برچسب: فقه سیاسی

  • داوود فیرحی؛ در کشاکش فقه سیاسی و تجدد

    داوود فیرحی؛ در کشاکش فقه سیاسی و تجدد

     

    داوود فیرحی؛ در کشاکش فقه سیاسی و تجدد

     

    اعتمادآنلاین| داود فیرحی (۱۳۹۹-۱۳۴۳) استاد برجسته دانشگاه تهران و از عالمان دینی از میان ما رفت؛ رفتنی که آتش در دل‌ها نهاد و اندوه‌ها افزود. او رهروی نیک‌سرشت، پارسا، خردمند و جستجوگر بود. دوستی که مهربانی صفت ممتاز او بود. سیزدهم آبان دوستی خبر بیماری او را داد. دقایقی بعد پیامی برایش فرستادم: «دوست قدیم و صمیم» و آرزو کردم به زودی رفع کسالت شود و «تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد…» و «همواره تندرست و پویا باشید.» روزها در صبر و انتظار و امید گذشت تا بامداد بیست‌و‌یکم آبان ماه که خبر رسید او از قفسِ تن پر گشود و راهیِ سرای جاوید شد. فیرحی که بود، چگونه زیست، چه کرد و چه مسیری را پیمود؟

    ۱) در شخصیت فیرحی، جاذبه‌ای، اخگری و شعله‌ای بود که بی‌ریا و سخاوتمندانه بر دوست، آشنا و غریبه می‌تابید و به جان‌ها خرمی و گرمی می‌بخشید. او در کلام، رفتار و معاشرت، بی‌پیرایه بود، بی‌تکلف بود، مهربان بود و امیدوار بود. تجسم طهارتِ روحی را می‌توانستی در نگاه و سیمای او ببینی. آمیزه‌ای از نجابت، صداقت و فروتنی بود. گویی دعای او به استجابت رسیده بود که: «اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْلِی قَلْبِی…» در دنیای پلشتِ زد‌وبندها، نان به نرخ روز خوردن‌ها، دورویی‌ها، سودجویی‌ها و فرصت‌طلبی‌ها، او تلاشگری بی‌ادعا و یک لاقبا بود که بی‌اعتنا به عجوزه سه‌سر و هزار دامادِ زر و زور و تزویر، راه خود می‌رفت و کار خود می‌کرد؛ کاری مسئولانه که در طرح‌های درسی و پژوهشی او سامان یافته است.

    ۲) فیرحی پژوهشگر سرچشمه‌ها بود. دین اسلام را با تمرکز به تاریخ صدر اسلام می‌کاوید و می‌پژوهید. دوران پیامبر، امام علی و امام حسین از منظر اجتماعی و سیاسی در کانون اسلام‌پژوهی و مطالعات تاریخی او، نوری به زوایای تاریک پاره‌ای از تحولات سیاسی صدر اسلام افکند. این روشنگری بسیار دقیق، سنجیده و آموزنده بود. فیرحی در تاریخ ایران نیز بیشتر به صدر مشروطه نظر داشت؛ یعنی دورانی که ایران گام در جهان مدرن نهاد. او در پژوهش‌های خود، اسناد و مدارک تاریخی این دوران را مبنا قرار داد و هوشمندانه از فراز دسته‌بندی‌های سیاست‌زده و حب‌و‌بغض‌های این و آن عبور کرد.

    داود فیرحی (۱۳۹۹-۱۳۴۳)

    فیرحی به شهادت آثارش دریافته بود که دو جریان اصلی جنبش مشروطه خواهی یعنی «مشروطه» و «مشروعه»، هر یک از کجا آغاز کرده‌اند و به کجا می‌روند. برای او آزادی، عدالت و حکومت قانون، سه بنیان اساسی بود. از این‌رو با دیدگاه‌های فضل‌الله نوری همفکر و همدل نبود. او در میان عالمان دینی، جریان اصیل، مترقی و پیشرو جنبش مشروطه‌خواهی را بیشتر در اندیشه‌های محمد کاظم خراسانی و محمدحسین غروی نائینی جستجو می‌کرد. تعلق خاطر او به نائینی به‌ویژه در کتاب آستانه تجدّد؛ در شرح تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله(۱۳۹۴) مشاهده می‌شود. این دو جریان، پس از مشروطه در تاریخ ایران تداوم یافت تا به انقلاب ایران رسید. هنوز دو گرایش مشروطه و مشروعه با نام‌هایی دیگر در ایران معاصر تداوم دارد، با این تأکید که گرایش فکری فضل‌الله نوری در دورانی که با انقلاب در ایران آغاز شد، شکل نهادینه به خود گرفت. بنابراین، فیرحی که با اندیشه‌های مشروطه‌خواهیِ عالمان دینی همراهی داشت، کوشید منطق و برون‌دادهای این اندیشه‌ها را در پژوهش‌های خویش بررسی کند و در کتاب‌ها، مقاله‌ها و گفتارهای خود بازتاب دهد.

    فارغ از نگاه فیرحی به دو جریان یادشده، کارنامه فضل‌الله نوری در نظر و عمل به‌گونه‌ای است که انگار مخالفان او سراسیمه و شتاب‌زده و با نگاهی بهداشتی به نائینی و رساله او پناه می‌برند تا در جوار آن، امن و آسایش بیابند! اینکه نظریه فقهی نائینی می‌تواند زیربنای حکومت مبتنی بر دموکراسی باشد، به باور من برداشتی نادرست از رساله تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله است. در این رساله، گرچه او از «حکومت مُقَیَّده» (در چارچوب قانون) در برابر «حکومت مطلقه» دفاع می کند، اما سررشته اصلی سه قوه مقننه، قضائیه و مجریه را بر مبنای نظریه فقهی خود به دست فقیهان داده است؛ موضوعی که معلوم نیست چرا اغلب در ایران نادیده گرفته می‌شود. نائینی آشکارا در غیبت امام دوازدهم، حکومت را از آنِ فقیهان به عنوان نائبان وی می‌داند. آنچه نائینی در نقد و رد «استبداد دینی» در رساله خود آورده است، به‌طور عمده ناظر به انتقادهای صریح او نسبت به افکار و عملکرد فضل‌الله نوری در همراهی، تشجیع و همکاری با محمدعلی شاه قاجار در سرکوب مشروطه‌خواهان با به‌کار بردن سلاح‌های گرم است. نفی استبداد دینی به‌ معنی باور نائینی به حاکمیت مردم و حکومت قانون نیست. درکتاب نواندیشان ایرانی کوشیده‌ام با استناد به متن رساله نائینی، نظریه او را که به‌طور مستقیم و یا براساس نیابت، بر امارت فقیهان استوار است نشان بدهم.

    بنابراین نمی‌توان آراء نوری و نائینی را درباره ارکان اصلی حکومت (تأکید می‌کنم: ارکان اصلی حکومت) از یکدیگر جدا کرد. این دو جویبار در نهایت به یک آب‌راه مشترک می‌پیوندد. بدین‌سان، فقه سیاسی فیرحی در بهترین حالت، برون‌داد نظریه فقهی نائینی است؛ نظریه‌ای که حساب آن از حاکمیت مردم و نظام حکومت مبتنی بر دموکراسی جدا است. آنچه از میراث علم فقه در امور اجتماعی و سیاسی به‌کار می‌آید آن است که در کنار قرارداد اجتماعی، سنت‌ها، قوانین موضوعه پیشین و تجربه قانون‌گذاری دیگر کشورها، به‌عنوان یکی از منابع قانون از آن بهره‌برداری شود.

    استبداد دینی به‌ معنی باور نائینی به حاکمیت مردم و حکومت قانون نیست. درکتاب نواندیشان ایرانی کوشیده‌ام با استناد به متن رساله نائینی، نظریه او را که به‌طور مستقیم و یا براساس نیابت، بر امارت فقیهان استوار است نشان بدهم

    ۳) فیرحی استاد و پژوهشگر اندیشه سیاسی بود. او گرچه سیاست و نهاد حکومت را در ایران به دقت زیر نظر داشت، اما به مناصب دولتی وارد نشد. باور من این است که او کار فکری و تأملات نظری را برگزیده بود، زیرا می‌اندیشید که ایران امروز هنوز راه خود را در نظریه دولت به درستی نپیموده است و تا هنگامی که این راه به منزلگاه اصلی خود نرسد، ایران سامان درستی نخواهد گرفت. چنانکه پیش از این آمد، تمرکز پروژه فکری فیرحی بر آزادی، عدالت و حکومت قانون بود؛ با این تأکید که فقه سیاسی در کانون تأملات او قرار داشت. چنین بود که به تعبیر سهراب سپهری، او «قطار سیاست» را می‌نگریست که «چه خالی» می‌رود. لابد همراه این قطار، نظریه دولت بود که فیرحی در آثار خود از منظر فقهی به زمینه‌ها و مقدمات آن پرداخت تا شاید در فرجام کار، «قطار روشنایی» به حرکت درآید.

    ۴) زیستگاه اصلی فیرحی دانشگاه بود، گرچه سالیانی در قم تحصیل و زندگی کرده بود و تا پایان عمر در این شهر اقامت داشت. او در قم با هم‌اندیشان حوزوی خود گِرد می‌آمد تا با هم بحث و گفت‌و‌گو کنند. این حلقه، هم محفل انس بود و هم محل پرسش‌ها، دغدغه‌ها و چاره‌جویی‌ها در امور دینی، فرهنگی و اجتماعی. فیرحی به موازات تدریس و کارهای پژوهشی، در عرصه عمومی ایران کنشگری فعال و پرتلاش بود. آثار او طی سه دهه گذشته به تدریج منتشر شد. او در صدها همایش، سخنرانی و گفت‌وگو، بهره‌هایی از پژوهش‌های خود را به جامعه عرضه کرد. بر این اساس، او به کار دانشگاهی اکتفا نکرد و آموخته‌ها و دریافت‌های خود را در عرصه عمومی از طریق نهادهای مدنی منتشر کرد تا به سهم خود در کوشش‌های آزادی‌خواهانه، عدالت‌طلبانه و شکل‌گیری حکومت قانون‌محور مشارکت کند. او از سویی در پی پالایش متون اسلامی و روشنگری دینی بود، از سوی دیگر به ایران امروز و فردا می‌اندیشید تا در فربهی درون‌مایه نظری اندیشه سیاسی در ایران سهیم شود. بر این اساس فیرحی بر پایه آثارش، تحول‌گرا و خواهان تغییر و اصلاح در ساختار نظام حکومتی ایران در فرآیندی تدریجی بود.

    ۵) فیرحی با پشتوانه‌های فقهی و سیاسی دوران اسلامی و مدرن که دارا بود، بر محور فقه سیاسی در باب حکومت به پژوهش پرداخت. او در این مسیر منزلگاه‌هایی را پیمود و دستاوردهایی را عرضه کرد. اکنون شایسته است اهل نظر و به‌ویژه دانشجویان این شخصیت علمی، در ادامه راهی که او گشود، با پژوهش‌های نو و نقادانه، منزلگاه‌های پیش‌رو را طی کنند، با این هدف که پشتوانه‌های نظری لازم در تدوین نظریه دولت، آن‌گونه که مقتضی دوران مدرن همراه با زیست اخلاقی و مؤمنانه است، برای ایرانیان فراهم آید.

    درگذشت این استاد اندیشمند و فرهیخته را به همسر محترم و فرزندان گرامی، دوستان، همکاران، جامعه علمی کشور و دانشجویان وی تسلیت می‌گویم. نام، یاد و آثار داود فیرحی در عرصه اندیشه، دین و سیاست ماندگار باد.

    منبع: مشق نو

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • فیرحی همانند میرزای نائینی تلاش کرد خاستگاهی بومی برای تحزب دست و پا کند

    فیرحی همانند میرزای نائینی تلاش کرد خاستگاهی بومی برای تحزب دست و پا کند

    اعتمادآنلاین| صبح روز چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ دکتر داود فیرحی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران بر اثر بیماری کرونا درگذشت. فیرحی را می‌توان یکی از مهم‌ترین استادان علوم سیاسی در ایران در دو دهه اخیر دانست. او با پروژه فکری‌اش در نسبت فقه و علم سیاست و راهی که برای فقه سیاسی گشود، تاثیری شگرف بر علوم سیاسی در جامعه امروز ایران گذاشت. شریف لک‌زایی، استاد عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قم، در گفت‌وگو با اعتمادآنلاین ضمن بررسی پروژه فکری فیرحی از ویژگی‌های این پروژه و نسبت مستقیم آن با فرایند سیاست‌ورزی در ایران سخن گفته است. متن کامل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

    ***

    شریف لک زایی
    فیرحی

    *نقش مرحوم فیرحی در پیاده‌سازی علم سیاست در فرایند سیاست‌ورزی در ایران چه بود؟

    ضمن تسلیت فقدان آن استاد عزیز، به نظرم دکتر فیرحی در فضایی که می­اندیشید در پی آن بود که بتواند سنت­های بومی جامعه ما و از جمله فلسفه سیاسی و فقه سیاسی را در سیاست‌ورزی ایران جاری سازد. این چنین نگاهی را مرحوم آیت‌اللّه عمید زنجانی، استاد فقید دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران هم در حوزه فقه سیاسی داشت. اما تفاوت دکتر فیرحی با استادش و استادم این بود که فیرحی صرفاً از پایگاه سنت فقهی به مباحث نمی ­نگریست بلکه پای در سنت داشت و با توجه به این که دانش‌آموخته رشته علوم سیاسی بود، از زاویه این دانش به مباحث دانش سیاسی نگاه می­کرد و البته از این منظر توانسته بود حرف­های جدیدی در این زمینه داشته باشد. گو این که به نظرم استاد فیرحی در حال برآورده ساختن آرزوی استاد عمید زنجانی در عمومی‌سازی فقه سیاسی در ایران معاصر بود اما به شیوه خودش.

    *پروژه فکری او در فقه استبداد و فقه مطلوب و ورود سیاست‌ورزی در ایران چه اثراتی را می­توانست در ساحت سیاسی ایران ایجاد کند و کرد؟

    نگاه فیرحی به بخش­هایی از سنت فقهی چشم دوخته بود که کمتر تاکنون مورد توجه قرار گرفته بود. به ویژه این که این موارد مصداق­هایی هم در تاریخ مسلمانان و به ویژه در تاریخ صدر اسلام و میراثی مانند نهج‌البلاغه و تأکیدات این نص برای عبور از استبداد در اختیار ایشان قرار می­داد. حتی ورود ایشان برای شرح رساله «تنبیه‌ الامه و تنزیه المله» میرزای نائینی هم از این منظر اهمیت دارد که نائینی نیز در تلاش بود مفاهیم جدید را از دل سنت رد یابی کند. من در خاطرم هست که نائینی برای مثال تفکیک قوا را به مباحث صدر اسلام ارجاع می‌داد و از این طریق راه را برای پذیرش آن در جامعه هموار می­کرد. گذشته از این نائینی از این جهت هم برای استاد فیرحی اهمیت داشت که دفاع جانانه­ای از حریت و مساوات به عمل آورد و همین مسیر دکتر فیرحی را برلی بحث­های بعدی مانند تحزب و حکمرانی حزبی گشود.

    *آیا فیرحی در حوزه و دانشگاه که به دنبال یک راه آرمانی برای فقه سیاسی ایران بود، توانست به اهدافش برسد؟ چقدر از این راه باقیمانده و آیا دیگرانی هستند که بتوانند پروژه او را در این زمینه که کاربردی کردن فقه سیاسی مبتنی بر حقوق بود را اجرا کنند؟

    به نظرم استاد فیرحی در آغاز راهی بود که تازه شروع شده و امروزه خوشبختانه پژوهشگرانی هستند که یا شاگرد فیرحی بودند و یا با او حشر و نشر داشته‌اند و یا کارهای او را مطالعه کرده­اند و  با جدیت و عمق علمی خوب و با شناخت میراث سیاسی سنت بومی و اسلامی و علوم سیاسی در همین راه خواه در موافقت یا مخالفت با استاد فیرحی گام برمی­دارند. کسانی که از خاتمه این راه یا حتی ناتمام بودن این راه سخن به میان می­آورند، به نظرم باید مجددا آثار دکتر فیرحی را مطالعه و با طرح پژوهشی ایشان ارتباط عمیق­تری برقرار کنند و با حوزه کاری فیرحی و دوستان و شاگردان و منتقدان استاد فیرحی در فقه سیاسی بیشتر آشنا شوند. کارهای دکتر فیرحی در برخی از حوزه­ها نشانه­های مهمی بر جای گذاشته است و راه نرفته را تا حد زیادی هموار کرده است. البته جای خالی ایشان همواره احساس می­شود به ویژه نازک‌اندیشی­ها و دقت­ها و پرسش­هایش همواره راه­گشا است.

    *چقدر از کارگزاران سیاسی ما نیاز دارند تا نظریات کارشناسی و راهبرد فقهی او از جمله فقه تحزب را در صدر سیاست‌های خود قرار بدهند؟

    به نظرم سیاست‌ورزی کارگزاران در جامعه ما نیاز به یک خانه‌تکانی جدی دارد. از این رو این مسأله را یک ضرورت می‌دانم. اتفاقاً استاد فیرحی راه­های نرفته مهمی را در این مسیر گشود و دست بر روی برخی از مهم­ترین معضلات جامعه ما گذاشت که یکی از آن­ها سنت حزب‌ورزی و تحزب در ایران است. ناکارآمدی تحزب در جامعه ما افزون بر فقدان پشتوانه نظری و فلسفی و حتی فقهی، از دو سوی است. یکی این که غالباً دولت­ها خود دست به تأسیس حزب می­زنند و دیگر این که به کارکرد تحزب ملتزم نیستند. دکتر فیرحی با درک این وضعیت آشفته و البته شدیداً بحرانی در اندیشه بازخوانی سنت تحزب از منظر فقه سیاسی بود که بتواند همانند نائینی خاستگاهی بومی برای تحزب دست و پا نماید و این سنت وارده را با سنت‌های  جامعه ما سازگار نماید.

    *مباحث نظری فیرحی می‌تواند در بازی سیاسی سیاست‌ورزان و کارگزاران سیاسی ایران، عملیاتی شود؟ سیاست‌ورزان چقدر به مباحث مورد توجه او محتاج‌اند؟

    همان طور که در بالا اشاره شد به ویژه مباحث فیرحی در حزب‌ورزی کاملاً قابل رجوع و آموزنده است و می­تواند در بخش­هایی عملیاتی شود. به ویژه این که ایشان در این زمینه به نحو انضمامی هم تفکر کرده است و صرفاً در حوزه نظر متمرکز نشده است.

    *آیا می‌توان فیرحی را نماد ناب پیوند حوزه و دانشگاه دانست؟

    شک ندارم که بعد از شهید مفتح اگر بخواهم از فردی در زمینه پیوند وحدت حوزه و دانشگاه نام ببرم، حتمآ استاد فیرحی در صدر آن خواهد بود. به تصور من مسیر صحیح پیوند حوزه و دانشگاه مسیری است که فیرحی رفت. این مسیر که یک مسیر فکری و دانشی است زودتر ما را به مقصود نایل می­کند تا مسیرهای دیگری که ممکن است طرح شود.

    *علوم سیاسی ایران با رحلت فیرحی به عنوان مربی سیاسی چقدر دچار صدمه شده؟ آیا می توانیم بگوییم علوم سیاسی و فقه سیاسی در ایران باخت و مرد؟

    در پاسخ بالا اشاره شد که استاد  فیرحی در مسیری ایستاده است که به نظرم تازه آغاز گشته و در حال رونق گرفتن است. اگرچه فقدان ایشان خود یک خسران بزرگ است و گویا هم اکنون جایگزینی در دانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران برای ایشان نمی­شناسم اما این نکته را هم خاطرنشان کنم که زمانی شاید تعداد انگشت‌شماری هم نبودند که در زمینه فقه سیاسی کار کنند اما امروزه چه در جانب موافقان و چه در جانب مخالفان و منتقدان استاد فیرحی پژوهشگران برحسته­ای را می­توان نام برد که پرچم فقه سیاسی را بالا نگاه داشته­اند و مباحث این حوزه را لاجرم پیش خواهند برد. این پرچم دیگر زمین افتادنی نیست و باخت و مردنی در کار نیست. توجه به آموزه­هایی که ریشه در این آب و خاک دارد همچنان تداوم خواهد یافت.

    چکیده گفت‌وگو با شریف لک‌زایی

    -فیرحی در حال عمومی‌سازی فقه سیاسی در ایران معاصر بود

    -فیرحی صرفاً از پایگاه سنت فقهی به مباحث نمی ­نگریست بلکه پای در سنت داشت

    -پروژه فکری فیرحی تازه آغاز شده است

    -مسیر صحیح پیوند حوزه و دانشگاه مسیری است که فیرحی رفت

    -استاد فیرحی در مسیری ایستاده که به نظرم تازه آغاز گشته و در حال رونق گرفتن است

    -پرچم فقه سیاسی دیگر افتادنی نیست

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • داود فیرحی؛ استاد ایده‌های جدید

    داود فیرحی؛ استاد ایده‌های جدید

    اعتمادآنلاین| منصور براتی، دانشجوی دکترای اندیشه سیاسی دانشگاه تهران، در یادداشتی در روزنامه تعادل نوشت: جامعه علمی کشور دکتر «داود فیرحی»، استاد بزرگ اندیشه سیاسی خود را روز ۲۱ آبان ۱۳۹۹ از دست داد و خانواده علوم سیاسی و روابط بین‌الملل را در سوگ فرو برد. اکثر دانشجویان و علاقه‌مندان به سیاست که او را از نزدیک می‌شناختند، حتی اگر با فیرحی اختلاف‌نظر داشتند یا پروژه او را نمی‌پسندیدند شیفته شخصیت و متانت و تواضعش بودند. ضمن ابراز همدردی عمیق با خانواده ایشان و نیز خانواده علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در نوشتار حاضر خواهم کوشید نقاط قوت چند اثر این استاد برجسته اندیشه سیاسی اسلامی را ضمن حفظ کرنولوژی تاریخی مورد بررسی قرار دهم. فیرحی استاد ایده‌های جدید در درون گفتمان اندیشه سیاسی اسلامی بود. با مطالعه آثار او بود که نخستین‌بار دریافتم می‌توان از نصوص و سنت دینی برداشت‌هایی متفاوت از برداشت‌های رایج و رسمی هم داشت. بدون شک این سطور از جبران حتی سرسوزنی از زحمات دکتر فیرحی برای من به عنوان دانشجویی که افتخار شاگردی ایشان را داشتم و نیز علوم سیاسی و انسانی در سطح کشور، ناتوان خواهد بود.

    ۱- قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام به مثابه نقطه عزیمت: 

    همچنان‌که روشن است کتاب معروف قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام، نخستین اثر پژوهشی دکتر فیرحی در قالب یک کتاب فرآیندی است. بدین ترتیب می‌توان این کتاب را نقطه عزیمت آثار و پروژه فکری او دانست. سیدجواد طباطبایی پژوهشگر برجسته ایرانی در مقدمه کتاب زوال اندیشه سیاسی در ایران توضیح می‌دهد که بررسی روشمند و نظام‌مند اندیشه سیاسی اسلامی در ایران هنوز آغاز نشده است! اگرچه از ارایه این دیدگاه مدت زمان زیادی می‌گذرد و در این مدت آثار زیادی پیرامون اندیشه سیاسی در اسلام و ایران به رشته تحریر درآمده است، اما باید توجه کرد که مطمح نظر طباطبایی ناکاویده باقی ماندن بسیاری از متون اسلامی و در نتیجه درک نکردن بخش قابل‌توجهی از پتانسیل‌های دانش‌های رایج در تمدن اسلامی است.

    از این رو کتاب فوق را می‌توان یکی از نخستین آثاری دانست که با روشی علمی به بررسی و ارزیابی نصوص دینی می‌پردازد و درصدد است با مدنظر قرار دادن ۳ مفهوم «قدرت»، «دانش» و «مشروعیت» در دوران میانه، کنه امر سیاسی این مرحله از تاریخ اسلام را بکاود. از رهگذر این تتبع، فیرحی درصدد است که چگونگی و چرایی شکل‌گیری نوع خاصی از عقلانیت سیاسی در دوره میانه اسلامی را تبیین کند. مدعای کانونی فیرحی در این کتاب این است که عقلانیت سیاسی حاصل در نسبت با دستگاه قدرت از یکسو و دانش‌های زمانه که ازسوی دیگر سر و شکل گرفته و مالاً مشروعیت این دستگاه را تامین می‌کند. به این ترتیب پیش از هر چیز دیگری، سنگ بنای یک تفکیک کلیدی و بنیادی در اذهان دانشجویان علوم سیاسی شکل می‌گیرد که در اندیشه‌ای شدن و آموزش اندیشیدن در آینده به کمک آنان خواهد آمد؛ این تفکیک عبارت از نفی این همانی میان عقلانیت سیاسی موجود و نصوص اسلامی است، بدین معنا که آنچه در هر دوره خاص تاریخی (ازجمله دوران میانه) به عنوان عقلانیت سیاسی موجود شکل گرفته و بر اذهان حکمروایی می‌کند از صرف یک نظریه سیاسی فراتر نیست و صرفا بازتاب‌دهنده بخشی از مفاد موجود در نصوص دینی است نه همه آن.

    در واقع اماره‌های سیاسی نصوص دینی بسیار فربه‌تر و بیشتر از آن چیزی است که در عقلانیت سیاسی هر دوره منعکس می‌شود و لذا ذهن دانشجویان را آماده درک این امر آماده می‌کند که شوری، خلافت، امامت، مشروطیت و… هر یک تنها یک نظریه هستند و بازنمایاننده بخشی از واقعیات نصوص دینی. به بیان دیگر همان‌طور که اسلام‌شناس فقید ژاپنی، «توشیهیکو ایزوتسو» می‌گوید: «قرآن، به‌رغم خطاب عام و فراگیرش، با مردمان هر زمانه و تاریخی، به‌گونه‌ای خاص سخن می‌گوید؛ زیرا جریان نص در تاریخ، همواره به وساطت تفسیر یا تفسیرهایی صورت می‌گیرد که برخاسته از عقلانیت حاکم بر هر دوران است.» ایزوتسو به درستی متوجه این وضعیت است و کوشش می‌کند با قطع ملازمه قطعی و نفی این ‌همانی کامل بین نصوص دینی و دانش‌های اسلامی، ساخت معنایی این دو را مستقل از یکدیگر ببیند.

    دومین نکته قابل‌توجه درباره این اثر عبارت است از اینکه مولف با طرح بحثی جالب و با ابتنای روند پژوهش خود بر تبارشناسی فوکویی، پس از تفکیک یاد شده میان نص و برداشت از نص، سعی می‌کند مخاطب را یک گام به جلوتر ببرد و نشان دهد عقلانیت سیاسی که در دوران میانه شکل گرفته است، اتفاقا وجه اقتداری نصوص را برجسته ساخته و دیگر وجوه آن همچون شورا که پتانسیل بیشتری برای منتج شدن به رویه‌ای دموکراتیک‌تر داشته را به حاشیه رانده است. فیرحی در اثر برجسته خود می‌کوشد نشان دهد که در تاریخ اسلام میانه هر چه از زمان شکل‌گیری یک حکومت به سمت زمان حال حرکت کنیم، تفاسیر اقتدارگرایانه و گرایش به امنیت بیشتر و بیشتر و امکان نقد و اندیشه‌ورزی کمتر و کمتر می‌شود؛ از این رو احتمالا انحطاط و ضعف فزاینده تمدن اسلامی در برابر دیگر تمدن‌ها را باید در این بستر سیاسی-فرهنگی جست‌وجو کرد که رفته‌رفته فضای نقد حکومت را مسدود ساخته و با فروختن امنیت به عنوان متاع همیشگی دکان سیاست در برابر طلب اطاعت از اتباع به آنها، حاضر به پذیرفتن خطاها و ضعف‌های خود نیست! اهمیت دیگر این تحلیل ایجابی در تبیین ضعف و فترت تمدن اسلامی، آن است که می‌توان آن را آلترناتیوی در برابر ادبیات شرق‌شناسانه دانست که به‌زعم فیرحی «تحقیقی برون‌زاد» است.

    «شیوه استشراقی با خروج از سنت و تکیه بر تجدد اروپایی به عنوان مفهومی بنیادی، به طرح پرسش‌هایی درباره سنت سیاسی دوره میانه می‌پردازد و از آن روی که این پرسش‌ها، پرسش‌هایی از درون سنت سیاسی ما نیستند، پاسخی شایسته پیدا نمی‌کنند و لاجرم، پژوهشگر به طرح نظریه‌ای از انحطاط رهنمون می‌شود که فراز و فرود آن نه در واقعیت تاریخ و اندیشه سیاسی دوره میانه -که خود، نه اوجی دارد و نه انحطاطی- بلکه در ذهن تجدد سلوک نویسنده مستشرق قرار دارد.»

    از سوی دیگر اتخاذ رویکرد تاریخی «تقدم اراده بر دانش» که به نوعی در بین اندیشمندان اسلامی، اسلام‌شناسان و مستشرقان خلاف آمدِ عادت است نیز ضمن اینکه باعث می‌شود بسیاری از مقتضیات روش‌شناسانه که در آثار بسیاری از اندیشمندان مفروض گرفته می‌شود و لاجرم آنچه در واقعیت روی داده را به مثابه کمال امکانیت و پتانسیل نصوص و متون دسته اول اسلامی قلمداد می‌کند را مورد انتقاد قرار می‌دهد. از سوی دیگر فضا را برای طرح تفاسیر مدرن‌تر و دموکراتیک‌تر از نص باز می‌کند و موقعیت فراتاریخی و فرامکانی عقلانیت سیاسی در هر دوره تاریخی از مقام معیار حقیقت و ملاک مشروعیت به آیینه تمام‌نمای قدرت تنزل می‌یابد. همین رهیافت است که در ادامه در آثار آموزشی و پژوهشی مولف، به صورتی منقح‌تر مشخص می‌شود.

    ۲- «تاریخ تحول دولت در اسلام» و «نظام سیاسی و دولت در اسلام»: 

    فیرحی در آثار دوگانه فوق که با اهداف آموزشی‌تری نگاشته شده درصدد است تا از یکسو مرزهای مفاهیمی همچون دولت و حکومت را در جهان اسلام مشخص سازد و از سوی دیگر سیر تطور آن را برای مخاطب ترسیم سازد؛ بدین معنا که مخاطب از مطالعه نظام سیاسی و دولت در اسلام براساس مدل نظریه سیستمی با منابع تغذیه‌کننده وجوب و وجود، اصول اساسی و پایه‌های ارزشی هر یک از نظریه‌های کانونی دولت در جهان اسلام را می‌شناسد و از رابطه این اجزا در مجموع با «سیمای عمومی دولت» نزد اهل سنت و شیعه آشنا می‌شود و دال مرکزی «امنیت‌نگرانه» در نظر اهل سنت و «عدالت‌خواهانه» در نظر شیعیان را باز می‌شناسد. همچنین کتاب تاریخ تحول دولت در اسلام نیز به‌ طور دقیق روند تحول دولت در جهان اسلام را از نظر می‌گذراند و نشان می‌دهد که روند وقایع چگونه به نحو پسینی نظریات سیاسی را متاثر ساخته و همچنین چگونه روابط قدرت چگونه هر چه یک دولت به پایان عمر خود نزدیک‌تر می‌شود، آشکار و آشکارتر می‌شوند.

    همچنین در سطحی مقدماتی‌تر مطالعه آثار فوق زمینه علمی کردن ذهن دانشجویان را فراهم می‌کند؛ آشنایی با مفاهیمی همچون، نظریه، سیستم، رویکرد، دولت، نظام سیاسی، سطح تحلیل و… و نسبت آنها با یکدیگر در‌خصوص تحولات جهان اسلام بی‌شک نقطه عزیمت ورود به حوزه اندیشه سیاسی اسلامی است و از این رهگذر آثار فیرحی برای به عنوان دریچه نظرکرد به اندیشه سیاسی اسلامی مبنایی قابل اتکا و در عین حال جذاب و خواندنی را برای مخاطب فراهم می‌کند.

    همچنین مطالعه این دوگانه ضمن اینکه دانشجویان و علاقه‌مندان را با چند و چون و تحولات نظری مفاهیم سیاسی در جهان اسلام آشنا می‌کند، به آنها کمک می‌کند که با دیدی کل نگرانه و فرانظری نسبت مجموع مسائل سیاسی در اسلام دید نظام‌مندی تمهید کنند که این امر از یکسو زمینه مقایسه مفاهیم مختلف سیاسی و تحولات آنها را با آلترناتیوهای غربی فراهم می‌آورد و از سوی دیگر ذهن مخاطب را برای وارد شدن به سطوح فرانظری‌تر (هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی) آماده سازد. در آثار یاد شده نیز فیرحی با تفکیک میان دولت دینی و دولت ایدئولوژیک و نیز اشاره به روند فزاینده اقتداری تحولات سیاسی در مرزهای جهان اسلام خط پیشین پیگیری تفاسیر دموکراتیک‌تر از مذهب را ادامه می‌دهد.

    ۳- فقه و سیاست در ایران معاصر

    از سال‌ها پیش فقدان کتابی جامع درباره فقه سیاسی و تحولات و مکاتب مختلف آن در قالب متدولوژیک دانشگاهی و به طور اخص برای دانشجویان احساس می‌شد. البته موارد مشابهی در بازار چاپ و نشر موجود بود، اما این دسته از منابع نیز بیشتر توسط غیردانشگاهیان و استادان حوزه نگاشته شده بود و عمدتا نگاهی درون‌زاد، غیرآسیب‌شناسانه و بی‌ارتباط به روش‌ها و واحدهای تحلیلی دانشگاهی به فقه داشت. به این ترتیب اثر مبسوط دو جلدی حاضر با پرداختن به ماهیت فقه سیاسی سعی می‌کند از طریق حوزه‌های عمومی‌تر فقه به امر سیاسی نزدیک شود و مسیرهای طی شده در فقه شیعه را از منظر رویکرد به اجتماع و سیاست مورد بررسی قرار دهد. فیرحی در این اثر سعی می‌کند هرجا که فقه شیعه با اهل سنت دارای مکانیزم متفاوتی است، دیدگاه هر دو گروه در مقابل یکدیگر مطرح کند و زمینه‌ها و نتایج هر مکانیزم را از نظر بگذراند؛ شاید برای روشن‌تر شدن موضوع بد نباشد به مکانیزم اجتهاد در فقه شیعی و قیاس در فقه اهل سنت اشاره کنیم، که به جریان متبوع خود سمت و سوی متفاوتی سوق داده است؛ فقه اصولی معاصر شیعه یکی از نتایج این تمایز و فقه مقاصدی اخوان‌المسلمین جدید یکی از سویه‌های متناظر با جریان شیعی در میان مکاتب اهل سنت است. همچنین فیرحی نشان می‌دهد که چگونه فقه شیعی با مفهوم حق و فقه اهل سنت با مفهوم حکم ارتباط وثیق‌تری یافته و در نتیجه نزدیکی بیشتر فقه شیعی با نظامات سیاسی مشروطه انگلیسی و تناسب فقه اهل سنت با نظامات سیاسی قاره‌ای را به همراه آورده است. فقه و سیاست در ایران معاصر به بهترین وجهی مکمل سوالی است که فیرحی در قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام می‌پرسید؛ آنجا که می‌گفت نظریه‌های اقتدارگرایانه مذهبی از کجا آمده‌اند؟

    چرا از تمامی جوانب دین این وجوه اقتدارگرایانه برجستگی یافته و دیگر بخش‌ها به نفع مظاهر اقتدار حکومت و حاکم به حاشیه رانده شده است؟ در واقع آنچه فیرحی در این اثر دو جلدی تمهید می‌کند همان وجه فربه‌تر از اقتداری است که از فقه شیعی می‌توان انتظار داشت. به نظر می‌رسد تمییز این میراث از وجوه اقتدارآمیز نص و سنت باعث می‌شود دیگر ابعاد شریعت اسلامی نظیر وکالت، شورا و اجماع نیز برجسته گردد؛ طرفه آنکه از یکسو موضع مدرنیست‌های تندروتر که معتقد به امتناع امتزاج شریعت اسلام با مظاهر و زندگی مدرن هستند زیر انتقاد مستقیم قرار می‌گیرد و از سوی دیگر پایگاه جمودورزان درخصوص تفسیر تحت‌الفظی از شریعت و برداشت‌های سلفی متزلزل می‌شود و نهایتا مسیر حرکت به سوی برداشت‌های مدرن‌تر و دموکراتیک‌تر از فقه شیعی را برای پژوهشگران ایرانی باز‌تر می‌سازد.

    منبع: روزنامه تعادل

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان