برچسب: فرهنگ

فرهنگ و اداب رسوم فرهنگ بشری

  • از علاقه به نویسنده غارنشین تا خاطره تلخ اولین تئاتر دانش‌آموزی

    از علاقه به نویسنده غارنشین تا خاطره تلخ اولین تئاتر دانش‌آموزی

    به گزارش خبرگزاری مهر، جدیدترین نشست کوتاه با داستان به نام «شب خرمالو» با حال و هوایی متفاوت ویژه کودکان و نوجوانان در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد. مهمان ویژه این برنامه شهرام شفیعی، نویسنده کودک و نوجوان بود. در این برنامه دوستداران کتاب‌های طنز و خنده‌دار کودک و نوجوان گردهم آمدند تا ضمن دیدار با نویسنده خالق آثار ماندگار کودک و نوجوان، تعدادی داستان کوتاه را از زبان کودکان بشوند. در این برنامه همچنین یک نمایش طنز توسط گروه‌های دانش‌آموزی اجرا شد.

    در ابتدای این جلسه علی درستکار که اجرای برنامه را برعهده داشت گفت: در این جلسه صحبت‌های آقای شفیعی را خواهیم شنید، اجرای نمایش خواهیم داشت و سپس داستان‌خوانی می‌کنیم. براساس فراخوانی که انجام شده بود داستان‌هایی به دستمان رسیده است که افراد برگزیده داستان‌هایشان را می‌خوانند و اگر آقای شفیعی روی هر کدام از این داستان‌ها نقطه نظراتی داشته باشند می‌فرمایند.

    ماجرای علاقه به یک نویسنده نام آشنا / صبر چند ده ساله برای دیدار او

    اولین بخش این مراسم اختصاص به صحبت‌های شهرام شفیعی داشت؛ او گفت: از نشر نیستان تشکر می‌کنم که این فرصت را فراهم کرد که دور هم جمع بشویم و در این روزهای سرد زمستانی کمی در مورد کتاب و بچه‌ها صحبت کنیم و آثارشان را بشنویم. خوشحالم که در کنار آقای درستکار هستم که همیشه از ایشان آموخته‌ایم. در مورد نویسنده‌های روی جلد کتاب‌های درسی و غیر درسی که آقای درستکار اشاره کردند بسیار هم قصه هستم و از بچگی دوست داشتم نویسنده‌های این کتاب‌ها را ببینم. به صورت خلاصه باید بگویم که از آثار یک نویسنده بسیار لذت می‌بردم که کتابش را در انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ کرده بود. یکی از آثار ایشان که شاید در انتها نامشان را ببرم در مورد جنگ بود و در شهر اهواز می‌گذشت. خودم به صورت نیروی داوطلب در اهواز حضور داشته‌ام. در آن زمان تنها ۱۲ سال داشتم و تا ۱۸ سالگی ۶ بار به جبهه رفتم. نام کتاب، «اسماعیل اسماعیل» بود و ماجرای محاصره اهواز و تهدید به اشغال آن را روایت می‌کرد. داستان این کتاب درباره کفاشی بود که بعد از تخلیه شهر اولین کاسبی که به مغازه اش رفت بود و زندگی را از سر گرفت. کم کم بقیه نیز برگشتند و روال زندگی عادی در اهواز شروع شد. این داستان خیلی به دل من چسبید و واقعاً دوست داشتم نویسنده آن را ببینم. بعد از این که بزرگ شدم و کم‌کم آثاری از من به چاپ رسید راه‌هایی را پیدا کردم که ایشان را پیدا کنم. به من گفتند که مدت زیادی است در ایران نیست و به همین دلیل این حسرت برای همیشه بر دلم ماند. این ماجرا ادامه داشت تا این که یک روز در آسانسور انتشارات سروش کسی را دیدم که اصلاً تیپش شبیه به نویسنده‌ها نبود. ریش بلندی داشت، لباسش خاک گرفته بود و کلاه کشی کاموایی نوک تیزی به سر داشت. وقتی وارد آسانسور شدم احساس کردم که یک جورایی گارد گرفت و از خودش در برابر من دفاع کرد. پس از کمی جست‌وجو فهمیدم که او همان نویسنده‌ای است که روزگاری آرزوی دیدنش را داشتم.

    دیدار با نویسنده‌ای که حالا غارنشین شده بود

    وی ادامه داد: جالب است بدانید که عکسی که از او در پشت کتاب‌ها قرار داشت عکسی بسیار آراسته و مربوط به دوران جوانی‌شان بود. به ایشان گفتم که استاد، اصلاً فکر نمی‌کردم شما را اینجا ببینم. از بچگی آرزو داشتم که شما را ببینم و حالا از دیدن‌تان بسیار خوشحال هستم. شاید باورتان نشود اما به من گفت که مدتی را در غار زندگی می‌کرده و زمانی که با ایشان روبه‌رو شدم دقیقاً همان زمان غارنشینی‌اش بود. یک روز در کوه‌های دارآباد با ایشان قراری گذاشتم و فکر می‌کردم که احتمالاً در کافی‌شاپی چیزی می‌نشینیم و با هم حرف می‌زنیم اما ایشان به من گفت که از کوه بالا برویم. کوه‌پیمایی بسیار سنگینی با ایشان داشتیم تا این که به غاری رسیدیم و گفت چند مدتی است در این جا سکونت دارم، یکی دو رمان نوشته‌ام و به تازگی از آمریکا برگشتم. باید بگویم که این نویسنده همان کسی است که کتاب «لحظه‌های انقلاب» را نوشته است. فکر می‌کنم حالا نامش را فهمیدید. ایشان محمود گلاب دره‌ای هستند که فوت کرده‌اند. ایشان حتی کتاب دیگری را قبل از انقلاب نوشته بودند که «پر کاه» نام داشت. به نظرم این کتاب اثر مهمی بود که خیلی هم دیده نشد و بعد از انقلاب کسی به دنبال چاپ مجدد آن نرفت.

    این روزها دسترسی به نویسنده‌ها بسیار آسان شده است

    شفیعی اضافه کرد: ایشان به من گفت که در غار زندگی می‌کنم و چند روز پیش یک ون که تمام وسایل زندگی‌ام در آن بود را دزدیدند و به همین دلیل می‌ترسم که مبادا دوباره دزد به من بزند. ما با هم آشنا و دوست شدیم و هر چند مدت یکبار به کوه‌نوردی می‌رفتیم. این داستان را تعریف کردم تا بگویم که بچه‌ها در زمان ما دسترسی به نویسندگان اصلاً ساده نبود و مدت‌ها باید انتظار می‌کشیدیم که نویسنده مورد علاقه خود را ببینیم. این موضوع در حالی است که اکنون شما به راحتی گوشی پدر یا مادر را برمی‌دارید و با زدن یه آدرس به نویسنده مورد علاقه خود پیام می‌دهید. خوشبختانه اکثر نویسنده‌ها مانند خانم بابایی شاعر خوب کشورمان که در این جمع حضور دارند در دسترس هستند و آثار بچه‌ها را می‌خوانند و بهشان کمک می‌کنند. مثلاً خود من با بچه‌های زیادی در سراسر کشور در ارتباط هستم که حتی در مواردی تبدیل به بچه‌های خود من شده‌اند و به من پیام می‌دهند. به نظرم از این موقعیت می‌توان به خوبی استفاده کرد.

    خاطراتی از دوران تحصیل آقای نویسنده / چگونه نویسنده شدم؟

    او در مورد نویسنده شدن خودش گفت: این ماجرا به زمان بچگی من برمی‌گردد. قبل از این که مدرسه بروم خواندن و نوشتن را یاد گرفتم. در حقیقت به من قرآن را یاد دادند و به همین دلیل خواندن و نوشتن فارسی را هم یاد گرفتم. همیشه روحیه‌ای داشتم و آن هم این بود که چیزهایی سنگین‌تر از سنم را می‌خواندم. البته کتاب‌های متناسب با سنم را نیز می‌خواندم اما سراغ کتاب‌های سنگین هم می‌رفتم. یکی از این کتاب‌هایی که خواندم، بینوایان ویکتور هوگو بود. در بین کتاب‌هایی که می‌خواندم کتابی را دیدم که توجهم را بسیار جلب کرد. نامش «افسانه‌های ملل» بود و آن را از یک پیرمرد دست فروش جلوی مدرسه‌مان خریدم. شاید کلاس دوم ابتدایی بودم که این کتاب را خریدم. جالب است بدانید که مدرسه رفتن ما به شکل امروزی‌ها نبود. درحقیقت هیچکس برایمان لقمه درست نمی‌کرد و کسی هم به استقبال ما برای مدرسه رفتن نمی‌آمد و البته کیف پر پول برای خرید از بوفه مدرسه نیز نداشتیم. اسم مدرسه‌مان مهدیه اسلامی بود. از درب مدرسه بیرون می‌آمدیم و به فاصله ۵۰ متر یک نانوایی سنگکی بود. به اندازه یک چهارم نان می‌خریدیم و یک لبنیاتی هم در اطرافش بود که برشی پنیر از او می‌خریدیم و این میان وعده زنگ تفریح ما می‌شد. در این مسیر با همان پیرمرد دست‌فروش هم روبه‌رو می‌شدیم که واقعاً کتاب‌های بسیار خوبی داشت. برایم عجیب است که چرا در بساط او این قدر کتاب‌های خوب وجود داشت؟ شاید خداوند به ما لطف داشت که در این مسیر قرار بگیریم. وقتی که کتاب افسانه‌های ملل را خریدم و خواندم متوجه شدم طنزی عمیقی در لابه لای این افسانه‌ها وجود دارد.

    این نویسنده ادامه داد: یکی از این افسانه‌ها را هیچ وقت یادم نمی‌رود. ماجرا از این قرار بود یک پشه، مزاحم یک حیوان دیگر می‌شده و در گوشش وزوز می‌کرده است و او به دلیل این مزاحمت نمی‌توانست کارش را به درستی انجام بدهد. حیوان بعدی هم که کارش وابسته به حیوان اولی بود نمی‌توانست کارش را به درستی انجام بدهد و این زنجیره ادامه داشت تا به حیوانی می‌رسید که وظیفهاش بیدار کردن خورشید بود. بر همین اساس آن جانور آخری خورشید را بیدار نمی‌کند و شب باقی می‌ماند. افسانه می‌گفت که این پشه‌ها به سراغ حیوانات می‌رفتند و تنها می‌پرسیدند که مگر ما چه کرده‌ایم که خورشید طلوع نمی‌کند و این اتفاق مکرراً تکرار می‌شد؟ وقتی این مطلب را خواندم دیدم که دریایی از طنز در آن وجود دارد و از همان جا به طنز علاقه‌مند شدم و کم کم به نوشتن و خواندن متن‌هایی که در لحظه مخاطب را می‌خندادند روی آوردم. برای مثال کارهای آقای هوشگ کرمانی را دنبال می‌کردم که بعداً با هم دوست هم شدیم. خاطرم هست که یک دفترچه به همراه داشتم که هر اتفاق بامزه ای که می‌دیدم را یادداشت می‌کردم. حتی تکه‌های روزنامه‌هایی که ستون طنز بود را می‌بریدم و در آن دفتر نگه می‌داشتم؛ به نظرم بد نیست که بچه‌ها نیز چنین کاری انجام بدهند. معتقدم که در هر مجموعه‌ای که کار می‌کنید باید بهترین نمونه از آن دسته را دیده باشید و آن کار من در راستای همین مساله بود. مثلاً اگر می‌خواهید شعر بگویید باید شعرهای بسیاری از شاعران بزرگ را خوانده و حفظ باشید. آن دفترچه تبدیل به گنجینه‌ای برای من شد که بعداً بسیار به من کمک کرد. بنابراین خودِ من مخاطب آثار طنز بودم و آن را دنبال می‌کردم و به همین دلیل آرام آرام از سال‌های پایانی دوران ابتدایی شروع به نوشتن کردم؛ به گونه‌ای که در سال‌های دبیرستان کلاس انشا در دستان من بود. خاطرم هست که معلم ما آقای امامی بود و لهجه غلیظ ترکی داشت. کلاس انشا در دستان را من برگزار می‌کردم و داستان‌های طنزی که در همان کلاس‌ها می‌نوشتم تبدیل به اولین کتابم شد. نام آن را «در نوجوانی» گذاشتم که داستان‌های طنزگونه بود.

    طنز بخوانید چون به شما فکر کردن یاد می‌دهد

    شفیعی در پاسخ به سوالی مبنی بر این که مقصد کارتان چیست و به دنبال چه چیزی هستید، گفت: امیدوارم که به دنبال تحصیلات بی‌حاصل نباشم. ادبیات طنز چه چیزی به ما می‌دهد؟ من دنبال همان مساله هستم. بچه‌ها وقتی داستان طنز می‌خوانند چه حسی پیدا می‌کنند؟ بگذارید راحت به شما بگویم که داستان نوشتن کار سختی نیست و خیلی راحت می‌توان آن را نوشت اما مهم این است که وقتی این فن را یاد گرفتیم با آن چه می‌کنیم؟ مثالی که می‌خواهم بزنم این است که شما می‌توانید یک تلویزیون گران قیمت بخرید و در خانه‌تان نصب کنید اما اگر امواجی نیاید آن تلویزیون به چه درد شما می‌خورد؟ بنابراین می‌توان فن را به دست آورد اما محتوا بسیار مهمتر است. این که بدانیم دنبال چه چیزی هستیم؟ معتقدم که ادبیات طنز در وهله اول به ما فکر کردن را یاد می‌دهد؛ این مساله خیلی مهم است و چیزی است که اغلب ما با آن درگیر هستیم و گاهی می‌لغزیم. در حقیقت راه‌های زیادی جلوی ما باز می‌شود که فکرنکرده کاری را انجام می‌دهیم. مثلاً فکر نکرده یک رشته را انتخاب می‌کنیم یا فکرنکرده تحت تأثیر یک شایعه قرار می‌گیریم و … هر نوع زمینه‌ای که احتیاج به این داشته باشد که کمی توقف کنیم، باعث بهبود قدرت فکرکردن ما می‌شود.

    او با طرح یک سوال از بچه‌ها سخنان خود را ادامه داد و گفت: پرسش از جایی می‌آید که ما به عبارت «من نمی‌دانم» می‌رسیم. فلاسفه به آن تحمل ابهام می‌گویند. هرگاه که قبول کنیم چیزی را نمی‌دانیم برایمان پرسش به وجود می‌آید. مثلاً آقای دکتر عین‌الهی یکی از معروف ترین جراحان چشم پزشک تهران است. حالا به نظر شما او کمتر در مورد چشم می‌داند یا ما؟ مطمئناً او پرسش بیشتری دارد چرا که می‌داند حوزه‌هایی که مردم در مورد چشم بشر نمی‌دانند چه قدر وسیع است. در حقیقت اگر توضیح کمی به من بدهند متوجه می‌شوم که کارکرد چشم چیست و می‌روم اما دکتر عین الهی می‌گوید نمیدانم و بیشتر توضبح بدهید! او چون می‌داند که چه چیزی را نمی‌داند بیشتر می‌داند و به همین دلیل است که پرسش زیادی برایش مطرح می‌شود. طنز دقیقاً به ما همین را می‌گوید. طنز به ما یادآوری می‌کند که پشت هر دانستنی می‌تواند یک ندانستنی وجود داشته باشد و پشت هر موقعیت قطعی می‌تواند یک موقعیت متزلزل وجود داشته باشد. سال‌های دور و در یک مصاحبه مثال جالبی را زدم که از آن در کارگاه‌های ادبی استقبال شد. شما یک گنجشک را درنظر بگیرید. او چند هزار سال است که لانه خود را این شکلی می‌سازد؟ به اندازه عمرش. آیا تا حالا گنجشکی را دیده‌اید که بنشیند و فکر کند که خانه‌اش را به شیوه دیگری بسازد؟ چرا گنجشک فکر نمی‌کند و ما فکر می‌کنیم که خانه‌مان را به گونه دیگری بسازیم؟ این فرق ما با گنجشک است.

    طنز کانون خندیدن به قطعیات است

    او تاکید کرد: طنز بسیار کمک می‌کند که نسبت به قطعیات خود بخندیم و به آن فکر کنیم. اصلاً شاید بتوان گفت که طنز کانون خندیدن به قطعیات است. ما فرم‌های ظاهری اطراف خود را دگرگون می‌کنیم تا باور کنیم که دنیای درون ما نیز قابل تغییر است. همه تغییراتی که در سبک‌های هنری می‌بینید، به همین دلیل است. اگر قرار بود که همه افراد درخت را به همان شکلی که هست بکشند خب یک دوربین هم می‌توانست این کار را انجام بدهد. طنز چنین کارکردی دارد. در تحقیقاتی که در دنیا انجام شده است مشخص می‌شود کسانی که با طنز سروکار دارند و علاقه‌مند به آن هستند کم کم از توان هوشی بیشتری برخوردار می‌شوند و توان هماهنگ شدن بیشتری با جامعه دارند یا به عبارت بهتر توان بیشتری در مواجهه با مسائل تناقض‌آمیز دارند. تعریفی داریم که می‌گوید هوش توان درک تناقض‌ها است

    در بخش بعدی این برنامه یک گروه نمایش از مرکز شماره ۳ کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان به روی صحنه آمدند تا نمایشی را اجرا کنند. در این نمایش کودکانه سه شخصیت به نام‌های آقای کنجد، آقای گلابی و آقای خرمالو حضور داشتند. آنان بسیار گرسنه بودند و منتظر بودند که کسی برایشان غذا بیاورد…

    خاطره‌ای از اولین تئاتر دانش‌آموزی؛ سرشکستن نیروهای عراقی!!

    شفیعی پس از تماشای این نمایش خاطره‌ای از یکی از نمایش‌های خود در زمان دانش‌آموزی را مطرح کرد و گفت: می‌خواهم خاطره کوتاهی از نمایش‌های دانش‌آموزی برایتان تعریف کنم. سه سال راهنمایی ما دقیقاً زمانی بود که چیزی به اسم زنگ فجر در مدرسه‌ها داشتیم، نمایش داشتیم و برنامه‌های متنوعی وجود داشت و در کلاس اول راهنمایی کارگردان یک نمایش تئاتر بودم. در جلساتی که بچه‌ها آثار همدیگر را نقد می‌کردند و در مورد بقیه حرف می‌زدند جمله‌ای دارم که در پشت آن یک خاطره وجود دارد. گفتم که بچه‌ها کار همدیگر را نقد کنید اما سر همدیگر را نشکنید. این یک بازی است. در بازی با هم مهربان باشید. یعنی بازی را این قدر جدی نکنید که تبدیل به سرشکستن شود. اتفاقاً برخلاف آن ضرب المثل می‌گویم که بازی سرشکستنک ندارد و همه باید سالم بیرون بیاییم. خاطرم هست در یکی از نمایش‌ها که بنده کارگردانش بودم یکی از بچه‌ها می‌خواست یک گروه عراقی را اسیر کند. او این قدر احساساتی شد که سر آن بازیگر به ظاهر عراقی را شکاند.

    خوانش چند داستان کوتاه از زبان کودکان و نوجوانان

    در بخش بعدی نوبت به کسانی رسید که داستان‌ها خود را ارسال کرده و برگزیده شده بودند. در این بخش قصیده قدر محسنی، یاسمین موحد، ثنا ابراهیم‌نژاد، هدیه آسایش، عرفانه صالحی و عرفانه انجمنی داستان‌های خود را برای حاضران خواندند.

    عادت کرده‌ام که بچه‌ها غافل‌گیرم کنند

    شفیعی در مورد داستان‌های خوانده شده در این جلسه گفت: باید بگویم کارهایی که برای این خواندن در این جلسه انتخاب شده است تصادفی است و تقریباً همه کارها در یک سطح بودند. باید بگویم که این داستان‌ها در سطح بسیار خوب و شوق‌آوری بود. البته این موضوع برایم طبیعی است و ۳۱ سال است که در این چنین جلساتی با بچه‌ها نشست و برخاست داشته و عادت کرده‌ام که بچه‌ها من را غافل‌گیر کنند. آنان پرسش‌های بسیار خوبی مطرح می‌کنند، مسائل خوبی را بیان می‌کنند و … به نظرم این بچه‌ها فیلسوفان کوچک هستند. داستایوفسکی جمله جالبی دارد. او می‌گوید که اگر می‌دانستیم بچه‌ها چه راه‌حل‌های جالبی برای حل مشکلات بزرگ دارند بیشتر روی آنان حساب باز می‌کردیم. در دنیا بسیاری از نهادها هستند که به طور ساختاری و تعریف شده از حرف‌های بچه‌ها برای حل مشکلات استفاده می‌کنند. مثال معروفی وجود دارد. می‌خواستند خودنویسی را اختراع کنند که در خلأ نیز بنویسد. یک روز یک بچه بهشان می‌گوید که یک مداد با خود ببرید!! و مشکل حل می‌شود. خود من اعتراف می‌کنم که دوتا از بهترین مشاورینم در مسائل زندگی بچه‌هایم هستند. به آنان باور دارم و خیلی از چیزها را از آنان یاد گرفتم.

  • برترین رمان عاشقانه سال معرفی شد

    برترین رمان عاشقانه سال معرفی شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، اولین دوره جایزه لیلی که به بهترین رمان در ژانر عاشقانه اهدا می‌شود، روز بیست و هشتم بهمن ماه امسال با حضور جمعی از نویسندگان و مخاطبان علاقه‌مند به این ژانر ادبی برگزار شد و اولین برندگان خود را شناخت.

    این جایزه که به همت انجمن نویسندگان عامه‌پسند تأسیس شده است هدفش را تمرکز بر روی رمان‌های عاشقانه گذاشته است تا از میان انبوه رمان‌های فارسی این حوزه بهترین‌ها را انتخاب کند. طبق اعلام دبیرخانه تمام نویسندگانی که در سال گذشته رمانی در این ژانر منتشر کرده بودند می‌توانستند اثر خود را در جایزه شرکت دهند. بر این اساس دویست عنوان رمان به دبیرخانه رسید و طی داوری دو مرحله‌ای سرانجام از بین ده اثر در دو بخش حرفه‌ای و نوقلم سه اثر به عنوان برگزیدگان نهایی انتخاب شدند. داوری این دوره از جایزه را خانم‌ها شهره احدیت و شهلا آبنوس و آقای علی‌الله سلیمی بر عهده داشتند.

    داستانی برای تمام فصول

    در ابتدای مراسم رجبعلی اعتمادی که نامی آشنا در حوزه رمان‌های عامه‌پسند است درباره تجربیاتی صحبت کرد که طی سال‌ها از نوشتن رمان عامه‌پسند اندوخته بود. او در بخشی از صحبت‌هایش گفت: عامه‌پسند را نباید با عوام‌پسند یکی دانست. چراکه در گونه عامه‌پسند جنبه‌های ارزشمند هنری هرگز نادیده گرفته نمی‌شود و در واقع یک رمان عامه‌پسند رمانی است که بخش زیادی از جامعه آلام و خوشی‌های خود را در آن پیدا می‌کنند و می‌توانند با آن خود را از نو بشناسند. نویسنده رمان شب ایرانی تأسیس جایزه لیلی را اتفاق مبارکی در ادبیات فارسی دانست و ابراز امیدواری کرد این حرکت رو به جلو باعث شود بخشی از ادبیات ایران که بار اصلی کتابخوانی را در جامعه بر دوش دارد شکوفاتر شده و آثار ماندگاری به مخاطبان عرضه کند.
    شما رهبران فکری جامعه‌اید

    در ادامه این مراسم محمد حسن شهسواری به عنوان یکی از سخنرانان جایزه ادبی لیلی درباره اهمیت نقش زنان در رهبری فکری جامعه حرف زد. او با ارائه آمار و ارقام میزان فروش رمان‌های عاشقانه در جهان گفت: از این آمار به خوبی مشخص می‌شود که تعداد مخاطبان چنین رمان‌هایی درصد زیادی از کتاب‌خوان‌ها را تشکیل می‌دهند. اما با توجه به موضوعاتی که در رمان‌های عاشقانه مطرح می‌شود می‌توان این‌طور استنباط کرد که اکثر مخاطبان این آثار زنان جامعه هستند. نویسنده رمان شهریور شعله‌ور در ادامه افزود: رمان عاشقانه می‌تواند بستری باشد برای توجه به زنان جامعه و به نوعی نویسندگان رمان‌های عاشقانه از این تریبون می‌توانند ارزش‌های انسانی نادیده گرفته شده در باره زنان را به آن‌ها یادآوری کنند. می‌توانند انگاره‌های غلطی که در جامعه نسبت به زنان وجود دارد را واکاوی نمایند و در تصحیح این انگاره‌های اشتباه نقشی مهم ایفا کنند. شهسواری در انتها تاکید کرد: اهمیت خودآگاهی نویسندگان ژانر عاشقانه نسبت به آثاری که خلق می‌کنند دو چندان می‌شود چراکه نویسندگان این ژانر به نوعی رهبران فکری بخشی از جامعه به شمار می‌آیند.

    ادبیات عامه‌پسند فقط سرگرم‌کننده نیست تکین حمزه‌لو، دبیر انجمن نویسندگان عامه‌پسند، با ذکر این مساله که در اغلب مصاحبه‌ها و یادداشت‌ها و نظراتی که علیه ادبیات عامه‌پسند در رسانه‌ها منتشر شده است ادبیات عامه‌پسند و عاشقانه را آثاری کاملاً احساساتی، با محورهای فانتزی که فراز و فرودهایش بر پایه تصادف طرح ریزی شده قلمداد کرده‌اند، تصریح کرد: از نظر مخالفان ادبیات عاشقانه ایران داستان‌هایی فاقد پیرنگ است که برای سرگرمی نوشته می‌شوند. اما این دوستان ظاهراً هیچ مصداق معتبری هم برای آنچه ادعا می‌کنند ندارند و نقطه اتکای آن‌ها بخشی از ادبیات عامه‌پسند است که حدود چهل سال پیش نوشته شده و یا در حال حاضر تنها برای اقناع نوجوان‌ها نوشته می‌شود در حالی‌که اگر آن‌ها سیر تکامل ادبیات عامه‌پسند را دنبال کرده بودند به خوبی درمی‌یافتند که آثاری در این حوزه منتشر می‌شود که نه تنها دارای پلات و شخصیت‌پردازی چندلایه است که همه‌شان دغدغه‌های انسانی را پوشش می‌دهند و تنها جنبه سرگرم کننده ندارند. او در انتها خواهش کرد منتقدان اگر می‌خواهند درباره این بخش از ادبیات حرف بزنند با مطالعه آثار منتشر شده نظر بدهند و همچنین یک‌بار برای همیشه از تکرار این جمله که ادبیات عامه‌پسند خوب است چون مخاطب را آماده خواندن رمان‌های جدی می‌کند دست بردارند چراکه این ادبیات به خودی خود قائم به ذات است و پیش‌زمینه‌ای برای رفتن به جای دیگری نیست.

    برندگان جایزه لیلی

    در انتهای مراسم خانم شهلا آبنوس به نمایندگی از هیأت داوران بیانیه جایزه را قرائت کرد و برندگان جایزه معرفی شدند. طبق رأی داوران رمان آخرین روز زمستان اثر زهرا اسماعیل‌زاده در بخش حرفه‌ای و رمان یه نفر مثل تو اثر ویدا چراغیان در بخش نوقلم حائز رتبه برتر و دریافت تندیس، لوح و جایزه نقدی جایزه شدند. همچنین در بخش جانبی و با رأی مخاطبان رمان یلدای بی‌پایان اثر زکیه اکبری به عنوان برگزیده این بخش حائز رتبه برتر و دریافت لوح و تندیس شد. گفتنی است اولین دوره جایزه لیلی با حمایت نشر هوپا (فعال در حوزه کودک و نوجوان) و در باغ کتاب تهران برگزار شد.

  • ماجرای برخورد تند غلامحسین بنان با شهرام ناظری به خاطر شعر مولانا

    شهرام ناظری رفاقتش را با مولانا این‌طور توصیف و کار را تمام می‌کند:«از روزی که چشم باز کردم، دیدم دوست دارم مولانا بخوانم.» در روزهایی که این خواننده بیست‌ودو، سه سال بیشتر نداشت، سعدی خدای خواننده‌های آواز بود و در برابر مولانا خواندن، مقاومت زیادی وجود داشت. حتی استاد غلامحسین بنان، خواننده تصنیف دلنشین «الهه ناز» هم معتقد بود باید از سعدی خواند و نه مولانا. استاد ناظری در بخشی از مستند «مشاهیر کرد»، به اولین مواجهه‌اش با بنان و مخالفت سرسختانه او با خواندن از مولانا اشاره می‌کند و می‌گوید:«من در موسیقی دو بخش را دنبال کردم، موسیقی کردی که بحثش بسیار مفصل است و موسیقی سنتی که برای تحصیل در آن به تهران آمدم. در آن روزها، آن چیزی که به ما درس دادند، فقط از روی غزل‌های سعدی بود. یعنی ۹۵ درصد نگاه تغزلی سعدی بود که روی موسیقی آوازی سوار بود و ما هر جا رفتیم همیشه سعدی بود. ۵ درصد دیگر هم حافظ و دیگر شاعران. نمی‌دانم چه نیرویی من را به سمت مولانا برد. دوستی داشتم به اسم دکتر نظام‌زاده نائینی، ایشان دوست استاد بنان بود. خیلی از من پیش بنان تعریف کرده بود؛ که جوانی هست هم شاعر است، هم ساز می‌زند، هم موسیقی‌دان است و هم صدای عجیبی دارد. آن‌قدر تعریف کرده بود که استاد بنان خواست من را ببیند. شبی که در منزل ایشان، استاد را دیدیم، شعر «چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون/ دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون» مولانا را خواندم. یک دفعه آقای بنان وسطش گفت: این‌ها چیست می‌خوانی! با تندی و پرخاش گفت: خیلی افتضاح بود. همه‌اش تخته‌پاره و خون و دریا و نهنگ. این چیزها صدای آدم را خراب می‌کند و شما باید شعرهای خیلی مرتب، تروتمیز و شسته‌رفته بخوانید. خیلی توی ذوقم خورد.» اما نه این اتفاق و نه مخالفت‌های بعد باعث شد که شهرام ناظری از مولانا دست بکشد. او از مولانا خواند و ورود موفقیت‌آمیز این شاعر در آواز ایرانی باعث شد تا اندک اندک دیگران نیز، به مولانا ایمان بیاورند و از  اشعار او  استفاده‌ کنند؛ حتی کسانی که معتقد بودند موسیقی سنتی و مولانا با هم جور درنمی‌آید.
    اندک اندک فتح‌های پی‌درپی
    قصه رفاقت ناظری و مولانا یک روی سکه است و علاقه‌اش به ادبیات فارسی روی دیگر آن. در گفت‌وگویی که پیشتر با او داشتم، از مادرش گفت که عاشق ادبیات فارسی بوده و او را نیز سر همین سفره نشانده است. کمتر جایی به این موضوع اشاره می شود که او شاعر ویژه‌ای نیز هست و حتی شعر تصنیف «شیدا شدم» او را به اشتباه از مولانا می‌دانند؛ در صورتی که او خود این چنین سروده است که :«من او بدم من او شدم/ با او بدم بی او شدم/ در عشق او چون او شدم/ زین رو چنین بی سو شدم». او همواره در خدمت شاعران بزرگ فارسی بوده و سعی کرده است با پادرمیانی  موسیقی و آواز ایرانی چهره جهانی آن‌ها را نیز تقویت کند. به هر حال بعید است او با لحن حماسی خود به سراغ غول ادبیات حماسی، یعنی فردوسی نرفته باشد. هرچند اجرای شاهنامه‌خوانی توسط او، بی‌مقدمه نبوده و او پس از سال‌ها تحقیق و پژوهش، شاهنامه را در بستر موسیقی مقامی، ارکستر بزرگ کلامی بر مبنای موسیقی دستگاهی و گروهی بین‌المللی روی صحنه آورده است. با این همه، او از شاعران شعر نو نیز روی‌گردان نبوده و رد پای «زمستان» مهدی اخوان ثالث و «در گلستانه»  سهراب سپهری در آثارش به چشم می‌خورد. تلفیق شنیدنی آواز ایرانی، با آثار شاعران شعر نو نشان می‌دهد تلاش موفقیت‌آمیز او برای ورود مولانا به عرصه موسیقی سنتی، اتفاقی نبوده و شهرام ناظری مرد کارزارهایی‌ است که در چشم دیگران، ناشدنی و شکست‌خورده به نظر می‌آید؛ اما با قدم‌های او شدنی می‌شود.
    ۲۴۱۲۴۱
  • رویدادی بی‌سابقه در معتبرترین جشنواره سینمایی جهان

    به گزارش خبرآنلاین، تیری فرمو دبیر جشنواره، کریستین ژون مدیر بخش فیلم و نایب رییس جشنواره، استفانی لاموم مشاور هنری (که بیش از ده سال است در کمیته انتخاب حضور دارد) این افراد را معرفی کردند.

    ویرجینی آپیو روزنامه نگار و مستندساز شبکه های تلویزیونی که در شبکه آرته فیلم ها و گزارش هایی درباره سینماگران معروف مانند ماکس اوفولس، آبل گانس، دیوید کروننبرگ و آقای عباس کیارستمی تهیه کرده،  پل گراندسارد فیلمساز کوتاه و عکاس حرفه ای که از سال ۱۹۹۹ به جشنواره کن پیوسته است، لورن ژاکوب فرزند ژیل ژکوب و دستیار کارگردان که از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۹ عضو هیات انتخاب بخش سینه فونداسیون بود، استفانی لاموم روزنامه نگار و منتقد که سردبیر مجله معروف پرمیر بوده است، اریک لیبیو نویسنده نشریات مختلف که در حال حاضر کتابی درباره کلینت ایستوود را در حال نگارش دارد، لوسین لوگت نویسنده و روزنامه نگار، یوهانا ناهون دکتر فیلمنامه و تهیه کننده که سه سال در شرکت سلولویید دریمز و تحت مدیریت هنگامه پناهی فعالیت داشت، گیومه اودیسینو روزنامه نگار و منتقد که با شبکه کانال پلوس نیز همکاری دارد و کارولین ووناک روزنامه نگار و نویسنده و برنامه ساز تلویزیونی در این فهرست حاضر هستند. 

    جشنواره فیلم کن از تعدادی مشاوران خود نیز نام برده است که شامل دیدیه آلوش، ژوئل شاپرون، ایزابل گلاشان، انیه پواریه، خوزه ماریا ریبا، یوکا ساکانو و الدا سانتیاگو می‌شوند. 

    ۲۴۱۲۴۱

  • صالحی: ایران را نمی‌توان از یاد برد

    سید عباس صالحی در این توئیت آورده است: «دعوت به مشارکت ملی در انتخابات از سوی چهره های اصلاح طلب، شاخص از درک درست منافع ملی است».

    عضو کابینه دولت دوازدهم در عین حال تاکید کرد: «می توان منتقد و یا معترض بود، اما ایران را نمی توان از یاد برد».

    به گزارش ایرنا، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دی ماه ۹۸ نیز متنی را در خصوص انتخابات منتشر کرد که در آن آمده است: «جمهوریت نظام به حضور حداکثری سلایق در چارچوب قانون‌اساسی است. خط قرمز فساد مالی و اخلاقی است، از  هر جناح و حزب. با نگرش‌های انقباضی، مشارکت انتخاباتی را مخدوش نکنیم.»

    ۲۴۱۲۴۱

  • رونمایی از «تقاطع انقلاب» در کاشان

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مراسم رونمایی کتاب «تقاطع انقلاب» و جشن امضای آثار حجت‌الاسلام محمدرضا زائری پنجشنبه ۸ اسفند در شهر کاشان برگزار می‌شود. نویسنده کتاب در این نشست با حاضران به گفتگو می‌نشیند. 

    کتاب «تقاطع انقلاب» مجموعه‌ای است از مقالات و یادداشت‌های حجت‌الاسلام محمدرضا زائری که چندی پیش در نشر آرما منتشر شد.

    زائری در کتاب جدیدش نوشته است: اگر انقلاب اسلامی را تجربه‌ای بشری ندانیم، لاجرم نمی‌توانیم به بازشناسی ضعف‌ها و قوت‌های آن بپردازیم و کامیابی‌ها و ناکامی‌هایش را تحلیل کنیم.
     

    ۲۴۱۲۴۱

  • «خورشید» در تجلی اراده ملی هم درخشید

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مراسم پایانی بخش تجلی اراده ملی سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر با پخش سرود ملی جمهوری اسلامی ایران و تلاوت آیاتی از قرآن مجید در تالار ایوان شمس برگزار شد.

    روایت حسین انتظامی از جشنواره‌ای در دل جشنواره فجر 

    حسین انتظامی رییس سازمان سینمایی که در این مراسم حضور داشت، از همتی که دستگاه‌های مختلف و سمن‌ها در شکوه‌بخشی به بخش جنبی جشنواره که خود جشنواره‌ای مفصل و باشکوه شده است، سخن گفت و اظهار داشت: «امسال تعداد زیادی از دستگاه‌ها خواستار حضور در این بخش بودند. جشنواره در کنار استعداد یابی یکی از وجوه سیاست‌گذاری است و با گزینش‌ها، عملا اولویت‌ها گفته می‌شود. ضمن این که حضور دستگاه‌ها در ساختار مسئولیت اجتماعی تعریف می‌شود. آنها از ظرفیت هنر آگاه هستند و برای سینماگران این ظرفیت را به وجود می‌آورند.»

    رئیس سازمان سینمایی از داوران بخش تجلی اراده ملی تشکر کرد و از دستگاه‌ها خواست جهت‌گیری‌های خود را اعلام کنند تا برای تولیدات سال ۹۹ سینمای ایران اثرگذار باشد.

    در این مراسم نماهنگی از فیلم‌های حاضر در سی و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. 

    جوایز قوه قضائیه

    جایزه هیات داوران قوه قضائیه به دلیل طرح دغدغه‌مندانه آسیب‌های اجتماعی و ضرورت مشارکت در حل معضلات اجتماعی برای فیلم «خورشید» به مجید مجیدی اهدا شد.  

     جایزه هیات داوران قوه قضائیه توجه به آسیب‌های اجتماعی نوجوانان به فرزاد خوشدست کارگردان مستند «خط باریک قرمز» اهدا شد. خوشدست از همکاری قوه قضائیه و سازمان زندان‌ها در ساخته شدن مستند خود تشکر کرد و اعلام کرد کار بعدی خود را نیز با همکاری این سازمان خواهد ساخت.

    هیأت داوران این قوه، از بازیگران نوجوان فیلم سینمایی «خورشید» نیز قدردانی و جوایزی به هنرمندان نوجوان این فیلم اهدا کرد.

    سازمان زندان‌ها نیز جایزه خود را به فرزاد خوشدست کارگردان مستند «خط باریک قرمز» اهدا کرد.

    بنیاد شهید و امور ایثارگران

    داوران بنیاد شهید و امور ایثارگران، جایزه اول خود را به دلیل نمایش موفق مشارکت اقوام مختلف در دفاع مقدس جایزه خود را به مهرداد خوشبخت کارگردان «آبادان یازده ۶۰» اهدا کرد.

    جایزه بعدی بنیاد شهید و امور ایثارگران به دلیل پرداخت نفس‌گیر جانفشانی‌های محافظان امنیتی کشور، به سعید ملکان برای «روز صفر» اهدا شد. ملکان که در این مراسم حضور داشت با حضور روی سن جایزه خود را دریافت کرد.

    وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی

    جایزه داوران وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به دلیل روایت ایثار مادرانه و عشق پدرانه برای زندگی‌بخشی به کودکان و آینده سازان سرزمین به حمیدرضا قربانی کارگردان «مغز استخوان» اهدا شد.

    جایزه بعدی این وزارتخانه به دلیل تمرکز بر یک داستان در حوزه سلامت و دغدغه‌مندی تصویر درست خانواده سلامت ایرانی به بهرنگ دزفولی‌زاده کارگردان فیلم «بی‌صدا حلزون» اهدا شد.

    محمدحسین مهدویان کارگردان «درخت گردو» هم به دلیل نمایش از خودگذشتگی و ماندن سپیدچامگان بر سر سوگند خود، جایزه گرفت. 

    وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی 

    جایزه اول وزارت کار به غلامرضا موسوی تهیه‌کننده «قصیده گاو سفید» اهدا شد. جایزه دوم وزارت کار به دلیل توجه به آسیب‌های اجتماعی و مولفه‌های فرهنگ کار به شهرام مسلخی تهیه‌کننده «پدران» اهدا شد.

    جایزه سوم این بخش به دلیل توجه به مولفه‌های فرهنگ کار و مسئولیت پذیری و اهمیت به سلامت جسم و روان به مجید برزگر برای «ابر بارانش گرفته» اهدا شد.

    وزارت ورزش و جوانان

    جایزه وزارت ورزش و جوانان به دلیل توجه به نقد استفاده از داروهای روان‌گردان و رفتارهای هنجارشکن به سالم صلولتی برای «پدران» اهدا شد. 

    جایزه بعدی وزارت ورزش و جوانان به دلیل نگاه دغدغه‌مند به ازدواج و خانواده برای فیلمنامه «آتابای» به هادی حجازی‌فر اهدا شد.

    جایزه بعدی وزارت ورزش و جوانان برای نگاه نو به ورزش بانوان در عرصه قهرمانی به سام کلانتری برای فیلم «جایی برای فرشته‌ها نیست» اهدا شد.

    فراکسیون جوانان مجلس و سازمان بهزیستی

     جایزه فراکسیون جوانان مجلس شورای اسلامی، به دلیل زنده نگه داشتن راه جوانان غیور آبادان و خرمشهر، به حسن کلامی تهیه‌کننده «آبادان یازده‌ ۶۰» اهدا شد.

     همچنین جایزه این فراکسیون به دلیل احترام و نگاه ویژه به فرهنگ و اقوام ایرانی به نیکی کریمی کارگردان فیلم «آتابای» اهدا شد که او با حضور روی سن این جایزه را دریافت کرد.

     جایزه سازمان بهزیستی کشور به دلیل ترویج نگاه انسانی به کودکان کار و خیابان، به مجید مجیدی برای فیلم «خورشید» اهدا شد.

     جایزه بعدی سازمان بهزیستی به خاطر توجه به مقوله اشتغال معلولین و توجه به ناشنوایان به بهرنگ دزفولی‌زاده برای «بی صدا حلزون» رسید.

     داوران سازمان بهزیستی نیز جایزه خود را به گروه بازیگران کودک و نوجوان فیلم سینمایی «خورشید» اهدا کرد.

    شهرداری تهران

     جایزه اول سازمان مدیریت پسماند شهرداری تهران به دلیل توجه ویژه به بازیافت پسماند و کودکان کار به مجید مجیدی و امیربنان تهیه‌کنندگان فیلم «خورشید» اهدا شد.

     جایزه دوم این سازمان برای توجه به استفاده از پسماندهای شیشه‌ای و بازیافت، به بهتاش صناعی‌ها برای «قصیده گاو سفید» اهدا شد.

     جایزه سوم سازمان مدیریت پسماند، به دلیل توجه به کیسه‌های خرید پارچه‌ای به مجید برزگر برای فیلم «دشمنان» اهدا شد.

     برای استفاده از پیام‌های زیست‌محیطی، جایزه بعدی این سازمان به ساسان سالور تهیه‌کننده «سه کام حبس» اهدا شد.

    جایزه اول داوران شرکت بهره برداری راه‌آهن شهری تهران و حومه، به دلیل توجه به کودکان کار و مهاجرین به مجید مجیدی برای «خورشید» اهدا شد. جایزه دوم این شرکت نیز به بازیگران کودکان و نوجوان فیلم «خورشید» رسید.

    بیمه ایران 

    جایزه اول شرکت سهامی بیمه ایران به دلیل توجه به هوشیاری در مبارزه با فساد به بهروز شعیبی کارگردان فیلم «روز بلوا» اهدا شد. 

    انجمن ویرایش و درست‌نویسی

    هیأت داوران انجمن ویرایش و درست‌نویسی برای توجه به ویژگی‌های زبانی شخصیت‌ها، جایزه خود را به مجید مجیدی و نیما جاویدی برای فیلمنامه فیلم «خورشید» اهدا کرد. 

    ۲۴۱۲۴۱

  • حجت‌الاسلام زائری: ما به اسماعیل امینی مدیونیم

    بیست و سومین عصر کتاب به بزرگداشت اسماعیل امینی، شاعر و طنزپرداز اختصاص داشت که این مراسم عصر امروز، دوشنبه ۲۸ بهمن در سرای کتاب برگزار شد.

    متولد خلخال، بچه نازی‌آباد

    نیکنام حسینی‌پور مدیرعامل خانه کتاب در این مراسم ضمن اشاره به اینکه سال‌هاست اسماعیل امینی را می‌شناسد، چه از زمان مسئولیتش در وزارت ارشاد و چه سایر مسئولیت‌ها اظهار داشت: اسماعیل نام نیکی است برای او؛ چرا که قربانی جهت‌گیری و نگاه‌ها شده است و امینی از این باب برازنده اوست؛ چرا که امین سازمان‌ها و نهادها بوده که این نشان از نام نیک او دارد.

    به گفته وی، بنده او را در حوزه شعر و شاعری و طنازی از افراد دغدغه‌مند می‌شناسم. شاید اگر اشاره کنیم به حوزه طنز باید نامی هم از کیومرث صابری به میان آوریم؛‌ چرا که امینی شاگردی او را کرده است و در گل‌آقا صابری برای حفظ کرامت انسان‌ها تلاش می‌کرد و این مسأله خط قرمزش بود. امروز امینی هم این‌گونه است. علاوه بر اینکه اخلاق‌مداری او برای ما الگوست.

    وی ادامه داد: او برای زبان فارسی دغدغه‌مند است و حفظ آن را از ارکان فرهنگی می‌داند. دغدغه او همین است: زبان فارسی حفظ شود؛ چرا که سیستم آموزشی ما به این مسائل توجهی ندارد و در حفظ آن کوشا نیست.

    حسینی‌پور در بخش دیگری از سخنانش گفت: ‌اسماعیل امینی معتقد است در حوزه فرهنگ و سیاست، فرهنگ باید بر سیاست سروری کند.

    حجت‌الاسلام محمدرضا زائری سخنران دیگر این مراسم بود که اظهار داشت: ارادت من به اسماعیل امینی بخشی جنبه شخصی و دیگری کارکرد اجتماعی اوست. امینی از افرادی است که میراث‌دار، نگهبان و قلعه‌بان ادبیات فارسی است. ما به او مدیونیم.

    ساعد باقری آخرین سخنران این مراسم بود که در سخنانی گفت: افرادی از جنس اسماعیل امینی انصافا کم هستند. مواجهه او با بچه‌های جوان در موضع خلاقیت ارزشمند است. با وجود او درخشش‌هایی می‌بینیم؛ چرا که انس و الفت او با جوان‌ترها مسئولانه است و موجب شده جوان‌ها به او اعتماد کنند. ما فکر می‌کردیم استاد اوستاها دیگر ظهور نخواهد کرد اما تبریک می‌گویم؛ چرا که هنوز امثال امینی‌ها هستند؛ هر چند اندک‌اند. من از او ممنونم که شعله امید را در دل افرادی چون من روشن نگه داشت. هر کس با او نشست و برخاست کند، سواد زندگی کردنش بالا می‌رود.

    ۲۴۱۲۴۱

  • قصه چند وجهی و غافلگیرکننده، در روزگار فقدان فیلمنامه ‌های جذاب

    از سوی دیگر، بعضی از مجموعه های نمایشی با وجود آغازی خوب و حتی شروع طوفانی، در میانه راه از جذابیت قصه شان کاسته شده و به نوعی یکنواختی و حالت خنثی رسیده اند و با ریزش مخاطب مواجه شده اند.

    بدون شک، قصه تکراری، سطحی، تک‌ بعدی، شعارزده، کلیشه ‌ای و با قابلیت حدس آسان پایانش توسط مخاطب، یکی از عوامل ناکام بودن بسیاری از آثار نمایشی در تلویزیون بوده است. بیننده در مواجهه با برخی از آثار نمایشی پخش شده، به راحتی می تواند پایان کار را حدس بزند و به همین دلیل، از تماشای اثر تا پایان کار منصرف شده و به سراغ فیلم و سریال دیگری می رود.

    این شب ها سریالی از شبکه آی فیلم در حال پخش است که به نظر می ‌رسد به خوبی توانسته است بر این معضل فائق آید و به مدد حضور نویسندگانی جوان و خلاق در مقام فیلمنامه نویس، قصه ای چند وجهی، لایه لایه، پر پیچ و خم و جذاب با سویه معمایی را در معرض دید مخاطبانش قرار دهد. «ملکاوان» به عنوان سریال جدید شبکه آی‌ فیلم نه تنها دست قصه اش از همان ابتدا برای مخاطب رو نیست که با خود قرار دارد تا در هر قسمت، یک شگفتی و غافلگیری را برای او رونمایی کند. تماشاچی ملکاوان که شاید در چند قسمت ابتدایی این سریال گمان می کرد که با همان قصه های معمولی در قالب دعوا و کشمکش عروس مظلوم و مادرشوهر بدجنس و پدرشوهر منفعل مواجه است، با عدد گرفتن قسمت های سریال، خود را با قصه ای پر از تعلیق، معما، پرسش و حدس های چندگانه طرف می بیند و از این بابت، هر شب مشتاق به نظاره قسمت جدید می‌ نشیند تا ببیند آخر و عاقبت اهالی ملکاوان را.

    به عبارت دیگر، قصه ملکاوان برخلاف غالب سریال های تلویزیون که از یک شروع طوفانی به آرامشی منفعالانه و خنثی می رسند، آرام آرام و در یک بستر حساب ‌شده اوج گرفته و از ریتم و ضرباهنگ تندی برخوردار می شود. مخاطب ملکاوان حالا و در قسمت های میانی سریال، هر شب با یک غافلگیری جدید مواجه است و در می یابد که نه این کاراکترها آنهایی هستند که از ابتدا گمان می برده و نه چرخ قصه قرار است بر طبق پیش‌ بینی و حدسیات او بچرخد. حرکت خلاقانه و از قبل طراحی شده قصه ملکاوان در میان چهار ژانر متنوع وحشت، معمایی، پلیسی و اجتماعی سبب شده که نه تنها بیننده احساس خستگی و دلزدگی نکند که بر عکس، با اثری جذاب و غافلگیرکننده مواجه باشد.

    شخصیت پردازی درست و منطقی کاراکترها به همراه بازیگران حرفه ای و کارگردانی مجرب، دست به دست هم داده تا ملکاوان به سریالی مقبول و محبوب برای مخاطبان تلویزیون تبدیل شود. احمد معظمی به عنوان کارگردان سریال، پس از تجربه ژانرهای متنوع و ساخت مجموعه های به نسبت پرمخاطبی همچون شاید برای شما هم اتفاق بیفتد، جاده چالوس، سارق روح، ترور خاموش و… با ملکاوان نشان می‌ دهد که در ساخت آثار نمایشی با سویه معمایی- پلیسی به یک پختگی رسیده و متبحر شده است.

    قصه جذاب سریال ملکاوان حاصل کار گروهی سه نویسنده جوان شامل سمیه تاجیک، مریم بهاری و پویان طایفه است. همین نشانه، حجتی است برای اعتماد به نویسندگان جوان، تازه نفس، خلاق و با انگیزه. به نظر می ‌رسد تلویزیون در همکاری با فیلمنامه نویسان به یک خانه تکانی نیاز دارد و باید از بعضی نویسندگان قدیمی اش که به تکرار رسیده‌ اند دل بکند. گشودن راه ورود نویسندگان جوان، با انگیزه و البته خلاق به تلویزیون می تواند به سان دمیدن روح تازه در کالبد، جان جدیدی بدهد به سریال‌ ها و این آثار را از ملالت و کسالت که گاه به آن دچار می‌ شوند برهاند. اعتماد به جوانان همیشه کارساز بوده است.

    مخلص کلام این که، سریال ملکاوان با وجود برخورداری از مولفه ها و نقاط قوت متعدد و موثر در جذب مخاطب اما، در وهله اول توفیق خود را مدیون قصه و ژانر بکر، گیرا، خلاقانه و نوآورانه اش است. قصه حکم همان پاشنه آشیل را دارد در آثار نمایشی و ملکاوان از این منظر، اثری برخوردار و ممتاز است.

    ۲۴۱۲۴۱

  • «شنای‌پروانه» انگار نه انگار فیلم اول محمد کارت است

    در سینمای ایران معمولا دو راه وجود دارد که بتوانی اولین فیلم سینمایی‌ات را بسازی. یا باید دستیار کارگردان بوده باشی و یا نمونه کار موفقی به عنوان فیلم کوتاه و مستند داشته باشی. محمد کارت به خاطر بازی در فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی با راه اول بیگانه نبود و از طرفی دیگر به خاطر ساخت مستندهایش که همگی انواع و اقسام جوایز را گرفتند، به عنوان یک مستندساز خلاق هم مطرح شد. اما ماجرا وقتی خیلی جدی شد که فیلم کوتاه داستانی «بچه‌خور» را ساخت که در یک سال، تمام جوایز سینمایی ایران  را گرفت و حالا همه منتظر بودند که اگر قرار باشد اولین فیلم داستانی بلندش را بسازد، چه تجربه‌ای خواهد بود. کلکسیونی از بازیگران چهره و معتبر سینمای ایران، از جمله جواد عزتی، امیر آقایی، طناز طباطبایی، پانته‌آ بهرام و…. به عنوان بازیگر انتخاب شدند و رسول صدرعاملی که خود در سینمای اجتماعی فیلم‌های ماندگاری مثل «من ترانه پانزده سال دارم»، «گل های داودی» و… را ساخته، تهیه‌کنندگی کار را به عهده گرفت و داستانی که در جنوب شهر اتفاق می‌افتاد تا کنجکاوی‌ها و اشتیاق‌ها دو چندان شود. اما نتیجه فراتر از یک فیلم اول بود و همان ابتدا، غیر از بخش فیلم‌اولی‌ها، به بخش اصلی یعنی سودای سیمرغ راه یافت و بالاخره فیلم به نمایش درآمد. 
    فیلم در نگاه اول شبیه فیلم‌های مهم چند سال اخیر است که به جنوب شهر و معضلاتش پرداخته‌اند. از جمله «ابد و یک روز»، «متری شیش‌ونیم»، «مغزهای کوچک زنگ‌زده»، «سد معبر» و … اما محمدکارت سه برگ برنده متمایز نسبت به این فیلم‌ها داشت. اول اینکه شناخت دقیقی از طبقه مورد نظر دارد، چون خود نسبتا از همین طبقه بود و در آن زیست کرده بود، نه اینکه از دور دستی بر آتش داشته باشد، دوم اینکه خودش بازیگر توانایی است و طبعا همکاری با بازیگران را به شکل مطلوبی بلد است و سوم اینکه تهیه‌کننده‌ای داشت که به خوبی، بستر لازم برای ابراز توانایی کارت را فراهم سازد تا نتیجه، کاندید شدن فیلم برای سیمرغ در دوازده رشته و دریافت یکی از مهمترین جوایز جشنواره یعنی، جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران بود.

    اما چه شد که این طوری شد؟  کارت از سینمای مستند می‌آمد و در اغلب کارهایش با معتادها و خرده‌لات‌ها سر و کار داشت و حالا فرصت لازم در دسترس بود تا نگاهی جامع‌تر و در عین حال جزئی‌نگرتر به سوژه مرکزی‌اش داشته باشد. یک روایت ملتهب و پرکشش و داستان‌گو که همین مقوله «داستانگویی» حلقه مفقوده اغلب فیلم‌های سینمای ایران است که در «شنای پروانه»، مهمترین قواعدش رعایت شد. یعنی ترسیم یک قهرمان، انگیزه‌هایش و اینکه کنش‌ها و واکنش‌هایش متقاعدکننده باشد.
    یک طراحی صحنه حساب شده، دوربینی که اغلب در مدیوم‌شات، می‌گذرد تا نفس مخاطب به نفس حجت (جواد عزتی) بند باشد. قهرمانی که باید ایستگاه‌های مختلفی را طی کند که هر کدام با خرده روایت‌های جذابی هم همراه می‌شدند و در نتیجه به رستگاری می‌رسند. گره‌افکنی‌ها و گره‌گشایی‌ها به موقع اتفاق می‌افتد و حجت دست مخاطب را می‌گیرد و به جاهایی می‌برد که کمتر دیده و شنیده است. خرده‌لات‌ها، گنده‌لات‌ها، قمه‌کش‌ها، مشروب‌فروش‌ها، قماربازها و … همگی اهل هزارجور قسم خوردن هستند و همگی قربانی شرایط پیرامون و کارگردان چون از سینمای مستند آمده، به خوبی تفسیر خلاقانه‌ای از واقعیت زندگی حجت‌ها و هاشم‌ها و … پیش روی مخاطب می‌گذارد و مخاطب باور می‌کند.
    بازی‌ها به حدی یک دست و منسجم ارائه شده‌اند که برای اولین‌بار در تاریخ جشنواره فجر می‌شد به گروه بازیگران فیلم سیمرغ داد. به خصوص به جواد عزتی که مانند نگینی در روایت فیلم می‌درخشد و فریادها و نجواها و بیم‌ها و هراس‌هایش را لمس می‌کنیم.
    تقطیع درست نماها به تعلیق روایت کمک می‌کند و با یک پایان‌بندی هوشمندانه، حجت داستان ما، خودش حجتی می‌شود برای روزگار ما و محمد کارت انگار نه انگار که اولین فیلم بلندش است و تجربه مقایسه کار او با فیلمسازان نسل‌های گذشته نشان داد که از جمله تازه نفس‌هایی است که هم به طور غریزی سینما را می‌شناسد و هم آگاهانه قواعد بازی را بلد است. بلد است از امیر آقایی طوری بازی بگیرد که تفکیکش از نقش دشوار باشد. یا پانته‌آ بهرام که لباس نقش دقیق برزانده اوست. زمان‌بندی درست اجرای هر پلان، هدایت درست بازیگران، توجه به جای برش‌ها هنگام فیلمبرداری، تدوینی که دلهره و واهمه تعقیب و گریزها را دو چندان می‌کند و … در نهایت تبدیل به فیلمی شدند که به راحتی می‌توان به آن به عنوان یک سند تصویری زنده از «زوال زیبای گل‌ها در گلدان» نگاه کرد. فیلمسازی که به پیرامونش نگاه نمی‌کند، بلکه جست‌وجو می‌کند، بلکه روشنگری می‌کند، بلکه دلسوز قربانیان داستانش است، حاصل کارش می‌شود فیلمی که هم منتقدان دوستش دارند که در اغلب نظرسنجی‌ها جزو فیلم‌های برتر قرار گرفت، هم مردم که جایزه‌اش را دریافت کرد و هم داوران که پنج سیمرغ به آن دادند، در حالی‌که جای خالی سیمرغ جواد عزتی و خود محمد کارت حس می‌شود.
    وقتی فیلمی در تمامی اجزا موفق باشد، طبیعی است که یک کارگردان خلاق و نکته‌سنج، پشت صحنه داشته. کارگردانی که طبق شنیده‌ها به شکل عجیبی فقط ۲۵روز  را  برای چنین پروژه سنگین و پربازیگر و  با این تنوع زیاد لوکیشن، صرف پیش‌تولید کرده و فقط ۵۰روز را صرف فیلمبرداری که نشان می‌دهد قبل از ساخت فیلم، دقیقا در ذهنش، یک بار فیلم را از اول تا آخر دکوپاژ و تدوین کرده! و طبق یک جهان‌بینی و نقشه راه هدفمند حرکت کرده است.  نه مثل اغلب کارگردان‌ها که هیچ تصوری از فیلمنامه در زمان  اجرا ندارند و زمان و هزینه  پیش‌تولید و تولید و پس از تولید، سر به فلک می‌کشد! و داد و فغان بازیگر و تهیه‌کننده و … به آسمان می‌رسد! 
    نکته آخر اینکه «شنای پروانه» پتانسیل و قابلیت این را دارد که  با تبلیغات درست و مخاطب‌شناسی دقیق، به راحتی بتواند جزو فیلم‌های پرفروش سال آینده قرار گیرد. هم جشنواره فجر، فیلم را ستایش کرده، هم مخاطبانش، هم منتقدان و هم ویترین بازیگری جذابی دارد که در راس آنها جواد عزتی به خوبی می‌تواند، مخاطب را به سالن سینما دعوت کند تا از سینما لذت ببرد. سینمایی از جنس مردم، درباره مردم، برای مردم.
    ۲۵۸۲۵۸