برچسب: وبلاگ>موسوی، سیدعبدالجواد

  • اگر رای می خواهید دهانتان را ببندید!

    اگر رای می خواهید دهانتان را ببندید!

    بلا تشبیه مردم از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه می برند. یک نسخه تکراری که بالاخره روزی به حکم: عادت به هر دوا که کنی بی اثر شود، کارکردش را از دست خواهد داد. اما فعلا همین هست که هست. البته گاهی مردم آن قدر به تنگ می آیند که دیگر برایشان تفاوت نمی کند چه کسی از گرده آنان بالا رفته است:
    بر بام کیست؟ هر که، تفاوت نمی کند
    ای کاش گرده من و تو نردبان نبود
    مردم به این جا که می رسند در کوچه آنان که در شرایط عادی هیچ شانسی برای انتخاب شدن ندارند عروسی برپا می شود. همین چند وقت پیش بود که یکی از همین بزرگواران فرموده بود: سرخوردگی مردم بزرگ ترین فرصت برای ماست! این دسته از سیاست بازان فقط در چنین شرایطی است که می توانند بر کرسی قدرت تکیه بزنند. آن ها خوب می دانند همین که اکثریت مردم تصمیم بگیرند شناسنامه هایشان را از توی کمد بیرون بیاورند و روز رای گیری از خانه بیرون بزنند کارشان تمام است. پس تا جایی که می توانند باید مردم را ناامید کنند. خب تا این جای کار باید به آن ها تبریک گفت. مردم به اندازه کافی ناامیدند. بر اثر تلاش آن ها و یا عملکرد منتخبان مردم خیلی مهم نیست. مهم این است که مردم ناامیدند. این وسط فقط یک مشکل جدی وجود دارد. طرفداران این بزرگوارانی که هر شب خواب بالا رفتن از گرده من و شما را می بینند بی وقفه و  مجدانه در پی ایفای نقش عقرب جراره هستند. کافی است چند دقیقه ای در فضای مجازی پرسه بزنید و ببینید آن دکتر خودخوانده با رگ های متورم و دهان کف کرده و چشمان از حدقه بیرون زده رئیس جمهور و وزرایش را جاسوس خطاب می کند. یا ببینید آن روزنامه متهتک تیتری زده علیه تلاش آشتی جویانه دستگاه دیپلماسی کشور که صدرحمت به ادبیات اراذل و اوباش اجاره ای!

    من خیلی اهل توهم توطئه نیستم و به همین دلیل تحلیل بعضی از عزیزان را که معتقدند این دوستان خودارزشی پندار همدست رقبایشان هستند نمی توانم باور کنم. اما این مقدار ساده لوحی را هم نمی توانم باور کنم. آدمیزاد حتی اگر مومن نباشد از یک سوراخ پنجاه بار که گزیده نمی شود. نمی توان یک عمر گفت ما مکلف به انجام تکلیفیم اما هربار نتیجه آن تکلیف چیز فاجعه باری باشد. بعد از پنجاه بار افتضاح بالا آوردن بد نیست آدمیزاد یک بار هم که شده عقل نداشته اش را به کار بیندازد و در اصل آن چه تکلیفش می پندارد قدری تامل کند. مخلص کلام این که: دوستان دلواپس خودارزشی پندار! اگر حقیقتا از رقبای سیاسی تان به ستوه آمده اید و قصد دارید از ناامیدی مردم نهایت استفاده را ببرید چند صباحی دندان صبر بر جگر سوخته بخایید و آن دهان مبارک را ببندید. تنها چاره شما برای رسیدن به قدرت سکوت است.

    بلا تشبیه مردم از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه می برند. یک نسخه تکراری که بالاخره روزی به حکم: عادت به هر دوا که کنی بی اثر شود، کارکردش را از دست خواهد داد. اما فعلا همین هست که هست. البته گاهی مردم آن قدر به تنگ می آیند که دیگر برایشان تفاوت نمی کند چه کسی از گرده آنان بالا رفته است:
    بر بام کیست؟ هر که، تفاوت نمی کند
    ای کاش گرده من و تو نردبان نبود
    مردم به این جا که می رسند در کوچه آنان که در شرایط عادی هیچ شانسی برای انتخاب شدن ندارند عروسی برپا می شود. همین چند وقت پیش بود که یکی از همین بزرگواران فرموده بود: سرخوردگی مردم بزرگ ترین فرصت برای ماست! این دسته از سیاست بازان فقط در چنین شرایطی است که می توانند بر کرسی قدرت تکیه بزنند.

    آن ها خوب می دانند همین که اکثریت مردم تصمیم بگیرند شناسنامه هایشان را از توی کمد بیرون بیاورند و روز رای گیری از خانه بیرون بزنند کارشان تمام است. پس تا جایی که می توانند باید مردم را ناامید کنند. خب تا این جای کار باید به آن ها تبریک گفت. مردم به اندازه کافی ناامیدند.

    بر اثر تلاش آن ها و یا عملکرد منتخبان مردم خیلی مهم نیست. مهم این است که مردم ناامیدند. این وسط فقط یک مشکل جدی وجود دارد. طرفداران این بزرگوارانی که هر شب خواب بالا رفتن از گرده من و شما را می بینند بی وقفه و  مجدانه در پی ایفای نقش عقرب جراره هستند.

    کافی است چند دقیقه ای در فضای مجازی پرسه بزنید و ببینید آن دکتر خودخوانده با رگ های متورم و دهان کف کرده و چشمان از حدقه بیرون زده رئیس جمهور و وزرایش را جاسوس خطاب می کند. یا ببینید آن روزنامه هتاک تیتری زده علیه تلاش آشتی جویانه دستگاه دیپلماسی کشور که صدرحمت به ادبیات اراذل و اوباش اجاره ای! من خیلی اهل توهم توطئه نیستم و به همین دلیل تحلیل بعضی از عزیزان را که معتقدند این دوستان خودارزشی پندار همدست رقبایشان هستند نمی توانم باور کنم. اما این مقدار ساده لوحی را هم نمی توانم باور کنم. آدمیزاد حتی اگر مومن نباشد از یک سوراخ پنجاه بار که گزیده نمی شود. نمی توان یک عمر گفت ما مکلف به انجام تکلیفیم اما هربار نتیجه آن تکلیف چیز فاجعه باری باشد.

    بعد از پنجاه بار افتضاح بالا آوردن بد نیست آدمیزاد یک بار هم که شده عقل نداشته اش را به کار بیندازد و در اصل آن چه تکلیفش می پندارد قدری تامل کند. مخلص کلام این که: دوستان دلواپس خودارزشی پندار!

    اگر حقیقتا از رقبای سیاسی تان به ستوه آمده اید و قصد دارید از ناامیدی مردم نهایت استفاده را ببرید چند صباحی دندان صبر بر جگر سوخته بخایید و آن دهان مبارک را ببندید. تنها چاره شما برای رسیدن به قدرت سکوت است.

    ۴۱۴۱

  • اعتراض به روحانی حق مسلم ماست!

    اعتراض به روحانی حق مسلم ماست!

    الان وقت تاریخ‌نگاری نیست و اصلا از تاریخ سخن گفتن برای آنها که اهل عبرت نیستند و از یک سوراخ ده بار گزیده می‌شوند بی‌فایده است، مخلص کلام این که: جماعت دلواپس بازی را به قدرت حریف نباختند بلکه به ضعف و سستی رفیقی باختند که کارنامه مشعشع هشت‌ساله‌اش پیش روی همگان گشوده بود. در انتخابات ۹۶ هم، مردم تصمیمشان را گرفته بودند و هنرمندان تنها به شور و شوق آنها افزودند و در پاره‌ای موارد تردید آنها را به تصمیم بدل کردند و شد آن چه باید می‌شد.

    با همه اینها اصلا فرض را بر این می‌گذاریم که هنرمندان باعث و بانی به قدرت رسیدن آقای روحانی شدند. خب که چه؟ یعنی چون در آن روزگاران از آقای روحانی حمایت کردند الان حق ندارند زبان به انتقاد و مخالفت بگشایند؟ این دیگر چه شعبده‌ای است؟ کجای عرف و شرع و قانون و دموکراسی غربی و مردم‌سالاری دینی آمده که رای دادن به یک شخص به معنای عقد اخوت بستن با اوست؟ و از آن بالاتر به معنای تایید همه سیاست‌های حاکمیت؟ و یا به معنای مُهر قبولی زدن بر همه رفتارهای تک تک افراد منتسب به حکومت؟ غالب آنان که به حسن روحانی رای دادند نه او را معجزه هزاره سوم می‌دانستند، نه گفتند خواب‌نما شده‌اند که لابد و باید به او رای دهند و نه گفتند که او فرستاده امام زمان است و رای ندادن به او مستوجب کیفر اخروی و دنیوی. آنها گمانشان بر این بود مردی که اصل و اساس سیاستش بر گفت‌وگوی با جهان است و قرار است در مناسبات ما با دیگران شیوه دیگر کند، شاید بتواند راه برون شدی از تنگنایی که فرقه زنبیلیه برای این کشور به وجود آورده‌اند فراهم آورد. به هر علتی نشد. نتوانست یا نگذاشتند فرقی نمی‌کند. مهم این است که نشد. خب چه باید کرد؟ چون رای دادند باید شرمسار باشند و بگویند: ما را ببخشید که قدر و قیمت هاله نور را ندانستیم؟ یا باید همانند ملانصرالدین حماقت پیشه کنند و تا آخر عمر بگویند چهل سال بیشتر ندارم؟

    دلواپسان فراموش می‌کنند که رای به حسن روحانی رای به یک شخص نبود، رای به یک برنامه و هدف بود، اما از آن جا که غالب دلواپسان تعریفشان از سیاست به دایره مرید و مرادی محدود می‌شود درک این موضوع برایشان دشوار است. آن ها احمدی‌نژاد را هیچ‌وقت رئیس قوه مجریه ندیدند. او را در مقام منجی دیدند. در مقام شعیب بن صالح که قرار است مقدمات فراگیری عدل و داد را در جهان فراهم آورد. خب در چنین مناسباتی انتقاد اگر نه حرام شرعی، دست کم خلاف معرفت و بصیرت بود و هست. به همین دلیل بسیاری از دلواپسان ترجیح می‌دهند درباره بسیاری از خطاهای آشکار احمدی نژاد اصلا سخنی بر زبان نیاورند و یا با گفتن این که همه اینها زیر سر مشایی بود وجدانشان را آسوده کنند.

    با چنین تعریف رازآلود و رمزآمیزی از عالم سیاست طبیعی است که انتقاد از سیاست‌های دولت و یا متعرض شدن به آن، آن هم از سوی کسانی که پیش‌تر حامی آن بودند نوعی فرصت‌طلبی و یا مردرندی به شمار می‌آید. اما کافی است تعریفتان متفاوت باشد تا نتیجه‌گیریتان از اساس چیز دیگری شود. شما به منجی و سوپرمن رای ندادید. در هنگام انتخاب هم اختیار کامل نداشته‌اید. از میان گزینه‌هایی که پیش رویتان گذاشته‌اند آن را که با اندیشه‌هایتان قرابت بیشتری داشته و یا درست‌تر بگویم آن را که فاصله کم‌تری با معیارهای‌تان داشته برگزیده‌اید اما روز و روزگار آن طور که دلتان می‌خواسته پیش نرفته، آیا حق اعتراض ندارید؟ انگاری آن عرب بادیه‌نشین که در روز بیعت با خلیفه خود به او گفت اگر از راه راست منحرف شدی با همین شمشیر کج تو را به راه راست خواهیم آورد، درک درست‌تری از انتخابات و نسبت رئیس و جمهور داشت.

    ۲۵۸۲۵۸

  • صدای مردم و اصلاح طلبان سوسول و اصولگرایان فرصت طلب

    صدای مردم و اصلاح طلبان سوسول و اصولگرایان فرصت طلب

     چطور می توان توجیهش کرد که در زمانه فتنه هم چون شتر نر دوساله می باید بود تا نه شیری برای دوشیدن مغرضان و معاندان داشته باشی و نه پشتی برای سواری دادن به اهل سیاست. هیچ رقمه توی کتش نمی رود. می گوید: عمری به سیاه نمایی و همدستی با دشمنان انقلاب متهم بوده ای و تا به خاطر داری مردرندان سیاست باز از گرده ات بالا رفته اند، حالا که دیده ای هوا پس است اهل حکمت شده ای؟ می گویی: ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. می گوید: اول این که ماهی را هر وقت از آب بگیری می میرد، دوم این که آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه،شما این بار هم ناپرهیزی کن وقت برای توبه بسیار است. ظاهرا چاره ای نیست. بچه گرگ پروریده ای و حالا باید به تبعاتش هم تن دهی. این جوری هاست که مجبور می شوی علیرغم قولی که به خودت داده ای یک بار دیگر خام آن نویسنده شرور شوی و دست به قلم که:
    من عقلم به خیلی چیزها قد نمی دهد از جمله اقتصاد. نه این که خودم بخواهم، نه، بارها و بارها از دوستان اهل فن خواسته ام به زبان ساده به من توضیح دهند که فی المثل چرا باید قیمت دلار هی بالا و پایین شود؟ یا این که بنزین اگر گران بشود دقیقا چه اتفاقی می افتد؟ آن بندگان خدا هم همه سعی شان را به کار برده اند تا موضوع را به ساده ترین شکل ممکن توضیح دهند و بنده را شیرفهم کنند اما تلاششان ثمری نداشته و مسائلی از این دست کماکان برایم لاینحل مانده.

    این را گفتم تا بگویم چون در ماجرای افزایش قیمت بنزین از بیخ عربم اصلا موضعی ندارم که آن را بیان کنم. اما این را خیلی خوب می فهمم که خیلی ها نسبت به این موضوع اعتراض دارند. درست یا غلط بودن این اعتراض ها اصلا مهم نیست. مهم این است که این اعتراض ها باید شنیده شود.

    من نه طرف این اصلاح طلبان سوسول مزاجم که هرگاه کار بیخ پیدا می کند پیشنهاد می دهند هایدپارک درست کنیم تا ملت بروند آن جا و حنجره پاره کنند و نه طرف این اصولگراهایی که هرگاه معترضان علیه رقبایشان به خیابان می آیند ته دلشان غنج می رود و سرخوردگی مردم را فرصتی می دانند برای انتخابات بعدی. من اگر قرار باشد طرف کسی باشم طرف مردم پابرهنه ای هستم که چهل سال است در سودای تحقق عدالت از بذل جان و مال خود دریغ نورزیده اند و هیچ وقت شایسته و بایسته مقام و منزلتی که داشته اند قدر ندیده اند. حالا که سر و صداها خوابیده و به قول داروغه چی ها: شهر در امن و امان است، بد نیست زعمای قوم عقلشان را بگذارند روی هم و برای اعتراضات آینده فکری کنند.

    این که عده ای فرصت طلب همواره در کمینند تا به اعتراضات به حق مردم سمت و سوی دیگری بدهند که چیز عجیبی نیست. اصلا اگر غیر از این باشد باید تعجب کرد. اما کسی برای همان معترضان اولیه که تقریبا همگان به بی غل و غش بودنشان گواهی داده اند فکری کرده است؟ چطور می توان صدای آن ها را شنید؟چگونه می توان با آن ها وارد گفت و گو شد؟ چه تمهیدی می توان اندیشید تا مطالبات آن ها به قول شما به آشوب و اغتشاش منتهی نشود؟ بیش از چهل سال از عمر انقلاب می گذرد اما هنوز فکری برای این موضوع مهم نکرده ایم.

    اگر اوضاع بر همین قرار و قاعده بماند چهل سال دیگر هم فکری نخواهیم کرد چرا که ظاهرا در سیستم ما چیزی به عنوان گوش تعریف نشده. سر تا پا دهان بوده ایم و همه عمر متکلم وحده. این روزها مدام با خودم فکر می کردم که عیب کار کجا بوده که به این جا رسیده ایم؟

    الحمدلله قطعی اینترنت باعث شد چندروزی با کتاب هایم انس و الفت بیشتری برقرار کنم. گفتم شاید پاسخ چنین پرسشی را در کتاب انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم بیابم.

    دکتر رضاداوری اردکانی از سوی دشمنانش متهم است که تئوریسین نظام کنونی است و هرچه بر سر ما می رود زیر سر نوشته های اوست. کتاب در سال های نخست انقلاب نوشته شده و طبیعتا همدلی با انقلاب در آن آشکار است. کاملا پیداست متفکر غریب روزگار ما نیز همانند بسیاری از دیگر دردمندان به انقلاب دلبسته بود و گمان می کرد عصر دیگری در تاریخ آغاز شده و با ظهور بشر دیگر و تفکر جدیدی مواجه خواهیم بود.

    با این حال تذکرهای بسیار در خور توجهی در همین کتاب یافت می شود که ظاهرا هیچ گوشی برای شنیدن آن ها یافت نشد. و یا آن ها که باید می شنیدند نشیدند و لاجرم کار به جایی رسید که نباید می رسید.

    این چند خط را بخوانید: نباید فکر کنیم اگر جنگ تمام شد می توانیم فارغ البال باشیم. آن وقت گرفتاری های دیگری مطرح خواهد شد که شاید بزرگ تر از جنگ باشد. اگر ما این طور فکر کنیم که انقلاب کرده ایم و همه کارها تمام شده است و غرور مارا بگیرد که هر کاری که بخواهیم می توانیم بکنیم در این صورت انقلاب منتفی شده است. اگر واقعا فکر کنیم که مسئله صرفا احراز قدرت حکومت واداره کشور است و عمده این است که چه کسانی در راس قدرت باشند یا چه کسانی نباشند، در این صورت با تاسف باید گفت که انقلاب دچار آفت شده است. آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و ژاپن و شوروی موافق با ما نیستند. دیگران هم علاقه ای به جمهوری اسلامی ندارند. مستضعفان عالم هم گرفتارند و اگر بتوانند مارا یاری کنند، چشم امید و یاری به انقلاب ما نیز بسته اند. اگر ما مثلا به نزاع قدرت مشغول شویم جمهوری اسلامی را چه کسانی باید حفظ کنند؟ اگر قدرت طلبی بیاید مردم خدای ناکرده دیر یا زود صحنه را ترک می کنند. مردم بازیچه نمی شوند. با اسم و رسم و لفظ هم نمی توان مردم را فریب داد. بی تردید جمهوری اسلامی مراقبان و محافظان صمیمی و صدیقی دارد که قصد ایشان احراز قدرت برای قدرتمندی نیست. در شرایطی که آزادی بهانه دشمن می شود و در عین حال سلب آزادی با روح انقلاب اسلامی مناسبت ندارد، خردمندی بسیار لازم است.( چاپ اول مهر نیوشا. صفحات ۹۶ و ۹۷)

    اگر این انذارها در زمانه خود شنیده و جدی گرفته می شد نه ناآرامی های مشهد و اسلامشهر در آغاز دهه هفتاد به وقوع می پیوست و نه بلوای آبان ماه در سال های پایانی دهه نود.

    بی شک آنان که در نخستین سال های انقلاب گوشی برای شنیدن نداشتند هم اکنون نیز حوصله شنیدن سخنی غیر از سخنان چرب و شیرین ندارند اما زمانه همیشه حرف هایش را از زبان یک فیلسوف آرام و متین بر زبان نمی آورد و خدا نکند که زمانه شیوه دیگر کند و به جای لطف با زبان قهر سخن بگوید. آن هنگام پنبه در گوش ها نیز می شنوند آن چه را باید بشنوند.

    ۲۵۲۵