباره رنجوریهای فکری ای که بشر تا پیش از این دچارش بوده و از آن آگاهی نداشته، بیاندیشند.
تلقی من این است که این بیماری باز اندیشی ای را درباره بنیادهای زندگی برای انسان به همراه خواهد داشت.
*انسان میخواهد بداند و باید بداند که شرور چیستند و باید چگونه با آنها برخورد کند و چرا علم و تکنولوژی و اراده جمعی و فردی و مدیریت نظام مند و آزمایشگاه و دموکراسی و… نتوانسته است آنها را نابود کند، چگونه میتوان به این پرسش پاسخ داد؟
من و یکی از دانشجویانم سال گذشته کتابی با عنوان «خدای مهربان و مسئله شر» را منتشر کردیم که ۱۲ راه حل و پاسخی که میتوان به شرور عالم داد را مورد بررسی قرار دادیم. ما در آنجا به تفصیل بحث کردیم که دیدگاههای مختلف چگونه است. یکی از نظریههایی را که بر اساس دیدگاه فیلسوفان اسلامی یعنی فارابی، ابن سینا و بخصوص سهروردی بحث کرده بودیم، مسئله شر و امکان معرفت بشر است. این یک نظریه جدیدی است که اگر انسانها نسبت صحیحی با درد و رنج و شرور پیدا نکنند نمیتوانند دوباره به زندگی برگردند، دقیقاً مانند باغی است که دیگر شکوفا نخواهد شد.
امکان معرفت به این معنی است که علاوه بر اینکه انسان از عقل یاری میگیرد از ایمان هم یاری میگیرد. بحث مهمی در مورد شرور وجود دارد که ماهیت شر چیست و با انسان چه میکند؟ امید و قدرت را از انسان میگیرد و یاس و ناامیدی را بر انسان غلبه میدهد. انسان چه مواجههای باید با شر داشته باشد؟
مسئله اول این است که انسانها دریابند که واقعیتی به نام شرور وجود دارد، آنوقت درمی یابند که چه مواجههای با آن داشته باشند. اما اگر انسانها سرمست از قدرت و نظام دانش باشند، نمیتوانند نسبت و مواجهه بنیادین و صحیحی با شر داشته باشند
حقیقت این است که اگر انسان از عقل و ایمان یاری نگیرد نمیتواند واقعیت و سرشت واقعی شر را بفهمد. فهم درست مسئله شر این است که انسان بداند توأم با درد و رنج است و انسان نمیتواند به یک دیدگاه لذت جویانه یا صرف قدرت یا دانش متکی شود و تصور کند که میتواند بر شرور فائق بیاید، نه؛ زندگی انسان توأم با درد و رنج است. اگر این را بفهمد در آن صورت معنای زندگی توأم با امید را خواهد فهمید. لذا تلقی من این است که بینشها، جوامع و تفکراتی که نسبت صحیح با شر داشته باشند، موفق خواهند بود. مانند آنچه در تفکر اسلامی ما سراغ داریم که ابن سینا بحث مفصلی در کتاب شفا در مورد شر بیان میکند. او میگوید که مسئله اول این است که انسانها دریابند که واقعیتی به نام شرور وجود دارد، آنوقت درمی یابند که چه مواجههای با آن داشته باشند. اما اگر انسانها سرمست از قدرت و نظام دانش باشند، نمیتوانند نسبت و مواجهه بنیادین و صحیحی با شر داشته باشند.
یک بخش شر ریشه در اختیار و اراده و اشتباهات انسان دارد و یک بخش آن در حوزههای معرفتی انسان ریشه دارد که انسان چگونه باید شرور را از هم تفکیک کند و برای آن پاسخ مناسبی را بتواند شکل دهد.
*برخی مانند دکتر داوری اردکانی بر این باروند که این ویروس، ویروس تکنولوژی است، بیل گیتس هم گفته «تکنولوژی هم از عهدهاش بر نمیآید! تکنیک حاصل تغییر در خلقت است و اینجاست که تکنولوژی با بلایای طبیعی آسانتر مقابله میکند تا با شروری که از خود آن زاده میشود!»، نظر شما در این باره چیست؟ آیا این ویروس زاییده دنیای مدرن است؟
زمانی که هایدگر کتاب «پرسش از تکنولوژی» را نوشت، دو پرسش اساسی را طرح کرد که در ایران پژواک درخوری نداشت. پرسش اول او این بود که آیا تکنولوژی و علم بر ما قاهر خواهد شد؟ ما را از غرایز بنیادین و زندگی مان دور خواهد ساخت؟ به عبارتی قرار بود که انسانها به واسطه رشد و تطور خرد، قاهر بر علم بشوند، اما الان مقهور علم و تکنولوژی شده اند. این مسئله مهمی است. فرمایش دکتر داروی کاملاً درست است.
وقتی انسان عنان اختیار را به دست تکنولوژی داد، طبیعی است که شما شاهد ویرانگریهایی مانند یک بیماری فراگیر باشید
به طور کلی اگر ما از یک بیماری مثل کرونا سخن میگوئیم این بیماری زاییده فهم نادرست انسان در دویست سال اخیر است. یعنی مواجههای که انسان با زندگی، مبدا، علم و جامعه پیدا کرد، نتیجه قهری آن چنین اشتباهات مهلکی است که باید سر بزند. بنابراین وقتی انسان عنان اختیار را به دست تکنولوژی داد، طبیعی است که شما شاهد ویرانگریهایی مانند یک بیماری فراگیر باشید.
پرسش دوم این است که آیا انسانها میتوانند با این لجام گسیختگی که تکنولوژی پیدا کرد، بر او فائق بیایند و جلوی آن را بگیرند؟ در دیدگاه فیلسوفانی مانند هایدگر یک امیدی وجود دارد، در صورتی که انسان به فهم بنیادینش برگردد.
اگر مراد شما این است که حیات بشری در این ۲۰۰ سال به گونهای رقم خورده و پیش رفته که نتیجه قهری و ضروری تکنولوژی، چنین ویرانگریهایی باشد، این سخن درستی است و در مغرب زمین زودتر از همه متفکری مانند نیچه وقتی دست به کالبدشکافی غرب میزند، همین سخن را میگوید. او در مقدمه کتاب «چنین گفت زرتشت» بیان میکند که آینده حیات بشر، به خصوص آینده انسان اروپایی، آیندهای با بحران بی معنایی خواهد بود.
شما اگر در درون یک سنتی قرار بگیرید، قدرت فهم آن سنت و پیش بینی آن سنت را خواهید داشت. یعنی به طور مسلم نتیجه قهری تمدن بشری با اروپا محوری که پیدا کرد، چنین ویرانگری است که امروزه ما داریم میبینیم.
*همه ما در جامعه تابع قوانین ناپیدایی هستیم که زندگی ما را سامان داده و یا به نحوی آنرا متأثر میکند. اینها سنتهای طبیعی جوامع است. دین و فلسفه و علم تلاش کردهاند این سنتها را از دل تاریخ و جامعه بیرون کشند و معرفی کنند. اکنون در این بلای ناگواری که کشورهای مختلف را درگیر کرده، بسیاری از مواقع اگر به اثرات ریز و درشت ابتلائات بر حیات اجتماعی فکر کنیم، به این نتیجه می رسیم جامعه کنونی ما از خصوصیات لازم برای زندگی در شرایط امن کم بهره است. چرا؟
مهمترین دلیل اینکه چرا انسانها امروز در یک وضعیت امنی نمیتوانند تداوم زندگی بدهند این است که بنیادهای اصیل فهم، یعنی عقل و دین را از دست داده اند
نکته اول این است که همچنان که بیان کردم در این ۲۰۰ سال انسانها چنان شیفته نظام قدرت و نظام دانش شدند که نظام عقلی و فلسفی شأن، رنجور و رنجورتر شد و امروز تکیده و ناکارآمد است. مهمترین دلیل اینکه چرا انسانها امروز در یک وضعیت امنی نمیتوانند تداوم زندگی بدهند این است که بنیادهای اصیل فهم، یعنی عقل و دین را از دست داده اند. یعنی وقتی که در مغرب زمین مهمترین پرسش این است که زندگی ارزش زیستن ندارد، هر فیلسوفی اصرار میکند ما مجبور هستیم به زندگی آری بگوییم ولی باید تمامی ارزشهای پیشین را نابود کنیم و ارزشهای جدید خلق بکنیم که آن ارزشهای جدید در دورن نگاه تحقیرآمیز انسان امروز به ایمان و بنیادهای معنوی انسان، قرار میگیرد، این مسئله مهمی است.
فارابی در کتاب «الحروف» که در حال شرح آن هستم. در باب دوم آن بحثی دارد که میگوید چرا جوامع فرو میریزند؟ چرا انسانها امید به زندگی را از دست میدهند؟ او میگوید این مسئله بخاطر فقدان عقل و عقلانیت است. اگر جوامع پشتوانه عقلی که سبب فهم اصیل میشود، نداشته باشند، جامعه به تدریج پژمرده میشود و فهم از زندگی و امید را از دست میدهد و دچار درد و رنج روحی خواهد شد و این غم و نگرانی که غلبه پیدا کند، جامعه می میرد.
او میگوید که راه حل این است که ما به جوامع و انسانها تعلیم عقل و بنیادهای فلسفه بدهیم. انسانها بتوانند به عقل برگردند اما در ضمن اینکه به عقل باز میگردند، به عقلی بازگردند که ناسازگار با ایمان و دین نباشد. به همین دلیل است که فارابی عنوان میکند که مهمترین بنیاد تفکر انسان اگر پیوند میان عقل و دین نباشد، شما رنجوریها، از دست رفتنها و ناامیدیها را خواهید دید.
سخن من این است که چرا ما در چنین وضعیتی هستیم؟ به این سبب است که ما دو بنیاد مهم را از دست داده ایم. یکی ایمان است که به خصوص با پرسشهای ویرانگری که در مغرب شروع شده بود به تدریج نسبت خود را با آسمان از دست دادیم و به قول دکتر نصر یک انقطاعی صورت گرفته است. دلیل دوم این است که ما نتوانستیم که بنیادهای عقل را تقویت کنیم. سخن پوشکین درست است. زمانی که وی به دلیل وبا در قرنطینه بود بیان میکند باید از عقل یاری بطلبیم. راهی غیر از عقل نداریم. اگر میخواهیم غمها و نگرانیها بروند و راهها دوباره همراه شوند و باغهای زندگی مان همچون گذشته شکوفا شوند، باید از عقل یاری بطلبیم. در کنار عقل، عنوان میکند که ما در پرتو ایمان باید با هم مهربانتر و نزدیک تر شوم. این سبب میشود که انسان جان تازه ای بگیرد و تسلیم ترس نشود.
بنابراین این بیماری اگر بتواند تلنگری بر ما وارد کند، ما از حیث عقل، عاقلتر خواهیم شد و از حیث دین با ایمان تر خواهیم شد. ما چرا در این وضعیت بی امنی روحی و فکری به سر می بریم؟ چون دو بنیاد مهم حیات بشری که یکی عقل است و دیگری ایمان را از دست داده ایم.
*بعد از عبور از کرونا، ما کجا خواهیم بود؟ آیا نسل انسان، تحت تاثیر این اتفاق تغییر خواهد کرد؟ اگر شرایط فعلی به مدت یکسال ادامه داشته باشد، چهره شهرها و انسانها و طبیعت چگونه خواهد بود؟
تلقی من این است که این بیماری سبب تقویت ناسیونالیسم خواهد شد و نقش دولتها را افزون خواهد کرد به این دلیل که دولتها در وضعیت کنونی تنها امیدی است که وجود دارد و میتواند زندگی را به انسانها بازگرداند.
شرق رفتاری سراسر انسانی در این واقعه داشته در حالی که غرب نگاهی کاملاً اروپامحور و غرب محور و برتری جویانه داشته است. غرب نتوانسته در این وضعیت بحرانی، زندگی و امید را به انسانها بازگرداند و تنها چیزی که ما از غرب دیدیم نگاه بسیار بدبینانه به دیگران بوده است
این میتواند خطرآفرین هم باشد. از این حیث که هر جامعهای به فکر خود باشد. وقتی که امروزه کشوری مانند ایران و دیگر کشورها، از آمریکا با سردمداران سراسر بی عقل و بدون توجه به حیات انسانی درخواست تعلیق تحریم میکنند، با بی اعتنایی و بی التفاتی نسبت به زندگی انسانها روبرو میشوند، این سبب خواهد شد که نقش دولتها افزون پیدا کند. قدرتهای بزرگ فرو می پاشند و ما یک تغییر بنیادین را در قدرت خواهیم داشت که جوامع انسانی هیچ اعتنایی به قدرتهای بزرگ و به خصوص کشورهای قدرت محور مانند آمریکا نخواهند داشت و این قدرتها به شدت تضعیف خواهند شد. کشورهایی که بر مبنای معنامحوری و زندگی محوری باشند سر برمی آورند.
به نظر میآید یک چرخش جدی از غرب به شرق خواهیم داشت. شرق رفتاری سراسر انسانی در این واقعه داشته در حالی که غرب نگاهی کاملاً اروپامحور و غرب محور و برتری جویانه داشته است. غرب نتوانسته در این وضعیت بحرانی، زندگی و امید را به انسانها بازگرداند و تنها چیزی که ما از غرب دیدیم نگاه بسیار بدبینانه به دیگران بوده است. غرب نشان داد که از ابتدا وقتی به دیگری نگاه میکرد، دیگری را بیگانه میدید. اما شرق نشان داد که روابط مهربانانه تر و نزدیک تر و مبتنی بر انسانیت را میتواند، سامان دهد.
بنابراین تلقی من این است که بسیاری از قدرتهای اقتصادی بزرگ فرومی پاشند. در سال سال ۲۰۱۹ تولید ناخالص آمریکا ۱۹.۵ هزار میلیارد دلار بود اما همه برآوردها نشان خواهد داد که آمریکا چنان تضعیف خواهد شد که نمیتوان بحرانی مانند بحران سال ۲۰۰۸ را از سر بگذارند.
به طور کلی انسانها فهم مجددی به خداوند، به ایمان و به عقل خواهند داشت. انسانها فهمیدند که دیگران و جانهای آنها آنچنان ارزشمند است که در پیوند تنگاتنگ با زندگی و حیات آنهاست. انسانها فهمیدند که باید مهربانتر و نزدیک تر باشند. اگر از زندگی لذت نمیبردند، باید بفهمند که خوشبختی و زندگی را میتوان در بازفهمی از خداوند و ایمان دوباره به دست بیاورند.
-

کتاب قیام ۱۲ دی گنبد و گالیکش منتشر شد
به گزارش خبرنگار مهر، غلامرضا خارکوهی، تاریخنگار مبارزات انقلاب اسلامی در استان گلستان که تألیف این اثر را به عهده داشته گفت: این کتاب در ۲۵۰ صفحه و در ۲ بخش و ۹ فصل تدوین شده و اولین کتاب مستقلی است که به طور مستند و تحلیلی به تاریخ مبارزات مردم گنبد و گالیکش بر علیه رژیم پهلوی، مخصوصاً به تشریح قیام مردم مسلمان منطقه در روز ۱۲ دی سال ۵۷ میپردازد.
وی با بیان اینکه این اثر با حمایت سازمان تبلیغات اسلامی استان گلستان به چاپ رسیده است، افزود: برای تدوین این اثر یک سال وقت گذاشتهام و آن را به صورت علمی امّا روان و مستند نگاشتهام تا مطالعه آن برای اقشار مختلف آسان باشد.
خارکوهی گفت: برای غنای بیشتر این کتاب، هم از خاطرات شفاهی شاهدان عینی واقعه ۱۲ دی سال ۵۷ استفاده شده و هم اسناد و تصاویر تاریخی دوران انقلاب در گنبد و گالیکش آورده شده و مطالب با استفاده از مطالعات پیمایشی و اسنادی مورد تجزیه و تحلیل تاریخی قرار گرفته است.

کتاب قیام ۱۲ دی گنبد و گالیکش منتشر شد به گزارش خبرنگار مهر، غلامرضا خارکوهی، تاریخنگار مبارزات انقلاب اسلامی در استان گلستان که تألیف این اثر را به عهده داشته گفت: این کتاب در ۲۵۰ صفحه و در ۲ بخش و ۹ فصل تدوین شده و اولین کتاب مستقلی است که به طور مستند و تحلیلی به تاریخ مبارزات مردم گنبد و گالیکش بر علیه رژیم پهلوی، مخصوصاً به تشریح قیام مردم مسلمان منطقه در روز ۱۲ دی سال ۵۷ میپردازد.
وی با بیان اینکه این اثر با حمایت سازمان تبلیغات اسلامی استان گلستان به چاپ رسیده است، افزود: برای تدوین این اثر یک سال وقت گذاشتهام و آن را به صورت علمی امّا روان و مستند نگاشتهام تا مطالعه آن برای اقشار مختلف آسان باشد.
خارکوهی گفت: برای غنای بیشتر این کتاب، هم از خاطرات شفاهی شاهدان عینی واقعه ۱۲ دی سال ۵۷ استفاده شده و هم اسناد و تصاویر تاریخی دوران انقلاب در گنبد و گالیکش آورده شده و مطالب با استفاده از مطالعات پیمایشی و اسنادی مورد تجزیه و تحلیل تاریخی قرار گرفته است.

به گزارش خبرنگار مهر، غلامرضا خارکوهی، تاریخنگار مبارزات انقلاب اسلامی در استان گلستان که تألیف این اثر را به عهده داشته گفت: این کتاب در ۲۵۰ صفحه و در ۲ بخش و ۹ فصل تدوین شده و اولین کتاب مستقلی است که به طور مستند و تحلیلی به تاریخ مبارزات مردم گنبد و گالیکش بر علیه رژیم پهلوی، مخصوصاً به تشریح قیام مردم مسلمان منطقه در روز ۱۲ دی سال ۵۷ میپردازد.
وی با بیان اینکه این اثر با حمایت سازمان تبلیغات اسلامی استان گلستان به چاپ رسیده است، افزود: برای تدوین این اثر یک سال وقت گذاشتهام و آن را به صورت علمی امّا روان و مستند نگاشتهام تا مطالعه آن برای اقشار مختلف آسان باشد.
خارکوهی گفت: برای غنای بیشتر این کتاب، هم از خاطرات شفاهی شاهدان عینی واقعه ۱۲ دی سال ۵۷ استفاده شده و هم اسناد و تصاویر تاریخی دوران انقلاب در گنبد و گالیکش آورده شده و مطالب با استفاده از مطالعات پیمایشی و اسنادی مورد تجزیه و تحلیل تاریخی قرار گرفته است.
وی با اشاره به اینکه قیام ۱۲ دی گنبد و گالیکش مظلوم واقع شده و در تاریخ ایران روایتی است که ناگفته مانده، گفت: واقعه ۱۲ دی سال ۵۷ یکی از رویدادهای مهم تاریخ مبارزات انقلاب اسلامی در کشور است که در سال ۵۷ در شهر کوچک گالیکش واقع در انتهای شرقی استان گلستان اتفاق افتاد و آن روز مردم مؤمن شهر گنبد کاووس با تجمع در مسجد تُرک آباد گنبد، راهی گالیکش شدند تا از مردم انقلابی این شهر- که مورد هجوم چماقداران شاهدوست قرار گرفته بودند- دفاع نمایند. اما هنگام بازگشت مورد رگبار مأموران ژاندارمری حکومت پهلوی قرار گرفتند و ۷ نفر شهید و دهها نفر هم مجروح شدند.
این تاریخ نگار یادآور شد: منطقه گنبد کاووس از نظر تاریخ سیاسی ظرفیت بالایی دارد و اگر نهادهای مردمی و دولتی کمک کنند میتوانم علاوه بر کتاب ۱۲ دی، کتاب دیگری نیز در باره نقش مردم منطقه در انقلاب و دفاع مقدس تألیف نمایم.
گفتنی است غلامرضا خارکوهی از نویسندگان حوزه تاریخ انقلاب اسلامی است که تاکنون دهها کتاب و صدها مقاله از وی توسط ناشرانی مثل مرکز اسناد انقلاب اسلامی، حوزه هنری، بنیاد شهید، کنگره شهدا، و نشر عروج به چاپ رسیده و کتاب ۱۲ دی بیست و هفتمین جلد از آثار او در این زمینه است.
-

کرونا تنها نیست/ کرونا ویروس، بلای طبیعی است یا بلای انسانی؟

به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر یادداشتی از داود مهدوی زادگان عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است که در ادامه میخوانید؛
بیش از دو ماه است که جهان به تدریج با ویروس کشنده واگیر دار نا شناختهای از خانواده سرما خوردگی در گیر شده است. نام این ویروس را کووید ۱۹ (۱۹- COVID ) یا کروناویروس ( Coronavirus ) گذاشته اند. گفته میشود میزان کشندگی این ویروس نسبت به ویروسهای هم خانواده مانند آنفولانزا و سارس خیلی کمتر است ولی سرعت شیوع آن خیلی بیشتر است. کانون شیوع این ویروس در استان هوبی و شهر ووهان چین است و تا این لحظه نزدیک به نود هزار نفر در چین مبتلا شده اند و از این تعداد بیش از سه هزار نفر فوت کرده اند. شیوع این ویروس در کشورهای کره جنوبی و ایتالیا و ایران بیشتر از جاهای دیگر بوده است. کرونا در و آمریکا در حال فراگیر شدن است. در ایران حدود بیست و سه هزار نفر به کرونا ویروس مبتلا شده اند و از این تعداد تا این لحظه (چهارم فروردین) قریب به هزار و هشتصد نفر فوت کرده اند. برخی استانها مانند تهران و قم و گیلان و مازندران در وضعیت قرمز قرار گرفته اند و در برخی از شهرها به منظور جلوگیری از شیوع بیشتر آن، ورودی شهرها کنترل میشوند. اولین بار، یک ماه قبل، کرونا ویروس در شهر مقدس قم شناسایی شد و تا کنون بیش از پانصد نفر در این شهر مبتلا شده اند. کرونا ویروس در سطح جهان (بیش از ۱۹۰ کشور) بر فعالیتهای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی تأثیر بسزایی گذاشته است. در اغلب این کشورها فعالیت آموزشی و پزوهشی مدارس و دانشگاهها، مراکز فرهنگی و هنری مانند سینماها و سالنهای تئاتر و موزهها و اجتماعات عمومی و نیز اماکن و اجتماعات مذهبی مانند مساجد و نماز جمعهها و حج عمره و برگزاری مراسم اعتکاف در ماه رجب را به تعطیلی کشانده است و موجب محدودیتها آمد و شد به مشارف مقدسه مانند حرم امام رضا و حرم حضرت معصومه علیهما السلام و امام زادهها شده است. مسئولین عالی رتبه تمام این کشورها مردم را به ماندن در خانه و سفر نکردن توصیه میکنند. نیروهای پزشکی و بهداشتی و خدماتی در حال مبارزه با این ویروس هسند. جان فشانی و فداکاری پزشکان و پرستاران و نیروهای خدماتی در ایران کم نظیر است و به «مدافعان سلامت» شهرت یافته اند. بدین ترتیب، چنین به نظر میآید که جهان با مساله حادّ کاملاً بهداشتی به نام ویروس کووید ۱۹ یا کرونا ویروس به شدّت درگیر است.
لکن به نظر میآید که از ناحیه برخی جریانات سیاسی و فکری تلاش گستردهای به راه افتاده است تا این مساله از سطح بهداشتی فراتر رفته جنبههای سیاسی و الهیاتی پیدا کند. در همین مدت کوتاه (یک ماه) حجم انبوهی از ادبیات سیاسی، جامعه شناختی و الهیاتی پیرامون مساله کرونا در ایران، از ناحیه این جماعت تولید شده است. شاید بتوان گفت که این حجم از ادبیات انتقادی در ایران کم سابقه باشد. گفته میشود پوشش خبری رسانههای بیگانه (بویژه بی بی سی) و ماهوارهها از کرونا ویروس در ایران با پوشش خبری همین مساله در کانون اصلی آن در چین قابل قیاس نیست. اغلب نویسندگان این ادبیات انتقادی از میان جماعت روشنفکری و جامعه شناسان و غربگرایان و پیروان اندیشه سکولار و معارضین آشکار و پنهان جمهوری اسلامی است. در یک دسته بندی کلی میتوان این حجم از تلاشها را به دو بخش تقسیم کرد. بخشی از این ادبیات که به شدت غیر بهداشتی و آغشته به اکاذیب است، معطوف به ساحت سیاست رسمی مملکت است و سعی بلیغی در القای ناکارآمدی جمهوری اسلامی در اذهان عمومی دارد. اما بخش دوم آن معطوف به جنبههای الهیاتی و دینداری مردم ایران است. کار گروه دوم عمیقتر از گروه اول به نظر میآید. اگر گروه اول نا کارآمدی جمهوری اسلامی را نشانه گرفته است؛ گروه دوم پشتوانههای الهیاتی نظام اسلامی را مورد هدف قرار داده است. وقتی از بیرون به این پدیده نظر میکنیم، کاملاً میتوان فهمید که ویروس کرونا در ایران تنها نیست بلکه مردم ایران با» جبهه کرونایی «در گیر است. سیاست و الهیات در کنار بهداشت، مسائل این جبهه را تشکیل داده است. بخشی از این جبهه، کرونای بهداشتی است ولی بخشهای دیگر آن، کرونای سیاسی – الهیاتی است. البته با دقت بیشتر در این ادبیات، معلوم میگردد که مساله بهداشتی کرونا در کانون این جبهه جایگاه اصلی ندارد. اهمیت کرونای بهداشتی آن است که برای این جماعت، فرصتی استثنایی در معارضه با اسلام سیاسی و عینیتهای فرهنگی و اجتماعی آن پدید آورده است. نوعی ذوق زدگی از وقوع این فاجعه ناگوار و رنج آور ملی بلکه جهانی، در ضمیر این ادبیات میتوان احساس کرد. گویی در حال رقصیدن با ویروس کرونا هستند. از این رو، شعار «ما کرونا را شکست می دهیم» را که این روزها در میان مردم ایران جا افتاده است، نباید محدود به ویروس کرونا دانست بلکه این شعار معطوف به جبهه کرونایی است. ما با کرونای سیاسی – الهیاتی نیز در حال مبارزه هستیم. البته کرونا ویروس یا کووید ۱۹ علیرغم آلامی که با خود به همراه آورده است؛ فرصتهای ناب و کم نظیری را برای ملل مبتلا به آن بویژه برای ملت ایران پدید آورده است. فرصتی نه برای رقصیدن با کرونا بلکه فرصتی برای در آغوش کشیدن حیات و لذت زندگی، فداکاری و جان فشانی، محبت و انسجام اجتماعی پدید آورده است. درباره این موضوع، مطالب زیادی وجود دارد که در جای خود بدان خواهیم پرداخت.
گزارش نا کامی کرونای سیاسی
همانطور که گفته شد کرونا ویروس در ایران تنها نیست، او به همراه نیروهای معارض سیاسی و فرهنگی، جبههای کرونایی را تشکیل داده اند. جبههای که ریاست آن با کووید ۱۹ نیست. معارضان سیاسی تلاش گستردهای را برای القای نا کارآمدی نظام اسلامی در اذهان عمومی نسبت به تحقق امنیت بهداشت ملی به راه انداختند. این در حالی است که مردم شاهد فعالیت گسترده نظام بهداشتی و درمانی با کمک نیروهای پشتیبان دولتی و مردمی در شکست دادن ویروس کرونا هستند. دولت از همان روزهای اولیه شناسایی مبتلایان به ویروس کرونا، به منظور هماهنگی و اقدامات منسجم و مؤثر، اقدام به تشکیل ستاد مبارزه با کرونا به ریاست وزیر بهداشت کرد. مردم، فداکاریهای پزشکان وپرستاران و کادر خدمات درمانی و نیروهای جهادی تا مرز از دست دادن جان خود را کاملاً مشاهده میکنند. تردیدی نیست که این عزیزان دچارکاستی ها و خطاهای محاسباتی شده اند ولی این امر نمیتواند نا کارآمدی نظام بهداشت و درمان کشور را ثابت کند بلکه عملکرد آن در مجموع مثبت است. بسیاری از ایراداتی که به گونهای خصمانه علیه نظام اسلامی ذکر میکنند، کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکایی نیز با آن درگیرند. با این حال، کسی در آنجا، نظام سیاسی را به نا کارآمدی متهم نمیکند. حتی جمعبندی سازمان بهداشت جهانی بدنبال دریافت گزارشات میدانی نمایندگانش از ایران، بر موفق عمل کردن نظام بهداشتی ایران دلالت دارد. به گزارش خبرگزاری تسنیم (۱۵ اسفند)؛ ریچارد برنان که به عنوان یکی از اعضای تیم سازمان جهانی بهداشت برای بررسی وضعیت مدیریت بیماری کووید ۱۹ به ایران سفر کرده با اعلام اینکه ۲۲ آزمایشگاه در ایران برای تشخیص ویروس کرونا راه اندازی شده و قرار است تعداد این آزمایشگاهها به ۴۱ و به زودی به ۵۰ مورد برسد. همچنین وی اظهار کرد: ویروس کرونا، یک ویروس جدید، پیچیده و نوپدید است، اما نظام سلامت ایران هم بسیار قدرتمند و مدرن است. باز به گزارش خبرگزاری تسنیم به نقل از شبکه خبری الجزیره، مدیرکل سازمان بهداشت جهانی روز چهارشنبه (۲۱ اسفند) در یک نشست خبری در مقر اصلی این سازمان در ژنو سوئیس، درباره جدیت ایران در مبارزه با ویروس کرونا گفت: «ایران با وجود کمبود تجهیزات لازم، حداکثر تلاش خود را برای مقابله با ویروس کرونا انجام میدهد». این موفقیت نظام اسلامی در امر مبارزه با ویروس کرونا در شرایطی است که آمریکا تحریمهای گستردهای – به گفته دولتمردان این کشور: تحریمهای فلج کننده – بویژه در اقلام دارویی علیه ایران برقرار کرده است. مسألهای که دیگر کشورهای مبتلا با آن درگیر نیستند. البته طبق گفته مسئولان بهداشتی، بخشی از کاستیها در امر مبارزه با کرونا به عدم رعایت نکات بهدشتی از جانب برخی از مردم باز میگردد. این روزها بر ماندن در خانه تاکید زیادی میشود، ولی شاهد ترافیک سنگین در جادهای منتهی به شهرهای شمالی هستیم. به هر روی، نگارنده لزومی نمی بیند که بیش از این بر تلاش تخریبی بخش سیاسی جبهه کرونا در ایران تمرکز کند. بلکه وظیفه خود میداند که رویارویی جدی با بخش فرهنگی جبهه کرونا داشته باشد. از این رو، در ادامه تلاش خواهد شد گستره فعالیت تخریب فکری – فرهنگی این جبهه معلوم گردد و سپس وارد پاسخهای آن پرداخته شود.
هویت کرونا ویروس
وقتی از کرونا ویروس سوال شود که آیا در کار خود هوشمندانه عمل میکند و افراد و باورهای خاصی را نشانه میرود و آنها را مبتلا میکند یا به چالش میکشاند؛ چه پاسخی به ما میدهد؟ آیا کرونا تأیید میکند که موجودی هوشمند است و در ابتلای آدمیان به خود گزینش میکند و بی جهت سراغ هر کسی نمیرود بلکه از میان افراد، کسانی را انتخاب میکند که دیندار و دیندارتر هستند و با ملحدین و خدا نا باوران کاری ندارد. از میان باورها، تنها باورهای دینی را به چالش میکشد و با ایدئولوژیهای غیر دینی و سکولار کاری ندارد و از میان حاکمیتهای سیاسی فقط با آن دسته حاکمیتها در میافتد و آنها را نا کارآمد جلوه میدهد که مبنا و صبغه مذهبی داشته باشند و بالتبع با آن دسته از حاملان و نهادها سر ناسازگاری دارد که مذهبی باشند مانند روحانیون و نهاد روحانیت و اماکن و نمادهایی که نزد مردم قداست دارد و یا با آن دسته مناسکی مشکل دارد که جنبه دینی دارد، ولی با مثلاً روشنفکران، دانشگاهها ونمادها و سنتهای مدرن هیچ مشکلی ندارد. آیا کرونا ویروس در پاسخ به این پرسش مهم چنین خواهد گفت یا آنکه به ما خواهد گفت که من یک موجودی وحشی و سرکش و فاقد قوه تمییز هستم و تهاجماتی که به موجودات انسانی میکنم، هیچگونه حساب وکتابی در کار نیست و هوشمندانه عمل نمیکنم. من فقط و فقط به انسانهایی حمله میکنم که به جهت ایمنی جسمی ضعیف باشند. من اصولاً باورهای دینی و غیر دینی را نمی دانم چیست تا یکی را به چالش کشم و دیگری را رها کنم. روشنفکر و روحانی یا دانشگاه و حوزه یا مسجد و کلیسا و سالن تئاتر وسینما نمی دانم که چیست تا دستهای را به دردسر بیاندازم و دسته دیگر را بگذارم به فعالیت عادی خود ادامه دهد. کرونا ویروس با این گونه مسائل بیگانه است و به عالم انسانی مربوط میشود. کرونا بر زیست جمعی و فردی انسانها صرفاً تأثیرات مادی میگذارد. اما پیامدهای فکری و فرهنگی و سیاسی آن مربوط به خود آدمیان است. اگر پاسخ مساله این چنین نباشد؛ آن وقت، آدمیان حق دارند از کرونا ویروس بپرسند که مبنا و دلیل تو در این عمل هوشمندانه و تمایز در مبتلا کردنها و چالشهایت چیست؟ بنابر این، اسناد اینگونه مسائل به موجود غیر ذی شعور، اسناد مجازی است. کرونا یک استعاره است برای توجیه و معقول جلوه دادن تهاجم فکری و فرهنگی است.
-

همه کتابهای الکترونیکی دانشگاه تهران رایگان شد

به گزارش خبرگزاری مهر، با توجه به مشکلات ناشی از شیوع ویروس کرونا و عدم دسترسی پژوهشگران، دانشجویان و استادان به منابع علمی، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران همه کتابهای الکترونیکی خود را از ابتدای فروردین ۱۳۹۹ به صورت رایگان در اختیار همه علاقه مندان قرار داده است.
برای دریافت کتابها میتوانید به اپلیکیشن فیدیبو یا به کتابخوان الکترونیکی مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران مراجعه کنید.
آدرس صفحه کتابخوان الکترونیکی برای دانلود نسخه اندروید و نسخه ویندوز اپلیکیشن کتابخوان را از اینجا ببینید.
-

کتاب «دالان باریک: دولتها، جوامع و سرنوشت آزادی» منتشر شد
کتاب «دالان باریک: دولتها، جوامع و سرنوشت آزادی» منتشر شد
به گزارش خبرنگار مهر، «دالان باریک: دولتها، جوامع و سرنوشت آزادی» جدیدترین کتاب نویسندگان اثر پرمخاطب «چرا ملتها شکست میخورند؟»، سفری در دل تاریخ جذاب و گاهی هولناک ملتها است، تا از این رهگذر دیدگاه نویسندگان کتاب در باب علل سرنوشت متفاوت کشورها در عبور از راه باریک آزادی را ارائه دهد.
«دارون عجم اوغلو» عضو هیأت علمی دانشگاه MIT و «جیمز رابینسون» محقق دانشگاه شیکاگو، در کتاب جدید خود -که تا همین حالا هم واکنشها و تحسینهای بسیاری را برانگیخته- بیش از همیشه از ادبیات علوم سیاسی و بهطور خاص جامعهشناسی تاریخی بهره گرفتهاند.
البته که اشارات آغازین کتاب دالان باریک به نیچه و مفهوم ارادۀ قدرت هم در نظر مخاطبانی که عمدۀ آنها اقتصادخواندهها هستند بسیار جذاب مینماید! این دو با اتخاذ مفهوم مرکزی «لویاتان» از توماس هابز و وضع مفاهیمی چون لویاتان غایب، لویاتان مقید یا دربند و لویاتان مستبد سعی در توضیح اهمیت وضعیت خاصی از رابطه و برآیند قدرت بین دولتها و جوامع را داشتهاند که آنها را در دالان باریک شکوفایی قرار میدهد.
قرابت این اثر با ادبیات موجود در جامعهشناسی تاریخی بسیار برجسته است، بهطوری که در این کتاب چندین بار به آثار «چارلز تیلی» از سرآمدان جامعهشناسی تاریخی اشارات و ارجاعاتی همراه با تحسین صورت گرفته است. به تأسی از همین نظرگاه است که نویسندگان توجه خاصی به فرآیندهای دولتسازی، پیچیدگیها و ظرافتهای آن در تعیین سرنوشت ملتها داشتهاند. از سوی دیگر خوانندۀ آشنا با مباحث موجود، مکرراً ادبیات نظریهپردازانی چون جوئل میگدال را در باب انواع برآیندهای قدرت جوامع و دولتها و پیامدهای آن بازخواهد یافت.
بهطور کلی نویسندگان معتقدند گرهخوردن جوامع به آزادی، سرنوشت آنها را در مسیر شکوفایی و توسعه رقم میزند و به همین ترتیب یک لویاتان مستبد عاملی بازدارنده در این مسیر پرپیچوخم است. با وجود تأکید مکرر بر آزادی و اهمیت آن عجم اوغلو و رابینسون تیزبینانه از گرویدن به دیدگاههای لیبرتارینی اجتناب کرده و شکوفایی کشورها و جوامع در مسیر توسعه را مقید به قرارگرفتن در دالان باریکی دانسته که در بین دو گونۀ لویاتان مستبد و لویاتان غایب قرار میگیرد.
قرارگرفتن در این دالان و عبور از راه باریک آزادی به عقیدۀ نویسندگان خود حاصل توازن قدرتی است که بین دولتها و جوامع ایجاد میگردد. از رهگذر همین توازن است که جوامع توانمندی کنترل دولت را به دست آورده و متقابلاً دولت نیز میتواند ظرفیت خود را ارتقا دهد. گرچه نویسندگان همچون گذشته بر بهرهگیری از اصطلاحات و واژگان ادبیات نهادگرایی تأکید نداشتهاند، اما توجه آنها به اهمیت دولتها، هنجارها و ظرفیت دولتها حکایت از حاکمبودن روح نهادگرایی بر این اثر دارد.
اما این دو پژوهشگر در همین نقطه متوقف نشدهاند و با ارجاعات فراوان به اهمیت هنجارها، امکان گامنهادن در مسیر مذکور را بهشدت تابعی از هنجارهای مسلط در جوامع دانستهاند. به همین دلیل عجماوغلو و رابینسون با ذکر مثالهای متعدد تاریخی، مکرراً از مفهوم محوری «قفس هنجارها» یاد کرده و نشان میدهند که جوامع تنها با سستشدن همین قفس هنجاری است که میتوانند فرایند توسعه را تجربه نمایند. بنابراین نویسندگان در توصیف مسیرها و سرنوشت ملتها مدام دست به مقایسه میان الگوهای هنجاری و فرهنگی از دوران کهن تاریخی جوامع مختلف تا همین امروز زده و نشان میدهند که همین عنصر چگونه میتواند نقشی بسیار تعیینکننده ایفا نماید.
عطف توجه به تأکید نویسندگان بر مفهوم مرکزی «آزادی» خوانندۀ این اثر در مییابد که آیندۀ جوامع هم رابطۀ تنگاتنگی با امکانیت آزادی و گریز از تنگنای «استبداد» دارد. البته با همین نگاه است که مؤلفین نسبت به آیندۀ توسعه در جوامع و کشورهایی همچون چین، با وجود جهشهای قابل توجه، ابراز تردید داشته و با ذکر واقعیتهای موجود در ارتباط با ادامۀ این ترقی تشکیک نمودهاند و همچنان قید استبداد و قفس هنجاری را مانع عظیمی در این مسیر میدانند.

نویسندگان در بخش پایانی کتاب به روندها و تهدیدهای موجود برای آیندۀ «آزادی» که دغدغۀ محوریشان است میپردازند. آنها با ذکر واقعیتهایی از شرایط فعلی اقتصاد جهانی، جهانیشدن، اتوماسیون، مقرراتزدایی و نابرابریهای ناشی از آنها که از نظرشان تهدیدکنندۀ آزادی در دنیای امروز و آیندۀ پیشرو است، راه حفاظت از آزادی را ارتقای ظرفیتهای دولت در ابعاد حقوقی-قانونی، اجرایی، حمایتی و… و همزمان توانمندی جامعه و بازیابی تحرک اجتماعی آن میدانند.
نویسندگان با موضعی که در این اثر اتخاذ کردهاند احتمالاً با انتقادهای سختی از همه سو مواجه خواهند شد. آنها از یک سو دل در گرو آزادی دارند اما نه تا آن حد که سر ستیز با کلیتی به نام دولت داشته باشند و در کنار آن هم تجربه سوئد را ستوده و ضمن تحسین «هایک»، به خطاهایش اشاره دارند. پس به نظر میرسد بزودی با انتقاداتی از جانب لیبرتارینها و بخشی از طرفداران بازار آزاد مواجه خواهند شد. از سوی دیگر هم آنقدر به آزادی دلبستگی دارند که آن را فدای اقتدار نکردهاند و بنابراین باید با انتقادات سخت رقبای تئوریکی همچون «فوکویاما» و دنبالهروان «هانتینگتون» که نظم و اقتدار را بر آزادی مرجح دانستهاند روبرو شوند.
در نهایت میتوان این اثر را دنبالهای برای کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟» دانست و این مسئله حتی در ساختار کتاب نیز مشهود است، بهطوری که نویسندگان همچون اثر پیشین، خواننده را به سفرهای متعددی به دل تاریخ جوامع مختلف برده و داستانهای جذابی را از هر یک روایت کرده تا از این راه دیدگاههای خود در باب علل سرنوشت متفاوت کشورها ارائه نمایند. در واقع این کتاب ادامه تلاش برای پاسخ به سؤالی است که عنوان کتاب پیشین آنها بود؛ اما این بار از زاویهای دیگر و با تمرکز بر توازن نیروهای دولت و جامعه و حول مفهوم محوری آزادی.
انتشارات پگاه روزگار نو، کتاب «دالان باریک: دولتها، جوامع و سرنوشت آزادی» نوشته دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون را با ترجمه محمدرضا فرهادیپور، در قطع رقعی و به صورت گالینگور، در ۱۰۶۳ صفحه و با قیمت ۱۳۵ هزار تومان روانه بازار کتاب کرده است.
این کتاب را میتوانید از کتابفروشیها و فروشگاههای اینترنتی تهیه کنید.
-

کتاب «دالان باریک: دولتها، جوامع و سرنوشت آزادی» منتشر شد
کتاب «دالان باریک: دولتها، جوامع و سرنوشت آزادی» منتشر شد
به گزارش خبرنگار مهر، «دالان باریک: دولتها، جوامع و سرنوشت آزادی» جدیدترین کتاب نویسندگان اثر پرمخاطب «چرا ملتها شکست میخورند؟»، سفری در دل تاریخ جذاب و گاهی هولناک ملتها است، تا از این رهگذر دیدگاه نویسندگان کتاب در باب علل سرنوشت متفاوت کشورها در عبور از راه باریک آزادی را ارائه دهد.
«دارون عجم اوغلو» عضو هیأت علمی دانشگاه MIT و «جیمز رابینسون» محقق دانشگاه شیکاگو، در کتاب جدید خود -که تا همین حالا هم واکنشها و تحسینهای بسیاری را برانگیخته- بیش از همیشه از ادبیات علوم سیاسی و بهطور خاص جامعهشناسی تاریخی بهره گرفتهاند.
البته که اشارات آغازین کتاب دالان باریک به نیچه و مفهوم ارادۀ قدرت هم در نظر مخاطبانی که عمدۀ آنها اقتصادخواندهها هستند بسیار جذاب مینماید! این دو با اتخاذ مفهوم مرکزی «لویاتان» از توماس هابز و وضع مفاهیمی چون لویاتان غایب، لویاتان مقید یا دربند و لویاتان مستبد سعی در توضیح اهمیت وضعیت خاصی از رابطه و برآیند قدرت بین دولتها و جوامع را داشتهاند که آنها را در دالان باریک شکوفایی قرار میدهد.
قرابت این اثر با ادبیات موجود در جامعهشناسی تاریخی بسیار برجسته است، بهطوری که در این کتاب چندین بار به آثار «چارلز تیلی» از سرآمدان جامعهشناسی تاریخی اشارات و ارجاعاتی همراه با تحسین صورت گرفته است. به تأسی از همین نظرگاه است که نویسندگان توجه خاصی به فرآیندهای دولتسازی، پیچیدگیها و ظرافتهای آن در تعیین سرنوشت ملتها داشتهاند. از سوی دیگر خوانندۀ آشنا با مباحث موجود، مکرراً ادبیات نظریهپردازانی چون جوئل میگدال را در باب انواع برآیندهای قدرت جوامع و دولتها و پیامدهای آن بازخواهد یافت.
بهطور کلی نویسندگان معتقدند گرهخوردن جوامع به آزادی، سرنوشت آنها را در مسیر شکوفایی و توسعه رقم میزند و به همین ترتیب یک لویاتان مستبد عاملی بازدارنده در این مسیر پرپیچوخم است. با وجود تأکید مکرر بر آزادی و اهمیت آن عجم اوغلو و رابینسون تیزبینانه از گرویدن به دیدگاههای لیبرتارینی اجتناب کرده و شکوفایی کشورها و جوامع در مسیر توسعه را مقید به قرارگرفتن در دالان باریکی دانسته که در بین دو گونۀ لویاتان مستبد و لویاتان غایب قرار میگیرد.
قرارگرفتن در این دالان و عبور از راه باریک آزادی به عقیدۀ نویسندگان خود حاصل توازن قدرتی است که بین دولتها و جوامع ایجاد میگردد. از رهگذر همین توازن است که جوامع توانمندی کنترل دولت را به دست آورده و متقابلاً دولت نیز میتواند ظرفیت خود را ارتقا دهد. گرچه نویسندگان همچون گذشته بر بهرهگیری از اصطلاحات و واژگان ادبیات نهادگرایی تأکید نداشتهاند، اما توجه آنها به اهمیت دولتها، هنجارها و ظرفیت دولتها حکایت از حاکمبودن روح نهادگرایی بر این اثر دارد.
اما این دو پژوهشگر در همین نقطه متوقف نشدهاند و با ارجاعات فراوان به اهمیت هنجارها، امکان گامنهادن در مسیر مذکور را بهشدت تابعی از هنجارهای مسلط در جوامع دانستهاند. به همین دلیل عجماوغلو و رابینسون با ذکر مثالهای متعدد تاریخی، مکرراً از مفهوم محوری «قفس هنجارها» یاد کرده و نشان میدهند که جوامع تنها با سستشدن همین قفس هنجاری است که میتوانند فرایند توسعه را تجربه نمایند. بنابراین نویسندگان در توصیف مسیرها و سرنوشت ملتها مدام دست به مقایسه میان الگوهای هنجاری و فرهنگی از دوران کهن تاریخی جوامع مختلف تا همین امروز زده و نشان میدهند که همین عنصر چگونه میتواند نقشی بسیار تعیینکننده ایفا نماید.
عطف توجه به تأکید نویسندگان بر مفهوم مرکزی «آزادی» خوانندۀ این اثر در مییابد که آیندۀ جوامع هم رابطۀ تنگاتنگی با امکانیت آزادی و گریز از تنگنای «استبداد» دارد. البته با همین نگاه است که مؤلفین نسبت به آیندۀ توسعه در جوامع و کشورهایی همچون چین، با وجود جهشهای قابل توجه، ابراز تردید داشته و با ذکر واقعیتهای موجود در ارتباط با ادامۀ این ترقی تشکیک نمودهاند و همچنان قید استبداد و قفس هنجاری را مانع عظیمی در این مسیر میدانند.

نویسندگان در بخش پایانی کتاب به روندها و تهدیدهای موجود برای آیندۀ «آزادی» که دغدغۀ محوریشان است میپردازند. آنها با ذکر واقعیتهایی از شرایط فعلی اقتصاد جهانی، جهانیشدن، اتوماسیون، مقرراتزدایی و نابرابریهای ناشی از آنها که از نظرشان تهدیدکنندۀ آزادی در دنیای امروز و آیندۀ پیشرو است، راه حفاظت از آزادی را ارتقای ظرفیتهای دولت در ابعاد حقوقی-قانونی، اجرایی، حمایتی و… و همزمان توانمندی جامعه و بازیابی تحرک اجتماعی آن میدانند.
نویسندگان با موضعی که در این اثر اتخاذ کردهاند احتمالاً با انتقادهای سختی از همه سو مواجه خواهند شد. آنها از یک سو دل در گرو آزادی دارند اما نه تا آن حد که سر ستیز با کلیتی به نام دولت داشته باشند و در کنار آن هم تجربه سوئد را ستوده و ضمن تحسین «هایک»، به خطاهایش اشاره دارند. پس به نظر میرسد بزودی با انتقاداتی از جانب لیبرتارینها و بخشی از طرفداران بازار آزاد مواجه خواهند شد. از سوی دیگر هم آنقدر به آزادی دلبستگی دارند که آن را فدای اقتدار نکردهاند و بنابراین باید با انتقادات سخت رقبای تئوریکی همچون «فوکویاما» و دنبالهروان «هانتینگتون» که نظم و اقتدار را بر آزادی مرجح دانستهاند روبرو شوند.
در نهایت میتوان این اثر را دنبالهای برای کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟» دانست و این مسئله حتی در ساختار کتاب نیز مشهود است، بهطوری که نویسندگان همچون اثر پیشین، خواننده را به سفرهای متعددی به دل تاریخ جوامع مختلف برده و داستانهای جذابی را از هر یک روایت کرده تا از این راه دیدگاههای خود در باب علل سرنوشت متفاوت کشورها ارائه نمایند. در واقع این کتاب ادامه تلاش برای پاسخ به سؤالی است که عنوان کتاب پیشین آنها بود؛ اما این بار از زاویهای دیگر و با تمرکز بر توازن نیروهای دولت و جامعه و حول مفهوم محوری آزادی.
انتشارات پگاه روزگار نو، کتاب «دالان باریک: دولتها، جوامع و سرنوشت آزادی» نوشته دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون را با ترجمه محمدرضا فرهادیپور، در قطع رقعی و به صورت گالینگور، در ۱۰۶۳ صفحه و با قیمت ۱۳۵ هزار تومان روانه بازار کتاب کرده است.
این کتاب را میتوانید از کتابفروشیها و فروشگاههای اینترنتی تهیه کنید.
-

باید از غلبه امر سیاسی خلاص شویم/ ناامید نیستیم، بحران امید داریم
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_ سارا فرجی: این روزها در شبکههای اجتماعی و بسیاری از تحلیلها شاهد این هستیم که عدهای فردگرایی و نداشتن روحیه مشارکت و کار گروهی را به خصیصه ایرانی بودن نسبت میدهند ولی مقصود فراستخواه، جامعهشناس ایرانی و استاد برنامه ریزی توسعه آموزش عالی در مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی که سالهاست روی موضوع خلقیات ایرانی کار میکند و کتاب معروف «ما ایرانیان» را نوشته است، نظر دیگری دارد و معتقد است نباید نسبت به خلقیات ایرانی نگاه ذات باورانه داشت. وی معتقد است که در بطن این همه رنج و تنش در دوران فعلی نوعی امید برای تغییر و توسعه وجود دارد. در ادامه گفتگوی مفصلی که با این پژوهشگر به بهانه شیوع ویروس کرونا و ابعاد جامعه شناختی آن انجام دادیم را میخوانید؛
*آقای فراستخواه در شرایطی که کرونا شیوع پیدا کرده و همه جامعه به نوعی با آن درگیر هستند، ما رفتارها و خصیصههایی از افراد جامعه میبینیم که کمی کار تحلیل جامعه را سخت میکند، فکر میکنید چرا اینگونه است؟
من تصور میکنم که جامعه ایران، خصیصه ژانوسی دارد و یک جامعه گمراه کننده شده است، اسطوره ژانوس دوتا چهره دارد؛ خیام هم که ریاضیدان و خیلی هم منطقی است درباره این خصیصه شعری دارد که میگوید:
مائیم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایه دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آئینه زنگ خورده و جام جمیم
پس میبینید که در ادبیاتمان هم به این خصیصه ایرانیها اشاره شده است. به طور کلی در بشریت، انسانیت یک تعین پیشینی ندارد، منتها در مسیر تاریخی ما این شکاف بیشتر شده است. به دلیل همین خصیصه ژانوسی هم باید در بررسی مسائل این جامعه کمی دقت کرد.
*علت وجود این خصیصه چیست؟
دلایل متعددی دارد؛ به نظر من یکی از دلایل آن مسیر تاریخی سختی است که ایران داشته است. چون هم سرزمین بسیار گستردهای است و هم پرحادثه بوده است، ضمن اینکه در یک موقعیت ژئوپولتیک و ژئوکالچر پیچیده واقع بوده است، اما از همه مهمتر اینکه سیستمهای اجتماعی که در این جامعه شکل گرفته به دلایل مختلفی همواره همراه با استبداد تاریخی بوده است، بنابراین مشارکت مردم به صورت خودجوش و درونزا از بین می رفته است، چون استبداد همه چیز را کنترل میکند و نسبت به همه چیز بدبین است، در نتیجه این الگوهای استبدادی تاریخی که متأسفانه فراوان هم بوده است مانع رشد بخشهای مدنی و مردم نهاد شده است.
سیستمهای اجتماعی که در این جامعه شکل گرفته به دلایل مختلفی همواره همراه با استبداد تاریخی بوده است، بنابراین مشارکت مردم به صورت خودجوش و درونزا از بین می رفته است
در نتیجه جامعه تمرین اندکی برای فعالیتهای خودجوش داشته است و نتوانسته امور خود را با سازمان یابی درونزا رتق و فتق کنند. در واقع فرصت مشارکت برای مردم کم فراهم شده است، در نتیجه ما همواره شاهد پراکندگی، بیگانگی مردم از هم و توده وارگی و ذره وارگی هستیم. یعنی در جامعه ما همیشه یا همه چیز مطبوع بود و جامعه توده وار و یک موج شکل میگرفت – که در این میان عدهای هم موج سواری میکردند- یا اینکه جامعه خسته میشد و دوباره به حالت اتمیزه شدن و ذره وارگی برمی گشت. بنابراین این دو چهره بودن را در همین جا هم میبینید و معلوم میشود که پایداری و فرصت سازمان یابی درونزای اجتماعی هیچوقت برای ما فراهم نشده است. بنده به عنوان یک معلم و محقق که دهها تحقیق جدی انجام داده است بحث علمی و تاریخی میکنم و اصلاً بحثهایم سیاسی، ایدئولوژیک و پوپولیستی نیست.

*شما درکتاب «ما ایرانیان» به خلق و خوی ایرانیان پرداختهاید و خصیصههایی را برای ایرانیان تعریف کردهاید، در مواقعی مثل این روزها هم در جامعه خیلی میشنویم که بسیاری از رفتارهای افراد به ایرانی بودنشان نسبت داده میشود و مثلاً می گوئیم ایرانیها همیشه در کار گروهی ضعیف هستند، با توجه به موقعیت فعلی جامعه و صحبتهای این چنینی چقدر رفتار مردم در این شرایط را میتوان به خصیصه و خلق و خوی ایرانی نسبت داد؟
من در کتاب «ما ایرانیان» که اشاره کردید هم مطرح کردم که درباره خلق و خوی ایرانیان نباید نگاه ذات باورانه داشت. نه بگوئیم ایرانیها چنین اند و چنان اند و نه آنها را واجد ذات هنرمند و اینها بدانیم و بگوئیم هنر نزد ایرانیان است و بس.
من در کتاب «ما ایرانیان» هم مطرح کردم که درباره خلق و خوی ایرانیان نباید نگاه ذات باورانه داشت، نه بگوئیم ایرانیها چنین اند و چنان اند و نه آنها را واجد ذات هنرمند بدانیم و بگوئیم هنر نزد ایرانیان است و بس
علاوه بر اینکه در مورد کشورهای در حال توسعه مثل ما همیشه یک نظریه عقب ماندگی هم سایه انداخته و ما را تهدید میکند که همیشه عقب ماندهایم در حالی که این نظریات گمراه کننده است چون ما ذاتاً نه خیلی خوب و عجیب بودیم و هستیم و نه خیلی بد. چون باید قبول کنیم که ساختارها، رفتارها را توسعه و شکل میدهد. پس بنده بیشتر از اینکه خلقیات گرا باشم، موقعیت گرا و نهادگرای نوین هستم.
توجه داشته باشید که فاصله و شکاف میان ملت و دولت، حس تعلق خاطر سرزمینی و بیگانگی را زیاد میکند. در صورتی که اگر نهادها مردم را سازماندهی کنند و مردم را وارد مشارکت کنند، این فاصله کم میشود. یکی دیگر از مشکلات ما این است که سیستمهای رسمی در ایران با جهان زندگی ایرانی کمتر آشنا هستند و منطق کف جامعه را نمیفهمند. این نوع نگاه در تصمیماتشان هم وجود دارد و همگی شاهد آن هستیم. به عقیده من، ما درویشی نشسته رو گنج هستیم. طبق برخی از تحقیقات جهانی، در جامعه ایران علاقه به مشارکت و شوق موفقیت بالاست، ولی چون شرایط فراهم نمیشود، همین شوق و علاقه تبدیل به نق زنی و سرخوردگی و همان اتمیزه شدن میشود.
الان در چین و ووهان کرونا هم وجود دارد، ولی در آنجا بخش بزرگی از حل مسائل به عهده فعالیتهای داوطلبانه و مشارکت مردم بود؛ البته فعالیت داوطلبانه در کانادا با فعالیت داوطلبانه در چین خیلی فرق دارد، چون در چین فعالیتهای داوطلبانه از طریق دولت برانگیخته میشود و در کانادا از طریق خود مردم، ولی به هر حال چین یک نظم کنفوسیوسی دارد که با یک الگوی جمع گرایانه مردم مشارکت میکنند. نتیجه اینکه نسبت فوتیهای ویروس کرونا در چین ۳ درصد بود و در کره جنوبی که سیستمهای پیشرفتهتر دارد، نسبت فوتیها ۱.۶ درصد.
یکی دیگر از مواردی که در سیستم مدیریتی ما وجود دارد این است که مدیران ما به سیستمهای مدیریتی دنیا توجه ندارند. مثلاً در کشورهای مختلف دنیا، رسانهها به خصوص رادیو و تلویزیون وارد معرکه شدند، آموزش درست میدهند، برنامههای سرگرم کننده پخش میکنند، آموزش درسی به بچهها میدهند.
*خیلی از رفتارهای امروز ما در شرایطی که یک اتفاقی برای کشور میافتد تکرار رفتارهایی است که ۳۰ سال پیش و حتی سالهای دورتر داشتیم و در چنین شرایطی به ذهن متبادر میشود که اتفاقاً برخلاف فرمایش شما یکسری از خصلتهای ایرانیان ذاتی است و در طول زمان تغییری نکردند. شما این یکنواختی رفتار و تغییر نکردن را چگونه تحلیل میکنید؟
تحلیلها و نقطه نظرات من با شما در این مورد فرق دارد. نگاه من اینگونه است که بسامد و فراوانی رفتارها به علت دوام ساختارها و نهادها ی ناکارآمد است. اصلاحات نهادی در ایران ناتمام است و به نظر من ایران یک طرح ناتمام است. ۲۰۰ سال است که ایران پویش دارد و همواره مردم میخواهند موفق شود، ولی ما چون ساختارهای کارآمد نداریم این پویش و تلاش راه به جایی نمیبرد.

* اینکه ما بخواهیم مرتباً منتظر باشیم تا نهادها و ساختارها اصلاح شوند و بعد ما درست شویم راه به جایی نمیبرد و یک دور باطل است؛ در این میان نقش فردیت و خودمان چه میشود؟
سوال خیلی خوبی پرسیدید؛ در چنین شرایطی ما به کنشگران اجتماعی و مدنی نیاز داریم که شرایط فعالیتهای محلی و مردم نهاد را ایجاد کنند. مثال دم دستی اش این است؛ شما در ساختمان یا محلهای که زندگی میکنید به یکی دو نفر کنشگر احتیاج دارید تا اوضاع ساختمان یا محله تان را سروسامان دهند. من فکر میکنم یک دومینوی بدبختی برای ما ایجاد شده که ما باید آن را تبدیل به دومینوی خوشبختی کنیم.
امر اجتماعی در ایران مغلوب امر سیاسی شده است؛ ما باید از غلبه امر سیاسی خلاص شویم
البته به یک نکته هم باید توجه داشته باشیم و آن هم اینکه امر اجتماعی در ایران مغلوب امر سیاسی شده است؛ ما باید از غلبه امر سیاسی خلاص شویم و هر امری در جای خود وجود داشته باشد، امر اجتماعی، امر حرفهای، امر مدنی، امر محلی، امر شهری، امر سازمانهای تخصصی، امر مدارس و….. همگی باید زنده بشوند و از زیر یوغ امر سیاسی بیرون بیایند. در ایران یک «همبستگی اقتضایی» وجود دارد؛ یعنی در صورتی که اقتضا شود مردم مشارکت میکنند و همبستگی ایجاد میشود؛ مثلاً برای کمک به زلزله زدگان یک منطقه ولی چون بسترسازی و سازماندهی مناسبی برای این همبستگیها انجام نمیدهیم و تشویق نمیشوند، بعد از رفع یک حادثه باز این همبستگی از بین میرود و هرکسی میرود سراغ زندگی خودش.
*شما در یادداشتی نوشته بودید که رنجی که این روزها می بریم مقدمه امید، توسعه و تحول است، در چنین شرایطی که خیلیها ناامید و خسته اند چگونه میتوان مثل شما فکر کرد و از امید حرف زد؟
در ایران امید هست، ولی امید توأم با بیم وجود دارد. در واقع ما در ایران «فقدان امید» نداریم، بلکه «بحران امید» داریم؛ به این معنا که تجربههای امید توسعه پیدا نمیکنند
نگاه من به امید در ایران کمی پدیدارشناسانه است. ذهن تنبل است و خب طبیعتاً ذهن تنبل دنبال تحلیلهای ساده میرود و با چنین ذهنی می گوئیم در ایران نمیتوان امید داشت در حالی که اینطور نیست، در ایران امید هست، ولی امید توأم با بیم وجود دارد. در واقع ما در ایران «فقدان امید» نداریم، بلکه «بحران امید» داریم؛ به این معنا که تجربههای امید توسعه پیدا نمیکنند. تجربههای امید در ایران افتان و خیزان است به این معنی که مردم امیدهایی دارند، ولی فضاهای محلی، فضای مدنی و … برای آنها فراهم نیست که امید را تجربه کنند در حالی که اگر امید را تجربه کنیم، توسعه پیدا میکند و همه گیر میشود، ولی وقتی اینگونه نیست، امید ما با بیم همراه میشود.
علت اینکه می گویم این جامعه هنوز امید دارد تلاشی است که مردم میکنند و رنجی که میبرند وگرنه اصلاً مردم امیدی به شرایط نداشتند و با خودشان میگفتند شرایط همین است و کاری نمیتوان کرد. علت این همه تنش و اینکه مردم آرام نمیگیرند همین امیدی است که مردم برای بهبود اوضاع دارند. موقعی ما به امید پایدار می رسیم که هرکسی قدمی بردارد، مشارکت کند و در کنارش ساختارها را هم اصلاح کنیم و به جای اینکه فقط به تاریکیها نفرین بفرستیم، شمعی روشن کنیم.
-

اجازه آیتالله صافی برای مصرف سهم امام برای مقابله با کرونا
اجازه آیتالله صافی برای مصرف سهم امام برای مقابله با کرونا
به گزارش خبرگزاری مهر، پیام آیت الله صافی به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله الحکیم: (وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً)
و علیکم السلام و رحمه الله
با تقدیر و تشکّر فراوان از جامعه پزشکی ایران؛ پزشکان عزیز و پرستاران زحمتکش و کارکنان خدوم که برای سلامتی مردم عزیز تلاش فراوانی دارند، از ملّت بزرگ و شریف ایران درخواست دارم که با رعایت اصول بهداشتی، به توصیههای وزارت بهداشت توجه کامل داشته باشند.
همچنین خیّرین درمان و سلامت کشور که همیشه به وظایف شرعی و انسانی خود عمل میکردند، در این مقطع حسّاس هم مسئولان امر را کمک نموده و مجاز هستند از نصف سهم مبارک امام علیهالسلام برای این عمل خداپسندانه مصرف نمایند.
انشاء الله تعالی با توجّهات خاصه حضرت بقیه الله الاعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف هر چه زودتر این نگرانی و بیماری رفع گردد.
۵ رجب المرجب ۱۴۴۱
لطف الله صافی



