برچسب: خبر داغ

خبر داغ و اخبار تازه در خبرگزاری ایران امیر

  • «ام بی سی»؛ بازوی رسانه‌ای بن سلمان برای گسترش تفکرات مسموم

    «ام بی سی»؛ بازوی رسانه‌ای بن سلمان برای گسترش تفکرات مسموم

    خبرگزاری مهر، سرویس بین الملل – فاطمه صالحی: به نظر می‌رسد عربستان سعودی و در رأس آن محمد بن سلمان ولی عهد این کشور طی دوره اخیر قصد کرده که طلایه دار عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی در تمام زمینه‌ها باشد.

    این روزها اخبار زیادی در خصوص سفر مسئولان صهیونیست به عربستان یا امارات و مشارکت ورزشکاران صهیونیست در مسابقات برگزار شده در عربستان و یا حتی حضور هنرمندان اسرائیلی در این کشورها به گوش می‌خورد.

    همراهی بن سلمان با طرح آمریکایی معامله قرن و مطرح کردن موضع گیری های جنجال برانگیز در خصوص لزوم عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی از یک سو و دیگر اقدامات وی در خصوص بازداشت رهبران حماس و اسرای فلسطینی در عربستان از سوی دیگر همه و همه نشان دهنده رویکرد این ولی عهد جوان و سرکش سعودی است.

    در این گزارش قصد نداریم به اقدامات سیاسی عربستان و مشخصاً ولی عهد این کشور برای تقویت روابط با دشمن صهیونیستی و عادی سازی آن بپردازیم بلکه می‌خواهیم به اقدامات یکی از بازوهای رسانه‌ای وی یعنی گروه «ام بی سی» و نمایش سریال‌هایی با موضوع عادی سازی روابط در ماه مبارک رمضان بپردازیم.

    مسلسل ام هارون الحلقه 3 الثالثه
    «ام بی سی»؛ بازوی رسانه‌ای بن سلمان برای گسترش تفکرات مسموم

    شبکه ام بی سی به تازگی موجی از سریال‌ها با محوریت عادی سازی روابط در ماه مبارک رمضان برای نمایش آماده کرده است. یکی از این سریال‌ها «ام هارون» است که تاکنون واکنش‌های منفی زیادی در میان ملت‌های عربی و گروه‌های مقاومت برانگیخته است.

    سریال ام هارون داستان یک زن یهودی است که در یکی از مناطق عرب خلیج فارس احتمالاً در دهه ۳۰ قرن گذشته زندگی می‌کند و حاوی پیام‌های پنهانی درباره یهودیان و مشکلات آنها است. فعالان توئیتر با انتشار بخش‌هایی از سریال ام هارون که توسط یک شبکه سعودی پخش می‌شود تاکید کردند که این سریال واقعیت‌های تاریخی را تحریف کرده است.

    کاربران توئیتر اعلام کردند: در این سریال آمده است که قیمومیت انگلیس بر سرزمین فلسطین بوده و نه «اسرائیل» چرا که در زمان قیمومیت انگلیس، اسرائیلی وجود نداشته است.

    در این سریال هیچ اشاره‌ای به رنج‌ها و محنت های تحمیل شده بر فلسطینی‌ها تاکنون نشده است. شبکه ام بی سی بخش‌هایی از یک سریال کمدی سعودی جدید با نام «مخرج ۷» را پخش کرده که در آن آشکارا بحث عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی در سایه حمله به فلسطینی‌ها و مسأله فلسطین مطرح شده است. در این سریال ادعا شده که فلسطینی‌ها تبدیل به باری بر دوش عربستان سعودی شده‌اند و ریاض به خاطر فلسطینی‌ها و مسأله فلسطین وارد یک جنگ شده است!

    بسیاری از تحلیل گران و منتقدان معتقدند که گروه‌ام بی سی تبدیل به ابزاری برای تبلیغ به نفع رژیم صهیونیستی و بهبود وجه مقامات جنایتکار این رژیم و اقدامات استعمارگرایانه آنها شده است.

    واکنش‌ها به سریال‌های شبکه ام بی سی به حدی بوده که بسیاری از کاربران شبکه توئیتری خواهان تحریم آن با هشتگ “#MBC را تحریم کنید” شده‌اند. مسأله مهم در این سریال‌ها نه تنها مطرح کردن بحث عادی سازی روابط با دشمن صهیونیستی از یک سو و مسخره کردن فلسطینی‌ها و آرمان آنها از سوی دیگر است بلکه واقعیت‌های تاریخی نیز در این سریال‌ها تحریف شده است. کار به جایی رسیده که به عنوان مثال در سریال ام هارون، مصادره منازل و غصب سرزمین فلسطین توسط صهیونیست‌ها یک امر عادی و به حق جلوه داده شده است.

    حارس القدس» علی «المیادین»: المطران کبوجی أنیس سهراتنا الرمضانیه

    «سریال نگهبان قدس»

    در خصوص مالکیت گروه‌ام بی سی باید به این نکته اشاره کنیم که پیش از این اعلام شده بود بن سلمان در برابر آزاد کردن ولید بن ابراهیم آل ابراهیم مالک سابق این گروه از وی خواسته بود مالکیت آن را به نام خود بزند؛ این مسأله در سال ۲۰۱۸ مطرح شد و نتایج مالکیت بن سلمان بر شبکه ام بی سی اکنون ظاهر می‌شود.

    در مقابل این سریال، شبکه المیادین یک سریال با نام «نگهبان قدس» به نویسندگی حسن. م یوسف و کارگردانی باسل الخطیب پخش می‌کند که داستان زندگی قهرمانان و مبارزانی است که در مسیر حمایت از مسأله فلسطین عمل کرده‌اند. این سریال با استفاده از سیر داستانی خود تلاش دارد تا بار دیگر آرمان‌های فلسطین را برجسته کرده و به کسانی که مشتاق عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی هستند بتازد.

    در هر صورت باید گفت که ملت‌های عربی و ملت‌های مسلمان باید در برابر این تحرکات عربستان سعودی و شخص بن سلمان در قبال مسأله فلسطین و به حاشیه راندن آن هوشیار بوده و در زمینه‌های سیاسی و فرهنگی و هنری اقدام به مقابله با این فکر مسموم سعودی کنند.

  • مدیر رسانه‌ای استقلال برکنار شد

    مدیر رسانه‌ای استقلال برکنار شد

    مدیر رسانه‌ای استقلال برکنار شد
    مدیر رسانه‌ای استقلال برکنار شد

    به گزارش خبرگزاری مهر و به نقل از سایت باشگاه استقلال، با تصمیم احمد سعادتمند مدیر عامل باشگاه، محمد نوری فر مدیر رسانه‌ای استقلال از این سمت کنار رفت.

    باشگاه استقلال با تقدیر از زحمات نوری فر اعلام می‌دارد به زودی جانشین وی در تیم انتخاب و معرفی می‌شود.

  • آستارا فعال‌ترین مرز ایران در کرونا/ ترافیک حمل کالاهای صادراتی

    آستارا فعال‌ترین مرز ایران در کرونا/ ترافیک حمل کالاهای صادراتی

    خبرگزاری مهر؛ گروه استان‌ها- مهدی حسین نژادی: شهرستان مرزی بندر آستارا که در شمال غربی استان گیلان و همسایگی جمهوری آذربایجان قرار دارد، به‌عنوان یکی از گذرگاه‌های مرزی فعال ایران که دارای سه مرز بااهمیت و تأثیرگذار زمینی، دریایی و ریلی و کانون ارتباط کشور با اوراسیا، اروپای شرقی و گذرگاه حمل‌ونقل منطقه‌ای است، روزبه‌روز بیش‌تر موردتوجه و علاقه کشورهای حوزه قفقاز و روسیه قرار می‌گیرد.

    این شهرستان مرزنشین شمال کشور با داشتن جذابیت‌های تجارت مرزی و همچنین گردشگری به قطب گردشگری مرزی ایران معروف است و با ۲۰۰ کیلومتر فاصله از رشت مرکز استان گیلان، دارای ۳۸ کیلومتر مرز مشترک با کشور آذربایجان و ۱۸ کیلومتر مرز ساحلی است.

    آستارا که مهم‌ترین مسیر خروجی ترانزیتی و فعال‌ترین مرز زمینی صادراتی ایران محسوب می‌شود، با داشتن مرز زمینی و گمرکی فعال با جمهوری آذربایجان، وجود منطقه ویژه اقتصادی، راه‌آهن بین‌المللی آستارا – آستارا و همچنین محور ارتباطی و پرتردد آستارا به اردبیل به‌عنوان یکی از شاهراه‌های ارتباطی شمال کشور همواره شاهد رونق مبادلات مرزی، تجاری و گردشگری در طول سال به‌عنوان یک کانون تجارت حمل‌ونقل و صادرات و واردات شمال کشور و منطقه است.

    آستارا فعال‌ترین مرز ایران در کرونا/ ترافیک حمل کالاهای صادراتی
    آستارا فعال‌ترین مرز ایران در کرونا/ ترافیک حمل کالاهای صادراتی

    نقش ممتاز مرز صادراتی آستارا در بحران کرونا

    در شوک کرونایی که از اسفندماه سال گذشته رسماً کشور و تمامی فعالیت‌های اقتصادی با کشورهای همسایه را تحت تأثیر خود قرار داد، شهرستان مرزی بندر آستارا نقش خود را با همکاری و رایزنی‌های مسئولان اقتصادی و گمرکی ایران با دو کشور همسایه جمهوری آذربایجان و روسیه به‌خوبی ایفا کرد و یک‌تنه در حوزه صادرات و ترانزیت، مرز شاخص و فعال کشور بود.

    مرزهای زمینی، دریایی و ریلی آستارا در ایام تعطیلات کرونا تنها مرز باز و فعال کشور با همسایه‌های شمالی ایران بود و با افزایش بی‌سابقه تردد کامیون‌های صادراتی و ترانزیتی، ترافیک دو برابری حمل کالاهای تجاری را تجربه کرد.

    هرچند بحران کرونا بر تجارت و رونق صادرات کالا در مرز آستارا هیچ تأثیری نداشت و فعالان و تجار همچنان به صادرات کالا، ادامه می‌دهند و کامیون‌های صادراتی و ترانزیتی تا مقابل درب خروج گمرک آستارا صف می‌کشند، اما در تردد مرز مسافری موضوع کرونا بی‌تأثیر نبود و متأسفانه با بسته شدن مرز مسافری در آستارا و تنها باز شدن مقطعی برای تردد اتباع باقی‌مانده ایرانی و آذری در کشور و اقدامات پیشگیرانه در هر دو سوی مرز نسبت به خطر انتقال ویروس کرونا، اقتصاد و بازار شهرستان مرزی آستارای ایران تحت تأثیر شدید قرار گرفت.

    روزانه حدود ۳ هزار تبعه خارجی و اغلب از جمهوری آذربایجان برای تأمین مایحتاج از مرز زمینی آستارا وارد ایران می‌شدند و بعد از خریداری اقلام موردنیاز خود و همچنین تأمین نیازهای پزشکی و درمانی به کشورشان بازمی‌گشتند، اما بعد از بسته شدن مرز مسافری و اعمال محدودیت از جانب کشور آذربایجان، محوطه و خیابان منتهی به پایانه مرزی آستارا که همواره مملو از حضور مسافران، گردشگران و دلالان ارز بود، این روزها خلوت شده و نه‌تنها بر کسب‌وکار مرزنشینان آستارای جمهوری اسلامی ایران بلکه بر اقتصاد شهرهای مرزی جنوب کشور آذربایجان که هم‌مرز با ایران هستند تأثیر منفی گذاشته است.

    ترافیک صادرات محصولات کشاورزی ایران در مرز آستارا

    ناظر گمرکات استان گیلان در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه شیوع جهانی ویروس کرونا بر تمامی مؤلفه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی همه کشورها اثرگذار بوده و روابط تجاری بین کشورها نیز به دلیل ترس و وحشت دولت‌ها و همچنین اجرای پروتکل‌های بین‌المللی و بهداشتی و قرنطینه‌ای متأثر از این پیامد بوده، اظهار کرد: بسیاری از کشورها مرزها و بنادر تجاری خود را بستند و یا در شرایط شدید قرنطینه‌ای و آن‌هم برای کالاها و محدوده زمانی خاص باز نگه داشتند.

    ابوالقاسم یوسفی نژاد با اشاره به اینکه مرزهای زمینی کشور ما نیز این‌گونه بوده و کشورهای همسایه مانند ترکمنستان و ترکیه اقدام مشابهی انجام دادند، گفت: تنها مرز فعال ایران با کشورهای CIS و اوراسیا مرز زمینی و پایانه ریلی آستارا بود که در ماه‌های پایانی سال به دلیل بسته بودن سایر مرزها، ترافیک دو برابری را نسبت به مدت مشابه تجربه کرد و به‌گونه‌ای که جهت کاهش ترافیک این مرز برخی از کامیون‌های ترانزیت خارجی از مبدأ شهید رجایی به مقصد آستارا به مسیر استان اردبیل و مرز بیله سوار هدایت شدند.

    ناظر گمرکات استان گیلان، گفت: تحقق این امر به دنبال رایزنی‌های سیاسی وزارت امورخارجه، پشتیبانی مدیران استانی و همچنین هماهنگی‌ها و جلسات مشترک مدیران شهرستان و گمرک آستارا با طرف آذری بوده است.

    وی، ادامه داد: طبق توافقات صورت گرفته با گمرک آذربایجان فعالیت‌های مرز آستارا به‌صورت ۲۴ ساعته است و حتی در روزهای تعطیل نیز فعالیت‌های گمرکی انجام می‌شود.

    یوسفی نژاد با بیان اینکه مرز تجاری آستارا طی این ماه‌ها به‌ویژه در پایان سال ۹۸ شاهد افزایش بی‌سابقه تردد کامیون‌های تجاری بوده است، افزود: مرز آستارا یک نمونه کامل از مرز تجاری و رویه‌های گمرکی است و کمتر گمرکی را می‌توان یافت که در سه حوزه دریایی، ریلی و زمینی و همچنین حوزه مسافری فعالیت داشته باشد.

    وی، گفت: بندر آستارا با واقع‌شدن در منطقه ویژه اقتصادی آستارا طی این مدت به‌مانند دیگر بنادر کشور تمرکز خود را به واردات کالاهای اساسی و مواد اولیه قرار داده است و برای انجام رویه‌های ترانزیت، واردات و صادرات فعالیت ممتازی دارد.

    ناظر گمرکات گیلان با اشاره به اینکه با توجه به عضویت ایران در موافقت‌نامه اوراسیا و تقاضای بازار این کشورها به‌ویژه روسیه به تولیدات کشاورزی و صنایع غذایی ایران، طی این مدت بیشترین ترافیک تجاری در مرز آستارا به صادرات محصولات کشاورزی و غذایی ایران اختصاص داشته است.

    یوسفی نژاد، ادامه داد: یکی از اقدامات مهم برای انجام هر چه سریع‌تر محموله‌های صادراتی میوه و تره‌بار، هماهنگی جهت افزایش واگن‌های یخچال دار و انتقال کامیون‌ها از مرز زمینی به پایانه ریلی آستارا بوده است که این امر کمک زیادی به افزایش سرعت صادرات و کاهش نسبی ترافیک مرز زمینی آستارا داشت.

    ضرورت برطرف شدن کاستی‌های پایانه ریلی آستارا

    ناظر گمرکات گیلان، افزود: درزمینهٔ پایانه ریلی آستارا موضوع کمی متفاوت است و به دلیل متصل نبودن این پایانه به راه‌آهن سراسری، عدم استقرار برخی دستگاه‌های صادرکننده مجوز، مشخص نبودن سازمان تحویل‌گیرنده کالا، نبود زیرساخت‌های استاندارد برای یک پایانه بین‌المللی، ارائه خدمات به محموله‌های تجاری آن‌گونه که باید به سهولت صورت نمی‌پذیرد و هرچند از ابتدای راه‌اندازی و به‌ویژه در ماه‌های پایانی سال گمرک به همراه برخی دیگر از دستگاه‌های مرتبط در این پایانه حضورداشته و خدمات مربوطه را ارائه می‌دهد.

    وی تأکید کرد: با برطرف شدن این کاستی‌ها و با توجه به موقعیت پایانه ریلی آستارا و افق‌های پیش رو در موافقت‌نامه اوراسیا، در آینده‌ای نه‌چندان دور مرز آستارا می‌تواند به مرکز مبادلات تجاری ایران با کشورهای اوراسیا و CIS تبدیل شود.

    یوسفی نژاد با بیان اینکه گمرک آستارا طی ماه‌های اولیه شیوع ویروس کرونا تنها مرز باز و فعال کشور با کشورهای همسایه شمالی بوده است، اظهار کرد: تماس‌های مکرر بین مدیران گمرک دو طرف مرز در کنار هماهنگی و حمایت‌های مدیران شهرستانی و استانی و رایزنی‌های سیاسی مهم‌ترین دلیل جریان داشتن ترددها در آن روزهای سخت بود.

    وی برگزاری جلسات رودررو، مذاکرات تلفنی و بازدید و سرکشی‌های مشترک را از دیگر اقداماتی عنوان کرد که دو طرف در طول سال به‌ویژه در شرایط حساس پیش‌آمده داشتند.

    یوسفی نژاد، گفت: دراین‌بین تغییرات سریع مدیریتی در گمرک آستارای جمهوری آذربایجان و مدیریت هم‌زمان گمرک آذربایجان در مرز آستارا و بیله سوار، برخی ناهماهنگی‌هایی را نیز پدید آورد که با توجه به حجم بالای کامیون‌های تجاری به‌ویژه محموله‌های صادراتی ایران و کامیون‌های ترانزیتی آذربایجان در آن برهه از زمان با هماهنگی با مدیر گمرک طرف مقابل ناگزیر تصمیم ارجاع دادن برخی کامیون‌های ترانزیتی به مرز بیله سوار به دلیل ترافیک سنگین کامیون‌های صادراتی و عبوری و به تعداد بعضاً ۱۵۰۰ کامیون در روز بود که این تصمیم نیز اتخاذ و اجرایی شد.

    افزایش ۹۹ درصدی واردات، صادرات و ترانزیت کالا در بندر آستارا

    رئیس اداره بندر و دریانوردی آستارا نیز در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه در دوران شیوع کرونا، بنادر استان گیلان فعال بودند و توانستند انواع کالاهای موردنیاز کشور را از طریق این بنادر وارد کنند، افزود: باوجود شیوع بیماری کرونا با ایجاد تمهیدات و اقدامات پیشگیرانه و تلاش مضاعف کارگران شرکت‌ها، پایانه دریایی، اپراتورها و کارکنان مجتمع بندری آستارا، فعالیت‌های دریایی و بندری و ارائه خدمات به مشتریان به‌صورت شبانه‌روزی و بدون وقفه ادامه داشته است.

    با وجود شیوع بیماری کرونا با ایجاد تمهیدات و اقدامات پیشگیرانه و تلاش مضاعف کارگران شرکت‌ها، پایانه دریایی، اپراتورها و کارکنان مجتمع بندری آستارا، فعالیت‌های دریایی و بندری و ارائه خدمات به مشتریان به صورت شبانه روزی و بدون وقفه ادامه داشته است

    کیانوش امیری با تأکید بر اینکه طبق پروتکل‌های بهداشتی مبارزه با کرونا، مجتمع بندری آستارا اقدامات پیشگیرانه مستمر خود را همچنان انجام می‌دهد، گفت: بر اساس دستورالعمل‌های ارسالی از اداره کل بنادر و دریانوردی استان گیلان تمامی خودروهای ورودی به منطقه ویژه اقتصادی بندر آستارا با آب‌ژاول ضدعفونی می‌شوند.

    وی با اشاره به اینکه تمامی محوطه‌های پرتردد مجتمع بندری آستارا به‌صورت مستمر ضدعفونی می‌شود، افزود: از تمامی افراد ورودی به مجتمع بندری آستارا توسط واحد ایمنی و HSE تب سنجی انجام می‌گیرد و در صورت مشاهده مورد مشکوک ضمن ممانعت از ورود به بندر مراتب به مراجع ذیصلاح اعلام می‌شود.

    رئیس اداره بندر و دریانوردی آستارا با قدردانی از حمایت‌های مدیرکل بنادر و دریانوردی گیلان در این دوران حساس شیوع ویروس کرونا، گفت: اداره کل بنادر و دریانوردی گیلان برای بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان شهید بهشتی شهرستان مرزی آستارا، سه دستگاه مانیتور به ارزش یک میلیارد ریال اهدا کرد.

    امیری با اشاره به عملکرد بندر آستارا در فروردین‌ماه سال جاری، افزود: مجموع واردات، صادرات و ترانزیت در مجتمع بندری آستارا در فروردین‌ماه امسال در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته ۹۹.۳ درصد افزایش داشته است.

    وی ادامه داد: طی فروردین‌ماه ۷۴ هزار تن کالا به ارزش ۳۳ میلیون دلار صادرشده که شامل موادی چون سیمان، گچ، شوینده، سایر مصالح ساختمانی و… به آذربایجان، گرجستان و روسیه بوده است.

    امیری گفت: همچنین ۶۲ تن صادرات به‌صورت چمدانی و به ارزش ۲۴۶ هزار دلار انجام‌شده است. در این مدت ۱۵ هزار تن کالا به ارزش ۱۲ میلیون دلار واردشده که شامل آهن‌آلات، ماشین‌آلات، لوازم برقی و … بوده است.

    فعالیت ۲۴ ساعته مرزهای آستارا با وجود بحران کرونا

    مدیرکل گمرک آستارا نیز در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اینکه در بحث کرونا به خاطر ایجاد محدودیت‌های مختلف کشورهای همسایه، درمجموع کرونا تأثیر بدی بر حوزه اقتصادی کشورها و همچنین ایران داشت، اظهار کرد: با رایزنی‌های که بین کشورهای ایران، روسیه و جمهوری آذربایجان صورت گرفت، مرز تجاری آستارای ایران به دلیل نیاز کالاهای صادراتی کشورهای همسایه بسته نشد و تنها در حوزه مسافری مرز بسته شد و در این مرز، با کنترل‌های بهداشتی صورت گرفته، نقل‌وانتقال کالاها همچنان در جریان است.

    رسول امیدی با بیان اینکه در روزهای پایانی سال ۹۸ شاهد صف‌های طویل کامیون‌های ترانزیتی در مرز آستارا بودیم، افزود: این موضوع چالشی برای مسئولان شهرستان ایجاد کرد و در برخی موارد که حتی گمرک آستارای جمهوری آذربایجان ظرفیت کاری خود را با اعمال محدودیت‌های شدید کنترلی – بهداشتی و ضدعفونی کاهش می‌داد، روزانه ۱۴۰ الی ۱۵۰ کامیون را ترخیص می‌کردیم.

    وی با اشاره به تقویت راه‌آهن بین‌المللی آستارا و صادرات محصولات کشاورزی از طریق واگن به جمهوری آذربایجان، اظهار کرد: مرزهای آستارا در ایام کرونا و همچنین هم‌اکنون به‌صورت مستمر فعال هستند و این فعال بودن و پای‌کار بودن کارمندان گمرک آستارا باعث رغبت تجار سایر استان‌های کشور برای صادرات کالاهای خود از مرز آستارا شد.

    مرز آستارا گمرکات کشور را پشتیبانی کرد

    امیدی با تأکید بر اینکه کرونا درمجموع تجارت کشور را ضعیف و ارزآوری برای ایران با توجه به شرایط تحریمی کشور را دچار مشکل کرد، گفت: مرز و گمرک آستارا سایر گمرکات کشور را در ایام کرونا پشتیبانی کرد و باعث شد ایران کل صادرات خود را از تنها مرز باز خود یعنی آستارا به خارج از کشور ارسال کند.

    مدیرکل گمرک آستارا با بیان اینکه مرز آستارا حتی یک ساعت هم بسته نشد، به درآمد ۲۰۱ درصدی گمرک آستارا در سال ۹۸ اشاره کرد و گفت: باوجود همه محدودیت‌ها، صادرات ایران در فروردین‌ماه سال جاری و در مرز آستارا ۳۷ درصد ازنظر وزنی، ۲۱ درصد ازنظر ارزش دلاری و ۷۱ درصد ازنظر ارزش ریالی رشد داشته است.

    امیدی، گفت: در مرز و گمرک آستارا از خروج هرگونه کالای مرتبط با حوزه سلامت و پزشکی به خاطر نیاز کشور و ازجمله ماسک و الکل جلوگیری می‌شود.

    همگامی و همبستگی بین‌المللی برای مبارزه با کرونا بسیار خوشایند است و نباید اجازه داد تا این اپیدمی و ویروس جدید با ضربه زدن به همکاری‌های اقتصادی و تجاری کشورها، وابستگی اقتصادی کشورها و به‌ویژه کشورهای همسایه را تحت تأثیر خود قرار دهد.

    عبور از بحران کرونا که به اولویت اول تمامی کشورها تبدیل‌شده است، بدون شک باید دغدغه همه مردم و مسئولان کشورها باشد و در این میان باید با حفظ تمامی موارد بهداشتی مرتبط با کرونا از تمامی ظرفیت‌های کشور و جامعه برای مقابله با بحران کرونا و تأثیر منفی آن در تعاملات مختلف ازجمله اقتصادی و اجتماعی بهره برد.

  • نقشه سعودی برای حمله به چاههای نفتی/اتاق عملیات آمریکا علیه یمن

    نقشه سعودی برای حمله به چاههای نفتی/اتاق عملیات آمریکا علیه یمن

    نقشه سعودی برای حمله به چاههای نفتی/اتاق عملیات آمریکا علیه یمن
    نقشه سعودی برای حمله به چاههای نفتی/اتاق عملیات آمریکا علیه یمن

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از صعده نیوز، «هاشم اسماعیل» رئیس بانک مرکزی یمن و جانشین رئیس کمیسیون عالی اقتصادی تاکید کرد که اطلاعات دقیقی در خصوص نقشه ائتلاف متجاوز سعودی برای هدف قرار دادن چاه های نفتی و گازی یمن وجود دارد.

    وی در ادامه افزود: دشمن بعد از شکست در جنگ نظامی، جنگ اقتصادی را علیه یمن آغاز کرده است. طولانی شدن مدت ورود ائتلاف متجاوز به جنگ یمن باعث شده آنها به فکر آغاز جنگ اقتصادی بیافتند.

    هاشم اسماعیل تاکید کرد: یک اتاق عملیات با مدیریت مستقیم آمریکایی ها و مشارکت انگلیسی ها، سعودی ها و اماراتی ها و کارشناسان سراسر جهان برای جنگ اقتصادی علیه یمن تشکیل شده است.

    وی تصریح کرد: متجاوزان علاوه بر غارت ذخایر و ثروت های یمن، تأسیسات استراتژیک و اقتصادی کشور را نیز هدف قرار می دهند.

    هاشم اسماعیل در ادامه در خصوص مشکلات اقتصادی یمن افزود: بعد از آنکه ما توانستیم بحران مربوط به حقوق بازنشستگان را حل کنیم بانک وابسته به ائتلاف متجاوز در عدن در این مسیر سنگ اندازی کرد.

  • ۲۵ کارمند و مدیر بانکی در بحث تخلفات ارزی تحت تعقیب قرار گرفتند

    ۲۵ کارمند و مدیر بانکی در بحث تخلفات ارزی تحت تعقیب قرار گرفتند

    ۲۵ کارمند و مدیر بانکی در بحث تخلفات ارزی تحت تعقیب قرار گرفتند
    ۲۵ کارمند و مدیر بانکی در بحث تخلفات ارزی تحت تعقیب قرار گرفتند

    به گزارش خبرگزاری مهر، دادستان تهران در جلسه شورای عالی قوه قضائیه گزارشی پیرامون پرونده‌های ارزی ارائه داد.

    علی القاصی مهر گفت: تاکنون در خصوص تخلفات ارزی علاوه بر دریافت کنندگان متخلف ارزی حدود ۲۵ نفر از کارکنان بانک مرکزی تا سطح مدیرکل و تعدادی از افراد متخلف در بانک‌های عامل تحت تعقیب قرار گرفته‌اند.

    وی افزود: کارگروهی متشکل از دیوان محاسبات و بانک مرکزی و گمرک و وزارت صمت و ضابطین زیر نظر بازپرس ویژه پرونده جهت رسیدگی کارشناسانه به ابعاد مختلف گزارش دیوان محاسبات تشکیل شده است

  • تنها یک قول همسرشهیدم باقی مانده/ماجرای شهادت آقای اصغرِ حاج قاسم

    تنها یک قول همسرشهیدم باقی مانده/ماجرای شهادت آقای اصغرِ حاج قاسم

    خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ- الهه آخرتی: عادت به کتاب‌خوانی و انس به کتاب اگرچه مزیت‌ها و منافع بسیاری دارد اما مشکلی هم ایجاد می‌کند که در نوع خودش می‌تواند قابل توجه باشد. بهره گرفتن از تراوشات ذهنی نویسندگان زبر دست و شریک شدن در خاطرات ناب زندگی افراد مختلفی که به لطف قلم‌های توانا به زیباترین شکل جمع‌آوری و ارائه می‌شوند، خواه و ناخواه سلیقه یک کتاب‌خوان حرفه‌ای را ارتقا می‌بخشد و باعث می‌شود زمانی به خودش بیاید که در اثر غوطه خوردن در میان دریایی از کتاب دیگر هر کتابی راضی‌اش نمی‌کند و دید نقادانه‌اش بی اختیار بعد از خواندن هر کتاب آن را ارزیابی و ارزش گذاری می‌کند.

    خبر انتشار کتاب «بی تو پریشانم» تقریباً هم زمان با انتشار خبر شهادت حاج اصغر پاشاپور به گوشم رسید. خواندن کتابی که خواهر حاج اصغر نوشته باشد به خودی خود به قدر کافی جذاب و برانگیزاننده بود چه برسد به اینکه متوجه شدم تمرکز کتاب بر خاطرات همسر خانم پاشاپور، شهید محمد پورهنگ است. نمی‌دانم پیش از این دست به قلم شدن یک همسر شهید سابقه داشته است یا باید این شروع را به نام خانم پاشاپور ثبت کنیم اما هرچه بود آشنایی با یکی دیگر از شهدای مدافع حرم از دریچه نگاه مستقیم و قلم همسرش برایم جذابیت زیادی داشت. آن قدر که بالاخره در روزهای پایانی اسفند وسوسه همراه شدن با “بی تو پریشانم” خانم پاشاپور بر ترس به تأخیر افتادن اتمام کار جدیدم غلبه کرد و کتاب را دست گرفتم. به خودم که آمدم چند روز بود که کار را تعطیل کرده بودم تا کتاب را بی وقفه بخوانم. با همان نگاه دقیق همیشگی که به لطف سال‌ها مطالعه همراه چشم‌هایم شده است سطر به سطر کتاب را خواندم و زینب خانم پاشاپور خط به خط و صفحه به صفحه طوری مرا به دنبال دست نوشته‌هایش کشید که خودم هم نفهمیدم از کجای قصه تا این حد شیفته “بی تو پریشانم” شدم و این کتاب در ذهنم در رده یکی از بهترین کتاب‌هایی که خوانده‌ام قرار گرفت.

    «بی تو پریشانم» کتابی است که هرکس نخواند آن را از دست داده است. یک روایت پر کشش، قصه‌ای تازه و گیرا و شهیدی که با دوندگی‌هایش شرمنده‌ات می‌کند و با شهادتش به غایت متأثر. در کنار این شهید، زنی قرار دارد که همان نویسنده کتاب است. نویسنده‌ای که علاوه بر همسر شهید، خواهر شهید و مادر بودن با ویژگی‌های شخصیتی خود از جمله وقار، طمانینه، تفکر و توکل پیش چشمت مجسم می‌شود و دلت می‌خواهد بتوانی با او به گفت و گو بنشینی و هرچه بیشتر و بیشتر از صندوق‌های خاطرات و گفته‌ها و ناگفته‌هایش بهره بگیری.

    الحمدالله که این فرصت فراهم شد و مصاحبه مفصلی با زینب پاشاپور انجام دادم که به لطف همراهی و پاسخ گویی دقیق‌شان خواندنی از آب در آمد. شما را به خواندن صحبت‌های زینب پاشاپور، همسر روحانی شهید پورهنگ و خواهر فرمانده شهید حاج اصغر پاشاپور (فرمانده نیروهای محور مقاومت در شمال سوریه که ۱۳ بهمن سال گذشته در حلب به شهادت رسید) که حقیقتاً زینب است و دست روزگار هم روز به روز او را زینبی‌تر کرده است، دعوت می‌کنم.

    از اول شروع کنیم. خانم پاشاپور لطفاً کمی برای ما از خانواده، کودکی، تعداد برادر و خواهرهایتان فضای کودکی و خاطراتتان در آن زمان بفرمائید. خانم پاشاپورِ قصه ما در چه فضایی بزرگ شد و بهترین خاطراتی که از آن دوران دارند چیست؟

    درست در شبی که پدرم در عملیات مرصاد مجروح شد در خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمدم. عید قربان بود و آن شب پدرم تا مرز شهادت پیش رفت اما خواست خدا نائل شدن پدرم به توفیق جانبازی بود. این هم زمانی بهترین خاطره‌ام از مجروحیت بابا را برایم رقم زد، به طوری که بارها از زبانش شنیدم که من و دخترم با هم و در یک شب به دنیا آمدیم.

    تنها یک قول همسرشهیدم باقی مانده/ماجرای شهادت آقای اصغرِ حاج قاسم
    تنها یک قول همسرشهیدم باقی مانده/ماجرای شهادت آقای اصغرِ حاج قاسم

    با وجودی که پیش از من پنج برادر و سه خواهرم به دنیا آمده بودند و من آخرین دختر خانواده محسوب می‌شدم اما بیشتر اوقات در مرکز توجه پدرم و مادرم بودم. کوچک‌تر بودن و فاصله سنی زیادی که با خواهرها و برادرهایم داشتم هم باعث می‌شد همگی همیشه مراقبم باشند و محبت زیادی به من داشته باشند. خواهرهای بزرگ‌تر و یکی دوتا از برادرهایم ازدواج کرده بودند و همبازی دوران کودکی من سه برادر مجردم محسوب بودند. معمولاً وارد فضای بازی‌شان می‌شدم و همین عاملی شده بود تا روحیه‌ای شبیه پسرها پیدا کنم. روی همین حساب در مقایسه با بقیه دختران فامیل یا هم کلاسی‌هایم در مدرسه، جسارت و شجاعت انجام کارهای سخت و متفاوت را داشتم و مثل برادرهایم از نظر شخصیتی روحیه مستقلی پیدا کرده بودم. بین برادرها، اصغر آقا به نوعی سرگروه و مدیر ما به حساب می‌آمدند. حاج اصغر مثل پدر و مادرم، روحیه انجام کارهای جهادی و گروهی داشت و ما به تقلید و تبعیت از ایشان به انجام این امور تمایل بیشتری پیدا می‌کردیم. تصویر امام خمینی و مقام معظم رهبری همیشه در خانه‌مان بود اما خوب یادم هست که اولین بار آقا خطاب کردن رهبر را از از زبان ایشان شنیدم و این خطاب به قدری به دلم نشست که من بعد من هم به ایشان آقا گفتم.

    برهه نوجوانی و جوانی خانم پاشاپور چطور گذشت؟ انتخاب‌ها به خصوص انتخاب رشته تحصیلی و دانشگاهی‌تان بر چه مبانی استوار بود و بزرگ‌ترین دل مشغولی‌هایتان در این دوران حساس و اثرگذار زندگی چه بود؟

    پدر و بویژه مادرم روی تربیت فرزندانشان حساسیت زیادی داشتند و به همین خاطر به مدارسی می‌رفتم که از از نظر علمی و معنوی در سطح مطلوبی بودند. من هم در کنار شیطنت خوب درس می‌خواندم. شیطنت‌هایم دلپذیر بود و یا در سایه درس خوان بودنم مخفی می‌ماند یا به خاطر نمرات خوبم و کمک کردن‌هایم به بچه‌هایی که درسشان ضعیف‌تر بود توسط مسئولین مدرسه نادیده گرفته می‌شد. تا جایی که بارها به عنوان شاگرد ممتاز انتخاب شدم.

    با ورود به دنیای جوانی بیشتر با کتاب انس گرفتم. البته از کودکی حتی از آن زمان که هنوز نمی‌توانستم بخوانم و بنویسم، بین من و کتاب انس و الفت وجود داشت. نقاشی کتاب‌ها را نگاه می‌کردم و از خودم قصه‌هایشان را تعریف می‌کردم. اما با بزرگ‌تر شدنم و شکل گرفتن ذائقه مطالعاتی‌ام بیشتر و بیشتر به سمت کتاب‌هایی که زندگی شهدا را تعریف می‌کرد و گونه‌های مختلف تاریخ شفاهی متمایل شدم. کتاب‌های خوب بین من و دوستانم رد و بدل می‌شد و با هم درباره‌شان حرف می‌زدیم. گاهی هم خودم دست به قلم می‌شدم و با بارها بالا و پایین کردن جملات چیزهایی می‌نوشتم.

    زمان انتخاب رشته توصیه مدیر و معلم‌های مدرسه، با توجه به معدل بالایم گرایش‌های ریاضی یا تجربی بود اما روحیه من با رشته انسانی که آمیخته با ادبیات و فلسفه بود، مطابقت بیشتری داشت و انتخابش کردم. از همان روز به خودم قول دادم آنچه را می‌خواهم به دست بیاورم. در کنار اهداف خودم، برایم مهم بود حالا که مسیر زندگی‌ام را مشخص کرده‌ام به بقیه دوستانم هم کمک کنم تا آن‌ها هم به خواسته‌هایشان برسند. از کمک به دیگران، چه کمک‌های درسی و چه کمک به عنوان دوستی که همیشه اعتماد باعث می‌شد تا دیگران مسائل و مشکلات شخصی‌شان را به من بگویند؛ لذت می‌بردم. نتیجه این تلاش‌ها هم خوب بود و الحمدالله هم خودم در یکی از بهترین دانشگاه‌های تهران در همان رشته‌ای که می‌خواستم یعنی حقوق، با کسب رتبه دو رقمی قبول شدم و هم دوستانم در رشته‌های مورد نظرشان قبول شدند.

    روحیه‌تان به شکلی بود که فعالیت‌ها یا گرایش‌های خواهر و برادرهایتان بر تصمیمات یا شکل گیری افکارتان اثر داشته باشد؟ در این خصوص مشتاقم بیش‌تر درباره رابطه شما و حاج اصغر برایمان بفرمائید.

    نظر خواهرها و برادرهایم را تا جایی که با ماهیت تصمیمات منافاتی نداشت می‌پذیرفتم. یعنی وقتی تصمیمی به نظرم درست بود دیگر هیچ‌کس نمی‌توانست منصرفم کند. اصغر آقا به خوبی روحیه‌ام را می‌شناخت و روی حساب این شناخت حتی برای ازدواج می‌دانست چه کسی به درد من می‌خورد. بیشتر کسانی که به این منظور پیش قدم شده بودند با وجود شرایط مالی و شغلی خیلی خوب نتوانسته بودند نظرم را جلب کنند. اصغرآقا هم که از این مسائل خبر داشت و ضمناً خودش هم با من هم نظر بود حتی گاهی در تصمیماتم از من دفاع می‌کرد.

    اصلاً فکر تشکیل زندگی مشترک از چه زمانی در گوشه ذهن شما جای باز کرد؟ معیارهایتان برای ازدواج چه بود و پنهانی‌ترین لایه‌های ذهنی شما برای زندگی مشترک ایده آل آینده‌تان بر چه محورهایی استوار بود. مثل بعضی دخترها زندگی مشترک را با فانتزی‌های عاشقانه‌اش تصور می‌کرد یا مثل برخی طرفداران کتاب یا افرادی که ارتباط خاصی با شهدا گرفته‌اند آرزوی زندگی در شرایطی مثل دهه شصت و تجربه بالا و پایین‌هایی مثل سختی‌های آن دوران را با همسر احتمالی آینده‌تان داشتید؟

    مسئله ازدواج از دوران دانشگاه پررنگ شد. نمی‌توانم منکر تأثیر کتاب‌های شهدا روی خودم باشم. لابه لای کتاب‌هایی که خوانده بودم چیزهایی پیدا کرده بودم که به موجب آن فضای ذهنی‌ام کمی از فضاهای فانتزی فاصله گرفته و مسائل دیگری برایم در اولویت قرار گرفته بود. بعضی کتاب‌ها به اندازه چند واحد درسی نکات ارزشمند برای ارائه دادن در دلشان دارند.

    اولین‌بار اصغر آقا پیشنهاد ازدواج محمد آقا را مطرح کرد و من به سرعت مخالفت کردم. هم طلبه بود و هم ده سال از من بزرگ‌تر. پدر و مادرش به رحمت خدا رفته بودند و خودش تک و تنها درس می‌خواند و زندگی می‌کرد قلبا دوست داشتم عشق و محبتی را تجربه کنم که هیچ‌چیز اعم از مشکلات مالی، دوری و حتی جنگ نتواند کم رنگش کند. در کنار چنین آرزوهایی دوست داشتم مرد زندگی‌ام اهل تحلیل مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی باشد و نسبت به آدم‌ها و اتفاقات پیرامونش بی‌تفاوت نباشد. ایمان و تحصیلات همسر آینده‌ام هم از پیش شرط‌هایم برای ازدواج بود. مسائل مالی هم اگرچه اولویت نبود اما صراحتاً بی‌اهمیت نبود.

    آشنایی شما با همسرتان، شهید محمد پورآهنگ چطور و کجا اتفاق افتاد؟

    محمدآقا دوست چند ساله برادرهایم بخصوص اصغرآقا بود. بارها ویژگی‌هایش را از زبان برادرهایم شنیده بودم. آنقدر که ندیده می‌شناختمش. اولین‌بار اصغر آقا پیشنهاد ازدواج محمد آقا را مطرح کرد و من به سرعت مخالفت کردم. هم طلبه بود و هم ده سال از من بزرگ‌تر. پدر و مادرش به رحمت خدا رفته بودند و خودش تک و تنها درس می‌خواند و زندگی می‌کرد. عدم شناخت نسبت به زندگی طلبه‌ها و زندگی‌شان دلیل مخالفتم بود. تازه محمد آن زمان سیگار هم می‌کشید و برای من چه دلیلی محکم‌تر از این برای مخالفت؟ اما اصغرآقا دست بردار نبود. بارها و بارها حرف را دوباره پیش می‌کشید و من هربار نه می‌آوردم و دوباره مدتی بعد همین برنامه تکرار می‌شد. این جریان سه سال تمام ادامه داشت. برایم عجیب و جالب بود که چرا این آدم با وجود شنیدن این همه جواب منفی دست بردار نیست. تا اینکه اصغر آقا آب پاکی را روی دستم ریخت و گفت هیچکدام از حرف‌هایم را به گوش محمد نرسانده است. از طرفی اصغر آقا می‌خواست برای آخرین بار فکرهایم را بکنم و جواب بدهم و از طرف دیگر دوست صمیمی‌ام با یک روحانی ازدواج کرده بود و به واسطه او کمی با زندگی روحانی‌ها آشنا شده بودم. هنوز موافق نبودم اما با تصمیم برای اینکه جواب منفی را از زبان خودم بشنود و کار تمام شود با به خواستگاری آمدنش موافقت کردم.

    ارزیابی اولیه‌تان نسبت به شخصیت ایشان چه بود؟

    همان اولین بار که با محمد آقا حرف زدم تمام ذهنیاتم به هم ریخت. با آدمی رو به رو شدم که از شنیده‌هایم فاصله داشت. یک آدم مستقل، صاحب تحلیل و مراقب نسبت به خود و کسانی که می‌شناخت. بعد از فوت پدر و مادرش روی پای خودش ایستاده بود و بدون هیچ حامی مالی دست بقیه را هم گرفته بود. همان زمان متوجه پیوند عمیق بین او و ائمه شدم. باسواد بود و ساده و صادقانه حرف می‌زد. تازه متوجه دلیل اصرارهای اصغر آقا شدم. شخصیت محمد از چیزی که تصور می‌کردم جذاب‌تر بود. به حدی که چند جلسه دیگر برای صحبت کردن مشخص کردیم و من برای دادن جواب منفی مردد شدم.

    در نهایت چه زمان و به چه دلیل برای جواب بله دادن به ایشان به اطمینان قلبی رسیدید؟

    بعد از چند جلسه که درباره همه دغدغه‌ها صحبت کردیم، حس کردم این آدم همان کسی است که دنبالش بودم. محبت حقیقی را بین کلامش می‌دیدم. خودش هم چنین چیزی را دوست داشت و قول ساختن یک زندگی عاشقانه را به من داد. قول شهید همت‌وار ترک سیگار را هم به من داد و روی حرفش ماند.

    نمی‌توانم روش‌های مختلف ابراز علاقه محمد در موردم را نادیده بگیرم. این ابراز علاقه به دور از اغراق و با هر بهانه، حتی بهانه‌ای مثل ولنتاین، آن هم از یک روحانی شیرینی زیادی داشت باز هم این‌ها برایم کافی نبود. می‌ترسیدم شاید نتوانم با کم و کاستی‌های مادی که در همان شروع زندگی هم دیده می‌شد کنار بیایم. نگران بودم که این عشق در سایه مشکلات اقتصادی از بین برود یا کمرنگ شود. ولی به هر حال باید تصمیم می‌گرفتم. حس کردم وظیفه‌ام توکل به خدایی است که کارش رحمت و رساندن رزق بنده‌ها است. پدر و مادرم هم که قول حمایت دادند، توکل کردم و به جای عقلم به دلم اجازه تصمیم‌گیری دادم.

    لطفاً برای ما از تجربه زندگی مشترک با طلبه‌ای خود ساخته که بدون برخورداری از حمایت‌های خاص سعی در پایه‌ریزی هدفمند گام به گام زندگی‌شان داشتند بفرمائید. آیا لباس خاص ایشان شما را مجبور به تحمل کنایه یا رفتارهای عجیب و غریب بعضی افراد می‌کرد؟ عکس العمل شما نسبت به این برخوردها چه بود؟

    قبل از شروع زندگی مشترک می‌دانستم انتخابم مورد تأیید همه اقوام نیست. همان طور که شاید سبک فکر و زندگی هرکس مورد تأیید همه اطرافیانش نیست. این را هم می‌دانستم که با توجه به شرایط جامعه، ممکن است با توجه به لباس خاص محمد زندگی راحتی نداشته باشم. اما ویژگی‌های بارز و مثبت او همه این مسائل را جبران می‌کرد. محبت و مهربانی صادقانه‌اش و احترامی که بی‌توجه به ظاهر و فکر افراد به همه می‌گذاشت حتی کسانی که شبیه ما فکر نمی‌کردند را تحت تأثیر قرار می‌داد. برخی اوقات با اولین برخورد دوستانه‌اش، دیگران تسلیم می‌شدند و راه دوستی پیش می‌گرفتند. این‌ها قوت قلبم بود که انتخاب درستی داشتم. از طرفی صادقانه تحمل این سختی‌ها لذتی هم داشت که جلب نظر مثبت خدا بود که بارها در سختی‌های مختلف مزد فرمانبرداری‌مان را می‌داد و همه چیز را برای‌مان جبران می‌کرد.

    اگر بخواهید درباره بهترین یا بدترین خاطراتتان در زندگی مشترک برای ما بفرمائید ما را به شنیدن چه خاطراتی مهمان می‌کنید؟

    انتخاب یک خاطره از یک دوره زندگی سراسر لذت و آرامش کمی سخت است. خاطرات سفرها، گردش‌ها، رفتن به سینما و… همه و همه از شیرین‌ترین خاطراتم است اما بهترین احساسی که از زندگی مشترک به جانم نشست حس خوشایند درک شدن توسط کسی است که دوستش داری و او هم عاشقانه دوستت دارد. فکر می‌کنم این از مصادیق خوشبختی باشد.

    دلمان می‌خواست آتش جنگ زودتر خاموش شود تا هم حرم‌ها در امنیت باشد، هم مردم مظلوم سوریه آرامش داشته باشند و هم نیروهای ایرانی از جمله برادرم به سلامت به خانه‌هایشان برگردند کمک‌های مشترکی که به افراد نیازمند داشتیم هم تجربه نابی بود. محبت بین ما دامنه وسیعی داشت. نمی‌توانم روش‌های مختلف ابراز علاقه محمد در موردم را نادیده بگیرم. این ابراز علاقه به دور از اغراق و با هر بهانه، حتی بهانه‌ای مثل ولنتاین، آن هم از یک روحانی شیرینی زیادی داشت. اطرافیان هم شاهد این ابراز احساسات‌ها از هدیه دادن‌ها، گل خریدن‌ها، همکاری در کارهای خانه مثل آشپزی و گردگیری و جارو زدن و از همه مهم‌تر ابزار علاقه‌های زبانی بودند. این‌ها در کنار هم یک زندگی رویایی را برایم رقم زده بود که لحظات سخت و ناراحت کننده‌ای که قطعاً در هر زندگی وجود دارد در مقابلشان بی‌اثر می‌شد یا اجازه نمی‌یافت تا ردی از آثارش در ذهنم بر جای گذارد.

    ورود شما به حیطه آگاهی درباره فتنه بزرگی که در سوریه اتفاق افتاد به چه شکل بود؟ و اصولاً آیا کنجکاوی و دغدغه‌مندی خودتان یا فعالیت‌های حاج اصغر باعث می‌شد پیگیر جریانات جاری در این کشور باشید یا از آن دست افرادی بود که از شدت قساوت حوادث ترجیح می‌دادید خیلی خودتان را درگیر پیگیری این امور نکنید؟

    همیشه و به ویژه بعد از دوران دانشجویی، سعی می‌کردم از جریانات و حوادث روز بی‌اطلاع نباشم. اخبار منطقه مثل تحولات فلسطین اهمیت زیادی برایم داشت. گاهی آن‌چنان درگیر می‌شدم که دیدن عکس‌ها یا شنیدن اخبار در خصوص این مسائل بر روحیه و احساساتم تأثیر می‌گذاشت. با شروع ناآرامی‌های سوریه و اعزام اصغر آقا اخبار سوریه برای من و بقیه اعضای خانواده رنگ و بوی دیگری گرفت. دلمان می‌خواست آتش جنگ زودتر خاموش شود تا هم حرم‌ها در امنیت باشد، هم مردم مظلوم سوریه آرامش داشته باشند و هم نیروهای ایرانی از جمله برادرم به سلامت به خانه‌هایشان برگردند. اما متأسفانه روز به روز جنگ بالا گرفت. خبرهایی که از قساوت داعشی‌ها می‌شنیدیم برای‌مان قابل باور نبود. جرأت نمی‌کردم فیلم و کلیپ‌های جنایت‌هایشان را ببینم. می‌دانستم بیشتر از ترس تا مدت‌ها ذهنم درگیر خواهد شد. اگرچه خیلی وقت‌ها فقط شنیدن شرح این سنگدلی‌ها برای اثرگذاری کفایت می‌کرد.

    عکس العمل شما و خانواده نسبت به ورود برادرتان به عرصه دفاع به چه شکل بود؟

    برادرم از ابتدای جوانی وارد نیروی قدس شده و بارها به مأموریت رفته بود. بعضی از مأموریت‌ها و آموزش‌هایش خارج از ایران بود و رفت و آمدش به سوریه حتی قبل از اعلام موجودیت داعش، برای ما پدیده جدید و عجیبی نبود. روی همین حساب تصور می‌کردیم این مأموریت هم شبیه بقیه مأموریت‌ها است. اما وقتی آتش جنگ بالا گرفت طبیعتاً نگرانی‌هایی درباره وضعیت ایشان داشتیم که بیشتر به خاطر نا آگاهی نسبت به شرایط جنگ و نوع فعالیت‌های ایشان بود. اصغر آقا هم خیلی اهل گفتن مسائل مربوط به کارشان نبودند و این بی‌اطلاعی در کنار دلتنگی مزید بر علت نگرانی بود.

    شروع زمزمه‌های همسرتان برای پا گذاشتن در این کارزار و اولین برخورد شما وخانواده‌تان، به خصوص با توجه به حضور برادرتان در این مسیر چه بود؟

    قبل از به دنیا آمدن دخترهای دوقلوی‌مان، شغل همسرم عوض شد. یک کار ایده‌آل که همیشه آرزویش را داشت. نماینده فرهنگی ولی فقیه در قرارگاه مهندسی خاتم الانبیا (ص) شده بود. در کار جدید هم درآمد مناسبی داشت و امکان پیشرفت و ارتقای شغلی‌اش بیشتر وجود داشت. فکر می‌کنم آرامش زندگی‌مان کامل شده بود اما انگار چیزی کم بود. دلمان نمی‌خواست فقط ما این آرامش را تجربه کنیم. همسرم می‌گفت از اینکه عده‌ای بی‌گناه و مظلوم آرامش‌شان را از دست داده‌اند آرام و قرار ندارد. مخصوصاً بعد از اینکه حضرت آقا گفتند اگر مدافعان حرم نبودند داعش به استان‌های خود ما حمله می‌کرد. از آن طرف رفتن محمد آقا مساوی با ازدست دادن کاری بود که بعد از مدت‌ها پیداش کرده و کلی انتظار به دست آوردنش را کشیده بود. دخترهایمان هم که تازه دو ماهه بودند. با این وجود وقتی حرف اعزام محمد پیش آمد هرچند همه نگران بودیم اما خانواده مخالفتی نکردند. هم اصغرآقا توی سوریه بود و هم بقیه سربازها و مردهایی که هرکدام در خانواده‌هایشان چشم به راهی داشتند. فرقی بین خودمان و آن‌ها احساس نمی‌کردیم. دوست هم نداشتیم تا پایان جنگ فقط تماشاچی باشیم. در نتیجه با موافقت همه ما همسرم راهی شد.

    مشکلات و سختی‌های اداره زندگی خود و دخترهایتان در غیاب همسرتان شما را برای همراهی با همسرتان نگران نمی‌کرد؟ یا شاید بهتر است بپرسم در شرایط که از نظر سنی و با وجود مسئولیت نگه داری از دوقلوها خودتان نیازمند بیش‌ترین حمایت‌ها بودید چطور بر این سختی‌ها و مشکلات غلبه می‌کردید؟

    داشتن نوزاد آن هم دوقلو، سختی‌های خودش را داشت. مخصوصاً در شرایطی که مادرم از نظر روحی نیاز به یک حامی عاطفی داشت. اما اولاً مأموریت همسرم یک ساله بود و ثانیاً کنار خانواده‌ام بودن کمکم می‌کرد. محمدآقا هم مدام تماس می‌گرفت و جویای وضع ما بود. تا آنجا که توبیخش کردند. بخشی از سختی‌ها برای من با دانستن اینکه همسرم کاری را انجام می‌دهد که حال خوبی با آن دارد خنثی می‌شد. به این هم مطمئن بودم که با اتمام مأموریت و بازگشتش همه چیز جبران خواهد شد.

    دلم می‌خواهد برای ثبت در تاریخ و جهت یادآوری به من و خیلی‌های دیگر کمی برایمان از سختی‌هایی که در این دوران با آن مواجه بودید بفرمائید.

    تصور کنید تمام روز خودم را مشغول نگه داشته بودم تا دلتنگی نبودن همسرم را کمتر احساس کنم و در طول شب باید با دوتا نوزاد که هردو با هم گریه می‌کردند، گرسنه می‌شدند، خوابشان می‌گرفت، مرتب باید برایشان شیرخشک درست می‌کردم و در حالی که هم گیج از خواب بودم و هم از دیسک کمر و کمر دردی که از عوارض بارداری بود رنج می‌بردم در خانه تنها می‌ماندم و به همه چیز رسیدگی می‌کردم. بچه‌ها تا نزدیک صبح نمی‌خوابیدند و مجبور می‌شدم بغلشان کنم و مدام توی خانه راهشان ببرم. تا می‌خواستم بخوابم یا بهتر بگویم نزدیک بود از خستگی بی‌هوش شوم تازه متوجه می‌شدم یکی از بچه‌ها تب دارد و حرارت بدنش در حال بالا رفتن است و باید حتماً او را به دکتر ببرم. این فقط یک شب از شب‌هایی بود که در آن دوران سپری کرد و هر روز ماجرای خاص خودش را داشت و نبودن همسرم سختی‌ها را بیشتر می‌کرد.

    در این مدت هیچ وقت با قضاوت‌های ناعادلانه و کنایه‌های غیر منصفانه مثل عاملیت پول برای کشیده شدن مثل همسرتان به این سمت و سو چیزی شنیدید؟ عکس العملتان به آنچه بود؟

    من تجربه بزرگ شدن با این حرف‌ها را داشتم. پدرم جانباز بود و به هر بهانه‌ای مثل موفقیت در امتحانات مدرسه یا کنکور و… برخی از اطرافیان سعی داشتند با حرف‌هایی که همه بارها درباره سهمیه داشتن و امتیازات می‌زنند موفقیت‌هایم را در نظرم کم رنگ کنند اما من یاد گرفته بودم در کنار این حرف‌ها مسیر خودم را طی کنم. وقتی همسرم تصمیم به رفتن گرفت حتی به خود او هم می‌گفتند که با بچه کوچک و بدون حکم جهاد شاید نیاز و الزامی به رفتنش نباشد اما ما تصمیم خودمان را گرفته بودیم و هیچکدام از این حرف‌ها نه تأثیری می‌گذاشت و نه منصرف‌مان می‌کرد.

    دخترهایمان هم که تازه دو ماهه بودند. با این وجود وقتی حرف اعزام محمد پیش آمد هرچند همه نگران بودیم اما خانواده مخالفتی نکردند با شنیدن حرف‌هایی از جنس این آدم‌ها برای به دست آوردن پول می‌روند بیشتر از اینکه ناراحت بشوم تعجب می‌کردم. پیش خودم می‌گفتم چطور از خودشان نمی‌پرسند کدام عقل سلیمی دریافت پول در مقابل زیر آتش گلوله رفتن با جانی که از آن شیرین‌تر وجود ندارد آن هم در جایی که شاید امکان بازگشت و استفاده از آن پول اصلاً فراهم نشود را می‌پذیرد؟ شاید چون از دور به این مسئله نگاه می‌کنند پول را جبران کننده همه چیز می‌دانند و اگر خودشان همه این خطرات و سختی‌هایی را تجربه می‌کردند دیگر این چنین نتیجه گیری نمی‌کردند. شاید هم در معیار مادی بعضی‌ها هیچ چیز جز پول ارزش معامله با جان را ندارد غافل از اینکه برخی تجارت‌ها کار دل است نه عقل. مثل همین معامله تاجرانه شهدا با خدا. با این وجود شنیدن این حرف‌ها به خصوص در شرایطی که می‌دیدم همسرم اعزام به سوریه را به بهای از دست دادن مادیاتی چون حقوق خوب و کار ثابت به دست آورد کمی آزاردهنده بود.

    چرا و چگونه بحث کوچ موقتتان به سوریه و زندگی در این کشور پیش آمد؟

    همان بار اولی که همسرم برای مرخصی آمد گفت که اجازه دارد خانواده‌اش را هم ببرد. مسئولیت دو مقر را عهده داشت و از این رو بهتر بود تا همان جا ساکن باشد. اما بچه‌ها کوچک‌تر از آن بودند که بتوانیم توی منطقه سردسیری که از همسرم شنیده بودم اقامت کنیم. اما بعد از پایان مأموریت یک ساله و تمدید مجدد برای سال دوم تصمیم گرفتیم با هم به سوریه برویم تا هم همسرم به مسئولیتش‌هایش برسد و هم شاهد رشد بچه‌ها باشد. این طوری دخترها هم بیشتر می‌توانستند پدرشان را ببینند.

    با وجود شوق از سر گرفتن زندگی در کنار همسرتان، شرایط خاص کشوری که جنگی با ابعاد عجیب و غریب را تجربه می‌کرد، مجهولات فراوانی که طبعاً در ذهنتان بود و اخبار گاه و بی گاهی که از جنایات و قساوت تکفیری‌ها به گوش‌ها می‌رسید، با چه احساس و ذهنیتی راهی سوریه شدید؟

    اطلاعات من از جنگ سوریه محدود به اخبار و صحبت‌های همسرم می‌شد اما با همان حد از اطلاعات هم زندگی کردن در کنار مردمی با فرهنگ، زبان و رسوم متفاوت آن هم در شرایط جنگ سخت به نظر می‌رسید. علاوه بر این نگرانی دست تنها شدن و ازدست دادن کمک‌های خانواده‌ام در بزرگ کردن دخترها را هم داشتم. اما با همه این‌ها تصور بودن در کنار همسرم جرأت رفتن و تجربه یک زندگی جدید را به من می‌داد. به علاوه اینکه خودم هم روحیه حضور بیشتر و مؤثرتر در شرایط موجود را داشتم.

    عکس العمل خانواده‌تان درباره تصمیم شما چه بود؟ طبعاً راهی شدن شما و دخترها یا همسر برادرتان و فرزندانشان تفاوت زیادی با اعزام همسر شما و حاج اصغر داشت. خانواده چطور با این شرایط کنار می‌آمد؟

    مادرها و پدرها حتی اگر با بچه‌هایشان کنار یکدیگر هم زندگی کنند همیشه نگران فرزندانشان هستند چه برسد به اینکه بچه‌ها بخواهند به کشوری در حال جنگ سفر کنند. ندانستن شرایط جنگ و میزان امنیت محل سکونت، عمق این نگرانی‌ها را بیشتر می‌کرد. اما هم همسرم و هم برادرم به قدری در این مسائل مراقب بودند و سنجیده عمل می‌کردند که همه می‌دانستند آن‌ها بی‌گدار به آب نمی‌زنند و تا از وضعیت و امنیت مطمئن نباشند، خانواده را با خودشان نمی‌برند.

    ممکن است کمی برای ما از دیده‌هایتان در این کشور، شرایطی که درک کردید و سختی زندگی در آن شرایط، ترس‌های ناشی از نبود یا کمبود امنیت، رسیدن خبر شهادت افرادی که ممکن است با آن‌ها یا خانواده‌هایشان آشنایی داشته باشید و مشکلاتی که تجربه کردید بفرمائید.

    از بدو ورود به سوریه سعی کردم با اعتماد و حسن نیت نسبت به آدم‌های غریبه‌ای که می‌دیدم رفتار کنم. به هر حال ما در آن کشور غریبه بودیم و باید مورد پذیرش قرار می‌گرفتیم. به خصوص که همسرم در طول دوره ماموریتش توانسته بود با مهربانی و حسن رفتار اعتمادشان را جلب کند و حالا این وظیفه متوجه من هم بود. از طرف دیگر خودم و خانواده‌ام را نماینده مردم ایران تلقی می‌کردم و سعی می‌کردم تا جای ممکن رفتار غلطی از طرفم سر نزند.

    حتی وقتی خانه‌ای که باید در آن ساکن می‌شدیم را در نهایت کثیفی و بهم ریختگی تحویل گرفتیم، تمام تلاشم را کردم تا در زمان حضور و بعد از من همه چیز در نهایت تمیزی باشد تا خاطره نادرستی از مردم ایران در ذهن مردم سوریه باقی نماند.

    از همان زمان ورود متوجه برخورد دوگانه سوری‌ها شدم. برخی از آن‌ها با ناراحتی و گاهی خشم و با تصور اینکه برای دخالت در امور داخلی کشورشان آمده‌ایم با ما رو به رو می‌شدند. از شنیدن اینکه مخالفان داخلی حکومت سوریه در نزدیکی محل اقامت ما سکونت دارند نگرانی‌هایی داشتم. حتی چند تجربه ناخوشایند داشتم از طرف افرادی که با کوچک‌ترین بهانه و حتی گاهی بدون دلیل می‌خواستند ناراحتی‌شان را نشان دهند. اما این برخوردها در مقابل برخورد اغلب مردم که از حضور ما و دیگر ایرانی‌ها خشنود بودند خیلی به چشم نمی‌آمد. به هرحال ایرانی‌ها برای کمک و جلوگیری از سقوط سرزمین و امنیت‌شان آنجا بودند و شاید اگر ایرانی‌ها، لبنانی‌ها، افغانی‌ها و پاکستانی‌ها به کمکشان نمی‌رفتند تماماً جوان‌های سوری، پدر و برادرهای خودشان باید به جبهه می‌رفتند و تازه معلوم نبود بتوانند کشورشان را از سقوط نجات دهند.

    کدام عقل سلیمی دریافت پول در مقابل زیر آتش گلوله رفتن با جانی که از آن شیرین‌تر وجود ندارد آن هم در جایی که شاید امکان بازگشت و استفاده از آن پول اصلاً فراهم نشود را می‌پذیرد؟ درباره شرایط جنگی هم باید بگویم قبل از رفتن فکر می‌کردم احتمالاً امکانات رفاهی و خدماتی سوریه باید حداقلی باشد اما با وجود تأثیر جنگ بر زندگی مردم، چرخ اقتصاد و زندگی مردم نخوابیده بود و روال عادی در شهر جریان داشت. مثلاً در روستای “اصلنفه” که ما ساکن آن بودیم ماشین‌های نظافتی رأس ساعت برای بردن زباله‌ها حاضر می‌شدند و یا شبکه‌های اینترنت حتی در روستاها در دسترس بود. البته این وضعیت شهرهای امن و دور از جنگ مانده بود وگرنه بعضی روستاها و شهرها با خاک یکسان شده بودند و حتی نشانه‌ای از حیات در آن‌ها دیده نمی‌شد. بین تمام این مسائل، امنیت قابل توجه ترین مسأله‌ای بود که به چشم می‌آمد. یکی دو باری که به زیارت رفتیم دیدم چطور قبل از تاریکی هوا شهر به سرعت خلوت می‌شود. حتی در روستاها گاهی مردم حس اعتماد به هم را از دست داده بودند. به هر حال جنگ به منازل کشیده شده بود و بعضی از مردم به دلایل مختلف از جمله مشکلات مالی و شغلی در ازای دریافت پول به جبهه دشمن کمک می‌کردند. فکر می‌کنم این عدم تشخیص راحت دوست از دشمن یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های مردم بود.

    شنیدن خبر شهادت دوستان در غربت هم حس غریبی دارد. زمانی که در سوریه بودیم خبر شهادت مرتضی عطایی (ابوعلی) به ما رسید. من تا قبل از شهادتشان ایشان را نمی‌شناختم اما وقتی در روز عرفه خبر شهادتش را شنیدیم به قدری همسرم منقلب شد که تا ساعت‌ها گریه می‌کرد و برای خود من حس جاماندن از دوستان به وضوح تداعی شد.

    علی رغم وجود تمام این مشکلات، آیا اتفاق یا اتفاقاتی در این برهه روی داد که منجر به یک درک یا ایجاد احساسی مثبت و شیرین نسبت به آن دوران یا مکان شده باشد؟

    خیلی خوب یادم هست یک بار یکی از دختران جوان سوری از طرف همه مردم کشورش از من و همه ایرانی‌ها تشکر و به خاطر همه بداخلاقی‌های بعضی از هم وطنانش عذرخواهی کرد. یا همسایه‌هایی داشتیم که به انواع مختلف با هدیه دادن انواع خوراکی‌ها تا جویا شدن احوال‌مان و گذراندن اوقات زیادی در کنارمان این حس قدردانی را بیان می‌کردند این محبت‌های به ظاهر ساده اما عمیق حس خوشایندی از بودن در یک کشور در حال جنگ برای من داشت.

    صادقانه بفرمائید در روزهای حضور همسرتان در این نبرد به خصوص در زمان همراهی‌تان با ایشان در سوریه، به امکان شهادت ایشان فکر می‌کردید؟

    این امکان شهادت حتی قبل از رفتن به سوریه هم وجود داشت. در زمان خواستگاری همسرم از خوابی برایم گفت که در آن امام خمینی (ره) نوید شهادت را به او داده بود. همیشه می‌دانستم که ایشان به تعبیر این خواب فکر می‌کند و به دنبال محقق کردن آن است اگرچه فکر می‌کنم حتی اگر این خواب و این مژده هم در کار نبود مسیر زندگی ایشان تغییری نمی‌کرد چرا که من به چشم خودم می‌دیدم چقدر نگاه محمد به زندگی عوض شده است. خصوصاً بعد از اعزام به سوریه.

    از همان زمان ورود متوجه برخورد دوگانه سوری‌ها شدم. برخی از آن‌ها با ناراحتی و گاهی خشم و با تصور اینکه برای دخالت در امور داخلی کشورشان آمده‌ایم با ما رو به رو می‌شدند در زمان حضور در سوریه به قدری ظرفیت روحی‌اش را افزایش داده بود که دیگر نمی‌توانست فقط به آرامش، امنیت و منفعت خودش فکر کند. برای من دیدن این چیزها هم خوشایند بود و هم کمی ترسناک. به ویژه روزهایی که زمزمه شهادت روی زبانش بیشتر شد و بارها و بارها به طرق مختلف درباره شهادت و بعد از آن حرف می‌زد. با وجود علمی که به تمایل او به شهادت داشتم با روز به روز عمیق‌تر شدن حس محبت و عشقی که به ایشان داشتم حس ترس از دست دادنش هم برایم بزرگ‌تر می‌شد. درواقع از خودم مطمئن نبودم که آیا ظرفیت و توان پذیرش این اتفاق را دارم یا خیر.

    از چگونگی و روز شهادت ایشان برای‌مان بفرمائید.

    یکی از روزهای حضور در سوریه همسرم مثل همیشه برای انجام کارهایش رفت. معمولاً تا نزدیک غروب و گاهی شب درگیر کار بود اما آن روز زودتر از همیشه برگشت. در همان نگاه اول متوجه حال ناخوشش شدم. رنگ صورتش پریده بود و نشانه‌های ضعف و درد معده هم داشت. همان روز پزشک به منزلمان آمد و گفت که محمد مسموم شده است. تصور می‌کردم یک مسمومیت غذایی است و با دارو یا در نهایت با شست و شوی معده مشکل رفع خواهد شد. اما روز به روز و در حقیقت ساعت به ساعت حالش بدتر می‌شد و هیچ دارو و درمانی نتیجه نداشت. به ناچار به بیمارستان شهر لاذقیه منتقل شد تا آزمایش‌های جدی‌تری انجام شود. اگرچه همسرم سعی داشت تا من چیزی متوجه نشوم و بیشتر نگران نشوم اما بعد از گذشت چند روز از طریق اصغر آقا مطلع شدم یکی از نیروهای معتمد محمد که در واقع نیروی نفوذی دشمن بوده است بوسیله زهری که در آب آشامیدنی ریخته او را مسموم و از محل متواری شده است.

    چند هفته بعد به دستور پزشک و فرمانده ایشان برای تکمیل درمان‌های جواب نداده روی محمد به سرعت به ایران برگشتیم و به محض رسیدن همسرم به بیمارستان منتقل شد. خیالم با فکر کردن به این موضوع که امکانات پزشکی و درمانی ایران به کمک شناسایی بیماری همسرم می‌آید کمی راحت شد اما برخلاف تصورم این اتفاق نیفتاد. یک هفته از رسیدن ما گذشته می‌گذشت و روز عید غدیر بود. با دلشوره برای ملاقات به بیمارستان رفتم. معلوم بود که محمد آقا درد دارد اما به روی خودش نمی‌آورد. اتاق که خلوت شد با گریه از من خواست برای شهادتش دعا کنم.

    بعد از گذشت چند روز از طریق اصغر آقا مطلع شدم یکی از نیروهای معتمد محمد که در واقع نیروی نفوذی دشمن بوده است بوسیله زهری که در آب آشامیدنی ریخته او را مسموم و از محل متواری شده است باورم نمی‌شد این حرف را از زبانش بشنوم اما دیدنش در آن حال هم برایم غیرقابل تحمل بود. دلم می‌خواست چیزی که دوست داشت و لایقش بود اتفاق بیفتد و به آرزویش برسد اما انتخاب بین شهادت و از دست دادنش سخت بود. هم خاطرات زندگی مشترکمان جلوی چشمم بود و هم اشک‌های همسرم. نمی‌خواستم خودخواه باشم. دیده بودم چقدر برای رسیدن به شهادت زحمت کشیده است. دل به دریا زدم و دعا کردم به چیزی که لیاقتش را دارد برسد و به قول خودش امام علی (ع) به او نگاه کند. چند ساعت نگذشت که آرزویش برآورده شد و اتفاقی که سال‌ها منتظرش بود افتاد.

    بعد از شهادت تأثیرگذار و دردناک همسرتان باید زندگی را به همراه دو دخترتان ادامه می‌دهید، ورود به این مرحله از زندگی قطعاً مشقات فراوانی به همراه داشته است، لطفاً بفرمائید چگونه خودتان را مهیای این شرایط کردید و از پس آن بر آمدید؟

    سختی‌های زندگی روزمره برای ما هم وجود داشت. جدا از مسائل مادی و مشکلات اقتصادی که برای همه هست، دلتنگی و دیدن جای خالی مرد خانواده، زندگی را از روال عادی خارج می‌کند. در کنار این‌ها گاهی قضاوت‌های ناعادلانه و غیرمنصفانه برخی افراد هم نمک بر زخم آدم می‌شود اما این واقعیت که همسرم در راه خدا و برای جلب رضایتش شهید شده بود و خود خداوند در قرآن وعده داده است که سرپرست ماست و جای خالی‌اش را پر می‌کند، برای من بزرگ‌ترین حمایت معنوی بود.

    زمان شهادت همسرم دخترها در سنی بودند که خاطره پررنگی از حضور و درک پدر ندارند. تمام تلاش من این است که همسرم را همان طور که بود به آن‌ها نشان دهم تا خودشان پدرشان را درک کنند از طرف دیگر به توصیه یکی از دوستانم که فرزند شهید بود سعی کردم ارتباطم با همسرم را قطع نکنم. می‌دانستم خودش هم مراقب ماست و در شرایطی که حتی اموات تا حدودی امکان سرکشی به خانواده را دارند برای یک شهید قطعاً این امتیاز به شکل ویژه‌تری وجود دارد. در حل بعضی از مشکلات که نیاز به زمان زیادی داشت به وضوح می‌توانستم نشانه و ردی از دست گیری همسرم را ببینم. سخت‌ترین تجربه‌ام بعد از شهادت ایشان زمان‌هایی است که دوری و ندیدن ایشان حسابی دلتنگم می‌کند و درست در همین زمان‌ها دست عنایت حضرت زینب (س) شامل حالم می‌شود و گل صبر در دلم جوانه می‌زند. امید دوباره دیدن محمدآقا با اتمام این زندگی دنیایی هم گاهی عامی است که تحمل سختی‌ها را ممکن می‌کند.

    کم کم دخترها به سنی رسیده‌اند که بیشتر و بیشتر جای خالی پدر را احساس می‌کنند و احتمالاً در این خصوص بهانه‌گیری می‌کنند. تمهید شما برای به دست آوردن دل دخترها از یک طرف و تبیین ابعاد مسأله‌ای که منجر به این جدایی و دلتنگی‌ها شد چیست؟

    زمان شهادت همسرم دخترها در سنی بودند که خاطره پررنگی از حضور و درک پدر ندارند. تمام تلاش من این است که همسرم را همان طور که بود به آن‌ها نشان دهم تا خودشان پدرشان را درک کنند. فرزند چنین پدرهایی بودن جز حس افتخار و غرور داشتن نیست پس باید به درستی پدر و راه او شناخته شود. من از روزهای جهاد و مجاهدت ایشان کلی خاطره، سند، عکس و فیلم برای دخترها کنار گذاشته‌ام که با هر بهانه‌ای آن‌ها را پیش می‌کشم و نشانشان می‌دهم. به توصیه خود همسرم تمام زندگی او را به شکل کتاب جمع آوری کردم تا دخترها منبعی برای مراجعه و شناخت بهتر او داشته باشند. در کنار این‌ها سعی دارم طوری برایشان مادری کنم که چیزی برایشان کم نگذارم و آن‌ها را همان طور که پدرشان دوست داشت تربیت کنم. در نهایتِ ادب، ایمان و تعهد در یک فضای آرام و شاد، گاهی با حضور در فضاهای پرنشاط سالم و مذهبی یا مطالعه کتاب‌ها و داستان‌هایی در این زمینه.

    ظرف کمتر از چند سال از شهادت همسرتان، خبر شهادت برادرتان حاج اصغر پاشاپور دومین تلاطم را در خانواده و طبعاً وجود شما ایجاد کرد. خبر شهادت حاج اصغر چگونه به شما رسید، مواجه شما با آن چگونه بود و چطور توانستید خودتان را بعد از شهادت دومین عزیز خانواده‌تان آرام و پیدا کنید؟

    از طریق چند نفر از دوستان برادرم متوجه شهادت اصغر آقا شدیم. تازه یک ماه از شهادت حاج قاسم گذشته بود و هنوز همگی داغدار ایشان بودیم. شهادت سردار به قدری برای ما سنگین بود که همه حوادث از جمله شهادت برادرم را تحت الشعاع قرار داد. خودم و مادرم را با تمسک به شهادت سردار آرام کردم. مدام به مادرم می‌گفتم شهادت اصغرآقا که سخت‌تر از شهادت حاج‌قاسم نیست. به خصوص که اگرچه در زمان حضور در سوریه متوجه مسئولیت‌های سنگین ایشان شده بودم اما تازه بعد از شهادتش فهمیدیم که ایشان از فرماندهان ارشد بوده است و رابطه نزدیک ایشان با سردار برای ما روشن شد. البته این را هم باید بگویم که شهادت برادرم برای من وجهه دیگری هم داشت، دیدار دوباره دو رفیق شفیق و قدیمی. بارها از زبان برادرم شنیده بودم که دلش برای همسرم تنگ شده است و دوست دارد دوباره او را ببیند. فکر دوباره به هم رسیدن برادر و همسرم باعث آرامشم شد.

    اگر اجازه دهید وارد حوزه کتاب شویم. ارتباط شما و کتاب از چه زمان و چگونه آغاز شد؟ این ارتباط تا چه حد و به شکل بود و از کی و کجا منجر به نوشتن زندگی نامه همسر شهیدتان که به نوعی خاطرات زندگی مشترک شما نیز هست شد؟

    همان طور که عرض کردم علاقه و انس من به کتاب در کودکی و قبل از دوران مدرسه شکل گرفت و روز به روز جهت و عمق بیشتری پیدا کرد به حدی که به مطالعه کتاب اعتیاد پیدا کردم و گاهی که برای مدتی از کتاب دور هستم حس از دست دادن چیزی را دارم. غرق شدن در دنیای کتاب روی قلم من مؤثر بود. در دوران مدرسه اغلب نوشته‌هایم با استقبال معلم‌ها و دوستانم روبرو می‌شد اما خودم به این حد راضی نبودم. دوست داشتم به صورت حرفه‌ای بنویسم و مخاطبان بیشتری متن‌هایم رو بخوانند.

    در زمان مسمومیتش یک روز در همان حال خاطرات نشنیده‌اش را برایم تعریف کرد و از من قول گرفت بعد از شهادتش، خودم تمام خاطراتش را به صورت کتاب بنویسم در واقع نویسنده شدن یکی از رویاهای زندگی‌ام بود. بعد از ازدواج همسرم را در جریان آرزوهایم از جمله این آرزو گذاشتم و او به من قول داد که آرزویم را برآورده خواهد کرد. من به شوخی از کنار حرفش گذشتم اما محمد خیلی جدی پیگیر بود تا زمان مسمومیتش که یک روز در همان حال خاطرات نشنیده‌اش را برایم تعریف کرد و از من قول گرفت بعد از شهادتش، خودم تمام خاطراتش را به صورت کتاب بنویسم. در واقع تعهدی که به محمدآقا دادم زمینه ساز راهی برای رسیدن به آرزوی همیشگی‌ام شد و به وسیله او چیزی که می‌خواستم بعد از شهادتشان به واقعیت تبدیل شد.

    نوشتن از خاطرات شخصی خود و همسرتان قطعاً تجربه جدیدی است که حداقل تا جایی که می‌دانم تا امروز بی سابقه بوده است. نوشتن این خاطرات، غرق شدن دوباره و چندباره در شیرینی و تلخی لحظاتی که پس از شهادت همسرتان رنگ و بوی دیگری دارند، غلبه احساسی که قطعاً بر شما مستولی می‌شد، آن هم با وجود حضور دخترهای کوچک و شیرینتان سخت نبود؟

    حضور دخترها و رسیدگی به آن سختی‌های خاص خودش را داشت و شاید نوشتن کتاب با دو دختر کوچک و بازیگوش غیرممکن به نظر برسد اما به خواست خدا و عنایت همسرم کتاب نوشته شد ولی چیزی که برای من سخت‌تر بود مرور دوباره همه زندگیم بود. درباره کتاب من یک حس دوگانه داشتم. از طرفی دوست داشتم نگارش کتاب زودتر به پایان برسد و همسرم را به بقیه معرفی کنم و مخاطبان کتاب بواسطه قلم من با همسرم آشنا شوند چون ذوق اولین تجربه نوشتن را هم داشتم. اما از طرفی دوست نداشتم نوشتن کتاب تمام شود چون من داشتم لابلای متن‌های که می‌نوشتم، دوباره با همسرم زندگی می‌کردم و خاطرات شیرین زندگی برایم دوباره تکرار می‌شد و می‌ترسیدم که بعد از اتمام کتاب همه این حس‌ها را از دست بدهم.

    با توجه به توانایی شما در ارائه روایاتی جذاب در کتاب بی تو پریشانم و ظرافت‌های نوشتاری فراوانی که در متن کتاب وجود دارد و خواندن آن را برای مخاطب جذاب و دلپذیر می‌کند به فکر ادامه کار نویسندگی هستید؟

    ورود به حوزه نویسندگی لطف خدا و خواست همسرم بود و دلم می‌خواهد در این عرصه باقی بمانم. بر این باورم که وقتی استعدادی به فردی داده می‌شود به همان میزان توقع و مسئولیت هم متوجه آن فرد می‌شود. معتقدم نوشتن به ویژه برای شهدا، جدا از علاقه شخصی‌ام برایم نوعی تکلیف محسوب می‌شود که باید آن را به بهترین شکل به انجام برسانم.

    پس یعنی می‌توانیم امیدوار به خواندن زندگی‌نامه حاج اصغر پاشاپور به قلم شما نیز باشیم؟

    بعد از شهادت برادرم زیاد این را می‌شنوم که حالا نوبت نوشتن کتاب اصغر آقاست اما راستش را بخواهید بر خلاف تصور دیگران نوشتن از کسانی که با آن‌ها زندگی کرده‌ایم، یکی از سخت‌ترین انواع نوشتن است. این مسئله را در زمان نوشتن درباره زندگی همسرم تجربه کردم و به همین خاطر در ابتدا کمی از تجربه مجددش می‌ترسیدم تا اینکه در همان روزهای بعد از شهادت برادرم، مادرم از من درخواست کرد تا کتاب ایشان را هم بنویسم و از این جهت برای نوشتن این کتاب متعهد شدم.

    دوست نداشتم نوشتن کتاب تمام شود چون من داشتم لابلای متن‌های که می‌نوشتم، دوباره با همسرم زندگی می‌کردم و خاطرات شیرین زندگی برایم دوباره تکرار می‌شد البته ماجرا به احساس تعهد من ختم نمی‌شود. قبل از شهادت اصغر آقا فکر می‌کردم نسبت به ایشان شناخت کامل دارم اما تازه بعد از شهادت و روشن شدن مسئولیت‌هایشان تازه فهمیدم چیز زیادی درباره او نمی‌دانم. دلم می‌خواهد یک بار دیگر و این بار نه فقط به عنوان برادر بزرگ‌تری که همیشه حامی و تکیه گاه خواهرش بوده است، بلکه به عنوان یک فرمانده شهید او را ببینم، بشناسم و بعد درباره‌اش بنویسم.

    اگر حرفی باقی مانده است که ذکر آن را ضروری می‌دانید بفرمائید.

    بابت این مصاحبه و فرصتی که در اختیارم قرار گرفت از شما تشکر می‌کنم. مطلبی را عرض می‌کنم که در کتاب هم به آن اشاره شده است و آن تنها آرزویی است که زمان تحققش فرا نرسیده است و من هنوز منتظر قول همسرم درباره تحقق آن هستم. قول همسرم برای دعوت از حضرت آقا و ملاقات ایشان که امیدوارم به زودی این دیدار دلپذیر برای‌مان رقم بخورد، ان‌شاءالله.

  • «لحظه ناب» منتشر شد/ مصطفی پاشایی برای برنامه ماه رمضان خواند

    «لحظه ناب» منتشر شد/ مصطفی پاشایی برای برنامه ماه رمضان خواند

    «لحظه ناب» منتشر شد/ مصطفی پاشایی برای برنامه ماه رمضان خواند
    «لحظه ناب» منتشر شد/ مصطفی پاشایی برای برنامه ماه رمضان خواند

    به گزارش ‌خبرنگار مهر، ویدیوکلیپ تیتراژ ابتدایی ویژه‌ برنامه «خرم شهر» با صدای مصطفی پاشایی و با شعری از حامد عسکری، تحت‌ عنوان «لحظه ناب» منتشر شد. ملودی این اثر موسیقایی، آخرین‌ ساخته مرحوم مرتضی پاشایی است که توسط برادرش خوانده شده است.

    میکس و مسترینگ این موسیقی را سعید هامون بر عهده دارد و مهدی حسنی آن را تنظیم‌ کرده است.

    کارگردانی ‌و ساخت ویدیوکلیپ‌ «لحظه ناب» را محمدامین افشاری برعهده داشته است.

    اولین برنامه «خرم‌ شهر» روز ۶ اردیبهشت روی آنتن رفت و بینندگان می‌توانند در روزهای ماه مبارک رمضان از ساعت ۱۸:۴۵ شاهد ویژه‌ برنامه افطار شبکه سلامت سیما باشند.

  • تندباد و باران شدید در استان سمنان/بارش تگرگ مردم را غافلگیر کرد

    تندباد و باران شدید در استان سمنان/بارش تگرگ مردم را غافلگیر کرد

    تندباد و باران شدید در استان سمنان/بارش تگرگ مردم را غافلگیر کرد
    تندباد و باران شدید در استان سمنان/بارش تگرگ مردم را غافلگیر کرد

    به گزارش خبرنگار مهر، بارش باران شدید از شامگاه گذشته در اغلب شهرهای استان سمنان سبب آب‌گرفتگی معابر و راه‌های بین شهری و درون شهری شد، شدت بارش باران در شرق استان غافلگیرکننده و بی سابقه بوده است.

    بارش شدید تگرگ همچنین از صبح دوشنبه در برخی مناطق استان مانند مجن، بسطام، شاهرود، دامغان و… سبب سپیدپوش شدن برخی نواحی شد پدیده‌ای که در چندسال گذشته سابقه نداشته است.

    بارش باران سبب آب‌گرفتگی و عدم امکان تردد در برخی راه‌های روستایی نیز شده که هنوز این راه‌ها در دست بررسی هستند. مأموران شهرداری در شهرهای استان سمنان به دنبال بارش شدید و تگرگ و آب‌گرفتگی معابر، در خیابان‌ها هستند تا تردد وسایل نقلیه بدون مشکل انجام شود.

    تگرگ همچنین بسطام را نیز سپیدپوش کرد و وزش باد سبب شکستن برخی شاخه درختان در شاهرود و بسطام شده است. در غرب استان سمنان نیز بارش شدید باران سبب آب‌گرفتگی برخی معابر شده است.

    هنوز از خسارات وارده به ابنیه، خانه‌های روستایی و شهری، معابر و… خبری به دست نیامده است.

  • ترامپ علیه فلسطینیها اقدام می‌کند و ما همچنان از او تعریف می‌کنیم

    ترامپ علیه فلسطینیها اقدام می‌کند و ما همچنان از او تعریف می‌کنیم

    ترامپ علیه فلسطینیها اقدام می‌کند و ما همچنان از او تعریف می‌کنیم

    به گزارش خبرگزاری مهر، محمد البرادعی مدیر کل پیشین آژانس بین المللی انرژی هسته ای با انتشار یک پست توئیتری نوشت: دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا بیشترین اقدام را علیه مسأله فلسطین و فلسطینی ها از زمان تشکیل «اسرائیل» انجام داده است.

    البرادعی تاکید کرد: این در حالیست که ما در جهان عرب هم چنان از وی تعریف کرده و به او دل بسته ایم.

    وی در ادامه افزود: مسأله گسترش ویروس کرونا باعث می شود فرصت های انتخاب مجدد وی در انتخابات ماه نوامبر آتی کاهش پیدا کند.

    البرادعی تصریح کرد: آیا عاقلانه نیست که در حساب و کتابهای خود بازنگری کنیم قبل از آنکه غافلگیر شویم.

    وی هم چنین از تداوم درگیری ها در کشورهای عربی در ماه مبارک رمضان انتقاد کرده و گفت: علما و شیوخ کجا هستند تا در خصوص حکم درگیری ها در کشورهای عربی طی ماه رمضان صحبت کنند؟ آیا کسی هست که از ماهیت عقیده و معنای آن و نه فقط پوسته آن برای ما صحبت کند؟

  • آمریکا و عضویت گزینشی در برجام/ترامپ برای کشیدن «ماشه» خیز برداشت

    آمریکا و عضویت گزینشی در برجام/ترامپ برای کشیدن «ماشه» خیز برداشت

    آمریکا و عضویت گزینشی در برجام/ترامپ برای کشیدن «ماشه» خیز برداشت
    آمریکا و عضویت گزینشی در برجام/ترامپ برای کشیدن «ماشه» خیز برداشت
    به گزارش خبرگزاری مهر، نیویورک تایمز در گزارشی از نقشه جدید مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا علیه ایران خبر داد و گفت وی به دنبال عذر و بهانه‌ای قانونی است که با اتکا به آن، دولت واشنگتن را همچنان یکی از طرفین برجام جا بزند آن هم با این نیت که به عنوان ذی نفع، شورای امنیت سازمان ملل را برای تمدید تحریم تسلیحاتی ایران، تحت فشار قرار دهد.
    این در حالی است دونالد ترامپ رئیس‌جمهوری آمریکا پیشتر در اقدامی یک جانبه، از توافق هسته‌ای با ایران پا پس کشیده و آن را نفی کرده است.
    البته در این استدلال حقوقی، به جای عضویت از واژه «مشارکت/participation» استفاده خواهد شد تا پشت پا زدن ترامپ به برجام توجیه شود.
    همزمان با ارائه نسخه قطعنامه تمدید تحریم تسلیحاتی ایران، چند روزی است که راهبرد جدید دولت ترامپ هم در حال تدوین است.
    در حالی که دور قبلی تحریم‌های تسلیحاتی در ماه میلادی اکتبر به پایان می‌رسد، پمپئو با اشراف به این مسئله که به احتمال زیاد پیشنهاد تمدید آن با مخالفت روسیه و چین مواجه خواهد شد؛ به دسیسه جدیدی روی آورده است.
    چنانچه تمدید تحریم تسلیحاتی میسر نشود و آمریکا خود را همچنان یکی از طرفین برجام معرفی کند؛ می‌تواند از حق خود به عنوان عضو ذی نفع در توافق برای فعال کردن مکانیسم ماشه (اسنپ بک) و بازگرداندن همه تحریم‌های نفتی و بانکی که پیش از برجام وجود داشت، استفاده کند.
    در مقام تئوری، بازگشت به تحریم‌های سابق، به منزله ملزم بودم همه اعضای سازمان ملل به تبعیت از آن است.
    دیپلمات‌های اروپایی که در جریان راهبرد جدید دولت واشنگتن هستند می‌گویند، پمپئو و ترامپ به دنبال بازگشت گزینشی به برجام هستند تا دستورکار خود را پیش ببرند.
    قرار است این راهبرد در فصل پاییز و در هفته‌های منتهی به انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ که در ماه نوامبر برگزار می‌شود، عملی شود و تقابل احتمالی با ایران را رقم بزند.
    اما از محاسبات سیاسی که بگذریم، نقشه اصلی دولت ترامپ بسیار فراتر از اعمال تحریم‌های سنگین علیه ایران است و در واقع، آنها می‌خواهند با در هم کوبیدن برجام، تهران را وادار به رها کردن توافق منسوب به دولت اوباما کنند و آن را با توافق جدیدی که مورد تائید ترامپ است، جایگزین کنند.
    پمپئو وزیر خارجه دولت ترامپ در بیانیه‌ای خطاب به نیویورک تایمز، مدعی شده که آمریکا نمی‌تواند ظرف ۶ ماه آینده، به ایران اجازه خرید تسلیحات متعارف را بدهد و اوباما هرگز نباید با لغو تحریم تسلیحاتی این کشور موافقت می‌کرد.
    وی در ادامه ادعاهای خود می‌افزاید: آمریکا آماده است تا از همه گزینه‌های دیپلماتیک برای تضمین تداوم تحریم تسلیحاتی ایران استفاده کند.