برچسب: استانی-سیاسی

  • استراتژی ترامپ برای عادی شدن روابط دولت‌های عربی با اسرائیل

    استراتژی ترامپ برای عادی شدن روابط دولت‌های عربی با اسرائیل

    استراتژی ترامپ برای عادی شدن روابط دولت‌های عربی با اسرائیل
    استراتژی ترامپ برای عادی شدن روابط دولت‌های عربی با اسرائیل

    ایسنا/خراسان رضوی یک استاد دانشگاه گفت: ترامپ طرحی دارد که با فشار، تهدید و تطمیع دولت‌های عربی را راضی کند تا روابط خود را بدون آن‌که دستاورد خاصی به‌دست بیاورند با اسرائیل عادی کنند.

    دکتر سیداحمد فاطمی‌نژاد در گفت‌وگو با ایسنا در خصوص تغییرات مناسبات کشورهای منطقه با اسرائیل طی سال‌های گذشته اظهار کرد: اسرائیل با وجود تمام موفقیت‌های خود در سطح بین‌المللی که توانسته است وجود غیرقانونی و نامشروع خود را تا حدودی جابیاندازد، در سطح منطقه یک حالت منزوی داشته است.

    وی ادامه داد: اخیرا یکی، دو کشور عربی اقدام به عادی‌سازی روابط با اسرائیل کرده‌اند و دو کشور مصر و اردن نیز قبلا روابط عادی با اسرائیل داشتند و در چشم‌انداز این مساله وجود دارد که کشورهای بیشتری دست به این اقدام بزنند.

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد تصریح کرد: تک تک تحولات تاریخی که در گذشته و بعد از سال‌های شکل‌گیری اسرائیل اتفاق افتاده است، در اتفاقات امروز و عادی‌سازی روابط میان برخی از کشورهای عربی با اسرائیل تاثیرگذار است.

    فاطمی‌نژاد خاطرنشان کرد: اگر بخواهیم این تحولات را لیست کنیم می‌توان از سال ۱۹۴۸ این لیست را شروع کرد، چنان‌که برخورد اولیه‌ای که میان اسرائیل و دولت‌های عربی اتفاق افتاد و دولت‌های عربی برخلاف پیش‌بینی که داشتند، نتوانستند یهودی‌ها را سرکوب کنند و عملا با مقاومت صهیونیست‌ها مواجه شدند، یکی از وقایع تاثیرگذار است.

    وی افزود: در ادامه می‌بینیم که در سال‌ها و دهه‌های بعد چند جنگ دیگر اتفاق می‌افتد و باز هم در آن جنگ‌ها دولت‌های عربی موفق نشدند و این عدم موفقیت را می‌توان ریشه اصلی صلح کمپ دیوید و مسایل بعد از آن تلقی کرد که در نهایت به عادی‌سازی روابط مصر و اردن با اسرائیل منتهی شد.

    مصر و اردن پرچم‌داران جهان عرب در مبارزه با اسرائیل بودند

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد روابط مصر و اردن با اسرائیل عنوان کرد: مصر و اردن پیشگامان و پرچم‌داران مبارزه جهان عرب با اسراییل بودند و دغدغه فلسطین را داشتند. این پرچم‌داری اردن و مصر به دلیل نزدیکی جغرافیایی و ارتباط نزدیک ملت فلسطین با اعراب این کشورها بود.

    فاطمی‌نژاد اضافه کرد: زمانی که ما صحبت از اعراب می‌کنیم شامل بیش از ۲۰ کشور می‌شود اما همه به یک اندازه با اعراب فلسطین پیوند ندارند. مصر و اردن پیوند بسیار نزدیکی با فلسطینی‌ها داشته‌اند و حتی می‌توان گفت که قبل از ورود اسلام نیز مردمان این کشورها با هم بودند.

    وی در مورد انتفاضه بیان کرد: در این مساله خود فلسطینی‌ها پیشگام مبارزه با اسراییلی‌ها هستند و برخی از کشورها هم از طریق تحریم و منزوی‌کردن اسرائیل سعی می‌کنند به اهداف خود برسند و اکنون بعد از حدود ۴۰ سال می‌توان گفت که علی‌رغم مذاکرات متعدد به نتیجه خاص و ملموسی نرسیده است.

    اسرائیل حتی به توافق‌های محدود هم پایبند نبوده است

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد پایین آمدن اعراب از خطوط قرمز خود در رابطه با اسرائیل گفت: پیش‌تر اعراب یک خط قرمزی داشتند و در واقع راهکاری که با هدایت و تحت رهبری عربستان مطرح شده بود، این بود که اسراییل به مرزهای سال ۶۷ برگردد و این کشورها هم اسراییل را به رسمیت بشناسند، اما امروز می‌بینیم که عادی‌سازی روابط در شرایطی اتفاق می‌افتد که نه‌تنها اسرائیل به مرزهای سال ۶۷ برنگشته است که حتی به همان توافق‌های محدودی که در این سال‌ها در مورد مسائلی مانند بیت‌المقدس و کرانه باختری شکل گرفته بود هم پایبند نبوده و به آن‌ها تعرض کرده است.

    فاطمی‌نژاد افزود: در یکی، دو سال اخیر نیز بحث انتقال پایتخت به بیت‌المقدس مطرح شده است و تمام این‌ها به این معنا است که اسرائیل حتی به هیچ‌کدام از تعهدات محدود قبلی خود هم پایبند نبوده، با این وجود باز هم این مساله عادی‌سازی اتفاق افتاده است.

    ترامپ در صدد عادی کردن روابط دولت‌های عربی با اسرائیل از راه فشار، تهدید و تطمیع است

    وی در مورد مساله معامله قرن خاطرنشان کرد: واقعه معامله قرن که تحت فشار دولت ترامپ مطرح شد به نوعی در این مساله از همه اتفاقات پیشین تاثیرگذارتر است که انگار ترامپ طرحی دارد که با فشار، تهدید و تطمیع دولت‌های عربی را راضی کند تا روابط خود را بدون آن‌که دستاورد خاصی به‌دست بیاورند با اسرائیل عادی کنند. تا کنون نیز همین اتفاق افتاده است و این‌که این عادی‌سازی‌ها از کشورهایی مثل امارات و بحرین آغاز شده همین مساله را نشان می‌دهد که فشار امریکا در چارچوب بحث معامله قرن به یک نتیجه دارد می‌رسد.

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد راهبردی شدن روابط اسرائیل با کشورهای عربی تصریح کرد: اگر بخواهیم در این خصوص اظهار نظر کنیم می‌توان به تجربه روابط قبلی با مصر و اردن اشاره کرد که مناسبات محدود دیپلماتیک است و آن چنان یک همگرایی و وابستگی متقابل اتفاق نیافتاده است. در امارات و بحرین نیز احتمالا کم و بیش چنین اتفاقی خواهد افتاد.

    فاطمی‌نژاد در مورد فروش سلاح به امارات اضافه کرد: اسرائیل یکی از موانع فروش سلاح به امارات بوده است، به همین دلیل یکی از دیدگاه‌هایی که در مورد این تصمیم امارات می‌توان به آن اشاره کرد همین بوده که بتواند مخالفت‌ها و لابی اسرائیل در آمریکا برای فروش سلاح را از بین ببرد.

    وی افزود: امارات از مدت‌ها قبل خواهان خرید اف-۳۵ بوده است، اما لابی‌های اسرائیل و رایزنی‌های آن با مقامات تصمیم‌گیر امریکا مانع از این مساله شده بود و اکنون هم هنوز علی‌رغم برقراری رابطه با امارات کماکان مخالف این مساله است و انگار امارات به نتیجه دلخواه خود نرسیده است.

    احتمالا مناسبات بحرین و امارات با اسرائیل در سطح روابط دیپلماتیک باقی بماند

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد تاکید کرد: احتمالا مناسبات بحرین و امارات با اسرائیل نیز در سطح‌ مسائل کلی و دیپلماتیک باقی بماند چرا که یک نوع تضاد بنیادی بین مردم و ملت‌های عرب با اسرائیل وجود دارد. دغدغه فلسطین یک خواست دولتی نیست که حال چون دولت بحرین و امارات تصمیم بر حل و فصل گرفته‌اند، مردم دیگر مشکلی نداشته باشند، طبیعتا بخشی از مردم عرب با این دیدگاه مخالف هستند و احساس می‌کنند به دغدغه فلسطین خیانت شده است.

    فاطمی‌نژاد خاطرنشان کرد: نکته دیگری که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که باید ببینیم این مساله عادی‌سازی چه مقدار پیشرفت می‌کند. اگر کشورهای بیشتری به این فرایند عادی‌سازی روابط با اسرائیل بپیوندند احتمالا قبح رابطه با اسرائیل به مرور زمان در بین ملت‌های عرب شکسته می‌شود و وضعیت متفاوتی از روابط اسراییل با مصر و اردن شکل بگیرد و یک حالت عادی و سطوح فراتر از مناسبات صرف دیپلماتیک گسترش پیدا کند.

    انتهای پیام

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • استراتژی ترامپ برای عادی شدن روابط دولت‌های عربی با اسرائیل

    استراتژی ترامپ برای عادی شدن روابط دولت‌های عربی با اسرائیل

    استراتژی ترامپ برای عادی شدن روابط دولت‌های عربی با اسرائیل
    استراتژی ترامپ برای عادی شدن روابط دولت‌های عربی با اسرائیل

    ایسنا/خراسان رضوی یک استاد دانشگاه گفت: ترامپ طرحی دارد که با فشار، تهدید و تطمیع دولت‌های عربی را راضی کند تا روابط خود را بدون آن‌که دستاورد خاصی به‌دست بیاورند با اسرائیل عادی کنند.

    دکتر سیداحمد فاطمی‌نژاد در گفت‌وگو با ایسنا در خصوص تغییرات مناسبات کشورهای منطقه با اسرائیل طی سال‌های گذشته اظهار کرد: اسرائیل با وجود تمام موفقیت‌های خود در سطح بین‌المللی که توانسته است وجود غیرقانونی و نامشروع خود را تا حدودی جابیاندازد، در سطح منطقه یک حالت منزوی داشته است.

    وی ادامه داد: اخیرا یکی، دو کشور عربی اقدام به عادی‌سازی روابط با اسرائیل کرده‌اند و دو کشور مصر و اردن نیز قبلا روابط عادی با اسرائیل داشتند و در چشم‌انداز این مساله وجود دارد که کشورهای بیشتری دست به این اقدام بزنند.

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد تصریح کرد: تک تک تحولات تاریخی که در گذشته و بعد از سال‌های شکل‌گیری اسرائیل اتفاق افتاده است، در اتفاقات امروز و عادی‌سازی روابط میان برخی از کشورهای عربی با اسرائیل تاثیرگذار است.

    فاطمی‌نژاد خاطرنشان کرد: اگر بخواهیم این تحولات را لیست کنیم می‌توان از سال ۱۹۴۸ این لیست را شروع کرد، چنان‌که برخورد اولیه‌ای که میان اسرائیل و دولت‌های عربی اتفاق افتاد و دولت‌های عربی برخلاف پیش‌بینی که داشتند، نتوانستند یهودی‌ها را سرکوب کنند و عملا با مقاومت صهیونیست‌ها مواجه شدند، یکی از وقایع تاثیرگذار است.

    وی افزود: در ادامه می‌بینیم که در سال‌ها و دهه‌های بعد چند جنگ دیگر اتفاق می‌افتد و باز هم در آن جنگ‌ها دولت‌های عربی موفق نشدند و این عدم موفقیت را می‌توان ریشه اصلی صلح کمپ دیوید و مسایل بعد از آن تلقی کرد که در نهایت به عادی‌سازی روابط مصر و اردن با اسرائیل منتهی شد.

    مصر و اردن پرچم‌داران جهان عرب در مبارزه با اسرائیل بودند

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد روابط مصر و اردن با اسرائیل عنوان کرد: مصر و اردن پیشگامان و پرچم‌داران مبارزه جهان عرب با اسراییل بودند و دغدغه فلسطین را داشتند. این پرچم‌داری اردن و مصر به دلیل نزدیکی جغرافیایی و ارتباط نزدیک ملت فلسطین با اعراب این کشورها بود.

    فاطمی‌نژاد اضافه کرد: زمانی که ما صحبت از اعراب می‌کنیم شامل بیش از ۲۰ کشور می‌شود اما همه به یک اندازه با اعراب فلسطین پیوند ندارند. مصر و اردن پیوند بسیار نزدیکی با فلسطینی‌ها داشته‌اند و حتی می‌توان گفت که قبل از ورود اسلام نیز مردمان این کشورها با هم بودند.

    وی در مورد انتفاضه بیان کرد: در این مساله خود فلسطینی‌ها پیشگام مبارزه با اسراییلی‌ها هستند و برخی از کشورها هم از طریق تحریم و منزوی‌کردن اسرائیل سعی می‌کنند به اهداف خود برسند و اکنون بعد از حدود ۴۰ سال می‌توان گفت که علی‌رغم مذاکرات متعدد به نتیجه خاص و ملموسی نرسیده است.

    اسرائیل حتی به توافق‌های محدود هم پایبند نبوده است

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد پایین آمدن اعراب از خطوط قرمز خود در رابطه با اسرائیل گفت: پیش‌تر اعراب یک خط قرمزی داشتند و در واقع راهکاری که با هدایت و تحت رهبری عربستان مطرح شده بود، این بود که اسراییل به مرزهای سال ۶۷ برگردد و این کشورها هم اسراییل را به رسمیت بشناسند، اما امروز می‌بینیم که عادی‌سازی روابط در شرایطی اتفاق می‌افتد که نه‌تنها اسرائیل به مرزهای سال ۶۷ برنگشته است که حتی به همان توافق‌های محدودی که در این سال‌ها در مورد مسائلی مانند بیت‌المقدس و کرانه باختری شکل گرفته بود هم پایبند نبوده و به آن‌ها تعرض کرده است.

    فاطمی‌نژاد افزود: در یکی، دو سال اخیر نیز بحث انتقال پایتخت به بیت‌المقدس مطرح شده است و تمام این‌ها به این معنا است که اسرائیل حتی به هیچ‌کدام از تعهدات محدود قبلی خود هم پایبند نبوده، با این وجود باز هم این مساله عادی‌سازی اتفاق افتاده است.

    ترامپ در صدد عادی کردن روابط دولت‌های عربی با اسرائیل از راه فشار، تهدید و تطمیع است

    وی در مورد مساله معامله قرن خاطرنشان کرد: واقعه معامله قرن که تحت فشار دولت ترامپ مطرح شد به نوعی در این مساله از همه اتفاقات پیشین تاثیرگذارتر است که انگار ترامپ طرحی دارد که با فشار، تهدید و تطمیع دولت‌های عربی را راضی کند تا روابط خود را بدون آن‌که دستاورد خاصی به‌دست بیاورند با اسرائیل عادی کنند. تا کنون نیز همین اتفاق افتاده است و این‌که این عادی‌سازی‌ها از کشورهایی مثل امارات و بحرین آغاز شده همین مساله را نشان می‌دهد که فشار امریکا در چارچوب بحث معامله قرن به یک نتیجه دارد می‌رسد.

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد راهبردی شدن روابط اسرائیل با کشورهای عربی تصریح کرد: اگر بخواهیم در این خصوص اظهار نظر کنیم می‌توان به تجربه روابط قبلی با مصر و اردن اشاره کرد که مناسبات محدود دیپلماتیک است و آن چنان یک همگرایی و وابستگی متقابل اتفاق نیافتاده است. در امارات و بحرین نیز احتمالا کم و بیش چنین اتفاقی خواهد افتاد.

    فاطمی‌نژاد در مورد فروش سلاح به امارات اضافه کرد: اسرائیل یکی از موانع فروش سلاح به امارات بوده است، به همین دلیل یکی از دیدگاه‌هایی که در مورد این تصمیم امارات می‌توان به آن اشاره کرد همین بوده که بتواند مخالفت‌ها و لابی اسرائیل در آمریکا برای فروش سلاح را از بین ببرد.

    وی افزود: امارات از مدت‌ها قبل خواهان خرید اف-۳۵ بوده است، اما لابی‌های اسرائیل و رایزنی‌های آن با مقامات تصمیم‌گیر امریکا مانع از این مساله شده بود و اکنون هم هنوز علی‌رغم برقراری رابطه با امارات کماکان مخالف این مساله است و انگار امارات به نتیجه دلخواه خود نرسیده است.

    احتمالا مناسبات بحرین و امارات با اسرائیل در سطح روابط دیپلماتیک باقی بماند

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد تاکید کرد: احتمالا مناسبات بحرین و امارات با اسرائیل نیز در سطح‌ مسائل کلی و دیپلماتیک باقی بماند چرا که یک نوع تضاد بنیادی بین مردم و ملت‌های عرب با اسرائیل وجود دارد. دغدغه فلسطین یک خواست دولتی نیست که حال چون دولت بحرین و امارات تصمیم بر حل و فصل گرفته‌اند، مردم دیگر مشکلی نداشته باشند، طبیعتا بخشی از مردم عرب با این دیدگاه مخالف هستند و احساس می‌کنند به دغدغه فلسطین خیانت شده است.

    فاطمی‌نژاد خاطرنشان کرد: نکته دیگری که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که باید ببینیم این مساله عادی‌سازی چه مقدار پیشرفت می‌کند. اگر کشورهای بیشتری به این فرایند عادی‌سازی روابط با اسرائیل بپیوندند احتمالا قبح رابطه با اسرائیل به مرور زمان در بین ملت‌های عرب شکسته می‌شود و وضعیت متفاوتی از روابط اسراییل با مصر و اردن شکل بگیرد و یک حالت عادی و سطوح فراتر از مناسبات صرف دیپلماتیک گسترش پیدا کند.

    انتهای پیام

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی جنبه انتخاباتی دارد

    عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی جنبه انتخاباتی دارد

    عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی جنبه انتخاباتی دارد
    عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی جنبه انتخاباتی دارد

    ایسنا/خراسان رضوی معاون بین‌الملل حزب موتلفه اسلامی با اشاره به عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل گفت:همه این تحرکات بیشتر جنبه انتخاباتی دارد.

    حمیدرضا ترقی در گفت‌وگو با ایسنا در خصوص زمینه‌های عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل اظهار کرد: قطعا تا بعد از انتخابات آبان ماه ریاست جمهوری امریکا خیلی از این مسائل به فراموشی سپرده می‌شود و رنگ و بویی را که امروز دارد از دست خواهد داد.

    وی ادامه داد: امریکا نتوانسته است در مقابله با مقاومت امنیت اسرائیل را تضمین کند و همچنان اسرائیل در تیررس جبهه مقاومت قرار دارد و هر لحظه احتمال نابودی آن وجود دارد.

    عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی تصریح کرد: امریکا برای نجات اسرائیل در افکار عمومی جهان و عقب انداختن نابودی اسرائیل خواسته‌ تا از پروژه عادی‌سازی روابط بین اسرائیل و کشورهای عربیِ زیرسلطه امریکا استفاده کنند تا با تبلیغاتی که در فضای رسانه‌ای در سطح دنیا انجام می‌دهند، شکست‌های پی‌درپی اسرائیل و امریکا را در منطقه را جبران کنند و هم زمینه‌ای را برای جلب رضایت تشکیلات یهودیان در امریکا برای رای ترامپ فراهم شود.

    آمریکا می‌خواهد از تضعیف روحیه اسرائیل جلوگیری کند

    ترقی اضافه کرد: امریکا در مجموع می‌خواهد که شکست‌های اسرائیل در برابر مقاومت روحیه اسرائیل را تضعیف نکند و موجب فروپاشی درونی اسرائیل نشود. بنابراین این نوع اقدامات یک سری اقدامات مسکنی و موقت هستند و هیچ کارسازی برای دوام و بقای اسرائیل ندارد.

    وی در مورد احتمال همکاری نظامی اسرائیل با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس عنوان کرد: اسرائیل اگر توان مقاومت در برابر بازوهای جمهوری اسلامی را داشت از خود در داخل مرزهای خود مراقبت می‌کرد. این‌که اسرائیل بخواهد بیاید از یک پایگاهی در کشوری مانند بحرین با امارات علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده کند به نظر ادعای واهی و دور از ذهنی است، صهیونیست‌ها در همان‌جا هم از تیررس ما، حماس و حزب‌الله خارج نیستند.

    این عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی افزود: ملت‌های منطقه هم اجازه نمی‌دهند که حتی پایگاه اسرائیل در این‌جا امنیتی داشته باشد. هر پایگاه اسرائیل در منطقه و کشورهای منطقه به عنوان یک پایگاه دشمن تلقی خواهد شد و جمهوری اسلامی هر برخوردی که با دشمن خود می‌کند با این پایگاه‌ها خواهد کرد.

    ترقی در مورد دلایل ایجاد اختلاف میان ایران و عربستان خاطرنشان کرد: اگر کسی تصور کند که تظاهرات در جلوی سفارت و کنسولگری عربستان عامل فاصله گرفتن عربستان از جمهوری اسلامی است، خیلی تحلیل سطحی دارد. عربستان وقتی که بالغ بر ۴۰۰ میلیارد دلار به ترامپ کمک کند، این نشان می‌دهد که وابستگی عربستان به امریکا و حرف‌شنوی عربستان از امریکا در حد خیلی زیادی قرار دارد، آن‌ها دستور امریکا را عمل می‌کنند.

    وی اضافه کرد: این کشورها پایگاهی در بین مردم خود ندارند و منتخب مردم نیستند و با حمایت قدرت‌های سلطه‌گر جهانی به ویژه امریکا حیات سیاسی خود را ادامه می‌دهند از این رو جز وابستگی به امریکا راه دیگری برای تداوم سلطه خود و حکومت ندارند.

    ایران ضرورتی به برقراری روابط دیپلماتیک با خائنین به آرمان فلسطین ندارد

    این عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی تصریح کرد: جمهوری اسلامی ضرورتی به ایجاد روابط دیپلماتیک با کشورهایی احساس نمی‌کند که به آرمان فلسطین خیانت می‌کنند و در واقع دوستِ دشمنان جهان اسلام می‌شوند و آلت دست استکبار جهانی در منطقه هستند و با حمایت از افراطی‌ها این مقدار آسیب به کشورهای منطقه وارد کرده‌اند و امروز هم به ستون پنجم امریکا و صهیونیسم در منطقه تبدیل می‌شوند.

    انتهای پیام

  • کرونا و تغییر فسلفه زیست سیاسی

    کرونا و تغییر فسلفه زیست سیاسی

    کرونا و تغییر فسلفه زیست سیاسی

    کرونا و تغییر فسلفه زیست سیاسی
    کرونا و تغییر فسلفه زیست سیاسی

    ایسنا/خراسان رضوی عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد گفت: موفقیت نسبی چین در مواجهه با کووید ۱۹ می‌تواند مبنای قضاوت جدیدی در مورد الگوهای فلسفه سیاسی پیشین به وجود آورد.

    دکترعلی اصغر داوودی در لایو مرسه علوم سیاسی با موضوع تحول زیست سیاسی در بحران کرونا در مورد نقش فلسفه در کمک به گذر از این وضعیت بحرانی گفت: یکی از اثرات مهم کرونا بر فلسفه سیاسی این است که می‌تواند زمینه احیای فلسفه سیاسی دیرین را مهیا کند؛ به این معنا که دانش سیاسی صرفا دانشی درباره امر واقع نیست بلکه ذاتا و ضرورتا به امر مطلوب هم نظر دارد و مطالعه امور واقع صرفا به خاطر خود آن امور نیست بلکه برای این است که ما را به سمت امر مطلوب رهنمون شود.

    وی اضافه کرد: کرونا می‌تواند بی‌طرفی و بی‌تفاوتی ارزشی که مطلوب اثبات‌گرایان در عصر مدرن بود را کنار گذارد تا ما در علم سیاست به دنبال اطلاعاتی باشیم که دستیابی به امور مطلوب و اهداف برتر را ممکن کند؛ نه این‌که صرفا داده‌هایی خنثی و بی‌طرف را دنبال کنیم.

    داوودی خاطرنشان کرد: از منظر فلسفه سیاسی به نظر می‌رسد دوران پساکرونا دوران سرنوشت‌سازی است. تا کنون دو جریان فکری و سیاسی مهم الگوهای متفاوتی را از چینش قدرت سیاسی در جامعه مطرح کرده‌اند. کرونا سبب شد هر کدام از این الگوها یک مدل مدیریتی خاص برای غلبه بر این بحران مطرح کند.

     این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد بیان کرد: در یک سر طیف فلسفه چینی و تمدن کنفسیوسی قرار دارد و در سر دیگر فسلفه غربی و تمدن رومی است. تاکنون صف‌آرایی‌های مختلفی در فلسفه سیاسی وجود داشت اما به نظر می‌رسد که کرونا سبب یک صف‌آرایی جدید بین این دو الگو شده است.

    فلسفه چینی و رومی در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند

    داوودی اضافه کرد: یک سر این صف‌آرایی فلسفه چینی است که جانب رفاه عمومی را گرفته و سر دیگر آن تمدن و فلسفه غرب است که جانب آزادی‌های فردی را می‌گیرد. یک طرف چین را می‌بینیم که کارنامه چندان موفقی در مورد آزادی‌های فردی و عمومی از خود نشان نداده اما سطح قابل قبولی از رفاه و رشد اقتصادی را ایجاد کرده و توانسته است در مواجهه با موضوع کرونا از نظم کنفسیوسی خود کمک بگیرد و اطاعت‌پذیری و قوانین آمرانه و سخت‌گیرانه را وضع کند. این تفکر توانسته به واسطه این‌ها یک موفقیت نسبی در مواجهه با کرونا داشته باشد.

    وی افزود: در طرف دیگر غرب و کشورهای غربی است که به رغم تاکیدی که بر آزادی‌های عمومی وفردی دشاته‌اند، در مواجهه با کرونا با تردید و دودلی مواجه شدند. این یک رویارویی جدیدی را بین این دو نوع فلسفه سیاسی به وجود آورده است. این الگوها نه دموکراسی و نه اقتصادی است بلکه کرونا ثابت کرد ملاک برای موفقیت الگوهای فلسفه سیاسی و کلان‌مدیریتی، قدرت آموزه‌ها در نجات جان بشر است.

    وی افزود: در طرف دیگر غرب و کشورهای غربی است که به رغم تاکیدی که بر آزادی‌های عمومی وفردی دشاته‌اند، در مواجهه با کرونا با تردید و دودلی مواجه شدند. این یک رویارویی جدیدی را بین این دو نوع فلسفه سیاسی به وجود آورده است. موفقیت نسبی چین در مواجهه با کووید ۱۹ می‌تواند مبنای جدیدی را برای قضاوت در مورد الگوهای فلسفه سیاسی پیشین به وجود بیاورد. این الگوها نه دموکراسی و نه اقتصادی است بلکه کرونا ثابت کرد ملاک برای موفقیت الگوهای فلسفه سیاسی و کلان‌مدیریتی، قدرت آموزه‌ها در نجات جان بشر است.

    داوودی با اشاره به نقش فسلفه در تعریف زیست کرونایی تاکید کرد: در اوضاع کرونایی فلاسفه و دانش فلسفه هم می‌تواند نقش به‌سزایی داشته باشد. فهم فلسفی از حوادث زندگی می‌تواند به ما در درک معنای زندگی و هدف آفرینش کمک کند. در گیر و دار شیوع بیماری کرونا بسیاری از پرسش‌های فلسفی مطرح شده در گذشته می‌تواند دچار بازخوانی و بازفهمی قرار گیرد.

    وی ادامه داد: یکی از سوالات کنونی این است که تامل فلسفی در مورد کرونا ما را به کدام حقایق رهنمون خواهد شد؟ تفکر و اندیشیدن در مورد کرونا از منظر فلسفه ما را به بازفهمی در مورد بسیاری از مسائل خواهد رساند. یکی از مواردی که نیاز به بازفهمی دارد، این است که در در آغاز عصر مدرن یک نوع نگاه خوشبینانه‌ای در مورد قدرت علم و تکنولوژی به وجود آمده است.

    نگاه خوش‌بینانه به علم و تکنولوژی در حال تغییر است

    داوودی بیان کرد: آن نگاه خوشبینانه‌ای که پیش از این نسبت به علم و تکنولوژی داشت، در حال تغییر کردن است. زمانی که مدرنیته در موج اول کار خود را آغاز کرد، صحبت از رهایی، عام‌گرایی و.. می‌شد و سخن از انقلابی بود که بشر را از همه چیز رها می‌کند. آن دوره مساله افسون و راززدایی از زندگی انسان مطرح می‌شد. همه نیز معتقد بودند که انسان به کمک علم و تکنولوژی که ثمره‌های تفکر عقلانی است، می‌تواند از مهلکه‌ای که طبیعت او را به آن دچار کرده، را رها کند.

    وی عنوان کرد: زمانی ما به یک بیماری تنها به عنوان یک بیماری نگاه می‌کنیم، باید به سراغ علوم پزشکی و زیست‌شناسی برویم اما یک زمان راجع به تاثیرات یک بیماری در جامعه صحبت می‌کنیم. این‌جا از عهده تکنولوژی و علم زیست‌شناسی برنمی‌آید که به ما پاسخ بدهد؛ بنابراین باید به سراغ دانش‌های دیگر مانند جامعه‌شناسی و فلسفه رفت.

    کرونا دستگاه معرفتی ما را در معرض پرسش‌های جدی قرار می‌دهد

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد خاطرنشان کرد: کرونا می‌تواند دستگاه معرفتی ما در معرض پرسش‌های جدی قرار دهد. تصور غالب در عصر مدرن این بود که انسان توانسته از طبیعت استعلا پیدا کند و از بالا بر طبیعت بنگرد و برآن سلطه پیدا کند. انسان تصور می‌کرد به کمک خرد خودبنیاد، به تعبیر دکارت، می‌تواند بر معضلات غلبه پیدا کند. از این مسیر بود که بشر به جایی رسید که ادعای خدایی می‌کرد.

    داوودی خاطرنشان کرد: اما کرونا به شری بدل شد که سبب دگرفهمی و بازفهمی انسان درباره حیات، نظام‌های فکری، نظام قدرت و دانش خواهد شد. کرونا سبب بازاندیشی انسان در مورد بنیادهای زندگی خواهد شد. یکی از نظراتی که فلاسفه مطرح کرده‌اند، این است است که مساله شر با مساله معرفت بشر نسبت نزدیکی دارد. این نظر را در بین اندیشمندان و فیلسوفان مسلمان هم می‌توان دید.

    وی افزود: اگر انسان نسبت درستی با مقوله درد، رنج و شر پیدا نکند، نمی‌تواند دوباره به زندگی بازگردد و در مورد زندگی خود بیاندیشد. هنگامی که شر، درد و رنج ناشی از کرونا انسان را فرا می‌گیرد، امید و قدرت انسان از بین می‌رود و او انسان دچار نوعی یاس و ناامیدی خواهد شد؛ این‌جاست که انسان پی می‌برد که تنها به کمک عقل و ثمرات آن، یعنی علم و تکنولوژی، نمی‌تواند بر این بحران غلبه کند.

    بهره‌گیری از ایمان در کنار عقل به زندگی انسان بازمی‌گردد

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد در مورد کمک گرفتن از ایمان در کنار عقل اضافه کرد: این‌جا است که آدمی به سراغ نیروهایی دیگر از جمله ایمان می‌رود و سعی می‌کند که در کنار عقل از ایمان هم کمک بگیرد. در این برهه کمک‌گیری از ایمان در کنار عقل که در طول دوره مدرن به حاشیه رانده شده بود، به عرصه زندگی بشر بازمی‌گردد و این مساله امکان معرفت‌اندیشی جدیدی را برای بشر فراهم خواهد کرد.

    داوودی تاکید کرد: انسان‌های سرمست از قدرت و دانش نتوانستند یک مواجهه درست و بنیادین با مقوله شر داشته باشند. اگر انسان به مدد عقل و ایمان درک درستی از سرشت مقوله شر دست پیدا کند و بفهمد که زندگی او توام با درد و رنج است، در این شرایط است که می‌تواند معنای زندگی را کشف کند و در خواهد یافت که معنای زندگی توام با امید و توکل خواهد بود.

    وی از کرونا به عنوان ویروس تکنولوژی یاد کرد و گفت: افرادی مثل دکتر داوری اردکانی بر این باور هستند که کووید ۱۹ ویروس تکنولوژی است. افرادی مانند بیل گیتس گفته‌اند که تکنولوژی با بلایای طبیعی خیلی خوب می‌تواند برخورد کند اما با بلایایی که از خود تکنولوژی برخاسته، نمی‌تواند برخورد درستی داشته باشد.

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد در مورد نگاه فلاسفه آینده بشر بیان کرد: یکی از فیلسوفان بزرگ قرن بیستم، مارتین هایدگر، کتابی تحت عنوان پرسش از تکنولوژی دارد. وی در این کتاب گفته زمانی که انسان عنان و اختیار خود را به دست تکنولوژی بدهد، تکنولوژی بر او غلبه خواهد کرد و در نتیجه بشر از غرایز طبیعی و بنیادین خود دور خواهد شد. نیچه در مقدمه «چنین گفت زرتشت» می‌گوید آینده بشر، به ویژه آینده انسان اروپایی، آینده‌ای توام با بحران بی‌معنایی خواهد بود.

    داوودی افزود: کرونا در دوره ما تا حدی توانسته پیش‌بینی کسانی مانند نیچه و هایدگر را محقق کند. انسان امروز بیش از هر چیز دچار نهیلیسم یا پوچ‌گرایی است که نیچه آن را پیش‌گویی می‌کرد. کرونا سبب شد تا عناصر مشروعیت‌بخش و هویت‌بخش در زندگی انسان از بین برود و انسان دچار بحران معنا شود.

    کرونا فی نفسه بحران نیست

    وی گفت: به نظر می‌رسد کرونا فی نفسه بحران نباشد بلکه این بیماری سبب شده عنصر سازنده هویت جمعی جامعه ما دچار خدشه جدی شود. در واقع یکی از مسائلی که کرونا به ارمغان آورده، مرگ‌اندیشی است که یکی از موضوعات مهم در بررسی‌های فلسفی است.

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد افزود: کرونا سبب ترس ما از مرگ شده تا به کمیت زندگی خویش بیاندیشیم و در انتظار این باشیم که عمر ما به انتها می‌رسد اما فرصت این را نداشته‌ایم که در مورد کیفیت زندگی خود فکر کنیم. ترس از ابتلای به کرونا باعث شده ما خود را قرنطینه کنیم و از یکدیگر جدا باشیم. این موضوع بر کیفیت زندگی ما تاثیر گذارده است.

    مرگ‌اندیشی از سر ترس ضدآگاهی است

    داوودی اضافه کرد: فلسفه در این‌جا به ما کمک می‌کند تا به یک شکلی به مرگ‌اندیشی برسیم کما این‌که یکی از موضوعات مهم مورد بررسی در دانش فلسفه مرگ‌آگاهی انسان است. مواجهه‌ای که ما با مقوله مرگ در بحران کرونا شکل گرفته، بیشتر از سر ترس است، نه آگاهی. در حقیقت فسلفه به ما می‌آموزد که مرگ‌اندیشی از سر ترس ضدآگاهی است.

    وی در مورد نگاه فیلسوف به زندگی عنوان کرد: یک فیلسوف با وجود این‌که به زندگی انسان اهمیت می‌دهد اما بیش از مساله کمیت زندگی، کیفیت آن را مهم می‌پندارد و مسائلی مانند هدف زندگی برای او اهمیت دارد. این مساله‌ای است که بشر در عصر مدرن از آن غفلت ورزیده است. اکنون کرونا فرصتی ایجاد کرده که ما دوباره به زندگی بازگردیم و موضوع مرگ را مورد پرسش جدی قرار دهیم.

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد گفت: مساله مرگ‌اندیشی و مرگ‌آگاهی که در اثر کرونا شکل گرفته، در عین حال ‌که می‌تواند فرصتی برای بازنمایی کیفیت زندگی‌مان باشد، از دیگر سو می‌تواند تهدیدی باشد برای غفلت آدمی از کمیت حیات خویش و اهتمام صرف به کیفیت آن.

    مساله اصلی بشر نمردن نیست بلکه چگونگی زندگی است

    داوودی افزود: با وجود تاکید بر لزوم حفظ جان انسان‌ها اما مساله اصلی بشر نمردن نیست. ما باید به این موضوع بازگردیم که آیا ما واقعا زندگی می‌کنیم؟ به چه معنایی زندگی می‌کنیم؟ به عبارتی پرسش‌های قدیمی که در حوزه فلسفه مطرح بوده، در شیوع بیماری کرونا به زندگی ما بازگشته است.

    وی در مورد بار منفی آگاهی از مرگ خاطرنشان کرد: آگاهی از مرگ می‌تواند بار منفی هم داشته باشد اما آن چیزی که بیشتر مدنظر فلسفه است، اندیشه آگاهانه درباره مرگ و زندگی است. هویت هر چیزی را مرزها تعیین می‌کند؛ مرز بین بودن و نبودن. مساله مرگ مرزی است بین هستی ما و نیستی ما. وقتی ما در مورد زندگی می‌اندیشیم، مرگ می‌تواند به زندگی ما معنا بدهد.

    کسی که به زندگی بدون مرگ می‌اندیشد گویی اصلا به زندگی نمی‌اندیشد

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد اضافه کرد: آن‌چه که هایدگر در هستی و زمان مطرح می‌کند، این است که مرگ همواره به ما هشدار می‌دهد که ای انسان فرصت تو رو به اتمام است. مرگ تبدیل به آبژه‌ای برای اندیشیدن می‌شود. کسی که به زندگی بدون مرگ می‌اندیشد، گویی اصلا به زندگی نمی‌اندیشد.

    داوودی در مورد نگاه فردی و فلسفی به مرگ گفت: تفکر در مورد مرگ زمانی از منظر فردی و زمانی از منظر فلسفی است. در ساحت فلسفه مرگ به مثابه یک مفهوم متفاوت است. یک مرتبه ما با مواجهه شخصی با مرگ روبه‌رو هستیم و یک بار هم با واسطه جامعه به آن نگاه می‌کنیم.

    وی اضافه کرد: ما محصول جامعه و فرهنگ هستیم؛ بنابراین مواجهه ما با مساله مرگ چیز بی‌واسطه‌ای نیست؛ یعنی ما به واسطه برساخته‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی با مرگ مواجهه می‌شویم. در چنین شرایطی مرگ یک مساله شخصی نیست؛ در واقع شخص در مورد مرگ می‌اندیشد و با آن به واسطه برساخته‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که جامعه به او داده، ارتباط برقرار می‌کند. این‌جاست که وظیفه فیلسوف تلنگر زدن به جامعه در مورد اندیشیدن به زندگی و مرگ است.

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد بیان کرد: هگل فیلسوف را به جغد مینروا تشبیه می‌کند؛ مینروا یکی از اساطیر رومی است که الهه حکمت، هنر و ابداع است که همپای آتنا در اساطیر یونانی قرار دارد. مینروا به تعبیر هگل جغدی است که در بلندای روز نظاره‌گر رخدادهای مختلف است و شامگاهان که فرا می‌رسد، بال می‌گشاید و به شکار می‌پردازد. هگل معتقد است که فیلسوفان از این جهت شبیه جغد مینروا هستند؛ در واقع فلاسفه وقتی که رخدادی اتفاق می‌افتد، آن را نظاره می‌کنند و زمانی که غبار آن رویداد فرو می‌نشیند، شروع به تامل و تفلسف در مورد آن می‌کنند.

    داوودی در مورد دیدگاه فلاسفه سیاسی در مورد بیماری کرونا عنوان کرد: فسلفه سیاسی جزو آن دسته از دانش‌هایی است که عمیقا تمایل دارد تا به بستر و بافتار اجتماعی هر مقوله بیاندیشد و بیش از آن‌که اهل توصیف باشد، اهل تجویز و تنجیز است. بنابراین گاهی فلسفه سیاسی به پیش‌بینی آینده هم می‌پردازد. گرچه گاهی اوقات ممکن است این پیش‌بینی‌ها درست از کار در نیاید.

    کشورهایی که خاستگاه دانش سیاست مدرن هستند، با کرونا درگیری بیشتری تجربه کرده‌اند

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد خاطرنشان کرد: نکته قابل توجه این‌جاست که نکاتی مانند اندیشیدن در خصوص بیاری کرونا و آثار آن بر آدمی فلسفه سیاسی را نقطه مقابل علم سیاست مدرن قرار می‌دهد. علم سیاست مدرن آن‌طور که شاوس می‌گوید از ریشه‌های خود بریده و اصولا نمی‌اندیشد؛ در حالی که فلسفه سیاسی می‌اندیشد و تجویز می‌کند. دانش سیاست مدرن در نقطه مقابل تجویز را امری بیهوده می‌داند.

    داوودی افزود: اگر به جوامعی که درگیر کرونا شده‌اند، بنگریم، کشورهایی درگیری بیشتری با کرونا داشته‌اند که خاستگاه علم سیاست مدرن بوده‌اند؛ مانند ایالات متحده امریکا و برخی از کشورهای اروپایی.

    وی اضافه کرد: اگر به اندیشه پیشینیان نگاه کنیم، همان‌طور که در دوران یونان باستان مطرح بود، دانش سیاسی در قالب حکمت عملی مطرح می‌شد. در حکمت عملی دانش‌هایی مثل سیاست، اخلاق و اقتصاد به جای توضیح صرف امور و پدیده‌ها به غایات و اهداف زندگی انسان توجه می‌کرد؛ یعنی حکما در این دانش صرفا پدیده‌های سیاسی را توصیف نمی‌کردند بلکه در کنار توصیف پدیده‌های سیاسی، به غایات و اهداف زندگی انسان هم می‌اندیشیدند.

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد بیان کرد: در واقع حکمت عملی از یک سو در پی شناخت بهترین ابزار دستیابی به اهداف است و از سوی دیگر در پی آن است که موانع موجود در مسیر آن غایات را شناسایی و برطرف کند. در واقع تفاوت حکمت عملی با سایر دانش‌ها در این است که به وسیله دانش‌های طبیعی نمی‌توان چیزهایی که قدرت شناخت آن را داریم، تغییر دهیم اما حکمت عملی در مورد چیزهایی است که هم می‌توانیم آن‌ را بشناسیم و هم می‌توانیم آن‌ را تغییر دهیم.

    غایت حکمت عملی سعادت است

    داوودی افزود: در حکمت عملی قدیم سیاست، اخلاق و اقتصاد غایاتی را دنبال می‌کرد. مهم‌ترین غایت و هدفی که فلسفه سیاسی قدیم دنبال می‌کرد، مساله سعادت و بهزیستی بود که حکمت عملی این را به کمک برقراری عدالت و اعتدال قابل وصول می‌دانست. در واقع هدف غایی دانش سیاسی شناخت شیوه‌هایی بود که می‌توانست او را به این آرمان برساند.

    وی اضافه کرد: در دوره تمدن مسیحیت و اسلامی این حکم سیاسی دچار یک نوع وارونگی شد و به جای ابزار خردورزی و تعقل که قرار بود در حکمت سیاسی دیرین، اهل سیاست آن را انجام دهند و قوانینی را وضع کنند تا بشر به هدف خود برسد، وحی و قانون الهی وسیله دستیابی به سعادت و به‌زیستی انسان شد و به شکلی در غایات و هدف زندگی انسان هم تحول به وجود آمد؛ به این معنا که دین سبب شد به‌زیستی و سعادت تعریف جدیدی پیدا کند.

    این استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد بیان کرد: بعدها در عصر رنسانس و روشنگری در نتیجه نزاعی که بین شاهان و شهریاران وجود داشت، یک جابه‌جایی در فلسفه سیاسی اتفاق می‌افتد و هدف و وسیله دگرگون می‌شود؛ به این معنا که به جای این‌که هدف به‌زیستی باشد، در اندیشه متفکرانی مانند ماکیاولی و هابز تاکید صرف بر حفظ قدرت سیاسی است. در این اندیشه‌ها تاکید بر سلطه حکام به هر وسیله‌ای است. ماکیاولی و هابز نمونه‌های بارزی از واژگونی حکمت سیاسی دیرین هستند.

    داوودی افزود: قدرت و حکومت که در قدیم ابزاری برای رسیدن به غایات سعادت و به‌زیستی بود، به غایتی تبدیل شد که درصدد حفظ وضع موجود بود و برای آن حتی اخلاق را هم کنار می‌گذاشت. بعدها افرادی مانند لاک، روسو و دیگران تلاش‌هایی برای بازسازی حکمت سیاسی دیرین انجام دادند و حکومت را وسیله‌ای برای رسیدن به خیر همگانی که در فلسفه سیاسی یونان وجود داشت، تلقی کردند.

    در قرون ۱۹ و ۲۰ علم سیاست به جای تدبیر امور به توضیح مسائل می‌پردازد

    وی خاطرنشان کرد: با تسلط پوزیویتیسم و اثبات‌گرایی در قرن نوزدهم و بیستم، این واژگونی کامل می‌شود و علم سیاست و فلسفه سیاست به جای این‌که تدبیر امور کند، به توضیح مسائل سیاسی می‌پردازد. این موضوع باعث شد چارچوب تفکر حکمت سیاسی دیرین رو به افول بگذارد و با ظهور پوزیویتیسم، دانش سیاسی دچار دگردیسی شود. وظیفه این دانش به جای ترسیم غایات زندگی بشر، به توضیح صرف پدیده‌های سیاسی و رفتارهای سیاسی است. بعد از جنگ جهانی دوم عده زیادی از فلاسفه و اندیشمندان در پی آن بودند که حکمت سیاسی دیرین را احیا کنند. افرادی مثل هابر ماس و دیگران تلاش‌هایی در این راستا انجام دادند.

    انتهای پیام

  • جهان به وقت «۱۱ سپتامبر»

    جهان به وقت «۱۱ سپتامبر»

    جهان به وقت «11 سپتامبر»
    جهان به وقت «۱۱ سپتامبر»

    ایسنا/خراسان رضوی سال ۲۰۰۱ میلادی، سالی که توسط سازمان ملل و به پیشنهاد ایران، به عنوان “سال گفتگوی تمدن‌ها” نام‌گذاری شد، به امید اینکه جهان در هزاره سوم شاهد ناآرامی‌های کمتری باشد. اما به ناگهان وقوع حادثه‌ای بزرگ و غافلگیر کننده، تمام معادلات را به هم ریخت.

    حدود ساعت ۹ صبح بود که برخورد دو فروند هواپیمای تجاری-مسافربری ربوده شده با برج‌های دوقلوی نیویورک، مرکز تجارت جهانی، تبدیل به تیتر اول خبرگزاری‌های دنیا شد و کمتر از ۴۰ دقیقه بعد، در حالیکه جهان هنوز در بهت این حادثه بود، رسانه‌ها خبر از برخورد هواپیمای بعدی با ساختمان پنتاگون دادند و دقایقی بعد، هواپیمایی دیگر در ایالت پنسیلوانیا، سقوط کرد.

    اوضاع ایالات متحده به قدری وخیم بود که این کشور بالاترین حد خطر در مرزهای خارجی خود را اعلام کرد و جورج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا، جهت حفظ امنیت خود به نقطه‌ای نامعلوم سفر کرد. اما دردناک‌ترین قسمت این حادثه، کشته شدن دو هزار و ۹۷۴ مسافر و خدمه این پروازها، از ۹۰ ملیت مختلف بود که اکثر این افراد را مردم عادی تشکیل می‌دادند. همچنین ۱۹ هواپیماربا از چهار ملیت مختلف نیز همگی در این حادثه کشته شدند و اسامه بن لادن، رهبر شبکه تروریستی القاعده، مسئولیت این حادثه را پذیرفت.

    اما این حادثه چه تاثیراتی بر آمریکا و مناسبات بین‌الملل در جهان گذاشت؟ به مناسب نوزدهمین سالگرد وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر دو تن از کارشناسان روابط بین‌الملل در گفت‌وگو با ایسنا به تشریح این مساله پرداختند.

    امیرعلی ابوالفتح، کارشناس مسائل آمریکا در خصوص تغییرات ایجاد شده در آمریکا پس از این حادثه بیان می‌کند: حملات جنگی روز ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، در حالی در خاک آمریکا برعلیه این کشور رخ داد که سالیان متمادی از آخرین حمله خارجی به آمریکا می‌گذشت. این حادثه که بزرگترین حادثه تروریستی تاریخ آمریکا بود و باعث کشته شدن حدود ۳۰۰۰ تن از مردم شد، با یک شوک روانی همراه شد.

    ۱۱ سپتامبر ثابت کرد امنیت در آمریکا تضمین شده نیست

    وی ادامه می‌دهد: این حادثه منجر به شکل‌گیری تغییراتی بنیادین در ذهن آمریکائیان نسبت به امنیت شد. همگان متوجه شدند که امنیت آمریکا تضمین شده نیست و وقوع حوادث تروریستی در چنین مقیاسی در خاک این کشور، محتمل است.

    دکتر احمد فاطمی‌نژاد، از اعضای هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد نیز در گفت‌وگو با ایسنا در این خصوص اظهار می‌کند: حادثه ۱۱ سپتامبر موجب افزایش محدودیت‌ها و نظارت‌های امنیتی در آمریکا شد. پس از این حادثه ما شاهد اعمال نظارت‌های بیشتری بر فعالیت‌های مهاجرین این کشور هستیم، کنترل بر مرزهای آمریکا افزایش یافت و همچنین یک سری محدودیت‌هایی نیز بر جامعه مسلمانان حاکم شد.

    وی با بیان اینکه افزایش این محدودیت‌ها و نظارت‌ها توسط سیاست‌گذاران آمریکایی در جامعه این کشور به منظورمقابله و شناسایی به موقع تهدیدات تروریست‌ها بود، می‌گوید: علاوه بر این‌ها، تحولاتی نیز در مورد اختصاص بودجه به نهادهای داخلی آمریکا نیز رخ داد. آمریکا حدود ۱۳-۱۴ نهاد اطلاعاتی و امنیتی موسوم به جامعه اطلاعاتی آمریکا دارد که پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، بودجه این نهادها افزایش یافت و همچنین به منظور اعمال نظارت قوی‌تر توسط این نهادها، دستورکارهای جدیدتری نیز برای آنان وضع شد.

    ابوالفتح نیز با بیان اینکه اولین اقدام آمریکا در پاسخ به این حمله تروریستی، اقدامات تدافعی بود، اظهار می‌کند: در این راستا، آمریکا اقدام به وضع قوانین جدید و اعمال مقررات سختگیرانه تضمین امنیت کرد. سپس این کشور وارد فاز تهاجمی شد و جنگ‌هایی را علیه ترور به راه انداخت. این جنگ‌ها با حمله و لشکرکشی به افغانستان و عراق شروع شد و این حادثه باعث شد تا آمریکا خود را به عنوان رهبر مبارزه جهانی با تروریست معرفی کند.

    این کارشناس مسائل آمریکا ادامه می‌دهد: عده‌ای از این جنگ‌ها به عنوان جنگ جهانی چهارم یاد می‌کردند و پیش‌یینی می‌شد این جنگ‌ها به مدت صد سال به درازا کشیده شود. آمریکا تمام توان نظامی خود را برای پیروزی در این جنگ‌ها بسیج کرد که بعدا پیامدهای آن مشخص شد.

    وی با اشاره به گفته‌های ترامپ مبنی بر صرف شدن هزینه‌ای هفت تریلیون دلاری برای این جنگ‌ها، خاطرنشان کرد: این جنگ‌ها حاصلی در پی نداشت و باعث نفرت بیشتر جهانیان به‌ویژه منطقه غرب آسیا از آمریکا شد و تهدیدهایی را نیز متوجه ایالات متحده کرد. البته این جنگ‌ها موفقیت‌هایی مانند سرنگونی طالبان، نابودی القاعده و مرگ اسامه بن‌لادن را نیز در پی داشت، اما از تهدیدهایی که به دنبال این جنگ‌ها برای آمریکا به وجود آمد نیز نمی‌توان صرف نظر کرد.

    چه کسی مقصر این حادثه بود؟

    موضوعی که از همان آغازین روزها پس از وقوع این حادثه مطرح شد و حتی تا به الآن که ۱۹ سال از آن می‌گذرد، هنوز هم بحث‌هایی بر سر آن وجود دارد، موضوع عاملین این حادثه است. عده‌ای با توجه به اینکه اسامه بن لادن، رهبر شبکه تروریستی القاعده، مسئولیت این حادثه تروریستی را پذیرفت، حرف او را قبول کرده و وی را عامل این حادثه می‌دانند، در حالیکه عده‌ای نظر دیگری دارند و بر این باورند که ۱۱ سپتامبر با اطلاع و موافقت جرج بوش، رییس جمهور وقت آمریکا، رخ داد. اما به راستی کدام یک از این روایات قابل بحث و استناد است؟

    دکتر فاطمی‌نژاد در پاسخ به این پرسش عنوان می‌کند: دست داشتن بوش در این حادثه، خیلی در سطح بین‌المللی پذیرفته نیست. در حال حاضر این موضوع تقریبا روشن است که این حادثه به دست افراط‌ گرایان اسلامی و به طور مشخص گروه القاعده به وقوع پیوست. کما اینکه انجام عملیات‌های تروریستی توسط گروه‌های افراط گرایان اسلامی، پیش از این حادثه نیز در کشورهای دیگری سابقه داشته و پس آن نیز مواردی از انجام چنین اقداماتی توسط این گروهک‌ها وجود داشته است.

    وی ادامه می‌دهد: بنابراین مقصر بودن جرج بوش در این حادثه، در سطح بین‌الملل نیز به طور بسیار محدودی پذیرفته است. ضمن این که منطقی هم نیست که بوش در اوایل شروع به کار دولتش، چنین ضربه‌ای امنیتی را به دولت و کشورش وارد کند.

    ابوالفتح نیز نظری مشابه دارد و ضمن بیان اینکه بسیاری از اطلاعات مربوط به حادثه ۱۱ سپتامبر هرگز فاش نشد، می‌گوید: کمیته‌ای تحت عنوان کمیته دو حزبی در کنگره آمریکا تشکیل شد و مامور به بررسی دلایل به وقوع پیوستن این حادثه بود. بخش‌هایی از گزارشی که این کمیته در این خصوص تهیه کرد، محرمانه باقی ماند، اما من به شخصه معتقد نیستم که دولت آمریکا این حادثه را به وجود آورده باشد.

    این کارشناس مسائل آمریکا ادامه می‌دهد: من معتقدم که دولت آمریکا از این حادثه استفاده کرد. بهره‌مندی از یک فرصت، به این معنا نیست که آن شخص یا آن کشور خودش آن را خلق کرده است. فرصت‌ها می‌توانند برنامه‌ریزی نشده و بر اساس تقدیر ایجاد شوند، اما می‌توان آن‌ها را مدیریت کرد و اصطلاحا تهدید را تبدیل به فرصت کرد. به همین جهت من معتقدم نمی‌توان با قاطعیت از دست داشتن دولت آمریکا در این حادثه سخن گفت.

    وی خاطرنشان می‌کند: همواره بخش‌هایی از جهان اسلام با آمریکا دشمنی داشتند و حتی با وجود پذیرفتن این نکته که گروه‌های افراط گرایانه اسلامی، تفکرات انحرافی داشتند، اما نارضایتی و خشم نسبت به عملکرد آمریکا، موجب شده بود تا گروهی تصمیم بگیرند رو در روی آمریکا بایستند. مسلما این گروه راه اشتباهی را رفته بود و کشتار غیر نظامیان مورد تایید نیست اما تصور می‌کردند از این جهت می‌توانند به آمریکا ضربه بزنند.

    ابوالفتح اضافه می‌کند: به همین دلیل من موضوع حمله تروریستی القاعده در آمریکا را یک بحث اصیل در نبردی که گروه‌هایی با رفتارهای خشن آمریکا در پیش گرفته بودند می‌دانم. اما این که مسیر اشتباهی را در پیش گرفته بودند، دال بر شکل گرفته بودن یک توطئه نیست. لذا من نه می‌توانم روایات دولت جرج بوش را در این زمینه بپذیرم و نه نظر افرادی را که با نگاه توطئه به این قضیه نگاه می‌کنند.

    تاثیرات ۱۱ سپتامبر بر مناسبات بین‌الملل چه بود؟

    در بخش دیگر این گفتگوها، هنگامی که صحبت از تاثیرات حادثه ۱۱ سپتامبر بر مناسبات بین‌المللی می‌شود، دکتر فاطمی‌نژاد پاسخ می‌دهد: این موضوع را در سطوح مختلفی می‌توان بررسی کرد. ۱۱ سپتامبر تاثیراتی را بر روی نگاه‌های امنیتی در عرصه بین‌الملل از خود بر جای گذاشت و باعث مطرح شدن نگاه‌های جدیدی در این زمینه شد.

    این استاد دانشگاه با بیان اینکه تا پیش از وقوع این حادثه مهم‌ترین تهدید امنیتی که پیش روی دولت‌ها قرار داشت، حمله نظامی سایر دولت‌ها به آنان بود، اظهار می‌کند: وقایع ۱۱ سپتامبر نشان داد در دوره جدید، تهدیدهای بسیار شدیدی می‌تواند از سمت بازیگران غیر دولتی و گروه‌های تروریستی، کشورها را مورد هدف قرار دهد. این موضوع باعث شکل‌گیری یک ادبیات و نگاه جدید در زمینه مسائل امنیتی شد و بحث‌هایی مرتبط با تهدیدات و جنگ‌های نامتقارن صورت گرفت.

    وی یکی دیگر از تاثیرات این حادثه را بر روی روابط قدرت‌های بزرگ با یکدیگر می‌داند و عنوان می‌کند: ۱۱ سپتامبر از معدود اتفاقاتی بود که باعث شد قدرت‌های بزرگ با هر نگاه و مسلکی، در بحث مبارزه با تروریست به یک رویکرد واحد برسند. به عنوان مثال تقریبا هیچ‌کدام از قدرت‌های بزرگ مخالفتی با حمله آمریکا به افغانستان نداشتند و در رابطه با این حمله با آمریکا همدل بودند که این مسئله یک اتفاق درخور توجهی بود که در آن برهه و عملا به نفع آمریکا اتفاق افتاد.

    فاطمی‌نژاد بیان می‌کند: همچنین این حادثه موجب شکل‌گیری تغییراتی در حوزه حقوق و رژیم‌های بین ‌الملل شد. پس از این حادثه ما شاهد بودیم که معاهدات، قواعد و قطعنامه‌های گسترده‌ای در رابطه مبارزه با تروریسم و از بین بردن زمینه‌های شکل‌گیری آن تدوین شد و معاهداتی که از گذشته در این خصوص وجود داشت نیز مورد اصلاح و تکامل بیشتر قرار گرفت. همچنین بحث‌های مختلفی نیز در زمینه دولت سازی و مبارزه با پولشویی مطرح شد.

    ۱۱ سپتامبر آمریکا را وارد دوران یک‌جانبه گرایی کرد

    همچنین ابوالفتح نیز در خصوص تاثیرات این حادثه بر مناسبات بین‌المللی می‌گوید: حادثه ۱۱ سپتامبر باعث ورود آمریکا به دورانی از یک جانبه گرایی شد و این کشور تصمیم گرفت فارغ از توافقات بین‌الملل، اهداف و منافع خود را به پیش ببرد. پس از این حادثه، آمریکا بحث حملات پیش‌دستانه را مطرح کرد و این حق را برای خود قائل شد که هرگاه احساس خطر کرد، پیش از اینکه مورد حمله قرار گیرد، می‌تواند اقدامات متقابل انجام دهد و منتظر همراهی متحدانش با خود نماند.

    این کارشناس مسائل آمریکا می‌افزاید: پس از اینکه آمریکا به این بهانه دست به اقدامات نظامی علیه برخی از کشورها زد، بسیاری از کشورهای دیگر تحت تاثیر قرار گرفتند و در روابط آمریکا با بعضی از متحدان خود، اختلافاتی بروز پیدا کرد. به عنوان مثال در روابط بین آمریکا با آلمان، فرانسه و روسیه شکاف‌هایی به وجود آمد. همچنین این جنگ‌ها موجب خدشه‌دار شدن بیش از پیش تصویر آمریکا در افکار عمومی جهان اسلام، جهان عرب و منطقه غرب آسیا شد.

    تاثیرات ۱۱ سپتامبر بر ایران

    اما حادثه ۱۱ سپتامبر چه تاثیراتی بر ایران داشت؟ این حادثه درست در زمانی روی داد که کشور ما در حال ترسیم چهره‌ای جدید از خود و در پیش گرفتن سیاستی مبنی بر تنش‌زدایی در جهان بود. ۱۱ سپتامبر، این سیاست در کشور ما را با چه چالش‌هایی مواجه کرد؟

    دکتر فاطمی‌نژاد به این سوال این‌گونه پاسخ می‌دهد: نمی‌توان گفت این حادثه به طور مستقیم ایران را تحت تاثیر قرار داده است. حتی برخی از تاثیراتی که این حادثه بر جهان گذاشت، به نفع ایران بود. به عنوان مثال در حمله آمریکا به افغانستان، ایران همکاری‌های مصالحه آمیز بسیاری کرد و توانست نشان دهد که می‌تواند در چهارچوب اهداف جامعه بین‌الملل بازیگری موثری باشد و به امنیت بین‌الملل کمک کند.

    وی ادامه می‌دهد: در حمله ای که پس از این حادثه آمریکا به افغانستان انجام داد، ایران گروه‌ها و نیروهای افغانستان را تشویق به همکاری با نیروهای ائتلاف و فعالیت علیه طالبان می‌کرد و توانست نقش مثبتی را در این زمینه از خود به نمایش بگذارد. به نظر من اتفاقاتی که بعدا افتاد را نمی‌توان خیلی مرتبط با حوادث ۱۱ سپتامبر دانست و عوامل و مسائل متعدد دیگری باعث شد که آن سیاست تنش‌زدایی که در دولت آقای خاتمی مطرح شده بود، به نتیجه نرسد.

    ابوالفتح نیز در پاسخ به این پرسش، با بیان اینکه حادثه ۱۱ سپتامبر، برای ایران هم فرصت بود و هم تهدید، اظهار می‌کند: این حادثه از آن جهت فرصت به شمار می‌آید که باعث شد آمریکا از آن دوره بی‌عملی و یا همراهی پنهانی با رژیم طالبان در افغانستان خارج شود و تصمیم به سرنگونی این رژیم گیرد.

    وی ادامه می‌دهد: طالبان یک تهدید امنیتی بزرگ برای ایران محسوب می‌شد و عملیاتی را در خاک کشور ما انجام داده و باعث ناامنی مرزهای شرقی کشور شده بود. لذا نابودی طالبان یک فرصتی بود برای ایران و بعدا به وسیله برگزاری اجلاس بن، منجر به افزایش نقش آفرینی ایران در افغانستان شد. بنابراین یک خطر امنیتی بزرگی که ایران را تهدید می‌کرد از بین رفت.

    این کارشناس مسائل آمریکا عنوان می‌کند: اما در عین حال این حادثه تهدیدی هم برای ایران محسوب می‌شد. در نتیجه این حادثه، ایران در کانون مبارزه جهانی آمریکا علیه ترور قرار داده شد. جورج بوش در یکی از سخنرانی‌های معروف خود، ایران را به عنوان راس محور شرارت معرفی کرد و بعدا نیز اتهاماتی را مبنی بر حمایت ایران از تروریست، به کشورمان وارد کرد و بر همین اساس نیز در سال‌های بعد ایران را به حمایت از داعش و انجام اقدامات تروریستی در خاور میانه متهم کردند.

    ابوالفتح با تاکید بر اینکه آن سخنرانی بوش، موجب لطمه خوردن نگرشی شد که می‌توانست برخی از مشکلات بین ایران و آمریکا را کاهش دهد، بیان می‌کند: متاسفانه جریان‌های تند و افراطی در آمریکا مسلط شدند و دولت این کشور را به سمت رودررویی بیش از پیش با جمهوری اسلامی سوق دادند و لطمه سنگینی را به آن تلاش‌هایی که ایران پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، در جهت افزایش صلح جهانی انجام داد، وارد کردند.

    ۱۱ سپتامبر، ایده گفتگوی تمدن‌ها را به محاق برد؟

    دکتر فاطمی‌نژاد در خصوص ایده گفت‌وگوی تمدن‌ها تصریح می‌کند: ما هنگامی می‌توانیم از تاثیر ۱۱ سپتامبر بر ایده گفتگوی تمدن‌ها صحبت کنیم که قبول کنیم این ایده به صورت جدی پذیرفته شده بود. در حالیکه ایده گفتگو تمدن‌ها اصلا پذیرفته نشده بود که سپس تحت تاثیر این حادثه به محاق برود. این ایده تنها در ایران بسیار پررنگ شد. درست است که  ایده گفتگوی تمدن‌ها در سازمان ملل نیز پذیرفته شد و سالی به این نام، نام‌گذاری شد، اما در جوامع بین‌الملل و توسط قدرت‌های بزرگ هرگز جدی گرفته نشد.

    عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی اظهار می‌کند: پس از دوران جنگ سرد، گفتمانی که همواره مطرح بوده است، ، شکل گرفتن تنش شدیدی بین اسلام و غرب در چهارچوب بحث برخورد تمدن‌ها است و وقایع رخ داده در تمام طول حدود ۳۰ سالی که از جنگ سرد می‌گذرد نیز نشان دهنده همین واقعیت است و حتی ایده گفتگوی تمدن‌ها نیز نتوانست خللی در این روند به وجود آورد.

    وی ضمن بیان اینکه حادثه ۱۱ سپتامبر، حادثه‌ای نبود که به یک باره رخ داده باشد، ادامه می‌دهد: پیش از وقوع این حادثه نیز حملات تروریستی متعدد، رفتارهای بنیادگرایانه و افراط گرایی اسلامی در تمام نقاط جهان وجود داشت و حادثه ۱۱ سپتامبر برجسته‌ترین این حوادث بود. پس از این حادثه نیز حوادثی تروریستی مانند وقایع مادرید و لندن رخ داد و در سال‌های اخیر نیز وقایع تروریستی زیادی به دست داعش انجام می‌شد.

    حادثه ۱۱ سپتامبر، جدای از تاثیراتی که بر آمریکا و جهان گذاشت، باعث افزایش خشونت در جهان شد و کاری کرد تا جهانی که کم‌کم در حال امیدوار شدن به رسیدن به اوضاعی مصالحه‌آمیز بود، از آن پس بیشتر غرق در ناآرامی و جنگ و خونریزی شود، این حادثه به حامیان مفاهمه و گفت‌وگو لطمه زد و رسیدن به صلح و امنیت جهانی را برای سردمداران آن آرزویی دست‌نیافتی‌تر کرد.

    انتهای پیام

  • آیت‌الله طالقانی می‌توانست ترمزی بر منازعات ایدئولوژیک در انقلاب باشد

    آیت‌الله طالقانی می‌توانست ترمزی بر منازعات ایدئولوژیک در انقلاب باشد

    آیت‌الله طالقانی می‌توانست ترمزی بر منازعات ایدئولوژیک در انقلاب باشد
    آیت‌الله طالقانی می‌توانست ترمزی بر منازعات ایدئولوژیک در انقلاب باشد

    ایسنا/خراسان رضوی یک استاد دانشگاه گفت: اگر آیت‌الله طالقانی، مطهری و بهشتی زنده بودند منازعات ایدئولوژیک در انقلاب کمتر می‌شد.

    دکتر مهدی نجف‌زاده در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به ۱۹ شهریور ماه، سالروز درگذشت آیت‌الله طالقانی در مورد نقش او در جریان انقلاب اظهار کرد: آیت‌الله طالقانی در همراه کردن گروه‌های سیاسی -که هیچ نسبتی با اسلام سیاسی نداشتند- با امام خمینی و پذیرش رهبری ایشان نقش بسیار مهمی داشت،  نقش یگانه‌ای که می‌توانیم به آیت الله طالقانی بدهیم این است که ایشان پیونددهنده بین گروه‌های سیاسی مختلف با جریان اسلام سیاسی به رهبری آیت‌الله خمینی بود.

    وی ادامه داد: نقشی که آیت الله طالقانی برای خود تعریف کرده بود چیزی است که ما اکنون به عنوان اسلام رحمانی می‌شناسیم، در حقیقت یعنی این‌که اسلام پیونددهنده است، در مجموع آیت الله طالقانی خیلی ایدئولوژیک به قضیه نگاه نمی‌کرد.

    دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی تصریح کرد: واقعیت این است که آیت الله طالقانی در آن روزگار خیلی به ایدئولوژی فکر نمی‌کرد و سعی می‌کرد که به شیعه و اسلام به عنوان یک سبک زندگی نگاه کند، بنابراین خیلی خود را به خطوط مقید نمی‌کرد چرا که این معطوف به ایدئولوژی است که افراد خطوط خود را کامل مشخص کنند. آیت الله طالقانی یک روشن‌اندیش بود.

    نجف‌زاده در مورد نگاه آیت‌الله طالقانی به فعالیت گروه‌های مختلف سیاسی عنوان کرد: اگر آن چیزی که مدنظر آیت الله طالقانی بود پیاده می‌شد برای تمام گروه‌های سیاسی راه وجود داشت و می‌توانستند تداوم پیدا کنند و در امر سیاست در ایران مشارکت داشته باشند. نگاه آیت الله طالقانی به یوتوپیا(آرمان‌شهر) بیش‌تر از ایدئولوژی نزدیک است. در مباحث سیاسی تمایز آشکار و در عین حال ظریفی میان یوتوپیا و ایدئولوژی وجود دارد و به نظر من آیت الله طالقانی در سمت یوتوپیا ایستاده بود.

    آیت‌الله طالقانی قائل به مرزکشی ایدئولوژیک نبود

    وی در خصوص نگاه مبتنی بر یوتوپیا آیت الله طالقانی افزود: آیت الله طالقانی زمانی که در بحبوبحه انقلاب از زندان آزاد شده بود سخن معروفی دارد و می‌گوید که حال با این زندان می‌خواهیم چه کار کنیم؟ و ایشان معتقد است که می‌توانیم این زندان را تغییر کاربری بدهیم و بوستان و باغی ایجاد کنیم. در مجموع می‌توان گفت که آیت الله طالقانی خیلی قائل به مرزکشی‌های ایدئولوژیک نبود که بعدها اهمیت پیدا کرد.

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی اضافه کرد: مساله منازعه‌ای که میان ایدئولوژی و یوتوپیا وجود دارد فقط مربوط به ایران نیست. ایدئولوژی خط و نشان می‌کشد، رهبر و چشم‌انداز دارد اما هیچ‌کدام از این‌ها در یوتوپیا نیست و در آن خطوط مشخص و مجزا نیست. جالب است که منازعات ایدئولوژیک از همان یوتوپیا حاصل می‌شود چنان‌که جنبش‌های سیاسی میل به این پیدا می‌کنند که به ثبات و نهادسازی برسند و در نتیجه خطوط کشیده می‌شوند.

    نجف‌زاده در مورد رویکرد آیت‌الله طالقانی و رویکرد اسلام سیاسی گفت: برداشت آیت الله طالقانی با برداشت اسلام سیاسی متمایز بود. در خطبه‌های نماز جمعه ایشان هم می‌بینیم از اسلام سیاسی صحبت نمی‌کند بلکه از یک سبک زندگی صحبت می‌کند برای همین هم است که پس از مشخص شدن خطوط ایدئولوژیک آیت الله طالقانی به نوعی قهر می‌کند و کناره می‌گیرد چرا که احساس می‌کرد آن شوری که در جریان پس از انقلاب در نظر داشت، دیگر وجود ندارد و ما وارد یک مجادله ایدئولوژیک می‌شویم.

    وی افزود: رویکرد آیت الله طالقانی در روش با اسلام سیاسی متفاوت بود اما در هدف یکی بود تفکر ایشان این بود که اگر اسلام سیاسی به پیروزی برسد خیلی از منازعاتی که از لحاظ سیاسی و حتی اقتصادی وجود داشت از بین خواهد رفت و به همان چیزی که اسلام سیاسی می‌گفت به شیوه‌ متفاوت باور داشت.

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی در مورد نهضت آزادی بیان کرد: نزدیک‌ترین طیف به جریان اسلام سیاسی در طیف‌های مختلف در انقلاب ایران، نهضت آزادی است کما این‌که خود بازرگان تا آخرین لحظات با انقلاب و ساز و کاری که بعد از انقلاب ایجاد می‌شود، همکاری می‌کند. این مساله به این واسطه است که درک آن‌ها این بود که انقلاب ایران برای همه جا خواهد داشت و با تعبیر امروزی به روشنفکری دینی فکر می‌کردند. آیت الله طالقانی در نزدیکی طیف منتهی الیه جبهه ملی با اسلام سیاسی نقش داشت و اگر کسانی مثل آیت الله طالقانی نبودند ممکن بود حتی پیش از پیروزی انقلاب جدایی این دو جریان اتفاق بیافتد.

    آیت‌الله طالقانی در منازعات سیاسی در میانه ایستاده بود

    نجف‌زاده اضافه کرد: تصور آیت الله طالقانی این بود که در منازعه‌ای که میان گروه‌های سیاسی وجود دارد در میانه ایستاده است و همچنین تصور ایشان این بود که پس از پیروزی انقلاب ایران زمان این است که بنشینیم و با همفکری همدیگر ببینیم که چه برنامه‌ای در پیش بگیریم.

    وی افزود: آیت‌الله طالقانی اگر با چیزی هم مخالف بود آن را خیلی علنی ابراز نمی‌کردند اما مخالف این بود که تنها یکی از قالب‌های ایدئولوژیک به پیروزی برسد.

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی در مورد نزدیکی تفکر آیت‌الله طالقانی با میرزای نائینی تصریح کرد: تفکر آیت الله طالقانی به تفکر میرزای نائینی در انقلاب مشروطه نزدیک است یعنی تصور ایشان در مورد اتفاقاتی که در تاریخ ایران می‌افتد مانند نائینی بود چنان‌که نائینی از دل مذهب در مورد دموکراسی صحبت می‌کرد که همه گروه‌های سیاسی بتوانند مشارکت داشته باشند.

    نجف‌زاده اضافه کرد: عمر آیت الله طالقانی به درازا نکشید و ایشان نیز مانند چهره‌های دیگری که می‌توانستند یک ترمز برای منازعات ایدئولوژیک باشند از میان ما رفتند، آیت الله طالقانی، مطهری و بهشتی از جمله این افراد بودند. من فکر می‌کنم آیت الله بهشتی در میان دیگر روحانیون مجلس کسی بود که جمهوریت را در قانون اساسی ما متبلور کرد. آیت الله مطهری نیز در میان روشنفکران و اسلام سیاسی ایستاده بود. می‌توان گفت که اگر این سه نفر زنده بودند منازعات ایدئولوژیک در انقلاب کمتر می‌شد.

    انتهای پیام

  • «دیپلماسی اقتصادی» کشور را از فضای محاصره‌ای درمی‌آورد

    «دیپلماسی اقتصادی» کشور را از فضای محاصره‌ای درمی‌آورد

    «دیپلماسی اقتصادی» کشور را از فضای محاصره‌ای درمی‌آورد
    «دیپلماسی اقتصادی» کشور را از فضای محاصره‌ای درمی‌آورد

    ایسنا/خراسان رضوی عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس با اشاره به کاهش فروش نفت گفت: با دیپلماسی اقتصادی است که می‌توانیم کشور را از فضای محاصره‌ای جدا و فضای مناسبی برای کسب درآمد ایجاد کنیم.

    بهروز محبی نجم‌آبادی در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به کاهش فروش نفت در کشور بیان کرد: خرج جاری کشور مانند حقوق کارمندان به هیچ عنوان با مشکل مواجه نمی‌شود و دولت باید به فکر فرآوری نفت و فروش اموال باشد، امروز شرایط کشور ویژه است و آمریکایی‌ها و دشمنانمان محاصره را کاملا تنگ کرده‌اند. از ابعاد مختلف هم تلاش می‌کنند تا راه‌هایی که وجود داشته را روی ما ببندند.

    وی درباره اظهار نظر رییس سازمان برنامه و بودجه کشور مبنی بر این‌که حتی یک قطره نفت هم نمی‌توانیم بفروشیم، عنوان کرد: وزیر نفت در جلسه کمیسیون مجلس مطلب دیگری را عنوان کردند؛ آقای زنگنه گفت ما در حال فروش نفت هستیم و راه‌های جدیدی را پیدا کرده‌ایم. بنابراین بنظر می‌رسد ما توانایی فروش نفت را داریم و نیروهای بسیار مطمئنی داریم که می‌توانند نفت را به فروش برسانند. البته وزیر نفت عددی از این میزان فروش را نگفتند اما اتفاقات خوبی در حال رخ دادن است.

    نماینده مردم سبزوار در مجلس شورای اسلامی افزود: همچنین ما توانمندی‌های بسیاری در حوزه‌های دیگر داریم که می‌توانیم آن‌ها را توسعه دهیم مثلا چرا دولت وارد صادرات غیرنفتی نمی‌شود؛ برای نمونه چنانچه صادرات زعفران صورت پذیرد می‌تواند جو بسیار مثبتی ایجاد کند و خیلی از خانواده‌هایی که به واسطه کاهش قیمت زعفران در حال ورشکستگی هستند را نجات دهد. دولت باید منابع جدیدی را تعریف کند و صادرات غیرنفتی و فرآوری کالاها را هرچه سریعتر و با شیوه‌های خاص توسعه دهد.

    محبی با بیان این مطلب که دولت مانند پدری است که اکنون در مضیقه مالی قرار گرفته، خاطرنشان کرد: دولت اموالی دارد که بسیاری از آن‌ها در گذشته با همین پول نفت خریداری شده و ممکن است اکنون بلااستفاده باشند؛ می‌توان واگذاری این اموال را در دستور کار قرار داد و هزینه‌های مورد نظر را تامین کرد. پدری که در شرایط سخت واقع می‌شود باید قسمتی از اموالش را بفروشد.

    وی متذکر شد: در حوزه مالیات هم باید تغییراتی جدی ایجاد کنیم. کشورهای اروپایی و آمریکایی استفاده ویژه‌ای از مالیات‌ها می‌کنند و افرادی که دارای تمکن مالی جدی‌اند و از سرمایه‌داران کشورهایشان هستند در شرایط بحرانی به کمک دولت می‌آیند. سرمایه داران ما باید وارد شوند و قسمتی از این بار کشور را به دوش بگیرند.

    محبی گفت: خرج جاری کشور مانند حقوق کارمندان به هیچ عنوان با مشکل مواجه نمی‌شود. زمانی‌که دولت اوراق سلف نفتی را واگذار و برنامه فروش نفت برای ۱۴۰۱ را تعیین می‌کند یعنی دنبال منابع است و ماموریت فعلی مجلس و دولت تعریف منابع جدید برای کشور است. حتی چنانچه این امرِ تعریف منابع جدید به صورت قابل قبولی میسر نشد، اولویت‌ها را تغییر می‌دهیم و بعضی منابع را بر اساس نیازهای مردم جابجا می‌کنیم.

    این نماینده مجلس عنوان کرد: اطمینان داشته باشید خرج جاری کشور به مشکل نمی‌خورد چرا که ایران کشور بزرگی است و با یک تصمیمی که دولت بگیرد و قسمتی از دولت را که نیاز ندارد به بخش خصوصی واگذار کند، برای چندین سال تامین مالی انجام می‌شود.

    محبی با اشاره به بورس گفت: زمانی‌که نوسانات تا این حد زیاد است و در خروجی دچار مشکل هستیم نشان می‌دهد که شیوه نظارت و مدیریت بازار اشکال ماهوی و جدی دارد. اما بازار سرمایه بهترین راه برای کشور است تا شرکت‌های دولتی به مردم واگذار شود و نقدینگی زیادی جذب شود. بورس قطعا باید حمایت شود و به دولت هم گفته‌ایم که هر لایحه‌ای برای حمایت و پیش‌برد بورس داشته باشد مجلس همراهی می‌کند در عین حال معتقدیم با ثبات سازی و حرکت رشد معقول است که بورس می‌تواند موفق شود و در تعامل دو سویه مجلس و دولت، آرامش به بازار بورس بازگردد.

    وی ادامه داد: همچنین باید برای تولیدات این کارخانه‌ها و شرکت‌ها هم چاره‌ای اندیشید تا بتوانند محصولات خود را صادر کنند و این مساله نیازمند فعالیت در حوزه دیپلماسی اقتصادی است. با دیپلماسی اقتصادی است که می‌توانیم کشور را از این فضای محاصره‌ای جدا و فضای مناسبی برای کسب درآمد ایجاد کرد.

    عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس بیان کرد: دولت و مجلس در کنار هم و با هم‌افزایی باید به یک شیوه عملیاتی و متناسب و دارای انعطاف در بودجه برسند تا بهتر بتوانیم مملکت را اداره کنیم.

    انتهای پیام

  • مردم در انتخابات ۱۴۰۰ حرف‌های جدید می‌خواهند

    مردم در انتخابات ۱۴۰۰ حرف‌های جدید می‌خواهند

    مردم در انتخابات ۱۴۰۰ حرف‌های جدید می‌خواهند
    مردم در انتخابات ۱۴۰۰ حرف‌های جدید می‌خواهند

    ایسنا/خراسان رضوی یک فعال سیاسی اصلاح‌طلب گفت: مردم حرف‌های جدید و افرادی را می‌خواهند که برای حل مشکلات کشور راهکارهای عملیاتی داشته باشند و دیگر وعده پاسخگو نخواهد بود چراکه تا به حال به اندازه کافی وعده داده شده است.

    حمید صابریان در گفت‌وگو با ایسنا مهم‌ترین چالش پیش روی انتخابات سال آینده را موضوع مشارکت مردم دانست و اظهار کرد: یاس و ناامیدی که مردم نسبت به حاکمیت پیدا کردند، موضوع بسیار خطرناکی است و ممکن است تبعات جبران‌ناپذیری برای کشور در پی داشته باشد، اگرچه شیوع کرونا نیز بر مشارکت پایین مردم در انتخابات مجلس، تاثیر گذاشت، اما همچنان بزرگترین چالش پیش‌روی انتخابات ریاست جمهوری، بحث مشارکت مردم است.

    معاون سیاسی دبیر کل مجمع مشورتی اصلاح‌طلبان خراسان رضوی بیان کرد: به عقیده من با توجه به شرایط حال حاضر کشور انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ باید از تمام انتخابات‌های گذشته متمایز باشد، نامزدها از هر طیف و جریان سیاسی که باشند باید حرف‌ها و شعارهای جدید برای اداره کشور داشته باشند، دیگر با وعده‌های انتخابات پیشین نمی‌توان مردم را به پای صندوق رای آورد .

    وی ادامه داد : مردم حرف‌های جدید و افرادی را می‌خواهند که برای حل مشکلات کشور راهکارهای عملیاتی داشته باشند و دیگر وعده پاسخگو نخواهد بود چراکه تا به حال به اندازه کافی وعده داده شده و اگر نامزدها نتوانند حرفی تازه برای مردم بزنند ، ما با بحران مشارکت روبرو خواهیم بود .

    این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با اشاره به این که هنوز هم در رابطه با انتخابات ظرفیت‌های زیادی وجود دارد، بیان کرد: من فکر می‌کنم اگر دست‌اندرکاران انتخابات از این ظرفیت‌ها در انتخابات ۱۴۰۰ استفاده نکنند، جفا به ملت خواهد بود . من هنوز امیدوارم که اگر انتخابات در فضایی رقابتی برگزار شود، باز هم نرخ مشارکت مردم به همان آمار حدود ۷۰-۶۰ درصد بازمی‌گردد.

    وی تاکید کرد: رفتار مردم در انتخابات آیینه عملکرد مجموعه حاکمیت، مجریان و ناظران انتخابات و میزان امید مردم به تغییر است، اگر مردم انتخابات را پرشور برگزار کنند، معلوم می‌شود همچنان به بهبود امور امیدوارند و مجریان و ناظران انتخابات عملکرد مثبت و امیدوارکننده ای داشتند اما اگر غیر از این رخ دهد، قطعا تبعات بسیار سنگینی برای کشور خواهد داشت.

    انتهای پیام

  • اجرای مکانیسم ماشه میان آمریکا و اروپا شکاف ایجاد کرده است

    اجرای مکانیسم ماشه میان آمریکا و اروپا شکاف ایجاد کرده است

    اجرای مکانیسم ماشه میان آمریکا و اروپا شکاف ایجاد کرده است
    اجرای مکانیسم ماشه میان آمریکا و اروپا شکاف ایجاد کرده است

    ایسنا/خراسان رضوی یک استاد دانشگاه گفت: اجرای مکانیسم ماشه موجب ایجاد شکاف بین امریکا و متحدان اروپایی آن‌ها شده است در نتیجه در چهارچوب ایجاد این شکاف بین امریکا و متحدانش می‌توان منافع جمهوری اسلامی ایران را تامین نمود.

    دکتر امیرحسین ملکی‌زاده در گفت‌وگو با ایسنا در تحلیل حقوقی اجرای مکانیسم ماشه از سوی ایالات متحده امریکا اظهار کرد: دولت امریکا در روز پنجشنبه ۳۰ مرداد درخواست بازگشت تمام تحریم‌های بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی ایران را در چهارچوب مکانیسم ماشه (اسنپ بک) به شورای امنیت تسلیم نمود.

    وی ادامه داد: براساس ماده ۳۷ موافقت‌نامه برجام «متعاقب ابلاغ دریافت طرف شاکی، شورای امنیت سازمان ملل متحد می‌بایست منطبق با رویه‌های خود در خصوص قطع‌نامه‌ای برای تداوم لغو تحریم‌ها رای‌گیری نماید چنان‌چه قطع‌نامه فوالذکر ظرف ۳۰ روز از تاریخ ابلاغ به تصویب نرسد، سپس مفاد قطع‌نامه‌های سابق شورای امنیت سازمان ملل متحد مجددا اعمال خواهد شد.»

    امریکا حقی برای استفاده از مکانیسم ماشه ندارد

    این عضو هیات علمی دانشگاه گروه حقوق آزاد مشهد تصریح کرد: از لحاظ حقوقی اجرای این ساز و کار صرفا برای طرفین موافقت‌نامه برجام پیش‌بینی شده است، ایالات متحده امریکا با خروج از برجام دیگر طرف برجام محسوب نمی‌شود و حقی برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه یا بازگشت تحریم‌های شورای امنیت آن‌طور که در قطع‌نامه ۲۲۳۱ آمده است، ندارد.

    ملکی‌زاده در مورد شرایطی که پس از فعال شدن مکانیسم ماشه می‌تواند شکل بگیرد، بیان کرد: بر اساس ماده ۳۷ موافقت‌نامه برجام اگر کشوری از طرف‌های عضو از مکانیسم ماشه مندرج در این ماده استفاده کند، شورای امنیت ۳۰ روز وقت خواهد داشت تا قطع‌نامه‌ای را برای معافیت ایران از تحریم‌های هسته‌ای سازمان ملل تصویب کند که در این صورت با وتو حتمی ایالات متحده امریکا قطع‌نامه‌های قبلی مربوط به تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران باز خواهد گشت.

    وی افزود: ملاحظه می‌گردد، از لحاظ حقوقی وفق ماده ۳۷ برجام و همچنین حق وتوی ایالات متحده امکان جلوگیری از این اقدام امریکا در شورای امنیت وجود ندارد لازم به ذکر است که در صورت بازگشت تحریم‌های سازمان ملل با اعمال مکانیسم ماشه از سوی امریکا وضعیت تحریم ایران با وضعیتی که قبل از انعقاد موافقت‌نامه برجام وجود داشت تا حد زیاد متفاوت خواهد بود.

    این عضو هیات علمی گروه حقوق دانشگاه آزاد مشهد افزود: تا قبل از برجام اجماع جهانی در خصوص اعمال تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران وجود داشت اما در حال حاضر شکاف عمیقی بین کشورهای اروپایی، چین و روسیه از یک طرف و با امریکا از طرف دیگر وجود دارد و این کشورها ایالات متحده را در اعمال تحریم‌ها ظالمانه بیشتر همراهی نخواهند کرد. اجرای مکانیسم ماشه موجب ایجاد شکاف بین امریکا و متحدان اروپایی آن‌ها شده است در نتیجه در چهارچوب ایجاد این شکاف بین امریکا و متحدانش می‌توان منافع جمهوری اسلامی ایران را تامین نمود.

    ملکی‌زاده درمورد نتایج خروج ایران از برجام خاطرنشان کرد: خروج از برجام در وضعیت کنونی منفعتی برای کشور ما نخواهد داشت بلکه بهانه‌ای به امریکا خواهد داد تا از کشورهای اروپایی بخواهد تا در اعمال تحریم‌ها با این کشور همراه شوند. همچنین از حیث عملی نیز خروج از برجام مانعی برای جلوگیری از اجرای مکانیسم ماشه محسوب نمی‌گردد.

    انتهای پیام

  • باید از طریق شورای امنیت مقابل آمریکا بایستیم

    باید از طریق شورای امنیت مقابل آمریکا بایستیم

    باید از طریق شورای امنیت مقابل آمریکا بایستیم
    باید از طریق شورای امنیت مقابل آمریکا بایستیم

    ایسنا/خراسان رضوی یک کارشناس حقوق بین‌الملل گفت: اکنون نهاد ناظر بر اجرای قطع‌نامه ۲۲۳۱ خود شورای امنیت است و  باید برای جلوگیری از آسیب رسیدن به منافع ملی کشورمان آنجا رایزنی‌های خود را گسترش دهیم و مقابل آمریکا بایستیم.

    دکتر سعید کریمی در گفت‌وگو با ایسنا در مورد امکان استفاده امریکا از مواد قطع‌نامه ۲۲۳۱ اظهار کرد: امریکا تقریبا یک سال بعد از آن‌که دونالد ترامپ عهده‌دار کاخ سفید شد، صراحتا اعلام کرد که به توافقات ناشی از برجام متعهد نیست و از برجام خارج شد اما این مساله به معنای خروج از قطع‌نامه ۲۲۳۱ نیست. هیچ دولتی در جهان اجازه و اختیار خروج از قطع‌نامه‌های شورای امنیت را ندارد، مگر با اجازه خود شورای امنیت، بنابراین به صورت حقوقی امریکا همچنان طرف قطع‌نامه ۲۲۳۱ به شمار می‌آید.

    وی ادامه داد: ما در استدلال‌های حقوقی که انجام می‌دهیم باید خیلی مراقب باشیم. اگر بپذیریم که امریکا طرف قطع‌نامه ۲۲۳۱ نیست و این اختیار را داشته که راسا از این قطع‌نامه خارج شود به این معناست که پذیرفته‌ایم که خروج این کشور از قطعنامه ۲۲۳۱ نیز قانونی است، چرا که اصلی در حقوق بین الملل وجود دارد با این محتوا که دولت‌ها بعد از انجام عمل متخلفانه بین‌المللی، باید در درجه اول، آن عمل متخلفانه را قطع کنند، پس اگر جانب این تفسیر را بگیریم که آمریکا همچنان خارج از قطعنامه ۲۲۳۱ قرار دارد پس به طور ضمنی پذیرفته‌ایم که عمل آمریکا در خروج از برجام و به تبع، خروج از قطعنامه ۲۲۳۱ غیرقانونی نبوده است.

    امکان خروج یک‌جانبه از قطع‌نامه‌های شورای امنیت وجود ندارد

    این کارشناس حقوق بین‌الملل تصریح کرد: باید گفت که هیچ کشوری اجازه خروج یک‌جانبه از قطع‌نامه‌های شورای امنیت را ندارد و مواد منشور سازمان ملل متحد در فصول شش و هفت نیز به این مساله اشاره دارند که این فقط خود شوراست که درباره شمولیت قطع‌نامه‌هایش بر دولت‌های عضو تصمیم‌گیری می‌کند.

    کریمی در پاسخ به این سوال که «آیا امریکا می‌تواند از مکانیسم ماشه استفاده کند؟» گفت: در برجام و عینا در قطع‌نامه ۲۲۳۱ تکرار شده است که رسیدن به چنین مرحله‌ای مستلزم گذراندن پروسه‌های حل اختلافی است که در برجام تعبیه شده است. بدین شکل که ابتدا باید موضوع در کمیسیون مشترک برجام مطرح شود. اگر قضیه در کمیسیون مشترک حل نشود یا این که ۳۰ روز از زمان طرح موضوع گذشته باشد و راه حلی به دست نیامده باشد، موضوع قابل طرح در کمیسیون وزرای امور خارجه طرف‌های برجام است.

    وی افزود: اگر باز هم اختلاف پابرجا باشد نهایتا باید از «هیات مشورتی» تقاضای رای شود. پس در مجموع باید یک پروسه سه مرحله‌ای پشت سر گذاشته شود. بنابراین، توسل مستقیم به شورای امنیت وجاهت حقوقی ندارد. وانگهی درست است که آمریکا طرف قطع‌نامه ۲۲۳۱ -که به این کشور اجازه چکاندن مکانیسم ماشه را می‌دهد- به شمار می‌آید اما باید به نکته بسیار مهمی نیز توجه کرد و آن توازن میان حقوق و تکالیف در مناسبات حقوقی به ویژه مناسبات حقوقی بین‌المللی است.

    آمریکا نمی‌تواند مدعی بهره‌مندی از مکانیسم ماشه باشد

    این کارشناس حقوق بین‌الملل اضافه کرد: در حقیقت، طبق اصول حقوقی شما اجازه ندارید در حالی که از تعهدات خود شانه خالی می‌کنید، مدعی بهره‌مندی از حقوق‌تان شوید. از این موضوع در حقوق بین‌الملل با عنوان «توازن حق و تکلیف هوفلدی» یاد می‌شود. به همین دلیل، نوعی توازن متقابل میان حقوق و تکالیف در نظم حقوقی بین‌المللی برقرار است و هر حقی متقابلا تضمین هر تکلیفی و به عکس هر تکلیفی تضمین هر حقی است. وقتی آمریکا، تعهدات ناشی از برجام را برای ماه‌هاست که اجرا نمی‌کند منطقا نمی‌تواند مدعی بهره مندی از حقوق ناشی از این قطعنامه یا همان مکانیسم ماشه شود.

    کریمی درمورد نامه نماینده امریکا به شورای امنیت در تاریخ ۲۰ آگوست عنوان کرد: نامه‌ای که امریکا به شورای امنیت داده خیلی هوشمندانه تنظیم شده است. در این نامه امریکا به بند ۱۱ قطع‌نامه ۲۲۳۱ استناد کرده است. در این بند چنین آمده است که پس از این‌که یک طرف مدعی نقض ماهوی برجام از طرف دولت دیگر ‌شود، ظرف ۳۰ روز باید قطع‌نامه‌ای برای ادامه توقف تحریم‌ها تهیه و به رای گذاشته شود.

    وی افزود: طبیعی است اگر چنین قطعنامه‌ای پیشنهاد شود با وتوی آمریکا روبه‌رو خواهد شد و تحریم‌های قبل از برجام بازخواهند گشت. این روش حل و فصل اختلاف که در برجام تعبیه شده است، تا حدودی به سود طرف‌های مقابل ماست اما در آن شرایط ژئوپلتیکی که ایران در حال مذاکره با طرف‌های دیگر بود و عملا ایران در حال چانه‌زنی با ۵ قدرت جهانی قرار داشت، چنین مکانیسمی را چاره‌ناپذیر نشان می‌داد.

    درخواست آمریکا باید فاقد موضوعیت اعلام شود

    این مدرس دانشگاه خاطرنشان کرد: در شرایط کنونی که امریکا توپ را در زمین طرف‌های حامی برجام انداخته است، راهکار موجود این است که سایر اعضای شورای امنیت درخواست آمریکا را فاقد موضوعیت اعلام کنند یعنی این‌که بگویند ایران مرتکب نقض نشده است و عملا درخواست امریکا موضوعیت ندارد و بدین وسیله مانع از ادامه جریانی شوند که امریکا با نامه ۲۰ آگوست خود آن را آغاز کرده است.

    کریمی اضافه کرد: نکته‌ای که باید در اینجا نیز ذکر شود، آن است که در حقوق بین‌الملل برخلاف حقوق داخلی، یک نیروی پلیس مرکزی یا قوه قضائیه نهادین وجود ندارد که بر اجرای تعهدات دولت‌ها نظارت داشته باشد و آن‌ها را به انجام کاری وادار نماید. بنابراین، خود دولت‌ها، پلیس خودشان به شمار می‌آیند. این بدان معناست که حتی اگر آمریکا مکانیسم ماشه را تا انتها برود، تا وقتی که دولت‌های جهان و به ویژه دولت‌های عضو شورای امنیت اقناع نشوند که مکانیسم ماشه باید چکانده شود، عملاً تحریم‌های مورد نظر آمریکا علیه ایران نیز اجرا نخواهند شد.

    وضعیتی بی‌سابقه در شورای امنیت

    وی افزود: البته این وضعیت، یک وضعیت بی سابقه در شورای امنیت خواهد بود بدین معنا که از نظر شکلی، شورای امنیت باید اقدامی انجام دهد (ایران را تحریم کند) اما اکثریت دولت‌های عضو شورا با آن مخالف هستند و چنین نخواهند کرد.

    این کارشناس حقوق بین‌الملل در مورد تصمیم و راهکار پیش‌روی ایران بیان کرد: اگر رایزنی‌ها گسترده شود و در خود شورای امنیت در مقابل امریکا بایستیم، این بهترین راهکار است. ما در یک نظم بین‌المللی زندگی می‌کنیم که بر آن حقوقی حاکم است که به این حقوق هم ممکن است انتقادهایی داشته باشیم، اما به هر روی در این فضا یک حقوقی وجود دارد و ما تا زمانی که این حقوق اصلاح نشده است، نمی‌توانیم آن را نادیده بگیریم.

    کریمی اضافه کرد: اکنون که نهاد ناظر بر اجرای قطع‌نامه ۲۲۳۱ خود شورای امنیت باید از همان طریق اقدام کنیم و در آن‌جا رایزنی‌های خود را گسترش بدهیم تا جلوی لطمه دیدن منافع ملی را بگیریم به غیر از این دیگر خود برجام هم چارچوب دیگری ندارد که بتوانیم به آن متوسل شویم.

    انتهای پیام