برچسب: کنسرت

  • شریف‌زاده: اگر من هنرمندم، حقم نیست آخر عمری مرده بشورم!

    شریف‌زاده: اگر من هنرمندم، حقم نیست آخر عمری مرده بشورم!

    حسن احمدی‌فرد: مسلم کرمانی، مستندساز جوان مشهدی است. او انبوهی مستند با موضوعات مختلف ساخته اما خودش می‌گوید هیچ کدام‌شان را به اندازه مستند «آقا شریف‌زاده» دوست ندارد؛ یک مستند بلند ۸۴ دقیقه‌ای که حاصل دو سال زندگی‌ کردن او با محمدابراهیم شریف‌زاده است؛ خواننده‌ای صاحب سبک در موسیقی مقامی شرق خراسان که بیست و دوم آبان‌ماه ۹۵ در فقر و تنهایی درگذشت، در حالی که جهانی از نغمه‌های مانا را در سینه داشت.

    از ابراهم شریف‌زاده دو آلبوم «خون‌پاش و نغمه‌ریز» و «سرو خرامان» منتشر شده. علاوه بر این، از او انبوهی از آوازخوانی‌ها هم به جا مانده که عمدتا با دوتارنوازی استاد مرحوم حسین سمندری همراه است؛ همراهی این دو هنرمند، هنوز هم ادامه دارد. آن دو حالا کنار هم، چند سالی است که در گورستان باخرز آرام گرفته‌اند؛ جایی در گوشه شرقی خراسان رضوی، بین تربت جام و تایباد.

    یکی از همین شب‌های سرد پاییزی، با مسلم کرمانی تا نیمه‌های شب، گپ زدیم و او از بغضی گفت که محمدابراهیم شریف‌زاده همه عمر در گلو داشت.

    آشنایی شما با استاد مرحوم شریف‌زاده به کی برمی‌گردد؟

    سال‌ها قبل، صدای آقای شریف‌زاده را خیلی اتفاقی شنیدم. تازه از آن ضبط‌هایی که سی‌دی می‌خورد، خریده بودم. یک سی‌دی به دستم رسیده بود که اجراهایی از موسیقی مقامی داشت. چندتایی را شنیدم تا رسید به یک صدای متفاوت که می‌خواند:

    «بهاره دخترعمو، لاله‌زاره دختر عمو/ بهاره مون و تو شب‌های تاره دخترعمو»

    این اجرا، تأثیر عجیبی روی من گذاشت؛ نمی‌دانم چرا اما بغض کردم. به برادرم گفتم این صدا انگار از دل تاریخ می‌آید. برگشتم دیدم پدر و مادرم، دارند گریه می‌کنند. پرسیدم ماجرا چیست؟ گفتند این ترانه را سال‌ها پیش در جوانی‌شان شنیده‌اند؛ شریف‌زاده را نمی‌شناختند اما کار را و سوزی که داشت را می‌شناختند.

    این بود تا زمانی که فراغتی دست داد و من فرصتی پیدا کردم تا کاری را برای دل خودم انجام بدهم. خب من از این دست کارها دارم، و لابه‌لای کارهایی که به سفارش ارگان‌ها و نهادها می‌سازم، کارهایی را هم برای دل خودم می‌سازم. همان روزها، آلبومی به دستم رسید به نام «سرو خرامان» که محمد حقگو، آهنگسازش بود. آن آلبوم توضیحی داشت و عکس کوچکی از شریف‌زاده. نوشته بود شریف‌زاده از هنرمندان باخرز است و جز در میان پژوهشگران موسیقی مقامی، آن‌قدرها شناخته شده نیست… آن‌جا، آن بغض دوباره به سراغم آمد. گفتم هر طوری شده، باید این آدم را پیدا کنم.

    به یکی از دوستانم که هنرمندان منطقه را می‌شناخت زنگ زدم و گفتم شما آقای شریف‌زاده می‌شناسی گفت بله. گفتم پس من می‌آیم که ببینمش.

    اولین سفر با یکی از دوستان رفتیم باخرز. یادم می‌آید آقای شریف‌زاده در را که باز کرد، همان جا به خودم گفتم، من باید داستان زندگی این آدم را ثبت کنم. همان اولین سفر، دو روز پیش آقای شریف‌زاده ماندیم. شب را هم در خانه‌اش خوابیدیم. آن‌جا مختصری با زندگی او آشنا شدیم و فهمیدم علاوه بر آوازخوانی در موسیقی مقامی، هنرهای آوازی دیگری هم دارد.

    چه هنرهایی؟

    فهمیدیم آقای شریف‌زاده موذن هم هست. می‌توانم بگویم یکی از بهترین موذن‌های روزگار معاصر بود. این که می‌گویم یکی از بهترین‌ها در روزگار معاصر، اغراق نیست. آقای شریف‌زاده اذانی داشت که به اذان هزاره‌گی معروف بود. این اذان، همان موقع‌ها در آستانه ثبت در یونسکو بود و نمی‌دانم چرا کار ثبت آن، به سرانجام نرسید. او چهل سال در باخرز اذان گفته بود و جالب است آن چند باری که من اذان گفتنش را شنیدم فهمیدم هر اجرایش با اجرای قبلی فرق دارد؛ یعنی با حفظ یک شیوه در ریتم، در لحن، در همه چیز متمایز می‌شد. اذانش، پیش‌خوانی هم داشت. من دست‌کم سه تا اذان کامل از شریف‌زاده را ضبط کرده‌ام و در هر کدام از آن‌ها پیش‌درآمد یا اورتور کار متفاوت است.

    مناجات‌خوانی هم داشت؛ همه‌اش هم به عربی. آن هم خیلی جالب بود. مداح هم بود. ماه‌های محرم و صفر در حسینیه باخرز، مداحی می‌کرد.

    من، تابستان بود که با آقای شریف‌زاده آشنا شدم. هر وقت هم می‌رفتم دیدنش، دوربین هم همراهم بود. اگر امکانات بیشتری می‌بردم، شاید آن جوری که باید، نمی‌توانستم عین زندگی او را ضبط کنم. برای همین هم فقط یک دوربین دی‌وی‌کم می‌بردم.

    یادم می‌آید آن سال، محرم و صفر در زمستان بود. می‌خواستم از مداحی‌اش فیلم بگیرم اما آقای شریف‌زاده قبول نمی‌کرد. اصلا محرم و صفر، آدم‌ها را خیلی نمی‌پذیرفت. یکی از همان شب‌ها، یک شب سرد برفی بود. رفتم باخرز، در خانه‌اش. مقداری خوراکی گرفته بودم. در را روی من باز نکرد. من سماجت کردم و باز در زدم. در را که باز کرد، خواستم بروم تو، نگذاشت؛ طوری که سر و گردنم لای در گیر کرد. گفتم آقای شریف‌زاده! مُسلمم. آمده‌ام ببینمت… و بغض کردم. فهمید که دلخور شده‌ام. آن شب ما را نگه داشت و آن‌قدر خنداند تا مطمئن شود، دلخوری من، رفع شده است.

    فردایش در حسینیه باخرز عزاداری بود. می‌دانستم آقای شریف‌زاده با فیلم گرفتن، مخالفت می‌کند؛ برای همین با سرایدار حسینیه هماهنگ کردیم و کابل خواباندیم و دوربین را جای مناسبی گذاشتیم. وقتی آقای شریف‌زاده آمد، ما را ندید، و رفت برای مداحی. مراسم آن روز را کامل ضبط کردیم. مداحی‌اش هم متفاوت بود. ملغمه‌ای بود از موسیقی سنتی و نواحی و فولک.

    مسلم کرمانی، کارگردان مستند «آقا شریف‌زاده»

    این ملغمه، این داشته‌های فراوان، چطور در شریف‌زاده جمع شده بود؟

    خب آقای شریف‌زاده به خاطر نوع زندگی‌اش، یکجور دوره‌گردی را تجربه کرده بود. پدرش که نظامی بوده، به خاطر شغلش به قوچان منتقل می‌شود و مادرش را تنها می‌گذارد. مادرش هم بعدها از دنیا می‌رود و شریف‌زاده در خانه مادربزرگش، رشد می‌کند و خیلی زود برای کار و امرار معاش، راهی بخش‌های کشور می‌شود. آقای شریف‌زاده سال‌ها در نواحی مختلف کشور گشته بود. سال‌ها در شمال در بندر انزلی و آن طرف‌ها بوده. بعد می‌آید در تهران و حتی مدتی در لاله‌زار کار می‌کند، در کاباره شکوفه. به نظرم تنها آدمی است که با ریشه موسیقی نواحی، آن قدر صدای خوبی داشته که جایی مثل کاباره شکوفه هم می‌توانسته لابه‌لای برنامه‌ها، بخواند. بعدها برمی‌گردد و در باخرز ساکن می‌شود. آن هم در خانه اربابی که زمین‌های منطقه باخرز مال او بوده؛ یعنی همین آقای اخوان کاخکی یا یکی از اقوامش. آقای شریف‌زاده پیش این آدم کار می‌کرده است.

    من رفتم و آقای اخوان کاخکی را پیدا کردم. ایشان برای من تعریف کرد که «عصری که در باغ بودم آقای شریف‌زاده و سمندری هم آمدند و با هم شعرهایی را خواندند و من با دوربینی که آن موقع‌ها داشتم، آن را ضبط کردم. همان‌جا در جریان دوتارنوازی، دست استاد سمندری هم خونی شد اما آقای سمندری دوتارنوازی‌اش را قطع نکرد و با همان دست خونی، کارش را ادامه داد. من این نوار را بعدها در تهران دادم که مهدی اخوان ثالث ببیند.

    این را خود اخوان کاخکی به من گفت. گفت: «بعد چند روز زنگ زدم به خانه اخوان ثالث. خانمش گوشی را برداشت و گفت: تو با مهدی چکار کردی که یک هفته است منقلب است…»

    آن‌جا اخوان آن شعر را می‌گوید که «قربان زخمه‌های تو خون پاش و نغمه‌ریز…» توضیحاتش هم در کتاب «تو را ای کهن بوم و بر» هست. اخوان نوشته: «برای استاد بزرگ حسین سمندری و حضرت آقای شریف‌زاده همراه سازش، که هنوز هیچ‌کدامشان را ندیده‌ام، اما ساز و آوازشان را شنیدم.» آن‌جا در خود شعر، اخوان درباره شریف‌زاده، تعبیر «آقا شریف‌زاده» را بکار می‌برد که من همین را برای مستندم انتخاب کردم.

    ضبط مستند، چقدر طول کشید؟

    رفت و آمد من به باخرز، دو سالی طول کشید. من شب و روزهای بسیاری را با آقای شریف‌زاده گذراندم اما با وجود این مطمئن نبودم که می‌توانم از آن فیلم‌هایی که گرفته‌ام، مستندی در بیاورم؛ آن هم به خاطر کاراکتری که شریف‌زاده داشت. نه می‌توانستم متنی از قبل آماده کنم و نه فیلمنامه‌ای داشته باشم. اصلا چیزی در کنترل من نبود. من عملا ذوب بودم و کارگردان، او بود. او بود که با من و دوربینم بازی می‌کرد.

    فیلم را که ببینید، می‌فهمید که این آدم اصلا برایش دوربین و فیلم و ضبط شدن صحنه‌ها مهم نبود. همیشه لم می‌داد یا با لباس راحتی بود. بی‌تعلق و رها بود. با همه این‌ها در هنرش، یک آدم دیگری بود؛ آدمی که گذشته را داشت و آینده را هم می‌ساخت. شریف‌زاده فقط تکرار گذشته‌ها نیست؛ همه گذشته است، بعلاوه خودش. این خیلی مهم است. هنرش را که ارزیابی کنید می‌بینید این آدم فلسفه می‌داند؛ روانشناسی می‌داند؛ جامعه‌شناسی می‌داند؛ همه آن چیزی در که یک آدم مدرن باید باشد را او داشت؛ بعلاوه این که اصالت و صلابت گذشته را هم داشت.

    از این مستند الان پنج شش نفر به رحمت خدا رفته‌اند. استاد مرحوم سمندری، استاد شریف‌زاده، استاد مرحوم سروراحمدی، استاد مرحوم پورعطایی. در فیلم دو تا از صاحبنظران حوزه موسیقی مقامی هم صحبت می‌کنند؛ آقای هوشنگ جاوید و آقای دکتر محمد حقگو که آهنگساز است و یکی از کارهای ارزشمندی که از شریف‌زاده باقی مانده، همان آلبوم «سرو خرامان» به آهنگسازی ایشان ساخته شده که آن هم داستانی جالبی دارد.

    از این فیلم مستند الان پنج شش نفر به رحمت خدا رفته‌اند. استاد مرحوم سمندری، استاد شریف‌زاده، استاد مرحوم سروراحمدی، استاد مرحوم پورعطایی. در فیلم دو تا از صاحبنظران حوزه موسیقی مقامی هم صحبت می‌کنند؛ آقای هوشنگ جاوید و آقای دکتر محمد حقگو که آهنگساز است

    در آهنگسازی روال این است که ابتدا موسیقی ساخته می‌شود و بعد خواننده روی آن، آواز می‌خواند اما بخاطر همان ویژگی‌های شخصیتی آقای شریف‌زاده، محمد حقگو می‌آید صدای او را ضبط می‌کند بعد می‌فرستد به کی‌یف اوکراین. آنجا ارکستر ملی اوکراین، آهنگ این قطعه آوازی را اجرا می‌کند و می‌شود همین آلبوم «سرو خرامان»…

    در این لابه‌لاها آن دوستی عمیقی که گفتم، شکل گرفت. شریف‌زاده با همه آن تلخی‌هایی که از خودش نشان می‌داد، اما مهربان بود. تلخ بود، چون تلخی دیده بود.

    او در بین مردم خودش در باخرز غریب بود و این غریب بودن، بیشتر از آن که تقصیر مردم باشد، تقصیر روز و روزگار بود و تقصیر آن‌هایی که این وضعیت را رقم زده‌اند.

    من دنبال بیمه آقای شریف‌زاده رفتم و سعی کردم بخشی از بی‌مهری‌هایی که به او شده بود را جبران کنم؛ اما چکار توانستم بکنم؟

    به نظرم در ادامه بی‌مهری‌ها به شریف‌زاده، فیلم من هم مورد بی‌مهری قرار گرفت. الان هشت سال از ساخت فیلم می‌گذرد، اما اصلا دیده نشد.

    یک وقتی قرار بود این فیلم در دانشگاه فردوسی مشهد نمایش داده شود، من تیزری هم آماده کردم و دادم. روز آخر، مسئولی که آن‌جا بود گفت فلانی بنشینیم و یک بار دیگر فیلم را با هم ببینیم. فیلم را که دیدیم گفت فیلم خوبی است اما اگر بشود آن جایش را که عثمان محمدپرست می‌گوید: موسیقی اصلا چرا باید حرام باشد و… دربیاوریم، بهتر می‌شود. این را که گفت من حسابی برافروخته شدم. گفتم ببین! یک مستندساز در قبال تاریخ هم مسئول است. من نمی‌توانم تاریخ را سانسور کنم.

    گفت: اینطوری نمی‌توانی فیلمت را جایی نمایش بدهی. گفتم اصلا مهم نیست. گفتم فیلمم را نگه می‌دارم تا وقتی که جامعه بفهمد چرا کسی مثل ابراهیم شریف‌زاده مهم است و چرا جامعه باید او را بشناسد. آن موقع، وقت نمایش فیلم من است.

    خب چرا کسی مثل ابراهیم شریف‌زاده مهم است؟

    شریف‌زاده و پورعطایی و درپور و عسکریان، نماینده یک تفکر و یک تمدن هستند؛ تمدنی که ما امروز آن را از دست داده‌ایم؛ تمدنی که یکسرش در سال ۲۰۱۹ میلادی است و یکسرش در قرن هفتم هجری. این‌ها حلقه پیوند ما با تاریخ و فرهنگ‌مان هستند.

    موسیقی مقامی در دوره‌های گذشته با همه شئون زندگی سر و کار داشته؛ از تولد و ختنه‌سوری بگیرید تا کار و ازدواج  و تا مرگ. مردم همیشه، آدم‌های موسیقی را کنار خودشان می‌دیدند. در نظام فرهنگی آن روزگار، این آدم‌ها جایگاهی داشته‌اند. سهمی از درآمد هر سال خانوار، مال آن‌ها بوده. همین هم باعث می‌شد تا این هنر و هنرمندی، بتواند دوام بیاورد و تولید داشته باشد؛ اما در روزگار ما، این مناسبات فرهنگی از بین رفته و ما نتوانسته‌ایم مناسبت تازه‌ای را جایگزین آن کنیم؛ آن آدم‌ها هم که دارند از دست می‌زوند. برای همین هم می‌بینیم که موسیقی مقامی روز به روز، بیشتر از دست می‌رود.

    مجموع کارهای آقای شریف‌زاده را که می‌بینیم، بنظر می‌رسد، موسیقی‌ای که او ارایه می‌کند، یک بسته موسیقایی کامل است. از دوبیتی‌خوانی‌های سوزناک مقام «هزارگی» تا ترانه‌های «بهاره دختر عمو» و «دلبر رعنا». چطور شریف‌زاده توانسته چهره کامل‌تری از موسیقی مقامی منطقه را به ما نشان بدهد؟

    همه چیز به شخصیت آقای شریف‌زاده برمی‌گردد. او، خودش بود و خودش را حفظ کرد. همه داشته‌هایی که به او رسیده بود را مثل یک گنجینه‌دار سختگیر برای ما نگه داشت و البته هنرمندی‌های خودش را هم به آن اضافه کرد. شریف‌زاده کسی نبود که برای خوشایند این و آن، بخشی از هنرش را سانسور کند. پایداری در عقیده، برای یک هنرمند بسیار مهم است. موسیقی او، یک موسیقی دست نخورده است. او به تنهایی پاسدار داشته‌هایی بود که به میراث از گذشتگان گرفته بود و هنرمندانی از این دست، متاسفانه در این روز و روزگار، کم هستند. هنر ما، امروز یک هنر زخم‌خورده است؛ هنری که بخش‌هایی از خودش را از دست داده است؛ این هم معلول جامعه‌ای است که داریم.

    ببینید! اساسا اقتصاد، سیاست و فرهنگ، شعاع یک منشور هستند. نمی‌شود سیاست شکست‌خورده داشت و فرهنگ غنی. نمی‌شود اقتصاد غیرپویا داشت و خیال کرد که می‌شود فرهنگ را به پویایی رساند.

    بگذارید مثال دیگری بزنم. از تخت جمشید اثر تاریخی مهم‌تری در ایران داریم؟ تخت جمشید یک میراث بشری است. بخاطر فیلم‌هایی که می‌سازم و بخشی از آن‌ها در تخت جمشید گذشته، الان هفت هشت سال است که هر سال از تخت جمشید عکس گرفته‌ام. عکس‌ها را که نگاه می‌کنم می‌بینم هر سال تخت جمشید از سال قبل، آسیب بیشتری دیده. خب رفتار ما در قبال هنرمندمان هم همین است. بروید از سازمان میراث فرهنگی بپرسید در همین سال‌ها چقدر بنای ارزشمند را از دست داده‌ایم.

    آقای شریف‌زاده، مرده‌شوی باخرز بود. مرده‌شویی شغل شریفی است و آدم‌هایی که این کار را انجام می‌دهند، آدم‌هایی ویژه و آدم‌هایی صاحب‌دل هستند. اما آقای شریف‌زاده از سر نداری و ناچاری و به خاطر استغنای طبعی که داشت، این کار را می‌کرد. بارها به خود من گفت حاضرم مرده بشویم اما روزی‌ام را از کسی گدایی نکنم. این استغنا، صفت همه هنرمندهاست. در آن نظام فرهنگی که پیش از این، بر جامعه حاکم بوده، این‌ها جایگاه داشته‌اند؛ همچنان که آخوند روستا جایگاه داشته؛ همچنان که موذن و معلم قرآن جایگاه داشته و آدم‌های جامعه، معاشش را تأمین می‌کرده‌اند؛ اما در روزگار ما، آن نظام به دلایل مختلف از بین رفته است. در آن میان، تنها قشری که نتوانست برای معاشش جایگزینی پیدا کند، آدم‌های موسیقی بودند؛ در حالی که می‌شد ریل درستی برای این‌ها هم در روزگار معاصر هم پیش‌بینی کرد.

    آقای شریف‌زاده، مرده‌شوی باخرز بود. مرده‌شویی شغل شریفی است و آدم‌هایی که این کار را انجام می‌دهند، آدم‌هایی ویژه و آدم‌هایی صاحب‌دل هستند. اما آقای شریف‌زاده از سر نداری و ناچاری و به خاطر استغنای طبعی که داشت، این کار را می‌کرد. بارها به خود من گفت حاضرم مرده بشویم اما روزی‌ام را از کسی گدایی نکنم

    کارهایی که «فوزیه مجد» و «محمدتقی مسعودیه» کرده‌اند را ببینید. یک عده در این مملکت مامور بوده‌اند که مثلا بیایند در خراسان و شریف‌زاده و سمندری و سروراحمدی و پورعطایی و سالاراحمدی را شناسایی کنند. همین شناختی هم که حالا در جامعه نسبت به هنر این هنرمندان شکل گرفته، مدیون اتفاقاتی است که قبل از این‌ها رخ داده. همین‌هایی هم که مانده مال گذشته‌هاست و ما کاری نکرده‌ایم که به بقای هنرهایی مثل موسیقی مقامی کمکی بکند…

    حرف‌هایی که می‌زنم تلخ است اما متاسفانه واقعیت دارد.

    چرا صدای هنرمندها هیچ وقت در جامعه شنیده نمی‌شود؟

    چون گوش شنوایی وجود ندارد و سر و صدا هم در جامعه زیاد است؛ صدای اقتصاد، صدای سیاست، مجالی برای صدای فرهنگ نمی‌گذارد.

    در این جامعه، هنرمند بعد از مرگش عزت می‌یابد؛ آن هم نه بخاطر این که هنرش شناخته می‌شود؛ نه. بلکه به این خاطر که دیگر آزاری ندارد. نیست که بر سر ما داد بزند که معاش کو؟ چرا همه عمرم با فقر دست و پنجه نرم میکنم؟ چرا بیمه نیستم و… بعد از مرگ، هنرمندی که همیشه معترض است و بله قربانگو نیست، دیگر ساکت می‌شود و چه بهتر از یک هنرمند مرده؛ برای آن که پشت سرش بایستیم و ادای فرهنگ‌دوستی و هنرپروری دربیاوریم.

    جایی در جشنواره‌ای بودم و حرف از فیلم بود و سینما. آقایی که رییس فیلمنامه‌نویسان دفاع مقدس است، هم بود و با چند تا کارشناس از سینما حرف می‌زدند. من دستم را بلند کردم و گفتم: دفاع مقدس برای همه ما عزیز است؛ ارزشی است؛ اصلا هویت ماست که همه تاریخ برای اعتقادمان، جان داده‌ایم؛ اما شما از کدام سینما حرف می‌زنید؟ گفتم شما از همان ابتدا تکلیف‌تان را با سینما و تئاتر و موسیقی و هنر مشخص کرده‌اید. گفتم شما سره را از ناسره تمیز ندادید و نفهمیدید کدام را باید بزنید. شما بجای آن که شاخ و برگ های کج و معوج را هرس کنید، ریشه‌ها را زدید و حالا مسئول وضعی هستید که پیش آمده. گفتم آن روزی که برای فلان خواننده هنرمند صاحب سبک، مجوز خنده‌دار حمل ساز صادر می‌کردید، باید امروز را که امثال تتلو و ساسی‌مانکن و حسین تهی، مثل قارچ از همه جای هنر این مملکت بیرون زده، می‌دیدید و ندیدید. گفتم موسیقی ما شریف بود، قداست داشت، اصالت داشت، برای مردم قابل احترام بود، با تمام شئون زندگی مردم درآمیخته بود. اما شما کاری کردید که الان هیچ شرافتی برای موسیقی باقی نمانده و هرچه هست در یک بی‌مایگی عمیق فرورفته است. موسیقی مطربی لاله‌زار را در همان موقع‌ها، بشنوید تا ببینید که هزار مرتبه از ترانه‌هایی که شب و روز دارد از تلویزیون مملکت پخش می‌شود، فرهنگی‌تر بوده است. این، نشانه‌های همان بلایی است که ما سر فرهنگ خودمان درآورده‌ایم.

    داریم از یونسکو پول می‌گیریم برای حفظ میراث زنده بشری؛ اما همین الان به هنرمندی که خودمان به او دکترای افتخاری داده‌ایم، ماهی ۸۰ هزار تومان می‌دهیم. این را کجای دل‌مان بگذاریم؟

    فقط این هم نیست. ما هنرمندان‌مان را اصلا نمی‌بینیم. شریف‌زاده تازه فوت کرده بود، که یکی از همین مسئولان به من زنگ زد که آقای شریف‌زاده اذانی داشته که چنین و چنان بوده و شما آن را ضبط کرده‌ای؛ آن را به ما بده. من پشت تلفن عصبانی شدم و هرچه به دهنم آمد به او گفتم؛ گفتم این آدم، چهل سال در باخرز اذان گفت؛ اذان گفت، نه که آواز بخواند؛ اذان که دیگر اذان است؛ شما همان را هم، دنبالش را نگرفتید؛ حالا از من چه توقعی دارید؟ گفتم تا من زنده باشم نمی‌گذارم یک پلان از این فیلم به دست شما بیفتد.

    آخر فیلم من، شریف‌زاده رو به دوربین پرسشی می‌پرسد؛ پرسشی که بنظرم هیچ کس جوابی برای آن ندارد؛ توی غسالخانه، دارد دور می‌زند و دوربین دنبالش می‌رود. شریف‌زاده برمی‌گردد رو به دوربین، و با آن چشم‌هایش که مثل چشم‌های یک عقاب است، می‌پرسد: «اگر من خواننده‌ام، اگر من هنرمندم، اگر من چند تا کشور رفته‌ام و هنر این مملکت را معرفی کرده‌ام، حالا آخر عمری باید مرده بشویم؟! اگر رحم و انصافی مانده باشد، این حق من نیست» و سکوت می‌کند و فیلم تمام می‌شود.

    این پرسشی است که نه فقط شریف‌زاده، بلکه تاریخ دارد از ما می‌پرسد که در این روز و روزگار با شریف‌ترین آدم‌ها که هنرمندان جامعه هستند، چه کرده‌ایم؟

    *در ادامه یکی از آثار این هنرمند را بشنوید.

    ۵۷۲۴۳

  • عبدالجواد موسوی: انتقاد از آدم‌های مشهور مثل همایون شجریان، تاوان دارد

    عبدالجواد موسوی: انتقاد از آدم‌های مشهور مثل همایون شجریان، تاوان دارد

    عبدالجواد موسوی، شاعر و روزنامه‌نگار، این اتفاق و نمونه‌های مشابه آن را نشانه‌ای می‌داند از آشنا نبودن چنین شخصیت‌هایی با ادبیات و دم‌خور نبودن با ادیبان و دیگر نقد نشدن آثار و کارهای افراد مشهور توسط منتقدان.

    نه ادبیات می‌خوانند، نه مشورت می‌گیرند

    موسوی درباره شعری که در آلبوم «افسانه‌چشم‌هایت» به‌اشتباه به هوشنگ ابتهاج نسبت داده شده است، می‌گوید: «قبلا هم گفته و نوشته‌ام؛ مشکل این دوستان، مشکل ادبیات است. یعنی واقعا با ادبیات آشنا نیستند و سراغ شعرهای ضعیف می‌روند و حتی وقتی سراغ شعر شاعران مشهور هم می‌روند، به‌دلیل نداشتن درک درست از ادبیات، می‌بینیم که ضعیف‌ترین شعرهای این شاعران را انتخاب می‌کنند. بعضی از این شعرها اغلاط فاحش یا ضعف تالیف دارد، ولی این‌ها ظاهرا نه با ادبیات آشنا هستند و نه حتی مشاوران و دوستانی دارند که ادبیات را درست درک کنند تا بتوانند به این‌ها مشاوره درست‌وحسابی بدهند. گاهی‌اوقات شعرهایی می‌خوانند که آدم حیرت می‌کند این‌ها چرا خوانده شده است.»

    او ادامه داد: «وقتی تمرکزشان بر بخش موسیقی است، باید بپذیرند که سواد ادبی ندارند. آقای شهرام ناظری با این‌همه اسم‌ و رسم، خیلی جاها طرف مشورتش دکتر شفیعی‌کدکنی است و به همین خاطر از این دست مشکلات هم خیلی کمتر در کارهایشان هست. کسانی در این زمینه موفق هستند که یا خودشان اهل ادبیات هستند یا این فهم را دارند که بهتر است با دیگران مشورت کنند.»

    از همایون بعید نیست

    او در ادامه به مسبوق به سابقه بودن رخ دادن این اتفاقات از طرف همایون شجریان اشاره می‌کند و می‌گوید: «از همایون بعید نیست و قبلا هم این کار را کرده است و مشکل اساسی‌اش هم در چند آلبوم اخیرش، همین بوده و روزبه‌روز هم بدتر شده است. در آلبوم «نه فرشته‌ام، نه شیطان» شعر را غلط اجرا می‌کند یا شعرهایی را انتخاب می‌کند که مناسب نیست. انتخاب شعر، درک شعر و مانوس بودن با ادبیات، یک موضوع است و صدای خوش داشتن یک موضوع دیگر. خیلی از این عزیزان و بزرگواران هستند که صدای خوب و رشک‌برانگیزی دارند، اما درک درستی از ادبیات ندارند. آنچه اساتید خوانندگی را از خیلی از هم‌نسلان و همکارانشان متمایز می‌کرد، همین مانوس بودن با ادبیات و دم‌خور بودن با استادان این حوزه و شاگردی کردن در محضر آنان بود؛ چیزی که در این دوستان اصلا وجود ندارد و گاهی با انتخاب‌های غلط، آثار نازلی را ارائه می‌کنند و نمونه‌اش را در همین آلبوم می‌بینید.»

    خلق‌وخوی ما ایرانیان

    خوانندگان به کلام وابسته هستند، اما ظاهرا چندان علاقه یا احساس نیاز نمی‌کنند که به‌سمت آن بروند و بیاموزند. موسوی دلیل این ماجرا را شهرت این افراد می‌داند که باعث می‌شود غره شوند و نکته دیگری را که در بروز چنین اتفاق‌هایی موثر می‌داند، خلق‌وخوی ما ایرانیان است و می‌گوید: «ما ایرانیان هستیم که سعی می‌کنیم به آدم‌های مشهور انتقاد وارد نکنیم و فقط آن‌ها را ستایش کنیم و این بر وهم آن‌ها می‌افزاید. چند سال پیش که می‌خواستم پرونده‌ای درمورد آقای همایون شجریان دربیاورم، با خیلی از دوستان منتقد موسیقی که صحبت کردم، از سیری که او درپیش گرفته بود، ناراضی بودند، ولی هیچ‌کدام حاضر نشدند بنویسند و یکی‌دو نفر هم که نوشتند، با اسم مستعار نوشتند و گفتند ما می‌ترسیم به‌دلیل محبوبیت همایون، مورد اهانت قرار بگیریم. به‌هرحال انتقاد از آدم‌های مشهور، تاوان دارد و هر کسی هم حاضر نیست این تاوان را بپردازد و به همین دلیل هم وضعیت فرهنگ و هنر ما این گونه است. منتقدان باید صریح بگویند و اگر نگویند، مقصرند. محافظه‌کاری‌ها و مناسبات باعث می‌شود روزبه‌روز در حوزه فرهنگ متنزل بشویم. من این هشدار را در دو سه آلبوم قبل‌تر دادم، منتها گویا آقای همایون شجریان گوشی برای شنیدن نداشتند. حالا هم اگر حرکت دسته‌جمعی صریحی به‌راه نیفتد، مطمئن باشید اوضاع خیلی بدتر خواهد شد.»

    ۴۱۲۴۳

  • اختتامیه جشنواره «پیامبر مهربانی» در باغ موزه قصر برگزار می‌شود

    اختتامیه جشنواره «پیامبر مهربانی» در باغ موزه قصر برگزار می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، آیین اختتامیه جشنواره موسیقی «پیامبر مهربانی» جمعه ۲۴ آبان ساعت ۱۸ با اجرای چهار گروه موسیقی از نواحی ایران در باغ موزه قصر برگزار می‌شود.

    جشنواره موسیقی «پیامبر مهربانی» از جمله برنامه‌های «بهار مهربانی» است که به همت مدیریت موسیقی سازمان فرهنگی هنری و همزمان با هفته وحدت با اجرای موسیقی توسط گروه‌هایی از استان‌های کردستان، سیستان و بلوچستان، لرستان، خراسان، بوشهر، گیلان و گلستان برگزار می‌شود.

    این گروه‌های موسیقی از ۲۰ تا ۲۴ آبان در فرهنگسراهای ملل، خاوران، ولاء و باغ موزه قصر، برگزار می‌شود و ۶ گروه موسیقی در ۴ روز ۲۰ کنسرت از موسیقی اقوام ایران را اجرا می‌کنند.

    علاقه‌مندان برای حضور در آیین اختتامیه جشنواره موسیقی «پیامبر مهربانی» می‌توانند جمعه ۲۴ آبان ساعت ۱۸ به باغ موزه قصر به نشانی خیابان شریعتی، خیابان پلیس مراجعه کنند.

  • هنری که در ترکیه مورد توجه است و ما از آن غافلیم!

    هنری که در ترکیه مورد توجه است و ما از آن غافلیم!

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مراسم رونمایی از آلبوم موسیقی «محمد رسول الله» (ص) به خوانندگی و آهنگسازی پیام عزیزی و با تنظیم فردین لاهورپور، با حضور هنرمندان کشور و به همت مرکز موسیقی حوزه هنری برگزار شد.

    پیام عزیزی (خواننده)، فردین لاهورپور (تنظیم کننده قطعات)، امید نیک‌بین (صدابردار)، حسین رضایی‌نیا (نوازنده دف)، سحر عباسی (نوازنده چنگ (هارپ))، مژگان حسینی (نوازنده قانون)، روزبه زرعی (نوازنده داربوکا)، محسن مؤمنی شریف (رئیس حوزه هنری)، میلاد عرفان‌پور (مدیر مرکز موسیقی حوزه هنری)، پروفسور حسن امین، امین مرادی، رضا مهدوی (پژوهشگر موسیقی و نوازنده سنتور) و دیگر عوامل اجرایی و آفرینندگان این اثر هنری از جمله هنرمندان حاضر در این مراسم بودند.

    در این مراسم، فیلم مستند ۳۰ دقیقه‌ای «نوای پیام» از پیام عزیزی خواننده و آهنگساز آلبوم موسیقی «محمد رسول الله» (ص) به کارگردانی سعید بختیار پخش شد.

    در ادامه این مراسم، فردین لاهورپور تنظیم کننده آلبوم «محمد رسول الله» (ص) گفت: «اگر چنین آثاری امروز تولید می‌شود و من در کنار پیام عزیزی خالق چنین آلبومی هستیم ریشه آن را باید در دوران کودکی ما جست‌وجو کرد، زیرا بذر چنین نگاهی به موسیقی در دوران کودکی ما کاشته شده است. موسیقی که امروز می‌شنوید موسیقی بومی و خانگی ماست که از دوران کودکی بر دل ما نشست، رشد کرد و زیر نظر اساتیدی مجرب به پختگی رسید و امروز به این جایگاه رسیده است. ما از بچگی در مراسمات خانگی حضور داشتیم جایی که موسیقی اصیل عرفانی در آن نواخته می‌شد.

    او همچنین بیان کرد: «باید یادی کنیم از زنده‌یاد خلیفه میرزا آقاآغوثی که انسانی اعجوبه در نواختن دف و صاحب سبک بودند، این مرد بزرگ در سال ۱۳۰۷ در سنندج به دنیا آمد. اشعار بسیاری را در سیر و سلوک از خود به یادگار گذاشت. متأسفانه ما در گذشته نوازندگان بسیاری در حوزه موسیقی عرفانی داشته‌ایم که امروزه از دوران اوج و طلایی خود فاصله گرفته‌ایم، موسیقی عرفانی در کشور ترکیه بسیار مورد توجه است و به همین دلیل بسیار مورد استقبال جامعه آنها قرار گرفته و اثرگذار شده است، در حالی‌که ما نیز باید توجهی دوچندان به موسیقی عرفانی داشته باشیم.»

    در ادامه برنامه، پروفسور حسن امین، استاد فلسفه دانشگاه گلاسکو انگلستان درباره آلبوم موسیقی «محمد رسول الله (ص) گفت: «این که چرا من به عنوان متخصص فلسفه در این محفل حضور دارم به این دلیل است که در گذشته، موسیقی بخشی از فلسفه بود، همان طور که می‌دانید فارابی فیلسوف بزرگ خود در عرصه موسیقی نیز بسیار نامدار است، ابن‌سینا در وصف فارابی می‌گوید که من فلسفه ارسطو را نمی‌فهمیدم تا آنکه کتاب نظرات فارابی را خواندم، این انسان بزرگ در عرصه موسیقی فعالیت‌های بسیار کرده است.»

    سپس رضا مهدوی، پژوهشگر موسیقی و نوازنده سنتور گفت: «ایران سرزمین اقوام است، اقوامی که از گذشتگان دور تاکنون، با دوستی و برادری در کنار هم زندگی کرده‌اند و در هم تنیده شده‌اند. به مناسبت انتشار آلبوم موسیقی «محمد رسول الله» (ص) به پیام عزیزی برای سختکوشی و تلاششان در طول این سالها تبریک می‌گویم که مقتدرانه در ژانر موسیقی عرفانی فعالیت مداوم دارند، این حرکت ایشان پسندیده و قابل دفاع است.»

    این پژوهشگر موسیقی در ادامه سخنانش اظهار داشت: «در آلبوم موسیقی «محمد رسول الله» (ص) از المانها و سازهای درست و دقیق خاصه سرزمین کردستان استفاده شده است. در بعضی از آهنگ‌ها صدای شمشال و دوزله شنیده می‌شود. در تنظیم قطعات این اثر هم صدای ملودی‌های زیبای جغرافیای جهان اسلام شنیده می‌شود که برای همه ما آشناست.»

    در بخش پایانی این برنامه، پیام عزیزی آهنگساز و خواننده آلبوم موسیقی «محمد رسول الله» (ص) گفت: «خیلی خوشحالم که در مراسم رونمایی این اثر فاخر، در خدمت همه شما عزیزان هستم. به همراه فردین لاهورپور از سال ۱۳۹۳ روی آن کار کردیم و روی نت به نت و اشعار آن فکر کردیم و فردین عزیز با ذوق و سلیقه موسیقایی بسیار زیبایش قطعات این آلبوم را تنظیم کرد. بعضی شب‌ها تا دیر وقت، روی آن کار می‌کردیم.»

    در ادامه، پیام عزیزی آهنگساز و خواننده آلبوم موسیقی «محمد رسول الله» (ص) دو قطعه از جمله آهنگ «طلع البدر علینا» و آهنگ «حبیبی یا رسول الله» از این اثر موسیقایی را اجرا کرد که مورد استقبال حاضران قرار گرفت.

    ۵۷۲۴۳

  • گروه «شیلر» در سه اجرا میزبان ۹ هزار مخاطب بود

    گروه «شیلر» در سه اجرا میزبان ۹ هزار مخاطب بود

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی کنسرت گروه «شیلر»، کنسرت گروه موسیقی شیلر، روزهای ۱۶، ۱۷ و ۲۰ آبان ماه سال جاری درحالی در تالار وزارت کشور برگزار شد که این گروه بین المللی میزبان حدود نه هزار مخاطب ایرانی بود. این گروه  به سرپرستی کریستوفر فون دایلن طی سه شب با اجرا منتخبی از قطعات محبوب گروه به‌همراه قطعاتی از آلبوم جدید گروه با نام«صبح دم» به صحنه رفت.

    این گروه که نخستین بار، پاییز سال ۹۶ برای اجرای کنسرت به ایران آمد و فروردین ماه امسال آلبومی با نام «صبح دم» را در همکاری هنرمندان ایرانی منتشر کرد؛ یکی از پرطرفدارترین گروه‌های موسیقی خارجی در بین مخاطبان ایرانی‌است که توانسته با مخاطبانش برای سومین مرتبه دیدار کند.

    در این کنسرت قطعات بی کلام مانند I FEEL YOU, HARMONIA, RUHE, MITTERNACHT, ULTRAMARINE, SHANGIRI LA, BERLIN TEHRAN, BERLIN MOSKAU و چند قطعه دیگر اجرا شد. این در حالی است که اعضای گروه موسیقی شیلر به سرپرستی و آهنگسازی کریستوفر فون دایلن را ماسیمو بوونانو نوازنده درامز، الیور کلر نوازنده گیتار و سدریک مونیر نوازنده کیبورد تشکیل می‌دادند.

  • نمایشگاه عکس «انتزاع» در گالری «سروا» دیدنی می شود

    نمایشگاه عکس «انتزاع» در گالری «سروا» دیدنی می شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، نمایشگاه گروهی عکس «انتزاع» مشتمل بر آثار منتخب انتزاعی  تعدادی از هنرمندان عکاس کشورمان از جمله امیر اصغر زاده، عسل کاظمیان، یاسمن اخلاق دوست، احسان طوطیان، مهدی بندری، نازنین داودی، عاطفه کریمی، تار تفرشی، مریم معصومی نژاد از روز بیست و چهارم آبان در گالری «سروا» به نمایش در می آید.

    در استیتمنت نمایشگاه به قلم فاروق مظلومی آمده است: «عکس در یک زمان و مکان مشخص با آگاهی کامل عکاس ثبت می شود. شاید نقاش در حالت انتزاعی بتواند نقاشی کند اما عکاس باید با حواس کامل عکس خوب را بسازد یا اتفاق ساخته شده را ثبت کند. یک عکس انتزاعی حتی می تواند حاصل لحظه ای لرزش عکاس یا دوربین باشد.

    عکاسی، بازنمایی اشیا و وضعیت هایی است که وجود دارند یا حاصل واسازی همین بازنمایی است.واسازی در معنای شالوده شکنی و ساخت گشایی. آنچه که عکاسی انتزاعی را از عکاسی عمومی جدا می کند نحوه بازنمایی است که اشیا را بدون توجه به کارکرد آنها صرفا به عنوان یک فرم نشان می دهد.»

  • عکس‌های «تراکب» به شکوه رسید

    عکس‌های «تراکب» به شکوه رسید

    به گزارش خبرگزاری مهر، نمایشگاه «تراکب» متشکل از عکس های شقایق کریمی با طراحی و برنامه ریزی مازیار رضاخانی دبیر جشنواره فیلم پروین اعتصامی است که از روز جمعه ۲۴ آبان ماه در گالری شکوه به نشانی فرمانیه، بلوار اندرزگو، خیابان سلیمی شمالی، کوچه امیر نوری آغاز به کار می کند. 

    آیین گشایش این نمایشگاه با حضور هنرمندان و اجرای پرفورمنسی در همین رابطه به کارگردانی مازیار رضاخانی و با بازی رضابرزگر و سمیرا شاهنجرینی در گالری شکوه برگزار خواهد شد.

    نمایشگاه «تراکب» از  ۲۴ تا ۲۹ آبان ماه، ساعت ۱۶ تا ۲۰ برقرار است. پرفورمنس فقط در روز افتتاحیه اجرا می شود.

    در متن استیتمنت این نمایشگاه به قلم آزیتا ترکاشوند، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون، آمده است:

    «میوه ممنوعه است و جام می
    به اشاره ای مباح می شود و به فسانه ای حرام. پایان دوره ای است و نامی و آغاز دورانی ونامی دیگر.
    گاهی از قضای آسمان است گاهی از گناه ناکرده.
    گاهی از عشق است و خواسته و گاهی از جفا و ناخواسته.
    مایه ی تقدیس و پرهیز است و گاه از ناچاری تلبیس.
    هر چه هست از لطافت است و لطف و شرمی ممدوح که بر این هم جشن می‌گیرند و هم عزا، هم عروسی هم فاتحه خوانی.
    راز سر به مهر است، میوه ممنوعه و جام می.»

  • آقای همایون شجریان رویاهایمان را تبدیل به کابوس نکنید

    آقای همایون شجریان رویاهایمان را تبدیل به کابوس نکنید

    این ماجرا از چند جهت جای تعمق دارد که به ترتیب وقوع و نه اهمیت بررسی می‌شوند:

    یک: چرا یک آهنگساز که آن هم برای همایون شجریان و علیرضا قربانی به دنبال ترانه است در اینترنت به دنبال شعر می‌گردد؟ یعنی کتاب و کاغذ و چاپ و اعتبار آنچه چاپ شده اینطور از کشور رخت بربسته که در چنین روند هم نمی‌تواند جایی داشته باشد؟ اینطور عادت‌ها در مملکت ما تغییر کرده که همین اینترنت با انواع و اقسام غلط‌هایی که در آن دیده می‌شود و با بخشی که اصلا به صورت رسمی به عنوان «فیک نیوز» شناخته می‌شود منبع استناد است؟ آیا فردی همچون مهیار علیزاده که خود را همکار بزرگان موسیقی ایران می‌داند از این وضعیت آگاه نیست؟ چطور می‌شود به جای دست گرفتن کتاب، و لذت غرق شدن در کلام ه.الف.سایه گشتن در صفحه اینترنت را ترجیح داد؟ این خود تصویرگر مات شدن بخشی از فرهنگ جامعه است: همان ناپدید شدن اعتبار بخشیدن به آنچه اصالت دارد و رضایت دادن به هرچیز که دم دست‌تر است.

    دو: بعد از خطای فاحش علیزاده باید سراغ همایون شجریان رفت. (این نوشته آگاهانه بیشتر همایون شجریان را در نظر دارد زیرا نه شناختی از علیرضا قربانی دارم و نه علاقه‌ای به کارهایش.) چطور است که همایون شجریان نمی‌تواند تشخیص دهد یک شعر متعلق به هوشنگ ابتهاج نیست؟ در حقیقت این اصلا انتظار زیادی از فردی در جایگاه همایون شجریان نیست که توانایی تشخیص شعر سایه را داشته باشد. اگر همایون شعر سایه را از غیر تشخیص ندهد و ملودی اصل را از تکراری، پس تفاوت او با دیگرانی که بسیارند و می‌آیند و احتمالا چند سالی دیگر نه ردی از آنان هست و نه صدایی چه خواهد بود؟ ما برای همایون آینده‌ای طولانی امید داریم… درخششی در اوج… امیدی که با رنگ صدای او به قلب‌های جوانان جاری شود… نوری که از مسیر رو به پیشرفت او در دل‌ها بتابند… قرار نیست همایون همانند هرکسی باشد، او از ابتدا خود را مانند کسی که رهگذری در دنیای موسیقی است و ته صدایی دارد و آمده چندی پولی دربیاورد و شهرتی بهم بزند نشان نداد که حالا ما به این وضعیت رضایت دهیم. او توقعی ایجاد کرد که حالا باید پاسخگو باشد… زمانی که همایون با کنسرت‌های طولانی این تصور را ایجاد می‌کرد که به دنبال بخش مادی کار است، تا جایی که شنونده کلامم سکوت کند از او دفاع می‌کردم و می‌گفتم جوان است و مایل به دیده شدن، پس کار خوب خود را همه جا می‌برد… اما از او انتظار نمی‌رفت ثابت کند هنرش چندان که تصور می‌شد برایش اهمیت ندارد. او همایون شجریان است… اگر برای فردی همچون مهیار علیزاده گشتن در اینترنت به معنای یافتن شعر سایه است، برای او نباید ماجرا به همین سادگی‌ها باشد… همایون شجریان یا باید شعر سایه را بشناسد یا باید خود از روی کتاب آن را بخواند، وقتی او به فردی دیگر اعتماد می‌کند چه چیز غیر از بی‌توجهی یا ناامیدانه و غمگینانه کم‌سوادی جلوه می‌کند؟

    سه: مواجهه رسانه‌ها چرا باید با ماجرایی مثل عکس گرفتن در ایران‌مال با خطایی اینچنینی اینطور متفاوت باشد؟ آیا انتقاد به ایران‌مال و داد و هوار سردادن درباره آن بیشتر سروصدا می‌کند و مخاطب جلب می‌کند تا اینکه بگوییم کسی که می‌تواند فخر موسیقی جوانان ایران باشد، خود را در حد خوانندگان عامی پایین آورده است؟ وقتی رسانه‌ها هم نقطه حساس مورد توجه‌شان می‌شود همان موضوعاتی که بیشتر رنگ جار و جنجال دارند تا گره‌افنکی یا گره‌گشایی دیگر شاید شنیدن این جمله از مهیار علیزاده هم خیلی عجیب نباشد که در نشست خبری گفت: «به هر حال من فکر نمی‌کنم اشتباه عمیقی در این حوزه صورت گرفته باشد. اما با توجه به اینکه بعد از بروز حاشیه‌ها دیدم ماجرا این چنین شده، مراتب عذرخواهی‌ام را اعلام کرد.» (به نقل از خبرگزاری مهر)

    به نظر این آهنگساز چنین اشتباهی عمیق نبوده و باید از او پرسید اشتباه عمیق او چه خواهد بود؟ اما در مورد نقش مطبوعات اگر مطبوعات در آنجا که نقد علمی و درست است ماجرا را پررنگ‌تر ببینند و توجه‌ها بیشتر باشد، شاید نتوان به همین سادگی چنین خطایی «عمیق» ندانست.

    چهار: قرار نیست همایون شجریان با محمدرضا شجریان و مهیار علیزاده با محمدرضا لطفی مقایسه شوند. بروز و ظهور هر جریانی نه فقط قائم به فرد بلکه حاصل و برآیند یک کلیت است. اما می‌توان آرزو داشت، نسل جدید با چیزی شبیه موسیقی با کیفیت همراه شود. تصور می‌شد یکی از اصلی‌ترین مسیرهای ارتباط نسل جوان با موسیقی باکیفیت ایرانی همایون شجریان باشد. امید می‌رود کابوس «افسانه چشم‌هایت» با رویایی جدید که با صدای همایون و موسیقی و شعری اصیل ساخته می‌شود از ذهن‌ها پاک شود تا زر از مس شناخته شود.

    ۲۴۱۲۴۱

  • همایون شجریان: یک پرده پایین‌تر می‌خواندیم به ما حمله نمی‌شد

    همایون شجریان: یک پرده پایین‌تر می‌خواندیم به ما حمله نمی‌شد

    نشست رسانه‌ای آلبوم «افسانه چشم‌هایت» به آهنگسازی مهیار علیزاده و خوانندگی مشترک علیرضا قربانی و همایون شجریان امروز سه‌شنبه ۲۱ آبان‌ در تالار وحدت برگزار شد.

    مهیار علیزاده آهنگساز آلبوم «افسانه چشم‌هایت» با اذعان به اشتباه پیش آمده در مورد شبهات انتصاب یکی از اشعار آلبوم مذکور توضیح داد.

    علیرضا قربانی یکی از دو خواننده این آلبوم در این نشست گفت: «بسیار خوشحالم که بعد از گذشت پنج سال می‌توانیم شاهد برگزاری مراسم رونمایی آلبومی باشم که نتیجه زحمت گروهی از هنرمندان از جمله همایون شجریان و مهیار علیزاده است.»

    مهیار علیزاده آهنگساز اثر در مورد مدت زمان نسبتا طولانی خلق تا انتشار آلبوم گفت: «پنج سال زمان زیادی برای تولید یک اثر موسیقایی است و همان طور که اعلام خبرش در پنج سال پیش برای ما شیرین بود اما همان قدر هم کار را برای ما سخت کرد. من بسیار دوست داشتم که این کار هرچه زودتر منتشر شود تا ببینم مخاطبان چه حس و حالی بعد از شنیدن آن پیدا می‌کنند. »

    همایون شجریان دیگر خواننده این آلبوم گفت: «برای شخص من هم حضور علیرضا قربانی در این کار جذاب بود و هم شعرهایی که مهیار علیزاده برای آهنگسازی انتخاب کرده بود. بعد از اینکه مهیار علیزاده آهنگسازی را انجام داد با من صحبت کرد و من نیز به او پیشنهاداتی دادم. بعد از این نکات کوچک که نظر شخصی من است، ما تلاش کردیم که مجموعه‌ای شکل بگیرد و امروز بسیار خوشحالم که در این آلبوم حضور داشته‌ام. چیزی که برایم اهمیت داشت این بود که این اثر اگر یک پرده پایین‌تر نوشته می‌شد آلبوم برای من جذاب‌تر بود.»

    علیرضا قربانی درباره انگیزه‌های خود برای همکاری در آلبوم «افسانه چشم‌هایت» گفت: «هیچ اجباری برای حضور من و همایون در کنار هم نبود، مگر احساس همدلی و صمیمتی که با هم داشتیم. در عین حال برای من بسیار ارزشمند بود که حضور او برای من نشانه‌ای از حضور استاد شجریان بود که این نیز برای من ارزشمند بود. برای من این احساس حائز اهمیت بود، چرا که فکر می‌کردم در این زمان، همدلی و صمیمیت میان هنرمندان لازم است.»

    علیرضا قربانی در پاسخ به پرسشی مبنی‌ بر اینکه آیا اگر این آلبوم را بجای پنج سال پیش الان به شما پیشنهاد می‌کردند می‌خواندید؟ گفت: «قطعا با ایجاد تغییراتی در ساختار و فرم این آلبوم، دوباره حضور در این اثر را می‌پذیرفتم. البته ما همان زمان نیز می‌خواستیم تغییراتی را ایجاد کنیم اما واقعاً فرصتی پیش نیامد. اغراق نیست بگویم ما حتی در طول ضبط، عاشقانه در کنار هم به تولید اثر مشغول بودیم.»

    او نیز در مورد انتقاد از ساختار آهنگسازی اثر گفت: «اگر این آلبوم در یک پرده پایین‌تر تولید می‌شد، با این هجمه مواجه نمی‌شد. این آلبوم فضای مینوری دارد و می‌توان گفت دربرگیرنده فضای یک‌دستی است که ممکن است به برخی مخاطبان بعد از شنیدن، پاسخ مناسب ندهد. »

    علیرضا قربانی هم گفت: «سابقه موسیقایی ارکسترال در کشور ما چندان طولانی نیست و اگر امروز شما بسیاری از اپراهای دنیا را ببینید، متوجه برخی سلایق می‌شوید که ما هنوز به شنیدن آن‌ها عادت نکرده‌ایم. پس از شما می‌خواهم ماجرا را به عنوان ایراد نبینید، بلکه آن را به گوش شنیداری مخاطب تعمیم دهید که هنوز به آن عادت نکرده است.

    همایون شجریان درباره احتمال برگزاری کنسرت مشترک این آلبوم هم گفت: «قطعا ادامه همکاری برای من جذاب است و شما مطمئن باشید اگر شرایطی فراهم شود و علیرضا قربانی موافق همکاری باشد قطعا من از آن استقبال خواهم کرد و کنسرت این آلبوم را برگزار خواهیم کرد.»

    شجریان در پاسخ به سئوال خبرنگاران درباره متن انتقادیی که از او در صفحات مجازی منتشر شد، بیان کرد: «خود شما شاید بهتر از هرکسی بنده را بشناسید، بنده آدم تکلیف روشنی هستم که دوست ندارم وارد حواشی شوم. فقط در این مورد، اتفاقاتی افتاد که باعث ایجاد موضوعاتی از طرف برخی‌ها شد که شاید خبرنگار هم نبودند. شما مطمئن باشید بنده عاشق نقد هستم و حاضرم هر کاریکاتوری هم از من دوست داشتید بکشید. از این موضوع هم اصلا ناراحت نمی‌شوم. اما متاسفانه برخی از اوقات برخی از افراد بنا به انگیزه شخصی دست به تخریب هنرمندان می‌زنند که هواداران را پریشان می‌کند. شما مطمئن باشید برای من هودارانم بسیار مهم هستند و دوست ندارم کسی آن‌ها را ناراحت کند.»

    او افزود: «اینکه من در متن اعتراضی‌ام از کلید واژه «قلم‌کشان» استفاده کردم، به این دلیل است که قلم برای همه ما حرمت دارد. اما قبول کنید برای برخی‌ها شرایط به گونه‌ای است که اندک حرمت را هم نگه نمی‌دارند و با ابزار قلم همه را تخریب می‌کنند. من فکر می‌کنم تنها خواننده‌ای هستم که حتی یک کار سفارشی هم نخوانده‌ام. اما این نشانه رفتن من فقط به این دلیل بود که این حرف‌های مطرح شده بسیار کذب بود و من را وادار کرد که نه با عصبانیت بلکه با واکنشی به این افراد بگویم که به من نگویند چه کاری بکنم یا نکنم. و باز هم تاکید می‌کنم که من مخاطبانم را با تمام وجود دوست دارم و نتوانستم هرآنچه را که موجب پریشان خاطری ایشان می‌گردد را تحمل کنم. البته دیگر به هیچ‌گونه حواشی و ازین دست مسائل پاسخ نخواهم داد.»

    ۵۷۲۴۳

  • «مهر عاطفهِ» زنان در فرهنگسرای نیاوران

    «مهر عاطفهِ» زنان در فرهنگسرای نیاوران

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، گروه موسیقی زنان مهر عاطفه که یکی از مجموعه‌های فعال در عرصه موسیقی بانوان است، به سرپرستی عاطفه‌سادات موسوی، تهیه‌کنندگی مجید فلاح‌پور در روز  دوشنبه ۱۸ آذر در فرهنگسرای نیاوران روی صحنه می‌رود.

    عاطفه‌سادات موسوی، خواننده و سرپرست گروه، خزر چکاوک، رهبر ارکستر و تنظیم‌کننده قطعات این کنسرت پاپ هستند.

    نوازندگان گروه عبارتند از خزر چکاوک (پیانو)، طراوت باباخانلو (فلوت)، آرمینا جعفری (درام)، ارمغان حاجیوندی (پرکاشن)، آیدا امیری‌مقدم (دف و دایره)، آرمیتا فهیمی (بیس)، زهرا اصغری (گیتار) و موژان میرزایی (ویلن).

    ۵۷۲۴۵