برچسب: اصلاح طلبان

  • عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌ کند /قالیباف‌ نماینده‌ کیست؟

    عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌ کند /قالیباف‌ نماینده‌ کیست؟

    به گزارش خبرآنلاین، عباس عبدی صریح حرف می زند و بی پرده، اعتقادی به «مُرده» بودن جریان اصلاح طلبی ندارد و تاکید می کند هنوز هم با ظرفیت ترین جریان سیاسی است و روح زنده ای دارد. او که میهمان کافه خبر لایو خبرگزاری خبرآنلاین بود، تاکید دارد شعار اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا را قبول ندارد این را می گوید که بی تفاوتی نسل جدید به این دو جریان و فضای سیاسی بخاطر انقطاع نسلی است که پیش آمده است و اگر فضا باز شود آنها هم به سمت حتی ایجاد حزب جدید خواهند رفت.

    صحبت از رهبری جریان اصلاحات که می شود تاکید می کند برخلاف برخی اعتقادی به رهبری فردی ندارد و با گریزی به سخنان اخیر رئیس دولت اصلاحات می گوید خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند.

    عبدی از تتلو هم حرف زد و با تاکید براینکه نباید نگران چنین پدیده هایی بود، معتقد است«همه چیز را داغون کردیم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست!» . این فعال سیاسی اصلاح طلب از انتخابات ۱۴۰۰ هم حرف زد و تاکید کرد اگر در آن انتخابات امید باشد مردم پای صندوق می آیند.

    آنچه می خوانید مشروح گفتگوی لایو سیدعبدالجواد موسوی عضو شورای سردبیری خبرگزاری خبرآنلاین با عباس عبدی است

    ****

    *آقای عبدی! به نظر می رسد قصه دو قطبی سازی در فضای سیاست ایران و خصوصا انتخابات دیگر فایده ای ندارد و به نوعی در اسفند شکست خود را نشان داد و بعد از ۴۰ سال دیدیم که دیگر امکان اینکه با دو قطبی سازی بتوان رقابت را پیش برد و مردم را به رای واکنشی واداشت  زمانش دیگر تمام شده و باید فکر دیگری کرد و …
    بله دلیلش این است که ترکیب نیروها در جامعه ایران عوض شده است. شاید در گذشته این دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب می توانستند در مجموع  نماینده ۶۰ درصد مردم در کشور باشند و بین ۱۰ تا ۱۵ درصد هم پشت‌شان قرار بگیرند. اما الان هر دو جناح با این وضعیت نمی توانند ۴۰ درصد را هم نمایندگی کنند، مگر اینکه یک تغییرات جدی در خود بدهند.

    فیلترها هر روز بسته تر می شود

    بنابراین دو قطبی واقعی بین این دو جریان و بیرون این دو جریان است، بین حضور در انتخابات و عدم حضور است، یعنی اگر انتخاباتی بخواهد شکل بگیرد نیازمند این است که این فیلترها برداشته  شود تا یک قشر وسیع‌تری بتوانند در انتخابات شرکت کنند، اما می بینیم که نه تنها این اتفاق نمی افتد بلکه این فیلترها هر روز بسته تر و بسته تر می شود.

    شعار اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا را قبول ندارم

    *این حرف یعنی شما شعار اصولگرا، اصلاح طلب دیگر تمومه ماجرا را قبول دارید؟
    خیر این را قبول ندارم چون فکر می کنم این شعار در عین حال که یک زمینه هایی دارد اما هم اصولگرایان چهارچوب و زمینه خاص خودشان را دارند، هم اصلاح طلبان.مساله این است که این دو جریان به تنهایی با وضعیت موجودشان غیر ممکن است بتوانند جامعه را نمایندگی کنند. بنابراین نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان تمام نشده اند اما باید راهی برای طیف ها و افراد جدیدی که در عرصه هستند هم باز شود.

    فکر می کنم اقای خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند. واقعیت این است. و سخنرانی چند روز اخیرشان نشان داد که او متاسفانه در این مقام نیست و خودش در این مقام تعریف نمی کند. اگر نسل دهه ۷۰ و ۸۰ یک جناح جدید تعریف کند، دیگر حس بی تفاوتی ندارد

    *اما همانطور که گفتید جامعه ایرانی واقعا دچار یک تغییر و تحولات اساسی شده است، الان نسل جدید یعنی دهه ۷۰ و ۸۰ اصلا برایشان مساله نیست و می گویند اصلا اصلاح طلب کیست؟ اصولگرا کیست؟ اصلا متوجه نمی شوند دارید از چه کسانی صحبت می کنید. شاید اینجور چیزها برای من و شما جدی باشد.
    این کاملا درست است اما این نسل چون انقطاع دارد اینگونه فکر می کند. اگر این نسل بتواند خودش در عرصه عمومی حضور داشته باشد یا خودش یک جناح جدیدی را تعریف کند یا به این دو جریان نزدیک شود این حس را ندارد. مشکل اساسی این است که آزادی کنش اجتماعی و کنش سیاسی وجود ندارد، نه اینکه بخواهیم بگوییم این نسل کلا متفاوت شده است، اما تفاوتشان هم درست است. چرا این اتفاق رخ داده، دلیل آن هم رسانه است، ۹۰ درصد جوانان (البته آمار قطعی ندارم ولی آمار بالایی از جوانان) از رسانه های غیر رسمی درس می گیرند، آموزش می بینند، ارزش ها و نگاه شان را می گیرند و  رسانه رسمی این وسط اوت شده است.

    این وضعیت موجب شده است که تمام این جوانان دارند با رسانه های غیر رسمی و غیر مرتبط با جامعه شان ارزش هایشان را می گیرند و مسؤلیت آن به عهده حکومت است، به نظر من اگر این فضا را برگردانند، جامعه ما کاملا می تواند یک مسیر طبیعی تری را طی کند. البته که قطعا و بدون تردید محدود به اصلاح طلب و اصولگرا نخواهد بود همانطور که در گذشته هم نبوده است. اما چون هژمونی این دو بیشتر بود اصلاح طلبان می توانستند بخش بیرونی خودشان را نمایندگی کنند و الان نمی توانند این کار را انجام دهند.

    آدمی در تیپ تتلو فقط در ایران می تواند به وجود آید

    *سال ۹۲ که با هم صحبت کردیم؛ شما از رسانه ملی خیلی شاکی بودید و گفتید که رسانه ملی قابل تصحیح شدن است، گفتید از همین گفت و گوهایی که من و شما می گذاریم اگر شبی ۲ تا از این گفت وگوها پخش شود به راحتی رسانه ملی نجات پیدا می کند. باید جا باز شود برای حرفهای خلاف عادت وغیر رسمی و آدم های غیر رسمی که با چهارچوب خشک صدا و سیما همخوانی ندارند، اگر اینها به تلوزیون بیایند مشکل تلویزیون حل می شود. خب همین الان همین لایوها دست ما افتاده و دیگر به تلویزیون اعتنایی نداریم اما در همین بافت باز این تتلو است که با ۴ میلیون بازدید رکورد لایو را می شکند و کسی کاری به اصلاح طلب و اصولگرا  ندارد…
    در مورد تتلو باید نکته ای را بگویم که خیلی مهم است. شما در کل کشورهای دنیا این تیپ آدم را سراغ دارید؟ من که سراغ ندارم! این فقط می تواند در ایران به وجود آید، چرا؟ چون یک نظام بسته فرهنگی درست شده که ته آن تتلو می شود. اگر شما این فضا را باز کنید خود جامعه در برابر او واکنش نشان می دهد. چرا الان در برابر او واکنش نشان نمی دهند؟

    عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌ کند /قالیباف‌ نماینده‌ کیست؟
    عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌ کند /قالیباف‌ نماینده‌ کیست؟

    اصلا نگران چند میلیون لایو تتلو نباید بود

    *من حرف شما را قبول دارم، قبلا هم نوشته ام که شما ربنای شجریان و جدی ترین نوع موسیقی را حذف می کنید و برای تتلو جا باز می کنید، در این شکی ندارم که چه کسانی مقصر هستند که تتلو روی کار آمده است و تا اینجا کاملا به شما هم عقیده هستم. بهرحال تتلو محصول نگاه بسته خیلی از حضرات است، فردی که نه هنری دارد، نه قیافه ای، نه صدایی. اما مساله من این است که وقتی لایوی گذاشته می شود، یک امکانی که در اختیا رهمه است، پس چرا از صحبت من و شما یا صحبت من و آقای زیباکلام و دیگران آنقدر استقبال می شود ولی از صحبت های آقای تتلو ۴ میلیون؟

    اصلا نگران چند میلیون لایو تتلو نباید بود. مثلا شما یک فیلم ایکس منتشر کنید، چقدر دیده می شود؟ اما اصلا اتفاق خاصی برای جامعه نمی افتد. ما باید آنجاهایی را که عمق دارد  حفظ کنیم. خود من زمانی که مطالبم خواننده زیادی پیدا می کند شک می کنم که نکند درجایی اشکالی داشته ام که خواننده ها زیاد شده اند. شما الان یک یادداشت بنویسید که در آن دوتا حرف بی ادبی بزنید، عین بمب می ترکد و هزاران نفر فوری آن را می خوانند اما یادداشتی بنویسید  و حرفهای فلسفی و علمی در آن بنویسید خیلی کم خوانده می شود.

    فارغ از اینکه ادعای اصلاح طلبان درباره آن انتخابات درست بود یا غلط، اما آنها نباید آن مسیر را می آمدند. من دقیقا قبل از واقعه دقیقا برای دوستان نوشتم که وارد این انتخابات نشوید، نه اینکه رای ندهید ولی گفتم دور نتیجه این انتخابات را خط بکشید و نیرویتان را برای سال ۹۲ بگذارید بنابراین اصلا نگران آن تعداد بازدیدکنده لایو آن فرد نباشید، ما نگران این طرف باشیم. شما از تلویزیون گفتید، ببینید در سال ۹۲ و ۹۶ تلویزیون در زمان انتخابات چقدر بیننده داشت؟ کسی به رسانه های دیگر کار داشت؟ همان کار را باید تکرار کند. در حوزه فرهنگ آن را تکرار کند تا ببینیم چه کسی حاضر می شود خارج از آن را نگاه کند، همینطور در حوزه هنر، سینما، سیاست، اقتصاد و…! منظورم این است که اصلا نگران تتلو نباشید، این که اصلا رسانه نیست.

    به شکل فاجعه باری عقب گرد می کنیم

    *من اصلا نگران تتلو نیستم؛ مثالی در تایید حرف شما بزنم. شاملو یک آلبومی دارد که در سال ۵۰ یا ۵۱ در دانشگاه تهران دارد شعر می خواند. خیلی از شعرهای خوبی که ما الان می شناسیم به عنوان شعرهای شاملو، آنجا خوانده می شود. هیچکس به آن اعتنایی نمی کند. ولی به محض اینکهدو  تیکه سیاسی می اندازد سالن روی هوا می رود. هنوز هم متر و معیار همین است. من بلد هستم که مطلبی بنویسم و تیتری انتخاب کنم و یک تیکه سیاسی بیاندازم که خیلی خوب دیده شود ولی معمولا سعی می کنم از این کار پرهیز کنم اما گاهی اوقات این کار را می کنم. می فهمم که نبض جامعه کجا می تپد اما آن چیزی که ادم می ترسد و خطرناک به نظر می رسد آن چیزهایی است که از آن عبور می شود و توجهی به آن نمی شود. من چند شب پیش به آقای زیباکلام گفتم که اصولگرا، اصلاح طلب دیگر تمام شد ماجرا، اگر تمام شود من نه تنها ناراحت نمی شوم که خیلی هم خوشحال می شوم ولی اینکه چه چیزی جای آن را میگیرد من را مقداری نگران می کند. الان هم این بی اعتنایی به حوزه سیاست یا به قول آقای اباذری سیاست زدایی چه چیزی را می خواهد به جای خود برای ما به ارمغان بیاورد و این مقداری ترسناک است.

    بحث ما سیاست زدایی نیست. بحث ما این است که مسیر طبیعی جامعه بسته  شده است، شما مسیر طبیعی را برقرار کنید اگر کسی نخواست وارد سیاست بشود، نشود! به ما ارتباطی ندارد چون انتخاب خودش است. کسی هم خواست وارد شود، وارد شود! هرکسی باید انتخاب خودش را انجام دهد، مشکل اصلی این است که این جامعه مسیر طبیعی ندارد. نه در آزادی بیان، نه در نقد، نه در رسانه و نه در هیچ کجای دیگر مسیر طبیعی ندارد و ما داریم به شکل فاجعه باری عقب گرد می‌کنیم.

    *این حرفتان را کاملا قبول دارم چون می شود این را در همه حوزه ها مثال زد. مثلا در حوزه مطبوعات در ۲۰ سال پیش چقدر استقبال در مباحث جدی داشتیم، یا در حوزه موسیقی، در دهه ۶۰ چقدر در این حوزه استقبال داشتیم و الان چقدر استقبال داریم و پسرفت کاملا مشخص است و …
    در مورد آزادی صحبت می کنم؛ در هفته گذشته ۳ اتفاق افتاده است، یکی کشته شدن تعدادی افغانستانی سر مرز ایران و افغانستان، دیگری زدن ناوچه و آخری بحث کرونا و واقعیتی که وجود دارد. در هیچ کدامشان هیچ روزنامه نگاری نمی تواند وارد شود و خیلی جدی حرف بزند. اگر هم وارد شود و حرف بزند کسی آن را چاپ نمی کند.

    همه چیز را داغون کردیم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست!

    *بخاطر دارید می گفتند در اصفهان افغانی ها را در یکسری از پارکها راه نمی دادند و …
    این قضیه اخیر با آن فرق می کرد. این مساله حاکمیتی می شود و کلا قضیه با آن متفاوت می شود. مثلا مساله زندان ها و دادگاه ها و هرچیز دیگری، زمانی که نتوانید حرف بزنید مرجعیت رسانه ای هم به خارج می رود. اجتماعی شدن فرزندانتان هم از خارج است. الان فرزندان ما آنهایی که سن‌شان پایین است با موبایل بزرگ شده اند و اصلا نمی دانند روزنامه چیست، نه در دانشگاه سخنرانی گوش می دهند و …همه اینها را داغون کرده ایم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست! واقعا آبروی آدم می رود که از جمهوری اسلامی یک فردی به کشور مسیحی گرجستان رفته است و آنها می گویند به او مجوز ندهیم تا او آنجا برنامه داشته باشد، او آبروی اخلاق را در این کشور از بین برده است.

    اصلاح طلبی با ظرفیت ترین نیروی سیاسی ایرن است، بی برو برگرد!

    *خیلی از دوستان شما مشخصا آقای تاجیک یا زیباکلام، در این روزها گفته اند که اصلاح طلبی الان یک اصلاح طلبی مرده است. شما چقدر با این حرف موافق هستید؟
    من با این کلمات خیلی کاری ندارم، که بگوییم مرده است زنده است. ما مشغول زندگی هستیم و می بینیم یک جامعه ای داریم و یک مجموعه ای هم هستند که این مجموعه باید در شرایط فعلی راهشان را یاد بگیرند و تحلیل و اراده مشخصی داشته باشند، اگر توانستند انجام دهند که زنده هستند و اگر نتوانستد کسی برای اینها کاری نمی کند.

    سال ۹۲ کمتر کسی فکر می کرد که مردم در انتخابات حاضر شوند اما مردم آمدند چون امید داشتند، امید است که مردم را به صحنه می آورد والا مردم به صورت گارانتی شده وارد انتخابات نمی شوند، اگر کسی بتواند در سال ۱۴۰۰ که البته بیشتر آن به حکومت مربوط است، انتخاباتی را به وجود آورد که در آن امید باشد به طور قطع و یقین مردم می آیند.*یعنی برای شما دیگر مهم نیست که اصلاح طلبی زنده باشد یا مرده؟ 
    نه اینطوری نیست،  بارگذاری کردن این کلمات را قبول ندارم، من هنوز معتقدم که…

    *من احساس می کنم شما مقداری از آن دسته بندی مرسوم اصلاح طلبی و اصولگرایی فاصله گرفته اید.
    من معتقد هستم که هنوز هم اصلاح طلبان با ظرفیت ترین نیروی سیاسی ایران هستند، بی برو برگرد. و هنوز آنها هستند که می توانند کار تاثیرگذار اجتماعی انجام دهند اما به دلایل اشتباهاتی که در گذشته کرده اند، قادر نیستد که از آن اشتباهات برگردند. اصلاح طلبان نیروی سیاسی خیلی قدرتمندی هستند و این ظرفیتشان را در گذشته توانستند به فعلیت در آورند، الان هم می توانند این کار را انجام دهند ولی هرچه زمان می گذرد این ظرفیت غیر قابل بازیافت می شود و نیروها بیشتر از دستشان خارج می شوند.

    اگر اصلاح طلبی مُرده بود انقدر تحت فشارش نمی گذاشتند

    استعمال و کاربرد این کلمات که این مرده است یا زنده، شنونده را از واقعیت وجودی جامعه دور می کند، این حرف ها برای این است که آن حرف ها شنیده شود، من نیازی ندارم شنیده شوم. ما سعی می کنیم اتفاقات را توصیف کنیم، مخاطب هر استنباطی خواست بکند. اگر اصلاح طلبان مرده بودند آنقدر تحت فشار قرارشان نمی دادند، اما من معتقدم که ایرادات آنها جدی است و با شرایط کنونی باید یک بازنگری جدی در تحلیل وضعیت موجودشان در چشم انداز آینده شان بکنند.

    اشکال اصلاح طلبان از قبل ۸۸ شروع شد، در آن سال به اوج رسید

    *یکی از ایراداتی که به نظر من رسید این بود که اصلاح طلبان گاهی اوقات که در مصدر قدرت قرار می گیرند یک طور رفتار می کنند و وقتی که از حاکم بودن معزول می شوند به گونه ای دیگر رفتار می کنندو در سال ۸۸ (شما گفتید که به خیابان ها نیایید) اما خیلی ها گفتند که چرا صدای مردم و معترضین را نمی شنوید و بعد در ۹۶ و ۹۸ بعضی هایشان گفتند باید تندتر برخورد کرد، بعضی ها گفتند باید هاید پارک درست کرد تا به آنجا بروند و حرفهایشان را بزنند، این رفتارهای ۲ گانه مقداری آدم را اذیت می کند.
    ریشه رفتارهای دو گانه اگر خصلتی نباشد، در تحلیل های غلط است. اینکه یک عده قبل از انتخابات یک چیز بگویند و بعد از حاکم شدن مقداری متفاوت عمل کنند تا یک حدی خیلی مساله مهمی نیست و معمولا در همه جا اتفاق می افتد. اما اگر راهبرد خودشان تغییر کند باید پاسخگو باشند. اشکال اصلاح طلبان از سال قبل از ۸۸ شروع شد و در سال ۸۸ به اوج خود رسید.

    اصلاح طلبان در سال ۸۸ نباید آن مسیر را می آمدند

    فارغ از اینکه ادعای اصلاح طلبان درباره آن انتخابات درست بود یا غلط، اما آنها نباید آن مسیر را می آمدند و این را هم من الان به شما نمی گویم چون الان تحلیل پس از واقعه است. من دقیقا قبل از واقعه دقیقا برای دوستان نوشتم که وارد این انتخابات نشوید، نه اینکه رای ندهید ولی گفتم دور نتیجه این انتخابات را خط بکشید و نیرویتان را برای سال ۹۲ بگذارید ولی متاسفانه به یک دلایلی که برخی از آن قابل فهم است و بخشی از آن هم قابل قبول نیست این مسیر را آمدند.

    همه اصلاح طلبان بمیرند، مشکلی از حکومت حل می شود؟

    زمانی که وارد این مسیر شوید باید تا آخر آن را طی کنید. ضربه ای که حکومت و اصلاح طلبان خوردند زیاد بود. این موضوعی که شما درباره جوانان گفتید ریشه آن در ۸۸ است. یک انقطاع نسلی بین بچه هایی که آن زمان دانش آموز بودند و دانشجو شدند با الان که ۱۱ سال از آن واقع گذشته است و همه آنها الان دیگر جوان و رشید شده اند. من نمی دانم که آیا این قدرت وجود دارد که این را بازسازی کنند یا خیر. اصلا هم بحث اصلاح طلبی نیست. اصلا فرض کنید که امروز یک سنگی از آسمان بیاید و بر سر تمام اصلاح طلبان بخورد و همه آنها بمیرند، مشکلی از این حکومت حل نمی شود که حتی بدتر هم می شود…

    شعار اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا را قبول ندارم. این شعار در عین حال که یک زمینه هایی دارد اما هم اصولگرایان چهارچوب و زمینه خاص خودشان را دارند، هم اصلاح طلبان! نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان تمام نشده اند اما باید راهی برای طیف ها و افراد جدیدی که در عرصه هستند هم باز شود.*آقای حدادعادل گفته بودند که یک سرخوردگی اجتماعی پیش آمده  و این یک فرصت خوبی برای ما است. یعنی اگر اصلاح طلبان نباشند که اصولگرایان باید در خانه بنشینند و عکس آن هم همینطور است، یعنی به هرحال به همدیگر نیاز دارند.
    بحث نیاز نیست، اینطور نگاه نکنید. اینکه اگر نیرویی برآمده از مطالبات اجتماعی باشد لازمه آن جامعه است. اگر من می توانم مطالبه ۱۰ نفر را منعکس کنم باید باشم، وگرنه اگر من بمیرم یکی دیگر باید بیاید و این مطالبه را نمایندگی کند و شاید اصولگرایی مجبور به این کار باشد. شما دیدید که دم انتخابات برخی اصولگرایان شعار اصلاح طلبانه می دهند، چرا؟ چون رای آنها را می خواهند.

    *شما گفتید که به اصلاح طلبان گفته اید که در سال ۸۸ کنار بکشند و در انتخابات شرکت نکنند. 
    نگفتم بکشید کنار، گفتم دور نتیجه گرفتن را خط بکشید و حضور عادی داشته باشید.

    اگر در انتخابات ۱۴۰۰ امید وجود داشته باشد، مردم قطع به یقین پای صندوق می آیند

    *الان هم عده ای صراحتا می گویند در سال ۱۴۰۰ کنار بکشیم. این حرف را چقدر مقبول می دانید؟
    الان هم من نه می گویم که حضور داشته باشید و نه می گویم که کنار بکشید، من می گویم به واقعیت بیرونی نگاه کنید. سال ۹۲ کمتر کسی فکر می کرد که مردم در انتخابات حاضر شوند اما مردم آمدند چون امید داشتند، امید است که مردم را به صحنه می آورد والا مردم به صورت گارانتی شده وارد انتخابات نمی شوند، اگر کسی بتواند در سال ۱۴۰۰ که البته بیشتر آن به حکومت مربوط است، انتخاباتی را به وجود آورد که در آن امید باشد به طور قطع و یقین مردم می آیند اما دیگر بر اساس امیدهای گذشته کسی نمی آید.

    این امید باید جدی تر باشد، اینطوری نیست که فریب بدهید، این یک مقدماتی دارد. من احساس می کنم اکثریت مردم خواهان اصلاح و تغییر جامعه از طریق شیوه های مسالمت آمیز و کم هزینه هستند وگرنه اگر می خواستند پر هزینه باشد شیوه های دیگری را تا به حال رفته بودند، اما جلب اعتماد مردم هم سخت است. با این وضعیت کنونی دور انتخابات ۱۴۰۰ را باید بالکل خط کشید.

    خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند

    *با این جمله که بعضی ها می گویند رهبری اصلاح طلبی باید اصلاح شود تامشکل حل شود موافق هستید؟
    فکر می کنم اقای خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند. واقعیت این است و سخنرانی چند روز اخیرشان نشان داد که او متاسفانه در این مقام نیست و خودش در این مقام تعریف نمی کند. هرکسی حق انتخاب دارد و می تواند انتخاب خودش را داشته باشد.

    اگر من در این انتخابات بودم و رای آورده بودم غیر ممکن بود که پایم را در مجلس بگذارم. اصلا آبرویی برای آدم نمی ماند که با ۲۰ درصد مشارکت کننده اسم خود را نماینده مجلس بگذارد. اصلا من نمی دانم قالیباف نماینده کیست؟*نمی خواهد خودش را در این مقام تعریف کند یا…
    مثالی بزنم، اینکه من نمی خواهم در این لایو شرکت کنم حالا یا چون موبایل ندارم نمی توانم یا نیستم یا به هر دلیلی، نتیجه فرقی ندارد چون در هر حال من نیستم. وقتی شما من را دعوت کردید و من هم پذیرفتم باید موبایل بگیرم، اینترنت آن را درست کنم و کارم را انجام دهم. ایشان نباید بگوید از اصلاح طلبان جامعه محور می‌خواهم تا برنامه‌ها و طرح‌های خود را برای چنین موقعیتی ارائه کنند، باید بگوید برنامه خودشان چیست.

    تاکید می کنم، اصلاح طلبی مطلقا نمرده است

    مشکل اصلی ما شکاف قدرت و مسؤلیت است، چه در حکومت ،چه در منتقدان و اصلاح طلبان و…! هرکسی می خواهد قدرت داشته باشد در هر ساختاری باید مسؤلیت پذیر باشد. مسؤلیت پذیرفتن اینگونه نیست که یک شورا درست کنید که سر و ته آن معلوم نباشد، آدم نمی تواند با آن ارتباطی برقرار کند چون اصلا پاسخگو نیست. ریشه بخش عمده ای از اینها به ۸۸ برمی گردد که هنوز هم متاسفانه درست نشده است ولی من معتقد هستم اصلاح طلبی مطلقا در جامعه نمرده است، و این را تاکید می کنم، اصلاح طلبی یک روح زنده ای دارد که مردم از آن حمایت می کنند اما اینکه اصلاح‌طلبان بتوانند این روح را نمایندگی کنند در شرایط کنونی قادر نیستند، هرچند ظرفیت آن را دارند.

    اصلا نگران آن تعداد بازدیدکنده لایو تتلو نباشید، ما نگران این طرف باشیم. اجتماعی شدن فرزندانتان هم از خارج است. الان فرزندان ما آنهایی که سن‌شان پایین است با موبایل بزرگ شده اند و اصلا نمی دانند روزنامه چیست، همه اینها را داغون کرده ایم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست! واقعا آبروی آدم می رود.برخی می گویند افراد و رهبری فردی در ایران مهم است اما…

    *غیر از آقای خاتمی که فرمودید در یک مقام دیگری قرار گرفته است، کسی دیگری را شایسته رهبری اصلاح طلبی نمی دانید؟
    من فکر نمی کنم کسی با صفت فردی بخواهد در این مقام باشد، باید بیشتر به صفت جمعی رفتار کنند. من از سال ۹۰ این را گفته ام که اصلاح طلبان نیازمند یک ایده و اراده هستند. در ایده باید بگویند که شرایط را چگونه می بینند و به دنبال چه چیزی هستند و به چه چیزهای مشخصی پایبند هستند که البته قبلا هم گفته اند اما باید به طور منجز باید بازهم بگویند، در اراده هم باید یک جمعی را تعریف کنند و بگویند اینها نماینده ما برای پیگیری این ایده هستند و محکم هم پای آن بایستند. نیازی هم به فرد و صفت شخصی وجود ندارد. برخی می گویند افراد در ایران مهم هستند، بله مهمند ولی فکر نمی کنم افراد به صفت فردی شان توانسته باشند جای جمع را گرفته باشند.

    محال است در فوتبال ایران کسی رونالدو شود

    *اما بعد از انقلاب نشان داده شد که فرد مهم است…
    ببینید این افراد در خلاء و انتزاع نیست که مهم شوند. محال است که در فوتبال ایران کسی مثل رونالدو درست شود، در حالی که ممکن است آدم هایی با این استعداد داشته باشیم، غیرممکن است این اتفاق رخ دهد. در سیاست هم همینطور است. در سیاست اینگونه نیست که رهبران یک چهره هایی باشند که هرجوری بخواهند بتوانند رفتار کنند. در واقع در عرصه عمومی، این جامعه است که آن رهبری را تا حد زیادی می سازد و آن را جلو می برد.

    اصلا قالیباف نماینده کیست؟ من در این مانده ام!

    *برای ۱۴۰۰ در ذهنتان کسی را پیشنهاد دارید؟
    من فکر می کنم راجع به افراد فکر کردن  یک کار بیهوده و بی نتیجه ای است. اصلا آقای قالیباف نماینده کیست؟ من نمی دانم واقعا. من در این مانده ام، من نمی فهمم ماجرا چطوری است.
    یک جامعه ۲ تا ۳ گرایش دارد و هرکس که بتواند این گرایش ها را نمایندگی کند و برنامه خود را بدهد و بعد هم درانتخابات مشخصا مسؤلیت پذیری داشته باشد و جلو برود. بدون وجود چنین گرایشی نمی شود.

    البته در ایران با این سیستمی که شورای نگهبان اعمال می کند همین می شود و اصلا انتخابات را با آن تفسیری که از قانون می کند از آن مفهوم واقعی تهی می کند. با این تفسیر هرکسی می آید و مردم هم یک امیدی پیدا می کنند، فکر نمی کنم تا سال آینده، ظرفیت جامعه ایران آنقدر باشد که بتواند یک انتخابات مفید را شکل دهد که مثلا من بخواهم به افراد آن هم فکر کنم. من پیشنهاد کردم که انتخابات مجلس را عقب اندازند تا تغییری ایجاد شود که اگر مقداری کرونا را زودتر می گفتند همین طور هم می شد و خیری هم از کرونا به جامعه می رسید. با این انتخابات که نمی شود مجلس درست کرد، یا به قول معروف با این ریش که به تجریش نمی روند، البته با ریش شما می توان به تجریش رفت(خنده)

    اگر من کاندیدا بودم و رأی می آوردم غیرممکن بود پایم را در مجلس بگذارم

    *البته بعضی ها از این وضعیت راضی هستند و …
    بله همه راضی هستند که چسب رازی نمی شود(خنده). این هم ممکن است اما من همیشه اینگونه فکر می کنم که اگر من در این انتخابات بودم و رای آورده بودم غیر ممکن بود که پایم را در مجلس بگذارم. اصلا آبرویی برای آدم نمی ماند که با ۲۰ درصد مشارکت کننده اسم خود را نماینده مجلس بگذارد و کسی که الان دارد خودش را اینگونه معرفی می کند فردا می خواهد جلوی چه کسی بایستد و از حق چه کسی دفاع کند؟ می خواهد چطور شخصیت و اقتدار قدرتمندی داشته باشد. او اگر از جلوی شورای نگهبان رد شود سرش را پایین میگیرد تا مبادا برای او مشکلی پیش آید چون نمی تواند در مملکت کاری کند.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌ کند /قالیباف‌ نماینده‌ کیست

    عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌ کند /قالیباف‌ نماینده‌ کیست

    عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌ کند /قالیباف‌ نماینده‌ کیست

    به گزارش خبرآنلاین، عباس عبدی صریح حرف می زند و بی پرده، اعتقادی به «مُرده» بودن جریان اصلاح طلبی ندارد و تاکید می کند هنوز هم با ظرفیت ترین جریان سیاسی است و روح زنده ای دارد. او که میهمان کافه خبر لایو خبرگزاری خبرآنلاین بود، تاکید دارد شعار اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا را قبول ندارد این را می گوید که بی تفاوتی نسل جدید به این دو جریان و فضای سیاسی بخاطر انقطاع نسلی است که پیش آمده است و اگر فضا باز شود آنها هم به سمت حتی ایجاد حزب جدید خواهند رفت.

    صحبت از رهبری جریان اصلاحات که می شود تاکید می کند برخلاف برخی اعتقادی به رهبری فردی ندارد و با گریزی به سخنان اخیر رئیس دولت اصلاحات می گوید خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند.

    عبدی از تتلو هم حرف زد و با تاکید براینکه نباید نگران چنین پدیده هایی بود، معتقد است«همه چیز را داغون کردیم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست!» . این فعال سیاسی اصلاح طلب از انتخابات ۱۴۰۰ هم حرف زد و تاکید کرد اگر در آن انتخابات امید باشد مردم پای صندوق می آیند.

    آنچه می خوانید مشروح گفتگوی لایو سیدعبدالجواد موسوی عضو شورای سردبیری خبرگزاری خبرآنلاین با عباس عبدی است

    ****

    *آقای عبدی! به نظر می رسد قصه دو قطبی سازی در فضای سیاست ایران و خصوصا انتخابات دیگر فایده ای ندارد و به نوعی در اسفند شکست خود را نشان داد و بعد از ۴۰ سال دیدیم که دیگر امکان اینکه با دو قطبی سازی بتوان رقابت را پیش برد و مردم را به رای واکنشی واداشت  زمانش دیگر تمام شده و باید فکر دیگری کرد و …
    بله دلیلش این است که ترکیب نیروها در جامعه ایران عوض شده است. شاید در گذشته این دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب می توانستند در مجموع  نماینده ۶۰ درصد مردم در کشور باشند و بین ۱۰ تا ۱۵ درصد هم پشت‌شان قرار بگیرند. اما الان هر دو جناح با این وضعیت نمی توانند ۴۰ درصد را هم نمایندگی کنند، مگر اینکه یک تغییرات جدی در خود بدهند.

    فیلترها هر روز بسته تر می شود

    بنابراین دو قطبی واقعی بین این دو جریان و بیرون این دو جریان است، بین حضور در انتخابات و عدم حضور است، یعنی اگر انتخاباتی بخواهد شکل بگیرد نیازمند این است که این فیلترها برداشته  شود تا یک قشر وسیع‌تری بتوانند در انتخابات شرکت کنند، اما می بینیم که نه تنها این اتفاق نمی افتد بلکه این فیلترها هر روز بسته تر و بسته تر می شود.

    شعار اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا را قبول ندارم

    *این حرف یعنی شما شعار اصولگرا، اصلاح طلب دیگر تمومه ماجرا را قبول دارید؟
    خیر این را قبول ندارم چون فکر می کنم این شعار در عین حال که یک زمینه هایی دارد اما هم اصولگرایان چهارچوب و زمینه خاص خودشان را دارند، هم اصلاح طلبان.مساله این است که این دو جریان به تنهایی با وضعیت موجودشان غیر ممکن است بتوانند جامعه را نمایندگی کنند. بنابراین نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان تمام نشده اند اما باید راهی برای طیف ها و افراد جدیدی که در عرصه هستند هم باز شود.

    فکر می کنم اقای خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند. واقعیت این است. و سخنرانی چند روز اخیرشان نشان داد که او متاسفانه در این مقام نیست و خودش در این مقام تعریف نمی کند. اگر نسل دهه ۷۰ و ۸۰ یک جناح جدید تعریف کند، دیگر حس بی تفاوتی ندارد

    *اما همانطور که گفتید جامعه ایرانی واقعا دچار یک تغییر و تحولات اساسی شده است، الان نسل جدید یعنی دهه ۷۰ و ۸۰ اصلا برایشان مساله نیست و می گویند اصلا اصلاح طلب کیست؟ اصولگرا کیست؟ اصلا متوجه نمی شوند دارید از چه کسانی صحبت می کنید. شاید اینجور چیزها برای من و شما جدی باشد.
    این کاملا درست است اما این نسل چون انقطاع دارد اینگونه فکر می کند. اگر این نسل بتواند خودش در عرصه عمومی حضور داشته باشد یا خودش یک جناح جدیدی را تعریف کند یا به این دو جریان نزدیک شود این حس را ندارد. مشکل اساسی این است که آزادی کنش اجتماعی و کنش سیاسی وجود ندارد، نه اینکه بخواهیم بگوییم این نسل کلا متفاوت شده است، اما تفاوتشان هم درست است. چرا این اتفاق رخ داده، دلیل آن هم رسانه است، ۹۰ درصد جوانان (البته آمار قطعی ندارم ولی آمار بالایی از جوانان) از رسانه های غیر رسمی درس می گیرند، آموزش می بینند، ارزش ها و نگاه شان را می گیرند و  رسانه رسمی این وسط اوت شده است.

    این وضعیت موجب شده است که تمام این جوانان دارند با رسانه های غیر رسمی و غیر مرتبط با جامعه شان ارزش هایشان را می گیرند و مسؤلیت آن به عهده حکومت است، به نظر من اگر این فضا را برگردانند، جامعه ما کاملا می تواند یک مسیر طبیعی تری را طی کند. البته که قطعا و بدون تردید محدود به اصلاح طلب و اصولگرا نخواهد بود همانطور که در گذشته هم نبوده است. اما چون هژمونی این دو بیشتر بود اصلاح طلبان می توانستند بخش بیرونی خودشان را نمایندگی کنند و الان نمی توانند این کار را انجام دهند.

    آدمی در تیپ تتلو فقط در ایران می تواند به وجود آید

    *سال ۹۲ که با هم صحبت کردیم؛ شما از رسانه ملی خیلی شاکی بودید و گفتید که رسانه ملی قابل تصحیح شدن است، گفتید از همین گفت و گوهایی که من و شما می گذاریم اگر شبی ۲ تا از این گفت وگوها پخش شود به راحتی رسانه ملی نجات پیدا می کند. باید جا باز شود برای حرفهای خلاف عادت وغیر رسمی و آدم های غیر رسمی که با چهارچوب خشک صدا و سیما همخوانی ندارند، اگر اینها به تلوزیون بیایند مشکل تلویزیون حل می شود. خب همین الان همین لایوها دست ما افتاده و دیگر به تلویزیون اعتنایی نداریم اما در همین بافت باز این تتلو است که با ۴ میلیون بازدید رکورد لایو را می شکند و کسی کاری به اصلاح طلب و اصولگرا  ندارد…
    در مورد تتلو باید نکته ای را بگویم که خیلی مهم است. شما در کل کشورهای دنیا این تیپ آدم را سراغ دارید؟ من که سراغ ندارم! این فقط می تواند در ایران به وجود آید، چرا؟ چون یک نظام بسته فرهنگی درست شده که ته آن تتلو می شود. اگر شما این فضا را باز کنید خود جامعه در برابر او واکنش نشان می دهد. چرا الان در برابر او واکنش نشان نمی دهند؟

    عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌ کند /قالیباف‌ نماینده‌ کیست
    عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌ کند /قالیباف‌ نماینده‌ کیست

    اصلا نگران چند میلیون لایو تتلو نباید بود

    *من حرف شما را قبول دارم، قبلا هم نوشته ام که شما ربنای شجریان و جدی ترین نوع موسیقی را حذف می کنید و برای تتلو جا باز می کنید، در این شکی ندارم که چه کسانی مقصر هستند که تتلو روی کار آمده است و تا اینجا کاملا به شما هم عقیده هستم. بهرحال تتلو محصول نگاه بسته خیلی از حضرات است، فردی که نه هنری دارد، نه قیافه ای، نه صدایی. اما مساله من این است که وقتی لایوی گذاشته می شود، یک امکانی که در اختیا رهمه است، پس چرا از صحبت من و شما یا صحبت من و آقای زیباکلام و دیگران آنقدر استقبال می شود ولی از صحبت های آقای تتلو ۴ میلیون؟

    اصلا نگران چند میلیون لایو تتلو نباید بود. مثلا شما یک فیلم ایکس منتشر کنید، چقدر دیده می شود؟ اما اصلا اتفاق خاصی برای جامعه نمی افتد. ما باید آنجاهایی را که عمق دارد  حفظ کنیم. خود من زمانی که مطالبم خواننده زیادی پیدا می کند شک می کنم که نکند درجایی اشکالی داشته ام که خواننده ها زیاد شده اند. شما الان یک یادداشت بنویسید که در آن دوتا حرف بی ادبی بزنید، عین بمب می ترکد و هزاران نفر فوری آن را می خوانند اما یادداشتی بنویسید  و حرفهای فلسفی و علمی در آن بنویسید خیلی کم خوانده می شود.

    فارغ از اینکه ادعای اصلاح طلبان درباره آن انتخابات درست بود یا غلط، اما آنها نباید آن مسیر را می آمدند. من دقیقا قبل از واقعه دقیقا برای دوستان نوشتم که وارد این انتخابات نشوید، نه اینکه رای ندهید ولی گفتم دور نتیجه این انتخابات را خط بکشید و نیرویتان را برای سال ۹۲ بگذارید بنابراین اصلا نگران آن تعداد بازدیدکنده لایو آن فرد نباشید، ما نگران این طرف باشیم. شما از تلویزیون گفتید، ببینید در سال ۹۲ و ۹۶ تلویزیون در زمان انتخابات چقدر بیننده داشت؟ کسی به رسانه های دیگر کار داشت؟ همان کار را باید تکرار کند. در حوزه فرهنگ آن را تکرار کند تا ببینیم چه کسی حاضر می شود خارج از آن را نگاه کند، همینطور در حوزه هنر، سینما، سیاست، اقتصاد و…! منظورم این است که اصلا نگران تتلو نباشید، این که اصلا رسانه نیست.

    به شکل فاجعه باری عقب گرد می کنیم

    *من اصلا نگران تتلو نیستم؛ مثالی در تایید حرف شما بزنم. شاملو یک آلبومی دارد که در سال ۵۰ یا ۵۱ در دانشگاه تهران دارد شعر می خواند. خیلی از شعرهای خوبی که ما الان می شناسیم به عنوان شعرهای شاملو، آنجا خوانده می شود. هیچکس به آن اعتنایی نمی کند. ولی به محض اینکهدو  تیکه سیاسی می اندازد سالن روی هوا می رود. هنوز هم متر و معیار همین است. من بلد هستم که مطلبی بنویسم و تیتری انتخاب کنم و یک تیکه سیاسی بیاندازم که خیلی خوب دیده شود ولی معمولا سعی می کنم از این کار پرهیز کنم اما گاهی اوقات این کار را می کنم. می فهمم که نبض جامعه کجا می تپد اما آن چیزی که ادم می ترسد و خطرناک به نظر می رسد آن چیزهایی است که از آن عبور می شود و توجهی به آن نمی شود. من چند شب پیش به آقای زیباکلام گفتم که اصولگرا، اصلاح طلب دیگر تمام شد ماجرا، اگر تمام شود من نه تنها ناراحت نمی شوم که خیلی هم خوشحال می شوم ولی اینکه چه چیزی جای آن را میگیرد من را مقداری نگران می کند. الان هم این بی اعتنایی به حوزه سیاست یا به قول آقای اباذری سیاست زدایی چه چیزی را می خواهد به جای خود برای ما به ارمغان بیاورد و این مقداری ترسناک است.

    بحث ما سیاست زدایی نیست. بحث ما این است که مسیر طبیعی جامعه بسته  شده است، شما مسیر طبیعی را برقرار کنید اگر کسی نخواست وارد سیاست بشود، نشود! به ما ارتباطی ندارد چون انتخاب خودش است. کسی هم خواست وارد شود، وارد شود! هرکسی باید انتخاب خودش را انجام دهد، مشکل اصلی این است که این جامعه مسیر طبیعی ندارد. نه در آزادی بیان، نه در نقد، نه در رسانه و نه در هیچ کجای دیگر مسیر طبیعی ندارد و ما داریم به شکل فاجعه باری عقب گرد می‌کنیم.

    *این حرفتان را کاملا قبول دارم چون می شود این را در همه حوزه ها مثال زد. مثلا در حوزه مطبوعات در ۲۰ سال پیش چقدر استقبال در مباحث جدی داشتیم، یا در حوزه موسیقی، در دهه ۶۰ چقدر در این حوزه استقبال داشتیم و الان چقدر استقبال داریم و پسرفت کاملا مشخص است و …
    در مورد آزادی صحبت می کنم؛ در هفته گذشته ۳ اتفاق افتاده است، یکی کشته شدن تعدادی افغانستانی سر مرز ایران و افغانستان، دیگری زدن ناوچه و آخری بحث کرونا و واقعیتی که وجود دارد. در هیچ کدامشان هیچ روزنامه نگاری نمی تواند وارد شود و خیلی جدی حرف بزند. اگر هم وارد شود و حرف بزند کسی آن را چاپ نمی کند.

    همه چیز را داغون کردیم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست!

    *بخاطر دارید می گفتند در اصفهان افغانی ها را در یکسری از پارکها راه نمی دادند و …
    این قضیه اخیر با آن فرق می کرد. این مساله حاکمیتی می شود و کلا قضیه با آن متفاوت می شود. مثلا مساله زندان ها و دادگاه ها و هرچیز دیگری، زمانی که نتوانید حرف بزنید مرجعیت رسانه ای هم به خارج می رود. اجتماعی شدن فرزندانتان هم از خارج است. الان فرزندان ما آنهایی که سن‌شان پایین است با موبایل بزرگ شده اند و اصلا نمی دانند روزنامه چیست، نه در دانشگاه سخنرانی گوش می دهند و …همه اینها را داغون کرده ایم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست! واقعا آبروی آدم می رود که از جمهوری اسلامی یک فردی به کشور مسیحی گرجستان رفته است و آنها می گویند به او مجوز ندهیم تا او آنجا برنامه داشته باشد، او آبروی اخلاق را در این کشور از بین برده است.

    اصلاح طلبی با ظرفیت ترین نیروی سیاسی ایرن است، بی برو برگرد!

    *خیلی از دوستان شما مشخصا آقای تاجیک یا زیباکلام، در این روزها گفته اند که اصلاح طلبی الان یک اصلاح طلبی مرده است. شما چقدر با این حرف موافق هستید؟
    من با این کلمات خیلی کاری ندارم، که بگوییم مرده است زنده است. ما مشغول زندگی هستیم و می بینیم یک جامعه ای داریم و یک مجموعه ای هم هستند که این مجموعه باید در شرایط فعلی راهشان را یاد بگیرند و تحلیل و اراده مشخصی داشته باشند، اگر توانستند انجام دهند که زنده هستند و اگر نتوانستد کسی برای اینها کاری نمی کند.

    سال ۹۲ کمتر کسی فکر می کرد که مردم در انتخابات حاضر شوند اما مردم آمدند چون امید داشتند، امید است که مردم را به صحنه می آورد والا مردم به صورت گارانتی شده وارد انتخابات نمی شوند، اگر کسی بتواند در سال ۱۴۰۰ که البته بیشتر آن به حکومت مربوط است، انتخاباتی را به وجود آورد که در آن امید باشد به طور قطع و یقین مردم می آیند.*یعنی برای شما دیگر مهم نیست که اصلاح طلبی زنده باشد یا مرده؟ 
    نه اینطوری نیست،  بارگذاری کردن این کلمات را قبول ندارم، من هنوز معتقدم که…

    *من احساس می کنم شما مقداری از آن دسته بندی مرسوم اصلاح طلبی و اصولگرایی فاصله گرفته اید.
    من معتقد هستم که هنوز هم اصلاح طلبان با ظرفیت ترین نیروی سیاسی ایران هستند، بی برو برگرد. و هنوز آنها هستند که می توانند کار تاثیرگذار اجتماعی انجام دهند اما به دلایل اشتباهاتی که در گذشته کرده اند، قادر نیستد که از آن اشتباهات برگردند. اصلاح طلبان نیروی سیاسی خیلی قدرتمندی هستند و این ظرفیتشان را در گذشته توانستند به فعلیت در آورند، الان هم می توانند این کار را انجام دهند ولی هرچه زمان می گذرد این ظرفیت غیر قابل بازیافت می شود و نیروها بیشتر از دستشان خارج می شوند.

    اگر اصلاح طلبی مُرده بود انقدر تحت فشارش نمی گذاشتند

    استعمال و کاربرد این کلمات که این مرده است یا زنده، شنونده را از واقعیت وجودی جامعه دور می کند، این حرف ها برای این است که آن حرف ها شنیده شود، من نیازی ندارم شنیده شوم. ما سعی می کنیم اتفاقات را توصیف کنیم، مخاطب هر استنباطی خواست بکند. اگر اصلاح طلبان مرده بودند آنقدر تحت فشار قرارشان نمی دادند، اما من معتقدم که ایرادات آنها جدی است و با شرایط کنونی باید یک بازنگری جدی در تحلیل وضعیت موجودشان در چشم انداز آینده شان بکنند.

    اشکال اصلاح طلبان از قبل ۸۸ شروع شد، در آن سال به اوج رسید

    *یکی از ایراداتی که به نظر من رسید این بود که اصلاح طلبان گاهی اوقات که در مصدر قدرت قرار می گیرند یک طور رفتار می کنند و وقتی که از حاکم بودن معزول می شوند به گونه ای دیگر رفتار می کنندو در سال ۸۸ (شما گفتید که به خیابان ها نیایید) اما خیلی ها گفتند که چرا صدای مردم و معترضین را نمی شنوید و بعد در ۹۶ و ۹۸ بعضی هایشان گفتند باید تندتر برخورد کرد، بعضی ها گفتند باید هاید پارک درست کرد تا به آنجا بروند و حرفهایشان را بزنند، این رفتارهای ۲ گانه مقداری آدم را اذیت می کند.
    ریشه رفتارهای دو گانه اگر خصلتی نباشد، در تحلیل های غلط است. اینکه یک عده قبل از انتخابات یک چیز بگویند و بعد از حاکم شدن مقداری متفاوت عمل کنند تا یک حدی خیلی مساله مهمی نیست و معمولا در همه جا اتفاق می افتد. اما اگر راهبرد خودشان تغییر کند باید پاسخگو باشند. اشکال اصلاح طلبان از سال قبل از ۸۸ شروع شد و در سال ۸۸ به اوج خود رسید.

    اصلاح طلبان در سال ۸۸ نباید آن مسیر را می آمدند

    فارغ از اینکه ادعای اصلاح طلبان درباره آن انتخابات درست بود یا غلط، اما آنها نباید آن مسیر را می آمدند و این را هم من الان به شما نمی گویم چون الان تحلیل پس از واقعه است. من دقیقا قبل از واقعه دقیقا برای دوستان نوشتم که وارد این انتخابات نشوید، نه اینکه رای ندهید ولی گفتم دور نتیجه این انتخابات را خط بکشید و نیرویتان را برای سال ۹۲ بگذارید ولی متاسفانه به یک دلایلی که برخی از آن قابل فهم است و بخشی از آن هم قابل قبول نیست این مسیر را آمدند.

    همه اصلاح طلبان بمیرند، مشکلی از حکومت حل می شود؟

    زمانی که وارد این مسیر شوید باید تا آخر آن را طی کنید. ضربه ای که حکومت و اصلاح طلبان خوردند زیاد بود. این موضوعی که شما درباره جوانان گفتید ریشه آن در ۸۸ است. یک انقطاع نسلی بین بچه هایی که آن زمان دانش آموز بودند و دانشجو شدند با الان که ۱۱ سال از آن واقع گذشته است و همه آنها الان دیگر جوان و رشید شده اند. من نمی دانم که آیا این قدرت وجود دارد که این را بازسازی کنند یا خیر. اصلا هم بحث اصلاح طلبی نیست. اصلا فرض کنید که امروز یک سنگی از آسمان بیاید و بر سر تمام اصلاح طلبان بخورد و همه آنها بمیرند، مشکلی از این حکومت حل نمی شود که حتی بدتر هم می شود…

    شعار اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا را قبول ندارم. این شعار در عین حال که یک زمینه هایی دارد اما هم اصولگرایان چهارچوب و زمینه خاص خودشان را دارند، هم اصلاح طلبان! نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان تمام نشده اند اما باید راهی برای طیف ها و افراد جدیدی که در عرصه هستند هم باز شود.*آقای حدادعادل گفته بودند که یک سرخوردگی اجتماعی پیش آمده  و این یک فرصت خوبی برای ما است. یعنی اگر اصلاح طلبان نباشند که اصولگرایان باید در خانه بنشینند و عکس آن هم همینطور است، یعنی به هرحال به همدیگر نیاز دارند.
    بحث نیاز نیست، اینطور نگاه نکنید. اینکه اگر نیرویی برآمده از مطالبات اجتماعی باشد لازمه آن جامعه است. اگر من می توانم مطالبه ۱۰ نفر را منعکس کنم باید باشم، وگرنه اگر من بمیرم یکی دیگر باید بیاید و این مطالبه را نمایندگی کند و شاید اصولگرایی مجبور به این کار باشد. شما دیدید که دم انتخابات برخی اصولگرایان شعار اصلاح طلبانه می دهند، چرا؟ چون رای آنها را می خواهند.

    *شما گفتید که به اصلاح طلبان گفته اید که در سال ۸۸ کنار بکشند و در انتخابات شرکت نکنند. 
    نگفتم بکشید کنار، گفتم دور نتیجه گرفتن را خط بکشید و حضور عادی داشته باشید.

    اگر در انتخابات ۱۴۰۰ امید وجود داشته باشد، مردم قطع به یقین پای صندوق می آیند

    *الان هم عده ای صراحتا می گویند در سال ۱۴۰۰ کنار بکشیم. این حرف را چقدر مقبول می دانید؟
    الان هم من نه می گویم که حضور داشته باشید و نه می گویم که کنار بکشید، من می گویم به واقعیت بیرونی نگاه کنید. سال ۹۲ کمتر کسی فکر می کرد که مردم در انتخابات حاضر شوند اما مردم آمدند چون امید داشتند، امید است که مردم را به صحنه می آورد والا مردم به صورت گارانتی شده وارد انتخابات نمی شوند، اگر کسی بتواند در سال ۱۴۰۰ که البته بیشتر آن به حکومت مربوط است، انتخاباتی را به وجود آورد که در آن امید باشد به طور قطع و یقین مردم می آیند اما دیگر بر اساس امیدهای گذشته کسی نمی آید.

    این امید باید جدی تر باشد، اینطوری نیست که فریب بدهید، این یک مقدماتی دارد. من احساس می کنم اکثریت مردم خواهان اصلاح و تغییر جامعه از طریق شیوه های مسالمت آمیز و کم هزینه هستند وگرنه اگر می خواستند پر هزینه باشد شیوه های دیگری را تا به حال رفته بودند، اما جلب اعتماد مردم هم سخت است. با این وضعیت کنونی دور انتخابات ۱۴۰۰ را باید بالکل خط کشید.

    خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند

    *با این جمله که بعضی ها می گویند رهبری اصلاح طلبی باید اصلاح شود تامشکل حل شود موافق هستید؟
    فکر می کنم اقای خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند. واقعیت این است و سخنرانی چند روز اخیرشان نشان داد که او متاسفانه در این مقام نیست و خودش در این مقام تعریف نمی کند. هرکسی حق انتخاب دارد و می تواند انتخاب خودش را داشته باشد.

    اگر من در این انتخابات بودم و رای آورده بودم غیر ممکن بود که پایم را در مجلس بگذارم. اصلا آبرویی برای آدم نمی ماند که با ۲۰ درصد مشارکت کننده اسم خود را نماینده مجلس بگذارد. اصلا من نمی دانم قالیباف نماینده کیست؟*نمی خواهد خودش را در این مقام تعریف کند یا…
    مثالی بزنم، اینکه من نمی خواهم در این لایو شرکت کنم حالا یا چون موبایل ندارم نمی توانم یا نیستم یا به هر دلیلی، نتیجه فرقی ندارد چون در هر حال من نیستم. وقتی شما من را دعوت کردید و من هم پذیرفتم باید موبایل بگیرم، اینترنت آن را درست کنم و کارم را انجام دهم. ایشان نباید بگوید از اصلاح طلبان جامعه محور می‌خواهم تا برنامه‌ها و طرح‌های خود را برای چنین موقعیتی ارائه کنند، باید بگوید برنامه خودشان چیست.

    تاکید می کنم، اصلاح طلبی مطلقا نمرده است

    مشکل اصلی ما شکاف قدرت و مسؤلیت است، چه در حکومت ،چه در منتقدان و اصلاح طلبان و…! هرکسی می خواهد قدرت داشته باشد در هر ساختاری باید مسؤلیت پذیر باشد. مسؤلیت پذیرفتن اینگونه نیست که یک شورا درست کنید که سر و ته آن معلوم نباشد، آدم نمی تواند با آن ارتباطی برقرار کند چون اصلا پاسخگو نیست. ریشه بخش عمده ای از اینها به ۸۸ برمی گردد که هنوز هم متاسفانه درست نشده است ولی من معتقد هستم اصلاح طلبی مطلقا در جامعه نمرده است، و این را تاکید می کنم، اصلاح طلبی یک روح زنده ای دارد که مردم از آن حمایت می کنند اما اینکه اصلاح‌طلبان بتوانند این روح را نمایندگی کنند در شرایط کنونی قادر نیستند، هرچند ظرفیت آن را دارند.

    اصلا نگران آن تعداد بازدیدکنده لایو تتلو نباشید، ما نگران این طرف باشیم. اجتماعی شدن فرزندانتان هم از خارج است. الان فرزندان ما آنهایی که سن‌شان پایین است با موبایل بزرگ شده اند و اصلا نمی دانند روزنامه چیست، همه اینها را داغون کرده ایم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست! واقعا آبروی آدم می رود.برخی می گویند افراد و رهبری فردی در ایران مهم است اما…

    *غیر از آقای خاتمی که فرمودید در یک مقام دیگری قرار گرفته است، کسی دیگری را شایسته رهبری اصلاح طلبی نمی دانید؟
    من فکر نمی کنم کسی با صفت فردی بخواهد در این مقام باشد، باید بیشتر به صفت جمعی رفتار کنند. من از سال ۹۰ این را گفته ام که اصلاح طلبان نیازمند یک ایده و اراده هستند. در ایده باید بگویند که شرایط را چگونه می بینند و به دنبال چه چیزی هستند و به چه چیزهای مشخصی پایبند هستند که البته قبلا هم گفته اند اما باید به طور منجز باید بازهم بگویند، در اراده هم باید یک جمعی را تعریف کنند و بگویند اینها نماینده ما برای پیگیری این ایده هستند و محکم هم پای آن بایستند. نیازی هم به فرد و صفت شخصی وجود ندارد. برخی می گویند افراد در ایران مهم هستند، بله مهمند ولی فکر نمی کنم افراد به صفت فردی شان توانسته باشند جای جمع را گرفته باشند.

    محال است در فوتبال ایران کسی رونالدو شود

    *اما بعد از انقلاب نشان داده شد که فرد مهم است…
    ببینید این افراد در خلاء و انتزاع نیست که مهم شوند. محال است که در فوتبال ایران کسی مثل رونالدو درست شود، در حالی که ممکن است آدم هایی با این استعداد داشته باشیم، غیرممکن است این اتفاق رخ دهد. در سیاست هم همینطور است. در سیاست اینگونه نیست که رهبران یک چهره هایی باشند که هرجوری بخواهند بتوانند رفتار کنند. در واقع در عرصه عمومی، این جامعه است که آن رهبری را تا حد زیادی می سازد و آن را جلو می برد.

    اصلا قالیباف نماینده کیست؟ من در این مانده ام!

    *برای ۱۴۰۰ در ذهنتان کسی را پیشنهاد دارید؟
    من فکر می کنم راجع به افراد فکر کردن  یک کار بیهوده و بی نتیجه ای است. اصلا آقای قالیباف نماینده کیست؟ من نمی دانم واقعا. من در این مانده ام، من نمی فهمم ماجرا چطوری است.
    یک جامعه ۲ تا ۳ گرایش دارد و هرکس که بتواند این گرایش ها را نمایندگی کند و برنامه خود را بدهد و بعد هم درانتخابات مشخصا مسؤلیت پذیری داشته باشد و جلو برود. بدون وجود چنین گرایشی نمی شود.

    البته در ایران با این سیستمی که شورای نگهبان اعمال می کند همین می شود و اصلا انتخابات را با آن تفسیری که از قانون می کند از آن مفهوم واقعی تهی می کند. با این تفسیر هرکسی می آید و مردم هم یک امیدی پیدا می کنند، فکر نمی کنم تا سال آینده، ظرفیت جامعه ایران آنقدر باشد که بتواند یک انتخابات مفید را شکل دهد که مثلا من بخواهم به افراد آن هم فکر کنم. من پیشنهاد کردم که انتخابات مجلس را عقب اندازند تا تغییری ایجاد شود که اگر مقداری کرونا را زودتر می گفتند همین طور هم می شد و خیری هم از کرونا به جامعه می رسید. با این انتخابات که نمی شود مجلس درست کرد، یا به قول معروف با این ریش که به تجریش نمی روند، البته با ریش شما می توان به تجریش رفت(خنده)

    اگر من کاندیدا بودم و رأی می آوردم غیرممکن بود پایم را در مجلس بگذارم

    *البته بعضی ها از این وضعیت راضی هستند و …
    بله همه راضی هستند که چسب رازی نمی شود(خنده). این هم ممکن است اما من همیشه اینگونه فکر می کنم که اگر من در این انتخابات بودم و رای آورده بودم غیر ممکن بود که پایم را در مجلس بگذارم. اصلا آبرویی برای آدم نمی ماند که با ۲۰ درصد مشارکت کننده اسم خود را نماینده مجلس بگذارد و کسی که الان دارد خودش را اینگونه معرفی می کند فردا می خواهد جلوی چه کسی بایستد و از حق چه کسی دفاع کند؟ می خواهد چطور شخصیت و اقتدار قدرتمندی داشته باشد. او اگر از جلوی شورای نگهبان رد شود سرش را پایین میگیرد تا مبادا برای او مشکلی پیش آید چون نمی تواند در مملکت کاری کند.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌کند/اصلا قالیباف‌نماینده‌کیست؟

    عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌کند/اصلا قالیباف‌نماینده‌کیست؟

    به گزارش خبرآنلاین، عباس عبدی صریح حرف می زند و بی پرده، اعتقادی به «مُرده» بودن جریان اصلاح طلبی ندارد و تاکید می کند هنوز هم با ظرفیت ترین جریان سیاسی است و روح زنده ای دارد. او که میهمان کافه خبر لایو خبرگزاری خبرآنلاین بود، تاکید دارد شعار اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا را قبول ندارد این را می گوید که بی تفاوتی نسل جدید به این دو جریان و فضای سیاسی بخاطر انقطاع نسلی است که پیش آمده است و اگر فضا باز شود آنها هم به سمت حتی ایجاد حزب جدید خواهند رفت.

    صحبت از رهبری جریان اصلاحات که می شود تاکید می کند برخلاف برخی اعتقادی به رهبری فردی ندارد و با گریزی به سخنان اخیر رئیس دولت اصلاحات می گوید خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند.

    عبدی از تتلو هم حرف زد و با تاکید براینکه نباید نگران چنین پدیده هایی بود، معتقد است«همه چیز را داغون کردیم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست!» . این فعال سیاسی اصلاح طلب از انتخابات ۱۴۰۰ هم حرف زد و تاکید کرد اگر در آن انتخابات امید باشد مردم پای صندوق می آیند.

    آنچه می خوانید مشروح گفتگوی لایو سیدعبدالجواد موسوی عضو شورای سردبیری خبرگزاری خبرآنلاین با عباس عبدی است

    ****

    *آقای عبدی! به نظر می رسد قصه دو قطبی سازی در فضای سیاست ایران و خصوصا انتخابات دیگر فایده ای ندارد و به نوعی در اسفند شکست خود را نشان داد و بعد از ۴۰ سال دیدیم که دیگر امکان اینکه با دو قطبی سازی بتوان رقابت را پیش برد و مردم را به رای واکنشی واداشت  زمانش دیگر تمام شده و باید فکر دیگری کرد و …
    بله دلیلش این است که ترکیب نیروها در جامعه ایران عوض شده است. شاید در گذشته این دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب می توانستند در مجموع  نماینده ۶۰ درصد مردم در کشور باشند و بین ۱۰ تا ۱۵ درصد هم پشت‌شان قرار بگیرند. اما الان هر دو جناح با این وضعیت نمی توانند ۴۰ درصد را هم نمایندگی کنند، مگر اینکه یک تغییرات جدی در خود بدهند.

    فیلترها هر روز بسته تر می شود

    بنابراین دو قطبی واقعی بین این دو جریان و بیرون این دو جریان است، بین حضور در انتخابات و عدم حضور است، یعنی اگر انتخاباتی بخواهد شکل بگیرد نیازمند این است که این فیلترها برداشته  شود تا یک قشر وسیع‌تری بتوانند در انتخابات شرکت کنند، اما می بینیم که نه تنها این اتفاق نمی افتد بلکه این فیلترها هر روز بسته تر و بسته تر می شود.

    شعار اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا را قبول ندارم

    *این حرف یعنی شما شعار اصولگرا، اصلاح طلب دیگر تمومه ماجرا را قبول دارید؟
    خیر این را قبول ندارم چون فکر می کنم این شعار در عین حال که یک زمینه هایی دارد اما هم اصولگرایان چهارچوب و زمینه خاص خودشان را دارند، هم اصلاح طلبان.مساله این است که این دو جریان به تنهایی با وضعیت موجودشان غیر ممکن است بتوانند جامعه را نمایندگی کنند. بنابراین نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان تمام نشده اند اما باید راهی برای طیف ها و افراد جدیدی که در عرصه هستند هم باز شود.

    فکر می کنم اقای خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند. واقعیت این است. و سخنرانی چند روز اخیرشان نشان داد که او متاسفانه در این مقام نیست و خودش در این مقام تعریف نمی کند. اگر نسل دهه ۷۰ و ۸۰ یک جناح جدید تعریف کند، دیگر حس بی تفاوتی ندارد

    *اما همانطور که گفتید جامعه ایرانی واقعا دچار یک تغییر و تحولات اساسی شده است، الان نسل جدید یعنی دهه ۷۰ و ۸۰ اصلا برایشان مساله نیست و می گویند اصلا اصلاح طلب کیست؟ اصولگرا کیست؟ اصلا متوجه نمی شوند دارید از چه کسانی صحبت می کنید. شاید اینجور چیزها برای من و شما جدی باشد.
    این کاملا درست است اما این نسل چون انقطاع دارد اینگونه فکر می کند. اگر این نسل بتواند خودش در عرصه عمومی حضور داشته باشد یا خودش یک جناح جدیدی را تعریف کند یا به این دو جریان نزدیک شود این حس را ندارد. مشکل اساسی این است که آزادی کنش اجتماعی و کنش سیاسی وجود ندارد، نه اینکه بخواهیم بگوییم این نسل کلا متفاوت شده است، اما تفاوتشان هم درست است. چرا این اتفاق رخ داده، دلیل آن هم رسانه است، ۹۰ درصد جوانان (البته آمار قطعی ندارم ولی آمار بالایی از جوانان) از رسانه های غیر رسمی درس می گیرند، آموزش می بینند، ارزش ها و نگاه شان را می گیرند و  رسانه رسمی این وسط اوت شده است.

    این وضعیت موجب شده است که تمام این جوانان دارند با رسانه های غیر رسمی و غیر مرتبط با جامعه شان ارزش هایشان را می گیرند و مسؤلیت آن به عهده حکومت است، به نظر من اگر این فضا را برگردانند، جامعه ما کاملا می تواند یک مسیر طبیعی تری را طی کند. البته که قطعا و بدون تردید محدود به اصلاح طلب و اصولگرا نخواهد بود همانطور که در گذشته هم نبوده است. اما چون هژمونی این دو بیشتر بود اصلاح طلبان می توانستند بخش بیرونی خودشان را نمایندگی کنند و الان نمی توانند این کار را انجام دهند.

    آدمی در تیپ تتلو فقط در ایران می تواند به وجود آید

    *سال ۹۲ که با هم صحبت کردیم؛ شما از رسانه ملی خیلی شاکی بودید و گفتید که رسانه ملی قابل تصحیح شدن است، گفتید از همین گفت و گوهایی که من و شما می گذاریم اگر شبی ۲ تا از این گفت وگوها پخش شود به راحتی رسانه ملی نجات پیدا می کند. باید جا باز شود برای حرفهای خلاف عادت وغیر رسمی و آدم های غیر رسمی که با چهارچوب خشک صدا و سیما همخوانی ندارند، اگر اینها به تلوزیون بیایند مشکل تلویزیون حل می شود. خب همین الان همین لایوها دست ما افتاده و دیگر به تلویزیون اعتنایی نداریم اما در همین بافت باز این تتلو است که با ۴ میلیون بازدید رکورد لایو را می شکند و کسی کاری به اصلاح طلب و اصولگرا  ندارد…
    در مورد تتلو باید نکته ای را بگویم که خیلی مهم است. شما در کل کشورهای دنیا این تیپ آدم را سراغ دارید؟ من که سراغ ندارم! این فقط می تواند در ایران به وجود آید، چرا؟ چون یک نظام بسته فرهنگی درست شده که ته آن تتلو می شود. اگر شما این فضا را باز کنید خود جامعه در برابر او واکنش نشان می دهد. چرا الان در برابر او واکنش نشان نمی دهند؟

    عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌کند/اصلا قالیباف‌نماینده‌کیست؟
    عبدی:خاتمی نمی‌تواند اصلاحات را رهبری‌کند/اصلا قالیباف‌نماینده‌کیست؟

    اصلا نگران چند میلیون لایو تتلو نباید بود

    *من حرف شما را قبول دارم، قبلا هم نوشته ام که شما ربنای شجریان و جدی ترین نوع موسیقی را حذف می کنید و برای تتلو جا باز می کنید، در این شکی ندارم که چه کسانی مقصر هستند که تتلو روی کار آمده است و تا اینجا کاملا به شما هم عقیده هستم. بهرحال تتلو محصول نگاه بسته خیلی از حضرات است، فردی که نه هنری دارد، نه قیافه ای، نه صدایی. اما مساله من این است که وقتی لایوی گذاشته می شود، یک امکانی که در اختیا رهمه است، پس چرا از صحبت من و شما یا صحبت من و آقای زیباکلام و دیگران آنقدر استقبال می شود ولی از صحبت های آقای تتلو ۴ میلیون؟

    اصلا نگران چند میلیون لایو تتلو نباید بود. مثلا شما یک فیلم ایکس منتشر کنید، چقدر دیده می شود؟ اما اصلا اتفاق خاصی برای جامعه نمی افتد. ما باید آنجاهایی را که عمق دارد  حفظ کنیم. خود من زمانی که مطالبم خواننده زیادی پیدا می کند شک می کنم که نکند درجایی اشکالی داشته ام که خواننده ها زیاد شده اند. شما الان یک یادداشت بنویسید که در آن دوتا حرف بی ادبی بزنید، عین بمب می ترکد و هزاران نفر فوری آن را می خوانند اما یادداشتی بنویسید  و حرفهای فلسفی و علمی در آن بنویسید خیلی کم خوانده می شود.

    فارغ از اینکه ادعای اصلاح طلبان درباره آن انتخابات درست بود یا غلط، اما آنها نباید آن مسیر را می آمدند. من دقیقا قبل از واقعه دقیقا برای دوستان نوشتم که وارد این انتخابات نشوید، نه اینکه رای ندهید ولی گفتم دور نتیجه این انتخابات را خط بکشید و نیرویتان را برای سال ۹۲ بگذارید بنابراین اصلا نگران آن تعداد بازدیدکنده لایو آن فرد نباشید، ما نگران این طرف باشیم. شما از تلویزیون گفتید، ببینید در سال ۹۲ و ۹۶ تلویزیون در زمان انتخابات چقدر بیننده داشت؟ کسی به رسانه های دیگر کار داشت؟ همان کار را باید تکرار کند. در حوزه فرهنگ آن را تکرار کند تا ببینیم چه کسی حاضر می شود خارج از آن را نگاه کند، همینطور در حوزه هنر، سینما، سیاست، اقتصاد و…! منظورم این است که اصلا نگران تتلو نباشید، این که اصلا رسانه نیست.

    به شکل فاجعه باری عقب گرد می کنیم

    *من اصلا نگران تتلو نیستم؛ مثالی در تایید حرف شما بزنم. شاملو یک آلبومی دارد که در سال ۵۰ یا ۵۱ در دانشگاه تهران دارد شعر می خواند. خیلی از شعرهای خوبی که ما الان می شناسیم به عنوان شعرهای شاملو، آنجا خوانده می شود. هیچکس به آن اعتنایی نمی کند. ولی به محض اینکهدو  تیکه سیاسی می اندازد سالن روی هوا می رود. هنوز هم متر و معیار همین است. من بلد هستم که مطلبی بنویسم و تیتری انتخاب کنم و یک تیکه سیاسی بیاندازم که خیلی خوب دیده شود ولی معمولا سعی می کنم از این کار پرهیز کنم اما گاهی اوقات این کار را می کنم. می فهمم که نبض جامعه کجا می تپد اما آن چیزی که ادم می ترسد و خطرناک به نظر می رسد آن چیزهایی است که از آن عبور می شود و توجهی به آن نمی شود. من چند شب پیش به آقای زیباکلام گفتم که اصولگرا، اصلاح طلب دیگر تمام شد ماجرا، اگر تمام شود من نه تنها ناراحت نمی شوم که خیلی هم خوشحال می شوم ولی اینکه چه چیزی جای آن را میگیرد من را مقداری نگران می کند. الان هم این بی اعتنایی به حوزه سیاست یا به قول آقای اباذری سیاست زدایی چه چیزی را می خواهد به جای خود برای ما به ارمغان بیاورد و این مقداری ترسناک است.

    بحث ما سیاست زدایی نیست. بحث ما این است که مسیر طبیعی جامعه بسته  شده است، شما مسیر طبیعی را برقرار کنید اگر کسی نخواست وارد سیاست بشود، نشود! به ما ارتباطی ندارد چون انتخاب خودش است. کسی هم خواست وارد شود، وارد شود! هرکسی باید انتخاب خودش را انجام دهد، مشکل اصلی این است که این جامعه مسیر طبیعی ندارد. نه در آزادی بیان، نه در نقد، نه در رسانه و نه در هیچ کجای دیگر مسیر طبیعی ندارد و ما داریم به شکل فاجعه باری عقب گرد می‌کنیم.

    *این حرفتان را کاملا قبول دارم چون می شود این را در همه حوزه ها مثال زد. مثلا در حوزه مطبوعات در ۲۰ سال پیش چقدر استقبال در مباحث جدی داشتیم، یا در حوزه موسیقی، در دهه ۶۰ چقدر در این حوزه استقبال داشتیم و الان چقدر استقبال داریم و پسرفت کاملا مشخص است و …
    در مورد آزادی صحبت می کنم؛ در هفته گذشته ۳ اتفاق افتاده است، یکی کشته شدن تعدادی افغانستانی سر مرز ایران و افغانستان، دیگری زدن ناوچه و آخری بحث کرونا و واقعیتی که وجود دارد. در هیچ کدامشان هیچ روزنامه نگاری نمی تواند وارد شود و خیلی جدی حرف بزند. اگر هم وارد شود و حرف بزند کسی آن را چاپ نمی کند.

    همه چیز را داغون کردیم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست!

    *بخاطر دارید می گفتند در اصفهان افغانی ها را در یکسری از پارکها راه نمی دادند و …
    این قضیه اخیر با آن فرق می کرد. این مساله حاکمیتی می شود و کلا قضیه با آن متفاوت می شود. مثلا مساله زندان ها و دادگاه ها و هرچیز دیگری، زمانی که نتوانید حرف بزنید مرجعیت رسانه ای هم به خارج می رود. اجتماعی شدن فرزندانتان هم از خارج است. الان فرزندان ما آنهایی که سن‌شان پایین است با موبایل بزرگ شده اند و اصلا نمی دانند روزنامه چیست، نه در دانشگاه سخنرانی گوش می دهند و …همه اینها را داغون کرده ایم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست! واقعا آبروی آدم می رود که از جمهوری اسلامی یک فردی به کشور مسیحی گرجستان رفته است و آنها می گویند به او مجوز ندهیم تا او آنجا برنامه داشته باشد، او آبروی اخلاق را در این کشور از بین برده است.

    اصلاح طلبی با ظرفیت ترین نیروی سیاسی ایرن است، بی برو برگرد!

    *خیلی از دوستان شما مشخصا آقای تاجیک یا زیباکلام، در این روزها گفته اند که اصلاح طلبی الان یک اصلاح طلبی مرده است. شما چقدر با این حرف موافق هستید؟
    من با این کلمات خیلی کاری ندارم، که بگوییم مرده است زنده است. ما مشغول زندگی هستیم و می بینیم یک جامعه ای داریم و یک مجموعه ای هم هستند که این مجموعه باید در شرایط فعلی راهشان را یاد بگیرند و تحلیل و اراده مشخصی داشته باشند، اگر توانستند انجام دهند که زنده هستند و اگر نتوانستد کسی برای اینها کاری نمی کند.

    سال ۹۲ کمتر کسی فکر می کرد که مردم در انتخابات حاضر شوند اما مردم آمدند چون امید داشتند، امید است که مردم را به صحنه می آورد والا مردم به صورت گارانتی شده وارد انتخابات نمی شوند، اگر کسی بتواند در سال ۱۴۰۰ که البته بیشتر آن به حکومت مربوط است، انتخاباتی را به وجود آورد که در آن امید باشد به طور قطع و یقین مردم می آیند.*یعنی برای شما دیگر مهم نیست که اصلاح طلبی زنده باشد یا مرده؟ 
    نه اینطوری نیست،  بارگذاری کردن این کلمات را قبول ندارم، من هنوز معتقدم که…

    *من احساس می کنم شما مقداری از آن دسته بندی مرسوم اصلاح طلبی و اصولگرایی فاصله گرفته اید.
    من معتقد هستم که هنوز هم اصلاح طلبان با ظرفیت ترین نیروی سیاسی ایران هستند، بی برو برگرد. و هنوز آنها هستند که می توانند کار تاثیرگذار اجتماعی انجام دهند اما به دلایل اشتباهاتی که در گذشته کرده اند، قادر نیستد که از آن اشتباهات برگردند. اصلاح طلبان نیروی سیاسی خیلی قدرتمندی هستند و این ظرفیتشان را در گذشته توانستند به فعلیت در آورند، الان هم می توانند این کار را انجام دهند ولی هرچه زمان می گذرد این ظرفیت غیر قابل بازیافت می شود و نیروها بیشتر از دستشان خارج می شوند.

    اگر اصلاح طلبی مُرده بود انقدر تحت فشارش نمی گذاشتند

    استعمال و کاربرد این کلمات که این مرده است یا زنده، شنونده را از واقعیت وجودی جامعه دور می کند، این حرف ها برای این است که آن حرف ها شنیده شود، من نیازی ندارم شنیده شوم. ما سعی می کنیم اتفاقات را توصیف کنیم، مخاطب هر استنباطی خواست بکند. اگر اصلاح طلبان مرده بودند آنقدر تحت فشار قرارشان نمی دادند، اما من معتقدم که ایرادات آنها جدی است و با شرایط کنونی باید یک بازنگری جدی در تحلیل وضعیت موجودشان در چشم انداز آینده شان بکنند.

    اشکال اصلاح طلبان از قبل ۸۸ شروع شد، در آن سال به اوج رسید

    *یکی از ایراداتی که به نظر من رسید این بود که اصلاح طلبان گاهی اوقات که در مصدر قدرت قرار می گیرند یک طور رفتار می کنند و وقتی که از حاکم بودن معزول می شوند به گونه ای دیگر رفتار می کنندو در سال ۸۸ (شما گفتید که به خیابان ها نیایید) اما خیلی ها گفتند که چرا صدای مردم و معترضین را نمی شنوید و بعد در ۹۶ و ۹۸ بعضی هایشان گفتند باید تندتر برخورد کرد، بعضی ها گفتند باید هاید پارک درست کرد تا به آنجا بروند و حرفهایشان را بزنند، این رفتارهای ۲ گانه مقداری آدم را اذیت می کند.
    ریشه رفتارهای دو گانه اگر خصلتی نباشد، در تحلیل های غلط است. اینکه یک عده قبل از انتخابات یک چیز بگویند و بعد از حاکم شدن مقداری متفاوت عمل کنند تا یک حدی خیلی مساله مهمی نیست و معمولا در همه جا اتفاق می افتد. اما اگر راهبرد خودشان تغییر کند باید پاسخگو باشند. اشکال اصلاح طلبان از سال قبل از ۸۸ شروع شد و در سال ۸۸ به اوج خود رسید.

    اصلاح طلبان در سال ۸۸ نباید آن مسیر را می آمدند

    فارغ از اینکه ادعای اصلاح طلبان درباره آن انتخابات درست بود یا غلط، اما آنها نباید آن مسیر را می آمدند و این را هم من الان به شما نمی گویم چون الان تحلیل پس از واقعه است. من دقیقا قبل از واقعه دقیقا برای دوستان نوشتم که وارد این انتخابات نشوید، نه اینکه رای ندهید ولی گفتم دور نتیجه این انتخابات را خط بکشید و نیرویتان را برای سال ۹۲ بگذارید ولی متاسفانه به یک دلایلی که برخی از آن قابل فهم است و بخشی از آن هم قابل قبول نیست این مسیر را آمدند.

    همه اصلاح طلبان بمیرند، مشکلی از حکومت حل می شود؟

    زمانی که وارد این مسیر شوید باید تا آخر آن را طی کنید. ضربه ای که حکومت و اصلاح طلبان خوردند زیاد بود. این موضوعی که شما درباره جوانان گفتید ریشه آن در ۸۸ است. یک انقطاع نسلی بین بچه هایی که آن زمان دانش آموز بودند و دانشجو شدند با الان که ۱۱ سال از آن واقع گذشته است و همه آنها الان دیگر جوان و رشید شده اند. من نمی دانم که آیا این قدرت وجود دارد که این را بازسازی کنند یا خیر. اصلا هم بحث اصلاح طلبی نیست. اصلا فرض کنید که امروز یک سنگی از آسمان بیاید و بر سر تمام اصلاح طلبان بخورد و همه آنها بمیرند، مشکلی از این حکومت حل نمی شود که حتی بدتر هم می شود…

    شعار اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا را قبول ندارم. این شعار در عین حال که یک زمینه هایی دارد اما هم اصولگرایان چهارچوب و زمینه خاص خودشان را دارند، هم اصلاح طلبان! نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان تمام نشده اند اما باید راهی برای طیف ها و افراد جدیدی که در عرصه هستند هم باز شود.*آقای حدادعادل گفته بودند که یک سرخوردگی اجتماعی پیش آمده  و این یک فرصت خوبی برای ما است. یعنی اگر اصلاح طلبان نباشند که اصولگرایان باید در خانه بنشینند و عکس آن هم همینطور است، یعنی به هرحال به همدیگر نیاز دارند.
    بحث نیاز نیست، اینطور نگاه نکنید. اینکه اگر نیرویی برآمده از مطالبات اجتماعی باشد لازمه آن جامعه است. اگر من می توانم مطالبه ۱۰ نفر را منعکس کنم باید باشم، وگرنه اگر من بمیرم یکی دیگر باید بیاید و این مطالبه را نمایندگی کند و شاید اصولگرایی مجبور به این کار باشد. شما دیدید که دم انتخابات برخی اصولگرایان شعار اصلاح طلبانه می دهند، چرا؟ چون رای آنها را می خواهند.

    *شما گفتید که به اصلاح طلبان گفته اید که در سال ۸۸ کنار بکشند و در انتخابات شرکت نکنند. 
    نگفتم بکشید کنار، گفتم دور نتیجه گرفتن را خط بکشید و حضور عادی داشته باشید.

    اگر در انتخابات ۱۴۰۰ امید وجود داشته باشد، مردم قطع به یقین پای صندوق می آیند

    *الان هم عده ای صراحتا می گویند در سال ۱۴۰۰ کنار بکشیم. این حرف را چقدر مقبول می دانید؟
    الان هم من نه می گویم که حضور داشته باشید و نه می گویم که کنار بکشید، من می گویم به واقعیت بیرونی نگاه کنید. سال ۹۲ کمتر کسی فکر می کرد که مردم در انتخابات حاضر شوند اما مردم آمدند چون امید داشتند، امید است که مردم را به صحنه می آورد والا مردم به صورت گارانتی شده وارد انتخابات نمی شوند، اگر کسی بتواند در سال ۱۴۰۰ که البته بیشتر آن به حکومت مربوط است، انتخاباتی را به وجود آورد که در آن امید باشد به طور قطع و یقین مردم می آیند اما دیگر بر اساس امیدهای گذشته کسی نمی آید.

    این امید باید جدی تر باشد، اینطوری نیست که فریب بدهید، این یک مقدماتی دارد. من احساس می کنم اکثریت مردم خواهان اصلاح و تغییر جامعه از طریق شیوه های مسالمت آمیز و کم هزینه هستند وگرنه اگر می خواستند پر هزینه باشد شیوه های دیگری را تا به حال رفته بودند، اما جلب اعتماد مردم هم سخت است. با این وضعیت کنونی دور انتخابات ۱۴۰۰ را باید بالکل خط کشید.

    خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند

    *با این جمله که بعضی ها می گویند رهبری اصلاح طلبی باید اصلاح شود تامشکل حل شود موافق هستید؟
    فکر می کنم اقای خاتمی با این وضع نمی تواند رهبری کند. واقعیت این است و سخنرانی چند روز اخیرشان نشان داد که او متاسفانه در این مقام نیست و خودش در این مقام تعریف نمی کند. هرکسی حق انتخاب دارد و می تواند انتخاب خودش را داشته باشد.

    اگر من در این انتخابات بودم و رای آورده بودم غیر ممکن بود که پایم را در مجلس بگذارم. اصلا آبرویی برای آدم نمی ماند که با ۲۰ درصد مشارکت کننده اسم خود را نماینده مجلس بگذارد. اصلا من نمی دانم قالیباف نماینده کیست؟*نمی خواهد خودش را در این مقام تعریف کند یا…
    مثالی بزنم، اینکه من نمی خواهم در این لایو شرکت کنم حالا یا چون موبایل ندارم نمی توانم یا نیستم یا به هر دلیلی، نتیجه فرقی ندارد چون در هر حال من نیستم. وقتی شما من را دعوت کردید و من هم پذیرفتم باید موبایل بگیرم، اینترنت آن را درست کنم و کارم را انجام دهم. ایشان نباید بگوید از اصلاح طلبان جامعه محور می‌خواهم تا برنامه‌ها و طرح‌های خود را برای چنین موقعیتی ارائه کنند، باید بگوید برنامه خودشان چیست.

    تاکید می کنم، اصلاح طلبی مطلقا نمرده است

    مشکل اصلی ما شکاف قدرت و مسؤلیت است، چه در حکومت ،چه در منتقدان و اصلاح طلبان و…! هرکسی می خواهد قدرت داشته باشد در هر ساختاری باید مسؤلیت پذیر باشد. مسؤلیت پذیرفتن اینگونه نیست که یک شورا درست کنید که سر و ته آن معلوم نباشد، آدم نمی تواند با آن ارتباطی برقرار کند چون اصلا پاسخگو نیست. ریشه بخش عمده ای از اینها به ۸۸ برمی گردد که هنوز هم متاسفانه درست نشده است ولی من معتقد هستم اصلاح طلبی مطلقا در جامعه نمرده است، و این را تاکید می کنم، اصلاح طلبی یک روح زنده ای دارد که مردم از آن حمایت می کنند اما اینکه اصلاح‌طلبان بتوانند این روح را نمایندگی کنند در شرایط کنونی قادر نیستند، هرچند ظرفیت آن را دارند.

    اصلا نگران آن تعداد بازدیدکنده لایو تتلو نباشید، ما نگران این طرف باشیم. اجتماعی شدن فرزندانتان هم از خارج است. الان فرزندان ما آنهایی که سن‌شان پایین است با موبایل بزرگ شده اند و اصلا نمی دانند روزنامه چیست، همه اینها را داغون کرده ایم و نشسته ایم بر سر خودمان می زنیم که تتلو کیست! واقعا آبروی آدم می رود.برخی می گویند افراد و رهبری فردی در ایران مهم است اما…

    *غیر از آقای خاتمی که فرمودید در یک مقام دیگری قرار گرفته است، کسی دیگری را شایسته رهبری اصلاح طلبی نمی دانید؟
    من فکر نمی کنم کسی با صفت فردی بخواهد در این مقام باشد، باید بیشتر به صفت جمعی رفتار کنند. من از سال ۹۰ این را گفته ام که اصلاح طلبان نیازمند یک ایده و اراده هستند. در ایده باید بگویند که شرایط را چگونه می بینند و به دنبال چه چیزی هستند و به چه چیزهای مشخصی پایبند هستند که البته قبلا هم گفته اند اما باید به طور منجز باید بازهم بگویند، در اراده هم باید یک جمعی را تعریف کنند و بگویند اینها نماینده ما برای پیگیری این ایده هستند و محکم هم پای آن بایستند. نیازی هم به فرد و صفت شخصی وجود ندارد. برخی می گویند افراد در ایران مهم هستند، بله مهمند ولی فکر نمی کنم افراد به صفت فردی شان توانسته باشند جای جمع را گرفته باشند.

    محال است در فوتبال ایران کسی رونالدو شود

    *اما بعد از انقلاب نشان داده شد که فرد مهم است…
    ببینید این افراد در خلاء و انتزاع نیست که مهم شوند. محال است که در فوتبال ایران کسی مثل رونالدو درست شود، در حالی که ممکن است آدم هایی با این استعداد داشته باشیم، غیرممکن است این اتفاق رخ دهد. در سیاست هم همینطور است. در سیاست اینگونه نیست که رهبران یک چهره هایی باشند که هرجوری بخواهند بتوانند رفتار کنند. در واقع در عرصه عمومی، این جامعه است که آن رهبری را تا حد زیادی می سازد و آن را جلو می برد.

    اصلا قالیباف نماینده کیست؟ من در این مانده ام!

    *برای ۱۴۰۰ در ذهنتان کسی را پیشنهاد دارید؟
    من فکر می کنم راجع به افراد فکر کردن  یک کار بیهوده و بی نتیجه ای است. اصلا آقای قالیباف نماینده کیست؟ من نمی دانم واقعا. من در این مانده ام، من نمی فهمم ماجرا چطوری است.
    یک جامعه ۲ تا ۳ گرایش دارد و هرکس که بتواند این گرایش ها را نمایندگی کند و برنامه خود را بدهد و بعد هم درانتخابات مشخصا مسؤلیت پذیری داشته باشد و جلو برود. بدون وجود چنین گرایشی نمی شود.

    البته در ایران با این سیستمی که شورای نگهبان اعمال می کند همین می شود و اصلا انتخابات را با آن تفسیری که از قانون می کند از آن مفهوم واقعی تهی می کند. با این تفسیر هرکسی می آید و مردم هم یک امیدی پیدا می کنند، فکر نمی کنم تا سال آینده، ظرفیت جامعه ایران آنقدر باشد که بتواند یک انتخابات مفید را شکل دهد که مثلا من بخواهم به افراد آن هم فکر کنم. من پیشنهاد کردم که انتخابات مجلس را عقب اندازند تا تغییری ایجاد شود که اگر مقداری کرونا را زودتر می گفتند همین طور هم می شد و خیری هم از کرونا به جامعه می رسید. با این انتخابات که نمی شود مجلس درست کرد، یا به قول معروف با این ریش که به تجریش نمی روند، البته با ریش شما می توان به تجریش رفت(خنده)

    اگر من کاندیدا بودم و رأی می آوردم غیرممکن بود پایم را در مجلس بگذارم

    *البته بعضی ها از این وضعیت راضی هستند و …
    بله همه راضی هستند که چسب رازی نمی شود(خنده). این هم ممکن است اما من همیشه اینگونه فکر می کنم که اگر من در این انتخابات بودم و رای آورده بودم غیر ممکن بود که پایم را در مجلس بگذارم. اصلا آبرویی برای آدم نمی ماند که با ۲۰ درصد مشارکت کننده اسم خود را نماینده مجلس بگذارد و کسی که الان دارد خودش را اینگونه معرفی می کند فردا می خواهد جلوی چه کسی بایستد و از حق چه کسی دفاع کند؟ می خواهد چطور شخصیت و اقتدار قدرتمندی داشته باشد. او اگر از جلوی شورای نگهبان رد شود سرش را پایین میگیرد تا مبادا برای او مشکلی پیش آید چون نمی تواند در مملکت کاری کند.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • از اظهارات جنجالی نماینده اصلاح‌طلب تا پس‌لرزه‌های ادعای مطهری درباره حوادث آبان ماه/مجلس یازدهم شما خیلی خوبید، هم مدرک تحصیلی جعلی هم آتش نزدن برجام

    از اظهارات جنجالی نماینده اصلاح‌طلب تا پس‌لرزه‌های ادعای مطهری درباره حوادث آبان ماه/مجلس یازدهم شما خیلی خوبید، هم مدرک تحصیلی جعلی هم آتش نزدن برجام

    از اظهارات جنجالی نماینده اصلاح‌طلب تا پس‌لرزه‌های ادعای مطهری درباره حوادث آبان ماه/مجلس یازدهم شما خیلی خوبید، هم مدرک تحصیلی جعلی هم آتش نزدن برجام

     

     

    به گزارش خبرآنلاین، در جریان جلسه علنی امروز مجلس باز هم تعدادی از نمایندگان آخرین نطق‌های خود را ایراد کردند. قاسم میرزایی نیکو که در طول این چهارسال نطق‌های جنجالی کم نداشت در آخرین نطق خود از ردصلاحیت‌ها و توصیه‌های اخیر سید محمد خاتمی گفت: سلام بر سفره ی کریم رمضان، سلام بر امیرالمؤمنین شهید محراب، سلام بر بانوی آب، حقیقتِ لیله القدر، زهرا،سلام بر فرزندش امامِ جان، جانِ جهان، یا صاحب الزمان، ما «به زمین و زمان بدهکاریم، هم به این، هم به آن بدهکاریم…»، اما این «اردیبهشت» بیشتر بدهکاریم؛ به دستان خسته ی کارگران، به الف بای اندیشه و باور آموزگاران، به غافلگیری کرونا؛ به خانواده ی درمانی کشور و جهادگران میدان رزمِ سلامت.

    او ادامه داد: یاد کنیم از شهدای انقلاب و دفاع مقدس؛ از نامداران و ماندگاران ملیت و اسلامیت؛ از همه ی کشته شدگان از ۸۸ تا آبان؛ از سردار سلیمانی تا هواپیمای افتاده بر خاک؛ از این همه، هم وطن که به درد بی درمان غریبه ای به نام کرونا در غربت می روند؛ از همه ی عزیزانِ ایثارگر که هستند تا شاهد باشند… “و ما هنوز مانده ایم؛ ما را به سخت جانی خود این گمان نبود…”

    مجلس مهندسی شده، fatf هم تصویب می‌شود، مجلس یازدهم شما خیلی خوبید

    او با اشاره به اینکه آخرین نطقش در مجلس دهم است، با اشاره به اهمیت تغییر نگاه بیان داشت: پس از اعتراضات، هم انتخابات، هم نهادهای انتخابی، زیر ضربِ بی سابقه ای قرار گرفته و هدف، نا امیدی اکثریت است تا اقلیتی بتواند با مشارکت حداقلی و رأی ثابت برنده باشد با همراهی نهادهای انتصابی؛ تلاش زیاد برای یک دست شدن قدرت به هر قیمت در اسرع وقت؛ سرانجام، به پایین کشیده شدن مجلس از رأس امور!   کدام مردم؟ کدام وکالت؟ همه قانون گذارند جز مجلس!

    این عضو فراکسیون امید افزود: جنازه ای هم نمانده از نظارت، استیضاح، تفحص! مجلس مهندسی با مشارکت حداقلی و اول راه، مدارک تحصیلی جعلی، سوابق اقتصادی، که همه می دانند! روزهای طلایی در پیش است! برجامی آتش زده نمی شود! FATF هم تصویب می شود. مجلس یازدهم شما خیلی خوبید!

    عضو کمیسیون شوراها در مجلس با سر تیتر رنج دوگانگی، به نطق خودادامه داد و گفت: قدرت دست کسانی است که پاسخ گو نیستند و مسؤولیت با کسانی است که قدرتی ندارند؛ عدم پاسخ گویی و محدودیت حکومت در سایه ی بی اعتنایی به بازنگری قانون اساسی و حتی استصوابی شدن همین قانون فعلی!

    کوید۱۹ هم زورش به حصر نرسید

    میرزایی نیکو درباره حصر نیز گفت: نامه ی ۱۵۴ امضا، نماینده ی مجلس و کمیته ی رفع حصر که هیچ! کووید ۱۹ هم زورش نرسید. در انقلاب همه بودند؛ همه ی گروه ها؛ همه ی مردم؛ قبل و بعد از قانون اساسی؛ باید برگردیم به همه باهم نه همه با من؛ بازکردن راهِ ملت و انتخاب شایسته ترین ها؛ تضعیف انتخابات برخلاف نص جمهوریت و قانون اساسی است.

    بررسی صلاحیت یا بازجویی

    وی با اشاره به رد صلاحیت های بیان داشت:و اما داستان رد صلاحیت! این یک داستان نیست؛ واقعیت زندگی من است”گفتم: اسم شما گفت: فلانی! ورق می زد و تند تند می گفت؛ گفتم: بازجویی یا جواب بدهم؟!گفت: در مراسم سالگرد طالقانی از نهضت آزادی دفاع کردی! (منظورش همان آیت الله طالقانی بود که من انقلاب را با او و دکتر شریعتی، حزب را با شهید بهشتی، دین را با شهید مطهری، قرآن را با المیزان علامه طباطبایی، ولایت فقیه را با آیت الله منتظری و انقلاب را با حضرت روح الله شناختم). گفتم: اهالی انقلاب به قیمت جسم و جانشان، تمام عمرشان، قبل و بعد از انقلاب زندان کشیده و چشیده اند! مگر می توانیم تاریخ را تحریف کنیم؟ مگر حق داریم هست را نیست کنیم؟! تاریخ دفترچه ی سیاه مشقمان نیست که با مداد بنویسیم پاک کنیم یا آن صفحه را بکنیم و پاره کنیم! تاریخ، تفکر انسان هاست! تاریخ، حافظه ی یک نسل است! گفت: گفته ای فسادِ نهادینه! ما فساد نهادینه نداریم! گفتم؛ این همه یقه سفیدِ دست به جیب و متهم که کشفشان از افتخارات قوه ی قضاست! این ها نهاد نیستند؟! راست می گویی! آب را گل نکنیم! مردم هم نمی گویند! اما می بینند! گفت: به مردمِ مقاوم، گفتی غارنشین! گفتم: معنی دوران شعب چیست؟! عربی من ضعیف است یا شما؟!گفت: چرا وقتی روضه خواندی گفتی کربلا یعنی آب!؟ چیزی مانده بود بگویم؟ از کدام سیاره آمده بود؟ مسلمان بود؟! شیعه بود؟ سر سفره ی امام حسین سینه زده بود؟ ”

    میرزایی نیکو اظهار داشت: ما از این توهمات توطئه بلد نیستیم! از این گفت و شنودها! او رفت… اما در تاریخ ماند که جرم اصلی، حضور در کمیته ی حصر و بردن نام «میر حسین موسوی»، «زهرا رهنورد» و «مهدی کروبی» در تمام نطق ها بوده و هست! می دانم! بدانید که می دانم!  از حکومت خدا مگر می توان فرار کرد؟!

    توصیه به پیشنهاد خاتمی و آزادی همه زندانیان

    او گفت: قاسم میرزایی نیکو مسافر انقلاب، جبهه‌ و جنگ، سازندگی، اصلاحات، خانه نشین دولت هاله ی نور، فرزند کیلان، نماینده ی مردمان شریف شهرستان های دماوند و فیروزکوه، دیروز آمد؛ فردا می رود؛ امروز ایستاده است کنار گزارشاتی که هر روز با مردمانش تقسیم کرد؛ نه فرزند دو تابعیتی دارد، نه مدرک خارجی نه ذره ای رنگ رسانه های بیگانه! هیچ! فقط پیرتر؛ انقلاب حاصل جوانیِ گذشته است؛ از این دست عمری به سر برده ایم اما امروز نسلی که در کارنامه اش نه عمر انقلاب دارد نه دفاع، همه ی نظام را حق خودش می داند! سهم خودش، مال خودش؛ نوش جان؛ ایام به کام، عزتتان مستدام، عاقبتتان به خیر؛ علت رد صلاحیت: “بند ۲ ماده ۲۸: عدم التزام به نظام مقدس جمهوری اسلامی.

    عضو فراکسیون امید مجلس نطق خود را با شعر دیگری پایان داد و گفت:که سیاه است شب،/ اما /که هنوز اول یلدا و زمستان است. /اما/

    که فروریخته از شاخه و ساق برگ‌ها زرد و خموش/اما/پس کنون باز چه خواهی گفت؟/باز با این‌همه گویم:/اما/باز با این‌همه گویم/اما/

    این نطق آخر تقدیم به تو رفیق جان دکتر کاظم آشفته مرد تعهد و تخصص که شب نیمه رمضان سرت را گذاشتی بر آستان کریم؛ روحت آرام تسلیت به جامعه پزشکی تقدیر و سپاس  از بیانات جناب آقای خاتمی و نکات مورد اشاره به ویژه در خصوص همبستگی ملی و آزادی همه زندانیان.

    انتقاد اصولگرایان به صحبت‌های مطهری درباره حوادث آبان 

    هفته گذشته علی مطهری در آخرین نطق خود در مجلس به مسئله آبان ماه و اعتراضات در آن مقطع اشاره کرد. او با بیان اینکه «ما که دیگر از این مجلس می‌رویم اما مجلس یازدهم این مسائل را دنبال کند» گفت: موضوع دیگر مسئله استیضاح و مصلحت‌سنجی‌هایی است که گاهی هیأت رئیسه انجام می‌داد و یا همچنین موضوع تأثیرپذیری از خارج مجلس، برای مثال استیضاح وزیر کشور را در آبان و یا آذرماه مطرح کردیم. وزیر کشور مقصر اصلی حوادث آبان است که در آن مدت افراد زیادی کشته شدند. ما هم بر سر این موضوع محکم ایستاده بودیم تا از حد نصاب نیفتد. از آقای لاریجانی با وجود اینکه داماد ما هم هستند انتقاد داریم ولی اجازه ندادند که این کار انجام شود. ابتدا به ما گفته شد اکنون شرایط مناسبی برای این موضوع نیست و آن را به بعد از انتخابات موکول کنید.

    دیروز محمد کولیوند از نمایندگان اصولگرا در پاسخ به این صحبت مدعی شد که این اظهارات صحت ندارد و مقصر تنها وزارت کشور نیست.

     حجت الاسلام مجتبی ذوالنوی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز مجلس در تذکر شفاهی در خصوص اظهارات اخیر علی مطهری پیرامون عملکرد وزارت کشور در اغتشاشات بنزینی گفت: او اعلام کرد که وزیر کشور عامل کشتار حوادث بنزینی سال ۹۸ است.

    وی افزود: بنده عضو شورای امنیت کشور هستم و از نزدیک شاهد تلاش‌های وزارت کشور و شخص وزیر کشور بوده ام. این مطلب واقعیت ندارد.

    رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اظهار داشت: انصافاً دستگاه‌های ذیربط از جمله وزارت کشور و وزیر کشور به صورت شبانه روزی تمام تلاش خود را مصروف داشته اند تا حادثه‌ای اتفاق نیفتد و اگر اتفاق افتاد کمترین هزینه را داشته باشد.

    ذوالنوری تصریح کرد: وزیر کشور جز اجرای دستور شورای عالی امنیت ملی کاری انجام نداده است.

    ۲۷۲۱۶

    منبع : خبرآنلاین

  • تاجیک:کَک قدرت به‌جان اصلاح‌طلبان افتاده/دوران کسوف اصلاح‌طلبیست

    تاجیک:کَک قدرت به‌جان اصلاح‌طلبان افتاده/دوران کسوف اصلاح‌طلبیست

    فائزه عباسی: از همان  سال ۷۶ که رای باورنکردنی مردم، جریان چپ را به راس قوه مجریه رساند افت و خیزهای این جریان هم شروع شد گاهی با تفرقه و تشتت غائله را به رقیب واگذار کردند مانند انتخابات شورای شهر دوم و ریاست جمهوری ۸۴؛ گاهی هم اختلاف سلیقه‌شان با نهادهای نظارتی مانند شورای نگهبان مانند یک مانع اصلی ظاهر شد.

    اما روزگار اصلاح‌طلبان در هیچ‌کدام از این سال‌ها مانند امروز نبود؛ درماندگی و بی اقبالی از یک سو و اختلافات درونی و شوق رسیدن به قدرت از سوی دیگر وضعیت را آنچنان آشفته کرده است که اگر از آغاز یک فروپاشی سخن بگوییم شاید پر بیراه نباشد و این درحالی است که از چند سال پیش هشدار اصلاح اصلاحات از سوی برخی نخبگان و تئوریسین‌های اصلاح‌طلب مطرح شد اما این هشدارها جایگاه ویژه‌تری به جز بایگانی جریان چپ سر در نیاورد.

    محمدرضا تاجیک، استاد دانشگاه شهید بهشتی و فعال سیاسی اصلاح طلب از همان تئوریسین‌هایی بود که مدت‌ها پیش به به فعالین این جریان اخطار داده بود که نادیده گرفتن اصلاحات می‌تواند مشکل‌ساز شود؛ او هنوز هم معتقد است هیچ راهی جز انحراف اصلاحات از مسیر انحرافی که رفته‌اند وجود ندارد. تاجیک حتی با الهام گرفتن از واژه «مجاهد روز شنبه» از «اصلاح‌طلبان شنبه» استفاده می‌کند و می‌گوید: در فردای حکومتی‌شدن جریان اصلاح‌طلبی، فضا برای بازیِ قدرت و منفعتِ «اصلاح‌طلبان شنبه» هم فراهم شد تا جریان مدنی و اندیشگی و اجتماعی و فرهنگی را به یک جریان صرفا سیاسی تقلیل دهند.

    پای انتقادات از روش و منش اصلاح‌طلبان در شورای عالی سیاست‌گذاری هم به میان آمد و گفت: «بگذارید خطر کنم و بگویم که بسیاری از کنشگران فردی و جمعی سیاسی ما اساسا درک و فهم درستی از مفهوم مشورت و دموکراسی نداشته و ندارند.» او که معتقد است اصلاح طلبان محو سیمای پرجذبه قدرت شده اند، این را گفت که« می‌خواهم با دریدا هم‌صدا شوم و بگویم: اصلاح‌طلبی مرده است چون «آن‌چه می‌میرد، از قدرتِ خاصی برخوردار می‌شود.»

    مشروح گفتگوی محمدرضا تاجیک با خبرگزاری خبرآنلاین را در ادامه می‌توانید بخوانید:

     **********

    *آقای تاجیک! از سال ۷۶ جریان اصلاح‌طلب با شعار تغییر و اصلاح که بیش‌تر فضای باز سیاسی و اقتصادی را مطرح می‌کرد اقبال زیادی را به خودش جلب کرد. اما رفته‌رفته سرمایه‌ اجتماعی خود را از دست داد تا جایی که از سال ۹۶ برخی افراد از جمله خود شما، از لزوم تغییر یا اصلاح اصلاحات صحبت کردند و امروز می‌بینیم دیگر از آن سرمایه‌ اجتماعی سال ۷۶ چندان اثری باقی نمانده. این وضعیت را ناشی از تعلل در تغییر استراتژی می‌دانید یا آفتی همچون اختلاف و میل به ماندن بر قدرت است که نصیب این جریان شد؟

    دلوز و گتاری به‌ما می‌گویند هیچ‌گاه نمی‌توان از نفوذ و رخنه ناخودآگاه عشق به قدرت و سلطه‌ خرده‌فاشیسم در امان بود، بنابراین، آنان ما را دعوت به یک انقلاب مداوم یا انقلاب فرهنگی در سطح میکرو و مولکولی می‌کنند. از نظر آنان، مشکل از زمانی آغاز می‌شود که اقلیت یا سوژه‌ی شیزو، بعد فروپاشی نظام اکسیومی مستقر و مسلط، خود مبدع و موجد نظام اکسیومی دیگر می‌شود، جامه‌ اکثریت بر تن می‌کند، بازگشت امر سرکوب‌شده با سرکوب توام می‌شود، بازگشت امر تروماتیک خود تروما می‌افزاید، سوبژکتیویته بد جای سوبژکتیویته خوب می‌نشیند، و به تعبیر دلوز و گتاری، میلِ ماشین‌های میلگر جدید باز دوباره نوعی ادیپی‌شدن، فاشیست‌شدن، تن به قدرت و پدران و بوروکراسی و سرکوبِ میل دادن، را طلب می‌کند، انقلاب فرهنگی در سطح میکرو و مولکولی یا انقلاب مداوم را درخود و برخود نمی‌پسندد و نمی‌پذیرد، و پیرامون سیاست‌های هویتی خویش حصارهایی از جنس ایدئولوژی برپا می‌کنند و دگرهایی را که از امکان و استعداد اکثریت‌شدن – یا به بیان آگامبن، حذف ادغامی یا ادغام حذفی – برخوردار نیستند را یا حذف و یا طرد رادیکال می‌کنند.

    در این حالت، سیاست ادامه‌ همان سیاست قبلی اما با ابزار و وسایلی دیگر می‌شود، سیاست ناظر بر «چه می‌توان کرد»ی در راستای بقا و تامین و تحفظ قدرت می‌شود، و سیاست معطوف به همان میلی می‌شود که هیچ‌گاه در شکل ناب‌اش – که می‌تواند جهانی را به آتش بکشد – بروز و ظهور نمی‌کند، بلکه همواره با شکل غیرناب آن که توسط نهادها وساطت‌یافته‌اند و اخته شده‌اند، بالفعل می‌گردد.

    کاملا معتقدم که وجه زمانیِ اصلاح‌طلبی آینده است، یعنی قرار است همواره در حال آمدن باشد. با این بیان می‌خواهم با دریدا هم‌صدا شوم و بگویم: اصلاح‌طلبی مرده است چون «آن‌چه می‌میرد، از قدرتِ خاصی برخوردار می‌شود»! این قدرت، قدرت اشباح آن است که در کالبد هر کنش سیاسی-اجتماعی و هر اراده‌ی معطوف به مقاومت و تغییر در اکنون و فردایی که در راه است، حلول کرده و هر لحظه اصلاح‌طلبان را به خود می‌خواند.

    این سیاست دیگر سیاست مقاومت نیست، بلکه سیاست قدرت و هویت است، سیاستی است که سر در جیب قدرت و منفعت دارد و از مراقبت و اخلاق و زیباشناسی می‌گریزد و در برابر لحظه‌ی اکنون و امر بالفعل موجود سر فرود می‌آورد، به‌نوعی عرفان رضایت‌مندانه و فانتسم‌پرور تن می‌دهد، قلمروزدایی را جایگزین قلمروزدایی می‌کند، از خط گریز می‌گریزد، بدن بدون اندام را به تمسخر می‌گیرد. در این وضعیت، با سیاست و سوژه‌ سیاسی‌ انقلابی مواجه می‌شویم که قدرت توانسته آن را به کالایی بی‌ضرر و خطر و یکی از اشکال فرار از واقعیت و نه تغییر آن بدل کند. معتقدم این گفته‌ دلوز و گتاری در مورد جریان اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان کاملا صدق می‌کند.

    اصلاح‌طلبان به اصلاح‌طلبی وفادار نماندند

    در فردای پیروزی جریان اصلاح‌طلبی و تبدیل آن به گفتمان مسلط، اصلاح‌طلبان چندان به رخداد اصلاح‌طلبی و نظام آکسیومی آن وفادار نماندند. بی‌تردید، نفوذ و رخنه‌ی خودآگاه و ناخودآگاه عشق به قدرت در این بی‌وفایی تاثیری شگرف داشت. در فردای تبدیل پادگفتمان اصلاح‌طلبی به گفتمان مسلط و مستقر، سوبژکتیویته‌ قدرت و بقا در قدرت جای سوبژکتیویته‌ی نقد و اصلاح مستمر قدرت را گرفت.

    تاجیک:کَک قدرت به‌جان اصلاح‌طلبان افتاده/دوران کسوف اصلاح‌طلبیست
    تاجیک:کَک قدرت به‌جان اصلاح‌طلبان افتاده/دوران کسوف اصلاح‌طلبیست

    اصلاح‌طلبان محو تماشای سیمای پرجذبه قدرت شدند

    اصلاح‌طلبان فراموش کردند که باید آن‌چه می‌گویند، بزیند، زیرا زیستنِ اصلاح‌طلبانه بر بیان و زبانِ اصلاح‌طلبانه مرجح و مقدم است، زیرا آن‌چه آنان را در نگاه و احساس و ادراک مردم از سایر کنشگران اجتماعی و سیاسی متفاوت و متمایز می‌سازد، «اتوس» یا «خویگان و منش و زیستِ اصلاح‌طلبانه»ی آنان است نه صرفا «لوگوس (زبان) اصلاح‌طلبانه». اصلاح‌طلبان در فردای بعد از استقرار، نیازی به «اصلاح‌طلبی مستمر»، یا اصلاح‌طلبی فرهنگی در سطح میکرو و مولکولی ندیدند و چنان محو تماشای سیمای پرجذبه‌ی قدرت شدند که فراموش کردند توسط نگاه‌های خیره‌ی بسیاری تماشا می‌شوند.

    اصلاح طلبان شنبه، جریان مدنی اصلاح طلبی را به یک جریان سیاسی تقلیل دادند

    لذا دیری نپایید که گفتمان اصلاح‌طلبی نیز به نوعی آپاراتوس و دیسپوزیتیف قدرت تبدیل شد و در پای قدرت و منفعت ذبح گردید. افزون بر این، در فردای حکومتی‌شدن جریان اصلاح‌طلبی، فضا برای بازیِ قدرت و منفعتِ «اصلاح‌طلبان شنبه» هم فراهم شد تا جریان مدنی و اندیشگی و اجتماعی و فرهنگی را به یک جریان صرفا سیاسی تقلیل دهند، و از گفتمان «همواره-در-شدنِ» اصلاح‌طلبی نوعی ایدئولوژی شبه‌ارتدکس و فراتاریخی بسازند که ذاتا نیازی به تغییر و اصلاح ندارد و می‌توان تندیس آن را از سنگ سخت تراشید و بر سر هر کوی و برزنی نصب کرد، و یا آن را مومیایی کرد و در هر موزه‌ای به‌نمایش گذارد. این‌چنین شد که تاریخ رفت و جریان اصلاحات ماند، و انسان‌های در سفر اندک‌اندک از آن فاصله گرفتند و دور و دورتر شدند.

     امروز جریان اصلاح‌طلبی «واقعا موجود» جز رهگذر «انحراف» از مسیر انحرافی که دیری‌ست مست و ناهشیار در آن طی طریق می‌کند، نمی‌تواند به مسیر راستین خود برگردد. در این شرایط، تنها یک انحراف است که می‌تواند به آنان یاری رساند تا پرسش‌ها و پروبلماتیک‌هایی بنیادین در رابطه با آن‌چه اکنون به‌نام کنش و کنش‌گری سیاسی تجربه می‌کنند، مطرح سازند. انحراف است که بدانان می‌نمایاند آن دارو که از سر تدبیر در عرصه‌ی سیاست مرسوم و مسلط کرده‌اند، عمارت نیست، ویران کرده‌اند. انحراف است که به آن‌ها می‌گوید که نباید امر سیاسی را علیه امر اجتماعی و یا امر خصوصی را در مقابل امر عمومی قرار ‌دهند.

    از لب لعل نظم مشورتی نچشیده‌ایم و آنچه نصیبمان شد صوت و آوا بود 

    *یکی از راه‌کارهایی که بعد از سال ۸۸ مطرح شد رسیدن به یک شورا و تصمیم‌گیری شورایی بود که نتیجه آن شد شورای عالی سیاستگذاری. اما این شورا نتوانست غایت اصلاح‌طلبان را تامین کند تا جایی که حتی نایب رئیس آن هم ترجیح می‌دهد استعفا دهد. آیا این شکست به عملکرد افراد منتهی می‌شود یا ناکارآمدی سیستم شورایی در ساختار سیاسی و حزبی ایران؟

     بی‌تردید، نظام شورایی دموکراتیک نظام در راهی است (به بیان دریدا) که هنوز به سرزمین فرهنگی و زیست‌جهان ما نرسیده است. ما هنوز از لب لعل نظم و نظام مشورتی چندان نچشیده‌ایم. لذا سامان و سازوکار مشورتی برای ما بیش‌تر یک «آرایه» است تا «آن»، یک «بازی زبانی» است تا یک «فرهنگ». از همین رو، سامان‌های مشورتی ما نیز، هم‌چون سامان‌های حزبی‌مان همواره نوعی سانترالیسم غیردموکراتیک و توتالیتاریسم فردی/گروهی را در متن و بطن خود داشته است.

    به بیان دیگر، دموکراسی مشورتی در میان ما ایرانیان، نه چندان «دموکراتیک» و نه چندان «مشورتی» بوده است، و اصحاب شور و مشورت ما، چندان با فرهنگ شور و مشورت خوگر نبوده و نیستند. بگذارید خطر کنم و بگویم که بسیاری از کنشگران فردی و جمعی سیاسی ما اساسا درک و فهم درستی از مفهوم مشورت و دموکراسی نداشته و ندارند، یا به گفته‌ی فرزانه، عمدتا آن را ایدئولوژیک فهم می‌کردند. بنابراین، از دموکراسی آن‌چه نصیب ما شد تنها یک «صوت و آوا» بود، نه مرام و منش و خویگان و عادت‌واره.

    در نگاه رانسیر، دموکراسی قدرتی نیست که بر کمیت استوار باشد. دموکراسی همانا توانایی‌های بخش‌های بدون سهم جامعه، آنان که از هیچ سهمی در سیستم برخوردار نیستند، آنان که به‌حساب نمی‌آیند، در اداره‌ی امور مشترک، در برابری و رهایی از سلطه‌های گوناگون است. دموکراسی هدف نیست. انتخاب عده‌ای برای اِعمال حاکمیت بر مردم به‌جای مردم و به‌نام مردم نیست. کمیت نیست. مقدار نیست. اکثریت جبار یا اقلیت شورشی نیست. این معنای رانسیری از دموکراسی (در تفکیک‌ناپذبری‌اش از سیاستِ دگر) یا به بیانی دیگر این دموکراسی جنبشی، دموکراسی بخش‌های بی‌سهم جامعه، جدا و مستقل از دستگاه دولتی و قدرت‌های مسلط، در تصاحب اداره‌ی امور مشترک، در برابری، خودگردانی و رهایی از سلطه‌ها، از هم اکنون و در اشکال مختلف مداخله‌جویانه، بی‌شک نمی‌تواند در «دموکراسی نمایندگی» تعریف، تبیین، خلاصه و محدود شود. به بیان دیگر، این‌نوع «دموکراسی» را به‌هیچ‌رو تنها نمی‌توان به انتخابات، پارلمان، حکومت قانون و نفی خودکامگی فردی و گروهی تقلیل داد. دموکراسی، دخالت‌گری یا اقدام بدون واسطه،‌ بدون واگذاری و بدون نمایندگی است. دموکراسی، پراتیک‌های متنوع و جمعی برای تصاحب امور مشترک به‌دست خود و برای خود است.

    آیا در شورای‌عالی همه برابر و واحد بودند؟!

    آیا واقعا آن دموکراسی مشورتی که ما در احزاب و گروه‌های سیاسی کنونی‌مان و در نهادهایی هم‌چون شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان تجربه کرده و می‌کنیم، از این نوع و جنس است؟ آیا در نهادهای به اصطلاح مشورتی امروز ما، آحاد تشکیلاتی واحد و برابرند، یا از همان ابتدا برخی اقتدار و اهلیت سخن‌گفتن به‌جای، برای، و به زبان دیگران را از آنِ خود ‌دانسته‌اند؟ تردید ندارم یکی از علل بنیادین تلاشی و انحلال نهادهای مشورتی ما همین فقدان یا ضعف فرهنگ و خویگان مشورتی است.

    بر این باورم که فصل و عصر اصلاح‌طلبی رسمی و «واقعا موجود» به‌سر آمده و از زمان و زمانه‌ی خود عقب مانده است، لکن اصلاح‌طلبی غیررسمی و غیرحکومتی کماکان از این امکان برخوردار است تا با ارائه‌ی گفتمانی نو و ساختار و کارکردی متفاوت به‌عنوان کنشگر موثر جامعه‌ی خود باقی بماند.

    *آشفتگی و پریشان‌حالی که این‌روزها در میان اصلاح‌طلبان دیده می‌شود حتی بعد از حوادث ۸۸ هم به این صورت نبود. چه اتفاقی در این ۸ سال رخ داد که آن‌ها به این‌جا رساند؟

     چه چیز هویت یک حوزه‌ی گفتمانی مشخص را فارغ از همه‌ی تفاوت‌های درونی‌اش و تغییرهای ممکن در محتوای ایجابی‌اش خلق و حفظ می‌کند؟ لاکان به‌ما پاسخ می‌دهد: مداخله‌ی نوعی گره‌گاه یا نقطه‌ی آجیدن. نقطه‌ای که تفاوت‌ها و تمایزها (کثرت) را روکش می‌کند و از سیالیت و سرریزشدن‌شان جلوگیری می‌کند و معنای آنان را در ساحت یک نظم نمادین کلی تثبیت می‌کند.

    روکش مخملین و ابریشمین اصلاح‌طلبی چندی‌ست که نخ‌نما و پوسیده شده

    امروز آن گره‌گاه یا روکش انسجام و هویت‌بخش، خاصیت ایجاد انتظام در پراکندگی و تبدیل امر کثیر به امر احد را از دست داده است. افزون بر این، این روکش مخملین و ابریشمین اصلاح‌طلبی چندی‌ست که نخ‌نما و پوسیده شده و شکوه و جذابیت خود را از دست داده است. از جانب دیگر، چندی‌ست که گفتمان و نظام اندیشگی اصلاح‌طلبان سنگواره شده و با پای سنگی و سنگین آن نه به‌سوی مردمان راه سفر و نه از دروازه‌ی قدرت امکان گذر. لذا هم آنانی که از اصلاح‌طلبی آفرینش و بالندگی گفتمانی و اندیشگی و کارکردی مستمر انتظار دارند، پاسخی دریافت می‌کنند، و نه آنان که در قاب و قالب اصلاح‌طلبی برج بابلی برای رسیدن به عرش قدرت می‌دیدند.

    آنچه خاتمی را خاتمی کرده التزام نظری و عملی به رهبری جمعی است

    *چقدر نقص رهبری و لیدری در جریان اصلاحات وجود دارد. در واقع، برخی عبور از خاتمی و رهبری فردی را مطرح می‌کنند و از سوی دیگر، وقتی رهبری شورایی مطرح می‌شود دوباره نواقص راهکار شورای عالی یادآوری می‌شود.

    در این پرسش نوعی پیشافرض، یعنی رهبری فردی، نهفته که نمی‌توانم با آن موافق باشم. آن‌چه خاتمی را خاتمی کرده است، التزام نظری و عملی وی به رهبری جمعی است. اما چه باید کرد زمانی که اصلاح‌طلبان، اولا، رهبری جمعی نمی‌دانند و نمی‌توانند، ثانیا، بدون رهبری فردی تدبیر منزل خویش نمی‌توانند. از این رو، تصویری از جریان اصلاح‌طلبی به نمایش می‌گذارند همچون سنگ‌نقش‌های قدیم که شاهی در عرش قدرت است و سایر مردمان، ریزه‌خوران و ثناگویان و سوژه‌های منقاد او. در واقع، نوعی فرهنگ شبان‌کارگی (به بیان فوکو)، هم‌چون سایر گروه‌ها و احزاب، در جریان اصلاح‌طلبی نیز دیده می‌شود.

    بر این باورم که فصل و عصر اصلاح‌طلبی رسمی و «واقعا موجود» به‌سر آمده و از زمان و زمانه‌ی خود عقب مانده است، لکن اصلاح‌طلبی غیررسمی و غیرحکومتی کماکان از این امکان برخوردار است تا با ارائه‌ی گفتمانی نو و ساختار و کارکردی متفاوت به‌عنوان کنشگر موثر جامعه‌ی خود باقی بماند.  اینان در فضای گنگ و گیج شبه‌گفتمانی خود سرگردانند و نمی‌دانند اصلاح‌طلبی چیست و قلمرو و حریمش کدام است و توقف‌گاه‌هایش کجایند.

    قدرت با با بسیاران چه کار؟

    * وقتی انتقادات از جریان اصلاح‌طلب اوج می‌گیرد آن‌ها موانع حکومتی و چوب‌لای‌چرخ‌گذاشتن‌ها را بهانه می‌کنند. آیا این توجیه می‌تواند برای وضعیت امروز قابل پذیرش باشد؟

    این روش و منش هر جریان در/با قدرتی است، کما این‌که اصول‌گرایان و نهادهای حکومتی و حاکمیتی هم بر همین روش و منش هستند. بازی زبانی قدرت، معمولا زیادی بازی‌باور است و از بازی «فرافکنی» و «کی بود، کی بود، من نبودم» و «آسمون و ریسمون به‌هم‌بافی» لذت می‌برد و توان می‌گیرد. طبعا منطق این بازی مورد پذیرش بسیاری نیست، اما قدرت را با بسیاران چه کار؟

    کک قدرت افتاده در جان و تن برخی اصلاح‌طلبان

    * در طول ۳۰ سال گذشته هرگاه مردم از نگاه‌ها و مشی جریان اصول‌گرایان به تنگ می‌آمدند طیف اصلاح‌طلب به‌عنوان یا آلترناتیو ظاهر می‌شد، اما در جریان رفتارها و رویکردهای چند سال اخیر همان مردم نسبت به اصلاح‌طلبان هم ابراز ناامیدی می‌کنند تا جایی که حتی شخصیت‌ها و چهره‌هایی که زمانی قهرمان آن‌ها محسوب می‌شدند عملا در سیبل انتقادات تند قرار گرفتند. با این اوصاف آیا این احتمال وجود دارد که مردم به دنبال آلترناتیوی برای اصلاحات باشند و این آلترناتیو به کدام سمت و سو ختم خواهد شد؟

    نخست بگویم که روایت اصلاح‌طلبان، روایت واحد و یگانه‌ای نیست و در ساحت فراخ جریان اصلاح‌طلبی، رقص تفاوت‌ها و تمایزها و تکثرها (بازی‌های زبانی و گفتمانی گونه‌گون) برپاست. چون نیک بنگریم بسیاری از اصلاح‌طلبان امروز را در «هیچ‌کجا» و «هرکجا»ی نظری و عملی می‌بینیم. اینان، اصلاح‌طلبی را دقیقا در همان موقف و موضعی تعریف می‌کنند که قدرت و منفعت‌شان اقتضا می‌کند. این عده، برای رسیدن به قدرت آرام و قرار ندارند. کک قدرت افتاده توی تن و جان‌شان و آرامش و قرار را از آنان ربوده است.

    برخی منادیان اصلاح طلبی دچار انسداد و انجماد گفتمانی هستند

    اینان تابعین قدرتند، لذا هرکجا قدرت هست آنان نیز هستند. به بیان دیگر، این عده در خود و در ساحتِ گفتمانی خود نیز متوقف نیستند، و  به تعبیر مولانا، سر پنهان هستند اندر صد غلاف. ظاهرشان اصلاح‌طلب و باطن‌شان بر خلاف. امروز هم‌چنین، در میان برخی از منادیان اصلاح‌طلبی شاهد تمایل و گرایشی فزاینده به‌سوی نوعی انسداد و تصلب و انجماد گفتمانی هستیم.

    برخی تلاش دارند به دور گفتمان اصلاح طلبی هاله ای قدسی بکشند

    برخی گونه‌های پارادوکسیکال اصلاح‌طلب تلاش دارند از «گفتمان»، یک «ایدئولوژی» – آن‌هم از نوع ارتدکسی – بسازند و به‌نام اصلاح‌طلبی آیات محکم نازل کنند و نص‌گون بگویند و بنویسند. اینان تلاش دارند به‌دور گفتمان اصلاح‌طلبی هاله‌ای قدسی بکشند، آن را اخته کنند، و آن را پایانی بدانند بر توالی و تکثر گفتمان‌ها. از نظر این عده، اصلاح‌طلبی همان است که آنان می‌گویند یا نمی‌گویند، می‌فهمند یا نمی‌فهمند؛ نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد. از این‌رو، در قاموس اینان، هر خوانش دیگر و هر تلاش برای نو کردن گفتمان اصلاح‌طلبی، نوعی ریوزیونیسم (تجدیدنظرطلبی) و بدعت تعریف می‌شود.

    بعضی دیکر شتابان در مسیر محصور و محدود کردن نظر و عمل اصلاح‌طلبی به کسب و حفظ ماکروفیزیک قدرت و ماکروپلتیک قرار گرفته‌اند و حیات و مماتِ هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی و روش‌شناختی اصلاح‌طلبی را سخت به آموزه‌ی «در قدرت»بودن گره زده‌اند و برون از قدرت را مترادف با برون از حیات سیاسی خود فرض کرده‌اند، لذا برای نیل به قدرت پرهیزی از بهره‌برداری ابزاری از جریان اصلاح‌طلبی و هزینه‌کردن تمام هزینه‌ی تاریخی و اجتماعی و نمادین آن ندارند. کسان دیگر، آنانی هستند که به ظاهر واعظ احکام اصلاح‌طلبی، اما در باطن صفیر و دام آنند. کسانی که بر سر هر کوی و برزن اصلاح‌طلبی فریاد برآورده‌اند که بهر اصلاح‌طلبی جان سپاریم، سر دهیم، صد هزاران منّتش بر خود نهیم. حیف می‌آمد ما را کان جریان پاک، در میان جاهلان گردد هلاک. شکر خدا را و خلق را که ما، گشته‌ایم آن کیش حق را رهنما. اینان همان اصلاح‌طلبان اصلاح‌نشده و دروغینی هستند که به صف اصلاح‌طلبان درآمده‌اند تا با کژنظری و کژعملی خود چشم‌های مردمان را بشورند تا صورت و سیرت زیبا و فریبای اصلاح‌طلبی را باژگونه ببیند. بعضی دیگر، اساسا نمی‌دانند کجا باید بایستند و چرا باید بایستند.

    برخی از نام اصلاح‌طلبی صورتکی ساخته‌اند برای پنهان داشتن صورت و سیرت نااصلاح‌طلب خود

     اینان در فضای گنگ و گیج شبه‌گفتمانی خود سرگردانند و نمی‌دانند اصلاح‌طلبی چیست و قلمرو و حریمش کدام است و توقف‌گاه‌هایش کجایند. این گروه از اصلاح‌طلبان تنها نامی را یدک می‌کشند و از این نام صورتکی ساخته‌اند برای پنهان داشتن صورت و سیرت نااصلاح‌طلب خود. بنابراین، نمی‌توان حکمی کلی نسبت به اصلاح‌طلبان داشت. افزون بر این‌که، همان‌گونه که بارها تصریح کرده‌ام، نباید میان اصلاح‌طلبی به‌عنوان یک جریانِ مدنی و اصیل تاریخی با اصلاح‌طلبان رابطه‌ی اینهمانی برقرار کرد. این خلط، خلط نادرستی است، و تبعا ره به تحلیل‌ها و تجویزهای نادرست می‌برد.

    {در پاسخ به توجیه اصلاح‌طلبان با این موضوع که نگذاشتند}این روش و منش هر جریان در/با قدرتی است، کما این‌که اصول‌گرایان و نهادهای حکومتی و حاکمیتی هم بر همین روش و منش هستند. بازی زبانی قدرت، معمولا زیادی بازی‌باور است و از بازی «فرافکنی» و «کی بود، کی بود، من نبودم» و «آسمون و ریسمون به‌هم‌بافی» لذت می‌برد و توان می‌گیرد. طبعا منطق این بازی مورد پذیرش بسیاری نیست، اما قدرت را با بسیاران چه کار؟

    عصر اصلاح‌طلبی موجود به سر آمده و اصلاح‌طلبان از زمانه خود عقب مانده‌اند

    اما در تحلیل نهایی، بر این باورم که فصل و عصر اصلاح‌طلبی رسمی و «واقعا موجود» به‌سر آمده و از زمان و زمانه‌ی خود عقب مانده است، لکن اصلاح‌طلبی غیررسمی و غیرحکومتی کماکان از این امکان برخوردار است تا با ارائه‌ی گفتمانی نو و ساختار و کارکردی متفاوت به‌عنوان کنشگر موثر جامعه‌ی خود باقی بماند. در غیر این‌صورت، آن جریان که در راه است جریانی بس متفاوت از آن‌چه اصلاح‌طلبان انتظارش را دارند خواهد بود. این جریان نوعی رادیکالیته‌ی نوین خواهد بود که هستی و وجودش (یا هویتِ بی‌هویتش) با ناپیوستگی، تکثر، تفاوت، کمونیتاس‌گونگی، کنشگر-شبکه یا ریزوم‌وارگی، مولکولی‌بودگی، و کنش‌های رادیکال گره خورده است.

    اصلاح طلبی در آستانه فروپاشی نیست چون…

    * به‌نظر شما می‌توان شرایط امروز جریان چپ یا اصلاح‌طلبی را در آستانه‌ی یک فروپاشی قلمداد کرد؟

    خیر. اصلاح‌طلبی یک نظام و مکتب اندیشگی، یک نظم نمادین و گفتمانی، یک شیوه و روش سیاست‌ورزی، یک نظام ارزشی و اخلاقی و هنجاری، یک شیوه و سبک زندگی و باهم‌بودگی، و یک طریق و طریقت تغییر اجتماعی است که از یک‌سو، ریشه در تاریخ و فرهنگ جامعه دارد، و از سوی دیگر، در روز و روزگار ما (دوران پسارادیکالیسم) ممکن‌ترین و موثرترین استراتژی تغییر است. به‌ویژه در جامعه‌ی ما که تاریخش توالی انواع و اشکالی از رادیکالیسم بوده است، ضرورت وفادار ماندن به مکتب و مشرب اصلاح‌طلبی همواره یک ضرورت غیرقابل اجتناب باقی خواهد ماند.

    * شما از لزوم تغییر استراتژی اصلاح‌طلبان صحبت کردید. آیا هنوز هم معتقدید این اصلاح می‌تواند کارساز باشد؟ اساسا این اصلاحات باید کدام بخش این جریان سیاسی را تغییر دهد؟

    امروز بسیاری از دقایق گفتمانی اصلاح‌طلبی از معنای اصیل خود، و از حقیقت‌شان، تهی شده‌اند، منسوخ و سرانجام از کار افتاده‌اند. این دقایق مفهومی، به گفته آگامبن، امروز واقعیتی را دربرمی‌گیرند که دیگر هیچ ربطی با آن واقعیتی ندارد که در ابتدا و در اصل این مفاهیم تبیین می‌کردند. لذا اصلاح‌طلبان ضرورتا باید دقایق گفتمانی خود را دوباره بازبینی کنند، بازاندیشند و حتا آن‌ها در صورت لزوم کنار گذارند و یا نسخ کنند.

    گفتمان جدید اصلاح طلبی باید مفاهیم خاص خود را ابداع کند

    گفتمان جدید اصلاح‌طلبی باید مفاهیم خاص خود را باید ابداع کند، امروز، آن‌گونه که آلَن بَدیو از ما می‌خواهد – باید جایی در فاصله با کنش و کنشگری و کنشگران جامعه‌ی خود بایستیم و به خلق کنش و کنش‌گری بپردازیم که « تنها در پی اندیشه‌کردن به آن‌چه که هست، وجود دارد و امکان‌پذیر است نبوده، بلکه در جست‌وجوی آنی‌ست که نیست، وجود ندارد و ناممکن است». با بیانی آگامبنی، ما نیاز به یک کنش و کنش‌گری سیاسی شایسته‌ی زمانه‌ی خود داریم. بی‌تردید، این کنش‌گر جز از مسیری انحرافی نمی‌تواند تاریخ اکنون را تقریری متفاوت کند.

    امروز جریان اصلاح‌طلبی «واقعا موجود» جز رهگذر «انحراف» از مسیر انحرافی که دیری‌ست مست و ناهشیار در آن طی طریق می‌کند، نمی‌تواند به مسیر راستین خود برگردد. در این شرایط، تنها یک انحراف است که می‌تواند به آنان یاری رساند تا پرسش‌ها و پروبلماتیک‌هایی بنیادین در رابطه با آن‌چه اکنون به‌نام کنش و کنش‌گری سیاسی تجربه می‌کنند، مطرح سازند. انحراف است که بدانان می‌نمایاند آن دارو که از سر تدبیر در عرصه‌ی سیاست مرسوم و مسلط کرده‌اند، عمارت نیست، ویران کرده‌اند.

    انحراف است که به آن‌ها می‌گوید که نباید امر سیاسی را علیه امر اجتماعی و یا امر خصوصی را در مقابل امر عمومی قرار ‌دهند. انحراف است که – با بیانی رانسیری – به آنان می‌فهماند که می‌توانند توانائیِ‌شان را در حالی اعلام کنند که سیستم توزیع جایگاه‌های اجتماعی و سیاسی آن را برای آنان منکر می‌شود، و این تواناییِ‌شان را چون هر نماینده‌ی عادی همه‌ی آنانی اعلام کنند که به‌سان آنان قابلیت‌شان انکار می‌شود. انحراف است که بر آنان آشکار می‌سازد که می‌توانند در برابر «سیاست» چون قدرت حاکمه، حاکمیت، نمایندگی، نهاد، قانون اساسی، دولت‌گرایی، مدیریتِ وضع حاضر، پلیس، حقوق، احزاب، استراتژی و تاکتیک، تعریف دیگری از«سیاست» در ناسازگاری با این دریافت غالب ارائه دهند و «سیاست» را در پرتو دقایق مفهومی و نطری‌ای هم‌چون «امر «همگانی»، «چندگانگی‌»، «مشارکت برابرانه‌ و مستقیم همه – به‌ویژه طردشدگان و محذوفین، برای اداره‌ی امور و سرنوشت خود»، «کثرت و بسیارگونگی‌»، «هم‌زیستی و هم‌ستیزی‌»، «اتحادها و تضادها»، «جنبش‌ها و رخدادها» درک کنند. انحراف است که آنان را به‌خاطر برداشت و کاربرد ناصواب و ناثواب‌شان از عقل و عقلانیت سیاسی، از مشروط و محدودکردن اصلاح امور به کسب قدرت و حضور در قدرت، از فراموشی توده‌های مردم، از هدر دادن سرمایه‌ی اجتماعی و انسانی و نمادین، از نمایش نازیبا و ناموفق در تئاتر قدرت و سیاست، از… به نقد می‌کشد. این «انحراف» دقیقا آن چیزی است که من «استراتژی» می‌نامم.

     آن‌چه خاتمی را خاتمی کرده است، التزام نظری و عملی وی به رهبری جمعی است. اما چه باید کرد زمانی که اصلاح‌طلبان، اولا، رهبری جمعی نمی‌دانند و نمی‌توانند، ثانیا، بدون رهبری فردی تدبیر منزل خویش نمی‌توانند. از این رو، تصویری از جریان اصلاح‌طلبی به نمایش می‌گذارند همچون سنگ‌نقش‌های قدیم که شاهی در عرش قدرت است و سایر مردمان، ریزه‌خوران و ثناگویان و سوژه‌های منقاد او. 

    اصلاح‌طلبی دوران کسوف و برزخ خود را می‌گذراند

    * انتخابات ۱۴۰۰ در پیش است. به‌نظر شما این آفتی که به جان جریان اصلاحات افتاده تا ۱۴۰۰ ادامه پیدا خواهد کرد یا این بیماری تا آن زمان قابل درمان است؟

    امروز، جریان اصلاح‌طلبی دوران برزخ یا به گفته‌ی آگامبن کسوف خود را می‌گذراند، زیرا که از رویارویی با چالش‌های نظری و عملی تاریخ اکنون خود، که مقوله‌ها و مفهوم‌های‌ مالوف و مرسوم اصلاح‌طلبی را به تدریج از درون تهی کرده‌اند، سر باز می‌زند، و به تبع، به لحاظ کنشی نیز دچار نوعی پرتاب‌شدگی از مرحله‌ی کنش اکنون خود شده است. اما کاملا معتقدم که وجه زمانیِ اصلاح‌طلبی آینده است، یعنی قرار است همواره در حال آمدن باشد.

    اصلاح طلبی مرده است چون….

    با این بیان می‌خواهم با دریدا هم‌صدا شوم و بگویم: اصلاح‌طلبی مرده است چون «آن‌چه می‌میرد، از قدرتِ خاصی برخوردار می‌شود»! این قدرت، قدرت اشباح آن است که در کالبد هر کنش سیاسی-اجتماعی و هر اراده‌ی معطوف به مقاومت و تغییر در اکنون و فردایی که در راه است، حلول کرده و هر لحظه اصلاح‌طلبان را به خود می‌خواند، و با مخاطب قراردادن و استیضاح مداوم آنان، و فراخواندن آنان به تغییر استراتژی و تغییرِ استراتژیک، این امکان و مجال دوباره را به آنان می‌دهد که کماکان به‌مثابه سوژه‌های سیاسی و کارگزاران تغییر تاریخی جامعه‌ی خود باقی و مطرح بمانند.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • احمد زیدآبادی:یکدست شدن مجلس و دولت آینده، احتمال تصمیمات دردناک در حوزه سازش سیاسی را بالا می برد

    احمد زیدآبادی:یکدست شدن مجلس و دولت آینده، احتمال تصمیمات دردناک در حوزه سازش سیاسی را بالا می برد

    بخشهایی از این مصاحبه را می خوانید:

    جناب زیدآبادی، شما وقتی که در زندان بودید محبوبیت ویژه‌ای داشتید و مکررا از شما به عنوان «شرف اهل قلم» یاد می‌شد. اما الان که دیگر زندانی نیستید، انگار محبوبیت سابق را ندارید. به نظرتان چرا این‌طور شده است؟

    راستش من نه برآورد دقیقی از محبوبیت زمان زندان دارم و نه برآوردی از اینکه بعد از زندان تا چه حد آن را از دست داده‌ام! اما این روشن است که در فرهنگ سیاسی و مبارزاتی کشور ما وقتی فردی تحت فشار و در موضع مظلومیت است تعریف و تمجیدهای زیادی از او می‌شود ولی هنگامی که از زیر فشار خارج می‌شود مثل دیگران با او برخورد می‌کنند.

    احترام بیشتر در ایام حبس، در فرهنگ سیاسی جامعه‌ ما نشانه‌ای مثبت است یا منفی؟

    به نظر من صرف زندان رفتن صلاحیت ویژه‌ای برای فرد ایجاد نمی‌کند که از طریق آن بخواهد در برابر انتقادها مصونیت پیدا کند. اما اینکه فردی را هنگام زندانی شدنش اغراق‌آمیز ستایش کنند و بعد از آزادی‌اش تلاش‌های او را به کلی نادیده بگیرند یا نظراتش را برنتابند، طبعا نشانه بیماری در فرهنگ سیاسی جامعه ماست.

    منظورتان از بیماری، قهرمان‌پرستی رایج در فرهنگ سیاسی ما است یا چیز دیگری؟

    منظورم این است که فرهنگ مبارزاتی در ایران دچار آفاتی است که نیاز به بازاندیشی عمیق دارد. طبق این فرهنگ افراد ستیزه‌جوتر و سازش‌ناپذیرتر صرف نظر از سایر داشته‌ها و صلاحیت‌های‌شان در دورانی محبوبیت پیدا می‌کنند و تبدیل به قهرمان می‌شوند. قهرمان‌دوستی به خودی خود نقطه ضعفی نیست و در همه جوامع کم و بیش رایج است، اما منحصر کردن امر قهرمانی به «شدت درگیری یک نفر با قدرت مسلط و تداوم آن تا رفتار منجر به اعدام »، عیب بسیار بزرگی است! در حقیقت چنین فرهنگی سبب ترغیب افراد به اقدامات ماجراجویانه و تهاجمی و پرهیز از شیوه‌های عاقلانه‌تر برای حل مشکلات عینی می‌شود.

    در فضای مجازی بین ما بخش‌هایی از ایرانیان خشونت کلامی آشکاری وجود دارد. آیا این خشونت کلامی فایده‌اش نوعی تخلیه خشم انباشته‌شده در جامعه نیست؟ یا اینکه باید آن را نشانه‌ آمادگی بسیاری از افراد برای ارتکاب خشونت فیزیکی با انگیزه‌های سیاسی دانست؟

    کسانی که نتوانند در کلام خود را کنترل کنند در عمل به طریق اولی نمی‌توانند. اینکه این خشونت کلامی سبب تخلیه خشم انباشته می‌شود به نظرم توجیهی برای ادامه این کار و نادیده گرفتن واقعیت هراسناک است. این چه خشم انباشته شده‌ای است که تخلیه آن الان چند سال است ادامه دارد و تمامی ندارد! من می‌پذیرم که آدمی گاهی بر اثر خشم از کوره در می‌رود و ناسزایی می‌گوید اما این هم در صورتی قابل پذیرش است که هر یک سال یا شش ماه یک بار تکرار شود و بعد هم پشیمانی و عذرخواهی به بار آورد. کسانی که بد و بیراه و خشونت کلامی از دهان‌شان نمی‌افتد و بعد هم به آن افتخار و آن را توجیه می‌کنند روی کدام حساب و کتاب می‌توانند در عمل با بقیه و دگراندیشان کنار بیایند؟

    خودتان هم در یکی دو سال گذشته تجربه‌ مواجهه با این خشونت کلامی را در فضای مجازی داشته‌اید. به نظرتان جان کلام منتقدان خشمگین شما چیست؟

    آن‌هایی که به من فحاشی می‌کنند آی‌دی‌های مشخص و محدودی هستند. تصورشان این است که امثال من آدم‌هایی زودرنج و نازک‌نارنجی هستیم و با چند تا فحش آبدار جل و پلاس‌مان را جمع می‌کنیم و با خود می‌گوییم این‌جا جای ما نیست! هدف آنها از صحنه به در کردن دیگران است تا تمام فضا کاملا در انحصار خودشان باشد. اما دلیل ناراحتی‌شان این است که من چرا حرف آنان را تکرار نمی‌کنم و نظر مستقل خود را دارم. در هر زمینه‌ای که نظر متفاوتی می‌دهم با حرف‌های زننده به سراغم می‌آیند. اینها اما معدودند و سروصدای‌شان چند هزار برابر واقعیت شان است. خیلی نباید جدی‌شان گرفت. عجیب اینکه برخی از آنها خیلی هم کاری به نظرات من درباره وضعیت ایران ندارند. کافی است در نوشته‌ای به جناح نژادپرست حاکم بر اسراییل و افرادی مانند نفتالی بنت و خانواده نتانیاهو که مورد نفرت کامل روشنفکران اسراییلی و بیشتر جوامع یهودی جهان هستند، نقدی وارد کنم. گویی به مقدسات اینها توهین شده است! آدمی که حامی نفتالی بنت باشد یا رسما فاشیست و نژادپرست است یا اینکه کمترین دانشی از منطقه ما ندارد!

    انتقادها بیشتر مربوط به نظرات شما در قبال روابط بین‌الملل است؟ برخی از این منتقدین هم شما را در مجموع مدافع حکومت می‌دانند و به ویژه از دی ماه ۹۶ به این سو، با تحلیل‌های شما که نافی براندازی است مخالفت می‌کنند. به تعبیر دیگر حوصله خواندن این نوع تحلیل‌ها را ندارند.

    تقریبا حوصله هر چیز جدی را از دست داده‌اند! با هر نامی از فلسطینی‌ها و حقوق آنها به صورت هیستریک برخورد می‌کنند. دربست از سیاست خشن‌ترین نیروهای داخلی اسراییل حمایت می‌کنند و کمترین حقوقی برای فلسطینی‌ها قایل نیستند و مرتب می‌گویند به ما چه؟ از طرفی با مواضع داخلی‌ام نیز به‌شدت مخالفند. اساسا تصورشان این است که اگر به حکومت فحش بدهی کار درستی می‌کنی اما اگر از فحاشی بپرهیزی پس در خدمت رژیم درآمده‌ای و دیگر مهم نیست مضمون و محتوای حرفت چیست. شاید واقعا در اینها نفوذی صورت گرفته است چون با این رفتارها همه نیروهای عاقبت‌اندیش را به هراس می‌اندازند و در مواردی که طرف ظرفیت فحش‌خوری‌اش کم باشد چه بسا او را به مدافع نظام تبدیل کنند! در واقع بخشی از افراد مهاجر به خارج از کشور به واسطه همین بدزبانی‌ها به عکس‌العمل افتاده‌اند و به حمایت از نظام برخاسته‌اند!

    در بین این افراد گرایشی وجود دارد که زندانیان سیاسی سابق یا فعلی را به دو دسته‌ موافق و مخالف حکومت تقسیم می‌کنند و صرفا برای گروه دوم احترام قایل می‌شوند. اما برخی حتی به زندانیان فعلی هم می‌تازند و آنها را «خودی» می‌دانند. در واقع این منتقدین نوعی اغتشاش در تشخیص هویت سیاسی افراد (چه زندانی چه آزاد) ایجاد کرده‌اند. آیا علت این وضع، توطئه‌اندیشی این منتقدین است؟

    بسیاری را موافق بقای حکومت معرفی می‌کنند اما در واقع به آنها اتهام می‌زنند! از طرفی مدافعان صریح براندازی در داخل را هم بدنام می‌کنند. در واقع تصورشان این است که نظام در یک‌قدمی سقوط است و ارث و میراث ناشی از آن باید به‌طور کامل به آنها برسد و هیچ شریکی نباید وسط نباشد! انحصارطلبی و تمامیت‌خواهی را با توهمات و بی‌ادبی تجمیع کرده‌اند و خیال می‌کنند واقعا نیرویی شده‌اند!

    در این میان برخی هم به شما البته مودبانه این انتقاد را وارد کرده‌اند که غالبا از افراد و جریان‌های سیاسی انتقاد می‌کنید ولی خودتان انتقادپذیر نیستید.

    چه فعل مشخصی باید انجام داد که روشن شود فردی انتقادپذیر است یا نیست؟

    فکر کنم باید گاهی به دیگران بگوید این یا آن نظرم اشتباه بود و حق با شماست. منظور این نیست که نمی‌پذیرید از شما انتقاد شود. در واقع به نظر می‌رسد هیچ انتقادی را به خودتان وارد نمی‌دانید.

    اگر کسی این سه جلد خاطرات مرا بخواند می‌تواند به راحتی قضاوت کند که آیا من خود را از نقد بری می‌دانم یا اینکه در خودانتقادی چیزی کم نمی‌گذارم. ظاهرا برخی انتظار دارند که من نظری را که همچنان صائب و درست می‌دانم نفی کنم تا از نظر آنان انتقادپذیر باشم! مگر دیوانه‌ام؟ نقد و نقدپذیری و امثال اینها ادب و آداب خود را دارد. اقدامی نمایشی که نیست. طبیعی است که آدمی از نظر خود مادامی که آن را درست بداند باید دفاع کند وگرنه به تلوّن فکر دچار می‌شود.

    تا به حال پیش آمده است که بعضی از نظرات اصلی خودتان را در دو دهه اخیر اشتباه ارزیابی کرده باشید؟

    نه، یادم نمی‌آید که پیش آمده باشد! چون تصور می‌کنم که اشتباه نبوده‌اند! البته ارزیابی‌های مقطعی بسیاری بوده که اشتباه بوده و من هم از اعتراف به اشتباه آنان طفره‌ نرفته‌ام.

    برخی هم معتقدند شما دچار نوعی «تنهایی سیاسی» شده‌اید. یعنی قبلا نظام و اصولگرایان با نظرات شما بر سر مهر نبودند ولی الان اصلاح‌طلبان و اپوزیسیون هم نظرات شما را خوش ندارند. آیا خودتان هم اوضاع را این‌طور می‌بینید؟

    در واقع همیشه همین‌طور بوده است! به نوعی همیشه کرگدن‌وار تنها سفر کرده‌ام!

    بین آرای شما و اصلاح‌طلبان تفاوتی استراتژیک وجود دارد که مربوط به تصرف نهادهای انتخابی از سوی اصولگرایان و کنار رفتن اصلاح‌طلبان از ساختار قدرت است. الان نظر شما درباره مجلس محقق شده است. به مجلس یازدهم امیدوارید؟

    نه. به چه دلیلی امیدوار باشم؟ هنوز تا پایان ریاست‌جمهوری روحانی بیش از یک سال باقی است و در این مدت هم او و هم مجلس یازدهم کاری جز نسبت دادن مشکلات کشور به یکدیگر نخواهند داشت!

    اگر دولت بعدی اصولگرا شود، به نظرتان روی کار آمدن مجلس و دولت اصولگرا زمینه‌ساز سازش سیاسی در خارج و داخل کشور می‌شود؟

    احتمالش از شرایط کنونی بیشتر می‌شود. در واقع در صورت یکدست شدن قدرت «لحظه حقیقت» برای اصولگرایان فرا می‌رسد. مجبورند تصمیم‌های بسیار سخت و دردناک بگیرند. بی‌تصمیمی دیگر برای‌شان جواب نخواهد داد.

    برخی معتقدند این تحلیل شما عجیب است و فایده‌اش عمدتا این است که نوعی حاشیه امنیت برای شما ایجاد می‌کند. یعنی شما ولو ناخودآگاه، با این تحلیل استراتژیک در کنار کاستن از انتقادات رادیکال از نظام سیاسی، می‌توانید به حق اساسی خودتان یعنی زندگی توام با امنیت و آرامش و آزادی برسید و راحت کتاب بنویسید و کتابهای‌تان منتشر شود و غیره.

    اگر این حرف بهره‌ای از حقیقت برده باشد من به واقع از همان سال ۷۶ در پی ایجاد نوعی حاشیه امنیتی برای خود بوده‌ام! چراکه همان زمان هم ترجیحم این بود که ناطق نوری رییس‌جمهور شود و قدرت یکپارچه به دست اصولگرایان بیفتد. با این حال، در چند دور به زندان افتادم! به نظرم اصولگرایان حرف مرا بهتر و دقیق‌تر از کسانی که به آنها استناد کرده‌اید، درک می‌کنند! در سال ۷۹ در حالی که بسیاری از دوستان درخواست مرا برای استعفای خاتمی خوش‌خدمتی به جناح راست تعبیر می‌کردند، مرا دقیقا به دلیل همین درخواست به تلاش برای براندازی نظام متهم و دستگیر کردند! به هر حال آنها که نوشته‌های مرا دنبال می‌کنند می‌دانند که ترجیع‌بند تمام تحلیل‌های من ضرورت یکپارچگی قدرت در دست اصولگرایان بوده است و حرفم از این جهت تازگی ندارد. در هر حال نیت‌خوانی‌های ناصواب در کشور ما رایج و مسبوق به سابقه است. باید با آن کنار آمد! من اگر دنبال حاشیه امنیتی به معنای مورد نظر این دوستان بودم، شرافتمندانه‌ترین راهش سکوت بود! مگر مریضم که به خاطر حاشیه امنیت، که به راحتی با سکوت حاصل می‌شود، روز و شبم را صرف نوشتن و تحلیل کردن به قیمت برانگیختن خشم و ناراحتی همه طرف‌های دعوای سیاست در ایران کنم؟

    آخر آدم ساکت چندان دیده نمی‌شود ولی تحلیلی از این دست، آن هم از سوی فردی که در جناح اصلاح‌طلب حضور داشته، او را به «فردی متفاوت» تبدیل می‌کند. وانگهی شما اگر در سال ۷۶ طرفدار ریاست‌جمهوری ناطق نوری بودید، چرا بعد از آن در جناح اصلاح‌طلب حکومت فعالیت می‌کردید؟

    من هیچ‌وقت به‌طور مشخص در جناح اصلاح‌طلب نبوده‌ام و همیشه مواضعم با آنها فاصله داشته است. در واقع در تمام سال‌های رونق اصلاح‌طلبی نقد من به اصلاح‌طلبان همواره جریان داشته است و بعضا به نقطه‌های تندی هم رسیده است! دیده شدن هم، حتی اگر انگیزه‌ای برای آن وجود داشته باشد، مگر فقط از همین یک راه به دست می‌آید؟ این دوستان اگر دقت می‌کردند متوجه می‌شدند که من از قضا نمی‌خواهم خیلی دیده شوم. دیده شدن این روزها به برکت فضای مجازی و توسعه صنعت ارتباطی کار بسیار راحتی است اما من کم و بیش از آن پرهیز می‌کنم. از توییتر گریزانم، درخواست برای مصاحبه و سخنرانی را به ندرت پاسخ مثبت می‌دهم و از جنجال در هر زمینه‌ای فرار می‌کنم. با این همه، اگر می‌خواهند این طور فکر کنند، بکنند! آزادی برای همین است دیگر!

    ۱۷۳۰۲

    منبع : خبرآنلاین

  • تدوین «مانیفست جدید اصلاحات» در دستورکار اصلاح‌طلبان قرار گرفت

    تدوین «مانیفست جدید اصلاحات» در دستورکار اصلاح‌طلبان قرار گرفت

    تدوین «مانیفست جدید اصلاحات» در دستورکار اصلاح‌طلبان قرار گرفت

     

    به گزارش خبرنگار مهر، «تجدیدنظر» در راهبردها و رویکردهای کنش‌ها و فعالیت‌های اصلاح طلبان در زمینه‌های مختلف به منظور تدوین «مانیفست جدید اصلاحات» در دستور کار احزاب و تشکل‌های مختلف اصلاح طلب قرار گرفته است. یکی از چهره‌های شاخص جریان اصلاحات در گفتگو با خبرنگار مهر هم گفت: بحث‌های جدی در رابطه با تجدید نظر در راهبردهای سیاسی و اتخاذ رویکردها تازه در محافل خصوصی و غیررسمی اصلاح‌طلبان در حال پیگیری است و تا تشکیل جلسات رسمی تشکل‌های اصلاح‌طلب این بحث‌ها به همین صورت دنبال می‌شود.

    بنا بر گفته این فعال سیاسی اصلاح طلب، با وجود وضعیت فعلی و همه گیری ویروس کرونا چشم انداز مشخصی برای تشکیل جلسات رسمی احزاب و تشکل‌ها وجود ندارد اما رایزنی‌ها در محافل غیررسمی متوقف نشده است.

    به گزارش خبرگزاری مهر، پس از عدم راهیابی اصلاح طلبان به یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی این روزها اصلاح طلبان مشغول تجدید نظر در راهبردهای سیاسی و بازسازی تشکیلاتی خود هستند تا به زعم خود بتوانند از شکست مجدد در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ جلوگیری کنند.

    در این رابطه محسن رهامی، عضو حقیقی شورای عالی سیاست گذاری نیز روز گذشته در گفتگو‬ با روزنامه اصلاح طلب آرمان ملی در ارتباط با عدم توفیق اصلاحات در انتخابات مجلس یازدهم و موضوع مرخصی رفتن اصلاح طلبان گفت: حال که تا حدی فرصت ارزیابی و بررسی بیشتر برای اصلاح‌طلبان فراهم شده است، باید سازماندهی تشکیلاتی کارآمد و مطابق با شرایط و اوضاع و احوال جدید و خصوصاً اصلاح رابطه اصلاح‌طلبان با مردم و نزدیک‌تر شدن به بدنه جامعه و اصلاح و بازنگری اهداف و آرمان‌های اصلاحات، همچنین طراحی جدیدی برای «مانیفست اصلاحات» پی‌ریزی کنند.

    این عضو شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان می‌گوید: به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان از مردم فاصله گرفته‌اند، در حالی که باید پیگیری خواسته‌ها و مسائل مردم و حل مشکلات آنها با توسعه و تعمیق عدالت، به عنوان مأموریت اصلی و بنیادی اصلاحات تعریف شود و مردم به این باور برسند که اصلاح‌طلبان به دنبال منافع بنیادی و اساسی آنها هستند، نه به‌دنبال منافع خانوادگی و محفلی خودشان.

    پیش از این نیز، روزنامه سازندگی، ارگان رسمی حزب کارگزاران با انتقاد از رویکرد شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان و تبدیل شدن این مجموعه به پایگاه سیاسی محمدرضا عارف، موضوع «ضرورت بازسازی اصلاحات» را در شماره ۱۴ اسفند ۹۸ این روزنامه مطرح کرده بود.

    منبع : مهرنیوز

  • عمر شورای عالی اصلاح طلبان تمام است/اصلاحات نیاز به تحول دارد

    عمر شورای عالی اصلاح طلبان تمام است/اصلاحات نیاز به تحول دارد

    عبدالله ناصری فعال سیاسی اصلاح طلب و مشاور رئیس دولت اصلاحات در گفتگو با خبرنگار مهر درباره تغییر «مانیفست اصلاحات» برای انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ گفت: من معتقدم چه با کرونا و چه بی کرونا بعد از انتخابات دوم اسفند و حتی قبل از این انتخابات-چنانکه قبلاً هم اعلام کردم-عمر شورای سیاست گذاری با این ساختار و ماهیت و مدیریت تمام شد؛ تاکید می‌کنم هم در شکل و هم در محتوا کار این شورا تمام است؛ یعنی اگر شکل این مجموعه هم عوض شود، مدیریت و فرم آن هم تغییر کند، شورایی که یک سر آن صادق نوروزی و شکوری راد باشد و سر دیگر آن کواکبیان و حسین کمالی اساساً این ساختار نمی‌تواند هیچ کاری را پیش ببرد. زیرا آن سری که من هم نسبت به آن انتقاد ضمنی دارم اساساً چیزی به عنوان مردم و جامعه مدنی و بحران‌های اجتماعی را در نظر ندارد و معتقد است تحت هر شرایطی باید در انتخابات شرکت کرد.

    وی افزود: اگر امروز اصلاح طلبان بخواهند بدون تحلیل از نحوه مدیریت کرونا، بدون تحلیل از حوادث آبان ماه و همه حوادث سالهای اخیر دوباره وارد عرصه انتخابات ۱۴۰۰ شوند، شرایط به مراتب بدتری از انتخابات دوم اسفند پیدا خواهند کرد.

    فعال سیاسی اصلاح طلب تاکید کرد: واقعیت این است که اصلاح طلبان بخشی از این جامعه هستند و اگر مردم با کرونا و آثار کرونا شاهد اتفاقات خاصی در این یکسال نباشند به مراتب انتخابات ریاست جمهوری سال آینده کم رونق تر از انتخابات اسفند ۹۹ خواهد بود و این را اصلاح طلبان واقعی درک کرده‌اند. بنابراین معتقدم اگر چنانچه اصلاح طلبان اصیل شاهد تحولات عمیق رفتاری و ساختاری نباشند و نتوانند فاصله بین حاکمیت و جامعه مدنی را کم کنند حتماً حضور فعالی در انتخابات ۱۴۰۰ نخواهد داشت.

    ناصری با اشاره به موضع محمد رضا تاجیک درباره کناره گیری اصلاح طلبان از قدرت و روی آوری به فعالیت‌های اجتماعی گفت: دکتر تاجیک معتقد است که اصلاح طلبان باید کاملاً از قدرت کنار بکشند که من با این بخش اظهارات او مخالفم، اما معتقدم که اگر اصلاح طلبان متناسب با فاصله جامعه مدنی و حاکمیت نگرش قدرت محوری و یا جامعه محوری خود را درست نکنند کارشان بی اثر خواهد بود و من معتقدم که اصلاح طلبان باید رویکرد جامعه محور خود را نسبت به قدرت محوری قوی‌تر کنند.

    وی درباره افق فعالیت احزاب در سال جاری گفت: کرونا علاوه بر اینکه یک حادثه غیر منتظره بود، معادلات جدیدی را در دنیا ایجاد کرده که منحصر به فرد است. طبیعتاً کنشگران و احزاب سیاسی و سیاست ورزان مثل همه مردم و حتی همه مسئولین عالی و میانی کشور تحت تأثیر این شوک نهانی قرار گرفته‌اند، اما به همان میزان که حق دارند نگران مسائل شخصی خود باشند، باید نگران مردم و جامعه هم باشند.

    عضو سابق شورای عالی اصلاح طلبان افزود: اما در ایران به جهت نوع رفتارها در هنگام بحران، اساساً مدیریت بحران در حوادث بحرانی خودش بسیار پرچالش و پر افت و خیز است و طبیعتاً این موضوع سیاستمدارها و احزاب را بیشتر نگران می‌کند. در مدت اخیر هم برخی احزاب در ارتباط با کرونا موضع گیری کرده و شعار و بیانیه صادر کردند، اما واقعیت این است که مسئله‌ای که کرونا در ایران ایجاد کرد به خاطر نوع برخورد دولت با کرونا خیلی فضای سیاسی اجتماعی را بهم ریخته است.

    ناصری تصریح کرد: مسئولان اجرایی کشور ابتدا با این موضوع خیلی عادی برخورد کردند و گفتند که چیز مهمی نیست، اما زمانی که مرگ و میر افزایش یافت مقداری نگران شدند و متوجه شدند که مسئله مهم است. اما اتفاقی که باید در ایران می‌افتاد تا به امروز رخ نداده و همه هم در این زمینه مقصر هستند و در رأس آن دولت روحانی است.

    وی ضمن انتقاد از عملکرد دولت روحانی گفت: من معتقدم که بعد از بحران باز هم ما کشوری هستیم که بعد از درک و فهم بزرگی این حادثه هیچ الگوی علمی و تجربه شده را به کار نبرده‌ایم. یعنی نوع مدیرت بحران کرونا باعث می‌شود که خود به خود کنشگری سیاسی و اجتماعی تحت تأثیر قرار گیرد.

    مشاور رئیس دولت اصلاحات گفت: امروز همه سیاست ورزان اعم از اصولگرا و اصلاح طلبان در یک چیز اشتراک پیدا کرده‌اند و آن هم این است که هزینه سنگین انسانی و اقتصادی به چه شکلی به حداقل می‌رسد. علتش این است که به اعتقاد من مسئولین میانی یک نسخه منحصر به فردی را تجویز کرده‌اند که متأسفانه تنها هزینه‌ها را بالا برده و یک نا امنی روانی را در کشور ایجاد کرده است. به نظر من در این شرایط یک سیاست ورز هم نمی‌تواند به خوبی یک کنش سیاسی را دنبال کند.

    منبع : مهرنیوز

  • تغییر در اصلاحات نیاز نیست/روال شورای عالی اصلاح طلبان ادامه دارد

    تغییر در اصلاحات نیاز نیست/روال شورای عالی اصلاح طلبان ادامه دارد

    سید محمود میرلوحی عضو شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان در گفتگو با خبرنگار مهر درباه زمزمه‌ها پیرامون تدوین «مانیفست جدید اصلاحات» گفت: جریان اصلاح طلبی یک حرکتی را از سال ۸۴ آغاز کرده و با طی مسیر امروز به یک سامانه رسیده که این سامانه هم میانه راه تفرق و انسجام هست؛ طی سال‌های اخیر بسیاری تلاش کردند جریان‌های تازه ای را در کنار این مجموعه راه اندازی کنند اما جریان سازی کاری نیست که به راحتی قابل تحقق باشد و شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان تا وقتی که یک بدیل مناسب‌تر و مؤثرتری در جریان اصلاح طلبی پیدا نشود با همین شکل و محتوا به کار خود ادامه خواهد داد.

    وی افزود: اگر آقای کرباسچی و کواکبیان خیال کنند که با انتقاد از شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان می‌توانند در کنار هم یک جریان سومی تشکیل دهند این اشتباه است. در انتخابات دوم اسفند هم دیدیم که منتقدین شورای عالی دو لیست انتخاباتی ارائه کردند. آقای کواکبیان و کرباسچی بیرون از شورا هم نمی‌توانند باهم زیر یک سقف بنشینند.

    عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت گفت: ۴۰ سال طول کشید تا دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا تشکیل شود و به عقیده من ۴۰ سال هم طول می‌کشد که یک جریان سومی در کنار این دو جریان تشکیل شود و آقایان قالیباف، کرباسچی و کواکبیان خیال نکنند که به سادگی می‌توانند منشأ تشکیل یک جریان سوم باشند. بنابراین تا آن زمان شواری عالی سیاست گذاری به کار خود ادامه خواهد داد.

    این فعال اصلاًح طلب تاکید کرد: اگر روزی شرایط کشور طوری فراهم بشود که همه تفکرها بتوانند به صورت یک حزب رسمی فعالیت کنند می‌توان به سمت مجموعه‌های منسجم‌تر رفت، اما مادامی که این شرایط فراهم نیست، جریان اصلاح طلب که افراد و احزاب مختلف را که بیشتر هم صنفی هستند در کنار هم جمع کرده و یک مجموعه‌ای با عنوان شواری عالی اصلاًح طلبان را تشکیل داده به همین شکل فعالیت‌های خود را ادامه خواهد داد. بنابراین اینکه این شورا تا کی دوام دارد سوال موجهی نیست.

    وی افزود: با این حال و با وجود اختلافاتی که وجود دارد، هیچگاه کارگزاران از اصلاح طلبان جدا نمی‌شود و به جبهه اصولگرایان نمی‌پیوندد و یا حزب اتحاد به صرف اختلاف با کارگزاران با موتلفه همنشین نمی‌شود. این اختلافات را باید با واقع بینی نگاه کرد.

    میرلوحی در رابطه برنامه شورای عالی سیاست گذاری هم گفت: در دوره‌های قبل روال این بود که بعد از هر انتخابات شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان هیئتی را برای ارزیابی نظرات موافقان و منتقدان نسبت به عملکرد این شورا مأمور می‌کرد. این اقدام در دو دوره گذشته انجام شد اما در این دوره هنوز چنین اتفاقی نیفتاده و علی القاعده اولین دستور کار شورای عالی باید همین موضوع باشد.

    وی با تاکید بر اینکه جلسات شورای مرکزی حزب اتحاد ملت نظم پیدا کرده و مرتب تشکیل می‌شود گفت: وقتی مجلس تعطیل است و جلسات دولت هم به شکل مجازی برگزار می‌شود طبیعی است که فعالیت‌های حزبی و سیاسی از نشاط قابل توجهی برخوردار نباشد.

    عضو شورای شهر تهران تصریح کرد: البته احزاب در کشورهای مختلف اساس فعالیت‌های سیاسی هستند و در این شرایط بحرانی نیز باید در کنار مردم در کار ارزیابی عملکرد دولت باشند و مجاز به سکوت و خانه نشینی نیستند، اما این بار بهانه کرونا مضاف بر سایر موارد توجیهی برای بی عملی احزاب شده است.

    وی در پایان گفت: خود من از جمله منتقدین این موضوع هستم که چرا احزاب تنها در زمان انتخابات و لیست دادن سر از فضای سیاسی کشور در می‌آورند و در بقیه ایام فعال نیستند.

    منبع : مهرنیوز

  • شورای عالی اصلاح طلبان تصمیم‌گیر انتخابات است

    شورای عالی اصلاح طلبان تصمیم‌گیر انتخابات است

    داریوش قنبری، عضو شورای مرکزی حزب مردم سالاری و فعال سیاسی اصلاح طلب در گفتگو با خبرنگار مهر در واکنش به انتقادات نسبت به شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان در رابطه با زمزمه‌هایی که پیرامون تدوین «مانیفست جدید اصلاحات» شکل گرفته گفت: شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان چند سالی است که تشکیل شده و در طی این چند سال به عنوان یک محل تصمیم گیری برای جریان اصلاح طلب در حال فعالیت است و تحرکات اصلاح طلبان با این شورا تنظیم می‌شود.

    وی افزود: این شورا متشکل از احزاب و شخصیت‌های اصلاح طلب است که فعلاً این مجموعه در جریان اصلاحات بی بدیل است و جایگزینی برای آن وجود ندارد و شورای عالی سیاست گذاری تصمیم گیر انتخابات ۱۴۰۰ در جریان اصلاح طلبی خواهد بود.

    قنبری با اشاره به اینکه شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان با همه انتقاداتی که نسبت به آن می‌شود عملکرد خوبی داشته تاکید کرد: انتظار می‌رود که اصلاحات به عنوان یک جریان سیاسی برای انتخابات ۱۴۰۰ کاندیدا داشته باشد و من هم فکر می‌کنم که این موضوع محقق خواهد شد و اصلاح طلبان حتماً کاندیدا معرفی خواهند کرد.

    این فعال اصلاح طلب با ارزیابی عملکرد اصلاح طلبان در انتخابات گذشته گفت: نحوه عملکرد اصلاح طلبان تا حدی به امکان حضور و مشارکت این جریان سیاسی در عرصه رقابت‌ها دارد و ما در انتخابات دوم اسفند شاهد بودیم که یک انتخابات غیر رقابتی شکل گرفت.

    وی افزود: یکی از مشکلات اساسی اصلاح طلبان این است که نمی‌توانند از قبل یک برنامه ریزی مناسب داشته باشند و با توجه به شرایط موجود این جریان سیاسی نتوانسته است برنامه‌های خود درباره انتخابات را عملیاتی کند.

    این فعال اصلاح طلب در ادامه تاکید کرد: در دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی اصلاح طلبان با توجه به شرایط موجود دست به حمایت از برخی کاندیداهای مستقل و حتی اصولگرای میانه رو پرداختند و همین مسئله باعث شد که در اذهان عمومی این تلقی به وجود بیاید که ترکیب مجلس اصلاح طلبانه است در حالی وزن اصلاح طلبان یک سوم مجلس بود.

    وی افزود: در دوره یازدهم و در انتخابات دوم اسفند ۹۸ اصلاح طلبان این اقدام را تکرار نکردند و تنها از چهره‌هایی حمایت کردند که هویت اصلاح طلبانه آنها محرز بود و در خیلی از حوزه‌ها از هیچ کاندیدایی حمایت نکردند.

    عضو شورای مرکزی مردم سالاری گفت: مردم در انتخابات‌های غیر رقابتی شرکت نمی‌کنند و در انتخابات ۱۴۰۰ نیز اگر جریان‌های سیاسی نتوانند چنین فضایی را ایجاد کنند با مشارکت مردم مواجه نخواهند شد.

    منبع : مهرنیوز