برچسب: ایسنا+>رسانه دیگر

  • پایان غیر رسمی قلعه‌نویی؟

    پایان غیر رسمی قلعه‌نویی؟

    پایان غیر رسمی قلعه‌نویی؟

    به گزارش ایسنا، روزنامه همشهری نوشت: «کمیته استیناف فدراسیون فوتبال حکم اولیه کمیته انضباطی در مورد بازی سپاهان – پرسپولیس را تأیید کرد. به این ترتیب سرخپوشان ۳ بر صفر برنده اعلام شدند؛ رأیی که البته برای اهالی فوتبال چندان غیر منتظره نبود و شواهد از تأیید حکم اولیه حکایت داشت. اما چند نکته در مورد این پرونده:

    ۱- به‌ نظر می‌رسد خود سپاهان هم در جریان شانس اندکش برای پیروزی در این پرونده بود. آنها صرفا تیری در تاریکی رها کردند وگرنه واکنش‌های این باشگاه به اتفاقات آن روز ورزشگاه نقش جهان خیلی زود شروع شده بود. عزل تابش و جایگزینی نیکفر با او هرگز نمی‌تواند بی‌ارتباط با ماجراهای آن بازی باشد. در حقیقت مدیران ارشد سپاهان نخستین کسانی بودند که ۳ بر صفر شدن بازی را پذیرفتند و باور کردند.

    پایان غیر رسمی قلعه‌نویی؟
    پایان غیر رسمی قلعه‌نویی؟

    به گزارش ایسنا، روزنامه همشهری نوشت: «کمیته استیناف فدراسیون فوتبال حکم اولیه کمیته انضباطی در مورد بازی سپاهان – پرسپولیس را تأیید کرد. به این ترتیب سرخپوشان ۳ بر صفر برنده اعلام شدند؛ رأیی که البته برای اهالی فوتبال چندان غیر منتظره نبود و شواهد از تأیید حکم اولیه حکایت داشت. اما چند نکته در مورد این پرونده:

    ۱- به‌ نظر می‌رسد خود سپاهان هم در جریان شانس اندکش برای پیروزی در این پرونده بود. آنها صرفا تیری در تاریکی رها کردند وگرنه واکنش‌های این باشگاه به اتفاقات آن روز ورزشگاه نقش جهان خیلی زود شروع شده بود. عزل تابش و جایگزینی نیکفر با او هرگز نمی‌تواند بی‌ارتباط با ماجراهای آن بازی باشد. در حقیقت مدیران ارشد سپاهان نخستین کسانی بودند که ۳ بر صفر شدن بازی را پذیرفتند و باور کردند.

    ۲- شاید در شرایط عادی باشگاه سپاهان از اهرم طرح شکایت در دادگاه عالی ورزش استفاده می‌کرد یا لااقل به‌ طور شفاهی از اتخاذ چنین تصمیمی خبر می‌داد اما حرکت ۲ سال قبل استقلال، بلیت سپاهانی‌ها را در این زمینه هم سوزاند. مدیران وقت استقلال با وعده‌های جذاب و هزینه‌های فراوان شکایت از سوپرجام انجام‌نشده را به سوئیس بردند و بازنده شدند. حالا سپاهان هم می‌داند حربه «وقت‌خریدن» با شکایت در سوئیس تا چه اندازه پرهزینه و کم‌فایده است. بازی پرسپولیس و استقلال در سوپرجام ۲ روز قبل از برگزاری لغو شد و آبی‌ها نتوانستند نتیجه را برگردانند، حالا شما تصور کنید سپاهان برای برگرداندن حکم در دیداری که تیم رقیب همراه با داوران به زمین هم آمده، چقدر می‌تواند کار سختی باشد!

    ۳- تثبیت نتیجه ۳ بر صفر، کورس قهرمانی را کم‌رمق و رقابت برای کسب سهمیه آسیایی را پررونق‌تر کرد. اگر قرار به تکرار بازی می‌شد، سپاهان با پیروزی بر پرسپولیس شانس داشت خودش، استقلال و تراکتور را به کسب جام نزدیک کند اما حالا پرسپولیس فقط یک گام تا قهرمانی فاصله دارد. در عوض با اتفاقی که افتاد از سپاهان تا نفت آبادان تیم‌ها با حداکثر ۴ امتیاز فاصله روی پله‌های دوم تا هفتم چیده شده‌اند؛ یک نبرد نفسگیر و هیجان‌انگیز برای کسب سهمیه آسیایی.

    ۴- بین کادر مدیریتی قبلی و فعلی پرسپولیس یک جدال شبانه‌روزی در جریان است که شاید افراد رسمی نقش آشکار در آن نداشته باشند اما عوامل ۲ جریان هر لحظه در حال مصادره اتفاقات به سود خودشان هستند. با این اوصاف اگر کمیته استیناف رأی را برمی‌گرداند، مدیران فعلی پرسپولیس یک شکست سنگین و کارساز را تجربه می‌کردند. در این صورت حتما گفته می‌شد انصاری‌فرد و شرکا در دفاع از حق پرسپولیس موفق‌تر بودند اما حالا رأی اولیه تأیید شده تا چنین حاشیه‌هایی به‌ وجود نیاید.

    ۵- اما بزرگ‌ترین بازنده فردی کل این ماجرا امیر قلعه‌نویی بود. بسیار بعید است که پروژه عدم‌ حضور سپاهان در زمین بدون هماهنگی و راهبری قلعه‌نویی کلید خورده باشد. بنابراین حتما تثبیت نتیجه ۳ بر صفر، به ضرر او تمام شده؛ تا جایی که شاید بتوان رأی کمیته استیناف را به منزله پایان غیررسمی کار قلعه‌نویی در اصفهان تلقی کرد. در شرایط عادی هم ادبیات مدیران جدید سپاهان در مورد ادامه همکاری با امیر تردیدآمیز بود؛ حالا که پرونده بازی با پرسپولیس یکسره شده طبیعتا شرایط حادتر هم خواهد شد. سپاهانی‌ها امسال از قلعه‌نویی انتظار قهرمانی داشتند؛ مخصوصا که دیگر برانکویی هم در پرسپولیس در کار نبود اما امیر با به میدان نفرستادن سپاهان برابر پرسپولیس، به نوعی جام را شخصا به سرخپوشان پایتخت تقدیم کرد. آیا قلعه‌نویی فصل بعد هم در نقش جهان مربیگری خواهد کرد؟ جواب این سؤال بسیار سخت است اما شاید چیزی مثل فتح جام حذفی برای امیر معجزه کند و معادلات را به هم بریزد.»

    انتهای پیام

  • کرونا علیه دستمزدهای نجومی

    کرونا علیه دستمزدهای نجومی

    کرونا علیه دستمزدهای نجومی
    کرونا علیه دستمزدهای نجومی

    به گزارش ایسنا، روزنامه اعتماد نوشت: «اسفند ماه سال گذشته، وقتی که بحران کرونا در حال جهانی شدن بود و زمزمه تعطیلی لیگ‌های فوتبال و لیگ قهرمانان اروپا و حتی تعویق جام ملت‌های اروپا به گوش می‌رسید، بسیاری از فوتبالدوستان جهان عزا گرفته بودند که اگر چنین شود، چه شود! ولی واقعیت این است که همه لیگ‌های معتبر فوتبال اروپا تعطیل شدند و یورو ۲۰۲۰ هم یک سال به تعویق افتاد و آب از آب تکان نخورد. در واقع به نظر می‌‍رسد ما آدم‌ها بنده عادات‌مان هستیم. به چیزی عادت می‌کنیم و در این گمان درمی‌غلتیم که اگر آن چیز نباشد، واویلا خواهد شد. اگر چه از قدیم هم گفته‌اند ترک عادت موجب مرض است، ولی جهان اکنون بر مداری می‌گردد که بود و نبود فوتبال اهمیت چندانی برای بسیاری از مردم دنیا ندارد. در چنین شرایطی، باشگاه‌های بزرگ دنیای فوتبال هم از اکثر منابع درآمدی خودشان محروم شده‌اند. بلیت‌فروشی و حق پخش تلویزیونی و تبلیغات و آگهی را لولو برده است! اگر تا مدت مدیدی اوضاع چنین باشد، طبیعی است که کفگیر ته دیگ می‌خورد و دیگر پرداخت دستمزدهای نجومی به ستارگان فوتبال توجیهی نخواهد داشت.

    مطابق برآورد ترنسفر مارکت، ارزش کیلیان امباپه در سال جاری ۱۸۰ میلیون دلار است. رحیم استرلینگ و نیمار هم ۱۲۸ میلیون دلار می‌ارزند. سادیو مانه و محمد صلاح ۱۲۰ میلیون دلار، لیونل مسی نیز ۱۱۲ میلیون دلار. حقوق ماهیانه و دستمزد سالانه و کلا هزینه‌های برخورداری از چنین بازیکنانی قاعدتا ارقام چشمگیری است. اما این ارقام چشمگیر چرا پرداخت می‌شوند؟ لابد چون مردم به فوتبال علاقه دارند. ولی آیا در غیاب چنین ارقامی، علاقه مردم به فوتبال فروکش می‌کند؟ بدیهی است که نه. اینتر در سال ۱۹۵۹ می‌خواست پله را یک میلیون دلار بخرد. در آن دوران، ستاره‌های بزرگی مثل دی‌استفانو و پوشکاش و ریموند کوپا و ژوست فونتن و دی‌دی و واوا و زیتو و گارینشا و بابی چارلتون و بابی مور و بسی بازیکن باکیفیت دیگر در جهان فوتبال خوش می‌درخشیدند و مردم از تماشای بازی‌های‌شان لذت می‌بردند اما قیمت هیچ یک از این ستاره‌ها به گرد پای قیمت بازیکنی نه چندان تراز اول، مثل سادیو مانه، نمی‌رسید. یوهان کرایف در تاریخ فوتبال صد پله بالاتر از رحیم استرلینگ است ولی پولی که باشگاه‌های فعلی باید بابت برخورداری از رحیم استرلینگ بپردازند، قابل مقایسه نیست با پولی که بارسلونا موقع خرید کرایف به آژاکس پرداخت. در واقع باید گفت که سرمایه‌داری خر خوبی سوار شده است! یعنی سرمایه‌داری بر گرده فوتبال نشسته و در حال پیشروی است. سرمایه‌دار در پی آن است که سرمایه‌اش سود بدهد وگرنه محال است در دنیای فوتبال سرمایه‌گذاری کند.

    همین نکته به ظاهر کوچک ولی اساسی، یعنی سود دادن سرمایه، موجب می‌شود دنیای فوتبال بر مدار خاصی بگردد. در این مدار خاص، مشتری‌یابی نقش ویژه‌ای پیدا می‌کند. نام دیگر مشتری‌یابی، توسعه فوتبال است. وقتی فیفا از توسعه فوتبال حرف می‌زند، منظورش این است باید مردمان بی‌علاقه به فوتبال را به این ورزش علاقه‌مند کنیم. اما واقعا چرا باید این طور شود؟ مردم هندوستان علاقه‌ای به فوتبال ندارند؛ مردم چین هم. چرا باید فیفا بکوشد بلکه در دو دهه آینده، آن همه هندی و چینی مشتاق و مشتری فوتبال شوند؟ طبیعتا چون فیفا دنبال پول بیشتر است. حامیان مالی فیفا هم. پس با هدف رسیدن به پول بیشتر و در واقع رسیدن به سود، سرمایه‌گذاری‌های کلانی صورت می‌دهند تا نیاز در جمع انبوهی از مردم کره زمین ایجاد شود که تعدادشان نزدیک به ۳ میلیارد نفر است. اما اگر منطق سرمایه را کنار بگذاریم، جا دارد بپرسیم چرا باید ۳ میلیارد نفر را نیازمند چیزی کنیم که تا دیروز فارغ از آن بودند؟ کار مردم چین و هند بدون فوتبال لنگ نبوده است. آنها بدون فوتبال هم می‌توانند خوش باشند. پس چرا باید خوشی آنها را گره بزنیم به فوتبال؟ چون نهایتا قرار است آدم‌هایی را که اکثر آنها نه دانایی و نه اخلاق در خوری دارند، به عنوان بازیکن فوتبال با قیمت‌های گزاف بخریم و بفروشیم؟ آیا وقتی که فوتبالیست‌ها این قدر نمی‌ارزیدند، فوتبالدوستان دنیا از فوتبال لذت نمی‌بردند؟

    در برزیل دهه ۱۹۲۰ مردم عاشق فوتبال بودند. در زمین‌های خاکی جمع می‌شدند و از بازی یا تماشای بازی فوتبال لذت می‌بردند. سال‌هاست که مردم سوئد و اسکاتلند از فوتبال لذت می‌برند ولی لیگ فوتبال این دو کشور، به دستمزدهای نجومی و بی‌منطق آلوده نشده است. در شهرهای کوچک سوئد و ایسلند و نروژ، مردم فوتبالدوست هر یکشنبه در ورزشگاه حضور پیدا می‌کنند و از تماشای بازی تیم محبوب‌شان لذت می‌برند و آخر هفته دلنشینی را تجربه می‌کنند آمیخته به هیجان و شادی و یا اندوهی که سرشتی فانتزی دارد و جانگذار و ویرانگر نیست. حداکثر افسوسی است بابت گل نشدن ضربه فلان بازیکن. بنابراین سیستمی که در پی ارتقای قیمت بازیکنان بزرگ فوتبال به ارقامی بالای ۱۰۰ میلیون و ۲۰۰ میلیون دلار است، دغدغه‌اش نه لذت بردن مردم از فوتبال که کسب سود بیشتر از این بازی زیباست. اما این سود بیشتر لزوما به بازی‌های زیباتر ختم نمی‌شود. هیچ دلیلی ندارد که بگوییم بازی‌های بارسلونا و رئال مادرید و اتلتیکو مادرید و بایرن مونیخ در فاصله ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰، زیباتر از بازی‌های آژاکس و بایرن مونیخ در فاصله ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۵ است. مردم شرق اروپا در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ از تماشای بازی تیم‌هایی مثل دینامو کی‌یف و استوا بخارست لذت می‌بردند. با پول کمتر هم می‌توان لذت فوتبال را تجربه کرد. چه لذت بازی و چه لذت تماشا.

    در دهه ۱۳۶۰، مردم ایران آشکارا بیش از امروز دوستدار فوتبال بودند و از تماشای بازی‌های استقلال و پرسپولیس در جام باشگاه‌های تهران و نیز بازی تیم‌هایی مثل ملوان و شاهین اهواز در جام حذفی لذت می‌بردند. در حالی که رفاه ستاره‌های بزرگ فوتبال ایران در آن دوران، به هیچ ‌وجه حتی قابل مقایسه با بازیکنان درجه دوم فوتبال ایران در این ایام نبود. سطح زندگی عبدالعلی چنگیز و ناصر محمدخانی و شاهرخ بیانی در آن زمان، چندان بالاتر از سطح زندگی مردم عادی نبود. ولی الان سطح رفاه شهروندان عادی هزار درجه پایین‌تر از رفاه فرهاد مجیدی و مهدی رحمتی و علیرضا بیرانوند و جلال حسینی و امیر قلعه‌نویی است.

    آن روزها حتی خواندن گزارش بازی‌های مهم فوتبال در مجلات ورزشی نیز لذتبخش بود. خوشایندی مطالعه گزارش یک بازی مهم فوتبال در مجلات دنیای ورزش و کیهان ورزشی، گاه حتی از تماشای ال‌کلاسیکو در روزگار کنونی هم بیشتر بود. اما وقتی که در پی آن باشیم که تسمه از گرده فوتبال بکشیم و زمین سرمایه‌داری لجام‌گسیخته را با آن به ‌تمامی شخم بزنیم، کارمان به اسراف در لذت‌جویی کشیده می‌شود و نهایتا به اینجا می‌رسیم که تماشای ال‌کلاسیکو هم چنگی به دل‌مان نمی‌زند.

    یکی از فواید شیوع کرونا، اتفاقا همین جمع شدن بساط فوتبال فوق حرفه‌ای و سوپرسرمایه‌دارانه در کشورهای پیشرفته دنیاست. در واقع کرونا توی سر مال می‌زند ولی این کار نه به معنای دور شدن از انصاف، بلکه به معنای منصفانه‌تر شدن شرایط است. یعنی کاهش قیمت‌ کالاهایی که قیمت‌شان بدون دلیل موجه متورم شده بود و بیش از حد بالا رفته بود. کاهش ارزش بازیکنان در بازار نقل و انتقالات، می‌تواند یکی از پیامدهای مثبت ظهور کرونا در دنیای فوتبال باشد. این امر برای مالکان و مدیران باشگاه‌های بزرگ مصیبت‌بار است ولی نهایتا به سود روح فوتبال در دنیای امروز است؛ به ویژه اگر این وضع دوام آورد و پس از رخت بر بستن کرونا از دنیای فوتبال، یک‌شبه همه ‌چیز به وضع سابق بازنگردد. دست‌ کم کرونا می‌تواند تلنگری باشد برای بسیاری از اهالی فوتبال؛ تلنگری برای اندیشیدن به این دو سوال اساسی: توسعه سرمایه‌دارانه فوتبال در دنیا مهم‌تر است یا لذت فوتبال؟ آیا ستاره‌های فوتبال واقعا این قدر می‌ارزند؟»

  • دروازه‌بان‌های ایرانی و رویای لژیونر شدن

    دروازه‌بان‌های ایرانی و رویای لژیونر شدن

     

    دروازه ‌بان‌ های ایرانی و رویای لژیونر شدن

    به گزارش ایسنا، احسان محمدی در یادداشتی در ایران ورزشی نوشت: «تقریباً هر کدام از ما در زندگی‌مان یک نفر را می‌شناسیم که فکر می‌کنیم اگر امکانات داشت، گرفتار جبر جغرافیا نمی‌شد، پارتی و کس و کار داشت، حداقل پا جای پای احمدرضا عابدزاده می‌گذاشت اگر پیتر اشمایکل نمی شد! شاید می‌شد و شاید هم نه. این تصور که یک نفر خوب شیرجه می‌زند، از توپ نمی‌ترسد، قد بلند دارد، یا توپ‌های هوایی را خوب جمع می‌کند حتماً می‌تواند یک دروازه‌بان ممتاز بشود، احتمالاً اشتباه است و دروازه‌بانی در سطح یک به چیزهای دیگری هم نیاز دارد.

    چندی قبل وحید هاشیمان که سابقه حضور طولانی مدت در بوندسلیگا را دارد و با دروازه‌بان‌های ممتاز جهانی همبازی بوده است و دوره‌های مربیگری را گذرانده است در گفت‌وگویی عنوان کرده بود که احمدرضا عابدزاده اگر به فوتبال اروپا می‌آمد ممکن بود حتی از اولیور کان هم بهتر باشد. هاشمیان آدمی نیست که نان قرض بدهد و هر دو دروازه‌بان را از نزدیک دیده است و لابد چیزی که می‌گوید تعارف نیست. در این که عابدزاده یک دروازه‌بان ممتاز بود کسی شک ندارد و در سی سال اخیر هر دروازه‌بانی از لیگ محلات تا لیگ برتر با او مقایسه شده را همه می‌دانیم. حتی نسلی که یک بازی از او را زنده از تلویزیون ندید هم باورش کرده است ولی آیا واقعاً دروازه‌بان‌های ایرانی می‌توانند لژیونرهای درخشانی باشند؟

    از دروازه‌بان‌های هم‌دوره عابدزاده، نیما نکیسا این شانس را پیدا کرد که لژیونر شود، دروازه‌بان جوانی که انگار جای عضله، در بدنش فنر داشت. اما الان حتی به سختی اسم تیم‌ها و کشورهایی که رفت را به یاد می‌آوریم. علیرضا حقیقی هم که در جام جهانی ۲۰۱۴ نمایش قابل قبولی داشت به یک خوش‌تیپ ایرانی تبدیل شد که چند کشور را گشت و به ایران برگشت. درست مثل سوشا مکانی که در نروژ حتی در مقطعی درخشید اما سر از نفت مسجد سلیمان درآورد و آخر هم مثل برق آمد و مثل باد رفت.

    امیر عابدزاده احتمالاً مشهورترین دروازه‌بان – لژیونر ایرانی است که البته حضورش در اروپا ربط چندانی به درخشش در لیگ ندارد. او تحت تمرینات و مراقب و حمایت شدید پدرش به اینجا رسیده است. از کودکی در اروپا تمرین کرد و برخی می‌گویند پیوستن او به فوتبال پرتغال با مشاوره کارلوس کی‌روش انجام گرفت. امیر آن قدر روی انگلیسی حرف زدن تمرکز کرد که گاهی بعضی از واژه‌های فارسی را گم می‌کند اما در پرتغال نمایش‌های درخشانی از او دیده‌ایم. گاهی کارهایی می‌کند تصویری کمرنگ از عالیجناب احمدرضاست.

    در این میان دروازه‌بان‌های دیگری هم بودند که مدام از «پیشنهادهای خوب خارجی» می‌گفتند ولی حتی تا قطر و امارات هم نرفتند. پست دروازه‌بانی البته که بسیار متفاوت‌تر از مثلاً بازیکن هافبک است. گزینه‌ها محدود، رقابت فشرده و امکان دیده شدن دشوار.

    بعد از خبر پیوستن قطعی علیرضا بیرانوند به فوتبال بلژیک حالا پیام نیازمند دروازه‌بان جوان و آینده‌دار سپاهان می‌گوید که تابستان لژیونر می‌شود و به اروپا می‌رود. در میان دروازه‌بان‌های نسل نو او را کاملاً متمایز و ممتاز می‌بینم. آمیزه‌ای از جوانی، جسارت، تیزهوشی و رفلکس بدنی چشم‌نواز. رفتار متین و فراتر از سن او را در همه این سال‌ها دیده‌ایم که حتی در اوج رقابت‌های پرسپولیس – سپاهان که بازیکنان با تجربه به گلادیاتور تبدیل شدند او همیشه موقرانه و حرفه‌ای رفتار کرد.

    اگر نیازمند به تیمی منتقل شود که فرصت دیده شدن داشته باشد و علیرضا بیرانوند هم بتواند بدرخشد احتمال دارد به تیم‌های بزرگتر بروند و راه برای دیگر دروازه‌بان‌ها باز شود که لژیونر شوند. گرچه رویاست اما رویای شیرینی است. این که در پخش زنده‌های تلویزیونی شاهد درخشش دروازه‌بان‌های ایرانی باشیم. حتی با اغراق. چیزی شبیه درخشش بهتاش فریبا دروازه‌بان نساجی قائمشهر در سریال پایتخت!»

    انتهای پیام

  • مجتبی محرمی؛ ون‌گوگِ عاصی

    مجتبی محرمی؛ ون‌گوگِ عاصی

    مجتبی محرمی؛ ون‌گوگِ عاصی
    مجتبی محرمی؛ ون‌گوگِ عاصی

    به گزارش ایسنا، روزنامه ایران ورزشی نوشت:‌ «ما کمتر درباره ابعاد فنی یاغی‌های مستطیل سبز حرف می‌زنیم. یعنی دیوانگی آنها و حاشیه‌های داغشان طوری برای نوشتن دلرباست که از یاد می‌بریم از کیفیت نمایش آنها هم چیزی بگوییم. مثلا همین شماره هشت پرسپولیس، جذاب‌ترین قانون‌شکنِ تاریخ پرسپولیس.

    وقتی اسم مجتبی را می‌بریم، نباید یادمان برود درباره کسی حرف می‌زنیم که راست‌پا بود اما بهترین دفاع چپ آسیا شد! تصورش را بکنید که آدم با پای غیر تخصصی در یک پست تخصصی بتواند در قاره بهترین باشد، کار غیر ممکنی که برای محرمی ‌به‌ سادگی آب خوردن بود. بعد در پست‌های دیگر هم درخشید، فرقی نداشت هافبک بازی کند یا دفاع آخر، همیشه تسلطی غریب رو توپ، زمین و حریف داشت که انگار یک فوتبالیست حرفه‌ای دارد در یکی از کوچه‌های تنگ نازی‌آباد با یک مشت بچه گل‌کوچک بازی می‌کند. محرمی‌ همیشه انگار داشت بازی را از ارتفاعی بالا می‌دید، انگار اصلا بازی را یک‌ بار دیده بود و می‌دانست حرکت های بعدی چه خواهد بود. مثل آن بازی جلوی تیم اماراتی که وقتی دید دو مهاجم برزیلی حریف آمده‌اند برای پرس‌کردن و گرفتن توپ، بر خلاف دفاع‌های عاقل دنیا که توپ را به بیرون می‌زنند، برزیلی بازی کرد و داخل محوطه شش‌قدم هر دو را با دریبل‌های سالنی و “کف‌کشی” رد کرد و توپ را به یار خودی پاس داد و به عابدزاده نگاه کرد و دوتایی خندیدند. هر دوشان از سیاره دیگری آمده‌ بودند لعنتی‌ها.

    محرمی ‌علاوه بر تصاویر حاشیه‌ایِ جذابی که از خودش به یادگار گذاشت، یکی از باکیفیت‌ترین فوتبالیست‌های ایران هم هست. یکی از آنها که اعتبارِ پست دفاع چپ است و اعتبارِ جان دادن برای تیم، و اعتبارِ خونسردی حرفه‌ای یک فوتبالیست. یکی از آنها که از سانترهای در حال حرکتش می‌توان فیلم آموزشی درست کرد، از شیوه رهبری کردن دفاع وقتی مدافع آخر شده بود می‌توان شمایل بازی درست لیدر دفاعی تیم را فهمید و از مدل دریبل کردنش وقتی تحت فشار حریف بود اهمیت استفاده همزمان از هوش و مهارت‌های نامعمول را کشف کرد. آدم عجیبی بود مجتبی. یک ون‌گوگِ عاصی در زمین فوتبال.

    انگار مجتبی محرمی یکی دیگر از درک‌نشده های تاریخ است. مردی که بیش از هر چیز از ذهن خلاق خود آسیب دید؛ ذهنی که برای دنیای معمولی، زندگی معمولی و سرنوشت معمولی طراحی نشده بود. دیوانه‌ای که از توفان‌های درون خود بالی ساخت برای پرواز به سمت خورشید. دریغا که سرنوشت ایکاروس، همیشه سقوط از ارتفاع رویای تصاحب خورشید است.

    انتهای پیام

  • تقلب کن، «اسطوره» ایرانی بساز!

    تقلب کن، «اسطوره» ایرانی بساز!

    به گزارش ایسنا، عصر ایران نوشت: «نزدیک به ۵۰ سال است تیم ملی فوتبال ایران قهرمان جام ملت‌های آسیا نشده است. نیم قرن! نزدیک به ۳۰ سال است که هیچ تیم باشگاهی از ایران قهرمان آسیا نشده است. یعنی آخرین باری که یک تیم باشگاهی ایرانی قهرمان آسیا شد، اکثر بازیکنان فعلی که در لیگ توپ می‌زنند، حتی به دنیا نیامده بودند اما تقریباً در تمام نظرسنجی‌های اینترنتی حوزه فوتبال در آسیا همیشه ایرانی‌ها اول می‌شوند!

    در خلال جام‌ ملت‌های آسیا، سایت AFC برای انتخاب بهترین بازیکنان تاریخ جام ملت‌ها نظرسنجی گذاشت، در هر پست که یک گزینه ایرانی بود، انتخاب شد. نه به خاطر تعداد قهرمانی که تقریباً صفر بود بلکه فقط به این خاطر که ما می‌خواستیم پوز بقیه را بزنیم!

    حتماً دلایل فنی برای این اقدام می‌توان شمرد اما یکی از دلایل اجتماعی «تلاش برای پاک کردن احساس عقب ماندن» است. این که گمان می‌کنیم با تعدادی لایک و فشردن دکمه روی کیبورد می‌توانیم حق‌مان را در فوتبال آسیا بگیریم؛ حقی که قادر نیستیم در زمین فوتبال بگیریم!

    موضوع نظرسنجی‌های اینترنتی هم فرقی ندارد. بهترین گل آسیا، محبوب‌ترین بازیکن آسیا، بهترین لژیونر آسیا، خوش‌تیپ‌ترین بازیکن و … هیچ فرقی نمی‌کند همیشه ما برنده‌ایم! چرا؟ چون ما ایرانی هستیم و باید بهترین باشیم. مهم نیست که سون هیونگ مین سوگلی تاتنهام است یا تاکومی مینامینو بازیکن لیورپول است. مهم این است که اگر نظرسنجی اینترنتی بگذارند ما ثابت می‌کنیم لژیونرهای ما که عمدتاً در تیم‌های درجه سوم اروپایی بازی می‌کنند با فاصله نجومی از آنها بهتر هستند!

    چند روزی است سایت کنفدراسیون فوتبال آسیا برای انتخاب اسطوره فوتبال ایران در لیگ قهرمانان آسیا یک نظرسنجی برگزار کرده و از هواداران خواسته است از میان گزینه‌های ایرانی به اسطوره رای بدهید. سیدجلال حسینی، فرهاد مجیدی، سید‌مهدی رحمتی، قاسم حدادی‌فر و احسان حاج‌صفی پنج گزینه این نظرسنجی هستند. این نظرسنجی به شکل دیگری به ابتذال کشیده شد. اینجا دیگر بحث عرق ملی نبود، نبرد باشگاهی شد؛ جایی که برخی هواداران افراطی دست به هر رفتاری می‌زنند تا به قول خودشان پرچم را بالا نگهدارند!

    ابتدا سیدجلال حسینی پیش افتاد. اما هواداران استقلال برای حمایت از سرمربی‌شان وارد شدند و رای او پیشی گرفت. بعد هواداران با ترفندهای اینترنتی موفق شدند راه جدیدی پیدا کنند تا بشود چند بار رای داد. از این تقلب نه‌تنها احساس شرم نکردند بلکه در صفحه‌های هواداری راه و روش آن را هم یاد دادند که بروید این طور رای بدهید تا بازیکن ما «اسطوره» شود!

    خلاصه این که موفق شدیم این موضوع را هم مبتذل کنیم اما قطعاً AFC از این کل‌کل‌های کودکانه بدش نمی‌آید! هدف از این نظرسنجی‌ها نه ارتقای کیفیت فوتبال و اهدای جام و مدال و افزایش سهیمه در لیگ قهرمانان و … که صرفاً سرگرمی است و افزایش تعداد بازید سایت و صفحه مجازی!

    توضیح این موضوع برای هوادار دوآتشه که انتخاب یک بازیکن به عنوان «اسطوره» سرسوزن اهمیتی ندارد، آب در هاون کوبیدن است اما نفس عمل حاوی نکته مهمی است. این که بخشی از ما که همیشه در زندگی شخصی مدعی هستیم از تقلب، دروغ و جعل بیزاریم، پای منافع حتی کودکانه‌مان هم بیفتد نشان می‌دهیم که اتفاقاً خیلی هم خوشمان می‌آید و از هیچ‌کاری برای بالا بردن پرچم‌مان کوتاهی نمی‌کنیم.

    برخی می‌گویند نباید مقایسه کرد اما اتفاقاً مقایسه خوبی است. کسی که حاضر است در یک نظرسنجی بیهوده تقلب کند، اگر در موقعیتی قرار بگیرد که منافع مادی قابل توجهی در آن باشد، اخلاق‌مدار می‌شود و چشم‌پوشی می‌کند؟ شوخی می‌کنید!»

    انتهای پیام

  • نگاهی به سوابق تاریخی «چاپ رنگین»

    نگاهی به سوابق تاریخی «چاپ رنگین»

    به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند در ادامه نوشت: در دهه بیست خورشیدی عده‌ای از بازرگانان خوشفکر و تعدادی از قضات خوشنام دیوان‌عالی کشور برای انجام خدمات فرهنگی پیشرفته گرد هم آمدند و یکی از چاپخانه‌های مدرن کشور را با نام «چاپ رنگین» پایه‌گذاری کردند. این نخستین‌ یا یکی از نخستین چاپخانه‌های رنگین ایران بود. برای محل این چاپخانه یکی از ساختمان‌های باغ قدیمی میرزا حسین‌خان سپهسالار را اجاره کردند. این ساختمان کهنسال آجری با گچ‌بری‌ها و کاشی‌کاری‌های دیدنی و در و پنجره‌های بی‌نظیر، معماری قدیمی بسیار زیبایی داشت.
    «سپهسالار اعظم» ملقب به «مشیرالدوله» (۱۲۰۶- ۱۲۶۰ شمسی) صدراعظم بسیار خوشنام، خدمتگزار و روشنفکر ناصرالدین‌شاه بود. او پس از «عباس میرزا» و «امیرکبیر» نماینده موج سوم اصلاح‌گری در دوران سلطنت قاجار به شمار می‌رفت و روزنامه‌های وقایع عدلیه، نظامی، مریخ و وطن را تأسیس کرد. در زمان رضاشاه در باغ سپهسالار خیابان‌کشی شد و«خیابان باغ سپهسالار» نام گرفت.
    پس از چندسال اکثریت سهام «شرکت سهامی چاپ رنگین» را شخصی به نام «فرید» خرید. در دوره دوم روزنامه توفیق (۱۳۱۹-۱۳۳۲) چندسالی توفیق در«چاپخانه آفتاب» واقع در خیابان ناصرخسرو به چاپ می‌رسید. پس از اینکه دفتر روزنامه توفیق از کوچه «ناموس» خیابان شاپور به یکی از کوچه‌های خیابان باغ سپهسالار به نام «کوچه مهندس‌الممالک» تغییر مکان یافت.
    چاپ روزنامه توفیق نیز به «چاپ رنگین» که در نبش خیابان باغ سپهسالار و کوچه بخارا قرار داشت، منتقل گردید. یکی از وقایع تاریخی «چاپ رنگین» در روز کودتای ۲۸ مرداد اتفاق افتاد که کارگران چاپخانه از ترس کودتاچیان تمامی نسخه‌های چاپ‌شده ولی هنوز منتشر نشده شماره پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ روزنامه توفیق را به جز دو سه، نسخه در چاه چاپخانه رنگین ریختند.
    چهار سال‌و نیم پس از توقیف توفیق در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد، هنگامی که نخستین شماره دوره سوم توفیق (۱۳۳۶-۱۳۵۱) در شب نوروز ۱۳۳۷ منتشر شد. توفیق چاپخانه‌ای در اختیار نداشت و چندسال در بین چاپخانه‌های مختلف سرگردان بود. در تاریخ اول دی‌ماه ۱۳۳۸ روزنامه توفیق مجدداً در «چاپ رنگین» به چاپ رسید.
    در آن زمان «فرید» همچنان صاحب اکثریت سهام و مدیر چاپخانه رنگین، «غفوریان» رئیس دفتر چاپخانه، «پروانه» پایه‌گذار قسمت حروفچینی سربی و طراح نابغه «گارسه حروفچینی فارسی» تمام چاپخانه‌های ایران، «خندق‌آبادی» و «دولتشاهی» روسای قسمت حروفچینی و«منصورخان» رئیس قسمت چاپ و ماشین‌چی هنرمند ماشین چاپ سطح «هایربرگ» بودند.
    در سال ۱۳۳۱، برادران توفیق موفق به خریدن اکثریت سهام «چاپ رنگین» از «فرید» شدند. یکی دیگر از سهامداران عمده این چاپخانه «خسروشاهی» بازرگان بسیار خوشنام بود. از آن زمان مدیریت عامل «چاپ رنگین» در اختیار برادرم شادروان حسین توفیق قرار گرفت.
    هنگامی که ما چاپخانه‌ای از خود نداشتیم، مدیران چاپخانه‌ای که روزنامه توفیق در آنجا چاپ می‌شد به سهولت زیربار دستورهای غیرقانونی ادارات سانسور و شهربانی می‌رفتند و ما برای روزنامه‌نگاری طنزآمیز مستقل خود تحت فشار زیادی قرار داشتیم. اما پس از به دست آوردن اکثریت سهام «چاپ رنگین» و مدیریت آن، وضع بسیار تغییر کرد. ما دیگر به دستورهای خلاف قانون سانسورچیان گردن نمی‌نهادیم.
    دیگر سانسورچی و بعدها «سانسورچی حضور» به داخل چاپخانه به‌ویژه به قسمت حروفچینی برای بازدید مقالات حتی قبل از حروفچینی، راه داده نمی‌شد و دیگر چاپخانه قبل از چاپ، نسخه‌ای از  هر شماره روزنامه توفیق را برای سانسور به وزارت اطلاعات و جهانگردی ارسال نمی‌کرد.
    روز سه‌شنبه هر هفته چاپ آخرین رنگ هفته‌نامه توفیق انجام می‌گرفت و سپس بسته‌بندی‌شده به مرکز توزیع تهران و نمایندگان روزنامه توفیق در شهرستان‌ها و خارج از کشور ارسال می‌گردید. «محرمعلی خان» مأمور کهنه‌کار معروف سانسور که می‌دانست ما به دستور اداره سانسور گوش نمی‌دهیم و نسخه‌ای از هر شماره توفیق را برایشان نمی‌فرستیم، از صبح سه‌شنبه هر هفته می‌آمد در دفتر چاپخانه می‌نشست. به محض اینکه نخستین نسخه توفیق از زیرچاپ درمی‌آمد، آن را برمی‌داشت و با جیپ شهربانی به خیابان ارگ اداره کل مطبوعات که ما اسمش را «اداره کل سانسور مطبوعات» گذاشته‌ بودیم، می‌برد. سانسورچیان که در انتظار نسخه جدید توفیق در اداره نشسته بودند، سریعا صفحه به صفحه آن را می‌خواندند. در این هنگام بود که تلفن‌های اعتراض‌آمیز آنها شروع می‌شد، ما به اداره سانسور احضار می‌شدیم و جنگ و دعوا آغاز می‌گشت. اگر سانسوز شدید نبود، می‌پذیرفتیم. البته تا آن ساعت نیمی از نسخه‌های توفیق بدون سانسور چاپ شده بود و بدون اینکه سانسورچیان خبر داشته باشند، به شهرستان‌ها و خارج از کشور ارسال می‌شد. ولی اگر سانسور شدید بود، نمی‌پذیرفتیم و جنگ و دعوای دیگری درمی‌گرفت.
    توقیف توفیق همان بود و کاریکاتورها و شعرهای بسیار تندتر و بی‌پرواتری که مردم در حمایت از توفیق به‌عنوان علت توقیف توفیق از خود درمی‌آوردند و سریعا به‌شدت شایع می‌شد. همان‌(۱) … دولت‌ها و سانسورچیان نیز که صابون توقیف توفیق به تن‌شان خورده بود، در ۱۰سال آخر انتشار توفیق این را فهمیده بودند و سعی می‌کردند کار به توقیف توفیق کشیده نشود.(۲)
    پس از حدود نیم‌قرن انتشار، ……… در صبح روز دوشنبه ۷ تیرماه ۱۳۵۰، درحالی که چاپ روزنامه توفیق هنوز تمام نشده بود، «محرمعلی‌ خان» تلفنی به برادرم حسین مدیرچاپخانه اعلام کرد که روزنامه طبق دستورهای نخست‌وزیر، «ندید» توقیف شده و اجازه چاپ آن را ندارید. برادرم به او گفت ما دستورهای شفاهی و آن‌هم غیرقانونی را نمی‌پذیریم و به چاپ توفیق ادامه می‌دهیم.(۳) ما تمام نسخه‌های آن شماره توفیق را چاپ کردیم ولی از مرکز توزیع جراید تهران به ما اطلاع دادند سانسورچیان که زورشان به ما نرسیده، به مرکز توزیع جراید تهران دستور عدم پخش آن را داده‌اند. در تحقیقات بعدی دریافتیم که عینا همین دستور به پستخانه، راه‌آهن،  هواپیمایی و شرکت اتوبوسرانی که توفیق را برای نمایندگان فروش در ایران و کشورهای خارج می‌بردند، داده شده است.
    در آن دوران طبق قانون اساسی مشروطیت مطبوعات آزاد و سانسور مطبوعات قدغن بود و طبق قانون مطبوعات تنها دادگاه می‌توانست روزنامه‌ای را توقیف کند. پس از ماه‌ها مبارزه علیه توقیف غیرقانونی توفیق و عدم موفقیت، در ۵ دی‌ماه ۱۳۵۰ به علت این عمل غیرقانونی از دولت به دادگاه شکایت کردیم.(۴) دولت نه‌تنها توفیق را آزاد نکرد بلکه کلیه نشریات دیگر توفیق: مجله ماهانه توفیق، صرفا فکاهی «توفیق فکاهی» که امتیاز جداگانه‌ای داشت، سالنامه صرفا فکاهی توفیق، آلبوم توفیق، ۱۴ عنوان کتاب توفیق و حتی کارت تبریک‌های نوروزی صرفا فکاهی توفیق را در سراسر کشور برخلاف قانون توقیف، جمع‌آوری و مقوا کرد.(۵)
    علت اصلی این توقیف‌ها، جمع‌آوری و مقوا کردن‌های تمام نشریات توفیق آن بود که نخست‌وزیر وقت تصمیم گرفته بود مانند روزنامه آیندگان که به صورت «شرکت سهامی» درست کرده بود و اکثریت سهام آن و در نتیجه مدیریتش متعلق به دولت بود، روزنامه توفیق را نیز ما به صورت «شرکت سهامی» دربیاوریم و ۵۱ درصد سهام آن را به شخص نخست‌وزیر امیرعباس هویدا بفروشیم و ما برادران توفیق، صاحبان اقلیت سهام، روزنامه توفیق را طبق دلخواه ایشان و زیر نظر ایشان منتشر کنیم، چون با تمام تلاش و فشار شدید و بی‌رحمانه ایشان و با وجود مبلغ کلانی که بابت خرید ۵۱درصد سهام روزنامه نیم‌قرنی توفیق پرداخت می‌کردند، ما به هیچ‌وجه حاضر نشدیم شرف خود و روزنامه توفیق را به هیچ قیمتی بفروشیم(۶) ایشان تصمیم گرفتند چاپخانه توفیق را هم نابود کنند.
    در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۱ با وجود اینکه یک روز تعطیل عمومی بود، به دستور هویدا جلسه‌ای محرمانه در کاخ نخست‌وزیری با حضور وزیر مشاور، وزیر اطلاعات، وزیر دادگستری و بقیه مقامات مطبوعاتی دولت و شهربانی و ساواک تشکیل شد. دستور جلسه: تهیه گزارش پرآب و تابی با امضای کلیه این مقامات عالیه، علیه کهنسال‌ترین و محبوب‌ترین روزنامه کشور، توفیق و زدن تیرخلاص بر آن بود، روزنامه‌ای که بیش از ۱۰ماه بود کلیه نشریاتش را خلاف قانون توقیف و مقوا کرده بودند. طبق گزارش خیلی محرمانه ۱۲/۲/۵۱ ساواک: «در ابتدا]ی این جلسه‌[های هدایتی ]وزیر مشاور هویدا[ اظهار داشتند به دستور جناب‌ آقای نخست‌وزیر قرار است گزارشی از وضع نشریه و چاپخانه توفیق که با وجود تذکرات وزارت اطلاعات به عدم انتشار، مبادرت به چاپ نموده، به حضور ایشان تقدیم تا در اسرع‌وقت از شرف عرض مبارک همایونی بگذرد…… در این جلسه ….. به منظور جلوگیری از تکرار عمل برادران توفیق… تصمیم گرفته شد…. بلافاصله پروانه چاپخانه {رنگین} لغو و از فعالیتش ممانعت به عمل آید.(۷)
    پس از این جلسه ۳ ساعته علیه روزنامه توفیق گزارش مورد نظر «جناب آقای نخست‌وزیر» نوشته و امضا می‌شود. وزیر مشاور فورا به نخست‌وزیر می دهد، بلافاصله در همان روز تعطیل عمومی نخست‌وزیر شرفیاب می‌گردد. گزارش تهیه‌شده را به عرض می‌رساند و دستور مورد نظرش را برای بستن حتی چاپخانه توفیق می‌گیرد.(۸)

    فتح قلعه روزنامه توفیق: «چاپ رنگین»
    روز ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۱ وزارت اطلاعات به شهربانی و شهربانی به «ریاست پلیس تهران» دستور بستن چاپخانه رنگین را صادرکرد. ساعت ۱۱ روز ۱۶/۲/۱۳۵۱ چند جیپ پلیس مجهز به بی‌سیم در کوچه بخارا کنار دیوار چاپ رنگین با موتورهای روشن ایستادند. مأموران گسیل‌شده پلیس و کماندوهایشان پس از نیم‌ساعت گزارش وضعیت و موقعیت محل و کسب دستور نهایی مرکز پلیس تهران دستور یافتند در جیپ‌ها با موتور روشن بمانند و فرمانده عملیات به تنهایی وارد چاپخانه رنگین شود. فرمانده عملیات با احتیاط فراوان وارد دفتر چاپ رنگین شد و به برادرم شادروان حسین توفیق، مدیرعامل چاپ رنگین گفت وزارت اطلاعات به شهربانی اعلام کرده است شما صلاحیت اداره این چاپخانه را ندارید و من دستور بستن چاپخانه را دارم. حسین گفت اگر من صلاحیت اداره این چاپخانه را داشتم، چاپخانه رنگین را نمی‌بستید؟ فرمانده عملیات گفت خیر. حسین گفت این «کارت صلاحیت» من ممهور به مهر و امضای خود همان وزارت اطلاعات. فرمانده که جاخورده و مبهوت شده بود ،اجازه خواست که از تلفن چاپ رنگین با رئیسش تماس بگیرد. حسین گفت شما خودتان ماشاءالله در جیپ‌هایتان چند تا بی‌سیم و مخابرات‌چی دارید- بفرمایید بروید.(۹) پس از یک‌ساعت‌ونیم که فرمانده عملیات در جیپ مشغول مذاکرات تلفنی با مقامات بالاترش بود، به داخل «چاپ رنگین» برگشت و با شرمندگی به برادرم حسین گفت: «بنده گزارش دادم که شما «کارت صلاحیت» دارید و خود بنده دیدم با رعایت سلسله مراتب با وزارت اطلاعات تماس گرفتند، متأسفانه وزارت اطلاعات گفت کارت صلاحیت دارند یا ندارند چاپخانه‌شان را ببندید.»
    مأموران گسیل‌شده به چاپخانه «رنگین» کلیه کارگران «چاپ رنگین» را از تمام سالن‌های حروفچینی، ماشین‌خانه، صحافی و بسته‌بندی اخراج کردند، تمام درهای اتاق‌های هیأت تحریریه توفیق و دفتر چاپخانه را بستند و لاک و مهر کردند.(۱۰)
    چاپخانه توفیق ورشکست شد و مدتی بعد ماشین‌آلات و سرقفلی آن را به «ثمن بخس» فروختیم، در چهارم مهرماه ۱۳۵۱ امتیاز روزنامه توفیق را هم که در آن زمان با نیم‌قرن انتشار کهنسال‌ترین روزنامه ایران بود، لغو کردند.(۱۱)  این پاداش روزنامه‌ای بود که زبان مردم شد، حقایق را نوشت، از آزادی بیان، دموکراسی، عدالت و حقوق مردم و به‌ویژه از حقوق محروم‌ترین آنان دفاع کرد … و زیرِ بارِ زور نرفت. صدها سند و مدرک محرمانه آنچه در این مقاله گفته شد در دوران انقلاب و پس از انقلاب به دست ما رسید.  این اسناد به همراه ۷۰۰ صفحه  شرح  مستند سوابق، ریشه‌ها، علت واقعی توقیف توفیق، اقدامات وسیع پشت پرده دولت برای خریدن توفیق و برادران توفیق یا نابود کردن پرنفوذترین روزنامه طنزآمیز تاریخ مطبوعات ایران و همچنین شرح مبارزه طولانی، شرافتمندانه و شجاعانه توفیق و بسیاری از کاریکاتورها، اشعار و مقالات پرسروصدای توفیق در کتاب «چرا توفیق را توقیف کردند» من و در کتاب ۶۰۰ صفحه‌ای‌ام به نام «توفیق چگونه توفیق شد؟» به وسیله نشر «هرمس» و «نشر فرهنگ نو» در تهران منتشر شده و در اختیار عموم است.

    انتهای پیام

  • اسکوچیچ تک و تنها امور را جلو می‌برد

    اسکوچیچ تک و تنها امور را جلو می‌برد

    به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند نوشت: «فدراسیون فوتبال بعد از مدت‌ها تأخیر در شرایطی دراگان اسکوچیچ را به‌عنوان جانشین مارک ویلموتس انتخاب و هدایت تیم‌ ملی بزرگسالان را به این مربی کروات سپرد که هنوز تکلیف دستیاران او به صورت رسمی مشخص نشده است. البته مسئولان فدراسیون و سازمان تیم‌های ملی در حال انجام اقدامات لازم در این زمینه هستند و طبق اعلام منابع موثق، خبری نهایتا تا اواسط هفته آینده اعضای کادر فنی اسکوچیچ به‌صورت رسمی معرفی خواهند شد.

    دستیاران خارجی رسمی نمی‌شوند

    طبق توافق صورت‌گرفته بین فدراسیون و اسکوچیچ قرار است که دو مربی خارجی و دو مربی ایرانی در کادر فنی تیم‌ ملی حضور داشته باشند. ملادن زگانیر که سابقه کار در تیم زیر ۲۱‌سال کرواسی را دارد، در کنار تونی اوسنیک که در تیم‌ ملی اسلوونی کار کرده، حضورشان در تیم‌ ملی قطعی شده و به‌زودی کارهای مربوط به عقد قرارداد آنها نیز انجام خواهد شد. تونی ۴۵ساله سابقه دستیاری اسکوچیچ را در تیم‌های العربی کویت، النصر عربستان، خونه به خونه بابل و صنعت نفت آبادان در کارنامه دارد. تونی همچنین به‌عنوان مربی تیم‌ ملی اسلوونی در مسابقات مقدماتی جام‌ جهانی برزیل حضور داشته است. پس او هم شناخت کافی از فوتبال ایران را دارد.

    دستیار ایرانی کیست؟

    فدراسیون فوتبال و اسکوچیچ برای انتخاب دستیار ایرانی اما هنوز به جمع‌بندی کامل نرسیده‌اند و مذاکرات در این رابطه ادامه دارد. در رسانه‌ها نام وحید ‌هاشمیان،‌ کریم باقری و مارکار آقاجانیان به‌عنوان گزینه‌های پیشنهادی به سرمربی تیم‌ ملی مطرح شده است. گفته می‌شود که اخیرا اسکوچیچ و ‌هاشمیان نیز در یک جلسه به‌صورت مفصل با هم صحبت کرده‌اند. این در حالی است که شایعات غیر رسمی حکایت از این مسأله دارد که شاید ‌هاشمیان نپذیرد کنار اسکوچیچ در تیم‌ ملی کار کند اما وقتی با مدیران فدراسیون درباره این موضوع صحبت می‌کنید، آنها روی این جمله تأکید می‌کنند: «جمع‌بندی جلسات و مذاکرات انجام‌شده برای ادامه حضور ‌هاشمیان در کادر فنی تیم‌ ملی خیلی مثبت است و مذاکرات ادامه دارد.»

    درباره کریم باقری اما شرایط کمی خاص است. اسکوچیچ برای کنترل حواشی و مدیریت بازیکنان تیم‌ ملی با مشورت‌هایی که با نزدیکان خود داشته، تصمیم گرفت یک چهره خوشنام و بزرگ فوتبال ایران را به کادر فنی تیم‌ ملی اضافه کند تا با این اتفاق بازیکنان نتوانند حاشیه‌ای ایجاد کنند و کادر فنی را نادیده بگیرند. به هر صورت حضور کریم باقری در کادر فنی پرسپولیس در سال‌های اخیر یکی از عوامل اصلی موفقیت‌های این تیم بوده است. تمام بازیکنان از او حساب می‌برند و بسیاری از حواشی توسط باقری کنترل می‌شود. به همین ترتیب اسکوچیچ امیدوار است که مدیران فدراسیون بتوانند باقری را برای کمک به تیم‌ ملی راضی کنند؛ کاری که اصلا راحت هم نیست، چون قرارداد مالی کریم باقری با پرسپولیس سنگین است و این تیم هم در لیگ،‌ جام‌ حذفی و لیگ قهرمانان آسیا شرایط بسیار حساسی دارد. از طرف دیگر، قرارداد اسکوچیچ با فدراسیون هم برای چهار مسابقه منعقد شده و کادر فنی هیچ ثباتی برای فعالیت به صورت طولانی ندارد. به همین ترتیب ممکن است نتیجه مذاکرات مثبت نباشد. شاید هم باقری قبول کند به‌صورت موقت و برای کمک به تیم‌ ملی در کنار کار در پرسپولیس به اسکوچیچ هم کمک کند.

    ابهام درباره سرپرست و مدیر رسانه‌ای

    درباره دیگر اعضای کادر تیم‌ ملی هم با این که به خاطر شرایط اخیر کنفرانس خبری اسکوچیچ شایعه شده که تیم‌ ملی مدیر رسانه‌ای ندارد اما امیرمهدی علوی، مسئول روابط عمومی و سخنگوی فدراسیون در این پست به کارش ادامه خواهد داد. محمدرضا ساکت ِ بازنشسته هم مثل قبل تا به امروز همه‌کاره امور تیم‌های ملی و سرپرست تیم‌ ملی بزرگسالان است اما ممکن است بعد از برگزاری انتخابات ریاست فدراسیون در تاریخ ۲۵ اسفند،‌ رئیس جدید ساکت را کنار بگذارد و یک سرپرست جدید برای تیم‌ ملی انتخاب کند.

    انتهای پیام

  • هشدار درباره نوع برخورد با جرایم علیه میراث فرهنگی

    هشدار درباره نوع برخورد با جرایم علیه میراث فرهنگی

    به گزارش ایسنا، علی نجفی‌توانا در روزنامه «اعتماد» نوشت: در رابطه با جرایم علیه اموال تاریخی و فرهنگی، قانون مجازات اسلامی در فصل نهم به‌طور مشخص برای تخریب اموال تاریخی، فرهنگی، سرقت یا خرید و فروش آنها و همچنین خارج کردن اموال تاریخی از کشور، حفاری و کاوش‌های غیرمجاز و حتی کسانی که به صورت تصادفی آثاری را پیدا اما از تحویل آن خودداری می‌کنند، انتقال مالکیت و تغییر کاربری و حتی تقلب در آثار فرهنگی و تاریخ، مجازات‌های مختلفی را پیش‌بینی کرده است که از ۱ تا ۳ یا ۱ تا ۵ و ۱ تا ۱۰ سال حبس در نظر گرفته شده که جزو مجازات‌های متوسط و رو به سنگین به شمار می‌روند.

    در کشور ما به عنوان یک کشور باستانی که از تمدن بسیار بالایی برخوردار است، دارای آثار تاریخی و فرهنگی بسیاری است که یا شناخته نشده‌اند یا در صورت شناسایی هنور تمامی آنها مورد کاوش قرار نگرفته‌اند و در شرایط فعلی که بحث بیکاری، مشکلات اقتصادی از یک طرف و از طرف دیگر آز و طمع اشخاص دست به دست هم داده‌اند تا ما را تبدیل به یکی از ممالکی کنند که از قربانیان این جرایم محسوب می‌شویم در حدی که بخشی از این بزهکاری‌ها به صورت سازمان‌یافته صورت می‌گیرند و اقدامات ما تاکنون موثر واقع نشده‌اند، توسل صرف به مجازات به‌ گونه‌ای که آن را تنها سازوکار مبارزه با تعرض به آثار فرهنگی و تاریخی تلقی کنیم، یک ساده‌اندیشی غیرعلمی است، چراکه اصولا در جوامعی که اقدامات مقدماتی و پیشگیرانه از اماکن و اموال و همچنین مراقبت‌های دایمی صورت نمی‌گیرد، نمی‌توان تنها با اعمال مجازات (آن هم مجازات‌هایی که در قانون ما ضعیف و ناکامل هستند) با این پدیده مبارزه کرد.

    در سال ۱۳۹۲ قانونگذار مجازات‌های جایگزین حبس را پیش‌بینی کرد یعنی در حالی که اقدامات پیشگیرانه را انجام نمی‌دهیم و مراقبت‌های لازم را نمی‌کنیم و مجازات‌های موجود هم آن‌گونه که باید نمی‌توانند جوابگوی این هجمه از جرایم علیه آثار تاریخی باشند، برای کم‌کردن جمعیت کیفری و به نوعی خالی‌کردن زندان‌ها ضوابطی پیش‌بینی شدند و مقامات قضایی هم با دستورالعمل و بخشنامه قضات را به استفاده حداکثری از مجازات‌های جایگزین حبس راهنمایی می‌کنند.

    اقداماتی مانند وادار کردن بزهکار به ارایه خدمات عمومی رایگان، جزای نقدی و در واقع اعمال برخی تدابیر به عنوان تدابیر مراقبتی با توجه به سن و جنس و شخصیت و سابقه جزایی و غیره پیش‌بینی شده است و در کنار آنها از تدابیری مانند تعلیق مجازات، تعویق صدور حکم و آزادی مشروط هم می‌توانیم استفاده کنیم. اینجا باید به نکته‌ای اشاره کنم. قانون مجازات اسلامی ما به تاسی از قانون جزایی فرانسه در این خصوص وارد ارفاقات و حمایت‌ها و جایگزین‌ها شده است، در مورد بسیاری از مجرمان خطرناک این وجه را به کار می‌گیرد و این سبب می‌شود که آن را بهشت بزهکاران تلقی کنیم. به‌ خصوص در مورد جرایمی که در مورد تاریخ و فرهنگ ما و به صورت سازمان‌یافته انجام می‌شوند، این مورد می‌تواند سبب جفا به مردم و تاریخ ما شود.

    مجازات‌های جایگزین حبس معمولا در مورد جرایمی با مجازات‌های سبک‌تر صورت می‌گیرند که مثلا ۶ ماه تا دو سال حبس را به دنبال دارند یا در دایره جرایم مالی قرار می‌گیرند. این دسته از مجازات‌ها برای مجرمان اتفاقی دو ثمره مثبت دارد: اول اینکه به جای اعمال برچسب‌زنی به این مجرمان آنها را از عواقبی مانند بیماری‌های روحی، خانوادگی، اقتصادی و حتی حیثیتی و تربیتی برای فرزندانشان دور کرده و دوم اینکه از توانمندی‌های آنها با توجه به نوع تخصص‌های‌شان استفاده می‌کنیم. اما کنار این نوع تدابیر وحشت از مجازات‌هایی مانند حبس را برای مجرمانی که (به‌ویژه) به صورت سازمان‌یافته مشغول قاچاق و خرید و فروش و تخریب آثار تاریخی و فرهنگی هستند، داریم از میان می‌بریم. این جرایم بعضا به صورت بین‌المللی انجام می‌شوند اما مرتکبان یا به زندان نمی‌روند یا در نهایت با تامین وثیقه مجازات کامل را نمی‌گذرانند و جنبه تنبیهی مجازات از میان می‌رود.

    من به عنوان یک آسیب‌شناس و آشنا به حقوق جزا و جرم‌شناسی با این نوع حمایت‌ها موافق هستم اما نه در جامعه‌ای که جمعیت کیفری بالایی دارد و اختلالات بالای آن ختم به تصرف اراضی ملی، تخریب محیط زیست و آثار فرهنگی و تاریخی می‌شود. استفاده از این نوع ارفاق‌ها به جای آثار مثبت، تبعات منفی به بار می‌آورد.

    انتهای پیام

  • آسمان آبی «فرهاد» تیره شد

    آسمان آبی «فرهاد» تیره شد

    به گزارش ایسنا، احسان محمدی در عصر ایران نوشت: «هوادار فوتبال اگر بتواند به هر چیزی عادت کند، بعید است بتواند به شکست تیم محبوبش خو کند. فرقی نمی‌کند حریفت برزیل باشد یا بارسلونا، تو یک لشکر مصدوم داشته باشی یا داور به سود آنها سوت زده باشد، بازی در خانه حریف باشد یا در زمین اختصاصی تیم محبوب تو. شکست تلخ است و نمی‌شود به آن عادت کرد حتی اگر هزار بار تلاش بازیکنان تیم محبوبت را تحسین کنی.

    استقلال تهران شب گذشته در حالی تن به شکست ۲-۱ مقابل الاهلی عربستان داد که هواداران این تیم هنوز هم مثل چند کارشناس برجسته داوری بر این باورند که داور به اشتباه گل تساوی دقایق پایانی آنها را مردود اعلام کرد. باز هم مردود شدن یک گل ایرانی مقابل یک حریف عربستانی. نام دو کشور کنار هم این سال‌ها با تنش و سوء تفاهم همراه شده است. همین که بازی در زمین یک کشور بی‌طرف برگزار می‌شود یعنی اوضاع معمولی نیست.

    یکی از تلخ‌ترین خاطرات نسل من به بازی ایران مقابل عربستان در جام ملت‌های ۱۹۹۶ برمی‌گردد. ۲۴ سال پیش شاگردان محمد مایلی‌کهن بخت نخست قهرمانی به نظر می‌رسیدند. آنها در دور مقدماتی عربستان را با سه گل در هم شکسته بودند اما نلو وینگادا تیمش را در دیدار پای فینال استخوان‌دارتر بست و هنوز خیلی‌ها متقاعد نشده‌اند که جمال قندور داور مصری بی‌طرف بود. او هم یک خطا روی حمید استیلی در محوطه جریمه را نادیده گرفت و هم گل خداداد عزیزی را مردود اعلام کرد.

    نکته عجیب این که حسین عبدالغنی سلیمانی هافبک آن روزهای تیم عربستان شب گذشته کاپیتان الاهلی بود! شاهدی زنده از آن دیدار که بعضی از بازیکنان دو تیم هنوز به دنیا نیامده بودند! سوت داور گیتار ارسلان مطهری را شکست تا آنها با یک شکست و یک تساوی در رده سوم جدول جا بگیرند و رشته موفقیت‌های آسیایی مجیدی تا اینجا پاره شود.

    اما همه چیز هم تقصیر کو هیون جین داور بازی نبود. آبی‌ها با و بدون استراماچونی هنوز هم گل‌های بد دریافت می‌کنند. آنها روی زمین و روی هوا در خط دفاعی آسیب‌پذیرند و از آن بدتر این‌ که هدیه‌هایی مثل ضربه پنالتی را سرخوشانه هدر می‌دهند. وریا غفوری که به ضربه‌های مرگبارش از راه دور عادت کرده بودیم پنالتی‌اش را به دستان یاسر المسیلم کوبید. دروازه‌بانی که یک بار هم ضربه سر مسعود ریگی را با واکنشی هم‌پای محمد الدعایه دروازه‌بان افسانه‌ای عربستان مهار کرد تا سلمان الموشر با دو گل بتواند آن را پیش بیندازد و بازی را به سود نماینده عربستان تمام کند.

    فارغ از تلاش بازیکنان استقلال و دست خالی فرهاد مجیدی که الان به یک کلکسیونر بازیکنان مصدوم شباهت دارد درخشش امیرارسلان مطهری شگفت‌انگیز است. او انگار ژن استقلال دارد. از زمان پیوستن به این تیم مسلسل‌وار گل می‌زند و اگر گل سالم  دقایق پایانی او مردود نمی‌شد به رکورد ۶ گل در سه مسابقه پی در پی دست پیدا می‌کرد.

    مطهری خطرناکترین مهاجم این روزهای فوتبال ایران است که چارچوب دروازه را خیلی خوب می‌شناسد. تصور کنید شب گذشته مهدی قائدی و شیخ دیاباته امکان بازی داشتند آیا باز هم الاهلی ۲-۱ پیروز می‌شد؟… استقلال هنوز هم اندازه کافی شانس دارد به شرط این که به خودش نبازد.»

    انتهای پیام

  • راه اعاده حیثیت، اینستاگرام نیست

    راه اعاده حیثیت، اینستاگرام نیست

    به گزارش ایسنا، روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: «شاید اغراق نباشد اگر بگوییم مهم‌ترین ستاره فوتبال ایران در طول چند سال گذشته علیرضا بیرانوند بوده است؛ یک ورزشکار بااراده و خودساخته که راه سختی برای رسیدن به موقعیت امروزش پشت سر گذاشت. او در هر دو حوزه ملی و باشگاهی عملکرد موفقیت‌آمیزی داشته است. قهرمانی‌های پرسپولیس در لیگ برتر با پیوستن او به این تیم آغاز شد و البته قاب ماندگار از این سنگربان، دفع ضربه سر ژاوی هرناندس بود که سرخپوشان را به فینال لیگ قهرمانان آسیا رساند. در تیم ملی حتی درخشش بیرو از این هم بیشتر و ماندگارتر بوده است. بدون تردید مهار ضربه پنالتی کریس رونالدو توسط بیرانوند در آوردگاه جام‌ جهانی، یکی از باشکوه‌ترین قاب‌های تاریخ فوتبال ایران بوده است. علیرضا حتی در جام‌ ملت‌های اخیر آسیا و تا پیش از فروپاشی ناگهانی تیم ملی برابر ژاپن هم عملکرد خوبی داشت.

    این مقدمه لازم بود برای این که شرایط متفاوت این روزهای بیرانوند را تشریح کنیم؛ کسی که طی چند ماه گذشته، تنها سایه‌ای محو از آن دروازه‌بان مقتدر و توانمند بوده است. بیرو فصل کم‌رمقی را در پرسپولیس پشت سر می‌گذارد؛ تا جایی که کارش حتی به نیمکت‌نشینی فنی در نیم‌فصل اول هم کشید، اما تغییر کادر فنی، او را به ترکیب بازگرداند. مشکل اینجاست که حتی این دگرگونی هم باعث نشده علیرضا به روند عادی‌اش برگردد. او در دو بازی اخیر پرسپولیس برابر استقلال و الدحیل چهار گل دریافت کرده که کم‌وبیش در برخی از آنها مقصر بوده است. جالب است که همه گل‌های امسال پرسپولیس را بیرانوند خورده و بوژیدار رادوشوویچ در تمامی مسابقاتی که به میدان رفته کلین‌شیت کرده است. همین مساله باعث شده در فضای مجازی درخواست‌های زیادی از سوی هواداران پرسپولیس مطرح شود مبنی بر این که کادر فنی بار دیگر به جای بیرانوند از رادو درون دروازه استفاده کند. برخی به طعنه در مورد سنگربان سرشناس فوتبال ایران می‌گویند حالا دیگر به هیچ توپی «نه» نمی‌گوید. این موضوع چنان به بیرانوند برخورده که او با انتشار تصویری از لحظه سیو شوت مهدی قائدی در داربی تهران، به مخاطبانش یادآوری کرده هنوز چشمه‌هایی برای رو کردن دارد! پرسش اصلی اما اینجاست؛ آیا وضعیت بیرانوند با آن همه درخششی که از او سراغ داریم باید طوری باشد که یک مهار نه‌چندان خارق‌العاده‌اش را به هواداران یادآوری کند؟

    بسیاری عقیده دارند تمایل زیاد بیرانوند به لژیونر شدن و حضور در فوتبال اروپا باعث شده او از ابتدای فصل انگیزه و تمرکز لازم برای هنرنمایی در پرسپولیس را نداشته باشد. در همین راستا، اخیرا بیرو قراردادش را با باشگاه بلژیکی بسته و در پایان فصل قطعا از پرسپولیس جدا خواهد شد. برخی دیگر اما معتقدند حاشیه امنی که بیرانوند در پرسپولیس و تیم ملی برای خودش قائل است، باعث شده دیگر نیازی به مبارزه و بهبود کیفیت کار خودش احساس نکند. اگر این فرضیه دوم درست باشد، به راستی نگران علیرضا خواهیم شد؛ چرا که حاشیه امن مزبور، بیش از حد کاذب است. وقتی در پرسپولیس کار به جایی می‌رسد که رادوشوویچ فیکس می‌شود، چرا باید احتمال نیمکت‌نشینی بیرانوند در تیم ملی را منتفی دانست؟ به خاطر شرایط سخت تیم ملی در پیش‌مقدماتی جام‌ جهانی هم که شده، امیدواریم بیرانوند فورا به شرایط ایده‌آلش برگردد و یادش باشد میدان اعاده حیثیت فوتبالیست‌ها زمین مسابقه است، نه صفحه اینستاگرام.»

    انتهای پیام