به گزارش ایسنا و به نقل از سایت onset لهستان، قرارداد ایگور کولاکوویچ با تیم ملی والیبال ایران تا سپتامبر سال جاری میلادی اعتبار داشت ولی لغو بازیهای المپیک سبب شد عملا رویدادی تا پایان مدت قرارداد او وجود نداشته باشد و به همین خاطر قرارداد این مربی صرب با تیم ملی والیبال ایران فسخ شد.
ایگور کولاکوویچ در ارتباط با پایان همکاریش با تیم ملی والیبال ایران گفت: قرارداد چهار ساله من باید بعد از بازیهای المپیک در تاریخ ۱ سپتامبر ۲۰۲۰ به پایان میرسید. بعد از آن روز، من میخواستم چالش جدیدی را در یکی از باشگاههای اروپایی تجربه کنم. به دلیل شیوع ویروس کرونا، رقابتهای لیگ ملتها و بازیهای المپیک به تعویق انداخته شد. در این شرایط تا پایان قرارداد من هیچ تورنمنتی برگزار نمیشود. وضعیت پس از شیوع ویروس کرونا در ایران، مانند سایر کشورهای جهان بسیار دشوار است. بودجه فدراسیون ایران، تنها برخی از مشکلات مربوط به این وضعیت است، به همین دلیل رییس فدراسیون والیبال ایران، آقای داورزنی از من خواست که با توافق متقابل قرارداد را فسخ کنم. البته، من موافقت کردم زیرا این تنها راه حل معقول بود.
به این ترتیب دوران حضور ایگور کولاکوویچ سرمربی صربستانی در تیم ملی والیبال ایران به پایان رسید و این مربی در المپیک توکیو که قرار است سال آینده برگزار شود روی نیمکت تیم ملی ایران نخواهد بود.
کولاکوویچ از فوریه ۲۰۱۷، زمانی که جایگزین رائول لوزانو شد، سرمربی تیم ایران بود.
تیم ملی والیبال ایران در بازیهای المپیک توکیو که سال آینده در مردادماه برگزار میشود با تیمهای لهستان، ونزوئلا، ایتالیا، ژاپن و کانادا همگروه شده است.
۱۴ جولای، آغاز جنگ ۱۰۰ ساعتِ
«هیچ کسی در جهان هیچ توجهی نکرد.» ریشارد کاپوشچینسکی، پس از حوادث بازی رفت
مسابقه فوتبال و سپس مرگ آمیلیا به آتش مناقشات دو همسایه، دامن بیشتری زد، ولیکن ریشه اصلی آن، نزاع بر سر اراضی بود که طی سالیان دراز با یکدیگر بر سر آن مجادله داشتند. ریچارد سِوِرو ژورنالیست امریکایی نیویورک تایمز، در مقاله ای در ۲ جولای ۱۹۷۲ این مسئله را اینگونه شرح داد:
«موضع اصلی السالوادور در این خصوص بود که آنها مدعی بودند تعدادی از مناطق هندوراس که اکنون بومیان السالوادوری در آنجا زندگی می کنند، متعلق به آنهاست. اما هندوراسی ها با اشاره به اسناد حقوقی زیادی که به سال ۱۸۲۱ و دوره حکومت و استعمار اسپانیا باز می گردد، ادعای آنها را رد می کنند. دوره ای که مستعمره های اسپانیا در امریکای مرکز توانستند استقلال خودشان را اعلام کنند.»
با این تفاسیر، دولت هندوراس سالها پیش از جنگ برخی از زمین های سالوادوریان را مصادره کرده بود، که پس از استقلال شرایط را برای اداره این کشور دشوار می کرد، چرا که السالوادور کوچکترین اما متراکم ترین (به لحاظ نسبت جمعیت با وسعت) کشور در امریکای مرکزی به شمار می رود که پهنه اقلیمشان یک ششم وسعت کاتراچ و[۱] (لقب کشور هندوراس) است ولی با این حال در سال ۱۹۶۹، ۴۰% (۷/۳ میلیون نفر) جمعیت بیشتری نسبت به آنها (۶/۲/ میلیون نفر) داشت که همین مسئله سبب شده بود که از اوایل قرن بیستم، ۲۰% (بیش از ۳۰۰ هزار نفر) از اهالی السالوادور به هندوراس مهاجرت کنند.[۲]
بنابراین حوادث پیش و پس از بازی این فرصت را برای آنها فراهم کرد تا بتوانند اعاده حیثیت کنند، حیثیتی که با از دست دادن اراضی، مرگ آمیلیا، آزار و اذیت و قتل مهاجران در خاک همسایه شان، از دست رفته انگاشته می شد.
ظاهراً برای آنها دیگر جنگ تنها، واپسین و البته ناگوارترین راهی بود که می توانستند برای مطالباتشان مبادرتی کنند. به این ترتیب، در ۱۴ جولای، نیروهای السالوادور به داخل شهرهای مرزی هندوراس در جنوب و غرب یورش بردند و تعدادی از شهرها را نیز بمباران کردند. آخرین هواپیماهای جنگی بازمانده از جنگ جهانی دوم نیز در این ستیز مورد استفاده قرار گرفت، و در پاره ای از مواقع، به دلیل کمبود اسلحه گرم، طرفین با اسلحه سرد به جان هم می افتادند.
شرایط به گونه ای پیش می رفت که حتی برایشان دشوار بود که بدانند چه کسی در کدام جبهه قرار دارد، چرا که بسیاری از آنها با یکدیگر رابطه قوم و خویشی داشتند. همچنین بسیاری از این سربازان، کشاورزانی بودند که برای حفظ جانشان به یکدیگر هجوم می بردند، در این خصوص، نویسنده لهستانی که ناظر این چشم انداز دلخراش بود، نوشت: «یک هندوراسی با نیشتری در دستش، از یک مجروح به سمت مجروح دیگری می رفت و گلوله ها را از جسم آنها بیرون می آورد، انگار که هسته سیب را بیرون می آورد.»
به رغم تمام اختلافات و تضادها و تعارض ها، اما دو جانب به یک هدف مشترک دست یافته بودند: به دیده شدن! اکنون توجه جهان به این دو کشور بیواره و مهجور جلب شده بود. و این جنگ بهای گزافی بود که آنها بابتش داده بودند. اما این دیده شدن زمانی زیادی را سپری نکرد؛ به زودی، آنها، دوباره زیرسایه رویداد مهم دیگری قرار می گرفتند. رویدادی که رنسانس عظیمی برای بشریت قلمداد می شد.
به نقل از کوپر، دو روز پس از آغاز جنگ، کاپوشچینسکی در هندوراس به همراه چندسرباز که به کلبه ای در دهکده ای پناه آورده بودند، خبر پرواز فضاپیمای آپولو ۱۱ از کیپ کندی در فلوریدا به سمت کره ماه را از رادیو شنیدند. نیل آمسترانگ به همراه باز آلدرین و مایکل کالینز به سوی ماه پرواز کردند و عده ای در بیغوله ای از کره ی خاکی، گه گاه با اسلحه سرد، یکدیگر را قتل عام می کردند. نیش دار بود، بسیار نیش دار.
در همین احوال، اوضاع هر ساعت وخیم تر می شد. دولت هندوراس ناگزیر گردید که متوسل به یاری «آناستازیو سموزو دیبل» رهبر دیکتاتور نیکاراگوئه شود و همچنین ازOAS [۳] نیز درخواست کمک کرد. با دخالت و اولتیماتوم OAS ، ارتش السالوادور که تحت فشار گذاشته شده بود، ناچار به عقب نشینی شد.
سرانجام ۱۰۰ ساعت پس از شروع جنگ در ۱۸ جولای بین دو کشور آتش بس اعلام شد، و دو روز بعد معاهده این آتش بس رسماً امضا و اجرا شد. «اوسوالدو لوپز آریانو» (رئیس جمهور هندوراس) به فیدل سانچز هرناندز قول داد که با شهروندان السالوادوریشان با مسالمت رفتار خواهند کرد اما در خواست وی برای پرداخت غرامت به بازماندگان کشته شدگان جنگ را نپذیرفت. در شب همان روز آپولو ۱۱ بر روی ماه نشست، و حدود ۶ ساعت بعد در بامداد ۲۱ جولای نیل آمسترانگ به عنوان اولین انسان پایش را بر روی کره ما گذاشت.
به این ترتیب جنگ فوتبال، با ۲ هزار کشته [۴] و ۱۰ ها هزار تن آسیب دیده جسمی و روحی خاتمه یافت اما مشکلات و معضلات دو کشور به ویژه برای الساوادوریها انقضایی نداشت. حکومت آنها با وجود توافقی که صورت گرفت، ناراضی به نظر می رسید، بنابراین برای بیرون بردن ارتشش از خاک هندوراس مقاومت می کرد که با اعمال فشارهای بیشتر OAS سرانجام در ۲ آگوست، ناچار شد تمام نیروهای خودش را از خاک هندوراس خارج کند.
سپس مردم بسیاری که از السالوادور به هندوراس مهاجرت کردند به ناچار به زادگاهشان بازگشتند، تا با افزایش تراکم بیش از حد جمعیت در السالوادور شرایط داخلی بغرنج تر گردد، به طوریکه این چالش بزرگ، نقش کاتالیزور را در وقوع جنگ داخلی ۱۲ ساله، در سال ۱۹۸۰ ایفا می کرد.
به انضمام اینها در تمام این سالها دو کشور در مناطق مرزی به یکدیگر می تاختند و خسارات جانی و مالی را به دیگری وارد می کردند. تا اینکه در سال ۲۰۰۶ مقامات دو دولت بر سر مناطق مرزی و مجادله هایشان با هم به توافق رسیدند، اگرچه در سالهای اخیر، باری دیگر زمزمه هایی به گوش می رسید که ممکن است درگیری تازه ای بین دو کشور رخ دهد. گویا خصومت این دو که با جنگ غلیظ تر شده بود، مانند نیم خطی است که قصد پاره خط شدن را ندارد. همه می دانند که نیم خط از کجا آمده، ولیکن، هیچکس نمی داند که به کجا خواهد رفت.
میراث مرثیه آمیلیا
یک سال پس از پایان جنگ، «لاس کوسکاتِلکُس» در جام جهانی ۱۹۷۰ مکزیک حضور یافت تا به آروزی آمیلیا جامه عمل بپوشاند، برای آمیلیایی که میراث مرثیه اش، در کمتر از یک ماه، مرثیه های بسیار دیگری را می سرود. آمیلیایی که هیچ گاه نتوانست مردان سرزمینش را در جام جهانی مشاهده کند. به هرصورت، پسران السالوادور پس از تحمل سه شکست برابرمکزیک، بلژیک و شووری از رقابتها حذف شدند و به خانه برگشتند؛ آنها پس از بازگشت به میهن، بلافاصله به مزار آمیلیا رفتند تا با او تجدید دیدار کنند، اما آرامگاه وی تنها مزاری نبود که انتظارشان را می کشید، تمام گورستان منتظر دیدار آنها بودند.
یکی از پارادوکس های قابل توجه این جنگ، زمانی بود که مهاجرین السالوادوری در هندوراس، در بحبوبه جنگ برای مصون ماندن از مخاطرات احتمالی به استادیوم های فوتبال پناه آوردند و در آنجا گرد هم آمدند.
در واقع به مکانی پناه برده بودند که آتش این مخاطرات از همان جا شعله ور شده بود! همانطور که کوپر نوشت، فوتبال نیز مانند بسیاری از پدیده ها در جهان نمود دوالیسم دارد، دوگانه ای که یک سوی آن می تواند سبب جدایی و سوی دیگرش اتحاد گردد.
خیر یا شر. پیوستگی یا گسستگی. محبت یا شرارت. و جنگ فوتبال پژواکی از صورت و سیرت نیروی شری بود که آن را وسیله خویش قرار داد تا مسبب جدایی ها و گسستگی ها شود. همان فوتبالی که به سان غزیره زندگی، زندگی ها را نجات می داد، آتش بسیاری از جنگها را خاموش، بارقه انقلاب ها را روشن و گرده نشاط را در میان جامعه افشانده می کرد، اما این بار او در برابر غریزه مرگ زانو زد تا عکس همه آن اتفاقات خوشایند رقم بخورد.
آن عداوت ها، ریشه در دانه رذیلتی داشت که به جای فضیلت، در هزارلای خاک درون انسان آرمید تا در زمان مقرّر، بذر کینه اش را در مزرعه فوتبال درو کند. کینه و عداوتی که نسل به نسل، از اسلاف به اخلاف به مثابه ارزش ها و باورها منتقل می شد تا جان و فرهنگ و مال و آمال و آرزوهای مردم را به یغما ببرد.
آمیلیا، نمونه ای از میلیون ها نفری بود که خواه یا ناخواه باورهایشان با این انگاره ها شکل می گرفت. انگاره های غرض ورزانه ای که در شور ناسیونالیستی رخنه می کرد تا به گونه ای افراطی خودش را در بازی فوتبال نشان دهد.
در واقع، شکست در بازی رفت برای او به منزله شکستن همان ارزش ها و شور ناسیونالیستی است که مُشبّه به تابو شده بود؛ و انسانها در طول تاریخ بابت شکستن تابوهایشان تاوان هنگفتی را پرداخته اند.
در پیرامون این موضوع کوپر اضافه می کند: «ما جنگ را به عنوان بیان افراطی نیروی ناسیونالیستی ذاتی در فوتبال یاد می کنیم. در اکثر کشورها هیچ اتفاق ناسیونالیستی بیشتر از یک بازی بزرگ وجود ندارد.»
مضاف بر اینها، فقر و مشکلات عدیده اقتصادی و فرهنگی از عوامل اثرگذار این نفرت ورزی ها بود. شاید اگر این دو سرزمین فقیر و مقهور، جاذبه های گردشگری، دارایی های معدنی و پیشرفت های صنعتی می داشتند تا شرایط اقتصادیشان بهبود یابد، قسمت بزرگی از مشکلات السالوادور در رابطه با تراکم جمعیت و اراضی نیز حل می گردید تا دیگر آنها در جهان به این اندازه مطرود و متروک نشوند که برای گریز از فقر و ناتوانی، فوتبال و سپس جنگ را یگانه راه دیده شدن خویش ببینند.
اگرچه، طعنه آمیز است که عمده شهرت جهانی این جنگ نیز به واسطه فوتبال می باشد، در غیر این صورت شاید کمتر کسی از ماجرای ستیز این دو کشور و نام و قلمروشان با خبر می شد. احتمالاً ریشارد کاپوشچینسکی، نویسنده «کتاب جنگ فوتبال» بیش و بهتر از هرکسی می تواند این حقیقت تلخ را شرح دهد «هر دو دولت راضی هستند. برای چند روز هندوراس و السالوادور صفحات نخست مطبوعات جهان را اشغال کردند. تنها تفاوتی که کشورهای کوچک برای برانگیختن توجه جهان می توانند کنند، زمانی است که آنها تصمیم به خون گرفتن، می کنند. این یک حقیقت غم انگیز است، اما واقعیت به همین گونه است.»
از آن روز تا به امروز، هر سال، مردم دو دیار، در سالگرد جنگ فوتبال، برای جان باختگانشان عزاداری می کنند. همچنین، در السالوادور، در سالگرد مرگ «آمیلیا بولانیوس» جشنی برای گرامیداشت و یادبود او برگزار می شود، اما حتی جاروی جادویی مجلل ترین جشن ها هم نمی تواند غبارِ اندوه و تباهی آن روزها را زدوده کند، همان روزهایی که «بازی زیبای زشت»، جای بازی زیبای آمیلیا را گرفت.
توضیحات:
[۱] کاتراچو نام مستعار کشور هندوراس است. مردم نیکاراگوئه زمانی که به جماعت هندوراسی مراجعه می کردند خطاب به آنها می گفتند «اینجا بیایید ساتروک ها»، که بعدها این واژه به کاتروچِس و در نهایت به کاتراچوس تغییر یافت. این اصطلاح از نام «فیورنسیو ساتروک» قهرمان ملی مردم هندوراس و نیکاراگوئه اقتباس شده است.
[۲] آلیسون آکر در کتاب خود با عنوان «هندوراس: ساخت جمهوری موز» در مورد این قضیه شرح داده است.
[۳] سازمان قاره ای است که در ۳۰ آپریل ۱۹۴۸ با هدف همبستگی و همکاری منطقه ای میان کشورهای عضو آن تاسیس شد. اعضای OAS که مقرّ آن در واشنتگن می باشد، متشکل از ۳۵ کشور مستقل در قاره امریکاست.
[۴] ریچارد سِورو در مقاله اش با عنوان « جنگ فوتبال هنوز تمام نشده است » تعداد کشته شده های جنگ را بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تن تخمین زده و سایمون کوپر در مقاله « بازی زندگی و مرگ» آن را ۲۰۰۰ کشته برآورد کرده است. اگر چی برخی از منابع نیز تعداد کشته شده ها را از ۲۰۰۰ تن تا ۳۰۰۰ و حتی ۴۰۰۰ تن تخمین زده اند .
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ در ماجرای بخشش مبلغ قابل توجهی از دستمزد بازیکنان بارسلونا، مدیران باشگاه اسپانیایی قصد داشتند همه چیز را به نام خود بزنند ولی لیونل مسی واکنش تندی نسبت به این موضوع نشان داد. ابرستاره فوتبال دنیا در پیامی نوشت این خود بازیکنان بارسا بودند که خواستند دستمزدشان کاهش پیدا کند و حتی برخی از داخل باشگاه سعی کردند آنها را به خاطر این تصمیم تحت فشار قرار دهند. نشریه اکیپ فرانسه که یکی از اثرگذارترین نشریات اروپاست امروز دست به کار جالبی زد و تصویر مسی را با فتوشاپ شبیه به ارنستو چگوارا یکی از رهبران آزادی بخش تاریخ آمریکای جنوبی منتشر کرد.
فرانسویها با فتوشاپ مسی را چهگوارای بارسلونا کردند!/عکس
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ در ماجرای بخشش مبلغ قابل توجهی از دستمزد بازیکنان بارسلونا، مدیران باشگاه اسپانیایی قصد داشتند همه چیز را به نام خود بزنند ولی لیونل مسی واکنش تندی نسبت به این موضوع نشان داد. ابرستاره فوتبال دنیا در پیامی نوشت این خود بازیکنان بارسا بودند که خواستند دستمزدشان کاهش پیدا کند و حتی برخی از داخل باشگاه سعی کردند آنها را به خاطر این تصمیم تحت فشار قرار دهند. نشریه اکیپ فرانسه که یکی از اثرگذارترین نشریات اروپاست امروز دست به کار جالبی زد و تصویر مسی را با فتوشاپ شبیه به ارنستو چگوارا یکی از رهبران آزادی بخش تاریخ آمریکای جنوبی منتشر کرد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پس از شیوع ویروس کرونا در سراسر جهان، حال مدافع ژاپنی تیم ویسل کوبه به کرونا مبتلا شده است. ویسل کوبه که اینیستا را به خدمت گرفته از ابتلای مدافع تیمش به ویروس کرونا خبر داده و بازیکنان این تیم در قرنطینه خانگی به سر می برند.
اقدام جالب باشگاهی که نیم فصل خودش را برای طارمی کشت!/عکس
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ باشگاه اسپورتینگ لیسبون در اقدامی خیرخواهانه اقدام به توزیع مواد غذایی بین افراد بی خانمان و انجام تست کرونا از آنها کرد. با شیوع کرونا در اروپا، باشگاه اسپورتینگ لیسبون که در نیم فصل اول به دنبال جذب مهدی طارمی بود، به کمک مردم آمده است و بین آنها مواد غذایی پخش کرد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ جک گریلیش بازیکن استون ویلا که در شبکه های اجتماعی از مردم خواسته بود به خاطر شیوع کرونا از خانه خارج نشوند، دستش رو شد! ساعاتی بعد از این پیام تصاویری از گریلیش منتشر شد که با رنج روور ۷۰ هزار پوندی خود تصادف کرده است! جالب اینجاست او از ترس اینکه مبادا توسط دوربین ها شکار شود، قصد داشت از صحنه حادثه دور شود ولی در نهایت تصویری از او شکار شد!
گریلیش پس از این اتفاق در یک ویدئو از مردم عذرخواهی کرد و گفت : «از اینکه خانه را ترک کردم واقعا خجالتزده هستم. به دعوت یک دوست برای دور زدن در شهر، احمقانه پاسخ مثبت دادم. »
استراماچونی: حیف شد همکاری با استقلال پایان یافت/ با مثبت اندیشی کرونا را کنار بزنیم
به گزارش ایسنا و به نقل از سایت passioneinter، آندرهآ استراماچونی که در نیم فصل نخست هدایت تیم استقلال را بر عهده داشت و با این تیم نتایج خوبی به دست آورد، در نهایت از جمع آبی پوان جدا شد و به کشورش بازگشت. این مربی تاکنون هدایت تیمی را عهده دار نبوده است.
استراماچونی درباره توقف رقابت های سری A ایتالیا در شرایط بحرانی شیوع کرونا و اقدام بازیکنان یوونتوس مبنی بر کاهش رقم های قراردادشان گفت: الان واقعا دوره ای خاص است. اما باید مثبت بمانید. فقط با این فداکاری می توانیم از این وضعیت خارج شویم. درباره کاهش رقم دستمزد بازیکنان یوونتوس نیز باید بگویم که این یک حرکت زیبا از طرف بازیکنان است که نشان می دهد آنها اوضاع و مشکلات احتمالی را که ممکن است باشگاه با آن روبرو شود را درک می کنند و به همین خاطر تصمیم به کاهش رقم قراردادهای خود گرفتند.
او درباره تجربه کاری که در فوتبال ایران داشت نیز گفت: در حال حاضر صحبت کردن درباره این مسائل بی فایده است. فوتبال تابع تصمیم دولت ها است و درباره شیوع ویروس کرونا و تعطیلی رقابت ها شاید مسئولان دیر به فکر کنترل شرایط بحرانی افتادند و آماده این بحران نبودیم. اکنون با توجه به قراردادهای کلان در فوتبال و خیلی از مسائل و قراردادهای مالی دیگر، تعطیلی رقابت ها هزینه سنگینی روی روسای باشگاه ها و مسئولان خواهد گذاشت.
سرمربی سابق استقلال در بخش پایانی خود درباره کار در ایران گفت: من فکر نمی کردم چنین تجربه کاری به دست بیاورم. من پیشنهادی در تابستان از ایتالیا نداشتم و دوست نداشتم بیکار باشم و به همین خاطر به استقلال رفتم. استقلال سابقه قهرمانی در آسیا را داشته است و به شدت به دنبال جذب من بود. تجربه کار در استقلال باورنکردنی و بزرگ بود. شور و شوقی به فوتبال در ایران دیدم که در دهه ۸۰ در ایتالیا دیده بودم. ورزشگاه ها در ایران پر بود ولی استقلال باشگاهی بود که بیشتر از طرف سیاستمداران اداره می شد تا افراد ورزشی و به همین خاطر اتفاقاتی رخ داد. حیف شد که وقتی تیم در صدر بود همکاری با استقلال پایان یافت.
به گزارش ایسنا، وضعیت ورزش همگانی طی سالهای اخیر بارها انتقاد کارشناسان و متخصصان دانشگاهی و ورزش همگانی را در پی داشته تا جایی که بارها از بیتوجهی مسئولان فدراسیون نسبت به برنامهریزی درست و علمی برای افزایش میل و انگیزه مردم جهت حضور در فعالیتهای ورزشی راه حلهایی ارائه شده اما همچنان شاهد در جا زدن ورزش همگانی در کشور هستیم و علیرغم تاکید مسئولان کشور بر لزوم توجه به رشد ورزش همگانی اما در عمل این حواشی ورزش قهرمانی بوده که بر توجه کافی نسبت به ورزش همگانی سایه انداخته تا شاهد بیرونقی ورزش در میان آحاد جامعه و رشد روز افزون انواع ناهنجاریهای اجتماعی، جسمی و روحی و روانی باشیم.
یکسال بدون رییس!
۱۹ اسفندماه سال جاری، درست یکسال شد که فدراسیون ورزشهای همگانی بدون رییس کار خود را دنبال کرد؛ اتفاقی عجیب که یا حکایت از عدم توجه جدی به ورزش همگانی در سطح کلان ورزش کشور دارد یا از قحط الرجال مدیریتی خبر میدهد.
دوره ریاست چهارساله علی مجدآرا در فدراسیون ورزشهای همگانی بر اساس قانون باید ۱۹ اسفندماه ۱۳۹۷ به پایان میرسید، با این وجود اما وی تا ۱۹ فروردینماه سال ۹۸ تصدی ریاست این فدراسیون را بر عهده داشت و وزیر ورزش و جوانان در همین تاریخ افشین مولایی را که مدیرکل ورزش همگانی این وزارتخانه بود به عنوان سرپرست فدراسیون ورزشهای همگانی منصوب و بر برگزاری مجمع انتخاباتی فدراسیون در موعد مقرر تاکید کرد.
اما ۲۱ مهرماه سال جاری بود که با پایان دوره سرپرستی افشین مولایی در فدراسیون ورزشهای همگانی، وزیر ورزش و جوانان، احمد گواری را به عنوان سرپرست این فدراسیون منصوب کرد تا با گذشت هفت ماه از پایان دوره ریاست قبلی این فدراسیون کماکان صندلی ریاست در فدراسیون ورزشهای همگانی بلاتکلیف باشد.
هشتم آبانماه سال جاری بود که احمد گواری- سرپرست فدراسیون ورزشهای همگانی در حاشیه مجمع انتخاباتی هیات ورزشهای همگانی آذربایجان غربی اعلام کرد انتخابات این فدراسیون تا قبل از پایان سال برگزار خواهد شد و هم اکنون بعد از ثبت نام کاندیداها، انتخابات در وضعیت استعلام کاندیداها قرار دارد. جالب اینکه ثبت نام از کاندیداها از ۱۹ مهر به پایان رسیده و هرچند مسئولان منتظر اساسنامه جدید هستند، اما با گذشت حدود چهار ماه از پایان ثبت نام هنوز تکلیف انتخابات مشخص نیست تا فدراسیون حدود یکسال بدون رییس اداره شود و بلاتکلیفی ورزش همگانی همچنان ادامه داشته باشد.
مشخص شدن نامزدهای ریاست
پس از مدتها وقتکشی، ششم مهرماه سال جاری زمان ثبت نام از کاندیداهای احراز پست ریاست فدراسیون ورزشهای همگانی از سوی دفتر امور مشترک فدراسیونهای ورزشی وزارت ورزش و جوانان ابلاغ و از سوی این فدراسیون اعلام شد.
در نهایت با اتمام مهلت ۱۰ روزه ثبت نام کاندیداها جهت حضور در انتخابات فدراسیون ورزشهای همگانی ۲۸ نفر برای حضور در انتخابات این فدراسیون ثبت نام کردند تا پس از بررسی صلاحیت این افراد توسط مراجع ذیصلاح، اسامی کاندیداهای نهایی برای حضور در انتخابات فدراسیون ورزشهای همگانی مشخص شود که پس از عدم تایید صلاحیت اولیه ۱۸ نفر از کاندیداهای ریاست فدراسیون ورزشهای همگانی، ۳ نفر دیگر از این افراد با تکمیل مدارک خود موفق به اخذ صلاحیت مدیریتی جهت حضور در انتخابات شدند تا تعداد افراد تایید صلاحیت شده به ۱۱ نفر برسد.
زمان انتخابات همچنان در وضعیت نامعلوم!
مجمع انتخاباتی فدراسیون ورزش های همگانی زمانی مشخص خواهد شد که جدید فدراسیون های ورزشی در شورای نگهبان به تصویب برسد، چراکه اساسنامه فدراسیون های ورزشی پس تصویب در دولت به منظور تایید و تصویب نهایی به شورای نگهبان ارجاع شده، همچنان در انتظار تصمیم این شورا است.
در این خصوص قرار بر این بوده است که شورای نگهبان تکلیف و سرنوشت اساسنامه فدراسیون های ورزشی را تا پیش از پایان سال جاری مشخص کند تا پس از تصویب نهایی، جهت اجرا به دولت ابلاغ شود؛ اتفاقی که به سال ۹۸ قد نداد.
در صورت تصویب نهایی اساسنامه تیپ فدراسیون های ورزشی، به وزارت ورزش و جوانان اجازه داده خواهد شد تا انتخابات چهار فدراسیون ورزشی که یکی از آن ها فدراسیون ورزشهای همگانی است را متمایز از سایر فدراسیون ها برگزار کند.
مجمع این چهار فدراسیون ورزشی تابع دستورالعمل وزارت ورزش و جوانان خواهد بود و درحالی که انتخابات در مورد آن ها برگزار میشود اما مجمع آنها مشابه با سایر فدراسیون های ورزشی نیست چرا که وزرات ورزش و جوانان معتقد است که جنس این فدراسیون ها با سایر فدراسیون های ورزشی متفاوت است و اختیار آن به وزارتخانه واگذار شده تا ترکیب مجمع را طراحی کرده و مدل برگزاری انتخابات بر همان اساس مشخص شود. وزارت ورزش و جوانان معتقد است که این چهار فدراسیون دارای شرایط خاص هستند و بیشتر جنبه داخلی دارند، در حالی که سایر اساسنامه ها بیشتر با نگاه بیرونی تدوین شدهاند.
ضعف شدید آماری در ورزش همگانی و ضد و نقیض ها
در حالی که معاون ورزش همگانی وزارت ورزش و جوانان میگوید طبق آمار رسمی مرکز آمار ایران ۵۱ درصد مردم ورزش میکنند اما رییس وقت فدراسیون ورزشهای همگانی دی ماه سال گذشته عنوان کرد که براساس سند چشمانداز شش ساله، میزان مشارکت مردم در ورزشهای همگانی باید تا سال ۱۴۰۴ به ۵۰ درصد افزایش یابد!
بدون شک کسب آمار درست و منطبق بر واقعیت، مقدمه برنامهریزی و هدف گذاری برای رسیدن به چشمانداز کوتاه مدت و بلند مدت در هر حوزهای از جمله ورزش همگانی است؛ موضوعی که در ورزش همگانی طی سالهای اخیر به فراموشی سپرده شده و مسئولان فدراسیون هر از گاهی با ارائه آمارهایی بدور از واقعیت و بر خلاف مشاهدات، باعث تعجب و انتقاد اهالی فن شدهاند.
علی مجد آرا در مجمع سالیانه هیأت ورزشهای همگانی استان کرمانشاه که ۱۹ دی ماه سال گذشته برگزار شد با بیان اینکه در سند چشم انداز ۱۴۰۴ حرکت به سوی ایرانی شاداب، فعال و سالم مورد توجه قرار گرفته، اظهارکرد: طبق این چشم انداز برنامه ریزی شده تا میزان مشارکت مردم ایران در ورزشهای همگانی به ۵۰ درصد افزایش یابد و براساس آخرین آمار که طی سالهای گذشته گرفته شده میزان مشارکت مردم کشور در ورزشهای همگانی ۲۱ درصد است.
موضوعی که کمتر از ۲۰ روز پس از آن معاون فرهنگی و توسعه ورزش همگانی وزارت ورزش و جوانان در نشست بازخوانی ۴۰ سال ورزش پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعلام کرد که براساس گزارش مرکز آمار ایران میزان مشارکت مردم در سال ۹۴ از ۴۴.۲ درصد به ۵۱.۱ درصد تا پایان سال ۹۶ افزایش پیدا کرده است.
ارائه این ۲ آمار کاملا متفاوت و متناقض از سوی مسئولان ورزش همگانی نشان میدهد هنوز آمار درستی از وضعیت ورزش در جامعه به عنوان یکی از مهمترین ارکان سلامت جامعه در دست نیست و لازم است پس از سالها ابتدا آمار درست کسب و ارائه شده و سپس برای بهبود آن با برنامهریزی درست و علمی و نه مطابق با آنچه که طی سالهای گذشته شاهد بودهایم به سمت جلو حرکت کنیم.
با این وجود اردیبهشت ماه سال جاری بود که معاون توسعه ورزش همگانی و امور فرهنگی وی درباره آمار میزان مشارکت مردم در ورزش همگانی تاکید کرد که در این زمینه با مشکلاتی روبرو هستم، مرکز آمار ایران اخیرا گزارش هایی را درباره رفتارهای فرهنگی در خانواده منتشر کرد که خانواده ها در ایران چه میزان ورزش می کنند. حال بر اساس مرکز آمار ۵۱.۱ درصد مردم ورزش می کنند که ۶۲ درصد آن شامل پیاده روی و نرمش است. بر اساس این آمار که تا پایان سال ۹۶ است و در سال ۹۷ توسط مرکز آمار اعلام شد، ما هنوز آمار دقیقی در این زمینه نداریم. البته اخیرا جلساتی را با مرکز آمار ایران برگزار کردیم تا آمار دقیق تری را برای امسال ارائه دهیم. امیدوارم تا پایان امسال با مشارکت مرکز آمار ایران گزارش دقیقی نسبت به مشارکت مردم در فعالیت ورزش در اختیار جامعه قرار دهیم.
بی تحرکی ایرانیان در مرز هشدار
کم تحرکی پدیدهای است که جامعه ایرانی را در محدودههای سنی مختلف تهدید میکند و خطر آن بیش از هر زمان دیگری در کلانشهرها به ویژه در نیمه دوم سال که به دلیل کاهش دما با افزایش آلودگی هوا همراه هستیم، احساس میشود. طبق استانداردها به منظور حفظ سلامتی و تناسب اندام و آمادگی بدنی، به طور میانگین به ۱۵۰ دقیقه فعالیت ورزشی هوازی در طول هفته به علاوه دو جلسه تمرینات مقاومتی و انعطاف پذیری نیازمندیم و به زمان ساده و عامتر انجام سه جلسه تمرینی یک ساعته در هفته حداقل فعالیت بدنی است که به صورت منظم تعریف شده است و به طور حتم اگر شاهد ورزش منظم افراد در زمان کافی باشیم سلامت جسمی آنها مطلوبتر خواهد بود.
این درحالی است که کمتوجهی به ورزش در بین سالخوردگان، پشت میز نشینی قشر میانسال و فقر سواد پایه به منظور ایجاد شرایط لازم در راستای ورزش کردن کودکان، موجب شده است تا جامعه ایرانی بیش از هر زمان دیگری از سوی پدیده خطرناک “فقر حرکتی” تهدید شود.
طبق گفته معاون فرهنگی و توسعه ورزش همگانی وزارت ورزش و جوانان در همایش ورزش که آذرماه سال جاری برگزار شد، ۵۷ درصد جامعه دچار کم تحرکی هستند و بههمین دلیل شاهد شیوع قابل توجه بیماریهای غیرواگیر هستیم.
در نهایت اما آنچه بیش از هر موضوع دیگری اهمیت دارد گره خوردن ورزش همگانی با سلامت افراد در رده های سنی مختلف است و اگر تدبیر ویژه ای در این زمینه صورت نگیرد نه تنها شاهد افزایش فقر حرکتی در میان آحاد مختلف ایرانیان خواهیم بود بلکه سلامت افراد و اقشار مختلف به دلیل نبود نگاه توسعه ای، برنامه محور و عملیاتی در این بخش به طور جدی طی سالیان آینده تهدید خواهد شد؛ مقوله ای که هم اکنون نیز به هیچ وجه از وضعیت مناسبی برخوردار نیست.