|بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

محسن رضایی از آیتالله هاشمی تبعیت نکرد و فاو از دست رفت / در اواخر جنگ با امام روراست نبودیم
اعتمادآنلاین| سردار محمد عزلتی مقدم، معاون ارشد سیاسی پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از فرماندهان دفاع مقدس در گفتگویی با امتداد، ضمن تشریح برخی از این وقایع در ابتدا به حضور خود در عرصه جنگ اشاره کرده و اظهار داشت: من در ابتدای جنگ حدود ۲۴ سال سن داشتم که وارد عرصه جنگ تحمیلی شدم و با توجه به اینکه، مستاجر بودیم و همسرم هم تنها بود، این حضور با مخالفت خانواده همراه شد.
او در خاطرهای از بازداشتش در ماجرای جنبش سبز میگوید: زمانی که در سال ۸۸ دستگیر شدم، همسرم به گروهی که برای دستگیری به منزل ما مراجعه کرده بودند، گفت که در زمان جنگ ما ۴ تا ۵ ماه هر بار از سلامت همسرم بیاطلاع بودیم و حال که بر اثر اتفاق از عرصه جنگ، زنده بیرون آمده، شما اینگونه رفتار میکنید؟ مامورین هم در پاسخ میگفتند که برای بردن من به وزارت اطلاعات، صرفا مامو و معذور هستند.
متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:
زمان جنگ، فرماندهی با نگاه امام صورت میگرفت و هرکس که کار اجرایی کرده باشد به خوبی میداند که فرماندهی، بدون ایراد، غیرممکن خواهد بود. من برای کسانی که به فرماندهی جنگ ایراد وارد کردند، احترام قائل هستم، اما اینکه انگیزه اشتباهات چه بوده، باید مورد بررسی قرار بگیرد.
من به شخصه، منتقد فرماندهی محسن رضایی در جنگ هستم و اعتقاد دارم که ایشان، حرف فرمانده خود که مرحوم آیتالله هاشمی بود را گوش نکرد. پیشتر و در زمان ارتحال مرحوم آیت الله هاشمی هم عنوان کردم در جلسهای که میان ایشان و محسن رضایی، ۳ ساعت به طول انجامیده و نوار آن هم در نشریه نگین به چاپ رسیده، محسن رضایی، میگوید که ما باید نیروها را به غرب کشور برده و با عراق بجنگیم و آیت الله هاشمی، عنوان میکند که من این مسئله را قبول ندارم و ما باید سرنوشت جنگ را در جنوب پیگیری کنیم.
کاش رضایی برای تغییر فضای نبرد از جنوب به غرب کشور، قبل از اقدام از آیت الله هاشمی به عنوان فرمانده خود، استمزاج و نظرخواهی میکرد اما در مقابل، محسن رضایی، میگوید که من لشگرها را فرستادم و وقتی آیتالله هاشمی در مقابل عمل انجام شده قرار میگیرد به ناچار آن را قبول میکند. متاسفانه وقتی سپاه نیروهای خود را به غرب میفرستد، یعنی در نوروز سال ۶۷، عراق فاو را به تسخیر نیروهای خود در میآورد.
از آنجا که من خودم در قرارگاه رمضان بوده و از نزدیک با جلال طالبانی و نوشیروان، معاون او و اعضای کمیته مرکزی اتحادیه میهنی کردستان عراق آشنا بوده بودم، اما اینکه، چه کسی با محسن رضایی صحبت کرده و او را مجاب به بردن نیروها به غرب کرد را نمیدانم.
متاسفانه آن زمان در غرب، چیزی گیر سپاه نیامد و در این منطقه وسیع، تهدیدی علیه صدام وجود نداشت با این وجود، بصره و فاو، تهدیدهای بزرگی علیه صدام حسین بودند و از این نظر، باید کاوش کنیم تا مشخص شود که چرا چنین تصمیمی در آن زمان گرفته شده است. البته، سپاه همان موقع، جوابیهای علیه من منتشر کرد که مقدم، به ذهن خود تکیه کرده و ما منابعی داریم که انگیزه این اقدام را روشن میکند. خب! من هم کاملا موافقم که همین منابع به جامعه اطلاعرسانی شود تا شاهد اقناع افکار عمومی باشیم. به هر حال، باید روشن شود که چرا سپاه به غرب رفته و ما فاو را که با هزینه و زحمت بسیار به تسخیر درآورده بودیم از دست دادیم.
ولی در کلان کار، جنگ ما، افتخارآمیز بود و رضایی در ۱۶ سال فرماندهی سپاه، بد عمل نکرد، البته من، مواضع کنونی ایشان را قبول ندارم. به هر حال، انتقاد به ایشان وارد است و اگر بخواهیم حرف بزنیم، سخن بسیار خواهد بود.
البته، من به این مسئله هم انتقاد دارم که لزوما، تنها نظامیان باید تاریخ جنگ را روایت کنند، چرا که وقتی نظامیان مینویسند، به ایرادات خود اشاره نمیکنند و دیگرانی هم که دستی بر آتش دارند باید وارد عرصه روایتگری در جنگ شوند. اما اینکه چه کسانی بیش از همه در جنگ، مظلوم واقع شدند؛ به اعتقاد من، شهدا بودند که در گمنامی و بدون امکانات از کیان کشور دفاع کردند.
من در سال ۸۸ به عنوان ناظر پروژههای دفاع مقدس درسمیناری که از طرف ستاد کل نیروهای مسلح برگزار میشد، شرکت داشتم، فیروزآبادی به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سخنران اول مراسم بود و در سخنان خود، گفت که من اجازه نخواهم داد تا تاریخ جنگ به گونهای نوشته شود که مقام معظم رهبری، محور آن نباشد و نباید اجازه دهیم که اسم کسانی که نقشی در فتنه داشتند نیز آورده شود.
سخنران بعدی این مراسم، شمخانی بود و در سخنان خود گفت که باید در تاریخ واقعیتها را به مردم بگوییم. حال باید هر کسی که کار خوبی در جنگ کرده را عنوان و از برجسته کردن شخص یا کمرنگ کردن شخص دیگر بپرهیزیم.
به نظر من، یک تصمیم اشتباه در این زمینه گرفته شده و صدا و سیما و امثال آن هم بر مبنای همین تصمیم اشتباه عمل میکنند و این رفتار، جفای به جنگ است. جنگ، پدیده بزرگی از نظر فرهنگی و توان نظامی و رشادتهای مردم است که وقایع آن باید بدون هیچ کم و کاستی به اطلاع مردم برسد.
به هر حال، آیت الله هاشمی رفسنجانی، فرمانده جنگ بوده و در بطن جبههها حضور داشته است. من خودم، بارها ایشان را در خط مقدم غرب و جنوب با لباس بسیجی دیدم.
همچنین، مهندس میرحسین موسوی نیز از طرف آیت الله هاشمی به عنوان لجستیک جنگ انجام وظیفه میکرده و هیئت دولت در تمام دوران دفاع مقدس در خدمت جنگ بودهاند. حرفهایی که متاسفانه، رفیق دوست بعد از سال ۸۸ زد، نادرست بود و این در حالی است که ایشان، خودش در هیئت دولت بود و میدانست که فکر و ذکر دولت، مسئله جنگ بوده است.
من در قرارگاه خاتم بودم که آقایان دری نجف آبادی و غلامحسین نادی به منطقه آمده و به دیدار محسن رضایی رفتند. هر دوی این آقایان گفتند که ما در کمیسیون بودجه مجلس هستیم و بنا داریم که جنگ را به سامان برسانیم و نظر او را جویا شدند. محسن رضایی در جواب گفت که باید همه دانشگاه و دولت و سایر ارکان را تعطیل کنیم و نیروی انسانی و بودجه کشور صرف جنگ شود.
گفتند که ما بالغ بر دو سوم بودجه را برای جنگ اختصاص داده و مابقی را صرف امورات روزمره کشور میکنیم و رضایی گفت که نه! همه بودجه را باید به جنگ اختصاص دهیم. سپس آقایان نماینده گفتند که اگر ما دست به چنین کاری زدیم و بعد چیزی گیر کشور نیامد و پیروز نشدیم چه؟ در مقابل، محسن رضایی هم جوابی برای این سوال نداشت.
جنگ بعد از سال ۶۴ و مشخصا پس از عملیات فاو، تقریبا در بنبست قرار گرفته بود. از سویی، دشمن به شکل قابل ملاحظهای تجهیز شده و از سوی دیگر با آغاز جنگ نفتکشها و بروز مشکلات ارزی، پولی برای خرید تجهیزات و ملزومات در دولت، ارتش و سپاه وجود نداشت.
همچنین، مشکل دیگر نیز این بود که مردم و بسیجیها هم به شکل قبل به جبههها نمیآمدند و ما برای فراخوان نیروها تا چند ماه زمان صرف میکردیم. به هر حال، روحیه نیروها هم از این تاریخ به نوعی دستخوش تغییر شده بود و وقتی نیرویی، میدید که فرمانده آن درون ماشین لندکروز با کولر روشن نشسته با روحیه دیگری وارد عرصه میشد.
بنابراین، اگر ما این مسائل را درست به امام منتقل میکردیم، شرایط به گونه دیگری رقم میخورد. کما اینکه، حتی اگر واقعیات را هم درست منتقل میکردیم، فرماندهی به آن انتقاد میکرد. مثلا، حسن داناییفر(ار اعضای سازمان مجاهدین انقلاب و نزدیک به محسن رضایی) که آن زمان از فرماندهان بود به من میگفت که چرا به عنوان نمونه، عنوان کردهاید که ۵درصد در جبههها خلاف صورت میگیرد و موضع من هم این بود که باید همه واقعیتها را به امام بگوییم.
اگر واقعیات را به امام میگفتیم، یک مرتبه با این مسئله مواجه نمیشدیم که محسن رضایی در سال ۶۷ در نامهای به امام عنوان کند که ما باید پس از خرید تانک، لیزر، هواپیما و آموزش نظامی نیروها، آن هم بعد از ۲سال برای پیروزی در جنگ آماده شویم.
البته این نامه درابتدا سری بود و ما در اداره سیاسی در سال ۶۷ به آن دسترسی داشتیم. ولی بعدها، وقتی محسن رضایی، مدام به آیتالله هاشمی انتقاد میکرد، ایشان آن نامه را منتشر کرد. محسن رضایی، حتی در آخر نامه هم به امام نوشته بود که اگر شما بفرمایید، ما به مانند امام حسین(ع) و به شکل عاشورایی وارد عمل شده و جان خود را خواهیم داد. البته، امام هم در پاسخ، نوشتند که این ادعا، شعاری بیش نیست و شما وقتی این درخواستها را دارید، نام بردن از سیدالشهدا و عمل عاشورایی، دیگر یک شعار است.
همان زمان من به محسن رضایی گفتم که چرا شما به امام این نامه را نوشتید و وقتی رزمندگان حاضرند تا با مژهای، کوه را از جا بردارند، بیان این درخواستها دیگر چه موضوعیتی داشته است. کلا ما در آن زمان، خیلی از دست رضایی ناراحت شدیم. به هر حال، محسن رضایی در فرماندهی خود در کلان کارخوب بوده، ولی باید بپذیریم که اشتباه داشته است.
درست این بود که سپاه، واقعیت را به امام میگفت و نباید اجازه نگارش آن نامه از سوی رضایی به امام را میداد. اگر ما واقعیتهای جنگ را همانگونه که بود در آن سال به امام میگفتیم، حتما ایشان چارهاندیشی لازم را میکرد. اگر نیروی انسانی در سالهای پایانی جنگ کمتر شد، من ایراد را از خودمان میدانم. اگر با روش امام جلو میرفتیم، حتما سرنوشت جنگ، بهتر از این میشد و البته، همین حالا هم، سرنوشت جنگ، قابل اعتنا و دفاع بوده حتی سازمان ملل هم، عراق را متجاوز اعلام کرد.
به نظر من در اواخر جنگ، آنگونه که باید و شاید، گزارشها را به امام ندادیم و با ایشان روراست نبودیم. البته به نظر من، بعد از فتح فاو، دنیا هم تصمیم دیگری گرفته و بنا کرد که نه ایران و نه عراق، برنده جنگ نباشد.
منبع: امتداد
|بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

اعتمادآنلاین| سردار حسین علایی از فرماندهان نامآشنای جنگ تحمیلی است که در کارنامه دفاعی و نظامی او هر جا که دشمن تمامیت ارضی ایران و انقلاب اسلامی را تهدید میکرده است حضور داشته است؛ فرماندهی سپاه آذربایجان شرقی و غربی و جنگ با گروههای مسلح ضدانقلاب و بعد رئیس ستاد قرارگاه مرکزی کربلا، فرماندهی قرارگاه نوح و اولین فرمانده نیروی دریای سپاه در دوران جنگ، قائم مقام وزیر دفاع و رییس ستاد مشترک سپاه پاسداران پس از جنگ از جمله جایگاههای مهم اوست که همیشه پایی در میدان و ذهنی در ستاد داشته است.
سردار علایی در سالهای پس از جنگ تجربیات نظامی خود را با مباحث و اندیشههای تئوریک علوم نظامی و استراتژیک در هم آمیخت و در زمره محققین جنگ تحمیلی و مدرسین علوم دفاعی و استراتژیک به شمار میآید.
حسین علایی در رابطه با موضوع «استراتژی نظامی ایران در جنگ با عراق» بهترین فردی بود که میتوانست پاسخگوی سوالات ما باشد.
مشروح این گفت و گو را در ادامه بخوانید:
سردار از استراتژی نظامی شروع کنیم؛ استراتژی چه تفاوتی با با روش و تاکتیک و مفاهیم مشابه آن دارد؟
مفهوم استراتژی که به فارسی «راهبرد» ترجمه شده، این است که ما چه هدفی داریم. چگونه و با چه ابزارها و امکاناتی می خواهیم به آن هدف برسیم؛ فرقی نمی کند که در چه حوزه ای و در چه سطحی باشد. مفهوم استراتژی نظامی هم این است که اهدافی که برای دفاع تعیین میکنیم حتی اگر آن اهداف سیاسی باشند نیز باید به اهداف عملیاتی تبدیل شوند و اینکه چگونه آن اهداف عملیاتی را تأمین و محقق کنیم، آن استراتژی ما است. اما اینکه از چه شیوههایی برای نیل به اهداف استفاده کنیم، معنای آن تاکتیک است. بنابراین استراتژی «الگوی تصمیم گیری برای اقدامات اساسی جنگ» است که توانست راهبرد “جنگ یک هفته” ای صدام را به شکست بکشاند.
معمولا استراتژی نظامی زیرمجموعه استراتژی ملی کشور هست. بعضی ها سه سطح راهبرد برای کشور تعریف میکنند که بر این اساس استراتژی ملی، راهبرد دفاعی و بعد استراتژی نظامی داریم. اینکه ما در برابر یک تهدید چگونه میخواهیم مقابله کنیم، استراتژی دفاعی است. بر اساس استراتژی دفاعی نیروهای مسلح هر کشور سازمان پیدا میکنند، برای آنها ابزار و تجهیزات تهیه میشود و ساختار تشکیلاتی پیدا میکنند. آنچه نیروهای مسلح در صحنه عمل و در برابر دشمن واقعی به کار می برند، استراتژی نظامی است. بنابراین در صحنه مقابله با تجاوز ارتش عراق، هر اقدامی که در جبههها کردیم، در قالب استراتژی نظامی قابل تعریف و تبیین است.
آیا جمهوری اسلامی اساسا در جنگ با عراق از یک استراتژی نظامی برخوردار بوده است؟
معمولاً هر کشوری برای مقابله با دشمن استراتژی دارد. ممکن است این استراتژی را تدوین کرده باشد و ممکن است تنظیم نکرده باشد ولی در قالب اقدامات انجام شده بشود آن استراتژی را بیان کرد. ایران هم قبل از شروع جنگ در سطح ملی و دفاعی استراتژی داشته است و بعد هم که وارد جنگ شد در هر مقطعی تا پایان جنگ استراتژی خاص هر دوره ای را داشته است. ولی معمولا استراتژی ها یا درست انتخاب می شوند و یا ممکن است اشتباه انتخاب شوند و یا ممکن است راهبردهای خوب، درست اجرا نشوند. همه کشورها استراتژی انتخاب می کنند ولی الزاماً هر استراتژی که انتخاب می کنند معلوم نیست که درست باشد.
نکته دیگر اینکه استراتژی در طول زمان، به دلیل تغییرات و تحولات محیطی، تغییر پیدا می کند و باید با توجه به تغییر شرایط زمان و مکان، استراتژی را اصلاح کرد و یا تغییر داد. اگر کشوری، دولتی و یا سازمان های نظامی استراتژی خود را متناسب با شرایط و تحولات محیطی و تغییراتی که در وضعیت توانایی های دشمن ایجاد می شود، تغییر ندهند و استراتژی خود را ثابت نگه دارند، ممکن است که آن استراتژی در مرحله عمل با شکست مواجه شود.
نکته بعدی این است که ممکن است استراتژی ها درست انتخاب گردند ولی بد اجرا شوند یا درست اجرا نشوند. یعنی در مرحله عمل با مشکل مواجه شوند. بنابر این اگر استراتژی در مرحله عمل دچار مشکل شود و یا به درستی اجرا نشود، آن استراتژی شکست می خورد. بنابراین شکست های نظامی و دفاعی کشورها معمولا یا به علت درست انتخاب نکردن استراتژی است و یا به دلیل خوب اجرا نکردن استراتژی میباشد.
مثل عراق که به نظر من استراتژی غلطی را در جنگ با ایران انتخاب کرد و با فرضیات غلط نیز آن راهبرد تدوین شده بود؛ و در حین انجام عملیات هم آن استراتژی ای که انتخاب کرده بود را نتوانست درست اجرا کند. وضعیت محیطی و شرایطی که عراق پس از شروع جنگ با آن مواجه شد با مفروضات تنظیم استراتژی قبل از جنگ تغییر پیدا کرد و او نتوانست این امر را در اصلاح استراتژی خود تأثیر بدهد. بنابراین با همان استراتژی از قبل تدوین شده کار خود را ادامه داد و با شکست سختی مواجه شد.
در مقطعی که ما عملیات های ناموفقی داشتیم و عراق تحت استراتژی دفاع متحرک عمل میکرد چه؟ عراق بلحاظ استراتژیک در این برش از جنگ موفق نبوده است؟
همیشه وقتی که ما در مورد یک استراتژی صحبت می کنیم ممکن است بخشهایی از آن استراتژی خوب اجرا شود و درست باشد. ولی ممکن است شرایط زمانی آن استراتژی را با موفقیت روبرو نکند. مثلا وقتی عراق میخواست جنگ را شروع کند استراتژی صدام این بود که معاهده ۱۹۷۵ را از راه جنگ تغییر دهد؛ اگر حداقل هدف عراق از برپایی جنگ را تغییر معاهده ۱۹۷۵ بگیریم. چون یک هدف دیگر هم داشت که استان خوزستان را به یک دولت خودمختار طرفدار عراق تبدیل کند. هدف دیگر در صحبت های مقامات عراقی این بوده که انقلاب اسلامی را به شکست بکشانند.
آنچه صدام حسین بهانه جنگ اعلام کرد این بود که در معاهده مرزی باید تجدید نظر شود و او چهار روز قبل از شروع جنگ، در مجلس ملی عراق معاهده ۱۹۷۵ را ملغی اعلام کرد. بنابراین استراتژی نظامی عراق این بود که از طریق جنگ بتواند معاهده ۱۹۷۵ را تغییر دهد. برای ارتش عراق در جنگ هم هدفگذاری کرده بود و آن اینکه استان خوزستان را به طور کامل اشغال کند، نوار مرزی غرب کشور ما را هم به اشغال در بیاورد و نوار شمال غرب ایران را هم درگیر نیروهای مسلح خودش و ایران قرار بدهد.
ارتش عراق این استراتژی را عمل کرد ولی در عمل به این اهداف در ماه های اول جنگ نرسید. در ادامه جنگ هم متوجه شد که با عملیات نظامی نمی تواند معاهده ۱۹۷۵ را تغییر دهد؛ زیرا ایران آن را نمیپذیرد. بنابراین می توانیم بگوییم که استراتژی عراق در مرحله عمل شکست خورد. ولی عراق این استراتژی را تغییر نداد و تا آخر جنگ این استراتژی پابرجا بود. وقتی که صدام حسین در سال ۱۳۶۹، یعنی ۲ سال پس از پایان جنگ، تصمیم گرفت تا به کویت حمله کند، در مذاکراتی که با رئیس جمهور ایران به صورت مکاتبهای و از طریق نمایندگان ایران و عراق در مقر اروپایی سازمان ملل انجام داد به این نتیجه رسید که امکان تغییر معاهده ۱۹۷۵ به هیچ وجه وجود ندارد.
در آن زمان صدام چون هدف بزرگتری را برای عملیات نظامی در نظر گرفته بود و آن این بود که کویت و حتی بخشی از ساحل عربستان و امارات را هم اشغال کند، برای اینکه پشت جبهه حمله به کویت امن باقی بماند استراتژی خود در ارتباط با ایران را تغییر داد و اعلام کرد که من معاهده ۱۹۷۵ الجزیره را میپذیرم. یعنی در روز ۲۳ مرداد ۶۹ در ششمین نامهای که صدام حسین به آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور ایران نوشت، پذیرفت که معاهده ۱۹۷۵ به قوت خودش باقی است.
بنابراین استراتژی تعیین شده توسط رژیم عراق در مرحله اول و برای شروع جنگ با شکست مواجه شد و در نهایت هم جنگ با شکست استراتژی عراق خاتمه پیدا کرد و ایران به پیروزی دست پیدا کرد، چون عراق در نهایت به معاهده ۱۹۷۵ برگشت. همان صدامی که آن معاهده را لغو کرده بود، خودش و نه رژیم بعدی عراق به این معاهده برگشت. در واقع همان کسی که جنگ را شروع کرده بود با ارسال نامه مورخ ۲۳ مرداد ۱۳۶۹ اعلام کرد که استراتژی من شکست خورده است. زیرا معاهده ۱۹۷۵ را پذیرفت و عملاً خط بطلانی کشید بر جنگی که عراق با ایران شروع کرده بود.
آقای دکتر یک تلقی این است که پس از آزادسازی خرمشهر توسط قوای نظامی ایران و مقارن با یورش اسرائیل به لبنان عراق از ادعای خود دست برداشته و حتی به دنبال صلح بوده است.
در همین مقطع هم عراق همچنان خواهان آتش بس و الغای معاهده ۱۹۷۵ الجزیره بوده است.
پس چطور می گفت که با هم صلح کنیم؟
عراق از روزی که جنگ را شروع کرد در همه مقاطع فقط به دنبال آتش بس بود. صدام به دنبال پایان دادن جنگ بدون پیروزی و رسیدن به صلح پایدار نبود. هیچ موقع هم دنبال برگشت به معاهده ۱۹۷۵ نبود. لغو معاهده ۱۹۷۵ مطلبی بود که در تمام اظهارات و مواضع مقامات عراق و صدام حسین تکرار میشد. مثل حرفی که امروز ترامپ میزند و می گوید برجام را قبول ندارم و از آن بیرون آمدهام؛ بیایید قرارداد جدیدی ببندیم و اسم آن را «قرارداد ترامپ» بگذاریم. در چیز جدیدی هم که میگوید بیایید امضا کنیم حرفهایش را می زند؛ میگوید ایران انرژی هستهای صلحآمیز و غیرصلحآمیز نداشته باشد، موشک از یک بردی به بالاتر نداشته باشد و در منطقه هم نفوذ و حضوری نداشته باشد. در ازای این امتیازاتی که از ایران میگیرم هیچ امتیازی هم به جمهوری اسلامی نمیدهم. او به اوباما ایراد می گیرد و میگوید برای انعقاد برجام آمریکا ۱۵۰ میلیارد دلار به ایرانیها پول داده است که بخشی از آن هم پول نقد بوده است. خود همین دیدگاه باعث بنبست در حل مسائل فیمابین شده است. نمیگوید بنشینیم و مذاکره کنیم و ببینیم به کجا میرسیم. از اول میگوید حرف های من اینها است.
صدام حسین هم درست منطق و خلقیات ترامپ را داشت. از اول میگفت من معاهده ۱۹۷۵ را قبول ندارم و باید معاهده جدیدی در حوزه روابط و مسائل مرزی منعقد شود. دوم اینکه میگفت در خوزستان و جاهایی که مردم با زبان عربی صحبت میکنند باید دولتی تشکیل شود که این دولت وابسته به عراق و خارج از حاکمیت ایران باشد.
یعنی بعد از آزادسازی خرمشهر؟
نه؛ قبل از آزادسازی خرمشهر و از اول شروع جنگ این را می گفت.
سومین مسأله ای هم که صدام می گفت این بود که جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی باید به اعراب برگردد. خودش را به عنوان نماینده اعراب خلیج فارس تلقی میکرد. صدام حسین در مقام حرف، پس از شکست در جبهه ها از طرح مسأله تشکیل حکومت خودمختار در خوزستان و بازگشت جزایر به کشورهای عربی سکوت کرده است ولی هیچ گاه در مورد اینکه به معاهده ۱۹۷۵ بر میگردد سکوت نکرده و همیشه گفته ما به آن بر نمیگردیم. حتی بعد از اینکه آتش بس بین ایران و عراق بر اساس قطعنامه ۵۹۸ برقرار شد، در طول ۲ سال بعد از برقراری آتش بس، در تمام مذاکراتی که ایران از طریق سازمان ملل با عراق داشته است همیشه عراق میگفته که اول معاهده ۱۹۷۵ باید تغییر کند و حاضر به مذاکره و مصالحه در این باره نبود.
عراق حتی اسرای ایرانی را هم تا ۲ سال بعد از پایان جنگ آزاد نکرد. در حالی که طبیعتا بعد از برقراری آتش بس، اولین اقدام باید آزادی اسرای طرفین باشد. اقدام دومی که بعد از آتش بس خیلی طبیعی است، بازگشت قوای طرفین مخاصمه به مرز است. ارتش عراق تا ۲ سال پس از آتش بس هم حاضر نشد به مرز برگردد. بعد از اینکه عراق در سال ۶۹ به کویت حمله کرد و در مذاکرات مکاتبهای با آقای هاشمی رفسنجانی قبول کرد که به معاهده ۱۹۷۵ برگردد، آنگاه اقدام به آزادی اسرا کرد و برگشت به نقاط مرزی را شروع کرد. یعنی بعد از برقراری آتش بس بین دو کشور هم بخشی از سرزمین ایران در اشغال ارتش عراق بود. مثل نفت شهر که از اول تا آخر و بعد از جنگ در دست عراق بود. عراق بعد از اینکه قبول کرد استراتژیاش شکست خورده و صدام حسین در نامه به آقای هاشمی نوشت که من معاهده ۱۹۷۵ را قبول دارم، آنگاه به مرز برگشت. پس آنچه بعد از آزادسازی خرمشهر اتفاق افتاد همین بود. صدام حسین فقط آتش بس را قبول داشت؛ نه برگشت به معاهده ۱۹۷۵ را.
پس عراق عملا نه تنها به دنبال وضعیت نه جنگ و نه صلح بود که عملا معاهده ۱۹۷۵ هم ملغی میشد. یعنی اگر در آن مقطع پس از آزادسازی خرمشهر پایان جنگ را میپذیرفتیم اول این تهدید را داشتیم که عراق به آتشبس پایبند نخواهد بود (کما اینکه سال ۶۷ این اتفاق افتاد) و دوم به فرض پایبندی عراق، دیگر معاهده ۱۹۷۵ را هم قبول نداشت.
صدام معاهده ۱۹۷۵ را قبول نداشت؛ ولی ایران هم با عراق مذاکره نکرد تا ببیند آیا می تواند او را وادار به پذیرش معاهده مرزی ۱۹۷۵ کند یا نه؟ همان طور که بعد از جنگ، ایران مذاکره کرد و او را وادار کرد تا معاهده ۱۹۷۵ را بپذیرد. شاید بعد از آزادسازی خرمشهر اگر دولت مذاکره میکرد و به نظر امام عمل می شد که نیروهای ایران از مرز عبور نکنند ولی جنگ ادامه پیدا کند: یعنی فشار روی صدام را ادامه می دادیم و بقیه سرزمینها را آزاد میکردیم اما از مرز عبور نمی کردیم و مذاکره هم می کردیم. شاید در آن مقطع هم صدام به این نتیجه میرسید که چارهای ندارد و باید معاهده ۱۹۷۵ را بپذیرد. شاید هم آتش بس را میپذیرفتیم ولی صدام دوباره مثل آخر جنگ به سرزمین های ایران حمله میکرد.
شما فکر میکنید کدام یکی از این دو فرض رخ میداد؟
با دیدن نتایج جنگ و اطلاعاتی که الآن در اختیار داریم به نظر میرسد، اگر پس از آزادسازی خرمشهر به نظر حضرت امام خمینی عمل میشد که دو بار در جلسه شورای عالی دفاع فرمودند که از مرز عبور نکنیم، به احتمال زیاد جنگ در همان مقطع خاتمه پیدا میکرد. ولی اینکه چه زمانی به معاهده ۱۹۷۵ برسیم بستگی به توان دیپلماتیک ایران و ارتباطات سیاسی ایران با سایر کشورهای جهان به ویژه قدرت های بزرگ داشت.
که آن مقطع ضعیف بود.
بله ولی ایران میتوانست آن را تقویت کند.
در رابطه با جلسهای که در حضور امام خمینی در رابطه با ورود به خاک عراق و ادامه جنگ صورت گرفت، گفته شده که بر خلاف تصور رایج ابتدائاً ارتشیها مطرح کردند که اگر ما به خاک عراق نرویم صدام حسین مجددا حمله میکند.
بله مرحوم تیمسار ظهیرنژاد رئیس ستاد مشترک ارتش گفت که باید به یک عارضه دفاعی طبیعی مثل اروندرود برسیم.
الآن به نظر شما این فرضیه مخدوش است؟
با اطلاعاتی که الآن داریم فکر میکنم که اگر در آن مقطع قوای ایران از مرز عبور نمیکردند به احتمال زیاد جنگ خاتمه پیدا میکرد.
در فضای تاریخنگاری جنگ ایران و عراق مدتهاست این موضوع مطرح شده که شما نامهای که مرحوم حاجاحمدآقا خطاب به امام در رابطه با ورود به خاک عراق نوشتهاند را خواندهاید. خودتان بفرمایید ماجرا از چه قرار است.
فکر می کنم حدود ۱۰ سال قبل بود.
قبل از سال ۸۸ بود؟
بله. من داشتم کتاب «تاریخ تحلیلی جنگ ایران و عراق» را مینوشتم و جلساتی هم با حاج حسن آقای خمینی داشتیم و در خصوص مسائل جنگ با هم صحبت میکردیم. در یکی از نشستها من دیدگاه امام در جلسات شورای عالی دفاع پس از آزادسازی خرمشهر را مطرح کردم و گفتم برداشت من این است که امام خمینی موافق عبور از مرز در تداوم جنگ نبودهاند و اگر به نظر امام عمل میشد قاعدتا جنگ خاتمه پیدا میکرد. چون هیچ ارتشی نمیتواند عملیات نظامی داشته باشد ولی خود را به اینکه از مرز عبور نکند محدود کند.
در جنگ هیچ دولتی برای خودش محدودیت عدم عبور از مرز در شرایط اشغال خاک کشورش قائل نمیشود. عبور ارتش عراق از مرز به ایران هم مجوز داد که برای مقابله با وی از مرز عبور کنیم. بنابراین عبور از مرز در جریان جنگ، خلاف قوانین و مقررات بین المللی برای کشور مدافع نیست. ولی ملاحظه امام خمینی خیلی هوشمندانه بود. در واقع امام با طرح دیدگاه عدم عبور از مرز به دنبال «دفع تجاوز»، «حفظ تمامیت ارضی» ایران و «شکست» رژیم صدام حسین در حمله به ایران بودهاند. امام دنبال کشورگشایی و چیزهای دیگر نبودهاند.
البته امام انتظار آن را داشتند که مردم عراق از فرصت درگیر شدن صدام با ایران استفاده کنند و حکومتشان را عوض کنند. ولی برای اینکه ایران حکومت بعثی عراق را عوض کند، هیچ جایی ندیدهایم که امام چنین چیزی را از نیروهای مسلح یا دولت ایران خواسته باشند. از هیچ کسی چنین چیزی را نخواستهاند. ولی انتظار امام این بود که مردم عراق مثل مردم ایران که به خیابانها آمدند، آنها هم به خیابانها بیایند و رژیمی که آدمهای خودش را میکُشد، زندانهای مخوف دارد و عراقیها را سر به نیست میکند را تغییر دهند. اما هیچ جایی از سخنان و بیانیههای امام برداشت نمیشود که نیروهای مسلح ایران این کار را انجام دهند.
به هر حال در جلسه با حاج حسن آقای خمینی به ایشان گفتم چنین موضوعی هست و الآن چون دارم کتاب «تاریخ تحلیلی جنگ» را مینویسم میخواهم بدانم چه شد که قوای ایران از مرز عبور کردند و جنگ تبدیل به یک «جنگ فرسایشی» شد که ایران هم در تداوم آن جنگ گیر کرد. یعنی افتاد در مسیری که به سادگی نمیتوانست از آن بیرون بیاید و جنگ شدت پیدا کرد.
ایشان گفت در این مورد نامهای هست که پدرشان(حاج احمد آقا) بین دو جلسه شورای عالی دفاع به امام نوشتهاند و هفت صفحه هم هست و این نامه خیلی از مسائل را روشن میکند. من خواهش کردم اگر می شود نامه را بخوانم. ایشان نامه را آوردند و من جلوی ایشان آن را خواندم و به ایشان پس دادم. این نامه هم تا حالا هنوز منتشر نشده است.
از مندرجات نامه موضع امام و احمدآقا مشخص شده بود؟
چیزی که الآن از آن نامه در ذهنم باقی مانده این است که حاج احمد آقا به امام نوشتهاند، «نظر شما که میفرمایید از مرز عبور نکنیم درست است. اما از آنجا که شما برای نظر کارشناسان اهمیت قائل هستید و کارشناسان نظامی و سیاسی در جلسه شورای عالی دفاع معتقدند که نمیشود جنگ ادامه داشته باشد و از مرز عبور نکرد و برای دفاع مطمئن باید از مرز عبور کرد و به کنار یک عارضه طبیعی رفت. من نگرانم که شما این نظر را بپذیرید و ما از مرز عبور کنیم؛ آنگاه به میدان جدیدی وارد شویم که نمیدانیم سرانجامش چه خواهد شد».
وقتی این نامه را دیدم متوجه شدم برداشت ما از جلسات شورای عالی دفاع و دیدگاه امام تا حد زیادی درست بوده است و امام مخالف عبور از مرز بودهاند ولی هیچ کدام از کسانی که در جلسه شورای عالی دفاع حضور داشتهاند از نظر امام حمایت نکرده اند؛ یا سکوت کرده اند و یا در مخالفت با نظر امام صحبت کرده اند.
استراتژی نظامی ایران پس از این جلسه عملا تغییر پیدا میکند؟
بله. الآن کتابی به نام «شتای عمر» نوشته آقای احمد عزیزی که قائم مقام وزیر خارجه آن زمان منتشر شده است. ایشان پس از آزادی خرمشهر به جای آقای ولایتی در جلسه شورای عالی دفاع شرکت کرده بوده است. در آن کتاب نوشته وقتی تیمسار ظهیرنژاد گفت ما باید از مرز عبور کنیم و خودمان را به ساحل اروندرود برسانیم، امام فرمودند ممکن است مردم عراق کشته شوند. یعنی امام نگران جان مردم عراق هم بوده اند. بنابر این می توان گفت که نظر ابتدایی امام این بود که از مرز عبور نکنیم ولی بعد از تشکیل دو جلسه شورای عالی دفاع، امام قانع میشوند که منع عبور از مرز را بردارند. بنابراین امام منع عبور از مرز را بر میدارند و به نظرم از این زمان استراتژی ایران تغییر پیدا کرده است. اما در عمل مشخص شد که این تغییر استراتژی ایران قابل اجرا نیست.
دلایل امام برای موضع ابتداییشان مبنی بر منع ورود نیروهای مسلح ایران به خاک عراق چه بود؟
امام به عبور از مرز چهار اشکال میگیرند. ما این سوال را در جلساتی که بعد از جنگ با آقای هاشمی رفسنجانی زمانی که ایشان رئیس مجمع تشخیص مصلحت بود داشتیم پرسیدیم. در آن جلسات آقایان شمخانی، غلامعلی رشید، حسینی تاش و درودیان حضور داشتند و سؤالاتی را در باره مقاطع مختلف جنگ با ایشان مطرح میکردیم. امیدواریم کسانی که کارهای انتشاراتی آقای هاشمی رفسنجانی را بر عهده دارند این متن را در قالب یک کتاب منتشر کنند. در آن جلسات بحث های مفصلی راجع به جنگ شده که به نظرم خیلی ارزشمند است.
آقای هاشمی رفسنجانی میگوید امام چهار دلیل به شرح زیر آوردند که نباید از مرز عبور کرد.
مردم عراق تصرف سرزمین خود را تحمل نمی کنند و آنهایی که الان با ما هستند در آن صورت به ما به عنوان متجاوز نگاه می کنند. ورود قوای ایران به خاک عراق موجب افزایش انگیزه ارتش بعثی برای جنگیدن می گردد. مردم عراق تا الان از صدام حمایت نمی کردند چون صدام در خاک ما بود. اما اگر وارد خاک عراق شویم، مردم از صدام حمایت می کنند و نباید مردم عراق را در مقابل خود قرار دهیم. مردم عراق که با جنگ صدام علیه ایران موافق نیستند، ممکن است با ورود قوای ایران به خاک عراق در پشت سر صدام قرار گرفته و از وی حمایت نمایند.
الان از لحاظ بین المللی موضع برحق داریم و متجاوز در خاک ماست. اگر وارد خاک عراق شویم کشورهای جهان، ایران را متهم به اشغالگری می نمایند. دنیا ما را به عنوان متجاوز معرفی می کند و روی ما فشار تبلیغاتی می آورد.
اگر وارد عراق شویم، مردم بی گناه عراق آسیب می بینند و اذیت می شوند. نباید در جنگ، مردم عراق که با ما نجنگیدند آسیب ببینند، چون مردم عراق در نهایت با ما هستند.
پس از ورود به خاک عراق، کشورهای عربی در حمایت صدام، صریح می شوند و تعصب عروبت خود را نشان می دهند. عرب ها که متفق نیستند و بعضی ها از آنها که با ما هستند ممکن است پشت سر صدام قرار گیرند و کار ما دشوار شود.
یک سوالی که فکر میکنم در اندازه نتیجه ورود به خاک عراق اهمیت دارد، نحوه رسیدن به این تصمیم است. آیا این تصمیم آرمانگرایانه بوده و یا بر پایه محاسبات و واقعگرایانه بوده است؟
برداشت من این است که تصمیم برای عبور از مرز آرمانگرایی نبود. ما در دورِ پیروزی بودیم. از روز پنج مهر ۱۳۶۰ تا سوم خرداد ۱۳۶۱ دائم پیروزی های بزرگ نظامی به دست می آوردیم. حصر آبادان را شکستیم، شهر بستان را آزاد کردیم، منطقه عملیاتی فتح المبین را تا مرز فکه جلو رفتیم، شوش و اندیمشک و دزفول را از زیر آتش دشمن بیرون آوردیم، در عملیات بیت المقدس زمین های اشغالی جنوب اهواز و شهر هویزه و همه منطقه اشغالی جنوب خوزستان تا مرز شلمچه را از دست ارتش عراق آزاد کردیم و مهمترین آنها آزادی خرمشهر بود که نماد پیروزی ایران تلقی میشد.
اگر شما در چنین جبههای باشید چه چیزی حس می کنید؟ حس میکنید که الآن به اصطلاح نظامی ها در «دور تک» هستید. یعنی در شرایط برتری روحی، عملیاتی و رزمی قرار دارید و دارید کار مهمی را برای شکست ارتش متجاوز انجام میدهید؛ بنابراین باید جلو برویم و کار را تمام کنیم.
این رفتن و کار را تمام کردن به چه معناست سردار؟ یعنی تا “کجا” برویم؟
یعنی تا جایی جلو برویم که ارتش عراق تسلیم بشود و از تمامی اراضی اشغالی ایران بیرون رانده شود و شکست بخورد. دولت عراق هم شرایط ایران را بپذیرد و به معاهده مرزی ۱۹۷۵ بازگردد. نه اینکه بخواهیم بخشی از خاک عراق را بگیریم و مثلا برویم بغداد را فتح کنیم. ولی حالا که جنگ را تا به اینجا رساندهایم، گرم شدهایم و قدرت رزمی پیدا کردهایم، جنگ را رها نکنیم که بعداً برخی بگویند که چرا از این فرصت طلایی برای شکست ارتش بعثی عراق استفاده نکردید.
فرض کنید اگر ایران در آن زمان آتش بس را می پذیرفت و عملیات نظامی را رها میکرد و یکی دو سال آتش بس برقرار می شد ولی بعد صدام می گفت من معاهده ۱۹۷۵ نمیپذیرم؛ و این پیمان مرزی باید تغییر پیدا کند و یا دوباره جنگ را شروع میکنم. به مسئولین وقت ایراد نمیگیرند و بگویند شما آن موقع که قدرت داشتید چرا تعقیب دشمن را رها کردید؟ چرا اجازه دادید که صدام دوباره خودش را تجهیز و به ایران حمله کند؟ ممکن بود این سؤال را مطرح کنند. یعنی فضای جامعه و ذهنیت بسیاری از سیاستمداران این بود.
مرادم این است که فضای جامعه این گونه بود. هیچ کدام از شخصیتها و احزاب سیاسی ایران، حتی مخالفین تداوم جنگ، اعلام نکردند که از مرز عبور نکنیم. بعداً البته گفته اند ولی در آن مقطع زمانی کسی با عبور قوای ایران از مرز مخالفت علنی نکرده است.
در آن جلسه در حضور امام نظر چه کسانی ممتنع بود؟
باید متن مذاکرات را ببینیم؛ ما ندیدهایم. بعید است رأی گیری شده باشد.
روایت آقای محسن رضایی و آقای هاشمی رفسنجانی هست؛ من روایت دیگری ندیدهام.
آقای موسوی خوئینیها هم روایتی را در همان سالهای بعد از رحلت امام منتشر کرد و در یکی از مجلات هم چاپ شد. در آنجا آقای موسوی خوئینی ها به همین نکته اشاره می کند. البته خوب است که متن آن را پیدا کنید. مصاحبه ای هم حاج سید احمد آقا کرده که در کتاب “دلیل آفتاب” منتشر شده که خیلی ها به آن استناد میکنند. حاج سید احمد آقا میگویند در مورد مسائل بعد از آزادسازی خرمشهر امام معتقد بودند از مرز عبور نکنیم و بهتر است جنگ تمام شود.
به هر حال دو مسیر داشتهایم و نمیدانستیم که انتهای آن یکی چیست و در واقع یک بزنگاه تاریخی بوده است. به نظر من با این تصمیم عقلانی نباید کسی را سرزنش کرد. چون ما هنوز هم نمی دانم مسیر دیگر چه مقصدی می توانست داشته باشد. ولی چرا مسأله ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر این قدر تابو شد؟ مثلا صحبت کردن راجع به آن خلاف مصالح کشور و عزتی است که ما در دوران دفاع کسب کردیم. یعنی از مفهوم نقادانه خارج و تبدیل به یک موضوع هویتی شد.
درست مثل قضیه مذاکره ایران و آمریکا در وضعیت کنونی است، الآن کسی در فضای سیاسی ایران می تواند راجع به اصل مذاکره با آمریکا حرف بزند؟! آن موقع نیز همین حالت بود. آن موقع یک علت دیگری هم داشت و میگفتند اگر ما یک ذره حرف هایی بزنیم که بوی خاتمه دادن به جنگ را داشته باشد ممکن است حضور نیروهای داوطلب را در جبهه ها که ستون فقرات دفاعی ایران هستند را از دست بدهیم و ساختار دفاعی ایران از هم بپاشد.
این در زمان جنگ درست است؛ ولی در دهه های اخیر چطور؟ چرا نمیتوانیم راجع به ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر حرف بزنیم؟
الآن می توانیم دوره های مختلف جنگ را تجزیه و تحلیل کنیم و مشکلی نیست. بعد از اینکه جنگ تمام شد هرکس هرچیزی که خواسته در باره دفاع مقدس گفته است.
شما قبول ندارید که حساسیت خاصی در مورد این موضوع وجود دارد؟
نه؛ بعد از جنگ اتفاقا یادم هست که من رئیس ستاد مشترک سپاه بودم و «مجله گفت و گو» متعلق به آقای مراد ثقفی را احتمالا، در سال ۱۳۷۷دیدم. در آنجا یک مقاله با عنوان «۲+۶» در نقد تداوم جنگ پس از آزادسازی خرمشهر زده بود.
آن مقطع خاصی بوده و آقای مرتضوی هم خب کل روزنامه و مجلات آن دوره را جمع کرد.
نه؛ در آن زمان هر نوع مطلبی را منتشر میکردند. در مقاله مجله گفتگو مطلبی به این مضمون نوشته بودند که دو سال اول جنگ، دفاع ایران خوب بوده است ولی شش سال بعد ابهام دارد. خیلی ها در باره مقاطع مختلف جنگ صحبت کردهاند و تا حالا هم شاید بیشترین مطالب راجع به چرایی تداوم جنگ پس از آزادسازی خرمشهر منتشر شده است.
خود شما از کی به این موضع رسیدهاید؟ در سالهای اخیر یا قبلتر؟
از زمانی که سعی کردم در باره مقاطع مختلف جنگ مطلب علمی و مطالعه شده بنویسم، به این نظر رسیدم و در کتاب «تاریخ تحلیلی جنگ ایران و عراق» که مرکز اسناد و تحقیقات جنگ سپاه آن را منتشر کرده است اینها را به طور مفصل نوشتهام.
شما آنچه نوشته اید که به نظر من میتوانستیم از مرز عبور نکنیم و جنگ خاتمه پیدا کند؟
همین حرفها را نوشته ام و منتشر هم شده است. بعد هم مقالات زیادی در سال های گذشته نوشتهام و آنها هم منتشر شده است. الآن هم معتقد هستم که در جنگ از ابزار دیپلماسی به اندازه کافی استفاده نکردیم. و معتقدم که استراتژی ملی ما در جنگ عمدتاً متکی بر عملیات نظامی پیش می رفته است. باید استراتژی ملی علاوه بر اتکاء بر عملیات نظامی در جبهه ها با بهره گیری از سیاست خارجی فعال در صحنه بین الملل و ابزار دیپلماسی کار را جلو می برد. البته ما در دوره جنگ دیپلماسی داشته ایم و از این ابزار استفاده هم کرده ایم، ولی به آن اندازه که توجهمان به نیروهای رزمنده و استفاده از قدرت نظامی برای بیرون راندن ارتش متجاوز عراق بوده است، به قدرت دیپلماسی برای کار کردن در صحنه های بین المللی و منطقه ای در راستای ایجاد فشار به عراق برای خروج از سرزمین های ایران توجه کافی نداشتهایم. حتی زمانی که قطعنامه ۵۹۸ در سازمان ملل در حال تنظیم و تدوین بود وزارت امور خارجه در مذاکرات مراحل اولیه حضور پیدا نکرده است.
این خاصیت یک کشور انقلابی تنها است.
به نظر من این روشها به مفهوم انقلابی بودن نیست. کجا انقلابی گری یعنی اینکه شما کاری به کشورهای جهان و روابط بین الملل نداشته باشید و با بقیه دولت ها کار نکنید؟ انقلابی گری به مفهوم چیزی است که در اسلام و قرآن وجود دارد و آن این است که تا آخرین لحظه در برابر ظلم و ظالم بایستید و زیر بار ذلت نروید و با دشمن مقابله نمائید و برای جلوگیری از خونریزی با وی مذاکره کنید. امام حسین علیه السلام هم حتی تا روز عاشورا به دنبال راهی برای جلوگیری از جنگ و ریخته شدن دماء مسلمین بود ولی یزید راهی بجز تسلیم یا جنگ پیش پای مظلومین نگذاشته بود.
واقعیت این است که آن زمان عراق چندین ماه در خاک ما بود و شورای امنیت ساکت است…
درست است ولی دلیلی ندارد شورای امنیت سازمان ملل که در اختیار قدرت های بزرگ است، ساکت نباشد. شورای امنیت مثل مرکزی می ماند که کسانی که با آن کار دارند باید بیانیه ها و قطعنامه های لازم را از آن بگیرند. ما باید به دنبال شورای امنیت می رفتیم؛ شورای امنیت که کاری به حق و این نوع چیزها ندارد.
وقتی شما با ادارهای در هر کجای جهان کار دارید شما به سمت آن اداره میروید یا میگویید آن اداره باید کارهای من را انجام میداد؟ شما باید به سمت اداره بروید و پیگیری کنید؛ اگر آن اداره کار شما را انجام نداد، آن موقع بگویید انجام نداده است. تلاش و پیگیری کشورها تأثیر دارد.
البته مقاطعی هم وجود دارد که عراق در خاک ماست و این اداره به حرف میآید و میگوید هر کس در جای خود بایستد و سلاحها را زمین بگذارید!
درست است زیرا عراق در سازمان ملل فعال بود. ایران خیلی نمی رفت تا با اعضای شورای امنیت حرف بزند و از ظرفیت آن استفاده کند. زیرا شورای امنیت را آلت دست قدرت های بزرگ می دانست که البته درست هم بود ولی در عین حال فعالیت های دیپلماتیک تأثیر خود را دارد.
شما الآن ببینید در حالی که آمریکا شدیدترین اقدامات را علیه ایران دارد و میخواهد قطعنامه تمدید تحریم تسلیحاتی ایران را در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب برساند، با تلاش های ایران و مذاکره با سایر اعضای شورای امنیت بالأخره این قطعنامه به تصویب نمیرسد.
شما بعدا با آقای دکتر ولایتی و دیگران راجع به این موضوع گفت و گو کردید که چرا وزارت خارجه منفعل عمل میکرد؟
خوب است یک جلسه گفتگو بگذارید که ایشان هم بیاید تا بیشتر صحبت کنیم.
خوب است رسانه ها با ایشان در باره سیاست خارجی دوره جنگ صحبت کنند. مقداری که من شنیدهام و بعضی وقتها هم در جلسات بودهام، ایشان میگفته که ما مجری سیاستها بودهایم و آنچه از ما میخواستند را انجام میدادیم. در حالی که من معتقدم درست است که وزارت خارجه ابزار اجرای سیاست خارجی کشور است ولی در عین حال دستگاه کارشناسی و تصمیمسازی هم هست. یعنی دائم باید به مسئولین بالاتر بگوید برای حل معضلات خارجی کشور چه کاری میشود کرد و چه فعالیت های دیپلماتیکی می توان انجام داد.
البته باید واقعیات آن دوره را هم در نظر داشت: الان ما در باره جنگ به عنوان یک موضوع تاریخی بحث میکنیم و طرح این مسائل برای این است که از تجربیاتش برای آینده بهتر کشور استفاده کنیم. اتفاقاتی که در ایران در اوایل جنگ افتاده طبیعی است. لحظهای که جنگ شروع شده ما اصلاً وزیر خارجه نداشتیم. بنابر این در رأس دستگاه دیپلماسی فردی که بتواند فعالانه آن را جلو ببرد نداشتهایم. ارتش نیز همین وضعیت را داشته است. ارتش ایران در آن زمان گرفتار رأس خودش بوده و فرماندهی منسجمی نداشته است؛ چون فرماندهان دوره رژیم قبل فرار کرده و یا کنار زده شده بودند و حدود ۱۵ هزار نفر از سرهنگ به بالا نیز به دلیل احتمال وابستگی به نظام شاهنشاهی بازنشسته شدند. بقیه فرماندهان که با درجات پایین بر سر کار آمدند نیز تازه درگیر مسائل نابسامانی های ارتش و یادگیری چگونگی فرماندهی ارتش در دوران برزخ بودند.
در وزارت امورخارجه نیز اوضاع همین بوده است. ولی الآن وقتی به عنوان یک تجربه تاریخی از آن فعالیت های عملیاتی و سیاسی آن زمان بحث میکنیم، درمییابیم که دستگاه دیپلماسی ایران می توانست از ظرفیت های بینالمللی در هر مقطعی از جنگ بیشتر استفاده کند. به محض اینکه جنگ شروع شد وزارتخارجه ایران می توانست درخواست تشکیل اجلاس شورای امنیت سازمان ملل بدهد؛ ولی درخواستی مطرح نشد. یا این اقدام به ذهن مسئولین وزارتخارجه نمیرسیده است و یا شاید فکر میکرده اند که شورای امنیت سازمان ملل ابزار استکبار و قدرت های بزرگ هستند و علیه جمهوری اسلامی ایران با هم هماهنگ عمل می کنند و هر نوع اقدامی بیفایده است. ولی در عالم واقع این جور نیست. همه دشمنان یک کشور هیچ موقع با هم به طور کامل متحد نیستند. آنها هم برای خودشان اختلافات و منافعی دارند و این جور نیست که همه بتوانند یکسان عمل کنند. به هر حال به نظر می رسد که ایران باید از ظرفیتهای بین المللی و منطقه ای بیشتر در حمایت از دستاوردهای عملیاتی جبهه ها استفاده می کرد. الآن هم برای حل معضلات بین المللی همین طور است.
اگر ما ابتدای جنگ، یعنی از شروع تجاوز تا آزادسازی خرمشهر را یک مقطع بگیریم، از صحبت شما این طور نتیجه می گیرم که ما اینجا در استراتژی موفق بودیم. چون استراتژی ما اینجا خروج متجاوز از کشور بوده است. استراتژی ما بعد از آزادسازی خرمشهر چه چیزی بوده است؟
ما یک استراتژی کلان برای دفاع از کشور داشتیم که از ابتدا تا انتهای جنگ تغییر نکرده است. استراتژی جمهوری اسلامی در سطح ملی «دفع تجاوز» و «حفظ تمامیت ارضی» ایران بوده است. می خواستیم نگذاریم دشمن به اهدافش از تحمیل جنگ بر ایران برسد، می خواستیم او را وادار کنیم تا معاهده مرزی ۱۹۷۵ را بپذیرد و در نهایت خساراتمان از عراق به دلیل شروع جنگ و تجاوز به خاک ایران را هم بگیریم. این استراتژی ما از اول تهاجم ارتش عراق تا انتهای جنگ بوده و هیچ تغییری پیدا نکرده است.
ولی در مقاطعی از دوره جنگ در حوزه استراتژی نظامی مقداری تغییرات داشته ایم. مثلا استراتژی ما تا آزادسازی خرمشهر، «دفع تجاوز سرزمینی» و «حفظ تمامیت ارضی» کشور بوده است. اما بعد از آزادسازی خرمشهر «تنبیه متجاوز» هم به این استراتژی اضافه شده است. بنابراین استراتژی نظامی ایران در راستای استراتژی ملی کشور دچار تغییراتی شده است.
معنای «تنبیه متجاوز» چیست؟
یعنی ارتش عراق را وادار کنیم که معاهده ۱۹۷۵ را بپذیرد و عراق خسارات ایران را بدهد و صدام از شروع جنگ پشیمان شود.
نمی توانستیم بدون جنگ هم این کار را انجام دهیم؟
معلوم نبود، شاید پس از آزادسازی خرمشهر فرصت مناسبی بود. ممکن است تصور بر این بوده که معلوم نیست عراق به این سادگی ها تن به معاهده ۱۹۷۵ دهد و خسارات ایران را جبران کند و بدون فشار خواسته های ایران انجام شود.
مثلا باید شلمچه را با آن همه هزینهای که برای ما داشت، میگرفتیم؟
در سال ۱۳۶۵ و در جریان عملیات کربلای۵ می خواستیم از شلمچه عبور کنیم و دولت عراق را وادار کنیم تا در برابر ایران کوتاه بیاید و از جنگ شهرها و نفتکش ها دست بردارد و خواستههای ایران را برای ختم جنگ بپذیرد.
پس از پذیرفتن احتمالی عراق، مثلا به سراغ بصره و … نمیرفتیم؟ منظورم این است که حد یقف خواستههای ما کجا بود؟
به نظر می رسد که اگر حکومت عراق معاهده ۱۹۷۵ را می پذیرفت جنگ تمام می شد. زیرا بر اساس آن معاهده مرزی باید قوای خود را از خاک ایران بیرون می کشید و اختلافات را از طریق مذاکره حل می کرد و به حسن همجواری احترام می گذاشت.
در هر مقطعی؟
بله، در هر مقطعی از جنگ اگر صدام میگفت که من معاهده ۱۹۷۵ را پذیرفته ام، جنگ به سرعت تمام میشد.
به نظر شما آن موقع نمی گفتند دشمن الان در موضع ضعف است و جلوتر برویم؟
نه، چون پذیرش معاهده ۱۹۷۵ به مفهوم شکست صدامِ متجاوز و پیروزی ایران بود. به نظر من این می رسد؛ حالا نمیدانم آن موقع چه چیزی میگفتند.
یعنی می گفتند الآن دروازه بصره هستیم و عراق معاهده ۱۹۷۵ را قبول کرده و اگر بغداد را هم بگیریم…
هدفگذاری ایران دفع تجاوز بوده است و هدف گذاری جمهوری اسلامی گرفتن بغداد نبود. هدفگذاری ایران تغییر حکومت صدام از طریق جنگ و با بهره گیری از نیروهای مسلح ایران نبود. اما فکر میکردیم نتیجه این جنگ میتواند سقوط حزب بعث باشد ولی هدف ایران آن نبود. همان طور که حاصل و نتیجه جنگ های صدام با ایران و کویت بالأخره ساقط شدن صدام و حزب بعث از حکومت عراق بود. ولی قوای ایران نرفت تا صدام و حزب بعث را ساقط کند.
ما با مقایسه دو مقطع تاریخی جنگ و امروز، بین شعارهایی که در سخنرانیها و تریبون ها گفته میشود و استراتژیای که در عمل دنبال میکنیم به نوعی شکاف میرسیم. میگویید استراتژی ما این طور بوده ولی برداشت عمومی این است که ما می خواستیم عراق را بگیریم، پیروز شویم و صدام را نابود کنیم. امروز هم در بحثهای هستهای و منطقهای، جمع بندی بدنه جامعه و همچنین تصویری که دشمنان ما ارائه میدهند این است که ما میخواهیم اسرائیل را نابود کنیم. ولی در عمل یک جایی هم به برجام تن میدهیم.
این شکاف بین شعار و عمل را چطور میشود تبیین کرد؟ آیا یک شکاف طبیعی است؟ یعنی ما نیاز داریم برای بسیج عمومی چنین شعاری را بدهیم ولی در عمل دیپلماتیک و بر اساس منافع ملی عمل کنیم؟ یا اشتباهی است که رخ می دهد و باعث سوء تفاهم می شود؟
مسئولین رسمی کشور هیچ موقع این نوع شعارها را سر نداده اند و نگفته اند می خواهیم عراق را بگیریم. آنها می گفتند حاصل جنگ نتیجه خوبی برای صدام ندارد و این اتفاق برای حزب میافتد که قدرت را از دست بدهد. ولی معمولا در جنگها طرفین حداکثر شعارها را برای بسیج نیروها علیه یکدیگر میدهند. این به معنی داشتن برنامه برای از بین بردن طرف مقابل نیست. وقتی که ارتش عراق به ایران حمله کرد و مقامات عراق میگفتند که میخواهم ایران را نابود کنم، طبیعی است که جوابش هم این است که ما هم با شما همین کار را میکنیم. این حرف ها طبیعی است و در همه جای دنیا هست. وقتی جنگ بین دو کشور برقرار است، در حوزه شعار هم طرفین علیه هم حرف میزنند.
ولی اگر حرف های امام خمینی را معیار قضاوت بگیریم، همیشه امام هدف ها را خیلی واضح و کامل برای مردم مشخص میکرد. امام می فرمودند «جنگ در رأس امور است»(صحیفه امام، جلد ۲۰، صفحه ۴۱۵) و یا «دفاع از اسلام، از مُهماتی است که بر هر مردی، بر هر زنی، بر هر کوچک و بزرگی جزء واجبات است»(صحیفه امام، جلد ۲۰، صفحه ۷) ایشان همیشه از ملت، حتی ارتش و صاحب منصبان عراقی می خواستند تا حکومت بعثی را عوض کنند ولی هیچ موقع نمیگفتند که ما میخواهیم حکومت بغداد را عوض کنیم و کشور عراق را بگیریم. در شعار مسئولین هم ممکن است کلماتی گفته شده باشد ولی همه میدانند این جواب حرفهایی است که طرف مقابل میزند؛ نه برنامه عملی ایران. از اول تا انتهای جنگ هم تقریباً حرفهای طرفین تغییری پیدا نکرده است.
همه حرف های ایران این بوده که عراق جنگ را شروع کردهاست و به صدام می گفتند بپذیر که جنگ را شروع کردهای و از بقیه میانجی گرها هم می خواستند بپذیرند که ارتش عراق متجاوز است. صدام جنگ را شروع کرده بود ولی نمیپذیرفت که جنگ را او شروع کردهاست تا مشمول عواقب ناشی از تجاوز نشود. همان هفته یا ماه اول جنگ، هیأتی از سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی در جماران پیش امام آمدند در حالی که سربازهای صدام داخل خاک ایران بودند. امام به آنها گفت شما بگویید عراق به ایران حمله کرده است. دلیلش هم این است که هم اکنون سربازان عراقی در خاک ایران هستند و هیچ سرباز ایرانی در خاک عراق نیست. ولی آنها حاضر نشدند بگویند عراق متجاوز است. مسأله مهم این بود که قدرت های بزرگ و کشورهایی مانند عربستان و اسرائیل از جنگ عراق با ایران راضی بودند.
اما در باره اسرائیل مشخص است که رژیم صهیونیستی بدون حمایت نظامی و مالی آمریکا قابلیت بقاء ندارد. زیرا یک دولت جعلی است که سرزمین های مردم فلسطین را اشغال کرده است و به دنبال کشورگشایی از نیل تا فرات است. دولت اسرائیل بزرگ ترین زرادخانه هسته ای در سطح جهان را پس از قدرت های بزرگ در اختیار دارد و سالهاست که باعث ناامنی در لبنان و سوریه شده است. سالیان دراز است که اراضی شبعا در خاک لبنان را اشغال کرده و پس نمی دهد و اخیراً هم بلندی های اشغالی جولان را از خاک سوریه با کمک آمریکا به خاک خود ملحق کرده است. ایران به دنبال خلع سلاح هسته ای در خاورمیانه است و از رفتن به سمت سلاح هسته ای خودداری کرده است ولی اسرائیل دانشمندان هسته ای ایران را که برای مقاصد صلح آمیز و برای صنایع دارویی و کشاورزی فعالیت می کرده اند ترور کرده است.
بنابراین مشکل اصلی سیاست آمریکاست که می خواهد حیطه نفوذ اسرائیل را در منطقه خاورمیانه توسعه دهد و اخیراً نیز امارات را وادار کرد تا روابط خود با اسرائیل را علنی سازد تا اسرائیل به طور رسمی با پول کشورهایی مانند امارات و عربستان به توسعه فناوری های نوین دست یازد.
آقای علایی! ما این استراتژی «تنبیه متجاوز» را تا پایان جنگ داشتیم؟
بله؛ البته بعد از عملیات رمضان آرام آرام دچار ۲ استراتژی نظامی شدیم. راهبردی که سپاه دنبال میکرد این بود که ما آنقدر از نظر نظامی قوی شویم و قدرت پیدا کنیم که بتوانیم ارتش عراق را شکست بدهیم؛ سپاه می گفت وقتی ارتش عراق در جبهه شکست خورد طبیعتاً حکومت عراق تسلیم خواستههای ایران میشود. اما یک استراتژی هم آقای هاشمی رفسنجانی دنبال می کرد. ایشان میگفت ما قادر نیستیم که استراتژی اول را انجام دهیم، زیرا اقتصاد کشور توان آن را ندارد؛ با دید واقع گرایی باید استراتژی ما این باشد که یک عملیات بزرگ سرنوشت ساز انجام دهیم که با این عملیات ارتش و دولت عراق به این نتیجه برسند که در این جنگ، نه تنها پیروز نخواهند شد بلکه ممکن است شکست بخورند تا آنها بپذیرند که از راه سیاسی با ما وارد گفت و گو شوند و ما از موضع برتر با مراجع بین المللی مذاکره کنیم و خواستهمان، که برگشت عراق به معاهده ۱۹۷۵ بود را به دشمن بقبولانیم.
«جنگ جنگ تا پیروزی» و «جنگ جنگ تا یک پیروزی»؟
بله همین دو استراتژی بود.
عملا حرف، حرفِ آقای هاشمی شد؟
سپاه دنبال همان راهبرد اولی بود ولی در عمل پیروزی های بزرگ اتفاق نمی افتاد. برای انجام عملیات کربلای ۴ بالاترین توان ایران در طول دوره جنگ را بسیج کردیم ولی نتوانستیم یک متر هم پیش روی کنیم.
در کربلای ۵ چطور؟
در کربلای ۵ نیز گرچه قوای ایران مقداری پیشروی کردند و از قوی ترین استحکامات و موانع ارتش عراق عبور کردند ولی نیروهای طرفین در جریان آن منهدم شدند.
یعنی ماحصل کربلای ۵ برای ما چه بوده که می گویند تعیین کننده بوده است؟
در این عملیات معلوم شد که ما در جنگ محکم و استوار هستیم و با متجاوز میجنگیم. سخت ترین دژهای دشمن را هم میشکنیم و بزرگترین استحکامات عراق هم نمیتواند مانع پیشروی ما باشد. ولی این که ما برویم و بتوانیم جای خاصی را بگیریم نبود؛ یک مقداری از پنج ضلعی و کانال ماهی و شهرک دوعیجی را گرفتیم ولی تعیین کننده نبود. البته ارتش عراق خیلی زیاد منهدم شد و ما هم خیلی آسیب دیدیم. تلفات زیادی ما دادیم و تلفات زیادی هم آنها دادند.
شکست ارتش عراق در این جبهه پیروزی بزرگی است ولی اینکه این پیروزی تبدیل به یک دستاورد مهمی برای خاتمه جنگ شود، نبود. ولی به عراق و حامیانش نشان داد ایران قدرت این را دارد که در جبهه های زمینی به پیشروی خود ادامه دهد. به همین خاطر بود که عراق بیشتر تمرکزش را روی جنگ شهرها، شیمیایی، جنگ نفتکش ها و ناامن کردن خطوط کشتیرانی در خلیج فارس گذاشت و این کارها را انجام داد. البته تنظیم قطعنامه ۵۹۸ نیز از سوی شورای امنیت سازمان ملل پس از این عملیات ادامه یافت.
چه کسی درباره استراتژی نظامی ایران تصمیم میگرفت؟
بعد از امام خمینی، آقای هاشمی رفسنجانی.
|بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

اعتمادآنلاین| مؤسسه پژوهشی- فرهنگی انقلاب اسلامی به مناسبت هفته دفاع مقدس روایت دیدار راویان هشت سال دفاع مقدس با مقام معظم رهبری را در قالب مستندی ۴۲ دقیقهای با عنوان «غیررسمی» آماده پخش کرده است.
به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای، یکی از برنامههای مستمر رهبر انقلاب در طول سالیان گذشته، برگزاری جلسات متعدد و متنوع با طیفهای مختلف علمی، اجتماعی، فرهنگی و هنری بوده است؛ جلساتی که در فضایی صمیمانه برگزار شده و رهبر انقلاب پای نظرات و درددلهای حاضران مینشینند.
بخشی از این جلسات از سال ۹۵ در قالب جلسات «پنجشنبه شبها» برگزار شده است که یکی از آنها به دیدار راویان هشت سال دفاع مقدس اختصاص یافت که در تاریخ ۳۰ آبان ۹۸ برگزار شد.
مؤسسه پژوهشی- فرهنگی انقلاب اسلامی (دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای) به مناسبت هفته دفاع مقدس، روایت این دیدار را در قالب مستندی ۴۲ دقیقهای با عنوان «غیر رسمی» آماده کرده است که روز جمعه ۴ مهرماه ساعت ۱۹:۲۰ از حسابهای رسمی KHAMENEI.IR و شبکه سوم سیما پخش میشود.
همچنین این مستند، شنبه ساعت ۲۰ از شبکه افق و یکشنبه ساعت ۲۰ از شبکه مستند بازپخش خواهد شد.
منبع: مهر
|بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

به گزارش خبرگزاری مهر، دریابان علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی در پیامی شهادت سرتیپ پاسدار علی (حمید) خدادی معاون ایمنی و اقدامات تأمینی سپاه را تبریک و تسلیت گفت.
متن پیام شمخانی به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
جانبازان اسناد زنده جهاد و مقاومت، نماد زندگی عزتمندانه و تداوم بخش فرهنگ عاشورایی دفاع مقدس هستند که با صبر و صلابت خود آیه شریفه مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا را تفسیر کردند.
شهادت سردار سرتیپ پاسدار حمید خدادی پس سالها مجاهدت و خدمات ارزنده در نیروهای مسلح و همچنین تحمل جراحات ناشی از عوارض شیمیایی در ایام چهلمین سالگرد آغاز دفاع مقدس سند دیگری است بر مظلومیت و ایستادگی ملت ایران در برابر دشمنانی که ابتداییترین اصول انسانی را در جنگی تحمیلی و حتی بعد از آن زیر پا گذاشتند.
اینجانب شهادت این جانباز گرانقدر را به خانواده مکرم، بستگان، همرزمان و همکاران ایشان تبریک و تسلیت عرض نموده از خداوند سبحان برای آن عزیز سفر کرده علو درجات و همنشینی با سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و برای بازماندگان صبر و اجر جزیل مسئلت مینمایم.
علی شمخانی
اخبار سیاسی |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

اعتمادآنلاین| روزهای دفاع مقدس روزهای متفاوتی برای رزمندگان بود. روزهایی که فعالین سیاسی امروز جامعه ایران خاطرات زیادی از آن دارند.
جهانبخش خانجانی، در گفتوگو با اعتمادآنلاین اظهار داشت: در سال ۶۳ من گردان جُندالله مریوان بودم که این گردان عملیاتهای ایضایی داشت. یعنی وقتی اعضای کوموله یا منافقین به روستاها تهاجم میبردند، سریعا به آنجا اعزام میشدیم و سعی میکردیم دفع خطر کنیم. من در گردان فعالیت زیادی در امور تبلیغاتی داشتم، بچهها با توجه به اینکه رشتهام تجربی بود به شوخی به من دکتر میگفتند.
فعال سیاسی اصلاحطلب در ادامه گفت: مردم کردستان بسیار نجیب و مهماننواز هستند. در یکی از روزها به روستایی به نام خیرآباد برای کمک به روستاییها رفتیم. آنجا برنامه بر این منوال بود که بچههای گردان هر چند نفر در یکی از خانهها شب را به صبح برسانند تا کسی متوجه عملیات نشود. من و چند نفر از دوستان در خانه پیرمردی به نام شیخ ابوبکر ماندیم که با ماست و کره محلی از ما پذیرایی کردند و احترام زیادی به ما گذاشتند.
او تصریح کرد: شیخ ابوبکر بعد از استقبال از ما، اظهار ناراحتی و غم کرده و به ما گفت، دختری ۱۳ ساله دارم که به خاطر بیماری در حالت بدی قرار دارد. بچهها من را نشان داده و به شیخ گفتند، ایشان دکتر است و میتواند دخترت را خوب کند. شیخ ابوبکر هم به من اصرار کرد که کاری برای مداوای دخترش کنم، من هم بالا سر دختر خانم نشستم و گفتم شما نذری به خانم فاطمهزهرا بکنید، انشاءالله تا صبح دخترتان شفا پیدا میکند.
خانجانی ادامه داد: آن شب هر کاری کردم، خواب به چشمانم نیامد و لرزه به تنم افتاد که این پیرمرد را با اسم حضرت زهرا امیدوار کردم و اگر دختر علاج پیدا نکند، آبرویم میرود. دست به دعا برداشته و تا ۴ صبح با خدا راز و نیاز کردم. از آنجایی که آن وقتها بازیهای سیاسی معنویتمان را کمرنگ نکرده بود، با گریه از خدا خواستم به اذن فاطمهزهرا، دختر را شفا بدهد.
وی توضیح داد: هنگام نماز صبح شیخ ابوبکر با شادی آمد که دخترم خوب شده و رفته است تا آغل را تمیز کند. بعد از اینکه با اشک از خدا تشکر کردیم، شیخ به شوخی گفت، حالا که شما وسیله شفای دخترم شدی، من بدون هیچ قید و شرطی حاضرم او را به عقد تو درآورم که من گفتم؛ شیخ! من دانشآموز هستم و اصلا شرایط ازدواج ندارم.
جهانبخش خانجانی در پایان گفت: جنگ روزهای دشواری را برای همه تحمیل کرد. اما دلم برای پاکی نیت آن روزها تنگ میشود.
|بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

بسم الله الرحمن الرحیم
گرفتند انتقام کوچه ها را
شکستند ازدحام کوچه ها را
سفرکردند و ما با نیشخندی
عوض کردیم نام کوچه ها را

بسم الله الرحمن الرحیم
شب آخر هنوز یادم هست
خیمه زد عطر سیب در سنگر
خیمه تاریک شد، و این یعنی
روضهخوان گفت از شب آخر
گفت : این راه و این سیاهی شب
عشق چشمان خویش را بسته است
ما سحر قصد آسمان داریم
از زمین راه کربلا بسته است
خشک میشد گلوی او کمکم
روضهخوان تشنه بود در باران
یک نفر استکان آب آورد
السلام علیک یا عطشان
استکان را بلند کرد ، ولی
عکس یک مشت روی آب افتاد
مشک لرزید و محو شد کمکم
اشک سید که توی آب افتاد
***
نفست گرم روضهخوان! آن شب
دل به دریای آن نگاه زدی
دم گرفتی میان خون خودت
چه گریزی به قتلگاه زدی

جاری است در زلالی این دشت آسمان
با این حساب سهم زمین هشت آسمان
این جا پرنده های زیادی رها شدند
باید خطاب کرد به این دشت آسمان
دشتی که در قدم قدم خاک روشنش
دنبال رد پای خدا گشت آسمان
در پیشواز آن همه پرواز، بارها
تا این دیار آمد و برگشت آسمان
ای دشت بر غروب تو سوگند لحظه ای
از خون کشتگان تو نگذشت آسمان

پیر ما گفت شهادت هنر مردان است
عقل نامرد در این دایره سرگردان است
پیر ما گفت که مردان الهی مردند
که به دنبال رفیق ازلی میگردند

شهیدان،عاشق روی خدایند
به فکر گفتن قالوا بلایند
شهیدانی که نورآهنگ رفتند
حدیث تازه ای از کربلایند
شهیدان قلم در عرصه ی جنگ
به طوفان ، دیگران را ناخدایند
قلم،تنها پر پرواز عشق است
به اوج عاشقی درد آشنایند
به سر عمامه ای از نور ایمان
علی را در شهادت مقتدایند
شهیدان چون پرستو پر کشیدند
پرستوهای ما، اهل سمایند

روحمان با یادشان شاد…
شهادت لاله ها را چیدنی کرد
به چشم دل خدا را دیدنی کرد
ببوس ای خواهرم قبر برادر
شهادت سنگ را بوسیدنی کرد
“قیصر امین پور”

بسم الله الرّحمن الرّحیم
جاری است در زلالی این دشت آسمان
با این حساب سهم زمین هشت آسمان
این جا پرنده های زیادی رها شدند
باید خطاب کرد به این دشت آسمان
دشتی که در قدم قدم خاک روشنش
دنبال رد پای خدا گشت آسمان
در پیشواز آن همه پرواز، بارها
تا این دیار آمد و برگشت آسمان
ای دشت بر غروب تو سوگند لحظه ای
از خون کشتگان تو نگذشت آسمان

ما گرد مداری از خطر می گردیم
تا صبح به دنبال سحر می گردیم
سوگند به لاله ها، که همچون خورشید
زرد آمده ایم و سرخ برمی گردی

کاش میشد بچهها را جمع کرد / سنگر آن روزها را گرم کرد
کاش میشد بار دیگر جبهه رفت / جنگ عشقی کرد و تیری خورد و رفت
ندیدم آینهای چون لباس خاکیها / همان قبیله که بودند غرق پاکیها
به عشق زنده شدن عند ربهم بودن / شده ست حاصل آنها زسینه چاکیها
دلیل غربتشان اهل خاک بودن ماست / نه بی مزار شدنها نه بی پلاکیها
به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند / زمین چقدر حقیر است آی خاکیها

عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی

باز دیشب دل هوای یار کرد
آرزوی حـجـلـه سـومـارکـرد
خواب دیدم سجده را بر مهردشت
فتح فاو و ساقی والفجر هشت
باز محورهای بوکان زنده شد
برف و سرمای مریوان زنده شد
از دوکوهه تا بلندای سهیل
بر نمی خیزد مناجات کمیل
یاد کرخه رفته و این رنج ماند
قلب من در کربلای پنج ماند
کاش تا اوج سحر پر میزدم
بار دیگر سر به سنگر میزدیم

گرچه نه پلاک و نه جسد می بینیم
بعد از تو هنوز مستند می بینیم
دیگر خبر از “روایت فتح” ات نیست
هر هفته دوشنبه ها “نود” می بینیم!
ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها / همان قبیله که بودند غرق پاکی ها
به عشق زنده شدن عند ربهم بودن / شده ست حاصل آن ها ز سینه چاکی ها
دلیل غربتشان اهل خاک بودن ماست / نه بی مزار شدن ها نه بی پلاکی ها
به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند / زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها
*هفته دفاع مقدس گرامی باد*

این خاک که بوی استقامت دارد
برخیز به قامتش که حرمت دارد
تردید نکن که این زمین پاکیزه است
این تکه ی خاک هم قداست دارد

روزِ وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد !
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گرچه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد
گرچه صد رود است از چشمم روان
زنده رود باغِ کاران یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد !

بار دیگر لاله ها از خاک روئیدن گرفت
غنچه، پیراهن شکاف انداخت، خندیدن گرفت
نغمه داوود یر دادند مرغان چمن
عطر گل در کوچه های شهرپیچیدن گرفت
هفته دفاع مقدس گرامی باد

تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
آن باد که آغشته به بوی نفس توست
از کوچه ما کاش گذر داشته باشد …

هم در دل جنون آغاز شد / زخم میدانهای مین ابراز شد
باز هم مجنون لیلایی شدیم / بعد عمری باز شیدایی شدیم . . .
هفته دفاع مقدس مبارک

ای روشنای خانه امید، ای شهید / ای معنی حماسه جاوید، ای شهید
چشم ستارگان فلک از تو روشن است / ای برتر از سراچه خورشید ای شهید
یاد شهیدان دفاع مقدس گرامی باد

بسم الله الرّحمن الرّحیم
یادت هست قلّاب میگرفتم
از دیوار باغ بالا بروی
تا ته باغ را نگاه کنی ؟
حالا من
درجه
درجه
به شانه ام افزوده ام
و تو
پلّه
پلّه
از آسمان بالا رفته ای …

سری که هیچ سر آمدن نداشت آمد
بلند بود ولیکن بدن نداشت آمد
بلند شد سر خود را به آسمان بخشید
سری که بر تن خود خویشتن نداشت آمد
.
.
هم قد گلوله توپ بود
گفتن : چه جوری اومدی اینجا ؟
گفت : با التماس !
گفتن : چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟
گفت : با التماس !
به شوخی گفتن میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟
لبخندی زد و گفت : با التماس !
وقتی تکه های بدنشو جمع میکردن ، فهمیدم چقدر التماس کرده !!!

این عطر خون توست با آبان می آید
ازجاده های سرخ کردستان می آید
بعد از شهادت زنده تر خواهی شد ای عشق!
عاشق که بی جان می شود، با جان می آید
مجنون جزیره نیست، مجنون سینۀ توست
چون از جماران جنون فرمان می آید
فرمانده می داند که خیبر سوز دارد
وقتی که لشگر می رود، گردان می آید
***
یک شهر میگرید در آغوش مزارت
یکریز در گلزار قم، باران می آید

ای روشنای خانه امید، ای شهید/ ای معنی حماسه جاوید، ای شهید
چشم ستارگان فلک از تو روشن است / ای برتر از سراچه خورشید ای شهید …

بسم الله الرّحمن الرّحیم
ما گرد مداری از خطر میگردیم
تا صبح به دنبال سحر میگردیم
سوگند به لالهها، که همچون خورشید
زرد آمدهایم و سرخ برمیگردیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم
در خواب و خیال هم نرفتیم به جنگ
بی رنج و ملال هم نرفتیم به جنگ
ما نسل سپیدبخت سوم بودیم
از راه شمال هم نرفتیم به جنگ

رفته بودیم شبی سمت حرم یادت هست ؟
خواستم مثل کبوتر بپرم یادت هست ؟
توی این عکس به جا مانده عصا دستم نیست
پیش از آن حادثه پای دگرم یادت هست ؟
رنگ و رو رفته ترین تاقچه خانه مان
مهر و تسبیح و کتاب پدرم یادت هست ؟
خانه کوچکمان کاهگلی بود ، جنون
در همان خانه شبی زد به سرم یادت هست ؟
قصد کردم که بگیرم نفس دشمن را
و جگرگاه ستم را بدرم یادت هست ؟
خواهر کوچک من تند قدم بر میداشت
گریه می کرد که او را ببرم یادت هست ؟
گریه می کرد در آن لحظه عروسک میخواست
قول دادم که برایش بخرم ، یادت هست ؟
راستی شاعر همسنگرمان اسمش بود
اسم او رفته چه حیف از نظرم یادت هست ؟
شعرهایش همه از جنس کبوتر ، باران
دیرگاهی است از او بی خبرم یادت هست ؟
آن شب شوم ، شب مرده ، شب دردانگیز
آن شب شوم که خون شد جگرم یادت هست ؟
توی اروند در آن نیمه شب با قایق
چارده ساله علی ، همسفرم یادت هست ؟
ناله ای کرد و به یک باره به اروند افتاد
بعد از آن واقعه خم شد کمرم یادت هست ؟
سرخ شد چهره اروند و تلاطم می کرد
جستجوهای غم انگیز ترم یادت هست ؟
مادرش تا کمر کوچه به دنبالم بود
بسته ای داد برایش ببرم یادت هست ؟
بعد یک ماه همان کوچه ، همان مادر بود
ضجه های پسرم ، هی پسرم یادت هست ؟
چارده سال از آن حادثه ها می گذرد
چارده سال چه آمد به سرم یادت هست ؟
توی این صفحه به این عکس کمی دقت کن
توی صف از همه دنبالترم یادت هست ؟
لحظ ای بود که از دسته جدا افتادم
لحظه ای بعد که بی بال و پرم یادت هست ؟
اتفاقی که مرا خانه نشین کرد افتاد
و نشد مثل کبوتر بپرم یادت هست ؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم
و آتش چنان سوخت بال و پرت را
که حتّی ندیدیم خاکسترت را
به دنبال دفترچه ی خاطراتت
دلم گشت هر گوشه ی سنگرت را
و پیدا نکردم در آن کنج غربت
به جز آخرین صفحه ی دفترت را
همان دستمالی که پیچیده بودی
در آن مهر و تسبیح و انگشترت را
همان دستمالی که یک روز بستی
به آن زخم بازوی همسنگرت را
همان دست هایی که پولک نشان شد
و پوشید اسرار چشم ترت را
سحرگاه رفتن زدی با لطافت
به پیشانی ام بوسه آخرت را
و با غربتی کهنه تنها نهادی
مرا آخرین پاره پیکرت را
و تا حال می سوزم از یاد روزی
که تشییع کردم تن بی سرت را
کجا می روی ای مسافر؟ درنگی!
ببر با خودت پاره ی دیگرت را

در سینهام دوباره غمی جان گرفته است
امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است
تا لحظهای پیش دلم گور سرد بود
اینک به یمن یاد شما جان گرفته است

بسم الله الرّحمن الرّحیم
شب است و سکوت است و ماه است و من
فغان و غم اشک و آه است و من
شب و خلوت و بغض نشکفتهام
شب و مثنویهای ناگفتهام
شب و نالههای نهان در گلو
شب و ماندن استخوان در گلو
من امشب خبر میکنم درد را
که آتش زند این دل سرد را
بگو بشکفد بغض پنهان من
که گل سرزند از گریبان من
مرا کشت خاموشی نالهها
دریغ از فراموشی لالهها
کجا رفت تأثیر سوز و دعا؟
کجایند مردان بیادّعا؟
کجایند شورآفرینان عشق؟
علمدار مردان میدان عشق
کجایند مستان جام الست؟
دلیران عاشق، شهیدان مست
همانان که از وادی دیگرند
همانان که گمنام و نامآورند
هلا، پیر هشیار درد آشنا!
بریز از می صبر، در جام ما
من از شرمساران روی توام
ز دُردی کشان سبوی توام
غرورم نمیخواست این سان مرا
پریشان و سر در گریبان مرا
غرورم نمیدید این روز را
چنان نالههای جگرسوز را
غرورم برای خدا بود و عشق
پل محکمی بین ما بود و عشق
نه، این دل سزاوار ماندن نبود
سزاوار ماندن، دل من نبود
من از انتهای جنون آمدم
من از زیر باران خون آمدم
از آنجا که پرواز یعنی خدا
سرانجام و آغاز یعنی خدا
هلا، دینفروشان دنیاپرست!
سکوت شما پشت ما را شکست
چرا ره نبستید بر دشنهها؟
ندادید آبی به لب تشنهها
نرفتید گامی به فرمان عشق
نبردید راهی به میدان عشق
اگر داغ دین بر جبین میزنید
چرا دشنه بر پشت دین میزنید؟
خموشید و آتش به جان میزنید
زبونید و زخم زبان میزنید
کنون صبر باید بر این داغها
که پر گل شود کوچهها، باغها

اول پاییز بود و در کلاس
دفتر خود را معلم باز کرد
بعد با نام خدای مهربان
درس اول آب را آغاز کرد
گفت بابا آب داد و بچه ها
یک صدا گفتند بابا آب داد
دخترک اما لبانش بسته ماند
گریه کرد و صورتش را تاب داد
او ندیده بود بابا را ولی
عکس او را دیده در قابی سپید
یادش آمد مادرش یک روز گفت
دخترم بابای پاکت شد شهید
مدتی در فکر بابا غرق بود
تا که دستی اشک او را پاک کرد
بچه ها خاموش ماندند و کلاس
آشنا شد با سکوتی تلخ و سرد
دختری در گوشه ای آهسته باز
گفت بابا آب داد و داد نان
شد معلم گونه هایش خیس و گفت
بچه ها بابای زهرا داد جان
بعد روی تخته سبز کلاس
عکس چندین لاله زیبا کشید
گفت درس اول ما بچه ها
درس ایثار و وفا ، درس شهید
مشق شب را هر که با بابای خود
باز بابا آب داد و نان نوشت
دخترک اما میان دفترش
ریخت اشک و “داد بابا ، جان” نوشت

بسم الله الرّحمن الرّحیم
مردان غیور قصه ها برگردید
یکبار دگر به شهر ما برگردید
دیروز به خاطر خدا می رفتید
امروز به خاطر خدا برگردید

بسم الله الرحمن الرحیم
گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند
مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند
مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی
منتها با قرص های خواب ، خوابت کرده اند
خواب می بینی که در(( سردشتی )) و (( گیلان غرب ))
خواب می بینی که در آتش کبابت کرده اند
خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال
پس برای آزمایش انتخابت کرده اند
خواب می بینی که مسولان بنیاد شهید
بر در دروازه های شهر قابت کرده اند
خواب می بینی کنار صحن (( بابا یادگار ))
بمب ها بر قریه ی (( زرده )) اصابت کرده اند
قصر شیرینی که از شیرینی ات چیزی نماند
یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده اند؟
خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای
بادِ خاکی با کدامین آتش آبت کرده اند؟
با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی
قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند؟
می پری از خواب و میبینی شهید زنده ای
با چه معیاری – نمی دانم – حسابت کرده اند

هفته دفاع مقدس مبارک…
سرگرمی| بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

خون شهید سلیمانی هیبت آمریکا را شکست
به گزارش خبرنگار مهر، محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی در برنامه روایت حبیب به مناسبت هفته دفاع مقدس، اظهارداشت: آغاز هفته دفاع مقدس را به همه ملت چه کسانی که بعد از دوران دفاع مقدس پا به عرصه هستی گذاشتند و چه کسانی که در این دوران بودند، تبریک عرض میکنم و قطعاً همه ما مدیون شهدا، ایثارگران و جانبازان هستیم.
وی بیان کرد: بنده در عملیات فتح المبین که در چذابه مستقر بودیم و جنگ بسیار شدید بود، برای اولین بار سردار سلیمانی را دیدم اما در عملیات بیت المقدس با وی بیشتر آشنا شدم.
رئیس مجلس شورای اسلامی با بیان این که بر این اساس اولین آشنایی ما در جبهه و در دوران دفاع مقدس بود، متذکر شد: بعد از دوران دفاع مقدس، بنده در تهران خدمت میکردم و ایشان در کرمان بود اما با وجود آن ارتباط ما همچنان ادامه داشت.
قالیباف با تاکید بر اینکه در دوران دفاع مقدس شایسته پروری، شایسته گزینی و شایسته سالاری مورد توجه بود، گفت: متأسفانه این مسئله امروز در سیستمهای مدیریتی ما بسیار ضعیف و یا ناقص است اما در دوران دفاع مقدس چون میدان عمل بود، افراد در میدان عمل انتخاب شدند و کسانی که روحیه شجاعت بیشتری داشتند، انتخاب میشدند.
وی با بیان اینکه سردار سلیمانی یکی از فرماندهان مؤثر دوران جنگ بود گفت: شخصیت حاج قاسم سلیمانی در دوران دفاع مقدس شکل گرفت. حاج قاسم سلیمانی در ۶۳ سالگی به درجه شهادت نائل شد و در دوران جنگ تنها ۲۵ سال داشت و مراحلی را در دوران زندگی خود طی کرد.
رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: با آن که بنده پس از دوران جنگ در تهران مستقر شدم و ایشان در کرمان و در بخشهای مختلفی از کشور فعالیت میکرد، اما ارتباط ما برقرار بود و حداقل هر دو روز یکبار با یکدیگر تلفنی صحبت میکردیم.
قالیباف با بیان اینکه اساس و چارچوب اصلی شخصیت حاج قاسم سلیمانی در دوران جنگ شکل گرفت، اظهار داشت: حدود یک دهه نیز شخصیت حاج قاسم سلیمانی در شرق کشور و مجاهدتهایی که در این بخش انجام داد شکل گرفت و ایشان بیش از دو دهه هم فرمانده نیروی قدس بود و رشادتهایی هم در این عرصه از خود به جا گذاشت.
سردار سلیمانی قدرت داشت اما در اوج قدرت اهل گذشت بود
رئیس مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: مهمترین موضوع در دوران دفاع مقدس آن بود که همه فرماندهان و همچنین رزمندگان به سنتهای الهی باور و ایمان کامل داشتند.
وی ادامه داد: در واقع در دوران جنگ برای رزمندگان و فرماندهان اهمیتی نداشت که دشمنان، صدام و منافقین چقدر توپ و تانک دارند بلکه هدف صرفاً این بود که عده و عده خود را جمع کنیم و با قدرت به سمت دشمن بتازیم.
قالیباف گفت: حاج قاسم سلیمانی هم همواره به این فرهنگ توجه میکرد و سنتهای الهی را مبنای کار خود قرار داد و از این طریق تجربیات بسیار زیادی در عرصه نظامی و مدیریتی پیدا کرد.
رئیس مجلس شورای اسلامی با اشاره به اقداماتی که حاج قاسم سلیمانی برای محرومیت زدایی مردم انجام داد، گفت: در آن ایام بسیاری از روستاها و مناطق کشور گاز و برق نداشتند که حاج قاسم سلیمانی اقدامات جهادی بسیار زیادی در آن مقطع انجام داد چرا که حاج قاسمسلیمانی فردی رنج دیده و زحمت کشیده و از چهرههای برجسته دوران دفاع مقدس بود و تأثیر بسیار زیادی در میدان جنگ داشت.
وی با بیان اینکه قاسم سلیمانی اخلاق و شرع را همواره رعایت میکرد و فردی با محبت بود و در دل همه رسوخ میکرد، گفت: زمانی بود که حاج قاسم سلیمانی با برخی از مدیران برخورد میکرد و به آنان تشر میزد اما هیچیک از این افراد از دست حاج قاسم سلیمانی ناراحت نمیشدند چراکه میدانستند این تشر برای نفس خودش نیست بلکه برای کار مردم است.
قالیباف تاکید کرد: سردار سلیمانی قدرت داشت اما در اوج قدرت اهل گذشت بود و از سوی دیگر مردم داری یکی از ویژگیهای بارز حاج قاسم سلیمانی بود. شهید کاظمی همیشه گریه میکرد و میگفت که ما جا مانده از کاروان شهدا هستیم و شهید حاج قاسم سلیمانی هم اینگونه بود.
وی با بیان اینکه حاجقاسمسلیمانی در هر تصمیم خود مردم را مبنا قرار میداد، اظهار داشت: سردار سلیمانی از ابتدای جنگ تا لحظه شهادت مجاهدت کرد. مجاهدتهای سردار سلیمانی دو وجه داشت؛ از یک سو با افراد شرور مقابله و از سوی دیگر به مردم و به ویژه محرومان رسیدگی ویژه میکرد.
رئیس مجلس شورای اسلامی آشنایی مردم با حاج قاسم سلیمانی چند سال بیشتر نبود، گفت: حاج قاسم ۳۵ سال در این کشور خدمت رسانی کرد و هیچگاه نخواست مردم او را بشناسند، او فرمانده نیروی قدس سپاه بود و افتخارات بسیاری به دست آورده بود اما کسی او را نمیشناخت اینها ویژگیهای مکتب سلیمانی است.
قالیباف گفت: حاج قاسم پخته شده و تجارب دفاع مقدس را داشت و یک فرمانده باتجربه و اثر گذار است دستگاه استکبار را به درستی شناخته بود و با باوری که به مردم داشت توانست از رود سند تا مدیترانه امت اسلامی را از سیاه و سفید، سنی یا شیعه را پای کار انقلاب آورد و تفاوتی میان آنها نگذاشت او هرکس را که به فرهنگ اهل بیت احترام میگذاشت پای کار آورد.
حاج قاسم آمریکا را ۲۰ سال در منطقه خلیج فارس زمین گیر کرد
وی با اشاره به شکستهای پی در پی استکبار جهانی در منطقه، گفت: حاج قاسم آمریکا را ۲۰ سال در منطقه خلیج فارس زمین گیر کرد، او با سنتهای الهی تکریم مردم و اخلاص توانست به این موفقیتها برسد، او فردی بود که تا جوانی در یک منطقه محروم زندگی میکرد و پرورش یافته مکتب حسینیه جماران و امام این مردم بود.
رئیس مجلس گفت: حاج قاسم سلیمانی به همه مردم احترام میگذاشت و حتی اگر سلیقه سیاسی کسی را هم نمیپذیرفت به او احترام میگذاشت و احترام و ارتباطش را با او قطع نمیکرد. او هیچگاه ارتباطش را با رزمندگانی که تغییر سلیقه داده بودند نیز قطع نمیکرد اما هیچگاه ذرهای در سربازی ولایت تردید پیدا نکرد.
قالیباف خاطر نشان کرد: حاج قاسم ازآبروی خودش برای کمک به رزمندگان هزینه میکرد، هیچگاه برای خودش زندگی نکرد، او تنها برای این مردم و این انقلاب زندگی و تلاش میکرد.
وی بابیان اینکه حاج قاسم سلیمانی واقعاً یک شهید زنده بود، گفت: غصه ما این است که چطور آن فرهنگ گرانبها بعد از جنگ به دلایلی انتقال پیدا کند؛ در حالی که فرهنگ حاج قاسم سلیمانی در نیروی قدس و قدرت منطقهای که برای ایران ایجاد کرد همان فرهنگ دفاع مقدس است که توانست زینبیون، فاطمیون و علویون را تشکیل و سامان ببخشد.
وی تشکیل گروههای مقاومت در منطقه را نتیجه فکر عمل و تلاش حاج قاسم سلیمانی دانست و گفت: ابعاد کار حاج قاسم بسیار گسترده و پیچیده است که هر کدام از این ها نیاز به زمان زیادی برای بررسی دارد.
رئیس مجلس با اشاره به مطالب مطرح شده بعد از پایان جنگ که چرا بعد از فتح خرمشهر آتشبس را نپذیرفته و جنگ ادامه پیدا کرد، گفت: در زمانی که بسیاری تحت تأثیر فرهنگ غربی بودند حاج قاسم در حال انتقال فرهنگ غنی دفاع مقدس به جوانان بود.
قالیباف با اشاره به عملیاتهای مشترکی که با حاج قاسم در زمان دفاع مقدس انجام داده، گفت: امام فرموده بودند که مهران باید حفظ شود. در آن منطقه ما و آقای مرتضی قربانی و حاج قاسم سلیمانی عملیات انجام میدادیم و در زمانی که گرما بسیار شدید بود رزمندگان ما با دهن روزه توانستند آن عملیات عظیم را انجام بدهند.
وی ادامه داد: حاج قاسم سلیمانی با روحیه دفاع مقدس وارد نیروی قدس شد و اگر خاطرتان باشد در روزهای اولیه شهدای مدافع حرم در غربت و بسیار غریبانه تشیع میشدند اما او به اهدافش معتقد بود و در زمانی که برخی از لحاظ فرهنگی در همین تهران شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران سر میدادند، حاج قاسم سلیمانی با وجود این شرایط ایستاد. حتی در سوریه شرایط آنچنان سخت شد که در مرکز دمشق با اسلحه سبک ساختمانهای دولتی را هدف قرار میدادند اما ایستادگی و مقاومت او و همراهانش فرج و پیروزی را به ارمغان آورد.
رئیس مجلس تصریح کرد: اخلاص شهید سلیمانی موجب شد که بعد از شهادت او اتفاقات مهم در منطقه رخ دهد. او یک شهید زنده بود. امروز هم که در بین ما نیست اخلاص، اثر و فرهنگ شهادت او در جامعه وجود دارد و شما دیدید که چه تشییع باشکوهی در تهران، بغداد، نجف و کربلا رخ داد که شبیه آن وجود ندارد.
قالیباف خاطر نشان کرد: حاج قاسم سلیمانی با اخلاص بود و برای خدا کار کرد و هنوز هم مردم داغدار او هستند و خانوادهاش نیز همچنان نتوانستند داغ او را فراموش کنند و شرایط عادی پیدا کنند زیرا تشنه محبت او هستند. رفتار او در خانواده و با دوستان یک الگو بود که ویژگیهای بارزی داشت.
خون شهید سلیمانی هیبت آمریکا را شکست
وی حاج قاسم را سید شهدای مقاومت اسلامی و نهضت اسلامی دانست و گفت: او شهیدی بود که خون او مثل خون شهید بهشتی که در ابتدای انقلاب ریشه نفاق را کند، خون شهید قاسم سلیمانی نیز هیبت آمریکا را شکست و در گام دوم انقلاب اسلامی ریشه غرب زدگی و غرب گرایی را از کشور خواهد کند.
رئیس مجلس یادآور شد: رفتار و منش حاج قاسم سلیمانی از روزی که رزمنده بود تا روزی که به آن افتخارات رسید با مردم تغیر نکرد و همواره مقابل ظالم میایستاد. او ذهنی فعال و مؤثر داشت و کارهای فراوانی را یک تنه انجام میداد. ایشان از حق افراد دفاع میکرد و اقدامات ارزشمندی را در این حوزه از ایشان شاهد بودیم.
قالیباف با بیان اینکه با تمام مشغله و کاری که داشتند گاهی شاهد مباحث ارزشمندی از سوی ایشان بودیم، گفت: برای مثال فرزند شهیدی از ایشان تقاضا میکرد که در مجلس عروسی او حاضر شوند، حاج قاسم هم با وجود تمام مشغلههایی که داشت سعی میکرد در چنین مجالسی شرکت کند. ایشان همیشه در تمامی امور فردی دقیق و ذهنی طراح داشتند و با انعطاف خوبی امور را دنبال میکردند.
وی افزود: ایشان در تمامی حوزهها همچون کارهای امنیتی، اطلاعاتی، سیاسی و مبارزاتی کارها را دنبال میکردند. گاهی حتی تمامی این امور را یک نفره انجام میدادند؛ برای مثال گاهی شاهد بودیم ایشان هم در میدان مبارزه حاضر میشدند و هم در جلسات سیاسی مهم گروههای مختلف حضور داشتند.
قالیباف یکی دیگر از مباحث قابل توجه را باوفایی ایشان نسبت به دوستانش عنوان کرد و ادامه داد: پس از مراسم تشییع و دفن شهید کاظمی یکی از نزدیکان آقا برای من تعریف کرد که ایشان فرمودند که به اینها یعنی حاج قاسم، شهید کاظمی و من میگویند رفیق چرا که یک بار ما سه نفر قصد داشتیم با هم به سفر برویم اما آقا فرموده بودند سه نفری به سفر نروید.
وی گفت: پس از مدتی آقا فرمودند آیا به سفر رفتید و ما عرض کردیم خیر چون شما اجازه ندادید این کار را انجام ندادیم چراکه قصد داشتیم هر سه با هم به سفر برویم.
رئیس مجلس ادامه داد: وفاداری حاج قاسم به دوستانش اینگونه بود و دو سال پیش هم زمانی که حاج قاسم در قید حیات بودند من در خدمت حضرت آقا بودم و ایشان فرمودند هرگاه تصویری از شهید کاظمی میبینم بلافاصله در ذهن من تصویر شما سه نفر منعکس میشود. ایشان همچنین دعا فرمودند که انشاالله عاقبت هر سه نفر شما به شهادت ختم بشود البته پس از خدمت به مردم. حاج قاسم نیز پس از شهادت شهید کاظمی بارها میگفتند که امیدوارم خدا هم عاقبت من را به شهادت ختم کند.
قالیباف با تاکید بر اینکه حاج قاسم در اوج اخلاص، عظمت و اقتدار به شهادت رسید، گفت: ایشان دلداده امام حسین، حضرت عباس و حضرت زهرا بودند که هنگام شهادت سردار سلیمانی ویژگی این سه بزرگواران را در او شاهد بودیم چراکه ایشان به دست شقیترین افراد به شهادت رسید، علمداری بود که دستش از تن جدا شد، پهلو و قلب او شکافته شد.
وی در پایان تصریح کرد: سر از تن ایشان جدا و بدنش اربا اربا شد. حتی زمان به خاک سپردن ایشان به دلیل وجود آن جمعیت عظیم نتوانستیم در ابتدا بدن ایشان را به خاک بسپاریم به همین دلیل این کار را بدون اطلاع کسی در تاریکی اذان صبح انجام دادیم. شهید سلیمانی با آن همه عظمت بدون اطلاع دیگران در تاریکی همچون حضرت زهرا(س) به خاک سپرده شد.
اخبار سیاسی |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

به گزارش خبرگزاری مهر، حجتالاسلام حسن روحانی روز سهشنبه در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی با گرامیداشت هفته دفاع مقدس، به ایستادگی ملت ایران در برابر قدرتهای جهانی در طول ۸ سال دفاع مقدس اشاره کرد و گفت: در دوران نسبتاً طولانی بعد از جنگ جهانی دوم، ملت ایران در طول ۸ سال دفاع مقدس نه تنها در برابر ارتش متجاوز بلکه در مقابل همه قدرتهای جهانی مقاومت کرد و به پیروزی رسید.
رئیس جمهور با تبیین رویکردهای فرهنگی در دوران دفاع مقدس با اشاره به نقش نیروی انسانی و تجهیزات، گفت: در بعضی از کشورها حرف اول را در جنگ، تجهیزات و امکانات نظامی میزند اما بیتردید در دفاع مقدس ۸ ساله کشورمان، نیروی انسانی حرف اول را میزد و دفاع ما نیرو محور بود.
رئیس جمهور خاطر نشان کرد: ایثارگران و جوانانی که برای دفاع از کشورمان در مرزها حضور پیدا کردند بر مبنای ایمان، اعتقاد و عشق به وطن وارد عرصه مقاومت و ایستادگی شدند.
روحانی با تأکید بر اینکه فرهنگ نقش بسیار مهمی در دفاع مقدس ۸ ساله داشت، گفت: ایمان جوانان، اعتقاد به روز قیامت، ایمان به آیات قرآن و روایات و اینکه واقعاً برای معامله با خدا رفتند، محور اصلی دفاع مقدس بود و بیتردید اعتقاد داشتند که جهاد با مال و جهاد با نفس و جان، تجارتی است که موجب نجات انسان میشود.
رئیس جمهور اضافه کرد: مرور تاریخ دوران دفاع مقدس و مشاهده حالات مبارزین و مجاهدین حاضر در میدان جنگ و بویژه در سنگرها و دعا و توسل آنان در شبهای عملیات حاکی از آن است که مؤلفه فرهنگ بویژه فرهنگ دینی و اعتقادی نقش اساسی در این دوران داشته و تجهیزات و امکانات در مرحله بعدی قرار دارد، مخصوصاً اینکه دشمن را به طور مداوم تجهیز میکردند در حالی که امکانات و تجهیزات ما محدود بود و کسی ما را یاری نمیکرد و تنها بودیم، همانند شرایط امروز که به تنهایی ایستادگی و مقاومت میکنیم.
روحانی با تأکید بر اینکه دوران دفاع مقدس و ایستادگی جوانان این مرز و بوم در میدان رزم، متقابلاً فرهنگ، جهاد، ایثار و شهادت را بوجود آورد، اظهار داشت: اگر امروز روحیه ایستادگی و مقاومت در جامعه احساس میشود، بیتردید دفاع مقدس در ترویج و تثبیت این روحیه نقش بسزایی داشته است، لذا فضا و عطری که ایثار و شهادت در جامعه ایجاد کرد، امروز هم به مشام میرسد.
رئیس جمهور خاطر نشان کرد: امروز هم صبر و ایستادگی خانواده شهدا و جانبازان و ایثارگران درسهای بزرگی برای همه ما است، آنان فرهنگ ایثار، ایستادگی، صبر و بردباری را به معنای واقعی کلمه در جامعه ترویج می کنند و کسانی هستند که مشکلات و مسایل جنگ هیچ وقت آنها را سست نکرده و احساس فروماندگی و تسلیم در آنان بوجود نیاورده است.
روحانی تصریح کرد: دفاع مقدس فرهنگ نوینی را در جامعه ایجاد و تقویت کرد و امروز هم این فرهنگ وجود دارد و انشاء الله برای سالیان طولانی این فرهنگ در جامعه عطرافشانی کند.
رئیس جمهور با بیان اینکه فرهنگ نقش اساسی در تبیین دوران دفاع مقدس دارد، خاطر نشان کرد: همانگونه که مقام معظم رهبری در سخنرانی اخیر خود تأکید کردند، امروز بار سنگینی بر دوش اصحاب فرهنگ قرار دارد تا واقعیات ۸ سال دفاع مقدس در قالب کتاب، شعر و فیلمهای سینمایی را برای نسلهای آینده تبیین کنند.
روحانی اضافه کرد: امیدوارم اصحاب فرهنگ و آنهایی که اهل قلم هستند نه تنها دوران ۸ سال دفاع مقدس، بلکه همه مراحل بعد از آن را نیز برای جامعه تبیین کنند و در این راه باید روحیه و احوال جانبازان و خانواده معظم شهدا را که برغم گذشت ۳۰ سال هنوز هم ایستادگی و مقاومت میکنند، برای همگان تبیین شود و صحنههای بیبدیل دفاع مقدس پیش روی نسل جوان قرار گیرد.
رئیس جمهور گفت: واقعیات دفاع مقدس و صبر و ایستادگی جانبازان و خانواده شهدا میتواند در کتب درسی و دانشگاهی مطرح شود.
روحانی تصریح کرد: ۸ سال دفاع مقدس جزء اوراق نورانی تاریخ کشورمان است و باید برای نسل جوان، دانشآموزان و دانشجویان به خوبی تبیین شود.
اخبار سیاسی |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

اعتمادآنلاین| امیر سرلشکر سیدعبدالرحیم موسوی، فرمانده ارتش جمهوری اسلامی ایران گفت: فرماندهان دفاع مقدس جزو غریبترین فرماندهانی بودند که در سختترین شرایط، فرماندهی را برعهده گرفتند و ما را به پیروزی رساندند.
او افزود: در زمان دفاع مقدس درس زیادی اعم از مسائل نظامی، مدیریت نظامی، فرماندهی و اخلاق از این فرماندهان یاد گرفتیم.
سرلشکر موسوی درخصوص امیر صادقی، فرمانده خود در دوران دفاع مقدس گفت: امیر صادقی فرماندهای بود که آدم در زیرمجموعه او جز خوب بودن راه دیگری نداشت؛ بارها شاهد بودیم که او مدتهای زیادی با وجود اینکه خانواده به حضور او نیاز داشتند، مرخصی نمیرفت تا یک عملیات را به سرانجام برساند و در زیرمجموعه خود پیگیر امورات همه افراد بود؛ این مسائل چیزهایی هستند که ما از فرماندهان خود به یادگار داریم.
فرمانده ارتش جمهوری اسلامی در پایان گفت: اگر دوران دفاع مقدس را یک کتاب قطور در نظر بگیریم، ما هنوز یک برگ آن را هم نخواندیم؛ مسائل زیادی وجود دارد که هر کدام میتواند یک نورافکن برای آینده کشور در همه زمینهها باشد.
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
|بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان