برچسب: گروهک منافقین

  • منافقین با وجود ترور هزاران ایرانی توسط اروپا پناه داده شده‌اند

    منافقین با وجود ترور هزاران ایرانی توسط اروپا پناه داده شده‌اند

    منافقین با وجود ترور هزاران ایرانی توسط اروپا پناه داده شده‌اند

    ترور هزاران ایرانی

     

    به گزارش خبرگزاری مهر، وزارت امور خارجه به مناسبت روز ملی مبارزه با تروریسم در توئیتی، نوشت: منافقین با وجود ترور هزاران ایرانی و نبرد دوشادوش صدام، توسط ایالات متحده و اتحادیه اروپا پناه داده شده‌اند.

    در این مطلب آمده است: هشتم شهریور (۲۹ اوت)، روز ملی مبارزه با تروریسم، زمانی برای گرامیداشت یاد رئیس جمهور رجایی و نخست‌وزیر باهنر است که ۳۹ سال پیش در چنین روزی در یک بمب‌گذاری توسط گروه تروریستی «مجاهدین خلق» (منافقین) به شهادت رسیدند.

    وزارت خارجه در پایان این توئیت، نوشت: منافقین با وجود ترور هزاران ایرانی و نبرد دوشادوش صدام، توسط ایالات متحده و اتحادیه اروپا پناه داده شده‌اند.

    منبع : مهرنیوز

  • آل سعود در حمایت از منافقین منفعتی نمی برد

    آل سعود در حمایت از منافقین منفعتی نمی برد

    آل سعود در حمایت از منافقین منفعتی نمی برد

     

    محمدحسن آصفری عضو کمیسون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اقدام شبکه ایران‌اینترنشنال در پوشش گردهمایی گروهک منافقین گفت: منافقین یک جریان تروریستی است و تاکنون هزاران نفر را در کشور ما به شهادت رسانده است. از طرف دیگر شبکه ایران اینترنشنال نیز وابسته به رژیم سعودی است که این رژیم نیز تقویت‌کننده جریان تروریسم تکفیری است. حمایت سعودی از تروریسم در منطقه از جمله در سوریه و عراق نیز برای همگان روشن است. رفتارهای رژیم آل سعود نشان می‌دهد که به دنبال ایجاد اختلاف در میان کشورهای مسلمان است.

    وی افزود: آل سعود در چند سال گذشته ضربات سنگینی از جبهه مقاومت دریافت کرده است و هیچگاه فکر نمی‌کرد در باتلاق یمن گیر کند یا اینکه ضربات سنگینی در سوریه و عراق دریافت کند. آل سعود به دنبال این است که کینه خود را از جبهه مقاومت با حمایت از یک گروهک مفلوک تروریستی نشان دهد. آنچه مشخص است اینکه امروز با توجه به نفرتی که مردم ایران از گروهک منافقین دارند این حمایت سبب می‌شود که نفرت مردم از آل سعود نیز دو چندان شود.

    این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در ادامه گفت: حمایت ایران اینترنشنال از گروهک منافقین تنها یک تنفس مصنوعی به گروهکی است که در ایران هیچ پایگاهی ندارد. هیمنه این گروهک تروریستی در عملیات مرصاد کاملاً از بین رفت. این حمایت هیچ نفعی برای آل سعود ندارد.

    آصفری این اقدام را عملی ناشیانه خواند و افزود: حمایت ایران اینترنشنال از گروهک‌های تروریستی کاملاً ابتدایی و غیرحرفه‌ای است و جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با استفاده از قوانین حقوق بین‌الملل نسبت به شکایت حقوقی از این شبکه تلویزیونی اقدام کند. البته متأسفانه امروز نظام‌های حقوقی جهانی خود حامیان گروهک منافقین و جریانات تروریستی در جهان هستند.

    وی با اشاره به نامه اخیر خوانده شهدای ترور به دستگاه قضا و وزارت امور خارجه گفت: در دستگاه قضائی باید پرونده‌ای برای این موضوع گشوده شود و از طریق نهادهای بین‌المللی این موضوع پیگیری شود. وزارت امور خارجه نیز باید از طریق دیپلماسی فشار لازم به کشور انگلیس که مبدا پخش این تلویزیون است را وارد کند.

    این نماینده مجلس در پایان گفت: گروهک منافقین جریانی پوسیده است که به زودی به زباله‌دان تاریخ خواهد پیوست اما رسانه‌ها باید جوانان را نسبت به ماهیت این گروهک آگاه کنند.

    منبع : مهرنیوز

  • دست انتقام خداوند در عملیات مرصاد تار و پود منافقین را درهم کوبید

    دست انتقام خداوند در عملیات مرصاد تار و پود منافقین را درهم کوبید

    به گزارش خبرگزاری مهر، سرلشکر محمد باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح با صدور پیامی به مناسبت فرارسیدن پنجم مرداد ماه سالگرد عملیات غرورانگیز مرصاد این روز را گرامی داشت.

    متن پیام سرلشکر باقری به شرح زیر است:

    «بسم الله الرحمن الرحیم

    فرارسیدن پنجم مرداد ماه سالروز عملیات غرورانگیز و مقتدرانه مرصاد که برای مقابله با اقدام ننگین و خیانت بار منافقین موسوم به فروغ جاویدان و آزادسازی مناطق اشغالی در جبهه غرب، درس‌ها و عبرت‌های ماندگار و آموزنده‌ای در تاریخ ایران عزیز به ودیعت نهاده است را گرامی می‌دارم.

    هشت سال دفاع مقدس ملت عظیم‌الشأن ایران برابر جنگ تحمیلی جهانی استکبار، از درخشان‌ترین مقاطع تاریخی این سرزمین به شمار رفته و بازخوانی حوادث و رخدادهای آن می‌تواند ضمن بازتولید هوشمندی و بصیرت در جامعه، کشور را از گزند توطئه‌ها و فتنه‌های دشمنان مصون داشته و عبور سربلند آن از آوردگاه‌های حساس و سرنوشت ساز آینده را تضمین نماید.

    حافظه تاریخی ایرانیان گواهی می‌دهد گروهک منفور و خائن منافقین، آخرین حلقه استکبار و صهیونیسم بین‌المللی برای درهم شکستن مقاومت و ایستادگی شگفت‌انگیز و پیروزمندانه ایران در جنگ تحمیلی، آن هم در نقطه پایانی جنگ و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ محسوب می‌شود که بر اساس توهم و محاسبات غلط دشمن بعثی و حامیان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای صدام از وضعیت و آمادگی‌های دفاعی، نظامی جمهوری اسلامی بود که با خطای راهبردی آنان و گرفتار شدن در کمین گاه الهی همراه گردید و دست انتقام خداوند در عملیات مرصاد از متن اراده رزمندگان اسلام و فرزندان ملت ایران به درآمد و در معادله‌ی معکوس تار و پود آنان را در هم کوبید تا «ان ربک لبالمرصاد» را تفسیر کند.

    در عملیات فروغ جاویدان نه تنها رویای باطل از مهران تا تهران تعبیر نشد بلکه گروهک نفاق و منافقین خائن، کوردل و تروریست، برای همیشه آماج نفرت و کینه مقدس ملت ایران قرار گرفتند و حماسه سترگ مرصاد در آن شرایط خطیر و پر ماجرا نشان داد هرگاه کیان نظام و مملکت اسلامی با تهدیدی مواجه شود، ملت ایران به ویژه نسل جوان مومن، انقلابی و وطن دوست با برافراشتن پرچم وحدت و یکپارچگی برای دفاع از آرمان‌ها و سرزمین مقدس خود، آگاهانه، عاشقانه و شجاعانه در صحنه و صف مقابله با دشمنان حاضر و با غلبه بر آنان از میهن عزیزمان دفع خطر خواهند کرد.

    با گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان حماسه ساز و همیشه جاوید هشت سال دفاع مقدس به ویژه شهدای عملیات افتخارآمیز مرصاد و سردار دل‌ها و سیدالشهدای جبهه مقاومت اسلامی سپهبد پاسدار حاج قاسم سلیمانی (ره) از فرماندهان این عملیات بزرگ، تاکید می‌شود: درس‌های این رخداد عظیم و الهام بخش تاریخی در شرایط حساس کنونی که ردپای منافقین و جریان «نفوذ» در فتنه آفرینی‌ها پیچیده و غائله سازی نوین دشمنان قسم خورده علیه ایران اسلامی که با دروغ، نیرنگ و سیاه نمایی از وضعیت کشور در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی برای اغوای مردمان این مرز و بوم در کمین نشسته‌اند، عبرت آمیز بوده و با یادآوری سرنوشت ارتش به اصطلاح آزادی بخش فرقه نفاق در نبرد جاودانه مرصاد، هوشمندی و بیداری ملت مقتدر، انقلابی و شریف کشورمان را به رخ آنان خواهد کشید.»

    منبع : مهرنیوز

  • پیرمرد و پیرزن‌های خائن منافق، توانی برای نبرد نظامی ندارند

    پیرمرد و پیرزن‌های خائن منافق، توانی برای نبرد نظامی ندارند

    به گزارش خبرگزاری مهر، امیر سرتیپ ناصر آراسته، هم رزم شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد در گفتگویی با بیان اینکه هدف اصلی گروهک تروریستی منافقین براندازی نظام بود، گفت: این گروهک تروریستی در سال ۶۷ با چراغ سبز چند تن از نمایندگان کنگره آمریکا و سناتورهای مجلس سنا جهت براندازی جمهوری اسلامی اقدام کردند.

    التماس منافقین به صدام برای حمله مجدد به ایران

    وی آراسته با اشاره به اینکه در فاصله پذیرش قطعنامه تا روز حمله منافقین، مسعود رجوی سرکرده این گروهک تروریستی سه بار با صدام ملاقت کرده است، عنوان کرد: وی در این ملاقات‌ها از صدام تقاضای حمله به ایران را کرده بود.

    رئیس هیئت معارف جنگ ارتش همچنین با تاکید بر اینکه میزان کشت و کشتار منافقین به عدد ۱۷ هزار شهید می‌رسد، اظهارداشت: این در حالی بود که صدام در کل بمباران شهرهای کشور در طول هشت سال دفاع مقدس، ۱۵ هزار نفر از مردم بی‌گناه را به شهادت رساند.

    قدرت پدافند هوایی در ساقط کردن هواپیماهای ارتش عراق

    امیر آراسته در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به عملیات مرصاد، گفت: در این عملیات قرار بر این بود که منافقین پس از عبور از مرز عراق با پشتیبانی توپخانه‌ای و هواپیمایی رژیم بعثی، پایگاه‌های تبریز، همدان و کرمانشاه را تسخیر و پس از ۳۳ ساعت با برنامه‌ریزی انجام شده به تهران برسند.

    وی افزود: البته لازم به توضیح است منافقین با استعداد نیروی ۵ هزار نفری فعال در صحنه که شامل ۳۲ تیپ به ظرفیت۵۰۰ الی ۷۰۰ نفر بوده اقدام به عملیات کرده ولی در صحنه نبرد، نیروهای آن‌ها به ۶ الی ۷ هزار نفر هم می‌رسید.

    عضو گروه مشاورین نظامی رهبر معظم انقلاب در ادامه با بیان نقش برجسته پدافند هوایی ایران در عملیات مرصاد اظهارداشت: در همان روز اول عملیات، ۱۴ فروند از هواپیماهای ارتش عراق که به پشتیبانی از منافقین در این عملیات مشغول بودند، توسط نیروهای مقتدر پدافند هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران ساقط گشته و منهدم شدند.

    تشکیل قرارگاه تاکتیکی در آسمان از ذکاوت شهید صیاد شیرازی بود

    امیر آراسته در تشریح این عملیات به نقش بی بدیل امیر سپهبد شهید صیاد شیرازی اشاره و با بیان ذکاوت نظامی او، بیان کرد: به محض اعلام به شهید صیاد در شب قبل از عملیات، ایشان خود را ساعت۲۳ به منطقه رسانده و به دلیل اینکه تازه از منطقه بازگشته بودند تسلط خوبی روی آنجا داشتند.

    وی افزود: شهید صیاد در اولین تحلیل خود از اتفاقی که در حال رخ دادن بود متوجه شدند که مهاجمان به کشور منافقین هستند که با پشتیبانی ارتش بعثی عراق تدارک حمله دیده‌اند اما این در حالی بود که برای بسیاری از فرماندهان هنوز صحت وسقم این موضوع روشن نشده بود.

    عضو گروه مشاورین نظامی رهبر معظم انقلاب با اشاره به رشادت‌های شهید صیاد، خاطرنشان کرد: او به محض ورود به هوانیروز اقدام به تشکیل کوچکترین قرارگاه تاکتیکی و متحرک‌ترین‌ پاسگاه فرماندهی در آسمان کرد که تا آن زمان در جنگ چنین چیزی رخ نداده بود.

    امیر آراسته ادامه داد: در مجموع ۶۵ هلکوپتر و بالگرد نیروی زمینی از پایگاه هوانیروز کرمانشاه، کرمان و پشتیبانی اصفهان،   ۴۲۵ ساعت پرواز عملیاتی داشتند و شهید بزرگوار بیشتر طراحی‌ها و هماهنگی‌های این پروازها رادر هوا انجام داد.

    وی همچنین با اشاره به دلایل ضعف ایران در ابتدای مواجهه با گروهک منافقین، گفت: یکی از دلایل ضعف نیروهای مسلح در ابتدای این عملیات، به دلیل شوک پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بود که نیروی‌های مسلح ما تصور می‌کردند جنگ پایان یافته ولی با نهیب حضرت امام (ره) دوباره به صحنه نبرد بازگشتند.

    جانیانی که مربی داعش هستند

    عضو گروه مشاورین نظامی رهبر معظم انقلاب با اشاره به جنایت‌های منافقین گفت: آن‌ها اگر با کوچکترین مقاومت یا سئوال از طرف مقابل خود مواجه می‌شدند، بلافاصله آن را از بین می‌بردند. به عنوان مثال فقط در یک نمونه فرمانده پادگان اسلام آباد غرب را ابتدا بینی و گوش‌های ایشان را بریدند و سپس تیرباران‌اش کردند.

    امیر آراسته افزود: از دیگر جنایات منافقین می‌توان حمله به بیمارستان اسلام آباد غرب را عنوان کرد که با بی‌رحمی تمام بیماران را پس از جمع کردن در کنار دیوار، تیرباران کرده و به آتش کشیدند.

    اعدامی‌های منافقین همان توبه شکسته‌گان هستند

    وی در بخش دیگری از اظهارات خود با بیان دلیل اعدام برخی از اعضای این گروهک تروریستی، عنوان کرد: برخی از اسرای منافقین ابتدا توبه کردند و با رافت نظام مواجه شدند اما بعدها توبه شکستند و در عملیات‌های مختلف علیه کشور حضور داشتند، بنابراین حکم اعدام برای این‌ها منصفانه بود.

    عضو گروه مشاورین نظامی رهبر معظم انقلاب همچنین با برشماری سه ویژگی بارز منافقین خطاب به جوانان گفت: منافقین سه ویژه‌گی خیانت، جنایت و حماقت را با هم دارند چراکه نه تنها برای آسیب‌زدن به کشور با دشمن هم پیمان شدند بلکه در جنایاتی تکرار نشدنی بسیاری از مردم بی گناه را به خاک و خون کشیدند.

    از نظر رزمی روی پیرمرد و پیرزنهای خائن منافق حسابی نمیکنیم

    امیر آراسته در واکنش به تهدیدهای اخیر این گروهک تروریستی، گفت: از نظر عملیاتی و رزمی حسابی روی این پیرمرد و پیر زن‌های خائن، جانی و احمق نمی‌کنیم چرا که خود را از ارتش به قول آن‌ها مجهز آمریکا بالاتر می‌دانیم.

    وی در پایان با اشاره به راهبرد جدید این گروهک تروریستی، تاکید کرد: باید دقت داشت که این گروهک تروریستی توان جنگ‌های رو در رو و نظامی را نداشته و به همین علت به فضای مجازی و رسانه‌ای روی آورده که مهم‌ترین هدف آن‌ها نا امید کردن مردم از نظام است.

    منبع : مهرنیوز

  • سیر منفورشدن گروهک منافقین با نگاهی به دو عملیات مرصاد و مروارید

    سیر منفورشدن گروهک منافقین با نگاهی به دو عملیات مرصاد و مروارید

    سیر منفورشدن گروهک منافقین با نگاهی به دو عملیات مرصاد و مروارید

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست – سازمان مجاهدین خلق که بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ ماهیت تروریستی خود را برملا کرد و به گروهک منافقین معروف شد، از جمله گروه‌های معارض نظام جمهوری اسلامی است که بیش از دیگر گروه‌ها سابقه اقدامات نظامی و تروریستی علیه ملت ایران را در کارنامه دارد. این ترورها و فعالیت‌های نظامی نه به شکل مستقل، بلکه علناً در هماهنگی کامل با رژیم بعث صدام آن هم در دورانی که جنگ تحمیلی بین عراق و ایران درگرفته بود، انجام شدند.

    مزدوریِ این گروه برای صدام و جبهه غربی-عربی در دهه شصت و بعد از آن موجب شده تا هیچ پایگاه اجتماعی در بین مردم نداشته باشند و این عدم محبوبیت را می‌توان در فرسودگی سازمان در سال‌های اخیر و محدود شدن اعضای آن به عده‌ای افراد پا به سن گذاشته و مسلوب الاراده در اردوگاه آلبانی مشاهده کرد.

    هرچند مزدوری، فصل مشترک شخصیت‌ها و احزاب مخالف نظام جمهوری اسلامی در خارج از کشور است اما مجاهدین خلق در این فقره آن چنان گوی سبقت را از سایرین ربودند که موجب شده حتی در بین گروه‌های اپوزیسیون نیز منفور باشند. علت آن هم همکاری با رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی علیه ملت ایران و رزمندگان است.

    سازمان بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که وارد فاز مسلحانه و ترور در داخل کشور شد، مرکزیت خود را به فرانسه منتقل کرد و با تشکیل شورای به اصطلاح ملی مقاومت با حضور ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی، یک دولت در تبعید را تشکیل دادند. (هرچند بعد از مدتی بنی صدر نیز نتوانست با رجوی همکاری کند و از این شورا جدا شد.)

    فعالیت گروهک منافقین در بین سال‌های ۶۰ تا ۶۴ بر ترورهای داخل ایران متمرکز بود. یک بخش از این جنایات معطوف به ترور سران نظام یا اصطلاح منافقین «راس هرم» بود که واقعه ۷ تیر و ۸ شهریور (انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلام و دفتر نخست وزیری) از آن جمله است و یک بخش نیز زدن سرانگشتان نظام (اصطلاحی که منافقین به کار می‌بردند) بود که شامل مردم کوچه و بازار می‌شد که گاه تنها جرمشان داشتن عکس امام خمینی (ره) یا شهدای انقلاب بر دیوار مغازه شان بود.

    با این وجود بعد از ضربه ۱۹ بهمن ۱۳۶۱ و ترور مرکزیتِ داخل کشورِ سازمان در خانه‌ای در زعفرانیه و هلاکت موسی خیابانی (مرد شماره دوم سازمان) و اشرف ربیعی همسر رجوی که هدایت ترورها را برعهده داشتند، به مرور از توان و ظرفیت این گروه در داخل کشور کاسته شد.

    در این مقطع برخی نفرات دستگیر یا اعدام شدند، برخی در درگیری‌های کمیته با خانه‌های تیمی به هلاکت رسیدند، تعدادی به خارج کشور رفتند و عده‌ای نیز مخفیانه در ایران زندگی می‌کردند. در این زمان البته بخشی از اعضای سازمان با حضور در خاک عراق به فعالیت‌های محدود نظامی و رادیویی علیه جمهوری اسلامی مشغول بودند.

    سعید شاهسوندی از اعضای جداشده مجاهدین در مصاحبه‌ای در این خصوص می‌گوید: من بعد از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ همراه با چند نفر دیگر مامور به تاسیس رادیو مجاهد در کردستان شدم. آنجا ما به دعوت {عبدالرحمن} قاسملو به دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان رفتیم. آنجا من جزو گروه موسس رادیو مجاهد بودم، هم گوینده بودم و هم نویسنده بودم و هم در بخش‌های فنی کمک می‌کردم. و بعدها در همین رابطه، همراه صادق شرفکندی به پاریس که آن موقع محل اقامت مسعود رجوی بود رفتیم که او به شورای ملی مقاومت بپیوندد.

    با قطع همکاری بنی صدر و حزب دموکرات کردستان با رجوی و جدا شدن آنها از شورای ملی مقاومت و همچنین مذاکراتی که دولت فرانسه با جمهوری اسلامی بر سر آزادی گروگان‌هایش در لبنان داشت، رجوی متوجه این موضوع بود که ممکن است دیر یا زود از فرانسه اخراج شوند، لذا با خیال اینکه ابر قدرت‌ها نخواهند گذاشت ایران در جنگ با عراق پیروز باشد، همکاری که از سال‌ها قبل با رژیم بعثی داشت علنی کرد. در تاریخ سیاسی کشورهای جهان به ندرت به موردی بر می‌خوریم که یک گروه سیاسی مخالف نظام کشورش، با دشمن بیگانه که به خاک کشورشان حمله کرده ائتلاف کند و همین موجب حیرت و نفرت همگانی نسبت به فرقه رجوی شد.

    پس از مذاکراتی مقدماتی بین رجوی و طارق عزیز در پاریس، ۱۷ خراد ۱۳۶۵، رجوی وارد بغداد شد و طی فراخوانی نیروهای باقی مانده را به عراق فراخواند. منافقین با در اختیار گرفتن زمینی که صدام از عشایر عراقی در استان دیاله غصب کرده بود، اردوگاه اشرف را در سال ۶۵ تاسیس کردند.

    رجوی با تشکیل ارتش آزادی بخش ملی در اشرف مدعی بود که سازمان از مرحله ترور و جنگ‌های شهری گذر کرده و اکنون می‌تواند در جنگ کلاسیک شرکت کند. در این دوران، رجوی در ارتباط تنگاتنگ با استخبارات عراق بود و پس از سقوط صدام، فیلم‌هایی از دیدارهای مکرر نمایندگان سازمان با بلندپایگان دستگاه امنیتی رژیم صدام به دست آمد که در مستندی با عنوان «گرگ‌ها» در سال‌های گذشته از تلویزیون پخش شد. در این مستند نحوه همکاری و کسب اطلاعات منافقین از جبهه‌ها و قرار دادن آنها در اختیار بعثی‌ها را می‌توان مشاهده کرد.

    فعالیت آنها -غیر از سلسله عملیات‌های نظامی که به آن اشاره خواهد شد-، شنود بی‌سیم‌های ایرانی، اعتراف گیری از اسرا، ترور رزمندگان ایرانی که از جبهه برمی گشتند در کوچه و خیابان و همچنین حضور نفوذی‌های آنها در عملیات‌ها بود.

    آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان

    با تشکیل ارتش به اصطلاح آزادیبخش در اشرف، صدام از توان محدود آنها به عنوان پیاده نظام برای عملیات در داخل خاک ایران استفاده کرد. اولین عملیات، عملیات آفتاب بود که ۸ فروردین ماه سال ۱۳۶۸ با پشتیبانی نیروهای عراقی و با هدف تصرف فکه صورت گرفت. عملیات دوم، چلچراغ نام داشت که ۲۸ خردادماه ۶۷ با هدف تصرف مهران انجام شد.

    این دو عملیات این توهم را برای رجوی پدید آورد که می‌تواند با ارتش خودساخته اش به سمت مرزهای ایران حرکت کند. از سویی با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در روزهای پایانی جنگ، ارتش عراق با استفاده از ظرفیت منافقین تلاش کرد تا ضربه‌ای در مرزهای غربی به نیروهای ایرانی وارد کند، هرچند صدام نیز که ۸ سال جنگ را با ایران پشت سر گذاشته بود، بعید بود که حساب ویژه ای روی ارتشی باز کند که اکثریت آن را زنان تشکیل می‌دادند.

    منافقین برای عملیات فروغ جاویدان همه نیروهای خود را از خارج کشور و اروپا فراخواندند. مسعود رجوی در سخنرانی پیش از شروع عملیات اعلام کرد قرار است ۴۸ ساعته تهران را تصرف کنند! در حقیقت برخلاف دو عملیات دیگر که با هدف تصرف زمین و اسیرگیری انجام شده بود، عملیات فروغ جاویدان با هدف سقوط نظام برنامه‌ریزی شد.

    در روز حمله و آغاز عملیات نیروهای نظامی وابسته به سازمان مجاهدین خلق از مرز قصر شیرین حمله‌ور شدند. به گفته فرماندهان نظامی در زمان جنگ، مردم و نیروهای نظامی تصور می‌کردند که عراق دوباره به ایران حمله کرده است و یک روز زمان برد تا مردم و نیروهای نظامی به نتیجه قطعی برسند که منافقین به ایران حمله کرده‌اند.

    یکی از علل ورود و پیشروی منافقین به داخل خاک ما، تمرکز نیروهای سپاه در جنوب در پی حمله مجدد صدام بود و تمام قوای جنگی در حال مقابله با پیشروی بعثی‌ها در جبهه جنوب در عملیات طراحی شده غدیر بودند و به جز ۲ گردان از لشکر ۹ بدر که در حال عزیمت به سمت جنوب بودند و تیپ قائم سمنان، نیروی خاصی در غرب کشور برای رویارویی با منافقین حضور نداشت وگرنه عبور آنها از قصر شیرین غیر ممکن بود.

    با ورود منافقین شهرهای کرند، اسلام آباد و گیلانغرب شاهد جنایات وسیع از سوی آنها علیه مردم و غیرنظامیان بود که در یک نمونه از این جنایات، سربازان ارتش و مجروحان بیمارستان اسلام آباد را سربریده و اجساد آنها را سوزاندند.

    ابراهیم خدابنده از اعضای جداشده سازمان در این باره می‌گوید: سازمان به نیروها اعلام کرده بود که اسیر نمی‌گیریم به همین دلیل تمام اسیرها را تیرباران می‌کردند و می‌کشتند. حتی مجروحین را از بیمارستان اسلام‌آباد بیرون آورده بودند و تیرباران کرده بودند. مزرعه‌ها را هم آتش می‌زدند و حیوانات را می‌کشتند تا جوی ایجاد کنند که همه بترسند.

    با مشخص شدن ورود منافقین به داخل خاک ایران، محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران که در جنوب کشور بود به سمت کرمانشاه راه افتاد و عملیات مرصاد برای مقابله با آنها طراحی شد.

    شهید سپهبد صیاد شیرازی با استفاده از توان هوانیروز به ستون زرهی مجاهدین یورش برده و در تنگه چهارزبر توانست آنها را متوقف کرده و بسیاری از نیروهای سازمان با حمله هوایی به هلاکت رسیدند. همچنین تعداد زیادی از آنها در بازگشت به سمت مرز، از سوی مردم دستگیر شده یا در درگیری با نیروهای محلی کشته شدند.

    شهید صیاد در کتابِ «در کمین گل سرخ» درباره این عملیات می‌گوید: صبح روز پنجم مرداد عملیات مرصاد با رمز یا علی (ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد. همزمان با عملیات هوانیروز، علاوه بر گروه‌های مردمی، تعدادی از لشکرهای سپاه نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی می‌توانستند به عقب برگردند. بعضی از آن‌ها به روستاها پناه برده بودند و بعضی‌هایشان با خوردن قرص سیانور به زندگی خود خاتمه داده بودند. عملیات که تمام شد در جاده کرمانشاه اسلام‌آباد هزاران کشته از آنان به‌جا مانده بود. اجساد پسران و دخترانی که با ملت خود بسیار ناجوانمردانه رفتار کرده بودند. کسانی که روز تنهایی میهن به یاری اردوی خصم شتافته بودند.

    حالا من از این عملیات نتیجه می‌گیرم که چقدر خداوند متعال ما و رزمندگان اسلام و انقلاب را دوست دارد که در هر زمان طوری مقدر می‌کند که بسیاری از مشکلات ما باید با حالت سرافرازانه حل شود.

    یکی از رزمندگان لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) درباره جنایت منافقین در فروغ جاویدان می‌گوید: فردای روزی‌که درگیر شدیم یک وانت تویویا آمد که در قسمت بارش یک پتو کشیده بودند. فکر کردم ماشین تدارکات است. پتو را کنار زدم دیدم هفت، هشت جنازه بی‌سر از بچه‌های خودمان داخلش بود. صحنه خاصی بود. زیاد پیش آمده بود که دست و پای قطع شده بچه‌ها را دیده بودیم ولی این صحنه واقعاً تکان‌دهنده بود.

    عملیات فروغ جاویدان اگرچه برای منافقین جز کشته شدن تعداد بالایی از نفراتشان و همچنین تصفیه درونی برخی نیروها، عائدی دیگری نداشت اما این نکته را برای صدام به اثبات رساند که رجوی و سرکردگان این گروهک برای در امان ماندن در عراق هر کاری می‌کنند. با پایان عملیات فروغ جاویدان و اتمام جنگ تحمیلی (که عملاً به بیکاری اعضا منجر شد) برای جلوگیری از ریزش نفرات انقلاب سوم ایدئولوژیک شکل گرفت که جدا شدن زنان از مردان و همچنین جدایی فرزندان از والدین شان بود.

    این مرحله در سازمان «عبور از تنگه» (اشاره به تار و مار شدن ارتش آزادیبخش در تنگه چهارزبر) نام گرفت. در این مرحله اجازه خروج به اعضای سازمان داده نمی‌شد هرچند برخی نفرات وابسته در خارج کشور و اروپا تلاش کردند به نحوی خود را از سازمان خارج کنند.

    «عملیات مروارید»؛ اوج سرسپردگی به صدام

    علاوه بر عملیات فروغ جاویدان که در آن منافقین به مردم کشور خودشان حمله کردند، آنها در عملیاتی موسوم به مروارید به کشتار عراقی‌ها پرداختند. پس از جنگ اول خلیج فارس و ائتلاف آمریکا با کشورهای عربی برای اخراج صدام از کویت و خلع سلاح ارتش عراق، شهرهای جنوبی عراق شاهد انتفاضه شعبانیه از سوی شیعیان بود. از طرف دیگر کردها که همواره دشمن حکومت بعثی بودند، سر به شورش برداشته و کنترل شهرهای کردنشین را در دست گرفتند و به سمت بغداد حرکت کردند.

    مسعود رجوی به‌خواست مستقیم ارتش عراق، برای حفظ حکومت صدام نیروهای خود را با این بهانه که نیروهای ایرانی در حال حمله به سمت اشرف هستند، به مناطق کردنشین فرستاد و اقدام به سرکوب اکراد عراقی کرد.

    رجوی مدعی شد که تیپ‌های رزمی سپاه پاسداران شهر خانقین را به تصرف نظامی خود درآورده‌اند و فرمان سریع جابه‌جایی و اعزام توپ، تانک و نیروی پیاده به این شهر را شبانه صادر کرد. کردها توانسته بودند شهرهای موصل و سلیمانیه را به تسلط خود درآورند و سپس به‌سوی شهرهایی مانند طوز، کفری و جلولا پیشروی کنند. کافی بود تا کردها از سه‌راهی سلیمان‌بیگ عبور کنند و به جاده اصلی برسند و به‌سوی بغداد پیشروی کنند، اما ارتش به‌اصطلاح آزادی‌بخش سازمان مجاهدین خلق در همین مرحله با اجرای عملیات‌های «مروارید ۱ و ۲» و سرکوب مردم کرد و پیشمرگان در شهرهای مختلف مانع از پیشروی آنان شد.

    اگرچه سرکردگان این گروهک همواره بر نقش منافقین در قتل عام کردها سرپوش می‌گذارند اما خاطرات جداشدگان سازمان حکایت از حضور آنها دارد. برای مثال شمس حائری یکی از اعضای قدیمی و جداشده سازمان در کتاب مرداب نوشته است: سازمان مجاهدین خلق قسمت بزرگی از مناطق کردنشین… را قبل از اینکه کردها به این مناطق بیایند، به اشغال خود درآوردند. در شهر سلیمان‌بگ، اولین عملیات مجاهدین خلق علیه کردها… آغاز شد.

    سلاح این پیشمرگ‌ها کلاشینکف و قناسه بود ولی مجاهدین خلق آن‌ها را با. B.M.P تانک‌های A۵۵ و سایر سلاح‌های سنگین مورد حمله قرار دادند. بسیاری از سربازهای کرد عراقی که از جبهه فرار کرده و قصد رفتن به‌نزد خانواده‌های خود را داشتند و از ترس ارتش عراق و ناامن بودن جاده‌ها از کوه‌ها عبور می‌کردند، در بین راه مورد تهاجم و حمله مجاهدین خلق قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند.

    حائری در این کتاب علاوه بر اینکه عنوان کرده اعضای سازمان مجاهدین خلق به‌سوی خانه‌های کردها در شهر طوز تیراندازی کردند و اموال آنان را به غارت بردند، به ادعای سازمان در سال‌های گذشته پاسخ داده و آورده است: مجاهدین خلق برای سرپوش گذاشتن روی کُردکشی و دخالت در امور داخلی کردها، جنگ با کردها را «عملیات مروارید» نامگذاری کرده‌اند؛ در صورتی که تنها در خانقین یعنی ناحیه مرزی ایران و عراق بخشی از نیروهای مجاهدین خلق… مورد حمله نیروهای رژیم (جمهوری اسلامی) قرار گرفتند؛ اما در بقیه نقاط هیچ خبری از پاسداران نبود. در این عملیات، چهار نوجوان زیر بیست سال را دستگیر کردند و به‌عنوان «پاسدار» جلوی دوربین تلویزیون عراق آوردند تا ثابت کنند که کردهای عراقی همه کرد نبوده بلکه عوامل رژیم نیز بین آن‌ها بوده‌اند.

    پس از آرام شدن اوضاع، در دیداری که صدام از استان دیالی داشت، استاندار دیالی در برابر دوربین خبرنگاران به صدام گفت که، کشور عراق و استان دیاله را مدیون خدمات برادران مجاهد هستیم. عزت ابراهیم الدوری معاون اول صدام نیز بعد از سرکوب کردها، در نشست حزب بعث عراق اولین تبریک را به رجوی گفت و تمامی حاضران به‌مدت چند دقیقه برای رجوی کف زدند.

    حمید دهدار حسنی از اعضای جداشده سازمان خاطرات رقت‌باری از نسل کشی کردها از سوی منافقین در کتاب خود منتشر کرده است: در نزدیکی شهر کرکوک و سه راهی کفری، چند دستگاه مینی‌بوس که پر از مسافران عا دی بودند، توسط نفربر توپ دار مجاهدین به آتش کشیده شدند و پیش چشم ما، زن‌ها و کودکان مسافر در آن مینی‌بوس ها به بدترین شکل سوختند.

    رجوی چنان موضوع کردها را وارونه جلوه داده بود و چنان به نیروهای مجاهدین القا کرده بود که اگر کوتاه بیایید شما را نابود می‌کنند که مجاهدین حتی برای زدن نفرات کرد از فاصله نزدیک با توپ به سمت نفر شلیک می‌کردند و وقتی آن کردهای بی نوا تکه پاره می‌شدند، مجاهدین احساس سرمستی و لذت می‌کردند.

    کردهای عراق به‌قدری از سازمان مجاهدین خلق نفرت دارند که پس از سقوط صدام، خواهان محاکمه مسعود رجوی به‌اتهام همدستی با صدام حسین در سرکوب مردم کردستان این کشور شدند و اردوگاه اشرف در دوران پس از سقوط صدام به شدت از سوی آمریکایی‌ها حفاظت می‌شد تا با حمله احتمالی از سوی کردها روبه رو نشود.

    با سقوط حکومت صدام و پناه بردن سرکردگان این فرقه به دامن آمریکا و اروپا و تشکیل اردوگاه اشرف -۳ در خاک آلبانی، تلاش فراوانی برای نقش آفرینی و به اصطلاح نشان دادن خود به عنوان آلترناتیو می‌کنند اما جنایاتی که آنها در حق مردم ایران و عراق کردند موجب شده هیچگاه نتوانند محبوبیتی در بین مردم کسب کنند.

    منبع : مهرنیوز

  • سیر منفورشدن گروهک منافقین با نگاهی به دو عملیات مرصاد و مروارید

    سیر منفورشدن گروهک منافقین با نگاهی به دو عملیات مرصاد و مروارید

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست – سازمان مجاهدین خلق که بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ ماهیت تروریستی خود را برملا کرد و به گروهک منافقین معروف شد، از جمله گروه‌های معارض نظام جمهوری اسلامی است که بیش از دیگر گروه‌ها سابقه اقدامات نظامی و تروریستی علیه ملت ایران را در کارنامه دارد. این ترورها و فعالیت‌های نظامی نه به شکل مستقل، بلکه علناً در هماهنگی کامل با رژیم بعث صدام آن هم در دورانی که جنگ تحمیلی بین عراق و ایران درگرفته بود، انجام شدند.

    مزدوریِ این گروه برای صدام و جبهه غربی-عربی در دهه شصت و بعد از آن موجب شده تا هیچ پایگاه اجتماعی در بین مردم نداشته باشند و این عدم محبوبیت را می‌توان در فرسودگی سازمان در سال‌های اخیر و محدود شدن اعضای آن به عده‌ای افراد پا به سن گذاشته و مسلوب الاراده در اردوگاه آلبانی مشاهده کرد.

    هرچند مزدوری، فصل مشترک شخصیت‌ها و احزاب مخالف نظام جمهوری اسلامی در خارج از کشور است اما مجاهدین خلق در این فقره آن چنان گوی سبقت را از سایرین ربودند که موجب شده حتی در بین گروه‌های اپوزیسیون نیز منفور باشند. علت آن هم همکاری با رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی علیه ملت ایران و رزمندگان است.

    سازمان بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که وارد فاز مسلحانه و ترور در داخل کشور شد، مرکزیت خود را به فرانسه منتقل کرد و با تشکیل شورای به اصطلاح ملی مقاومت با حضور ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی، یک دولت در تبعید را تشکیل دادند. (هرچند بعد از مدتی بنی صدر نیز نتوانست با رجوی همکاری کند و از این شورا جدا شد.)

    فعالیت گروهک منافقین در بین سال‌های ۶۰ تا ۶۴ بر ترورهای داخل ایران متمرکز بود. یک بخش از این جنایات معطوف به ترور سران نظام یا اصطلاح منافقین «راس هرم» بود که واقعه ۷ تیر و ۸ شهریور (انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلام و دفتر نخست وزیری) از آن جمله است و یک بخش نیز زدن سرانگشتان نظام (اصطلاحی که منافقین به کار می‌بردند) بود که شامل مردم کوچه و بازار می‌شد که گاه تنها جرمشان داشتن عکس امام خمینی (ره) یا شهدای انقلاب بر دیوار مغازه شان بود.

    با این وجود بعد از ضربه ۱۹ بهمن ۱۳۶۱ و ترور مرکزیتِ داخل کشورِ سازمان در خانه‌ای در زعفرانیه و هلاکت موسی خیابانی (مرد شماره دوم سازمان) و اشرف ربیعی همسر رجوی که هدایت ترورها را برعهده داشتند، به مرور از توان و ظرفیت این گروه در داخل کشور کاسته شد.

    در این مقطع برخی نفرات دستگیر یا اعدام شدند، برخی در درگیری‌های کمیته با خانه‌های تیمی به هلاکت رسیدند، تعدادی به خارج کشور رفتند و عده‌ای نیز مخفیانه در ایران زندگی می‌کردند. در این زمان البته بخشی از اعضای سازمان با حضور در خاک عراق به فعالیت‌ها محدود نظامی و رادیویی علیه جمهوری اسلامی مشغول بودند.

    سعید شاهسوندی از اعضای جداشده مجاهدین در مصاحبه‌ای در این خصوص می‌گوید: من بعد از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ همراه با چند نفر دیگر مامور به تاسیس رادیو مجاهد در کردستان شدم. آنجا ما به دعوت {عبدالرحمن} قاسملو به دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان رفتیم. آنجا من جزو گروه موسس رادیو مجاهد بودم، هم گوینده بودم و هم نویسنده بودم و هم در بخش‌های فنی کمک می‌کردم. و بعدها در همین رابطه، همراه صادق شرفکندی به پاریس که آن موقع محل اقامت مسعود رجوی بود رفتیم که او به شورای ملی مقاومت بپیوندد.

    با قطع همکاری بنی صدر و حزب دموکرات کردستان با رجوی و جدا شدن آنها از شورای ملی مقاومت و همچنین مذاکراتی که دولت فرانسه با جمهوری اسلامی بر سر آزادی گروگان‌هایش در لبنان داشت، رجوی متوجه این موضوع بود که ممکن است دیر یا زود از فرانسه اخراج شوند، لذا با خیال اینکه ابر قدرت‌ها نخواهند گذاشت ایران در جنگ با عراق پیروز باشد، همکاری که از سال‌ها قبل با رژیم بعثی داشت علنی کرد. در تاریخ سیاسی کشورهای جهان به ندرت به موردی بر می‌خوریم که یک گروه سیاسی مخالف نظام کشورش، با دشمن بیگانه که به خاک کشورشان حمله کرده ائتلاف کند و همین موجب حیرت و نفرت همگانی نسبت به فرقه رجوی شد.

    پس از مذاکراتی مقدماتی بین رجوی و طارق عزیز در پاریس، ۱۷ خراد ۱۳۶۵، رجوی وارد بغداد شد و طی فراخوانی نیروهای باقی مانده را به عراق فراخواند. منافقین با در اختیار گرفتن زمینی که صدام از عشایر عراقی در استان دیاله غصب کرده بود، اردوگاه اشرف را در سال ۶۵ تاسیس کردند.

    رجوی با تشکیل ارتش آزادی بخش ملی در اشرف مدعی بود که سازمان از مرحله ترور و جنگ‌های شهری گذر کرده و اکنون می‌تواند در جنگ کلاسیک شرکت کند. در این دوران، رجوی در ارتباط تنگاتنگ با استخبارات عراق بود و پس از سقوط صدام، فیلم‌هایی از دیدارهای مکرر نمایندگان سازمان با بلندپایگان دستگاه امنیتی رژیم صدام به دست آمد که در مستندی با عنوان «گرگ‌ها» در سال‌های گذشته از تلویزیون پخش شد. در این مستند نحوه همکاری و کسب اطلاعات منافقین از جبهه‌ها و قرار دادن آنها در اختیار بعثی‌ها را می‌توان مشاهده کرد.

    فعالیت آنها -غیر از سلسله عملیات‌های نظامی که به آن اشاره خواهد شد-، شنود بی‌سیم‌های ایرانی، اعتراف گیری از اسرا، ترور رزمندگان ایرانی که از جبهه برمی گشتند در کوچه و خیابان و همچنین حضور نفوذی‌های آنها در عملیات‌ها بود.

    با تشکیل ارتش به اصطلاح آزادیبخش در اشرف، صدام از توان محدود آنها به عنوان پیاده نظام برای عملیات در داخل خاک ایران استفاده کرد. اولین عملیات، عملیات آفتاب بود که ۸ فروردین ماه سال ۱۳۶۸ با پشتیبانی نیروهای عراقی و با هدف تصرف فکه صورت گرفت. عملیات دوم، چلچراغ نام داشت که ۲۸ خردادماه ۶۷ با هدف تصرف مهران انجام شد.

    این دو عملیات این توهم را برای رجوی پدید آورد که می‌تواند با ارتش خودساخته اش به سمت مرزهای ایران حرکت کند. از سویی با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در روزهای پایانی جنگ، ارتش عراق با استفاده از ظرفیت منافقین تلاش کرد تا ضربه‌ای در مرزهای غربی به نیروهای ایرانی وارد کند، هرچند صدام نیز که ۸ سال جنگ را با ایران پشت سر گذاشته بود، بعید بود که حساب ویژه ای روی ارتشی باز کند که اکثریت آن را زنان تشکیل می‌دادند.

    منافقین برای عملیات فروغ جاویدان همه نیروهای خود را از خارج کشور و اروپا فراخواندند. مسعود رجوی در سخنرانی پیش از شروع عملیات اعلام کرد قرار است ۴۸ ساعته تهران را تصرف کنند! در حقیقت برخلاف دو عملیات دیگر که با هدف تصرف زمین و اسیرگیری انجام شده بود، عملیات فروغ جاویدان با هدف سقوط نظام برنامه‌ریزی شد.

    در روز حمله و آغاز عملیات نیروهای نظامی وابسته به سازمان مجاهدین خلق از مرز قصر شیرین حمله‌ور شدند. به گفته فرماندهان نظامی در زمان جنگ، مردم و نیروهای نظامی تصور می‌کردند که عراق دوباره به ایران حمله کرده است و یک روز زمان برد تا مردم و نیروهای نظامی به نتیجه قطعی برسند که منافقین به ایران حمله کرده‌اند.

    یکی از علل ورود و پیشروی منافقین به داخل خاک ما، تمرکز نیروهای سپاه در جنوب در پی حمله مجدد صدام بود و تمام قوای جنگی در حال مقابله با پیشروی بعثی‌ها در جبهه جنوب در عملیات طراحی شده غدیر بودند و به جز ۲ گردان از لشکر ۹ بدر که در حال عزیمت به سمت جنوب بودند و تیپ قائم سمنان، نیروی خاصی در غرب کشور برای رویارویی با منافقین حضور نداشت وگرنه عبور آنها از قصر شیرین غیر ممکن بود.

    با ورود منافقین شهرهای کرند، اسلام آباد و گیلانغرب شاهد جنایات وسیع از سوی آنها علیه مردم و غیرنظامیان بود که در یک نمونه از این جنایات، سربازان ارتش و مجروحان بیمارستان اسلام آباد را سربریده و اجساد آنها را سوزاندند.

    ابراهیم خدابنده از اعضای جداشده سازمان در این باره می‌گوید: سازمان به نیروها اعلام کرده بود که اسیر نمی‌گیریم به همین دلیل تمام اسیرها را تیرباران می‌کردند و می‌کشتند. حتی مجروحین را از بیمارستان اسلام‌آباد بیرون آورده بودند و تیرباران کرده بودند. مزرعه‌ها را هم آتش می‌زدند و حیوانات را می‌کشتند تا جوی ایجاد کنند که همه بترسند.

    با مشخص شدن ورود منافقین به داخل خاک ایران، محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران که در جنوب کشور بود به سمت کرمانشاه راه افتاد و عملیات مرصاد برای مقابله با آنها طراحی شد.

    شهید سپهبد صیاد شیرازی با استفاده از توان هوانیروز به ستون زرهی مجاهدین یورش برده و در تنگه چهارزبر توانست آنها را متوقف کرده و بسیاری از نیروهای سازمان با حمله هوایی به هلاکت رسیدند. همچنین تعداد زیادی از آنها در بازگشت به سمت مرز، از سوی مردم دستگیر شده یا در درگیری با نیروهای محلی کشته شدند.

    شهید صیاد در کتابِ «در کمین گل سرخ» درباره این عملیات می‌گوید: صبح روز پنجم مرداد عملیات مرصاد با رمز یا علی (ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد. همزمان با عملیات هوانیروز، علاوه بر گروه‌های مردمی، تعدادی از لشکرهای سپاه نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی می‌توانستند به عقب برگردند. بعضی از آن‌ها به روستاها پناه برده بودند و بعضی‌هایشان با خوردن قرص سیانور خود به زندگی خود خاتمه داده بودند. عملیات که تمام شد در جاده کرمانشاه اسلام‌آباد هزاران کشته از آنان به‌جا مانده بود. اجساد پسران و دخترانی که با ملت خود بسیار ناجوانمردانه رفتار کرده بودند. کسانی که روز تنهایی میهن به یاری اردوی خصم شتافته بودند.

    حالا من از این عملیات نتیجه می‌گیرم که چقدر خداوند متعال ما را و رزمندگان اسلام و انقلاب را دوست دارد که در هر زمان طوری مقدر می‌کند که بسیاری از مشکلات ما باید با حالت سرافرازانه حل شود.

    یکی از رزمندگان لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) درباره جنایت منافقین در فروغ جاویدان می‌گوید: فردای روزی‌که درگیر شدیم یک وانت تویویا آمد که در قسمت بارش یک پتو کشیده بودند. فکر کردم ماشین تدارکات است. پتو را کنار زدم دیدم هفت، هشت جنازه بی‌سر از بچه‌های خودمان داخلش بود. صحنه خاصی بود. زیاد پیش آمده بود که دست و پای قطع شده بچه‌ها را دیده بودیم ولی این صحنه واقعاً تکان‌دهنده بود.

    عملیات فروغ جاویدان اگرچه برای منافقین جز کشته شدن تعداد بالایی از نفراتشان و همچنین تصفیه درونی برخی نیروها، عائدی دیگری نداشت اما این نکته را برای صدام به اثبات رساند که رجوی و سرکردگان این گروهک برای در امان ماندن در عراق هر کاری می‌کنند. با پایان عملیات فروغ جاویدان و اتمام جنگ تحمیلی (که عملاً به بیکاری اعضا منجر شد) برای جلوگیری از ریزش نفرات انقلاب سوم ایدئولوژیک شکل گرفت که جدا شدن زنان از مردان و همچنین جدایی فرزندان از والدین شان بود.

    این مرحله در سازمان «عبور از تنگه» (اشاره به تار و مار شدن ارتش آزادیبخش در تنگه چهارزبر) نام گرفت. در این مرحله اجازه خروج به اعضای سازمان داده نمی‌شد هرچند برخی نفرات وابسته در خارج کشور و اروپا تلاش کردند به نحوی خود را از سازمان خارج کنند.

    «عملیات مروارید»؛ اوج سرسپردگی به صدام

    علاوه بر عملیات فروغ جاویدان که در آن منافقین به مردم کشور خودشان حمله کردند، آنها در عملیاتی موسوم به مروارید به کشتار عراقی‌ها پرداختند. پس از جنگ اول خلیج فارس و ائتلاف آمریکا با کشورهای عربی برای اخراج صدام از کویت و خلع سلاح ارتش عراق، شهرهای جنوبی عراق شاهد انتفاضه شعبانیه از سوی شیعیان بود. از طرف دیگر کردها که همواره دشمن حکومت بعثی بودند، سر به شورش برداشته و کنترل شهرهای کردنشین را در دست گرفتند و به سمت بغداد حرکت کردند.

    مسعود رجوی به‌خواست مستقیم ارتش عراق، برای حفظ حکومت صدام نیروهای خود را با این بهانه که نیروهای ایرانی در حال حمله به سمت اشرف هستند، به مناطق کردنشین فرستاد و اقدام به سرکوب اکراد عراقی کرد.

    رجوی مدعی شد که تیپ‌های رزمی سپاه پاسداران شهر خانقین را به تصرف نظامی خود درآورده‌اند و فرمان سریع جابه‌جایی و اعزام توپ، تانک و نیروی پیاده به این شهر را شبانه صادر کرد. کردها توانسته بودند شهرهای موصل و سلیمانیه را به تسلط خود درآورند و سپس به‌سوی شهرهایی مانند طوز، کفری و جلولا پیشروی کنند. کافی بود تا کردها از سه‌راهی سلیمان‌بیگ عبور کنند و به جاده اصلی برسند و به‌سوی بغداد پیشروی کنند، اما ارتش به‌اصطلاح آزادی‌بخش سازمان مجاهدین خلق در همین مرحله با اجرای عملیات‌های «مروارید ۱ و ۲» و سرکوب مردم کرد و پیشمرگان در شهرهای مختلف مانع از پیشروی آنان شد.

    اگرچه سرکردگان این گروهک همواره بر نقش منافقین در قتل عام کردها سرپوش می‌گذارند اما خاطرات جداشدگان سازمان حکایت از حضور آنها دارد. برای مثال شمس حائری یکی از اعضای قدیمی و جداشده سازمان در کتاب مرداب نوشته است: سازمان مجاهدین خلق قسمت بزرگی از مناطق کردنشین… را قبل از اینکه کردها به این مناطق بیایند، به اشغال خود درآوردند. در شهر سلیمان‌بگ، اولین عملیات مجاهدین خلق علیه کردها… آغاز شد.

    سلاح این پیشمرگ‌ها کلاشینکف و قناسه بود ولی مجاهدین خلق آن‌ها را با. B.M.P تانک‌های A۵۵ و سایر سلاح‌های سنگین مورد حمله قرار دادند. بسیاری از سربازهای کرد عراقی که از جبهه فرار کرده و قصد رفتن به‌نزد خانواده‌های خود را داشتند و از ترس ارتش عراق و ناامن بودن جاده‌ها از کوه‌ها عبور می‌کردند، در بین راه مورد تهاجم و حمله مجاهدین خلق قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند.

    حائری در این کتاب علاوه بر اینکه عنوان کرده اعضای سازمان مجاهدین خلق به‌سوی خانه‌های کردها در شهر طوز تیراندازی کردند و اموال آنان را به غارت بردند، به ادعای سازمان در سال‌های گذشته پاسخ داده و آورده است: مجاهدین خلق برای سرپوش گذاشتن روی کُردکشی و دخالت در امور داخلی کردها، جنگ با کردها را «عملیات مروارید» نامگذاری کرده‌اند؛ در صورتی که تنها در خانقین یعنی ناحیه مرزی ایران و عراق بخشی از نیروهای مجاهدین خلق… مورد حمله نیروهای رژیم (جمهوری اسلامی) قرار گرفتند؛ اما در بقیه نقاط هیچ خبری از پاسداران نبود. در این عملیات، چهار نوجوان زیر بیست سال را دستگیر کردند و به‌عنوان «پاسدار» جلوی دوربین تلویزیون عراق آوردند تا ثابت کنند که کردهای عراقی همه کرد نبوده بلکه عوامل رژیم نیز بین آن‌ها بوده‌اند.

    پس از آرام شدن اوضاع، در دیداری که صدام از استان دیالی داشت، استاندار دیالی در برابر دوربین خبرنگاران به صدام گفت که، کشور عراق و استان دیاله را مدیون خدمات برادران مجاهد هستیم. عزت ابراهیم الدوری معاون اول صدام نیز بعد از سرکوب کردها، در نشست حزب بعث عراق اولین تبریک را به رجوی گفت و تمامی حاضران به‌مدت چند دقیقه برای رجوی کف زدند.

    حمید دهدار حسنی از اعضای جداشده سازمان خاطرات رقت‌باری از نسل کشی کردها از سوی منافقین در کتاب خود منتشر کرده است: در نزدیکی شهر کرکوک و سه راهی کفری، چند دستگاه مینی‌بوس که پر از مسافران عا دی بودند، توسط نفربر توپ دار مجاهدین به آتش کشیده شدند و پیش چشم ما، زن‌ها و کودکان مسافر در آن مینی‌بوس ها به بدترین شکل سوختند.

    رجوی چنان موضوع کردها را وارونه جلوه داده بود و چنان به نیروهای مجاهدین القا کرده بود که اگر کوتاه بیایید شما را نابود می‌کنند که مجاهدین حتی برای زدن نفرات کرد از فاصله نزدیک با توپ به سمت نفر شلیک می‌کردند و وقتی آن کردهای بی نوا تکه پاره می‌شدند، مجاهدین احساس سرمستی و لذت می‌کردند.

    کردهای عراق به‌قدری از سازمان مجاهدین خلق نفرت دارند که پس از سقوط صدام، خواهان محاکمه مسعود رجوی به‌اتهام همدستی با صدام حسین در سرکوبی مردم کردستان این کشور شدند و اردوگاه اشرف در دوران پس از سقوط صدام به شدت از سوی آمریکایی‌ها حفاظت می‌شد تا با حمله احتمالی از سوی کردها روبه رو نشود.

    با سقوط حکومت صدام و پناه بردن سرکردگان این فرقه به دامن آمریکا و اروپا و تشکیل اردوگاه اشرف -۳ در خاک آلبانی، تلاش فروانی برای نقش آفرینی و به اصطلاح نشان دادن خود به عنوان آلترناتیو می‌کنند اما جنایاتی که آنها در حق مردم ایران و عراق کردند موجب شده هیچگاه نتوانند محبوبیتی در بین مردم کسب کنند.

    منبع : مهرنیوز

  • روایت خواندنی روحانیِ معروف از ماجرای جدا شدنش از سازمان مجاهدین خلق /دعایی: امام گفت بازرگان به معاد اعتقاد دارد

    روایت خواندنی روحانیِ معروف از ماجرای جدا شدنش از سازمان مجاهدین خلق /دعایی: امام گفت بازرگان به معاد اعتقاد دارد

    در این خاطره آمده است:

    سازمان به تراب حق شناس ماموریت داد تا به خدمت امام برسد و موجودیت ‎ ‎‌سازمان را با ایشان در میان بگذارد. طبیعتا من هم که سمپات سازمان ‎ ‎‌بودم در این امر شرکت کردم. رفتم خدمت حضرت امام و عرض کردم ‎ ‎‌که اینها اصرار دارند که خدمت شما بیایند و ماهیت و انگیزه های تشکل ‎ ‎‌و برنامه های خودشان را با شما در میان بگذارند تا شما به عنوان یک ‎ ‎‌مرجع تقلید و محوری مهم در مبارزات با ماهیت آنها آشنا شوید. بدیهی ‎ ‎‌است توجه شما و آگاهی شما پشتوانه آنها خواهد بود. امام پذیرفتند و ‎ ‎‌سازمان یکی از کادرهای برجسته اش را که بیان خوبی داشت و البته ‎ ‎‌تسلط و اشراف کاملی هم نسبت به برنامه های سازمان داشت مامور کرد ‎ ‎‌که نزد امام بیاید.‌

    اولین برخورد امام با یکی از اعضای سازمان

    این شخص حسین روحانی از کادرهای بالای سازمان بود. او به ‎‌عراق آمد و ۱۵ جلسه با امام صحبت کرد. یعنی هر روز امام یک ساعت ‎ ‎‌یا دو ساعت به او وقت می دادند. ایشان خدمت امام می رفت و با ایشان‎ ‎‌سخن می گفت و مسائل را بیان می کرد. تا قبل از این که آقای روحانی ‎ ‎‌خدمت امام بیاید و توضیحاتی را بیان کند، امام در یک برزخ بین تایید و ‎ ‎‌سکوت بودند. یعنی نسبت به ایجاد سازمان و یکسری تشکلهای ‎ ‎‌مبارزاتی اسلامی جدید خوشحال بودند. علی الخصوص که این سازمانها‎ ‎‌با روحانیون مرتبط بودند و اطلاعات مذهبی داشتند. آقایان طالقانی و ‎ ‎‌زنجانی با آنها ارتباط، و نسبت به آنها تاثیر و نفوذ داشتند. امام خوشحال ‎ ‎‌بودند، بدون این که به طور علنی و رسمی از راه و خط مشی آنها‎ ‎‌حمایت کرده یا از موجودیتشان دفاع یا نسبت به بازداشت شدن ‎‎‌افرادشان اظهار تاسف علنی کنند. در یکی ـ دو مورد امام حاضر شدند ‎ ‎‌چیزی بنویسند ولی باز دچار تردید شده و گفتند : باشد تا ببینم چه ‎ ‎‌می شود. این مرحله، مرحله برزخ بین تایید و سکوت بود. وقتی امام با‎ ‎‌حسین روحانی از نزدیک صحبت کردند و اهداف و برنامه های سازمان ‎ ‎‌را شنیدند، از شک به یقین رسیدند. یعنی با فراست و درایتی که داشتند، ‎ ‎‌در سایه اظهارات مبالغه آمیز و حتی تند و اهانت بار نسبت به بعضی از ‎ ‎‌نهادهای روحانی و مذهبی سنتی ایران و حملات تندی که صورت ‎ ‎‌می گرفت و حتی عنوان می شد که اینان باعث رکود مبارزات اسلامی و ‎ ‎‌سوء استفاده دربار و رژیم شاه اند، به وجود نوعی التقاط و اشتباه در ‎ ‎‌عقاید آنها پی بردند.‌

    ‌آقای بازرگان فرد معتقدی است

    یک روز که من پیش امام رفتم، امام فرمود: من در خلال صحبتهای آنها‎ ‎‌فهمیدم که نسبت به معاد ایمان ندارند و معاد را دنباله سیر تکامل همین ‎‎‌جهان می دانند. من این صحبت امام را به آقایان حسین روحانی و تراب ‎ ‎‌حق شناس گفتم و آنها این مطلب را تایید کردند و گفتند ما این تلقی را‎ ‎‌از کتاب «راه طی شده» آقای بازرگان اخذ کردیم. من دوباره نزد امام ‎ ‎‌آمدم و به ایشان گفتم، امام فرمودند راه طی شده را من ندیده ام. رفتم ‎ ‎‌کتاب را از کتابخانه مدرسه مرحوم آقای بروجردی گرفتم و خدمت امام ‎ ‎‌آوردم.‌

    پایبندی و اعتقاد  بازرگان به معاد

    روایت خواندنی روحانیِ معروف از ماجرای جدا شدنش از سازمان مجاهدین خلق /دعایی: امام گفت بازرگان به معاد اعتقاد دارد
    روایت خواندنی روحانیِ معروف از ماجرای جدا شدنش از سازمان مجاهدین خلق /دعایی: امام گفت بازرگان به معاد اعتقاد دارد

    امام پس از مطالعه گفتند: کتاب راه طی شده مباحثی از این قبیل را‎ ‎‌دارد منتهی من آقای بازرگان را می شناسم، آقای بازرگان فرد معتقدی ‎‎‌است و به معاد ایمان دارد. ایشان برای این که ذهن کسانی را که مطالعه ‎‎‌مذهبی و پایبندی های اعتقادی ندارند به مبانی مذهبی نزدیک کند، ‎‎‌یکسری اظهارات این چنینی کرده است تا از این طریق آنهایی که به هیچ ‎ ‎‌چیز اعتقاد ندارند به مبانی اعتقادی اسلامی پایبند شوند ولی من می دانم ‎‌که آقای بازرگان به معاد اعتقاد دارند.‌

    به هر حال امام به اصالتِ ایدئولوژی سازمان شک کرد و در مقابل ‎ ‎‌آنها سکوت کردند. چرا که رد آنها و تخطئه شان، آب به آسیاب رژیم شاه ‎ریختن بود و شاه خیلی خوشحال می شد گروهی که فعالیت سیاسی این ‎‌چنینی دارند و در ایران و در بین جوانان دارای نفوذند تخطئه می شوند.‌

    علت سکوت امام در مقابل جانبداری ها از سازمان

    البته در این جریان، سازمان از کلیه اهرمهایی که در ایران داشت ‎‌کمک گرفت تا نظر امام را‎ ‎‌جلب کند. علاوه بر مرحوم آقایان طالقانی و ‎‌زنجانی آقای رفسنجانی، آقای مطهری، آقای منتظری و پاره ای دیگر از ‎ ‎‌علما برای امام نامه نوشتند تا‎ ‎‌به ایشان فشار آورده و تایید بگیرند، اما‎ ‎‌امام در مقابل به دلیل آگاهی از مبانی ایدئولوژیک آنها با وجود سفارشها‎ ‎‌و توصیه ها سکوت کردند و محکم و استوار در موضع خود باقی ماندند.‌

    ‌در چند مورد من به دلیل این که واسطه عده ای با امام بودم، پیام و نامه ‎ ‎‌آقایان مطهری، رفسنجانی، منتظری را پیش امام بردم. اینان حتی کمک ‎نقدی هم به سازمان می کردند، اما امام جواب می دادند: من مصلحت‎ ‎‌نمی دانم.‌

    ‌حتی هنگامی که بدن بدیع زادگان را در زیر شکنجه اطو کشیده ‎بودند، نخاع او را سوزانده بودند و شهید کرده بودند و برای مبارزین آن ‎‎‌زمان دوره بسیار وحشتناکی پیش آمده بود، سازمان از من خواست تا نزد‎ ‎‌امام بروم و نامه یا حکمی در محکوم کردن جنایتهای رژیم علیه این ‎گروه بگیرم. یک شب نزد امام رفتم و حدود یک ساعت با شور و ‎ ‎‌هیجان صحبت کردم و در نهایت بغض گلویم را گرفت و پنج دقیقه با‎ ‎‌صدای بلند گریه کردم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. سپس از امام ‎ ‎‌درخواست کردم تفقدی کند. گفتم: ما شما را عنصری مسئولیت پذیر ‎ ‎‌می دانیم، الان جوانهای ما را به جرم مسلمان بودن و فعالیت مذهبی ‎ ‎‌کردن به این نحو شکنجه می کنند و می کشند و شما حاضر نیستید سخنی ‎‌بگویید؟ امام فرمودند: من به اسم حاضر نیستم از هیچ کس نام ببرم و ‎ ‎‌بصورت کلی شکنجه ها و بیدادگریهای رژیم شاه را محکوم می کنم.‌

    قهر و آشتی با امام

    وقتی من این روحیه و این مقاومت آهنین امام را‎ ‎‌دیدم، بریدم و دو تا‎ ‎‌سه ماه قهر کردم. حتی آن مرحمتی را‎ ‎‌که ماهانه می دادند، نگرفتم. البته ‎ ‎‌بعد از سه ماه خدمتشان رفتم و عذرخواهی کردم و امام هم با‎ ‎‌بزرگواری‌‎ ‎‌پذیرفتند.

    جدایی و خروج از سازمان

    تا‎ ‎‌این که خودم در درون سازمان به این نتیجه رسیدم که اینها‎ ‎‌نسبت به مسائل و مبانی مذهبی، آن پایبندی و اعتقاد اولیه را‎ ‎‌که ابراز ‎ ‎‌می کردند، ندارند. در نتیجه از سازمان بریدم و اعلام کردم و رسما‎ ‎‌به آنها‎ ‎‌گفتم که من عضو نیستم عضویتم را‎ ‎‌رسما‎ ‎‌پس گرفتم و دیگر هم عضو ‎‌سازمان نشدم.‌

    برشی از کتاب گوشه ای از خاطرات حجت الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی؛ ص ۱۱۰- ۱۱۴؛ چاپ دوم(۱۳۸۷)؛ ناشر: عروج.

    ۲۳۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • روایت خواندنی روحانیِ معروف از ماجرای جدا شدنش از سازمان مجاهدین خلق /دعایی: امام گفت بازرگان به معاد اعتقاد دارد

    روایت خواندنی روحانیِ معروف از ماجرای جدا شدنش از سازمان مجاهدین خلق /دعایی: امام گفت بازرگان به معاد اعتقاد دارد

    در این خاطره آمده است:

    سازمان به تراب حق شناس ماموریت داد تا به خدمت امام برسد و موجودیت ‎ ‎‌سازمان را با ایشان در میان بگذارد. طبیعتا من هم که سمپات سازمان ‎ ‎‌بودم در این امر شرکت کردم. رفتم خدمت حضرت امام و عرض کردم ‎ ‎‌که اینها اصرار دارند که خدمت شما بیایند و ماهیت و انگیزه های تشکل ‎ ‎‌و برنامه های خودشان را با شما در میان بگذارند تا شما به عنوان یک ‎ ‎‌مرجع تقلید و محوری مهم در مبارزات با ماهیت آنها آشنا شوید. بدیهی ‎ ‎‌است توجه شما و آگاهی شما پشتوانه آنها خواهد بود. امام پذیرفتند و ‎ ‎‌سازمان یکی از کادرهای برجسته اش را که بیان خوبی داشت و البته ‎ ‎‌تسلط و اشراف کاملی هم نسبت به برنامه های سازمان داشت مامور کرد ‎ ‎‌که نزد امام بیاید.‌

    اولین برخورد امام با یکی از اعضای سازمان

    این شخص حسین روحانی از کادرهای بالای سازمان بود. او به ‎‌عراق آمد و ۱۵ جلسه با امام صحبت کرد. یعنی هر روز امام یک ساعت ‎ ‎‌یا دو ساعت به او وقت می دادند. ایشان خدمت امام می رفت و با ایشان‎ ‎‌سخن می گفت و مسائل را بیان می کرد. تا قبل از این که آقای روحانی ‎ ‎‌خدمت امام بیاید و توضیحاتی را بیان کند، امام در یک برزخ بین تایید و ‎ ‎‌سکوت بودند. یعنی نسبت به ایجاد سازمان و یکسری تشکلهای ‎ ‎‌مبارزاتی اسلامی جدید خوشحال بودند. علی الخصوص که این سازمانها‎ ‎‌با روحانیون مرتبط بودند و اطلاعات مذهبی داشتند. آقایان طالقانی و ‎ ‎‌زنجانی با آنها ارتباط، و نسبت به آنها تاثیر و نفوذ داشتند. امام خوشحال ‎ ‎‌بودند، بدون این که به طور علنی و رسمی از راه و خط مشی آنها‎ ‎‌حمایت کرده یا از موجودیتشان دفاع یا نسبت به بازداشت شدن ‎‎‌افرادشان اظهار تاسف علنی کنند. در یکی ـ دو مورد امام حاضر شدند ‎ ‎‌چیزی بنویسند ولی باز دچار تردید شده و گفتند : باشد تا ببینم چه ‎ ‎‌می شود. این مرحله، مرحله برزخ بین تایید و سکوت بود. وقتی امام با‎ ‎‌حسین روحانی از نزدیک صحبت کردند و اهداف و برنامه های سازمان ‎ ‎‌را شنیدند، از شک به یقین رسیدند. یعنی با فراست و درایتی که داشتند، ‎ ‎‌در سایه اظهارات مبالغه آمیز و حتی تند و اهانت بار نسبت به بعضی از ‎ ‎‌نهادهای روحانی و مذهبی سنتی ایران و حملات تندی که صورت ‎ ‎‌می گرفت و حتی عنوان می شد که اینان باعث رکود مبارزات اسلامی و ‎ ‎‌سوء استفاده دربار و رژیم شاه اند، به وجود نوعی التقاط و اشتباه در ‎ ‎‌عقاید آنها پی بردند.‌

    ‌آقای بازرگان فرد معتقدی است

    یک روز که من پیش امام رفتم، امام فرمود: من در خلال صحبتهای آنها‎ ‎‌فهمیدم که نسبت به معاد ایمان ندارند و معاد را دنباله سیر تکامل همین ‎‎‌جهان می دانند. من این صحبت امام را به آقایان حسین روحانی و تراب ‎ ‎‌حق شناس گفتم و آنها این مطلب را تایید کردند و گفتند ما این تلقی را‎ ‎‌از کتاب «راه طی شده» آقای بازرگان اخذ کردیم. من دوباره نزد امام ‎ ‎‌آمدم و به ایشان گفتم، امام فرمودند راه طی شده را من ندیده ام. رفتم ‎ ‎‌کتاب را از کتابخانه مدرسه مرحوم آقای بروجردی گرفتم و خدمت امام ‎ ‎‌آوردم.‌

    پایبندی و اعتقاد  بازرگان به معاد

    روایت خواندنی روحانیِ معروف از ماجرای جدا شدنش از سازمان مجاهدین خلق /دعایی: امام گفت بازرگان به معاد اعتقاد دارد
    روایت خواندنی روحانیِ معروف از ماجرای جدا شدنش از سازمان مجاهدین خلق /دعایی: امام گفت بازرگان به معاد اعتقاد دارد

    امام پس از مطالعه گفتند: کتاب راه طی شده مباحثی از این قبیل را‎ ‎‌دارد منتهی من آقای بازرگان را می شناسم، آقای بازرگان فرد معتقدی ‎‎‌است و به معاد ایمان دارد. ایشان برای این که ذهن کسانی را که مطالعه ‎‎‌مذهبی و پایبندی های اعتقادی ندارند به مبانی مذهبی نزدیک کند، ‎‎‌یکسری اظهارات این چنینی کرده است تا از این طریق آنهایی که به هیچ ‎ ‎‌چیز اعتقاد ندارند به مبانی اعتقادی اسلامی پایبند شوند ولی من می دانم ‎‌که آقای بازرگان به معاد اعتقاد دارند.‌

    به هر حال امام به اصالتِ ایدئولوژی سازمان شک کرد و در مقابل ‎ ‎‌آنها سکوت کردند. چرا که رد آنها و تخطئه شان، آب به آسیاب رژیم شاه ‎ریختن بود و شاه خیلی خوشحال می شد گروهی که فعالیت سیاسی این ‎‌چنینی دارند و در ایران و در بین جوانان دارای نفوذند تخطئه می شوند.‌

    علت سکوت امام در مقابل جانبداری ها از سازمان

    البته در این جریان، سازمان از کلیه اهرمهایی که در ایران داشت ‎‌کمک گرفت تا نظر امام را‎ ‎‌جلب کند. علاوه بر مرحوم آقایان طالقانی و ‎‌زنجانی آقای رفسنجانی، آقای مطهری، آقای منتظری و پاره ای دیگر از ‎ ‎‌علما برای امام نامه نوشتند تا‎ ‎‌به ایشان فشار آورده و تایید بگیرند، اما‎ ‎‌امام در مقابل به دلیل آگاهی از مبانی ایدئولوژیک آنها با وجود سفارشها‎ ‎‌و توصیه ها سکوت کردند و محکم و استوار در موضع خود باقی ماندند.‌

    ‌در چند مورد من به دلیل این که واسطه عده ای با امام بودم، پیام و نامه ‎ ‎‌آقایان مطهری، رفسنجانی، منتظری را پیش امام بردم. اینان حتی کمک ‎نقدی هم به سازمان می کردند، اما امام جواب می دادند: من مصلحت‎ ‎‌نمی دانم.‌

    ‌حتی هنگامی که بدن بدیع زادگان را در زیر شکنجه اطو کشیده ‎بودند، نخاع او را سوزانده بودند و شهید کرده بودند و برای مبارزین آن ‎‎‌زمان دوره بسیار وحشتناکی پیش آمده بود، سازمان از من خواست تا نزد‎ ‎‌امام بروم و نامه یا حکمی در محکوم کردن جنایتهای رژیم علیه این ‎گروه بگیرم. یک شب نزد امام رفتم و حدود یک ساعت با شور و ‎ ‎‌هیجان صحبت کردم و در نهایت بغض گلویم را گرفت و پنج دقیقه با‎ ‎‌صدای بلند گریه کردم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. سپس از امام ‎ ‎‌درخواست کردم تفقدی کند. گفتم: ما شما را عنصری مسئولیت پذیر ‎ ‎‌می دانیم، الان جوانهای ما را به جرم مسلمان بودن و فعالیت مذهبی ‎ ‎‌کردن به این نحو شکنجه می کنند و می کشند و شما حاضر نیستید سخنی ‎‌بگویید؟ امام فرمودند: من به اسم حاضر نیستم از هیچ کس نام ببرم و ‎ ‎‌بصورت کلی شکنجه ها و بیدادگریهای رژیم شاه را محکوم می کنم.‌

    قهر و آشتی با امام

    وقتی من این روحیه و این مقاومت آهنین امام را‎ ‎‌دیدم، بریدم و دو تا‎ ‎‌سه ماه قهر کردم. حتی آن مرحمتی را‎ ‎‌که ماهانه می دادند، نگرفتم. البته ‎ ‎‌بعد از سه ماه خدمتشان رفتم و عذرخواهی کردم و امام هم با‎ ‎‌بزرگواری‌‎ ‎‌پذیرفتند.

    جدایی و خروج از سازمان

    تا‎ ‎‌این که خودم در درون سازمان به این نتیجه رسیدم که اینها‎ ‎‌نسبت به مسائل و مبانی مذهبی، آن پایبندی و اعتقاد اولیه را‎ ‎‌که ابراز ‎ ‎‌می کردند، ندارند. در نتیجه از سازمان بریدم و اعلام کردم و رسما‎ ‎‌به آنها‎ ‎‌گفتم که من عضو نیستم عضویتم را‎ ‎‌رسما‎ ‎‌پس گرفتم و دیگر هم عضو ‎‌سازمان نشدم.‌

    برشی از کتاب گوشه ای از خاطرات حجت الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی؛ ص ۱۱۰- ۱۱۴؛ چاپ دوم(۱۳۸۷)؛ ناشر: عروج.

    ۲۳۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • با ما همکاری کن،خمینی را کنار می زنیم و تو را به رهبری می رسانیم و تحت فرمانت قرار می گیریم

    با ما همکاری کن،خمینی را کنار می زنیم و تو را به رهبری می رسانیم و تحت فرمانت قرار می گیریم

    با ما همکاری کن،خمینی را کنار می زنیم و تو را به رهبری می رسانیم و تحت فرمانت قرار می گیریم

    مسیح مهاجری در ادامه  نوشت:شهید بهشتی گفت به آنها گفتم من، شاگرد و مرید امام خمینی هستم و تا آخر او را رهبر خود می‌دانم و از او پیروی خواهم کرد.

    وی همچنین نوشته است:وقتی امام خمینی، آقای بهشتی را برای ریاست قوه قضائیه در نظر گرفت، از بهشتی پرسیدم نظرتان چیست؟ گفت می‌خواهم به امام بگویم مرا معاف کنند و اجازه بدهند به حوزه علمیه قم بروم و به پرورش طلاب برای خدمت به نظام جمهوری اسلامی مشغول باشم که سخت به نیروهای عالم و مهذب و عامل نیاز دارد. پرسیدم اگر امام قبول نکنند، چه می‌کنید؟ گفت به ایشان خواهم گفت فقط در صورتی که شما قبول مسئولیت قوه قضائیه را برای من واجب عینی بدانید، می‌پذیرم.

    ۱۷۱۷

    منبع : خبرآنلاین

  • ادعای توئیتری زاکانی: اکبر طبری در گروهک منافقین فعالیت می‌کرد /با زبان بازی پله‌های ترقی را طی کرد

    ادعای توئیتری زاکانی: اکبر طبری در گروهک منافقین فعالیت می‌کرد /با زبان بازی پله‌های ترقی را طی کرد

    ادعای توئیتری زاکانی: اکبر طبری در گروهک منافقین فعالیت می‌کرد

    به گزارش خبرآنلاین، علیرضا زاکانی، تماینده در مردم قم در مجل  در توئیتی درباره پرونده اکبر طبری نوشت: ابتدای انقلاب، اکبر طبری به دلیل فعالیت در گروهک منافقین دستگیر و زندانی شد اما بعد از آزادی با ساده‌انگاری عده‌ای فرماندار شهرستان نور مازندران شد و سپس با رابطه وارد نهاد قضایی گردید و با زبان بازی پله‌های ترقی و خیانت را یکی بعد از دیگری طی نمود.

    امان از نفوذ و غفلت

    اکبر طبری در گروهک منافقین

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین