برچسب: وبلاگ>سلیمی بروجنی، مجید

  • مسیر مهاجرت

    به راستی چه عواملی باعث می‌شود با وجود مشکلات عدیده مهاجرت و شروع دوباره زندگی در یک کشور، به دنبال رها کردن خانه و خانواده باشند. این‌که مهاجرت چیست و باید آن را چگونه تعریف کنیم، تفاسیر مختلفی می‌توان ارائه کرد، اما امکان دارد دولتمردان علاقه‌مند به تعریفی باشند که آمار را کمتر جلوه دهنده، یا این‌که صرف‌نظر از این‌که نگاه ما به داده‌ها به چه تفسیری ختم شود، ممکن است سیاست‌گذار تفسیری از آنها داشته باشد که با قضاوت بقیه متفاوت باشد و این باعث می‌شود که یک شکاف عمیق میان باور عمومی و نهادی درباره یک مساله ایجاد شود.

    موج جدید مهاجرت، ایده میل به پیشرفت را خیلی تقویت کرده است. یعنی یکی از دلایلی که در سال‌های اخیر باعث مهاجرت شده، میل به پیشرفت است. باید دقت کنیم که مساله فعلی ما در زمینه مهاجرت خیلی ابعاد اقتصادی ندارد. شاید تمام کسانی که اکنون تمایل بیشتری به مهاجرت پیدا کرده‌اند، از نظر اقتصادی مخالف گران شدن بنزین نبودند، یا حتی بسیاری از آنهاد موافق حذف یارانه‌های انرژی بودند. با این وجود، توسعه پایدار، به خصوص توسعه اقتصادی بیش از هر چیز مدیون رشد با کیفیت و انگیزه سرمایه‌های انسانی جاعه است. در واقع تلاش‌های کارآفرینانه نیروهای مستعد و پرانگیزه است که موجب ایجاد بخش خصوصی بزرگ و رقابتی در کشور می‌شود.

    با در نظر گرفتن شرایط جاری سیاسی و بین‌المللی و توانایی دولت در انجام سرمایه‌گذاری‌های متمرکز به دلیل تحریم‌ها، اهمیت مشارکت موثر مردم در اقتصاد بیشتر روشن شده است. متاسفانه وجود قوانین دست و پاگیر زیاد و نبودن امنیت در فضای کسب‌وکار باعث مهاجرت و یا متوسل شدن افراد به کارهای دلالی و زودبازده می‌شود که احتیاجی به ثبات بلندمدت ندارد.

    از یک زاویه دید گسترده‌تر، نیاز بسیار جدی و فوری کشور این است که سطح مدیریت اهمیت منطق در نصمیمات اصلی و پیش‌بینی‌پذیر بودن جهت‌گیری‌های اصلی کشور را درک کند. تنها راه آن هم توسل به علم در پیشبرد امور و پیشی گرفتن نگاه علمی بر روابط و منافع شخصی و و گروهی است. هر مسیری غیر از این باعث سرخوردگی روزافزون طبقات تحصیلکرده جامعه می‌شود.

    * تحلیلگر اقتصادی

    ۲۲۳۲۲۵

  • بازگشت به ریل اصلی اقتصاد؛ چرا و چگونه؟

    بازگشت به ریل اصلی اقتصاد؛ چرا و چگونه؟

    کاهش شدید درآمدهای نفتی، فصل جدیدی در اقتصاد ایران رقم زده است. برخی کارشناسان معتقد بودند دولت برای این‌که بتواند حقوق کارکنان خود را بپردازد و از عهده ماموریت‌های اصلی‌اش برآید، نیاز به فروش روزانه ۹۵۰ هزار بشکه نفت دارد.

    آمار رسمی‌ای از فروش نفت در چند ماه گذشته وجود ندارد، اما شنیده‌ها حاکی از آن است که درآمدهای نفتی به پایین‌ترین حد خود در تاریخ صنعت نفت ایران رسیده است. چنین کاهشی در میزان درآمدهای نفتی دولت به طور حتم تبعات سنگینی برای اقتصاد و جامعه ایران به همراه خواهد آورد.

    اگر از آغاز انقلاب اسلامی تا به امروز را بررسی کنیم، در این ۴ دهه سخت‌ترین روزها و سال‌هایش، همین دو سال اخیر و چند ماه گذشته بوده است؛ به گونه‌ای که در طول این مدت هرگز زمانی نبوده که برای فروش نفت و حرکت یک کشتی نفتکش از بندرهای ایران به هر سوی دنیا تا این حد دچار مشکل متعدد شویم.

    وابستگی رشد اقتصادی به موجودی سرمایه و سهم بالای درآمدهای نفتی در سرمایه‌گذاری باعث شده اقتصاد  کشور همواره در معرض تکانه‌های نوسانات درآمدهای نفتی ناشی از تحولات بین‌المللی و عرضه روابط خارجی باشد که این نیز کاملا در تضاد با نقطه مطلوب اقتصادی است که همواره خودکفایی در عرصه‌های مختلف را به عنوان یکی از شعارها و رویکردهای اساسی خود دنبال می‌کرده است.

    این‌ها نمونه‌هایی از عدم انطباق اهداف و دستاوردها هستند. سوالی که در این روزها به ذهن خیلی‌ها می‌آید، این است که اقتصاد کشور تا چه زمانی توان تداوم این مسیر پر از دست‌انداز و پرتگاه را دارد و آیا همواره می‌توان به همین صورت کج‌دار و مریز ادامه داد یا تداوم این مسیر ما ره نقطه‌ای می‌رساند که بازگشت به شرایط عادی امکان‌پذیر نیست؟

    در هر اقتصادی، کمبود منابع در کوتاه‌مدت را می‌توان از طریق انتقال منابع آتی اقتصاد به دوره حاضر یا سیاست‌هایی همچون مالیات تورم به طور مقطعی رفع کرده، اما در بلندمدت به طور قطع تعادلی ناپایدار است.

    با توجه به گفته‌های بالا، اثرات متقابل ورود اقتصاد کشور به دومین دوره رکود تورمی عمیق در کمتر از یک دهه بر پارادایم حاکم بر رابطه اقتصادی دولت و ملت را می‌توان به روشنی درک کرد. در چارچوب نظام تحلیلی گفته شده، تحریم‌های اقتصادی به مثابه تکانه‌ای عمل کرده‌اند که با محدود کردن منابع اقتصاد و به بیان دیگر، تنگدست کردن اقتصاد، ادامه تعادل به استخراج بیش از حد منابع برای خشنودسازی سیاسی را امکان‌ناپذیر ساخته‌اند.

    نگاهی به بحران‌های اقتصادی کشور همچون بحران نظام بانکی در تامین مالی تولید، بحران صندوق‌های بازنشستگی و بحران‌های زیست‌محیطی نشان می‌دهد که پیشتر و فراتر از تحریم‌های اقتصادی، عدم تعادل‌های ساختاری ناشی از استخراج بیش از حد منابع و مصرف مسرفانه، ظرفیت توسعه کشور را به شدت محدود کرده‌اند.

    به بیان دیگر، گرچه تحریم‌های اقتصادی به محدودیت شدید منابع مالی کشور منجر شده، اما این تحریم‌ها را تنها باید به عنوان تکانه‌هایی در نظر گرفت که ضعف‌های ساختاری اقتصاد را آشکار کرده‌اند، بنابراین تنگدست شدن اقتصاد را باید به عنوان یک شکاف عمیق میان دولت و شهروندان عنوان کرد که از یک‌سو منجر به امتناع سیاست‌گذاری توزیعی در سمت دولت شده و در سوی دیگر، مخالفت شدید شهروندان با هرگونه تغییر در پارادایم سیاست‌گذاری را به همراه خواهد شد.

    جدای از آن، تنگدست شدن اقتصاد به معنای نحیف شدن هر چه بیشتر طبقه متوسط و شکست جامعه به دوگانه یک طبقه فرودست بزرگ و یک طبقه برخوردار کوچک است. وجود درآمدهای نفتی باعث شده تنها دغدغه دولت‌ها، نحوه هزینه‌کرد این منابع بوده و علاقه‌ای به پاسخ‌گویی نیز نداشته باشد و در نهایت انباشت خسارات ناشی از تصمیم‌گیری‌های غلط در ترازنامه بانک مرکزی تخلیه شده و باعث بروز شوک‌های تورمی سنگین گردد.

    در این شرایط نیز دولت‌ها در ادامه اشتباه‌هایشان برای بهبود اوضاع تورم به مداخله در بازارهای مختلف و سرکوب‌های قیمتی می‌کند که حاصل آن نیز چیزی به جز کاهش سرمایه‌گذاری نخواهد بود. مستقل بودن سیاست‌گذار پولی از دولت‌ها، یکی از فاکتورهای مهم اصلاحات اقتصادی است که می‌تواند جلوی هزینه‌کردهای بالای دولت را بگیرد.

    آنچه در این میان بسیار نگران‌کننده به نظر می‌رسد و می‌تواند اقتصادمان را لبه پرتگاه بدون بازگشتت ببرد، تخریب‌های پی در پی محیط‌زیست و عدم اتخاذ راهکارهای عملیاتی برای حل فقط و بیکاری و تبعات اجتماعی آن است. سیاست‌های اشتباه حوزه آب، نمونه دیگری از عدم تدبیر و عقلانیت در استفاده بهینه از منابع آن است.

    طی ۴ دهه گذشته به کرات در اسناد بالادستی، توجه به رفاه اقشار ضعیف و محروم جامعه دیده شده است، اما به دلیل آن‌که سیاست‌گذاری‌های این حوزه بیشتر معطوف به پرداخت یاارنه‌های نقدی و غیرنقدی بوده، تنها منجر به افزایش مقوله مصرف‌گرایی در میان مردم شده و هر کسی که داراتر بوده، بیشتر مصرف کرده است. خروجی این سیاست‌ها نیز چیزی به جز شکست نبوده و منجر به کسری بودجه فزاینده دولت و تورم مزمن شده است.

    این تورم‌ها نیز همواره بیشترین فشار را بر اقشار ضعیف وارد ساخته است. در واقع سیاست‌هایی که به اسم دفاع از دهک‌های پایین‌دست جامعه طراحی شده بوده، در نهایت به فقیرتر شدن آنها منجر شده است. باید دقت کرد که ادامه وضعیت فعلی و بالاتر رفتن نرخ تورم و فشار بر این گروه‌ها و نه اصلاح چگونگی پرداخت یارانه‌ها، خطارات اجتماعی سنگینی را به همراه خواه آورد.

    در مجموع می‌توان گفت که هر چه انجام اصلاحات اقتصادمان به تاخیر بیفتد، هزینه‌های بازگشت به شرایط عادی بیشتر از قبل خواهد شد. اما نگرانی بزرگ‌تری که وجود دارد، این است که تخریب‌های متوالی محیط‌زیست در اثر سیاست‌های اقتصادی اشتباه و آسیب‌های اجتماعی پیرو آن که ناشی از نارضایتی اقشار ضعیف جامعه است، می‌تواند اقتصاد را به یک نقطه غیرقابل بازگشست هدایت کند.

    اقتصاد بیمار ایران باید هر چه زودتر مورد جراحی درست و علمی قرار گیرد و بسیاری از مقررات کسب‌وکار همچون سیاست‌های مالیاتی، بانکی و بیمه‌ای مورد بازبینی و اصلاح قرار گیرد. تعلل بیشتر دولت و حاکمیت در این امر می‌تواند منجر به افزایش تبعات امنیتی و اقتصادی شود.

    * تحلیلگر اقتصادی

    ۲۲۳۲۲۵

  • بهترین سیاست حمایتی چیست؟

    بهترین سیاست حمایتی چیست؟

     انبوهی مثال از معضلات اقتصادی وجود دارد که لاینحل باقی مانده‌اند. از مسایل ملموسی همچون یاارنه‌ها، تورمف نرخ ارز، تعرفه‌های گمرکی و… و. گرفته تا مسایل بنیادین و کلان نظیر خصوصی‌سازی، آزادسازی، نقش دولت در اقتصاد، بازرگانی و بسیاری موضوعات دیگر، در وضعیت «فقدان» سیاست هستیم.
    رفتار حاکمیت در این‌گونه مسایل مانند قایقی است که روی آب رها شده، امواج آب قایق را به هر سو می‌برد و قایق‌نشینان کاری جز نگاه کردن به امواج دریا ندارند. یا سکان قایق دست کسی نیست یا اگر هست، نقشه و مقصدی ندارد که هدفمند سکان را بچرخاند. قایق‌نشینان نیز تصوری ندارند که این قایق باید به کجا برود، چون ساحل امن را نمی‌شناسند و همین که قایق روی آب مانده و در میان امواج غرق نشده، برای آنها کافی است. شاید این مثال کمی اغراق‌آمیز باشد، ولی واقعا اوضاع سیاست‌گذاری اقتصادی به همین آشفتگی است.

    به اعتقاد کارشناسان حوزه سرمایه اجتماعی و توسعه، سرمایه اجتماعی پیش‌نیاز مهمی برای توسعه تلقی شده، بنابراین برقراری قانون و نهادهای زیربنایی سیاسی برای شکل‌گیری سرمایه اجتماعی را ضروری می‌دانند. با این تفاسیر، ممکن است این ذهنیت به وجود آید که وقتی صحبت از نهادهای زیربنایی و برپایی حاکمیت قانون است، اصولا بحث یک‌ساله پولی نمی‌تواند مهم یا مطرح باشد، در مقابل ستون‌های یک جامعه آزاد، یعنی امنیت و احترام مالکیت خصوصی موضوعی مثل تورم چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد؟

    پاسخ این است که وجود تورم افسارگسیخته به معنای فقدان این نهادهاست. جامعه‌ای که به تورم مبتلا است، از امنیت اقتصادی برخوردار نیست. به خاطر داشته باشیم که تورم، مالیاتی غیرقانونی است که از دارایی شهروندان برداشته می‌شود. اگر در جامعه‌ای دارایی شهروند در معرض دست‌اندازی مستمر قرار گرفت، طبق تعریف مالکیت خصوصی مخدوش شده است. البته مصداق‌های ضعف یا فقدان این نهادها در کشور، محدود به تورم نیست و مثال‌ها بسیارند.

    تجربه نشان داده که در شرایط تورمی، سرمایه‌گذاری و تولید و کارآفرینی از توجیه اقتصادی برخوردار نیست. اعتماد در جامعه جای خود را به شرایط عدم اطمینان می‌دهد و البته گروه‌های خاص با استفاده از ارتباطات سیاسی و به ضرر باقی جامعه راهی برای نفع بردن از این شرایط پیدا خواهند کرد. بدین ترتیب جامعه به شرایطی بازی حاصل جمع صفر باز خواهد گشت که در آن عده‌ای به قیمت زیان دیگران ثروتمند خواهند شد.

    توقف نوآوری و تولید، توقف جامعه است. در چنین شرایطی سرمایه اجتماعی باقی‌مانده در جامعه نیز به مروز از بین خواهد رفت. بررسی آمار و ارقام نشان می‌دهد که وضعیت خانوارها به خصوص دهک‌های کم‌درآمد نسبت به سال قبل در بسیاری پارامترها بدتر شده است. در ایران اکثر مطالعات و تمرکز بر روی سیاست‌های کلان یا پولی اقتصاد است. حتی یکی از معضلات کشور ما این است که مسایل خرد کشور قرار است با سیاست‌های کلان پاسخ داده شود.

    سیاستمدار دوست دارد که دکمه‌ای را فشار دهد تا همه مشکلات حل شود و همه وضعیت‌شان بهتر شود، اما در واقعیت این راهکار وجود ندارد. هر سیاست حمایتی در هر کشور شرایط خود را دارد و مربوط به همان کشور است. همیشه در بین مسوولان این نگاه وجود دارد که سیاست‌های حمایتی یک شبه انجام شود و تمام مردم به رفاه برسند، اما در حال حاضر کدام مطالعه انجام شده تا بتواند ارزیابی کند سیاست‌های حمایتی گذشته تا چه حدودی توانسته وضعیت خانوارها را بهبود دهد. در واقع اگر دولت را یک بنگاه در نظر بگیریم که یک‌سری منابع دارد و نیاز است که یک‌سری هزینه‌های هدفمند انجام دهد، این موضوع به چند المان مهم بستگی دارد.

    موضوع نخست این است که تا چه حد می‌تواند این موضوع را بدون فساد انجام دهد. به این شکل که اگر سیاستی را اجرا کرد، این سیاست بتواند رفاه خانوارهای کم‌درآمد را بهبود دهد. موضوع بعد این است که سیاست‌های حمایتی باید هدفمند باشد. همیشه توزیع پول باعث بهبود رفاه خانوارها نمی‌شود. این موضوع باید مدنظر قرار گیرد که اگر کمکی به خانوار کم‌درآمد شود، این پول چه کار کند؟

    دولتمردان باید بدانند که سیاست‌های حمایتی هر استان با استان دیگر متفاوت است. متاسفانه عمده مطالعاتی که در زمینه سیاست‌های حمایتی صورت می‌گیرد، به این شکل است که قرار است یک سیاست انجام شودو باید مطالعه‌ای در راستای تایید این سیاست صورت گیرد. ناکارایی اساسی در سیستم‌های حمایتی دولت، نبود هدف‌گیری دقیق این طرح‌هاست.

    مشاهده نرخ مالیات پرداختی یکسان در همه دهک‌ها و نیز دریافت حمایت‌های دولتی یکسان در همه دهک‌ها نشان‌دهنده آن است که نه‌تنها ثروتمندان نرخ مالیات بالاتری نمی‌پردازند، بلکه از حمایت‌های دولت هم استفاده می‌کنند. بخشی از سیاست‌های حمایتی دولت باید معطوف به برنامه‌های فقرزدایی و کاهش فقر بین‌نسلی باشد.

    در مجموع می‌توان گفت عدم شناخت یک سیاست حمایتی حتی باعث می‌شود که وضعیت یک کشور از لحاظ درآمد و رفاه کلی تحت‌تاثیر قرار گیرد.

    * تحلیلگر اقتصادی

    ۱۷۲۲۳۲۲۵