محمدرضا تاجیک در گفت و گو با خبرنگار مهر، در مورد قراردادهای موقت، اظهار داشت: طبق ماده ۷ قانون کار، قرارداد کار بر اساس دو تبصره میتواند شفاهی یا کتبی باشد؛ با توجه به مشکلاتی که این ماده دارد، تبصره یک سال گذشته اصلاح شد. طبق تبصره یک حداکثر مدت موقت برای کارهای غیرمستمر اصلاح شد و به عنوان نمونه در امور پیمانکاری گفتیم اگر فردی برای مدت ۴ سال استخدام شد دیگر تا آخر پروژه باید حضور داشته باشد.
عضو شورای عالی کار افزود: در حال حاضر بحثی که وجود دارد در مورد تبصره ۲ این ماده قانونی است که کار را خراب کرد و هنوز هم اصلاح نشده است.
وی ادامه داد: بسیاری از مشاغل ما از لحاظ تیپ کاری مستمر هستند؛ به عنوان مثال شغل حسابداری یک شغل مستمر است به گونهای که شخص به مدت ۱۰ سال است که حسابدار شرکتی بوده اما هر سال قرارداد را تمدید میکند این در حالیست که باید قرارداد در مشاغل مستمر دائمی باشد.
تاجیک افزود: تبصره ۲ ماده ۷ قانون کار موجب سواستفاده شده به گونهای که در حال حاضر ۹۷ درصد قراردادهای ما موقت است؛ یعنی مدت زمان قراردادهای منعقد شده بین کارگر و کارفرما یک سال، ۶ ماه و یا کمتر است.
کار مستمر با قرارداد موقت!
این فعال کارگری گفت: وقتی طبیعت کار مستمر است، در صورتی که کارفرما جفایی کند کارگر میتواند به دیوان عدالت اداری مراجعه کند و دیوان نیز رأی به بازگشت به کار میدهد، اما نکته مهم این است که امنیت شغلی از بین رفته است. در مواردی میبینیم که شخص ۲۶ سال است که کار میکند اما قراردادهای یک ساله امضا میکند و هر اتفاق هرچند کوچکی هم میافتد تهدید به اخراج یا عدم تمدید قرارداد میشود.
وی با اشاره به راه حل این مساله، اظهار داشت: باید قانون کار اصلاح شود؛ تبصره یک ماده ۷ را با نمایندههای دولت و کارفرما تصحیح کردیم؛ در واقع مشکلات در جایی که کار غیرمستمر است را حل کردیم اما در جایی که کار مستمر است، اقدامی نکردهایم.
عضو شورای عالی کار تصریح کرد: اصلاح تبصره یک قدم رو به جلو بود اما هنوز برای تبصره ۲ کاری انجام نشده است.
وزارت کار باید راسا ورود کند
تاجیک گفت: از وزارت کار درخواست داریم که اصلاح این تبصره را در اولویت بگذارد تا گشایشی در امور کارگری داشته باشیم و امنیت شغلی در این بخش افزایش یابد.
وی افزود: نمایندگان کارگری در جلسات مختلف، بارها این موضوع را مطرح کردهاند اما باید یک نشست رسمی برگزار شود و وزارت کار به عنوان ضلع اصلی وارد عمل شود. تا زمانی که وزارت کار راسا به این موضوع ورود کند به هیچ وجه این مساله حل نمیشود.
به گزارش خبرنگار مهر، پس از مدتها بلاتکلیفی بالاخره پرونده دستمزد امسال کارگران شنبه شب با تغییر پایه مزدی و اجماع نمایندگان کارگری و کارفرمایی شورای عالی کار بر روی میزان افزایش حق مسکن کارگران، بسته شد.
در جلسه مذکور، در کنار اجماع برای افزایش ۲۰۰ هزار تومانی حق مسکن (که نیاز به تصویب در هیأت دولت دارد)، شورای عالی کار مصوبه دیگری تحت عنوان «کاهش پایه سنوات و افزایش پایه مزدی» داشت. مطابق با این مصوبه، از اول تیرماه از پایه سنوات ۷۵ هزار تومان کاسته شده و به همان تناسب به پایه مزدی افزوده میشود؛ به گونهای که حداقل دستمزد امسال کارگران از ۲۱ درصد فعلی به ۲۶ درصد افزایش خواهد یافت. یعنی از یک میلیون و ۸۳۵ هزار تومان به یک میلیون و ۹۱۱ هزار تومان افزایش مییابد. این مصوبه از اول تیرماه در پرداخت حقوق اعمال خواهد شد.
در این بین با توجه به اینکه این رشد ۲۶ درصدی پایه مزدی مختص حداقلی بگیران است، ابهامی در رابطه بانحوه اعمال تغییرات مزد، برای کارگران سایر سطوح مزدی یعنی کسانی که یک سال یا بیشتر سابقه کار دارند به وجود آمد و این نگرانی ایجاد شد که کاهش یافتن ۷۵ هزار تومانی پایه سنوات ممکن است منجر به کاهش دستمزد کارگران غیرحداقلی بگیر (مشمولان سایر سطوح مزدی) شود.
در همین ارتباط محمدرضا تاجیک، عضو کارگری شورای عالی کار به خبرنگار مهر گفت: ما فقط یک عدد را جا به جا کردیم. اینکه کارگران سایر سطوح مزدیفکر کنند که از حقوقشان کم شده، اشتباه است.
وی توضیح داد: با توجه به اینکه پایه سنوات (برای شاغلان دارای حداقل یکسال سابقه) از ۱۷۵ هزار تومان به ۱۰۰ هزار تومان کاهش یافت، به همین دلیل برای جبران به حقوقسایر سطوح مزدی روزانه ۲,۶۰۰ تومان افزوده شد که سرجمع در ماه ۷۸ هزار تومان میشود. یعنی علاوه بر آن ۱۵ درصد و ۹۱ هزار تومان که قبلاً به حقوق افراد اضافه شده بود یک مبلغ ۷۸ هزار تومان دیگر نیز به پایه مزد افزوده شد.
تاجیک گفت: با مصوبه جدید شورای عالی کار سقف عیدی برای کارگران بالا میرود زیرا عیدی کارگران متناسب با پایه مزدی است و حداقل ۲ برابر و حداکثر ۳ برابر پایه مزد به عنوان عیدی به کارگر در پایان سال پرداخت میشود. همچنین حق اولاد از ۱۸۳ هزار و ۵۰۰ تومان به ۱۹۱ هزار تومان رسیده است.
وی تاکید کرد: جزئیات تغییرات و ریز محاسبات طی روزهای آتی اعلام میشود.
به گزارش خبرنگار مهر، پس از تصویب و ابلاغ حداقل دستمزد سال ۹۹ حقوق بگیران تأمین اجتماعی و حواشی ایجاد شده پیرامون آن (مخالفت نماینده کارگری با میزان افزایش حداقل دستمزد و عدم تأمین نظر آنها)، چندی پیش محمد شریعتمداری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی اعلام کرد که وزارت کار به دنبال پر کردن خلأ دستمزدی کارگران است و افزایش حق مسکن را اهرمی برای رشد دستمزد کارگران میداند؛ بر همین اساس مقرر شد جلسه شورای عالی کار در روز چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ماه برای تعیین «حق مسکن» تشکیل شود.
اما به دلیل کنار گذاشته شدن وزیر صمت و به تبع آن عدم معرفی نماینده صنعتی و عدم حضور وزیر امور اقتصادی و دارایی در جلسه شورا، این جلسه لغو و مقرر شد تاریخ برگزاری جلسه اعلام شود.
در این ارتباط، محمدرضا تاجیک در گفت و گو با خبرنگار مهر در مورد برگزاری جلسه شورای عالی کار، اظهار داشت: تاریخ برگزاری جلسه هنوز مشخص نشده است؛ اما با پیگیریهایی که از وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی کردیم قرار شده این هفته جلسهای مقدماتی به صورت سه جانبه بین نمایندگان کارگران، کارفرمایان و دولت برگزار شود.
نماینده مجمع عالی کارگران در شورای عالی کار در خصوص اینکه جلسه اصلی چه زمانی برگزار میشود، افزود: هدف از برگزاری جلسه این هفته، نزدیک شدن نظرات کارگران و کارفرمایان به یکدیگر است و اگر به نکات مثبتی در این جلسه برسیم، طبق اعلام وزارت کار، برگزاری جلسه شورای عالی کار مشکلی نخواهد داشت.
وی ادامه داد: اگرچه دولت (وزیر کار) موضوعجلسه را تصمیم گیری درباره «حق مسکن» اعلام کرده اما نمایندگان کارگران در شورای عالی کار، همچنان روی موضع خود یعنی افزایش (اصلاح) حداقل دستمزد هستند و این موضوع را در جلسه مطرح خواهیم کرد.
رئیسمجمع نمایندگان کارگری استان تهران با اشاره به جلسه شورای عالی کار که چندی پیش لغو شد، گفت: نظر نمایندگان کارگران بر این است که حتماً وزیر اقتصاد و سرپرست وزارت صمت در این جلسهحضور داشته باشند تا با اجماع، حق مسکن تصویب شود و به این ترتیب در هیأت دولت به مشکلی برنخورد؛ جلسهقبلی هم به همین دلیل لغو شد.
محمدرضا تاجیک، تئوریسین و فعال سیاسی اصلاح طلب در بخشی از گفتگوی تفصیلی خود با خبرآنلاین، در پاسخ به سوالی درباره وضعیت اصلاح طلبان تا انتخابات ۱۴۰۰ گفت: امروز، جریان اصلاحطلبی دوران برزخ یا به گفتهی آگامبن کسوف خود را میگذراند، زیرا که از رویارویی با چالشهای نظری و عملی تاریخ اکنون خود، که مقولهها و مفهومهای مالوف و مرسوم اصلاحطلبی را به تدریج از درون تهی کردهاند، سر باز میزند، و به تبع، به لحاظ کنشی نیز دچار نوعی پرتابشدگی از مرحلهی کنش اکنون خود شده است. اما کاملا معتقدم که وجه زمانیِ اصلاحطلبی آینده است، یعنی قرار است همواره در حال آمدن باشد.
وی افزود: با این بیان میخواهم با دریدا همصدا شوم و بگویم: اصلاحطلبی مرده است چون «آنچه میمیرد، از قدرتِ خاصی برخوردار میشود»! این قدرت، قدرت اشباح آن است که در کالبد هر کنش سیاسی-اجتماعی و هر ارادهی معطوف به مقاومت و تغییر در اکنون و فردایی که در راه است، حلول کرده و هر لحظه اصلاحطلبان را به خود میخواند، و با مخاطب قراردادن و استیضاح مداوم آنان، و فراخواندن آنان به تغییر استراتژی و تغییرِ استراتژیک، این امکان و مجال دوباره را به آنان میدهد که کماکان بهمثابه سوژههای سیاسی و کارگزاران تغییر تاریخی جامعهی خود باقی و مطرح بمانند.
تاجیک تاکید کرد: امروز بسیاری از دقایق گفتمانی اصلاحطلبی از معنای اصیل خود، و از حقیقتشان، تهی شدهاند، منسوخ و سرانجام از کار افتادهاند. این دقایق مفهومی، به گفته آگامبن، امروز واقعیتی را دربرمیگیرند که دیگر هیچ ربطی با آن واقعیتی ندارد که در ابتدا و در اصل این مفاهیم تبیین میکردند. لذا اصلاحطلبان ضرورتا باید دقایق گفتمانی خود را دوباره بازبینی کنند، بازاندیشند و حتا آنها در صورت لزوم کنار گذارند و یا نسخ کنند.
فائزه عباسی: از همان سال ۷۶ که رای باورنکردنی مردم، جریان چپ را به راس قوه مجریه رساند افت و خیزهای این جریان هم شروع شد گاهی با تفرقه و تشتت غائله را به رقیب واگذار کردند مانند انتخابات شورای شهر دوم و ریاست جمهوری ۸۴؛ گاهی هم اختلاف سلیقهشان با نهادهای نظارتی مانند شورای نگهبان مانند یک مانع اصلی ظاهر شد.
اما روزگار اصلاحطلبان در هیچکدام از این سالها مانند امروز نبود؛ درماندگی و بی اقبالی از یک سو و اختلافات درونی و شوق رسیدن به قدرت از سوی دیگر وضعیت را آنچنان آشفته کرده است که اگر از آغاز یک فروپاشی سخن بگوییم شاید پر بیراه نباشد و این درحالی است که از چند سال پیش هشدار اصلاح اصلاحات از سوی برخی نخبگان و تئوریسینهای اصلاحطلب مطرح شد اما این هشدارها جایگاه ویژهتری به جز بایگانی جریان چپ سر در نیاورد.
محمدرضا تاجیک، استاد دانشگاه شهید بهشتی و فعال سیاسی اصلاح طلب از همان تئوریسینهایی بود که مدتها پیش به به فعالین این جریان اخطار داده بود که نادیده گرفتن اصلاحات میتواند مشکلساز شود؛ او هنوز هم معتقد است هیچ راهی جز انحراف اصلاحات از مسیر انحرافی که رفتهاند وجود ندارد. تاجیک حتی با الهام گرفتن از واژه «مجاهد روز شنبه» از «اصلاحطلبان شنبه» استفاده میکند و میگوید: در فردای حکومتیشدن جریان اصلاحطلبی، فضا برای بازیِ قدرت و منفعتِ «اصلاحطلبان شنبه» هم فراهم شد تا جریان مدنی و اندیشگی و اجتماعی و فرهنگی را به یک جریان صرفا سیاسی تقلیل دهند.
پای انتقادات از روش و منش اصلاحطلبان در شورای عالی سیاستگذاری هم به میان آمد و گفت: «بگذارید خطر کنم و بگویم که بسیاری از کنشگران فردی و جمعی سیاسی ما اساسا درک و فهم درستی از مفهوم مشورت و دموکراسی نداشته و ندارند.» او که معتقد است اصلاح طلبان محو سیمای پرجذبه قدرت شده اند، این را گفت که« میخواهم با دریدا همصدا شوم و بگویم: اصلاحطلبی مرده است چون «آنچه میمیرد، از قدرتِ خاصی برخوردار میشود.»
مشروح گفتگوی محمدرضا تاجیک با خبرگزاری خبرآنلاین را در ادامه میتوانید بخوانید:
**********
*آقای تاجیک! از سال ۷۶ جریان اصلاحطلب با شعار تغییر و اصلاح که بیشتر فضای باز سیاسی و اقتصادی را مطرح میکرد اقبال زیادی را به خودش جلب کرد. اما رفتهرفته سرمایه اجتماعی خود را از دست داد تا جایی که از سال ۹۶ برخی افراد از جمله خود شما، از لزوم تغییر یا اصلاح اصلاحات صحبت کردند و امروز میبینیم دیگر از آن سرمایه اجتماعی سال ۷۶ چندان اثری باقی نمانده. این وضعیت را ناشی از تعلل در تغییر استراتژی میدانید یا آفتی همچون اختلاف و میل به ماندن بر قدرت است که نصیب این جریان شد؟
دلوز و گتاری بهما میگویند هیچگاه نمیتوان از نفوذ و رخنه ناخودآگاه عشق به قدرت و سلطه خردهفاشیسم در امان بود، بنابراین، آنان ما را دعوت به یک انقلاب مداوم یا انقلاب فرهنگی در سطح میکرو و مولکولی میکنند. از نظر آنان، مشکل از زمانی آغاز میشود که اقلیت یا سوژهی شیزو، بعد فروپاشی نظام اکسیومی مستقر و مسلط، خود مبدع و موجد نظام اکسیومی دیگر میشود، جامه اکثریت بر تن میکند، بازگشت امر سرکوبشده با سرکوب توام میشود، بازگشت امر تروماتیک خود تروما میافزاید، سوبژکتیویته بد جای سوبژکتیویته خوب مینشیند، و به تعبیر دلوز و گتاری، میلِ ماشینهای میلگر جدید باز دوباره نوعی ادیپیشدن، فاشیستشدن، تن به قدرت و پدران و بوروکراسی و سرکوبِ میل دادن، را طلب میکند، انقلاب فرهنگی در سطح میکرو و مولکولی یا انقلاب مداوم را درخود و برخود نمیپسندد و نمیپذیرد، و پیرامون سیاستهای هویتی خویش حصارهایی از جنس ایدئولوژی برپا میکنند و دگرهایی را که از امکان و استعداد اکثریتشدن – یا به بیان آگامبن، حذف ادغامی یا ادغام حذفی – برخوردار نیستند را یا حذف و یا طرد رادیکال میکنند.
در این حالت، سیاست ادامه همان سیاست قبلی اما با ابزار و وسایلی دیگر میشود، سیاست ناظر بر «چه میتوان کرد»ی در راستای بقا و تامین و تحفظ قدرت میشود، و سیاست معطوف به همان میلی میشود که هیچگاه در شکل ناباش – که میتواند جهانی را به آتش بکشد – بروز و ظهور نمیکند، بلکه همواره با شکل غیرناب آن که توسط نهادها وساطتیافتهاند و اخته شدهاند، بالفعل میگردد.
کاملا معتقدم که وجه زمانیِ اصلاحطلبی آینده است، یعنی قرار است همواره در حال آمدن باشد. با این بیان میخواهم با دریدا همصدا شوم و بگویم: اصلاحطلبی مرده است چون «آنچه میمیرد، از قدرتِ خاصی برخوردار میشود»! این قدرت، قدرت اشباح آن است که در کالبد هر کنش سیاسی-اجتماعی و هر ارادهی معطوف به مقاومت و تغییر در اکنون و فردایی که در راه است، حلول کرده و هر لحظه اصلاحطلبان را به خود میخواند.
این سیاست دیگر سیاست مقاومت نیست، بلکه سیاست قدرت و هویت است، سیاستی است که سر در جیب قدرت و منفعت دارد و از مراقبت و اخلاق و زیباشناسی میگریزد و در برابر لحظهی اکنون و امر بالفعل موجود سر فرود میآورد، بهنوعی عرفان رضایتمندانه و فانتسمپرور تن میدهد، قلمروزدایی را جایگزین قلمروزدایی میکند، از خط گریز میگریزد، بدن بدون اندام را به تمسخر میگیرد. در این وضعیت، با سیاست و سوژه سیاسی انقلابی مواجه میشویم که قدرت توانسته آن را به کالایی بیضرر و خطر و یکی از اشکال فرار از واقعیت و نه تغییر آن بدل کند. معتقدم این گفته دلوز و گتاری در مورد جریان اصلاحطلبی و اصلاحطلبان کاملا صدق میکند.
اصلاحطلبان به اصلاحطلبی وفادار نماندند
در فردای پیروزی جریان اصلاحطلبی و تبدیل آن به گفتمان مسلط، اصلاحطلبان چندان به رخداد اصلاحطلبی و نظام آکسیومی آن وفادار نماندند. بیتردید، نفوذ و رخنهی خودآگاه و ناخودآگاه عشق به قدرت در این بیوفایی تاثیری شگرف داشت. در فردای تبدیل پادگفتمان اصلاحطلبی به گفتمان مسلط و مستقر، سوبژکتیویته قدرت و بقا در قدرت جای سوبژکتیویتهی نقد و اصلاح مستمر قدرت را گرفت.
تاجیک:کَک قدرت بهجان اصلاحطلبان افتاده/دوران کسوف اصلاحطلبیست
اصلاحطلبان محو تماشای سیمای پرجذبه قدرت شدند
اصلاحطلبان فراموش کردند که باید آنچه میگویند، بزیند، زیرا زیستنِ اصلاحطلبانه بر بیان و زبانِ اصلاحطلبانه مرجح و مقدم است، زیرا آنچه آنان را در نگاه و احساس و ادراک مردم از سایر کنشگران اجتماعی و سیاسی متفاوت و متمایز میسازد، «اتوس» یا «خویگان و منش و زیستِ اصلاحطلبانه»ی آنان است نه صرفا «لوگوس (زبان) اصلاحطلبانه». اصلاحطلبان در فردای بعد از استقرار، نیازی به «اصلاحطلبی مستمر»، یا اصلاحطلبی فرهنگی در سطح میکرو و مولکولی ندیدند و چنان محو تماشای سیمای پرجذبهی قدرت شدند که فراموش کردند توسط نگاههای خیرهی بسیاری تماشا میشوند.
اصلاح طلبان شنبه، جریان مدنی اصلاح طلبی را به یک جریان سیاسی تقلیل دادند
لذا دیری نپایید که گفتمان اصلاحطلبی نیز به نوعی آپاراتوس و دیسپوزیتیف قدرت تبدیل شد و در پای قدرت و منفعت ذبح گردید. افزون بر این، در فردای حکومتیشدن جریان اصلاحطلبی، فضا برای بازیِ قدرت و منفعتِ «اصلاحطلبان شنبه» هم فراهم شد تا جریان مدنی و اندیشگی و اجتماعی و فرهنگی را به یک جریان صرفا سیاسی تقلیل دهند، و از گفتمان «همواره-در-شدنِ» اصلاحطلبی نوعی ایدئولوژی شبهارتدکس و فراتاریخی بسازند که ذاتا نیازی به تغییر و اصلاح ندارد و میتوان تندیس آن را از سنگ سخت تراشید و بر سر هر کوی و برزنی نصب کرد، و یا آن را مومیایی کرد و در هر موزهای بهنمایش گذارد. اینچنین شد که تاریخ رفت و جریان اصلاحات ماند، و انسانهای در سفر اندکاندک از آن فاصله گرفتند و دور و دورتر شدند.
امروز جریان اصلاحطلبی «واقعا موجود» جز رهگذر «انحراف» از مسیر انحرافی که دیریست مست و ناهشیار در آن طی طریق میکند، نمیتواند به مسیر راستین خود برگردد. در این شرایط، تنها یک انحراف است که میتواند به آنان یاری رساند تا پرسشها و پروبلماتیکهایی بنیادین در رابطه با آنچه اکنون بهنام کنش و کنشگری سیاسی تجربه میکنند، مطرح سازند. انحراف است که بدانان مینمایاند آن دارو که از سر تدبیر در عرصهی سیاست مرسوم و مسلط کردهاند، عمارت نیست، ویران کردهاند. انحراف است که به آنها میگوید که نباید امر سیاسی را علیه امر اجتماعی و یا امر خصوصی را در مقابل امر عمومی قرار دهند.
از لب لعل نظم مشورتی نچشیدهایم و آنچه نصیبمان شد صوت و آوا بود
*یکی از راهکارهایی که بعد از سال ۸۸ مطرح شد رسیدن به یک شورا و تصمیمگیری شورایی بود که نتیجه آن شد شورای عالی سیاستگذاری. اما این شورا نتوانست غایت اصلاحطلبان را تامین کند تا جایی که حتی نایب رئیس آن هم ترجیح میدهد استعفا دهد. آیا این شکست به عملکرد افراد منتهی میشود یا ناکارآمدی سیستم شورایی در ساختار سیاسی و حزبی ایران؟
بیتردید، نظام شورایی دموکراتیک نظام در راهی است (به بیان دریدا) که هنوز به سرزمین فرهنگی و زیستجهان ما نرسیده است. ما هنوز از لب لعل نظم و نظام مشورتی چندان نچشیدهایم. لذا سامان و سازوکار مشورتی برای ما بیشتر یک «آرایه» است تا «آن»، یک «بازی زبانی» است تا یک «فرهنگ». از همین رو، سامانهای مشورتی ما نیز، همچون سامانهای حزبیمان همواره نوعی سانترالیسم غیردموکراتیک و توتالیتاریسم فردی/گروهی را در متن و بطن خود داشته است.
به بیان دیگر، دموکراسی مشورتی در میان ما ایرانیان، نه چندان «دموکراتیک» و نه چندان «مشورتی» بوده است، و اصحاب شور و مشورت ما، چندان با فرهنگ شور و مشورت خوگر نبوده و نیستند. بگذارید خطر کنم و بگویم که بسیاری از کنشگران فردی و جمعی سیاسی ما اساسا درک و فهم درستی از مفهوم مشورت و دموکراسی نداشته و ندارند، یا به گفتهی فرزانه، عمدتا آن را ایدئولوژیک فهم میکردند. بنابراین، از دموکراسی آنچه نصیب ما شد تنها یک «صوت و آوا» بود، نه مرام و منش و خویگان و عادتواره.
در نگاه رانسیر، دموکراسی قدرتی نیست که بر کمیت استوار باشد. دموکراسی همانا تواناییهای بخشهای بدون سهم جامعه، آنان که از هیچ سهمی در سیستم برخوردار نیستند، آنان که بهحساب نمیآیند، در ادارهی امور مشترک، در برابری و رهایی از سلطههای گوناگون است. دموکراسی هدف نیست. انتخاب عدهای برای اِعمال حاکمیت بر مردم بهجای مردم و بهنام مردم نیست. کمیت نیست. مقدار نیست. اکثریت جبار یا اقلیت شورشی نیست. این معنای رانسیری از دموکراسی (در تفکیکناپذبریاش از سیاستِ دگر) یا به بیانی دیگر این دموکراسی جنبشی، دموکراسی بخشهای بیسهم جامعه، جدا و مستقل از دستگاه دولتی و قدرتهای مسلط، در تصاحب ادارهی امور مشترک، در برابری، خودگردانی و رهایی از سلطهها، از هم اکنون و در اشکال مختلف مداخلهجویانه، بیشک نمیتواند در «دموکراسی نمایندگی» تعریف، تبیین، خلاصه و محدود شود. به بیان دیگر، ایننوع «دموکراسی» را بههیچرو تنها نمیتوان به انتخابات، پارلمان، حکومت قانون و نفی خودکامگی فردی و گروهی تقلیل داد. دموکراسی، دخالتگری یا اقدام بدون واسطه، بدون واگذاری و بدون نمایندگی است. دموکراسی، پراتیکهای متنوع و جمعی برای تصاحب امور مشترک بهدست خود و برای خود است.
آیا در شورایعالی همه برابر و واحد بودند؟!
آیا واقعا آن دموکراسی مشورتی که ما در احزاب و گروههای سیاسی کنونیمان و در نهادهایی همچون شورای سیاستگذاری اصلاحطلبان تجربه کرده و میکنیم، از این نوع و جنس است؟ آیا در نهادهای به اصطلاح مشورتی امروز ما، آحاد تشکیلاتی واحد و برابرند، یا از همان ابتدا برخی اقتدار و اهلیت سخنگفتن بهجای، برای، و به زبان دیگران را از آنِ خود دانستهاند؟ تردید ندارم یکی از علل بنیادین تلاشی و انحلال نهادهای مشورتی ما همین فقدان یا ضعف فرهنگ و خویگان مشورتی است.
بر این باورم که فصل و عصر اصلاحطلبی رسمی و «واقعا موجود» بهسر آمده و از زمان و زمانهی خود عقب مانده است، لکن اصلاحطلبی غیررسمی و غیرحکومتی کماکان از این امکان برخوردار است تا با ارائهی گفتمانی نو و ساختار و کارکردی متفاوت بهعنوان کنشگر موثر جامعهی خود باقی بماند.
*آشفتگی و پریشانحالی که اینروزها در میان اصلاحطلبان دیده میشود حتی بعد از حوادث ۸۸ هم به این صورت نبود. چه اتفاقی در این ۸ سال رخ داد که آنها به اینجا رساند؟
چه چیز هویت یک حوزهی گفتمانی مشخص را فارغ از همهی تفاوتهای درونیاش و تغییرهای ممکن در محتوای ایجابیاش خلق و حفظ میکند؟ لاکان بهما پاسخ میدهد: مداخلهی نوعی گرهگاه یا نقطهی آجیدن. نقطهای که تفاوتها و تمایزها (کثرت) را روکش میکند و از سیالیت و سرریزشدنشان جلوگیری میکند و معنای آنان را در ساحت یک نظم نمادین کلی تثبیت میکند.
روکش مخملین و ابریشمین اصلاحطلبی چندیست که نخنما و پوسیده شده
امروز آن گرهگاه یا روکش انسجام و هویتبخش، خاصیت ایجاد انتظام در پراکندگی و تبدیل امر کثیر به امر احد را از دست داده است. افزون بر این، این روکش مخملین و ابریشمین اصلاحطلبی چندیست که نخنما و پوسیده شده و شکوه و جذابیت خود را از دست داده است. از جانب دیگر، چندیست که گفتمان و نظام اندیشگی اصلاحطلبان سنگواره شده و با پای سنگی و سنگین آن نه بهسوی مردمان راه سفر و نه از دروازهی قدرت امکان گذر. لذا هم آنانی که از اصلاحطلبی آفرینش و بالندگی گفتمانی و اندیشگی و کارکردی مستمر انتظار دارند، پاسخی دریافت میکنند، و نه آنان که در قاب و قالب اصلاحطلبی برج بابلی برای رسیدن به عرش قدرت میدیدند.
آنچه خاتمی را خاتمی کرده التزام نظری و عملی به رهبری جمعی است
*چقدر نقص رهبری و لیدری در جریان اصلاحات وجود دارد. در واقع، برخی عبور از خاتمی و رهبری فردی را مطرح میکنند و از سوی دیگر، وقتی رهبری شورایی مطرح میشود دوباره نواقص راهکار شورای عالی یادآوری میشود.
در این پرسش نوعی پیشافرض، یعنی رهبری فردی، نهفته که نمیتوانم با آن موافق باشم. آنچه خاتمی را خاتمی کرده است، التزام نظری و عملی وی به رهبری جمعی است. اما چه باید کرد زمانی که اصلاحطلبان، اولا، رهبری جمعی نمیدانند و نمیتوانند، ثانیا، بدون رهبری فردی تدبیر منزل خویش نمیتوانند. از این رو، تصویری از جریان اصلاحطلبی به نمایش میگذارند همچون سنگنقشهای قدیم که شاهی در عرش قدرت است و سایر مردمان، ریزهخوران و ثناگویان و سوژههای منقاد او. در واقع، نوعی فرهنگ شبانکارگی (به بیان فوکو)، همچون سایر گروهها و احزاب، در جریان اصلاحطلبی نیز دیده میشود.
بر این باورم که فصل و عصر اصلاحطلبی رسمی و «واقعا موجود» بهسر آمده و از زمان و زمانهی خود عقب مانده است، لکن اصلاحطلبی غیررسمی و غیرحکومتی کماکان از این امکان برخوردار است تا با ارائهی گفتمانی نو و ساختار و کارکردی متفاوت بهعنوان کنشگر موثر جامعهی خود باقی بماند. اینان در فضای گنگ و گیج شبهگفتمانی خود سرگردانند و نمیدانند اصلاحطلبی چیست و قلمرو و حریمش کدام است و توقفگاههایش کجایند.
قدرت با با بسیاران چه کار؟
* وقتی انتقادات از جریان اصلاحطلب اوج میگیرد آنها موانع حکومتی و چوبلایچرخگذاشتنها را بهانه میکنند. آیا این توجیه میتواند برای وضعیت امروز قابل پذیرش باشد؟
این روش و منش هر جریان در/با قدرتی است، کما اینکه اصولگرایان و نهادهای حکومتی و حاکمیتی هم بر همین روش و منش هستند. بازی زبانی قدرت، معمولا زیادی بازیباور است و از بازی «فرافکنی» و «کی بود، کی بود، من نبودم» و «آسمون و ریسمون بههمبافی» لذت میبرد و توان میگیرد. طبعا منطق این بازی مورد پذیرش بسیاری نیست، اما قدرت را با بسیاران چه کار؟
کک قدرت افتاده در جان و تن برخی اصلاحطلبان
* در طول ۳۰ سال گذشته هرگاه مردم از نگاهها و مشی جریان اصولگرایان به تنگ میآمدند طیف اصلاحطلب بهعنوان یا آلترناتیو ظاهر میشد، اما در جریان رفتارها و رویکردهای چند سال اخیر همان مردم نسبت به اصلاحطلبان هم ابراز ناامیدی میکنند تا جایی که حتی شخصیتها و چهرههایی که زمانی قهرمان آنها محسوب میشدند عملا در سیبل انتقادات تند قرار گرفتند. با این اوصاف آیا این احتمال وجود دارد که مردم به دنبال آلترناتیوی برای اصلاحات باشند و این آلترناتیو به کدام سمت و سو ختم خواهد شد؟
نخست بگویم که روایت اصلاحطلبان، روایت واحد و یگانهای نیست و در ساحت فراخ جریان اصلاحطلبی، رقص تفاوتها و تمایزها و تکثرها (بازیهای زبانی و گفتمانی گونهگون) برپاست. چون نیک بنگریم بسیاری از اصلاحطلبان امروز را در «هیچکجا» و «هرکجا»ی نظری و عملی میبینیم. اینان، اصلاحطلبی را دقیقا در همان موقف و موضعی تعریف میکنند که قدرت و منفعتشان اقتضا میکند. این عده، برای رسیدن به قدرت آرام و قرار ندارند. کک قدرت افتاده توی تن و جانشان و آرامش و قرار را از آنان ربوده است.
برخی منادیان اصلاح طلبی دچار انسداد و انجماد گفتمانی هستند
اینان تابعین قدرتند، لذا هرکجا قدرت هست آنان نیز هستند. به بیان دیگر، این عده در خود و در ساحتِ گفتمانی خود نیز متوقف نیستند، و به تعبیر مولانا، سر پنهان هستند اندر صد غلاف. ظاهرشان اصلاحطلب و باطنشان بر خلاف. امروز همچنین، در میان برخی از منادیان اصلاحطلبی شاهد تمایل و گرایشی فزاینده بهسوی نوعی انسداد و تصلب و انجماد گفتمانی هستیم.
برخی تلاش دارند به دور گفتمان اصلاح طلبی هاله ای قدسی بکشند
برخی گونههای پارادوکسیکال اصلاحطلب تلاش دارند از «گفتمان»، یک «ایدئولوژی» – آنهم از نوع ارتدکسی – بسازند و بهنام اصلاحطلبی آیات محکم نازل کنند و نصگون بگویند و بنویسند. اینان تلاش دارند بهدور گفتمان اصلاحطلبی هالهای قدسی بکشند، آن را اخته کنند، و آن را پایانی بدانند بر توالی و تکثر گفتمانها. از نظر این عده، اصلاحطلبی همان است که آنان میگویند یا نمیگویند، میفهمند یا نمیفهمند؛ نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد. از اینرو، در قاموس اینان، هر خوانش دیگر و هر تلاش برای نو کردن گفتمان اصلاحطلبی، نوعی ریوزیونیسم (تجدیدنظرطلبی) و بدعت تعریف میشود.
بعضی دیکر شتابان در مسیر محصور و محدود کردن نظر و عمل اصلاحطلبی به کسب و حفظ ماکروفیزیک قدرت و ماکروپلتیک قرار گرفتهاند و حیات و مماتِ هستیشناختی، معرفتشناختی و روششناختی اصلاحطلبی را سخت به آموزهی «در قدرت»بودن گره زدهاند و برون از قدرت را مترادف با برون از حیات سیاسی خود فرض کردهاند، لذا برای نیل به قدرت پرهیزی از بهرهبرداری ابزاری از جریان اصلاحطلبی و هزینهکردن تمام هزینهی تاریخی و اجتماعی و نمادین آن ندارند. کسان دیگر، آنانی هستند که به ظاهر واعظ احکام اصلاحطلبی، اما در باطن صفیر و دام آنند. کسانی که بر سر هر کوی و برزن اصلاحطلبی فریاد برآوردهاند که بهر اصلاحطلبی جان سپاریم، سر دهیم، صد هزاران منّتش بر خود نهیم. حیف میآمد ما را کان جریان پاک، در میان جاهلان گردد هلاک. شکر خدا را و خلق را که ما، گشتهایم آن کیش حق را رهنما. اینان همان اصلاحطلبان اصلاحنشده و دروغینی هستند که به صف اصلاحطلبان درآمدهاند تا با کژنظری و کژعملی خود چشمهای مردمان را بشورند تا صورت و سیرت زیبا و فریبای اصلاحطلبی را باژگونه ببیند. بعضی دیگر، اساسا نمیدانند کجا باید بایستند و چرا باید بایستند.
برخی از نام اصلاحطلبی صورتکی ساختهاند برای پنهان داشتن صورت و سیرت نااصلاحطلب خود
اینان در فضای گنگ و گیج شبهگفتمانی خود سرگردانند و نمیدانند اصلاحطلبی چیست و قلمرو و حریمش کدام است و توقفگاههایش کجایند. این گروه از اصلاحطلبان تنها نامی را یدک میکشند و از این نام صورتکی ساختهاند برای پنهان داشتن صورت و سیرت نااصلاحطلب خود. بنابراین، نمیتوان حکمی کلی نسبت به اصلاحطلبان داشت. افزون بر اینکه، همانگونه که بارها تصریح کردهام، نباید میان اصلاحطلبی بهعنوان یک جریانِ مدنی و اصیل تاریخی با اصلاحطلبان رابطهی اینهمانی برقرار کرد. این خلط، خلط نادرستی است، و تبعا ره به تحلیلها و تجویزهای نادرست میبرد.
{در پاسخ به توجیه اصلاحطلبان با این موضوع که نگذاشتند}این روش و منش هر جریان در/با قدرتی است، کما اینکه اصولگرایان و نهادهای حکومتی و حاکمیتی هم بر همین روش و منش هستند. بازی زبانی قدرت، معمولا زیادی بازیباور است و از بازی «فرافکنی» و «کی بود، کی بود، من نبودم» و «آسمون و ریسمون بههمبافی» لذت میبرد و توان میگیرد. طبعا منطق این بازی مورد پذیرش بسیاری نیست، اما قدرت را با بسیاران چه کار؟
عصر اصلاحطلبی موجود به سر آمده و اصلاحطلبان از زمانه خود عقب ماندهاند
اما در تحلیل نهایی، بر این باورم که فصل و عصر اصلاحطلبی رسمی و «واقعا موجود» بهسر آمده و از زمان و زمانهی خود عقب مانده است، لکن اصلاحطلبی غیررسمی و غیرحکومتی کماکان از این امکان برخوردار است تا با ارائهی گفتمانی نو و ساختار و کارکردی متفاوت بهعنوان کنشگر موثر جامعهی خود باقی بماند. در غیر اینصورت، آن جریان که در راه است جریانی بس متفاوت از آنچه اصلاحطلبان انتظارش را دارند خواهد بود. این جریان نوعی رادیکالیتهی نوین خواهد بود که هستی و وجودش (یا هویتِ بیهویتش) با ناپیوستگی، تکثر، تفاوت، کمونیتاسگونگی، کنشگر-شبکه یا ریزوموارگی، مولکولیبودگی، و کنشهای رادیکال گره خورده است.
اصلاح طلبی در آستانه فروپاشی نیست چون…
* بهنظر شما میتوان شرایط امروز جریان چپ یا اصلاحطلبی را در آستانهی یک فروپاشی قلمداد کرد؟
خیر. اصلاحطلبی یک نظام و مکتب اندیشگی، یک نظم نمادین و گفتمانی، یک شیوه و روش سیاستورزی، یک نظام ارزشی و اخلاقی و هنجاری، یک شیوه و سبک زندگی و باهمبودگی، و یک طریق و طریقت تغییر اجتماعی است که از یکسو، ریشه در تاریخ و فرهنگ جامعه دارد، و از سوی دیگر، در روز و روزگار ما (دوران پسارادیکالیسم) ممکنترین و موثرترین استراتژی تغییر است. بهویژه در جامعهی ما که تاریخش توالی انواع و اشکالی از رادیکالیسم بوده است، ضرورت وفادار ماندن به مکتب و مشرب اصلاحطلبی همواره یک ضرورت غیرقابل اجتناب باقی خواهد ماند.
* شما از لزوم تغییر استراتژی اصلاحطلبان صحبت کردید. آیا هنوز هم معتقدید این اصلاح میتواند کارساز باشد؟ اساسا این اصلاحات باید کدام بخش این جریان سیاسی را تغییر دهد؟
امروز بسیاری از دقایق گفتمانی اصلاحطلبی از معنای اصیل خود، و از حقیقتشان، تهی شدهاند، منسوخ و سرانجام از کار افتادهاند. این دقایق مفهومی، به گفته آگامبن، امروز واقعیتی را دربرمیگیرند که دیگر هیچ ربطی با آن واقعیتی ندارد که در ابتدا و در اصل این مفاهیم تبیین میکردند. لذا اصلاحطلبان ضرورتا باید دقایق گفتمانی خود را دوباره بازبینی کنند، بازاندیشند و حتا آنها در صورت لزوم کنار گذارند و یا نسخ کنند.
گفتمان جدید اصلاح طلبی باید مفاهیم خاص خود را ابداع کند
گفتمان جدید اصلاحطلبی باید مفاهیم خاص خود را باید ابداع کند، امروز، آنگونه که آلَن بَدیو از ما میخواهد – باید جایی در فاصله با کنش و کنشگری و کنشگران جامعهی خود بایستیم و به خلق کنش و کنشگری بپردازیم که « تنها در پی اندیشهکردن به آنچه که هست، وجود دارد و امکانپذیر است نبوده، بلکه در جستوجوی آنیست که نیست، وجود ندارد و ناممکن است». با بیانی آگامبنی، ما نیاز به یک کنش و کنشگری سیاسی شایستهی زمانهی خود داریم. بیتردید، این کنشگر جز از مسیری انحرافی نمیتواند تاریخ اکنون را تقریری متفاوت کند.
امروز جریان اصلاحطلبی «واقعا موجود» جز رهگذر «انحراف» از مسیر انحرافی که دیریست مست و ناهشیار در آن طی طریق میکند، نمیتواند به مسیر راستین خود برگردد. در این شرایط، تنها یک انحراف است که میتواند به آنان یاری رساند تا پرسشها و پروبلماتیکهایی بنیادین در رابطه با آنچه اکنون بهنام کنش و کنشگری سیاسی تجربه میکنند، مطرح سازند. انحراف است که بدانان مینمایاند آن دارو که از سر تدبیر در عرصهی سیاست مرسوم و مسلط کردهاند، عمارت نیست، ویران کردهاند.
انحراف است که به آنها میگوید که نباید امر سیاسی را علیه امر اجتماعی و یا امر خصوصی را در مقابل امر عمومی قرار دهند. انحراف است که – با بیانی رانسیری – به آنان میفهماند که میتوانند توانائیِشان را در حالی اعلام کنند که سیستم توزیع جایگاههای اجتماعی و سیاسی آن را برای آنان منکر میشود، و این تواناییِشان را چون هر نمایندهی عادی همهی آنانی اعلام کنند که بهسان آنان قابلیتشان انکار میشود. انحراف است که بر آنان آشکار میسازد که میتوانند در برابر «سیاست» چون قدرت حاکمه، حاکمیت، نمایندگی، نهاد، قانون اساسی، دولتگرایی، مدیریتِ وضع حاضر، پلیس، حقوق، احزاب، استراتژی و تاکتیک، تعریف دیگری از«سیاست» در ناسازگاری با این دریافت غالب ارائه دهند و «سیاست» را در پرتو دقایق مفهومی و نطریای همچون «امر «همگانی»، «چندگانگی»، «مشارکت برابرانه و مستقیم همه – بهویژه طردشدگان و محذوفین، برای ادارهی امور و سرنوشت خود»، «کثرت و بسیارگونگی»، «همزیستی و همستیزی»، «اتحادها و تضادها»، «جنبشها و رخدادها» درک کنند. انحراف است که آنان را بهخاطر برداشت و کاربرد ناصواب و ناثوابشان از عقل و عقلانیت سیاسی، از مشروط و محدودکردن اصلاح امور به کسب قدرت و حضور در قدرت، از فراموشی تودههای مردم، از هدر دادن سرمایهی اجتماعی و انسانی و نمادین، از نمایش نازیبا و ناموفق در تئاتر قدرت و سیاست، از… به نقد میکشد. این «انحراف» دقیقا آن چیزی است که من «استراتژی» مینامم.
آنچه خاتمی را خاتمی کرده است، التزام نظری و عملی وی به رهبری جمعی است. اما چه باید کرد زمانی که اصلاحطلبان، اولا، رهبری جمعی نمیدانند و نمیتوانند، ثانیا، بدون رهبری فردی تدبیر منزل خویش نمیتوانند. از این رو، تصویری از جریان اصلاحطلبی به نمایش میگذارند همچون سنگنقشهای قدیم که شاهی در عرش قدرت است و سایر مردمان، ریزهخوران و ثناگویان و سوژههای منقاد او.
اصلاحطلبی دوران کسوف و برزخ خود را میگذراند
* انتخابات ۱۴۰۰ در پیش است. بهنظر شما این آفتی که به جان جریان اصلاحات افتاده تا ۱۴۰۰ ادامه پیدا خواهد کرد یا این بیماری تا آن زمان قابل درمان است؟
امروز، جریان اصلاحطلبی دوران برزخ یا به گفتهی آگامبن کسوف خود را میگذراند، زیرا که از رویارویی با چالشهای نظری و عملی تاریخ اکنون خود، که مقولهها و مفهومهای مالوف و مرسوم اصلاحطلبی را به تدریج از درون تهی کردهاند، سر باز میزند، و به تبع، به لحاظ کنشی نیز دچار نوعی پرتابشدگی از مرحلهی کنش اکنون خود شده است. اما کاملا معتقدم که وجه زمانیِ اصلاحطلبی آینده است، یعنی قرار است همواره در حال آمدن باشد.
اصلاح طلبی مرده است چون….
با این بیان میخواهم با دریدا همصدا شوم و بگویم: اصلاحطلبی مرده است چون «آنچه میمیرد، از قدرتِ خاصی برخوردار میشود»! این قدرت، قدرت اشباح آن است که در کالبد هر کنش سیاسی-اجتماعی و هر ارادهی معطوف به مقاومت و تغییر در اکنون و فردایی که در راه است، حلول کرده و هر لحظه اصلاحطلبان را به خود میخواند، و با مخاطب قراردادن و استیضاح مداوم آنان، و فراخواندن آنان به تغییر استراتژی و تغییرِ استراتژیک، این امکان و مجال دوباره را به آنان میدهد که کماکان بهمثابه سوژههای سیاسی و کارگزاران تغییر تاریخی جامعهی خود باقی و مطرح بمانند.
دیوان عدالت اداری شکایت کارگران را سریع پیگیری کند
محمدرضا تاجیک در گفت و گو با خبرنگار مهر، اظهار داشت: بعد از دستور رئیسقوه قضائیه، هفته گذشته جلسهای با سازمان بازرسی کل کشور در خصوص چارچوب تعیین مزد، شکایت تشکلهای کارگری به دیوان عدالت اداری در مورد دستمزد و عدم توجه به ماده ۴۱ قانون کار داشتیم و طی یک نامه این موارد را ذکر و به سازمان ارائه کردیم.
رئیسمجمع نمایندگان کارگران استان تهران افزود: همچنین نامهای که در مورد شکایت جامعه کارگری به دیوان عدالت اداری بود را هم به سازمان بازرسی ارائه دادیم که پیگیری کنند.
وی ادامه داد: درخواست جامعه کارگری این است که شکایتی که به دیوان عدالت اداری تحویل شده است در اسرع وقت بررسی شود و اگر حرف کارگران درست است بخشنامه دستمزد ابطال شود.
تاجیک با بیان اینکه یک میلیون و ۱۸۰ هزار تومان اختلاف سبد معیشت سال ۹۷ و ۹۸ بود اماحقوق بسیار کمتر افزایش یافت، گفت: در حال حاضر حق و حقوق کارگران در حال پایمال شدن است، از این رو باید دیوان عدالت اداری سریعتر این موضوع را بررسی کند زیرا اگر قرار باشد مانند پروندههای دیگر بررسی شود، فرایند ارزیابی بسیار زمانبر خواهد بود.
وی تصریح کرد: جلسه هفته پیش با سازمان بازرسی جلسه خوبی بود و اگر قرار باشد روی درخواست جامعه کارگری ترتیبی دهند باید دیوان عدالت اداری نظر خود را اعلام و رأی را ابطال کند.
تاجیک ادامه داد: نیازی به برگزاری هیچ جلسه دیگری حتی در دیوان عدالت اداری هم نیست زیرا همه چیز شفاف و مشخص است و ما تاکنون بر اساس قانون کار صحبت کردهایم و ادله آوردهایم.
این فعال کارگری افزود: رهبری هم چند روز پیش تاکید کردند که با توجه به اینکه در سال جهش تولید هستیم باید کارگران در این سفره سهیم باشند؛ پس از سخنان رهبری آقای شریعتمداری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی فقط افزایش حق مسکن را مطرح کرد این در حالی است که فقط حق مسکن مطرح نیست بلکه بحث چارچوب تعیین دستمزد مطرح است که مورد اعتراض جامعه کارگری قرار گرفته زیرا این موضوع مطابق با قانون انجام نشد.
وی گفت: جای تعجب است که خود آقای شریعتمداری اعلام میکردند که با توجه به میزان حقوق کارمندان دولت، هیچ کارگری کمتر از ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان نگیرد اما دیدیم که در عمل این اتفا نیفتاد و دیدگاه کارگران مورد توجهقرار نگرفت.
محمدرضا تاجیک، رئیس مجمع نمایندگان کارگران استان تهران در گفتگو با خبرنگار مهر معیشت، امنیت شغلی و تشکلیابی را سه رأس مثلث مطالبات جامعه کارگری عنوان کرد و با اشاره با قدرت خرید کارگران گفت: امسال با توجه به اینکه ما نتوانستیم در بحث دستمزد طبق چارچوبهایی که در ماده ۴۱ قانون کار تعیین شده بود، پیش برویم این موضوع قطعاً در کاهش قدرت خرید کارگران مؤثر خواهد بود.
تاجیک گفت: سبد معیشت کارگران ۴ میلیون و ۹۴۰ هزار تومان تعیین شد که البته این عدد نیز با در نظر گرفتن حداقلها به دست آمد و قطعاً هزینههای زندگی بالاتر از اینهاست. به عنوان مثال هزینه اقلام خوراکی یک خانوار ۳.۳ نفری کارگری، یک میلیون و ۵۳۰ هزار تومان برآورده شده بود اما با تعیین حداقل دستمزد روی یک میلیون و ۸۳۰ هزار تومان، عملاً دستمزد کارگری فقط کفاف حداقل هزینههای خوراکی را میدهد تا خانوار کارگری دچار سوءتغذیه نشود.
وی با بیان اینکه معیشت کارگران وضعیت خوبی ندارد، ادامه داد: از سوی دیگر در ماجرای شیوع ویروس کرونا، کارگران بیش از همه اقشار از جمله کارمندان و کارفرماها تاوان دادند.
این فعال کارگری با اشاره به موضوع امنیت شغلی، اظهار داشت: بر اساس آماری که در سایتهای خود وزارت تعاون آمده، بیش از ۹۰ درصد کارگران، قرارداد موقت دارند و فاقد امنیت شغلی هستند.
وی افزود: تبصره ماده ۷ قانون کار موجب شده که این مشکلات پیش آید. بسیاری از کارگران از قراردادهای موقت رنج میبرند.
تاجیک گفت: به کارفرما میگوئیم که اگر به دنبال بازدهی کار هستید باید امنیت شغلی را به وجود آورید تا کارگر راحت کار کند؛ ضمن اینکه با این وضعیت دستمزد که طبق آمار وزیر کار تنها ۵۰ درصد هزینههای فرد را پوشش میدهد، مشخص است که بازدهی مناسبی نخواهیم داشت.
وی افزود: در واقع یک کارگر باید تمام وقت کار کند تا بتواند نصف هزینههای زندگی (هزینههای حداقلی) را به عنوان مزد دریافت کند.
ماجرای بازی «اصلاحات،بدون خاتمی»/ شورای اصلاح طلبان تعطیل شود
به گزارش خبرگزاری مهر، محمدرضا تاجیک، استاد دانشگاه و مشاور سابق رئیس دولت اصلاحات امروز (دوشنبه) در گفتگو با روزنامه اصلاح طلب شرق به طور مفصل در باب وضع اصلاح طلبان اظهار نظر کرده است. وی درباره وضعیت اصلاح طلبان گفته است: چون نیک بنگریم بسیاری از اصلاحطلبان امروز را در «هیچکجا» و «هرکجا» ی نظری و عملی میبینیم. اینان اصلاحطلبی را دقیقاً در همان موقف و موضعی تعریف میکنند که قدرت و منفعتشان اقتضا میکند. این عده برای رسیدن به قدرت آرام و قرار ندارند. کک قدرت افتاده توی تن و جانشان و آرامش و قرار را از آنان ربوده است. اینان تابعان قدرتاند؛ بنابراین هرکجا قدرت هست، آنان نیز هستند. به بیان دیگر، این عده در خود و در ساحتِ گفتمانی خود نیز متوقف نیستند و به تعبیر مولانا، سر پنهان هستند اندر صد غلاف. ظاهرشان اصلاحطلب و باطنشان برخلاف.
وی افزود: برخی گونههای پارادوکسیکال اصلاحطلب تلاش دارند از «گفتمان»، یک «ایدئولوژی» – آنهم از نوع ارتدوکسی – بسازند و به نام اصلاحطلبی آیات محکم نازل کنند و نصگون بگویند و بنویسند. اینان میکوشند بهدور گفتمان اصلاحطلبی هالهای قدسی بکشند، آن را اخته کنند و آن را پایانی بدانند بر توالی و تکثر گفتمانها. از نظر این عده، اصلاحطلبی همان است که آنان میگویند یا نمیگویند، میفهمند یا نمیفهمند؛ نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد. ازاینرو، در قاموس اینان، هر خوانش دیگر و هر تلاش برای نوکردن گفتمان اصلاحطلبی، نوعی ریویزینیسم (تجدیدنظرطلبی) و بدعت تعریف میشود.
تاجیک درباره طرح مجدد عبور از خاتمی گفت: عدهای فهمیده اند تا وقتی که خاتمی هست، امکان جهیدن بر پشت مرکب و تاختن به سوی کاخ قدرت وجود ندارد. پس باید به نام واسازی و بازسازی جریان اصلاحات، بازی «اصلاحات، بدون خاتمی» را راه و جا انداخت.
وی افزود: امروز حذف خاتمی، تسطیح و هموارکننده مسیر برخی شبهاصلاحطلبان به سوی دروازههای قدرت است. اینها داستانهای عاشقانه ایرانی زیاد خوانده و شنیدهاند و بر این باور شدهاند که برای رسیدن به معشوق باید دست به معاملهای بزرگ زد و قربانیها تقدیم کرد و وفاداری را به اثبات رساند. اینان همان «عشق قدرت» هایی هستند که از همان آغاز از اصلاحات، تصویر و تصور برج بابلی را داشتند که میتواند آنان را به عرش قدرت برساند یا با اهالی قدرت محشور و همنشین کند. این «اصلاحطلبان شنبه» ظاهراً در عجلهای که برای رسیدن به معشوق (قدرت) دارند، سوراخ دعا را گم و انگشت در بد سوراخی کردهاند.
وی در ادامه گفت: خاتمی امروز «روکش» (به بیان لاکان) است که چون از میان برخیزد، نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان؛ در نتیجه در شرایط کنونی بدیلی برای او متصور نیست. به بیانی دیگر، نسبت خاتمی با جریان اصلاحطلبی همچون نسبت لنین با مارکسیسم است؛ اگرچه لنین خود واضع و تقریر کننده این مکتب نبود (اگرچه افزودهای داشت)، اما جداکردن لنین از تمامیت و کلیت این مکتب بسیار سخت است. بگذارید خطر کنم و بگویم امروز خاتمی (نه بهمثابه یک شخص، بلکه بهعنوان یک نماد) همان «دال اعظم» جریان اصلاحطلبی است که سایر دالهای تهی و شناور از او معنا میگیرند.
وی درباره شعار «بازسازی اصلاحات» و تدوین مانیفست جدید اصلاح طلبی نیز گفت: دمیدن روحی جدید به کالبد نیمهجان اصلاحطلبی «واقعا موجود» (رسمی)؟ این انگیزه و انگیخته اگرچه در سطح خود درست مینماید، اما از آنجا که با هیچ ارزش افزوده گفتمانی، اندیشگی، منشی، روشی، ساختاری و… همراه نیست، بیشتر به نمایشی تکراری روی صحنه و پرده دیگر میماند.
رئیس مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری در زمان اصلاحات درباره شورای عالی اصلاح طلبان گفت: شورای عالی اصلاحطلبی از همان آغاز شورایی بود برای «شور» نکردن، برای «عالی» نبودن و برای «اصلاحطلب» نبودن. در درون این شورا، از همان آغاز «شوراها» برپا بود و بازی زبانی هفتادودو گروه و حزب و شخصیت. بنابراین از همان آغاز در پس و پشت هر تصمیم و تدبیر، هر ورود (عضویت) و خروجی (عدم عضویت)، هر موضع و مواضعی، هر استراتژی و تاکتیکی، هر ائتلاف و انفصالی و بالاخره هر دم و بازدمی، نوعی تنازع قدرت و بقا نقش بازی میکرد.
وی درباره اینکه آیا شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان به درستی این جریان را نمایندگی میکند گفت: در این مجال تنها میتوانم بگویم «خیر»: ذات نایافته از هستیبخش، کی تواند که شود هستیبخش؟
این فعال اصلاح طلب درباره اینکه آیا رفتن موسوی لاری تغییر در شورای عالی سیاست گذاری را به همراه خواهد داشت گفت: بعید است تغییری که با حضور این چهرهها محقق نشد در غیابشان تحقق یابد. نفسِ کنارهگیری چنین چهرههایی (قائممقام شورای سیاستگذاری) نشان از پیچیدگی بازی قدرت در این شورا دارد. صریح بگویم، امروز «تغییر» این شورا در «تعطیلی» آن است.
تاجیک درباره حمایت جریان اصلاحات از روحانی گفت: بارها در این زمینه سخن گفتهام و گفتهام که آن ائتلاف تاریخی، با آن سازوکار در آن شرایط با این جریان (اعتدال و توسعه) به نام عقلانیت سیاسی، هر چه بود نه عقلانی بود و سیاسی. طنز تاریخ امروز ما این است؛ همانهایی که دیروز به نام اصلاحطلبی چک سفید بدون امضا به این جریان دادند، امروز ناقد و نافی و عدوی آن شدهاند و همانهایی که با این اقدام نعش این مقتول عزیز را روی دستان ما گذاشتهاند، زیر تابوت آن زار میگریند و خاک بر سر میکنند. همانهایی که جریان رشید اصلاحطلبی را کشتند، در خاک کردند و روی خاکش گل و ریاحین کاشتند امروز بر مزارش جمع شدهاند و نوحهسرایی میکنند.
وی در پایان گفت: جریان اصلاحطلبی برای اینکه بتواند بهعنوان کنشگر حال و آینده جامعه خود نقش مؤثری ایفا کند نیازمند تحول حال و احوال گفتمانی، تشکیلاتی، رفتاری، اندیشگی و… به احسن حال است