برچسب: هنر>رادیو و تلویزیون

  • تله‌فیلم «زر پرانی» کلید خورد/ به ارث رسیدن مغازه زعفران‌فروشی

    تله‌فیلم «زر پرانی» کلید خورد/ به ارث رسیدن مغازه زعفران‌فروشی

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی پروژه، تله فیلم «زر پرانی» به تهیه‌کنندگی مرتضی رحیمی و کارگردانی رضا غفاری اعتبار در لوکیشن های استان خراسان جنوبی کلید خورد.

    قصه این فیلم به نویسندگی مهدی سجادپور، درباره مردی میانسال به نام بهرام است که بعد از فوت پدرش، یک مغازه زعفران فروشی به او ارث رسیده است، بهرام هم برخلاف پدرش نتوانسته مسیر درست کاسبی را طی کند و بزودی با اتفاقاتی مواجه می‌شود.

    علی اسیوند، مرتضی رحیمی، فریده دریامج، حسین توشه، زهره مرادی، محمدحسن معینی، کامران دهقان و چند بازیگر محلی در این تله فیلم بازی دارند.

    عوامل اصلی این فیلم عبارتند از؛ کارگردان: رضا غفاری اعتبار، تهیه کننده: مرتضی رحیمی، نویسنده: مهدی سجادپور، مدیر تصویربرداری: عارف نامور، مدیرصدابرداری: حمیداسلامی، مدیر برنامه‌ریزی و دستیاراول کارگردان: جواد کاهانی، طراح صحنه و لباس: رضا غفاری اعتبار، طراح گریم: افسانه احدی نژاد، مدیرتولید: جواد یوسفی، جانشین تولید: کبری گودرزی، مسول لباس: شهره جوانبخت، مدیرصحنه: رضاقائدی، دستیار دوم کارگردان: ساغر صمدی، منشی صحنه: پدرام خیرابی.

  • بازدید مدیران مرکز سیمای استان‌ها از روند تولید فیلم «سه سپیده»

    بازدید مدیران مرکز سیمای استان‌ها از روند تولید فیلم «سه سپیده»

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از مشاور رسانه‌ای فیلم، سید عباس فاطمی رئیس مرکز سیمای استان‌ها، سرهنگ علی پوری جانشین سازمان اردویی، راهیان نور و گردشگری بسیج و اسرافیل علمداری مدیر امور نمایشی اداره کل طرح و هماهنگی تولید مرکز سیمای استان‌ها از روند تولید فیلم «سه سپیده» بازدید کردند و با عوامل تولید آن به گفتگو پرداختند.

    «سه سپیده» با پروداکشن سنگین، عنوان فیلم تلویزیونی است که تهیه‌کننده، کارگردان و مجری طرح آن رحیم طوفان است و به سفارش سیمای استان‌های سازمان صدا و سیما در درجه (الف) در صدا و سیمای مرکز اردبیل تولید می‌شود.

    این فیلم با مضمون چهل سالگی انقلاب در سه دهه ۵۰، ۶۰ و ۹۰ حول محور اتفاقات دی ماه ۱۳۵۷ در ایران است که تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی و از جان گذشتگی مدافعین حرم و رشادت‌های انقلابیون به تصویر کشیده می‌شود.

    تاکنون علیرضا جلالی‌تبار، رامین راستاد، فرهاد طوفان، نادر نادرپور، سروناز میرائیز، مسعود نخستین، فرناز فرایدی، محمد خورشیدی و جمعی از هنرجویان  قرار گرفته‌اند.

    عوامل این فیلم عبارتند از: تهیه‌کننده، کارگردان و مجری طرح: رحیم طوفان، نویسنده: علی حسن زاده، بازنویسی فیلمنامه: لیلا نیکزاد، مدیر فیلمبرداری: شاهین طوفان، طراح چهره‌پردازی: بابک شعاعی، مدیر صدابرداری: علیرضا کریم‌زاده، طراح صحنه و لباس: مصطفی منفرد، دستیار و مدیر برنامه‌ریزی: محمد بدرلو، عکاس: ماهان طوفان و آناهیتا پورعسگری، منشی‌صحنه: فرزانه رزمی، مدیر تولید علی محمودی، تدوین و جلوه‌های ویژه رایانه‌ای: علیرضا احمدزاده، مدیر تدارکات: مجتبی بویاچی، دستیار دوم کارگردان: سعید بیات، مشاور نظامی: سرهنگ مجید شفیع‌زاده، مشاور اطلاعاتی: سرهنگ علوی، مسئول جلوه‌های ویژه میدانی: حمید رسولیان، دستیار اول فیلمبردار: سپهر مژدهی نیا، فرمانده اردوگاه الزهرا: سرهنگ علی غفاری، مشاور رسانه: سمیرا افتخاری.

  • دیدار معاون حقوقی صداوسیما با معاون مالکیت فکری وزارت دادگستری

    دیدار معاون حقوقی صداوسیما با معاون مالکیت فکری وزارت دادگستری

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی معاونت حقوقی و امور مجلس صداوسیما، محمود حکمت نیا معاون مالکیت فکری وزارت دادگستری در دیدار با حسن گروسی معاون حقوقی و امور مجلس صداوسیما بر ضرورت گسترش روابط دوجانبه تاکید کرد. 

    در این دیدار بر لزوم همکاری در برگزاری همایش روز جهانی مالکیت فکری با همکاری و هماهنگی سایر دستگاه‌های اجرایی، تاکید و مقرر شد: کمیته تخصصی مشترکی با موضوع بررسی اسناد سازمان‌های پخش و حقوق مرتبط در سازمان جهانی مالکیت فکری (وایپو) راه‌اندازی و اقدامات لازم به عمل آید. 

    لزوم آشنایی عامه مردم و نخبگان با موضوعات مرتبط با مالکیت فکری و حقوق معنوی و طراحی رسانه ای برای این امر و مشارکت در گفتمان‌سازی مالکیت فکری در سطح کشوری از طریق رسانه ملی نیز دیگر محور توافق این دو چهره حقوقی رسانه ملی و وزارت دادگستری بود.

  • تجربه‌های تازه به «نمایش» رسید/ دعوای رادیویی بر سر نصفه‌های سیب!

    تجربه‌های تازه به «نمایش» رسید/ دعوای رادیویی بر سر نصفه‌های سیب!

    صادق وفایی که در چند سال اخیر تجربه‌های مختلفی به‌عنوان بازیگری و کارگردانی نمایش‌های رادیویی داشته است در این باره به خبرنگار مهر گفت: دو نمایش کوتاهی که چندسال پیش کار کردم، بناست جمعه این‌ هفته در قالب برنامه «یک نمایش یک تجربه» از رادیو نمایش پخش شوند. این‌ دو نمایش با این‌که چند سالی از تولیدشان می‌گذرد، تا به حال از شبکه یا جشنواره‌ای پخش نشده‌اند.

    وی افزود: پس از ۲ نمایش «جنگ کی تمام می‌شود؟» و «گفتگوی شبانه» که در برنامه «یک‌نمایش یک تجربه» تولید و پخش شدند، این‌بار قرار است دو نمایشی را که سال ۹۳ کارگردانی و تهیه کردم، در این برنامه پخش شوند. برنامه «یک نمایش یک تجربه» همان‌طور که مخاطبان آن می‌دانند، رویکرد آموزشی دارد و دست‌اندرکارانش تاکید دارند پخش آثار و نقد و بررسی‌شان در قالب این‌برنامه، دربردارنده مطالب آموزشی برای علاقه‌مندان به کار در نمایش‌های رادیویی باشند.

    این بازیگر تئاتر گفت: نمایش «برنده در قرعه‌کشی بانک» نوشته ویکتور فن‌بیلو است که با ترجمه و اقتباس علی‌رضا کوشک جلالی در ایران چاپ شده و ما آن را در قالب یکی از آثار گروه نمایشی مانا در سال ۹۳ در استودیوی ۸ رادیو تهران ضبط کردیم. در این‌نمایش کوتاه، بازیگرانی چون بهمن وخشور، سید علیرضا وهاب‌فر و رضا شرفی همکاری داشتند. داستان این نمایش درباره کارمند بازنشسته‌شده و بیچاره‌ای است که مبلغ زیادی را در قرعه‌کشی بانک برنده شده و یک گروه فیلمسازی با حضور در خانه‌اش می‌خواهند درباره آینده‌ای که با این پول دارد، مصاحبه کنند. نمایش «نصف سیب» هم نوشته جی‌.جی.اندیکات بود که با توجه به ترجمه محمدعلی عبدالملکی از این نمایشنامه، کار را به همراه گروه مانا، در استودیویی بیرون از رادیو ضبط کردیم. «نصف سیب» داستان جر و بحث دو مرد درباره تقارن نصفه‌های سیبی است که با هم قسمت کرده‌اند. این‌دو به صلح و آشتی نمی‌رسند تا این‌که مرد سومی وارد می‌شود و می‌خواهد بین‌شان آشتی برقرار کند.

    وی در ادامه گفت: نکته جالب این دو نمایشنامه، پویایی آنهاست و اینکه داستان هر دو از ‌نقطه الف شروع شده و به نقطه ب می‌رسد. هر دو هم دارای وجوه طنز هستند اما پایان «نصف سیب» از یک‌ مقطع به‌ بعد قابل پیش‌بینی است ولی پایان‌بندی «برنده در قرعه‌کشی بانک» پایان بامزه‌تر و غافلگیرکننده‌تری دارد. در مجموع، می‌توان گفت با وجود زمان کمی که هر دو نمایش دارند، دارای حرکت و پویایی هستند.

    وفایی در پایان بیان کرد:‌ در برنامه پیش روی «یک نمایش یک تجربه»‌ که جمعه پخش می‌شود، دو نمایش مذکور پخش و با حضور منتقد برنامه مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرند. با توجه به تجربیاتی که طی سال‌های گذشته در تهیه و تولید نمایش رادیویی کسب کرده‌ایم، به‌نظرم پس از دو نمایشی که در برنامه «یک‌نمایش یک تجربه» داشتیم، گوش دادن به «برنده در قرعه‌کشی بانک» و «نصف سیب» که دومین و سومین تجربه‌های من بودند، فرصت خوبی برای مرور  گذشته و مسیری است که طی کرده‌ایم.

    برنامه رادیویی «یک‌نمایش یک تجربه»، روز جمعه ۶ دی از ساعت ۱۲:۳۰ روی آنتن رادیو نمایش می‌رود.

  • حمایت ویژه «ناجی هنر» از مستندهای مرتبط با آسیب‌های اجتماعی

    حمایت ویژه «ناجی هنر» از مستندهای مرتبط با آسیب‌های اجتماعی

    مجتبی رشوند مدیرعامل موسسه «ناجی هنر» در گفتگو با خبرنگار مهر ضمن اشاره به یکی از رویکردهای کلان این موسسه در حمایت از مستندهای مرتبط با حل مسائل اجتماعی و پرداختن به آسیب‌های اجتماعی، عنوان کرد: ما وظیفه خود می‌دانیم از افراد دغدغه‌مندی که حرفی نو و تازه دارند و فیلمسازان مستقلی که با نگاه دغدغه‌مند و برای رفع معضل به میدان می‌آیند با جایزه‌ای ویژه حمایت کنیم.

    وی با اشاره به تقدیر از مستند «خط باریک قرمز» از آثار شبکه سه سیما در جشنواره سیزدهم «سینما حقیقت» ادامه داد: تلاش ما این است که با توجه داشتن به فیلم‌های این چنینی، سهم خود را نسبت به کوششی که برای ساخت این فیلم‌ها صورت گرفته است، ادا کنیم. به طور مثال در جشنواره «سینما حقیقت» یک هیات داوری تشکیل دادیم و به فیلم «خط باریک قرمز» جایزه ویژه‌ای اهدا شد. این فیلم نگاهی نو داشت و حتی برای معضلاتی که در مستند نمایش داده شد، پیشنهاد خود را هم ارائه داده بود. این فیلم درباره نوجوانان بود و نشان می‌داد که چطور بسیاری از این نوجوانان به دلیل اینکه با خیلی از موارد رفتاری و فرهنگی در جامعه بیگانه بودند دچار معضلات و ناهنجاری شده و بعد از کار خود پشیمان می شوند.

    رشوند اضافه کرد: این سوژه‌ها بسیار جذاب و عبرت‌دهنده است که به‌طور مثال بدانید فردی کجای زندگی خود را اشتباه رفته است که الان کارتن خواب شده است در حالی که قبلا صاحب یک کارخانه بوده و یا زندگی سالمی داشته است.

    مدیرعامل ناجی هنر تصریح کرد: وقتی یک مستندساز سختی‌های ساخت مستندی را می‌پذیرد، ما هم به قدر وسع خود از چنین مستندهایی حمایت می‌کنیم. بارها هم گفته‌ایم که این حمایت‌ها صرفا مادی نیست بلکه در حوزه محتوایی و تجهیزات هم می‌توانیم کمک کنیم و یا راهشان را تسهیل کنیم تا پروسه تولید کوتاه شود و یا در حوزه‌های انتظامی ایده و طرح بدهیم.

    وی با اشاره به مستند «کاش آنجا نبودم» از محصولات تلویزیونی حاضر در جشنواره تلویزیونی مستند که از طرف ناجی هنر مورد تقدیر قرار گرفت هم عنوان کرد: این مستند هم از جمله آثاری بود که شایسته تقدیر شناخته شد چون نگاهی دغدغه‌مند داشت.

    مدیرعامل ناجی هنر در پایان با اشاره به داستان این مستند گفت: این اثر درباره مردی است که در دعوا به کسی آسیب رسانده است و دوربین با این فرد همراه شده و زندگی او را پس از این ماجرا نمایش می‌دهد که اثری عبرت آموز است و بنای ما این است که از آثاری که نگاه عبرت آموز و آگاهی بخش دارد حمایت کنیم.

  • روایت تولد و زندگی «مسیح(ع)» در رادیو نمایش

    روایت تولد و زندگی «مسیح(ع)» در رادیو نمایش

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی رادیو نمایش، امشب سوم دی ماه، نمایش جدید رادیویی «مسیح مریم» نوشته زهرا کولیوند و به کارگردانی مهدی نمینی مقدم که به تازگی در اداره کل هنرهای نمایشی رادیو تولید شده و درباره زندگی و تولد حضرت عیسی مسیح(ع) است در برنامه «ردپای قلم» از رادیو نمایش پخش می شود.

    در برنامه امشب نمایشنامه «تروکاژ» نوشته محمدرضا قلی پور تحلیل و بررسی می شود و بخش «با درام نویسان جهان» به زندگی کنت الکساندر فردرو نمایشنامه نویس لهستانی می پردازد.

    «تازه های نشر» نیز با محمدرضا قلی پور بررسی می شود و در ادامه علاقه مندان می توانند با شنیدن برنامه رادیویی «ردپای قلم» نمایشنامه نویسی را با آموزش ایوب آقاخانی در رادیو نمایش بیاموزند.

    برنامه «ردپای قلم» به تهیه کنندگی ژاله محمدعلی و گویندگی بهناز بستان دوست، سه شنبه ها ساعت ۲۱ از رادیو نمایش پخش می شود که نگاهی به حوزه ادبیات نمایشی در ایران و جهان دارد.

    علاقه مندان می توانند برنامه های رادیو نمایش را بر روی موج اف ام ردیف ۵ و۱۰۷ مگاهرتز بشنوند.

  • حکایت صداپیشگی یک اخراجی آموزش و پرورش!/ نوبت نسل میانی رسیده است

    حکایت صداپیشگی یک اخراجی آموزش و پرورش!/ نوبت نسل میانی رسیده است

    خبرگزاری مهرگروه هنر-صادق وفایی: در ادامه گفتگوهای تفصیلی و دیدارهایی که طی سال‌های گذشته با چهره‌های مهم هنر دوبله از جمله هوشنگ لطیف‌پور، منوچهر والی‌زاده، خسرو خسروشاهی، سعید مظفری، مینو غزنوی، پرویز ربیعی، شهروز ملک‌آرایی، تورج نصر، پرویز بهرام، حمید منوچهری و … داشتیم؛ این‌بار سراغ یکی از چهره‌های مهم نسل میانی دوبله ایران رفته‌ایم؛ علی‌همت مومیوند از جمله‌گوینده‌هایی است که اواخر دهه ۶۰ وارد کار دوبله شد و در اولین گروهی قرار داشت که دوبله را به‌طور کلاسیک و نظام‌مند زیرنظر اساتید قدیمی این فن آموزش دید.

    طی سال‌های دهه‌های ۷۰، ۸۰ و ۹۰ صدای مومیوند را در سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی مختلفی شنیده‌ایم. گویندگی در انیمیشن‌ها و فیلم‌های مستند مختلف در کنار برخی تبلیغات تلویزیونی از دیگر مواردی هستند که در کارنامه این‌گوینده نسبتا قدیمی به چشم می‌خورند. بررسی تجربیات زندگی و چگونگی ورود مومیوند به عرصه دوبله و سپس تثبیت‌اش در این‌کار، می‌تواند برای علاقه‌مندان جوانی که این‌روزها به حضور در دوبله فکر می‌کنند، کمک بزرگی کند. مطالعه این‌گفتگو به این‌نتیجه‌گیری منتهی می‌شود که انسان به سمت و سویی کشیده می‌شود که دلش می‌رود.

    گرفتاری و پر بودن ساعات روزانه مومیوند یکی از موانع مهم مصاحبه و گفتگو بود. تا این‌که در یکی از شب‌های آذرماه، امکان این گفتگو در یکی از کافه‌های خیابان پیروزی تهران فراهم شد. کافه کوچک مورد اشاره با دکور عجیب و غریبش، مکانی خلوت و مناسب برای حدود دو ساعت گپ و گفت و ورق‌زدن تاریخ دوبله بود. مومیوند نیز با روی گشاده و لبخند همیشگی‌اش خود را به کافه رساند و به سوالاتمان پاسخ داد.

    مشروح متن این‌گفتگو در دو قسمت در اختیار مخاطبان خبرگزاری مهر قرار می‌گیرد؛ قسمت اول، به خاطرات سال‌های دهه‌های ۶۰ و ۷۰ و چگونگی ورود مومیوند به دوبله اختصاص دارد؛ همچنین برخی از بزرگان و قدیمی‌های هنر دوبله که برخی از آن‌ها هنوز در قید حیات هستند. در بخش دوم، هم گویندگی در انیمیشن و بخش دیگری از خاطرات این‌گوینده را ورق می‌زنیم.

    اولین بخش گفتگو با علی‌همت مومیوند در ادامه می آید:

    * می‌خواستم از موضوع دیگری شروع کنم اما درگذشت دوست نزدیک‌تان بیژن علیمحمدی و دیگر دوبلورهایی که طی دو سال گذشته از دنیا رفته‌اند، باعث می‌شود با یاد و خاطره آن‌ها بحث‌مان را شروع کنیم.

    خب، واقعا مرگ حق است و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من تا کِی زنده هستم…

    * در این‌ دو سال متاسفانه ضربه‌های سنگینی به پیکر دوبله وارد شد!

    بله. به‌خصوص سال گذشته؛ مهره‌های ارزشمندی از دست رفتند. امسال هم که نور علی نور شد!

    * دیگر دارد از نسل میانی دوبله کم می‌شود…

    بله. من و آقای علیمحمدی هم‌دوره‌ای بودیم. تازه ایشان یک‌سال هم از من کوچک‌تر بود. منتهی…

    * ایشان متولد ۱۳۳۹ بود دیگر!؟

    نه. من متولد ۳۹ هستم و ایشان ۴۰. واقعاً یکی از مهره‌های تأثیرگذار بود؛ هم به‌لحاظ اخلاقی هم کاری. منظورم از کار، دوبله نیست. مهره بسیار فعالی در انجمن گویندگان بود. چندسالی کار خزانه‌داری را به عهده داشت. تمام کارهای همکارها چه نامه‌نگاری، معرفی‌نامه، بیمه و همه این‌کارها را یک‌تنه انجام می‌داد. همکارهای ما خیلی ناراحت هستند که ایشان را از دست داده‌اند. ضمن این‌که خیلی هم دوست‌داشتنی بود. باور کنید اصلا دوبله سوت و کور شده است.

    * این را درباره حسین عرفانی هم می‌گفتند.

    آقای عرفانی که رفت، من گفتم دوبله خاموش شد؛ بیژن علیمحمدی که رفت گفتم «دیگه بدتر!» اصلا دوبله سوت و کور شده است.

    * یعنی خیلی شوخ بود؟

    خیلی؛ خیلی. اصلا چیز عجیب و غریبی بود.

    * آقای علیمحمدی اصالتا شمالی بود؟

    نه. آبا و اجادی برای اطراف بوئین‌زهرا بود.

    * این‌قدر به جای محمدرضاشاه و دیگر شخصیت‌هایی که لهجه‌های شمالی داشتند حرف زده‌اند، آدم فکر می‌کند خودش شمالی است!

    (می‌خندد) لهجه‌ها را خیلی خوب می‌گفت و تقلیدصدایی خوبی داشت. به‌خصوص در سریال معمای شاه که دیگر به قول امروزی‌ها ترکاند!

    * در آن‌کار که به‌جای همه حرف زده بود!

    نقش امام خمینی(ره) را در این سریال، خیلی‌ها فکر می‌کردند سخنرانی‌ و صدای خودشان است ولی کار، کار آقای علیمحمدی بود.

    * نقش آقای هاشمی رفسنجانی را هم در این سریال او گفت.

    بله. هاشمی رفسنجانی، شهید مفتح و…

    * چرا؟ گوینده‌های دیگر نبودند که همه این نقش‌ها را آقای علیمحمدی گفت؟

    نه. می‌خواستند صدا نزدیک باشد. چون علیمحمدی لحن‌ها را خوب می‌گرفت.

    * کارگردان این‌ انتخاب را داشت یا مدیر دوبلاژ؟

    نه. خود آقای محمدرضا ورزی کارگردان سریال انتخاب کرد. ولی به هرحال بیژن علیمحمدی خیلی حیف شد!

    * مشکل قلبی‌اش به‌خاطر فشارهای کاری انجمن بود یا به‌طور طبیعی مبتلا شد؟

    نه. اصلا مشکلی نداشت. خودش نمی‌دانست مشکلی دارد. ایشان هفته‌ای دوسه‌روز به استخر می‌رفت و شنای حرفه‌ای می‌کرد. ما که استخر می‌رویم، آب‌بازی می‌کنیم. اما او مثلا ۲۵ بار طول استخر را یک‌نفس می‌رفت و می‌آمد. غافل از این‌که ۳ تا از رگ‌های قلبش گرفته بود و خبر نداشت. اصلا فکر نمی‌کرد مشکلی داشته باشد. فشار خون داشت و قرص می‌خورد ولی دیگر روز آخری که برایش اتفاق افتاد، اصطلاحا با یک‌جوان کورس گذاشته بوده و داشته مسابقه می‌داده.

    * پس دیگر ورزش هم راه قابل اعتمادی برای سلامتی نیست.

    بله (می‌خندد)! خانم آقاجانی آمده بود بیمارستان بالای سرش و خیلی گریه می‌کرد. علیمحمدی به او و دیگر دوستان دوبلور گفت بچه‌ها دیگر هیچ‌کدامتان ورزش نکنید! بروید سراغ دخانیات و دود!

    * خب بحث این‌ماجرای دود و مواد افیون، درباره گوینده‌ها و کسانی که با صدا کار دارند، خیلی شایع است.

    الان خیلی کمتر شده است. واقعاً کمتر شده است. نسلی که الان آمده‌اند و در حال جایگزین‌ شدن هستند، خیلی کمتر اهلش هستند.

    * بعید می‌دانم شما سیگار بکشید!

    نه. من سیگار هم نمی‌کشم.

    * از جنس صدایتان معلوم است. ولی یکی‌دیگر از گویندگان جوان‌تر از شما بود که از تُن صدایش تشخیص دادم که نه سیگار، که قلیان می‌کشد. وقتی از او پرسیدم گفت بله. ولی صدای شما جزو آن صداهای بمی است که بدون سیگار بم هستند…

    (می‌خندد) نه من نمی‌کشم.

    * اخیراً داشتم دوبله سریال امام علی(ع) را بررسی می‌کردم. امام علی(ع) سال ۷۵ از تلویزیون پخش شد. ۷۰ تا ۷۵ هم داشت ساخته می‌شد. پس…

    دوبله‌اش یا سال ۷۴ انجام شد یا همان سال ۷۵. ولی فکر می‌کنم ۷۴ بود.

    * بیرون از تلویزیون هم دوبله شد.

    در استودیوی حوزه هنری.

    * شما در آن‌ سریال چند نقش فرعی را گفتید و پسر اباقطام را…

    بله؛ حبیب دهقان‌نسب را گفتم. چندتا فرعی و یکی هم به‌جای کامران فیوضات صحبت کردم.

    * بله؛ حدیث معروف «پیاز عکه..!» آن‌ کارتان تیپ‌سازی بود.

    بله. سعی کردم شبیه خودش بگویم.

    * امام علی(ع) اولین همکاری‌تان با آقای زند (مدیر دوبلاژ کار) بود یا پیش‌تر با ایشان همکاری کرده بودید؟

    نه. پیش‌تر با ایشان کار کرده بودم. آن‌سال‌های اولی که به دوبله آمده بودم، درآموزش و پرورش هم کار می‌کردم.

    * معلم بودید؟

    آن‌ موقع ویدئو و دستگاه‌های پخش امروزی نبود. من کار را این‌گونه شروع کردم. یکی از کارهایم این بود که آپارات را پشت موتورسیکلت می‌گذاشتم و به مدارس می‌بردم تا برای بچه‌ها فیلم پخش کنمنه. در اداره بودم؛ بخش امور فرهنگی. کارهای سمعی‌بصری و هنری انجام می‌دادم. من پیش از این‌که به دوبله بیایم، کار گویندگی را از آن‌جا شروع کردم.

    * یعنی نریشین می‌گفتید؟

    آن‌جا همکاری داشتیم که خودش تئاتری بود و خیلی به این‌کارها علاقه داشت. هم‌او بود که باعث شد من به دوبله بیایم؛ آقای مسلم قاسمی. خدا حفظش کند الان در کار نشر کتاب کودکان است. البته فکر کنم آلمان است و گاهی می‌آید و می‌رود.

    من حقیقتاً شناخت زیادی از دوبله نداشتم. پای تلویزیون می‌نشستم و ادای همه کارتون‌ها را درمی‌آوردم ولی اصلاً به دوبله فکر نمی‌کردم. ما با آقای قاسمی یک استودیو در همان بخش امور هنری آموزش و پرورش درست کرده بودیم.

    * چه سالی بود؟

    سال ۶۳ یا ۶۴. کتاب قصه‌های بچه را به‌صورت نمایش رادیویی اجرا می‌کردیم. بعد رویشان افکت و موسیقی می‌گذاشتیم. بعد از عکس‌های کتاب‌ها اسلاید تهیه می‌کردیم و دستگاه اسلاید را به مربیان مدارس می‌دادیم که برای بچه‌ها پخش کنند. به‌این‌ترتیب قصه گفته می‌شد و تصاویر عوض می‌شدند. آن موقع ویدئو و دستگاه‌های پخش امروزی نبود. من کار را این‌گونه شروع کردم. یکی از کارهایم این بود که آپارات را پشت موتورسیکلت می‌گذاشتم و به مدارس می‌بردم تا برای بچه‌ها فیلم پخش کنم.

    * پشت موتور؟

    بله، آپارات ۱۶ میلی‌متری بود. می‌گذاشتم ترک موتور و پول استودیو را از این‌طریق درآوردیم. از بچه‌ها نفری یک تومان می‌گرفتیم؛ هزار ریال. (می‌خندد) نه. صد ریال؛ می‌شود یک‌تومان. فیلم‌هایی هم که می‌خریدم و برای بچه‌ها پخش می‌کردیم، فیلم‌های حوزه هنری و فیلم‌های جنگی بودند. در نتیجه از پول این‌کار، رفتم یک ضبط و یک میکسر خریدم؛ یک میکروفن…

    * از همین میکروفن‌های حرفه‌ای که در استودیو استفاده می‌شود؟

    نه. از این‌ها نبود ولی بد هم نبود. جالب بود که استودیوی ما آن‌قدر خوب شده بود که سید جواد هاشمی هم که آن‌ موقع همکار ما در آموزش و پرورش بود، سرودهای منطقه‌شان را می‌آورد در استودیوی ما ضبط می‌کرد.

    * سیدجواد هاشمی آن‌ موقع تئاتر کار می‌کرد.

    همه‌چیز کار می‌کرد. در کانون حُر؛ و خیلی هم فعال بود. تئاتر، سرود، نمایشنامه‌نویسی و واقعا خیلی زحمت می‌کشید.

    * منطقه شما کجا بود و منطقه آن‌ها کجا بود؟

    ما منطقه ۱۲ یعنی همین میدان شهدا، چهارراه آب‌سردار بودیم و ایشان منطقه ۱۱. در کل،‌ من کار گویندگی را از این‌جا شروع کردم. مثلا برای مناسبت‌های مختلف مثل بازگشایی مدارس، مطلب تهیه می‌کردم. بعد ضبطش می‌کردم و موسیقی هم رویش می‌گذاشتیم. پیام‌های مختلف را می‌خواندم، مطالب تربیتی و…

    * اسم استودیوتان چه بود؟

    اسم نداشت. در همان آموزش و پرورش منطقه بود.

    * هنوز هست؟

    نه دیگر. (می‌خندد) وقتی از آن‌جا رفتیم تبدیل شد به تعاونی مصرف‌ منطقه ۱۲. خلاصه مشغول این‌کارها بودیم که یک‌روز آقای قاسمی آمد و گفت بچه‌ها، واحد دوبله دارد تست می‌گیرد. پیشنهاد می‌کنم بروید یک تستی بدهید! من گفتم آقا ول کن! ما را چه به این‌حرف‌ها!

    * این بچه‌ها که گفت، شما بودید و …

    چندنفر دیگر از همکارها؛ مثلا مجید لیاقت که الان گاهی بازیگری می‌کند و یکی‌ آقای عظیمی‌ نام. خود آقای قاسمی هم بود. در کل پنج‌-شش نفر در بخش سمعی‌بصری و امور هنری بودیم. این‌ آقای عظیمی خیلی من را قسم داد که بیا با هم برویم. من می‌ترسم اگر تو بیایی من هم می‌آیم. گفتم ول کن مرد حسابی! ما را چه به دوبله؟ ولی آن‌قدر اصرار کرد، یک‌روز سرد زمستانی با موتورسیکلت راه افتادیم و رفتیم جام‌جم. آن‌جا پرسیدند چندسال در زمینه سینما تجربه داریم؟

    * در همین واحد دوبلاژ فعلی با همین شکل و وضعیت‌اش؟

    بله.

    * سال ۶۳ و ۶۴؟

    بله. ساخته شده بود. مدیر واحد دوبلاژ آقای جواد صغیرا بود که بعداً فوت کرد. آقایی به نام علیخانی هم با ما صحبت کرد که آن‌موقع گوینده خبر و برنامه‌های سیاسی بود. آقای علیخانی گفت نه. اگر در زمینه سینما کار نکردید، نمی‌توانید در کلاس‌های سخت ما شرکت کنید. من خواستم به دوستم بگویم بلندشو برویم!

    * آن‌ موقع به جنس صدای شما توجه نکردند؟

    خب، صدایم از آن‌موقع تا امروز پخته‌تر شده.

    * کاملاً درست است. ولی خب بالاخره جوهرش که همین‌طور بوده!

    بله ولی روندی را هم طی کرده و به وضعیت فعلی رسیده. خلاصه آقای عظیمی ناگهان گفت نه آقا، این‌طورها هم نیست که ما با فضا بیگانه باشیم. ما اصلاً کارمان در آموزش و پرورش همین‌ است و خلاصه شروع کرد به خالی‌بندی (می‌خندد)! در نهایت آقای علیخانی به آقایی به اسم کمالی گفت از ما تست بگیرد. وارد استودیو شدیم و چند متن جلوی ما گذاشتند. یادم است کتاب «داستان راستان» شهید مطهری بود، یک متن صنعتی که باید به‌صورت نریشن خوانده می‌شد و یک شعر.

    وارد استودیو شدیم و چند متن جلوی ما گذاشتند. یادم است کتاب داستان راستان شهید مطهری، یک متن صنعتی که باید به‌صورت نریشن خوانده می‌شد و یک شعر بود. آقای کمالی گفت اول خودتان را معرفی کنید، شماره تلفن‌تان را بگوید، بعد این‌متن‌ها را بخوانید و از استودیو بیایید بیرون! من آن‌قدر هول بودم شماره‌تلفن را اشتباه گفتم. آقای کمالی گفت اول خودتان را معرفی کنید، شماره تلفن‌تان را بگوید، بعد این‌متن‌ها را بخوانید و از استودیو بیایید بیرون! من آن‌قدر هول بودم شماره‌ تلفن را اشتباه گفتم. بعد از من هم، آقای عظیمی رفت داخل استودیو و خواند. وقتی آمدیم بیرون گفتم ای‌بابا! عجب کاری کردیم آمدیم‌ها! ۱۰ روز بعد آقای قاسمی خبر داد که تو قبول شدی و آقای عظیمی را رد کردند. (می‌خندد)

    این‌گونه بود که شروع شد و ما در واقع اولین‌ گروهی بودیم که دوبله را به‌صورت کلاسیک آموزش دید. تا پیش از آن به‌صورت سنتی بود.

    * بله. یعنی شفاهی و سینه‌به‌سینه منتقل شده بود!

    بله. کسانی که صدای خوب داشتند، آمده بودند؛ و یا آشنای کسی بودند. می‌آمدند و چند ماهی را در استودیو می‌نشستند…

    * بعضاً چند سال حتی…

    بله به قول شما چند سال می‌نشستند؛ رل‌های کوچک و سلام قربان و بفرمائید را می‌گفتند تا آرام‌آرام بالا بیایند. بعضی‌ها هم که استعداد خوبی داشتند، زودتر رشد می‌کردند.

    * پس شما اولین‌ گروهی بودید که آموزش رسمی دوبله دیدید!

    بله. اولین گروه بودیم و حدود یک‌سال برایمان کلاس گذاشتند. بعدازظهرها می‌رفتیم و اساتید خیلی خوبی هم داشتیم. مثلا فن بیان را مرحوم سمندریان با ما کار می‌کرد.

    فن بیان را مرحوم سمندریان با ما کار می‌کرد. بازیگری را استاد شنگله به ما یاد می‌داد. کارگردانی را مرحوم پرویز تائیدی درس می‌داد؛ ادبیات فارسی را دکتر صفوی درس می‌داد. درس پدیده‌شناسی هم داشتیم که نام استادش را فراموش کرده‌ام. تحلیل نمایشنامه هم بود. آقای دکتر جابر عناصری هم از اساتید گروه ما بودند.* حمید سمندریان؟ یعنی به سازمان می‌آمد؟

    بله. بازیگری را استاد شنگله به ما یاد می‌داد. کارگردانی را مرحوم پرویز تائیدی درس می‌داد؛ ادبیات فارسی را دکتر صفوی درس می‌داد. درس پدیده‌شناسی هم داشتیم که نام استادش را فراموش کرده‌ام. تحلیل نمایشنامه هم بود. آقای دکتر جابر عناصری هم از اساتید گروه ما بودند. اما عمده چیزی که ما یاد گرفتیم در کلاس‌های عملی و کار دوبله روی فیلم بود.

    من از این‌جا شروع کردم و با آقای علیمحمدی در آن‌دوره آشنا شدم. رفاقت‌مان از همان‌موقع شروع شد و تا این‌اواخر ادامه داشت.

    * عکس‌های آن‌دوره را هم که دیده‌ام، چهره‌ها خیلی انقلابی و به قول امروزی‌ها سازمانی بودند!

    بله دیگر!‌ (می‌خندد)

    * شما بودید، آقای علیمحمدی، حمیدرضا آشتیانی‌پور ….

    سعید مقدم‌منش، حسین خدادادبیگی، حسین یاری…

    * حسین یاری بازیگر…؟

    بله. هم‌دوره ما بود. خوب هم بود. خیلی‌جوان بود. منتهی راهش را پیدا کرد و در کار تصویر موفق شد.

    * شما یک‌سال به کلاس‌های نظری رفتید تا به‌عنوان دوبلور تربیت شوید. اما اساتید آن بخش عملی چه کسانی بودند؟

    وقتی وارد بحث عملی شدیم، مرحوم استاد مهدی علیمحمدی آموزش‌مان دادند.

    * بعضی‌ها سوال دارند که ایشان با بیژن علیمحمدی نسبتی داشته یا نه؟

    نه. نسبتی نداشتند.

    * ولی پسرشان الان در دوبله است.

    بله. بهروز. البته ایشان پسری هم به اسم بیژن دارند که در کار دوبله نیست. از اساتید آن موقع‌مان آقای علیمحمدی، آقای مقبلی و آقای کسمایی بودند.

    * آقای کسمایی آن‌ موقع تدریس می‌کرد؟

    بله. می‌آمد سر کلاس می‌نشست. فیلم را می‌گذاشت. رل‌ها را تقسیم می‌کرد و ما می‌گفتیم.

    * کار صوری بود؟ ضبط که نمی‌شد!

    نه. فقط جنبه آموزشی داشت. این‌ها گذشت تا سال ۶۴؛ که من در یک تصادف کتف‌ام شکست. آن‌موقع با موتور رفت و آمد می‌کردم و در میدان هفت‌تیر تصادفی کردم که به‌واسطه آن، کتف‌ام شکست. مدتی را بیمارستان بودم و در آن‌ فاصله یک‌فیلم دوبله شد که مرحوم مقبلی آن را کار کرد: شاهزاده و گدا. و بیژن علیمحمدی آن‌جا خوش درخشید. بیژن یکی از نوابغ دوره ما بود.

    * که آقای مقبلی کشفش کرد؟

    اصلا وقتی به کلاس می‌آمد، همه می‌دانستند که درس را خوب می‌گیرد و استعداد بسیار خوبی هم در تقلید صدا داشت. اصلا دوبله را خیلی بهتر از ما می‌شناخت. مثلا خانم شوکت حجت هم از همان روزهای اول خودش را نشان داد و وقتی حرف می‌زد، همه می‌گفتند این‌کاره است.

    * خانم حجت را گفتید، بین خانم‌های گوینده، دخترهای آقای (محمد) یاراحمدی هم هم‌دوره‌ای شما محسوب می‌شوند؟

    نه. با ما نبودند. از پیش‌تر یا همان حول و هوش شروع کرده بودند. ولی در دوره ما نبودند. از دوره ما، خانم (ژیلا) اشکان بود که الان کمتر می‌آید. خانم (فاطمه) نیرومند و خانم حجت بودند.

    * خانم صفی‌خانی چه‌طور؟

    نه. ولی خانم فلاحت‌رفتار بود که رفت و نماند. خانم جهان خادم‌المله بود که الان فیلمساز است. همسرش هم فیلمساز بود که درگذشت.

    *  تا پیش از دوبله امام علی(ع)، در سریال «جنگجویان کوهستان» هم با آقای زند همکاری داشتید؟ چون نقش خاصی از آن با صدای شما به یادم نمانده.

    بله. بودم ولی به قول شما نقش فرعی می‌گفتم. آن‌ موقع من هنوز رسمی آموزش و پرورش بودم. خیلی هم سختم بود که هر روز مرخصی بگیرم و به دوبله بیایم. خدا آقای زند را رحمت کند. در همان‌ دوران، من را برای یک‌کار دو روزه در جام‌جم دعوت کرده بود. روز اول رفتم و تا ۴ بعد از ظهر هیچ‌جمله‌ای نگفتم. حالا در اداره، کلی کار روی سرم ریخته و با بیچارگی مرخصی گرفته بودم. ساعت ۴ آقای یاراحمدی که گوینده‌ها را برای کار خبر می‌کرد…

    * دستیار مدیر دوبلاژ که دست‌خط خوبی هم داشت و دیالوگ‌ها را می‌نوشت…

    بله. ایشان آمد و گفت عزیزم امروز دیگر کاری نداریم. برو فردا بیا! گفتم یعنی چه آقای یاراحمدی؟ من کلی کار داشتم و آمدم. از صبح تا ۴ بعد از ظهر هیچی؟ خلاصه پررویی کردم و این‌حرف‌ها را زدم. ایشان گفت عزیزم این‌کار این‌جوری است دیگر! الان دختر من رزیتا هم از صبح این‌جاست و هیچ‌چیز نگفته!

    * در این وضعیت، که گاهی دوبلورهای جوان‌تر از صبح تا شب هیچ‌جمله‌ای نداشتند، تعمدی در کار بود؟ یعنی می‌خواستند صبر را یادشان بدهند یا نه واقعاً نوبت‌شان نرسیده بود که جمله را بگویند؟

    نه. تعمدی در کار نبود. به گروه می‌گفتند باید ساعت ۹ صبح بیایید؛ تا هر وقت که فیلم تمام شود. واقعاً کار ما این‌طور است. برای مصاحبه امروز هم بلاتکلیف بودم که چه ساعتی بیایم. چون نمی‌دانیم کار چه‌زمانی تمام می‌شود. خلاصه به‌خاطر آن‌اتفاق من گفتم من دیگر فردا نمی‌آیم!

    در حال حرکت در راهروهای واحد دوبلاژ بودم که دیدم آقای زند دارد از روبرو می‌آید. به هم رسیدیم. گفتم سلام آقا! گفت «سلام عزیزم، من یک‌ معذرت‌خواهی به شما بدهکارم!» من اصلا آب شدم و رفتم به زمین.* جرات نکردید به خود آقای زند بگویید؟

    نه. خود آقای زند که با من صحبت نکرده بود. من با آقای یاراحمدی طرف بودم. به همین‌خاطر حرفم را به خود ایشان زدم. ایشان گفت نه عزیزم بیا! گفتم نه من نمی‌آیم، خداحافظ! رفتم و فردایش هم نیامدم.

    * یادتان می‌آید چه فیلمی بود؟

    نه راستش. فردایش نیامدم و گذشت. دوسه‌هفته بعد برای کار دیگری رفته بودم و در حال حرکت در راهروهای واحد دوبلاژ بودم که دیدم آقای زند دارد از روبرو می‌آید. به هم رسیدیم. گفتم سلام آقا! گفت «سلام عزیزم، من یک‌ معذرت‌خواهی به شما بدهکارم!» من اصلا آب شدم و رفتم به زمین. ایشان گفت به‌خدا کار ما این‌جوری است و خدای‌نکرده نمی‌خواهیم شما را اذیت کنیم. می‌دانم که شما هم گرفتارید ولی شد دیگر!

    * این‌که می‌گویند آدم بااخلاق دوبله بوده، ظاهرا خاطره همین اخلاقش بوده است!

    واقعا! من هم گفتم ببخشید! به‌خدا من هم که این‌طور کردم به‌خاطر این است که گرفتارم. خلاصه دیدم این‌طور دوشغله نمی‌شود. یعنی بُعد مذهبی و اخلاقی‌اش را هم کنار بگذاریم، وجدان خود آدم هم ناراحت است که کارش را رها کند و دنبال کار دیگری برود. مرتب با خودم درگیر بودم که چه کنم؟ آموزش و پرورش را رها کنم؟ آیا ممکن بود در دوبله جا بیافتم؟

    شانسی که آوردم این بود که همان حین خدمت، دوره کارشناسیِ ضمن خدمت را در رشته علوم تربیتی قبول؛ و از آموزش و پرورش مامور به تحصیل شدم. یعنی هفته‌ای سه روز به کلاس می‌رفتم و سه روز آزاد بودم. این‌ چند روز آزادی در هفته خیلی به من کمک کرد و واقعاً یک امر خدایی بود. مامور به تحصیل شده بودم، خیلی روزها هم که کلاس‌ها تشکیل نمی‌شد سریع گازش را می‌گرفتم و می‌آمدم دوبله.

    * بیشتر کارهایتان هم آن‌موقع در تلویزیون بود؟

    نه. استودیوهای بیرون هم بود.

    * آن‌قدر شناخته شده بودید که بیرون هم به شما کار بدهند؟

    نه ولی رل می‌دادند. رل‌های کوچک بود یا مثلا همهمه و مَردی‌ها.

    از صبح تا ۴ بعدازظهر من به جای یک کفاش حرف زدم که چند جمله و تکه داشت. غروب دیدم آقای کسمایی پول نقد به عوامل کار می‌دهد. به من گفت بیا داخل اتاق. خدا خانم (مهین) بزرگی را رحمت کند؛ آن‌موقع کمک آقای کسمایی بود. آقای کسمایی گفت همت‌جان، این دستمزد امروزت است. گرفتم و آمدم بیرون دیدم ۲ هزار تومان است.* دستمزدشان آن‌قدر چشمگیر بود که بخواهید از آموزش و پرورش چشم‌پوشی کنید؟

    به‌هرحال بهتر از حقوق آن‌ موقع آموزش و پرورش بود. در همان‌ دوران یک‌روز مرحوم کسمایی من را برای یک‌کار دعوت کرد. حقوق آموزش و پرورش من در سال ۶۵ یا ۶۶، با اضافه‌کار می‌شد ۳ هزار و ۲۰۰ تومان. آقای کسمایی من را به استودیوی کنکاش دعوت کرده بود؛ پشت میدان فردوسی. یک فیلم کوتاه سینمای تجربی را کار می‌کرد.

    از صبح تا ۴ بعدازظهر من به جای یک کفاش حرف زدم که چند جمله و تکه داشت. غروب دیدم آقای کسمایی پول نقد به عوامل کار می‌دهد. به من گفت بیا داخل اتاق. خدا خانم (مهین) بزرگی را رحمت کند؛ آن‌موقع کمک آقای کسمایی بود. آقای کسمایی گفت همت‌جان، این دستمزد امروزت است. گرفتم و آمدم بیرون دیدم ۲ هزار تومان است.(می‌خندد) خیلی ذوق کردم. اصلا در خیابان می‌دویدم!

    * خب آموزش و پرورش را رها می‌کردید!

    چنین وضعیتی دائمی نبود. عمده درآمد همکاران ما در قدیم، فیلم‌های فارسی بود. یعنی نسبت به فیلم‌های فرنگی اصلاً چیز دیگری بود و دستمزدش هم فرق می‌کرد. خلاصه من بعد از این‌که دیدم دارم در دوبله جا می‌افتم، یک روز برای مشورت سراغ آقای (منوچهر) اسماعیلی رفتم. گفتم استاد شما چه فکر می‌کنید؟ خب، من زن و بچه هم داشتم. گفت «نمی‌دانم چه بگویم! خطرناکه! چون این‌کار واقعا معلوم نمی‌کند. یک روز کار هست بعد می‌بینی چندماه کار نیست.»

    با این‌وجود یک استخاره هم کردم ولی باز هم ریسک نکردم که ناگهان از آموزش و پرورش جدا شوم. رفتم و گفتم من یک‌سال مرخصی بدون‌حقوق می‌خواهم! و جالب است که خیلی راحت پذیرفتند. آمدم یک‌سال در دوبله و جا افتادم. در این‌دوره دوستان و اساتیدی که خیلی مدیون‌شان هستم، خیلی به من لطف کردند.

    * این‌ یک‌سالی که جا افتادید، چه‌سالی بود؟

    ۶۸ و ۶۹ بود. دیدم بد نبود و دارم زندگی‌ام را می‌کنم. رفتم دوباره درخواست یک‌سال مرخصی بدون حقوق دادم و آن‌ها هم اجازه دادند. واقعاً برایم جالب بود و همیشه هم می‌گویم که امر خدایی بود. در این‌ یک‌سال مرخصی دوم، دیدم واقعاً نمی‌شود. دیگر نمی‌توانستم در آموزش و پرورش بمانم. مدیرکل وقت، آقای تقی‌پور بود. آن‌موقع من را در آموزش و پرورش می‌شناختند. چون اجرای تمام افتتاحیه‌ها، اختتامیه‌ها، جشنواره‌ها و گردهمایی مدیران به‌عهده من بود.

    * به‌خاطر صدا بود یا فن اجرایتان؟

    به‌هرحال اجرا را به‌مرور در آموزش و پرورش یاد گرفته بودم. به‌علاوه به سازمان‌ها و نهادهای دیگر هم می‌رفتم و برنامه‌ اجرا می‌کردم؛ هفته‌بسیج، دهه فجر و مناسبت‌های دیگر.

    * پیشینه تئاتری که نداشتید؟

    نه. در همان‌آموزش و پرورش کار را یاد گرفتم. آقای علیمحمدی هم می‌آمد و برنامه تقلیدصدا داشت. اصلا برای خودمان یک‌گروه شده بودیم.

    * آقای علیمحمدی هم در آموزش و پرورش بود؟

    نه. ایشان در توانیر بود. اولین‌باری که ایشان را روی صحنه بردیم، جشنواره‌ای برای دهه‌فجر در آموزش و پرورش بود. به‌این‌ترتیب که دانش‌آموزان را می‌بردند از نمایشگاه بازدید کنند بعد آن‌ها را به سالن می‌آوردند تا برایشان برنامه اجرا کنیم. به‌همین‌خاطر نامه‌ای به اداره آقای علیمحمدی دادیم و ۱۰ روز برایش ماموریت به آموزش و پرورش گرفتیم. کار از آن‌جا کلید خورد و از اداره‌های مختلف نامه می‌زدند و درخواست می‌دادند که می‌آیید اداره ما هم برنامه اجرا کنید؟ دیگر شروع شد و تبدیل شدیم به گروه شادکن و خنده! (می‌خندد)

    * زمانی که هر دو در دوبله بودید!

    بله. خلاصه من به دفتر آقای تقی‌پور مدیرکل وقت رفتم و گفتم حاج‌آقا، راستش من وارد کار دوبله شده‌ام و خیلی هم این‌کار را دوست دارم. این‌ است که می‌خواهم یا استعفای من را قبول کنید یا من را بازخرید کنید. ایشان گفت نه آقا نمی‌شود!

    * چه‌قدر از خدمت‌تان مانده بود؟

    خیلی مانده بود. کلا ۱۴ سال سابقه داشتم…

    * پس ۱۶ سال دیگر داشتید.

    بله. خیلی‌ها به من می‌گفتند آقا اشتباه نکن! تو که رسمی هستی، بیا برو به یک مدرسه. چون رسمی‌ها می‌توانستند هفته‌ای ۴ روز در یک‌مدرسه باشند و ۲ روز هم در اختیار خودشان. گفتم آقا نمی‌شود!

    * یعنی‌ دلتان دیگر با دوبله بود!

    بله؛ خیلی شدید. خلاصه ریسک کردم و به آقای تقی‌پور گفتم حاج‌آقا من از دفتر شما بروم، دیگر پشت سرم را نگاه نمی‌کنم. ایشان هم گفت هرطور راحتی! من هم آمدم بیرون و ترک خدمت کردم. بعد از مدتی بچه‌های تخلفات اداری زنگ زدند و گفت چرا نمی‌آیی؟ گفتم دیگر نمی‌توانم بیایم. گفتند خب بیا یک فرمی هست، پرش کن و علت ترک خدمت‌ات را بنویس! رفتم و نوشتم با توجه به مشکلات شخصی و با توجه به این‌که مدیرکل محترم با استعفای من موافقت نکردند، مجبور به ترک خدمت شدم و از ادامه همکاری با آموزش و پرورش معذورم.

    * ورودتان به آموزش و پرورش سخت بود؟

    نه. راحت رفتم. بعد، دوستان هم حکم زدند که با توجه به جمله حضرت عالی که نوشتید از ادامه همکاری با آموزش و پرورش معذورم، از این‌تاریخ حکم اخراج شما صادر می‌شود! (می‌خندد) خلاصه شدیم اخراجی آموزش و پرورش. البته بعداً سابقه بیمه‌اش را برای تامین اجتماعی گرفتم. بابت آن ۱۰ سالی که از آموزش و پرورش به تامین اجتماعی آوردم، یک‌ مابه‌التفاوت می‌گرفتند و من یک‌میلیون و ۴۰۰ تومان پرداختم. برای سربازی هم ۳۴۰ تومان پول دادم.

    * برای خرید سربازی؟

    نه. سربازی رفته بودم. برای سوابقم. ۱۸ سال دیگر را هم پرداخت کردم و با حداقل حقوق بازنشسته شدم. می‌دانید که سینمایی‌ها با حداقل حقوق بازنشسته می‌شوند که الان که خیلی رشد کرده، به یک‌میلیون و ۶۰۰ هزارتومان رسیده است. از آن‌تاریخ به بعد، دیگر به‌طور کامل در خدمت دوبله بودم.

    * این شد تا سال ۷۱!

    بله. ۷۱ و ۷۲ بود که من ترک خدمت کردم و وارد دوبله شدم.

    * مقطع سریال امام علی(ع)، سال ۷۴ بود. در فاصله این‌سال ۷۱ تا ۷۴ کار شاخصی انجام دادید؟ مدیردوبلاژی بود که شما را برای یک کار ویژه دعوت کند؟

    بله مثلا آقای مقامی، در دوبله سریال «سیمرغ» رل شهید شیرودی را به من داد. یا مثلا در فیلم‌های سینمایی زیادی به دعوت آقای خسروشاهی حرف زدم.

    * الان که گفتید، من «جنگ نفت‌کش‌ها» و «ارابه مرگ» را با مدیریت آقای خسروشاهی به خاطر می‌آورم.

    بله. دقیقاً. با آقای خسروشاهی، هم فیلم‌های فرنگی کار کردم هم فیلم‌های فارسی. تعدادشان هم خیلی بود.

    * به یکی از هم‌دوره‌ای‌های شما بپردازیم؛ حمیدرضا آشتیانی‌پور. در تحلیل کار ایشان در دوبله، باید بگوییم که صدای ویژه‌ای ندارد. به‌نظرم مولفه‌ اجراست که در کار این‌گوینده اهمیت دارد. آقای آشتیانی‌پور مدیریت کارهای مهمی را هم در کارنامه دارد؛ مثل سریال‌های «معصومیت از دست‌رفته» یا «مختارنامه» که شما در هر دو حضور داشتید. شما در معصومیت از دست رفته چند نقش فرعی را گفتید. یکی از آن‌ها خسرو احمدی در نقش مرد فحاش چاق بود. در این‌رل شما تیپ‌سازی کرده بودید و مثل یک آدم چاق حرف می‌زدید. این‌انتخاب‌ها به چه‌دلیل بود؟ رفاقت یا شناخت؟

    خب مدیر دوبلاژ باید توانایی‌های گوینده‌اش را بداند.

    * آخر دوبله آن کار اینکاسترو (ضبط دوبله نقش‌های مختلف به‌صورت جداگانه) بود…

    بله. ولی به‌هرحال یک مدیر دوبلاژ باید توانایی گوینده‌ها را بداند و نمی‌شود همین‌طور بی‌حساب و کتاب گفت این‌رل را بدهیم فلانی بگوید. آقای آشتیانی‌پور اتفاقا خیلی باهوش است. در بدو ورود و دوره‌های آموزشی‌ ما در دوبله، ایشان یکی از خوب‌های کار بود که من می‌گفتم در مقابل‌شان چیزی نمی‌شوم. باور کنید! یعنی این‌ها را می‌دیدم می‌گفتم من اصلا بی‌خود وارد این‌کار شده‌ام.

    دو سه قسمت «جزیر گریز» که گذشت، آقای نباتی یک رل دیگر را به من داد. این رل را چون خوب گفته بودم، به خاطر دارم؛ اسمش خوزه رودریگز بود؛ یکی از این‌ داش‌مشتی‌هایی که به جزیره آمده بود و دنبال گنج می‌گشت. من این شخصیت را تیپیک گفتم. وقتی کار پخش شد، فردایش هرکه را در جام‌جم دیدم، می‌گفت این‌ خوزه‌هه را چه کسی گفته بود؟* ولی صدای شما خاص‌تر است. شاید منظورتان اجرا و ارائه‌شان باشد.

    به‌هرحال، اجرا که اصلا حرفش را نزنیم! اولین سریالی که من حرف زدم، یک سریال انگلیسی به اسم «جزیره گریز» بود که آقای نباتی دوبله‌اش کرد. به ایشان گفته بودند این‌سریال را با جدیدها و جوان‌ترها کار کن. آقای نباتی یک رل را به من داد. این‌اولین‌کاری بود که از من ضبط و در تلویزیون پخش شد. من وقتی این‌کار را دیدم، از خودم خجالت کشیدم.

    * اگر بد بودید، چه‌طور آقای نباتی اجازه داد، پخش شود؟

    هرچه بود به ایشان گفته بودند با این‌نیروها کارها کنید. شاید هم من خیلی به خودم سخت می‌گرفتم ولی به هرحال واقعا ضعیف بودم. دوسه قسمت که گذشت، آقای نباتی یک رل دیگر را به من داد. این رل را چون خوب گفته بودم، به خاطر دارم؛ اسمش خوزه رودریگز بود؛ یکی از این‌ داش‌مشتی‌هایی که به جزیره آمده بود و دنبال گنج می‌گشت. من این شخصیت را تیپیک گفتم. وقتی کار پخش شد، فردایش هرکه را در جام‌جم دیدم، می‌گفت این‌ خوزه‌هه را چه کسی گفته بود؟ (می‌خندد) فهمیدم که نه، مثل این‌که کار گرفته! آن‌جا بود که کمی دلگرم شدم. اما آشتیانی‌پور از اول خوب بود.

    * در «سیمرغ» هم که شما شهید شیرودی را می‌گفتید، او به جای شهید کشوری حرف زد.

    بله. تشخیص آقای مقامی این بود که آشتیانی‌پور به جای سید جواد حرف بزند. ببینید، همه دوبلورها تیپ‌ساز نیستند. خیلی‌ها فقط با صدای خودشان کار می‌کنند.

    * مثلا آقای خسروشاهی هیچ‌وقت تیپ نمی‌سازد. همیشه خودش است.

    بله دیگر. ایشان، همیشه آقای خسروشاهی است. ولی آقای اسماعیلی و یا آقای جلیلوند این‌طور نیستند. مثلا آقای جلیلوند با این‌که اکثرا صدای خودش را دارد، ولی از این‌صدا به اشکال مختلف استفاده می‌کند.

    * قبول دارید تیپ‌ها و اشکالی که آقای اسماعیلی ارائه می‌کند، بیشتر است؟

    آقای اسماعیلی کلا چیز دیگری است و کلا کلاس کارش، چیزی دیگر است.

    * چه‌چیزی باعث می‌شود که چیز دیگری باشد؟ من این را به آقای والی‌زاده هم گفتم؛ که در فیلم مادر من می‌فهمم که ۵ نقش را آقای اسماعیلی گفته است. ایشان گفت خب تو که دوبله را دنبال و تحلیل می‌کنی، این را می‌فهمی. ممکن است مخاطب عادی نفهمد. اما حرف من این است که بالاخره من که به‌عنوان یک‌مخاطب این را فهمیدم و متوجه شدم که گوینده هر ۵ رل، یک‌نفر است!

    خب شاید یک مخاطب عادی هم بفهمد. باشد! عیبی ندارد اما این‌قدر این ۵ شخصیت را زیبا ارائه می‌کند که شما باورشان می‌کنید. درباره این نقش‌هایی هم که بیژن علیمحمدی در معمای شاه گفت، من چندان موافق نبودم. یعنی بر این عقیده بودم که ۲ یا ۳ تا از این‌رل‌ها را بگوید. ولی به‌هرحال توانایی‌اش را نشان داد و لحن شخصیت‌ها را خوب گرفته بود. اما ته صدا مشخص بود و …

    * گوینده را لو می‌داد…

    بله. لو می‌رود. اما به این‌مساله کاری نداریم که در یک‌فیلم، چند رل یا تیپ را بگوییم. در کل، در فیلم‌های مختلف و کاراکترهای متنوع، کلاس کاری آقای اسماعیلی خیلی بالاست.

    *  به‌نظرم این‌قضیه در تئاتری‌بودن پیشینه آقای اسماعیلی دارد. این‌شخصیت‌شناسی و تحلیلی که دارد…

    ممکن است. ولی به‌هرحال یک‌چیزی در وجود و خون اوست.

    ادامه دارد…

  • اثر منفی حضور بچه‌های چشم آبی در تبلیغات/ کودکان را سرخورده نکنیم

    اثر منفی حضور بچه‌های چشم آبی در تبلیغات/ کودکان را سرخورده نکنیم

    حجت‌الاسلام محمدحسن سعیدی کارشناس فرهنگی درباره استفاده از کودکان در پیام‌های بازرگانی به خبرنگار مهر بیان کرد: هر آنچه در آن افراط باشد، آسیب‌رسان است. استفاده بیش از حد از بچه‌ها در تبلیغات تلویزیونی نیز برای شخصیت آن‌ها آسیب‌زننده است.

    وی ادامه داد: درباره بچه‌ها باید این نکته مهم را در نظر گرفت که اگر آن‌ها در دوران کودکی از جهت برخی از جنبه‌های استعدادی مورد توجه قرار بگیرند، احساس اقناع کرده و به تعبیری نوعی خودشیفتگی در آن‌ها ایجاد می‌شود. این خودشیفتگی عواقب دیگری دارد که به طور مثال کودکان را از موفقیت و رشد در مسیرهای دیگر و ادامه راه بازمی‌دارد.

    احساس سرخوردگی برای کودکان تبلیغات

    حجت‌الاسلام سعیدی که به‌عنوان کارشناس در برنامه‌هایی مثل «هزار راه نرفته» حضور دارد با بیان اینکه بچه‌ها نگاهشان محدودتر و سطحی‌تر است، تصریح کرد: وقتی کودکان به دلیل برخی از توانمندی‌ها موردتوجه واقع می‌شوند، انتظار دارند در همه عرصه‌ها موفق تلقی شوند و زمانی که این موفقیت در همه عرصه‌ها برایشان بوجود نیاید، احساس سرخوردگی به آن‌ها دست می‌دهد. به طور مثال گاهی خانواده‌ها آرمان‌های بلندی را به کودکان پیشنهاد می‌کنند و مثلا مطرح می‌کنند که باید فلان کاره شوند و توقعات بالایی از کودک دارند.

    وی اضافه کرد: از طرف دیگر خانواده‌ها به دلیل دیده شدن این بچه‌ها بیش از حد آن‌ها را ستایش می‌کنند درحالی که در مدرسه اینگونه نیست که فرد اینقدر ستایش شود درواقع بچه‌ها می‌بینند آن توجهی را که انتظار دارند در مدرسه هم گل سرسبد باشند کسب نمی‌کنند. به این ترتیب ما مراجعان متعددی دارند که به خاطر این مساله از جامعه گریزان شده و دلسرد و مایوس می‌شوند.

    تاثیر منفی حضور بچه‌های چشم‌آبی در تبلیغات

    این کارشناس امور مذهبی و خانوادگی در پاسخ به سوالی درباره تاثیر استفاده از کودکان زیبا و دختران بور و چشم آبی در پیام‌های بازرگانی اظهار کرد: وقتی فضایی مصنوعی را در رسانه ایجاد می‌کنیم که برآمده از واقعیت‌های عینی زندگی مردم نیست، طبیعتاً در خیلی جاها می‌تواند تاثیر داشته باشد.

    حجت‌الاسلام سعیدی تأکید کرد:‌گاهی خود بچه‌ها خود را با این کودکان مقایسه می‌کنند و حتی در نظر نمی‌گیرند که کودکی که در تبلیغات وجود دارد تصویرش بزک شده است و حالت طبیعی نیست و یا گریم دارد. حتی خانواده‌ها هم ممکن است این مقایسه را داشته باشند و کودکشان را با کودکان حاضر در تبلیغات مقایسه کنند.

    وی در پایان گفت: یکی از نکات مهم این است که در این تبلیغات تعادل رعایت شود، به هر حال آدم‌ها به لحاظ ظاهر چهره رنگ و قد متفاوت هستند آن‌ها هم حق زندگی دارند باید دوست داشته شوند و مورد توجه قرار بگیرند و اگر این تعادل رعایت نشود و از بین برود، تأثیر آن در جامعه منفی تلقی می‌شود.

  • آغاز پخش «پله سی و هفتم» در شبکه دو سیما

    آغاز پخش «پله سی و هفتم» در شبکه دو سیما

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی شبکه دو، «پله سی و هفتم» عنوان برنامه جدید گروه سیاسی شبکه دو سیماست که در ۲۶ قسمت از فردا دوشنبه ۲ دی ساعت ۱۹:۳۰ روانه آنتن می‌شود.

    این برنامه که به بهانه نزدیک شدن به انتخابات مجلس یازدهم تهیه ‌شده در هر قسمت یک مساله اساسی و پیش ‌روی تصمیم‌گیران کلان مدیریتی را مورد واکاوی قرار خواهد داد. 

    با توجه به نقش مؤثر و مهم مجلس در نظام کشور و دو وظیفه عمده آن یعنی قانونگذاری و نظارت این پرسش مطرح می‌شود که این قوه چه اختیارات و توانایی‌هایی دارد و انتظارات مردم از نمایندگان چه باید باشد؟

    موضوعاتی که در مجلس آینده نیاز به بررسی خواهد داشت همچون مسائل اقتصادی (ارزش پول ملی یا ساختار بودجه‌ریزی کشور)، حوزه خانواده (بحث جمعیت)، آموزش و پرورش، محیط زیست، آموزش عالی، ورزش و … در این برنامه مورد کنکاش قرار می‌گیرد. از بخش‌های این برنامه ترکیبی می‌توان به گفت‌وگو، گزارش مردمی، مستند کوتاه، اینفوموشن و… اشاره کرد.

    «پله سی و هفتم» به تهیه‌کنندگی محمدرضا صباحی، کارگردانی امیرحسین دربهانی و اجرای مهدی معین و آرش عالی دایی کاریست از گروه سیاسی که تا پایان دی روزهای دوشنبه و چهارشنبه و پس از آن روزهای زوج ساعت ۱۹:۳۰ از شبکه دو سیما روانه آنتن خواهد شد.

  • پخش سریال طنز «از این رو به اون رو» در رادیو نمایش

    پخش سریال طنز «از این رو به اون رو» در رادیو نمایش

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی رادیو، زهرا عبدالله‌زاده تهیه‌کننده سریال رادیویی «از این رو به اون رو» گفت: نمایش «از این رو به اون رو» حکایت تقابل و تضاد بین دو نسل است که در ادامه منجر به تصمیمی عجیب از سوی پسر خانواده می‌شود.

    وی افزود: این نمایش در بستری طنز، واقعیت دنیای امروز را بیان می‌کند که سهیلا خدادادی آن را نوشته و در خلاصه داستان آن آمده است: فریدون پدر خانواده استاد ادبیات است و کشمکش‌هایی با پسرش بابک دارد، بابک با کمک دوستش بهنام می خواهد معجونی به خوردِ پدرش بدهد که از این رو به آن رو بشود.

    در این سریال رادیویی نوید نوروزی، میرطاهر مظلومی، عباس محبی، فریبا متخصص، نازنین مهیمنی، شیرین سپهراد، بیوک میرزایی، صفا آقاجانی، نورالدین جوادیان، مونا صفی، اسماعیل بختیاری، عباس توفیقی و حمید یزدانی ابیانه به ایفای نقش پرداخته اند.

    «از این‌رو به اون‌رو» به کارگردانی مهدی طهماسبی، افکتوری محمدرضا قبادی‌فر، صدابرداری علی حاجی نوروزی و مجید آئینه و تهیه‌کنندگی زهرا عبدالله‌زاده از امشب در ۱۴ قسمت، هر شب ساعت ۲۰ از رادیو نمایش پخش می شود و تکرار آن فردا ساعت ۱۰:۳۰ از رادیونمایش است.

    علاقه مندان می توانند برنامه ها و نمایش‌های رادیو نمایش را از موج اف ام ردیف ۱۰۷.۵ مگاهرتز دنبال کنند.