برچسب: کتاب

  • ششمین جلسه محفل ادبی فیض به‌صورت مجازی برگزار شد

    ششمین جلسه محفل ادبی فیض به‌صورت مجازی برگزار شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، در پی شیوع بیماری کرونا ششمین جلسه «محفل ادبی فیض» با هدف پیشگیری از اشاعه این ویروس و ترویج فرهنگ همدلی و امیدبخشی با بهره‌مندی از گنجینه گران‌بهای شعر و ادب فارسی، با مشارکت ویدئویی ۱۷۴ نفر از اعضای این محفل و انتشار ۶۵ فایل صوتی و تصویری به شیوه مجازی برگزار شد.

    این محفل ادبی با خوانش شعر معروف فیض کاشانی با مطلع «بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم/ انیس جان غم فرسوده‌ بیمار هم باشیم» توسط مرتضی یراق‌بافان آغاز و در ادامه با انتشار ویدئوی شعرخوانی استادان و شاعران مطرح کشور ادامه یافت.

    شعرخوانی اعضای کودک و نوجوان و انتشار یادداشت همایون شاهمرادی کتابدار ویژه نابینایان کتابخانه مرکزی پارک شهر با موضوع دلتنگی برای فضای کتابخانه در ایام تعطیلی کتابخانه‌ها؛ خوانش دیباچه «گلستان» توسط نرگش بدشت، گوینده و تهیه‌کننده رادیو و یکی از اعضای محفل «فیض» که این روزها در بستر بیماری به سر می‌برد و همچنین ‌انتشار قصیده فاخر ۵۲ بیتی تازه سروده شده علیرضا قزوه با موضوع شیوع بیماری و وقایع روز جهان، شعرخوانی سرویش تریپاتی از هندوستان و سید سکندر حسینی از افغانستان، پخش نماهنگ شعرخوانی فاطمه محمدی و حسین بهزادی‌فر (از گویندگان و مجریان سرشناس صدا و سیما)، عزیز آذین‌فرد (مؤلف کتاب فارسی دانشگاهی «هم‌قافیه با باران»، محمد علی یوسفی (استاد دانشگاه‌ کیش) و فاطمه مجیدی از دیگر بخش‌های جالب‌توجه ششمین جلسه «محفل ادبی فیض» بود.

    در این محفل علاوه بر انتشار اشعار، ویدئویی از کانال علیرضا مختارپور دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در پایگاه اینترنتی آپارات نیز با موضوع معرفی کتاب «فیه ما فیه» و خوانش غزلی از مولانا پخش شد.

    در بخش دیگری از این محفل ضمن معرفی کتاب‌های «هدهد سفید»، با ارائه نشانی اینترنتی دریافت فایل‌های pdf شش شماره منتشر شده آن در پایگاه اطلاع‌رسانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، به عنوان هدیه‌ای فرهنگی برای پر کردن اوقات فراغت کودکان و نوجوانان تقدیم اعضاء شد که با استقبال فراوان شاعران نوجوان و خانواده‌هایشان روبرو شد.

    اسماعیل امینی، رضا اسماعیلی، مصطفی محدثی خراسانی، ساراجلوداریان، امید صباغ‌نو، بهرام مژدهی، حسن اسحاقی، حسین صیامی، فریبا یوسفی، مرضیه فرمانی، حسنا محمدزاده، ‌سمانه رحیمی، فرشته شفقت، نصیبا مرادی، الهام نجمی، بهار صدرزاده، الهام پوریونس، محمدجواد پیش‌نماز، ‌زهرا محمودی، محمود یوسفی، سمیه مؤمنی، سمانه خلف‌زاده، نازیلا نوبهاری، فاطمه قمری، مهشید موسوی، فرحناز میرزایی، نعیمه محمدی، فاطمه حبیبی، زهر امیریان‌کرمی، الهام انصافی، سمیرا یکه‌تاز، فاطمه رحمانی، مهسا ایمانی، اکرم مولاوردی و آیت‌اللهی از جمله شاعران و شرکت‌کنندگان در ششمین جلسه «محفل ادبی فیض» بودند.

    سلسله نشست‌های شعرخوانی کتابخانه مرکزی پارک شهر موسوم به «محفل ادبی فیض» توسط اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان تهران دوشنبه‌های دوم و آخر هر ماه از ساعت ۱۵ تا ۱۷ بعدازظهر در این کتابخانه برگزار می‌شود.

  • درگذشت شاعر معاصر مازندرانی

    درگذشت شاعر معاصر مازندرانی

    به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام سید علی حسینی ایمنی از شاعران معاصر استان مازندران درگذشت.

    سید علی حسینی ایمنی در دی ماه سال ۱۳۵۱ در شهر بابل به دنیا آمد. در سال ۱۳۶۸ وارد حوزه‌ی علمیه شد و در کنار آن در رشته‌ی حقوق از دانشگاه مفید قم در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شد.

    مرحوم حسینی از سال ۱۳۷۴ به صورت جدی وارد عرصه شعر شد و چند سالی است که در کنار شعر بزرگسال، در هوای شعر نوجوان تنفس می‌کند، شعرهای نوجوان معمولاً با نام ایمان امین منتشر می‌شود.

    از آثار وی می‌توان به مجموعه نثر ادبی انتظار با عنوان «وقتی که تو هستی…» و مجموعه‌ی شعر نوجوان با عنوان «می شود بهار شد» از ایشان منتشر شده است.

  • قصیده‌واره کُرونا امیری اسفندقه منتشر شد

    قصیده‌واره کُرونا امیری اسفندقه منتشر شد

    به گزارش خبرنگار مهر، مرتضی امیری اسفندقه شاعر معاصر ایرانی به شیوع ویروس «کرونا» در ایران واکنش نشان داده است. متن قصیده‌واره کرونا را می‌خوانید.

    ای مردم وحشت­زده مأیوس مباشید
    بی­حوصله بازیچۀ افسوس مباشید
    با ماست خدایی که خداوند جهان است
    مأیوس مباشید، نه! مأیوس مباشید
    ترس کُرُنا تازه‌­ترین، وحشتِ قرن است
    بازندۀ این بازی منحوس مباشید
    بسته کِبِره دست و دل از کِبر بشویید
    دست و دل و درماندۀ ویروس مباشید
    بیرون زده از خانه بیایید به بازار
    اسفند فراز آمده، محبوس مباشید
    در خانه بمانید اگر نیز به ناچار
    حسرت­‌کش حاشا!  بغل و بوس مباشید
    باهم بنشینید به هم سربزنید، آی!
    دور از دل قوم و دم ناموس مباشید
    بیرون نتوان رفت ولی نصف‌­العیش است
    بی‌­وصفِ شبِ جادۀ چالوس مباشید
    گفتند دگرگون شده‌­اید ازغمِ قحطی!
    باور نتوان کرد، نه! افسوس مباشید
    نَه نَه بنترسید بخوانید، خدا را
    افتادۀ این بختک و کابوس مباشید
    بی­‌باد به غبغب به در و دشت بیایید
    در جلوه چنان ابرِ کومولوس مباشید
    پَر در پَر هم، صف به صف و شانه به شانه
    یعنی که به جز پهنۀ سیروس مباشید
    *
    این جنگِ جهانی­‌ست رسیده است به ایران
    در وحشتِ طبلِ جدل و کوس مباشید
    جز با غزلِ مولوی و حافظ و سعدی
    جز با دمِ فردوسی مأنوس مباشید
    خاقان شده با توران همدست مگر باز
    همسفرۀ این جانیِ جاسوس مباشید
    خاقان نه وُ توران نه وُ منشور نه وُ … نه
    در حیرت از هیبتِ فرطوس مباشید
    از اسب به یک حمله پیاده شود اشبوس
    در تاب از این لُعبت سالوس مباشید
    رستم رسد از راه به دلداریِ ایران
    وحشت­زدۀ کل کلِ کاموس مباشید
    بی­تابِ فریبرز و پریشان­دلِ گودرز
    دلواپسِ تنهاییِ شیدوس مباشید
    رُهّام اگر زد به دلِ برف هماون
    در قلبِ سپه بی­خبر از طوس مباشید
    نشناخته، سهراب نمی­میرد، این­بار
    دارو را، منّت‌کش کاووس مباشید
    *

    از دستِ ریا هرچه کشیدیم، کشیدیم
    کافی‌ست دگر، بنده سالوس مباشید
    بیگانۀ فرهنگ وطن، مسخِ خوارج
    دور از خود و پیشینۀ قاموس مباشید
    در قالبِ بی­قالبیِ خویش گریزید
    یعنی که نه معقول و نه محسوس مباشید
    نه شرقی و نه غربی و بَل نورالهی
    با تازی و نازی و بلاروس مباشید
    آیا چه به دست آمده از مکرِ اجانب
    با آنگِل و با ساکسون و با روس مباشید
    هستید اگر با همه باشید ولی پا
    جز زیرِ پرِ حضرتِ طاووس مباشید
    *
    باد سحر و صبح خراسانِ رضا، آه!
    یعنی که به جز معتکفِ طوس مباشید
    اینجاست شفا، در پیِ دارو به تقلّا
    در خاک اورانوس و مرینوس مباشید
    تا می­‌رسد از بامِ رضا بانگ اذان، هیچ
    از بهرِ شفا گوش به ناقوس مباشید
    آن گنبد و گلدسته و آن نورِ شفابخش
    دلخوش به چراغِ دو سه فانوس مباشید
    از دور بر آن صحن و سرا بوسه فرستید
    شُد شُد، بِنَشد پیلۀ پابوس مباشید
    بگذار به قافیه، «تیِ» دوست بیفتد
    با هیچ‌کسی غیرِ رضا دوس مباشید
    *

    از حضرتِ ایشان خبرِ خوب رسیده است
    ای مردمِ وحشت­زده مأیوس مباشید

  • یاور همدانی درگذشت

    یاور همدانی درگذشت

    به گزارش خبرنگار مهر، احمد نیک‌طلب مشهور به یاور همدانی از شاعران همدان و ایران امروز چهارشنبه در سن ۸۵ سالگی درگذشت.

    همدانی از ۱۳ سالگی به سرودن اشعار پرداخت و در انجمن‌های ادبی همدان و تهران از جمله انجمن ادبی ایران حضور فعال داشت و مدت ۴ سال نیز دبیر انجمن ادبی حافظ بود. او همچنین عضویت هیئت مدیره انجمن ادبی و هنری ایران هند و تاسیس انجمن ادبی شهرداری تهران را نیز در کارنامه دارد.

    این‌شاعر همچنین در سال‌های اخیر، عضو شورای شعر دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز بوده‌است.

    همدانی از دهه ۳۰ با رادیو ایران همکاری داشت و کنار شخصیت‌هایی چون رهی معیری فعالیت می‌کرد و ترانه‌های بسیاری از او تبدیل به قطعات موسیقی و آوازی شده‌اند.

    شاعر مورداشاره، امروز بر اثر سکته قلبی درگذشت و مراسم تشییع و تدفین‌اش فردا چهارشنبه ۱۴ اسفند از ساعت ۱۰ صبح در سالن تطهیر بهشت‌زهرای تهران برگزار می‌شود.

  • انتشار دفتری از ترانه‌های هادی خورشاهیان

    انتشار دفتری از ترانه‌های هادی خورشاهیان

    به گزارش خبرگزاری مهر، همچنین آثار شعر و داستان کودک و نوجوان است که اکنون مجموعه‌ای از ترانه‌ها و شعرهای محاوره‌اش را در یک مجموعه توسط انتشارات آرادمان منتشر کرده است.

    «تقصیر دنیا بود و تهرونش» در ۶۵ صفحه، شمارگان ۵۰۰ و به‌بهای ۱۵۰۰۰ تومان، با طرح جلدی از مرتضی فرج‌آبادی منتشر شده است.

    در ترانه‌ای از این کتاب که نام مجموعه نیز برگرفته از آن است، می‌خوانیم:

    دستای دنیا توی دستاته

    از رنج من چیزی نمی‌فهمی

    وقتی که آزادی، دیگه هیچّی

    از هیچ دهلیزی نمی‌فهمی

    من توی غارم با همین جُغدا

    تو همسفر با هر پرستویی

    توو دستای تو یک پَر سیمرغ

    توو دستای من تاری از مویی

    حسرت به دل مونده دل خسته‌م

    یک چیزی مثل پر زدن توو اوج

    یک چیزی مثل رفتن و رفتن

    مثل نشستن رو صدای موج

    دلواپس تنهاییات بودم

    دستت رو دادم توی دست باد

    رفتی و مونده خِش خِش برگا

    دیگه چی از من، چشم تو می‌خواد؟

    کولی گرفته فال چشمات و

    افتاده عکست توی فنجونش

    رفتی و چشماتم مقصّر نیست

    تقصیر دنیا بود و تهرونش.

  • از سناباد شعر منتشر شد/ زندگی‌نامه‌ای برای محدثی خراسانی

    از سناباد شعر منتشر شد/ زندگی‌نامه‌ای برای محدثی خراسانی

    به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «از سناباد شعر» حاصل ساعت‌ها گفتگو با محدثی خراسانی درباره زندگی. شعر اوست و در کنار آن نمونه اشعار؛ نگاه دیگر شاعران به محدثی خراسانی و آثارش ونیز تصاویری از او نیز ضمیمه شده است.

    «از سناباد شعر» در ۲۹۴ صفحه‌ی خود، نمونه‌هایی از اشعار محدثی خراسانی را نیز آورده و همچنین او را در بیان دیگران معرفی کرده و در انتها هم تصاویری رنگی را به خوانندگانش هدیه داده است.

    پیش از این آثاری چون از مشهد تا ژوهانسبورگ، از حوالی روشن صدا، همسایه صدر و صحت، در جست وجوی مهتاب و… با محوریت تاریخ شفاهی شعرا و نویسندگان انقلابی از حسین قرایی منتشر شده است.

    مصطفی محدثی خراسانی درباره شهید احمد زارعی در این کتاب می‌گوید: ما هر چه که اطراف خودمان در حوزه فرهنگی می‌دیدیم، متوجه می‌شدیم یک سر آن به شخصی به نام احمد زارعی وصل می‌شود. شروع بحث رسانه‌ای ادبیات انقلاب از احمد زارعی بود. شعر انقلاب در حوزه مطبوعات را از مجله پیام انقلاب آغاز کرد. قبل از اینکه نشریه‌ها صفحه‌ای راجع به انقلاب داشته باشند، ایشان جایگاهی را برای شاعران انقلاب مطرح کرد و خیلی‌ها تلاش می‌کردند که شعرشان به دست زارعی برسد و در مجله پیام انقلاب چاپ شود.

    یا در جایی دیگر درباره رضا امیرخانی می‌گوید: من به شدت اعتقاد دارم که او شاعر هم هست. من با او یک سفر ۱۰ روزه در ترکمنستان بودم و ارادت بسیار زیادی به جان شفاف این آدم دارم. فرد باسواد و جسور و خلاقی است و یقین دارم که شاعر هم هست.

    از سناباد شعر زمانه و زندگی مصطفی محدثی خراسانی است که به کوشش حسین قرایی در قطع رقعی و ۲۹۴ صفحه به رشته تحریر در آمده و توسط انتشارات شهید کاظمی روانه بازار شد.

  • آموزه‌های مولانا آینه‌های جان است/از خودشناسی به خداشناسی

    آموزه‌های مولانا آینه‌های جان است/از خودشناسی به خداشناسی

    به گزارش خبرگزاری مهر، به همت خانه فرهنگ ایران در پیشاور و با مشارکت بخش تاریخ دانشگاه پیشاور، نشست ادبی «مولوی، سروش آسمانی، خروش زمینی» با هدف بررسی سلوک عرفانی و افکار مولانا با حضور جاوید اقبال، رئیس بخش تاریخ دانشگاه پیشاور، سیدمنهاج الحسن، رئیس اسبق بخش تاریخ و استاد دانشگاه، اسلم میر، سید حسین حسینی، جواد کاکا خیل، استاد دانشکده پزشکی بنو، وقار علیشاه، سلمان بنگش، ابراهیم دهنادی، سرپرست سرکنسولگری، مهران اسکندریان، رییس خانه فرهنگ ایران در پیشاور، اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های ایالت خیبرپختونخوا و علاقه‌مندان به مولانا در دانشگاه پیشاور، برگزار شد.

    جاوید اقبال در سخنرانی خود، گفت: اگر زندگی مولوی را به دو بخش تقسیم کنیم، در دوره اول، فقیه و عالم برجسته دینی بوده و در دوره دوم پس از ملاقات با شمس تبریزی سالک و عارف بی بدیل بحساب می‌آید.

    رئیس بخش تاریخ دانشگاه پیشاور با اشاره به نی نامه مولانا، ادامه داد: در همانندی ارتباط انسان با خدا و شاخه و درخت، در شعر مولانا، تمثیل و حکایتی آموزنده نهفته است. حکایت جدایی نی از اصل خود (درخت)، در نظر مولوی دوری انسان‌‎ها از اصل خویش (خداوند) بیان شده است. مولوی همواره انسان‌ها را به بازگشت و شناخت خود برای رسیدن به معرفت الهی از مسیر خودشناسی به خداشناسی، مورد تأکید و توجه قرار می‌دهد.

    اسکندریان نیز در سخنان، با اشاره به دوران کودکی مولانا گفت: زمانی که مولانا به همراه پدرش بهاالدین ولد از بلخ به نیشابور عزیمت کرد، به رسم صوفیان آن زمان که به دیدار بزرگان و وارستگان هر شهر می‌رفتند، بهاالدین ولد نیز به همراه پسرش مولانا به ملاقات شیخ عطار، عارف و شاعر بزرگ و نامی شهر نیشابور رفتند.

    رییس خانه فرهنگ ایران در پیشاور افزود: آموزه‌های مولانا آینه‌های جان است، تا آدمی در هر دوره و زمانه‌ای بتواند در این آینه بنگرد و حقیقت فراموش شده خود را به یاد آورده و از کژی‌ها و بیماری‌های ذهن و روانِ خود رها شود. بی دلیل نیست که شمار عاشقان و مشتاقان اشعار روشنی بخش و زندگی آفرین مولانا، هر روز در هر گوشه از جهان افزون و افزون‌تر می‌شود.

    اسلم میر، استاد بخش تاریخ دانشگاه پیشاور در مقاله ارائه شده خود، با اشاره به احوالات و افکار هدایتگر و روشنی بخش مولانا گفت: مولانا با درک واقعی باطن نورانی قرآن و تجلی آن در اشعار گرانقدر خود تأثیرگذار سلوک و افکار عرفانی در بسیاری از شعرای پارسی‌گوی بوده است.

    وی افزود: تفکر و تعمق در اشعار مولانا که همانا، تجلی حقیقت لایتناهی قرآن کریم است، زندگی انسان‌ها را از مرزهای ملال و کرختی و روزمرگی عبور داده و همچون باران بهار خون طراوت و سرزندگی را در رگ‌های وجودشان جاری می‌سازد. کشش و گرایش به اشعار مولانا آسمان زندگی را آبی و آفتابی کرده و شوق و عشق را در وجود انسان پدید می‌آورد.

    اسلم میر در ادامه با اشاره به تدریس اشعار مولانا در مراکز آموزشی و علمی هند در سده‌های گذشته گفت: از زمان‌های دور تا گذشته نزدیک، اشعار بزرگانی همچون مولانا در دانشگاه‌های شبه قاره تدریس می‌شد، اما متأسفانه پس از ورود انگلیس و تأثیر افکار غربی بر نظام آموزشی این سرزمین موجب عدم بهره‌مندی و ناکامی نسل امروزی از این مهم شده است.

    سیدحسین حسینی، استاد بخش تاریخ دانشگاه پیشاور نیز در این نشست گفت: مولانا به عنوان سرآمد مکتب عشق الهی با عشق‌ورزی بر همگان آتشی بر دل سوختگان عالم و خروشی در میان عارفان پس از خود افکنده است. مولانا در مقام عشق توانست همگان را خارج از هر دین و مذهبی به گرد خود آورد.

    وی با برشمردن سه شعاع عرفان مولانا جهان شمول بودن، نور هدایت گری و آتش افروزی کلام گفت: کلام مولانا چونان حصاری برگرد افکار شعرا و عرفای عالم حلقه بسته و چون خورشیدی عالم گیر بر دل‌های وارستگان جهان تابیده و در هدایت عالمی برای شناخت انسان و معبود کفایت می‌کند.

    حسینی اضافه کرد: با توجه به گسست نسل امروزی با ارزش‌های والای انسانی، برگزاری چنین نشست‌های ادبی برای شناخت و آگاهی از انسان‌های وارسته همانند مولانا نقش بسزایی ایفا می‌کند.

  • پروبلماتیک ادبیات و تولید اجتماعی شناخت

    پروبلماتیک ادبیات و تولید اجتماعی شناخت

    خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ: هومن حسین زاده

    اساساً در فرایند تولید ادبی دو مرحله داریم: میز-آن- سن (میزانسن، آنچه که به صحنه کشیده می‌شود) و میز-آن- مو (میزان مو، آنچه که به واژه در می‌آید) و در واقع ما در کشور خودمان با آن چیزی کار داریم که به روی کاغذ می‌آید نه آن اندیشه که به کلمه درمی‌آید، اما نگرش نقادانه نسبت به تاریخ و ادبیات مستلزم خوانش نقادانه یا پروبلماتیک است، یعنی خوانشی که در چارچوب یک مساله است، ما در طول تاریخ معضل خوانش پروبلماتیک داشته و داریم، همه ما کتاب می‌خوانیم، اما نظام خوانش ما تروماتیک و مبتنی بر بدیهه‌خوانی است، هر آنچه کنار دستمان است را می‌خوانیم، در سال‌های اخیر با گسترش فضاهای مجازی و کتاب‌های پی دی اف اوضاع بدتر هم شده، چرا که به راحتی کتاب در دسترس افراد قرار می‌گیرد بدون اینکه انتخابی در روند خواندن وجود داشته باشد. این همان خوانش تروماتیک است، یعنی هر آنچه را به دستم می‌رسد، بخوانم، ادبیات چیزی جدا از تاریخ نیست، ادبیات کاملاً چسبیده به تاریخ است و همین خوانش تروماتیک ادبیات باعث شد که ما نتوانیم به اندیشه نقادانه برسیم.

    یکی دیگر از مسائلی که باعث شد ما در ایران تولید اندیشه نداشته باشیم گسست‌هایی بود که در زبان داشتیم، نهاد ادبی ما همواره از نهادهای تولید اندیشه جدا بودند. متفکرین و دانشمندان ما به زبان عربی می‌نوشتند و به زبان فارسی شعر می‌سرودند، بعد از مشروطه بویژه در دوران پهلوی اول با موج ناسیونالیسم ارتجاعی که اتفاق افتاد، زبان عربی عملاً از بین رفت و از آنجایی که هر زبانی چارچوب‌ها و قابلیت‌های خاص خودش را دارد، ما عملاً در اندیشه کردنمان دچار گسست شدیم، شاید اگر بعد مشروطه هم زبان عربی راجدی می‌گرفتیم به این گسست نمی‌رسیدیم و بعد از جنگ دوم جهانی روی آوردن ما به زبان فرانسه و بعد انگلیسی که باز این گسست‌ها را ایجاد کرد.

    اما آنچه در مورد ادبیات می‌توان به تعبیری آلتوسری گفت این است که ادبیات بین علم و ایدئولوژی است، علم که پیوسته شناختی متقن و ابطال‌پذیر ارائه می‌دهد و ایدئولوژی که شناختی موهوم و ابطال‌ناپذیر. آنچه که به عنوان امر یا پدیده ادبی بین علم و ایدئولوژی قرار می‌گیرد مبتنی بر غیاب شناخت است. همین عدم شناخت یا غیاب شناخت است که باعث می‌شود در ادبیات آنچه که اهمیت پیدا می‌کند امر رؤیت ناپذیر باشد نه امر رؤیت پذیر.

    بطور مثال زمانی‌که یادداشتی را در یک روزنامه می‌خوانیم به‌راحتی انتقال معنا صورت می‌گیرد، ولی در ادبیات این انتقال معنا همیشه ناکامل است. پرسش اینجاست: چرا این اتفاق می‌افتد؟ مگر ابزار هر دو زبان نیست؟ و آنچه که ادبیات را می‌سازد، چیست؟

    ما در ادبیات با امر رویت‌ناپذیر سر و کار داریم، برای همین است زمانی‌که یک مجموعه شعر یا رمان منتشر می‌شود، میلیون‌ها نفر (یا به بیان بهتر میلیون‌ها بار) آن‌را می‌خوانند و ولی یادداشت یکبار خوانده و تمام می‌شود.

    بنابراین ادبیات مبتنی بر امر رویت‌ناپذیر و بدخوانی است، اگر این بدخوانی وجود نداشت ادبیات نمی‌توانست به حیاتش ادامه دهد. بر همین اساس است که ادبیات نمی‌تواند منتقل کننده شناخت باشد، برای اینکه جامعه‌ی سرمایه داری در سده‌ی بیست و یکم در بریتانیا را بشناسید، خواندن چند بخش از سرمایه مارکس کفایت می‌کند، اما خواندن کل آثار دیکنز شما را به آن شناخت نمی‌رساند و تنها می‌توانید آن‌را حس کنید، آن حسی که مبتنی بر دربافت‌های خواننده یا همان خوانش هرمنوتیکی است.

    بنابر این آنچه در نقد علمی آثار ادبی اتفاق می‌افتد پیدا کردن همان امر رویت‌ناپذیر یا سکوت‌های متن است، آن‌چیزی که هویدا نیست، آن چیزی که ما نمی‌بینیم، پیر ماشری جمله درخشانی دارد که می‌گوید: «یک متن و اثر ادبی نه به آن‌چه می‌گوید، با آن‌چه که نمی‌گوید با ایدئولوژی در ارتباط است» یعنی همان درنگ‌ها، همان سکوت‌ها و این سکوت‌ها و درنگ‌ها را بسیار می‌بینیم، بویژه در آثار هنری امروزمان بسیار به آن برمی‌خوریم، بویژه در تقلیل گرایی در اندیشه و زبان.

    و عرض خواهم کرد که چرا ما در اندیشه و زبان هنر و ادبیات امروز تا این اندازه تقلیل گراییم، اولین دلیلش رابطه توسعه و زبان است، بلایی که بر سر زبان در کشورهای در حال توسعه می‌آید و تقریباً در همه کشورهایی که مسیر توسعه اقتصادی را پیش گرفته‌اند این اتفاق افتاده است، به این دلیل که نهادهای توسعه‌محور برای اینکه حوزه‌ها و قلمروهای معرفتی خاص خودشان را گسترش بدهند مجبورند زبانی را که دو پهلو است، به زبان علمی تبدیل کنند و این مساله بدترین بدکارکردش در ادبیات است، چیزی که ما امروز به اسم ساده‌نویسی و ساده‌انگاری و… می‌بینیم، چه در شعر و چه رمان و چه ترانه، چیزی که امروز خیلی‌ها شعر محاوره می‌نامند و بسیار هم دنبال می‌کنند با مکتوب کردن اشتباهات فاحش محاوره‌ای و اعتبار بخشیدن به آن اشتباهات در واقع گردن زبان فارسی را می‌زنند.

    آن‌چه در پروبلماتیک بسیار مهم است، ادبیات ملی است؛ پروبلماتیک در سطح جهانی چندان اهمیت ندارد و موضوع بحث ما هم نیست، یکی از نقاط قوت ما در ادبیات‌مان این بود که هرگز مرکزگرا نبودیم، اتفاقی که در ادبیات فرانسه افتاده بود، در فرانسه طی قرون متفاوت ادبیات از پاریس می‌گذشت، حتی ادبیات کبکی- کبک‌نشین‌های کانادا- قطب‌شان پاریس بود، ولی در کشور ما خیلی وقت‌ها به لحاظ اقلیمی تقسیم‌بندی‌هایی داشتیم مانند هندی، خراسانی که به اقلیم و جغرافیای آن منطقه ربط داشت و مربوط به دوره‌های تاریخی می‌شد ولی هیچکدام مرکز ادبیات در طول تاریخ نبودند.

    آن تجربه‌ای که ما می‌توانیم از تجربه غرب به‌دست بیاوریم مخصوصاً در عدم جهانی شدن‌مان و اینکه چرا ادبیات ما عاجز است از جهانی شدن در همین نکته است که جهان غرب ادبیات ملی‌اش را با مشخصه‌های زیبایی‌شناسی خارج از مرزهای سرزمین خودش شکل می‌داد، یعنی به شاخصه‌های زیبایی‌شناختی جهانی توجه بیشتری نشان می‌داد و شاید به همین دلیل باشدکه خیلی از اشعار ما قابل ترجمه نیست، حتی این مساله در مورد برخی از داستان‌هایمان هم صدق می‌کند. یکی دیگر از مسائل قانون کپی رایت است، غربی‌ها ما را سارق ادبیات‌شان می‌دانند و می‌گویند شما هر چیزی را که دوست دارید، ترجمه می‌کنید و…

    مشکلی که امروز در تولید اندیشه وجود دارد این است که عملاً ما دو رویکرد به مدرن شدن داریم- تعبیر رمبویی که عقیده دارد برای شاعر بودن باید مطلقاً مدرن بود- یکی رویکرد پست مدرنیستی که خیلی به درد ما نمی‌خورد ولی اقبال به سمتش زیاد است افرادی چون بودریار و فوکو و لیوتار، درست است که آن‌چه در پست مدرن مطرح می‌شود خردگریزی است، ولی آن خردگریزی مدرن است و با عرفان مولانا و سهروردی بسیار فرق دارد، ما نباید برای توجیه عقب‌ماندگی‌مان بگوییم که امروزه در غرب هم بودا و کنفسیوس و سهروردی می‌خوانند، آن‌ها راهی را دارند تجربه می‌کنند که طی نکرده‌اند، ولی ما این راه را طی کرده و به بن‌بست رسیده‌ایم و نباید آن را تکرار کنیم، بنابراین ما نیاز به رویکرد دوم داریم که در مورد ادبیات مدرن و جامعه مدرن است و آن عقلانیت و خردورزی مطلق است، دست‌کم برای چند دهه ما به این عقلانیت نیازجدی داریم، این شکل شاعرانگی که ما در انواع و اقسام هنر می‌بینیم به ما، به همان عقلانیت و مدرن شدن لطمه می‌زند.

    یک لطمه‌ای هم که بسیار آسیب‌زا است این است که معمولاً جوامعی که در حال توسعه‌اند، نظام‌شان، نظام تراژیک می‌شود، چرا که یک چیزهایی می‌میرند و یک چیزهای جدیدی متولد می‌شوند، در کشورهایی چون روسیه در چند دهه گذشته، بویژه ما بخاطر انقلاب پرولتری در روسیه و انقلاب اکتبر ما از ۱۹۹۰ مدرن شدنش را می‌توانیم بررسی کنیم، در هندوستان و چند تا از کشورهای آسیای جنوب شرقی هم این مساله دیده می‌شود، ولی فرایند مدرن شدن برای کشور ما نوستالوژیک نبوده بلکه پاتتیک بوده، یعنی حزن‌آلود، یعنی یک چیزهایی از بین رفته‌اند بدون اینکه چیزی جایگزین شود، و این آسیب بزرگی به ما می‌زند. پس باید کمی از شکل پست‌مدرنیستی هنر و ادبیات فاصله بگیریم و شاید همین تفکر هر چیزی دوست داری بگو و هر کاری دوست داری بکن از تئاتر ابسورد بکت آمد، همه ما نمایشنامه در انتظار گودو را خوانده‌ایم و فکر کردیم خب می‌شود به همین شکل نمایشنامه نوشت و اجرا کرد، آنچه که در ابسورد نویسی در تئاتر اتفاق افتاد، از بین بردن شکل مکتبی نمایشنامه نویسی با از بین رفتن پروتاگونیسم، هدف و قهرمان بود، کاملاً نمایش ابسورد بر اساس یک نظم نوشته می‌شود نه بی نظمی.

    مساله دیگری که در ادبیات ما مشاهده می‌شود برمی‌گردد به پژوهش‌های ادب و هنر و آن این است که می‌گوئیم و در صدد اثبات این برمی‌آییم که حرف‌هایی که یاکوبسن یا شکولفسکی زده‌اند را ما چند صد سال پیش داشته‌ایم و کسانی چون جرجانی و..گفته‌اند، خب این درست، ما این را می‌پذیریم، اما برای به اثبات رساندن حرف‌مان از اصول تئوریزه شده فرمالیست‌ها استفاده می‌کنیم. این شکل اعتبار بخشیدن که بسیار به مفهومِ هویتِ مبتنیِ برقدرتِ فوکو نزدیک است، می‌تواند بسیار خطرناک باشد.

    در جمع بندی باید گفت آنچه که پیرامون سنت نقد و نقد ادبی در کشور ما می‌توان گفت این است که ما اندیشه انتقادی نداشته و نداریم و دست‌کم برای رسیدن به این اندیشه انتقادی گامی که می‌توانیم در ادبیات برداریم این است که بی اعتمادی ادبیاتی‌ها را نسبت به دانشمندان علوم‌انسانی و فیلسوف‌ها و جامعه‌شناسان از بین ببریم و از همه مهمتر از جامعه مبتنی بر شعر به جامعه مبتنی بر نثر برویم.

  • کتابخانه‌های تهران ضدعفونی شدند

    کتابخانه‌های تهران ضدعفونی شدند

    به گزارش خبرگزاری مهر، همزمان با شیوع ویروس کرونا در کشور و پیرو توصیه‌های وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، مراکز سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به ویژه فضاهای عمومی شامل نمازخانه، سالن‌های انتظار، کلاس‌ها و… برای مقابله با شیوع این ویروس ضدعفونی شد.

    سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ۳۵ فرهنگ‌سرا، ۹۶ کتابخانه، ۹۶ خانه فرهنگ و مجتمع فرهنگی هنری، چهار پردیس سینمایی، ۱۲ موزه و خانه موزه، ۴ مؤسسه، ۸ مرکز فرهنگی ویژه، ۱۵۳ کتابخانه الحاقی، ۸ کتابخانه تفاهم نامه‌ای و ۱۵۱ مرکز مشارکتی فرهنگی هنری در اختیار دارد و ضدعفونی کردن این مراکز به منظور مقابله با شیوع ویروس کرونا در حال انجام است.

    پیش از این سازمان فرهنگی هنری تمامی برنامه‌های فرهنگی، هنری، ورزشی و اجتماعی در مراکز این سازمان اعم از بخش‌های آموزشی، نگارخانه‌ها و موزه‌ها را لغو و اقدام به نصب بنرهای آموزشی با موضوع کرونا در این مراکز کرده بود، اگر چه فعالیت‌های روزمره ستادی و مراکز سازمان فعال بوده و متوقف نشده است. همچنین فعالیت تمامی کتابخانه‌های سازمان نیز تا ساعت ۱۷ بوده و به جز بخش امانت، سایر بخش‌ها از جمله سالن‌های مطالعه، بخش مرجع و نشریات کودک و نوجوان تا اطلاع بعدی تعطیل خواهد بود. همچنین مجموعه‌های ورزشی این سازمان شامل آبی و غیرآبی نیز به منظور مقابله با شیوع بیماری کرونا تعطیل است.

  • محمود حدادی نغمه سکوت شاعرانه را سر داد

    محمود حدادی نغمه سکوت شاعرانه را سر داد

    به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «سکونت شاعرانه» تازه‌ترین کتابِ فردریش هلدرلین، شاعر و نویسنده شهیرِ قرنِ هفدهم آلمانی‌ست که با ترجمه محمود حدادی توسط انتشارات نیلوفر منتشر شد.

    پیش از این کتاب نیز، «آنچه می‌ماند» (گزیده سی شعر و شرح آن) و «گوشه‌نشین یونان» به قلمِ هلدرلین و زندگینامه داستانی او با عنوان «پیکار با دیو» به قلم اشتفان سِوایگ با ترجمه حدادی توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده بود.

    «سکونت شاعرانه» به نوعی در ادامه مجموعه شعر «آنچه می‌ماند» است، در این دفتر بیست و چهار شعر هولدرلین به همراه تفسیرها و شرح‌هایی به قلم مترجم و دیگر صاحبنظرانِ ادبیاتِ آلمانی آورده شده است که با توجه به پیچیده بودن و غنی بودن شعر او، این شرح‌ها از سوی مترجم ضروری بوده است.

    همچنین در انتهایِ کتاب ترجمه آخرین ویراست نمایشنامه «مرگ اِمپِدوِکلس» به قلمِ هلدرلین نیز گنجانده شده است. نمایشنامه‌ای که برای اولین بار به زبان فارسی ترجمه شده است.

    در ادامه شعری را که هلدرلین خطاب به «امید» سروده است را می‌خوانیم:

    به امید

    امید! ای نیکخواهِ گرامی!
    ای که خانۀ غمزدگان را کوچک نمی‌شماری
    و میانِ خاکیان و خدایان، ای شریف!
    شادمانه تدبیر به خیر می‌کنی،

    کجایی؟ من چندانی نزیستم، با این‌همه اینک
    غروبِ روزِ عمر نفسی سرد می‌دمد
    و من بر این خاک چون جان‌های مردگان خاموش‌ام
    و قلب‌ام –خالی از سرود- بیمناک و خمود است.

    در دامنِ سبزِ کوه آن‌جا که چشمه‌یِ زلال
    همه روز زلال زمزمه دارد
    و جاودانگیِ دل‌انگیزِ روزِ پاییزی بر من می‌شکفد
    در آن خلوت، ای گرامی به جست‌وجوی تو می‌آیم من،

    یا آن‌که به شب، وقتی که زندگیِ دشت،
    پوشیده و گرم در کار خود است
    و ستاره‌هایِ شکوفا
    گل‌هایِ جاویدانْ شادمانِ بالای سرم می‌درخشند

    هان، ای دختر اثیر، از باغستان‌هایِ پدرت
    بر من بتاب، یا اگر که میهمانِ زمین
    نمی‌توانی بود پس قلب مرا
    با شوقی دیگر، شوقی دیگر بربیانگیز.