برچسب: کودتای نوژه

  • کودتاگری که قرار بود بیت امام را بمباران کند اما سرلشکرِ شهید شد

    کودتاگری که قرار بود بیت امام را بمباران کند اما سرلشکرِ شهید شد

    به گزارش خبرآنلاین به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، افراد بازداشت شده در جریان کودتای نقاب، صحبتی پیرامون آزادی خود نمی‌کردند بلکه مصرّاً درخواست می­‌کردند تا به ­گونه‌­ای به کیفر مجازات برسند که روحشان دچار آرامش شود و تا حدودی در برابر خطایی که مرتکب شده‌اند، جبران مافات شود.

    چندین مصداق عینی در این ارتباط وجود دارد لیکن هیچکدام به اندازه ماجرای سروان «ابوالفضل مهدیار» جالب و عبرت‌آمیز نیست؛ واقعه­‌ای که مهدیار را از یک «سروان اعدامی» به «سرلشکر شهید» تبدیل کرد.

    بیشتر بخوایند؛

    چه کسی به آیت‌الله خامنه‌ای خبر داد کودتای نظامی در راه است؟ 

    ابوالفضل مهدیار، در خرداد ماه ۱۳۲۷ ش، در قم متولد شد. در بهمن سال ۱۳۴۷ ش، وارد نیروی هوایی شد و پس از طی دوره پیشرفته پرواز در آمریکا به ایران بازگشت و به ­عنوان خلبان اف۴ انتخاب و به پایگاه یکم شکاری منتقل شد. با پیروزی انقلاب اسلامی به پایگاه ششم شکاری منتقل شد، اما در تاریخ یکم اسفند ماه ۱۳۵۸، بازخرید و از خدمت رها شد. او در تیرماه سال ۱۳۵۹ به ­جرم شرکت در کودتای نقاب بازداشت شد.

    سروان خلبان بازخریدی ابوالفضل مهدیار با کودتاچیان همدل و همراه شده بود و در روز نوزدهم تیرماه ۱۳۵۹، دستگیر و بازجویی از وی آغاز شد. او قرار بود با هواپیمایش پرواز کند و در صورت نیاز به تهران برود و کمک کند یا اینکه مراقب پایگاه دزفول باشد که اگر هواپیمایی به پرواز درآمد، آن را سرنگون کند.

    در همین ایام، همسر سروان مهدیار به ­منزل یکی از کارکنان نیروی هوایی که عضو تیم خنثی‌کننده کودتا بوده می­‌رود و مطالبی را بیان می­‌کند. ادامه این ماجرا، از زبان عضو تیم خنثی‌سازی به این شرح است:

    «همسر خلبان مهدیار می­‌گفت که من نذر کردم و توسل به حضرت زهرا سلام‌الله علیها پیدا کردم و دیشب ایشان را در خواب دیدم. من نجات شوهرم را از ایشان خواستم، ایشان فرمودند که شوهر تو را من بخشیدم به تو و یا مثلاً یا یک چنین عبارتی و ادامه می‌دهد که حالا آمده به ­منزل ما تا خواب را برای من تعریف کرده و یک انگشتر عقیق و یک دعا هم داد تا به هر طریقی که ممکن است، این انگشتر دعا به ­دست ابوالفضل رسانده شود و به او بگویند تا در روز دادگاه، این انگشتر در دستش و دعا هم در جیبش باشد. مشارٌالیه ادامه می‌­دهد که من مطمئنم ابوالفضل آزاد می‌شود، چون حضرت زهرا سلام‌الله علیها فرمودند که بخشیدم او را به تو، یک چنین عبارتی.

    کودتاگری که قرار بود بیت امام را بمباران کند اما سرلشکرِ شهید شد
    کودتاگری که قرار بود بیت امام را بمباران کند اما سرلشکرِ شهید شد

    من اتفاقاً در جریان پرونده­ آن شخص بودم و پیگیری می‌کردم. به ایشان گفتم این حرف­‌ها چیست؟ این‌ها همه اعدام شدند، این‌ها قرار بود بیایند و جمهوری اسلامی را از بین ببرند، کجا را بمباران کنند، این‌ها قرار بود بیت امام را بمباران کنند و کمی با عصبانیت برخورد کردم و در ادامه گفتم: حالا حضرت زهرا (س) باید این شخص را شفاعت کند؟! دیدم که آن خانم، خیلی اصرار کرد. من با ناباوری گرفتم. گفتم نکند خبری یا پیامی چیزی در آن باشد، کاغذ را زیر و رو کردم، دیدم نه، در آن دعا نوشته و انگشتر را هم زیر و رو کردم، دیدم یک انگشتر عقیق است. گرفتم و دادم به بازجویش تا با اصراری که او کرده به ایشان بدهد و عین پیام همسرش را هم منتقل کردم.

    روز دادگاه مهدیار فرا رسید و نظامی مذکور در دادگاه حاضر شد. کاملاً مشخص بود که خیلی منقلب شده است و با بقیه کودتاچیان، فرق اساسی پیدا کرده است. به­ عبارتی، بقیه کودتاچیان در مقطع دادگاه، تقاضای اظهار ندامت و پشیمانی کردند و تقاضای عفو داشتند، اما سروان مهدیار، یک حالت عجیبی داشت. در دادگاه، خیلی از ته دل واقعاً گریه می‌کرد و می‌گفت من نمی‌گویم مرا اعدامم نکنید، مرا اعدام بکنید، ولی به‌عنوان کودتاچی اعدام نکنید. مرا ببرید در جبهه به ­عنوان کیسه شن از من استفاده کنید، مثلاً بزنند من کشته شوم، ولی در جبهه کشته شوم. یا به ­هر طریقی که می‌دانید مرا ببرید از هواپیما در جبهه پرت کنید تا آنجا کشته بشوم.

    این وضعیت که پیش آمد، رئیس دادگاه که آقای ری‌شهری بودند، حکم ندادند و این پرونده را برداشتند و بردند محضر حضرت امام و عفو این را گرفتند. تصوّر می‌کنم همان روز هم بردند یعنی صبح دادگاه بود، بعدازظهر پرونده را بردند خدمت حضرت امام و عفو برای این گرفتند و همان فردایش هم آزادش کردند او رفت سر خدمت. در جنگ هم بود، شروع کرد به پرواز کردن و سرانجام در یکی از عملیات‌های برون‌مرزی که داشتند بمباران یکی از مراکز نظامی یا مهم عراقی در موقع برگشت، هواپیمایش موشک خورد و خودش هم شهید شد».

    شهید مهدیار در طول یک ماه اول جنگ، پروازهای متعدد جنگی برون‌مرزی و درون‌مرزی را انجام داد. در روز یکم آبان ماه در دو پرواز جهت حمله به بندر فاو و اسکله ام‌القصر عراق، به­ عنوان لیدر شرکت کرد و ضربات سهمگینی بر پیکره دشمن بعثی وارد آورد.

    ساعت ۱۲ ظهر روز دوم آبان سال ۱۳۵۹ دو فروند اف۴ به لیدری سرگرد خلبان ابوالفضل مهدیار و کمک‌سروان محمود شادمان‌بخت جهت بمباران مجدد اسکله ام‌القصر به پرواز درمی­‌آیند. با رسیدن روی هدف خلبانان، ابتدا با تیربار اسکله را هدف قرار می‌­دهند و سپس بمب­‌های mk ۸۲ خود را روی اسکله می‌­ریزند که در حال گردش به سمت مرز، هواپیمای لیدر مورد اصابت موشک دشمن قرار می­‌گیرد. به شهادت و گواهی خلبانان شماره دو پرواز، هر دو خلبان اقدام به اجکت می­‌کنند و هواپیما در دهانه فاو به داخل خلیج فارس سقوط می‌­کند، ولی نیروهای بعثی هر دو خلبان را بر خلاف تمامی کنوانسیون­‌های بین‌المللی، در آسمان به رگبار می­‌بندند تا پیکر بی‌جان آنان در خلیج فارس، برای همیشه آرام گیرد.

    چندی بعد، جسد یک خلبان ایرانی در فاو کشف و در قبرستان زبیر عراق به خاک سپرده شد. اطلاعات اولیه حاکی از آن بود که این جسد متعلق به شهید محمود شادمان‌بخت بوده است.

    ۲۷۲۷

  • چه کسی به آیت‌الله خامنه‌ای خبر داد کودتای نظامی در راه است؟ /ماجرای خنثی شدن حمله هوایی به بیت امام، دفتر ریاست جمهوری و مجلس +تصاویر

    چه کسی به آیت‌الله خامنه‌ای خبر داد کودتای نظامی در راه است؟ /ماجرای خنثی شدن حمله هوایی به بیت امام، دفتر ریاست جمهوری و مجلس +تصاویر

     ۱۹ تیر ماه سال ۵۹ بود که خبر خنثی‌سازی یک کودتای نظامی که قصد براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی را داشت پخش شد؛ کودتایی که اتاق جنگش در پایگاه هوایی خلبان شهید محمد نوژه بود.

    تعداد زیادی از نظامیانی که اغلب نیروهای کلاه سبز بودند و با پیروزی انقلاب از ایران گریخته و بعد از آن با کمک دولت عراق به صورت غیر قانونی وارد کشور شده بودند، قرار بود با هماهنگی عناصری که هنوز در ارتش ایران حضور داشتند، تحت حمایت آمریکا و دولت عراق، با حمله هوایی به بیت امام خمینی (ره)، دفتر ریاست جمهوری، مجلس و چند نقطه مهم دیگر در کشور، مانند مدرسه فیضیه قم و واگذاری حکومت به شاپور بختیار، دست به کودتای نظامی بزنند.

    چه کسی به آیت‌الله خامنه‌ای خبر داد کودتای نظامی در راه است؟ /ماجرای خنثی شدن حمله هوایی به بیت امام، دفتر ریاست جمهوری و مجلس +تصاویر
    چه کسی به آیت‌الله خامنه‌ای خبر داد کودتای نظامی در راه است؟ /ماجرای خنثی شدن حمله هوایی به بیت امام، دفتر ریاست جمهوری و مجلس +تصاویر

    در زمستان سال ۱۳۵۸، یکی از هواداران شاپور بختیار آخرین نخست‌وزیر پهلوی نموداری سازمانی را تهیه و نام آن را «نقاب» گذاشت. کلمه نقاب، متشکل از حروف اول «نجات قیام ایران بزرگ» بود. آژانس جاسوسی آمریکا (C.I.A) به کودتای نقاب امید زیادی بسته بود و آن را ضربه نهایی و قطعی بر پیکر نظام نوپای جمهوری اسلامی می‌دانست و اهمیت آن را بیش از تجاوز نظامی صدام، ارزیابی می‌کرد؛ کودتایی که در پاریس طرح‌ریزی شده بود. 

    برای تصرف پایگاه نوژه به عنوان کلید عملیات کودتا قرار بود ۱۲ تیم مرکب از صد نفر از کلاه سبزهای تیپ نوهد،۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر از فریب خوردگان ایل بختیاری و ۱۲ نفر راهنما از داخل پایگاه به فرماندهی سرگرد کوروش آذرتاش (فرمانده تیپ ۲۳ نوهد پیش از انقلاب) جهت تصرف پایگاه نوژه وارد عمل شوند. قرار بود پروازهای نقشه کودتا بر مبنای طرح موسوم به «دستور عملیاتی البرز» انجام شود که طرحی دفاعی برای مقابله با حمله احتمالی عراق به ایران بود و بخشی از امورجاری و عملیاتی پایگاه محسوب می‌شد.

    طبق نقشه پس از تصرف پایگاه، تیمسار محققی برای رهبری عملیات هوایی در اتاق فرماندهی مستقر می شد و همزمان سروان حمید نعمتی، سروان محمد ملک، سروان کیومرث آبتین و سروان فرخزاد جهانگیری که هر کدام فرمانده یک تیم بودند اولین اسکادران هوایی را به پرواز در می آوردند.

    این اسکاداران شامل ۱۶ هواپیما از ۵۳ فروند هواپیمای مجهز به سلاح سنگین بود که برای عملیات در نظر گرفته شده بود. در طرح کودتا، عملیات هوایی نقش محوری داشت بنابراین هواپیماها باید مسلح به سلاح سنگین و آماده پرواز می‌شدند.

    خلبانی که خبر کودتا را به حضرت امام خمینی (ره) داد، در چگونگی افشای کودتا می‌گوید: “در آن زمان، من در پایگاه هوایی نوژه خدمت می‌کردم. در تهران، به منزل نعمتی رفتم؛ به من گفت که مأموریت تو بمباران بیت امام خمینی (ره) و تلویزیون است و ما می‌توانیم تا پنج میلیون نفر را بُکُشیم؛ اگر هم لازم شد در یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس و یا روی ناو آمریکا در خلیج فارس، فرود بیاییم.

    من به وی گفتم که شما با مردم مخالفید یا با حکومت که این همه کشت و کشتار می‌خواهید بکنید؟ گفت: ما با حکومت مخالفیم؛ ولی هر کس هم که بخواهد مانع کار ما بشود، چاره‌ای نداریم جز اینکه بکشیم. این موضوع برای من خیلی ثقیل بود و چون از مخالفت کردن با آنها، به ویژه در منزل نعمتی هراس داشتم، گفتم که من بیت امام خمینی (ره) را نمی‌توانم بزنم؛ ولی تلویزیون را می‌زنم.

    بعد از حدود پنج شش ساعت مشورت با مادر و برادر کوچکترم به کمیته تلفن زدم و گفتم که یک خبر خیلی مهمی دارم که باید حتماً به آقای خامنه‌ای بگویم. مرا به کمیته بردند و چون زیاد سوال می‌کردند، گفتم که من یک خلبان هستم و موضوع براندازی در کار است. ساعت ۴:۳۰ صبح بود که رفتیم منزل آیت‌الله خامنه‌ای و جریان را به وی گفتم. ”

    مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در مورد این کودتا فرمودند: در ماجرای کودتایی که قبل از شروع جنگ تحمیلی ترتیب داده بودند -مرکّب از عناصری از نیروی هوایی و زمینی و غیرنظامی‌ها و غیره- آن کسی که موجبِ اوّلی برای خنثی شدن این عملیّات شد، یک افسر نیروی هوایی بود؛ یک خلبان! آمد به بنده جریان را گفت، دستگاه مطّلع شد و آماده شدند؛ یک حرکت عظیمی را که در پایگاه شهید نوژه‌ همدان بنا بود شکل بگیرد و از آنجا به تهران و جاهای دیگر سرایت بکند، یک عنصر نیروی هوایی خنثی کرد؛ من این را یادم نمی رود؛ نظام این محبّت را، این کمک را، این خدمت بزرگ را فراموش نمی‌کند. ۱۳۹۵/۱۱/۱۹

    “مقام معظم رهبری این واقعه را در جایی دیگر جزیی تر، چنین تعریف می کنند: شبی حدود اذان صبح دیدم که در منزل ما را به شدت می زنند، من رفتم دیدم می گویند یک ارتشی آمده و با شما کار واجب دارد، دیدم یک نفر تکیه داده به دیوار، با حال کسل و آشفته و خسته سرش را فرو برده، گفتم: “شما با من کار دارید؟ ” بلند شد و گفت: بله. گفتم: چکار دارید؟ گفت: کار واجبی دارم و فقط به خودتان می گویم… من به حرفش حساس شدم… احتمال این بود که سوءنیتی داشته باشد؛ اما دیدم نمی شود به حرفش گوش نداد… یک جایی گوشه حیاط نشستیم… آثار بی‌خوابی و خیابان‌گردی و خستگی و هیجان در او پیدا بود. خلاصه آنچه گفت این بود که در پایگاه همدان اجتماعی تشکیل شده و تصمیمی بر کودتایی گرفته و پول هایی به افراد زیادی داده اند، به خود من هم پول داده اند… قرار است جماران و چند جای دیگر را بمباران کنیم! پرسیدم: “کی قرار است این کودتا انجام شود؟ ” گفت: امشب. من دیدم مسأله خیلی جدی است و باید آن را پیگیری کنم، در این بین این احتمال را می دادم که یک سیاست باشد و بخواهند ما را سرگرم کنند، اما در عین حال اصل قضیه آنقدر مهم بود که با وجود این احتمالات، لازم بود آن را پیگیری کنیم. “

    حدود ۶۰۰ نفر در رابطه با این کودتا در سراسر ایران دستگیر شدند که ۵۰۰ نفر از آن‌ها نیروهای نظامی بودند. پنج نفر از سران کودتا که در دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه شده و به اعدام محکوم شدند. سپهبد خلبان «سید سجاد مهدیون»، سرتیپ خلبان «آیت محققی»، سرهنگ خلبان «داریوش جلالی»، سروان خلبان «فرخ‌زاد جهانگیری»، سروان خلبان «محمد ملک»، سروان خلبان «علی اصغر سلیمانی»، سروان خلبان «کریم افروز»، سروان خلبان «امیدعلی بویری»، سروان خلبان «ناصر زندی»، سروان فنی هوایی «بیژن ایران نژاد»، ستوان‌یکم خلبان «مهدی عظیمی فرد»، سروان خلبان «محمد بهروزفر»، سروان فنی هوایی «هرمز زمانپور»، ستوان‌یکم خلبان «نجات یحیی»، ستوان‌یکم فنی هوایی «ایوب حبیبی»، سرهمافر سوم «یوسف پوررضایی»، سرهمافر «جعفر مظاهری کاشانی»، استوار یکم فنی «خداداد رحمتی»، استوار یکم «پرویز بینایی»، ستوان‌دوم فنی «سید جلال عسگری»، ستوان دوم فنی هوایی «جعفر راستگو» و همچنین سرگرد هوایی «سیاوش بیاتی» (فرمانده گروه پدافند هوایی تبریز)، ۲۲ نفری بودند که پس از کودتای نافرجام نقاب، دستگیر، محاکمه و تیرباران شدند.

    این در حالی بود که به درخواست شهید سرتیپ فکوری فرمانده وقت نهاجا و بنا به تقاضای شهید فلاحی و موافقت حجت‌الاسلام محمدی ری‌شهری و با تصویب حضرت امام خمینی (ره) بسیاری از نظامیانی که به جرم کودتا در زندان بودند مورد عفو و عطوفت نظام اسلامی قرار گرفتند. خانواده‌های معدومین نهاجا نیز از کمک‌های بلاعوض برای خرید مسکن برخوردار شدند و در آن سال‌ها ماهیانه حقوقی به مبلغ ۴۵ هزار ریال (با عائله ۴ نفره) به آنان پرداخت می‌شد. در واقع کودتای نقاب توسط پرسنل خود نیروی هوایی ارتش خنثی شد و این افتخار برای نیروی هوایی ماند که خودش توانست نفوذی‌های درون خودش را شناسایی کند.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • کودتای «نوژه» یا کودتای «نقاب»!

    کودتای «نوژه» یا کودتای «نقاب»!

    کودتای «نوژه» یا کودتای «نقاب»!

    «چرا شهید نوژه می‌خواست علیه انقلاب کودتا کند؟!» این سئوال عجیب که چند سال قبل در یکی از دانشگاه‌ها از یکی از سرداران دفاع مقدس پرسیده‌شد، نه‌فقط بهترین شاهد برای مظلومیت یکی از شجاع‌ترین شهدای وطن بود، بلکه بهترین سند بر اهمال تمام‌نشدنی ما در خواندن و دانستن درباره تاریخ این آب و خاک هم بود. کودتای نافرجام «نقاب» که ۱۸ تیر ۱۳۵۹ را به یکی از روزهای عبرت‌آموز در تاریخ ارتش پرافتخار جمهوری اسلامی بدل کرد، همزمان نام شهید خلبان «محمد نوژه» را هم به‌عنوان یکی از نام‌های فراموش‌نشدنی در کتاب خاطرات انقلاب اسلامی ثبت کرد اما صد حیف که این جاودانگی با مظلومیتی همیشگی همراه شد؛ با اتفاقی از جنس عوض شدن جای شهید و جلاد…

    در این مجال به بهانه چهلمین سالگرد کودتای نافرجام «نقاب» که به حساب روز و ماه، فاصله چندانی هم با چهل و یکمین سالگرد شهید «محمد نوژه» ندارد، در مروری کوتاه و به قدر تر کردن لبی در کنار اقیانوس، یادی کرده‌ایم از این سرلشکر خلبان فدایی وطن.

    کودتای «نوژه» یا کودتای «نقاب»!
    کودتای «نوژه» یا کودتای «نقاب»!

    وقتی پسر عشق پرواز، سر از نیروی زمینی درمی‌آورد

    شاید هیچ‌کس انتظار نداشت پسر درسخوان اکبر آقا نوژه که در رشته ریاضی دیپلم گرفته‌بود، سر از ارتش دربیاورد. محمد اما در سال ۴۲ درخواست داد و به استخدام نیروی زمینی ارتش درآمد. کمی صبر لازم بودتا معلوم شودآن پسر خوشفکرچه درسر دارد.دوره‌های آموزش نظامی که تمام شد ودرجه ستوان دومی روی دوشش جا خوش کرد،آن نامه سرنوشت‌ساز را نوشت.آنهایی که محمد را می‌شناختند، می‌دانستند عشق پرواز دارد و رویای خلبانی.اینطور بود که به درخواست خودش به نیروی هوایی منتقل شد و از آنجا اوج گرفتنش شروع شد. محمد عزمش را جزم کرده‌بود یکی از بهترین‌های نیروی هوایی شود. پس آموزش‌های نظامی، کلاس‌های زبان انگلیسی و آموزش مهارت‌های تخصصی را یکی بعد از دیگری با بهترین کیفیت پشت سر گذاشت و با موفقیت در دوره‌های آکادمی پرواز و انجام پروازهای مقدماتی در دانشکده پرواز، آماده یک سفر خاص شد.

    از پایگاه «لاردو» تگزاس تا پایگاه شکاری همدان

    خلبان جوان ما حالا برای اینکه در جمع تیزپروازان سری میان سرها دربیاورد، باید مهارت‌هایش را ارتقا می‌داد. پس فرصت آموزش در پایگاه هوایی «لاردو» ایالت تگزاس را غنیمت شمرد. ۲۵ ساله بود که چمدان‌هایش را برای شرکت در دوره‌های تکمیلی پرواز به مقصد ینگه دنیا بست و ۲ سال بعد با مدرک خلبانی هواپیماهای پیشرفته جت شکاری و کار با سامانه کنترل اسلحه به ایران برگشت. حالا دیگر خلبان محمد نوژه، یک نیروی متخصص بود که در پایگاه‌های هوایی رویش حساب باز می‌کردند. همین مهارت‌های به‌روزش هم بود که او را برای پرواز با هواپیمای اف ۴ یا همان فانتوم معروف راهی پایگاه سوم شکاری همدان کرد. روزهای پایانی شهریور سال ۵۷ که پای محمد به پایگاه هوایی همدان باز شد، شاید فکرش را هم نمی‌کرد سرنوشت او و این پایگاه برای همیشه به هم گره خواهد خورد.

    شهید چمران در جمع مدافعان پاوه

    ضد انقلاب، غائله‌های سیاه و ماه عسلی که ناتمام ماند…

    همانطور که قهرمان داستان ما پله‌های ترقی را یکی‌یکی بالا می‌رفت و عنوان‌هایی مثل فرمانده گردان یکم شکاری و گردان ۳۱ پایگاه سوم شکاری، رئیس شعبه عملیات مشترک، معاون عملیاتی پایگاه ششم شکاری، معاون دایره عملیات و افسر ستاد عملیاتی پایگاه را به کارنامه‌اش اضافه می‌کرد، جامعه ایران هم در حال حرکت به سمت یک تحول بزرگ بود. بالاخره آن اتفاق عظیم رقم خورد و با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، پای بیگانگان و دست‌نشانده‌هایشان از این سرزمین کوتاه شد. اما ماه عسل انقلابی مردم ایران خیلی دوام نداشت. غائله‌هایی که ضد انقلاب و منافقین هر روز با پشتیبانی دشمنان زخم‌خورده و با خیال خام تجزیه ایران در گوشه‌ای از کشور به‌پا می‌کرد، داغ پشت داغ بر دل مردم می‌گذاشت. «پاوه»، یکی از همین پاره‌های پیکر ایران اسلامی بود که طعم تلخ تجاوز و جنایت ضد انقلاب را چشید.

    هواداران مسلّح حزب دموکرات کردستان که به لطف حامیان خارج‌نشین‌شان به انواع سلاح‌های سبک، سنگین و خمپاره‌انداز مجهز بودند، در یک حمله غافلگیرانه، اهالی شهر پاوه و نیروهای نظامی شهر را در موقعیت سختی قرار دادند. وقتی بعد از یک روز مقاومت، نیروهای ژاندارمری، پاسداران انقلاب و مدافعان مردمی پاوه نتوانستند حملات مهاجمان را دفع کنند، خبر سقوط شهر در ۲۴ مرداد سال ۵۸ به مرکز فرماندهی مخابره شد. و این یعنی محاصره شهر توسط مهاجمان مسلح و قطع تمام راه‌های ارتباطی. همین پیام کافی بود تا یک هیئت عالی‌رتبه از پایتخت برای بررسی اوضاع و اتخاذ تصمیم به پاوه اعزام شود؛ گروهی متشکل از دکتر مصطفی چمران (معاون نخست وزیر و وزیر دفاع وقت)، تیمسار سرلشکر ولی‌الله فلاحی (فرمانده نیروی زمینی) و ابوشریف (معاون عملیاتی سپاه) با بالگردهای حامل مهمات و اقلام ضروری برای مدافعان شهر به پاوه رفتند تا از نزدیک فرماندهی عملیات را در دست بگیرند.

    روزی که آسمان پاوه، باند پرواز ابدی شد

    عملیات نجات پاوه، یک نیروی پشتیبانی ویژه هم داشت؛ یاران کمکی که از همدان عزم پاوه کرده‌بودند. ماجرا از این قرار بود که پایگاه سوم شکاری همدان از مدت‌ها قبل تحرکات گروهک‌ها در منطقه را زیر نظر داشت و به همین دلیل از آمادگی خوبی برای مشارکت در عملیات برخوردار بود. خبر سقوط پاوه که منتشر شد، گروهی از خلبانان پایگاه برای مشارکت در عملیات نجات شهر داوطلب شدند. و در آن میان، قرعه به نام سرگرد خلبان محمد نوژه افتاد که با اینکه می‌دانست پرواز بر فراز آسمان شهری که در محاصره متجاوزان است، می‌تواند آخرین پرواز او باشد اما برای ادب کردن خائنان لحظه‌شماری می‌کرد.

    روز ۲۵ مرداد سال ۵۸، روز موعود بود. محمد به‌همراه ستوان یکم خلبان «بشیر موسوی»(کابین عقب) با هدف پشتیبانی از بالگردهای نیروی زمینی ارتش و ستون اعزامی کرمانشاه، اف ۴ محبوبش را از زمین پایگاه شکاری همدان کَند و به سوی پاوه اوج گرفت. انگار مقدر شده‌بود آن روز، روز درخشش محمد باشد. آسمان پاوه شده‌بود جولانگاه مهارت خلبانی‌اش. با حرکات طوفانی هواپیمای اف ۴ دیوار صوتی را شکست و چنان عرصه را بر مهاجمان مسلح تنگ کرد که زمینه حضور نیروهای خودی فراهم شد. عملیات با موفقیت انجام و پاوه از دست متجاوزان ضد انقلاب آزاد شد اما کار محمد تمام نشده‌ بود. اجرای گشت‌های هوایی، بخش دیگر مأموریت او در آسمان پاوه بود و در جریان همین گشت‌ها هواپیمایش طعمه آتشبار مهاجمان شد. هواپیمای سرگرد نوژه با اصابت گلوله مهاجمان، از کنترل خارج شد و در ادامه مسیر به کوه اصابت کرد. آن‌هایی که نظاره‌گر این صحنه غم‌انگیز بودند شاید هر لحظه انتظار می‌کشیدند سرنشینان هواپیمای اف ۴ خود را نجات دهند اما بعدها معلوم شد گلوله‌ای که به داخل کابین جلو نفوذ کرده‌بود، دست راست خلبان را هم با خود برده‌بود! اینطور بود که هیچ‌کدام از خلبانان فرصت استفاده از صندلی‌پران را پیدا نکردند. هواپیما بعد از اصابت به کوه در منطقه قشلاق بین پاوه و روانسر سقوط کرد و هر دو خلبانش آسمانی شدند. مرداد ماه آن سال با ماه مبارک رمضان مصادف شده‌بود و به‌این‌ترتیب، روزه سرگرد خلبان محمد نوژه و ستوان یکم خلبان بشیر موسوی، با شهادت افطار شد.

    عوامل کودتای نقاب در دادگاه

    وقتی «نقاب» از چهره دشمنان داخلی و خارجی افتاد

    شکست مفتضحانه آمریکا در جریان تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام (ره) آنقدر سنگین بود که بخواهد از طریق عناصر داخلی‌اش دست به هر اقدام احمقانه‌ای علیه ایران بزند؛ حتی کودتا. اینطور بود که کودتای «نقاب» در تیرماه ۱۳۵۹ با همکاری آمریکا و دیگر دشمنان جمهوری اسلامی، عناصر خودفروخته در ارتش، نیروهای متواری ساواک و گروه‌های ضدانقلاب با هدف سرنگونی نظام جمهوری اسلامی طراحی شد. «نقاب»، درواقع برگرفته از «نجات قیام ایران بزرگ» بود؛ اسم رمزی که برای این کودتا در نظر گرفته شده‌بود.

    کودتاچیان قصد داشتند در مرحله اول، با بمباران مراکز حساس ازجمله بیت امام خمینی (ره) در جماران، دفتر نخست وزیری و… مقدمات کودتا و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی را فراهم کنند. با این اوصاف، پایگاه هوایی شهید نوژه به دلیل نزدیکی به تهران و برخورداری از هواپیما، از نگاه آن‌ها از موقعیت خوبی برخوردار بود، پس این پایگاه را به‌عنوان هسته اصلی اجرای کودتا انتخاب کردند. از منظر دیگر، انتخاب نیروی هوایی و پایگاه هوایی شهید نوژه برای این کودتا، از نگاه کودتاچیان شاید حکایت یک تیر و چند نشان بود؛ مخدوش کردن چهره نیروی هوایی که جزو نخستین نیروهایی بود که به انقلاب پیوست، مخدوش کردن چهره شهید نوژه که در عملیات آزادسازی پاوه داغ بزرگی بر دل ضد انقلاب گذاشته‌بود و تضعیف نیروی هوایی ارتش در آستانه جنگی که دشمنان در حال تدارک علیه ایران بودند.

    این کودتا اما یک مرحله دیگر هم داشت که باید روی زمین اجرا می‌شد. برنامه این بود که بعد از بمباران‌های هوایی، هواپیماها باشکستن دیوار صوتی به نیروی زمینی علامت می‌دادند تا وارد عمل شده و اقدام به تسخیر مراکز مهمی مثل صدا وسیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش جمهوری اسلامی، پادگان حر و… کند و به دنبال آن با اعمال خشونت و ارعاب، در سطح شهر تهران حالت نظامی ایجاد کند.

    حتی اعلامیه پیروزی را هم آماده کرده‌بودند!

    گفته می‌شود این کودتا،به لحاظ تجهیزات نظامی که قرار بود توسط عوامل داخلی و خارجی درآن به کار گرفته شود،در تاریخ کودتاهای جهان بی‌سابقه بود. نکته دیگر اینکه این کودتا آنقدر دقیق طرح‌ریزی شده‌بود که سیا موفقیت آن را قطعی می‌دانست تا آنجا که حتی اعلامیه پیروزی آن هم آماده شده بود!

    خدا اما چیز دیگری اراده کرده‌بود.یکی از خلبانان شیرپاک‌خورده‌ای که قرار بود دراین کودتا مشارکت کند، وقتی متوجه شد تعداد کشته‌ها در این کودتا تا ۵ میلیون نفر برآورد شده و مأموریت او هم بمباران بیت امام (ره) است، دچار تردید شد. جدال درونی او با تلنگر مادرش به یک نتیجه خیر رسید. با هر زحمتی بود، منزل آیت‌الله خامنه‌ای را پیدا کرد و در سحرگاه روز قبل از اجرای کودتا، این توطئه را برای ایشان افشا کرد. در ادامه با اعتراف و افشاگری یکی دیگر از شرکت‌کنندگان در کودتا، ماجرا شکل جدی‌تری به خود گرفت و در نهایت با اقدام به موقع نهادهای ذیربط، کودتا خنثی شد. ۱۸ تیر هم از همان روز در تقویم انقلاب اسلامی، ماندگار شد.

    کودتای «نوژه» یا کودتای «نقاب»!
    کودتای «نوژه» یا کودتای «نقاب»!

     نگوییم کودتای «نوژه»، بگوییم کودتای «نقاب»!

    موقعیت جغرافیایی، امکانات دفاعی و خلبانان و نیروهای زبده و کارآزموده، پایگاه سوم شکاری همدان را به یکی از پایگاه‌های مهم و اثرگذار تبدیل کرده‌بود. این پایگاه که ابتدا به نام پایگاه «شاهرخی» شناخته می‌شد، بعد از پیروزی انقلاب به پایگاه «حُر» تغییر نام داد. اما بعد از شهادت شجاعانه سرلشکر خلبان محمد نوژه در عملیات آزادسازی پاوه، مسئولان پایگاه تصمیم گرفتند با نامگذاری این پایگاه به نام پایگاه سوم شکاری شهید ­«نوژه»، یاد او را برای همیشه در این مرکز هوایی زنده نگه‌دارند. آن روز شاید هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد کمتر از یک سال بعد دشمنان ایران کودتایی را از دل همین پایگاه علیه انقلاب اسلامی طراحی کنند.

    ازآنجاکه کودتاگران در کودتای نقاب قصد داشتند حرکت خود را در این نقشه شوم از پایگاه سوم شکاری شهید نوژه همدان شروع کنند، آن کودتا به نام کودتای «نوژه» معروف شد. متاسفانه بعد از کشف و خنثی‌سازی این کودتا، باز هم عنوان کودتای نوژه برای آن به کار برده شد که اتفاقی ناخوشایند و درواقع، اجحافی نابخشودنی در حق این شهید مظلوم بوده است. تأثیر سوء این اتفاق چند سال قبل در مراسمی در یکی از دانشگاه‌ها به‌طور جدی به چشم آمد؛ آنجا که یکی از دانشجویان از یکی از سرداران دفاع مقدس پرسید: «چرا شهید نوژه می‌خواست علیه انقلاب کودتا کند؟!» شایسته است با اصلاح این اشتباه دنباله‌دار، کودتای خنثی‌شده در روز ۱۸ تیر سال ۱۳۵۹ را فقط با عنوان کودتای «نقاب» معرفی کنیم، نه هیچ عنوان دیگری!

    ۲۳۲۳

    منبع : خبرآنلاین

  • روایتی از کودتای نافرجام نوژه

    روایتی از کودتای نافرجام نوژه

    روایتی از کودتای نافرجام نوژه

    ۱۹ تیر ماه سال ۵۹ بود که خبر کشف و خنثی سازی یک کودتای نظامی که قصد براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی را داشت و اتاق جنگ آن در پایگاه هوایی خلبان شهید، محمد نوژه بود، منتشر شد.

    بر اساس این اخبار، تعداد زیادی از نظامیانی که اغلب نیروهای کلاه سبز بودند و با پیروزی انقلاب از ایران گریخته و بعد از آن با کمک دولت عراق به صورت غیر قانونی وارد کشور شده بودند، قرار بود با هماهنگی عناصری که هنوز درارتش ایران حضور داشتند، تحت حمایت آمریکا و دولت عراق، با حمله هوایی به بیت امام (ره)، دفتر ریاست جمهوری، مجلس و چند نقطه مهم دیگر در کشور، مانند مدرسه فیضیه قم و واگذاری حکومت به شاپور بختیار، دست به کودتای نظامی بزنند.

    این کودتا به خاطر آنکه فرماندهی آن در پایگاه نظامی شهید نوژه بود، به کودتای نوژه معروف شد.

    در دی ماه ۱۳۵۸، یکی از هواداران شاپور بختیار، نموداری سازمانی را تهیه و نام آن را «نقاب» گذاشت. کلمه نقاب، متشکل از حروف اول «نجات قیام ایران بزرگ» بود.

    ساختار سازمانی کودتای نقاب در ایران و پاریس، پی‌ریزی شده و نیروهای مخالف داخلی و خارجی و نیز جریان‌های سیاسی مخالف در داخل و خارج کشور، شناسایی شدند و یک هسته اطلاعاتی وسیع برای اجرای کودتا، پی‌ریزی شد.بر اساس برخی گزارش‌ها، طراحان کودتای نوژه، توسط ستادی از پاریس، به رهبری شاپور بختیار، هدایت می‌شدند.

    آژانس جاسوسی آمریکا (سیا) به کودتای نقاب امید زیادی بسته بود و آن را ضربه نهایی و قطعی بر پیکر نظام نوپای جمهوری اسلامی می‌دانست و اهمیت آن را بیش از تجاوز نظامی صدام، ارزیابی می‌کرد.

    به گفته سران کودتا، مدتی بر سر مقدم بودن کودتا یا جنگ تحمیلی، بحث شد و سرانجام بعد از سفر “بنی عامری” به پاریس، طرح کودتا بر شروع جنگ ترجیح داده شد. این کودتا چنان دقیق برنامه ریزی شده بود که سیا موفقیت آن را قطعی می‌دانست.

    طرح این کودتا یکی از تلاش‌هایی بود که سازمان سیا، رژیم بعث عراق، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس و تعدادی از مخالفان نظام جمهوری اسلامی به طور مشترک آن را طراحی کردند.

    تدارک کودتا، با اهداف و زمان مشخص، در دستور کار بنی عامری، رهبر شاخه نظامی قرار گرفته و سازمان نقاب برای مطالعه در مورد بررسی راه‌های موفقیت، در ستاد بختیار تشکیل شد.

    مثلث ریاست این سازمان به این صورت شکل گرفت: شاخه نظامی به رهبری بنی عامری، شاخه سیاسی به رهبری قادسی و تدارکات به رهبری منوچهر قربانی‌فر بود.

    اکثر اعضای شاخه سیاسی، اعضای حزب ایران و هواداران بختیار بودند. مهم‌ترین وظیفه این شاخه، هموار کردن زمینه عملیات نظامی و نیز به دست گرفتن قدرت سیاسی پس از کودتا بود.

    محمدی ری شهری در کتاب خاطرات خود، کشف و خنثی سازی کودتا را از زبان رهبر معظم انقلاب چنین نوشته است: “ماجرای اطلاع من از کودتایی که در پایگاه شهید نوژه قرار بود اتفاق بیفتد، به این شکل بود که شبی حدود اذان صبح، دیدم درب منزل ما را می‌زنند؛ بشدت هم می‌زدند، من از خواب بیدار شدم؛ رفتم دیدم آقای مقدم است؛ می‌گوید که یک ارتشی آمده و می‌گوید با شما یک کار واجب دارد.

    گفتم: کجاست؟

    گفتند که در اتاق نشسته است. داخل اتاق پاسدارها شدم؛ دیدم شخصی دم در تکیه داده به دیوار، کسل و آشفته و خسته و سرش را فرو برده بود.

    گفتم: شما با من کار دارید؟

    بلند شد و گفت: بله.

    گفتم: چه کار دارید؟

    گفت: کار واجبی دارم و فقط به خودتان می‌گویم.

    گفتم که من نمازم را بخوانم، می‌آیم. پس از نماز، او را به داخل حیاط آوردم و گوشه حیاط نشستیم.

    گفت: کودتایی قرار است انجام شود.

    گفتم که قضیه چیست و تو از کجا می‌دانی؟

    شروع کرد به شرح دادن.

    گفتم: شما چطور شد آمدی سراغ من؟

    وی ماجرای خود را تعریف کرد که جالب بود. آثار بی‌خوابی شب، خیابان گردی، خستگی، افسردگی شدید و سراسیمگی در او پیدا بود.

    حرفش را مرتب و منظم نمی‌زد و من مجبور بودم مکرر از او سوال کنم. خلاصه آنچه گفت، این بود که در پایگاه همدان، اجتماعی تشکیل شده و تصمیم بر یک کودتایی گرفته شده، پول‌هایی به افراد زیادی داده‌اند. به خود من هم پول دادند.

    عده‌ای از تهران جمع می‌شوند می‌روند همدان و شب در همدان این کار انجام می‌گیرد و بعد می‌آیند تهران، جماران و چند جا را بمباران می‌کنند. پرسیدم کی قرار است این کودتا قرار بگیرد؟ گفت: امشب و شاید گفت فردا شب؛ دقیقاً یادم نیست. من دیدم مسئله خیلی جدی است و بایستی آن را پی‌گیری کنیم. با اینکه احتمال می‌دادم او حال عادی نداشته باشد یا سیاستی باشد که بخواهند ما را سرگرم کنند، اما اصل قضیه این قدر مهم بود که با وجود این احتمالات، دنبال آن باشیم. ”

    کامبیز آنت، خلبانی که خبر کودتا را به حضرت امام خمینی (ره) داد، در چگونگی افشای کودتا می‌گوید: “در آن زمان، من در پایگاه هوایی نوژه خدمت می‌کردم. در تهران، به منزل نعمتی رفتم؛ به من گفت که مأموریت تو بمباران بیت امام (ره) و تلویزیون است و ما می‌توانیم تا پنج ملیون نفر را بکشیم؛ اگر هم لازم شد در یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس و یا روی ناو آمریکا در خلیج فارس، فرود بیاییم.

    من به وی گفتم که شما با مردم مخالفید یا با حکومت که این همه کشت و کشتار می‌خواهید بکنید؟گفت: ما با حکومت مخالفیم؛ ولی هرکس هم که بخواهد مانع کار ما بشود، چاره‌ای نداریم جز اینکه همه را بکشیم.

    این موضوع برای من خیلی ثقیل بود و چون از مخالفت کردن با آنها، به ویژه در منزل نعمتی هراس داشتم، گفتم که من بیت امام (ره) را نمی‌توانم بزنم؛ ولی تلویزیون را می‌زنم.

    پس از کمی صحبت، از وب جدا شدم و به خانه‌مان رفتم و موضوع را با مادرم که زنی ساده و مسلمان بود، در میان گذاشتم. مادرم به شدت ناراحت شد و گفت که تو نه تنها این کار را نباید بکنی، بلکه باید خبر بدهی و جلوی این کار را بگیری و اگر اطلاع ندهی، شیرم را حلالت نمی‌کنم و از تو رضایت ندارم.

    بالاخره تا ساعت ۱۲ شب با مادر و برادر کوچک‌ترم درمورد این موضوع صحبت می‌کردیم و تصمیم گرفتم موضوع را به جایی و یا به کسی اطلاع بدهم؛ ولی چون نعمتی گفته بود در جاهای مختلف چندین نفر نیرو داریم و خیلی‌ها از جمله شریعتمداری این کار را تأیید کرده‌اند، می‌ترسیدم به هر کسی این موضوع را بگویم و تصمیم گرفتم موضوع را به آقای خامنه‌ای بگویم و برای محکم کاری، موضوع را روی کاغذ نوشتم و در خانه گذاشتم و به برادرم گفتم که اگر بلایی سر من آمد و برنگشتم، به هر ترتیبی شده، این موضوع را به جایی خبر بدهد و جلوی این کار را بگیرد.

    ساعت ۱۲:۳۰ از خانه بیرون آمدم و به کمیته تلفن زدم و گفتم که یک خبر خیلی مهمی دارم که باید حتماً به آقای خامنه‌ای بگویم. مرا به کمیته بردند و چون زیاد سوال می‌کردند، گفتم که من یک خلبان هستم و موضوع براندازی در کار است. ساعت ۴:۳۰ صبح بود که رفتیم منزل آیت‌الله خامنه‌ای و جریان را به وی گفتم. ”

    ۲۳۲۳

    منبع : خبرآنلاین