

۲۵۸۲۵۸
اخبار-فرهنگی در خبر گذاری ایران امیر



۲۵۸۲۵۸



اکبرخان در نامه خود، ایران را یک کشور بزرگ با سابقه تمدنی، تاریخ غنی و میراث فرهنگی از ۷۰۰۰ هزار سال قبل از میلاد مسیح معرفی میکند که در کنار هند به عنوان یکی از قدرتهای معاصر و بزرگترین دموکراسی، جهان، میتوانند از طریق همکاریهای چند جانبه اقتصادی آینده بزرگی را رقم بزنند.
وی با ابراز تاسف از کاهش مبادلات تجاری و اقتصادی ایران و هند ظرف سالهای اخیر، تصریح میکند که این امیدواری وجود دارد که دوکشور ظرفیتهای اقتصادی و تجاری کار با یکدیگ را به دو برابر افزایش دهند. وی معتقد است همکاری دو ملت بزرگ ایران و هند میتواند توازن رادر جنوب آسیا در ارتباط با شرق و غرب این قاره برقرار کند.
این کارگردان هندی با این تعبیر که تحریمهای ناعادلانه آمریکا علیه ایران، بیشترین تحریمهای اعمال شده علیه یک کشور در جهان است، خاطرنشان کرد: «این وضعیت کار ایران برای مبارزه علیه کرونا را سختتر می کند و حتی ایران نمیتواند ازمنابع خود برای تجارت مشروع و حتی خرید دارو و تجهیزات پزشکی استفاده کند.»
وی افزود: «حتی کشورهایی که مخالف این تحریمها هستند نیز مجبور به اعمال تحریمهای غیر انسانی آمریکا شدهاند.»
اکبرخان در این نامه تاکید کرد: «هند براساس اصول و آموزههای خود باید با بی عدالتی علیه انسانها مقابله کند و برای برابری انسانها تلاش نماید و از اینرو این کشور باید از ایران در این شرایط حمایت کند تا در تحریمهای غیرعادلانه علیه ایران تجدید نظر شده و کاهش یابد.»



وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ کَافٍ لَکَ فِی الْأُسْوَهِ؛
برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیامبر اسلام را الگوی خود قراردهی
وَ دَلِیلٌ لَکَ عَلَی ذَمِّ الدُّنْیَا وَ عَیْبِهَا؛
و – این راه و رسم- راهنمایی است برای تو در نکوهش و عیب دنیا
وَ کَثْرَهِ مَخَازِیهَا وَ مَسَاوِیهَا؛
و بی اعتباری و بدیهای بسیارش
إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا؛
چه، دنیا را از هر سو از هر سو از پیامبر گرفتند
وَ وُطِّئَتْ لِغَیْرِهِ أَکْنَافُهَا؛
و به غیر او سپردند
وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا؛
و او از شیر این مادر-دنیا- ننوشید
وَ زُوِیَ عَنْ زَخَارِفِهَا؛
و از زیورها و زینتهای آن فاصله گرفت
….
فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الْأَطْیَبِ الْأَطْهَرِ؛
پس به پیامبر پاکیزهات اقتدا کن
فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَهً لِمَنْ تَأَسَّی؛
که راه و رسم او الگویی است برای آنها که در پی الگویی هستند
وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّی؛
و موجب فخر و عزت است برای کسی که خواهان عزت باشد
وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَی اللَّهِ الْمُتَأَسِّی بِنَبِیِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ؛
و محبوبترین بندگان نزد خدا، آنهایی هستند که به پیامبرشان اقتدا کنند و در راه او گام بردارند
قَضَمَ الدُّنْیَا قَضْماً؛
به اندازه ضرورت از دنیا بهره گرفت
وَ لَمْ یُعِرْهَا طَرْفاً؛
و هرگز تمایلی به آن نشان نداد
أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْیَا کَشْحاً؛
پهلویش از همه مردم لاغرتر
وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْیَا بَطْناً؛
و شکمش از همه خالیتر بود
عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا؛
دنیا بر او عرضه شد
فَأَبَی أَنْ یَقْبَلَهَا؛
ولی آن را نپذیرفت
وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَیْئاً فَأَبْغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَیْئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَیْئاً فَصَغَّرَهُ؛
چیزی را که میدانست مبغوض خداست، مبغوض می شمرد، چیزی را که نزد خدا حقیر است، حقیر میدانست. و چیزی را که نزد او خرد و بیمقدار است، کوچک میشمرد
وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِینَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعْظِیمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَکَفَی بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّهً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ؛
برای مخالفت ما با خدا و سرپیچی از فرمانش همین کافی است که در ما چیزی جز محبّت به آن چه مورد خشم خدا و رسولش است، و بزرگ شمردن آنچه خدا و رسولش آن را کوچک شمردهاند وجود نداشته باشد
وَ لَقَدْ کَانَ (صلی الله علیه وآله) یَأْکُلُ عَلَی الْأَرْضِ؛
و همانا پیامبر «که درود خدا بر او و خاندانش باد» بر روی زمین مینشست و غذا میخورد
وَ یَجْلِسُ جِلْسَهَ الْعَبْدِ؛
و چون بندگان مینشست
وَ یَخْصِفُ بِیَدِهِ نَعْلَهُ؛
با دست خود پارگی کفشش را وصله میزد
وَ یَرْقَعُ بِیَدِهِ ثَوْبَهُ؛
جامه خود را به دست خود میدوخت
وَ یَرْکَبُ الْحِمَارَ الْعَارِیَ؛
بر خر بی پالان سوار میشد
وَ یُرْدِفُ خَلْفَهُ.
و دیگری را بر پشت خود سوار میکرد
وَ یَکُونُ السِّتْرُ عَلَی بَابِ بَیْتِهِ فَتَکُونُ فِیهِ التَّصَاوِیرُ، فَیَقُولُ یَا فُلَانَهُ لِإِحْدَی أَزْوَاجِهِ غَیِّبِیهِ عَنِّی، فَإِنِّی إِذَا نَظَرْتُ إِلَیْهِ ذَکَرْتُ الدُّنْیَا وَ زَخَارِفَهَا؛
پردهای بر در خانه او آویخته بودند که نقشها و تصویرهایی در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن میافتد به یاد دنیا و زینتهای آن میافتم
فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیَا بِقَلْبِهِ؛
قلباً از دنیا روی برگردانده بود
وَ أَمَاتَ ذِکْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ؛
و یاد دنیا را در وجود خود میرانده بود
وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زِینَتُهَا عَنْ عَیْنِهِ؛
و دوست داشت زینت دنیا از برابر چشمش پنهان بماند
لِکَیْلَا یَتَّخِذَ مِنْهَا رِیَاشاً وَ لَا یَعْتَقِدَهَا قَرَاراً؛
تا از آن – دنیا – لباس فاخری تهیه نکند و آن – دنیا – را قرارگاه دائمی خود نداند
وَ لَا یَرْجُوَ فِیهَا مُقَاماً؛
و در آن امید درنگ نداشت
فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْسِ وَ أَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْبِ وَ غَیَّبَهَا عَنِ الْبَصَر؛
پس علاقه به دنیا را از خود بیرون کرد، و دل از دنیا بر کند، و چشم از دنیا پوشاند
وَ کَذَلِکَ مَنْ أَبْغَضَ شَیْئاً أَبْغَضَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَیْهِ وَ أَنْ یُذْکَرَ عِنْدَهُ؛
و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود
وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ مَا یَدُلُّکَ عَلَی مَسَاوِئِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبِهَا؛
در سیرت زندگانی رسول خدا نکاتی وجود دارد که رهنمای تو به زشتیها و عیبهای دنیا است
إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ؛
آنگاه که با نزدیکان خود گرسنه به سر میبرد
وَ زُوِیَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ؛
و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زینتهای دنیا از دیده او دور ماند
فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ أَکْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) بِذَلِکَ أَمْ أَهَانَهُ؟
پس هر انسان بصیر و آگاهی باید بر مبنای خرد خویش بیندیشد که آیا خدا محمد «که درود خدا بر او و خاندانش باد» را به داشتن این سیرتها گرامی داشته یا خوار کرده؟
فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ کَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِیمِ بِالْإِفْکِ الْعَظِیمِ؛
اگر بگوید که او را خوار کرده، سوگند به خدای بزرگ که دروغ میگوید و بهتانی بزرگ میزند
وَ إِنْ قَالَ أَکْرَمَهُ فَلْیَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهَانَ غَیْرَهُ حَیْثُ بَسَطَ الدُّنْیَا لَهُ وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَبِ النَّاسِ مِنْهُ؛
و اگر بگوید گرامیش داشته، پس بداند خدا کسی را خوار شمرده که دنیا را به او ارزانی داشته؛ درحالی که از نزدیکترین مقربان به خودش دور نگهداشته است
فَتَأَسَّی مُتَأَسٍّ بِنَبِیِّهِ؛
پس، هر که باید به پیامبرش تأسی جوید
وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ؛
و پای بر جای پای او نهد و از هر جا او داخل شد، داخل شود
وَ إِلَّا فَلَا یَأْمَنِ الْهَلَکَهَ؛
در غیر اینصورت از هلاکت ایمن نباشد
فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) عَلَماً لِلسَّاعَهِ وَ مُبَشِّراً بِالْجَنَّهِ وَ مُنْذِراً بِالْعُقُوبَهِ؛
خدای متعال محمد «که درود خدا بر او و خاندانش باد» را نشانه قیامت، مژده دهنده بهشت و ترساننده از عقوبت قرار داد
خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَهَ سَلِیماً؛
با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد
لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَی حَجَرٍ حَتَّی مَضَی لِسَبِیلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ؛
سنگی بر سنگی ننهاد تا به راه خود رفت و دعوت پروردگارش را اجابت کرد
فَمَا أَعْظَمَ مِنَّهَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ؛
چه نعمت بزرگی است از سوی خداوند بر ما وجود او، رهبری که باید از او پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم
وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذِهِ حَتَّی اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا؛
به خدا سوگند که این جبّه خود را چندان وصله زدهام که دیگر از وصله زننده آن شرم دارم
وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ أَلَا تَنْبِذُهَا عَنْکَ؟
یکی به من گفت: «آیا آن را دور نمی افکنی»؟
فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّی؛ فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَی.
گفتم: از من دور شو که صبحگاهان رهروان شب ستایش میشوند.


فاطمه پاقلعهنژاد: شاید کمتر پیش بیاید که طرفداران برنامههای عروسکی نام صداپیشه یک عروسک را بدانند و او را بشناسند. اما «جنابخان» مانند همه عروسکها نبود. او که در ۵ فصل، بخش جدانشدنی «خندوانه» بود، به خاطر دغدغههایش برای مسائل اجتماعی، کل کل شیرینش با رامبد جوان و البته اطلاعات فوتبالی فوقالعادهاش جای خود را در دل مخاطبان باز کرده بود و محبوبیت زیادی داشت. برای همین هم کنجکاوی برای شناختن صداپیشهاش زیاد بود و همین باعث شد تا مخاطبان چهره محمد بحرانی را هم مانند صدایش بشناسند.
بحرانی که خاستگاهش صحنه تئاتر است، در چند فیلم و سریال و با کارگردانهای بزرگی مثل کیومرث پوراحمد و ایرج طهماسب کار کرده و در «کلاه قرمزی» هم برای دو شخصیت محبوب «ببعی» و «آقوی همساده» صدا ساخته بود.
محمد بحرانی این شبها در سریال نوروزی شبکه سه با نام «دوپینگ»، نقش یکی از کاراکترهای اصلی را ایفا کرده است. به همین بهانه با او گفتوگویی انجام دادهایم که در ادامه میخوانید.

کمدی فانتزی سریال «دوپینگ» میتواند مخاطب را جذب کند؟
البته کمدی این سریال، فرم کمدی مرسومی در تلویزیون نیست. در این سالها برای ساخت کمدی خیلی سعی شده و بیشتر آنها ناتورالیستی بودند و من خودم طرفدار آنها بودم. مثلا خیلی «پایتخت» را دوست دارم و تمام آن را دنبال میکنم و هر وقت هم میبینم میخندم. «دوپینگ» هم سبک کمدی متفاوتی دارد و حداقل من متن مشابه آن را تابهحال نخوانده بودم.
بازیگران متفاوتی هم در این سریال مشغول هستند.
همه گروههایی که کار میکنند حرفهای هستند اما بازیگران این سریال تیمی هستند که شاید ترکیب غریبهای باشد و از این نظر جذاب است.
«دوپینگ» اولین تجربه کارگردانی آقای مقصودی در زمینه سریال است.
بله. حرفه اصلی آقای مقصودی در تمام این سالها فیلمنامه بوده و همه هم در سینما او را به عنوان فیلمنامهنویس میشناسند. فیلمنامههای گردن کلفتی داشته و در هیات انتخاب جشنواره بوده ولی بعد از فیلم «خجالت نکش» که در سینما موفق بود، الان هم با اولین سریالش آمده.
امسال «خندوانه» را نداشتیم. دلمان برای جناب خان تنگ شده.
من هم خیلی زیاد هم برای رفقا در «کلاه قرمزی» و هم برای جناب خان دلم تنگ شده. هم من و هم اکیپی که در عروسکگردانی و ایدهپردازی با هم کار میکردیم. واقعا ای کاش میشد در این روزها حضور داشته باشیم ولی از طرف دیگر شاید واقعا الان جمع نشدن عاقلانهترین کار باشد. دوستانی که استندآپ و کارهای فردی انجام میدهند خیلی خوب است که این روزها فعال هستند و از خانه و در فضای مجازی برای مردم کار میکنند، کار درست و ارزشمندی است. یک مقدار ولی این روزها برای تیمهای عروسکی سخت است. چون بالاخره برای یک کار عروسکی باید چندین نفر دور هم جمع شویم و این خلاف توصیههایی است که این روزها میشود. برای همین فکر میکنم جناب خان هم این روزها خودش را در خانه قرنطینه کرده.
و یک رابطه لانگ دیستنس را با احلام تجربه میکند.
جناب خان که همه عمرش با احلام رابطه لانگ دیستنس بوده.
پس با تصمیم آقای جوان درباره نساختن «خندوانه» موافق بودید؟
کار عاقلانهای بود. من درباره اتفاقات مدیریتی و اینکه «خندوانه» باشد یا نباشد اصلا نه صاحبنظرم و نه نظری میدهم ولی اینکه این جمع نشدن با هر دلیلی و به هر بهانهای، به نظرم اتفاق عاقلانهای است.
شما یک طرفدار سرسخت فوتبال هستید. از فوتبال چه خبر؟
این روزها که همه لیگها تعطیل شدند و عملا فوتبالدوستها باید منتظر باشند. من بازی آخر یونتوس را دیدم و بعد از گلهای یوونتوس بازیکنها برای شادی گل روی سر و کله هم میپریدند من همانجا گفتم که همه بازیکنها در شهر رفتوآمد دارند و این خطرناک است. دو روز بعد خبر آمد که یکی از بازیکنهای یوونتوس مبتلا به کرونا شده است.
امسال تقریبا اغلب مربیهای خارجی که به ایران آمدند، بعد از چند هفته رفتنی شدند.
استراماچونی برای استقلال فوقالعاده بود و البته من کالدرون را به اندازه برانکو دوست نداشتم و معمولی بود ولی باز جایگاه پرسپولیس بد نبود. خیلی جالب میشد اگر این دو تیم، استقلال با استراماچونی و پرسپولیس با برانکو در لیگ میماندند و لیگ ادامه پیدا میکرد. دو تیم خیلی قوی بودند و رقابت جذابی میشد. ولی در شرایط مالی که الان کشور ما دارد و هر مربی و هر بازیکنی ۶ماه بعد در فیفا از ما شکایت دارد، نمیدانم شاید الان وقش نیست. عملا هر خارجی که وارد فوتبال ایران میشود چندماه بعد یک شکایت و چندصدهزار یورو از ما میگیرد.
بعضی میگویند نگه داشتن این مربیها خسارت کمتری دارد.
متاسفانه بله. آنها که پولشان را میگیرند در هر صورت؛ خیلی هم قانونی. مثل ویلموتس که ۱۹۰روز کار کرد و اندازه همه مربیهای ایرانی پول گرفت.
چالشهای متفاوتی برای بهتر کردن حال مردم در این روزها راه افتاده. به عنوان کسی که سالها مردم را خندانده فکر میکنید چه میشود کرد که حال مردم خوب شود؟
سوال سختی است. چون خودمان هم با این حال درگیریم و رطب خورده منع رطب چه کند. خودمان هم در خانه هستیم و یک ساعتهایی در روز آدم بیحوصله و کلافه میشود. و از طرف دیگر خیلیها در ایران روزمزد هستند و باید کار کنند. اگر بخواهم توصیه کنم مثلا فیلم ببینند یا کتاب بخوانند، این برای کسانی نیست که روزمزد هستند و نیاز دارند سر کار بروند، برای همین گفتم سوال سختی است. کسانی که چنین توصیههایی میکنند شاید حواسشان نباشد خیلیها اصلا امکان مالی این کارها را ندارند.
امیدوارم غول مرحله آخر باشد.
من یک چیزهایی خواندم که این کرونا احتمالا سبک زندگی آدمها را به صورت جدی عوض خواهد کرد. نوع سفرهایشان، ارتباطاتشان، وسواسهای بیش از حد و بیمارگونه آدمها درباره لباس و تفریح و … من امیدوارم چیزی که از این اتفاق باقی میماند چیز خوبی باشد و شاید نوع نگاه مسوولانهای که کرونا در بعضی از اقشار ایجاد کرده، اگر بماند میتواند یادگار درستی از این روزهای بد باشد.
۲۵۸۲۵۸

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در فصل ششم از مجموعه «پایتخت» به کارگردانی سیروس مقدم که از شبکه یک سیما در حال پخش است، شاهد شغل جدید نقی معمولی هستیم. او در این فصل، نقش راننده یک نماینده مجلس را عهدهدار است. نقش آقای مالکی، نماینده مردم ساری در مجلس را، سیدامیر سیدزاده، تهیهکننده سینما برعهده دارد. او که برای نخستین بار است جلوی دوربین میآید، پیشتر در مقام تهیهکننده با سیروس مقدم (کارگردان) و محسن تنابنده در مجموعه تلویزیونی «پیامک از دیار باقی» همکاری داشته است.
سیدامیر سیدزاده، تهیهکننده سینما که برای اولین بار بازیگری را در سریال پایتخت و در نقش یک نماینده مجلس تجربه میکند٬ از حضور خود در این سریال پرمخاطب میگوید.
او درباره نقش خود در این فصل از سریال «پایتخت» و چگونگی حضورش گفت: «آذرماه آقای تنابنده تماسی با من داشتند که من در ایران نبودم و پیشنهاد دادند با توجه به فیزیک جسمانی قصد دارند نقش یک نماینده را در این مجموعه عهدهدار شوم. با حضورم در ایران به منطقه شیرگاه در مازندران (محل تصویربرداری) رفتم و در اولین سکانسها که جلوی دوربین قرار گرفتم هر دو عزیز آقایان تنابنده و مقدم اذعان داشتند که همانطور که نقش در ذهنشان طراحی شده بود، اجرا شد.»
این تهیهکننده درباره طراحی نقش نماینده و احتمال اعتراض به نوع شخصیتپردازی و حرکت روی لبه تیغ گفت: «نماینده مجلس به درستی طراحی شده بود و من با صحبتهایی که با آقای تنابنده داشتم با مالکی به درستی آشنا شدم و اطمینان داشتم به گونهای این شخصیت را طراحی و نوشتهاند که باعث دلخوری و نگرانی نمایندگان نخواهد شد. در این مجموعه، مخاطب با نماینده پاکدستی مواجه است که به حق قصد خدمت به مردم شهر را دارد.»
سیدزاده درباره شخصیت مالکی در طول داستان توضیح داد: «در هر صنفی افراد خوب و بد وجود دارد. مالکی کاراکتری است که به استناد سوگندی که خورده انجام وظیفه و خدمت به مردم را از مسئولیتهای خود دانسته و متعهد به انجام وظیفه است. شخصیت به گونهای طراحی شده که شاهد تعهد و انجام وظایفش در طول داستان هستیم اما در طول خدمت به مردم دچار چالشهایی میشود و افراد از او توقعاتی دارند که مالکی به حسب وظیفه خود با این نوع خواستههای نابجا برخوردهای مناسبی خواهد کرد.»

او درباره بازی در مقابل تنابنده توضیح داد: «به جد، محسن یکی از باهوشترین افراد در طراحی کاراکتر و بازیگری و بازیگیری از بازیگر نقش مقابل خود است. به عقیده من افراد در کنار او به خوبی یاد میگیرند و برای هر بازیگری جلوی خودش موقعیت خلق میکند. به عنوان سرپرست نگارش فیلمنامه، ایدهها و سوژههای بکری در ذهن میپروراند که در بالا بردن سطح فیلمنامه بسیار موثر است.»
بازیگر نقش مالکی درباره امکان بداههگویی سر صحنه گفت: «بخشهایی از دیالوگهایی که من سر صحنه میگویم بر اساس ریاکشنهای نقی است و بخش زیادی از آن بداهه بود که با تایید آقایان مقدم و تنابنده اجرا میشد.»
بازیگر نقش مالکی در سریال «پایتخت» درباره حضور نماینده در مجلس شورای اسلامی در قسمتهای دیگر داستان گفت: «متاسفانه به دلیل شیوع کرونا و تعطیلی مجلس شورای اسلامی نتوانستیم ایدههای آقای تنابنده درباره حضور مالکی در مجلس شورای اسلامی را اجرایی کنیم و حضور من به مازندران محدود شد. اما حضور مالکی در بخشهای دیگر سریال پررنگتر میشود.»
او درباره شیوع بیماری در منطقه مازندران و فیلمبرداری در این منطقه توضیح داد: «عوامل سازنده مجموعه تا روز ۲۷ اسفندماه در مناطق مختلف مازندران حضور داشتند و من به دلیل شرایط کاری مجبور به رفت و آمد به تهران بودم. اما از روز اول به خوبی با نکات بهداشتی و ایمنی افراد سر صحنه حاضر شدند و محل اقامت و تهیه غذا به درستی ضدعفونی میشد. «پایتخت» یکی از مجموعههایی است که افراد زیادی سر صحنه حاضر بودند و اگر یک نفر مبتلا میشد، کار تعطیل میشد که خوشبختانه با تمهیداتی که اندیشیده شد هیچ یک از اعضای گروه دچار مشکل نشدند و کار به اتمام رسید.»



این پیرغلام اهل بیت (ع)، این روزها براثر بیماری در کما بستری است.
۵۷۵۷

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، این روزها با شیوع ویروس کرونا، بیشتر مردم، وقت خود را در خانه میگذرانند. تماشای سریال «پایتخت»، یکی از سرگرمیها در این شرایط است که پخش فصل تازه آن از اول فروردین آغاز شده است.
در نخستین قسمت پخش شده از «پایتخت۶»، احمد مهرانفر، بازیگر نقش ارسطو، پس از یک سال حبس از زندان آزاد میشود. این بازیگر با انتشار عکسی از صحنه آزادیاش در این سریال و با اشاره به بحران کرونا، در پستی اینستاگرامی نوشته است:
«لعنت به زندان، لعنت به قفس
لعنت به کرونا، لعنت به قرنطینه
در خانه میمانیم.»

۵۷۵۷



آلیس مونرو، نویسنده پرآوازه کانادایی، یکی از تواناترین نویسندگان داستان کوتاه دوران معاصر است. او را با چخوف مقایسه میکنند و به اعتقاد بسیاری از منتقدان، داستانهایش به لحاظ قدرت ادبی و احساسی به رمان نزدیک است. داستانهای آلیس مونرو، اگرچه غالباً در گذشته و در فضاهای روستایی و شهرهای کوچک کانادا اتفاق میافتد، داستان همه آدمها در همه زمانهاست.
آلیس مونرو با قلم توانایش قادر است داستانهایی خلق کند که برای خوانندگان نخبه و معمولی به یک میزان لذتبخشاند. همین است که هر کتاب جدیدش به حادثهای ادبی تبدیل میشود و در فهرست آثار پرفروش جای میگیرد. مونرو در طول فعالیت حرفهای خود جوایز ادبی متعددی به دست آورده است، مجموعه داستان «فرار» نیز در سال ۲۰۰۴ دومین جایزه گیلر را برایش به ارمغان آورد. آلیس مونرو در این مجموعه، چون اغلب آثارش، روایتگر زندگی زنان در مراحل مختلف عمر است، روایتهایی همراه با واقعگرایی و صداقتی کم مانند، و سرشار از لحظههای روشنگر که هم طنزآلودند و هم دردناک. گویی دریچهای رو به دنیا میگشاید و بی آنکه پلک بزند خوب نگاه میکند و آنچه را که میبیند نشان میدهد. زندگی زنان در روستاها و شهرهای کانادا از درون مایههای آثار اوست.
در دهم اکتبر ۲۰۱۳ آکادمی سوئد اعلام کرد که جایزه نوبل ادبیات به آلیس مونرو تعلق گرفت. او که در زمان اعلام این خبر ۸۲ ساله بود، یکصد و دهمین برنده جایزه ادبی نوبل، اولین کانادایی برنده این جایزه و سیزدهمین زنی بود که از ۱۹۰۱ تا کنون موفق به گرفتن این جایزه معتبر ادبی شد. پیش تر از این در یک دهه اخیر زنانی چون هرتا مولر و دوریس لسینگ این عنوان را از آن خود کرده بودند. تنها نویسندهای که برای داستانهای کوتاهش برنده جایزه ادبی نوبل شده، آلیس مونرو است.
مجموعه داستان «فرار» از آلیس مونرو را مژده دقیقی به فارسی ترجمه و انتشارات نیلوفر آن را در ۳۹۴ صفحه و به قیمت ۵۵,۰۰۰ تومان به بازار کتاب عرضهکرده است.



رمان «آینه و نور» که سومین جلد از سهگانه «تالار گرگ» نوشته هیلاری مانتل محسوب میشود، داستان وقایع پس از اعدام آن بولین را روایت میکند. مانتل، پیش از این رمانهای «تالار گرگ» و «مجرمان را بیاورید» را منتشر کرده بود که به روایت پیشرفت توماس کرامول، صدر اعظم هنری هشتم و توطئه و دسیسههایی که در نهایت منجر به اعدام آن بویلن شدند، پرداخته بودند.
تاکنون در مجموع بیش از ۵ میلیون نسخه از کتابهای «تالار گرگ» و «مجرمان را بیاورید» در سراسر جهان به فروش رفته است و حالا رمان «آینه و نور» در نخستین هفته از حضورش در فهرست پرفروشهای نیویورکتایمز رتبه نخست را از آن خود کرده است.
مانتل برای خلق دو جلد نخست این سهگانه، دو مرتبه موفق به کسب جایزه بوکر شد. رمان «تالار گرگ» این نویسنده از سوی نشریه گاردین به عنوان رتبه نخست فهرست برترین رمانهای قرن ۲۱ انتخاب شد.
۸۰ هفته از حضور رمان «جایی که خرچنکها آواز میخوانند» در فهرست پرفروشهای این نشریه میگذرد و این اثر اینبار در رتبه دوم فهرست به چشم میخورد. «جایی که خرچنگها آواز میخوانند» اثر «دلیا اوئنز که نخستین تجربه این نویسنده در حوزه کتابهای داستانی محسوب میشود، داستان دختری به نام «کیا» و حوادث پیچیدهای را که به دنبال کشف جنازه مرد جوانی در شهر محل زندگی این دختر مشهور به «دختر مرداب» به وقوع میپیوندد، روایت میکند.
رتبه سوم این فهرست اما به رمان تازه وارد «سفر فراعنه» نوشته کلایو کاسلر و گراهام براون اختصاص یافته است. این رمان که هفدهمین جلد از سری داستانهای پروندههای «NUMA» محسوب میشود، داستان تیم نظامی «NUMA» را روایت میکند که به کمک سازمان «ام آی ۵» بریتانیا سعی دارند روند ربوده شدن آثار باستانی توسط دلالان عتیقه را متوقف کنند.
رمان «غبار آمریکایی» نوشته جنین کامینز پس از گذشت ۸ هفته، این بار در جایگاه چهارم قرار گرفته است. این رمان درباره داستان زنی مکزیکی است که پس از کشته شدن همسرش توسط یک باند توزیع مواد مخدر، به همراه پسرش به سمت مرز ایالات متحده فرار میکند.
«محله خوب» نوشته ترزا آن فولر، دیگر اثر جدید فهرست پرفروشهای داستانی بخش «hard cover» نشریه نیویورکتایمز است که در رتبه پنجم قرار گرفته است.
۵۷۵۷


به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بهرام افشاری، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون، شب گذشته (شنبه ۲ فروردین)، مهمان برنامه «دورهمی» با اجرای مهران مدیری بود. در این قسمت از برنامه که فضای شاد و مفرحی هم داشت، این بازیگر از نحوه ورودش به «پایتخت» تا ماجرای عاشقیاش را تعریف کرد.
بازیگر «پایتخت» درباره ماجرای وارد شدنش به این سریال گفت: «من در چایخانه بیکار نشسته بودم و در حال غر زدن بودم که این چه وضعی است، یک نفر با من تماش گرفت و گفت آقای احمد مهرانفر شماره تو را میخواهد، با او تماس بگیر. من آن زمان یکی از طرفداران بزرگ «پایتخت» بودم. خلاصه با او تماس گرفتم و رفتیم دفتر آقای مقدم، محسن تنابنده هم آنجا بود اولین سوالی که از من پرسید گفت قدت چند است؟ من هم گفتم مگر برای تست بازیگری نیامدهام با قد من چه کار دارید؟ از آنجا اعتماد شکل گرفت و خدا رو شکر من وارد این سریال شدم.»
افشاری درباره وضعیت فعلی تلویزیون گفت: «احساس میکنم این روزها چند دستگیای در این رسانه دیده میشود. تلویزیون برای مردم است و سرمایهاش هم از مردم است چون بودجهای که به تلویزیون تعلق میگیرد از پول نفت ما است و از سهم مالیاتی است که مردم پرداخت میکنند، پس طبیعتا باید برنامههایی در آن پخش شود که مردم دوست داشته باشند.»
این بازیگر درباره علاقهاش به ورزشهای رزمی گفت: «من خیلی انرژی داشتم و دوست داشتم بروم ورزش رزمی، چون قدم هم بلند بود، دوست داشتم دعوا کنم. تصمیم گرفتم بروم ورزش سان شو. یک مربی وارد شد میخواست یک فن یاد بدهد، من را صدا زد و گفت تو بیا، بعد رو به بچههای کلاس گفت از این دراز تر نداریم که! بعد محکم یک ضربه به من زد، روز بعد هم همینطور! چند جلسه که گذشت، پدرم گفت تو کجا میروی که هر روز سیاه و کبود به خانه بر میگردی؟ گفتم ورزش رزمی میرفتم ولی مثل اینکه دیگر قسمت نیست!»
در ادامه بهرام افشاری ماجرای عاشق شدنش را تعریف کرد و گفت: «من در هنرستان درس میخواندم یک هنرستان دخترانه هم پانصد متر بالاتر از ما بود، یک دختر خانمی را آنجا دیدم و از او خوشم آمد، هر روز که سوار اتوبوس میشد یک لبخند به او میزدم او هم به من یک لبخند میزد و ماجرا تمام میشد. یک بار او را دیدم و لبخند زدم، من را نگاه کرد و گفت خفه شو بیشعور. من که متحیر و تعجب زده مانده بودم با کولهباری از شکست عشقی به خانه رفتم. فردای همان روز دوباره او را دیدم و به او لبخند زدم او هم به من یک لبخند زد. این تناقض رفتاری مرا خیلی درگیر خودش کرده بود تا زمانی که فهمیدم اینها دوقلو هستند و یکی از آنها به شدت از من بدش میآید. یک روز دل را به دریا زدم و رفتم جلوی در مدرسه شان که مدیر مدرسه به همراه مامور کلانتری من را تا کلانتری هدایت کردند.»
او ادامه داد: «یک چیزی که درباره رفت و آمدمان وجود داشت این بود که یک اتوبوس فقط جلوی در مدرسه هنرستان پسرانه نگه میداشت یک اتوبوس دیگر فقط جلوی هنرستان دخترانه یک روز که یکی از این اتوبوسها خراب شده بود، همه ما باهم سوار یک اتوبوس شدیم من آن دختر خانم را دیدم به جای اینکه روی صندلی بنشینم، خیلی آرام رفتم قسمت وسطی اتوبوس ایستادم بدون اینکه کوچکترین کاری انجام دهم، یک دفعه یکی از دخترها فریاد زد آقای راننده این پسر ما را اذیت میکند. راننده هم بدون اینکه یک کلام چیزی بگوید، مستقیم با اتوبوس رفت داخل حیاط کلانتری و مجددا راننده اتوبوس و مامور من را تا خود کلانتری هدایت کردند.»

۵۷۲۴۵