به گزارش خبرآنلاین، محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در پیامی هشدارآمیز به آمریکایی ها در صفحه توییتر خود نوشت:
«هرگونه اقدام نظامی آمریکا در عراق مانند حمله داعش است! ترور و تجاوز در شکل دولت و گروه فرقی ندارد. آمریکا از عراق خارج شود وگرنه مردم عراق اخراج شان می کنند.»
روسها از آمریکا بازی خوردند /پشتپرده فشار نفتی عربستان به ایران /کدام کشور بیشترین کمک ضدکرونایی را به ایران کرد؟
بهروز نعمتی اظهار کرد: به اعتقاد من سقوط قیمت نفت کار ناجوانمردانهای بود که آمریکا انجام داد، درست است که این اقدام را به گردن روسیه انداختند و انتقادهای زیادی به این کشور وارد است، اما پشت صحنه این کار آمریکاییها بودند و این یک توطئه آمریکایی بود و به نظر من روسها نیز در این زمینه بازی خوردند.
وی افزود: آمریکاییها عربستان را تشویق میکنند که در اوپک حضور داشته باشد و نفت را با تمام قدرت عرضه کند و یک بشکه در روز هم آن را کاهش ندهد که این بیشتر فشار به ایران است.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی درباره تاثیر تحریمها بر مقابله ایران با بحران کرونا نیز گفت: واقعیت این است که با توجه به مشکلاتی که در کشور وجود دارد و بخش درمان هم با آن مواجه است پزشکان ما شبانهروز زحمت میکشند ولی از امکاناتی که باید در اختیار داشته باشند محروم هستند که نشان میدهد بخشی از تحریمها اثرگذار بوده است.
نعمتی ادامه داد: در شرایط فعلی اعتمادی وجود ندارد که آمریکاییها یا اروپاییها به ایران کمک کنند. موضوع وام ۵ میلیارد دلاری ایران از صندوق بینالمللی پول که بحث آن مطرح است نیز به نظر من منتی به کشور ما نیست؛ زیرا دو میلیارد دلار سپرده گذاری ایران در این صندوق است و این حق طبیعی ماست. به نظر میرسد اروپاییها و آمریکاییها بیشتر به دنبال یک شو هستند مثل پزشکان بدون مرز تا کمک واقعی.
وی با بیان اینکه چینیها بیشترین کمک را به ایران در مقابله با کرونا کردهاند، اضافه کرد: حتی روسیه هم کمک چندانی به ایران در مقابله با کرونا نکرده است، در بحث های بشردوستانه نیز نه تنها اروپا و آمریکا کمک نکردند بلکه سنگاندازی کردند از جمله ایرانیان مقیم کانادا و آمریکا به دنبال ارسال کمک به ایران بودند اما امکان این کار را پیدا نکردند و جلوی آنها را گرفتند و در مجموع با توجه به فضایی که همه کشورها گرفتار آن هستند بعید میدانم که آمریکا اجازه دهد کشورهای دیگر و یا هموطنان ایرانی خارج از کشور بتوانند کمکهایی را به ایران داشته باشند.
نعمتی در پایان گفت: واقعیت این است که در بخش دارو تلاشهای زیادی برای ایجاد خوداتکایی صورت گرفته، اما گاهی هم این توانایی وجود ندارد. در شرایط فعلی هم شاهدیم که عملا تحریمها بر دارو و نهادههای دامی اثرگذار است. اینکه آمریکاییها میگویند تحریمها شامل غذا و دارو نمیشود نیز دروغی بیش نیست؛ چرا که وقتی جابجایی پول انجام نمیشود و پولهای ایران بلوکه شده عملا تحریم اثر خود را در همه حوزهها خواهد گذاشت.
داراییهای دولت باید مولد شود/ زنجیره تولید داخل را تکمیل کنیم
حسین قربانزاده عضو شورای مرکزی جمعیت پیشرفت و عدالت در گفتگو با خبرنگار مهر درباره مهمترین مسائل کشور در سال ۹۹ گفت: بیماری کرونا همه ابعاد مدیریتی کشور را تحت تأثیر قرار داده است و نمیتوان با همان رویکردی که قبل از این بحران داشتیم، بعد از بحران نیز امور کشور را مدیریت کنیم.
وی افزود: البته سال ۹۹ اتفاقات دیگری را نیز به همراه دارد که باید در کنار کرونا با همدیگر تحلیل شود و یک برنامه ریزی درست برای امسال انجام گیرد.
وی همچنین گفت: خرداد ماه امسال مجلس جدید کار خود را آغاز میکند، ۱۳ آبان هم انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست و همچنین امسال سال آخر دولت دوازدهم نیز به حساب میآید.
قربانزاده با اشاره به نامگذاری سال ۹۹ به جهش تولید از سوی رهبر انقلاب گفت: به نظر من با توجه به مشکلاتی که ما در زمینه صادرات داشتیم حتماً لازم است که ما زنجیره تولید داخل خود را تکمیل کنیم و همه اعتبارات و تسهیلات را به سمتی هدایت کنیم که این زنجیره تأمین شود.
عضو شورای مرکزی جمعیت پیشرفت و عدالت افزود: اگر ما در حوزه سرمایه گذاری به ویژه سرمایه گذاری خارجی دچار چالش هستیم، باید بتوانیم با بهره وری و بهینه سازی منابعی که استفاده میکنیم رشد اقتصادی مطلوبتری را به نسبت سال گذشته ایجاد کنیم.
وی در ادامه گفت: دولت فعلی و مجلس آینده در سال آینده باید تلاش کنند با اختصاص سبد حمایتی به اقشار ضعیفتر حداقل بخشی از اقلام بهداشتی به ویژه اقلام ضروری را برای آنها تأمین کنند و در کنار آن برای تولید کنندگانی که تلاش میکنند به جای تعدیل نیروی کار به سمت تأمین حوزههای مورد نیاز جامعه امروز بروند تسهیلاتی قائل شوند.
وی با اشاره به این موضوع که کرونا تهدیدی است که یک فرصت بزرگ را در دل خود دارد گفت: این فرصت بزرگ توجه به اقتصاد مردمی است که میبینید در حال حاضر حوزههای داوطلبانه از خیرین گرفته تا بخش خصوصی ورود کردهاند و در بازار اقتصاد کرونا فعال شدهاند و از تولید ماسک و مایع ضد عفونی کننده تا مواد اولیه دیگر در حال کمک به اقتصاد کشور هستند.
این فعال رسانهای در ادامه تاکید کرد: حوزه اقتصاد دانش بنیان و کسب و کارهایی مجازی و بعضاً مخترعین و کسانی که میتوانند در عرصه سلامت از کشف درمان این بیماری تا تولید دستگاههایی مورد نیاز بیمارستانها میتوانند نیازهای اقتصادی کشور را تأمین کنند.
وی افزود: رونق اقتصاد دانش بنیان و اقتصاد مردمی باید پیش از اینها صورت میگرفت اما به هر حال الان در این فضا یک فرصتی پیدا شده تا ما این باور را پیدا کنیم که از طریق این دو حوزه هم میتوان اقتصاد را تأمین کرد.
قربانزاده همچنین تصریح کرد: حوزه دیگری که میتواند به تأمین منابع کشور در سال ۹۹ کمک کند حوزه مولد سازی یا همان تبصره ۱۲ قانون بودجه سال ۹۹ است که ۴۸ هزار میلیارد تومان برآورد شده است.
وی در پایان گفت: به اعتقاد من مطابق برآوردهای خود دولت در سال ۹۵ بیش از ۱۸ هزار هزار میلیارد تومان یعنی معادل ۱۵ برابر بدهی دولت در آن سال یا ۱۸ برابر اندازه اقتصاد ایران در سال ۹۵ دولت دارایی غیر منقول دارد که اگر بتوانیم آنها را درست شناسایی کنیم و درست از آن بهره بگیریم بخش زیادی از تأمین منابع مالی برای تولید صورت میگیرد.
به گزارش خبرآنلاین، محمدباقر قالیباف در حساب کاربری خود در توییتر نوشت:
«آمریکا در عراق سعی میکند ترس خود را پشت ژستهای تهاجمی پنهان کند. ارتشی که در حال فرار به مناطق ظاهراً امن است، حریف مردم قهرمان و مقاوم عراق نیست. اگر کوچکترین خطایی از آمریکا سر بزند همۀ اجزاء جبهۀ یکپارچۀ مقاومت، با تمام توان در کنار مردم، مرجعیت و مجاهدین عراقی خواهند بود.»
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از المیادین، نیروهای حشد شعبی بار دیگر موفق شدند حملات عناصر داعش را در این کشور خنثی کنند.
عناصر داعش که قصد داشتند عملیاتی را علیه منطقه نفت خانه واقع در شرق دیالی انجام دهند با واکنش به موقع نیروهای حشد شعبی روبهرو شدند.
لازم به ذکر است که روز گذشته نیروهای حشد شعبی و ارتش عراق عملیات جدیدی را به منظور پاکسازی نینوا و صلاح الدین از بقایای داعش کلید زدند.
بر اساس این گزارش، عملیات مذکور تحت عنوان «بهار پیروزیهای بزرگ» نامگذاری شده است.
نیروهای ارتش عراق عملیات حشد شعبی را تحت پوشش هوایی قرار میدهند.
حشد شعبی اعلام کرده است که برخی گروههای مسلح با سواستفاده از فضای شیوع کرونا، از مرزهای سوریه وارد عراق شده اند و در این عملیات با گروههای مذکور مقابله خواهد شد.
تاکید عراق و ترکیه بر اجرای هماهنگی های استراتژیک و تقویت همکاریتاکید عراق و ترکیه بر اجرای هماهنگی های استراتژیک و تقویت همکاری
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از النشره، محمد علی الحکیم وزیر خارجه عراق با مولود چاووش اوغلو همتای ترکیه ای خود به صورت تلفنی در خصوص راههای تقویت همکاریهای دوجانبه و هماهنگی های استراتژیک میان دو کشور در قبال مسائل منطقهای و بین المللی رایزنی کرد.
دو طرف در خصوص آخرین تحولات امنیتی در منطقه و همچنین اقدامات عراق و ترکیه در قبال مبارزه با گسترش ویروس کرونا بحث و تبادل نظر کردند.
الحکیم بر ضرورت اجرای رایزنیها میان دو کشور در خصوص مسائل مورد توجه آنها تاکید کرد.
چاووش اوغلو با صبری بوقادوم همتای الجزایری خود نیز صحبت کرد.
روایت وزیر کشور از واکنش مردم به اجرای طرح فاصلهگذاری اجتماعی /عدم رعایت حریمهای تعیین شده برای مبارزه با کرونا تخلف است
به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی وزارت کشور، عبدالرضا رحمانی فضلی، روز گذشته در پایان نشست ویدئو کنفرانس با استانداران سراسر کشور که به ارزیابی روند اجرای ۴ روز نخست طرح فاصله گذاری اجتماعی اختصاص یافت، ضمن تقدیر مجدد از مجموعه مدیران و کارکنان وزارت بهداشت، دانشگاه های علوم پزشکی، پزشکان، پرستاران و سایر کادرهای درمانی در راستای درمان و مبارزه با بیماری کرونا در کشور، گفت: بحمد ا… اجرای طرح فاصله گذاری اجتماعی برای مقابله با بیماری کرونا، هم با رضایت، موافقت و همراهی مردم مواجه شده است و هم، همگرائی و هم افزائی مؤثری بین بخش ها و دستگاه ها در قوای مختلف علی الخصوص بر سر اجرای این طرح وجود دارد.
وزیر کشور افزود: این همراهی عمومی و همگرائی اجرایی برای اجرای طرح، از یک سو مرهون اقناع سازی موفق افکار عمومی توسط رسانه ملی و سایر رسانه ها و از سوی دیگر، ناشی از جدیت و اهتمام ویژه در اجرای طرح از سوی مجریان در سطوح ملی و استانی است و همه این ها ریشه در فهم دقیق مردم شریف ایران از شرایط و مسئولیت ها دارد.
رحمانی فضلی با اشاره به رعایت الزامات و دستورالعمل های بهداشتی از سوی عموم مردم و توجه ویژه اقشار مختلف به کنترل مراودات بین فردی و اجتماعی برای پیشگیری از شیوع بیماری، خاطر نشان کرد: افرادی که دستورالعمل ها و حریم های تعیین شده برای مبارزه با شیوع کرونا را رعایت نکنند، هم مرتکب تخلف شده اند و هم به خود و جامعه ظلم می کنند.
وزیر کشور همچنین با اشاره به هماهنگی های بسیار مؤثر موجود بین بخش های مختلف دست اندر کار در استان ها برای اجرای طرح فاصله گذاری اجتماعی،گفت: حضور و تدابیر مؤثر استانداران منشاء این هماهنگی است و بحمدا… استانداران و همکارانشان با روحیه قوی و با انگیزه های دینی و ملی، پای کار هستند و شرایط را در استان ها مدیریت می کنند.
رحمانی فضلی همچنین با اشاره به گستردگی کار در سطح کشور و اهمیت استفاده از همه ظرفیت های موجود در مناطق گفت: اقدامات مفید و مؤثر شهرداری ها در مبارزه با کرونا و طرح های خلاق و خودجوش دهیاری ها برای پیشگیری از شیوع بیماری شایسته تقدیر است.
وزیر کشور در پایان گفت: با لطف خدواند و به برکت این ایام فرخنده و مجاهدت دست اندرکاران عرصه درمان و همه کسانی که در کشور با نیت های خالصانه و در جهت کسب رضایت الهی به مردم خدمت می کنند، روند بهبود و رفع کامل بیماری هر چه زودتر در دسترس قرار گیرد.
گفتنی است، خبر نشست ویدئو کنفرانس وزیر کشور با استانداران در همین پایگاه خبری اطلاع رسانی می شود.
سلیمینمین:هوچیگری،هم در جریان اصولگرا هست هم اصلاحطلب
به گزارش خبرآنلاین، «آیا اعتماد عمومی مردم آسیب دیده و کاهش یافته است؟»،«نقش احزاب و جریانات سیاسی در این کاهش اعتماد چقدر بوده است؟»، «آیا زمان دوره همی عقلای قوم اصولگرا و اصلاح طلب فرا رسیده است»،«تغییر نسلی سیاسیون با تنش همراه خواهد بود؟» و …سوالاتی که با عباس سلیمی نمین، تحلیلگر و فعال سیاسی اصولگرا در گفتگویی تفصیلی با خبرآنلاین به این سوالات پاسخ داد.
او که کاهش اعتماد عمومی مردم را تایید میکند و حتی آن را نگرانکننده میداند، معتقد است«این اعتماد عمومی به دلیل عملکرد نامناسب برخی افراد در قوای سه گانه دچار آسیبهایی شده و مردم از سیاستورزیهای بیمار مسئولان سرخورده شده اند.»
طبق تحلیل سلیمی نمین، احزاب، گروه ها و چهره های سیاسی نقش زیادی در شرایط به وجود آمده دارند و عقلای دو جریان باید بنشینند و درباره وجوه مشترک با یکدیگر گفتگو کنند. او البته این را هم می گوید که تندروها مانعی بر سر راه گفتگوی بین جریانات سیاسی هستند.
مشروح گفتگوی عباس سلیمینمین با خبرگزاری خبرآنلاین را در ادامه بخوانید؛
****
*آقای سلیمی نمین! به نظر شما بعد از گذشت بیش از ۴۰ سال از عمر نظام، اعتماد عمومی مردم در چه سطحی قرار دارد و از کجاها آسیب دیده است؟ روند را نگران کننده می بینید یا نه؟ کجا باید قدم های ترمیمی برداشته شود و …
سطح و میزان اعتماد عمومی قطعا نگران کننده است درحالی که اعتماد عمومی سرمایه انقلاب ما بوده است، یعنی زمانی که همه اعتقاد داشتند در کشور تحولی ایجاد شود توانستیم یک حرکت بزرگی را در ایران شکل دهیم. اما هرچه از این اعتماد کاسته شود، طبیعتا از قدرت موتور تحرک و تحول نیز کاسته می شود.
اعتماد مردم باید بازسازی شود
موتور محرکه جامعه و کشور اعتماد توده های مردم به این تحول بوده است. اما در این سال ها آفات مختلف لطمات جدی به این اعتماد زده که باید بازسازی شود. هرچند در زمینه هایی درحال بازسازی است. به نظر من بی توجهیها در قوه قضاییه ضربه هولناکی به اعتماد عمومی زد، هرچند اکنون با تلاش مدیریت جدید تحولاتی ایجاد شده و درحال بازسازی اعتماد عمومی در آن بخش است. از سویی امیدواریم در مجلس یازدهم با تغییراتی که صورت گرفته این اعتماد عمومی در مورد عملکرد قوه مقننه هم بازسازی شود.
دادوستدهای برخی نمایندگان به حیثیت مجلس ضربه زد
برخی از نمایندگان با داد و ستدهایی که کردند، با کاهش حیثیت جایگاه مجلس به اعتماد عمومی ضربه زدند، اما آیا این مسئله موضوعی برای بازسازی است؟ بله قطعا. به نظر من این مجلس بعدی با ترکیبی که دارد می تواند این شرایط را بازسازی کند، به ویژه که منتخبین هم مصر هستند که با بخشی از مفاسد نهادینه شده در مجلس مقابله کنند، منظور از نهادینه شدن، ریشه یافتن است؛ برخی از نمایندگان عهد و پیمانی بستند که در درون مجلس با این ساز و کارهای فاسد مقابله کنند، امیدوارم در این قضیه توفیق خوبی پیدا کنند و به نظر من قطعا هم می توانند توفیق پیدا کنند.
با کمک نیروهای سالم در جریان اصولگرا و اصلاح طلب اعتماد عمومی را افزایش دهیم
در قوه مجریه هم همینطور است؛ قوه مجریه ما به دلیل کهولت سنی، بخشی از اعتبارش را کاهش داد که به اعتماد عمومی ضربه زد اما این هم به نظر من قابل ترمیم است. در مجموع فکر می کنم بتوانیم با استفاده از نیروهای سالم و پاکی که هم در جریان اصلاح طلب و هم در جریان اصولگرا وجود دارد، این اعتماد عمومی را افزایش دهیم، و من به این خوش بین هستم.
احزاب؛ حلقه اتصال حاکمیت با تودهها مردم هستند
*نقش احزاب و جریان های سیاسی (چه اصلاح طلب و چه اصولگرا و چه جریان های دیگر)، در نزاع های سیاسی چقدر باعث ضربه خوردن به این اعتماد شده است؟ یعنی افراد و جریان ها چه نقشی در این شرایط ایفا کردند و در عین حال چقدر می توانند در ترمیم و اعتماد سازی مجدد کارساز باشند؟
قطعا نقش احزاب و گروهها در این شرایط بسیار مهم و قابل توجه است چون آنها حلقه اتصال حاکمیت با توده های جامعه هستند. احزاب میتوانند در سالم سازی و رشد قاعده هرم قدرت در امر نظارت بر عملکردها و امیدوار کردن جامعه نقش اساسی ایفا کنند. این منوط به این است که مسؤلیت پذیری و قبل از آن هویت داشته باشند. درحالی که در حال حاضر بسیاری از احزاب ما هویت ندارند و دستخوش تغییراتی شده اند و در عین حال حاضر نیستند هویت جدید خودشان را تبیین کنند، برخی از جریانات سیاسی تابلویی داشتند که این تابلو با اعتقادات و عملکردشان بسیار ناهمگون است، اما نمی آیند وضعیت خود را تبیین کنند و یک مانیفست جدید ارائه دهند. بگویند ما در گذشته اینگونه بودیم و امروز این گونه ایم.
احزاب به بیهویتی خود پایان دهند
همین موضوع یک بی هویتی را رقم زده که به نظر من باید به این بی هویتی پایان دهند و هرگاه هویت جدیدی پیدا کردند همان هویت را صادقانه ارائه دهند و بر اساس آن نظر دیگران را به طرف خودشان جلب کنند. مثلا فرض کنید اگر امروز به اعتقادات اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی بسیار متفاوت از گذشته رسیدند، بیایند و این را صادقانه مطرح کنند و حتی دستاوردهای جدید خودشان را تبلیغ کنند. هیچ اشکالی هم ندارد؛ اما اینکه هم خودشان و هم منتخبینشان دچار سردرگمی باشند به نوعی به معنای نپذیرفتن مسؤلیت است و بسیار فاجعه آمیز خواهد بود. من فکر می کنم احزاب در این زمینه می توانند نقش جدی ایفا کنند. بنابراین احزاب باید خودشان هویتشان را بازسازی کنند، آنچیزی که واقعا هستند را ارائه دهند و به آن پایبند بمانند.
جامعه نسبت به سیاست غیرحساس شده است
*برخی معتقدند کاهش اعتماد حتی سبب شده نگاه مردم در این دهه اخیر از موضوع سیاست برداشته شده و معطوف به مسائل اقتصادی و اجتماعی شود و حتی شاهد آن را هم اعتراضاتی که چند سال اخیر میبینیم می دانند که بیشتر رنگ و بوی اقتصادی و اجتماعی دارد تا سیاسی. آیا واقعا مسائل سیاسی برای مردم مطرح نیست؟ یا هست اما کمرنگ است؟
بستگی دارد شما چگونه سیاست را تعریف کنید. اگر سیاست تدبیر امور قلمداد شود طبیعتا مسائل اقتصادی، فرهنگی و.. ریشه در سیاست دارد، یعنی در واقع شالوده امور تدبیر است و امور فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی هم تدبیر می شوند و آن تدبیر یعنی سیاست. اما می توانیم بگوییم جامعه نسبت به سیاست غیرحساس شده است.
مردم از سیاستورزیهایِ بیمار، سرخورده شدهاند
مسئله این است که برخی از سیاست بازی ها و تدبیرها درست در نقطه مقابل مسائل ملی است و منافع حزبی و فردی را در نظر می گیرد، بنابراین مردم را به حساسیت وا می دارد و نسبت به آن موضع می گیرند. بله مردم نسبت به برخی از سیاست ورزی ها و برخی از بازی های سیاست سرخورده شده اند. اگر من در آستانه انتخابات هر تهمتی را به رقیبم بزنم این سیاست بازی است، اگر در انتخابات بیایم و خودم را اثبات کنم و روش های خودم را ارائه دهم این اشکالی ندارد، کدام ملت است که نسبت به این مساله احساس تنفر دارد؟ اتفاقا خیلی هم خوششان می آید که شما بیایید و بر اطلاعات او بیفزایید و روش و راه حل های خودتان را تبیین کنید. آیا این جامعه را سرخورده می کند؟ پاسخ منفی است.
آفت هوچیگری هم در جریان اصولگراست هم اصلاح طلب
آن چیزی که امروز جامعه را نسبت به عملکردها سرخورده کرده سیاستورزی بیمار است. در سیاست ورزی بیمار، افراد و گروه ها به جای اینکه خودشان را اثبات کنند، نیروی مقابل را تخریب می کنند، هوچی گری می کنند، جو سازی می کنند و تهمت می زنند. این آفات هم در جریان اصولگرا است و هم در جریان اصلاح طلب و مخاطب من فقط یک جریان نیست. آن چیزی که جامعه را ناراحت می کند سیاست نیست بلکه قدرت طلبی ما است.
من فکر می کنم جامعه ما هر گز از سیاست ورزی سالم متنفر نشده و سیاست ورزی را لازمه اداره جامعه خود می داند. امکان ندارد جامعه نسبت به اداره خودش مایوس شود چون می داند که باید جامعه خودش را خودش اداره کند و این کار از طریق سیاست ممکن است. مثلا وقتی میگویند امور خانواده خودتان را سیاست کنید یعنی خانواده خودتان را اداره کنید پس طبیعتا خانواده بزرگتر یعنی جامعه هم باید از طریق ساسیت ورزی سالم اداره شود.
همنشینی عقلای اصولگرا و اصلاحطلب یک ضرورت است
*به نظر شما زمان اینکه عقلای قوم سیاست از چپ و راست دورهم جمع شوند و برای بازسازی سیاسی افکار عمومی چاره اندیشی کنند فرا نرسیده؟ در چند سال اخیر بحث هایی تحت عنوان گفتگوی ملی با حضور برخی سیاسیون اصولگرا و اصلاح طلب مطرح شد و حتی آقایان عارف و باهنر از تشکیل جلساتی خبر دادند اما گویا نتیجه ای نداشت. فکر می کنید زمان دورهمی فرا رسیده باشد؟
اتفاقا برای این کار خیلی هم دیر شده است. یعنی اصلا نباید اجازه می دادیم که میان جریانات سیاسی فاصله بیفتد و عدهای دشمنی را حاکم کنند. وقتی ارتباطات نباشد طبعا دشمنی ریشه می دواند، به ویژه اگر کسانی نخواهند که ما در کشور تولید فکر داشته باشیم. ما در داخل کشور دشمنان جدی داریم که نمی خواهند تولید فکر تقویت شود. تولید فکر هم از طریق تبادل افکار صورت می گیرد.
در حال حاضر طیف ها و جریاناتی در کشور دارای تفکر و عقیده هستند. اگر میان آنها تعامل فکری نباشد طبیعتا جامعه از تولید فکر محروم می شود. تولید فکر از طریق تعامل میان این افراد و گروه ها انجام خواهد شد. اما اگر جریانات سیاسی با هم ارتباطی نداشته باشند و با هم گفتگوی منطقی نداشته باشند به مرور ضعیف خواهند شد. اما زمانی که با استدلال و منطق طرف مقابل را نقد می کنیم اولین خدمت را به خودمان کرده ایم.
تندروها مانع دورهمی عقلای دو جریان شدند
وجود تعاملات فکری، تماس ها و ارتباطات فکری و متمرکز شدن روی موضوعات مشترک و استفاده از توان نیروهای مقابل برای حل مشکلات موجود را رقم می زند. این موضوع یک ضرورت است و مدت ها است که این ضرورت برای ما مشخص شده اما ترس از نیروهای تندرو موجب شده که ما به این ضرورت کم توجهی کنیم.
*یعنی فکر می کنید اهتمام آن بین عقلای ۲ طیف اصولگرا و اصلاحطلب وجود دارد؟ یعنی فقط تندروها نگذاشتهاند این اتفاق بیفتد؟
به نظر من تندروها نقش اساسی داشتند. در زمان مرحوم آقای عسگراولادی این بحث مطرح شد که بیایید و بنشینیم و با هم بحث کنیم. به هرحال جریانات و طیف های موجود در کشور اشتراکات و افتراقاتی دارند و می تواند در وجه اشتراکاتشان بنشینند و صحبت کنند و توانمندیهایشان را در وجه اشتراک به کار گیرند و به توان فکری جامعه بنا بخشند. من فکر می کنم یکی از عوامل بسیار موثر در بازدارندگی از استفاده از توانمندی های مشترک، نیروهای تندرو هستند.
حاشیه راندنِ نیروهای تندرو هزینه دارد
*آیا راهی برای کنترل این نیروهای تندرو وجود دارد؟
بله. ما قطعا می توانیم نیروهای تندرو را به حاشیه برانیم و عناصر معقول و اندیشمند را میدان دار قرار دهیم. منتهی به شرطی که آمادگی به حاشیه راندن آنها وجود داشته باشد. چراکه حاشیه راندن آنها هزینه دارد. خیلی از امثال اهل فکر حاضر نیستند این هزینه را متقبل شوند. حق هم دارند چون نیروهای تندرو به راحتی نسبت هایی می دهند، تخریب می کنند و اتفاقا قدرت تخریب گری آنها بالاست.
تندروها در فضای دعوا و نزاع رشد کردند
نیروهای تندرو، فضای فکر را با موجودیت خودشان مغایر می دانند. نیروهای تندرو فقط در دعوا و نزاع رشد پیدا می کنند چون آورده ای در عرصه فکر ندارند و اگر فضای سیاسی آرام باشد حرفی برای گفتن هم نخواهند داشت به همین دلیل دعوا و نزاع را رشد می دهند. شما به راحتی می توانید این موضوع را در نیروهای تندرو اصلاح طلب و اصولگرا ببینید. چندباری خیز برداشته شد که گفتگوهایی شکل بگیرد اما آنها تخریب را شروع کردند و شرایط سخت تر شد. اما با این حال من فکر می کنم همه نیروهای دلسوز جامعه (چه اصلاح طلب و چه اصولگرا) باید این هزینه بپردازند تا راه هموار شود.
*با توجه به فضای سیاسی موجود فکر می کنید تا چند سال آینده شاهد به حاشیه راندن نیروهای تندرو باشیم؟
قطعا شرایط بهتر خواهد شد.
میتوان در برخی قوانین تجدیدنظر و ساختار سیاسی را تقویت کرد
*آقای سلیمی نمین! بارها از زبان مسئولان مختلف بحث تغییر برخی ساختارهای سیاسی مطرح شده است، مباحثی همچون برقراری نظام پارلمانی، افزایش اختیارات رئیس جمهور، رفراندوم و… به نظر شما آیا نیاز به اصلاح ساختارهای سیاسی ایران وجود دارد یا مشکل افراد و عملکردشان است؟
ما باید اخلاق، قوانین و کلیه امکاناتی که می تواند جامعه ما را رو به جلو می برد در نظر داشته باشیم. به نظر من اخلاق در شرایط کنونی حرف تعیین کننده ای می زند. به همین جهت روی تقویت قوانین هم تاثیر دارد. ما زمانی قوانینی را براساس یک شرایط تنظیم کرده ایم حالا می تواند روی آن کار شود و از طریق مجاری قانونی تقویت شود، یعنی در برخی قوانین تجدید نظر شود و به نوعی ساختار سیاسی کشور تقویت شود. البته قبل از پیدا کردن یک راه حل نباید آنچه را که در چارچوب قانونی ما مبنا است تخریب و تضعیف کرد.
باید بتوانیم راه حل ارائه دهیم، مثلا نقاط ضعف نظام پارلمانی را برطرف کنیم و به گونه ای قوانینی تنظیم کنیم که آن نقاط ضعف را پوشش دهد؛ این کار می تواند موثر باشد. در بخش های دیگر هم همینطور، باید روی آنها کار شود منتهی نه کارهای سیاست بازانه. ما نباید برای این کارها مجهول حرف بزنیم. به هرحال ظرفیت هایی در قانون اساسی گذاشته شده است که ما را از یکسری بن بستها خارج می کند، از این ظرفیت ها استفاده کردن هم مشروع و هم درست است منتهی به شرطی که ما قبل از آن به جامعه بگوییم که ما در این زمینه باید کار کنیم و بعد به رفراندوم بگذاریم.
مسئله این است که درحال حاضر در این موارد هم سیاسیبازی می شود. بله ظرفیتی مثل برگزاری رفراندوم وجود دارد، اما باید تشریح شود که این ظرفیت قانون اساسی در کجا و چگونه می تواند استفاده شود. قبل ازهر چیز هم باید یک کار کارشناسی در این قضیه صورت گیرد و بعد به جامعه بگوییم که این بحث وجود دارد و شما بیایید و نظر دهید. متاسفانه ما موضوع را مطرح نکرده می گوییم ظرفیتی به نام رفراندوم در قانون اساسی وجود دارد.
باید روشن کنیم که چه موضوعی مد نظرمان است و چه کار جدیدی کرده ایم و چه راه و روش برتری را تبیین کرده ایم که به جامعه ارائه دهیم. بنابراین فکر می کنم طرح این مسائل بیشتر یک بازی سیاسی است یعنی همان سیاست بازی ها و سیاست ورزی های معیوب است. زمانی که می خواهیم جنجالی به پا کنیم و توجه جامعه را از اموری به اموری دیگر معطوف بداریم می آییم و حرف های تبلیغاتی اینچنینی می زنیم. این حرف ها شایسته نیست و همان سیاست ورزی هایی است که مردم به درستی روی آن حساس شده اند.
*آقای سلیمی نمین!در ادامه همین بحث تغییر ساختار برخی معتقد به چرخش نسلی سیاسیون هم هستند، برخی هم نگران اتفاقات و تغییرات بعد از روی کار آمدن این نسل جدید سیاسیون هستند، نگاه شما چیست؟
کار بسیار سختی است. ما طی سالهای گذشته نه تنها راه این موضوع را هموار نکردیم بلکه سخت هم کرده ایم و اکنون یک بهم ریختگی به وجود آمده است. کشور باید بعد از انقلاب برای این قضیه تدبیر می کرد و جوانانی را در کنار عناصر پرتجربه قرار می داد که هم جوانان قدردان تجربیات نسل قبل از خودشان باشند و هم نسل قدیم نسبت به تقویت نسل جوان احساس وظیفه کند و آنها را رقیب خودش نداند.
برخی نیروهای سیاسی نسل اول، تضادی با نسل بعدی بوجود آوردند
اما این شرایط به دلیل زیاده خواهی های برخی از نسل اول انقلاب به وجود نیامد ، آنها می خواستند علاوه بر چند دوره در ریاست جمهوری بودن باز دوباره به آن بازگردند و همان دوستانِ پیر خودشان را هم سرکار بیاورند، همین کارها باعث بهم ریختگی شد. علی رغم تذکرات رهبری برخی از نیروهای نسل اول آمدند و یک تضادی را بین نسل اول انقلاب و نسل های بعدی به وجود آوردند.
بعضی جوانان نسبت به تجربیات نسل گذشته ولنگار و گستاخ شده اند
به همین دلیل است که تنظیم کردن روابط آنها کار بسیار سختی شده است یعنی بعضی از جوانان را نسب به تجربیات گذشته ولنگار و بی تفاوت کرده و یک نوعی گستاخی را ترویج داده است. درحال که ما نباید نسبت به سرمایه های مجرب خودمان گستاخ شویم، مثلا اگر امروز آنها را کم تحرک می دانیم نباید بر چهره آنها پنجه اندازیم، درست است که آنها امروز به دلیل سن زیاد دچار کم تحرکی هستند اما دارای تجربیاتی هم هستند.
از طرفی نسل اول انقلاب هم باید بداند که وظیفه دارد قدرت را منتقل کند و ۲ دوره ریاست جمهوری برای او کافی است، هرکسی که می خواهد بعد از ۲ دوره باز هم در راس قدرت باشد زیاده خواهی است چرا که در ۲ دوره هرکاری که توانسته کرده و هر توانمندی داشته ارائه داده در عین حال ضعفهایش هم برای جامعه مشخص شده است.
برخی جوانان می خواهند با پنجه انداختن به چهره مدیران قبل روی کار بیایند
در هیچ کشوری نمی گذارند فردی بعد از ۲ دوره ریاست جمهوری باز به قدرت بازگردد. این کار شرایط را برای انتقال قدرت سخت می کند، یعنی یک رقابت ناسالم ایجاد می کند و جوان ها فکر می کنند آن کسانی که می خواهند همچنان بعد از ۲ دوره ریاست جمهوری در قدرت بمانند قصد دارند حق آنها را بخورند، یعنی آنها را غاصب حقوق خودشان می دانند. نهایتا نسل جدید به نوعی آنها را هتاک نسبت به شانیت خودشان می دانند و یک بهم ریختگی ایجاد می شود که ما امروز پیش رویمان می بینیم.
این موضع تبعات جدی و زیادی در جامعه دارد. هیچ جامعه ای نباید نسبت به تجربیات گذشته گستاخ و بی تفاوت باشد. باید یک احترام متقابل بین نسل گذشته و نسل جدید برقرار شود. متاسفانه در این دولت به این مساله بی توجهی شد، مدیران دو دولت آقای روحانی در رده سنی ۶۰ تا ۷۰ سال بودند که به نظر من خیلی فاجعه بود. اکنون شرایطی نیست که پس از گذشت ۴۰ سال از انقلاب اسلامی دولتی با این میانگین سنی روی کار باشد. شاید به همین دلیل است که برخی جوانان می خواهند با پنجه انداختن به چهره مدیران قبل روی کار بیایند. متاسفانه بعضی از جوانان این گستاخی را دارند. در مجموع باید برای این آفت بزرگ تدبیر کرد.
گذار از نسل قدیم سیاسیون به نسل جدید مکافات زیادی رقم خواهد زد
*یعنی شما فکر می کنید در سالهای بعد ما شاهد یک دوران گذار تنشزا میان سیاسیون قدیم و نسل جدید هستیم؟
بله. این گذار به صورت منطقی صورت نگرفته است و خودش دچار مشکل شده که می تواند تنشزا باشد، یعنی میتواند باعث تخریب توانمندیها شود. تجربه یک توانمندی است و نیروی پرتحرک هم یک توانمندی، اصطکاک و تقابل بین این ۲ با هم قطعا مکافات زیادی را رقم می زند.
به گزارش خبرآنلاین در این خاطره نگاری از زبان نعیمه اشراقی نوه دختری امام راحل آمده است؛
شستن ظرف های آن روز نوبت من بود اما خسته بودم و توان آن کار را نداشتم، از خواهرم خواستم تا به جای من ظرف ها را بشوید اما او از این کار امتناع کرد. نزدیکی های ظهر بود و آقا برای تجدید وضو رفته بودند، اما دیر کردند و من نگران شدم و به دنبالشان رفتم. وارد آشپزخانه که شدم دیدم آقا همه ظرف ها را شسته اند. خجالت کشیدم، نگاهی به من کردند و گفتند: حرفت را که شنیدم احساس کردم نوبت من است که امروز ظرف ها را بشویم.
تیغ انتقاد به مسئولان تیزتر شود/از توانمندی نظامی الگوبرداری کنیم
خبرگزاری مهر، گروه سیاست، محمد حسین نظری؛ در آستانه چهل و یکمین سالروز رفراندوم تعیین نظام سیاسی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و رأی بیش از ۹۸ درصد مردم ایران به «جمهوری اسلامی» بر آن شدیم که ضمن ارزیابی دستاوردهای ۴۰ ساله نظام، چالشهای پیش روی جمهوری اسلامی را بررسی کنیم. چالشهایی که تدبیر آن علاوه بر ضرورت، فوریت نیز دارد و پرداختن به آن میتواند افق روشنی را پیش روی حکمرانی در ایران بگشاید. با این نگاه و به بهانه فرارسیدن ۱۲ فروردین و روز جمهوری اسلامی به سراغ عماد افروغ، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس، جامعه شناس سیاسی و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی رفتیم.
این استاد دانشگاه معتقد است که جمهوری اسلامی طی چهل سال گذشته در استقلال سیاسی زبانزد خاص و عام و در قدرت امنیتی و دفاعی بی نظیر بوده است. از توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی میتوانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند.
استاد جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس در ابتدای گفتگو گفت: برای فهم دستاوردها و چالشهای جمهوری اسلامی ابتدا باید یک چارچوب نظری داشته باشیم، والا اگر معیار و چارچوب نظری نداشته باشیم بی قاعده وارد بحث شده و از هر شاخه گلی میچینیم که مؤثر نخواهد بود.
وی در ادامه تاکید کرد: باید یک چارچوب نظری متناظر با انقلاب اسلامی به دست بدهیم و سپس ارزیابی کنیم که کجا دستاورد بوده و کجا ناکامی بوده است. من در این سالها خیلی روی این چارچوبهای نظری کار کردم و اگر کتاب انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن را ببینید عمدتاً نظری است، چون احساس کردم که خیلیها فقط به تاریخ انقلاب اسلامی میپردازند اما به خاستگاههای نظری و مؤلفههای فرهنگی و بنیانهای فلسفی و عرفانی و کلامی و فقهی انقلاب کمتر توجه دارند.
نماینده اسبق مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با تعیین چارچوب نظری بحث خود تصریح کرد: «با این مقدمه باید بررسی کنیم که تا امروز چه مقدار به این شعارها توجه شده و توجه به این شعارها نیز لفظی نیست، بلکه توجه عملی مد نظر است. باید کارنامه جمهوری اسلامی را بررسی کنیم و ببینیم که در آزادی، عدالت و بسط اخلاق و معنویت چه وضعی دارد.»
وی همچنین تاکید کرد که این سه شعار با شعار اولیه انقلاب یعنی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی نیز بسیار همساز و همخوان است. به زعم او ما در استقلال بحث آزادی جمعی را داریم و در آزادی بحث آزادی فردی را داریم و در بحث جمهوری اسلامی یک فلسفه سیاسی تازه ای را مطرح کردیم به نام مردم سالاری دینی تا وسیلهای باشد برای نیل به برخی اهداف که درباره آن صحبت خواهم کرد.
مشروح گفتگوی خبرگزاری مهر با عماد افروغ را در زیر بخوانید:
آزادی یکی از شعارهای اساسی انقلاب اسلامی است و همانطور که اشاره کردید در آن سه گانه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی در جایگاه دوم قرار دارد. با گذشت ۴ دهه از عمر جمهوری اسلامی تحلیل شما از وضع این شاخص در کشور چگونه است؟ آیا در این شاخص توانسته ایم نمره قبولی کسب کنیم؟
با توجه به اینکه شبهات و القائاتی در رابطه با آزادی مطرح میشود باید بگویم که در حال حاضر شاخص آزادی با قبل از انقلاب قابل قیاس نیست. عدهای یا حافظه تاریخیشان را از دست داده اند و یا پروژه خاصی را دنبال میکنند و به دنبال این هستند که حس عدم آزادی را به جامعه القا کنند، در حالی که اینطور نیست.
همین که امکان طرح مسئله آزادی در جامعه وجود دارد و میتوان خیلی از مسئولان را زیر سوال برد و نقد کرد یعنی آزادی وجود دارد همین که امکان طرح چنین مسائلی در جامعه وجود دارد و میتوان خیلی از مسئولان را زیر سوال برد و نقد کرد یعنی آزادی وجود دارد. کسانی که در هوای قبل از انقلاب تنفس کرده اند میدانند که در آن زمان فرصت و جرأتی برای انتقاد از مسئولان وجود نداشت، با این حال آزادی مطلوب و دلخواه ما چیز دیگری است.
ما باید به جایی برسیم که بگوییم «آزادی هست»، نه اینکه آزادی «هم» هست. این خیلی مبسوط تر، منقبض تر و مطابق با ظرفیتهای انقلاب اسلامی و قانون اساسی است. اما چرا ما در حال حاضر این وضع مطلوب را نداریم؟ ما نمیتوانیم بحث آزادی را بدون یک تعریف روشن از این مفهوم در کشور پیش ببریم. البته مفهوم شناسی در این باره کار آسانی نیست و خیلیها تلاش کرده اند که یک مفهوم شناسی دقیقی در این حوزه به دست بدهند اما توفیق چندانی نیافتند. عدهای به آسانی بحث را اینطور مطرح میکنند که آزادی از چه، آزادی برای چه و برای چه کسی و این سه عبارت را پیرامون مفهوم آزادی مطرح میکنند. اما برخی دیگر خیلی گستردهتر به این مفهوم نگاه میکنند و آزادی را به دگرگون سازی های ساختاری و عاملیت انسان ربط میدهند.
به طور خاص شهید مطهری بحث آزادیهای معنوی و سیاسی را مطرح میکند که کسانی مثل کانت هم مبانی فلسفی آن را مطرح کرده اند. بنابراین کسانی گفتند علاوه بر طرح سوال آزادی که یک طرح لیبرالیستی است باید سوال آزادی برای چه هم مطرح شود تا مشخص شود که آزاد شویم تا چه بشود؟ از این جهت برای دسته دوم آزادی یک ارزش اولیه نیست بلکه ارزش ثانویه است. بحث بعدی سوال «آزادی برای چه کسی» است که بسیار مهم است، در اینجا پای عدالت و به خصوص عدالت اجتماعی به میان میآید. زمانی که عده زیادی از مردم گرسنه باشند دغدغه شأن آزادی نیست بلکه دغدغه معاش دارند، بنابراین ما باید بتوانیم یک بالانسی میان آزادی و عدالت اجتماعی برقرار کنیم.
در واقع آزادی و عدالت اجتماعی دو مفهوم متباین و لااقتضا نسبت به یکدیگر نیستند…
نخیر، همانطور که گفتم آنجا که آزادی برای چه مطرح میشود پای ارزشها به میان میآید و در موضوع آزادی برای عدالت اجتماعی است که مطرح میشود. علیرغم اینکه آزادی امروز ما با آزادی قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست یکی از عواملی که باعث شد که ما در آزادی به نقطه مطلوب نرسیم این است که ما مفهوم شناسی دقیقی از آزادی نداریم و درکها بسیار سطحی و تنگ است.
در زمان دولت دوم خرداد که بحث توسعه سیاسی مطرح بود، چقدر به ظرفیتهای قانونی ما در این حوزه اضافه شد؟ چرا فقط شعار میدهند؟ کاری بکنید درکهای سطحی و احساسی از آزادی و درک هایی که به ظرفیت سازی توجه نمیکند و فقط شعار میدهد. در زمان دولت دوم خرداد که بحث توسعه سیاسی مطرح بود بنده با این مفاهیم درگیر بودم و سعی میکردم مقالاتی در این حوزه بنویسم، در این دوره که بحث آزادی مطرح شد چقدر به ظرفیتهای قانونی ما در این حوزه اضافه شد؟ چرا فقط شعار میدهند؟ کاری بکنید و مانعی بردارید. یک مانع سلبی را بردارید و امر ایجابی را محقق کنید، اما این دوستان کاری نکردند.
عدهای اساساً با حرف پیش میروند، این نمیشود و باید برنامه ریزی و طرح باشد و چیزهایی نهادینه شود. به هر حال به دلیل اینکه مفهوم شناسی دقیقی از آزادی وجود نداشت و ساختار کشور و تاریخ ایران را نمیشناختند و بحث فلسفی خوبی در این باره نداشتند و دستاوردی در این حوزه عاید کشور نشد.
در دوره اصلاحات من به یکی از دوستانی که امروز خیلی قلم میزند و آن روز هم روزنامه را در اختیار داشت گفتم که در دنیا سه تئوری درباره آزادی وجود دارد، یکی آزادی گرایی است، دومی اقتدار گرایی و سومی مسئولیت اجتماعی است، شما کدام تئوری را در روزنامه تان پیش میبرید؟ او در پاسخ گفت من تئوری سرم نمیشود، در حالی او هنوز هم در مطبوعات کشور قلم میزند و چهره شناخته شدهای است.
میخواهم بگویم که این قابل قبول نیست که بحث را رها کنیم و هر کسی بیاید و از منظر خودش با این مقوله برخورد کند. بنابراین یکی از موانع تحقق آزادی نارسایی تئوریک است. مانع دیگر درک غلطی است که از مردمسالاری دینی، حکومت اسلامی، مفهوم مردم و آزادی در برخی تفاسیر دینی وجود دارد.
برخی اساساً تفکر ضد آزادی دارند و درک درستی از حکومت علی (ع) و ائمه اطهار ندارند. اینها نفهمیده اند که یک پای مشروعیت، مقبولیت و رضایت است. مردمسالاری دینی یک تعریف جدید از مشروعیت است؛ یعنی هم مشروعیت و حقانیت را در بر میگیرد و هم مقبولیت و رضایت را که اینها باید با هم باشند والا امکان تحقق حکومت اسلامی وجود ندارد.
مانع دیگر در تحقق آزادی مطلوب مصلحت اندیشی های کاذب است، بسیاری از این مصلحت اندیشی ها مصلحت اندیشی های حکمرانی نیست، مصلحت اندیشی های معطوف به مصالح مردم نیست. مصلحت اندیشی هایی است که اگر چه به نام دین و حکمرانی اسلامی است اما کاملاً در راستای منافع شخصی، حزبی و گروهی است.
منشأ این مصلحت اندیشی ها هم به خلط انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی باز میگردد. ما هنوز نفهمیده ایم که بین این دو تفاوت وجود دارد و باید انقلاب اسلامی را یک گفتمان در نظر بگیریم و با آن جمهوری اسلامی را نقد کنیم. ما فکر میکنیم که اگر کسی به یک مسئول یا یک سیاست در جمهوری اسلامی انتقاد کرد به مثابه نقد مبانی اعتقادی و فکری انقلاب اسلامی است، در حالی که در واقع اینچنین نیست.
وقتی که قدرت سیاسی خود را فائق بر قدرت اجتماعی ببیند و فراموش کند که باید خادم دین و مردم باشد و جای خادم و مخدوم عوض شود، یعنی به جای اینکه قدرت سیاسی خود را خادم مردم بداند مردم را خادم خود بداند در آن صورت باید فاتحه آزادی را خواند. در چنین شرایطی شاید حرف از عدالت هم به میان بیاید اما آن عدالت دیگر ریشه در حقوق شهروندی مردم ندارد. به نظر من کسانی که بیش از اندازه بار بر حکومت اسلامی میکنند و قدرت سیاسی را بر قدرت اجتماعی غالب میکنند حقوق مردم را نادیده میگیرند و وقتی مردم را نادیده بگیرند حقوق آنها از جمله آزادی آنها را نیز نادیده میگیرند.
یکی دیگر از موانع تحقق آزادی مطلوب در جامعه این است که آن نظارتی که ما از برخی نهادهای مدنی سنتی کشور انتظار داشتیم محقق نشد. چنانچه اگر اینها به وظایف خود عمل میکردند و میان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی خلط نمیکردند امروز بسیاری از کاستیها را نداشتیم.
تا اینجا پیرامون آزادی مطالبی مطرح شد و این نتیجه حاصل شد که برای حرکت رو به جلو در این حوزه دست کم باید سه مانع را از پیش رو برداریم. اینکه مفهوم شناسی دقیقی در این حوزه داشته باشیم، مصلحت سنجی های بی مورد را کنار بگذاریم و تیغ انتقاد نسبت به مسئولین و حکمرانان را تیزتر کنیم. به نظر میرسد که مهمترین موضوعی که باید پس از این درباره آن بحث کرد موضوع عدالت و به طور خاص عدالت اجتماعی است.
آنطور که خبر دارید نحوهای عدالت خواهی چند صباحی است باب شده در حالی که به نظر میرسد این نحوه عدالتخواهی چه به لحاظ روش شناسی و چه به لحاظ معرفت شناسی با مبانی انقلاب اسلامی مطابقت ندارد. عملکرد این جریان را چطور تحلیل میکنید و به نظر شما در حوزه عدالت چه باید بکنیم تا به نقطه مطلوب برسیم؟
ابتدای عرائضم گفتم که باید آزادی، عدالت و اخلاق و معنویت را با هم ببینیم. اگر کسی عدالت را منهای آزادی دنبال کند یعنی منهای اخلاق و معنویت دنبال کرده است. همانطور که آزادی را نمیشود بدون عدالت درک کرد و پیش برد، عدالت را هم نمیتوان بدون آزادی پیش برد. بنابراین عدالتخواهی را از کسانی میتوان پذیرفت که به آزادی و اخلاق و معنویت توجه داشته باشند و چنانچه جریان عدالتخواهی فاقد این ویژگیها باشد ذیل گفتمان انقلاب اسلامی قرار نمیگیرد. بنابراین عدالتخواهی ای که قرار باشد به قیمت سلب آزادی مردم محقق شود بوی فاشیسم و اقتدارگرایی میدهد.
اما به هر حال به دلیل رفتار برخی دولتمردان که هیچگاه متعادل نبوده و همیشه یا به سمت تفکیک رفته اند و یا انسجام، ما همیشه در جامعه ایران یک کنش و واکنش میبینیم؛ زمانی که در یک دوره شعار آزادی مطرح میشود و به عدالت بی توجهی میشود، جامعه به عدالت گرایش پیدا میکند و وقتی در دورهای به عدالت توجه میشود مردم به آزادی گرایش مییابند.
امروز هم به دلیل آنکه در دوره فعلی به شکاف درآمدها و مسئله عدالت اجتماعی توجه نمیشود و اقتصاد سیاسی و عدالت اجتماعی رها شده است شعار عدالت باب شده است کما اینکه در دولت قبل شعار آزادی مطرح شد. باید کسانی سر کار بیایند و تعادلی میان این دو وضع برقرار کنند.
من اعتقاد دارم که اگر وضع ناخوشایندی وجود دارد در نهایت مسئول این وضع قدرت اجتماعی و مدنی است؛ نهادها و مجموعههای مدنی در جامعه ما قدرت لازم، تشکل و یا فهم مقتضی را ندارند و یا آنها هم درگیر منافع شخصی و گروهی و مصلحت اندیشی های کاذب شده اند. به هر حال به نظر میرسد که ظهور یک جریان عدالتخواه قابل پیش بینی بود و من هم پیش از این پیش بینی کردم که شرایط برای ظهور یک پوپولیسم عدالتخواه فراهم شده است.
در این موارد برخی به جای اینکه به ریشهها توجه کنند فقط نتیجه را میبینند. نکته اینجاست که بذر پوپولیسم در دولت غیر پوپولیستی کاشته میشود، زمانی که دولت به عدالت بی توجه میشود در واقع در حال فراهم کردن زمینه ظهور جریانهای عدالتخواه است. اگر دولت فعلی در عمل، نه فقط در حرف معتدل و موزون بود این فرصت در اختیار جریانهای پوپولیستی قرار نمیگرفت.
عوض شدن شعار در دولتها به تنهایی کافی نیست بلکه برای تغییر وضع باید شاهد تحول در رفتار و عمل مسئولین باشیم. با این حال برای تغییر وضع موجود من به صاحبان قدرت سیاسی امیدی ندارم، امید من به جامعه و قدرت مدنی است. قدرت مدنی اعم از نهادها و اشخاص و…، به نظر من ما باید یک شعار را مطرح کنیم و آن هم شعار عدالت است، اما عدالت وجوه مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی فردی و اجتماعی دارد.
برخی بر این باورند که وضع فعلی در حوزه عدالت نتیجه سیاستهایی است که از اوایل دهه ۷۰ توسط برخی صاحبان قدرت در کشور اتخاذ شده است؛ نظر شما در این باره چیست؟
اینکه ما بعد از جنگ تحمیلی شاهد مانور سیاستهای نوسازی بودیم و نسبتی بین سیاستهای نوسازی و نظام سرمایه داری و به تبع آن با سیاستهای لیبرالی و نئولیبرالی هست تردیدی نیست. البته این حتی در زمانی که شعار عدالت اجتماعی مطرح بوده هم وجود داشته است.
یعنی این گرایش به سرمایه داری و سیاستهای نئولیبرالی در کشور گریز ناپذیر است؟
خیر، کاملاً گریز پذیر است. به شرط آنکه برنامه مشخصی وجود داشته باشد؛ برنامه یعنی اینکه بگوییم که ما منتقد فلان تئوری هستیم و راه حل ما هم این است. در اینجا دیگر نمیتوان فقط سلبی برخورد کنیم و منتقد یک تئوری باشیم، بلکه باید راه حل ایجابی داشته باشیم.
ما وقتی میگوئیم که نئولیبرالیسم بد است باید بگوییم که راه حل جایگزین چیست؟ آیا از نظر ما راه حل جایگزین سوسیالیسم است؟ متأسفانه ما هنوز برنامه ایجابی مشخصی نداریم. در خیلی از دانشگاههای مذهبی ما که طلایه دار روشنفکری دینی هستند هنوز رشته فلسفه اقتصاد نداریم؛ یعنی هنوز به روشنی معلوم نیست که اقتصاد ما در جمهوری اسلامی مبتنی بر چیست.
مثلاً آیا معلوم است که نظر اقتصاددانان اسلامی ما درباره بانک و ربا و بهره چیست و چه جایگزینی را پیشنهاد میکنند؟ ما باید ایجابی برخورد کنیم و بگوییم که در اقتصاد بزرگترین مشکل ما این است که ما اسیر یک شبه سرمایه داری در اقتصاد شده ایم که با اتکا به یک اقتصاد نفتی از یک ظرف متمرکز استفاده کرده و کار را به اینجا رسانده است.
راه حل ما برای خروج از وضع فعلی این است که از این ظرف متمرکز نفتی خارج شویم و به سمت آمایش سرزمین و تفویض اختیار برویم در واقع راه حل ما برای خروج از وضع فعلی این است که از این ظرف متمرکز نفتی خارج شویم و به سمت آمایش سرزمین و تفویض اختیار برویم. «ظرف» مقوله ضروری توجه به عدالت اجتماعی است اما کسی به ظرف توجه نمیکند. مظروف انقلاب اسلامی عدالتخواه و تحول خواه در هر ظرفی قابل تعریف نیست.
باید شرایط را برای برون رفت از تمرکز گرایی اقتصادی و اقتصاد نفتی فراهم کنیم. اگر ظرف را عوض نکنیم عدهای می آیند شعار عدالت میدهند، انجام وظیفه میکنند اما در نهایت اوضاع به همان منوال قبلی است.
شما ببیند در دولتی که شعار عدالت داد تا چه اندازه دست به تغییر در ظرف زد؟ تا چه اندازه برون رفت از اقتصاد نفتی را تدبیر کرد؟ تا چه اندازه زمینه را برای تحقق عدالت در تولید نه توزیع فراهم کرد؟ در واقع هیچ! ما نباید تنها به شعارها توجه کنیم و شعاری که در پس آن عملی نیست به یک سلب بدون ایجاب اکتفا میکند و فقط تغییر چهرهها و افراد را داریم. ما نمیتوانیم بدون توجه به این مقولات به برون رفت از اقتصاد شبه سرمایه داری فکر کنیم.
از این جهت دست کم دو نقد به لیبرالیسم وارد است، اول اینکه حق را فقط فردی میداند و ثانیاً حق را منهای خدا مطرح میکند. در حالی که حقوق جمعی و حق فرهنگ و امنیت و… مطرح است، ضمن اینکه وقتی برای انسان حق قائل میشویم باید برای او ذات هم قائل شویم و وقتی برای انسان ذات قائل شدیم ناگزیر باید به خالق ذات هم قائل شویم.
از طرفی ما در جامعه اسلامی به دنبال یک نظریه سوسیالیستی نیستیم و مساوات گرایی را بدون توجه به قابلیت افراد دنبال نمیکنیم، ما بر خلاف لیبرالها علاوه بر اینکه به قابلیتهای افراد توجه داریم به حقوق جمعی مردم هم توجه داریم؛ یعنی میفهمیم که در حیات جمعی حقوق مشترکی داریم که پای عدالت اجتماعی را به میان میآورد. در اینجا فرمایش امیرالمومنین بسیار محمل دارد که «الله الله فی الطبقه السفلی».
بنابراین ما باید یک حدی از معاش را برای همه مردم فراهم کنیم کما اینکه امام علی (ع) بیت المال را به تساوی تقسیم میکرد؛ یعنی برای تقسیم بیت المال شهرت و سابقه و اعتبار مطرح نبود، بلکه همه یکسان بودند، این عطف به همان نگاه مساوات گرایانه است، اما اگر کسی با زحمت باغ یا مزرعهای را آباد میکرد از دست او میگرفتند؟ خیر از او مالیات دریافت میکردند، اما آن مال به خودش تعلق میگرفت. در واقع در حکومت اسلامی جمع بین شایسته گرایی و مساوات گرایی است.
بنابراین ما میخواهیم با نظام سرمایه داری در بیفتیم و باید هم در بیفتیم که سطحی و تنک است و به بسیاری از شئون انسانی توجه ندارد، اما این با حرف محقق نمیشود. فقط با رویکرد سلبی و نقد گفتمانهای غیر اسلامی کار پیش نمیرود و باید یک الگوی ایجابی وجود داشته باشد تا بتوان بر مبنای آن حرکت کرد.
برخی بر این باورند که مسئله جمهوری اسلامی طرح یا الگوی حرکت نیست و این الگو در اغلب موارد موجود است، مسئله تنها بی عملی مسئولان است…
اینطور نیست، واقعاً الگویی وجود ندارد. الگو نبود که رهبر انقلاب دستور دادند تا الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت تدوین شود. با فرض اینکه الگویی هم وجود داشته باشد و مسئولان به این الگو عمل نمیکنند باید جلوی این موضوع گرفته شود. چه کسی باید مانع این رفتار غلط مسئولان شود؟ قدرت اجتماعی؛ یعنی من و شما. نهایتاً مسئولیت این وضع به قدرت اجتماعی و مدنی بر میگردد و این ما هستیم که باید عرصه را برای رفتارهای غلط تنگ کنیم و به میدان بیاییم.
ما باید کاری کنیم که مسئولان احساس کنند خدمت سخت است و آنها تحت نظارت مردم هستند. در واقع باید فرصتهای ویژه و رانت را از حکمرانان بگیریم تا عرصه برای خدمت مهیا شود، بنابراین هم باید الگوی درستی داشته باشیم و هم نظارت مدنی و اجتماعی را جدی بگیریم تا در ادامه مسیر بتوانیم گفتمان انقلاب اسلامی را به صورت تام و تمام محقق کنیم.
مجموعاً تحلیل شما از کارنامه ۴۰ ساله جمهوری اسلامی چیست و برای اینکه افق جدیدی به روی کشور باز شود چه طرحی را پیشنهاد میکنید و چه توصیهای دارید؟
ما در استقلال سیاسی در دنیا زبانزد خاص و عام هستیم، در بنیه دفاعی و امنیتی هم مثال زدنی هستیم و نمونه اش هم قدرت سخت نظامی ما و چهرههای شاخصی مثل حاج قاسم سلیمانی است و هیچ شکی نیست که این قدرت مثال زدنی باید تقویت شود. حتی ما از این توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی میتوانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند و چه نیروهایی و با چه جهان بینی و نظم ارزشی و هنجاری پای کار آمدند.
از توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی میتوانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند در حوزه آزادی هم گفتیم که ما یک آزادی خوبی داریم و باید به یک آزادی مطلوب برسیم. در مورد عدالت اجتماعی و اخلاق هم باید بیشتر کار کنیم تا به نقطه مورد نظر انقلاب اسلامی برسیم، منظور از اخلاق هم اخلاق در شرایط غیر عادی نیست، ما در شرایط غیر عادی، در نهایت نوع دوستی را بروز میدهیم، مثل دفاع مقدس، بلایای طبیعی مثل سیل و اخیراً هم در بحث کرونا که نوع دوستی ایرانیها تجلی میکند که یک امر تاریخی است و ریشه در هویت و تاریخ کشور دارد.
اما در شرایط غیر عادی در مسئله اخلاق مشکل داریم. امام به مسئله آزادی توجه داشته اند اما به عدالت اجتماعی عنایت ویژه ای داشتند، ایشان میفرمودند که اگر پابرهنگان نبودند انقلاب اسلامی پیروز نمیشد، در جای دیگر هم میفرمایند که علت مخالفت جهانخواران با ما صرفاً فرهنگ ایثار ما نیست، بلکه محرومیت ستیزی ما هم هست؛ یعنی ما چون محرومیت ستیز و فقر ستیز شدیم خشم ابرقدرتها را بر انگیختیم. از همین رو گروههای متشکل مدنی باید در زمینه اخلاق و عدالت اجتماعی وارد شوند و یقه مسئولان را بگیرند تا آنها نتوانند از قِبَل مسئولیت دولتی مال اندوزی کنند.