برچسب: خبر سریع

خبر سریع و فوری که سریع قابل انتشار است

  • ورود سامانه بارشی به آذربایجان غربی/هوا برفی می شود

    ورود سامانه بارشی به آذربایجان غربی/هوا برفی می شود

    مهدی صابری در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه بر اساس پیش یابی نقشه های هواشناسی با ورود سامانه بارشی جدید به استان از فردا چهارشنبه هوای استان برفی و بارانی می شود افزود: طی هفته جاری شاهد سکون و پایداری جو در استان بودیم که این امر موجب افزایش آلاینده ها طی دو روز دوشنبه و سه شنبه شده است.

    وی با بیان اینکه بر اساس بررسی بررسی آخرین الگوهای پیشیابی نشان‌دهنده امروز نیز  پایداری و سکون در جو استان تداوم دارد گفت: از فردا شاهد بارش باران و برف در برخی مناطق استان خواهیم بود.

    صابری خاطرنشان کرد: از عصر فردا چهارشنبه با ورود این سامانه بارشی تا پایان هفته جاری هوای بیشتر مناطق استان با بارش باران و برف همراه خواهد بود که بر اساس بررسی های صورت گرفته در برخی اوقات این بارش ها توام با وزش باد نیز است.

    رئیس اداره پیش بینی هواشناسی آذربایجان غربی با اشاره به مه آلودگی به دلیل بارش برف در برخی مناطق استان توصیه کرد به دلیل اختلال در تردد جاده های کوهستانی به دلیل این مه آلودگی رانندگان حتما نکات ایمنی را رعایت کنند.

    وی اضافه کرد: در این راستا طی ۲۴ ساعت شبانه روز گذشته چالدران با ۶ درجه زیر صفر درجه سردترین شهر استان و شهرستان پیرانشهر با ۱۱ درجه بالای صفر گرم‌ ترین شهر استان بود.

    رئیس اداره پیش بینی هواشناسی آذربایجان غربی یادآور شد:دمای ارومیه نیز بین سه درجه سانتی‌گراد زیر صفر و هشت درجه سانتی‌گراد بالای صفر در نوسان بوده است.

  • خودخواهی‌های فیلسوف بدبین در مسیر خودشناسی/ لذت زندگی با «من»

    خودخواهی‌های فیلسوف بدبین در مسیر خودشناسی/ لذت زندگی با «من»

    خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _ صادق وفایی: «هنر خودشناسی» چهارمین عنوان از مجموعه هنرهای آرتور شوپنهاور فیلسوف بدبین آلمانی است که اسفندماه سال گذشته با ترجمه علی عبداللهی توسط نشر مرکز منتشر شد. «هنر رفتار با زنان»، «هنر خوشبختی» و «هنر رنجاندن» سه‌عنوانی بودند که پیش از این‌کتاب با ترجمه عبداللهی چاپ شدند و پس از آن نیز پنجمین جلد هنرهای شوپنهاور، با عنوان «هنر زنده‌ماندن» همزمان با نمایشگاه کتاب امسال تهران به چاپ رسید.

    چاپ مجموعه هنرهای شوپنهاور نتیجه تحقیق و تفحص‌های فرانکو وولپی پژوهشگر ایتالیایی و تدوین‌گر آثار شوپنهاور است که به‌عنوان پروفسور فلسفه در دانشگاه پادوای ایتالیا مشغول به کار است. این‌شوپنهاورشناس با کمک انتشارات آدلفی، همه آثار گردآوری‌شده فیلسوف آلمانی را منتشر کرده که بین‌شان مجموعه ۸ جلدی هنرها هم قرار دارد. «هنر خودشناسی» که نسخه پیش‌رویمان از آن (که ترجمه عبداللهی از روی آن انجام شده) در سال ۲۰۰۶ منتشر شده است و در واقع، پس از مرگ شوپنهاور توسط پژوهشگران و محققانی که آثار او را جستجو می‌کردند، گردآوری و چاپ شد.

    پس از نقد و بررسی دو کتاب «هنر رفتار با زنان» (اینجا) و «هنر خوشبختی» (اینجا)، این‌بار به «هنر خودشناسی» و بررسی وجوه فلسفه شوپنهاور در آن می‌پردازیم.

    * ۱- مقدمه

    «هنر خودشناسی»ای که در دست داریم، توسط فرانکو وولپی بازسازی شده و همان‌طور که وولپی هم از لفظ «استاد بدبینی ما» در پیشگفتار کتاب استفاده کرده، می‌توان روح بدبینی و بدگمانی شوپنهاور را در مطالب این‌کتاب به‌گونه‌ای محسوس مشاهده کرد. به‌همان طریقی که در کتاب می‌بینیم و وولپی هم تحلیل کرده، شوپنهاور به بدبینی‌اش، باوری خدشه‌ناپذیر و مانا دارد و جهانی که در آن زندگی می‌کند، جهانی است که زندگی در آن، با انواع تردیدها و ناامنی‌ها همراه، و برای او، بهتر و اولاتر آن است که راه برون‌رفت از شوم‌ترین اتفاقات و حوادث را با همان بدبینی مشهورش بیاموزد تا این‌که خوشبینانه، به فریبِ سراب خوش‌جلوه جهان دل بدهد.

    علت وجودی کتاب «هنر خودشناسی» این است که شوپنهاور قصد نوشتن کتابی خودمانی درباره خود را داشته و می‌خواسته در صفحات آن، به زندگی خودش و چگونگی تغییر و تحول نظریاتش درباره زندگی و شخص خودش، بپردازد. کتاب پیش‌رو بین شوپنهاورشناسان به «کتاب پنهان» یا «دفتر رازآلود» معروف است چون احتمال می‌دهند خودش می‌دانسته که بناست پس از مرگش چاپ شود و مدام سطر و جملاتی به آن می‌افزوده و همچنین، به‌جز چند دوست نزدیک، متن آن را از دیگران مخفی می‌کرده است. نکته دیگر درباره کتاب «هنر خودشناسی» احتمالی است که علی عبداللهی مترجم آن، ممکن دانسته است. عبداللهی که پیش‌تر آثاری از نیچه را ترجمه کرده، این‌احتمال را در پیشگفتارش بر کتاب مطرح می‌کند که نیچه که شوپنهاور را استاد معنوی خود می‌داند، نقشه نوشتن کتاب «اینک آن انسان» را با خواندن «هنر خودشناسیِ» فیلسوف شکاک ریخته باشد. به‌هرحال هم شوپنهاور و هم نیچه، در «هنر خودشناسی» و «اینک آن انسان» زندگی خودشان را وسط گذاشته‌اند و مخاطب را با اخلاق و رفتار شخصی خودشان روبرو می‌کنند.

    یکی از مسائل مهم و قابل توجه مقدمه وولپی این است که به وجه منفی خودشناسی و رویکرد شوپنهاور هم اشاره کرده است. البته این اشاره وولپی کمی رقیق و تلطیف‌شده است اما این‌ وجه منفی در خودشناسی شوپنهاور، خود را به شدت به رخ می‌کشدشوپنهاور در این‌کتاب، خودشناسی را اولین گام به‌سوی فرزانگی دانسته و می‌گوید جمله «خود را بشناس» سنگ بنای فلسفه و سنگ‌ بنای عشق به فرزانگی است. وولپی هم در پیشگفتاری که برای کتاب نوشته، سعی کرده ریشه تاریخی خودشناسی یا معرفت نفس را در فلسفه یونان باستان جستجو کند که در نتیجه، به امرِ تیمارِ خویش می‌رسد و این‌مساله را مطرح می‌کند که خودشناسی به‌مرور تبدیل به مراقبت و تیمار کلی و همه‌جانبه از خویش می‌شود که دامنه‌اش به کل زندگی می‌رسد و رشته‌ای از ممارست‌ها و ریاضت‌های هر روزه می‌شود. حرف کلی وولپی با استناد به آموزه‌های فلاسفه کلاسیک، این است که خودشناسی و تیمار خویش، نخستین جوانه دستیابی به نوعی زیبایی‌شناسی وجود است. یکی از مسائل مهم و قابل توجه مقدمه وولپی این است که به وجه منفی خودشناسی شوپنهاور هم اشاره کرده است. البته این اشاره وولپی کمی رقیق و تلطیف‌شده است اما همان‌طور که در بررسی کتاب خواهیم دید، این‌ وجه منفی در خودشناسی شوپنهاور، خود را به شدت به رخ می‌کشد. به‌هرحال وولپی ضمن اشاره به بن‌مایه آینه که طبق آن سقراط از شاگردانش می‌خواست هر بامداد در آینه نگاه کنند تا خود را بشناسند، از اسطوره نارسیس که نماد خودخواهی و خودپرستی است هم به‌طور گذرا یاد می‌کند. از نظر وولپی، بن‌مایه آینه، با وجود خوبی‌هایش آن‌روی سکه خودشناسی را هم آشکار می‌کند؛ یعنی خودبینی و خطایی که نارسیس مرتکبش شد. تحلیل وولپی در فرازهایی به سمت عرفان و گریز از خویش می‌رود و ضمن اشاره به شعری از گوته [که یک‌بیت‌اش چنین است «بایدم از خود گریختن.»] می‌گوید فقط خویشتن خویش را شناختن، به معنای زندانی تصویر خود ماندن است.

    چنین رویکردی را؛ یعنی فقط خویشتنِ خویش را شناختن، به‌کَرّات در کتاب «هنر خودشناسی» شوپنهاور می‌بینیم. بنابراین با تحلیل صحیحی که وولپی دارد، هنر خودشناسی فقط کاویدن وجوه درونی خود نیست (کاری که شوپنهاور در بیشتر فرازهای کتاب کرده) بلکه خودشناسی واقعی همانا انسان‌شناسی است. در این‌زمینه می‌توانیم به تاکید بر خودشناسی در شریعت و طریقت اسلامی و حدیث امام علی (ع) هم، که «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اشاره کنیم و این استنباط را داشته باشیم که خودشناسی همانا انسان‌شناسی و انسان‌شناسی، در طول مسیر خداشناسی قرار دارد.

    به‌هرحال در پایان مقدمه این‌مطلب به تحلیل دیگری از وولپی اشاره می‌کنیم که ناظر بر رویکرد کلی شوپنهاور نسبت به فلسفه است؛ یعنی رویکرد عملی و نه نظری. از این‌منظر، شوپنهاور خودشناسی را یک‌مفهوم انتزاعی ندانسته و نسبت به آن رویکرد عملی و پراگماتیک دارد. بنابراین پیش از ورود به بدنه اصلی بحث، یادآوری این‌نکته ضروری است که شوپنهاور، فلسفه و به‌تبع آن خودشناسی را نه‌فقط معرفت نظری هستی که یک حکمت عملیِ زندگی می‌داند. به بدبینی و شکاکی شوپنهاور اشاره کردیم و باید به اشارات چندباره‌ای هم که وولپی در پیشگفتارش درباره این ویژگی شوپنهاور دارد، اشاره کنیم. البته وولپی شوپنهاور را یک‌طرفه قضاوت نمی‌کند و بدبینی‌اش را نشانه‌ای از فرهیختگی هم می‌داند: «با این‌همه در آثار وی، سخن از گونه‌ای بدبینی بود که به سادگی برآمده از ترشخویی، ناتوانی یا وادادگی و تنگنا نمی‌توانست باشد، بلکه برآیند روشن‌نگری، تیزبینی، فراست، ولع دانایی و درک تراژدی هستی بود. در این معنا، آدم بدبین تمام‌عیاری همچون شوپنهاور، همزمان مرد خوش‌بینِ فرهیخته و نیک‌آمخته‌ای نیز هست.»

    * ۲- ورود به متن کتاب

    شوپنهاور در همان اولین مطلب از مطالب کتاب که با شماره یک تا ۳۸ نامگذاری شده‌اند، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به معنای زندگی خود و بحث خودشناسی‌اش می‌پردازد. او والاترین اصل راهبردی در زندگی‌اش را «اندک خواستن و تا جایی که امکان دارد، بسیار شناختن» عنوان می‌کند و می‌گوید اراده یکسر در ما، اموری پلشت و زشت است. شوپنهاور معتقد است پلشتی و زشتی ریشه‌های ماهیت انسان هستند و باید مانند اندام‌های جنسی پنهان داشته شوند. بنابراین در شروع کتاب، با بدبینی مولف روبرو شده‌ایم و بدی و زشتی را به‌عنوان ریشه‌های انسان یافته‌ایم. نتیجه‌گیری‌ شوپنهاور هم از بیان این‌نکته، این است که اجازه ندارد غمگین باشد و کدورتی به دل راه دهد. شوپنهاور چه در این‌مطلب و چه در دیگر بخش‌های کتاب، خود را بسیار بالاتر از دیگر انسان‌ها می‌بیند و نقشی پیامبرگونه برای خود و فلاسفه شبیه خودش قائل است. او می‌گوید: «اما زندگانی من حیات معنوی روشنفکرانه‌ای است که باید حرکتِ توقف‌ناپذیر و تاثیرگذاری بی‌خلل‌اش، در خلال چند سال محدود سرشار از نیروی روحی و کاربردی آزاد، میوه‌هایی به ثمر برساند که سده‌ها انسانیت را غنی و پربار می‌سازد.» [در فراز ۲۹ کتاب هم می‌گوید ما برای آموزاندن باقی مردم به دنیا آمده‌ایم و احتمالا این‌ «ما» متفکران و روشنفکرانی چون خودش هستند.] البته این‌شروع برای خودشناسی، که به دغدغه‌مندی برای تلف‌نکردن عمر منجر شود، سرآغازی مبارک و خوب است اما شوپنهاور در ادامه خودشناسی خود، اسیر خودخواهی می‌شود که به جزئیات آن خواهیم پرداخت. در ادامه روند همان سرآغاز مبارک، او در مطلب دوم به بحث شناخت گوهر درونی انسان می‌رسد و مقصود خود را از این‌بحث با استفاده از لفظ «گنج درونی» و رسیدن به آن بیان می‌کند.

    در بحث گنج درونی و رسیدن به آن، شوپنهاور به سال‌های جوانی خود اشاره می‌کند و می‌گوید در آن‌سال‌ها که مردم دنبال مال و منال و مسائل دنیوی بودند، او هیچ‌تمایلی به این‌دست‌مسائل نداشته و در خود گنجی حمل می‌کرده که ارزشش از همه مسائل بیرونی بیشتر بوده است. بنابراین در تقابل درون با بیرون، او جانب درون و گنج درونی را می‌گیرد. درباره تغییر و تحولی هم اشاره کردیم قصد داشته در این‌کتاب به آن اشاره کند، مساله گذر عمر و کسب تجربه را مطرح می‌کند و می‌گوید ابتدا خودآگاهی‌اش نسبت به آن گنج درونی، تیره و تار بوده اما هرسال که بر او گذشته و بزرگتر شده، این‌خودآگاهی وضوح بیشتری پیدا کرده است. بنابراین آن انزوا و گوشه‌گیری که در ادامه مطلب به آن خواهیم رسید، ناشی از تقویت و وضوح بیشتر خودآگاهی این‌فیلسوف بوده است. شوپنهاور در تعریف گذار از سال‌های جوانی به بزرگسالی، به متمرکز کردن یا به قول خودش وقف دقت‌اش برای حفظ خویش و آزادگی‌اش اشاره می‌کند و جمع‌بندی‌اش هم این است که باید نیروی خود را به خدمت شخص خود و تشویق به سرخوشی خود در بیاورد تا بتواند آن را در خدمتگزاری به بشریت پیشکش‌ کند.

    شوپنهاور می‌گوید خوشبختی آدم‌های معمولی در رفت و آدم بین کار و لذت شکل می‌گیرد اما نزد او، هر دوی این‌عوامل، یکی هستند. یعنی او کار و لذت را جدا از یکدیگر نمی‌داند. به‌علاوه خودش را وصله‌ناجوری در جامعه و بین عوام می‌بیند.موضع دوگانه و متناقضی که شوپنهاور در این‌کتاب دارد، همین انزوا و خودشناسی انفرادی برای خدمت به بشریت (با توجه به آن رسالت پیامبرگونه و خارق‌العاده‌بودنش که در فراز نهم هم دوباره بر آن صحه می‌گذارد) است. او در فرازهای بسیاری از کتاب، مردم و دیگر انسان‌ها را تحقیر کرده و خوار می‌شمارد اما در این‌فراز و چند فراز دیگر از خدمت به آن‌ها صحبت می‌کند؛ هم‌اویی که در مطلب سوم کتاب، امتیاز و ویژگی اشرافیت خود را در رویداد فکری‌اش یعنی تفکر کردن می‌داند و خود را از جامعه آدم‌های معمولی جدا می‌کند. شوپنهاور می‌گوید خوشبختی آدم‌های معمولی در رفت و آدم بین کار و لذت شکل می‌گیرد اما نزد او، هر دوی این‌عوامل، یکی هستند. یعنی او کار و لذت را جدا از یکدیگر نمی‌داند. به‌علاوه خودش را وصله‌ناجوری در جامعه و بین عوام می‌بیند. در این‌باره می‌توانیم به فرازی از کتاب «هنر خودشناسی» اشاره کنیم که در آن می‌گوید: «حال و روز آدمی مثل من، به‌خصوص تا زمانی که جوان هستم، در تمام مناسبات زندگی، مثل حال و روز کسی است که در جامه‌ای خزیده که به او نمی‌خورد.» و چندسطر پیش‌ترش هم به میسیونرها (مبلغان مسیحی) در چین اشاره کرده که با چینی‌ها اشتراکی نداشتند ولی با آن‌ها برادروار بودند. بنابراین شوپنهاور می‌گوید با مردم اطرافش، نقطه اشتراکی ندارد اما ناچار است برادروار با آن‌ها زندگی کند و این، به‌نوعی ریاضت و سختی او در زندگی است.

    شوپنهاور از استقلالِ رای خود در چهارمین مطلب کتاب با عنوان «ناوابستگی» یاد می‌کند و در مطلب پنجم هم بزرگ‌ترین لذتش در زندگی را «این‌خود» یعنی خودی که با آن از درونش مشغول به تفکر است، می‌داند. اگر دقت کنیم، افتادن شوپنهاور در دام خودبینی از همین صفحات و همین فراز پنجم شروع می‌شود و رویکردی در نگارش آغاز می‌شود که در نتیجه آن، خودبینی به‌مرور جای خودشناسی را می‌گیرد. نویسنده کتاب، وضعیت خود را هم، نسبت به جهان اطراف این‌گونه توصیف می‌کند: «در چشم مهاجری غریب در سرزمین بیگانه، نامه‌ای که از وطن رسیده باشد، به‌مراتب باارزش‌تر از گفت‌وگوی زنده با بیگانگان دور و برش است.» شوپنهاور در ششمین مطلب یا بخش کتاب هم بدبینی خود را نسبت به شهر برلین (به‌عنوان جهان بیرون) این‌گونه بیان می‌کند: «همه‌چیز کمیاب، گران و سخت به هم می‌رسد، خوردنی‌ها از دم خشکیده و پلاسیده‌اند؛ برعکس تا بخواهید دله‌دزدی و طراری از هر قماش آنجا رایج است، رایج‌تر از سرزمینی که در آن لیموها می‌شکفند. (منظورش ایتالیاست)» شوپنهاور در فراز ۲۸ درباره فایده ترس و بدگمانی در زندگی حرف نوشته و معتقد است ترسی که گاهی در حقیرمایه‌ترین مناسبات و بهانه‌های معمولش وجود دارد،‌ با چنان اقتداری اراده‌اش را سرشار می‌کند که هرگونه شوربختی صرفا احتمالی و حتی به‌ندرت قابل‌تصور را به‌طور مجسّم جلوی خود می‌بیند. این‌بخش از نوشته‌های شوپنهاور جای تحلیل روانشناسی زیادی دارند. یعنی می‌توان درباره ترس‌ و هراس‌های او صفحات زیادی نوشت. چون او در بخشی از کتاب، با اشاره به سختی‌های زندگی‌اش در برهه سال ۱۸۳۳ به بعد، می‌گوید «به محض این‌که شب سروصدایی می‌شنیدم، سراسیمه از تختخواب برمی‌خاستم و دست به دشنه و تپانچه‌ای می‌شدم، که همواره پرفشنگ و آماده زیر سرم گذاشته بودم. حتی زمان‌هایی که هیچ محرک خاصی در میان نبود، در خود نگرانی درونی مزمنی نسبت به این داشتم که حتی آنجا که هیچ خطری نیست، خودِ خطرها مرا می‌بینند و به جست و جو برمی‌آیند.» شوپنهاور این‌ترس و وحشت‌ها را در نوشته‌هایش هم با مخاطب به اشتراک گذاشته است.

    این‌فیلسوف شکاک در هشتمین فراز از کتاب «هنر خودشناسی»‌اش ضمن اشارات و کنایه‌هایش برای دشمنی با فلسفه دانشگاهی، از نقش دیگران و عوامل بیرونی برای بدبخت‌کردن آدم‌ها نوشته و راه‌حلی هم که در این‌زمینه مطرح می‌کند، این است که خود را جای آدمی متفاوت از خود می‌گذارد. در نتیجه این‌احساسِ خوشبختی به او دست می‌دهد که هیچ‌کدام از این افراد یا آدم‌ها نیست. اما در کنار این‌احساس خوشبختی، این‌سوال را هم مطرح می‌کند که «پس راستی من کی هستم؟» همانی که کتاب «جهان همچون اراده و تصور» را نوشته و راه‌حلی برای معضل بزرگ هستی ارائه کرده است؟ و این تشکیکی است که خودش وارد می‌کند.

    در یازدهمین بخش از «هنر خودشناسی» شوپنهاور متناقض با رویکردی که تا این‌جای کتاب داشته و پس از این‌ هم دارد، می‌گوید هرگز اجازه ندارد بیش از هرکس دیگری باد به غبغب بیاندازد و با ادعاهایش گوش فلک را کر کند چون مردم استدلال خواهند کرد که … . جالب است که در این‌فراز، قضاوت مردم برای فیلسوف بدبین و شکاک آلمانی اهمیت پیدا می‌کند چون در دیگر فرازها، مردم را موجودات دوپا می‌خواند و آن‌ها را مستحق راهنمایی و هدایت از جانب روشنفکری چون خودش می‌داند. او فراز ۱۱ کتاب را با چنین‌جمله‌ای از «تا ائیس هیتون» نوشته مارکوس اورلیوس به پایان می‌برد: «من بر این باور استوارم: مرا خوار بشمار، اگر که می‌توانی، البته با مسئولیت و ریسک خودت، نه من.» فراز دوازدهم هم بیش‌تر از آن‌که خودشناسی باشد، خودخواهی است. شوپنهاور در این‌فراز می‌گوید که در سال‌های عمر، رفته‌رفته صاحب دیده‌تنهایی‌نگر شده و حالا به‌گونه‌ای نظام‌مند، مهمانی‌ستیز و رفت‌وآمدگریز شده است. این «حالا»یی که فیلسوف مذکور به آن اشاره دارد، سال‌های پنجمین دهه زندگی‌اش است که درباره این‌مقطع از عمرش می‌گوید می‌خواهد «باقیمانده این زندگی پادرگریز رابه تمامی به خودش تقدیم کند.»

    «نمی‌خواهم انسان-بیزار بلکه می‌خواهم خوارشمار انسان باشم.» این‌جمله را می‌توان از دیدگاه عرفانی نگریست و گفت خودشناسی انسان منجر به این می‌شود که خود را در دستگاه خلقت و پیشگاه خداوند ناچیز و خوار بشمارد اما مراد شوپنهاور از خوارشماری انسان، نه نفس ممزوج انسانی و حیوانی آدم‌ها بلکه جامعه انسانی استکل رویکرد بدبینانه فلسفه شوپنهاور را می‌توان در فراز ۱۳ کتاب پیش رو مشاهده کرد که در آن، جملاتی از اندیشمندان مختلف آورده تا صحّت نظر خود را اثبات کند. او به فرانسیس بیکن به‌خاطر این‌که گفته اساس بر نادانستگی استوار است، انتقاد می‌کند و بعد با نیکلا شامفور هم‌آواز می‌شود که آغاز حکمت، از نقطه هراس از انسان‌هاست. همچنین دموستنس را محِق می‌داند که گفته دیوارها و حصارها حفاظ‌های دفاعی خوبی هستند ولی بهترین سد دفاعی بدگمانی است. او با استناد به حکمت‌گزینِ بیا (Bia) بیشتر آدم‌ها را پلشت می‌داند و در موافقت با اصول جیاکومو لئوپاردی می‌گوید دروغ روح حیات اجتماعی است و جهان دارودسته‌ای از شیادان علیه درستکاران و پست‌فطرتان علیه بلندهمتان است. ادامه این‌رویکرد را می‌توان در فراز هفدهم کتاب هم مشاهده کرد که شوپنهاور در آن، از نگرانی دائمی‌اش می‌گوید؛ از این‌که بین موجوداتی قرار دارد که مثل او نیستند. این‌نگرانی و جمله‌دیگری که پیش از این در بخشی از همین فراز کتاب مطرح می‌شود، مثال‌های دیگری از خودخواهی و بدبینی شوپنهاور هستند: «ترساندن مردم، ابزار مطمئن‌تری از اعتماد کردن به آن‌هاست.» شوپنهاور در کتاب «هنرخودشناسی» بدبینی و توهین به انسان‌های عادی و معمولی را به حد نهایی رسانده و به این‌جمع‌بندی می‌رسد که می‌خواهد خوارشمار انسان‌ها باشد: «نمی‌خواهم انسان-بیزار بلکه می‌خواهم خوارشمار انسان باشم.» این‌جمله را می‌توان از دیدگاه عرفانی نگریست و گفت خودشناسی انسان منجر به این می‌شود که خود را در دستگاه خلقت و پیشگاه خداوند ناچیز و خوار بشمارد اما مراد شوپنهاور از خوارشماری انسان، نه نفس ممزوج انسانی و حیوانی در درون آدم‌ها؛ بلکه جامعه انسانی است. در واقع شوپنهاور، همان‌طور که در فرازهای دیگر این‌مطلب خواهیم دید، جایی برای تفسیر عرفانی از مواضعش باقی نمی‌گذارد چون در همین‌بحث می‌گوید: «نباید بگذاری نفرت و بیزاری در تو جوانه بزند؛ زیرا چیزی را که از آن نفرت داری،‌ نمی‌توانی درست و حسابی تحقیرش کنی و خوارش بشماری.» پس شوپنهاور رویکرد اخلاق‌گرایانه هم ندارد که در پی جلوگیری از نفرت باشد بلکه رشد نفرت را از آن‌جهت نکوهیده می‌داند که نمی‌توان با وجودش آدم‌ها را تحقیر کرد. در ادامه همین مواضع و منویات است که این‌نسخه را هم می‌پیچد که مطمئن‌ترین سلاح علیه نفرت از انسان‌ها (انسان‌بیزاری) این است که همواره آن‌ها را خوار بشماریم و تحقیرشان کنیم؛ اما تحقیری اساسی که حاصل نوعی درون‌نگری و بصیرت زلال باشد. تنها مولفه خودشناسی هم در این نظریه، شاید همان درون‌نگری و بصیرت مورد اشاره شوپنهاور باشد. به‌هرحال او همان‌طور که هجدهمین فراز کتاب می‌گوید، دنیا را جایی می‌بیند که حداقل پنج‌ششم‌اش را بی‌سروپاها گرفته‌اند. بنابراین با چنین دیدگاهی، طبیعی است چنین نظریات و مواضعی داشته باشد به قول خودش، ناگزیر به انزوا و گوشه‌نشینی باشد.

    طرح جلد آلمانی کتاب «هنر خودشناسی»

    در سی‌وپنجمین فراز کتاب است که شوپنهاور نسخه دیگری درباره بدی و شرارت دارد. او بر این‌باور است که مثال‌های شگفت‌انگیز و صریحِ بدی و شرارت، باید همیشه پیش چشم باشند و به تعبیر خودش، نباید به فراموشی سپرده شوند. بلکه باید در حکم سوختِ موتورِ خوارشماری آدم‌ها به کار گرفته شوند. سوالی که پیش می‌آید این است که چرا؟ چرا باید از بدی و شرارت آدم‌ها برای خوارشماری آن‌ها استفاده کنیم؟ مگر آدم‌ها نکات مثبت ندارند؟ پاسخ شوپنهاور چنین است که باید همیشه خلقت راستین آدم‌ها را پیش نظر داشته باشیم که ظاهرا از نظر او، این خلقت راستین چیزی جز همان بدی و شرارت نیست؛ یعنی همان‌باوری که در ابتدای قسمت «ورود به متن کتاب» از این‌متن به آن اشاره کردیم و ناظر به باور شوپنهاور درباره ماهیت انسان است که ملهم از پلشتی و زشتی است. می‌شود این‌نظر شوپنهاور را هم به سمت تفسیر عرفانی برد و گفت نفس انسان، تمایل به بدی و گناه دارد اما او در ادامه جملاتش، باز به سمت بدبینی می‌رود و مجالی برای تفسیر عرفانی نمی‌گذارد. در فراز ۳۴ هم از نفع مطلق صحبت می‌کند که می‌توان برایش، مفهومی معادل عقل معاش قائل شد. او معتقد است اجتناب از نزدیک‌شدن به انسان‌ها به واسطه تناقضاتی که دارند، نفع مطلق است. پس شوپنهاور به دنبال نفع مطلق است نه رسیدن به درجات متعالی چون ظاهرا این‌مقام و درجات را برای خود متصور است و پیش‌تر به آن رسیده است. در فراز ۳۳ است که فیلسوف مورد بررسی، انسان‌ها را موجودات دوپا می‌خواند و جملاتش کاملا با آموزه‌های عرفانی و اجتماعی در تضادند. توصیه‌هایی که عموما در این دو ساحت یعنی عرفانی و اجتماعی یا دیگر ساحت‌ها مثل دین، اخلاق و … می‌شود، این است که با مردم بجوش،‌ هرچند عامی و بی‌سواد باشند! اما شوپنهاور می‌گوید هرچه فردی در مراتب روحی والاتری قرار داشته باشد، انسان‌ها هم به همان میزان از نظرش معمولی‌تر و نازل‌تر به نظر می‌آیند.

    مواجهه شوپنهاور با جامعه به تنهایی و انزوای او می‌انجامد. او می‌گوید جامعه چنان در تنگنایش می‌گذارد که تنهایی برایش گسترده می‌شود. در همین‌بحث جمله‌ای هم از جوردانو برونو (فیلسوف معروف مسیحی که در دادگاه تفتیش عقاید محکوم به مرگ شد) می‌آورد که در راستای انزوا و درک‌نشدنش از سوی جامعه است. مضمون جمله برونو این است که از نظر یک فرد عامی، کسی که در جستجوی حقیقت است، یک موجود وحشی به چشم می‌آید. در کل شوپنهاور آن حالت شوریدگی و درک‌نشدن از طرف عامه را برای جستجوگران حقیقت، از جمله خودش قائل است. پس در جمع‌بندیِ نگاهی که به دنیا دارد و راه‌حلی که ارائه می‌کند، باید گفت در واقع، همان سبک و روش زندگی خود را ارائه و توصیه می‌کند. نسخه کلی‌اش هم در زمینه خودشناسی، یا بهتر بگوییم جامعه‌شناسی‌اش در فراز ۱۸ کتاب چنین است: «در جهانی چنین پلشت، بر هر ناپلشتی واجب است از انزوایی به انزوایی بگریزد و بسیاری چنین کرده‌اند. انسان هرچه بیشتر از جماعت آدمیان طرد شود، به‌همان میزان بهتر می‌تواند خود را پیدا کند.» همین‌بحث گوشه‌گیری و دوری از مردم را می‌توان در فراز ۲۰ کتاب «هنر خودشناسی» هم، که سرآغازش درباره «راهبان طبیعی» است، مشاهده کرد. شوپنهاور در این‌فراز از کتابش از وجود چنین افرادی بین ملت‌های فرهیخته صحبت می‌کند؛ افرادی که ترجیح می‌دهند آموزش و نیکی به دیگران را در خودآگاه خود رواج دهند. در همین‌فراز است که می‌گوید حکمت زندگی‌اش ( که صاحب مرتبه‌ای والاتر از آگاهی یعنی هستی والاتر است) این است که لذت برخورداری از آگاهی را برای خود، ناب و تازه و باطراوت نگه دارد و طمع چیزی فراتر از این نکند. پس مراتب رشد و طی آن‌ها در نظر شوپنهاور به آگاهی ختم می‌شود. اما در ادامه همین مسیر متناقضی که به آن اشاره کردیم و در خلال آن او قضاوت مردم و زندگی بین‌ آن‌ها را مهم می‌پندارد؛ تحمل رفتار آدمیان ناگزیر است: «دیگر خو گرفته‌ام به تحمل بسیاری از رفتارهای آدمیان، چون خیلی زود به بصیرت دریافتم که اگر خیال دارم به‌نحوی با آنان مراوده داشته باشم، ناگزیر به چنین کاری هستم.» بنابراین شوپنهاور اگر بناست مردم را از الطاف و علم خود بهره‌مند کند، چاره‌ای ندارد جز این‌که خیلی از رفتارهای آن‌ها را تحمل کند. در مجموع، شوپنهاور نسبت به دیگر آدم‌ها، نگاه از بالا به پایینی شدیدی دارد و خود را از مصاحبت یا آموختن از آن‌ها محروم می‌کند.

    انسان نمی‌تواند در بادی امر، از رفتار دیگران با خودش، چیزی بیاموزد و داوری کند که چه کسی است. بلکه باید پی ببرد آن‌ها کی هستند. بنابراین نتیجه‌ای که شوپنهاور از ابتدای کتاب تا این‌جا به آن می‌رسد، شناخت خود از طریق شناخت دیگران است«فروبستگی» کلیدواژه بعدی کتاب «هنر خودشناسی» است که در واقع به‌عنوان راهکاری برای مواجهه صحیح با مردم مطرح می‌شود. از نظر شوپنهاور کسی که بنا ندارد بازیچه این و آن بشود، باید فروبسته باشد! «ناگزیر مرا زیبنده این است که فروبسته بمانم.» اما این‌فروبستگی به‌معنی سکوت پیشه‌کردن و سخن‌نگفتن نیست. فروبسته‌بودن صحیح در نظر شوپنهاور به‌معنی مرموزبودن و با کنایه سخن‌گفتن است: «طعن و کنایه، لحن درست سخن‌گفتن با مردم است؛ اما کنایه‌ای یکسر آشکار، بی‌شیله‌پیله، آرام و رام و نه پوشیده.» در همین‌بحث فروبسته‌بودن، شوپنهاور توصیه‌ای دارد که عرفانی و تربیتی است و می‌تواند حقیقتا در رشد و تعالی فرد یاری‌رسان باشد: «فرد باید عادت کند درشت‌ترین کلام را آرام و وارسته‌وار بشنود.» البته درباره دَم فروبستن هم توصیه‌ای در فراز ۳۲ کتاب آمده و شوپنهاور در آن، به بهتر بودن سکوت برابر سخن‌گفتن اشاره کرده است. او ضمن این‌که برای گفتگو با دوست یا دلدار، استثنا قائل شده، می‌گوید بهتر آن است اصلا سخنی نگوییم. با این‌حال باز به تنهایی و انزوای مورد نظرش دامن زده و می‌گوید حتی به طبیعت هم نمی‌تواند پناه ببرد. همچنین یک توصیه نسبی هم دارد که از این‌قرار است: «انسان باید همواره نگاهش را به کلیت امر بدوزد و اگر در جزئیات باقی بمانیم به سهولت خطا می‌کنیم.» یک‌نکته تربیتی و جالب دیگر شوپنهاور در این‌بحث این است که انسان نمی‌تواند در بادی امر، از رفتار دیگران با خودش، چیزی بیاموزد و داوری کند که چه کسی است. بلکه باید پی ببرد آن‌ها کی هستند. بنابراین نتیجه‌ای که شوپنهاور، در این‌نقطه از کتاب (فرازهای پایانی) به آن می‌رسد، شناخت خود از طریق شناخت دیگران است.

    پس از صفحات زیادی که به برداشت‌های شخصی شوپنهاور از خود و جهان اطرافش دارند،‌ در فراز ۳۰ (صفحه ۶۵) به برخی مواضع و افکار او درباره خودشناسی می‌رسیم؛ همان‌فرازی که در آن هم‌صدا با فلاسفه یونان باستان و جهان قدیم، فراغت خاطر را بالاترین دارایی زمینی می‌خواند. بد نیست این‌میان به این‌نکته هم توجه کنیم که فیلسوف موردنظر، معتقد به دارایی زمینی و غیرزمینی است. با برگشت به بحث اصلی (خودشناسی)، شوپنهاور می‌گوید انسانی چون او باید بتواند در هر روز و ساعتی، خودش باشد تا بتواند با جان و روحش زندگی کند. حالا این‌جمله یا به‌آن معناست که انسان بتواند از بودن با جان و روحش زندگی کرده و لذت ببرد و یا بدان معنا که انسان باید بتواند با اتکا به جان و روحش زندگی را برای خود میسر کند. [یعنی جان و روح وسیله زندگی هستند.] موضع انسان‌شناسانه و خودشناسانه شوپنهاور در این‌فراز از کتاب، از این‌قرار است: «در زندگی بیشتر انسان‌ها برنامه یا نقشه‌ای مشخص پیدا می‌شود که همزمان هم طبیعت خاص و هم ملاحظاتی که آن را پیش می‌برند، پیشاپیش برای آنان ترسیم شده است؛ وضعیت‌های زندگی‌شان نیز همان‌گونه جا عوض می‌کنند و دگرگونی‌پذیر می‌شوند، چنان‌که در پایان کلیتی آشکار می‌شود که در بین خود، به‌گونه‌ای همخوانی و تطابق مشخص پی می‌برد. دست تقدیری مشخص، هرچه‌قدر هم که بخواهد تاثیری پنهانی داشته باشد، آشکار می‌شود: اکنون این‌دست را تاثیر بیرونی یا ندا و حسی درونی به جنش درمی‌آورد. بله، دلایل متضاد اغلب در مسیرشان به جنبش درمی‌آیند.»

    فیلسوف دانزیگی در فراز ۳۸ که آخرین فراز کتاب است، نگاه خود را متوجه مسیر کلی و طی‌شده زندگی می‌کند و می‌گوید چون در طول زندگی تنها بوده، بهتر از دیگران از کسب و کار یگانه مرگ سر در می‌آورد. پس تنها بودن، از نظر شوپنهاور، موجب آشنایی بهتر با پدیده مرگ می‌شود. جملات پایانی او، گویای یک حس آرامش و اطمینان خاطر هستند و به‌نظر می‌رسد شوپنهاور با وجود همه شکاکیت‌ و بدبینی‌هایش از سرانجام خود، نگران نبوده است. چون معتقد است غرق در آگاهی سرخوشانه به پایان راه خویش خواهد رسید و به همان جایی رجعت می‌کند که با مهربانی والا از آن‌جا بیرون رانده شده تا رسالت خودش را تمام و کمال انجام بدهد. بخش ۲۲ کتاب هم یکی از فرازهایی است که در آن تفکر و بدبینی این‌فیلسوف با هم ممزوج شده‌اند و می‌گوید به محض‌ این‌که بنا را بر فکرکردن گذاشته، دریافته که جهان با او یک‌دل و یک‌جهت نیست. به‌عبارت دیگر به این‌نکته پی می‌برد که جهان با او دوگانه است. او در اشاره‌ای به ۴۰ سالگی و محکمه هستی، موضعی دارد که به‌نظر نگارنده اهمیت دارد؛ به‌این‌ترتیب که تازه در گذر از ۴۰ سالگی عمر، به چنین باوری رسیده که در مرحله آخر دادرسی (به قول مترجم کتاب در محکمه هستی) قطعا اوست که برنده خواهد بود. او ضمن داشتن تعبیر صحیحی از دنیا، «میهمان‌خانه‌ای تمام‌عیار!» به این‌جمله می‌رسد که «به من انسانی ارزانی دارید!» و در ادامه دوباره از تنهایی‌اش گلایه دارد.

    * ۳- پرداخت دوباره به مساله زنان و ازدواج

    با این‌که شوپنهاور پیش‌تر در کتاب «هنر رفتار با زنان» به افکار و اندیشه‌هایش درباره جماعت زنان پرداخته، در «هنر خودشناسی» هم نتوانسته از این‌کار دست بردارد و در برخی فرازهای این‌کتاب نیش‌وکنایه‌های مستقیم خود را درباره امر ازدواج مطرح کرده است که البته با فرازهایی از کتاب «هنر رفتار با زنان» مشابهت زیادی دارند. به‌هرحال همان‌طور که می‌دانیم شوپنهاور با وجود داشتن مادر، از مهر مادری محروم بوده و همین‌مساله از کودکی تا بزرگسالی، موجب شکل‌گیری عقاید ضدزن در او شده است. پاسخ یکی از سوال‌های مهم درباره شوپنهاور و زنان را می‌توان در فرازی از «هنر خودشناسی» جستجو کرد. جایی که دارد علت ازدواج نکردنش را شرح می‌دهد. او در دو ساحت زندگی واقعی و زندگی آرمانی پاسخ این‌سوال را می‌دهد و می‌گوید اگر فرض را بر این‌بگیریم که زندگی واقعی‌اش، یعنی مساله بنیادین وجودش حول محور سرچشمه تمام لذت‌هایش می‌گشت، با طیب خاطر ازدواج می‌کرد اما به‌عکس از آن‌جا که زندگی‌اش یک زندگی آرمانی و روشنفکرانه بوده، اجازه انجام چنین کاری را نداشته است. زیرا در هر صورت یکی باید قربانی دیگری شود.

    این‌نقل قول از فرانسیس بیکن را هم می‌آورد که آن‌که زن و بچه دارد، گروگان سرنوشت است. در بخش ۲۵ کتاب هم دوباره به مساله ازدواج پرداخته و خودشناسی را کنار گذاشته است. شوپنهاور در کتاب «هنر خودشناسی» ازدواج را نوعی سبکسری و خطا می‌داند که افراد اغلب در جوانی مرتکب شده و در پیری تاوانش را می‌دهند. او در کتاب «هنر رفتار با زنان» هم اشاره‌ای به خوشبختی و بدبختی فلاسفه و شاعران داشت؛ مبنی بر این‌که فلاسفه، چون مجرد بودند موفق؛ و شُعرا چون تن به ازدواج داده، بدبخت بودندشوپنهاور درباره ازدواج فرد مجردی که تا ۴۰ سالگی مجرد مانده (یعنی خودش)، نظر جالبی دارد. او می‌گوید کسی که در این سن و سال ازدواج کند، مانند کسی است که سه‌چهارم مسیر را پیاده طی کرده باشد و بخواهد به‌خاطر یک ایستگاه باقیمانده، بلیط کاملِ تمام مسیر را باطل کند. در همین‌زمینه، این‌نقل قول از فرانسیس بیکن را هم می‌آورد که آن‌که زن و بچه دارد، گروگان سرنوشت است. در بخش ۲۵ کتاب هم دوباره به مساله ازدواج پرداخته و خودشناسی را کنار گذاشته است. شوپنهاور در کتاب «هنر خودشناسی» ازدواج را نوعی سبکسری و خطا می‌داند که افراد اغلب در جوانی مرتکب شده و در پیری تاوانش را می‌دهند. او در کتاب «هنر رفتار با زنان» هم اشاره‌ای به خوشبختی و بدبختی فلاسفه و شاعران داشت؛ مبنی بر این‌که فلاسفه، چون مجرد بودند موفق؛ و شُعرا چون تن به ازدواج داده، بدبخت بودند. شوپنهاور در فراز ۲۷ کتاب «هنر خودشناسی» هم همچنان در همین فضا و غافل از کار خودشناسی است. شاید بهتر باشد بگوییم بخش‌های مشخصی از کتاب «هنر خودشناسی» به‌جای این‌که معطوف به خودشناسی باشند، روی زن‌شناسی تمرکز دارند. فراز ۲۷ نیز با چنین جمله‌ای شروع می‌شود که ناشی از همان دید بالا به پایین اوست: «امکان ندارد بشود زن‌ها را طور دیگری به جز از طریق ترس، در محدوده‌های خرد نگه داشت…»

    بار گران تاهل، یکی از مسائلی است که شوپنهاور در فراز ۲۴ کتاب، مانند کتاب «هنر رفتار با زنان» درباره‌اش صحبت می‌کند و تنها، پرستاری و تیمار انسان در دوران پیری را از مواهب ازدواج عنوان می‌کند. شوپنهاور در «هنر خودشناسی» ضمن بیان این‌که راه طبیعی زندگی آدمی مثل او این است که تنها بماند، می‌گوید «فقدان دسترسی آزاد به شخص خود من، پلشتی به‌مراتب عظیم‌تری است از مزیتی که ممکن است از به ‌دست آوردن دیگری عایدم شود.» همچنین یک‌نمونه دیگر از خودخواهی‌هایش را می‌توان در فراز ۱۴ کتاب مشاهده کرد که در آن می‌گوید: «آرزو دارم زنی بگیرم که به تمامی از آن من باشد…» اما با توجه به مختصات و چارچوب‌هایی که در اندیشه این‌فیلسوف دیده‌ایم، این جمله، چیزی جز یک آرزو نیست.

  • شرط مهم و عقلانی که فدراسیون فوتبال برای ویلموتس گذاشت

    شرط مهم و عقلانی که فدراسیون فوتبال برای ویلموتس گذاشت

    به گزارش خبرنگار مهر، جریانات فوتبال ایران به سویی پیش می‌رود که احتمال ادامه همکاری ویلموتس با فدراسیون فوتبال به حداقل رسیده است و این موضوع را به راحتی می‌توان از مواضع فدراسیون فوتبال در قبال اشاعه اخبار مربوط به این موضوع درک کرد.

    هرچند هیچ مقامی در فدراسیون فوتبال به وضوح و با صراحت از احتمال فسخ قرارداد با ویلموتس سخن نگفته است، اما کاملا پیداست که فدراسیونی‌ها در حال آماده سازی فضا برای عملی شدن این اتفاق مهم می باشند.

    فدراسیون فوتبال اخیرا هم نامه‌ای به سرمربی تیم ملی نوشته و شرایطی برای ادامه همکاری با وی تعیین کرده است که چنانچه این شروط از سوی ویلموتس پذیرفته نشود، بستر برای فسخ قرارداد آماده خواهد شد.

    یکی از اصلی ترین شروطی که فدراسیون برای ادامه همکاری با سرمربی تیم ملی تعیین کرده که شرطی بسیار عقلانی و منطقی می‌باشد، حضور مستمر ویلموتس در ایران و رصد کردن لیگ برتر به صورت شخصی از سوی او می‌باشد.

    مرحله برگشت مسابقات انتخابی جام جهانی ۲۰۲۲ قطر از فروردین ۹۸ آغاز می‌شود و خواسته مشخص فدراسیون از ویلموتس، حضور حداقل ۳ ماه از ۴ ماه فرصت باقی مانده به شروع مسابقات در ایران است. فدراسیون در حالی این شرط را برای ویلموتس تعیین کرده که سال نوی مسیحی و تعطیلات مربوط به آن ایام را هم در پیش داریم.

    باید دید در چالش جدی و جدیدی که بین فدراسیون و مارک ویلموتس پیش آمده، چه اتفاقاتی رخ خواهد داد و خروجی این اتفاقات چیست. 

  • مهدی قائدی چگونه بهترین بازیکن استقلال شد؟

    مهدی قائدی چگونه بهترین بازیکن استقلال شد؟

    به گزارش خبرنگار مهر، تیم فوتبال استقلال در یازدهمین هفته از لیگ برتر موفق شد نساجی را در قائمشهر با نتیجه ۲ بر یک شکست دهد تا به ششمین پیروزی متوالی در لیگ رسیده باشد.

    آبیها با امتیازات این بازی ۲۱ امتیازی شده و نه تنها بعد از مدتها برای اولین بار از پرسپولیس در جدول عبور کردند، بلکه به دو امتیازی صدر جدول رسیدند تا بیشتر از همیشه رسیدن به بالاترین نقطه جدول را در دسترس ببینند.

    مهدی قائدی در این بازی با یک گل و یک پاس گل بهترین بازیکن زمین شد. اما همین عملکرد باعث شد تا این مهاجم ریز نقش عملا بهترین بازیکن فصل استقلال تا پایان هفته یازدهم باشد.

    عملکرد قائدی در این بازی باعث شد تعداد گلهای زده او به ۵ برسد تا با این تعداد گل بهترین گلزن آبی پوشان باشد و پاس گل او به علی کریمی نیز سومین پاس گل این فصل وی بود تا در کنار وریا غفوری بهترین پاسور این تیم نیز باشد.

    در تیمی که در فاز تهاجمی بهترین عملکرد را دارد و با ۲۳ گل زده بهترین خط حمله را دارد، قائدی با اثرگذاری مستقیم روی ۸ گل، امتیاز آور ترین بازیکن آنها در این فصل می باشد.

  • نخستین تصمیم داورزنی درست یا اشتباه؟/جای خالی خرد جمعی در والیبال

    نخستین تصمیم داورزنی درست یا اشتباه؟/جای خالی خرد جمعی در والیبال

    به گزارش خبرنگار مهر، سرانجام پس از حدود یک سال بلاتکلیفی محمدرضا داورزنی با ۲۶ رای از ۴۱ رای ماخوذه مجمع انتخاباتی والیبال سکان هدایت یکی از مهم ترین فدراسیون های ورزشی را بر عهده گرفت. به اذعان رئیس فدراسیون او آمده تا والیبال را به ساحل آرامش برساند.

    داورزنی با تمام حواشی به والیبال بازگشت و بر صندلی ریاست تکیه زد و در نخستین اقدام تصمیم خبرسازی گرفته است. با تصمیم داورزنی قرار است رقابت‌های لیگ برتر از هفته دهم تعطیل شود و اردوهای ملی از ۱۳ آذرماه آغاز شود. اردویی که بدون حضور لژیونرهایی مانند سعید معروف، محمد موسوی، امیر غفور، پوریا فیاضی و میلاد عبادی پور استارت خواهد خورد.

    لژیونرهایی که بدنه اصلی تیم ملی را تشکیل می دهند و در تمام رویدادها حتی رویدادهای بی اهمیت نیز در ترکیب اصلی استفاده شده اند و بدون شک این نفرات اسکلت اصلی تیم ملی در انتخابی المپیک نیز خواهند بود.

    برپایی اردوی زودهنگام بدون در نظر گرفتن رقابت‌های لیگ برتر تصمیم خبرساز محمدرضا داورزنی است که این روزها نگرانی‌هایی را در بین سرمربیان و باشگاه‌های لیگ برتری به وجود آورده است.

    باشگاه هایی که با صرف هزینه تمرینات خود را آغاز و در حال رسیدن به اوج آمادگی هستند حال قرار است با وقفه‌ای ناگهانی و خارج از برنامه مواجه شوند. اهمیت انتخابی المپیک بر هیچ کس پوشیده نیست و عدم راه یابی به المپیک برای والیبال که هواداران زیادی دارد یعنی فاجعه و باید همه دست در دست هم دهیم تا تیم ملی راهی المپیک شود اما نکته ای که نباید از آن عافل شد این است که تعطیلی لیگی که پرفشار بود و در هفته ۱۲ بازی برگزار می شد الان با کدام منطق و مشورت از کارشناسان این رشته تعطیل شده است؟ آن هم بدون حضور بازیکنان اصلی و لژیونر! برپایی اردو با بازیکنان داخلی که شانس چندان زیادی نیز برای بازی در انتخابی المپیک ندارند چه کمکی می تواند به تیم ملی کند؟

    ترس از آسیب دیدگی باید متوجه بازیکنان اصلی باشد که آنها در حال بازی در تیم‌های باشگاهی خارج از کشور هستند آیا شرایط فراهم است تا آنها نیز تیم‌هایشان را رها و زودتر از موعد به تیم ملی اضافه شوند؟ تعطیلی زودهنگام لیگ فشار بازی‌ها را در آینده مضاعف تر خواهد کرد و در پی آن انگیزه بازیکنان جوان کاهش و احتمال آسیب های احتمالی افزایش خواهد یافت.

    بهنام محمودی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره تصمیم فدراسیون برای تعطیلی زود هنگام لیگ گفت: امیدوارم آقای داورزنی موفق شود چرا که موفقیت او یعنی موفقیت والیبال. هیچ اطلاعی ندارم که فدراسیون چه برنامه ای برای انجام این کار دارد و به چه صورتی اجرایی خواهد شد. داورزنی مدیر است و اطلاعات خوبی از والیبال دارد.

    وی ادامه داد: قطعا باید در بخش فنی نیز از افراد فنی برای تصمیم گیری ها پرس و جو کند تا تمام جوانب هم در بخش  ملی و هم باشگاهی در نظر گرفته شود. اسپانسرها از تیم ها حمایت می کنند تا دیده شوند. باید در کمیته فنی تصمیم گیری شود. اگر لیگ زودتر تعطیل شود ادامه آن به سال بعد کشیده می شود. مطمئن هستم اگر در کمیته فنی بررسی شود نظرات مختلفی وجود دارد و جمع بندی کمیته فنی قابل احترام است و باید اجرا شود باید مصلحت والیبال، تیم ملی و باشگاه ها در نظر گرفته شود تا خروجی خوبی داشته باشد.

    محمد عمده غیاثی، سرمربی تیم والیبال شهرداری ورامین، مدافع عنوان قهرمانی و تنها تیم بدون شکست رقابت‌های لیگ در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره تعطیلی زود هنگام مسابقات گفت: تمرینات تیم را از ۱۹ مرداد ماه با یک برنامه ریزی خوب آغاز کردیم و در حال رسیدن به یک شرایط ایده آل هستیم. برنامه ریزی تیم نیز همین بود تا در نیم فصل نخست بدن های بازیکنان به شرایط خوبی برسد اما متاسفانه با این وضعیت و این تصمیم باید دوباره کار را از نقطه صفر شروع کنیم.

    وی ادامه داد: از طرف دیگر نیز بحث تیم ملی مطرح است. سال المپیک است و نام ایران در میان است. هر تصمیمی گرفته شود تابع هستیم چون بحث ملی است نه شخص و شرایط برای تمام تیم‌ها یکسان است. در هر صورت تیم هایی که تمرینات را زودتر آغاز و بیشتر هزینه کردند متضرر می شوند. تیم ملی نیز در محدوده کوچکی از نفرات شکل گرفته است و بازیکنان جدید تزریق نمی شوند.

    این کارشناس والیبال ادامه داد: باید محدوده بازیکنان را گسترش دهند و ورودی های جدیدی به تیم ملی داشته باشیم. نگاه به لیگ و تیم های مختلف باید خریدارانه باشد نه فقط برای تماشا. انگیزه ها در بین بازیکنان از دست رفته است چون نفرات تیم ملی محدود هستند. سال المپیک است و جای خطا نیست. باید از بازیکنان آماده استفاده کنند تا نتیجه خوبی حاصل شود.  

  • ادای احترام به شهریار در کنسرت هیراد/ داستان «انفرادی» چه بود؟

    ادای احترام به شهریار در کنسرت هیراد/ داستان «انفرادی» چه بود؟

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از  روابط عمومی شرکت«آوازی نو»، کنسرت حمید هیراد خواننده موسیقی پاپ، شب گذشته یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۸ طی دو سانس در مرکز همایش‌های برج میلاد تهران برگزار شد. با اینکه در یک هفته‌ی اخیر مشکلاتی در اتصال اینترنت وجود داشت و روند خرید بلیت‌های کنسرت اندکی مختل شده بود، اما در دو سانس برگزاری کنسرت هیراد، تقریبا صندلی خالی در سالن وجود نداشت.

    کنسرت هیراد با قطعه‌ «بی‌تاب» آغاز شد. این قطعه در مایه‌هایی نزدیک به «همایون» و «شوشتری» ساخته شده است و قطعه‌ نخستینِ کنسرت هیراد بود. در ادامه نیز قطعه‌ «معشوقه» در فضایی نزدیک به «دشتی» اجرا شد. هیراد در ادامه «عشق» را خواند.

    «گفتم بمان» نام قطعه‌ای است که چندی پیش با صدای هیراد منتشر شد. هیراد در بخش‌هایی از شعر این قطعه، سروده‌ای از استاد محمدحسین شهریار را تضمین کرده کرده است. این خواننده در کنسرت شب گذشته، پیش از خواندن این قطعه از تمام تماشاگرانِ حاضر در مرکز همایش‌های برج میلاد خواست تا برخیزند و به احترام زنده‌یاد استاد شهریار دست بزنند.

    در این بخش از اجرا نوبت به معرفی چند تن از مهمانان ویژه‌ کنسرت رسید که در این بخش عبدالجبار کاکایی، سروش جمشیدی و شبنم قلی‌خانی در این بخش معرفی و مورد تشویق تماشاگران قرار گرفتند.

    «مستم کن» قطعه‌ بعدی این کنسرت بود که این قطعه هم در مایه‌ای نزدیک به «شوشتری» و «همایون» ساخته شده است. هیراد در ادامه قطعه‌ «خدا» را خواند. این قطعه هم فضایی در «دشتی» با نزدیکی به موسیقی کلاسیک دارد. «نیمه جان» هم قطعه‌ی بعدی این کنسرت بود. این در حالی است «یار» و «انفرادی» قطعه‌های بعدی این کنسرت بودند.

    هیراد درباره قطعه‌ انفرادی گفت: چندی پیش یکی از هودارانم کامنتی نوشته بود که مضمونش را برایتان نقل می‌کنم. او نوشته بود؛ کاش تمام قطعه‌های کنسرتت «انفرادی» باشد.

    «دلارام»، «بارون» و «هلهله»، «ماه من»، «دیوانه شهر»، «یار»، «شوخیه مگه»، «رسوایی» و چند قطعه‌ی دیگر هم در این کنسرت اجرا شد.

  • مازندران فضای مجازی سالم و فعالی دارد

    مازندران فضای مجازی سالم و فعالی دارد

    به گزارش خبرنگار مهر، عباس زارع، شامگاه دوشنبه در گردهمایی فعالان فضای مجازی به مناسبت هفته بسیج، در حوزه علمیه باقرالعلوم سوادکوه شمالی، با بیان اینکه امروز اثرگذری بالای فضای مجازی آن را به یک فضای حقیقی تبدیل کرده است، بر ضرورت فعالیت در این عرصه تأکید کرد و گفت: با تعامل میان نهادهای فرهنگی در حوزه رسانه اعم از اداره ارشاد، بسیج رسانه، خانه مطبوعات، فضای مجازی در استان مازندران یکی از سالم‌ترین و فعال‌ترین فضای مجازی در میان استان‌ها است.

    مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران با اذعان بر اینکه امروز ارتباط در جهان بر پایه فضای مجازی است، عدم استفاده از آن را امر پسندیده‌ای نداست و بر اهمیت نگاه خاص به این حوزه اشاره کرد و گفت: با مدیریت صحیح و تولید محتوا می‌توان از  این فضا استفاده بهینه کرد و در صورت عدم‌استفاده از فرصت، تهدیدات ویرانگر خواهد بود.

    وی ضریب نفوذ اینترنت را در مازندران بیش از ۱۰۰درصد برشمرد و گفت: این به این معنا است که ما بیشتر از جمعیت استان، فعال در فضای مجازی داریم که از هر قشری در آن حضور دارند و این فضا فرصتی برای حوزه رسانه است.

    این مسئول قطع و محدود کردن اینترنت در بزنگاه مشکلات را ناشی از ضعف نهادها و سازمان‌هایی همچون ارشاد، خانه مطبوعات و .. در تولید محتوا دانست و گفت: ما در هشت سال دفاع مقدس با وجود تجهیزات دشمن خوب مقابله کردیم اما اکنون در این فضا کم می آوریم که این امر بیانگر نیاز به برنامه‌ریزی دقیق است.

    زارع با بیان اینکه سالانه بودجه زیادی صرف کارهای پژوهشی می‌شود، افزود: این درحالی است که می‌توان ذائقه مردم را بر اساس عضویت در کانال‌ها و توجه به صفحات خاص اینستاگرام و دیگر فضاهای مجازی شناخت.

    وی از معایب فضای مجازی به حذف ارتباط چهره به چهره، ایجاد مزاحمت‌ها، کلاهبرداری‌های اینترنتی و به مخاطره افتادن حریم خصوصی اشاره کرده و فضای مجازی را تنها شبکه‌های اجتماعی همچون تلگرام، اینستاگرام و .. ندانست و بر لزوم توجه به دیگر موارد همچون بازی‌های رایانه‌ای اشاره کرد و گفت: روزانه حدود ۳۰هزار عنوان بازی رایانه‌ای غیرمجاز در کشور دانلود می‌شود.

    این مسئول با بیان اینکه ۸۵درصد کاربران اینترنت ایرانی عضو شبکه‌های اجتماعی هستند، بر اهمیت ایجاد شبکه‌های بومی تأکید کرد و گفت: در بزنگاه اخیر، اگر تدبیر رهبری نبود مشکل به‌راحتی حل نمی‌شد؛ ما نتوانستیم فضای جایگزین ایجاد کنیم و پل ارتباطی قطع شد و اگر ضعف ما در ایجاد جایگزین و تولید محتوا نبود، چنین چیزی رخ نمی‌داد.

    وی با بیان اینکه در مورد اخیر در مازندران، با هماهنگی دستگاه‌های اجرایی، خانه مطبوعات و تشکل‌های رسانه‌ای فعال، تولید محتوای خوبی را انجام دادیم، گفت: معدود استان‌هایی بودیم که تولید محتوای خوبی داشته‌ایم و باز نشر هم خوب بود و این امر به آرامش دامن زد.

    زارع با بیان اینکه در استان مازندران تعداد یک هزار ۴۵۶ کانال تلگرامی عمدتا بالای ۵هزار عضو و تعداد ۳۸۶ صفحه اینستاگرام پر مخاطب داریم، افزود: اما از شبکه‌های اجتماعی داخلی تنها ۴ کانال ایتا و ۵ کانال گپ ثبت شده است؛ این امر بیانگر عدم عملکرد خوب ما است و ما نتوانستیم اعتماد مخاطب را جلب کنیم، اطلاع‌رسانی خوب نداشتیم و نتوانسیتم فضای جایگزین ایجاد کنیم و با قطع دیگر فضاها، ارتباط ما با جامعه هدف کاملا قطع شده بود.

    وی با بیان اینکه ۹۳درصد نوجوانان و جوانان ۱۲ تا ۱۷ سال ما در شبکه‌های اجتماعی هستند، افزود: فضای مجازی تنها محدود به حوزه رسانه نیست و به بازی‌های رایانه‌ای اصلا توجه نمی‌شود درحالی که نفوذ در این امور هم است.

    مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد استان مازندران اولین گام در ایجاد راهکار را تولید محتوا عنوان کرد و گفت: در همه حوزه‌ها یک تیم قوی آماده کنیم و قرارگاه‌ها باید بیش از پیش آماده شوند و جوانان می‌توانند افسران جنگ نرم باشند؛ چراکه دشمن همیشه بیدار است و ما نباید بگذاریم اتفاقات اخیر دوباره تکرار شود.

    وی با بیان اینکه مدیریت افکار عمومی در مازندران به دست رسانه‌ها است، این امر را ناشی از تعدد رسانه‌های دارای مجوز در استان دانست و گفت: اکنون ۵۰۰ رسانه دارای مجوز در استان داریم که یک فرصت است؛ روزگاری پایگاه‌های خبری و خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها را تحت تاثیر قرار دادند و اکنون فضای مجازی، رسانه‌ها را تحت تاثیر قرار داده است و امروز اگر خبرنگار تنها محدود به خبرگزاری و پایگاه خبری باشد، مورد وفاق مردم نخواهد بود.

    این مسئول با بیان اینکه بخش عمده مردم با رسانه‌های ما آشنا نیستند، گفت: رسانه‌های ما نتوانستند خود را از حلقه مدیران جدا کنند و به کف جامعه نرفتند تا مردم آنها را بشناسند و اینجاست که روزی رسانه‌ها گوی سبقت را از روزنامه‌ها گرفتند و اکنون فضای مجازی گوی سبقت را از رسانه گرفته است و از  این رو، خبرنگار باید هم در حوزه رسانه و هم فضای مجازی اثرگذار بوده و تولید محتوا داشته باشند، نقد منصفانه کنند و راهکار دهند.

    وی با بیان اینکه بر رسانه است تا نقد منصافانه کند و مشکلات را انعکاس دهد، بر افزایش آستانه تحمل مدیران نیز اشاره کرد و افزود: مدیران نیز یاد بگیرند که پاسخگوی نقدهای منصفانه باشند.

    زارع بر لزوم وفاق میان تشکل‌های رسانه‌ای اعم از بسیج رسانه، خانه مطبوعات و .. تأکید کرد و گفت: اکنون فعالیت انجمن‌ها و نهادها در این حوزه به‌صورت جزیره‌ای است و باید یک مدیریت جامع و واحد داشته باشیم تا با تولید محتوا، افکار عمومی را مدیریت کنیم.

  • عارف غلامی: مسئولان باشگاه تلاش کنند تا مشکلات استقلال حل شود

    عارف غلامی: مسئولان باشگاه تلاش کنند تا مشکلات استقلال حل شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، عارف غلامی بعد از پیروزی آبی پوشان برابر نساجی اظهار داشت: این بازی از آنجایی بسیار حائز اهمیت بود که می بایست بعد از چند روز تعطیلی با برد آغاز می‌کردیم تا به همان روند پیروزی‌های سریالی باز می‌گشتیم. 

    مدافع آبی پوشان در خصوص دیدار آینده این تیم مقابل سپاهان بیان داشت: همه بازیها برای ما مهم است، اما حساسیت بازی با سپاهان بیشتر است چون این بازی شش امتیازی است و امتیازات آن ارزش بیشتری پیدا می‌کند و شاید در سرنوشت نهایی ما هم تاثیرگذار باشد.

    وی در خصوص واریزی‌های باشگاه استقلال گفت: من در این خصوص صحبت نمی‌کنم. تاکنون که من پیامک واریزی نداشتم، اما ترجیح می‌دهم در این خصوص صحبت نکنم. در عین حال از مسئولان باشگاه هم انتظار دارم تا تلاش بیشتری کرده و مشکلات را حل کنند تا بازیکنان و اعضای کادر فنی هم با آسودگی خیال بیشتری کارشان را دنبال کنند.

    غلامی در خصوص بالاتر قرار گرفتن استقلال از پرسپولیس گفت: این موضوع برای هواداران مهم است. اما ما تمرکزمان را می‌گذاریم روی حریفان تا با جمع آوری امتیازاتی که در پیش داریم بتوانیم این موقعیت را حفظ کرده و آن را بهبود بخشیم.

    بازیکن تیم استقلال در خاتمه گفت: انتظارات از این تیم بالا است و ما باید همه تلاش مان را به خرج دهیم تا این انتظارات را برآورده نماییم.