«محله به محله» پروژهای است که بیش از دو سال قبل در اداره عکس خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) آغاز شد. هدفگذاری و تمرکز بیشترِ این سلسله گزارشهای تصویری، معرفی محلههای مختلف تهران – به عنوان پایتخت کشور و بزرگترین و پرجمعیتترین کلانشهر ایران – بوده است؛ اما در ادامه، در برخی شهرهای دیگر نیز به شکل محدودتر ادامه یافت. حالا، پس از وقفهای چندماهه، فاز دوم این پروژه در ایسنا از سر گرفته شده است. در فاز نخست، تلاش شد محلههایی از جمله لالهزار، عودلاجان، شوش، شهرک غرب، تجریش، ده ونک، نارمک، باغ فیض، اکباتان، یوسفآباد، امیرآباد و … در قالب چند گزارش، به تصویر کشیده شوند.
محله «مخصوص» در منطقه ۱۱ تهران قرار گرفته است. این محله از جنوب به میدان قزوین، از شمال به میدان حر و چهارراه لشگر، از غرب به بزرگراه نواب و از شرق به خیابان کارگر محدود میشود. خیابان مخصوص که در مرکز این محله قرار گرفته است یکی از خیابانهای اصلی این محله به شمار میرود. به اعتقاد اغلب اهالی قدیمی این محله، دلیل نامگذاری خیابان مخصوص، به خودروهایی مربوط میشود که در جاده مخصوص کرج رفت و آمد داشتهاند و مسافران خود را در خیابان مخصوص فعلی سوار میکردهاند. این منطقه در ابتدا مرکز پرورش دام بوده و با گسترش شهرنشینی و ورود صنایع شهری، به مرکز فروش ماشینآلات سنگین تبدیل میشود. با توجه به وجود کارخانههایی مثل دخانیات، کبریتسازی، صابونپزخانه و منابع آبی مثل قنات، جمعیت شهرنشین و اغلب مهاجر این منطقه به مرور زیادتر شده و باعث گسترش محله شده است؛ بطوریکه اکنون محله مخصوص یکی از متراکمترین محلههای مسکونی تهران محسوب میشود. ساختمان اداره پست، اداره دخانیات، مسجد توتونچی (حبیباللّٰه)، کلیسای حضرت مارگیورگیز، سینما ناتالی، مجتمع تجاری تفریحی صبا، خیابان مخصوص و خیابان کمالی از مهمترین مناطق، خیابانها و م<لفههای حاضر در این محله محسوب میشود. تصاویر این گزارش تصویری، از نیمه پاییز تا اواسط زمستان سال گذشته عکاسی شده است.
به گزارشخبرنگار مهر، در پی شیوع ویروس کرونا سعید نمکی وزیر بهداشت اعلام کرد: بیماران پس از ترخیص از بیمارستان در محلی دیگر غیر از خانه باید نگهداری شوند و یکی از این فضاهای بینابینی هتل و فضاهای گردشگری است که در اختیار بخش خصوصی قرار دارد که بر همین اساس اقدام به پیشخرید خدمت از بخش گردشگری به عنوان پشتوانه مراکز درمانی میکنیم.
اما از آن زمان به بعد نه از سوی ستاد مبارزه با کرونا پیگیریهای لازم انجام شد و نه از سوی بخش خصوصی استقبالی صورت گرفت. در این میان تنها برخی از هتلها و تعدادی از مراکز دولتی آمادگی خود را اعلام کردند.
یک واحد اقامتی بخش دولتی متعلق به سازمان همیاری شهرداری برای قرنطینه و استراحت کادر درمانی بیمارستانهای معین شهرستان ارومیه اعلام آمادگی کرد. در استان گلستان چهار هتل و هتل آپارتمان بخش خصوصی برای استفاده در دوران نقاهت به استانداری پیشنهاد شده ولی تا کنون از این مکانها استفادهای نشده است. در بخش دولتی نیز یک هتل آماده افتتاح تجهیز و در اختیار بیماران برای دوران نقاهت قرار گرفته است.
مهمانسراهای ورزشکاران شهرهای دامغان سمنان و گرمسار و ورزشگاه تختی سمنان نیز در اختیار دبیرخانه کروناقرار گرفته است در استان کرمان نیز دو هتل و در زاهدان نیز یک هتل در اختیار دانشگاه علوم پزشکی قرار گرفت. برخی از اتاقهای یک واحد از هتلهای یزد و یک هتل در استان خراسان شمالی برای استراحت کادر درمانی اختصاصداده شده است.
اما از آنجا که این موضوع هیچ وقت جدی گرفته نشد سازوکارهای مربوط به آن نیز شفاف بیان نشد از جمله اینکه آیا هزینه اقامت بیماران بر عهده وزارت بهداشت است و یا مبتلایان باید آن را بپردازند. از طرفی چه هتلهایی با چه درجه و ستاره باید به این کار اختصاص پیدا کند؟ با این وجود در همان هتلهایی هم که آمادگی لازم اعلام شده بود، بیماری مستقر نشد.
در این باره، شهرام شیروانی نایب رئیس جامعه هتلداران کشور بهخبرنگار مهر گفت: در تصمیمی که در ستاد مبارزه با کرونا گرفته شد، به جهت کمک به بخش سلامت کشور و با توجه به خالی شدن هتلها از مسافر در دوران پیک سفر، پیشنهاد شده بود هتلهایی که تمایل دارند آمادگی خود را جهت پذیرش بیمارانی که نیاز به گذراندن دوره نقاهت دارند، اعلام کنند. در این میان تعداد کمی از هتلهای بخش خصوصی تمایل نشان دادند. با این وجود درخواستهای بعدی از سوی دولت داده نشد.
بنا بود تا وزارت بهداشت با هتلهایی که آماده هستند، طرف قرارداد شود ولی تا کنون اعلام نیاز نشده است. شاید به این علت که تختهای بیمارستانی و کمکهای نیروهای مسلح جوابگو خواهد بود.
وی گفت: نحوه پرداخت هزینهها توسط بیمار و یا دولت و یا نرخ اقامت و غیره بستگی به قراردادی داشت که اداره بهداشت آن استان باید با هتل میبست. طبیعی است که باید بخشی از این هزینهها توسط دولت پرداخت میشد.
شیروانی با بیان اینکه از سوی بخش خصوصی و هتلداران نیز استقبالی از این پیشنهاد نشد توضیح داد: ممکن بود در پی اقامت بیماران بهبود یافته در هتل تبلیغات منفی برای آن مرکز اقامتی ایجاد شود و آن هتل مسافران خود را از دست بدهد چون تا مدتها مردم ممکن است به ایمن بودن آن از نظر نبود ویروس تردید داشته باشند. در واقع این اتفاق برای برند هتل خوب نبود.
اگر نواقصی که هر روز و هر سال ثبت جهانی این اثر بلند قد را زیر خاکِ فراموشی پنهانتر میکند، باز هم درختان خیاباناند که بیش از همه ارزش این خیابان را نشان میدهند؛ درختانی که در هر محدوده تهران، خاندانی وظیفهی تامینشان را به عهده داشته تا ولیعصر را سر سبز کنند.
به گزارش ایسنا، «سید عباس سادات»، نسل دوم یکی از آنهاست. خاندان سادات که درختان امیریه قدیم را از میدان راهآهن تا چند کیلومتر بالاتر از میدان منیریه تامین میکردند. او سالهاست پا جای پای پدر گذاشته و رزق سبزش، خانههای ضلع شمالی خیابان پیرانعقل پایینتر از میدان منیریه را هم سرسبز کرده است.
از زمانی که تهیهی درختان خیابان ولیعصر (عج) را به سید عقیل سادات _ پدرش _ سپردند، او پا به پای پدر بخش جنوبی بزرگترین خیابان خاورمیانه را طی کرد تا سر سبزیاش مهمان هر روزه عابران این خیابان باشد.
سید عباس سادات هر چند ۶۹ سال دارد، اما ۵۲ سال از عمرش را پای خیابان ولی عصر (عج) گذاشت و هنوز هم.
او هر چند می گوید حالا خاطرهی خاصی از آن روزها ندارد، اما حرف و یادهایش در گفتوگو با خبرنگار ایسنا خود خاطره است. از درختانِ بزرگترین خیابان خاورمیانه که با درشکه از شهریار و کرج به این منطقه آورده میشدند تا قیمت هر درخت ۳ تومانی که حالا باید برایشان خدا تومان پول پرداخت کرد.
«از سال ۱۳۴۲ که درسم را در کلاس ششم تمام کردم، همراه پدرم به این خیابان آمدم. کوچک بودم یک منطقه را علامتگذاری میکردند و به پدرم میگفتند برای این منطقه ۱۰۰ درخت میخواهیم. او هم درختان چنار را از باغهای مختلف میخرید به امیریه – خیابان ولیعصر (عج) امروزی محله منیریه – میآورد و کارگران آنها را میکاشتند.
این درختها بیشتر از منیریه تا راه آهن و قدری بالاتر از میدان، کاشته میشدند، هر چند تا جایی که به خاطر دارم او چند بار برای بالاتر از این منطقه هم درخت سفارش گرفته بود.»
سادات ادامه میدهد «پدرم درختها را از باغهایی که اطراف کرج و شهریار و چهاردانگه بودند، میخرید. آن نقاط چنارستان بودند. درختها را از صاحبان باغها میخرید، قلمه میزد و دو ساله که میشد، آنها را میفروخت.
در انقلاب زمان شاه این چنارها کاشته شدند. آن زمان، آبِ جوی خیابان ولیعصر (عج) همیشه برقرار و همیشگی بود.»
او که از زمان حیات پدرش «سید عقیل سادات» بساط درخت و گل فروشی را در ابتدای خیابان پیران عقل، نبش خیابان ولیعصر پهن کرده و حالا مردم که منطقه به بودنش عادت کردهاند، میگوید، «در دورهی شاه درخت فروشی زیاد بود اما به جز گل بنفشه، گلهای کمی برای فروش بودند. شبهای عید در همین منطقه (به ابتدای خیابان پیران عقل نبش خیابان ولیعصر اشاره میکند) که بحشی از حیاط یک خانه بود فقط کود و بنفشه میفروختند. به مرور بعد از انقلاب گلها و درختها زیادتر شدند. حتی درختهای دیگری به جز چنار و نارون هم به انها اضافه شد.»
وی حالا خودش را مقیم این خیابان میداند؛ حتی اگر شبها روی نیمکتی که کنار گلها و درختانش گذاشته بخوابد، چون خانوادهاش در منطقه کن تهران زندگی میکنند. به گذشتهاش برمیگردد، وقتی بعد از تامین درختان خیابان ولیعصر (عج)، از باغچههای مردم محله هم نگهداری میکردند.
او قیمت هر جعبه گل در آن زمان را « ۲۵ زار» میداند و میگوید «با آن پول به قهوهخانه چهارراه شاپور میرفتم، ناهار و شامم را میخوردم و حتی یک پتو برای خواب به من میدادند.»
سید عباس سادات به درخت تنومند مقابلش نگاه میکند، آهی میکشد و میگوید «بعد از این که کاشت درخت در خیابان ولی عصر مد شد، خواستند تا در این خیابانهای فرعی هم درخت بکاریم این درخت را خودم کاشتم، با دست خودم و سالهاست سایه بان دیگر درختها شده. با درشکه اسبی گلها و درختان را میآوردیم این جا میچیدیم و میفروختیم.»
دوباره آه میکشد، دست دیگرش را روی عصایش میگذارد و تکیه میدهد، باز هم چیزی یادش میآید، با لبخند میگوید «از پیش پدرم جدا نشدم، هر چند گویا قبلتر از پدرم هم کسی درخت برای خیابان امیریه که حالا شده «ولیعصر (عج)» سفارش میگرفت، اما از روزی قرار شد پدرم این درختها را تامین کند. او درختها را چون کم بودند از باغهای مختلف جمع میکرد، میخرید و به امیریه میآورد و کارگران خودشان میکاشتند.
سید عباس سادات، قدم زنان، به سمت خیابان ولیعصر میرود، ابتدای خیابان نبش «انتظام قدیم و همان پیران عقل امروزی» یک درخت را نشانمان میدهد و میگوید «تا جایی که به خاطر دارم درشتتر و ماندگارتر از این درخت دیگر نداریم. اما چند سالی است که درختان به خاطر کمبود آب و نبود آفتاب درست و احیانا اتفاقات دیگر خشم میشوند و شهرداری جای انها درختان دیگری میکارد اتفاقی که مدتی یک بار رخ میدهد.» وی اما به این نکته هم تاکید میکند که هر چند در ان زمان این جویها بودند، اما درختها در جوی آب کاشته نمیشدند.
او به خاطر نمیآورد پدرش چند درخت برای خیابان ولیعصر آورده شاید هم در آن زمان رسم برای شمردن تعداد درختها نبوده، با این وجود میگوید که «شاید چیزی حدود ۵۰ درخت از آن درختها امروز خشک شده یا از جایشان درآورده باشند» از سوی دیگر اما یادش است که «برای هر درخت پدرش چیزی حدود سه تومان یا سه تومان و پنج زار میگرفته است.»
سید عباس سادات که سالهاست خود را مقیم این منطقه از منیریه تهران میداند، بعد از گذشت ۵۲ سال از آن روزها، بهمن سال گذشته، یکی از تندیسهای ششمین جایزه تهران را گرفت.
ولی امروز باید این تندیس را به چه کسانی داد برای از حذف تدریجی درختان تنومندی که هر روز به یک بهانه از این خیابان ناپدید شدند!
پیروز حناچی – مسئول تهیهی پروندهی ثبت ملی محور خیابان ولیعصر (عج) تهران و شهردار امروز تهران – اما یک سال بعد از ثبت ملی بزرگترین خیابان خاورمیانه،، این اقدام یعنی «ثبت خیابان، جدارهها، درختها و حریم منظری آن را به این منظور دانست که تا ارزشهای خیابان ولیعصر (عج( حفاظت شوند. از میراث فرهنگی که در این زمینه آب زیادی گرم نمیشود، اما باید دید در حفاظتی که حناچی هفت سال قبل از آن حرف زد که چه قدر در ساماندهیهای سالانه این خیابان بزرگ توسط آقای شهردار و مدیران برنامهریزیاش مورد توجه است.
اگر نواقصی که هر روز و هر سال ثبت جهانی این اثر بلند قد را زیر خاکِ فراموشی پنهانتر میکند، باز هم درختان خیاباناند که بیش از همه ارزش این خیابان را نشان میدهند؛ درختانی که در هر محدوده تهران، خاندانی وظیفهی تامینشان را به عهده داشته تا ولیعصر را سر سبز کنند.
به گزارش ایسنا، «سید عباس سادات»، نسل دوم یکی از آنهاست. خاندان سادات که درختان امیریه قدیم را از میدان راهآهن تا چند کیلومتر بالاتر از میدان منیریه تامین میکردند. او سالهاست پا جای پای پدر گذاشته و رزق سبزش، خانههای ضلع شمالی خیابان پیرانعقل پایینتر از میدان منیریه را هم سرسبز کرده است.
از زمانی که تهیهی درختان خیابان ولیعصر (عج) را به سید عقیل سادات _ پدرش _ سپردند، او پا به پای پدر بخش جنوبی بزرگترین خیابان خاورمیانه را طی کرد تا سر سبزیاش مهمان هر روزه عابران این خیابان باشد.
سید عباس سادات هر چند ۶۹ سال دارد، اما ۵۲ سال از عمرش را پای خیابان ولی عصر (عج) گذاشت و هنوز هم.
او هر چند می گوید حالا خاطرهی خاصی از آن روزها ندارد، اما حرف و یادهایش در گفتوگو با خبرنگار ایسنا خود خاطره است. از درختانِ بزرگترین خیابان خاورمیانه که با درشکه از شهریار و کرج به این منطقه آورده میشدند تا قیمت هر درخت ۳ تومانی که حالا باید برایشان خدا تومان پول پرداخت کرد.
«از سال ۱۳۴۲ که درسم را در کلاس ششم تمام کردم، همراه پدرم به این خیابان آمدم. کوچک بودم یک منطقه را علامتگذاری میکردند و به پدرم میگفتند برای این منطقه ۱۰۰ درخت میخواهیم. او هم درختان چنار را از باغهای مختلف میخرید به امیریه – خیابان ولیعصر (عج) امروزی محله منیریه – میآورد و کارگران آنها را میکاشتند.
این درختها بیشتر از منیریه تا راه آهن و قدری بالاتر از میدان، کاشته میشدند، هر چند تا جایی که به خاطر دارم او چند بار برای بالاتر از این منطقه هم درخت سفارش گرفته بود.»
سادات ادامه میدهد «پدرم درختها را از باغهایی که اطراف کرج و شهریار و چهاردانگه بودند، میخرید. آن نقاط چنارستان بودند. درختها را از صاحبان باغها میخرید، قلمه میزد و دو ساله که میشد، آنها را میفروخت.
در انقلاب زمان شاه این چنارها کاشته شدند. آن زمان، آبِ جوی خیابان ولیعصر (عج) همیشه برقرار و همیشگی بود.»
او که از زمان حیات پدرش «سید عقیل سادات» بساط درخت و گل فروشی را در ابتدای خیابان پیران عقل، نبش خیابان ولیعصر پهن کرده و حالا مردم که منطقه به بودنش عادت کردهاند، میگوید، «در دورهی شاه درخت فروشی زیاد بود اما به جز گل بنفشه، گلهای کمی برای فروش بودند. شبهای عید در همین منطقه (به ابتدای خیابان پیران عقل نبش خیابان ولیعصر اشاره میکند) که بحشی از حیاط یک خانه بود فقط کود و بنفشه میفروختند. به مرور بعد از انقلاب گلها و درختها زیادتر شدند. حتی درختهای دیگری به جز چنار و نارون هم به انها اضافه شد.»
وی حالا خودش را مقیم این خیابان میداند؛ حتی اگر شبها روی نیمکتی که کنار گلها و درختانش گذاشته بخوابد، چون خانوادهاش در منطقه کن تهران زندگی میکنند. به گذشتهاش برمیگردد، وقتی بعد از تامین درختان خیابان ولیعصر (عج)، از باغچههای مردم محله هم نگهداری میکردند.
او قیمت هر جعبه گل در آن زمان را « ۲۵ زار» میداند و میگوید «با آن پول به قهوهخانه چهارراه شاپور میرفتم، ناهار و شامم را میخوردم و حتی یک پتو برای خواب به من میدادند.»
سید عباس سادات به درخت تنومند مقابلش نگاه میکند، آهی میکشد و میگوید «بعد از این که کاشت درخت در خیابان ولی عصر مد شد، خواستند تا در این خیابانهای فرعی هم درخت بکاریم این درخت را خودم کاشتم، با دست خودم و سالهاست سایه بان دیگر درختها شده. با درشکه اسبی گلها و درختان را میآوردیم این جا میچیدیم و میفروختیم.»
دوباره آه میکشد، دست دیگرش را روی عصایش میگذارد و تکیه میدهد، باز هم چیزی یادش میآید، با لبخند میگوید «از پیش پدرم جدا نشدم، هر چند گویا قبلتر از پدرم هم کسی درخت برای خیابان امیریه که حالا شده «ولیعصر (عج)» سفارش میگرفت، اما از روزی قرار شد پدرم این درختها را تامین کند. او درختها را چون کم بودند از باغهای مختلف جمع میکرد، میخرید و به امیریه میآورد و کارگران خودشان میکاشتند.
سید عباس سادات، قدم زنان، به سمت خیابان ولیعصر میرود، ابتدای خیابان نبش «انتظام قدیم و همان پیران عقل امروزی» یک درخت را نشانمان میدهد و میگوید «تا جایی که به خاطر دارم درشتتر و ماندگارتر از این درخت دیگر نداریم. اما چند سالی است که درختان به خاطر کمبود آب و نبود آفتاب درست و احیانا اتفاقات دیگر خشم میشوند و شهرداری جای انها درختان دیگری میکارد اتفاقی که مدتی یک بار رخ میدهد.» وی اما به این نکته هم تاکید میکند که هر چند در ان زمان این جویها بودند، اما درختها در جوی آب کاشته نمیشدند.
او به خاطر نمیآورد پدرش چند درخت برای خیابان ولیعصر آورده شاید هم در آن زمان رسم برای شمردن تعداد درختها نبوده، با این وجود میگوید که «شاید چیزی حدود ۵۰ درخت از آن درختها امروز خشک شده یا از جایشان درآورده باشند» از سوی دیگر اما یادش است که «برای هر درخت پدرش چیزی حدود سه تومان یا سه تومان و پنج زار میگرفته است.»
سید عباس سادات که سالهاست خود را مقیم این منطقه از منیریه تهران میداند، بعد از گذشت ۵۲ سال از آن روزها، بهمن سال گذشته، یکی از تندیسهای ششمین جایزه تهران را گرفت.
ولی امروز باید این تندیس را به چه کسانی داد برای از حذف تدریجی درختان تنومندی که هر روز به یک بهانه از این خیابان ناپدید شدند!
پیروز حناچی – مسئول تهیهی پروندهی ثبت ملی محور خیابان ولیعصر (عج) تهران و شهردار امروز تهران – اما یک سال بعد از ثبت ملی بزرگترین خیابان خاورمیانه،، این اقدام یعنی «ثبت خیابان، جدارهها، درختها و حریم منظری آن را به این منظور دانست که تا ارزشهای خیابان ولیعصر (عج( حفاظت شوند. از میراث فرهنگی که در این زمینه آب زیادی گرم نمیشود، اما باید دید در حفاظتی که حناچی هفت سال قبل از آن حرف زد که چه قدر در ساماندهیهای سالانه این خیابان بزرگ توسط آقای شهردار و مدیران برنامهریزیاش مورد توجه است.
به گزارش ایسنا، کرمان در طول سالهای گذشته از تخریبها کم نگذاشته؛ گودال «خشتمالها» و داستان ساخت سیتیسنتر در مرکز شهر، مخدوش کردن حریم «قلعه دختر» و «قلعه اردشیر»، تکیههای قاجاری قرار گرفته در «محله قلعه»، «قلعه سموران» – که بعد از تخریبی گسترده بالاخره به جانش رحم کردند – یا همین «شیوَشگان» یا«بام کرمان»؛ داستانهایی که امروز هر کدام به یک سند از تخریب آثار تاریخی در کرمان تبدیل شدهاند، شاید هم به همین دلیل این شهر را برخی فعالان میراثی «جهنم میراث فرهنگی» مینامند!
«شیوَشگان» یا بام کرمانِ امروزی را از شمال به دامنه کوههای سیدحسین و اراضی سعیدی (سیدی)، از شرق و شمال شرقی به کوههای آهکی شیوَشگان (صاحبالزمان)، از جنوب به باغ بیرمآباد و تخت درگاه قلیبیگ، از غرب به کوههای «تندرستان» و اراضی و باغهای «زریسف» و از جنوب غربی به قلعههای قدیمی (اردشیر و دختر) میرسد، محوطهای تاریخی چند هزار ساله که روی ارتفاع ساخته شد.
حالا سالهاست که هربار بهانهای دارند؛ یک بار میگویند، «محوطه ثبت نیست»، بار دیگر بهانه دارند «باید دستگاههای دیگر رعایت میراثفرهنگی را بکنند» یا «ما نبودیم، مسئولان قبلی در این سمت مجوز را امضا کردهاند، کاری از دست ما برنمیآید»، «یک بار کار را متوقف کردند»، «یک بار تیم کارشناسی فرستادند» و حتی معاون میراث فرهنگی وزارتخانه یک بار «از نامهنگاریهایش برای توقف کار ساخت تله کابین و هتل» خبر داد؛ ولی هنوز که هنوز است تله کابین در بالای کرمان و درست روی جای پی انسانهای اولیه کرمان جاگیرتر میشود و میراث فرهنگی کرمان حواس پرتتر!
تا جایی که به نظر میرسد حتی در وضعیت هشدار برای کرونا، هر چیز که باید در شهر تعطیل شود را تعطیل میکنند، به جز تکمیل پروژهی ساخت تله کابین که از پایین کوه هم به راحتی میتوان روند عملیاتاش را دید.
امید ابراهیمی – فعال میراث فرهنگی کرمان – روز نخست فروردین به این محوطهی تاریخی رفته شاهد فعالیت ادامهدار تکمیل پروژه تلهکابین در دل کوههای صاحبالزمان (عج) یا همان شیوشگان بوده است.
او با اشاره به قول و قرارهایی که هر کدام از مسوولان میراثی به خصوص در سطح کشور مطرح کردهاند، میگوید: روزی گفتند هتل و تله کابین روی کوه صاحبالزمان (عج) (شیوشگان) اجرایی نمیشود، اما اکنون همه آن اتفاقات بدون درنظر گرفتن ابلاغها و قولها عملیاتی میشوند. چرا مسوولان از ابتدا حرف و عملشان را یکی نکردند.
ابراهیمی با بیان اینکه ساختوسازها روی کوه شیوشگان هر روز ادامه دار است، ادامه میدهد: علاوه بر هتل و تلهکابینِ در حال ایجاد روی کوه، دکلِ مخابراتی صداو سیما و چند ساخت و ساز جدید نیز در همان منطقه انجام دادهاند و قطعا هر روز اقدامات وسیعتری برای بالا بردن تسیلات گردشگری به بالای منطقه انجام میدهند.
وی با بیان اینکه فعالیت نصب تله کابین روی این محوطهی تاریخی اکنون از خیابانهای پایین کوه نیز به وضوح قابل دیدن است، اضافه میکند: حتی در وضعیت امروزی کشور و شیوع کرونا ویروس فعالیتشان برای نصب این وسیلهی تفریحی همچنان ادامه دارد.
به گزارش خبرنگار مهر، وزارت بهداشت به عنوان ستاد مبارزه با کرونا روزی نیست که در اعلامیهها و پیامهای و یا مصاحبهها مردم را از سفر کردن و یا دید و بازدید عید منع نکنند. روزی نیست که هیچیک از مسئولان و هنرمندان و… به مردم اعلام نکنند که چرا با وجود هشدارها به سفر می روید. کم و بیش از استانهای کشور خبر میرسد که مردم هنوز بحث مبارزه با ویروس را جدی نگرفتهاند و به سفر میروند. اما چرا؟
چرا مردم در خانههای خود نمیمانند و اتفاقاً با وجود آگاهی از وجود ویروس باز هم به سفر میروند. چه امکاناتی در اختیار آنها گذاشته شده تا آنها تشویق به خانه ماندن شوند؟
آیا تنها درباره ویروس صحبت کردن و اعلام آمار تلفات ناشی از ابتلاء به این ویروس و هشدار درباره آن کافی است؟ آیا صدا و سیما توانسته برنامههای سرگرم کنندهای داشته باشد تا آنطور که رئیس جمهور گفت بتواند مردم را از خیابانها به خانهها بکشاند؟ آیا جز این است که هم اکنون برنامههای تلویزیونی و مجموعهها از انبار خاک خورده صدا و سیما بیرون کشیده شده و برای چند دهمین بار بازپخش میشوند؟
آیا برنامههای دیگر تلویزیونی مانند دورهمی بدون حضور تماشاگر برگزار میشود تا مردم ببینند که در چنین برنامههایی نیز تماشاگر وجود ندارد و یا اینکه از تصاویر آرشیوی استفاده میشود و اتفاقاً آن را هنگام پخش برنامه اعلام میکنند؟ چرا در برنامههای نوروزی نشان داده میشود که چهار تا ۵ نفر مهمان به برنامه دعوت شده است؟ آیا این سیاست هشدار و تشویقی صدا و سیما برای مردم است؟! برنامههای تشویقی دیگر وزارت خانهها برای در خانه ماندن مردم چه بوده است؟
وزارت میراث فرهنگی چقدر توانسته نیاز روانی مردم را برای سفر تأمین کند؟ جز این است که آخرین وزارتخانهای بود که اعلام رد مراکز گردشگری و موزهای تعطیل است؟
از طرف دیگر چرا سایتهای مربوط به حوزه گردشگری و حمل و نقل تخفیفهای وسوسه انگیزی به مردم برای انجام سفر میدهند؟ هم اکنون مراجعه به سایت قطارها نشان میدهد که چندین گزینه برای سفر به جایی مانند شهر مشهد وجود دارد که تخفیفهای مناسب و حتی بسیار خوبی در نظر گرفتهاند.
به عنوان مثال برای سفر به شهر شیراز دو گزینه وجود دارد که قیمت آن با ۳۰ درصد تخفیف عرضه شده است. قیمتی که هیچ زمان دیگری نمیشد با این تخفیف آن را تهیه کرد! یا اینکه برای سفر به یزد میتوان از پایانه جنوب با اتوبوس وی آی پی و پرداخت مبلغ ۶۳ هزار تومان به جای ۸۵ هزار تومان سفر کرد یعنی با ۲۵ درصد تخفیف در خرید.
این تخفیفها هنوز هم در سایتهای فروش آنلاین بلیت پروازها مشاهده میشود اقدامی که اگر کسی خانوادهای نیز در استان مقصد داشته باشد به راحتی میتوان بدون توجه به هشدارها سفر کند.
آیا با وجود این تخفیفها و تشویقها میتوان به مردم گفت چرا سفر میکنید؟ شاید متولیان نتوانند از سفرهای شخصی مردم در جادهها جلوگیری کنند اما تغییر سیاست در فروش بلیتهای خود را چطور؟
مهرشاد کاظمی در گفتوگو با ایسنا، با بیان اینکه در پی شیوع کرونا و لزوم قطع زنجیره انتقال، تمامی برنامههای گردشگری شهرداری تهران لغو شد، گفت: به همین دلیل تمامی برنامههای ستاد گردشگری از طریق سایت و اینستاگرام ستاد گردشگری قابل مشاهده است.
وی با بیان اینکه بازدید از ۱۳ موزه تهران بصورت مجازی برای عموم قابل مشاهده خواهد بود، ادامه داد: براساس برنامه ریزیهای انجام شده یکی از کارشناسان موزه ضمن معرفی بخش های مختلف، نکات آموزشی در معرفی اشیاء موزهها بیان میکند که در همین راستا مسابقاتی مرتبط برگزار خواهد شد.
کاظمی با بیان اینکه در مورد و یژگیها و تاریخچه ۷۰ مکان تاریخی تهران توضیحات خواندنی برای مردم منتشر کردیم، افزود: همچنین پادکستهای ۱۰۰ ثانیهای با عنوان قصههای تهران منتشر شده و کتابهای تهران، تهران در آینه سفرنامهها نیز به عموم معرفی خواهند شد.
رئیس ستاد گردشگری شهرداری تهران، افزود: همچنین بازیهای خانگی با محوریت نوروز و گردشگری و معرفی اماکن تاریخی، مذهبی، گردشگری و تفریحی برای کودکان تهیه شده که در ایام نوروز توزیع میشود که برای هر یک از برنامهها جوایزی که شرکت در تورهای تهران گردی آن هم بعد از بحران کرونا است، در نظر گرفته شده است.
به گزارش ایسنا، با آنکه سیاست کلی کشور، کاهش سفر در تعطیلات نوروز است اما به نظر میرسد حساسیتها در اینباره بیشتر متوجه سفرهای جادهای شده و برای حمل و نقل عمومی پروتکل خاصی تعریف نشده است، جز آنکه اعلام شده مسافران را پیش از سوار شدن تبسنجی میکنند و بعضی از شرکتهای هواپیمایی و قطارهای مسافربری هم فیلمهایی از نحوه ضدعفونی ناوگان خود و چمدانهای مسافران منتشر کردهاند که این نقد از سوی صاحبنظران وارد شده چرا زودتر و در زمانی که وزارت بهداشت به پروازهای چین هشدار داد، چنین نکردند و این سوال پرسیده شده که آیا ایستگاهها و محل تجمع مسافران، بیشتر از گذشته، پاک میشود؟
ناوگان عمومی درحال حاضر روزهای کم تقاضایی را تجربه میکند و توقف پروازها و قطارها در برخی مسیرها بیشتر گویای جدی گرفتن وضع حساس کنونی از سوی مردم است تا آنکه برنامه خاصی برای کاهش حجم فعالیت این ناوگان در تعطیلات نوروز داشته باشند، آنچنانکه مدیرعامل شرکت راهآهن جمهوری اسلامی ایران، ۲۷ اسفندماه از حجم بالای کنسلی بلیت قطار و سفرهای ریلی خبر داده بود. دبیر انجمن شرکتهای هواپیمایی هم گفته که بیش از ۸۰ درصد پروازهای داخلی و سفرهای هوایی مردم برای تعطیلات نوروز کاهش داشته و به خاطر کمبود تقاضا پروازها در مسیر رشت و رامسر قطع شده و پرواز به استان مازندران هم کمتر شده و بعضی شرکتهای هواپیمایی هم در مسیر شیراز و اهواز پروازهایشان را متوقف کردهاند. محمد اسلامی ـ وزیر راه و شهرسازی ـ هم پیش از آغاز تعطیلات نوروز، از کاهش ۷۰ درصدی سفرهای مردم در حوزههای مختلف هوایی، جادهای و ریلی خبر داده و گفته بود: بیش از ۵۰۰ هزار بلیت قطار و هواپیما تاکنون کنسل شده است.
با این حال بررسیها نشان میدهد برخی شرکتهای ریلی و هواپیمایی با پیروی از همان اصل اقتصادی عرضه و تقاضا، قیمتها را به شدت پایین آرودهاند. این مطلب را دبیر انجمن شرکتهای هواپیمایی هم تایید کرده و گفته که قیمتها از حداقل نرخ مصوب هم کمتر شده است.
درحال حاضر قیمت مسیر هوایی یکطرفه مشهد حدود ۱۰۰ هزار تومان شده و با آن که گفته میشود تقاضا کاهش یافته اما تعداد صندلیهای خالی باقیمانده برای فروش در برخی ساعات روز به کمتر از ۱۰ صندلی میرسد. چنین شرایطی برای مسیر اهواز، شیراز و اصفهان نیز صادق است.
وضعیت صندلیها و قیمت پرواز تهران ـ مشهد در روز چهارم فروردینماه
قطارها هم در وضعی مشابه به سر میبرند، هرچند که قطارهای خصوصی تا ششم فروردینماه سفرها را متوقف کردهاند اما شرکتهای ریلی دیگری، روی بلیتها در اغلب مسیرها، تا حدود ۳۰ درصد تخفیف گذاشتهاند، به طوری که در مسیر پرمسافری، چون مشهد تعداد کمی از صندلی قطارهایی که نسبتا کیفیت بهتری دارند، باقی مانده است.
وضعیت بلیت قطارها در روز سوم فروردین ماه
رییسجمهور تصمیمگیری درباره حمل و نقل، لجستیک و سفر با اتوبوس، هواپیما، قطار و کشتی را به ستاد ملی مبارز با کرونا سپرده و تاکید کرده فقط این ستاد میتواند بگوید این مسیر پروازی قطع، این مسیر قطاری قطع باشد و این مسیر اتوبوس نباشد. هیچ استاندار و مقام محلی و فردی در منطقه آزاد، هیچ کس حق تصمیمگیری در این مورد را ندارد اگر هم استاندارهای محترم نظری دارند این نظر را از طریق وزیر کشور بفرستند، در ستاد ملی مطرح شود هر موردی که لازم بود تصمیمگیری میشود، بنابراین، این کار به صورت متمرکز مورد توجه قرار بگیرد.
سازمان بهداشت جهانی تا کنون دستورالعملی درباره توقف کامل سفرها صادر نکرده اما مسافران را از انجام سفرهای غیرضروری برحذر داشته و به رعایت پروتکلهای بهداشتی سفارش کرده است و در یک دستورالعمل، مستند به یافتههای محققان هم تصریح کرده که بیشترین خطر ابتلا در محیطی مثل هواپیما، در دو ردیف جلویی، پشتی و کناری فرد بیمار است، هرچند تجربه ویروسهای دیگر همچون سارس در گذشته، چیزی غیر از این را نشان داده و دامنه سرایت آن بیشتر از این حد بوده است.